بحث مان در مقام محمود بود گفتیم که انسان چون نفخه خداوند تبارک و تعالی است و بینهایت است و خداوند تبارک و تعالی برایش مقام های بینهایت قرار داده چون غیر از بینهایت انسان را چیز دیگری ارضا نمی کند یعنی انسان از حد محدود رنج می برد از مقام محدود رنج می برد دوست دارد که نامحدود باشد و برای همین هم در دعاهای ما به ما آموزش داده شده که شما وقتی می خواهید با مظاهری بینهایت خدا یعنی معصومین علیه السلام یا با خود خدا سخن بگویید کمتر از خود خدا و همراهی با معصوم را نخواهید اگر چیزی کمتر از این بخواهید سر شما کلاه رفته محدود کردید خودتان را دچار باخت شدید لذا در زیارت عاشورا چیزهایی که شما می خواهید همه اش بینهایت است. «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» این مقام محمود عین من می خواهم به آن مقامی که شما نزد خدا دارید برسم، به آن مقامی که نزد خدا دارید برسیم انسان که اگر جنبه انسانی اش که همان فوق عقلش هست فعال شود بینهایت طلبی اش یک جهت خوب پیدا می کند یک جهت خوب پیدا می کند و دائماً رشد می کند اما اگر فوق عقلش خوب فعال نشود یا اصلاً فعال نشود حس بینهایت طلبی اش که از خدا گرفته در طبیعت دنبال می کند که ارضایش کند یعنی در مادیات، در مقام، در مال در شهوت در لذتهای دنیایی می خواهد آن حس بینهایت خودش را ارضا کند اگر هم مسلمان بشود حتی یا مومن بشود یک مومن ضعیف است این به یک بهشت هم راضی هست. بهشت، بهشت رفتن به قول بزرگان هم دیوانه ها و هم حیوانات هم به بهشت می روند مقام انسان این نیست که به بهشت برود این بهشت به فرموده امام کاظم علیه السلام پاداش بدن انسان است. انسان برای بالاتر از بهشت خلق شده و بعد هم خودش ناراحت می شود خودش افسرده می شود اگر نتواند به مقاماتی که دوست دارد و لایقش است اگر به آن مقامات نتواند برسد بنابراین دائماً درما بینهایت طلبی را تشویق کردند ایجاد کردن، و تعلیم دادن، تلقین کردن، که شما باید بینهایت را بخواهید اما بینهایت را کی بخواهد تو بخواه تو کی هستی تو، من کی هستم، گفتند من یا تو نه زن و نه مرد زن و مرد جنبه حیوانی ماست من حقیقی نه زن است ونه مرد. تویی که می گوید یعنی توی که از جنس خدا هستی آن نفخه آن کودک عزیز روان آن بینهایت طلب بشود ولی جنبه دنیایی ات را محدود کن هر چقدر لذتهایی دنیایی و حیوانی را بالاتر ببری از سهم لذتهای انسانی ات، و بخش فطری ات و لذتهای آخرتی ات کم می شود باخت می کنی بنابراین بخش حیوانی را کاملاً کنترل بکن و از تمام جنبه ها برای توسعه خود حقیقی خودست از همه امکاناتت از مالت از ثروتت از آبرویت از عزتت از سوادت از علمت از محبوبیتت از قدرتهای دیگر از هنرت استفاده کن که «من» فطری را توسعه بدهی عرض کردم که مقام محمود یعنی در صحنه بزرگ قیامت یک جایی هست که پیغمبر ایستاده و چهارده معصوم هستند و که مقام شفاعت آنجا آدمها براساس اینکه در دنیا چه نسبتی با مقوله شفاعت داشتند تو نوبت قیامت قرار می گیرند بعضی ها سی هزار سال بعضی ها چهل هزار سال بعضی ها پنجاه هزار سال بعضی ها دو متر بعضی ها یک متر فاصله دارند با اهل بیت شان. توجه کردید. بعضی ها هم کنار اهل بیت از شیعیان بعضی ها هم کنار اهل بیت قرار دارند اصلاً یعنی در صف نیستن بیرون از صف هستند کنار اهل بیت چرا؟ چون اینها در دنیا آدمهایی بودند که در مقام شفاعت، شفاعت یعنی چی یعنی تأثیرگذاری در هدایت دیگران و انسانها به قدری قوی بودند که خودشان آمدند در مقام شافعین قرار گرفتند در کنار اهل بیت قرار گرفتند و می توانند شفاعت کننده باشند می توانند آبرو خرج کنند قیامت و دیگران را چی کار کنند دستشان را بگیرند این که ما کجای قیامت باشیم روز قیامت کجای صحنه. جایی که پیغمبر ایستاده معصومین ایستادند اصل داستان هست ایستادن باشیم بسته به این است که اینجا چه تصمیمی گرفته باشیم راجع به نحوه زندگی مان هر تصمیمی اینجا بگیریم میزان فاصله ات را با معصوم داری معین می کنی کلیه انتخابها، ارتباطها، رفتار و افکار تو میزان فاصله تو را با معصوم مشخص می کند هر مقدار صفتهای خدا اسماءالهی و صفتهای معصوم در تو تجلی پیدا کند و ظهور کند تو در آن صحنه چی می شوی نزدیکتر می شوی نزدیکتر هر چقدر از نظر خلق و خو و اخلاق و دیگر نمی دانم کردار و رفتار و انتخابها و ارتباطها و عقاید فاصله داشته باشی در قیامت فاصله می گیری خوب بعضی ها آنقدر فاصله شان زیاد است که روز قیامت که شفاعت هم نمی شوند بعضی ها حضرت زهرا فرمود سیصد هزار سال بعد طول می کشد تا ما شفاعت شان کنیم این سیصد هزار سال فاصله بر مبنای قیامت با هل بیت می خواهیم زندگی کنیم دینداری کنیم مسلمان باشیم اما رفتار هامون زندگی مان اخلاق مان سیصدهزار سال فاصله دارد تا به شفاعت برسیم این تعیین فاصله با خودت است که چقدر می توانی این را فاصله کنی بعضی از اخلاقها هست که به سختی قابل شفاعت است بعضی از اخلاقها هست که مثلاً چندهزار سال طول می کشد تا شفاعت شان کنند بعضی ها را اصلاً شفاعت شان نمی کنند مثلاً کسی که نمازش را سبک می شمرد اصلاً شفاعتش نمی کنند تصور کنید در فاصله قیامت اصلاً در صفی که قرار است شفاعت بشوند از این میلیاردها انسان کسی که نمازش را سبک بشمارد اصلاً راهش نمی دهند آنجا طرف دیگر می برند او را کسی که اهل بگو مگو و مراء و جر و بحث و جدل است خوب با شوهرش، با پدرش، با مادرش با همسرش با فرزندش یکسره بگو و مگو دارد فکر می کند وظیفه اش هست هی غلط های دیگران را بگیرد هی به دیگران تذکر بدهد این کارت اشتباه است این کارت اشتباه است نه تو این جا تقصیر تو بود این جا را تو اشتباه کردی من تقصیر نداشتم همه اش در پی اثبات تقصی دیگران و بی تقصیری خودش است آدمهایی که اهل مراء هستند در قیامت راهی ندارند بداخلاقی یکی از آن گناهان هست می فرمایند: «سوء الخلق ذنب» هم از امام صادق داریم هم از پیامبر صلی الله علیه بداخلاقی گناهیست که آمرزیده نمی شود حضرت می فرمایند: «ابلا لصاحب الخلق سیه التوبه» خداوند ابا دارد از اینکه توبه آدم بداخلاق راقبول کند آدمی که نمی تواند کنار بیاید با پدر و مادرش یعنی بلد نیست آتش بین خودش و پدر و مادرش را عرضه ندارد خاموش کند آدمی که وقتی همسرش در کنارش قرار می گیرد مواظب است این آقا منفجر نشود این خانم منفجر نشود این خانم نیش نزند غر نزند بچه ای که پدر و مادرش از او می ترسند که مبادا این بداخلاقی کند آدمی که یکسره دیگران باید مواظب باشند به او چیزی برنخورد خدای نکرده، یعنی کسی که دیگران را اینطوری در فشار روانی قرار می دهد با کارهایش، این فشار قبرش بسیار وحشتناک است. می گوید اصلاً آمرزیده نمی شود چند میلیارد سال طول می کشد یک نفر از جهنم در بیاید. نیش زدنش با عصبانیت های هر یکبارش گرفتاری های زیادی برای انسان دارد پس ما هستیم اگر حضرت می فرماید سیصدهزار سال طول می کشد شفاعت این فاصله را خودت داری ایجاد می کنی باید تلاش کنی فاصله ات را با معصومین کم بکنی باید تلاش کنی فاصله ات را با معصومین کم کنی و این مبارزه می خواهد مجاهده می خواهد یقه خود را باید بگیرم، ریاضت می خواهد زحمت می خواهد چطور شما یک دانه تایپ یک دانه کار کردن با تلفن همراه شما می خواهید با این دستگاه کار کنید چند ساعت باید تمرکز بگیری با یک تلفن همراه می خواهی کار کنی. یک فیزیک و یک شیمی یک ریاضی یک گلدوزی یک رانندگی باید زحمت بکشی تا یاد بگیری و این مهارت را ملکه نفس خودت بکنی مهارت خطاطی مهارت نقاشی مهارت گلدوزی مهارت رانندگی مهارت آشپزی همینطوری مفتی که کس آشپز نمی شود که خیلی باید زحمت بکشد ریاضت باید بکشد آدم شدن ریاضت می خواهد آدمهای تنبل آدمهای تنپرور آدمهای بی حوصله که من حال ندارم حوصله ندارم اینها هیچ وقت آدم نمی شوند شما نگاه کنید می فرماید پیامبر بیشترین ناله جهنمی ها در جهنم مال آدمهایی بوده که بهشتی بودند واقعاً ولی فقط صفت تنبلی و بی حوصلگی جهنمی شان کرده حالا چند هزار سال چندصدهزار سال چند میلیون سال گرفتارند به میزان تنبلی و بی حوصلگی آدمهاست «ان اکثر صیاح اهل النار من ...» بیشترین ناله جهنمی ها مال امروز و فردا کردن شان است. یعنی در آدم کردن خودشان یعنی در درگیر با خودشان در اصلاح اخلاق خودشان کسانی بودند که امروز و فردا می کردند هی می گفتند وقت داریم وقت داریم حالا بعد حالا بعد... ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد. این از این پس ما باید این را هموار کنیم به خودمان که ما باید اخلاقمان این است این را من دوست دارم اینی که من خوشم می آید ازم ارث رسیده ... ما لر ها اینطوری هستیم ما ترکها اینطوری هستیم اینها را باید بگذاری کنار هیچ کدام اینها روز قیامت اعتبار ندارد خداوند از شما یک اخلاق متناسب با بهشت می خواهد ریاضی هم هست یعنی خودتان باید با این فضا آماده بکنی شفاعت هم معنا ندارد مگر در صورتهای خاصی یک قابلیتهایی باشد مثلاً سرماخوردگی باشی با شفاعت پدر و مادر و پزشک بچه ای که به دنیا می آید زردی داشته باشد با شفاعت پزشک و پدر و مادر خوب می شود امااگر کور باشد چی فلج باشد چی کر باشد چی پا نداشته باشد چی... اینها دیگر خوب شدنی نسیت شفاعت یعنی اینکه تو بتوانی با کتابهایی که دستت هست با کلاسهایی که در اختیارت هست با استادی که در اختیارت است خودت را آدم کنی وقتی عرضه نداری نه از کتابها استفاده کنی برای آدم شدنت نه از استاد هایت استفاده کنی نه از جلسات نه از حرمها استفاده کنی پنجاه ساله داری می روی حرم و می آیی ولی هنوز نتوانستی بداخلاقی ات را حل کنی هنوز نتوانستی حسادتت را برطرف کنی هنوز نتوانستی تکبرت را برطرف کنی هنوز نتوانستی خساستت را نتوانستی برطرف کنی خوب این چه فایده دارد عرضه نداشتی استفاده کنی مثل همه کسانی که اکثر کسانی که کنار پیغمبر بودند تا خانه پیغمبر بودند ولی هرگز از پیغمبر نوری جذب نکردند و اتفاقاً هرچی هم پیش پیغمبر بودند دورتر شدند. بستگی به خودت دارد خوب قرار شد چندتا فرمول بگوییم برایتان، که بحث مان رسید به جهاد که ما باید مبارزه کنیم و جهاد داشته باشیم که در این جهاد بتوانیم به خودسازی های زیادی برسیم بحث جهاد مالی را مطرح کردیم و جهاد معنوی را مطرح کردیم جهاد فرهنگی بحثمان فعلاً از چند جلسه ای که شروع کردیم در مورد جهاد مالی هست که ما با جهاد مالی در واقع خداوند زمینه جهاد مالی، را برای ما فراهم کرده که ما شبیه خدا شویم یعنی به مقام محمود برسیم ببینید پیامبر که روز قیامت ایستاده شبیه ترین کس به خداست در چی در تعلق نداشتن به هیچ چیز، در تعلق نداشتن در بخشندگی بنابراین در زمانی می توانی به مقام محمود برسی که در مسائل مالی و اقتصادی و جهاد مالی شبیه تر باشی به پیامبر یعنی بیشتر امام زمان، دین خدا، هدایت انسانها بهره زیادی از مال تو بوده باشند. اصلاح امور مردم وقتی عرضه نداری چسبندگی داری به مال آدم بشو هم نیستی اصلاح بشو هم نیستی و این گرفتارت می کند این بدین معنا نیست که دین و خدا به پول تو احتیاج دارند این به چه معنا بود آن هفته توضیح دادیم به این معناست که تو احتیاج داری خداوند می خواهد آیه اش را برایتان بخوانم فرمود که شما انفاق کنید در راه خدا انفاق کنید «آمنوا بالله و الرسوله و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه» سوره حدید آیه هفت ایمان بیاورید به خدا و رسولش و انفاق کنید از چیزی که ما شما را نماینده خودمان در آن قرار دادیم یعنی من، من خدا به تو مال دادم به تو دارایی های مختلف دادم استعدادهای مختلف دادم کمالات مختلف دادم که تو با پرداخت اینها بتوانی شبیه من شوی من خدا همه توانایی ها را دارم هی عطا می کنم تو هم بهت توانایی های مختلف دادم توانایی های علمی، معنوی، هنری، ذهنی، عقلی، فوق عقلی، خیالی همه کمالات را دادم به تا تو هم مثل من بشوی تو هم بتوانی با عطای اینها با مصرف به جای اینها شبیه من شوی پس وظیفه ما شبیه خدا شدن هست بعضی ها باید با نداشتن شبیه خدا شوندن بعضی ها با داشتن، مهم ایناست که تو باید شبیه خدا شوی برای همین می گویند اخلاق مومن مثل اخلاق خداست حضرت می فرماید مومن یکی از اخلاقاش که شبیه خدا است این است که داشته باشد می دهد نداشته باشد هم توقف دارد خوب خیلی وقتها خدا نمی دهد به کسی برای اینکه صلاحش نیست بعضی وقت ها هم می دهد به کسی پس باید یاد بگیریم ما این اخلاق را هم ندادند را یاد بگیریم بی موقع ندهیم الان بسیاری از دختر پسرهایی که فاسد می شوند مال این است که پدرو مادرها بی موقع مال در اختیارشان قرار می دهند بچه پانزده ساله شانزده ساله رفته برایش تلفن همراه خریده بلای جانش شده، دانشجو می تواند با مترو و تاکسی بابا الان بنده یک استادی هستم در این مملکت چهل، چهل و پنج سال من دارم، بعد اتومبیل هم ندارم دارم با ماشین راه می روم می آیم هر جا هیچ مشکلی هم برایم پیش نیامده کی گفته ماشین حتماً جز لوازم زندگی است حالا یک نفر زن و بچه دارد در یک مسیری افتاده اتومبیل دارد ولی بچه 15، 16 ساله و 17 ساله با قلدی می رود از پدرش ماشین می گیرد پدر را کتک زده پدرش را که تو باید برای من دانشجو ام آبرویم می رود همه دانشجو ها ماشین دارند من له می شوم آنجا همه دانشجو ها موبایل دارند بابایی که مسئولیت پذیر است می گوید مرده شور درس خواندنت را ببرد حق نداری درس بخوانی. درس با همین شرایط با اتوبوس می روی برو با تاکسی می روی برو با مترو می روی برو نمی روی من نمی آیم آخرت خودم را بدبخت کنم بروم سه شیفت کار کنم از علمم و از معنویم همه چیزم بزنم پول بدهم به تو که تو تلفن همراه داشته باشی آخر یک بچه 18 – 19 ساله تلفن همراه می خواهد چی کار برای چی. نه اگر یک موقع احتیاج شد با ما ارتباط داشته باشد دلمان شور نزند پس ده تا نسل گذشته در مسافرتها یشان چطوری زندگی می کردند الان که الحمدلله امنیت که بیشتر است تلفن نیست در اجتماع در هر گوشه ای صد متر، پانصد متر این طرف تلفن هست آن هم چندتا چند تا تلفن هست برای آنی که می خواهد ارتباط داشته باشد تلفن می خرد همین تلفن می شود بلای جانش. عکسهای مبتذل، پیامهای مبتذل، .. بلای جانش. اتومبیل می خرد بچه خوب هست خوب برای چی رفتی گرفتی اتومبیل می گیری برای دانشگاهش خوب دختر بی حیا هست یک دفعی می بینی دو دختر می آیند آقا ما را هم تا فلان جا برسان این هم بنده خدا مظلوم نمی تواند نه بگوید ساده سوار ماشینش می شوند بعد می بینی شش ماه بعد دیگر این آدم بشو نیست که بنای یک زندگی انحرافی با این پولی که تو در اختیارش گذاشتی، بی موقع پول در اختیارش گذاشتی خدا خیلی وقت می گوید که اگر مصلحت بنده من این است که تا آخر عمر فقیر باشد فقیر نگهش می دارم ولی آدم باشد برود بهشت، اگر پول جهنمی اش کند پول به او نمی دهم. چون من می دانم که اگر این پولدار شود وحشی می شود یک دفعه، طغیان می کند «ان الانسان لیطغی» انسان وقتی که به بی نیازی می رسد طغیان می کند مال ظرفیت می خواهد یک آدم با تقوا می خواهد که اگر مالدار شد این مال او را از خدا غافل نکند و به قول امام رضا علیه السلام او را پست نکند. امام رضا علیه السلام فرمود «اسفلت من کان له شی یلهیه عن الله» پستی کسی است نمی گوید پست کسی است می گوید پستی کسی است یعنی این شخص عین پستی است، پستی کسی است که یک چیزی دارد حالا هر چی یا همسر خوب دارد یا شوهر خوب دارد نمی دانم بچه دارد خانه دارد اتومبیل دارد کار وکاسبی دارد یک چیزی علم دارد محبوبیت دارد هنر دارد ... بالاخره یک چیزی که از اینها که او را از یاد خدا غافل می کند گاهی چیز هایی خوب خدا می دهد و ما را غافل میکند گاهی وقتها چیزهای خوب خدا می دهد همین چیزهای خوب باعث می شود ما عاشق خودمان شویم خودشیفتگی مذهبی، خودشیفتگی عرفانی، خودشیفتگی عرض کنم خدمت تان علمی داشته باشیم آنقدر این شهوات ما را سرگرم می کند که واقعاً از حق تعالی غافل شویم می گوید این هم پستی است یادتان هست دوبار خواندم برایتان آخر عالیه المضامین که عرض کردم این دعا را هر کس به حرم مشرف می شود حرم معصوم بخواند حتماً آخر عالیه المضامین می گوید چه «اللهم الرزقنی» خدای به من یک عقل کامل یک خرد برتر یک ادب بالا یک قلب پاک بده ولی اینها علیه من تمام نشوند به نفع من تمام شوند «لا تجعله علیه» اینها را بر ضد من قرار نده ممکن است آدمی هست که عقلانی همین عقلش می برد او را جهنم، همین که فکر می کند خیلی آدم عاقلی است خیلی آدم زرنگی است یک کسی ادب خوبی دارد ولی عرضه ندارد از این ادبش استفاده کند همین می برد او را جهنم یک کسی قلب پاکی دارد ولی بلد نیست از این قلب پاکش استفاده کند همین پاکی قلبش جهنمی اش می کند می گوید خدایا اگر قشنگی و کمالات می دهی این کمالات من را بدبخت نکند. بعضی وقتها می بینی یک گناهکار حرفه ای که 40 سال گناهکار حرفه ای بوده یک دفعه هر چی دارایی دارد به خدا می دهد و می رود پیش خدا مرحوم طیّب عرضه دارند آشتی می کنند با خدا ولی کسانی داریم که می رود حوزه علمیه مجتهد می شود مرجع تقلید می شود از قبل مرجعیت ظرفیت ندارد می رود جهنم آدم کش می شود در مقام مرجعیت، آدم کش می شود در مقام مرجعیت خیلی دقت کنید چه خوبی چه بدی مواظب باشید ما را جهنمی نکند نه خوبی های مان جهنمی کند نه بدی هایمان. اگر آدم پاکی هستی دختر با حیا و حجابی هستی، خانواده ات خیلی با حیا و با حجابند و ... اگر یک زن بی حجاب را دیدی تحقیر نکن، فکر نکن اعتبار تو بیشتر از او است پیش خدا. چه بسا آن دارایی هایی دارد پیش خدا که از تو خیلی عزیزتر است رسول خدا به ابوذر گفت که ابوذر تو این جمعیت بهترین فرد را به من معرفی کن گفت فلانی گفت بدترین فرد را معرفی کن گفت فلانی پیامبر گفت آن بهترینی که گفتی به غیر از آن بدترینی که گفتی همه شان آبروی آن بدتر است پیش خدا از همه آنها بهتر است بیشتر است. چهار روز گناه نکردی چهار روز روزه مستحبی گرفتی، رفتی جبهه، چهار روز کار عملیاتی کردی، شهید دادی، .. باعث نشود اخلاقت بد شود نتوانی بقیه را تحمل کنی گناهکار ها را نتوانی تحمل کنی. همه شان را ریز ببینی همین گناه نکردنت بیچاره ات می کند. کمالم نمی گذارد، پاکی ام نمی گذارد، با تقوایی ام نمی گذارد، گناه نکردنم نمی گذارد، ... زیر بار خدا نمی روم، مثل شیطان، شیطان فکر می کنید چطور جلوی خدا مقاومت کرد و سجده نکرد شیطان اگر خودش را گناهکار می دانست اگر به جای شش هزار سال عبادت شش هزار سال گناه کرده بود تا خدا به او می گفت سجده کن، سجده می کرد، چی نگذاشت سجده کند شش هزار سال عبادتش نگذاشت. مبنا یادتان باشد عزیزان، این را هم داشته باشید که یادتان نرود مبنا در آدم بودن و معنویت مقدرا سجده و ریش و انگشتر و این جور چیزها نیست تعداد حج، و عمره و کربلا ... عمل خیلی خوب است مبنا این هست که آیا این عمل ها ترا به اینجا رسانده که خدا را بیشتر از هر چیزی و هر کسی داشته باشی یا نه؟ کی معنوی تر است کسی که عاشقتر است. آیه 24 سوره توبه یادتان است اگر پدران تان، بچه هایتان، برادران تان، همسرانتان «قل ان کان ابنائکم، ازواجکم...» و اموالی که جمع کردید و شغل و تجارت و کسب و کارتان شما را شیفته کرده یا خیلی شیفته ی آنها هستید اینها پیش شما محبوبتر از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا هست منتظر عذاب الهی باشید که خداوند فاسقین را هدایت نمی کند. مبنا این است که تو آدمی خوبی هستی معنوی هستی یا اینکه چقدر فداکاری کنی برای خدا چقدر بتوانی از اموالت از آبرویت بگذری. مبنا این است که خدا برای تو عزیزتر است یا نه جهاد در راه خدا عزیزتر است یا نه. عاشق جهاد هستی یا نه عاشق رسول خدا هستی یا نه این می شود مبنا. بقیه اش را ما نمی دانیم کی معنوی است آیا نماز شب می خواند معنوی است؟ یا نمی خواند معنوی است؟ معلوم نیست، اگر کسی حجاب داشت کار درست و حزب اللهی است ولی اگر کسی حجاب نداشت کار درست نیست نمی دانیم کار آن کسی که بی حجابی می کند معصیت هست قطعاً معصیت است عذاب هم دارد آنی هم که حجاب را تحمل می کند با تقواست و ثواب می برد برای لحظه به لحظه از فشاری که برای حجاب به او می آید قیامت درجه دارد این شکی نیست اما ته قضیه را ما نمی دانیم چیست. ما اینقدر خانم های با حجاب و بچه های حزب الهی جبهه رفته داریم که به مقدساتشان توهین می شود عرضه ندارند جهاد کنند دفاع کنند می گویند اگر ما حرفی بزنیم فلانی بدش می آید ناراحت می شود آبروی مان می رود سکوت می کنند و تا به مقدسات شان توهین کنند ولی خانمی داریم حجاب را رعایت نمی کند ولی کسی جرأت ندارد جلوی او به یکی از مقدسات توهین کند به خصوص به اصول ممکن است در فروع ضعیف باشد در حجاب ضعیف باشد در نماز، ولی در اصول اصلاً مایه نمی دهد. یادتان که است روحانیونی که در سالهای قبل در این روزنامه ها روحانی بودند در مقالات علیه امام زمان مقاله زدند شاگردان شان، و دور و برشان هم اجازه دادند تا در روزنامه هایشان علیه خدا و امام زمان و حضرت زهرا مقاله بنویسند. اینها روحانیونی هستند بی غیرت و بی دین. ولی ما یک کسی داریم که اهل فحشا و فساد است ولی اگر کسی جرأت کند جلوی او به مقدسات به اصول دین توهین کند جرأت ندارد. یکی از رفقا می گفت وقتی امام به رحمت خدا رفته بودند امام را گذاشته بودند در یخچال که بدن شان بماند که بقیه مردم کشور بتوانند بیایند با ایشان وداع کنند گفت در تاکسی نشسته بودیم دیدم یک خانم بد حجاب آمد نشست بغل ما و یک خانم بدحجاب مثل این هم نشست جلو بعد می گفت همین طوری که از مصلا رد می شدیم چشم مان افتاد به یخچالی که امام در آن بود این زن یک اهانتی کرد به امام گفت مثلاً اه این هم که هنوز برش نداشتند، این یکی خانم روسری اش را درآورد (نگاه کنید حزب اللهی بودنش چطوری است) با روسری اش که درآورده بود می خواست آن یکی خانم را خفه کند گفت فلان شده تو داری به امام توهین می کنی خوب حالا نگاه کنید این هزارتا بی حجابی اش پیش خدا مغفور است بخشنده است جایی که از اصول اینطوری دارد دفاع می کند هزارتا گناه فدای یک محبت ولایی. این که انسان اصولش لطمه نخورد ولی خیلی ها هم هستند اگر محجوب بودند و آنجا نشسته بودند و کسی هم توهین می کرد به امام جرأت نداشتند از امام دفاع کنند لال می نشستند سر جای شان فامیلش، باجناقش، ... نمی دانم شوهرخواهرش ... کی و کی حرفهای مفت زیاد می زنند علی مقدسات، این لال است از او هیچ بخاری بیرون نمی آید بعد بلند می شود می رود وضو می گیرد قرآنش را هم می خواند پس این مبنا نیست حواسمان باشد که مبنای معنویت این نیست مبنای معنویت این است که تو چقدر واقعاً به خدا و دین خدا احترام می گذاری چقدر مقدسات برایت مهم هستند چقدر اصول دین برایت مهم است چقدر حاضری فدای خدا شوی حاضری همه چیزت را فدای خدا و دین خدا کنی چقدر عاشق جهاد هستی می دانید قشنگی جهاد به چی هست جهاد قشنگی اش، این حدیث را می خوانم تا بفهمید: «ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحوا الله لخاصه الاولیاء» جهاد دری از درهای بهشت هست که خداوند آن را برای دوستان ویژه و خاصش باز کرده یعنی رفیق خدا هستم خیلی چسبیدم به خدا خیلی شبیه خدا هستم توانستی رمز بگیری یا نه رمزش کجاست این است که فقط در جهاد فرصت داری همه چیزت را فدای خدا کنی. بسیجی که ره صدساله می رود برای این است که فرصت جهاد برایش پیش آمده و تمام تعلقاتش را حتی تعلقات مذهبی اش را هم فدای خدا کرده علتی که امام حسین برایش یک عاشورا پیش آمد که در این عاشورا این لذت برایش ایجاد شده که می تواند هر چی دارد را هدیه کند به خدا فدا کند «کلما اشتدت علیه الامر احمر لونها» احمر لونها یعنی صورتش سرخ تر، بشاش تر، شادتر می شد می گوید هر چی کار سخت تر می شد به امام حسین شادتر می شد. چرا سخت تر، به کجای امام حسین فشار می آمد به طبیعت امام حسین، بچه اش را جلویش می کشند، بچه اش را سر ببرند حس اینکه چند دقیقه بعد می خواهند به ناموسش حمله کنند اسیر بگیرند آنها را خیلی سخت است ولی خیلی راحت برای خدا دارد می گذرد. حضرت زینب چقدر زرنگ است فرصتی پیدا کرده که هر چی متعلق به یک زن هست را در راه خدا بدهد حتی حجابش را کتک بخورد نامحرم بیاید بزند او را از این صورتها هم بگذرد در راه خدا ولی زرنگ است وقتی به او می گویند دیدی خدا با تو چی کار کرد می گوید «و ما رأیت الا جمیلا» از آن ملعون نقل است که می گویند سیدالشهدا وقتی در گودال قتلگاه بود می گوید من فکر کردم که دیگر همه را دارد لعنت میکند دارد نفرین می کند لبانش داشت تکان می خورد گفت سرم را بردم نزدیک دهانش دارد می گوید «الهی رضایم به رضای تو» یعنی کاملاً راضی ام خدایا می بینید جهاد ای کار را می کند با آدم یعنی من خیلی از تو ممنونم که این فرصت را به من دادی که من هر چی دارم فدات کنم شما بدون روح جهاد نمی توانی به مقام محمود برسید چه جهاد مالی و چه جهاد فرهنگی فرقی نمی کند و جهاد اخلاقی، گاهی وقت انسان باید آبرویش را هم بگذارد راحت از آن بگذرد برای خدا، اگر نتوانی بگذری گرفتار می شوی. چون پیش عزیز شدن پیش خدا و پیش مردم کدام را انتخاب کردی عزیز شدن پیش مردم را، که به تو نگویند املی، پخمه ای، و چنین و چنانی، قبولت داشته باشند فکر این نبودی که خدا قبولت داشته باشد یا نه. گفتم فرمولش را گفتیم که عزت کاذب لذت صادق می آورد. در واقع تو ذلیل شدی و این ذلت در دنیا هم دامنت را می گیرد و هم در آخرت.
می گوید من رویم نمی شود اینجا نماز بخوانم بعداً قضایش را می خوانم این حرفها چیست، حالا شب عروسی است یک شب ما نماز نخوانیم به جایی بر نمی خورد. «من بخل بدین جلّه» هر کسی در دینش بخیل بود دین فروشی نکرد این بزرگ است. ولو هیچ کس از او خوشش نیاید آنجایی که جلوی عزیزترین کسانت دین خدا وا می ایستی کاری نداری خوششان می آید یا خوششان نمی آید باج نمی دهی بزرگ می شوی. اما هر وقت باج بدهی ذلیل می شوی مرحوم بافقی در این حرم بود آمدند تحصن، خانواده شاه آمده بودند ملاقات و بی حجاب آمده بودند چی زیارت بکنند گفته بود راهشان ندهید داخل حرم جای زن بی حجاب نیست خانواده رضا شاه را راه ندادند رضا شاه می گوید نگهش دارید تا من بیایم بلند می شود می آید حرم اینقدر مرحوم بافقی را می زند که نگو. با چکمه کتک و مشت و لگد می گیرد مرحوم بافقی را ولی رضاشاه می فهمد که این آدم بزرگی است در دلش این را قبول دارد برای همین می گوید وقتی مادرش می میرد می گوید به آقای بافقی بگویید بیاید نماز بخواند این آدم کار درستی است به ما باج نمی دهد پیش رضاشاه هم عزیز است ولی می زندش. بزرگی این است که خدا بزرگش می کند. این نیست که برای خودش دکان و دستک درست کند که بزرگ شود کسی که فکر می کند می تواند به غیر از خدا به غیر از ارتباط با خدا غیر از صمیمیت با خدا عزت کسب کند و بزرگ شود حتماً ذلیل می شود. ما داشتیم مجتهدینی را که تلاش کردند پولهای زیادی از این طرف و آن طرف گرفتند که رساله برای خودشان چاپ کنند به اسم مرجع تقلید عکس برای خودشان چاپ کردند به عنوان مرجع تقلید اصلاً فراموش شدند رفتند. کسانی را داشتیم که بزور رساله چاپ کردند نمی خواستند مشهور شوند نمی خواستند عزیز شوند نمی خواستند مقام داشته باشند ولی عزیز شدند چون خدا باید عزیز بکند انسان را، خوب حالا راجع به فرمولهای مالی صحبت کنیم خوب فرمول چی بود اگر می خواهید مثل خدا شوید باید هر چی که جذب داری باید چی داشته باشی خروجی داشته باشی بدهی بیرون، هر خیری که کسی جذب می کند باید عرضه خروجی اش را و زکات دادنش را داشته باشد برای همین ما چیزی در اسلام داریم به نام فرهنگ زکات، مثلاً به کسی که عالم می شود زکات علمش چی است باید حتماً به دیگران یاد بدهد اگر کسی آبرو دارد زکاتش این است که از آبرویش برای دیگران مصرف کند اگر کسی قدرت دارد زکات قدرتش این است که به دیگران سهل بگیرد عفو بکند دیگران را، همه چیز خروجی دارد هیچ کمالی نیست که شما داشته باشید که خروجی و زکات نداشته باشد زکات عاملی است اسمش زکات هست یعنی عامل تزکیه و پاکی شماست زکات معنی اش نمو است. شما با پرداخت زکات نمو پیدا می کنید یعنی رشد پیدا می کنید برای چی زکات مال می گویند چون که کسی که زکات مال را می پردازد مالش نمو پیدا می کند می آید بالا و جایش خدا چندبرابر به او می دهد به شرط اینکه حلال باشد، خدا به او می دهد در قسمتهای معنوی و عاطفی هم همینطور است چه در مسائل عاطفی چه در مسائل معنوی کسی که زکات را می پردازد به جا می پردازد بعضی وقتها بیجاست. اگر به جا پرداخت کنی زکاتش است زکاتش است یعنی چی یعنی اینکه خدا به تو می گوید بیشتر از این لیاقت داری ظرفیت داری بده بیرون جایش من چندبرابر به تو بدهم. ظرفیت خودت را زیاد کن. هر وقت هر کمالی در درون انسان متوقف شود گند بالا می آورد یادتان باشد هر کمالی. و باعث فساد و معطلی شما در قبر و قیامت می شود هم در دنیا آسیب می بینی یادت باشد حتماً در دنیا آسیب می بینی هم در قبر آسیب می بینی هم در قیامت بنابراین مواظب باشید چیزی در شما خیلی معطل نشود اگر معطل شود بعداً بازتاب دارد بازتابش به صورت منفی می آید سراغ شما توجه کردید می شود سم می شود بالای جانت مال می خواهد باشد. معنویت هر چی می خواهد باشد وقتی تو زکاتش را بپردازی و خرجش کنی عرضه نداری شبیه خدا شوی و اسما خدا را در خودت ظهور بدهی له می شوی. این حدیث را از امیرالمومنین علیه السلام خواندیم هر کسی یقین به جانشینی مال داشته باشد به جبران مال داشته باشد حتماً در بخشش بیشتر بخشش می کند چرا چون یک جریان راه می اندازد از این طرف مثل خدا خرج می کند بدون ترس و با توکل به خدا خرج می کند. آیت الله رحمت الله علیه، آیت الله بهلول، از اولیاء الهی به رحمت خدا رفتند چندمه گذشته شما نگاه کنید ایشان می گفت من یک بار در مصر بودم زندگی ایشان عبرتهای خیلی خوبی دارد می گوید من در مصر بودم می خواستم بیایم ایران، دیدم خیلی مشکلات دارم هی کار هایم گره می خورد نمی توانم گفت بعداً فهمیدم یک مقدار پول در جیبم بوده، این پول را رد نکردم خیلی تکیه داشتم چون این پول در جیبم هست می توانم دیگر کارهایم را با آن حل کنم می گفت گره می خورد رفتم این پول را از جیبم درآوردم وصدقه دادم و خودم را راحت کردم بعد که گدا شدم خدا زود مشکلم را حل کرد این باور می خواهد که کسی بگوید من تمام ثروتم گداییم است. «الفقر و الفخر» پیغمبر این است نه فقرم اقتصادی بعضی ها هم معنا کردن که آره پیغمبر فرمود «الفقر الفخری» گدا بودن و فقیر بودن این فخر پیغمبر بوده این خیلی اشتباه است پیغمبر فقیر هم نبوده خیلی هم ثروتمند بوده هم از جهت اقتصادی هم از جهات غیر اقتصادی این «الفقر الفخری» یعنی که انسان حقیقت خودش را باور کند بگوید چی بگوید «انتم الفقراء» این را قبول کند «انتم الفقراء الی الله» و حالا که فقیر هستم نقش مان را خوب بازی کنیم آدم خوب نیست نقش داراها را بازی کند. شما دیدید هر وقت گدا می شود دستتان به درگاه خدا بیشتر می شودتا حالا امتحان کردید هر وقت بیچاره می شود هر وقت کار تان گره می خورد هر وقت بی پناهی احساس می کنید می بینید حرم بیشتر می آید کربلا می روید مکه می روید بلند می شوید دعا می کنید این که دستت خالی است هیچ عرضه ای نداری می بینی معنوی تر می شوی رفیق تر می شوی با خدا.
در حدیث داریم که می گوید بپرهیز از مستی نعمت که خدا به شما بدهد بعد دیگر خدا را فراموش کنید بعضی ها که مجرد هستند آدم های خوبی هستند یک همسر که خدا به آنها می دهد چنان مست همسر و بچه و زندگی می شوند تمام معنویت شان سکوت پیدا می کند نه دیگر آن معنویت مجردی را دارند نه آن حرم مجردی را دارند نه آن قرآن خواندن ها را دارند نه آن گریه کردن ها را دارند برای چی؟ برای اینکه دقت نکردند که این نعمت را خدا داده برای اینکه من از این برای رسیدن به خدا استفاده کنم نه اینکه من مشغول بازی با این نعمت شوم مال بعضی ها وقتی دیپلم ندارند آدمهای خیلی خوبی هستند دانشگاه نمی روند آدمهای خوبی هستند تا یک ذره می رود دانشگاه یک لیسانسی یک فوق لیسانسی، دکترایی می گیرد قبل از اینکه استاد شود خیلی آدم متواضع خوب با مردم جوش می خورده هیئت می آمده، حسینیه می رفتهف نماز جماعت، ... حالا یک نعمتی خدا به او می دهد ثروتی به او می دهد مشغله ای، همسری... می بینی دیگر نه اصلاً مسجد پیدایش می شود نه حسینیه، و هیئت و ... کم کم تکبر می کند بخواهد برای ائمه سینه بزند حتی می گوید نه آقا ما را دیگر تلویزیون دارد نشان می دهد ما را همه می شناسند ما استادیم اینجا من اگر بروم سینه بزنم که اصلاً با پرستیژ ما جور در نمی آید مثلاً استاد نباید دستش را بلند کند فریاد بزند یا حسین بکشد دیدید دیگر خیلی از اساتیدی نگاه کنید که در عوام در مقابل خدا فقرشان قشنگ است. عوام برای همین همیشه موفق تراز خواص هستند دیگر در مقابل خدا اظهار منیت نمی کنند وقتی به آنها می گوید صلوات بفرست صلواتشان بلند و عاشقانه است با تمام میل و جانشان صلوات می فرستند. ولی خواص به جانشان کنید می خواهند صلوات بفرستند می گویند کلاس من نیست که مثل عوام صلوات بفرستد. صلوات را بلند بفرستید که نفاق از دلتان برود صلوات یعنی شفاعت، در داستان معراج داریم که فرشته ای که قطره های باران را حساب می کند تعداد برف و باران را حساب می کند پیغمبر می گوید چیزی هست که نتوانی حسابش را کنی می گوید صلوات بر تو را، صلواتی که جمع بر تو بفرستند را من نمی توانم حساب کنم یک جا بودیم یک نابینایی بود اعلام صلوات کردند بعد صلوات های خیلی ضعیف بود این نابینا گفت فکر می کنم اینها همه از آن باسوادها باشند این کمال بدبختی می کند آدم را. نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود «ما نقص مال من الصدقه» یعنی هیچ مالی از صدقه کم نمی شود من تضمین می کنم «فاتوا» پس زیاد بپردازید زیاد به او داشته باشید نترسید این ترس نمی گذارد شما شبیه خدا شوی ما یک استادی داشتیم وقتی می خواستیم نقاشی بکشیم استاد نقاشی ما بود مسابقات کشوری داشتیم مال زمان طاغوت برای آن زمان که من ابتدایی بودم من نقاشی ام خوب بود مسابقه هم شرکت می کردیم مثلاً همینطوری رتبه هایی هم داشیم یک مسابقاتی کشوری بود یک دوره می خواستیم ببینیم بعد استاد مان یک سبد داشت یاد می داد که آن پر میوه است بعد ما مثلاً مثل همان رفتارهای دوران ابتدایی که باید خط را یواش بکشی بعد هم تا خراب می کنند پاک می کنند دیدی که بچه ها را گفت این طوری نمی توانی نقاشی کنی شجاع باش نترس خطت کج شود محکم بکش، بکش برو اصلاً فکر نکن بکش این ذوزنقه را اینطور بکش این گلها را اینور کن میوه ها را اینطوری بکش اولین کاری را که باید کنی باید نترسی که خروجی بد بشود شدم که شد کسی که نمی ترسد از مشق نوشتن از خطاطی خطش چی می شود خوب می شود یک کسی می خواهد بافتنی ببافد بگو صد تا گره را اشتباهی زدم به جایی بر نمی خورد بگذار صدتا اشتباهی بزنم تا یاد بگیرم. یک رفیقی داشتیم در این کشورهای خارجی زبان انگلیسی اش خوب بود عربی اصلاً بلد نبود ما رفتیم در یک کشوری نمایشگاه داشتیم عربی باید صحبت می کردیم باید نرم افزارهای کامپیوتری را عربی توضیح می دادیم بعد یک بار من دیدم این دورش خیلی جمع شدند دارد صحبت می کند برای بقیه همه دارند گوش میکنند بعد دیدم هیچی یک مشت حرفهای الکی بلغور می کند یک لا اول هر کلمه می گذارد و غلط، غلط حرف می زند آنها هم می خندیدند. چند وقت که آنجا بودیم دیدیم خوب زبان بلد شد بچه ها بخاطر همین خوب زبان یاد می گیرند چون بچه در قید این نیست که تو مسخره اش می کنی بچه که تازه می خواهد حرف بزند در قید این نیست که غلط حرف می زند و دیگران به او می خندند اینقدر غلط حرف می زند تا حرف زدن را یاد بگیرد. در شبیه شدن ما به خدا باید غلط زیاد حرف بزنیم یعنی نترسیم در این قضیه که مالت را بده بعد هی بگویی من خودم چه کار کنم. خداست می گوید من از مالی که خودم به تو دادم بده بابا من که نمردم فرمود هر وقت خبر مرگ من را شنیدید نگران شوید آن هم الحمدلله «حی القیوم» هست نترسیم از اینکه می خواهیم از آبرویمان مایه بگذاریم ببخشیم. در مسائل دیگر همینطور، مثلاً می گوید نمی خندم که پررو می شود این بخل می کند در خندیدن باید بخندد به همسرش به فرزندش به پدرش و مادرش نمی خندد مثل برج زهرمار است دور از جان برج زهرمار، امیرالمومنین علیه السلام می فرماید اولین چیزی که یک مسلمان می تواند به یک مسلمان دیگر بدهد چهره گشوده است لبخند است حالا ببین چقدر از ما این را از عزیزترین کسان مان دریغ می کنیم نه به روی پدر نه به روی مادر بوسه دریغ می کنیم نوازش دریغ می کنیم تواضع دریغ می کنیم این می ماند وقتی نمی توانی خروجی داشته باشی تبدیل می شود به مار و عقرب برایت تبدیل می شود به خشونت تبدیل می شود به له شدن. درست آنجایی که احتیاج داری یکی به تو بخندد نمی خندد آنجا له می شوی درست آنجایی که احتیاج داری یک کسی ببوسد ترا نمی بوسد، آنجایی که احتیاج داری یک نفر گناهت را ندیده بگیرد دست می گذارد روی گناهت. امیرالمومنین جایی می رفتند دیدند دو نفر مشغول گناه و معصیت هستند از جایی که رد می شد یک دریچه ای داشت که معلوم بود حضرت عبایشان را انداختند و رفتند می شود ستارالعیوب بود، بقیه می روند سرک می کشند عکس می گیرند با موبایل با دوربین که بروند نشان بدهند ضبط می کنند نمی دانم پخش می کنند بدترین آدمها را داریم که یک گناه یا لغزشی را از کسی در ذهن شان نگه می دارند تا بتوانند به موقع بزنند در صورت طرف نمی تواند رد کند دیگر یعنی یک آدم بدبخت بیچاره ای است. می گوید من حالم بد است از بس در این جامعه معصیت دیدم آقا رد کن برو در جوامع بدتر از این اولیاء خدا تربیت شدند اینها را هم دیدند مرحوم الهی قمشه ای در این دانشگاه تهران که زمان طاغوت دخترها دوسوم بدن شان لخت بود آن موقع ها عزت یک استاد به این چیزها بود به مشروب و... در اساتید مرحوم شهید بهشتی مرحوم شهید باهنر مرحوم الهی قمشه ای مرحوم قزوینی بزرگان در این دانشگاه درس دادند خراب هم نشدند ناراحت هم نشدند در بیمارستان یک پزشک غصه نمی خورد هزارتا مریض هست پزشک تمام آرامشش این است که مریض دارد و می تواند به مریضها کمک کند نه اینکه بگوید من مریض شدم از شدت مریضی اینها نه. پزشک کسی است که مریض نمی شود فقط کمک می کند مریضی ها را برطرف می کند «یلبقی للعاقل عن یخاطب الجاهل مخاطبه طبیبه المریض» شایسته است که عاقل وقتی می خواهد با جاهل صحبت کند مثل پزشک با مریض صحبت کند پزشک هیچ وقت از مریضی مریضی سرزنش نمی کند یک مریضی را که مریض است مریض را بدش می آید اگر مریض هم کوتاهی کند تو دارو و درمان بداخلاقی هم می کند ممکن است طردش هم بکند ولی عاشق مریض هم هست حتماً هر چه قدر مریض حالش بد باشد پزشک مهربانی اش بیشتراست اگر ببیند مریض قابلیت درمان دارد دریغی ندارد از اینکه او را درمان کند مگر اینکه مریض کله شقی کند نخواهد درمان شود نخواهد خوب شود هیچ وقت نمی گوید غلط کردی که مریض شدی حالا شده هر طوری شده، شده یک ولی من باید بتوانم درمانش کنم اگر برخورد می کنید با پدر و مادرهایی که گیرهایی دارند با خواهر و برادرهایی که گیرهایی دارند با دوستانی که گیرهایی دارند راهش این نیست که بین شما دعوا و غصه و دلخوری و ناراحتی و به رخ هم کشیدن باز شود راهش این است که بتوانید به هم کمک کنید در درمان بیماری یعنی با حس خدایی و طبیعی ما ارتباطهایمان را برقرار کنیم نه برای انتقام از همسرمان یک چیزی داشته باشیم تا بعداً بزنیم در سرش، از فرزندمان یک چیزی نگه داریم تا بعداً حالش را بگیریم اشتباهات پدر و مادرمان را به خاطر بسپاریم تا بعداً در ذوق شان بزنیم خدایی این آدمی که اینطوری هست در دنیا هم ذلیل می شود و ضربه می خورد هم در آخرت. من یک حدیث دیگر بخوانم: از امام صادق علیه السلام فرمود:«ما احسن عبد الصدقه الی أحسن الله الخلافه علی ولدهی من بعده» هیچ کس خوب صدقه نداد مگر اینکه حتماً خداوند جانشین خوبی برای او بعد از مرگش در بین فرزندانش هست کسانی که به هوای زن و بچه و خانواده انفاق نمی کنند اینها باعث می شوند بعد از اینکه از دنیا رفتند زن و بچه شان بدبخت شوند با داشتن مال به پیسی و بیچارگی بیفتند کسانی که ضمن اینکه زن و بچه دارند حواس شان به آنها است اهل انفاق و کمک به خانواده های دیگر فقرای دیگر هستند. این وقتی بمیرد خدا میگوید این بنده من شبیه من بود از خودش و تعلقات خودش گذشته بود فقط فکر خودش و خانواده اش نبود لذا من به این انفاق او سزاوارترم آن این اخلاق را از من یاد گرفته بنابراین من هرگز نمی گذارم کسانی که این به آنها علاقه مند بود این دلشوره شان را داشت بعد از خودش بد به آنها بگذرد خدا شاهد است دهها بار در طول عمرم دیدم که سرپرست خانواده که مرد خوب و خیری بوده و لو فقیر بوده و خیرخواه دیگران بوده هر کاری از دستش بر می آمده برای دیگران انجام می داده که از دنیا رفت با از دنیا رفتن این تمام مشکلات اقتصادی و مشکلات دیگر خانواده اش حل شد کسانی را داشتیم که بخل داشتند خیلی به خانواده شان می رسیدند بعد از فوت شان خانواده شان ذلیل شدند و هر کدام به یک گوشه ایی گرفتار شدند برای همین فکر نکنید فقط ما هستیم که روزی دهنده هستیم این فکر را نکنیم ان شاءالله جلسه بعد این بحث را پی میگیریم.