جلسه 208 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
208
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
11
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 208 - شرح زیارت عاشورا

بحث مان در رابطه با قدم صدق بود که دوبار در زیارت عاشورا آمده و جز درخواستهای مهم یک انسان حقیقی است. توجه به مقام زیارت و مقام مخاطب که سیدالشهدا هست و اینکه خداوند تبارک و تعالی از ما این را خواسته که شما وقتی به زیارت سیدالشهدا می روید و به ملاقات او می روید از مهمترین چیزهایی که بخواهید یا می خواهید باید این باشد که خداوند به شما قدم صدق بدهد.

مثل این است که از پشت دیوار دنیا دارد ما را خطاب می کند که شما اگر بخواهید این مسیر را طی کنید و سالم متولد شوید و سعادت ابدی را کسب کنید باید صادقانه قدم بردارید. قدم تان مقرون به صدق باشد. این مقرون به صدق بودن قبلاً توضیح دادم یعنی تناسب با تولد به آخرت و برزخ داشتن، یعنی با شرایط زیستی آنجا باید تناسب داشته باشیم. این تناسب را خود خداوند تعیین می کند که خالق دنیا و آخرت است و مقدارها و اندازه ها و ریاضیات دنیا وآخرت را خودش خلق کرده اگر قضیه ی قدم صدق و صادق بودن حل نشود ما هر چقدر تلاش کنیم برای اینکه به این هدف برسیم تلاش مان عقیم می ماند. پس ما برای حرکت به آخرت و معیت با محمد صلی الله علیه وآله در دنیا و آخرت به صدق نیاز داریم که این را باید تحصیل کنیم. حضرت فرمود کاملترین آیه که ابعاد صدق را بیان می کند همین آیه است خصوصیات و مشخصات و شرایط یک حرکت موفق را برای ما بیان کرده آیه 17 سوره بقره: «لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البرّ من آمن بالله و الیوم الاخر..» بر این است که ایمان بیاوریم به خدا و روز آخرت و قیامت و ملائکه . از اینجا به بعد شرایط دیگر یک انسان صادق را بیان می کند و آن بحث ارتباط با انسانهاست البته یک جهت از ارتباطات را در اینجا بیان کرده و آن ارتباط مالی است با انسانها سعی می کنم مفصل تر توضیح بدهم اما شرح مفصل این مطلب در مهرورزی آمده است. انسان یک شأن گیاهی دارد یک شأن جمادی ویک شأن حیوانی. در شأن حیوانی خود از خصوصیات حیوانیت داشتن عواطف و احساسات است. علاقه، عواطف، و احساسات است که نسبت به پدر و مادر، فرزندف همسر و نزدیکان و هم نوع و حتی غیر هم نوع ایجاد می شود.

حیوانات تحت تأثیر عاطفه ای که دارند همسرشان را دوست دارند فرزند و پدر و مادر و هم نوع و غیر همنوع خودشان را هم دوست دارند. به همه ی اینها خدمت می کنند و حتی در خدمت کردن به هم نوع از ما قوی تر هستند برای اینکه در قبال خدمتی که می کنند طمع و درخواستی ندارند برخلاف ما که در قبلا خدمت به همنوع در درون خودمان یک توقع و درخواستی وجود دارد. گاهی اوقات به دیگران خدمت می کنیم چون دلمان برایش می سوزد و تحت تأثیر عواطف این کارها را انجام می دهیم که دلسوزی ما باعث شده و می خواهیم به آرامش برسیم و آتش درون خود را خاموش کنیم. آدمهایی که دل رحم نیستند حضرت فرمود جهنمی هستند. یک نفر فرزندش را نمی بوسد پیامبر فرمود هر کس می خواهد به یک جهنمی نگاه کند به این شخص نگاه کند. وقتی نمی بوسد یعنی این رأفت را ندارد که ببوسد. ما کاری به نگاه الهی نداریم ما در نگاه حیوانی در روابطی که در بین انسانها برقرار است مثل روابط همسر، پدر و مادر فرزند و غیره این عواطف لازم است باشد. اگر نباشد انسان قساوت قلب دارد. کسی که قلبش قسی است هرگز به بهشت راه پیدا نمی کند کسی که عواطف از او بروز نمی کند خشکی عاطفه دارد دور از رحمت خداست. «لا خیر فی من لا یألف و لا یؤلف» در کسی که الفت نمی گیرد و نمی گذارند با آنها الفت بگیرند خیری نیست. مهرورزی که کمال حیوانی است اگر انسان محروم باشد بخش انسانی او خوب فعال نمی شود باید این مسیر را دقت کنیم که این بخش باید فعال شود تا برای مهرورزی های فطری و آسمانی آماده باشیم. برای همین است در دین یک سری دستورالعمل های را به ما دادند تا این بخش فعال باشد مثل نوازش، بوسه، خنده، در آغوش گرفتن دست دادن، چیزهایی که در روایت آمده که بین افراد خانواده و بین مومنین بای باشد.

حضرت فرمود حیا دو جور است: 1- حیای عاقلانه 2- حیای احمقانه. پدری که حیا می کند فرزندش را در آغوش بگیرد و ببوسد کارش احمقانه است. انسانها گاهی اوقات برای اینکه به هم نوع شان محبت کنند ناتوان هستند ولی به یک جوجه می توانند محبت کنند. ما داشتیم بعضی انسانها نسبت به حیوانات لطیف و مهربان بودند ولی در مورد انسانها قسی القلب بودند. برای همین ارتباط داشتن با حیوانات می تواند باعث شود که خشکی عواطف انسان برطرف شود. از راه تلقین می شود این مشکل را برطرف کرد و تکبر و عجب به اسم حیا مانع از این کار نباید شود. در جوامعی که افراد فطرت گرا هستند از عواطف حیوانی محروم بودند اما با عواطف انسانی سر و کار داشتند اینها افراد سالمی بودند و کمبود عواطف حیوانی برای اینها مشکل ساز نشده. روانشناسان می گویند افرادی که از کمبود محبت رنج می بردند در آینده آدمهای خطرناکی می شوند این در مبنای طبیعت درست است اما آدمهای زیادی داریم که پرورشگاهی بودند زنا زاده بودندف از پدر و مادر بی محبتی دیدند و کتک خوردند اما بسیار آدمهای موفقی در برقراری روابط عاطفی بادیگران بودند. حتی به مقام شهادت رسیدند.

اینها برای این موفق بودند که علاوه بر عواطف حیوانی و طبیعی از عواطف الهی و فطری برخوردار بودند. برای همین آن جبران کننده ی این است. ارتباط ماوراء طبیعی ارتباط با حق تعالی تخلیه ی خودمان با عشق های آسمانی و ابدی به قدری انسان را قدرتمند می کند که این کمبودها هرگز نمی تواند دامن فطرت، انسانیت و شخصیت انسان را لکه دار کند. کسی که بتواند خودش را با امام زمان علیه السلام با سیدالشهدا علیه السلام و با خود خدا تخلیه کند احتیاجی به محبت دیگران ندارد ما زمانی گرفتار محبت دیگران می شویم که اگر از ما دریغ کنند احساس خردی می کنیم له می شویم آنجایی که دچار کمبود های آسمانی هستیم یعنی روابط آسمانی ما ضعیف است. اگر قرار باشد داشتن پدر و مادر نقش اصلی در زندگی انسان ایفا کند خداوند آدمهای بزرگ را اول پدر و مادرشان را از آنها نمی گرفت مثل پیامبر صلی الله علیه وآله. فرض کنید شخصی هنگام تولد هم پدرش و هم مادرش از دنیا می روند اما این فرد جز اولیاء و علما بار می آید اینها برای این است که خداوند می خواهد به ما بگوید که این چیزها را زیاد جدی نگیریم وقتی خدا هست کفایت از هر ضعف و نقصی می کند.

یعنی انسان همیشه بی نیاز بار می آید وقتی می تواند خودش را با بزرگان تخلیه کند. همیشه این شعر را برایتان می خوانم:

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان

مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم

چرا چون مهر ما و دل ما به جای محکمتری بسته شده. ما دستهای نوازشگر خدا، اولیا، حضرت فاطمه زهرا را دائماً بر سر و صورت خودمان احساس می کنیم نیازی نداریم کسی به ما محبت کند. تو اساساً نباید محول دل خودت را از حقیقتی که باید عاشقش باشد برداری و جای دیگری بگذاری. اینکه روز اول به ما گفتند بگویید لا اله الا الله تا رستگار شوید همین است. «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» ما یک اله و معشوق بیشتر نداریم. و او خداست. در واقع استعمال کلمه ی عشق در مورد غیر خدا غلط است مجازاً ما استفاده می کنیم حتی در مورد معصومین علیهم السلام هم همینگونه است آنها معشوق حقیقی ما نیستند. معشوق واسطه ای ما هستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: قولوا لا اله الا الله تفحلوا. انسان یک معشوق دارد که با آن ارضا می شود و آن خداست.

نکته ی دیگر این است که اگر قرار است ما به انسانهای دیگر مهرورزی بکنیم ارتباط برقرار کنیم باید از نگاه حیوانی دست برداریم، نگاه جنسیت، زن بودن و مرد بودن ایرانی بودن و.... اینها تقسیم بندیهای حیوانی است. قرار است ما تشبه به خدا پیدا کنیم الرحمن الرحیم، الرحمن یعنی رحمت عام نسبت به همه ی موجودات دارد. همه ی موجودات برایش عزیز هستند وقتی می خواهیم به خدا تشبه پیدا کنم و اسم الرحمن در من تجلی پیدا کند دیگر نوع نگاه من به آدمها فرق می کند. پدرم را به خاطر اینکه پدرم هست دوستش ندارم درست است عاطفه ی پدری نسبت به او دارم همانطور که امام علی علیه السلام به سیدالشهدا داشتند فرمود به تو شفقت پدری دارم.

ما از یک نگاه بالاتری به آدمها باید نگاه کنیم یعنی قبل از اینکه بخواهیم فقط به عنوان پدر، مادر، فرزند و ... نگاه کنیم به عنوان یک امانت خدا یک بنده خدا به او نگاه می کنیم. امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می خواهد ازدواج کند چه بخواهد چه نخواهد چند وظیفه بر عهده فرد است: 1- احترام به خانواده 2- محبت به خانواده. محبت حق الهی است که هر شخصی از ما طلب دارد. نمی توانیم بگوییم دوستش نداریم آن عشقی که تو داری باید با خدا ارضا کنی ولی از این جهت که شخص را پذیرفتی که همسرت باشد حق طبیعی اوست که دوستش داشته باشی.

اینکه بگویی انتخابم از روی جبر بوده و به خاطر پدر و مادرم مجبور شدم، زوری بوده درست نیست و مسئول هستی و اینکه سخت و محکم بگوییم نمی خواهم و کتک بخوری یا از خانه بیرونت کنند عبادت است. این دوست داشتن را باید به طرف ثابت کنی. یعنی بگوید همسر من، من را دوست دارد. حضرت می فرماید: دوستش ندارم نیست شما وقتی که همسرت هست به محض اینکه در مقام همسری قرار گرفت، حقش مثل آب، یک آقایی می تواند بگوید من زنم را دوست ندارم نفقه نمی دهم یا یک مادر بگوید فرزندم را دوست ندارم شیر نمی دهم حق طبیعی اوست شما باید بدهی. محبت کردن هم یک وظیفه است.

اگر کسی پدر و مادر من است حق طبیعی اوست که من به او احترام بگذارم. فرمانش را گوش کنم حتی اگر ظالم و کافر است من باید رعایت کنم محبت کنم و با او درگیر نشوم یک کسی فرزند من است حق طبیعی اوست که دوستش داشته باشم و به او احترام بگذارم. اگر عبد است و بنده خدا باید به سمت خدا حرکت کند. «الاسلام هو التّسلیم» تسلیم یعنی تو حق نداری در مقام دلت هم معشوقی را که خدا نمی خواهد راهش بدهی یا اگر کسی آمد از محبت و عشق خودت محرومش کنی. (عشق به معنای مجازی و زمینی آن). حق نداری این کار را بکنی. عذابهای آخرتی خواهد داشت. حضرت می فرماید: «به خودتان تلقین کنید» «ان لم تکن حلیما فتحلم» اگر آدم صبور و بردباری نیستی نمی توانید بگویید من حوصله ندارم، ناراحتی اعصاب دارم، موجی ام، سیدم، اینها دلیل نیست باید خودت را به حوصله بزنی، به صبر بزنی، ادبت را زیاد کنید. سکوت کن تا حلیم بشوی شخصی که حلیم نیست پرخاشگر است و زود عصبانی می شود سهم جهنم می شود. اینها را در بهشت راه نمی دهند. بهشت دارالسلام است. جای آدمهای سالم است. حلم خصوصیت انسانی است.

هر کس همسری انتخاب می کند واجب است او را اکرام کند و به او احترام بگذارد که اگر نگذارد به عنوان ظالم محشور می شود. در روایت داریم با ظلمه محشور می شود. اما جدای از این می توانم یک نگاه قشنگتری داشته باشم نسبت به همسرم، و آن نگاه ایمانی است از این جهت که شیعه است انسان است مومن است بنده است. «المومن اعظم حرمه من الکعبه» حرمت مومن از کعبه هم بالاتر است.

آدمهای دیگر را همینطور ببینم. در محبت الهی و آسمانی اصلاً کار نداریم شخص برای ما مفید است یا نه. خودش شخص ذاتاً دارای ارزش است یعنی من طرف را به خاطر خودش دوست ندارم یعنی نمی خواهمش برای خودش می خواهم او را. خودش ارزشمند تر است. خدا برایش احترام قائل است. به انسان پیش خدا قیمتش معادل همه ی انسانهاست. وقتی پیش خدا اینقدر عزیز است چرا دوستش نداشته باشم. شخصی که می خواهد شبیه خدا شود و به هدف خلقت برسد باید یاد بگیرد که هرگز انسانها را از چشم خودش نبیند باید تمرین کنیم که انسانها را از چشم خدا ببینیم. باید بدانیم این شخص پیش خدا عزیز و دوست داشتنی است یا نه. من طور باید با او رفتار کنم. مگر اینکه بعد از مدتی نگاه من با نگاه خدا یکی شده باشد و چشمش و نگاهش الهی شده باشد. برای همین خدا می گوید من چشمش می شوم که با من ببیند گوشش می شوم که با من بشنود. زبانش می شوم که با من تکلم کند. دست و پایش می شوم. یعنی او اساساً از حیثیت حیوانی خودش خارج شده می شود یکی از شئون الهی.

اصلاً معیارها و کارهای شخص با دیگران بر مبنای جنبه ی انسانی خودش است. غصه نمی خورد به یک نفر خوبی کرد طرف تلافی نکرد، و یا حتی با بدی جواب داد. احساس نمی کند باخت کرده اعصابش به هم نمی ریزد. وقتی یک محبتی از ما دریغ می شود یعنی این که ذخیره ی آخرتی است برای ما. حیف است ما این ذخیره را از دست بدهیم و ناراحت شویم. یکی از علما وقتی فهمید یکی غیبت او را کرده برایش هدیه فرستاد و تشکر کرد و گفت برای اینکه بار گناه من را سبک کردی.

به ظرافت این نکته دقت کنید می فرماید وقتی به یک نفر سلام می کنی و جواب سلامت را نمی دهد (عمداً یا سهواً) ناراحت نباش جبرئیل جواب سلام تو را می دهد. حالا حساب بکن کارهای دیگر که انجام دادی و جواب نگرفتی. کی و چطوری جواب می دهد و تلافی می کند جزا. فاطمه زهرا سلام الله علیها را چقدر اذیت کردند و حسادت می کردند. زخم زبان می زدند یا خود پیامبر را چقدر آزار و اذیت کردند اینها همه زینت است. نه اینکه ما انسانهای بی دست و پایی باشیم و بگذاریم هر چی دلشان می خواهد به ما بگویند. من نمی گویم در مقابل حق کوتاه بیایید. بحث این است که از نظر شخصیت درونی نریز به هم و در باطن خراب نشو افسرده نشو، سر کلاس تربیت فرزند گفتم بعضی جاها باید سر بچه ها داد بزنی و یک جاهایی باید بچه را تنبیه کنید جایی که باید داد بزنید و تنبیه کنید لطفاً از حالت حیوانی خارج شوید.

یعنی به خاطر اینکه تو را ناراحت کرده عصبانی کرده نافرمانی تو را کرده گفتی این کار را بکن نکرده و برعکس عصبانی می شویم و برای اینکه آتش دلمان را خاموش کنیم سر بچه داد می زنیم و یا کتکش می زنیم. آنجایی هم که عصبانی می شوم و داد می زنم باید بدانم به خاطر شأن الهی که دارم باید داد بزنم. و اخم کنم. از درون به هم نمی ریزم و کاملاً آرام و شادم، و اما در بیرون نشان می دهم که عصبانی هستم اما واقعاً در درون وقتی دشمن را زیر رگبار گرفتم و می کشم با وقتی که یک نفر را در آغوش گرفتم و می بوسم باید یکی باشد.

امیرالمومنین اینگونه بود گاهی شمشیر می کشید و هزاران نفر را می کشت بعد هم گویی آب از آب تکان نخورده می آمدو یک بچه یتیم را می دید زانوهایش می لرزید و گریه می کرد. در جببه هم همینگونه بود ولی بچه ها در اوج عواطف الهی می جنگیدند وقتی عراقی آب می خواست آب خودشان را می دادند. چون فقط برای خدا می جنگیدند. کسی که برای خدا می جنگد عواطفش هم الهی هست. اینکه ما دست از نگاههای الهی بر می داریم و فقط از جنبه ی حیوانی نگاه می کنیم یعنی ازدواج، ازدواج حیوانی و ماوراء طبیعی نیست. ما می توانیم همسر داشته باشیم نیاز به پدر و مادر دوست، فرزند .. داشته باشیم این شئون سر جای خودش ولی نگاهم به انسانها یک چیز بالاتری است. یک وقتی غذا می خوریم که سیر شویم اما می توانیم غذا بخوریم که راه خدا را طی کنیم. این دوتا خیلی با هم فرق دارند. یکی خانه ساخته بود حضرت فرمود چرا پنجره گذاشتی گفت برای اینکه نور بیاید در خانه، حضرت فرمود همین، فقط نور بیاید داخل، قشنگر تر به پنجره نگاه کن بگو وقت اذان را از پنجره و نور آن را تشخیص می دهم که اذان داده یا نه مغرب شده یا نه. نماز بخوانم. یا نخوانم. چرا نگاههای کوچک می کنید.

یعنی با حیوانی ترین کارها می توانیم الهی ترین کارها را بکنیم. برای همین صدق در رابطه با انسانها این است که انسانها را به خاطر خدا دوست داشته باشیم. اصلاً پای این موجود نحس یعنی خودش را بکشد کنار، در رابطه با دیگران، من دعوت کردم او دعوت نکرد، این یعنی من هنوز گرفتار خودم هستم. هنوز بدبختم. فقط یک نفر وجود دارد که ما می توانیم نگاهش کنیم و رفتارها و اخلاقهایمان را با او تنظیم کنیم و او خداست. « لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» می شوی جز مومنانی که دائم النشاط هستند اصلاً کسی نمی تواند غصه دارت کند کسی دستش به تو نمی رسد. وقتی کسی به ذات خودش پی می برد و ارزش حقیقی خودش را می شناسد که چقدر قیمتی هست گوهر ذات خودش را می داند اساساً چیز دیگری نمی تواند به این گوهر قیمتی که فقط خدا هم قیمتش را می داند ارزش بدهد. ما بدبختیم وقتی از خدا کسب شرافت نمی کنیم باید برویم از لباس، قیافه، کسب شرافت کنیم. آیا ما واقعاً مرکز شرافت مان انتساب به خداست «یا من ذکره شرف للذاکرین» کسی که کسب شرافت از خدا می کند متوجه می شود که یک بار حرف خدا را زدن و اسم خدا را به زبان آوردن چقدر آدم را عزیز می کند و اسم خدا برای انسان شرف می آورد. می فهمد وقتی به او اجازه دادند یک سبحان الله یک الحمدلله بگوید چقدر عزیز شده علت اینکه ما به این همه سال عبادت و نماز خواندن و حج رفتن هنوز احساس شرافت نمی کنیم و هنوز بدبخت دیگرانیم این است که هیچ وقت با خدا احساس شرافت نکردیم.

و اتی المال حبه ذوی القربی. صادق کی است؟ صادق کسی است که مالش را عطا می کند با وجود علاقه ای که به مالش دارد یک وقت چون دلمان می سوزد به کسی پول می دهیم یک موقع هم از نگاه خدا نگاهش می کنیم و به دادش می رسیم برای رضای خدا. برای همین درمورد امام علی علیه السلام حضرت زهرا سلام الله علیها و حسنین علیهم السلام آمد که «یطعمون الطعام علی حب مسکینا و یتیماً و اسیرا» خودشان گفتند «انما یطعمکم لوجه الله» ما دیدیم خدا راضی است و خوشش می اید این کار را کردیم. این کلمه خیلی زیاد آدم رانجات می دهد. ببین خدا دوست دارد یا ندارد.

«تعاونوا علی البر و اتقوا» در خوبیها به همدیگر کمک کنید این من، من کردن ها اینها حسادتهای جهنمی و بدبختی است. قرآن می فرماید ما شما را به همدیگر امتحان می کنیم اتفاقاً وقتی پدر و مادرت بیشتر به دیگری محبت می کنند اینجاست که تو باید امتحان پس بدهی و خراب نشوی اگر خراب شدی جهنمی شدی و روی صراط لغزیدی. قرآن می فرماید: ما یک کسانی را می آوریم جلوی شما می گذاریم با اینها امتحان می شوید تا الان تو عزیز بودی از الان به بعد کس دیگری عزیز می شود. مواظب باش نریزی به هم. وقتی می خواهید محبت کنید محبت قانون دارد از چه کسی شروع بکنیم همینطوری به هر کسی محبت بکنیم؟ نه در راه خدا شأنهای حیوانی محترم شمرده شده. می گوید اول به شئون حیوانیت نگاه کن چون این عین همان شئون الهی می شود ببین نزدیکترین افراد به تو چه کسانی هستند اول به آنها محبت کن. بعد برو سراغ بقیه مردم. «اتی المال علی حبه ذوی القربی».در اسلام تقسیم بندی شده اولین کسی که به انسان نزدیک است مادر بعد پدر بعد خواهر بعد برادر بعداً باید برویم سراغ بقیه. قرآن این نظم را بارها تذکر داده.

نزدیکان تان باید از شما خیر ببینند حداقل اگر نمی توانید محبت تان را دریغ کنید قران اگر می شود بکنی واجب است که بکنی. نزدیکترین کس به انسان خودش است. اولین خودتان را از آتش جهنم نجات بدهید بعد افراد خانواده تان را. در وصیت نامه اول فکر شب اول قبر خودت باش یک سوم مال برای توست اول ببین شب اول قبر به این مال احتیاج داری یا نه. بعد همسر و فرزندت. ببین نماز قضا داری، روزه قضا داری، کفاره داری، رد مظالم داری، رد مظالم خیلی مهم است حتماً در وصیت نامه بنویسید. بعضیها اصلاً وصیت نامه ندارند ونمی نویسند که می فرماید این شخص مسلمان نمرده. به مرگ جاهلیت مرده.

یا دارند و می نویسند و در وصیت نامه ظلم می کنند و خویشاوندان و نزدیکان خود را در نظر نمی گیرند. اگر می دانی بچه هایت نااهل هستند خانه را بزن به نام همسرت. این را در نظر نمی گیری که بعد از مردن تو همسرت آواره می شود و سختی می کشد. چه ادب خوبی، ادب مهمی است در این قضیه دقت کنید. به کسی ظلم نشود.

والحمدلله رب العالمین.