جلسه 222 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
222
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
3
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 222 - شرح زیارت عاشورا

بحثمان درباره قدم صدق بود . امروز اگر بتوانیم إنشاءالله این بحث را به پایان برسانیم و با اعتراف به اینکه حق مطلب را آن طوری که باید اداء کنم نتوانستیم در بحث صدق و قدم صدق . خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم می فرماید: «قال الله: هذا یوم ینفع الصادقئن صدقٌ» خدا می گوید چه می گوید خدا امروز در روز قیامت صدق صادقین برایشان مفید است. یعنی آن به دادشان می رسد و برایشان سود دارد. درسوره مائده آیه 19 این آیه است. فرمول مان این بود که رابطه دنیا به آخرت مثل رابطه جنین است به رحم مادر. جنین دررحم مادر بیماریهایش برایش باطنی است یعنی نمیداند اگر چشم نداشته باشد، پا نداشته باشد، گوش نداشته باشد و یا بیماری داشته باشد یا نقصی داشته باشد در آنجا دردی را از این بابت احساس نمی کند چون وارد عالمی نشده که کاربرد اینها برایش روشن شود و نبودن اینها درد سرش برایش روشن شود. آن چیزی که باطن هست و برای او حتمی است به محض اینکه متولد شد آن امر مخفی ظاهر می شود. یعنی امر حتمی می شود ظاهر اینجا که می آید سنجیده می شود با شرایط زیستی دنیا. می بیند دست ندارد، پا ندارد، گوش ندارد، ناقص است یا مریض است و بیمار این ظاهر میشود آن امر مخفی و باطنی ظاهر می شود. قرآن هم درمورد قیامت می فرماید:«یوم تبلی السرائر» روزی که سریرها(باطن ها) برملا می شود. نفس ما که الان جنین است در رحم دنیا، بیماری هایش نسبت به شرایط زیستی آخرت الان نمودش کمتر است نه اینکه نمود ندارد ولی کمتر است. وقتی که ما می میریم و از اینجا می رویم و متولد می شویم آنچه که مخفی است یعنی باطن ما، آنجا ظاهر می شود یعنی علنی می شود. آن وقت اگر با شرایط زیستی ریاضی آخرت تطبیق داشته باشد ما راحتیم و اگر تطبیق نداشته باشد با شرایطزیستی آخرت و صدق نکند شرایط درونی ما با آنجا ما گرفتار خواهیم بود. پس این را دقت کنید که وقتی که می گوییم صدق، صدق یعنی شباهت نفس با ساختار برزخ، با ساختار عالم ملکوت. بنابراین، میزان سعادت هرکسی به میزان صدقش بستگی دارد. صدق یعنینه راستگویی، صدق یعنی انطباق با شرایط زیستی آخرت. یعنی تصدیق شود با آنجا. وقتی یک جنین متولد می شود چشمهایش با شرایط زیستی اینجا یعنیطول موج اینجا صدق دارد. یعنی مطابق با اینجا چشم آورده است. یعنیحرکتش صادقانه بوده است. حرکت کاذبانه و قلابی نبوده است. کهمثلاً متولد شود که بدن داشته باشد ولی نداشته باشد چشم نداشته باشد یعنی این صادق نیست و صدق نمی کند با شرایط زیستی اینجا. دقت کنید که بدانید کهشرایط آنجا پارتی بازی نیست، حتی شفاعت بردار هم نیست. اینکه قرآن می فرماید شفاعت آنجا فایدهندارد کمکی به آدم نمیکند با شفاعت کسی چشم دار و گوش دار و پادار نمیشود. شفاعت مال کسی است که در دنیا زمینه شفاعت و همراهی را با خودش برده است. یعنی دردنیا شفاعت نصیبش شده، با خودش می برد آنجا. اینجا اگر شفاعت نشده با شد شفاعت آنجا معنی دار نیست. پس جنین چقدر صادق است. بهمیزانی که انصباق با دنیا دارد. این صدق ازچه جهت،یک جنین ازچه جهت باید صدق داشته باشد با دنیا؟ میگویم ازمقام هزاران یا میلیاردها شرایطی که باید داشته باشد وتمامش باید تک به تک صدق کند. مثلاً تعداد گلبولهایش، فشار خونش، تعداد سلول ها، موهایش، ابروهایش،پلک هایش، چشمش، بندهای انگشتانش، اعصابش، رگهایش، مغزشش، سلول های مغزی اش، تمام آن ژنهای که باید داشته ابشد. یعنی یکی دو تا نیست صدق. از یک جهت و دو جهت نیست. یک مجموعه ای که هزاران شرایط باید فراهم شود تا این دقیقاً با آنجا صدق داشته باشد. یعنی ممکن است وضعیت سرش خوب باشد ولی وضعیت پایش صدق نکند. پایش خوب باشد دستش صدق نکند. دستش خوب باشد مثلاً شکمش صدق نکند. شکمش صدق بکند مثلاً صورتش صدق نکند، پس وقتی می گوییم بچه ای سالم متولد می شود میلیون ها شرایط باید تطبیق کند تا دقیقاًًً در دنیا ما بگوییم تولد، تولد سالمی است. وقتی نفس می خواهد حرکت کند به سمت آخرت شرایط آخرت هم یک سلسله شرایط پیچیده است که انسان باید دقیقاً با شرایط آنجا تطبیق کند. شرایط چیست؟ در یک نگاه می فرماید: « حَق، والوزتُ یومئذٍ الحقَ» روز قيامت که افراد را می نجند و می خواهند بیشتر افراد تطبیق می کنند صادق است یا صادق نیست میزان آنجا حق است یعنی شخص را با حق می سنجند یعنی حق آنچه که سزاوار است آنی که باید باشد. این حق میزان دارد که شما در دنیا بتواند نگاه کنید و خودتان را شبیه او کنید دائماً، هی نگاه کنید که ببینید او کجایش چه جوری است شما هم همان طوری خودتان را انجام دهید. مثل الگو داشتن حرکت یک جنین یا نطفه است که وقتی حرکت می کند یک الگو دارد می داند می خواهد چکار کند، این حق مصادیق مختلفی دارد که شما دائماً می توانید نگاه کنید در آن آینه یا قالب و هی نگاه کنی و ببینی چقدر با آن تطبیق دارد. از نظر انسانی انبیاء و معصومین می شوند مبنای حق، امام حق، زن بودن فاطمه زهرا، زینب کبری این ها زن بودن، مرد بودن امیر المومنین، از نظر شئون مختلف معصومین شئون مختلف دارند و برای حق اند. از نظر علمی قرآن مبنای حق است، کتاب حق است. از نظر روش دین، دین حق است. پس حق با جلوه های مختلف تجلی می کند در دنیا تا شما بتوانید خودتان را با آن تطبیق بدهی. بتوانی این صدق را امتحان بکنی. هر لحظه بخواهی بدانی صادق هستی یا نیستی آزمایش بکنی و ببینی آیا صادق هستی یا نیستی. مظاهرش زیاد است در عالم که ما دائماً بتوانیم با این خودمان را بسنجیم. « والورث یومئذِ الحقُ» مثلاً می گویند طبیعی برای مدتی که مثلاً این تعداد سانت قدش است وزنش باید اینقدر باشد مثلاً ترازو می گذارند و تو روی ترازو می روی و می فهمی که مدت کم است یا زیاد. در حرکت به سمت ابدیت ما به عنوان جنین که در رحم دنیا هستیم دائماً باید بیرون را بسنجیم که احتیاج به ترازوهای مختلف داریم که همه ی آن ها باید استاندارد باشند یعنی حق باشند. قرآن کتاب حق است، پیغمبر حق است، امیرالمؤمنین امام حق است، مظاهر مختلفی که این حق دارد. شما دائماً باید خودت را با این بسنجی که میزان صدقت معلوم شود، میزان صدقت یعنی: میزان تطبیق تو با شرایط زیستی آخرت، میزان تطبیق تو با حق. قدمِ صدق یعنی چه؟ یعنی قدمی که با آن در راه صدق حرکت کنم. یعنی: سیر من صادقانه باشد. مثلاً: جنین تا ماه هفتم خیلی خوب آمده ولی در ماه هفتم دچار انحراف شده است دیگر صادقانه نیست حرکتش، کاذبانه است یعنی از یک جهت دیگری رشد کرده، مثلاً دارد دُم در می آورد، دم در می آورد، در کجا اشتباه پیش می آید در اندازه ی پاهایش، پاهای کوتاه است ولی به جای پا دم آورده با خودش. یعنی تطبیق نمی کند ولی تا 7 ماه خوب بوده است. هفت ماه صادق رفته جلو، پس ما باید در که می بینیم، قرآن می فرماید:« کل نَفسِ بما کَسَبت رهینة» در آخرت هر نفسی به آنچه که کسب کرده مرهون و چیزی است که کسب کرده است. ما باید جز حق کسب نکنیم. یعنی دیدنی ها، خوردنی ها، شنیدنی ها، بوئیدنی ها و لمس کردن های حق، خیال های حق، اوهام حق، معقولات حق و ارتباطات فوق عقلانی، همه ی آن ها باید حق باشد. برای اینکه باید حق باشد ما باید طبق ریاضیاتی که برای آخرت تنظیم شده عمل کنیم که تجلی آن ها می شود در رساله، در رساله که ریاضی است و در رساله دائماً عدد می بینید. یا به آن فقه اصغر می گویید یا فقه اوسط یا علم اخلاق، که شما دائماً باید خودتان را تنظیم کنید که اخلاقت خوب است، بداست، الآن حسادت داری صدق ندارد با بهشت چون در بهشت حسادت وجود ندارد و اگر داشته باشی چون با بهشت صادق نیستی پس نمی توانی به بهشت بروی، کینه اگر کسی داشته باشد صادق نیست چون با میزان علم اخلاق می فهمی که اخلاق حسنه یعنی چه؟ اخلاق حسنه چه جوری است. بعد می بینی کجاها به تو نمی خورد. اگر با این وضعیت بروی مثل دم اضافه ای است که با خودت می بری و باید بروی درجهنم بسوزی تا این دم را بکنند. وقتی شما با حسادت می روی چون که حسادت صادقانه نیست و کاذب است سوءظن کاذب است بداخلاقی کاذباست تکبر کاذب است، خودخواهی کاذب است، غرور کاذب است، تعصب کاذب است وقتی با اینها می روی صدق ندارد. یعنی با بهشت سازگاری ندارد. چون شرایط بهشت هیچ کدام ازاینها را قبول نمیکند. شرایطش ریاضی است. به محض اینکه در شما ذره ی حسادت باشد پس می زنند مثل یک کله ای است که شما می خواهید پیوند دهید بدن قبولش نمیکند. با آن سازگاری ندارد مثل غذای آلوده بدن عکش العمل نشان میدهد و نمي تواند بپذیرد این را. چون تطبیق ندارد با معده، بالا می دهد، نمیپذیرد. برای همین ما باید دائماً با فقه اصغر از نظر علمی خودمان را امتحان کنیم. ببنیم چقدر با رساله هماهنگ هستیم. ازنظر اخلاقی با فقه اوسط و از نظر اعتقادی بافقه اکبر که ازهمه مهمتر است که اصول دین اصول اعتقادات و معارف حق خودمان را بسنجیم که چقدر به آن اعتقاد داریم. چقدرقبولش داریم. به عنوان مثال بگوئیم شما آقا قبول دارید کهما معاد داریم بازگشت داریم. بله منقبول دارم معاد داریم بازگشت داریم. روز قیامت هم داریم. میگوئیم قبول معاد علامت میخواهد. معاد یعنی بازگشت. کی ما می توانیم معتقد به بازگشت باشیم به اینکه ما معتقد به رفتار باشیم. یعنی تا رفتی صورت نگرفته باشد بازگشتی معنا ندارد. ازنظر اعتقادی کسی که معتقد نیست قبلاً پیش خدا بود و حالا آمده روی زمین و باید برگردد این اعتقاد به معادش به درد نخور نیست شما چون بازگشت را زمانی قبول می کنید که رفت را پذیرفته باشید. پس ما زمانی ازنظر اعتقادی میتوانیم بگوئیم اعتقاد خالصش و صادق هم معاد داریم که قبول کرده باشیم ما قبل ازاینکه به این دنیا بیاییم ما یک روحی داشتیم یک روح واحدبودیم. یک نور واحد بودیم. همان نفخه خدا همان نور محمد(صلیالله علیه وآله) باید قبول کند اگرکسی قبول نکند که حقیقتش ازپیامبربوده حقیقت واحده همه انسان ها ازپیامبراست پیامبر پدرحقیقی ماست. این وقتی می خواهد معاد راقبول کند اعتقاد بهمعادش درست و قوینیست. یا اینکه اعتقاد به معاد دارد ولیخودش را آماده نمیکند. این معلوم است که هنوز قبولنکرده است. پس اینها مهم است. ما باید مبانی را قبول کنیم که چه چیزهایی است. پس در مسئله اعمالمان با رساله و فقه اصغر درمسائل اخلاقی مان با علم اخلاق درمسائل اعتقادی مان با فقه اکبر این سه تا علمی است که پیغمبرفرمود: طلب علم بر هر مسلمانی واجب است و همین سه تا علم است که بر هر مسلمانی واجب است. از آن جهت که انسان هستیم و حرکت به سمت ابدیت داریم این علم برای ما واجباست که یاد بگیریم وقت بگذاریم و خوب یاد بگیریم تاحرکت مان صادقانه باشد. اگرخوب یاد نیگرید حرکت دقیق و صادقانه ای هم انجام نمی دهید. اینکه می فرماید روز قیامت را 6 گروه بدون حساب بهجهنم می روند یک گروه جاهلان اند برای آنکه جاهل نمی داند که با خودش چه کار بکند. دوستم دارد که خودش را خوشبخت کند دوست هم ارد کهبهشت برود ولی چون فرمول ها را بلد نیست یعنی بلد نیست که خودش را چگونه تربیت کند چگونه روحش را تطبیق دهد باحق. چون نمیداند این کار را نمیکند لذا میگوید بدونحساب می رود جهنم بعد وقتی درقیامت به او میگویند چرا توقیافه ات این شکلی است می گوید نمی دانم. ملائکه می گویند چرا نرفتی یاد بگیری وظیفه ات است که یاد بگیری. برای همین است که پیغمبر فرمود عالم بی عمل روز قیامت یکبار عذاب می شود ولی جاهل دوبار عذاب می شود. چون عالم وظیفه یادگیری اش را انجام داد و فقط عمل نکرده است. ولی جاهل که خودش را جاهل نگه داشته است چون در وظیفه یادیگری اش کوتاهی کرده است یک عذاب میشود و هم عذاب می شود چون که در اثر این جهلش دچار مسیر غلط و اشتباه شده است برای همین جاهل دوبار عذاب می شود. شما جنین را اگردقت کنید اول نطفه است بعد میشود علقه بعد میشود مضغه بعد یواشیواش گوشت دارد میشود و مسیر را مرحله به مرحله طی میکند درهرمرحله هم باید با شرایطزیستی دنیا تطبیق بکند. اگر داده های پدر ومادر خوب باشد فرشته ها این وظیفه را انجام می دهند. چون که می گویند فرشته ها به داده های پدرومادر بهخصوص مادرنگاه می کند. عملیات شکل دهی را فرشته ها به پیشانی مادر نه این پیشانی یعنی به وجه مادر به شخصیت مادرنگاه می کنند وجنین را شکل میدهند. دانه بهدانه سلولهایش را می چينند. روی این حساب مادر 55 درصد وپدر 45 درصد. پس اگر داده های شمادقیق باشد ملائکه دقیقاً طبق شرایط زیستی دنیا تنظیمش می کنند. داده های اخلاقی، اعتقادی داده های هوشی بدنی دادهههای زیبایی که در تربیت توضیح دادیم. یااینکه من می خواهم بچه دار شوم ولیهنوز ازدواج نکرده ام. می توانم این ژنها را همین الان شروع کنم تقویت کنم. قوی کنم خودم را در این پنج تا بعد که می خواهم انعقاد نطفه کنم چیز خوبی را گرو می گذارم وسط میگذارم. به اشتراک می گذارم. همسر من هم باید این کار را بکند تا چیز خوبی به فرتشه ها بدهیم. وقتی تحویل فرشته می دهید شما. او براساس داده های شما چیز خوبی را تحویل میدهد. ولی زحمت را چه کسی باید بکشد خودت باید بکشی. در پنج تا مرحله باید خودت زحمت بکشی. همان طور که حرکت جنین مرحله بهمرحله است قدم صدقش هم مرحله به مرحله است. همین شکل هم حرکت به سمت خداست. درمراحل سیر و سلوک خداهر مرحله اش قدم صدق دارد یعنی شما باید در واقع مسیر حرکت به سمت خدا را با قدم صدق طی بکنید. با قدم صدق نگفته اند با قدم های دیگر. هر باری کهگام برمیداری و نزدیک می شوی این هم بایدبا حرکت زیستی آخرت تطبیق شود. یعنی جور در بیاید. اگرقدم اشتباه برداری بعداً باید توبه کنی و برگشت کنی و دوباره قدم جدید را برداری تا اصلاح شود و اگرهم موفق به توبه نشوی آن وقت خرابکاری می شود. باید حتماً همه قدم ها با شرایطزیستی آخرتتنظیم شود. نماز را اشتباه خواندی باید قضاء کنی. کسی آمده خدمت آقا آیت الله گلپایگانی گفته: من نمازخواندم اشتباه خواندم این کلمه را 50 سال گفته اند. هر 50 سال را باید قضاء کنی. خوب یاد بگیر قرائت نماز را. کسانی هستند که آدمهایی را می شناسم که خیلی آدم مدعی هستند که آدم بزرگ و کار درستی است و یکسره هم به آخوندها وعلماء ایراد می گیرد یک تاجر بازاری است و خیلی پر ادعا است. چندروز پیش مجبور شدیم یک شبی را یک ساعتی را با هم باشیم وقتی نماز خواند تمام نمازش اشتباه بود. 50 سال اشتباه نماز خوانده است. هنوز هم متوجه نیست یعنیحاضر نشده است پیش یک استاد برودو بگوید قرائت مرا بشنو و ببین نمازم درست است یا نه. وضو اشتباه غسل اشتباه یا باوسواس است که باطل است با حق جور در نمی آید بیماری وسواس آدم را نمی گذارد به بهشت برسد یعنی سخت گیری بیش از حد در احکام بیشتر آدم را به بهشت نزدیک نمی کند بلکه از بهشت دور می کند. دوبار آب را سه بار آب بریزی دور می شوی ازبهشت. چون صادقانه نیست تطبیق ندارد باحق. به تو گفته دوبار آب بریز حق نداری بگویی به دلم نچسبید سه بار این دلت مبنا نیست به دل تو نیست که خوشت نیاید. مبنا حق است. وقتی حق است باید دل را بگذاری کنار. خوشم می آید خوشم نمی آید نداریم. باید بگذاری کنار که مبنای محبتها را جلسه قبل توضیح دادیم که ما حق نداریم چیزی که که خدا خوشش می آید بدمان می آید ویا چیزی راکه خدا بدش می آید ماخوشمان نیاید. چیزی را که خدا اجازه داده و حلال است من نمی توانم حرام شکنم وبهم بیاید . اگر بدم آمد پس نفس من با چیزی که خدا حلال کرده صدق ندارد. با خدا صدق ندارد. من می گویم این بداست خدا می گوید خوب است یا خدا میگوید بداست من می گویم بداست اینجا اختلاف می شود. مبنای صدق خداست مبنا حق است وقتی می گوید که تو با خدا سازگاری نداری پس با او هم شکل نمی شوی. یعنی راه به بهشت پیدا نمی کنی. یادتان باشد فرمول کلی را. برای همین یکی ازاسامی بهشت را که می گویند مقعد صدق نشیمن گاه صدق یعنی شما زمانی حق دارید بروی آنجا بنشینی که با قدم صدق خودت را برسانی و به آن نشیمن گاه برسانی. مثل اینکه من قدم بردارم و بنشینم روی این صندلی. اگر استادنباشم و نتوانم به شما تعلیم دهم چیز به درد بخوری بدهم اینجایی که نشسته ام قدم صدق نیست و هرقدمی را که برداشته کاذب بوده ومن نباید به این سمت می آمدم.«إن المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک المقتدر» چه دلی هم می برد این آیه از آدم. انس بگیرید با این آیه و بخوانید برای خودتان. متقین دربهشت ها و نهرها هستند درنشیمن گاه صدق درجایگاه صدق درنزد خداوند مقتدر (پیش خود خدا). چون صادقانه پیش خدا طی کردی. پس برای آینه برسی پیش خدا باید صادقانه حرکت کنی دروغ بگویی قبول نیست. درحدیث داریم حضرت می فرمایند وقتی که الله اکبرمی گویند ولو یک چیزی در دلش بزرگتر از خداست که دلش رامشغول می کند خدا به او می گوید حقه بار خدعه گر با من می خواهی خدعه کنی. به من می گویی الله اکبر و درحالیکه خیلی چیزهای بزرگتری ازمن در دلت است. ما آنقدر چیزهای بزرگتر از خدا در دلمان است حاضریم به خاطرش معصیت بکنیم. مگرغیرازاین است. این دروغ است. معصیت ما برای چیست؟ برای اینکه به خاطر آن امری که ما معصیت کردیم درپیش ما ازخدا بزرگتر بوده است. وقتی رکوع می کنیم صادق حرف بزنیم. سجده می کنیم صادق باید باشیم. فردا نگوئید من نگفته ام. عزیزان من مسئله قیامت شوخی نیست. خیلی جدی است. ماواقعاً باید از بسیاری از چیزهایی که داریم الان با آنها زندگی می کنیم دست برداریم. بسیاری ازروش ها وقت گذاری ها ارتباطات، انتخابات، رفتارها باید دست برداریم اگربخواهیم صادق باشیم. بیایید بنشینید کلاس زیارت عاشورا و بروید دوباره همان کارها رابکنید همان آش باشد و همان کاسه بروید مکه و بیائید هیچ فرقی نکند. روزه بگیری و ماه رمضان هیچ فرقی نکند. نمازبخوانی و هیچ فرقی نکند همان آدم باشی این مسخره بازی است. مؤمن دائم باید خودش راجاسوسی بکند. «لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم» ازما نیست کسیکه هر روز خودش رامحاسبه نمیکند (امام کاظم علیه السلام) باید بدانی صادقی یا صادق نیستی. یک کسی دلشوره کنکور را دارد یک سره می رود و تست می زند اول کلاس تست برای چیه؟ مثلاً می گوید فلان آموزشگاه خوب است شمابیائید ثبت نام کنید تاروز کنکور از شما 100 بارتست می گیرد.هر روز 1 تست، هر روز 1 کنکور، هر روز از شما تست می گیرد شما کیف می کنید از این تست. برای اینکه دائماً خودت را می سنجی. اگر می خواهید بیایید بیرون جلوی برادرانتان زشت و نامنظم نروید باید کجا خودت را کنترل کنی؟ در آینه نگاه می کنی که بد نشود، بعداًمی روی و جلوی دیگران ظاهر می شوی، 20دفعه هم خودت را در آینه نگاه می کنی. یکسره این جوری است که جلوی دیگران زشت نباشیم. ما اصلاً فکر نمی کنیم که یکدفعه در کثافت حسادت بمیریم که در آنجا در قیافیمن با چه تأثیری ظهور می کند این حسادت در آنجا، این عصبانیت مرا به صورت سگ درمی آوردآنجا. خودت خجالت نمی کشی بعداً. یا واقعاً این دغدغه را داریم کهعصبانیت از آن هفته کمتر شده است یانه. بشمارم تعدا عصبانیت را و به صفر برسانم آن را. حسادتهایم، بدبینی هایم ، غیبت کردن هایم. تکبرهایم. ما اصلاً به فکر آبروریزی نیستیم. ما از نظر ظاهر خودمان را جلوی آینه خیلی نگاه می کنیم و می دانید شما اگر با بدبینی بمیرید صورتتان در آنجا باطناً چه شکلی می شود. می دانید یعنی چه؟ اگر با این وضع شخص بمیرد و افتزاح می شود در آنجا همه چیز را می ریزد بهم. قدم صدق یعنی من واقعاً دلشوره داشته باشم نسبت به اخلاقیاتم. ببینم در بخش خانواده با همسرم درست عمل کردم. با فرزندم درست عمل می کنم. با پدرومادرم درست عمل می کنم. واقعاً دغدغه داشته باشم. کسی برابیش مهم نیست و اشتباهات و روشهایش را یکسره دارد ادامه می دهد و غصه هم نمی خورد و عذلب وجدان هم ندارد، این مال این است که فراموش کرده است معاد را. اگر کسی واقعاً معتقد باشد واقعاً قبول کرده باشد معاد را امکان ندارد در طول روز با دلشوره کاری نداشته باشد. یعنی می داند که این ظهور در آنجا.شما نگاه کنید این بچه تا ماه نهم درست طی کرده و ماه نهم در 1 روزش خلاف رفته. این 1 دانه خلافی را که رفته ظهور می کند چون تعدادش اتمی حساب شده است.شمارش شده است. « کُلُ شئیِ عندهُ بمقدار» حساب شده است. « فمن یعمل مثقال ذرةِ خَیراً یره و من یعمل مثقالَ ذَرَة شراً یَرَه» برای همین ما باید جاسوسی کنیم خودمان را دائماً ـ ما خراب نشویم. بر باطن نشویم. این خیلی مهم است. این که چه کسی چه جوری خوشش می آید، دوست دارد و دوست ندارم نیست. آن ها شرایطشان این جوری است تو از این خوشت می آید یا نمی آید باید با آن هماهنگ کنی. مثل کسی که بگوید من خوشم نمی آید از این ماک های شیمیایی بزنم آدم را ترسناک می کند، تو باید بگذاری و در صورتت باشد تا شیمیایی نشوی حالا خوشت بیاید یا نیاید. من خوشم نمی آید آمپول بزنم موقع گاز شیمیایی می زنند، تو باید آمپول را به پایت بزنی. من خوشم نمی آید واکسن بزنم اذیت می شوم پس وقتی هپاتیت گرفتی و مردی با خودت است. خوشم می آید یا خوشش می آید نیستو مبنا قانون است. حق است. یک مبنای ریاضی است. خوشم نمی آید یک نفر را ببوسم باید ببوسی، پدرت، مادرت، فرزندت، باید ببوسی. خوشم نمی آید جلوی آن ها تواضع کنم. پاشم. خوشم می آید نیست مبنا ست که باید تو تواضع بکنی الآن. باید کوتاه بیایی. حتی اگر حق باتو است باید کوتاه بیایی آنجا که نباید مراء شود. نکن دیگر پیغمبر می گوید وقتی کسی مراء و بگو و مگو می کند من شفاعتشن نمی کنم. حق نیست این کار. اگر بگو و مگو و جر وبحث در خانه راه بیندازی و 2 تا تو بگویی و 2 تا او بگوید یعنی حق نیست یعنی می روی جهنم. حالا ادامه بده بگو و مگویت را. هی چانه بزن. خوشم می آید نیست. مبنا حق است. یا همسر گرفتی خوشت بیاید یا نیاید باید دوستش داشته باشی. خوشم نمی آید از او نمی توانم به او مهرورزی کنم. مثل این که من زن گرفتم خوشم نمی آید نفقه اش را بدهم. اسلام به خوش آمدن نیست. نفقه واجب است خوشت بیاید یا نیاید. اگر شد همسرت باید دوستش داشته باشی و باید راضی اش بکنی. باید خوش اخلاقی بکنی. باید مهرورزی کنی. « معاشَرِةِ جمیلة» مهاشرت زیبا باید داشته باشی. می خواستی ازدواج نکنی، کردی باید معاشرت جمیل داشته باشی، نکنی حق نیست. بعد که آنجا مثلاً سیصدوهزار سال در جهنم ماندی می فهمی که خوشم می آید و خوشم نمی آید یعنی چه. در مورد شیعیان فرموده است سیصدوهزار سال می فهمید یعنی چه واقعاً کلمه اش را دقت کنید .تعارف نکرده است حضرت زهرا(سلام الله عليها) برای کسی دیگر نگفته است برای شیعیان خودش می گوید. مادرمان فاطمه زهرا که کانون عاطفه است. حالا شما بگویید خوشم نمی آید، حالش را ندارم، دوست ندارم، دوست دارم، ما واقعاً زندگی را مسخره گرفته اتیم. بد داریم زندگی می کنیم تابع میل های خودمان هستیم و نمی بینیم که چه چیزی حق است و چه چیزی باطل. با این کاری نداریم. مبنا نداریم و میزان را نمی خواهیم رعایت بکنیم. فقط هم به خدا می گوییم تو بیا تابع ما شو. نمازهایمان را تابع خودمان می خواهیم بکنیم. روزه هایمان را تابع خودمان می خواهیم بکنیم. حجتمان را می خواهیم تابع خودمان کنیم. صدقاتمان را تابع خودمان. این دروغگویی است. بنابراین این را خوب دقت کنید. یک حدیث از پیغمبر برایتان می خوانم در مورد بهشت صحبت شد خدمت رسول خدا( صلی الله علیه و آله) حضرت می گوید ای ابو دجانه:« اما عَلمتَ» خیلی جالب است این روایت، گاهی وقت ها می گویند: « اما تعلم أَلا تَعلم» تو نمی دانی این را. اما گاهی وقت ها ماضی به کار می برند این لفظ را. « أما عَلمتَ» این سؤالی را که حضرت می کنند لفظی که حضرت بکار برده. ندانسته ای تا بحال. نفهمیده ای تا به حال. یعنی زودتر از این باید می فهمیدی.« أما عَلِمتَ أَنَّ مَن أحبنا» هرکس ما را دوست داشته باشد هم مژده می دهد هم می ترساند. « وابتلی محبتنا أسکنهُ الله تعالی معنا» بعد این آیه را می خواند: « فی مقعدِ صدقٍ عندَ ملیکٍ مُقتَدِر» می گوید: تونمی دانی، تا حالا ندانستی یا نفهمیدی که هرکس ما را دوست داشته باشد و در راه محبت ما مبتلی شود یعنی بیاید و این امتحانات را پس دهد و درست عمل کند و پیروز شود خداوند او را در بهشت با ما ساکن می کند پیش خود ماست در بهشت فامیل دار هم نیست. یعنی اگر گفتی دوستت دارم راست بگویی دوستت دارم. اگر گفتی دوستت دارم یعنی حاضرم بارت را تحمل کنم. حاضرم سختی ها را تحمل کنم. به پیغمبر گفتی، به خدا گفتی، ببینید شما کلمه ی«فی مقعدِ صدقٍ» را کجای زیارت عاشورا داریم. بزرگترین و مهم ترین آرزوهای یک انسان قبل از این کلمه « فی مقعدِ صَدِق» گفته شده یعنی اول درجات ومقامات و هر بزرگ یک آدم نه به عنوان حیوان داریم اول همه ی آن ها آن طرف گفته شده و از این کلمه ی « فی مقعدِ صدقٍ، أن یثبت لی قَدَم صدق» رد می شوی کمتر آرزوها مطرح می شود آرزو است عیبی هم ندارد ولی اصل کاری ها قبل از مقام صدق است. یعنی اگر هوس آرزو و درجه دارید بدون قدم صدق خودت را مسخره کردی. امام رضا(علیه السلام) می فرمایند: «من سَئلَ الله الجنة وَ لَم یَصبِر علی الشدائدِ فقد استهزءَ بنفسه» اول یک چیز قشنگ می گوید، کلی می گوید: « من سَئلَ الله التوفیق وَلم یَجتهدَ فقد استهزَءَبنفسه» هرکس از خدا موفقیت را می خواهد موفقیت با بودن آن و پیامبر، موفقیت با«أن یرزقنی، أن یجعلنی » اینهایی که می خواهیم من می خواهم این جوری باشم. «اللهم جعلنی» هرکس ازخدا موفقیت را میخواهد اما سخت کوش نیست یعنی بی حال است، بی رمق است ،سخت کوش نیست کوشش فایده ندارد. عزیزان این را یادتان باشد سخت کوش را باید ببرید یعنی قرآن قشنگ میگوید:« و من أراد الآخرة و سعی لها سعیها» هرکس آخرت را بخواهد برای آخرت سعی بکند اما سعی مناسب با آخرت را بکند. چون هم آخرت را دوست دارند و بهشت را می خواهند. سعی هم میکنند اما قرآن میگوید سعی فایده ندارد. کدام سعی به درد میخورد سعیی که با آن تطبیق بکند. شما فرض بفرمائید رشته فلان در فلان دانشگاه هم میخواستید بروید این دانشگاه رتبه های 1 تا 20 را مثلاً قبول میکنند برای همین اگر این دانشگاه را میخواهی رتبه مناسب1 تا 20 را باید سعی بکنی و إلا داشنگاه بعدی باید بروی رشته های بعدی خودش می گوید من زورم به پزشکی نمی رسد می زنم دندانپزشکی، پیراپزشکی چون می دانم با آن مناسب و سعی آن جوری را داشته باشم. شما اگر در زیارت عاشورا این ادعاها را این هوس های بزرگ را دارید به قول حافظ"هوس خواجگی دارید " می خواهید شبیه خدا شوید مي خواهید با پیامبرو آل درخانه آنها باشید میخواهید با امام زمان درچادرش باشید می خواهید جزء سربازان امام زمان باشید، می خواهید جزء فرزندان وفادار امام زمان باشید میخواهید امام زمان را بخندانید می خواهی اگر امام زمان وقتی تو را میبیند با نگاه رضایت تو راببیند. می خواهی اگرهروقت چشم درچشم او شدی بگوید این بچه خوبی و یا سرباز خوبی برای من بود سعیی که می خواهی بکنی سعی خاص است. ولی اگرسعی خاصش راکردی وبه مقام منتظر رسیدی. امام علی(علیهالسلام) فرمود: با من و هم درجه من دربهشت است. منتظر لازم نیست پسر امیرالمؤمنین باشی، لازم نیست پسر فلان آیت الله باشی، لازم نیست فلان کجای حوزه علیمه درس خوانده باشی این لازم نیست. لازم است که تو فقط سعیت را بکنی. سعی نهایی ات را بکن. به منتظر برسان خودت را. می گوید هم درجه منی در بهشت. آن موقعی که کلی از اطرافیان امیرالمؤمنین ته جهنم اند تو با فاصله زمانی 1400 سال پیش امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا هستی. یک خانمی بود پیرزنی بود حالت های باحالی داشت وقتیخوابش را دیدند گفت چی جوری؟ گفت: خود خانم آمد دنبال من. اصلاً معطل نشدم خود خانم گفت: توبیا پیش من باش. یک پیرزن داهاتی، بی سواد گفت خانم آمد و گفت بیا بایست پیش من. اینکه مادر بیاید و بگوید بیا پیش من پس به صدق نگاه میکنند اصل صدق. باید سعی مناسب بکنی عزیز من. سر خودت را کلاه نگذار و بگویی مثلاً ما هم دربسیج بودیم. ما هم برای امام داریم کار می کنیم. ما هم داریم نماز می خوانیم. عبادت میکنیم نه غایت سعیت را بکن. به زحمت بینداز خودت را. نگذار خیلی خوش بهحالت شود. کارکن. سخت کوشی کن. چه جور برای کنکور برای کارهای دیگر خودت رامشغول میکنی،محدود میکنی، برای رسیدن بهخدا خودت را محدود کن. «من أحبّ لقاء الله صلا عن الدنیا صلا عن الشهوات الدنیا» هر کس خدا را میخواهد از شهوات دنیا فاصله بگیرد حرام ،حرام، حرام. در درجه اول حالا قرآن هم همین را میگوید سوره عنکبوت آیه 1و 2 می فرماید:« أحسب الناسأن یترکوا أن یقولوا امنّا و هم لا یفتنون» آیا مردم فکر کردند که کارهایشان می کنند که همین که گفتند ما ایمان آوردیم آزمایششان نمی کنیم. «ولقد فتنا الذین فی قلبهم» قطعاً این کار را میکنیم. ما قبلها را هم از آنها امتحان گرفتیم. آزمایششان کردیم.«فلیلمن الله الذین صدقوا و لیعلمنّ الکاذبین» تااینکه خدا معلوم بکند راستگویان را معلوم کند دروغگویان را تا میگویی من امام زمان را دوست دارم در زیارت جامعهکبیره می خوانی میگویی نشستی درمقابل 12 تا امام و می گویی :«بأبی أنت و امّی» حالا رسیدی به 14 معصوم و می گویی:«بأبی أنتم و امّی ونفسی و أهلی ومالی و أسرتی» پدرو مادرم، جانم،خانواده ام، مالم، خاندانم فدای شما. حرف زدی دیگر. داری میگویی این فدای شما شود. بعد جبهه پیش می آید نمیتوانی ازعزیزت برایخدا بگذری. مسائل این طوری که آبرویم می رود. فاصله هایم با من بد می شوند، عروس حرام به شما برمی خورد اگر شرکت نکنید. نه ما رسمان این جوری است. میگویند رسم تان جهنمی است بگذارید کنار این رسم را ولی میگویند ما رسممان این جوری است. دروغ است. پس چی می گویی:«بأبی أنت و أمّی و نفسی و ..» باید پول خرج کنی برایخدا برای دین خدا باید انفاق بکنی. «یا أیها الذین امنوا أنفقوا مما رزقناکم من قبل أن یأتی یوم» قبل از اینکه بمیرید انفاق کنید دیگر نمیتوانید انفاق کنید. خیلی عجیب است. بعد این نمی تواند دست درجیبش کند بعد خیلی اذیت میشود و وقتی هم که دست در جیبش میکند. مقداری است کهلطمه ای به او وارد نشود.اینکه مالم به فدای شما یعنی من به خودم هم فشار مالی می آورم. یعنیجدی امام حسین (علیه السلام) دوبار در راه خدا همهاموالش را بخشید. مالم به فدای شما یعنی من الان در همین مؤسسه خودمان کسانی را سراغ دارم کهاگر بروند سر کار ماهی دویست، سیصد ، پانصد هزار تومان حقوق دارند. اگربروند سر کار نمیروند. ایستاده اند و برای امام زمان کار می کنند. می گویند ما با حداقلی هم می توانیم بسازیم ولیوقت می گذاریم برای اینجا. یکی دوتا هم نیستند در اینجا. پیش من خیلی دارند کار می کنند. بعضی ها نصف روزشان که می آیند مؤسسه می گویم چقدر از حقوقت کم می شود می گوید نصف حقوقم (160 هزار تومان) کم می شود. آیا مردم فکر کرده اند که گفتند ماایمان آوردیم. رهایشان می کنیم و امتحان از آنهانمی گیریم. ما قبلی ها را امتحان گرفتیم و تأکید است که خداحتماً صادقان را معلوم می کند و حتماً خدا معلوم میکند دروغگویان را. این امتحان است و باید صادق باشی در امتحام. اگر گفتی باید تا آخر کار بایستی. خون دل بخوری. محدود بشوی، به هر حال زحمت بکشی. اما بخواهی که آب از آب تکان نخورد همه امورات زندگیت هم به خوردن و خوابیدن و عیاشی ها مثل بقیه مردم باشی بعد هم فکرکنی مسلمانی. ما یک امام زمان داریم که بابای ماست در اضطرار است تنها و آواره و طرد شده و یگانه ما چقدر به خاطر امام زمان به زحمت افتادیم. خودمان و خانواده مان به زحمت یعنی محدود کردیم. و از چقدر از امیال مادی مان و از چقدر از آبرویمان حاضر شدیم به خاطر امام زمان زحمت بکشیم. در فشار قرار دهیم. واقعاً آنقدر که ما برای زن و بچه خودمان برای بابا و مادرمان جان می کنیم برای امام زمان هم کار می کنیم. وقت گذاری داریم. صرف هزینه می کنیم. پس چرا به او می گویی جانم به فدای تو مالم به فدای تو. می گوید وقتی ما امتحان می شویم در روایت که حضرت می فرمایند کهتمام احکامی که خدا به شما می گوید امتحان است تمام رساله از اول تا آخر رساله امتحان است. حالاگفته 100 تای ان را عمل کنید و 2تایش راعمل نکنید. برای آن 100 تا تطبیق داری و صادقی و برای آن 2 تا صادق نیستی برای آن مقداری که صادق نیستی گرفتاری. تولد ضعیف برایت می آورد خدای نکرده یا تولد بیمار می آورد. این خیلیمهم است. می فرماید: هیچ قبض و بسطی نیست. باید و نباید باشد و نباشد. آره و نه توی احکام نیست در دستورات خدا. «مما امر الله به أو نهی عنه» یعنی چیزهایی که خدا امر کرده یا نهی کرده در امرها و نهی های الاهی نیست مگر اینکه درد بندگانش را امتحان می کند. بدون استثناء یعنی تمام احکام فقه اصغر ففقه اوسطو حقایق فقه اکبر امتحان است برای ما. دارد امتحان می گیرد. ما خیلی هاداریم که موفقند درهمه جا ولی درخمس باطل حرف می زنند، شکست خوردند. رفتهخانم است حاج خانم است طلا دارند بهاندازه کافی ولی نرفته حج واجبش را انجام بدهد. می گوید نگه داشته ام برای جهیزیه دخترم اینکه نمی شود تو مستطیع شدی باید بروی مکه یا اینکه با پولت چیزی بگیری اگر لوازم ضروری زندگی است بگیر خانه است وسیله نقلیه است بعضی چیزهایی است که انسان نیاز دارد. اما خیلی حاج خانم داریم حاج آقا داریم ولی واجب حج هم نمی روند حضرت فرمودند: اگر کسی بتواند حج برود ولینرود کافر مرده است. به مرگ جاهلیت مرده است. باید بروی حج. اسمش رسیده ولی نمی رود. دروغ نباید بگوید اگر مستطیع شده باید بروی حج. مستطیع شدی خمس باید بروی. مستطیع شدی زکات بده، قاعده است این. امتحان می گیرد. تمام احکام الاهی در آنها امتحان است از ما امتحان می گیرد. یک جمله ای از حضرت امیرالمؤمنین بخوانیم: «طلب المراتب و الدرجات بغیر عملٍ جهلٍ» طلب مراتب ، درجه، غیر، عمل، جهل همه اینها را در فارسی دایم این کم است. همه اینها را معنی اش را میدانیم. طلب مراتب در نزد خدا و درجات بدون عمل جهل است. نفهمی است برای آدم ها این آرزوها که ای کاش روز عاشورا با شما بودم. ای کاش خدا با شما مرا محشور کند. شب اول قبر چنین شود. خوب عمل کن دیگر.آنها خودشان در دهان تو اینها را گذاشته اند که ما دوست داریم با تو باشیم. این کلمه «أن یجعلنی لکم فی الدنیاو الآخرة» حرف ماست یا حرف خدا و خدا دوست دارد کهما با پیامبر و آل باشیم و خود پیامبر و آل این پیام را بهما رسانده اند. که شما از خدا بخواهید که ما را با شما در دنیا و آخرت قرار دهد. لیلیاز مجنون بسی مجنون تراست. آنها دوست دارند که ما با آنها باشیم ولی باید یک کاری کنیم. یک خون دلی زحمتی سیلی ای یک آبرویی بگذاریم بالاخره دستی پایی جبهه ای بالاخره مجروحیتی گرمایی آفتابی دروغ داریم می گوئیم. می گوید هرکس بداند. «طلب المراتب و الدرجات بغیر عمل جهل» (امیرالمؤمنین) اگرواقعاً مرتبه میخواهید عمل کنید. اگر می خواهید پیش ماباشید پاشوبیا. این حرف معصوماست. مگر نمی خواهی پیش ما بیایی با قدم صدق بیا. قدم صدق یعنی اگرمرا دوست داری آدرس خانه منهمین است. آدرس بهشتم هم همین است. چادرم هم همین است. حضرت می گفت هرکس که به مقام انتظار برسد حتی اگر امام زمان هم ظهور نکند قبل از ظهور در رختخواب بمیرد «کمن کان فی فساط المهدی» مثل کسی که در چادر امام زمان جنگیده است. درچادر امام زمان بوده با خود امام زمان. خوب تو هم کاری می توانی بکنی. فردا سرطان گرفتی تصادف کردی یا درخانه مردی مثل چه کسی بمیری. مثل کسی که درچادر امام زمان بروی. بالاخره امتحان است عزیزان. ما امتحان می شویم. یک شعری برایتان بخوانم که تکرار است از ملا احمد ای خدا زین امتحان ها داد / خاک ما را امتحان بر باد داد. خدایا فریاد فریاد که این امتحانات ما را بدبخت کرد. اصلاً نباید آدم مغرور شود. یعنی فکر کنید خیلی آدم کار درستی است. امتحان می گیرند از آدم. بعد میفهمی کههیچ غلطی نتوانستی بکنی. هیچ کارینتوانستی بکنی. رودار نشویم، پرو نشویم، مغرور نشویم طلبکار نشویم یک دفعه چون خداوند امتحان می گیرد. زامتحانات قضاء انی مباش. چرا می گوید قضا، قضا و قدر چون که سنت غیر قابل تغییر الاهی است امکان ندارد یک نفر امتحان نشود. حتماً امتحان می شود. زامتحانات قضا ایمن مباش. هان زرد تویی بترس ای خواج تاش. امتحان می گیرند از تو می بینی باختی. بلعم باعور و ابلیس لعین/ زامتحان آخری گشته مهنی. 6000 هزار سال کار کرده شیطان و آمده تا مقام فرشته ها خیلیخوب آمده جلو آخرین امتحانی هم که خدا ازاو گرفته بلعم باعورا مستجاب الدعوة است ولیدر امتحان آخر خراب می کند. بایدانسان پناه ببرد به خدا. هیچ وقت بهخودش مطمئن نباشد. احمقانه ترین کار این است که بگوید من توانش را دارم و می روم باید بگویی:«لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم» فرصت نیست این بحث را در زیارت عاشورا بگویم. انبیاء را نگاه کنید یا مؤمنینرا خدایا ازمن امتحان سخت نگیر در قرآن آمده خدایا رحم کن بهما. «واغفرلنا و ارحمنا أنت مولینا» با غرور نروید، یک عالم آنقدر احمق مغرور شده بود که می گفت :«الهی عاملی بعد لک و لا تعالملنی بفضلک» خدایا با من با عدلت رفتارکن نمیخواهم با فضلت رفتارکنی. خدا درقرآن می گوید من اگر با همه مردم بدون استثناء مناقشه کنم و فشار بیاورم و موشکافی کنم هیچ کس به بهشت نمی رود. دروغ می گویدخدا. اگرنه خود گاو و خر داری پسر/ پس چرا گندیده اس پا تا به سر. گند حرص و گند کینه گند آز همین گندهایی که ما داریم. عرضه دارید 2 رکعت نماز بخوانید بعد از 40 سال ازاول تا آخر پیش خدا باشید. چه ادعایی داریم ما می کنیم. چه طلبی ازخدا داریم. زیاد نباید انسان مغرور شود. خطرناک است. زانکه بودند ایمن از مکرخدا/ ایمن بودند از مکر خدا گفتند ما از پس آن برمی آئیم می رم جلو. که امتحانها رفت اند ما مضی/ عاقبت ردوایی آمد حالشان. هم شنیده باشی ازاحوالشان. شنیدی اوضاعشان را که اینها به چه بدبختی و رسوایی کشده شدند. خوب می دانی که به کجا کشده شدند. مغرور نشدند و بروید به در خدا و التماس بکنید و بگوئید رحم کن. خدایا ازما سختی نگیر. ما نمی توانیم عرضه نداریم. چقدر قشنگ است. تعقیبات نماز عصر بخوانید. «لا أملک لنفسی نفعاً و لاضراً و لا موتاًو لا حیواةً و لانشورا» خدایا من عرضه ندارم هیچ چیزی به نفع خودم اضافه کنم عرضه ندارم یک ضرر را ازخودم دفع کنم. با ذلت بخواهید ازخدا نه اختیار مرگم را دارم نه اختیار حیاتم را دارم و نه اختیار حشرم را دارم. توبه من رحم کن. با شکسته دلی برویم التماس کنیم. درکوی ما شکسته دلی می خرند و بس/ بازار خودفروشان زان سوی دیگراست. خود فروشی نکنیم. عبادتهایمان را به رخ هیچ کس نکشیم. پیغمبر میگوید ما آن جوری که شایسته توست نشناخته ایم تو را نه و آن جوری که شایسته است تو راعبادت کردهایم. وقتی پیغمبر آن حرف را می زند ما باید خیليحواسمان باشد. دائماً باید بگوئیم خدایا با فضلت با ما برخوردکن با عفوت . چه مناجاتی دارد امام سجاد(علیهالسلام) می گوید خدایا به قدرتت به منرحم کن. با حلمت ازمن درگذر. خدایا من چه کسی هستم که تو با غضبت با من رفتار کنی و بخواهی غضب کنی به من. من چه چیزی دارم که تو بخواهی بر من غضب کنی. الهی کیف أدعوک و أنا أنا خدایا چه جوری بیایم درخانه ات دعایت کنم درحالیکه من منم. میبینی منچقدر بدم. رویم نمی شود پا شوم بیایم. وقتی به باطن خودم نگاه میکنم این جوری ام. وقتی به سریره مفتضح باطن خودم نگاه می کنم به باطن آلوده خودم نگاه می کنم ولی وقتی به تو نگاه می کنم. «وکیف أختار جائی منک و أنت أنت» چه جوری امیدم را از تو قطع کنم درحالیكه تو توئی. وقتی به تونگاه ميكنم من نمیتوانم از تو قطع امید کنم. صدهزار ابلیس وبلعم درجهان/ همچنین بوده است بیدار و نهان. یعنیخودت هم داری درخودت اینها را. ابلیس راداری. وقتی می گویند این کار را بکنی و نمیکنی. با همسرت و خانمت این جوری رفتارکن و نمی کنی حرف شیطان است دیگر و همان مقاومت شیطانی است. به آدم سجده کن نمی کند. من خودم را میبینم و نمی توانم (شیطان می گوید) وقتی نمی توانیم وظایف مان را نسبت به دیگران انجام دهیم و خودمان نگاه میکنیم می شود شیطان. این دور ا مشهور گردانید أله این دو تا راخدا مشهور کرد تا بفهمی کهاز اینها یعنی بلعم و باعور زیاد داریم. خودمان شیطانیم. تا که باشند این دو بر باقی گناه/ رهزنان را در بیایان چون کشند. یک دو تن را سوی دوزی شان کشند. یعنی دوتای آنها را می آورند اینجا که اگر کسی رهزنی کنند عاقبتش این می شود. تابینند اهل را گیرند گند/ رویت ایشان بودشان چو بند. پند بشود برای آدم و نگذارد برود جلو مغرور نشوید، تکبر نکنید. جهنم مخلوق انسان است آدم این نسبت را یاد بگیرد متوجه می شود جهنم یعنیچه جهنم را انسان خلق میکند باعمل خودش. ما در آخرت فقط بهشت داریم و جهنم را با خودمان می بریم در آن فضا. توبه خیلی مهم است. توبه یعنی بازگشت اشتباهات دروغگویی ها، یعنی اگر مسیر راغلط رفتی برگردی. توضیح دادم که سختی ها زندگی یعنیچه. یعنیاینکه ما می دانیم که وظیفه ای که در مقابل خدا الان داریم و درمقابل دین خدا چیست برویم سراغ آن وظایف.