بحثمان در توضيح فقرات زيارت عاشورا به قدم صدق رسيد كه چند آيه از قرآن را درباره قدم صدق عرض كرديم و توضيحاتي داديم. از آنجا كه اين مسئله يكي از مسائل بسيار كليدي و مهم در حركت انسان به سمت آخرت و ابديت است و از زندگي دنيايي و آخرتي او نقش اساسي را بازي ميكند. بنابراين است كه إنشاء الله اين بحث را يك مقدار در آن تأمل بيشتري كنيم چون اگر اين قدم صدق حل شود ساير امور هم حل خواهد شد. بيشترين چيزي كه ما در حركتمان به سمت آخرت به آن احتياج داريم صداقت به معناي تطبيق درون باطن ما با شرايط زيستي آخرت و ابديت است. حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام) در سجده ي كه بعد ازنماز شبشان به جا مي آوردند دعايي دارند كه كه از خداوند تبارك و تعالي چند چيز را مي خواهند. يكي از آنها قدم صدق است. عرض مي كند بهخدا:« أعطني » چند چيز خواسته و يكي از آنها كه خواسته «الصدق عليك و علي اوليائك» خدايا يك كاري بكن كه من نسبت به تو و دوستانت صادق باشم. اين صدق غير از صدق در گفتار است. ما در روايت داريم دروغ از گناهان كبيره است. و انسان را تا مرز كفر مي آورد. بحث مفصلي دارد بحث دروغ كليد همه بدي ها ست. درروايت داريم همه بديها را در يك صندوق قرار دادند و كليدش دروغ است. دروغ يعني اينكه انسان در گفتارش باديگران خلاف بگويد بهخاطر نفع شخصي اش يا امري از امور دنيا خلاف بگويد. كه انسان را در مرحله كفر مي برد. از حضرت سوال كردند چرا كسي كه زنا مي كند كافر محسوي نمي شود. اما كسي كه دروغگوست كافر است. حالا با جواب كاري نداريم ولي نگاه كنيد كهسوال چه جوري است كه اين مسلم است در بين اصحاب و خود ائمه كه دروغ انسان را به مرز كفر مي رساند. منظور از صدق و قدم صدق راستگويي دركلام نيست. اصلاًقدم صدق يك امر حقيقي و عملي است. يعني يك شدن صادقانه است. يك شكل گيري صادقانه است. منظور از اين نيست كه ما راستگو باشيم. شما نگاه كنيد در قرآن كريم و روايات اهل بيت (عليهم السلام) چقدر مذمت دروغگويي سخن گفته شده است. اين دروغگويي هايي كه در مذمتش گفته شده و در رديف بزرگترين گناه كبيره است دروغ به انسان هاست يعني انسان به يك انسان ديگر دروغ بگويد. حالا شما تصور بفرماييد انسان در مقابل خدا ايستاده در محضر حق تعالي همه انبياء و اولياء ناظر بر ما هستند. شاهد بر ما هستند. ملائكه الله ناظر بر ماهستند. ما در نماز مي ايستيم و در چنين صحنه اي كه فكر مي كنيم اگر ما نمي بينيم آنها هم اطراف ما نيستند ما در محضر آنها نيستيم فكر مي كنيم كه من اگر دارم نماز مي خوانم منم و فقط خود خودم هيچ كس نيست. دريك چنين صحنه اي كه اين همه بزرگان عالم در حال نگاه كردن انسان هستند خدايي سميع عليم كه عليم بما تخف الصدور است،همه آنچه كه قلب ها مخفي مي كنند را مي بيند. عليم هست. « بخائنه الأعين» ترسيدند« يعلم الخائنه الأعين» يعني چه كه خدا اين را مي گويد. حضرت فرمود: تا بحال چيزي هست كه نگاه كني كه وقتي داري نگاه مي كني در واقع داري به چيز ديگري نگاه مي كني. كه نه مي بيني اش. مثل اينكه الان بنده نگاه مي كنم به يك عزيزي كه آنجا نشسته ولي در واقع چشم به اين عزيزي هم كه اينجا همنشستههست ولي هرگز نه رويم و نه سوي چشم به اين سمت است اين را ضمناًمي بينم. اين را مي گويند «خائنة الأعين» خدا مي گويد شما در هر نگاهي كه داريدبه چيزي نگاه مي نيد به آن چيزهايي كه هم توجه مي كنند چشم تان ولي به سمتش نيست را هم من مي دانم كه شما داريد چه را مي بينيد. اين خدايي كه سميع و عليم است از رگ گردن « و نحن اقرب إليه من حبل الوريد» از رگ گردن هم به ما نزديكتر است. « أنّ الله يحول بين المرء و القلب» خدا بين انسانو خودش قرار دارد. ما در مقابل خدا ميايستيم و به او دروغ مي گوييم. به او مي گوييم « إياك نعبد و إياك نستعين» دروغ مي گوييم كه « إهدنا الصراط المستقيم» و دروغ هاي ديگري كه در نماز مي گويم. در ادعيه هم دروغ إلا ماشاء الله ما مي گوييم. شما دعاي كميل را بخوانيد. امام امت (سلام الله تعالي عليه) فرمود: من دعاي كميل را بعضي از فقراتش را نميتوانم به نيت دعا بخوانم به نيت اينكه از معصوم واردشده و گفته اند اين جوري بخوانيد مي خوانم. حرف دل خودم نيست. چون نمي توانم بگويم آنجا راست مي گويم . مثلاً« ادخلتني نار اعلنت اهلها اني احبك» اگر مرا به جهنم هم ببري به همه جهنمي ها مي گويم كه دوستت دارم. كار هر كسي نيست اين حرف مااينجا يك ذره شكميات و شهويات مان چيزهايمان كم مي شود يامعطل مي شود. آنقدر غرغر سر خدا مي كنيم كهنگو،اينقدربد و بي راه مي گوييم. اصلاًدست از دين مان برمي داريم. يك ذره شكم مان،يك ذره اموراتمان كم مي شود،يك ذره اين طرف و آن طرف شود. اصلاًنه حال نماز داريم. نه حال خدا را داريم نهحال معصومين را داريم. هيچي بعد مثلاًبايستيم جلوي خدا و دعاي كميل بخوانيم. دعاي كميل دروغين. خيلي از فقرات اين را امام مي گويد من به بعضي از فقرات كه مي رسم ديگر حرف دل خودم نيست. چون مي دانم كه آنجا نمي توانم راست بگويم. مي گويم معصوم گفته اين طوري بگوييد ما هم چون گفته اند اين طور مي گوييم. خيلي مهم است ولي بعضي جاها ما بايد صادق باشيم. مثلاً «إياك نعبد و إياك نستعين»راست بايدبگوييم. چون اصلاًهمه حيثيت حركت سالم ما به سمت آخرت اين است كه ما اين دو جمله را راست بگوييم. « إياك نعبد و إياك نستعين» در طلب هدايت،در طب صراط المستقيم راستگو باشيم. «اهدناالصراط المستقيم» يعني من طالبم كه بدانم صراط مستقيم چيست و طالبم كه اين مسير را طي بكنم. اين مي شود صدق من و واقعاًبه دنبال كشف صراط مستقيم باشم. حالا شما فكر بكنيد از بين اين ميلياردها نماز خوان چند نفرشان وقتي مي گوييد « اهدناالصراط المستقيم» اين دغدغه را دارند كه بدانند صراط مستقيم چيست يعني به عنوان مجهول مهم تلاش كنند وقت بگذارند ذهن بگذارند، عمر بگذارند،با نشاط،باروح جستجوگري در فهم يك صراط مستقيم باشند. كه اساساًصراط مستقيم چي هست كه من مي خواهمش. خب اين دروغ است. در زيارت عاشورا ما چقدر دروغ مي گوييم. « اسئل الله دن يرزقني طلب ثاري يا ثارك » من از خدا مي خواهم كه روزيم كند انتقام تو را و انتقام خودم را بگيرم. واقعاًچند نفر روح انتقام درونشان هست. از زيارتعاشورا خوان ها يعني واقعاًبه كينه مقدس رسيده باشند و اين كينه آنها را وارد كنند كه آنهابه سمت انتقام اصلي حركت كنند. انتقام مقدسي كه خداوند براي هر زائر امام حسين فرصتي دانسته در زيارت عاشورا كه اساساًكسي كه منتقم نيست، كسي كه روح انتقام وكينه مقدس را ندارد زائر حقيقي نيست. دارد دروغ مي گويد. آيا ما واقعاًنسبت به اينكه امام زمانمان را بابايمان را از ما گرفته اند. الان نمي گذارند بيايند بالاي سرما الان در اضطرار و تنهايي هست اينقدر غصه دار هستيم. اصلاًفكر مي كنيم به او. اگر باباي ما راكسي يك ساعت حبس بكند يك جاپدر يا مادر طبيعي مان را،همسرمان را،فرزندانمان را يك جسارتي به او بكنند يك بي ادبي بكند، يك آزاري به او برساند اگر پدر و مادر يك كسي زندان بكنند، پدر مادر را يك كسي بكشد،كينه ي كه ما از او به دل مي گيريم بيشتر است يا كينه ي كه از موانع ظهور امام زمان در دل داريم. شما اگر يك كسينسبت به ناموس تان نسبت به همسرانتان نسبت به فرزندان و والدين تان جسارت و بي ادبي و اذيت و آزاري بكند چقدر قلبتان آتش مي گيردو چقدر در صددانتقام و جبران هستيد. آيا ما واقعاًنسبت به دشمنان سيدالشهداء دشمنان حسين زمانمان كينه در دل داريم واقعاً. يعني واقعاًدل ما حرارتي، نفرتي،بغضي از كساني كه الان ايستادهاند وسد راه ظهور امام زمان هستند دارد دل ماازاين ؟ آيا تا به حال ما تلاش كرده ايم كه از عمران، جواني مان،پول مان،استعدادمان،هنرمان،وحدت مان، اعتبارمان،آبرويمان استفاده كنيم براي اينكه ضربه ي بزنيم به موانع ظهور امام زمان؟به دشمنن امامزمان؟ آيا تا بهحال از ما سيلي ي خورده اند. دشمنان امام زمان يا نخورده اند؟ كه ما در زيارت عاشورا مي ايستيم و مي گوييم من از خدا مي خواهم كه انتقام تو رانصيب من كند. در شب هاي ماه رمضان مي گوييم. « اللهم اجعلني ممن تنتصر به لدينك و لا تستبدل غيري» خدايا مرا از كساني قرار بده كه دينت را بوسيله من ياري مي كني و هيچ كس را هم جاي من قرار نده. آيا ما واقعاًصادقيم در اين ادعاها. « اللهم اجعلني من جندك و إن جندك هم الغالبون » خدايا مرا از سربازان خودت قرار بده. « اللهم اجعلني من حزبك» من را در حزب خودت قرار بده. مي خواهم در حزب تو ثبت نام كنم. « اللهم اجعلني من اوليائك» من مي خواهم دوست تو باشم . آيا براي اين دوستي ما حركتي مي كنيم كه دوستمان داشته باشند يا نه؟ چون يادتان باشد ميزان محبوبيت هر كس به ميزان صداقت او بستگي دارد. نه صداقت او دركلام كه اين هم يكي از معيارهاست. بلكه صداقت در عمل. صداقت در حركتي كه به سمت خداوند تبارك و تعالي مي كنيم. يعني خدا بايد اين صداقت راببيند كه ما صادقانه مي خواهيم به سمتش حركت كنيم. خدا مي داند كه در دل ما شور وعشق و حرارتي نسبت به او وجود دارد و اين شور و عشق و حرارت اين درد و دغدغه هست. كه ما را وارد مي كند به اينكه بگرديم به دنبال راه هايي كه ما را به خدا مي رساند، اين خيلي مهم است كه ما صادق باشيم در اين صدق ما را وادار به حركت، به فهميدن و عمل كردن بكند. خوش به حال شما، من كه لياقت شماها را ندارم، قطعاً خودم را بي لياقت مي دانم و استغفار هم مي كنم از اينكه وضعيت به گونه اي است كه من بايد براي شما سخن بگويم ولي خوش به حال شما كه مسيرهايي را طي مي كنيد و هر قدم يكسال عبادت درست و خالصانه برايتان مي نويسد به خاطر اينكه دغدغه ي شما واقعاً دغدغه ي معنوي است. هر چند در بين كسانيكه اهل يادگيري هستند، كساني هم هستند كه به نيت هاي دنيايي مي آيند يا كساني كه هستند كه مي آيند در آينده و ياد مي گيرند و اصلاً هم عمل نمي كنند، صادق نيستند در عمل كردن ولي همين در يادگيري هم انسان صداقت داشته باشد، شرافت دارد به كسي كه روح يادگيري ندارد را جاهل نگه مي دارد. فرمودند: در قيامت عالم بي عمل را يكبار عذاب مي كنند و جاهل را دوبار عذاب مي كنند، عالم بي عمل را به خاطر اينكه در علم آموزي صداقت داشته، دوست داشته ياد بگيرد ولي خوب در عمل صداقت نداشت و عمل نكرد. وظيفه ي يادگيري اش را انجام داد اما جاهل نه وظيفه ي يادگيري اش را انجام داد نه عمل كرد و پيامبر فرمود: 2بار جاهل عذاب مي شود. شماها صداقت داشتيد، صادق بوديد. قدر خودتان را بدانيد، از خدا تشكر كنيد، شكر الهي را به جا بياوريد كه روح تان، روح طلب است، در شما طلب به معناي خوشي، به معناي ارزشمندش وجود دارد كه واقعاً در طب خداوند تبارك و تعالي وقت مي گذارد و سرمايه گذاري مي كنيد كه ياد بگيريد و بياموزيد و بشنويد و بخوانيد. اين فوق العاده ارزشمند است قدر اين را بدانيد و از خدا بخواهيد ر اين طلب به شما اخلاص بدهد و موفق تان بكند بعد از اين طلب به عمل إن شاءالله. ما مي گوئيم « أسئل الله أن يَجعَلَني مَعكُم في الدُنيا والاخرة» اي امام حسين من واقعاً از خدا مي خواهم كه با شما باشم در دنيا و آخرت. اين با شما بودن. مسئوليت مي آورد وقتي مي گوئيد باشما باشم در دنيا و آخرت، براي اين معيت شما بايد حركت بكنيد و سرمايه گذاري بكنيد. يك كسي مي خواهد معيت با فلان هنرمند و هنرپيشه را داشته باشد براي اينكه به حد او برسد در جامعه يهنرمندان پذيرفته شود يعني خيلي بايد عمر بگذارد و تلاش كند، يكي مي خواهد در جامعه ي ورزشكاران پذيرفته شود يك ورزشكار موفق و محبوب باشد، تلاش مي كند. يكي مي خواهد در مهندسين، جامعه يپزشكان، جامعه ي شاعران، جامعه ي صنعتگران، جامعه هاي ديگر عضو باشد، محبوب و مشهور باشد. در جامعه ي دانشمندان، وقت بايد بگذارد، سرمايه گذاري بايد بكند، تلاش بايد بكند، عمل بايد بكند، خون دل بخورد، شب بيداري بايد تحمل بكند، ما مي خواهيم در جمع پيامبر وآل پذيرفته شويم اين بزرگترين مقامي است كه يك انسان مي تواند به آن برسدو خداوند اين را براي ما شايسته دانسته. هرچه كه كه دردي آمد يعني تو مي تواني به آن مقام برسي، يادتان نرود، كدام مقام؟ اينكه با پيامبر وآل در دنيا و آخرت باشي، چون معيت، معيتي است كه ثمراتي بزرگ است، از اين بزرگ تر ما نداريم و مي تواني به آن برسي، براي شما اين دعا را قرار داده اند، شما لياقتش را داريد، استحقاقش را داريد هيچ كس نيست كه اين لياقت و استحقاق را نداشته باشد. افراد خودشان، خودشان را محروم مي كنند، حال كه اين لياقت را دارد و اين را هم به زبان ما جاري كرده اند و واقعاً هم خواسته ي ما است. حالا بايد برايش تلاش كنيم، اين صداقت گفتار نسبت به خداوند يا نسبت به اولياء خداوند معناي همين دعايي است كه حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) عرض مي كند به خدا : خدايا به من صدق نسبت به خودت و دوستانت ادا كن. وقتي با تو ايستاده ام مي گويم « اياك نعبد و اياك نستعين » واقعاً از كسي غير تو خط زندگي نگيرم، واقعاً فرمول ها و دستورالعمل هاي زندگي ام را از تو ياد بگيرم فقط و واقعاً به دين تو احترام بگذارم، به دستورالعمل ها و بايدها و نبايدها تو اهميت بدهم، دين تو، بايد و نبايد هاي تو حدود تو، حدود الهي، اندازه هايي كه در زندگي ما در صحنه هاي مختلف تعيين كرده اي آنها را محترم بشمارم و سبك نشمارم، دينت را اياك نعبد يعني هيچ كس در خط دهي به من غير از خداوند دخالت ندارد و اگر معصومين را مي خواهم به خاطر خدا است، اگر به علما احترام مي گذارم براي اينكه آن ها بتوانند راهنمايي كنند دين خدا را به من، اندازه ها و حدودهاي الهي را براي من ترسيم بكنند مرا به دين خدا و صراط مستقيم رهنمود بشوم والا با كسي كاري ندارم. تمام هّم وغم و عشقم و معشوقم خداوند تبارك و تعالي است « لا اله الا هو، لا اله الا الله وحده لا شريك له » من فقط او را مي خواهم"اياك نعبد" يعني الگوي من غير از تو و رسول خدا كسي ديگري نيست، الگويم در ازدواج، در زندگي و در شوهرداري، الگو در رفتار با پدرومادر، الگو در رفتار با دوستان، الگو در معاملات اعتقادي، الگو در درس خواندن، در خدمت كردن به مردم، در عبادت همه چيزم خودت هستي، از كس ديگري درس نمي گيرم، كس ديگري نمي تواند ذهن مرا مشغول خودش بكند، من را تحت تأثير آموزش هاي قلابي خودش قرار بدهد. «اياك نعبد و اياك نستعين» يك تلا ش صادقانه است براي اينكه صراط مستقيم را كشفش بكنيم، اينكه پيامبر مي فرمايد امت من بعد از من به 73 فرقه تقسيم مي شوند و 72 فرقه اش باطل هستند و فقط تو اي علي و يارانت حق هستي يعني انسان هاي زيادي هستند كه اهل عبادت و نماز و ظاهراً دين و قرآن و عبادت هستند امّا هرگز به صراط مستقيم راه پيدا نمي كنند چون طالب صادق نيستند والا ديندارانزيادي هستند« ربٌ عابد ولا دين له» حضرت علي (عليه السلام) فرمود: چه بسيار عبادت كنندهي كه دين ندارد، خيلي ها هستند اهل عبادت اما دين دار نيستند به معناي حقيقي، يعني چه؟ يعني حركت تضمين شده اي به سمت آخرت ندارند، آن ها هيچ وقت روح شان تبديل به انسان حقيقي نمي شود، نفس آن ها شبيه انسان ها نمي شود بلكه همانطور كه پيامبر فرمود به صورت 10 گروه از حيوانات محشور مي شوند، اين ها هيچ كدام صادق نبودند چون اگر كسي صادق باشد امكان ندارد انسان نباشد، امكان ندارد شاد نباشد امكان ندارد آرامش شخصيتي نداشته باشد، اگر پيامبر فرمود: «المؤمن دائم النشااط» مؤمن نشاطش دائمي است. صادق يعني كسي كه به اين ايمان برسد. دروغ است كه من بگويم صادق هستم و مؤمن هستم ولي شاد نباشم، شخصيت آرامي نداشته باشم، دلم گرفته وپر اضطراب و پر تنش وافسرده و پژمرده و زودرنج و حساس باشد. اين دروغ است، اين صدق نيست، صدق يعني آنچه كه آن ها نشان داده اند، من با آن شكل صداقت داشته باشم. بخوريم به همديگر، آن آئينه و تصويري كه از يك آدم و يك انسان و يك مؤمن ارائه مي دهند من با آن ها شبيه باشم. فرمود مؤمن مثل عسل شيرين است يعني اينكه در كار او تو آرامش پيدا مي كني، در كنار او شاد مي شوي نه اينكه در كنارش اضطراب و افسردگي و دلشوره و دلتنگي و ناراحتي داشته باشي. از كساني كه با ما زندگي مي كنند، در كنار شما هستند، شما مي توانيد در كنار خودتان آن ها را آرام كنيد، به آن ها شادي منتقل كنيد، نشاط بدهيد به آن ها، معلوم است كه ما صداقت نداشته باشيم، ايمان نداريم چون خصوصيت ذاتي مؤمن اين چنين است يعني اين كار را مي كند نه اينكه تلقين بكند، نه اينكه فيلم بازي بكند، نه اينكه تصنعي كاري بكند كه ديگران شاد باشند يا آرام باشند، واقعاً وجودش شادي بخش و آرام بخش است، اين خاصيت يك مؤمن است، بگذاريم از بعضي ها كه بقدري مريض هستند كه كنار كانون آرامش و شادي مضطرب اند مثل اكثر كساني كه اطراف پيغمبر بودند، اين ها با اينكه پيامبر كانون آرامش و شادي بود، در كنار او توانسته شاد بشوند و نه توانستند آرام بشوند مثل خيلي از ما كه با داشتن پيامبر وآل، با داشتن فاطمه زهرا هنوز احساس عزّت و شخصيت نكرديم. عزت و شخصيت مان به زن و شوهرانمان، به پول مان، به امتيازو مدرك تحصيلي مان، به اينكه كجاي شهر و كشور خانه داريم، به اينكه كجا كار مي كنيم، به اينكه قيافه مان چه شكلي است، به اين كه كي ما را تحويل مي گيرد و تعربف مي كند از ما هست نه به انتساب فاطمه زهرا نه به انتساب به پيامبر، اگر كسي با داشتن پيامبر سرمست بود، با داشتن فاطمه زهرا عزيز بود همه جا، هيچ كس نتوانست با حرف هايش، با نيش هايش، با تمسخرهايش، با تبليغش، با آبروبردنش، با غيبت كردن عليه او، با تهمت زدن به او خردش بكند، له ش بكند، او معلوم است كه صادق است در چي؟ در اينكه فهمي از پيغمبر دارد ، قدري از پيغمبر مي داند كه در كنار آن هميشه آرام و شاد است . از مهرت اي خورشيد جان چون ذره ام هر سو روان/ مجذوب حسن ديگران ماه خوبان نيستم، اما كسي امام زمان را دارد ولي به خاطر تحقير اين و آن احساس حقارت مي كند، برايش مهم است كه ديگران درموردش چه فكري كنند كارهايش را قبول دارند يا ندارند، تعريف مي كنند يا تعريف نمي كنند، دوست دارند يا ندارند، كسي كه اينجوري است هنوز به امام زمان اعتقاد پيدا نكرده است، هنوز امام زمان را مركز شرافت نمي داند كه در انتساب به امام زمان خودش را شريف تلقي بكند، كسي كه با قرآن آشنا است و عقده ي علوم ديگر را دارد و اگر علوم ديگر را بلد نيست احساس كوچكي بكند پيامبر فرمود قرآن را كوچك كرد و چيزهاي ديگر را بزرگ كرده، اين عقده اي است، صادق نيست، اين صداقت ندارد بنابراين صداقت يك شدن است يك شخصيت است، يك ساختار است، كه به تعبير قرآن يك شاكله است. اين شاكله بايد با آنچه كه خداوند ترسيم كرده، الگوهاي خارجي مثل پيامبر، مثل بهشت سازگاري داشته باشد، اين مي شود صداقت پس خوب دقت كنيد وقتي مي گوئيم صادق باشيم يعني چه؟ « أسئل الله أن يُثَبت لي قَدَم صدقٍ عندك(نزد خودت) بالحسين (با امام حسين)» اين خيلي مهم است لذا امام كاظم (عليه السلام) شما فكر مي كنيد در نماز شب، در سجده مي گوئيد خدايا يك چيزي بده، يك صدقي عطا كن كه جلوي تو مي ايستيم صادق باشم، خدمت تو، اولياي تو، دوستان تو مي رسم صادق باشم آن ها من را به عنوان دوست خودشان، به عنوان يار خودشان، به عنوان همراه خودشان قبول كنند. ما الآن چقدر دختر و پسر مسلمان داريم كه سنگرهاي فتح شده ي دشمن هستند، نگاه كنيد چقدر زن و دختر ما در اين جامعه ي شيعه وجود دارد، چقدر مردهاي بي غيرت و بي حيا وجود دارد كه اين ها سنگرهاي فتح شده ي دشمن هستند، چيزهايي درخانه هايشان، در اتومبيل هايشان است، رفتارها و پوشش ها و تجليات و ظهوراتي در آنها هست كه هيچكدام را معصومين و خداوند نمي پسندند فقط شيطان و دشمنان خدا اين را دوست دارند، ببينيد ما الآن چقدر از اين ها داريم، چقدر در زندگي ما اين ها است. اگر واقعاً دروغ گفتن به آدم ها خيلي بزرگ است و گناه كبيره است پس دروغ گفتن به خدا و اولياء چگونه است ما بايستيم جلوي سيدالشهداء زيارت عاشوراي دروغي بخوانيم! دعاي ندبه ي دروغين بخوانيم، براي چيست اين؟ اينكه خيلي زشت تر است. آن ها كه مهم تر هستند ما به آن ها كه نبايد دروغ بگوئيم، براي همين قرآن خيلي روي اين مسئله تأكيد مي كند، روي صداقت افراد« يومَ يَنفَعُ الصادقينُ صدقهم» خيلي عجيب است، مي گويد قيامت فقط صدق صادقين به دردشان مي خورد يعني فقط آنچه كه در قيامت نجات مي دهد انسان را آرزو و آمال نيست بلكه صداقت است يعني كه تو چقدر تطبيق با شزايط زيستي آخرت و ابديت داشته باشي، چقدر با ميزاني كه تو را با آن مي سنجند سنخيت و صدق داشته باشي. « يوم ينفع الصادقين صدقهم» عجيب است خداوند تبارك و تعالي چگونه با ما سخن گفته. شما خداي با عظمت را در نظر بگيريد، مصدر جلال و جمال را در نظر بگيريد، جبرئيل عظيم، جبرئيل امين، وحي، امين وحي از طرف خدا مي آورد براي پيامبر كه« يوم ينفع الصادقين صدقهم» قيامت فقط صدق به درد مي خورد. آدم ها ميزاني كه مي گفتند در قيامت« والميزانُ حق و الوزن يومئذٍ الحق» وزن در قيامت حق است، ميزان و ترازو حق است. در آل ياسين مي خوانيم: « والوزن و الميزان حق وأنَّ الصراط حق والمرصاد حق» اين ها را مي گوئيم حق است و اگر مي سنجند ما را به ميزان صدق مان مي سنجند ما را چقدر شما به حق آراسته شديد، چقدر تطبيق با حق داريد بخواهم تطبيق با حق پيدا كنم ديگر در رفتار زناشويي ام به دنبال اين نيستم كه دلم چقدر خنك مي شود، در رفتار زناشويي فقط و فقط به اين فكر مي كنم كه حق چيست چه شوهر و همسرم بفهمد يا نفهمد، چه قدر بداند، چه قدر نداند، چون من بدهكار به او نيستم من اينقدر كوچك هستم كه خودم را با كسي بسنجم و بگويم كه با من چه كرد و من بايد با او چكار كنم من در رفتار پدرو مادرم به اين فكر نمي كنم كه آن ها ظلم مي كنند، به اين فكر مي كنم كه چون از من رفتار حقي خواسته شده من بايد صدق داشته باشم، مي بينم كه الآن وقتي پدرو مادرم به من ظلم مي كنند... كسي كه تعصب دارد، تعصب مردانگي، تعصب زنانگي، مردسالاري، زن سالاري به دنبال اين چيزها است، انسان نه مرد است نه زن، تعصب اين چنين حق نيست، خداوند از ما نمي پسندد چيزي را كه غير حق است را به آن نگاه كنيم چون فرمود: « والوزن يومئذٍ الحق » فقط شما را با حق مي سنجند اينكه دخترخاله، پسرخاله، دايي و عمو چه خواستند و چه مي خواهند چه خوششان مي آيد و چه خوششان نمي آيد من با اين ها تنظيم كنم اين شرك عملي است كه ببينيم چه كسي چه مي خواهد. جامعه چه دوست دارد، الآن چه مي خواهد، ما چقدر خانم هاي با حجاب و متدين داريم كه دخترانشان را مطابق جامعه تزئين مي كنند نه مطابق رضاي خدا، مي دانند كه خدا از اين حجاب و پوشش غضب مي كند به اين حجاب و پوشش ولي مي گويد جامعه حق است، خدا حق نيست، به اين مي گويند كفر عملي، شرك عملي. من كاري ندارم كه خدا و دين و قرآن چه مي گويند امام زمان چه مي خواهد، جامعه اين لباس را مي پسندد، دانشگاه رفتن اينجوري خوب است، محل كار رفتن اينجوري خوب است، عروسي گرفتن اينجوري خوب است، جشن تولد گرفتن اينجوري خوب است، مسافرت رفتن اينجوري خوب است، مهماني دادن اينجوري خوب است، مهر بريدن اينجوري خوب است، مراسم گرفتن اينچنين خوب است، ما كاري به حق نداريم اصلاً ما معيارهايمان حق نيست، "اياك نعبد" يك دروغ است، عروسي كه هفت قلم آرايش كرد، بدنش را، اندامش را، موهايش را، بناگوشش را، قسمت هاي ديگر بدنش را همه مي بينند بعد تبركي شب عروسيش مي آيد كنار يك امام زاده مي ايستد و مي گويد «اياك نعبد و اياك نستعين» چقدر توهين بزرگي است يعني انسان با عمل مسخره مي كند، با زبان مي گويد فقط تو، فقط تو در معاملات اقتصادي نه خمسي نه زكاتي نه انفاقي نه هيچي. بعد هم بگويد« اياك نعبد واياك نستعين» مال حرام، عبادت حرام، لباس حرام، نطفه ي حرام، لقمه ي حرام، بعد مي گويم« اياك نعبد واياك نستعين» در دعا داريم. در عالية المضامين داريم مي خوانيم ما بايد دنبال اين باشيم كه ملبسمان،ملكهمان،لباسمان،ازدواج مان، پيوندهامان، غذاخوردنمانحق باشد. حق. يكي از بزرگترين گناهان كبيره اسراف است. امام صادق فرمود: براي مسرف سه علامت است. چيزي خريداي مي كند كه شايسته نيست. « يشتري ما ليس له و يلبس ما ليس له» لباسي مي پوشد كه شايسته اش نيست و غذايي مي خورد كه شايسته اش نيست. اين مسرف است. ما الان كساني را داريم كه بدهكار هستند وقتي كه تا خرخره زير قرض هستند وقتي كه مهمان برايشان مي آيد مي روند قرض هاي سنگين مي كنند كه از مهمان پذيرايي سنگين بكنند چند جور غذا چند جور ميوه چند جور نوشيدني و آن هم از بهترين جنس ها، بعد هم مي گويد اين اكرام مهمان است. نهشرافت و عزت را در اين مي بيني كه اين جوري پذيرايي بكني. عزت را در لباس مي بيني، عزت را دركجا عروسي گرفتن مي بيني. عزت رادر چه غذايي دادن مي بيني. عزت را در اين چيزها مي بيني اين حق نيست. ما با حق زندگي نمي كنيم. ما هيچي مان حق نيست. با هيچ كدام از اينها پيوند نداريم. اگر ما واقعاًصادق باشيم و پيوند داشتهباشيم آثار رفتارمان ما را مي سازد. نمازمان مي سازد ما را،روزه ما سازندگي ايجاد مي كند. جالب است مقام معظم رهبري مي فرمود: به خوبي هويدا بود امام قبل از ماه رمضان و امام بعد از ماه رمضان فرق مي كرد وقتي ما مي رفتيم به زيارت امام يعني واقعاً فرق مي كرد در مهماني صادقانه رفته بود. به مهماني و ضيافت رسيده بود. به لقاء ميزبان رسيده بود. از دست ميزبان جوايز و هدايا و عطايا گرفته بود. با در آغوش گرفتن ميزبان معطر و نوراني شده بود. اينها براي همه ماها هست ما مي رويم مكه و كربلا و مي آييم هيچ تأثيري ندارد. دختر خانم راچند وقت پيش من ديدمش مي خواهم با اوحرف بزنم و مثلاًبگويم زيارت حجت قبول. اصلاً نمي شود به او نگاه كرد. ناخن لاك زده،موهاي بيرون،لباس مبتذل، اين مكه بوده و امده اينجوري الان. آقايان مي روند مكه ومي آيند هيچ تأثيري ندارد. شمابرويد ببينيد اين صحنههاي استقبال و بدرقه حجاج چقدر مبتذل است. زن ها و مردها افتضاح رفتند يك حاجي كه به مهماني خدا رفته است را بدرقه كنند با معصيت و گناه كبيره،با بي حيايي و فحشاء به استقبال حاجي مي روند عريان به قول پيغمبر فرمود كه زنهاي آخرالزمان كاسيات عاريات زنهاي لباس دار عريان اين جوري است يعني اصلاًهيچ كس فكر نمي كند كه اين آقا كه رفته حج يعني چه آورده؟ سوغاتش چيست؟ ما به سوغات مادي و ساكش نگاه مي كنيم. ره آوردي ازحج اصلاًپخش نمي شود. از بين حجاج. آمد خدمت امام سجاد (عليه السلام) عرض كرد : مااكثر حجاج امسال چقدر حاجي زياد است آقا حضرت فرمود: از لاي انگشتهاي من نگاه كن، نگاه كرد ديد فقط 2 يا 3 نفر يك چند نفري انسان دور خانهخدا هستند بقيه همه حيوانات مختلف عرض كرد « ما اكثر ضجيج و اقل الحجيج» عرض كرد چقدر ضجه زياد است ولي حاجي چقدر كم است. آقا يك كسي بلند شود برود خانه خدا مگر شوخي است يادم است من قبل از اينكهبروم كربلا يك شبي خواب اميرالمومنين (عليه السلام) را ديدم. من اصلاً درخودم نمي ديدم كه كربلا بروم هر وقت حس مي كردم كه مي خواهم بروم آنجا مي ديدم ما كجا آنجا كجا چطوري برويم مااصلاًما چطور در آن محضر شرفياب بشويم. رفقا جبر كردند ما را خودشان رفتند بليط خريدند و گذلاشتند روي ميز ما كه تو بايد بيايي و ما ديگرگرفتيم. عرض كردم به اميرالمومنين (عليه السلام) آقا من مي خواهم بيايم آنجا چه بكنم فرمود نيا نيا نيا تا بفهمي كه كجا مي آيي. هنوز حسرت اندر فهم اينكه نجف كجاست؟ كربلا كجاست؟ ما كجا مي رويم؟ هنوز اندر فهم اينكه مشهد كجاست؟ اندر حسرت فهم اينكه حضرت عبدالعظيم چيست؟ كيه؟ كه فرمود« عليكم بري عليكم بري» ري چقدر مهم است كه مي گويم عليكم بري. چقدر مهم است كه فرمود: «من زار عبدالعظيم بري كمن زار الحسين بكربلا» چقدر مهم است كه پيغمبر قبل از اينكه حسين و عبدالعظيمي باشند و عاشورا و كربلايي باشد فرمود :« من زار ولي عبدالعظيم بري كمن زار ولي الحسين بكربلا» عظمت كار عبدالعظيم چه بود. چرا عبدالعظيم اينقدر بزرگ شد كه زيارت او معادل زيارت سيدالشهداء شد. چرا اينقدر بزرگ شد. چه كار كرده بود كه اينقدر بزرگ شد. حالامن در شرح زيارت عاشورا توضيح مفصل داده ام در جلسات اوليه كه چرا حضرت عبدالعظيم اينقدر بزرگ است. چه كار كرد. اين آقا اين آدم چه كار كرد كه يك دفعه اينقدر اوج گرفت؟ چه حجم عظيمي از باطل هاي كه همه شكل هاي مقدس داشت حضرت عبدالعظيم يكي از بزرگترين هنرهايش كه حضرت عبدالعظيم شد اين بودكه حجم زيادي از صور مقدس كه همه شان قشنگ الاهي بودند. رنگ هاي الاهي داشتند ولي شيطان اينها را تزئين كرده بود توانست غلبه كند بر اينها. خيلي مهم است. ما كه نمي فهميم « يوم ينفع الصادقين صدقهم» روزي كه صدق صادقين نجاتشان مي دهد. يك حرف قشنگي يكي از عزيزان به من در قم زد فرمودند كه رفته بودند جايي سخنراني در دانشگاه به دانشجوها گفته بود كه شماها بابايتان را بيشتر دوست داريد يا امام زمان را؟ يك سوال است ديگر ما از خودمان بپرسيم اين سوال را كه اين عزيز كرده ما زن و بچه مان را بيشتر دوست داريم يا امام زمان؟ ما هزينه و سرمايه گذاري كه براي امام زمان مي كنيم بالاتر است يا براي زن و بچه و خورد و خوراكيشان يا شهوت دنيامان؟ صدق است اين واقعاًصدق اين فداكاري است؟ اين راست است كه مي ايستيم جلوي 14 معصوم يا 12 امامعرض مي كنيم خدمتشان « بأبي أنتم و امي و مالي و نفسي» هان راست مي گوييم؟ پدر و مادرم و مالم و جانم و اهلي و عسرتي خانواده و فاميلم فداي شما باشد. راست مي گوييم. شما هر كدامتان اين را مي گويم كه ما ناميد نشويد همه انسان ها در حد خودشان از مقداري صدق برخوردار هستند. بخصوص شيعيان كه بيشتر شان اين طوري هستند كم در شيعه داريم كه هيچي صدق نداشته باشد بالاخره ذره ي صدق دارد. آدم ها بسته به مراتب خودشان از صدق برخوردار هستند هر مرتبه كه بالاتر مي روند امتحان هاي جديد و صدق هاي جديد بايد پيدا بكنند. ابراهيم خيلي اوج گرفته مقام نبوت را گذارانده يعني در كسب مقام نبوت صادق بود. و خدا با او نبوت داد اما به امامت نه هنوز مقام امامت صدق مي خواهد كار مي خواهد. « يا بني إني رأيت في المقام أني» پس اين پسرم مي دانيد يعني چه؟ اسماعيل مي دانيد كه چه كسي بود؟ چقدر دوست داشتني و زيبا بود. كهخدا از او چقدر از اين اسماعيل در قرآن ياد كرده. صادق الوعد اسماعيل صدق داشت. صادق الوعد. اين اسماعيل به اين بزرگي فرزند دلبند است. پسرم خدا به من گفته كه سرت راببرم. « يا أبت إفعل ما تأمر تسجدني إن شاء الله من الصابرين» بابا هر كاري كه به تو دستور داده اند بكن. إنشاء الله صبر خواهم كرد. اين صدق است. دستهايم و چشم هايم را ببند. اين صدق است. شوخي آقا مگر كسي بيايد سر بچه را برد كارد گذاشت. گلوي اسماعيل كارد نبريد گفت صدقت الرويا راست گفت خواب را درست تعبير كردي ابراهيم صادق بودي تو صدق داشتي. « وفديناه بدبح عظيم» بجايش يك ذبح عظيم گذاشتيم. چه كسي حسين زهرا بجايش علي اصغر را گذاشتيم . علي اصغر اينقدر صادق است كه وقتي تير به گلوي مباركش مي خورد. خنده درچهره بابا دارد. خيلي صادق است.ذبح عظيم. آن علي اكبر است جان ما به فداي علي اكبر « السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين » علي بن الحسين علي اكبر صدق چه چيز خوبياست. اصحاب عاشورا همه راستگويند. همه يك ذره ناخالصي و دروغ در آنها نبود. سيدالشهداء (عليه السلام) در لحظات آخر تير به ناف مباركشان خورد بي توان بي رمق مجروح . امام زمان وقتي كه ياد اين صحنهها مي افتد مي گويد سلام براي محاسن خون خضاب شد. سلام بر آن صورت بهخاك افتاده،سلام بر آن دندان هاي شكسته،آقا در اين حالت افتاده چنان تملق خدا را مي كند كه نگو. الاهي رضابرضاك. خدايا من راضي ام من تسليم هستم من هيچ شكايتي ندارم. « لا معبود سوال» هيچ معشوقي جز تو من ندارم من همه اينكارهاي را فقط براي تو كردم. يا غياث المستغيثين اينها صادق بودند ما به خاطر خدا تا به حال يك سيلي خورده ايم. بهخاطر خدا تا به حال مسخره شده ايم. اذيت شده ايم. آبرويمان رفته؟ تهمت تحمل كرده ايم. سختي تحمل كرده ايم و ناراحت نشويم و كيف بكنيم؟ شكر بكنيم؟ بحمدك علي بلائك كما نشكرك علي عبادك خدايا همان طور كهشكرت را مي كنيم به نعمتهايت حمدت را بجا مي آوريم براي بلاهايت امام سجاد عرض مي كند. عاشقم بر لطف و برقهرش به جد/ اي عجب من و عاشق اين هر دو ضد. امام سجاد مي فرمايند همه ماها را با يك طناب بستهبودن هر كدام كه مي افتادند بقيه هم مي افتادند. فرمود تا قصر يزيد تا مسجدي كه آمده بود آنجا يا تا قصر يزيد هفت تا نگهباني بود ما را از آنها رد كردند به هركدام كه مي رسيديم باران سنگ بود كه به سر و صورت من و بچه ها مي زدند. اي زينب مادر شهيد و عمه شهيد و خواهر شهيد و خاله شهيد است كه مي گويد « ما رأيت إلا جميلاً» چقدرخوب شد. صدق يعني اينكه اگر در راه خدا اذيت شدي اگر در زندگي ات به تو سختي رسيدبي حيايي نكني. سر خدا دادبزني بداخلاقي كني. با خدا و امام زمان خيلي چيزهاي قشنگ تر به ما داد. خودش را به ما داد. حيف نيست خداي عظيم و اعلي خودش را به ما داد و ما به خاطر نداشتن غير خودش سر خودش داد بزنيم. و ناشكري بكنيم و احساس غم و غصه و اضطراب و دل مردگي و دلگيري بكنيم. حيف نيست فرمود چرا تو حاضر هستي بهخاطر نفس خبيث سر من داد بزني. اما حاضر نيستي بهخاطر من سر نفس خبيث داد بزني. چرا؟ صدق يعنيهر جا بين من و خدا يكي را بايد انتخاب كني خدا را انتخاب كنم نه نفسم را مي شود صدق. ما بايد تلاش كنيم تا مي توانيم صدق را زياد كنيم راهها را بياموزيم علائم صدق را بياموزيم. فرمول هاش صدق را ياد بگيرم. و دائماًتلاش بكنيم خودمان را شبيه تر بكنيم. فرمايشي دارنداميرالمومنين (عليه السلام): « المحسن من صدق احواله افعاله» محسن يعني آدم خوب نيك،مرد خوب،زن خوب،يك آدم خوب كسي است كه اقوالش را افعالش تصديق كند. نه وقتي مملكت شيعه،مملكت امام زمان مورد تجاوز قرار گرفت. ميليون ها تومان خرج مراسم زيارت عاشورا و روضه بكنيم ولي كسي از اين مراسم ها و از اين روضه خواندن هاي ما حتي يك تير به سمت دشمنان امام زمان شليك نكنيم چقدر داشتيم در اين كشور خودمان يك وجود مقدس و با عظمت مثل موسي بن جعفر در زندان يا در غير زندان بعد از نماز شب عرض مي كند به خد خدايا تو به من صدق بده. تو يك كاريكن كهمن صادق باشم. جزو خواسته آدم هاي بزرگ است. اشرافي هست كهما دوست داريم دردنيا و آخرت با آنها باشيم. خليفه خداست. به خدا مي گويد خدايا به من صدق بده ما احتياج نداريم به اين دعا مااين دغدغه را نبايد داشته باشم و دلشوره ما هر وقت مي رويم به درگاه خدا بايد با وجود آلوده خودمان خودمان ذليل خودمان با وجود جاهل خودمان التماس خدا را كنيم به خدا بگوييم خديا به حق محمد و آل محمد به حق خودت توكه مي گويي: « يوم ينفع الصادقين» مگر نگفتي قيامت فقط صدق به درد مي خورد. خدايا من پر از كذبم. خدايا من پر از دروغگويي هستم خدايا من خيلي چيزهايي تطبيق با تو و پيامبر و آل ندارد. خدايا به حق محمد و آل محمد خدايا به خاطر ضعف وجهل من،خدايا به خاطر ناداني من،خدايا به كرم و عزتت قسم به محمد و آل محمدت قسم مي دهيمت كه تو خودت ما را صادق كن. تو خودت به ما صدق عنايت كن. تو خودت با ما شباهت به محمد و آل محمد عطاكن. ما كه اين عرضه را نداريم. « الهي لم يكن لي حال فتق عن معصيتك» خدايا من اصلاًتوان ندارم كه گناه نكنم. من عرضه ندارم كه گناه نكنم.« إلا في وقت ايقتني في محبتك» مگر موقعي كهتومرا با محبت خودت بيدار بكني. خدايا « اللهم الرزقني حبك و حبّ من يحبك » خدايا محبت خودت محبت دوستانت رانصيب من كن كه به عشق تو بهعشق دوستانت گناه نكنم.اين عشق را در من قرار بده. اين محبت را روزي من كن كه من به خاطر عشق به تو و محمد و آل محمد علاقه به شما حتي پيدا كنم. ماها خيلي ادعا داريم كهاينها را دوست داريم اما اصلاًدوست نداريم شبيه شان باشيم و افتخار نمي كنيم. ديشب جلسه ي در قم 20 يا 30 نفر از اين پسرهاي كانادايي آمده بودند جلسه ما تازه مسلمان و شيعه شده بودند. مترجم آمد برايشان ترجمه كرد ولي ديدم اينها چقدر خودشان از نظر پوشش ، ظاهر ، لباس،شكل، شبيه كرده اند. چقدر نسبت به اينها اهميت داده اند. علاقه دارند علاقه آدم را شبيه مي كند. آدم هر كه را دوست داشته باشد شبيه به او مي شود هر كس را دوست داشته باشد در بحث مهرورزي اينها را توضيح داده ام.
جلسه 220 - شرح زیارت عاشورا
متن کامل (خام) جلسه 220 - شرح زیارت عاشورا