زیارت عاشورا 17/12/1385
بحثمون در مقام محمود بود و گفتیم که یکی از تفاسیر مقام محمود مقام شفاعت هست و برای ما این راه وجود دارد که خود ما جزو شافعین باشیم و برای این کار مثل همه ی کارهای آخرت باید در دنیا تلاش بکنیم. ما بر هر میزان که در هدایت انسانها به طور مستقیم یا غیر مستقیم و رسیدن دست انسانها به خدا و اهل بیت سهیم باشیم اهل شفاعت هستیم و در قیامت به واسطه این اثرگذاری که در نظام خلقت خداوند داشتی به اندازه سهممان محشور خواهیم شد. این را بهش می گویند برکت عمر که یک نفر، فقط یک نفر زندگی نکند. بلکه بتواند در غالب دهها و صدها و هزاران و میلیونها انسان حیات داشته باشد. این که قرآن در مورد ابراهیم (علیه السلام) تعبیر امت می آورد، امت واحد یا امام در مورد شهید بهشتی فرمود: یک ملت بود برای این ملت ما.
اینه به خاطر قدرت زیادی بود که اینها داشتند و اینکه سهمشان در هدایت انسانها، نزدیک شدن آنها به خداوند تبارک و تعالی سهم بالایی بود. اینکه ما چه سهمی داشته باشیم گفتیم که دو جور است یک سهم معنوی داریم که مصادیقش را عرض کردم و یک سهم مادی که آن هم فوق العاده مهم است آن قدر مهم است که خداوند تبارک و تعالی هیچ جا در قرآن حذفش نکرده سهم مادی داشتن در هدایت انسانها را.
علی علیه السلام می فرمایند: دین چهار پایه دارد یک پایه دین ثروتنمدان یک امت هستند که آنها نقش زیادی در بسط دین تبلیغ دین و نفوذ دین در غیر متدینین داشته اند. از اول هم همینطوری بود شما از زمان خود نبی اکرم نگاه کنید سرمایه حضرت خدیجه سلام الله تعالی علیها و بعد از آن هم همینطور تلاش های اقتصادی افراد زیادی. الان اگر بیش از یک میلیارد نفر ما مسلمان داریم به برکت کاری است که در درجه اول علماء و در درجه دوم بازرگانان و تجار اسلامی انجام داده اند در بسط دین و تبلیغ دین. من برایتان چند آیه از سوره مبارکه توبه خواندم که مهمترین آیه این هست که امشب بحث بسیار مهمی داریم هر چند وقتتمان کم است من بلافاصله بعد از اینجا در تهران جلسه ای دارم که خودم را برسانم. که اگر این بحث را عزیزان خوب بفهمند معادل نمی گویم صدها جلد می گویم معادل هزاران جلد کتاب است اگر این را خوب کسی یاد بگیرد فرمول بسیار مهمی است.
حالا این را می گذارم برای یک جلسه دیگر اولین جلسه ای که ان شاء الله خواهیم داشت در این رابطه بحث خواهم کرد. جلسه سال آینده ان شاءالله در مورد این فرمول خیلی مهم که یک مبنای بسیار بسیار شفاف، روشن و قوی در اختیار شما قرار می دهد که شما دیگر تا آخر عمر هر لحظه بخواهید خودتان یا یک کس دیگر را ارزیابی بکنید بتوانید با آن ارزیابی بکنید. یعنی شما حتی لحظه به لحظه می توانید بفهمید که از دیروز تا الان چقدر رشد کرده اید در رحم دنیا به عنوان یک جنین آیا چیزی اضافه شده است به شما یا نه خدایی نکرده توقف بوده. نعوذبالله عقب گرد بوده مبنا بسیار بسیار مهم است. امشب نمی رسم در این باره صحبت بکنم چون وقتمان کم هستش من به خاطر جلسه دومم مجبورم که بحث را کوتاه تر بکنم.
سراغ آیه 261 از سوره مبارکه بقره برویم « مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ».
می فرماید که مثل کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند. خیلی مثال، مثال زیبایی هست. توجه بفرمایید که مثل یک حبه و دانه ای است که هفت تا ازش «أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ» هفت تا به اصطلاح سنبله می دهد که هر کدام از اینها صدتا دانه هست مجموعاً چند تا می شود؟ 700 تا. البته رقمی که دارد مثال می زند در بسیاری از آیات الهی رقم کثرت را می رساند. یعنی نه این که مثلاً وقتی می فرماید اگر شما 70 بار ای پیغمبر برای اینها استغفار کنی خدا نمی بخشدشان نه این اگر 71 بار استغفار کنی یا 72 بار چه کار می کند؟ حتماً خدا می بخشد. نه. می خواهد کثرت را برساند. می خواهد یک مال اینجوری خواهد شد مالی که در راه خدا انفاق می شود صدها برابر رشد و نمو دارد و ارزش دارد. این رشد و نمو در کجا صورت می گیرد؟ کجا صورت می گیرد؟ در کجا؟ نه هم در دنیا، هم در آخرت. یعنی هم افزایش مال را خواهد داشت، نموّ مال را خواهد داشت در اینجا، هم در آخرت و ابدیت. این از این. حالا چرا خداوند تبارک و تعالی دارد این کار را انجام می دهد؟ چرا؟ به خاطر اینکه ما در جهاد مالی بتوانیم بر وسوسههای شیطان غلبه کنیم. بتوانیم این کار را انجام بدهیم. یعنی کمک ما می آید همانطور که ما شیطانی داریم که وسوسه می کند. فرشته هایی داریم، آیات داریم، ائمه هستند خود خداوند هست با الهامات مختلف به کمک ما می آید و کمکمان می کند.
همانطور که می فرماید وقتی مؤمن دست در جیبش می کند 70 تا شیطان به دستش می چسبد که بیرون نیارد؛ یعنی 70 توجیه 70 فکر منصرف کننده ممکن است در ذهنش بیاید که این کار را نکن. خودت بیچاره می شوی. کم می آوری بقیه چی؟ خودت چی؟ از آن طرف هم خدا دارد می گوید 700 برابر یعنی شما این نمو 700 برابری را دارید. عرض کردم یکی از دوستان شخصی را معرفی کردند می گفتند ایشان سالی یک میلیارد تومان به مردم کمک می کند. گفتم از او سؤال کردید چه جوری گفته آره ازش سؤال کردیم گفته من به خداوند اول گفتم خدایا هرچه بدهی نصف هر چه بدهی نصف می کنم، حالا به جایی رسیده است که سرمایه اش اینجوری شده که سالی یک میلیاردش را فقط انفاق می کند و خدا دیده راست می گوید و این کار را کرده است. این را می خواهد به ما بفهماند که ما نباید یک موقعی نعوذبالله بترسیم و فکر کنیم که روزی دست ماست. یعنی خودمان میتوانیم با عقل و ذهن و هوشمان روزی را به دست بیاوریم، نگه اش داریم و افزایش بدهیم.
اگه بفهمیم که «لا مُؤثّرَ فيِ الوجود إلّا الله» در وجود هیچ تأثیرگذاری جز خدا نیست. آن وقت متوجه می شویم که تکیه کردن به خدا چقدر قشنگ و شیرین است. اعتماد کردن به خدا چقدر خوب است. انسان اعتماد بکند بر خداوند تبارک و تعالی، یعنی قبول کند که من یک کسی هست بالای سرم که هیچ وقت من را لنگ نمی گذارد. همراه من هست. همه کاری برای من خواهد کرد. موسی وقتی تنها بود. خوب خیلی ها می گفتند این در مقابل فرعون چه کار می تواند بکند.
فرمود: «ان معی ربّی سیهدین» همراه من پروردگارم هست. این معیت را اگر انسان درک کند که خدا هست. به تمام معنای کلمه هست همراه من خدا محتاج نیست. خدا «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (سوره منافقون/آیه 7) همه چیز دست خداست همه خزانه ها دست خداست. اگر به ما گفتند بدهید برای این است که قرار است ما تربیت شویم. قرار است ما شبیه خدا بشویم چون ما موقعی که پیش خدا آمده ایم. از خدا فقط یک نفخه داشتیم آن هم بالقوه محض حالا باید این شبیه خدا بشود اگر بخواهد شبیه خدا شود که به خدا تقرب پیدا کند. شباهت در کجا بود؟ تقرب در چه بود؟ در شباهت بود دیگر. در سنخیت است. اگر این موجود بخواهد شبیه خدا بشود باید مثل خدا صفات خدایی را پیدا کند. یاد بگیرد رزاق باشد. یاد بگیرد جواد باشد یاد بگیرد کریم باشد یاد بگیرد دیگران را به خودش ترجیح دهد و خیلی چیزهای دیگر. محدودیتهای دنیا برای این است که این نیست که خدا نمی تواند یک دنیایی برای ما بسازد که شیرین باشد هیچ محدودیتی نداشته باشد.
نمی تواند یک فقیر را ثروتمند بکند. چرا. یک آقایی وقتی که یک ساداتی رفته بود در مغازه اش به او کمک نکرده بود. حالا بعد از یکی دو سه ماه بعد می گفت من خواب حضرت صاحب سلام الله علیه را دیدم. ایشان فرمود: شما فکر می کنید ما عرضه نداریم بچه های خودمان را اداره بکنیم؟ اگر اینها در خانه شماها می آیند برای امتحان شماهاست برای اینکه شماها به جایی برسید. اگر زمینه انفاق وجود نداشته باشد. اگر زمینه جهاد مالی وجود نداشته باشد من هیچ وقت نمی توانم انسان شوم.
هیچ وقت نمی توانم شبیه خدا بشوم. تنگناهای دنیا، یادتان باشد. تنگناهای دنیا برای این است که من شبیه خدا بشوم. غیر از تنگنا جای دیگری من نمی توانم اینجور می شوم. غیر از دنیایی که محدوده و فقر و زحمت و سختی و گرفتاری و بلا در آن هست جایی فرصت نیست یعنی امکان ندارد که جایی وجود داشته باشد که انسان شبیه خدا بشود. بعد از برزخ که ما از اینجا وارد برزخ می شویم کاری نمی توانیم بکنیم که. تنها جایی که امکان دارد یک نفر شبیه خدا شود و به مقام محمود برسد و تقرب به حق تعالی و معصومین پیدا کند دنیاست جای دیگری وجود ندارد. برای این است که اصلاً لازمه ی نظام خلقت این است که وجود داشته باشد افراد نیازمند و زمینه های مقدس زیادی که بتوانیم خودمان را شبیه به آنها بکنیم. بتوانیم از خودمان بکَنیم. بتوانیم اعتماد کردن به خدا را یاد بگیریم نه به جیبمان. نه به جیبمان. حضرت می فرماید: شما باید به یک جایی برسید که به آنچه که در دست خداست بیشتر اعتماد داشته باشید تا به آن چیزی که در دست شماست.
قرار است ما تربیت بشویم، قرار است ما یاد بگیریم که از خودمان بکنیم. این قاعده است. این را خوب دقت بکنید، برای همین هم خداوند تبارک و تعالی می داند که ماها نوع وابستگی مان به همسرو فرزند و مال و چیزهای دیگر چه جوری هست. همیشه صحنه هایی را ایجاد می کند که شما فرصت داشته باشی. میتوانی از اینها برای خدا بدهی. لذا دو شرط اساسی هدایت چه چیزی را خدا می آورد و « وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» یعنی امکان ندارد کسی اهل انفاق از آنچه که روزی اش شده نباشد و هدایت بشود. اصلاً اینجوری نیست. «أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ» (سوره بقره/آیه5) اگر کسی می خواهد مشمول این هدایت ویژه الهی باشد. حتماً باید آن چند تا شرط را داشته باشد. «الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» (سوره بقره/آیات 1-3) خیلی حرف است ایمان به غیب، نماز و انفاق، هر چی ها هرچه که روزی ات شده انفاق کنی در راه خدا. نه فقط پول. سلامتی، قدرت بدنی، آبرو، عزّت، هنر، ذهن، قلم هر چی، هر چی می توانی در راه خدا انفاق کن. برای همین می فرماید: «کل شیء زکات» هر چیزی زکات دارد در اسلام باید زکاتش را بدهی.
« وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» به دیگران بدهی ازت کم می شود؟ هرگز کم نمی شود. آیه را دقت بکنید «مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ» بعد حالا دقت کنید بعدش «وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (سوره بقره/آیه 261) خدا برای هرکس بخواهد افزایش می دهد. که واسع علیم هست. یکی از انبیاء به یک خانوم و آقایی گفت خداوند نیمی از عمر شما را در فقر قرار داده نیمی از آن را در ثروت کدام یک را اول می خواهید؟ گفتند ثروت را اول می خواهیم. فقر را برای آخر عمر. ثروت را دادند بهشان تا دوران ثروت آنها تمام شد. بعد نوبت به دوران فقرشان رسید هر چه صبر کردند دیدند فقیر نشدند به پیامبرشان مراجعه کردند گفتند که چرا دوران فقر شروع نشده است. فرمود: خداوند دید شماها از مالتان برای دیگران خیلی انفاق کردید. گفتند اینها آدم های با عرضه ای هستند که به فکر دیگران هم هستند. برای دیگران مفیدند، برای همین لیاقت ثروت را دارند. برای همین تقدیر کرده تا آخر عمرتان شما ثروتمند باشید. خیلی فرق هست بین اینکه من بگویم که اگر من انفاق کنم و جهاد مالی کنم از من چیزی کم می شود. من باید بکَنم. شما فقط همان لحظه می کنی ولی بعد دوباره جایش در می آید. یعنی شما باید شجاعت این را داشته باشی از این چشمه آب را برداری. آبهایی که زیر ذخیره شده است چی بشود. بیاید بالا وقتی که این آب را برنداری نمی آید وقتی بچه از پستان مادر شیر نمی مکید چه اتفاقی می افتد؟ آن شیر آنجا می ماند و خشک می شود.
باید مکیدنی باشد که شیر بیاید. بنابراین فقط شما باید به خدا اعتماد بکنی باید بهش اعتماد بکنی من اعتماد دارم تو می گویی «وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء» واقعاً تو وسعت می دهی. «وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» درست است. باید تربیت شوی عادت بکنی که یاد بگیری و این ملکه ات بشود که من به خدا بیشتر از آن چیزی که در جیب خودم هست اعتماد دارم. بیشتر از آنها که در توان خودم هست اعتماد دارم. بله وقتی من به توان شخصی خودم نگاه می کنم می خواهم یک کاری را شروع کنم می گویم نمی شود ولی خدا می گوید تو حق نداری فقط عالم دنیا را ببینی ما تمام دنیا را داریم با ماوراء الطبیعه می گردانیم داریم اینجا را با برزخ می گردانیم. فرشته ها همه کاره این عالم هستند. امام زمان همه کاره این عالم هست تو حق نداری بگویی بله من الان انقدر دارم نمی توانم پس کنار. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر جوانی به خاطر فقر به سمت ازدواج نرود، به خدای عزیز و جلیل بدگمان است. می گوید تو به خدا اعتماد کن مگر من به تو نمی گویم زندگی تو را تأمین می کنم تو چرا به من اعتماد نداری؟ خوب اگر این جوان پولدار بود و مثل خیلی از آدم های غفلت زده می توانست برود ازدواج بکند. این جوان کی فرصت برایش پیش می آمد که اعتماد کردن به خدا و رفاقت با خدا را یاد بگیرد به خدا بگوید خدایا من خیلی دوستت دارم، خیلی قبولت دارم، خوب می توانم به تو تکیه بکنم.
خدا می گوید من اندازه بابات نیستم به من تکیه بکنی؟ تو فقط به جیب بابات نگاه کردی؟ به درآمدت نگاه کردی؟ خوب به من هم نگاه کن. همه ی روزی ها هم دست من است. بروید ببینید چقدر آدم های متموّل، ثروتنمد، چقدر آدم های پولدار ورشکست شدند. به خاک سیاه نشستند. پس چرا عرضه نداشتند جلوی ورشکسته شدنشان را بگیرند؟ تمام دنیا اینجا نه. این همه شرکت های بین الملل، کارتل های بزرگ شرکت های بزرگ بین الملل دارند ورشکست می شوند. نمی توانند جلوی ورشکستگیشان را بگیرند؟ همه چیز دست من است یاد بگیرید به من اعتماد بکنید بگویید آقا من غیر از جیب خودم از آن مهم تر هستند پدرم مادرم و دوستان همه اینها ولی اینها هیچ چیز. خدا خدا جوان می آید به رسول خدا می گوید آقا فقیر هستم چه کنم حضرت فرمود باید ازدواج کنی. اگر فقیری. منطق را دقت کنید. گیج می شود. می گوید شاید پیغمبر حالا. من چه می گویم حضرت دارد چه جواب می دهد من می گویم گرفتارم خودم خرج خودم را نمی توانم دربیاورم. این می گوید برو زن بگیر ازدواج کن. برمی گردد دفعه بعد می گوید یا رسو ل الله من خیلی گرفتارم حضرت فرمود برو ازدواج کن دوباره می آید. دفعه سوم حضرت می گوید: همین که گفتم برو ازدواج کن اگر می خواهی؟ بشوی که این را رمزش را ما در میثاق مقدس و همسران توضیح دادم.
قاعدهاش این است اگر کسی بترسد یعنی به خدا اعتماد ندارد. این از نظر عقیدتی مشکل دارد، این شخص نتوانسته خودش را تربیت بکند.
یک داستان خیلی زیبایی یکی از رفقا تعریف می کرد. می گفت: یک سنگنورد، صخره نورد یک شبی پا شد گفت من بروم یک
صخره ای را طی کنم بروم بالا شبانه، در تاریکی یک رتبه ای یک امتیازی یک رکوردی به جا بگذارم. خلاصه می رود از این صخره ها بالا می رود می رود بالا وسط راه طنابش پاره می شود. به شدت سقوط می کند. بین آسمان و زمین می ماند. می ماند. خوب آدم ها در این جور مواقع چه کسی را صدا می کنند؟ خدا را صدا می کنند. گفت خدایا من می دانم تو هستی. می دانم صدایم را می شنوی. می دانم داری من را می بینی. من به تو اعتماد دارم. من تو را قبول دارم. خداوند به او فرمود: به من اعتماد داری؟ گفت آره. قبولم داری؟ گفت بله. گفت اگر اعتماد داری و قبول داری این طنابت را پاره کن. اگر می خواهی نجات پیدا بکنی. اعتماد اینجوری است دیگر یعنی باید بند را ببری تا ببینی خدا چه جوری می خواهد نجاتمان بدهد. گفت نه من نمی توانم این کار را بکنم می میرم. خدا گفت من دارم به تو می گویم به من اعتماد کن. نکرد. فردایش شد و صبح صخره نوردان دیدند یک آقایی در فاصله یک متری زمین آویزان شده از سرما مرده است. یعنی اگر اعتماد می کرد و پاره می کرد پاهایش به زمین می رسید.
ماها خیلی وقت ها اینجوری هستیم و مثل آن صخره نورد از اعتماد به خدا دریغ می کنیم و درجا می زنیم. سال ها درجا می زنیم هی شکست. هی بدبختی. هی نکبت. هی عقب افتادگی و گرفتاری پشت گرفتاری. گرفتاری پشت گرفتاری.
امام صادق می فرماید: ما هر وقت از نظر مالی گرفتار می شویم برای رفع گرفتاری مالی مان هر چه داریم صدقه می دهیم. نه صدقه کوچک مثلاً من فرض بفرمایید یک گرفتاری دارم می گوید اعتماد کن به من. تو بیا اعتماد کن بیا قبول کن که یک کس دیگری هم هست که عرضه دارد تو را بگرداند. تو می توانی به او تکیه بکنی. می توانی این کار را بکنی. لذا حضرت داستان تعریف می کند می گوید من یکبار خیلی فشار مالی به من آمد به خادمم صدا کردم گفتم چقدر داریم. گفت انقدر داریم. یک مقدار کمی از آن را نگه داشتیم اصل کاری را رد کردیم رفت صدقه دادیم رفت. بعد فرمود: خداوند 10 برابر آن را تا هفته بعد به من برگرداند. امتحان کنید. شما امتحان بکنید از انفاق های کوچک به خاطر رضای خدا. انفاق، انفاق هم فرمود دو جور انفاق داریم یک انفاق علنی هست همه ببینید تشویق بشوند برای رضای خدا نه برای ریاکاری ها. آیه بعد، آیه 266 می گوید آنهایی که اموالشان را در راه خدا به خاطر ریا این کار را می کنند هیچ فایده ای ندارد. نه برای ریا نه واقعاً برای خدا ولی علنی. علنی این کار را بکنید تا باعث تشویق دیگران هم بشود دیگران ببینید آن کسی که دارد اینکار را انجام می دهد هیچ وقت هم شکست نخورده وضع مالی اش هم خراب نشده است.
مقداری هم مخفی بدهید. مقداری هم از اموال خودتان چه کار کنید؟ مخفی بدهید. هر وقت این فکر می آید سراغ من که من الان گرفتارم. دستم تنگ است نمی دانم اینجوری هستم... خیلی وقت ها افراد درست در همین لحظه ای که اینجوری هستند. اتفاقاتشان را، بذل و بخششان را، کمکشان را کم می کنند و بعد راه بسته می شود می بیند که اِ هی گره خورد گره خورد. چون می خواست به خودش تکیه کند دیگر. دو دو تا چهارتا کرده می خواهد تکیه کند به خودش و جیبش و درآمدش و کار خودش. دیگر این وسط
خدا را حذف می کند. «والله خیرالرازقین» را قبول ندارد او بهترین روزی رسان است.
خدا را حذف می کند. خدا هم می گوید حالا که از من بریدی به خودت واگذارت می کنم برو ببین چه کار می کنی. برای همین هم یکی از صفات مومن «الاتفاق عند الاختار» است یعنی این که وقتی که خودش تنگ دست است عرضه دارد به دیگران هم کمک بکند به آن موقع که من دارم همه چیز هم جور است هیچ چیز هم کم و کسر ندارم. ذخیره خیلی زیادی هم دارم. حالا چیزی که به هیچ جا هم لطمه نخورد به کسی بدهم. این اتفاق نیست که. خوب است ثواب دارد به همین میزان هم برکت می آورد ولی نه این که بتوانی از خودت بکنی. در عین حال که گرفتاری بکنی.
این خیلی مهم است می گوید شما تکیه کنید به من اعتماد کنید به من تا ساخته شوید. شما یاد بگیرید مثل خود من باشید. به آنهایی که بچه هایشان را از ترس فقر می کشتند می گفت « بچه هاتون را به خاطر ترس از فقر نکشید ما شما و بچه ها را روزی می دهیم اول هم می گوید شما که خیالت راحت باشد. حالا بچه بعداً می گوید شما و بچه ها را روزی می دهیم. هر وقت که ما می ترسیم و به خاطر ترس از انفاق خودداری می کنیم از بذل و بخشش، از دست و دلبازی، از کمک به دیگران آنجا شکست می خوریم و ضرر می کنیم. الان ما چقدر مسلمان مومن داریم که خمس نمی دهند به خاطر اینکه می ترسند کم بشود. اصلاً سال خمسی ندارد. اصلاً سال خمسی ندارد، نمی داند سال خمسی اصلاً چی هست. ندارد سال خمسی و فکر می کند اگر خمس مالش را حساب کند بخواهد بپردازد مالش کم می شود. در حالی که این چند برابر برکت می آورد وقتی شما بپردازید. فقط تو جرأت کن از این چشمه بردار ببین آب از زیرش می آید بالا یا نمی آید.
به خدا اعتماد کن، خدا که محتاج تو نیست خدا این شرایط را گذاشته که تو تربیت بشوی مثل خودش بشوی. جواد، کریم، رزاق وقتی تو اصلاً شباهت نمی خواهی به خدا پیدا بکنی و هی خودت را، دنیا را، مادّه را، جبیب خودت را می بینی. خوب راه به رویت بسته می شود. طبیعی است که بسته می شود. می خواهی به پدر و مادرت کمک کنی می ترسی. می خواهی به خانواده ات کمک بکنی می ترسی.
می خواهی برای زن و بچه خرج بکنی می ترسی و خوب این باعث می شود وضع مالی ات روز به روز خراب تر بشود. بیشتر گرفتار بشوی.
خیلی این مژده عجیب است که 700 برابر رویش، دنیا و آخرت. ولی خوب آیا ما واقعاً اعتماد داریم به خدا؟ اعتماد داریم. مثلاً آقا ما در جهاد مالی شرکت کنیم خدا از جای دیگر «وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب» (سوره طلاق/آیه 3) از جایی که اصلاً فکرش را نمی کند کمکش می کند. خود شما برگردید در گذشته زندگیتان خیلی وقت ها صحنه هایی را می بینید که از جایی که حساب نمی کردید روزی بهتون رسیده است. روزی بهتون رسیده حالا باور نمی کنی یک ماه البته کار خوبی نیست ولی یک ماه برای اینکه فضل خدا را بشناسی این کار را بکن. به یکی از اولیای خدا مرحوم بهلول رحمت الله تعالی علیه گفتند که آقا ما دخل و خرجمان اصلاً یکی نیست. ما درآمدمان این مقدار است ولی وقتی فکر می کنیم که چقدر داریم خرج می کنیم خودمان می بینیم که خیلی زیادتر از این که داریم در می آوریم خرج می کنیم. نمی دانیم از کجا داریم می آوریم. فضولی نکنید. با این کارها کار نداشته باشید ولی یک موقع آدم بنشیند بنویسد بیاید بگوید آقا مثلاً من از امروز اول برج یک ریال خرجم را بنویسم به خانومتان هم بگویید به بچه تان هم بگویید بنویسند. بعد میبینید یک رقم خیلی سرسام آوری شده است با حبیب تو و درآمد تو نمی خواند. زیاد شده است از این اتفاقات برای ما هم پیش آمده است. همیشه دارد اینجوری می شود ولی باز ما میترسیم. که تکیه کنیم توکل کنیم به خدا باز می ترسیم. یکی آثار شادی بخشی است. آن هفته هم عرض کردم که پیامبر فرمود جهاد چه چیزی می آورد؟ شادی می آورد برای شما غم های شما را می برد.
در انفاق مالی هم اینجوری هست. «الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» (سوره بقره/آیه 262) این روز بزرگی هست. که آقای شجاعی شما هی می گویید مومن باید شاد باشد آرام باشد.
این هم سندش چجوری مومن شاد و آرام می شود. این که وقتی مالش را در راه خدا انفاق می کند منت نمی گذارد بلکه شکر می کند از خدا که این لطف را در حقش کرده است و به او این اجازه را این توان را داده است که این انفاق را بکند. اذیت هم نمی کند. نه منت می گذارد و نه اذیت می کند. هیچ کس نباید منت بگذارد سر کسی و اذیت بکند به خاطر انفاقی که کرده است. طالب کار باشد. برای همین می گوید شما باید از فقیر تشکر کنید که از شما قبول کرده است. چرا؟ چون تو به رشد می رسی دیگر. به چند تا رشد می رسی؟ دو تا رشد. رشد مادی و رشد معنوی؛ یعنی این بچه است که می آید به مادر کمک می کند در تولید شیر. او می مکد پستان مادرش را تا این شیر تولید شود. این ما هستیم به چشمه کمک می کنیم که چشمه رویش بکند از آن آب بجوشد. اگر برنداریم آن خشک می شود آبش.
این فقیر است که ما را به مقام محمود می رساند. این زمینه هایی که خداوند ایجاد می کند برای ما هست که ما را به مقام محمود می رساند. جهاد مالی است که صحنه اش را خدا ایجاد می کند ما را در معرض آن جهاد قرار می دهد تا ببیند آیا ما می توانیم شبیه خدا بشویم یا نه.
می توانیم انفاق بکنیم یا نه. اگر نباشد یکی از سختی های دوران امام زمان همین است. که من به عزیزان گفتم، گفتم الان دوران
شکوفایی شماست.
دوران امام زمان می گوید همه ناراحتند از این که هیچ کس را برای کمک بهشون پیدا نمی کند چون کس دیگر، فقیری وجود ندارد.
هیچ فقیری وجود ندارد هیچ جای عالم که مثلاً بگوید آقا من کمک به کسی بکنم همه ثروتمندند لذا ما منت نباید بگذاریم. اذیت هم نباید بکنیم دیگران را به خاطر این کارمان. جهاد مالی باید بکنیم و ازخدا تشکر بکنیم. می فرماید این جور آدم ها اول از این امرشان نزد خدا هست. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ» امرشان نزد خدا هست هم خدا بهشون اجر مادی می دهد و هم اجر معنوی. هم مال بیشتری بهشون می دهد هم برای آخرتشان ذخیره می کند اثر دیگری که دارد از نظر معنوی جدای از آخرت این هست که شما به میزانی که انفاق می کنی انفاق می کنی یعنی دقت کنیدها عزیزم فقط مال نه هر چیزت را دو ساعت می روی برای امام زمان کار می کنی یک جا. می روی در بسیج، در یک هیئت؛ بروی در یک هیئت غذا بدهی. کفش جفت بکنی. چایی بدهی. غذا بدهید نمی دانم هر کاری جارو بکنی، این کار را امتحان بکنید ببینید شادتر می شوید یا نمی شوید؟ امتحان بکنید دیگر، ببینید وقتی شما می روید چیزی از خودتان را می کنید هدیه می کنید به امام زمان شادتر می شوی یا نه؟ اطمینان قلبت بیشتر می شود یا نه؟ استواری ایمانت تثبیت می شود یا نه؟ شخصیت قوام بیشتری پیدا می کند یا نه؟ ولی تا وقتی این شجاعت را پیدا نکنی از خودت، وقتت، کارت، پولت، امکاناتت، برای خدا خرج کنی. هرگز به آن قدرت و رشد نمی رسی. تثبیت در کجاست؟ تثبیت شخصیت، یقین، قدرت در این است که تو جرأت بکنی این فداکاری ها را انجام بدهی. چه کسی استحکامش بیشتر است. کسی که عمل بیشتری دارد. یاد می گیرد که به خدا اعتماد بکند.
من شبی که شب عملیات مسلم بن عقیل اطلاعات عملیات بودم. تخریب چی بودم من را آورده بودند که با اطلاعات عملیات شبهای شناسایی برویم من باید جلوی اینها می رفتم که اینها می خواستند بروند شناسایی کنند در سنگرهای دشمن روی مین نروند. دو تا صحنه خوب برای من اتفاق افتاد که بارها برایتان این را تعریف کرده ام. از باب اعتماد حالا یکیشو نمی گویم. یکیش در مورد این بود که من آن شب اول که رفته بودم میدان را باز بکنم یک دانه سیم تله را پاره کردم. این سیم تله را قطعش کردم. مین را خنثی کردم مواد منفجره مین را درآوردم بعد باید مین را دوباره سرجایش می بستم. به طوری که وقتی صبح عراقی ها می آیند نفهمند مین هایشان خالی شده است. بعد حالا من این دو سر را بخواهم پیوند بدهم، قطعش کرده بودم دیگر نمی رسید باید سیم اضافه می گذاشتم که به دو طرف بزنم. یادم رفته بود که با خودم سیم تله بیاورم.
نهایت دیگر اضطرار من بود در اظطرار چجوری خدا به داد آدم می رسد چون اگر من این را برنمی گرداندم. مین دست کاری شده بود می فهمیدند قطع شده صبح. هیچ کاریش نمی شد بکنی. امکان این که ما برگردیم برویم یک همچین چیزی را با خودمان بیاوریم نبود. همین جوری مانده بودم. بعد هم می ترسیدم من آن موقع 17 سالم بود. از این فرمانده می ترسیدم، فرمانده ای داشتیم که خیلی جذبه داشت. همه هم از آن می ترسیدند. گفتم یک بار با جذبه یقین را دارد، با پس گردنی، وارد من کرد. من دیدم یکدفعه عراقی ها دارند من را نگاه می کنند. آمدم بزنمشون زد پس گردن من گفت تو فقط کارت را کن. تو کاری نداشته باش اینها تو را نگاه می کنند. اینها تو را نمی بینند کورند. همین هم شد. ما که ایمان نیاوردیم ولی از ترسمان دست به اسلحه نبردیم ولی یکذره که کار کردیم دیدم واقعاً نمی بینند عراقی ها رفتند. شب دوم شب سوم. گفتم کار به جایی رسید که من دیگر شبهای دیگر می رفتم در عراقی ها می خوابیدم. یکی دو سه ساعت پیش عراقی ها می خوابیدم تا این مثلاً می خواست نقشه برداری بکند. عکس بگیرد کارهای دیگر را بکند، بکند. واقعاً می رفتم رسماً می خوابیدم. دو سه ساعت با خُر و خُر زیاد چون بینی ام هم مشکل داشت خیلی سرو صدا می کردیم.
واقعا همین جوری بود اصلاً کاری نداشتند که ما در عراقی ها هستیم. انگار در سنگرهای خودمان هستیم. هیچ چیزی برایمان اصلاً
مهم نبود.
یقین داشتیم. این فرمانده خیلی آدم بداخلاقی هم بود. یعنی جذبه داشت. بعد من این را بریده بودم. گفتم خدایا الان من این را به این بگویم عصبانی می شود. داد و بی داد هم می کرد، می گفت نه تنها نمی بینند، نمی شنوند عراقی ها هم. بعد می گفت من حتماً باید پیش عراقی ها سیگار بکشم. این اصلاً رسمش بود هر شب ما باید می ایستادیم، این سیگارش را پیش عراقی ها می کشید بعد می رفت تو. بعد داد و بی داد هم می کرد مثلاً عراقیه اینجا وایستاده شروع می کرد به عراقیه می گفت آخه فلان فلان شده مگه من بهت نگفتم این کار را نکن. داد می زد. بعد من دیگر خیلی ترس برم داشت. گفتم: خدایا تو به داد ما برس. خلاصه این که نمی توانم چیزی حالیش بکنم. آخه می گویند نادر شاه رفته بود مشهد دیده بود یک کوری آنجا هست گفته بود تو چند وقت است اینجایی؟ گفته بود من چند ماهه اینجا نشسته ام. گفت شفا نگرفتی گفت نه. گفت من از حرم زیارت کنم. برگردم شفا نگرفته باشی گردنت را می زنم. خلاصه این بیچاره گفت یا امام رضا قربونت برم این خر است نمی فهمد این الان برگرده سر من را می زند. خلاصه امام رضا شفاش داد دیگر همون جا در جا شفا گرفت. خلاصه گفتیم خدایا من حوصله دعواهای این را ندارم. من یک بچه مثلاً 17 ساله، ناپخته. خداشاهده همین که اینجوری کردم دیدم در دستم یک سیم تله آمد.
به قدری برام مزه داد که نگو. آن قدر کیف کردم. این سیم تله را بستم. فردا میخواستم بیایم می دانستم قراره میدان باز کنم مخصوصاً سیم تله نیاوردم. سیم تله نیاوردم. بعد 29 شب این اتفاق برای من افتاد. یعنی هر 29 شب می گفتم سیم می خواهم سیم می آمد دستم. خیلی راحت اینها چیزهای خیلی کوچکی بود در جبهه برای من نبود برای همه از این اتفاقات می افتاد. اینجوری بود. فقط کافی است که ما اعتماد بکنیم. کافی است اعتماد بکنیم و قبول بکنیم که ما هیچ کاره ایم و همه کاره کیه؟ خداست. همه کاره خداست. این را بپذیریم. چند سال پیش که با مشکل جا در مؤسسه روبرو بودیم. خوب هیچ جا نداشتیم، ما همه وسایل موسسه مان ریخته بود در یک مسجدی در یک حسینیه، عزیزان بعضی ها یادشان است هیچ جایی نداشتیم که ما وسایل را ببریم بعد رفقا گفتند حالا می خواهی چه کار بکنی؟ گفتم که بالاخره ما برای کی کار می کنیم؟ ما مگه برای خودمان کار کردیم؟ نه برای شهوت شخصی مان اینجا کار می کنیم. اگر میخواستیم برویم دنبال مادیات و اینجور مسائل دیگر که داده های خیلی بهتر وجود داشت نمی آمدیم اینجا اینجوری کار بکنیم که. مسئول مالی آمد گفت آقا چند ماه است حقوق بچه ها عقب افتاده است. آقای خوشوقت فکر می کنم می آید. گاهی وقتها کلاس اینجا می آید. گفتم چه کار می خواهی بکنی الان چند ماهه حقوق ندادیم. گفتم ببین کار مال ماست یا مال امام زمان؟ گفت: خوب مال امام زمان گفتم به من چه ربطی دارد عقب افتاده است من مدیرم تلاشم را دارم می کنم، اگر بخواهد نشود تعطیل می کنیم می رویم دیگر کاری نداره می گوییم آقا نشد دیگر تعطیل می کنیم می رویم. اگر مال آنهاست هست.
صبح من دیدم یک آقایی آمد اینجا بنده خدا کلی هم معطل شده بود، دو سه ساعت نشسته بود پشت دفتر که من برسم جایی جلسه داشتم. گفت آقای شجاعی من دو سه ساعت اینجا معطل شما هستم. گفتم چطور. گفت: یک مقدار پول آورده بودم اینجا خدمت شما برای این کار. 30 میلیون تومان آن موقع آوردند دادند که ما همه بدهکاری ها را دادیم. حقوق ها را دادیم برای آینده هم کلی با این پول برنامه ریزی کردیم.
آن سال، خیلی سال پیش. بعد رفقا می گفتند مگر ما جا گیرمان می آید مگر می شود؟ گفتم ما می آییم جا نداریم. یکی از رفقا گفت که من یک دفتر دارم. عزیزمان حاج داود ایوب. در جمهوری دفتر را دادند در اختیار ما یک طبقه در اختیار ما که جمع می شدیم در آنجا بچه های هیأت امنا آنجا فکر می کردیم که بالاخره برای مسائل موسسه باید چه کار بکنیم یادمه همان ایام یک شب خواب حضرت رضا علیه السلام را دیدم عرض کردم که آقا ما هیچ جایی نداریم چه کار بکنیم؟ حضرت فرمود که خانه ی خودت را بکن عبادتگاه. من هم تا آن موقع این خانه را که داشتم. همین که الان داریم می سازیمش برای موسسه وقتی آمدم خانه نداشتیم ما یک خانه ای به اصطلاح داشتیم در دولت آباد فروخته بودیم با یک پول کمی آمدم حضرت عبدالعظیم، دوتایی با خانوممان آمدیم، آمدیم اینجا، گفتم خانوم دعا بکنیم که ان شاء الله خدا به ما یک خانه بدهد ما بتوانیم از این خانه برای روضه و جلسات مذهبی استفاده کنیم به حضرت عبدالعظیم گفتم و این خانه به طرز شگفت انگیزی، حالا داستان دارد نمی خواهم وقتتان را بگیرم جور شد. گفتیم برای این باشد. فرمود که اگر ما می گوییم می شود همین، گفت ما گفتیم می شود. تمام. یادمان هست. این ماند، بچه ها فکر کردند آمدیم این زیرزمین را گرفتیم. آن دفتر را در اختیارمان قرار دادند. همین جوری افراد خیر یواش، یواش، برایش کمک کردند که موسسه همین جوری رشد کرد. الحمدلله قرض های آن خانه را ما دادیم. رساندیم به یک جایی که رفقا کمک کردند. رفقای عزیز ما بچه های موسسه. من یکی از خوشحالی و دلخوشی هایم همین هست. یکی از دلخوشی هایم همین هست که تمام اعضایی که در موسسه دارند کار می کنند. خواهرها و برادرها از بقیه مخاطبینشان جلوترند. این خیلی لطف بزرگی است که کسانی که در موسسه دارند کار می کنند از بقیه مخاطبین جلوتر هستند؛ یعنی در فداکاری، برای وقف، برای شب بیداری کشیدن، برای خون دل خوردن، برای زیر بار قرض رفتن، برای فشار اقتصادی تحمل کردن و برای خیلی چیزهای دیگر جلوتر هستند و همین باعث می شود که خداوند تبارک تعالی به کار رشد بدهد. باز به کمک رفقا الحمدلله جور شد و این ساختمان را الان ما داریم می سازیم برای موسسه، من گفتم سندش را هم برای موسسه باشه. سه طبقه اش را برای موسسه گذاشتیم. چهار طبقه تقریباً در واقع یکی از رفقا یک طبقه اش را خرید برای این که هزینه آن طبقه ای که من برای زندگی شخصی خودم چون مستأجر هستم دربیاوریم. یک طبقه را من فروختم یک طبقه را برای خانه خودمان قرار دادم یک مقدار وام گرفتم پرداخت کردیم. بقیش هم گذاشتیم ان شاءالله به اسم موسسه. خدا شاهده آمدند به من گفتند آقا ما این را از شما می خریم 300 میلیون تومان، پولش حاضر. دو نفر آمدند به من گفتند. گفتم اصلاً اینجوری نیست. من این را گذاشتم اصلاً پول مال ما نیست که فکر کنیم از این 300 میلیون تومان زهری است که می آید در زندگی ما. این همان 300 میلیون تومانی است که اگر من پولش را بخورم فردا باب همه توفیق ما را روی ما می بندند. این اصلاً مال من نیست که اجازه بدهیم اجازه ندارم. مال ما نیست. فرموده این را بگذارید برای تمام عشق و خوشحالی ما این هست که اذن دادند این خانه عبادتگاه بشود.
این مسئله کم است؟ «فی بیوت اذن الله أن ترفع و یذکر فیه اسمه» اجازه داده شده و به طرز عجیبی با لطف و رحمت و فضل خداوند، کمک شماها عزیزان داره الحمدلله الان پارسال ما این اقدام را شروع کردیم.
کمتر از یک سال است. عزیزمان آقای براری که اینجا تشریف دارند معمار ساختمان هستند با تقوا، با اخلاص زیاد. الان الحمدلله 6 طبقه اش هم عَلَم شده بقیه کارهایش هم باید بکنیم. بقیش هم ان شاءالله خواهیم کرد ان شاءالله. همان جور که خداوند لطف کرد. ولی این را می خواهم عرض کنم در مورد همین کلاس شما یادتان هست ما کلاسمان جا نداشتیم برای کلاس دیگر، یک چند روزی در حسینیه کجا بود؟ حسینیه، مسجد جواد الائمه برقرار کردیم. اصلاً جا نداشتیم بعضی از رفقا گفتند خانه ما بیانداز. بعضی از بچه ها گفتند فلان جا، بعضی جاها خوب صلاح نبود. اصلاً مانده بودیم یک شب من خواب سیدالشهداء علیه السلام را عرض کردم دیدم. رفتم گفتم آقا ما اینجوری است اگر واقعاً کلاس، جلسه ای قرار است شما راضی هستید. بگذارید. به من فرمودند بنویس. گفتم چی؟ گفت بنویس: از حسین بن علی به عبدالعظیم حسنی کار را درست کن. یک کلمه، من با آقای انسرودی الان آنجا تشریف دارند آنجا نشسته اند. صبح در این ورق ها تقویم بود کندیم، نوشتم من هم نوشتم از حسین بن علی به می خواستم بنوسم به حضرت عبدالعظیم حسنی گفتم خوب حضرت نگفته بنویس به حضرت عبدالعظیم، بنویس به عبدالعظیم. دیگر بی ادبی کردیم نوشتیم به عبدالعظیم کار را درست کن آوردیم انداختیم توی ضریح. دو روز بعد اینجا را در اختیار ما قرار دادند دو روز یعنی 48 ساعت جا قرار دادند. کار مشاوره درست شد.
نوارخانه درست شد. اگر یاد بگیریم که اعتماد کنیم به خدا افزایش می دهد بعد چی؟ «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» این شیرینی را همه شما تا به حال تجربه کرده اید خانوم هایی که طلاهایشان را زمان جنگ می دادند. هیچ شیرینی مثل آن برایشان نبود. از خدا می خواستند اینجوری بشود. کسانی که هزینه های رزمنده ها را قبول می کردند. ما باید به خدا اعتماد بکنیم. اعتماد بکنبم و بفهمیم که هیچ کارهایم، بفهمیم هیچ کاره ایم اگر این اعتماد را نداشته باشیم. اگر چشممان را باز نکنیم و بصیرت نداشته باشیم سر از یک نکبت هایی در می آوریم، که هم دنیایمان را خراب می کند و هم آخرتمان را خراب می کند، برای همین خداوند می فرماید شما هیچ وقت فکر نکن اگر ما به کسی ثروت دادیم به نفعش بوده، دادیم برای اینکه دلشوره و اضطرابشان را بالا ببریم. این جا هم می گوید اگر شما انفاق بکنید به چه چیزی می رسید؟ «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» به نشاط و شادی و آرامش می رسید آنجا هم می گوید آنهایی که اینجوری نیستند در همین دنیا با همین مال و بچه و فرزند عذابشان می کنیم، عذاب آخرتشان هم سرجای خودش هستش. خوب وقت من تمام است من باید خودم را به جلسه برسانم بماند ان شاء الله بقیه بحث برای یک سال دیگر انشاء الله.
ما گفتیم وقت نداریم هی سؤال هم می آید بالا. امشب احیاء هست حضرت استاد نیکنام تشریف می آورند انشاء الله، جلسه اول را از محضر پر فیض ایشان استفاده بکنند. (منزل آقای شیری)، صدقات امشب فراموش نشود، انشاء الله بقیه بحث بماند برای جلسه بعد. عذر می خواهم که نمی توانم به بقیه سوالات جواب بدهم. کمک به موسسه انفاق می تواند باشه اصلاً از مصادیق مهم انفاق همین کمک به موسسه هست و ترویج امام زمان (علیه السلام.
بقیه سوال ها ان شاء الله برای بعد.
با همدیگر دعا کنیم: سوره حمد را برای شفای خودتان، مریضانتان و مریضان اهل اسلام.
من معرفی کنم آقای راد و آقای رضویان مسئول مالی موسسه هستند. بشناسید.
به من تذکر دادند که چون می خواهند برای موسسه غیر از هزینه ساختمان تجهیزات وسایلی دستگاه کپی و چیزهای دیگر بخرند برای کسانی که آمادگی دارند می خواهند داوطلب بشوند در این جریان بانی بشوند، بشوند. و کمک های مالی برای نیازمندان، فقرا، خانواده های بی سرپرست، ایتام، سادات فقیر می خواهند آخر سال عزیزان کمک کنند می توانند بیایند به موسسه بدهند و رسید هم حتما تحویل بگیرند.
«أعوذ بالله من الشیطان الرجیم: «اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ» (5 مرتبه)
من معذرت می خواهم که نمی توانم به سوالات عزیزان پاسخ بدهم.