جلسه 242 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
242
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
11
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 242 - شرح زیارت عاشورا

زیارت عاشورا 19/11/1385

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

بحثمان در مقام محمود بود و عرض کردیم که طبق فرمایش خودِ رسول خدا و سایر معصومین از مصادیق مقام محمود همان شفاعت هست. چند تا روایت را در این زمینه خدمت عزیزان عرض کردیم، از امام صادق بود که فرموده بود: «لا تَسْتَخِفُّوا بِفُقَرا شِیعَةِ عَلِیٍّ علیه السلام فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ یَشْفَعُ فی مِثْلِ رَبِیعَة وَ مُضْرٍ» شیعه‌ی علی را کوچک نشمارید که هر یک نفر از آن‌ها می‌توانند به اندازه‌ی قبیله‌ی ربیعه و مضر(2 طایفهی بزرگ عرب بودند) شفاعت کنند.

روایت بعدی از امام صادق بود، حضرت فرموده بود که ما با پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین در اعراف که حد فاصل بین بهشت و جهنم هست می‌ایستیم و شیعیانمان را می‌بینیم که در ارصات هستند و در معرکه هستند. بعد می‌فرماید که بعضی از شیعیان نیکوکارمان را، شیعیان قوی و قدرتمندمان را می‌فرستیم به سراغ شیعیان ضعیفمان و مثل سلمان و مقداد و ابوذر و عمار (حضرت اسم آورده)، می‌گوید این‌ها را می‌فرستیم و می‌گوییم که شما بروید این‌ها را نجات دهید. بعد می‌فرماید (خیلی زیباست این‌جا که) بعضی از شیعیان نیکوکار ما را همانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار و نذائر آنان که در زمان خودشان و بعد از آن تا روز قیامت بوده‌اند، می‌فرستیم. یعنی سلمان و مقداد و ابوذر نمونه هستند، تا قیامت. شیعیانی که قوی هستند مثل سلمان و مقداد و ابوذر و این‌ها، این‌ها در کنار ما هستند. که ما این‌ها را می‌فرستیم، (می‌گوییم که چکار کن؟) تا آنان شیعیان گرفتار ما را چون بازها و شاهین‌ها به مانند شکارشان از معرکه‌ی مهلکه برمی‌چینند و آنان را در میان بهشتِ غرق ناز و نعمت قرار می‌دهند. یعنی می‌روند، برمی‌دارند، می‌برند می‌گذارند در بهشت.

بعد می‌فرماید که: و نیز بر دیگرِ دوستداران ما، شیعیان نیکوکارمان را برمی‌انگیزیم، (کسانی که از این‌ها یک‌مقدار پایین‌تر باشند، مثل سلمان و مقداد و ابوذر قوی نیستند. در هر زمان هم افرادی مثل سلمان و مقداد و ابوذر افراد کمی هستند، ولی شیعیانی هستند که از این‌ها یک مرتبه پایین‌تر هستند. مراتب پایین‌تر هستند، ولی می‌گوید این‌ها هم نیکوکار بودند) برمی‌انگیزیم که همانند کبوتر آنان را از میان ارسات محشر جمع می‌کنند، آن‌چنان که پرندگان دانه را از زمین برمی‌چینند و آن‌ها را در بهشت به حضور ما می‌آورند. توجه فرمودید؟ بعضی‌ها مثل سلمان و مقداد و ابوذر و بعضی‌ها مثل کسانی که پایین‌تر هستند. مقداد و سلمان و ابوذر مثل بازها و شاهین‌ها می‌روند، بقیه هم مثل کبوتر می‌روند. انتخاب می‌کنند و شیعیان را می‌آورند.

این داستان، داستان زندگی انسان‌ها هست. الآن هم اهل بیت همین حالت را در بهشت خودشان دارند و الآن هم کسانی در جامعه مثل سلمان و مقداد و ابوذر هستند که دست دیگران را می‌گیرند، به وساطت و شفاعت چه کسی؟ اهل بیت. به وساطت و شفاعت اهل بیت . دست این‌ها را می‌گیرند و بعضی دیگر هستند که شیعیانِ کمتر از سلمان و ابوذر هستند، آن‌ها هم وساطت می‌کنند باز به شفاعت اهل بیت، دست عده‌ی دیگری از شیعیان را می‌گیرند و به نزد اهل بیت علیهم السلام و بهشتی که الآن برقرار هست می‌برند. درواقع اتفاق آن‌جا، اتفاقی است که در زمین دارد می‌افتد، هر چه که در آخرت هست یک ریشه و حقیقت زمینی دارد. آن‌چه که در آن‌جا اتفاق می‌افتد، باطن چیزی است که در این‌جا اتفاق می‌افتد. خوب توجه بفرمایید.

بنابراین ما می‌توانیم انتخاب کنیم که جزء کدامیک از این شیعیان باشیم. آیا می‌خواهیم جزء بازها و شاهین‌ها باشیم که خودمان در کنار اهل بیت باشیم؟ دلخوش به رفاقت و صمیمیت بین خودمان و این‌ها باشیم. عشق ما ارتباط با اهل بیت و بودن در کنار اهل بیت باشد، که این مضمون دعای «اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ» هست. یعنی عشق ما این هست: بودن در کنار این معشوق‌ها. گاهی وقت‌ها می‌گوییم نه، ما نمی‌توانیم خودمان باز و شاهین باشیم، آن‌‌قدر قدرت نداریم. ولی در حد وسع خودمان می‌توانیم دست شیعیان دیگر را بگیریم، به این مسئله کمک کنیم. این مقام محمود، درخواستی که شما از ایشان می‌کنید همین است چون آن‌ها مقام محمودشان، مقام چیست؟ مقام شفاعت است دیگر. درسته؟ و تو می‌گویی ای امام خداوند من را به آن مقامی که تو داری برساند. یعنی من را چه قرار بده؟ شفیع قرار بده. من می‌خواهم شفیع باشم، مثل شما شفیع باشم. این کجا؟

تو در قیامت معطل این هستی که آیا کسی تو را می‌بیند نجاتت بدهد؟ کسی این‌جا رحمی به تو می‌کند؟ دستت به دامن کسی می‌رسد کمکت کنه. در آن هول و ولای شروع زندگی ابدی، مگر آنجا شوخی است؟ زمان‌ها یک سال و دو سال و ده سال و هزار سال نیست که. ابدیت است. قرار است یک پنجاه هزار سال قیامت شروع شود، بعد از آن هم یک حیات ابدی. این کجا که انسان هِی گیج باشد، ضعیف باشد، آن‌جا هِی التماس کند، آیا کسی هست کمکش کند، کسی هست به دادش برسد؟ یک شیعه‌ی این‌جوری، یک شیعه‌ی ضعیفِ به قول امام زمان علیه السلام، شیعه‌ی جاهل و احمق، این‌جوری باشد. چون ما در دنیا شیعیان احمق زیاد داریم. امام زمان فرمود: شیعیان جاهل و احمق ما را اذیت می‌کنند. این کجا که آدم این باشد؟ این کجا، تو داری فکر می‌کنی که آیا کسی به دادت می‌رسد یا نه؟ یکدفعه صدای یکی از ائمه را می‌شنوی که صدایت می‌کند، آن هم با فامیل نه، با اسم صدایت می‌کند. می‌گوید محمد، جعفر، رضا، بروید آن چند نفر را بردارید بیاورید. تو در این هول و ولا هستی که خودت نجات پیدا می‌کنی یا نه؟ حضرت می‌فرماید که برو آن را بردار بیاور پیش ما. برو کمک کن. می‌دانی این چه حالی است؟

گاهی وقت‌ها آدم‌ها این فاصله‌ی زمانی را در دنیا، در چند روز طی می‌کنند. یعنی خودش در اوج کثافت و آلودگی و گناه و دوریِ از خداست، یکدفعه یک تحول اساسیِ مثبت برایش اتفاق می‌افتد و یک چیزی را پیدا می‌کند که می‌فهمد خیلی چیز هست. خیلی قیمتی است. بعد در همین فاصله که خودش را پیدا کرده، می‌بینی که تک‌خور نیست. آدم تک‌خوری نیست، می‌آید چیزی را که پیدا کرده به دیگران هم معرفی می‌کند. یکدفعه می‌بینی دست صدها نفر را می‌گیرد. خُب دارد شفاعت می کند دیگر. آن‌وقت فردا همین صدها نفر نیستند که این شفاعت می‌کند، چون این وقتی یک دختر را نجات می‌دهد، یک زن را نجات می‌دهد، یک مرد را نجات می‌دهد، یک نسل را نجات می‌دهد و نسل او را نجات داده. یکدفعه می‌بینی فردا اهل بیت به این می‌گویند هزاران نفر را تو شفاعت کن. چون تو حقیقتِ وجودی‌ات در دنیا همین‌جوری بوده است. تو در دنیا وجود مبارک و مؤثری بودی که هزاران نفر را از جهنم نجات دادی، از دست شیطان نجات دادی و به تعبیر حضرت، می‌فرماید از دست گرگ‌ها نجات دادی.

خیلی بین این دوتا آدم فرق هست. یک کسی گلیم خودش را از آب بیرون می‌کشد، جگر و شجاعتِ مبارزه با خودش، با شیطان خودش را دارد، با شیطان خودش درگیر می‌شود، و بعد آن‌قدر قدرت دارد که می‌تواند از بقیه‌ی مظلوم‌ها و ضعفای شیعه و ایتام آل محمد دفاع کند. شما در اجتماع هم این را خیلی زیبا می‌بینید، یک آدمی که بلد نیست از خودش دفاع کند، زود کتک می‌خورد، با یک آدمی که هرکجا می‌رود می‌تواند از خودش، ناموسش دفاع کند. بعد هم اگر ناموس دیگران یا افراد دیگر مورد ظلم قرار بگیرند، این می‌تواند از آن‌ها چکار کند؟ دفاع کند و نجاتشان دهد. چقدر فرق هست بین این دوتا.

در مسائل معنوی مهم‌تر هست. در مسائل مادی ممکن است یک نفر بدنش مورد تجاوز قرار بگیرد، کتکی بخورد، زخمی شود، مجروحی شود، اما تجاوز روحی خیلی بدتر هستش. یک نفر گناه کند، معصیت کند، گرفتار شیطان شود، شیطان او را خوار و ذلیلش کند، آلوده‌اش کند، خیلی خطرناک است. یک کسی که فکر کنید عرضه دارد هم در دهان شیطان خودش بزند و هم در دهان شیطان دیگران بزند. یعنی وقتی دیگران درگیر گناه و معصیت می‌شوند، گرفتار ضعف فکری و روحی می‌شوند، گرفتار افسردگی و پژمردگی می‌شوند، می‌آیند به این پناه می‌برند. و این خیلی راحت، قدرتمند، می‌تواند آن‌ها را از دست شیاطینشان چکار کند؟ نجات دهد. خیلی فرق هست بین این آدم‌ها. و این ما هستیم که می‌توانیم انتخاب کنیم. این ما هستیم.

ما در طول تاریخ کم نداشتیم زنان و مردانی که معصیت‌کاران حرفه‌ای بودند. اصلاً معروف بودند. معروفِ معروفه به معصیت‌کاری، زنانی که مثلاً سی سال اهل فحشا و فساد بودند، مردانی که چهل سال، پنجاه سال اهل فحشا بودند، ولی بعد یکدفعه متحول شدند بعد به قدری هم این مسیر را خوب طی کردند. چون مسیر، مسیر مادی که نیست، بگوییم مثلاً از این‌جا هست تا آن‌طرف اقیانوس آرام باید یک سال بروی، مسیر معنوی است. سرعتش مثل برق است. یک توبه است، یک بازگشت است، یک تحول است، یک ایمان آوردن است، مسیر طی می‌شود و بعد می‌بینی که (الآن اسم‌هایشان ثبت است.

شما در تاریخ ریاحین الشریعه بخوانید، سرنوشت آن خانم‌ها یا آقایان دیگر که زیاد هستند، بروید بخوانید. بعد می‌بینید که این‌ها در عرض یک فاصله زمانی کوتاهی هم خودشان به استحکام رسیدند، هم دست دیگران را توانستند بگیرند و نجات دهند. هم خودشان قوی شدند، هم دیگران را نجات دادند. آدم‌های بدبختِ توسری خوری نبودند که هِی یک‌ذره غذا بخورند بعد بروند بیرون کتک بخورند از شیطان و شیطان هم هر دفعه بتواند بزندشان زمین، هرجوری آزارشان بدهد. نه این‌جوری نبودند، به شیطان باج نمی‌دادند. عرضه داشتند روی صراط از خودشان دفاع کنند، از حریم شخصی خودشان در صراط دنیا، و آلوده نشوند. یا اگر شدند زود توانستند خودشان را پاک‌سازی کنند، راه بیافتند و دست دیگران را هم چکار کنند؟ بگیرند.

خب این کجا، با یک کسی که مثلا سرِ شستشوی نجاست و طهارت هنوز گرفتار شیطان است. غسل و وضو و تیمم و ... دو مرتبه بریزم؟ یا پنج مرتبه بریزم؟ دلم نیامد و به دلم نچسبید. این بدبخت است، گرفتار است که نمی‌تواند خوب شیطان را در ابتدایی‌ترین مسائل از خودش دور کند. گرفتار وسواس است، وسواس شستشو و نمی‌دانم وسواس چه و چه و چه...

یا مثلاً راجع به خیلی چیزهای دیگر که خیلی‌ها راحت به آن غلبه کرده‌اند، این هنوز نتوانسته به او غلبه کند. هنوز بعد از سال‌ها همین‌جوری دارد تردید می‌کند و تردد می‌کند و آیا این کار را انجام بدهم، یا این کار را انجام ندهم؟ این را بخورم یا نخورم؟ بالأخره نمازم را بخوانم یا نماز نخوانم؟ روزه بگیرم یا نگیرم؟ حجاب را رعایت کنم یا نکنم؟ نمی‌دانم، مشروب بخورم یا نخورم؟ و خیلی چیزهای دیگر... می‌بینید که این اصلاً نمی‌تواند، این گرفتار است، ضعیف است. شیعه‌ی ضعیف این‌جوری است دیگر. جان ندارد، تا آن کجا، انسان یک قدرت، یک مردانگی، قهرمانی، یک عظمت، یک ابهت داشته باشد که هر جا می‌رود هم دل‌ها با او آرام بگیرد، هم بتواند شیاطین خودش را و شیطانِ دیگران را هم کنار بزند، دیگران در شمع وجودیِ او بتوانند رشد کنند، گرم شوند، قدرتمند شوند.

یک کسی را می‌بینید دارد روی صراط می‌رود، هزاران نفر به او آویزان هستند. روی صراط همه را از جهنم نجات می‌دهد، می‌تواند نجات دهد. به او آویزان می‌شوند، می‌گیرند، می‌آیند بالا. همه را هم می‌تواند نگه دارد، تعادلش هم به هم نمی‌خورد. این کجا، تا آن آدمی که خودش تعادلِ خودش را هم نمی‌تواند حفظ کند. این‌قدر ضعیف و بیچاره هست تعادل خودش را هم نمی‌تواند حفظ کند. یعنی بخواهند صدایش کنند، شیطان یک چشمکی بخواهد به او بزند، سقوط می‌کند و می‌افتد. بخواهند یک تحریکش کنند سقوط می‌کند، خیلی بین این‌ها فرق هست. ما باید انتخاب کنیم که می‌خواهیم کدام باشیم.

در زیارت عاشورا می‌گوییم که ما می‌خواهیم برسیم به این مقام، برسیم به این مقام یعنی این‌که من نمی‌خواهم یک شیعه‌ی احمق و جاهل، یک آدم ضعیفِ کتک خورِ بیچاره‌ای باشم. نمی‌خواهم مظلوم واقع شوم، هرکس هرجوری دلش خواست بیاید من را له کند. شیطان هر وقت دلش خواست، به هرجوری من را برقصاند، هر پیامی خواست بدهد، این‌جوری نیست که. من می‌خواهم قوی شوم. من فهمیده‌ام روی صراط مستقیم هستم، این را خوب فهمیده‌ام، فهمیده‌ام قرآن به من می‌گوید که شیطان قسم خورده روی صراط مستقیم به تو حمله می‌کند. تو وقتی که تصمیم می‌گیری مسلمان شوی، شیعه شوی، توبه کنی، شیطان به تو حمله می‌کند. وقتی تصمیم داری

گناهکار باشی شیطان با تو کاری ندارد که، راحت می‌توانی خیلی کارها کنی.

سختی‌ها از کِی شروع می‌شود؟ از زمانی که تو می‌خواهی بیایی روی صراط مستقیم قرار بگیری. روی صراط مستقیم. می‌خواهی آدم شوی، می‌خواهی توبه کنی، می‌خواهی با خدا آشتی کنی، می‌خواهی جزء لشکریان امام زمان عجل الله تعالی باشی، می‌خواهی با پدرت امام زمان عجل الله تعالی آشتی کنی، همه‌ی مشکلات از این‌جا شروع می‌شود. «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» (سوره اعراف/ آیه 16) من حتماً حتماً حتماً (سه بار شیطان گفته، خیلی تأکید عجیب است)، روی صراط مستقیم به بندگان تو حمله می‌کنم. «ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ» (سوره اعراف/ آیه 17) جلو، عقب، راست و چپ به ایشان حمله می‌کنم. اگر این حمله‌ها را نشناسی چطوری می‌توانی بایستی؟ حمله‌ی از جلو یعنی این‌که تمام دلشوره‌های آینده را برایتت می‌آورد، هرکاری می‌خواهی کنی می‌گوید از کجا معلوم درست باشد؟ از کجا معلوم؟ شاید بدبخت شوی، شاید بیچاره شوی، شاید نمی‌توانی، نمی‌شود، تو عرضه نداری، تو دست و پا چلفتی هستی، چه کسی کمکت می‌کند؟ سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند، بدبخت می‌شوی، بیچاره می‌شوی، هِی می‌ترساندت.

حمله‌ی عقب چی؟ حمله‌ی عقب را گفتیم، از گذشته‌ی شما، از پشت شما به شما حمله می‌کند. شکست‌ها، گناهان و کدورت‌هایی که بین تو و دیگران ایجاد شده. یعنی من این‌قدر قدرت دارم دست شیطان را، وقتی حمله می‌کند، از پشت من را می‌گیرد، آن‌قدر قدرت دارم دست شیطان را از پشت خودم قطع کنم. یعنی به هیچ‌وجه در ارتباطم با دیگران اجازه نمی‌دهم گذشته بیاید گند بزند و کار را خراب کند. شما نگاه کنید کاری که برادران یوسف با یوسف کردند، کسی با من و شما نمی‌کند. به قصدِ کشت بیاندازنم در چاه. این است دیگر. ما باشیم کلی کینه به دل می‌گیریم که یک موقع تلافی کنیم. یوسف رفته، آن‌هم در چه وضعیتی، رسیده به مقام‌های بزرگ، برادرهایش هم در بدبختی و ذلت افتادند. ببینید یوسف چه جوری برخورد می‌کند:

«لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ» (سوره یوسف/ آیه 92) امروز شما اصلاً نگران نباشید. جالب است، چقدر قشنگ حرف می‌زند، شیطان بین من و شما اختلاف انداخت. نه سرزنششان می‌کند، نه حالشان را می‌گیرد، نه چیزی، شیطان بین من و شما اختلاف انداخت. شیطان خیلی دوست داشت یوسف گذشته یادش بیاید و کینه به دل بگیرد و با برادرانش خرابکاری کار کند. اگر این کار را می‌کرد چه اتفاقی می‌افتاد؟ برادرانش کجا می‌رفتند؟ چه بلایی سرشان می‌آمد؟ ولی یوسف در مقام محمود است. یعنی شفاعت برادرانش را کرد. با چه شفاعت کرد؟ با قطع کردن دست شیطان از پشت، از گذشته‌ی خودش. نگذاشت آن اتفاقی که در گذشته افتاده بود، کینه را از دلش پاک کرد و باعث شد یک رابطه قشنگ شود.

خیلی زن و شوهرها می‌توانند این کارها را انجام دهند و یک زندگیِ عاشقانه و خوب با هم داشته باشند، ولی خاطرات گذشته همه را خراب می‌کند. و حواسش هم نیست که این خاطرات را شیطان دارد به ذهنش می‌آورد، خودش هم نیست، نمی‌داند که بین زن و شوهرش یک فرد سومی دارد تردد می‌کند. دقت نمی‌کند، فکر می‌کند خودش هست و خانمش. در حالی که این نیست، یک کسی نامحرمی هست، وجود خارجی دارد، الآن هست. الآن حضور دارد. بدن دارد، شکل دارد، غذا می‌خورد، هیکل دارد، زاد و ولد می‌کند، جنسیت دارد، فقط پیدا نیست. و هِی می‌آید زمزمه می‌کند، در گوش من و شما علیه همدیگر، زن و شوهر علیه همدیگر، گذشته‌ها را می‌بینی؟ یادت هست چکار کرد؟ شب عروسی یادت هست؟ دوره‌ی عقد یادت هست؟ در مهمانی یادت هست؟ دیروز یادت هست چکار کرد؟ یکسره گند می‌زند به زندگی ما.

یک آدمی که قرار است در مقام محمود باشد این‌جوری نیست که شیطان هر وقت دلش خواست بیاید گذشته‌اش را، رابطه‌ی خودش و پدر و مادرش را، خودش و برادر و خواهرهایش را، خودش و همسرش و بچه‌اش به رخش بکشد، این هم مثلاً هِی بنشیند غصه‌ِی آن گذشته را بخورد و حرص بخورد و آتش انتقام. این آتش، یعنی آتش جهنم دیگر. آتش انتقام و کینه یعنی جهنم. و هر وقت دلش می‌خواست کبریت بگیرد و آتشت بزند.

این‌جوری نیست که آتش بگیرد که، آتش نمی‌گیرد که، مگر می‌تواند او را به این راحتی آتش بزند؟ مگر می‌تواند براحتی از عقب به او حمله کند؟ اصلاً کدورت‌ها نمی‌تواند آتشش بزند. خیلی راحت می‌تواند کنار بگذارد. یوسف را می‌بینید چقدر قشنگ کنار می‌آید؟ به ما هم دارد درس می‌دهد. نگاه کنید پیامبر چقدر زیبا گذاشت کنار، بعد از آن همه آزاری که دید، شکنجه‌هایی که دید، وقتی آمد در مکه یکی از اصحاب پیامبر داد زد «ألیَوم، یَومُ الإِنتِقام» خیلی حرف است. امروز، روز انتقام است. فرمود: «ألیَوم، یَومَ المَرحَمَه» روز رحمت است. مرد، آدم حسابی، کریم، مؤمن، وقتی قدرت پیدا می‌کند عفوش هم قوی می‌شود. عفوش هم بیشتر می‌شود، انتقام نمی‌گیرد. آن شیطان است که می‌گوید حالش را بگیر آتش دلت بخوابد، انتقام بگیر تا دلت خنک شود، تو هم همان کاری که با تو کرد کن تا دلت خنک شود.این دلم که من نیستم. این دل چه کسی است؟ شیطان است.

خیلی از بزرگان و علمای دین بعد از این‌که انقلاب شد ساواکی‌ها را بخشیدند. با این‌که از دستشان شکنجه دیده بودند، و من در همین‌هایی که در ساواک هم بودند سراغ دارم، چقدر آدم‌های جالبی درآمدند، تحول پیدا کردند، بعد هم رفتند جبهه، بعضی‌هایشان هم به درجات بالا رسیدند. ولی اگر می‌خواست مورد عفو واقع نشود می‌دانی یعنی چه؟ سر از ته جهنم درمی‌آورد. اما این عرضه داشت این کار را کند. این خیلی مهم است. کسی که می‌خواهد در مقام محمود باشد باید بتواند در حمله‌هایی که به سمتش می‌شود مقاومت کند.

من نمی‌گویم لطمه نمی‌خوریم، هیچ مؤمنی نیست که آلوده نشود. قرآن هم این را پذیرفته، به رسمیت شناخته، مؤمن گناه می‌کند. ولی یک مؤمن کسی است که وقتی گناه کرد زود جبران می‌کند و نشاطش را هم از دست نمی‌دهد، پژمرده هم نمی‌شود، نمی‌گذارد شیطان آن‌قدر آن گناه را بزرگ کند که فکر رفاقت و آشتی با خدا و امام زمان عجل الله تعالی و اهل بیت علیهم السلام از دلش بیرون برود. این‌جوری نیست. می‌گوید آن‌ها کانون عاطفه هستند، من مثل یک بچه‌ای که می‌رود سمت پدر و مادرش، یک اشتباهی می‌کند، معذرت‌خواهی می‌کند. دیگر انتظار ندارد که پدر و مادر بزنندش. یا مثلاً از خانه بیرونش کنند. یک اشتباهی کرد، خب تمام شد. تکرار نشد. ده بار هم که بچه اشتباه می‌کند باز پدر و مادر همین هستند.

این قوی است. یعنی این‌جور نیست که یک کسی بتواند تحریکش کند، عصبانیش کند، به کارهای بد وادارش کند. عصبانیت یعنی عینِ جهنم. یعنی فشار قبر، قدرت دارد، به راحتی کسی نمی‌تواند به خشمش بیاورد، یا شکست‌هایش را به رخش بکشد. شیطان شکست‌هایش را به رخش می‌کشد می‌گوید تو الآن بدبخت و بی‌عرضه و دست و پا چلفتی و ناتوانی هستی، هیچ کاری نمی‌توانی انجام بدهی. نگاه کن ببین چقدر شکست خورده‌ای؟ می‌گوید بالأخره کارهایی هست که من می‌توانم انجام دهم و شکست هم نمی‌خورم، ادامه می‌دهد. خیلی آدم‌هایی داریم که سرنوشت‌های این‌جوری داشتند ولی عاقبت پیروز بودند. نمی‌تواند حمله‌ی از جلو کند، نمی‌تواند دلشوره‌ی نسبت به آینده برایش بوجود بیاورد که بعداً چه می‌شود. می‌تواند خودش را نگه دارد. می‌تواند حمله‌ی چپ را جواب دهد، حمله‌ی راست را می‌تواند جواب دهد. یک عالمه قدرتمند. شما در این فیلم‌ها نگاه کنید، از آدمی که می‌تواند از جلو و عقب و راست و چپ خودش دفاع کند خود به خود خوشتان می‌آید. مثلاً می‌نشینید یک فیلم کاراته‌ای نگاه می‌کنید چون قهرمان فیلم اگر از چهار طرف به او حمله کنند، می‌تواند همه را بزند. می‌تواند 30-20 را جواب بدهد، بزند. کیف می‌کنید. شما از این قهرمان خوشتان می‌آید. اصلاً آدم ذاتاً از یک آدمِ قوی خوشش می‌آید. در مسائل معنوی هم همینطور است.

ما آدم‌هایی داریم که دور بازویشان 40-30 سانت است، رفته‌اند باشگاه، چند سال هم کار کرده‌اند، اما این یک موشک عراقی بخواهد به شهر بخورد، جایش را خراب می‌کند. این می‌خواهد یک روز روزه بگیرد جگرش را ندارد با شیطان درگیر شود، نمی‌تواند درگیر شود. همین این با این هیکل قوی‌اش کافی است یک روز سر سفره به او نوشابه نرسد، می‌ریزد به هم اخلالش خراب می‌شود. کافی است نان تازه به او ندهند، کافی است سبزی به او نرسد، فلان جای مرغ، فلان جای کله پاچه را به او ندهند، داغان می‌شود. چون آدم بدبختی است، آدم ضعیفی است. هیکلش بزرگ است ولی روحاً آدم بیچاره‌ای است، شکست خورده است، سرِ کوچکترین چیزها رنجیده می‌شود. آدم‌های زودرنج این‌جوری هستند. آدم‌های زودرنج یعنی روی صراط دائما جهنمی می‌شود. آدم حساس این‌جوری است دیگر.

باید بتواند شادی‌اش را حفظ کند، عرضه داشته باشد از خودش دفاع کند. ما رزمنده داشتیم 14-13 سالش بود، مو در صورتش نبود، می‌رفت این غول‌های عراقی را می‌گرفت، یا غول‌های کشورهای دیگر. مثلاً اتی یو پی، مصر، خیلی بزرگ بودند، نزدیک دو متر. یک بچه‌ی 13 ساله می‌رفت کل آن‌ها را اسیر می‌کرد، آن‌ها با ذلت، اسلحه‌هایشان را هم دست خودشان می‌داد ، یعنی حتی جگر نداشتند شلیک کنند. یک بچه‌ی 13 ساله می‌ایستاد قدرتمند می‌ایستاد این‌ها را اسیر می‌کرد، به خط می‌کرد می‌آوردشان این جا. در خط خودشان، می‌رفت می‌گرفت، می‌آوردشان. این قوی، قدرتمند، شاد، آن بدبخت‌ها آن‌همه هم خورده بودند، هیکل‌های قوی، ورزش کرده بودند، سال‌ها دوره دیده بودند ولی همه شکست خورده و خاک بر سر، ضعیف، خدا شاهد است.

محمد زنگه رحمت الله تعالی علیه با هم بودیم. همرزممان بود، در یک قسمت از عملیات فرمانده‌ی ما شدیداً تیر خورده بود، تیر و ترکش خورده بود و داغان افتاده بود. می‌گوید یک جایی افتاده بود، خیلی درگیری شدید بود. گفت محمد من هیچ چیزی ندارم، اسلحه. اسلحه می‌خواهی؟ ببین چجوری؟ این‌جوری رفت در خطِ عراقی‌ها، جلویشان، این‌جوری با اسلحه‌هایشان گرفت با گردنشان کشیدشان، برد. یقه‌هایشان را گرفته بود، آن‌ها اسلحه دستشان بود ولی داشتند از ترس می‌مردند. می‌کشید روی زمین، می‌بردشان. پرتشان می‌کرد و می‌گفت این هم اسلحه‌ات. یک آقایی بود کربلای یک، من یادم است. درگیر نهایی شده بودیم، می‌خواستیم خط را بشکنیم، مهران را آزاد کنیم، یک آقایی بود، آن‌موقع من نمی‌دانم چند سالم بود، 18 سال، 19 سال، 20 سال، یک همچنین چیزی، او مثلا آن موقع یک آدم مثلاً 30 ساله بود، همسر من هم بود،‌کچل بود. رفت و یک الله اکبر گفت داد زد و یکدفعه همه‌ی عراقی‌ها همه‌ی اسلحه‌ها را ریختند. در خطِشان، همه را برداشت آورد. داد، با یک نعره. ما در جنگ‌ها شنیده‌ایم حضرت علی علیه السلام نعره می‌زد، آن‌ها می‌مردند ولی خودمان با چشم دیدیم با نعره‌ی ما این‌ها می‌مردند. شجاعت به باشگاه رفتن و قرص خوردن و پرورش اندام نیست. شجاعت یک چیزی هست که روح باید شجاع و قوی باشد.

برای همین هم حضرت می‌فرماید: «اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلِبَ هَواهُ الفقيه» شجاع‌ترین مردم کسی است که به هوای نفس خودش غلبه کند. شیطان خودش را زمین بزند. در اسلام خیلی به این مسئله تأکید شده، که آدم‌های ذلیل و بدبختی نباشید. آدم‌های حقیری نباشید، بزرگ باشید، قدرتمند باشید، استحکام داشته باشید، و این استحکام از زمانی شروع می‌شود که شخص تصمیم می‌گیرد با خودش درگیر شود. جلوی خودش بایستد، قدرت با ریاضت به دست می‌آید. اگر ما را محاصره‌ی نظامی کنید، فرزندان عاشورا و کربلاییم و اگر محاصره‌ی اقتصادی کنید فرزندان رمضان هستیم. یعنی چه؟ یعنی ما می‌توانیم به خودمان غلبه کنیم، این‌قدر گرفتار شکم نیستیم. با محاصره‌ی اقتصادی بدبخت شویم، بیاییم التماس شما را کنیم. شما نگاه کنید شعب ابی طالب، یک دختر بچه‌ی کوچک مثل فاطمه زهرا سلام الله علیها در آن‌ها هست. 3 سال محاصره‌ی اقتصادی، یک خرما را در دهان 10 نفر می‌گذشتند، محکم ایستادند. تصمیم گرفتند، ایستادند.

آیت الله موسوی لاری برای من می‌گفت: وقتی که کار تبلیغاتی را شروع کردم یک مقدار از کتاب‌های من به آمریکا رفته بود، بعد می‌گفت یک قسمتی که رفته بود در زندان‌های آمریکا رفته بود. کسانی که در زندان‌های آمریکا این کتاب را خوانده بودند و مسلمان و شیعه شده بودند، می‌گفت زندانی‌های آمریکا آن‌جا فهمیده بودند که اسلام این است، در اسلام باید روزه بگیرند، آن‌ها هم در زندان روزه می‌گرفتند. چون در آن‌جا غذا گوشت خوک و روغن خوک و گوشت‌های حرام می‌دادند، که چیزهایی بود که آن‌ها نمی‌توانستند مصرف کنند، این‌ها افطارشان را هم نمی‌توانستند بخورند. بعد از ماه مبارک هم که این‌ها نمی‌توانستند غذا بخورند باز روزه گرفتند. گفت زمانی که رفتم آمریکا، به زندان، به آن‌هایی که مسلمان شده بودند هم سر زدم، رئیسشان گفت این‌ها شش ماه است روزه هستند.

ببینید آیت‌الله‌زاده نیست در حوزه بزرگ شده باشد و در هیئت و بسیج و مسجد و جامعه اسلامی. آمریکایی است، مجرم است در زندان. یکی، دو تا، ده تا هم نه. می‌گفت شش ماه روزه گرفته بودند و فقط با میوه یا بعضی از اقسام بیسکوییت‌ها یا شیر‌ها افطار می‌کردند که غذای حرام نخورند. به قدری وضع جسمی‌شان بد شده بود که دیگر ما رفتیم آن‌جا شکایت کردیم، گفتیم که این‌ها دارند می‌میرند، رئیس زندان دستور یک رژیم اسلامی داد. آن‌جا، پای کار، سفت ایستاده بودند. اگر خدا این را می‌گوید پس همین است. این‌جا طرف با کوچک‌ترین بهانه می‌خواهد از حجاب فرار کند. با کوچک‌ترین بهانه می‌خواهد در رابطه‌ی زن و مرد وا بدهد،‌ با کوچک‌ترین بهانه می‌خواهد روزه بخورد، با کوچک‌ترین بهانه می‌خواهد هر چه دلش می‌خواهد بشنود و ببیند و بخورد. این یعنی جهنم.

فرق‌ها را دقت کنید که ما می‌خواهیم بالأخره کجا باشیم؟ می‌خواهیم جزء کسانی که پیشِ پیغمبر ما، ائمه می‌ایستند باشیم تا ببینیم آن‌ها کِی به ما دستور می‌دهند برویم بقیه را نجات بدهیم، یا نه می‌خواهیم بدبخت آن وسط دست و پا بزنیم آیا نگاهشان به ما بیافتد یا نیافتد؟

حضرت زهرا سلام الله علیها ‌فرمود که تا ما نگاهمان به بعضی از شما بیافتد سیصد هزار سال طول می‌کشد. برای این‌که تو سیصد هزار سال خودت را از نگاه حضرت زهرا سلام الله علیها دور کردی. نه خوشت آمد در نگاهش قرار بگیری، نه خواستی نگاهش کنی. خودت را از نگاه امام زمان پوشاندی، خودت خودت را سانسور کردی. خودت خودت را هِی مخفی کردی. اسمش می‌آمده چندشتان می‌شده، ناراحت می‌شدید. اسم قرآن می‌آمده بدت می‌آمد. موسیقی حرام خیلی به تو می‌چسبید ولی نوای قرآن و موسیقی فطری، موسیقی الهی خیلی خوشت نمی‌آید. اسم‌های مبتذل به تو می‌چسبد ولی اسم‌های معصوم، اسم‌های بزرگ، اسم‌های الهی و آسمانی به تو نمی‌چسبد. پوشش‌های حرام را دوست داری،پوشش‌های الهی را دوست نداری. این فاصله است. لقمه‌ی حرام را خوب می‌خوری، بدون خمس، بدون زکات، بدون هیچ چیزی، ولی نمی‌توانی سال خمسی حساب کنی. زورت می‌آید زکاتت را بپردازی، دوست داری همیشه ادای گداها را دربیاوری، هِی به همه بگویی من بیچاره هستم، بدبخت هستم، کمکم کنید، ولی وقتی می‌توانی دست دیگران را بگیری نمی‌گیری. ما خیلی آدم داریم که می‌توانند دست دیگران را بگیرند اما دوست دارند که دیگران همیشه دستشان را بگیرند. همیشه نقش گداها را بازی می‌کنند.

پس این ما هستیم که باید انتخاب کنیم که می‌خواهیم چه کاره باشیم. شفاعت یعنی این. بنابراین وقتی زیارت عاشورا می‌خوانی می‌گویی «وَ اَسْئَلُ الله اَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ» من از خدا می‌خواهم من را به آن مقام محمودی که شما نزد خدا دارید برساند، می‌دانی داری از او چه می‌خواهی؟ می‌فهمیم داریم چه می‌خواهیم؟ می‌فهمیم معصوم تو را برای کدام مقام صدایت کرده؟ عزیزان من معصوم به شما می‌گوید که شما روز قیامت جزء کسانی باشید که پیش ما، کنار ما می‌ایستید. بیایید کمک ما برویم بقیه‌ی شیعیان را نجات بدهید نه این‌که احتیاج باشد یک کسی بیاید شما را نجات بدهد. یک جنگ است، یک جنگ حقیقی است بین ما و شیطان. جنگ زیبایی هم هست چون تنها جنگی که ما از آن امتیاز انسانی و ابدی و حقیقی می‌گیریم جنگ با شیطان است، با نفس خودت است. بقیه‌ی جنگ‌ها که همه‌اش وهمی است.

این کجا که انسان بتواند خودش را از دشمن بپوشاند، تیر نخورد، زخمی نشود، مجروح نشود و اگر یک کسی هم تیر خورد و زخمی شد بتواند برود نجاتش بدهد و بیاید؟ این کجا که در همان حمله‌ی اول زخمی شود، نتواند از خودش دفاع کند؟ همان‌طور که برای روابط بدنی شما باشگاه ورزشی دارید، استاد دارید که می‌روید عضلاتتان را، اندامتان را، قوی می‌کنید، حمله‌ها را یاد می‌گیرید، در باشگاه می‌گویند که اگر کسی از جلو به شما حمله کرد خواست مشت بزند، لگد بزند، چاقو بزند، شمشیر بزند چه‌جوری دفاع کنی؟ حتی اگر اسلحه را گرفت سمتِ تو چه‌جوری اسلحه را از دستش بگیری؟ حمله از جلو است دیگر. اگر از عقب چهار نفر یقه‌ات، را لباست را گرفتند، چه‌جوری به آن‌ها بدل بزن. از راست حمله کردند، از چپ حمله کردند چکار کن. این در باشگاه هست. من خودم یادم هست، آن موقع که قبل از جنگ دوره می‌دیدیم همین‌ها را به ما یاد می‌دادند. که شما اگر یاد گرفتی، پنج نفر شش نفر را چه‌جوری بزنی.

در باشگاه بخش انسانی هم همین‌ها هست. ما در بخش انسانی باشگاه داریم، استاد داریم، به تو یاد می‌دهد که

چطور حمله‌ی جلو را جواب بدهی، حمله‌ی عقب را جواب بدهی، راست را جواب بدهی، چپ را جواب بدهی. تمرین دارد،‌ دوره دارد،‌ آن هم مرحله به مرحله دارد. شما در ورزش می‌روید خط می‌گیرید اول آن‌ها روی کمربندت یک خط می‌کشند. می‌گویند خط زرد، یک خط، دو خط، سه خط. بعد کمربندت می‌شود زرد. اول خطِ زرد بعد زرد. بعد یواش یواش تا بروی کمربند سیاه، تا دان بگیری. دان یک، دان دو، دان سه. برو بالا. در حرکت‌های انسانی هم همین‌طور است. باید ببینم که الآن ما کجای این باشگاه قرار داریم؟ اصلاً رفتیم باشگاهی ثبت نام کنیم؟ با استاد قدری سر و کار داریم؟ اساتید قدری را می‌شناسیم؟ با قهرمان‌ها ارتباط داریم؟

شما وقتی می‌آیی در این حرم قرار می‌گیری اول می‌روی قهرمان‌ها را می‌بینی، با آن‌ها سلام و علیک می‌کنی مثل باشگاه‌های ورزشیِ قدیم، مثل گودهای زورخانه که شما اول باید به پیر آن‌جا، به پهلوان آن‌جا احترام بگذاری بعد بروی سایر چیزهای دیگر. شما وقتی می‌آیی داخل حرم، اول می‌روی می‌ایستی می‌گویی الله اکبر الله اکبر، 34 مرتبه الله اکبر. ببین این 34 مرتبه با وجود آدم چکار می‌کند؟ خیلی قدرت می‌آورد اگر کسی بفهمد الله اکبر یعنی چه. سبحان الله. حجم زیادی از جهنم را این سبحان الله خاموش می‌کند. الحمدلله. الحمدلله یعنی هر منیت، هر عُجب، هر خودخواهی، هر رنجش، زودرنجی و حساسیت را شما با الحمدلله از خودت دور می‌کنی. اگر معنی‌اش را بفهمی یک الحمدلله می‌تواند انسان را از خیلی از این کثافت‌ها و رخوت‌ها و بدبختی‌ها و خودخواهی‌ها، ازمنیت‌ها نجات ‌دهد. چون می‌گویی الحمدلله. یعنی هر چه قشنگی است مال خداست و من هیچ‌کاره هستم. «لا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعا وَ لا ضَرّا وَ لا مَوْتا وَ لا حَيَاةً وَ لا نُشُورا» من کسی نیستم، هر چه هست مال خداست. یک الحمدلله قشنگ.

بعد شروع می‌کنی با بزرگان حرف می‌زنی. «السلام علی آدم صفوة الله» قهرمان‌ها را نگاه می‌کنی. «السلام علی نوح نبی الله» این‌ها الگوهای تو هستند. «السلام علی ابراهیم خلیل الله» خیلی این‌ها بزرگ هستند. می‌گوید اول برو با این‌ها رو در رو حرف بزن، یک سلام و علیک کن، یک روبوسی با این‌ها کن، با قدرت می‌روی، یک زیارت این‌جوری آدم می‌رود بالا و می‌آید خیلی قوی می‌شود. بعد هم با خود این‌ها بنشین، نشست و برخواست داشته باش، ببین روحت قوی می‌شود یا نه؟ با حضرت عبدالعظیم علیه السلام بنشین، با پسر امام کاظم با پسر امام سجاد با این بزرگان رفت و آمد داشته باشید. برو حرم امام رضا ، برو مدینه بنشین با چهارتا امام حرف بزن، آن‌جا خیلی آدم‌های قدری هستند. در این باشگاه‌ها شرکت کنید، این قهرمان‌ها را بشناسید، با آن‌ها رفیق شوید، دوست شوید، همیشه می‌آیند کمکتان می‌کنند. همه جا حاضرند، کمکتان می‌کنند. مگر غیر از این است؟ تا الآن هم همین بود، مگر غیر از این بود؟ چه کسی فکر می‌کند با عرضه‌ی خودش بلند شده و آمده الآن در این حرم، این‌جا نشسته؟ آن‌ها شفاعت کردند، این بزرگان تابحال واسطه بودند، بالأخره شرایطی را فراهم کرده‌اند که ما امشب بیاییم زیارت، شب جمعه‌ای بیاییم این‌جا بنشینیم. اگر ما امشب احیاء موفق می‌شویم بخاطر این هست که آن‌ها شفاعت می‌کنند ما احیاء موفق می‌شویم. می‌خواهیم، آن‌ها هم شفاعت می‌کنند.

بعد باید این فنون را یاد بگیریم، ما فکر می‌کنیم فقط باید فیزیک و شیمی و کامپیوتر و زبان یاد بگیریم. در حرکت به سمت آخرت هیچ‌کس بدون اطلاعات به بهشت نمی‌رسد، «لِكُلِّ شَيءٍ طَريقٌ ، و طَريقُ الجَنَّةِ العِلمُ» هر چیزی راهی دارد، راه بهشت علم است. تو باید فنون را یاد بگیری. باید اصول و عقایدت را خوب بفهمی، احکامت را یاد بگیری، اخلاقیاتت را یاد بگیری. باید شیطان شناسی‌ات خوب باشد، بتوانی با او درگیر شوی، بتوانی وقتی در خانه نشستی و از یک‌جا اعصابت دارد خورد می‌شود بفهمی چه کسی الآن دارد به تو حمله می‌کند و کدام حمله است؟ جلو است،‌ عقب است، چیست؟ اگر در محل کارت مورد حمله قرار می‌گیری قرار نیست که برای تو اضطراب بیاورد، ناامیدت کند، بترساندت، غمگینت کند، باید بفهمی چه کسی دارد این غم را برایت ایجاد می‌کند. این دلشوره از کجا دارد در دل تو می‌آید؟ الکی هِی دلشوره دلشوره دلشوره.

قرآن می‌گوید شما اگر مؤمنید حتماً شاد هستید و اگر مؤمنید حتماً آرام هستید. اگر شاد و آرام نیستید باید در ایمانتان شک کنید یعنی شما کلاس نرفته‌اید، استاد ندیده‌اید، دوره ندیده‌اید، اصلاً غذا نخورده‌اید. پس باید در برنامه‌ی 24 ساعته‌ِ‌ی زندگی من جایی برای باشگاه‌های ورزشی باشد. همان‌طور که خودِ من در برنامه‌هایتان نوشته‌ام نیم ساعت ورزش در روز کنید، واجب است، مثل نماز خواندن، ورزش، از بدن استفاده کردن، بدن را قوی کردن واجب است، مستحب نیست. شرکت کردن در باشگاه معنوی هم همین‌طور است، مستحب نیست. شما باید بروی ثبت نام هم کنی و پایدار هم بایستی. دستورالعمل‌ها را مو به مو اجرا کنی و واقعاً اجرا کنی، نه این‌که بیایی دستورالعمل بگیری و اجرا نکنی. تو ممکن است سرِ استاد کلاه بگذاری، بازی دربیاوری ولی استاد هیچ‌وقت سرش کلاه نمی‌رود. می‌فهمد. وقتی استاد به تو ورزش داده است انتظار دارد تو در هفته‌ی چندم پاهایت 150 درجه باز شود، پایان دوره پایت 180 درجه باز شود. معلوم می‌شود که به عضلاتت، به استخوانهایت فشار نیاوردی چون نمی‌توانی. انتظار دارد وقتی لگدی که به این وزنه، به این دیوار میزنی، تأثیرش را از لگد تو باید بفهمد. وقتی خودش جلوی تو می‌ایستد می‌گوید مشتت را بزن کفِ دستِ من، وقتی تو می‌زنی می‌فهمد که تو تمرین کرده‌ای یا نکرده‌ای.

می‌گوید رفته‌ام سی‌دی غضب و حلم و مهرورزی و همه را گوش کرده‌ام ولی هنوز اعصابم خورد است، خُب تو کار نکرده‌ای. تو هِی رفته‌ای دستورالعمل‌های ورزشی را گرفته‌ای ولی اصلاً تمرینی نداشتی، حاضر نشدی تمرین کنی. مثل کسی که می‌گوید می‌خواهم باشگاه بروم ولی هیچ تمرینی نمی‌خواهد انجام دهد، هیچ‌کدام از کارهایش را نمی‌خواهد انجام دهد. خوب می‌فهمد که تو چه کاره هستی، نگاهت کند می‌فهمد که تو تمرین‌ها را کرده‌ای یا نکرده‌ای. ممکن است بخاطر حیا و عفاف و مسائل انسانی اصلاً به رویت نیاورد ولی خوب می‌فهمد که تو چقدر رشد کرده‌ای، چقدر تمرین کرده‌ای، قشنگ می‌فهمد. هم پیشرفت‌هایت را خوب می‌فهمد هم شکست‌هایت را. خوب می‌فهمد. ممکن است اصلاً به رویت هم نیاورد، ولی این معلوم است. یک پزشک به تو غذا داده یا دارو داده می‌فهمد چکار کرده‌ای.

بنابراین اگر مقام محمود را می‌خواهی باید برایش تلاش کنی. «لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (سوره نجم/ آیه 39) اولین کاری که می‌کنی باید از شک و تردید و دو دلی خودت را دربیاوری و تو نمی‌توانی با شک و تردید و دو دلی نسبت به عقایدت، با سؤال‌های زیادی که شیطان برایت ایجاد می‌کند به آن مقام برسی. اگر سؤال داری کفرآمیزترین سؤال‌هایت را بردار برو پیش یک متخصص. مثل وقتی که من سرطان دارم، سرطان است دیگر، می‌دانم باید بروم پیش یک متخصص درمان شوم. باید بروم شیمی‌درمانی شوم. جگرش را دارم می‌روم آن‌جا می‌ایستم. ما آدم داشته‌ایم شیمی‌درمانی نکرده که مبادا من شیمی‌درمانی کنم مژه‌هایم و ابروهایم و موهایم بریزد و زشت شوم، بعد مرده. حاضر شده بمیرد و حاضر نشده شیمی‌درمانی کند که یک موقع قیافه‌اش این‌جوری نشود. خیلی‌ها هستند این‌جوری هستند، آدم‌های بی‌عرضه‌ای هستند و نفهم هستند، نادان هستند. بیماری قند داشته، می‌توانسته غلبه کند ولی حاضر نشده قند نخورد، اصلاً نمی‌توانسته. آن‌قدر خورده تا مرده. واقعاً. می‌توانسته جلوی خودش را بگیرد چربی نخورد، غذای چربی می‌خورد، آدم‌های بی‌عرضه این‌جوری هستند. آدم‌هایی که خودشان هم نمی‌توانند حریف خودشان شوند. ولی اگر ما واقعاً می‌خواهیم به این مقام برسیم و این مقام را قبول داریم باید کار کنیم، باید زحمت بکشیم. دستورالعمل‌ها را باید اجرا کنیم. تردید و شک و دو دلی نه. برو آن‌جا بایست، شیمی‌درمانی شو، خوب می‌شوی می‌روی.

اگر نسبت به عقاید، نسبت به دین، نسبت به آخرت، نسبت به معاد، عدالت خدا شک داری دیگر تو نمی‌توانی بگویی سبحان الله. مگر می‌شود تو 30 سال نماز بخوانی بعد بگویی سبحان الله، بعد از سبحان الله تو هنوز در خدا شک داشته باشی؟ سبحان الله یک دانه‌اش اگر درست گفته شده باشد با وجود آدم غوغا می‌کند. تو 30 سال است داری نماز می‌خوانی می‌گویی سبحان الله ولی هنوز در عدالت خدا شک داری، در قشنگیِ خدا شک داری، در معشوق بودنِ خدا تردید داری. اگر تو نسبت به خدا، ائمه، امام زمان عجل الله تعالی، معاد، تردید داری تو نمی‌توانی حرکت موفقی داشته باشی. چه برسد به این که بیایی بگویی مقام چه می‌خواهم؟ مقام محمود.

مقام محمود یعنی من همه کارهایم درست است، خودم هم قوی هستم، می‌روم دست بقیه را هم می‌گیرم، بقیه را هم می‌توانم نجات دهم. اساتید خبره این‌جوری هستند. اساتید وقتی کار کرده‌اند، آن‌هایی که شاگرد دارند، شاگرد تربیت کرده‌اند، نه مثل من که خودش هم بی‌عرضه است و هم فقط مستمع سرِ کلاسش می‌آید، شاگرد ندارد، آن‌هایی که شاگرد تربیت می‌کنند، وقتی صحنه‌ی خطر ‌شود شاگردانشان هم باشند کار را جواب می‌دهند. برو فلان کار را انجام بده. موفق‌اند، همه موفق‌اند. شما عاشورا را نگاه کنید، در عاشورا سیدالشهداء هر کس دور و برش بود قوی بود. همه قدرتمند، هیچ‌کدام آدم‌های بدبخت و ترسو و مضطربی نبودند. آن‌هایی که بودند همه شب عاشورا رفتند. آن‌هایی که ماندند همه از بازهای شکاری بودند. همه شاهین‌ها و عقاب‌ها ‌آن‌جا ایستاده بودند. این عاشورا عجب صحنه‌ای هست. عجب صحنه‌ای ست. شما نگاه کنید یک سلطانی مثل سیدالشهداء ایستاده، یک خورشید،‌ چقدر درخشش دارد. و اطرافش همه قدر و قدرتمنداند، همه. از آن بچه‌ی کوچک قدرت دارد، اصلاً باج نمی‌دهد. تیر به گلوی علی اصغر می‌خورد و به سیدالشهداء می‌خندد. اخمی ندارد، گریه‌ای ندارد، فوق العاده قوی است.

شیطان هیچ‌وقت به اندازه‌ی روز عاشورا نیروهایش را یک‌جا جمع نکرده بود. هیچ وقت در تاریخ. ولی جمع می‌کند، می‌برد حمله می‌کنند به رباب. رباب بچه‌اش را داده که آب برایش بیاورند، به این بچه آب بدهند، سیراب شود، بعد سیدالشهداء برمی‌گردد با یک بچه‌ی سربریده‌ی زیرِ عبا. آیا رباب می‌بُرّد؟ هرگز. اعتراضی می‌کند که نشان دهد از خدا ناراحت است؟ نه. هیچ‌کس از خانواده‌ی سیدالشهداء، سیدالشهداء را شرمنده نکرد. اعتراض نکرد. مثل زن‌های شهدای ما، زن‌های آزادگان ما، همسران رزمنده‌های ما که شوهرهایشان رفتند وقتی هم بعد از سال‌ها برگشتند با روی خوش روبرو شدند، با چرا رفتی و بدبخت شدیم و بدبختمان کردی روبرو نشدند. مثل مبارزه‌ی قبل از انقلاب که می‌رفتند، زن هم همراه شوهرش می‌رفت شکنجه می‌شد ولی اخمی نداشت، ناراحتی‌ای نداشت، با عزت می‌رفت. به شوهرش نمی‌گفت بی‌خود کردی تو رفتی مبارزه کنی، پس تکلیف ما چه می‌شود. مثل اصحاب عاشورا.

وقتی مقام محمود می‌خواهیم، اگر می‌خواهید، راست می‌گویید، ولی آن‌ها آن‌قدر ما را دوست دارند که می‌گویند شما بیایید در مقام محمود. می‌گویند حیفید شما ضعیف و پیزوری و توسری‌خور و بدبخت باشید. شما بیایید کمک ما شفاعت کنید. خدا میرزا اسماعیل را رحمت کند یک جمله‌ای داشت، می‌گفت که یک موقع هست آدم در یک مهمانی غذا کم می‌آید به او شام یا ناهار نمی‌رسد، ولی یک موقع قبل از این که برسد به این‌‌جا که جلویش غذا نگذارند صاحبخانه صدایش می‌کند می‌گوید فلانی. می‌گوید چه شده؟ می‌گوید تو که از خودمانی بیا کنار من بایست غذا امشب نیست. تو بایست پیش ما بقیه غذایشان را بخورند. می‌گوید این‌که او تو را از خودش می‌داند و می‌گوید تو بایست کنار ما خیلی مزه دارد، از صدتا غذا بیشتر مزه دارد. می‌دانید ائمه به ما چه می‌گویند. ائمه به ما می‌گویند که تو نمی‌خواهد این جیفه‌ها را بخوری، تو بیا کنار ما بایست. تو نمی‌خواهد آلوده باشی، آشغال بخوری. بگذار این‌هایی که می‌خواهند بخورند، بخورند. تو پیش ما باش. تو با ما باش.

حسِّ این‌که معیتِ با پیامبر و آل انسان دارد به انسان خیلی قدرت می‌دهد. حسِّ این‌که من هم باید مثل آن‌ها، به بزرگیِ آن‌ها باشم. «اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ» بعدا نگوییم روز قیامت دستمان به فاطمه زهرا سلام الله علیها، به امام حسین علیه السلام نرسید. می‌گوید من تو را برای این‌جا، پیش خودم می‌خواستم. تو آن وسط چه‌کار می‌کردی؟ مگر من نگفتم بیا پیش من بایست. اصلاً تو چرا رفتی آن وسط؟ چرا رفتی آن‌جا وسط جهنم؟ من به تو گفتم بیا پیش من بایست. بیا بایست کنار من بقیه را نجات دهیم. تو خوشت نیامد این‌کاره باشی.

إن‌شاء‌الله جلسه بعد می‌خواهم راجع به اصل این موضوع صحبت کنم. بحث‌های کاربردیِ این إن‌شاء‌الله جلسه‌ی بعد. حالا ما باید انتخاب کنیم دوست داریم کنار اهل بیت باشیم یا می‌خواهیم آن وسط باشیم که آیا دستمان را کسی بگیرد یا نگیرد. خودت باید انتخاب کنی. اهل بیت هم الآن، الآن به عهده‌ی ما گذاشتند. انتخاب با شماست هرجور می‌خواهید انتخاب کنید.

*******