جلسه 218 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
218
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
2
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 218 - شرح زیارت عاشورا

بحثمان در توضیح قدم صدق از فقرات زیارت عاشورا به صبر رسید. در آیه 177 سوره مبارکه بقره که مصادیق قدم صدق را توضیح می دادند و صدات، صادیقن را، شخصیت صادقین را مطرح می کردند. یکی از آنها صبر بود. «والصابرین فی الباساء و الضراء و حین البئس» صبر در صحنه های مختلف زندگی که من نمی خواهم بحث مخصوص صبر را در بلاها و مصائب بگویم. این بحث را الان شنبه ها یکی در میان داریم. این بحث را در اسلامشهر می کنیم. الآن فقط به همین مقداری که بدانیم ما اگر بخواهیم صادق باشیم با ائمه (علیهم السلام) باید در راه آنها صابر باشیم. شیعه بودن، با آنها بودن اینکه ما می گوییم «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» خدا ما را با شما در دنیا و آخرت قرار بده. با آنها بودن در دنیا و آخرت صبر می خواهد. انسان باید حوصله بکند که این معیت را حفظ کند. با آنها باشد. دنیا متن جهنم هست. اینکه انسان تو جهنم با آنها باشد با پیامبر و آل باشد. یعنی طوری باشد که آلوده نشود. این آلوده نشدن حوصله می خواهد، صبر می خواهد. انسان باید بتواند از توی جهنم به سمت بهشت حرکت کند. از توی آتش سختی ها بتواند به سمت بهشت حرکت کند و از توی جهنم خودش را نجات بدهد. خوب این سخت است دیگر. به هر حال صبر می خواهد. مبانی علمی اش را هم توضیح دادیم. خدمت عزیزان چند تا روایت و آیه می خوانیم برای عزیزان تا ابعادش بیشتر مشخص بشود برای عزیزان. فقط توضیح است. عزادارای عزادار حقیقی است. زائری زائر حقیقی است برای امام (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) است. کسی شیعه حقیقی است که در راه اهل بیت (علیهم السلام) صبور و با حوصله باشد. اینکه حضرت می فرماید: در مقابل این مسئله کلید همه بدی ها در دو چیز تنبلی و بی حوصلگی است. نقطه مقابل دیگر است. اینکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: اکثر ناله های جهنمی ها به خاطر امروز و فردا کردنشان هستند. چون تنبل و بی حوصله هستند وقتی می خواهند وظایفشان را انجام بدهند عقب می اندازند. می خواهند که ترک گناه بکنند عقب می اندازند می خواهند انجام واجبات بکنند عقب می اندازند. مشکلی برایشان می رسد. بی تابی و بی حوصلگی می کنند. خدایی نکرده ممکن است دلشان روحشان کلامشان با خدا درگیر بشود. بنابراین این تنبلی و بی حوصلگی منشأ همه گناه ها و مفاسد هست. از هر گناهی بزرگتر است. این تنبلی و بی حوصلگی مادر گناه های دیگر است. آدم هایی که گناه می کنند آلوده هستند. راه خدا را نمی روند. آدم های بی حوصله ای هستند دیگر. بی حوصله بدون صبر، تنبل. برای همین هر وقت نسبت به وظایفی که از طرف خدا از عقل خودشان بهشان اعلام می شود. قرار می گیرند. حال و حوصله ندارند. انجام بدهند از زیرش در می روند. شعورشان عقلشان هم می رسد که باید چکار بکنند ولی این کار را نمی کنند. هی عقب می اندازند عقب می اندازند و بیشترین آدم هایی که در جهنم هستند. پیغمبر (صلی الله علیه و آله سلم) می فرماید: همین آدم هایی بودند که امروز و فردا می کردند. «إن اکثر الصیاح اهل النار من التسویف» بیشترین ناله های جهنمی ها مال امروز و فردا کردن است. هی عقب انداختند امروز و فردا کردند. تا سر از جهنم درآوردند. ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد. چند وقت پیش که من مسافرت رفته بودم یک راننده ای در اختیار من بود. از یک جایی این راننده ظهر شد. من گفتم نگه دار نماز بخوانیم. نگه داشت. گفتش شما تا نماز بخوانی من برم بنزین بزنم و بیام. گفتم باشد. تعجب کردم که چرا خودش نماز نخواند. رفت کارهایش را کرد و آمد و سوار شدیم. بعد حرکت کردیم مسیر خیلی طولانی هم باید می رفتیم. قطعاً به غروب هم می خورد. دیدم نه این اصلاً هیچ ساعتی خیال نماز خواندن ندارد. من خسته بودم خوابیده بودم در ماشین. یک نوار هم یواش روشن کرده یک موسیقی خیلی مبتذل که مثلاً من خوابم حالا نمی شوم. داشت گوش می کرد که من همین جوری خواب آلود زدم بهش گفتم یک نوار آروم کمتر مبتذل رو دارم بهش گفتم این را بذار لااقل حالا که داری گوش می کنی. ما دیگر مسلحیم چون هر شب در جاده قم با راننده ها دعوامون می شود. یک نواری یک سی دی تهیه کردیم یک ذره شرعی تر می دهیم اینها را براشون بذارند. عرض کنم خدمتتون که روی ماشینش عکس دو تا جوان زده بود که مرده بود که فلانی روحست شاد. فلانی روحت شاد. عکسشان هم زده بودند و یک پارچه مشکی هم زده بودند روی ماشینش. گفتم اینها کی هستند حالا یک نسبتی باهاش داشتند که حالا به رحمت خدا رفته اند. گفتم: از تو جوان تر نیستند. گفت چرا. گفتم فکر نمی کنی تو حالا قاچاقی زنده موندی گفتم با این قهری که با خدا هستی چه جوری می خواهی یک موقع اگر این جوری تو قهر مردی می دانی آن ور گرفتاریت چقدر سنگینی می شود.آدم خیلی بدبخت هست. هر کسی را از دست بدهی می ارزه ولی خدا را نمی ارزد آدم از دست بده. با خدا جنگ بیفتد خیلی بدهد. بعضی ها این این جوریند خیلی تنبل اند خوب بابا تو که نگه داشتی من برم نماز بخوانم تو هم می آمدی ده دقیقه است. دیگر نمازت را می خواندی. این چوری آدم سر از جهنم درمی یاره. همین بی حوصلگی ها. صبر نکردن ها سر از جهنم در آورد. خوب ببریم سراغ آیات. «و کأین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ماضعفوا و ما استکانوا و الله یحب الصابرین» اگر یاد بگیریم این آیه را با صدای خدا بشنویم ببینید یک ذره تزلزل تو راه امام حسین (علیه السلام) تو راه امام زمان (علیه السلام) نیست. دارد با شما حرف می زند. «و کأین من نبی قاتل معهم ربیون کثیر» چه بسیار پیامبرانی که ربیون خدا پرست های بسیاری در رکاب آنها جنگیدند. 124 هزار پیغمبر چقدر کشته شدند چقدر جنگ داشتند این انبیاها «وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله» هرگز مصیبت ها و سختی هایی که در این راه بهشان رسید سستشون نکرد. هرگز شل نشدند. نه با اسارتش نه با مجروحیتش نه با قطع عضوش. هیچی اش. نه با فقرش نه با سختی هایش نه با زمستانش نه با تابستانش. هیچی. «فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا» ضعیف نشدند. سست نشدن. «و ماستکانوا» تسلیم هم نشدند. «والله یحی الصابرین» خدا دوست دارد صابرین را. خستگی آدم در می آورد. که خدا کسی را که صبر می کند دوستش دارد. صبر بر اطاعت خدا، صبر بر مصیبت و صبر بر معصیت. هر کسی صبر می کند خدا دوستش دارد. کافی نیست واقعاً همین یک کلمه که بدانی اگر صبر بکنی محبوب خدا خواهی شد. اگر حوصله داشتی باشی بی تابی نکنی، جزع فزع نکنی عصبانی نشوی بداخلاقی نکنی، بددهانی نکنی. خدا دوست دارد. همین کافی است. چی از این بهتر ما می خواهیم. ببین چه مژده قشنگی به ما داده . دوست دارم شما را اگر صبر بکنید. «الله یحب الصابرین» و ما باید بفهمیم الله یعنی چی؟ یعنی کی؟ و محبت خدا نسبت به بنده یعنی چی؟ خیلی صبور خواهیم شد. اگر بفهمیم این را که خدا دوستون دارد. بدانیم که اگر صبر کنیم محبوب خدا خواهیم شد. «الله یحب الصابرین» سوره آل عمران بود آیه 146. بعدی انفال آیه 46 «و أطعیوا الله و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا إن الله مع الصابرین» اطاعت بکنید خدا و رسولش را «ولاتنازعوا» با هم اختلاف و کشمکش نداشته باشید درون خودتان مواظب باشید کشمکش پیش نیاد. در کارهای دینیتان فعالیت های اجتماعی تان، فعالیتهای سیاسی تان مواظب باشید که اختلاف ایجاد نشود. «فتفشلوا» که اگر این کار بشود سست می شوید. در یک خانواده مواظب باشید. با هم اختلاف نکنید مادر پدرها، زن و شوهر، خواهر و بردارها. جنگ همدری، تشنج مواظب باشید ایجاد نشود. تا دیدید دارد اختلاف می افتد زود خاموش کنید آتش را . در روایات داریم اگر خانواده ای کافر باشند اما دل هاشون با هم یکی باشد خدا بهشان برکت می دهد. و اگر خانواده ای مؤمن باشند دل هاشون با هم اختلاف داشته باشند خدا برکت را از آنها برمی دارد. آنها که مؤمن هستند. آنقدر همدلی قشنگ هست و آثار خیرات و برکات دارد. «و تذهب ریحکم» توان و خاصیتتان از دست می دهید وقتی اختلاف می کنید. وقتی خاصیتتان از دست می دهید هم دشمن به شما غلبه می کند. افغانستان و عراق و کشورهای دیگر را نگاه بکنید. چون حول یک محور همه با هم جمع نیستند. امام ولایت فقیه مرجعیت به آن معنا که در تشیع هست قدرتمند نیستند دشمن بهشان غلبه می کند. خدا می داند اگر حضرت آیت الله سیستانی نبود در عراق الان وضعیت عراق صدها مرتبه از اینی که هست بدتر بود. اختلاف نکنید با هم. صبر داشته باشید حوصله کنید. هی به جون هم نیفتید. تا چیزی از یک نفر نپسندند برایش شعار درست کنید و علیه اش تظاهرات کنید. هی علیه همدیگر در روزنامه ها مقالات بزنید و سخنرانی بکنید و یک سره پشت سر هم دیگر. «فتذهب ریحکم» خاصیتتان از بین می رود. دشمن بهتان غلبه می کند آن وقت دودش تو چشم همه می رود. از این اختلاف ها در یک مملکت خدا می داند اگر ولایت فقیه نباشد سیاسون ما با همین اختلاف هایشان چه جوری کشور را در حلقوم دشمن می کنند. این خیلی مهم هست که ما متحد باشیم. همدل باشیم. هم زبان باشیم. نگذاریم که دشمن بتواند در صفوف ما رسوخ پیدا بکند. هر وقت اختلاف بیفتد بین ما زبان وحدت را از دست بدهیم باید منتظر مشکلات و مصائب بزرگ باشیم. آنهایی هم که اختلاف می کنند خودشان هم در امان نیستند. آنها هم نابود می شوند این وسط. برای همین در مسائل اجتماعی سیاسی خیلی دقت بکنند عزیزان که سمت تنازع کشیده نشوند. طرفداری از هیچ گروهی نکنند. در هیچ حزب و گروهی عضو نشوند. سمت جناح ها جذب نشوند. اینها اختلاف می آورد برای ما. دسته تشکیل ندهیم از این طرفداری بکنیم از آن طرفداری کنیم. هر بار آدم باید بشیند فکر بکند که معقول و مشروع و خدا پسندانه این هست که به کسی رأی بده و چه جوری رأِی بده. چشممون را کور نکنیم که من این گروه را دوست دارم و همیشه هم به همین ها رأِی می دهم. نه شاید ممکن است آدمی بهتر و خارج از آن گروه هم باشد. تعصب به هیچی پیدا نکنیم. این خیلی خطرناک هست. حول محور امامت و ولایت با هم دوست و متحد باشیم. و چشممان به دهان رهبرمان باشد. این جوری همیشه درامان خواهیم بود. خیلی به این مسئله توجه بکنیم تاالان اگر ما توانستیم 27 إلی 28 سال در مقابل دشمن مقاومت بکنیم و مقام این توطئه ها را که هر یک دانه اش برای نابودی کشور کافی بود پشت سر نداریم به سلامتی برای این بوده که وحدت داشتیم. قرآن می فرماید: شما اگر وحدتتان را حفظ بکنید حوصله داشته باشید، صبر بکنید کسی می تواند به شما غلبه کند. صبر، صبر، صبر، ایستادگی، مقاومت، مردانگی، نبریدن، کوتاه نیامدن. ما حالا بعضی ها را می بینیم که حوصله شان سر رفته آدم هایی بودند که از درون پاشید شدند. داغون هستند. می گویند بریم با آمریکا رابطه برقرار کنیم . بریدن دیگر می گویند که آقا بدون آمریکا هیچ کاری نمی توانیم بکنیم. این از درون بدبخت شده. وقتی آدم صبرش را از دست بدهد به گدایی دشمن می رود. به دریوزه گری و بدبختی و ذلت جلوی دشمن دست دراز می کن. ما إنشاءالله چون مژده اش را به ما دادند پیغمبر، قرآن کریم مژده اش را به ما داده که انقلاب ایران مقدمه ساز ظهور امام زمان (علیه السلام) خواهد شد. إنشاءالله تا زمانی که حضرت را بین خودمان ندیدیدم باید مقاومت کنیم. باید آنقدر مقاومت کنیم تا آقا بیاید إنشاءالله. تا آن موقع هم به هیچ وجه به هیچ کس نباید باج بدهیم. باید از کشورمان از دینمان از اعتقادمان دفاع کنیم. محکم بایستیم تا اینکه امام زمان (علیه السلام) را در آغوش بگیریم إنشاءالله. دقت کنید سه آیه هست بخوانم برایتان. سوره انفال آیه 65 «یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا فاتین و إن تکن منکم مائة یغلبوا الفا من الذین کفروا بانهم قوم لایفقهون» ای پیامبر مؤمنین را تشویق کن، برانگیز، تحریکشان کن به جهاد در راه خدا بعد می فرماید: اگر از شما بیست نفر صابر باشید به دویست نفر دشمن غلبه می کنید. اگر صبر کنید «و إن یکن منکم مائة اگر شما صد نفر صابر باشید به هزار نفر غلبه خواهید کرد از کسانی که کافر هستند. چرا؟ «بانهم قوم لا یفقهون» آنا آدم های بی شعوری هستند. نفهم هستند. این نفهمی و بی شعوری به آنها ترس و بزدلی و سستی و بی انگیزگی می دهد. ولی شما می فهمید شما صبرتان براساس بینشتان هست. «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة بإذن الله و الله مع الصابرین» سوره بقره آیه 24. چه بسیار گروه خیلی اندک بر گروه بسیار زیاد غلبه کردند به اذن خدا. و خدا با صابرین است. این مع خیلی قشنگ هست. مع یعنی کنارتان هست، با شما هست. اگر صبر کنید حتما نتیجه با شما هست. «إن مع العسر یسرا» حدیثش هم هست اینجا از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) چه مژده قشنگی داده. «إن النصر مع الصبر» پیروزی با صبر است. « والفرج مع الکرب» فرج با سختی همراه هست.«إن مع العسر یسرا» با سختی آسانی همراه هست. خوب آیه بعدی سوره آل عمران آیه 120 «إن تمسسکم حسنة تسؤهم» روانشناسی دشمن است. اگر دشمن های شما به شما یک خیری برسد آنها خیلی ناراحت میشوند. تسؤهم الان سر انرژی هسته ای ببین دارند چکار می کنند. دشمن ها«ان تمسسکم حسنة تسؤهم» بدشان می آید. «و إن تصبکم سیئة یفرحوا بها» و اگر به شما مصیبتی و سختی برسد اینها خوشحال می شوند. «یفرحوا» شاد می شوند. «و إن تصبروا و تتقوا» اگر صبر داشته باشید و تقوا پیشه کنید آلوده نشوید در اثر فشار، طاقتتان از دست ندهید و به سمت معصیت نروید. فرار نکنید و نبرید«لا یضرکم کیدهم شیئاً» کید دشمن نمی تواند به شما ضرر برساند مگر در این 27 سال توانستند کاری با ما کنند. تمام دنیا هفده، هجده کشور بیشتر در جنگ ایران و عراق آمدند کمک عراق حضور فیزیکی، شیمیایی ،اطلاعاتی، نظامی، مالی، سیاسی چی شد؟ نتوانستند کاری بکنند. چرا؟ چون رزمنده ها و مردم ما صبور بودند صبر کردند. در مسائل شخصیتان هم همین طور است. «إن الله بما یعملون محیط» خدا به آن کارهایی که آنها می کنند احاطه دارد. نمی گذارد شما نابود بشوید هرگز. من روایات را دارم انتخاب می کنم که با آن سه نوع صبر جور در بیاد. و إلا حالا بحثمان درباره خود صبرنیست. این روایات از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خیلی شیرین هست برایتان بخوانم. «قال الله جلّ جلاله» خدا این جوری می فرماید که «إنی اعطیت الدنیا بین عبادی قرضاً» من دنیا را به بندگان خودم برای معاوضه دادم. دنیا را دادم بهشان ببینم چقدر عرضه دارند با من عوض بکنند. خودم بهشان دادم. می خواهد بگوید اول خودم بهتان دادم. «من لم یقرضنی منها فاخذت منه قصراً» بعضی ها هستند که قرض می دهند به خدا یعنی با خدا آنقدر رفیق هستند که قرض می دهند مثل قرض الحسنه هایی که ما به مؤمنین می دهیم از جیب خودمان می دهیم به کسی . خدا فرمود در مورد قرض الحسنه قرض دادن به همدیگر فرمود:«من ذالذی یقرض الله قرضا حسناً» می گوید شما در واقع دارید به خدا قرض می دهید. خدا می گیرد از دست شما «فیضاعفه اضعافا کثیراً» می گوید: خدا در بازگشت چند برابر به شما برمی گرداند. برکت می دهد در انفاق هم همین طور هست. در انفاق قطعی و مسلم و معصومین تضمین کردند اگر کسی چیزی از مالش داد در راه حتما بیشتر جایش پر می شود. یا خمس، زکات، انفاق های واجب، یا انفاقهای مستحب از مال خودش در راه خدا خرج کرده. یقیناً در دنیا جایش پر می کند. در همین دنیا برکت می آورد. خدای تبارک و تعالی برایش تضمین است. می گوید بعضی ها هستند عاشقانه برای خدا خرج می کنند اصلاً خوششام میاد که خدا از آنها بخواهد این جوری. دوست دارند در راه خدا بدهند. در راه اهل بیت (علیهم السلام)انفاق بکنند در راه امام زمان(علیه السلام) انفاق بکنند. دوست دارند بدهند. می گوید بعضی ها هستند با کراهت می دهند بعضی ها نمی دهند. می گوید آنها که نمی دهند خودم از آنها به زور می گیرم. خود خدا می گوید. می گوید آنقدر این بندگانم را دوست دارم اگر یک موقع حالیش نشد که من می خواهم به آن برکت بدم به آن ثواب آخرت بدم. بهشت بدم برکت مالی بدم ولی شعورش نمی رسد با تیب خاطر نمی دهد. غرغر می کند، نق می زند، خدا می گوید من می فهم اینکه حالیش نمی د به زور ازش می گیرم به آن چند برابر می دهم. «من لم یقرضنی منها قرضاً» کسی که قرض نمی دهد از دنیا به من چی؟ «أخذت منه قصراً» زوری از آن می گیرم خدا می گوید زوری از آن می گیرم. اگر این صبر بکند چی می شود. «أعطیته ثلاث خصال لو اعطیت واحدة منهن ملائکتی لبزوا» می گوید اگر صبر کرد من از آن می گیرم سه تا چیز به آن می دهم در مقابل چیزی که از آن می گیرم که اگر یکی اش را به فرشته ها بدم فرشته ها راضی می شوند ولی من سه تاشو به بندم می دهم. یک موقع می بینی زوری از آن می گیرد. سلامتی ات از آن می گیرد. چیزی که دوست داری از آن می گیرد مالتوازت می گیرد. آنی که به هر حال خیلی به آن دلبسته هستی. خطرناک دلبستگی به او غافلت می کند از خدا می گیرد از آن، تا دلت آزاد شود. مریض نباشی از آن می کند. می گیرد بالاخره اینجوری هست. در روایت داریم پیامبر یک گروهی که اسیر کرده بودند این اسرا را آوردند. پیامبر چشمش به اسیرا خورد خنده اش گرفت به این اسرا خندید حالا شما قیافه شیرین و ملیح و زیبای پیغمبر را تصور کنید که بخندد چی خواهد شد. این لبخند بعضی از اسرا خیلی حرصشون گرفته بود. می دیدند پیغمبر دارد می خندد یواشکی بعد یکی شان با پروریی گفت چی اگر من هم جای تو بودم می خندیدم. کیف می کنی ما را اسیر کرد. فرمود: نه به خاطر اسیریتان کیف نمی کنم به خاطر اینکه شما اگر خودتان مسلمان می شدید می آمدید در بهشت زوری اسیر شدید زوری می برنتان در بهشت. از اینکه خدا شما زوری اسیر کرده و می روید در بهشت از این خندم گرفته. اینجوری. خب بالاخره خدا حالا گاهی وقت ها مایه نق هایی می زنیم. داد می زنیم. فریاد می زنیم. خدا می گوید تو الان داد می زنی بعد از من خیلی تشکر می کنی. می فرماید که سه چیز بهتان می دهم. 1.«الصلوة» درود می فرستم بر اینها. صلوة خدا اثر حقیقی دارد. یعنی در شخص در روح انسان آثار دارد. این صلوت خدا نه که فقط درود معلومی باشد. بدون اثر 2.«والهدایة» هدایتش می کنم. 3. «والرحمة» رحمتم را بهش می دهم. گاهی وقت ها گناهکار حرفه ای یک دفعه به یک مصیبتی دچار می شود. در آن مصیبت تمام روحیه عناد و لجبازیش را با خدا از دست می دهد.توجه کردید از دست می دهد. هدایت می شود. یک آقایی بود خیلی ضد انقلاب بود، فحش می داد به امام و مراجع و اسلام و ... این رفته بود انگلستان آنجا سر یک بهانه ای آنجا که دیدید همین جوری آب دو بیشتر سه می گیرند، انداختن آن را زندان آنجا، در زندان او را آنقدر زده بودند که قدر مملکت خودمان را دانسته بود آنجا. گفته بود یک آدم های بی منطق همین طوری می گیرند می اندازند زندان آمده بود اینجا خیلی حزب الاهی شده بود. گاهی وقت ها لازم آدم برود بگیرند بیندازند در زندان یک مدت یک کتک مفصلی هم بخورد تا آدم بشود. گاهی وقت ها لازم است مریض شود، یک سرطانی هم بگیرد، یک دستی قطع بشود، یک پایی قطع بشود. چهار نفر دور و برش بمیرند، یک ورشکستگی کلان برایش اتفاق بیفتد، یک شکست سنگین در زندگیش بخورد تا به بهانه اینکه مثلا می خواهد این شکست را جبران بکند. حرف گوش بکند خدا می گوید این برایش مداواست و بنابراین حضرت علی (علیه السلام)فرمود: «رب مرقوم منبلاء هو دوا» چه بسیار کسانی که شما دلتان می سوزد برایشان به خاطر مصائبی که به آنها رسیده ولی همین مصیبت درمان اوست. فرمود پیغمبر آنهایی که اسیر شده بودند از اینکه اسیر شده بودند عصبانی بودند ولی پیغمبر چی بود. شاد بود خوشحال بود خب این از اسارت اسلام درآمده این مسلمان می شوند. هدایت می شوند؟ می روند در بهشت. ظرافت های کار خدا را در نظر بگیرید. گاهی وقتها یک مشکلاتی در زندگی ما پیش می آید. ظاهرش خیلی تلخ و گزند است. ولی باطنش خیلی شیرین است. خیلی خوب می شود. «والرحمة» رحمت خودم را به آن می دهم. حالا آیه اش را هم حضرت آورده. «إن الله عزوجل یقول» خدا می فرماید:« الذین إذا اصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و الرحمة و اولئک هم المهتدون» صلوات، رحمت، هدایت که در سوره 155 تا 157 است. این آیه که قبلاً برایتان خواندم. حدیث زیبا از امام صادق (علیه السلام) است کهصلواتی به محضرشان ختم بفرمائید. «لا تؤدن مصیبة اوتیت علیه الصبر و استوجبت علیها من الله ثواباً بمصیبة» هیچ وقت مصیبتی را که به خاطر آن مصیبت خدا در مقابلش به تو صبر و اجر می دهد. مصیبتیدید نگوید بدبخت شدم. دچار مصیبت شدم،گرفتار شدم، مصیبت زده ام. نه مصیبتی که خدا به تو صبر داد. ثواب داده،اینکه دیگر مصیبت نیست. مصیبت چیست ؟ «إنما المصیبة التی یحرم الصاحبهما اجرها و ثوابها إذا لم یصبر عند ترولها» مصیبت آنجایی که آدم این قدر جزع و فزع و بی تابی و بددهنی و بداخلاقی بکند که تمام ثواب و اجرش را از دست بده. این مصیبت هم سختی آمده هم ثوابش از بین رفته این را باید آدم مصیبت بداند اما اگر مصیبت آمد. انسان صبر کرد. تحمل کرد. اجر برد درش. که دیگر مصیبت نبود که درجات عظیم آخرتی آمرزش گناهان کفاره گناهان خیلی خوب دیگر. پاداش، هدیه است.«من ابتلیه من شیعتنا فصبر کان علیه له اجر الف شهید» امام صادق (علیه السلام) هر کس از شیعیان ما دچار یک مصیبت بشود. یک بلایی سرش یباد صبر بکند اجر هزار شهید را دارد.معصوم دارد این را می گوید. این را دقت بکنیم. اگر صبر کند اجر هزار شهید را دارد. صبر بکند یعنی چی. یعنی در رفتارش تأثیر نگذارد با دیگران.بدقلقی نکند، بی حوصلگی نکند، پرخاشگری نکند، ناشکری نکند خدای نکرده، راه کج نرود،به انحراف کشیده نشوند. بعضی ها ذره ای مصیبت سراغشان می آید، اول نماز نمی خوانند، با خدا قهر می کنند، احمق ترین آدم ها این افراد هستند. روایت بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله): «عجبت للمؤمن و جزعه من السوق و لو علم ماله فی السقم لاحبّ أن یزال سقیم حتی یلغ الله ربّه عزوجلّ» می گوید من تعجب میکنم مؤمن مریض می شود داد و بیداد می کند جزع یعنی بی تابی دختر علامه مجلسی (ره) را دیدن خورده بود زمین پاش شکسته بود داشت می خندید. ایمان را نگاه کنید یقین را این خانم گفتند به چی میخندید؟ فرمود: به اجرش میخندم حالا بعضی ها تا مریض میشوند اخلاقشون عوض میشوند. بی حوصله میشوند. زیر خیلی کارها را میزنند. از همه چیز میبرند. این خیلی بده میگوید من تعجب میکنم مؤمن مریض بشود، بی تابی کند، خدا رحمت کند یکی از اولیای خدارا مریض بود من هر وقت می رفتم خدمتشان می پرسیدم چطورید شما حالتون چطور؟می فرمود: الحمدلله از خیلیها بهترم. همیشه همین را میگفت. «ولو علم ما له فی السقم» اگر می دانست که تو مریضی چه خیراتی خوابیده برایش؟ چه اجری در بیماریها برای او هست، چه ثوابی این مریضی ها دارد. «لاحبّ أن یزال سقیما» دوست داشت همیشه تا آخر عمر «حتی یلق الله ربه عزوجل» تا آخرعمر مریض بود تا به پروردگارش برسد. دوست داشت تا آخر عمر مریض بود، حالا مریضی ها مریضی تا آخر عمر با آنهاست. اذیتمان میکند. به خدا بگویند الحمدلله، تشکر کن، خداتشکر می کنیم از تو که این را به ما دادی. چون تا وقتی این بیماری هست، گناهانش سوراخ، یعنی اگر گناهی هم کرد، گناهی آمرزیده می شود. درجات آخرتی داده، اگر خشنود باشد خیلی عالی است. نمیخواهم بگویم بیماری را دوست داشته باشید. پیغمبر می گوید دوست داشت مریض باشد تا آخر عمرش اما این به این معنی نیست که ما رعایت نکنیم. ما باید بهداشت را کاملاً رعایت بکنیم، اگر با وجود بهداشت و مراقبت ها یک بلایی سرمان آمد، آن هدیه قبول می کنیم از طرف خدا، نه اینکه خودمان را دستی دستی مریض کنیم. آن خیانت به بدن است. و معصیت دارد. امام باقر (علیه السلام) یک صلوات به محضرشان ختم بفرمائید. «لو یعلم المؤمن ما له فی المصائب من الاجر لتمنی أن یمر من بالمقاریص» اگر مؤمن می دانست «ما له فی المصائب من الاجر» چی به او می رسد در مصیبت ها، چه اجری به آن می رسد، «لتمنی» همیشه آرزو و تمنا می کرد «أن یقرض بالمقاریص» آرزو می کرد ای کاش با قیچی ریز ریز بشود. اگر می دانست چی به آن می رسد. چه خیراتی به آن می رسد. ما ین را نمی فهمیم الان همین امام صادق (علیه السلام) دارد که در قیامت این درجات عظیم ابدی و آخرتی به آن می دهند. می گوید در مقابل این سختی هایی که دیدی می گوید ای کاش در دنیا من را با قیچی تکه تکه می کردند بالاخره ثروت شما به سختی هایی هست که میکشد ثروت و دارایی دنیا و آخرت افراد به میزان سختی هایی هست که می کشند. چه برای طاعت خدا، عبادت خدا و چه برای مقابله با معصیت خدا و چه در مصائب و سختی های زندگی، ثروت شماست. هر که بیشتر ثروتمندتر هست. امام صادق (علیه السلام): «ایّ ما رجل اشتکا فصبراً و احتسب کتب الله له من الاجر الف شهید» هر کس، هر کدام از شماها، الرجل، یک شخصیتی، رجل مرد نیست. گفتم خیلی وقت ها رجل به معنای شخص است. یک شخص چه زن، چه مرد فرقی نمی کند. دچار یک مشکلی بشود، فصبر، صبر کند، واحتسب، به حساب خدا بزاردش. بگوید خدایا به خاطر تو صبر می کنم،واحتسب کتب الله من الاجر الف شهید، خدا برای او اجر هزار شهید را می نویسد. حالا آدم هایی هستند در زندگی که هر لحطه دارند شهید می شوند. هر لحظه سختی می کشند. خب یک داستان برایتان بخوانم. این داستان خیلی قشنگ است. از امام صادق هست. فرمود: خدای تعالی به داود وحی فرمود که به یک خانمی که به نام خلاده. به خلاده دخترعوث بگوئید و مژده را بده «بشرها» یعنی مژده بده که به این خانم، داود «بشرها بالجنة و اعلمها انها قلیلتک فالجنة» برو در خونه به این خانم بگو که خدا بشارت داده که تو اهل بهشتی و در بهشت هم با من هستی. با من داود هستی. خیلی حرفه! یک خانم! داود به طرف خلاده رفت رهسپار شد و در خانه اش را کوبید «فقرع البلب علیها» در را کوبید چه اتفاقی افتاد؟ این خانم بیرون آمد. «فخرجت و قالت هل نظر فیه شئی» (چقدر هوشیار بوده این زن) به داود می گوید چیزی در مورد من نازل شده. در شأن من چیزی نازل شده؟ «قال نعم قالت و ما هو» گفت بله گفت چی آیه ای؟ «قال إن الله اوحی إلیّ و اخبرنی أنک قرینتی فی الجنة» خدا به من داود وحی کرد و خبر داد به من که تو همسر من در بهشت هستی. قرین و همسر من در بهشتی «و ابشرک بالجنة» بهت بشارت بهشتم بده. «قال أن یکون اسم وافق اسمی» ممکن اشتباه اسمی شده باشد. فکر می کنم تو اشتباه گرفتی. یک همچنین کسی من نیستم. من کاری نکردم که بخواهم این درجه را داشته باشم که بخوام با تو در بهشت باشم. همسر تو با تو در بهشت باشم. «قال إنک لانتهی» توهمانی. پیغمبر و خدا که اشتباه نمی کنند که «قالت یا نبی الله ما اکذبک» دیگر نمی توانم تکذیب کنم. حتما راست می گویی. «والله ما اعرف من نفسی ما وصفتنی به» نگاه کنید خیلی حرف است. به خدا قسم تو خودم یک همچین چیزی نمی بینم که بخواهم با تو در بهشت باشم. کاری نکردم. «قال داود اخبرنی ان ضمیرک و سریرتک ما هو» از درونت و باطنت برام بگو. چه جوری باطنت؟ از روحت برام حرف بزن. داود بهش می گوید (سلام الله علیه تعالی) «قالت اما هذا فساخبرک به» حالا بهت خبر می دهم. «اخبرک انه لم یصیبنی وجع قدت نزل بی کائناً ما کان و لا نزل بی ضراً و لاحاجة وجوع کائن ما کان إلا صبرت علیه و لماسئل الله کشفه و انی حتی یحوله الله انی إلی العافیة و السعة و لم اتل بدل و شکرت الله علیها و حبطته فقال داود فبهذا بلغت ما بلغ»خب هرگز به هبچ دردی از هر نوع بیماری مبتلا نشدم شعور را نگاه کنید. و هیچ گزند و نیاز و گرسنگی از هر نوع به من نرسیده مگر آنکه در برابر آن صبر کردم. و از خدا نخواستم که آن را از من برطرف سازد یعنی چی؟ این یک شعور خیلی بالا می خواهد. یعنی خدایا این قبار را که تنم کردی تو بهتر دانستی دیگر. مگر تو یادم هست من سرطان که گرفته بودم یکی از دوستانمان از علما آمده بود ملاقات ما بعد نشسته بود ایشان گفت چه جوری گفتم خوبم الحمدلله. بعد گفت از قول یکی از بزرگان اولیای خدا گفت که وقتی می روید حرم زیارت می کنید هی برای خودتان قبا ندوزید آنجا. هی سفارش به امام رضا (علیه اسلام) بدید بگوید این این این بگذارهر قبایی که دلشان می خواهد به تنتان بدوزند. قباهای آنها به اندام ما چی هست؟ قشنگ تر هست. این قبا قشنگ تر هست. واقعاً اینکه خدا من را بیشتر دوست دارد یا من خودم را؟ من دلم برای خودم بیشتر می سوزد یا خدا هوای من را بیشتر دارد. خدا به بلندای ابدیت من را دوست دارد. من اصلاً یادم رفته پنج شب اول قبر دارم. جنایت می کنم . اصلاً یادم نیست. آنقدر ظلم می کنم به خودم حواسم نیست. عالم برزخ دارم. حواسم نیست قیامت 50 هزار سال دارم. که هر 1000 سال باید بایستم جواب یک سؤال بدهم. همین جوری مست زندگی می کنم. بی خیال آخرت، قیامت، شب اول قبر، وفات،داریم. زندگی می کنیم اما خدا خیلی نگران ماست در این مسئله. خیلی دوستمان دارد این جوری عمیق ما را دوست دارد. یک بچه وقتی دارد بازی می کند اصلاً کاری ندارد تصادف می کند، ماشین می زندش، حیوان می خوردش فکری ندارد. دوست دارد بازی کند. پدر و مادران که یک سره دلشوره دارد مبادا این یک طوریش بشود. من یادم یک موقعی با بچه ها با دوستانمان رفته بودیم کنار خیابانی چند تا درخت بود در یکی از این استان های شمالی لب خیایان یعنی به فاصله 20 متری در جنگل نرفته بودیم بعد این بچه ها بازی میکردند من همین طور دغدغه داشتم نگاهشان می کردم. مواظب بودم که اینها یه موقع طوریشون نشود اینها. دلشوره داشتم یک لحظه نگاه کردم حدود 10، 15 تا گراز یک دفعه به این بچه های کوچولو 3-4 ساله حمله کردند. این بچه ها همین جوری مانده بودند بعضی هاشون می توانستند فرار کنند،بعضی ها شون نمی توانستند بدودند. که من زود سنگ برداشتم رفقا را صدا کردم حمله کردیم به آنها آنها هم رفتند. بچه ها را هم برداشتیم. خب ما هم می توانستیم بگیم حالا جای خوبی بریم بشینیم با هم چایی بخوریم بی خبر از بچه ها بزرگترها همیشه دلشوره دارند. ولی بچه کاری ندارد به این که اینجا گراز هست، مار هست، خیابون هست، جاده است، ولی بزرگترها دغدغه زیاد دارند. خدا این جوری است. از همه پدر و مادرهای دنیا مهر و محبتش را جمع کنند به ما بیشتر محبت دارد. بیشتر ما را دوست دارد. خب حالا اگر صلاح دانست من مریض بشوم. یا بلایی سرم بیاد،هر بلایی، هر مصیبتی صلاح دانست می داند برای ابدیت من این مفیداست. من با خدا کل کل بکنم، غر بزنم به خدا، رابطه ام را با خدا خراب کنم، با دیگران بداخلاقی و بدعنقی کنم، خب چرا، چرا این کارها راما بکنیم؟ و از خدا نخواستم آن را از من بطرف سازد. خیلیادب بزرگی هست. حالا من نمی گویم شما مثل این خانم باشید. دعا کنید خدایا من مبتلایم، گرفتارم، تو این مصیبت و گرفتاری را از من برطرف کن. یا چی «ربنا افرغ علینا صبراً» خیلی خوب هست. آیه قرآن هم هست. خواستند که شما از خدا صبر بخواهید. این خوب هست ولی تا این حد بیشتر نه، دعایتان رابکنید. داد داد، نداد دیگر آنقدر با خدا درگیر نشو. چند وقت آمدم حرم گفتم چرا شفا ندادی، نمی دانم رفتم فلان جا چرا مشکلم را حل نکردی، خودش بهتر می داند چی کارکند. آنها خودشان خیلی بهتر می دانند.تا آنکه او خود آن را از من دور کند. از خدا نخواستم آن را از من برطرف سازد تا آنکه او خود آن را از من دور کند و عافیت و گشایش دهد و به جای آن چیزی از خدا نخواستم. هیچی نخواستم به جاش که خدا حالا که این کار را کردی این را جاش به من بده. معامله نکردم. گفتم هر کاری خدا با من کند قشنگ است. هر کاری که خدا می کند از روی محبت چون خدا از روی غضب با بنده اش رفتار نمی کند. هر کاری کند قشنگ است. آن دوست دارد با من که این همه دوستم دارد چه جوری رفتار کند. وقتی می دانم در پناه خدایی هستم. خدایی در کنار من هست که میلیاردها برابر بیشتر از خودم دوستم دارد، غصه بخورم در دنیا؟ احساس بی پناهی و بدبختی در دنیا بکنم. حالا یک نفر ظلمی در حق ما کرد حق ما را خورد، یک بدی کرد خواست آبروی ما را ببرد، غیبتی کرد، یک چیزی، اینها هیچ کدام درحساب خدا در نمی رود که ما به خاطرش ناراحت بشویم و غصه بخوریم. ما در پناه خدا، در آغوش خدا سختی هایی هم داریم می کشیم . این را خوب دقت کنید. در خانه خدا،در پناه خدا، در آغوش خدا سختی هایی هم می کشیم. اما هیچ وقت حیثیت حقیقی ما و حیثیت ابدی ما در آغوش خدا و پناه خدا آسیب به آن نمی رسد. هیچ وقت حتی اگر خودمان هم حواسمان نباشد آسیبی نمی رسد. بنابراین خیلی خوب است. علی (علیه السلام) می گوید که مصیبت های دنیا مثل خواب های آشفته، رؤیاهای وحشتناک که فقط در خواب پا که می شود می بینی تمام شد. مصیبت های دنیا این جوری است. هر چی باشی یک دفعه به خودت می آیی می بینی تمام شد و رفت. این نیز بگذرد. این هم تمام می شود. و او را بر آن شکر و سپاس گفتم. چقدر با شعور این خانم هست. می گویدنخواستم چیزی از خدا هم تشکر کردم. در روایت داریم. خدا را شکر. امام سجاد (علیه السلام)دارد می گوید: «الحمدلله علی بلاء کما نحمده علی نعمه» ما خدا را شکر می کنیم بر بلاهایش همان طور که بر نعمت هایش شکر میکنم. این توحید، این فهم درست است،این اعتقاد به خداست. این قبول داشتن خداست. «نعم المولی نعم النصیر، نعم المولی نعم الوکیل» این خداست. خدای خوب مولاست. آقای خوب، سرور خوب، وکیل خوب، نصیر خوب،خوب خدایی است. خوب خدایی می گوید چون این جوری هست. نعمت بده شکر می کنیم. بلا هم بده شکر می کنیم. بلاهایش چی هستند؟ بلاهایش همه نعمت هستند. اینها را من دارم در زندگی شخصیتان می گویم. اگر حواستان باشد که در راه خدا در راه امام حسین (علیه السلام) در را امام زمان (علیه السلام) این سختی ها را تحمل کنیم خیلی شیرین می شود. زینت انسان است. افتخار انسان است. یادم هست این بچه رزمنده ها در جبهه تا وقتی که تیر نمی خوردند و ترکش نمی خوردند و مجروح نمی شدند به خودشان شک می کردند. وقتی تیر و ترکش می آمد یک دستی قطع می شد. تیری، پایی، چشمی،بعد تازه می گفتند خدا قبولمان کرده. شکر می کردند. پیامبر یک جوانی داشت می رفت جنگ حضرت فرمود این جوان یکی از اعضایش زودتر از خودش به بهشت می رود. در آن جنگ یک دستش قطع شد. این درجه است. خوش به حال کسیکه وقف امام زمان هست، مال امام زمان هست،و در این راه می خواهم دوست دارم از همه چیزم سرمایه گذاری کنم. دوست دارم حضرت این قدر من را دوست داشته باشد و قبول کند. و آن را بپذیرد من را. که لیاقت اینکه براش وقت بگذارم قبول کند. براش پول بذارم، قبول کند. براش سرمایه گذاری کنم،بیداری بکشم قبول کند. دوست دارم این جوری باشم. داود (علیه السلام) فرمود: بدین سبب است که به این مقام رسیدی،بعد امام صادق (علیه السلام)وقتی حرف زد این خبر را داد در مورد داود (علیه السلام) و این خانم چی گفت فرمود: این همان دین خداست که برای بندگان صالح خود برگزیده و پسندیده خدا این شعور را از ما می خواهد که آنقدر به خاطر مصائب تا وقتی که شکممان و مسائلمان تامین باشد با او رفیق نباشیم. تا یک ذره خراب می شود جنگ کنیم با خدا و پرخاشگری کنیم به خدا و سر خدا داد بزنیم. و اخم و تخم کنیم و حرف های بی ریط بزنیم. این دین نیست. دین این هست که در آن موقع با خدا دوست باشی. به رخ خدا هم نکشی توجه کردید خیلی خوب است. انسان اجازه فزع و جزع دارد .