خوب عده ای از عزیزان به مناسبت ایام اعتکاف مشغول عبادت و اعتکاف هستند خداوند تبارک و تعالی به فضل خودش به حق امیر المومنینو بحق زینب کبری عبادات این عزیزان را به شایستگی بپذیرد و به ما هم ثواب آنها را عطا فرماید این عبادات را مایه خیرو برکت و خوشبختی ما در دنیا و تقرب و مغفرت ما درآخرت قرار بده.
خوب بحثمان در مقام محمود رسید به اینجا که مقام ،مقامی که خداوند برای ما دوست داردفیک مقام حقیقی و متناسب با شخصیت ماست ،متناسب با هدف خلقت ماست اساساً هرگاه سخن تز مقام می شد.مقامفعبارت است از جایگاهی که در هدف خلقت انسان احراز می کند وقدمی است که برای رسیدن به هدف خلقتش بر می دارد مقام با توجه به هدف یک شخص مشخص می شد،یعنی هدف نهایی از خلقت یک موجود اول گرفته می شود بعد هر قدر این موجود به اون هدف نزدیک بشه می گن دارای چی هست؟دارای مقام است یعنی باید با ساختار شخصیتی یک موجود ،با حقیقت یک موجود،با خوشبختی به معنای حقیقی برای اون موجود سازگار باشه هدف از خلقت انسان این است که انسان مثل خدا شود ،تقرب به خداست و ائیکه اسماء و صفات حق تعالی در انسان تجلی پیدا می کند اگر این هدف مدنظر قرار نگیره ما خیلی وقتها سرخودمان رو کلاه می ذاریم و با اینکه می دونیم به هدف نرسیدیم تصورمون این هست که به هدف نزدیک شدیم اگر غایت مشخص باشه ما دیگه همیشه خودمون روبا اون غایت می سنجیم.یعنی می گیم آقا این هدف این است ،من قراره مثل این بشم،خوب توجه بفرمایید.در بهشت نامه ای که برای بهشتی ها می یاد از خداوند تبارک و تعالی ،این هست:
بسم الله الرحمن الرحیم،من الحی القیوم الذی الاموت الی الحی القیوم الذی لایموت از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی گیرد.
خوب دقت کنید .یعنی نویسنده وگیرنده چی شدند؟یکی شدند.
از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی میرد پس قراره انسان مثل خدا شود این اسلام خدا در واقع همون رسوندن انسان به هدف خلقت هست .چون تو بحث سلام اگر یادتون باشه گفتیم سلام خدا یک فعل است یه موقع است اعتباری به یه نفری می گیم سلام .این سلام بیشترین اثری که داره ،اگر راست باشد،این هستش که تو از دست من در چی هستی؟در سلامت هستی؟از دست و زبان من در سلامتی هستی؟از فکر من در سلامتی هستی،از فکر منفی من در امنیت هستی،ما خیلی وقتها ممکن هستش به یه نفر سلام کنیم اما اون از دست و زبان ما درآسایش و امنیت نباشد .مسلمان که بازم از ریشه است فرمود المسلم من سلم المسلمین من پده و لسانه.مسلمان کسی است که سایر مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند ما از اون جهت که مسلمیم ،سلام میکنیم یعنی که تو از دست و زبان من در آسایش باشند اما از افکار منفی که ما داریم آنها درآسایش نباشند .خیلی وقتها هم علت اینکه دیگران از دست و زبان ما در آسایش نیستند این است که اول از فکر منفی ما در آسایش نیستند وقتی فکر منفی می کنیم در مورد یه نفر اون موقعه با دست و زبان هم بهش ظلم می کنیم.
اما سلام خداوند این جوری نیست ،سلام خدا یه فعل است ،یعنی یه کنندگی دره به محض اینکه خدا به یه نفر بگوید سلام واذا اراد شیئنا ان یقول له کن فکون.همینکه خدا به یکی به یه چیزی بگه سلام یعنی من تورو سلامت کردم و تو دیگه برای همیشه به بلندای ابدیت در سلامت هستی یعنی ،ت دیگه تورو تهدید نمیکند.اولش گفت دیگه حی قیومی که لایموت است،همین معناش می شه چی؟سلام دیگه.عبدی علیک منی السلام.این می شه سلام.پس وقتی خدا فرمود سلام .به بنده اش گفت سلام یعنی اون بنده برای همیشه از آفتها،بل،ضعفها،نقصها،کمبودها،تهدیدها،غم ها و غصه ها در امنیت قرار می گیره ،چون فعل خدا کنندگی هست،فعل خدا همون کلام هست.علی علیه السلام می فرماید:قوله فعله.قول او چی هست فعل خداست .تا گفت سلام یعنی شما سالم می شید.پس ابدی می شی،جاودانه می شی مثل خود خدا،بعد هم از هر چی که بدت بیاید،از هر چیزی که دوست نداری ،از هر چیزی که تهدیدت بکنه،از هرچیزی که ممکن است برای کمال تو خوب نباشه مورد امنیت قرار می گیری.کلمه سلام خیلی مهمه،که خا به ما سلام بکند.
بعد دوباره همین رو خدا به نحو دیگری داره می گه،یعنی هم اونجایی که می گه من الحی القیوم الذی لایموت الی الحی القیوم الذی لا یموت،چه اونجا که می گه عبدی علیک منی السلام .چه بعدش،همه اش یک معنا داره ،میگه تو جاودانه ای مثل من،می فرماید بنده من،من خدایی هستم که هرچه که اراده کنم همان خواهد شد و امروز تو مثل من خواهی شد،مثل من خواهی بود که هر چه که اراده کنی همان خواهد شد.
خوب پس غایت در خلقت ما چیه؟غایت در خلقت ما این هستش ما می خواهیم مثل خدا بشیم پس مشخص شد هدف از خلقت ما چیه؟چون ما به این نیاز داریم .انسان به کمتر از نمی تونه قانع بشه،که قراره روزی مثل خدا بشه که برای بی نهایت و ابدیت هر چه که دوست داره و هر چه که اراده می کنه،اون تحقق پیدا میکنه.چرا؟چون از روز اول هم خدا دوست داشته که ما مثل خودش بشیم.چون دوست داشته که مثل خودش بشیم از روح خودش در ما دمیده،از روح بی نهایتی که داشته،الروح،آن الروحی که گفتم اسامی متفاوتی داشته،الروح اللروح، القلم،دره البضاء،عقل،مثل اعلی و نور محمد صلی الله علیه و آله وسلم.لذا ونکه نزدیکترین و شبیه ترین موجود به خدا بوده در ما دمیده،همون که روزهای ماه رجب ،هر روز می خونیم اما زمان وقتی می خواد خودش رو معرفی بکنه،در این دعائی که من توصیه کردم عزیزان همیشه بخوانند در ماه مبارک رجب:اللهم انی اسئلک بمعانی مایدعوک بهی ولاةُ امرِک، عرض می کند به حق تعالی: لا فرق بینک و بینها الا انها عبادک.
هیچ فرقی بین تو و ائمه معصومین نیست مگر این که اونها بندگان تو و مخلوق تو هستند. در غیر از این مورد می گوید هیچ فرقی بین اون انوار طیبه و خدا نیست. خوب دقت کنید ها، ببینید چه قدر قضیه حساس است. هیچ فرقی بین انوار طیبه معصومین با خدا وجود ندارد. هیچ فرقی. مگر این که این ها فقط مخلوقند، بقیه چیزهایی که خدا دارد همه اش دست این ها هست. تمام مخلوقات رو هم خدا از این یه موجود خلق کرده. همه مخلوقات از این خلق شده، خوب ما قراره مثل این موجود بشیم. قبلاً این بودیم اصلاً. خوب دقت کنید، قبلاً این بودیم با خدا بودیم پیش خدا بودیم بی نهایت بودیم، مزه زندگی با خدا، مزه بی نهایت بودن رو چشیدیم، برای همین هم الان که روی زمین هستیم هیچ کدوم به وضعیت فعلی مون راضی نیستیم. اصلاً هیچ انسانی از فرهنگ دنیا راضی نیست، نمی تونه با فرهنگ دنیا کنار بیاید. نه خوب ها و نه بدها. نه مؤمنین و نه کفار و فاسقین. همه می خوان از این وضعیت نجات پیدا کنند. همه می خوان خودشون رو به وضعیت مطلق برسونند. چرا؟ چون یه بار مطلق بودن رو تجربه کردند. مزه اش رو چشیدند. و الان هم نمی توانند دست از اون موقعیتی که قبلاً داشتند بردارند. برای همین همه تلاش می کنند که آزاد شوند مطلق شوند. بی قید شوند. همه دارند این تلاش رو می کنند خوب، بنابراین هدف از خلقت این هستش که ما همون بشیم، غیر از این هم ما راضی نمی شیم. یعنی ما با غیر از این احساس خوشبختی و رضایت نمی کنیم. باید به این برسیم تا راضی بشیم. هدف خلقت ما در رسیدن به این مسئله تحقق پیدا می کند. خوب حالا وقتی شما حتی قراره کی شبی. خوب دقت کنید این توصیه ای که من همیشه کردم که این دعای جوشن کبیر رو یک بار بفهمیم حداقل. یه بار، حالا من انشاءالله اگر این درس زیارت عاشورا تموم شد امیدوار هستیم که اگر خدا این لیاقت رو بده، یک جامعه کبیره انشاءالله بخونیم، یک شرح این 1000 اسم خدا رو بخونیم، جوشن کبیر رو، که یعنی چه این اسامی؟ این 1000 اسم رو که داری می خونی یعنی این که تو باید نیل این هزار اسم بشی. این اسم ها رو که داره می گه اسم های خودت هستن، باید تو خودت پیاده بکنی. مقام محمود، مقام ، حالا بعد از نبی اکرم توضیح می دم که این مقام چیه؟ مقام خود پیغمبر رو باید توضیح بدم براتون در قیامت انشاءالله بمونه برای جلسه آینده ما.
وقت ما مقام می خواهیم، یا مقام محمود می خواهیم، مقام با چه چیزی سنجیده می شود همیشه؟ با هدف سنجیده می شه، یعنی اون غایت اول در نظر گرفته می شه، بعد اگر ما به سمت اون غایت حرکت کنیم و نزدیک شویم می گوییم مقام گرفتیم، نزدیکی رو هم معنا کردیم گفتیم نزدیکی یعنی چه؟ قُرب یعنی چه؟ سنخیت و شباهت. یعنی هر چی تو شبیه خدا که می شی، اسم خدا در تو تجلی پیدا می کنه، اسامی خداوند در تو ظهور می کنه، تو چون هم شکل می شی در یک اسم، دو اسم، پنج اسم، صد اسم هی شبیه تر می شی در واقع داری هِی چی پیدا می کنی؟ نزدیکی پیدا می کنی، تقرب پیدا می کنی. پس این که پیغمبر می گه چه بسا یه نفر چند سال نماز بخواند یه رکعتش قبول نشود یعنی چه؟ یعنی این شصت سال نماز خونده هیچ شباهتی هم به خدا پیدا نکرده. این که ربّ القالِ القرآنُ و القرآنُ یَلعَنهُ. چه بسیار تلاوت کننده قرآن که قرآن اون ها را لعنت می کند یا ربّ الصائم لَیس لَه من صیامه الی الجوع و العطش چه بسیار روزه داری که بهره ای جز گرسنگی و تشنگی نمی برد، یا رب متنسِّکٍ و لا دین لَه، چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد، دین ندارد یعنی دروغین حالی که مسلماند، نماز می خواند، روزه می گیرد، اعتکاف می رود، ذکر می گه، حج می ره، شبیه نمی شه به خدا، به حیوان بیشتر شبیه می شه، این که پیغمبر می گه امت من به صورت ده حیوان محشور می شن یعنی این ها ضمن این که عبادت کردند به جای این که شبیه شوند و مقام بگیرند هِی چی شدن؟ هی پایین رفتن، توضیح قبلاً دادم بازم می گم کمالات همیشه به نفع انسان تمام نمی شه. کمالات خیلی وقت ها به ضرر خود آدم تموم می شه. هز این نیست که ما کمالات داشته باشیم، هز این است که ما این کمالات رو با شدن یکی اش بکنیم. سید بودن، آیا همیشه خوبه؟ نه! چه بسا انسان با سوء استفاده از همین جهنم رو، روی خودش باز کنه. مجتهد بودن. مرجع تقلید بودن، ما الان مراجعی داریم که به خاطر مرجع بودنشون گرفتار شیطان شدند و شیطان توانست فریبشون بده، خوب بودن، مهربون بودن، خوش اخلاق بودن، نمی دونم این ها می تونه خطرناک باشه. دیگر دعاشم براتون خوندم، در مفاتیح داشتیم دیگه. تقوی داشتن. خوبه ولی اگر عرضه نداشته باشی ازش دفاع کنی و مواظبش باشی همین تقوایت هم می تونه بیشتر دورت کنه از خدا. کمالات این جوریه، شیطان 6000 سال عبادت کرد نزدیک شد نزدیک شد تا اومد تو فرشته ها، مقام گرفته دیگه، ولی به موقع خاص این مقام نتونست به دردش بخوره. از جن بود دیگه فرشته که نبود، ولی این قدر عبادت کرد 6000 سال تا اومد قاطی فرشته ها، با اون ها دیگه می پرید اما وقتی امر به سجده شد دیگه مقاومت کرد. اگر شیطان رشد نمی کرد، بزرگ نمی شد، سر از لجبازی با خدا هم درنمی آورد. ائمه رو کسانی کشتند که بزرگ بودند، یعنی برای خودشون حقی قایل بودند، برای خودشون یک مقدار رشد کرده بودند. همه ائمه رو ببینید این ها کشتند به همین دلیل کمال همیشه خوب نیست. زمانی خوبه که تو عرضه داشته باشی از اون استفاده کنی. برای رشدت، نه برای عقب گرد و پس رفت. برای رشد. این خیلی مهمه، خوب، بنابراین، مثلاً در مورد نماز داریم، نماز انسان رو از فحشاء و منکر باز می دارد. وقتی باز دارد شما به سمت فحشاء و منکرات نروی، از عواملی که زمین زننده هست، نجات پیدا می کنی و این نمازرشدت می ده بالا می بردت، چون خود قرآن می فرماید اگه شما کم آوردید، ضعیف شدید، تو مقام گرفتن از چی کمک بگیرید؟ از نماز، واستعینوا بالصبر و الصلوة (بقره) از صبر و نماز کمک بگیرید که به خدا برسید و مقام بگیرید. خوب حالا، نماز من می برد بالا من رو؟ کمک می کنه به من؟ نماز من نزدیکم می کنه به خدا؟ شبیهم می کنه به خدا؟ اگه نکنه می گه دور می شی، البته این دلیل نمی شه که ما نتونیم ها. ما حتی نمازمون قبول هم نشود باید بخونیم. چون خوندن همین جوری اش حداقل باعث می شه که ما جهنم همیشگی نشیم و کافرنمی میریم. حداقل از کفر نجاتمون می ده و این کم نیست. نماز رو باید خوند در این که شکی نیست.
خوب، پس توجه باید بکنیم. که ما باید مقام بگیریم، مقام یعنی تجلی اسم خدا در ماه شبیه به خدا شدن، خوب اگر من حواسم باشد که من باید شبیه به خدا بشم، دیگه سر خودم کلاه نمی گذارم. قرآن می فرماید: ای پیغمبر بهشون بگو آیا من زیانکارترین آدم ها را بهشون معرفی کنم؟ هل ادُلکُم علی الا خزلین اعمالاً.
زیانکارترین افراد چه کسانی هستند از نظر عمل؟ الذین ذَلَّ السَعیُهُم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انّهم. یحسِنون صُنعا، کسانی که فکر می کنند خیلی آدم حسابی هستند. خیلی مقربند، فکر می کنند خیلی کار درستند. یحسنون صنعا یعنی خوب عمل می کنند. فکر می کنند خیلی موفق هستند. آدم های این جوری هستند. ولی چی؟ ذَلَّ السَعیهم فی الحیوة الدنیا، تمام تلاشهاشون به درد نمی خوره، هدر رفته است وفایده ندارد. پس خوب من وقت می خوام ببینم که مقام گرفتم باید ببینم که شبیه شدم یا نه؟ اسماء حق تعالی در من تجلی می کند یا نه. اسماء غضب الهی، اسماء منفی که هستند اسماء جلال از من دور می شه یا نه. اصلاً آیا صفت جهنمی غضب از من دور شده؟ یا نه؟ یا صفت مثلاً حسادت، جهنم است دیگه عین جهنم است. آیا صفت حسادت در من هست یا نیست؟ صفت غضب در من هست یا نیست؟ صفت تکبر، صفت بدبینی به مردم، در من هست یا نیست. پس معلومه تو این قسمت ضعف دارم، شبیه که نشدم هیچی، بلکه چی دارم؟ بلکه مایع جهنم رو دارم، توجه فرمودید. شما تا وقتی که اسم جهنم باهاتون هست، مثل غضب، خوب نمی تونید بروید جلو، شبیه نمی شید، ممکنه اصلاً انسان ضمن این که غضب داره در بعضی جهات شبیه بشود ولی از اون جهت شبیه نیست. درست شد، پس مقام که می گوییم باید خیالی نباشه ، با به به و چه چه کردن مردم که ما مقام نمی گیریم. مردم بگویند تو ولی خدایی، تو سرباز امام زمانی، ولی ما که خودمون خودمون رو خوب نمی شناسیم باید نگاه بکنیم ببینیم ما واقعاً چیزی درمون تجلی کرده یا نه؟ پس مقام محمود، مقام کی محمود است؟ کی پسندیده است؟ زمانی که شباهتی بین ما و خدا ایجاد کنه. هر اسمی از اسماء خدا محمود است. پسندیده است. کُلُّ بهائک بهیء، کل جمالک جمیل، مگه در دعای سحر نمی گوییم. همه اش قشنگه، همه اش خوبه، همه اش پسندیده است. پس موضوع این است که من دارم زندگی می کنم الان، دارم رشد می کنم، دارم درس می خونم، کار می کنم، ازدواج کردم، همسر و فرزند دارم آیا واقعاً شبیه هم شدم؟ مثلاً اسم رحمن که در قرآن این قدر مهم است اسم رحمن و رحیم در من تجلی کرده یا نه؟ در من ظهور کرده این اسم یا نکرده؟ یا اسامی دیگه؟ آیا من شجاعت بخشیدن دیگران رو دارم؟ این توان رو دارم که کینه از کسی به دل نگیرم؟ چون وقتی کینه به دل می گیرم یعنی یک تکه جهنم اومده تو دل من. نمی تونم ببخشم، وقتی نمی تونم ببخشم یه کسی رو یعنی اسم غفار و غفور در من نیست. نمی تونم ببخشم، معذرت خواهی دیگران رو نمی تونم قبول بکنم. گیر می دهم به دیگران، بهانه گیری می کنم. یکسره ایراد می گیرم. از این و اون، دنبال عیب دیگران هستم، نگاه می کنم ببینم کسی لغزشی یه جا داره، این لغزش رو نگه دارم یه جایی تو حافظه ام تا بالاخره بتونم حال طرف رو بگیرم. یا بزرگش کنم. مثل خدا نیستم که اگر عیبی دیدم اون عیب رو بپوشونم. از بین ببرم. ندید بگیرم. بلکه ما هِی حساس می شیم و می بینیم. هی ریز می شیم و دنبال کشف عیب هستیم دائماً ما این جوری هستیم. خوب باید وقتی می گیم مقام، مقام این هستش که تو چه قدر شبیه خدا شدی، حالا مردم می خواد خوششون بیاد می خواد خوششون نیاد، می خواد تعریف بکنن، می خواد تعریف نکنند، تو گول نباید بخوری، بایدحواست جمع باشه که هر چه قدر هم راجع به تو خوب گفتن، هی بیان بگن آقا التماس دعا، خودت خودت را خوب می شناسی، با این مبنا بسنج خودت رو که آیا مسیری که رفتی درست بوده یا نه؟
خوب، پس ، مقام ، مقامی که مناسب شأن انسانیت هست به درد می خوره، بقیه اش دیگه به درد نمی خوره، هر چه غیر از مسئله شباهت ما به خداست دیگه به درد نمی خوره، و اگر آن ها را به دست بیاوریم چه بسا مضر هم باشد. امور وهمی هست امورحقیقی نیست. خیالی است. مقام های حسی، خیالی ، وهمی، جمادی نباشی، حیوانی است. این که مردم الان بیشتر عمرشون را می گذارند برای به دست آوردن این مقام ها این ها اعتباری است حقیقی نیست و پیش خدا مقام نیست. در قیامت خدا یه مبنا گذاشته به نام امیرالمؤمنین که آیه حق است. علیٌ مع الحق و الحق مع العلی. میزان علی است، با علی می سنجند تورو. السلام علیک یا میزان الاعمال. میزان علی است. و الوزن یومئذٍ الحقّ، وزن حق است روز قیامت. این که به ما اصرار کردند که هی دعا بکنید بگویید والوزنُ حق، والصراطٌ حق، چنین و چنان در دعای آل یاسین می خوانیم به خاطراین است که توجه داشته باشیم و دیگه تو توهم نرویم خیلی، نگوییم که اگر من آدم خوبی نیستم، عوضش نماینده مجلس که شدم. اگه مؤمن خوب نیستم، عوضش مدیرکلم. خیلی از بندگان خدا این طوری هستند. تا یک آدم خوب و متدین و مؤمن و معنوی رو می بینند خودش رو که نگاه می کنه می بینه این صفات رو ندارد بعد خیالش و واهمه اش می یاد روی عقلش سایه می اندازد می گه بابا تو عوضش می دونی دکترا داری، استاد دانشگاهی، مدیر کلی، نماینده مجلسی، عوضش ماهی یک میلیون تومان حقوق داری، عوضش مشهوری، معروف شدی تو مردم اعتبار داری عوضش تند تند سفرهای خارجی می روی. عوضش ... خوب توهم است دیگه. این ها تو قیامت حتی یکی اش پشیزی می ارزه؟ خیلی ها هستند که مقام حقیقی رو، یعنی مقام انسانی رو رها می کنند. و سراغ مقام های وهمی می روند تا آخر عمر با این ها زندگی می کنند. با مقام ازدواج می کنه، زندگی می کنه، لذت می بره.
از خیالی جنگشان و صلحشان گشته شخصی از خیالی پرشکوه
با خیال پرشکوهه ، چه بیا و برویی چه شکوهی!! شکوه خیالی. ولی وقتی بیاریش تو مقیاس ابدیت و آخرت هیچ است. خوب، حالا ما این مقام رو می خواهیم باید چه کار کنیم؟ قبلاً توضیح دادم. مقام مثل این هستش که من می خواهم بروم قهرمان کاراته بشم، وقتی می روم باشگاه می خوام قهرمان کاراته بشم مقیاس ها و مبناهای کاراته رو، عکس هاشون رو تو باشگاه زدند روی دیوار چند تا عکس قهرمان بین المللی کاراته رو روی دیوار زدند من نگاه می کنم به او می گم من باید مثل او بشم. مثلاً قهرمان وزنه برداری، وقتی من نمی تونم به اندازه او وزنه بزنم پس به پای او نرسیدم. تنها راهش هم این هستش که یه زمانی اون رکورد رو بشکنم تا قهرمان بشم، مثل او بشم. پس دارم. اندازه ها تو دستم هست. مثلاً نمی گم که من قهرمان وزنه برداری هستم اما نمی تونم نصف اون وزنه ای که اون قهرمانه می زنه من بزنم ولی حالا که نمی تونم این وزنه رو بزنم عوضش خوشگلم، عوضش بابام رئیس جمهوره، این مشکل رو حل نمی کنه. یعنی کمال وهمی نمی تونه جای یک کمال حقیقی رو بگیره. کمال حقیقی فقط خودش باید جای خودش باشه. تو بالاخره یا می تونی اون وزنه رو بزنی یا نمی تونی. اگه زدی قهرمانی اگر نزدی نیستی. ریاضی داره. این که اصرار داره خداوند که شما توی همه کارها توجه به این ریاضی داشته باشید. کلُ شیٍ عندهُ بمقدار، هر چیزی نزد خدا اندازه دار است قَد جَعلَ لکل شی قدرا، برای هر ادعایی کمال و هر چیز که تو تصور کنی، قدر و اندازه قرار داده. مشخص است می یاد بیرون قدر و اندازه اش توهمی نیست که ما هی سر خودمون رو کلاه بگذاریم که هی مردم ازما تعریف و تمجید کنند با امور وهمی مثلاً بریم یه جا یه دکانی باز کنیم. که همه بگویند آقای فلان، حجة الاسلام فلان، آیت الله فلان، استاد فلان، با کلمات این ها که ما تقریبی پیدا نکردیم. مبنا این است که ببینیم آیا واقعاً این اسم تجلی پیدا کرده یا نه! من واقعاً می تونم مثل او مشت بزنم، مثل او وزنه بردارم، مثل او پاهام رو تا آخر باز کنم 180 ، پاهام آن قدر نرم شده که بتونم اون حرکات رو انجام بدهم، بپرم؟ این مبنا است. در حرکت به سمت خدا هم مبنا همین است که آیا واقعاً می توانم آن قدر ببخشیم؟ می توانم دیگران را دوست داشته باشم؟ بدون این که اون ها مرا دوست داشته باشند؟ می تونم به دیگران خدمت کنم بدون این که از اون ها توقعی داشته باشم؟ آیا می تونم وقتی دیگران نسبت به من نمک نشناسی می کنند و قدر مرا نمی دانند، زحمات مرا هدر می دهند باز هم من دوستشان داشته باشم؟ مثل خدا و باز هم به لطف خودم ادامه بدم یا نه؟ و ... و ... اخلاق خدا باید پیدا کنی! آیا ما اخلاق خدا را داریم یا نه! اگه این اخلاق در ما نیست قُرب به چه معنا است؟ حالا هی به ما بگویند سرباز امام زمان و ... فایده اش چیه؟ منظور چیه از این همه مقدمهم که چیدم؟ منظور این است که لیس للانسان الّا ما سعی. برای انسان هیچ درجه و مقامی نیست مگر این که برایش سعی کرده باشد تا خودش رو بهش برسونه، مفتی به کسی مقام نمی دهند. هر مقامی، مثل مقام های دنیایی هستش، هر مقام حقیقی با زحمت به دست می یاد. حالا ما اومدیم و می خواهیم با سیدالشهدا حرف بزنیم، انشاءالله می خواهیم راست هم بگیم، قبل از فقره اَن یبلغنی المقام المحمود گفتیم چی؟ گفتیم اَن یُثَبِّتی قدم صدقٍ راست بگیم به امام حسین. بگوییم آقا جون من هم خیلی دوستت دارم، هم می خواهم توی دنیا و آخرت باهات باشم. هم تحمل دوری ات رو ندارم. تو دنیا اگر پیشم نباشی اذیت می شم تو دنیا اگه باهات زندگی نکنم اذیت می شم تو آخرت هم اگر دور از شما باشم بدبختم. از خدا می خواهم هم من رو با شما نگه داره، هم در دنیا و هم در آخرت و هم می خواهم با شما تا ابدیت، تو مقام شما هم باشم، اَن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله. من می خواهم تو اون مقامی که شما پیش خدا دارید من هم باشم. جلسه آینده انشاءالله راجع به این بحث توضیح خواهیم داد.
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: کسی که منتظر حقیقی است با من و هم درجه ی من در بهشت است. من باید ببینم خصوصیات یک منتظر حقیقی واقعاً چیه؟ خودم را به اون خصوصیات برسونم. تا هم درجه ی امیرالمؤمنین بشم. و همراه امیرالمؤمنین بشم و به مقامی که امیرالمؤمنین گفته برسم، مقام محمود همینه دیگه. که تو بتونی هم درجه امیرالمؤمنین باشی، همراه او باشی. مبنا چیه؟ مبنا وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام هست ببین چه قدر بهش تقرب داری؟ چه قدر باهاش هماهنگی؟ که الان من نمی خوام این بحث رو خراب بکنم انشاءالله در اولین جلسه ای که اومدم خدمتتون دو شب قبل از نیمه شعبان این رو عرض می کنم خدمتتون که مبنا این است.
خوب حالا که شناختیم مبنا کیه، چیه، اسماء و صفات حق تعالی چیه و من باید اخلاق الهی پیدا کنم تو این راه باید مقاومت بکنم. حالا صلوات ختم بفرمایید براتون خطبه رو بخونم.
خوب این بود خطبه 176: العمل العمل ثم النهایةَ النهایة
عمل ، عمل سپس توجه به چه داشته باشید؟ به نهایت.
یعنی ته خط رو ببینید. نهایتی رو که باید بهش برسید رو خوب ببینید. خیلی خداوند توجه داره، ائمه توجه دارند که ما به نهایت کار توجه کنیم. این نهایت خیلی ما رو راحت می کند. اول از این نمی گذاره لوس و متکبر شویم. خودبین شویم. به خصوص بیماری خودشیفتگی مذهبی تو ماها خیلی هست. ما کمی که کمالات مذهبی پیدا می کنیم به شدت عاشق خودمون می شیم خدا نکنه چهار نفر هم دوستمون داشته باشند. دیگر اصلاً نمی شه جمع کرد این آقا رو، الان ما خانم هایی داریم که یه مدتی خودش را محصور کرده، دختر بیست ساله مثلاً، یه چند وقتی نشسته دعایی خونده، زیارتی خونده، کلاس رفته، الان رفته کلاس عرفان گذاشته می گه مراجع رو مطلقاً قبول ندارم، من خودم عید اعلام می کنم هر وقت من گفتم عید شما روزه رو بخورید. کاری داشتید با امام زمان به من بگویید از طریق من فقط، خدا نکنه یکی از شاگردانش بدون اجازه این خواب امام زمان رو ببیند. می شه قطب. این قدر از این آدم ها ما داریم که نگو. وقتی من نهایة را نگاه می کنم، می گه مؤمن صبح و شب به خودش بدبینه، مؤمن حقیقی اینه، وقتی به نهایت نگاه می کنی غرورت نمی ذاره، دیگه پفکی باد نمی کنی، دیگه فکر نمی کنی کسی هستی در مقابل مردم و خلق الله برای خودت امتیاز ویژه و خاصی قایل نیستی. دیگه وقتی گناه کار ترین آدم ها رو می بینی خودت رو از او آلوده تر می بینی. هیچ وقت فکرنمی کنی که از بقیه یه سر و گردن بالاتر هستی. یه قرب خاصی داری، یه وضعیت خاصی داری. حالا مردم ممکنه یه همچین وضعیتی برات قائل باشند ولی خودت باید بدونی که همچین خبری نیست. شما از امام بزرگ تر که دیگه نداری. ما از امام بزرگ تر دیگه نمی شناسیم. امام امت، مقام معظم رهبری می فرماید بعد از ائمه ما شخصیتی به بزرگی امام نداریم که این قدر فهم داشته باشد در اسلام. امام وقتی نامه می نویسند می گه این پدر پیرتان به سوی برزخ بلکه دوزخ روان است. این نگاه امام است به خودش. اگر کسی نهایت را نگاه کنه اصلاً روحیه اش فاسد نمی شه که بخواهد تکبر کنه به کسی، داد سر کسی بزنه، مفتی سر کسی کلاه بگذاره، کسی رو له کنه، کسی رو کوچک بشماره، هی برای خودش شئون خاص قائل باشه ووو ....... بعد هم سرد نمی شه هیچ وقت. وقتی نهایت را می بینه هر چی رشد می کنه می دونه که باید خودش رو برسونه به اون جا، تلاشش بیشتر می شه. مثل امیرالمؤمنین علیه السلام. مثل پیغمبر، مثل سیدالشهداء، که باز هم خدا بهش می گه راه داری. یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی، یعنی هنوزبیا، ارجعی الی ربک راضیة مرضیه. اون وقت شیطان دیگه نمی تونه متوقفت کنه، تو بزرگ شدی ها، بسه دیگه این قدر مقام بسه دیگه، خیلی بزرگ شدی تو، آفرین، بارک الله، خدا رحمت کند مرحوم نجابت رو، مرحوم آشیخ جواد آقا همدانی رو، آشیخ جواد آقا استاد مرحوم نجابت بود، مرحوم نجابت چند تا شاگرد داشت، شاگردهای معنوی، توی شیراز، یه تعدادی از شاگردهایش درس خوانده بودند یواش یواش به یه قدرتی رسیده بودند که می تونستند افکار دیگران را بخوانند، همان جا گفته بودند بس است. بعضی از شاگردها این طوری هستند. یه مقدار که می خورند چون ظرفیتشان خیلی کم است، با یه قاشق ماست سردی شون می کند و با یک خرما گرمی، این ها تا یه ذره خوراک می گیرند زود می روند برای خودشون یک دکانی می زنند. آقا این ها ترمز رو کشیده بودند گفته بودند دیگه بسه، رفته بودند شروع کرده بودند به اذیت کردن مردم گفته بودند که ما می توانیم افکار شمارو بخونم، شما باید این کار رو بکنید. دکان هایی که الان افراد زود می افتند به استاد اخلاق بازی و عرفان بازی و این جور چیزها و خودش متوقف می شه. دیگه نمی تونه رشد بکنه. آشیخ جواد آقا گفته بود. برو برو زود به داد این شاگردهات برس توی شیراز که دارن خراب کاری می کنند. بعضی ها این جوری هستند تا یه کمی رشد می کنند. الان بعضی از آقایون هم همین طورند. تا کسی هست که ادعای نزدیکی به امام زمان داره، شاگرد داره، کتاب هایی نوشته در مورد تقرب به امام زمان، در مورد این که امام زمان به من عنایات ویژه داره، من برای امام زمان چه ها کردم، خیلی آدم های مختلفی رو جذب کرده کلاس هایی که می گذاره از طریق اینترنت و تلفن همراه هم پخش می شه تو همه جای کشور. مرحوم علامه طباطبایی یه شاگردی داشت. یکی ازشاگردهایش که وحی عرفانی مرحوم علامه بود. گفتیم آقا این آقا چه جور آدمی است؟ گفت یک کمی تا عالم مثال آمده بیش از این هم رشد نکرده، تو عالم مثال هم هزار و یه جور وسوسه و شیطان هست. خطرناک است. ده تا دونه کتاب نوشته، بیست جلد باید بشینی غلط های این آقارو بگیری. النهایةُ النهایة. انسان آن بالا را که نگاه بکند.خیلی راحت می شه تو ورزشگاه دیدی چه قدر کار خوبیه وقتی وارد می شی استاد یه کمربند سیاه می بنده، دان هشت، خوب. شاگرد که می یاد بهش کمربند سفید می ده، بعد از مدت ها امتحان ازش می گیرن اگر حرکات را خوب انجام داد یه خط زرد به کمرش اضافه می کنند. یه نوار زرد به کمربندش اضافه می شه. چند ماه دیگه دوره می بینه داغون می کنند این بدن رو، این قدر این بدن باید اذیت بشه تا ورزیده بشه بعد امتحان می گیرن می گن یه خط دیگه اضافه شود. سه خط زرد که اضافه شد کمربند زرد می دهند، شاگرد مغرور نمی شه، چرا چون چشمش هنوز به کمربند سیاهه است و این که حتماً باید دان ده را بگیره. می دونه ته کار کجاست. لوس نمی شه، قلدری هم نمی تونه بکنه. چون توی باشگاه اگه بخواد قلدری کنه مثلاً اگر کمربند نارنجی داره، یه کمربنده قهوه ای هم بغلش هست می زنه توی سرش. هیچ کاری هم نمی تونه بکنه. ادعا دیگه نمی تونه بکنه اون همه کمربند سیاه توی باشگاه دارند کار می کنند دیگه کسی که کمربند قرمز و قهوه ای داره که ادعا نمی تونه بکنه تازه اگر هم توانست برسد به کمربند مشکی، تجربه حرف آخر رو می زنه. تو کمربند مشکی ها هم می بینی یکی مهارت خاصی داره یا قدرت بدنی خاصی داره. آدم طغیان نمی کنه. ان الانسان لیطغی ان رَی مستغنی. قرآن می گه انسان طغیان می کنه هر وقت یه کمالی بهش می رسه، یه کمی همچین احساس بی نیازی می کنه می بینی طغیان می کنه مثلاً پولش یه کمی زیاد شد، تحصیلاتش افزایش پیدا کنه، سوادی پیدا کنه، کمی بتونه خودش را از نظر علمی سرپا نگه داره طغیان می کنه. اون موقع همه اساتید رو زیر سؤال می بره کار به جایی می رسه که مثل این مُفتی عربستان می ره بالا سر پیغمبر می گه تو بیشتر خدمت کردی به خدا و دین یا من؟ این طوری می شه. به پیغمبر خدا می گه من بیشتر از تو خدمت کردم. پیغمبر رو کوچیک می بینه. گاهی وقت ها آن قدر لوس می شه. به پیغمبر خدا می گه من بیشتر از تو خدمت کردم. پیغمبر رو کوچیک می بینه. گاهی وقت ها آن قدر لوس می شه به خدا می گوید الهی عامِلنا بعدلک و تا تعاملنی بفضلک، خدایا با عدلت با من رفتار کن نه با فضلت. مفت سرم نگذار. بعضی ها این جوری می شن، کم ظرفیت هستند. این توجه به نهایت خیلی مهمه، عزیزان من کار زیاد داریم هیچ وقت نباید خودمون رو نگاه کنیم. علی علیه السلام می فرماید لا مصیبة کاستِحانتِکَ بالذّنب و رضاک بالحالَةِ الذی کنت علیها، هیچ مصیبتی مثل این نیست که تو گناهت رو کوچیک بشماری. در حرکتی که انسان به سمت خدا داره گناهش رو کوچیک بشماره. و مثل این نیست که توبه حالتی که داری راضی باشی، یعنی این که خوبه، من همین صد برایم بس است. من خیلی الان رشد کردم. هیچ مصیبتی مثل این نیست و این که راضی باشی به حالتی که داری، خیلی خطرناکه این حالت. این معصومه وقتی خودش رو با خدا مقایسه می کنه و می بینه، عظمت حق تعالی را می بینه، با این که همه عظمت رو هم به این داده، وقتی خدا رو می بینه، بهش می گویند من تورو خیلی دوست دارم در راه خدا، دوستت دارم، می زنه توی سرش و می گه خدایا، من پناه می برم به تو که مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشن و تو از من بدت بیاد.
دیگه چی؟ والاستقامة الاستقامة، باید استقامت کنی در مسیر ببینید مثلاً اگر کسی گروهبان است می خواد بشه استوار باید تو این مسیر چه کار کند؟ استقامت کنه، می خواهی دکترا بگیری از دانشگاه، دکترس سخته خرج داره، باید دوره کارشناسی رو طی کنی، معدلت خوب باشه، تازه تا بتونی کارشناسی ارشد قبول شی، تمام مدارج کارشناسی ارشد رو باید طی کنی تا بروی دوره دکترا. دکتر اهم باید درس بخوانی، پایان نامه های علمی دقیقی تهیه بکنی تا بهت مدرک بدهند، استقامت تو هر رشته ای همین است تو گلدوزی، تو خیاطی، تو تایپ، تو آشپزی، بنایی و تو هر کاری همین است. استقامت، استقامت، استقامت. سرد نشیم و نگذاریم شیطان هی مارو ناامید کنه، بگوید تو به جایی نرسیدی به جایی نمی رسی، بدبختی و بیچاره ای و چنین و چنانی، نه یه موقع دیدی خداوند، ممکنه تو 50 سال هم تلاش کنی و به جایی نرسی واقعاً ولی یه موقع دیدی خداوند چه کار کرده؟ یه عنایتی کرد و تو یه شبه ره صد ساله را پیمودی. مثل حُرّ آقا ما کلاسمان در مزار تشریف مرحوم طیب است. طیب یکی از کسانی است که درس خوبی به ما داد. یه موقع می بینی یه شبه انسان نجات پیدا می کنه، از خدا ناامید نشو، تا الان هم خیلی به ماها دادن ها. علی رغم لیاقتمان الحمدالله خیلی خوب بهمون دادن. ما تا نمیریم نمی فهمیم که کسی بیاید خدمت حضرت عبدالعظیم ملاقات یعنی چی؟ بیاید خدمت پسر امام سجاد یعنی چه؟ می دونی پسر امام سجاد یعنی چه؟ می دونی برادر امام رضا علیه السلام یعنی چی؟ پسر امام کاظم یعنی چی؟ که تو مستقیم الان همین طور بی پرده سرت را می اندازی پایین می روی تو سلام می دهی. باهاش حرف می زنی، چون نمی بینیمش فکر می کنیم ما رو نمی بینه! چون نمی شنویم فکر می کنیم جواب سلام مارو نمی ده؟! شما می بوسیدش جواب بوسه هاتو نمی ده. عرض ارادتت رو پاسخ نمی ده. تصور کن که انسان حداقل هفته یک بار بیاید برو و سه تا امام زاده رو این جوری باهاش ملاقات و رفت و آمد داشته باشد، این رو کجا ما لیاقت داشتیم؟ که خدا به ما داده. پس ناامید نشو، اگر الطاف خدا را به خودت بخواهی نگاه کنی هزاران برابر بیشتر از سعیت بهت داده. تو سعی بکن او بیشتر می ده. شاکر باش او بیشتر می ده. ولی باید سعی بکنی حتماً. تلاش باید بکنی، ناامید نشوی. به هیچ وجه ناامیدی بعد از شرک به خدا بزرگ ترین گناه کبیره است. یعنی ما هیچ گناهی بعد از شرک به بزرگی نا امیدی از رحمت خدا و ناامیدی از معصومین نداریم.
خیلی گناه بدی است نا امیدی. چون با خدای کریم، با خدای مهربان، با خدایی که دوستمون داره، میلیاردها میلیارد بیش از آن چه که تو خودت رو دوست داری خدا دوست داره. پس توی دنیای ناامنی که توش خشونت و بی رحمی هست زندگی نمی کنی. درسته تو آدم ها زندگی های این جوری هست، تو شهر، کشورهای مختلف توی دنیا از این خشونت های مختلف هست ولی تو توی نظامی زندگی می کنی که امام زمان عج الله مواظب تو است اگر امام زمان از من و شما مواظبت نمی کرد من و شما این جا بودیم الان؟ ها؟
چند وقت پیش که ما جلسه ای داشتیم با رفقای هیأت امنای مؤسسه عرض کردم، گفتم آقایان اگر امام زمان از یکی از ما تا حالا مراقبت نمی کرد تو این دنیای بی رحم پرآفت، الان ننشسته بودیم برای امام زمان نقشه بکشیم. ما کجا و نقشه کشی برای امام زمان کجا.
لطف اونهاست. توجه اونهاست. پس به ما خیلی توجه دارند، تا الان هم خیلی عنایت و توجه داشته اند. استقامت بکنید و مواظب باشید شیطان بهتون نگوید چیزی نیست، رشدی نکری، کاری نکردی ، همین الانش هم خیلی شماها الحمدلله مقام دارید. الحمدلله، خیلی مقام دارید نزد خداوند ولی الحمدلله! نه این که بگویی به به خودم جانم خودم. جانم به خودم نه. الحمدلله، که خداوند به ما داده. این مقام کافی نیست که به تو اجازه داده اند زیارت عاشورا بخوانی و در زیارت عاشورا بخواهی این چیزها رو، مگه به همه داده اند روی کره زمین؟ میلیاردها آدم هست روی زمین نتونستند یک بار به خدا بگویند، خدایا ما می خواهیم با پیامبر و آل در دنیا و آخرت باشیم، به تو داده اند از این رو. این رو قدر بدون. ثم الصبر الصبر، صبر کنید صبر کیند. والورع والورع، ورع یعنی خطا نکنید . دست و پایتان را به خاطر خواسته های دنیایی به گناه آلوده نکنید. اگر به خواسته هایتان دیر می رسید به جاده خاکی نزنید، اگه وضع مالیت خوب نیست داره بهت فشار می یاد کمرت داره می شکنه نزدیکه چکت برگشت بخوره، اگه برگشت بخوره می ری زندان، برو زندان ولی پول نزول نگیر تا مشکلت رو حل کنی، بگویی چاره ای نداشتم دیگه داشتم می رفتم زندان برو زندان، زندان شیرینه، خوب می ریم زندان. آدم تو محضر خدا، برای خدا، در مقابل دیدگان خدا و امام زمان، به خاطر این ها بره زندان و آبروش رو هم از دست بده بد است. مرده شور آبرویی رو ببرن که می خواد من رو در مقابل امام زمان قرار بده. چه آبرویی است؟ چه آبروی مزخرفی هستش. که ما بخواهیم چون آبرویمان حفظ شود مقابل خدا بایستیم. این آبرو است واقعاً؟نه ورع رو نگه دارید. یعنی اگر می بینی که موندن تو راه خدا سختی داره، مشکلات اقتصادی داره. با آبرویت بازی می شه گرفتاری های زیادی داری تمسخر می شی. تحقیر می شی. نَبُر بایست تو لشکر امام زمان تو حزب خدا بمون، این امتحان است داری امتحان می شی. تُغَر بَلُنَّ غَربَلاَ، غربال می شی چه غربال شدنی، حضرت علی علیه السلام می گه. آن قدر تکان می دن تا اگه کسی افتادنی هست بیفتد، نیفت تو، تو سفت بچسب، نبُر، با تحقیر و تمسخر دیگران کوتاه نیا. همون طور که خداوند در شأن ایرانی ها فرمود: و لا تأخذُهُ فی الله لَومة لائم ایرانی ها به قدری در ایمانشان محکم هستند که با هیچ جنگ روانی، با هیچ تمسخر، با هیچ تهدید و با هیچ فریادی از راه به در نمی شن. سخت می ایستند الحمدالله الان شما دارید می بینید که در مقابل تمام دنیا ایران سفت وایستاده. نترسید، حالا که قرآن شما را این جوری توصیف کرده همین طور هم باشید. اگه شده هر چیزی رو تو این دنیا از دست بدهید، هر امتیازی بدهید، هر تحقیری بشید، هر تمسخری بشید، حقیقت خودتون رو، اخلاق خدا رو و راه خدارو ول نکنید. من می گم آقا خدا راضی است که تو این کارو بکنی. می گه من اگه این کاررو بکنم می گن خیلی پخمه است. خیلی اُمُّل است. سوارش شدیم، گولش زدیم، همینه دیگه. باید بین این دو تا یکی اش رو انتخاب کنی. خدا به کدوم راضی است؟ اما اگر شما این رو انجام بدی خیلی ها مسخره ات می کنن ها. خیلی ها تحقیرت می کنن، خیلی ها حرف می زنن، می تونی وایسی یا نه؟ تُغَر بَلُنَّ غَربَلاً یعنی همین، به شدت غربال می شه یعنی همین، یعنی بتونی جلوی آبروریزی هایی که مردم می کنن و حرف هایی که مردم می زنند بایستی و از راه به در نشوی. می خوان آبرویت رو ببرند بگذار ببرند. می خوان مسخره ات کنن بگذار مسخره ات کنند. می خوان بگن هالویی، نفهمی خوب بگن. من خواهش می کنم عزیزان که دیگه حدیث و خطبه رو نخونم حتماً عزیزان خودشون بقیه خطبه رو بخونن، که راهنمایی بسیار زیبایی به حضرت در این راه به ما کرده است. یه قسمت و خطبه دیگری از کلمات حضرت می مونه که انشاءالله جلسه آینده.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته