بحث ما در باره ی صدق بود که در بحث قرآنی به آیه ی شریفه ی سوره ی بقره آیه 177 رسیدیم. «لیس البر قبل المشرق و المغرب و لکن البرّ من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبیین وآتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتمی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلواه و آتی الزکوه و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرین فی البئسآءِ و الضرّاء و حین البأس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون».
آیه می فرماید: نیکی و خیر به این نیست شما به شرق و غرب نگاه کنید این شرق و غرب یک اصطلاح است معنایش این است به دنبال ظواهر نباشید و برّ. کلمه ی خوبی و خوب بودن از تعریف خداست. یعنی شما از چشم خدا می خواهید یک آدم خوب را تعریف کنید. ما چه کار کنیم خوب باشیم؟ چون در مقابل خوب، بد است. بد یعنی کسی که ساقط می شود یعنی تولد سالم ندارد. خوب چیست؟ کسی که نجات پیدا می کند، این خوب را خدا می خواهد تعریف کند. که اگر ما خوب را مثل یک درخت بگیریم ریشه ی آن عبارت است از ایمان به خدا. اصل ایمان است. قیامت را ایمان داشته باشد به ملائکه و کتب آسمانی و انبیاء هم اعتقاد داشته باشد یعنی قبول کرده باشد یک خدایی است این خدا ما را خلق کرده و زمانی هم بر می گرداند ما از خداییم پیش خدا بودیم. پیش خدا زندگی می کردیم. الان از خدا جدا شدیم آمدیم طبیعت بعد از مدتی بر می گردیم پیش خدا.
«و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین» استقرار و بهره مندی شما در زمین موقت است. بارها عرض کردیم چه کسی می تواند به معاد و قیامت اعتقاد داشته باشد؟ معاد یعنی چی؟ بازگشت. چه کسی می تواند به بازگشت اعتقاد داشته باشد کسی که رفت را قبول کرده باشد. مسلمانی که فکر می کند نبوده و روی زمین متولد شده است بعد می خواهد به خدا برود این اعتقاد به معاد ندارد. این می گوید من می رومپیش خدا. قرآن می گوید ما بر می گیردیم پیش خدا. بر می گردیم یعنی باید بفهمیم قبلاً آنجا بودیم. در آغوش خدا بوردیم و بینهایت بودیم حالا در این عالم محدود هستی با همان روح بینهایت به عالم محدود آمدیم.
برای همین همه ی آدمها بدون استثنا با فرهنگی که پیش خدا بودند زندگی می کنند نه با فرهنگ دنیا. هیچ انسانی فرهنگ دنیا را نمی پذیرد. امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. نه رئیس جمهور آمریکا، نه امام خمینی، نه امیرالمومنین، نه معاویه هیچکدام با فرهنگ دنیا زندگی نمی کنند چرا چون اگر کسی با فرهنگ دنیا زندگی کند فرهنگ دنیا محدودیت است. باید بپذیریم اینجا محدودیم.
آیا شما انسانی را پیدا کردید که محدودیت را قبول کرده باشد؟ رئیس جمهور آمریکا وقتی می خواهد جنایت کند این جنایتها را به عشق خدا انجام می دهد چون قبلاً بی نهایت بوده حالا می خواهد بینهایت باشد ولی مشکل این آن است که آمده نمی فهمد که باید برای ارضا بینهایت طلبی خودش نمی تواند در دنیا ارضا شود. اشتباه او این است می خواهد اینجا ارضا شود. امیرالمومنین می فرماید: اینجا ارضا شدنی نیست از اول در اینجا با بینهایت پیوند برقرار می کند. اگر امیرالمومنین می کشد می خواهد به بینهایت برسد چون وجود او مزاحم اوست برای همین می خواهد بینهایت شود.
برای بینهایت شدن باید چه کار کنیم؟ افراد دو گروه تقسیم می شوند: 1- طبیعت گراها 2- فطرت گراها. فطرت گراها می گویند خدا در همه جا با ما است. اگر ما الان با بینهایت ارتباط داشته باشیم خود به خود بینهایت می شویم. راه شکوفایی و بینهایت شدن حقیقی را از خود بینهایت یاد می گیریم. این روش فطرت گراهاست. طبیعت گراها ارتباط شان را با خدا قطع می کنند و کافر می شوند کافر یعنی آن حقیقت اولیه را می پوشانند خداوند در قرآن به کشاورزان می گوید کفار. کفار یعنی کسانی که دانه ها را در زمین می پوشانند. بنابرانی طبیعت گرا می خواهد آن بینهایت طلبی اش را ارضا کند نمی تواند برای همین با همه در حال تخاصم است با همه در جنگ است. یک سره در توطئه است. فطرت گرا این طوری نیست چون می داند برای بینهایت شدن باید با بینهایت ارتباط داشته باشد با بندگان خدا تعارض پیدا نمی کند. جنگ و دعوا ندارد. برای همین مومن حسود نیست. مگر مومنینی که درجات کمتری داشته باشند. چون این شرک است. حضور دیگران کمالات من را محدود نمی کند.
چه کسی اعتقاد به معاد دارد؟ کسی که بداند پیش خدا بوده، مثل خدا بوده اینجا آمدم محدود شدم حالا خدا دارد روشهایی را به من یاد می دهد که من بتوانم از این جهنم، قبر طبیعت چگونه سوراخ کنم و راه پیدا کنم به بینهایت. دائماً باید سوراخ کنم تا راه باز شود به بینهایت برسیم. نماز خواندن یکی از راههای مهم سوراخ کردن قبر طبیعت است. دعا، روزه، عبادت، اینها را خدا به ما هدیه کرده است تا بتوانیم از این قبر بیرون بیاییم. بخش طبیعی شما از عبادت بیزار است؟ چرا، چون از چیزهایی که می خواهد انس بگیرید نمی گذارد انس بگیرید. هر موقع می خواهی به فطرت برسی طبیعت اعصابش خرد می شود. حجاب جلوی طبیعت را می گیرد نماز جلوی طبیعت را میگیرد و فطرت را آزاد می کند روزه دهان طبیعت را می بندد. ولی وقت فطرت را سوراخ میکنی با عبادت، ذکر، دعا وقتی می خواهید حرم بیایید خوشحال هستی. یک عده هستند در حرم زود خسته می شوند هزار ساعت در بازار باشند احساس خستگی نمی کنند. محیط حرم برای تنفس فطری خوب است تا می آید مسجد، روحانی، می بیند راه تنفس طبیعی بسته می شود احساس خفگی میکند. وقتی نماز خواندیم اصلاً حوصله تعقیبات را ندایم با خدا حوصله حرف زدن را نداریم. حواسمان نیست این نشستن همه اش طبیعت را باز می کند و من با بینهایت رفیق می شوم. اگر می خواهد جهنم نرود به خاطر طبیعت می خواهد جهنم نرود چون درخواست بهشت و ترسیدن از جهنم کار طبیعت گراهاست. کار مومن نیست. مومن معشوقش یک نفر است باید با یک نفر انس داشته باشد و آن خداست. مومن نه از جهنم می ترسد و نه به بهشت شوق نهایی دارد بهشت را اگر می بیند با خدا و دلبر می بیند. جنبه ی معنوی بهشت برایش مهم است.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: رفقا دو نوع هستند 1- رفقای خنده، 2- اخوان صادق.
رفقای خنده به روی دوستانش می خندد قربانت، چاکرت، می کنند بفرمایید در خدمت باشیم. فقط در این حد هستند بیشتر از این نیستند. هیچکدام تحمل همدیگر را ندارند. اخوان صدق اینطوری نیستند اخوان صدق در تمام صحنه ها با توست. تنهایت نمی گذارد. ما با خدا گاهی اینطوری هستیم برای خنده هستیم. برای خنده نماز می خوانیم. برای خنده با خدا حالی می کنیم اما یک موقع اگر بخواهیم با خدا جدی حرف بزنیم تحمل خدا را نداریم. سخت ترین عبادتها نماز است. نماز خصوصی است. من و خداییم و می خواهیم تمرکز بگیریم. دو چیز خیلی سخت است مال آدم حسابی هاست. برای کسانی هست که می توانند انس بگیرند. آدم یک جایی برسد دلش به خدا تنگ شده باشد کم خدایی اذیتش کند این خیلی شرافتمند شده است در روز نمازش کمی دیر شود کم بیاورد. چون انس دارد به خدا.
وقتی دلت برای خدا تنگ نمی شود یعنی شرافت انسانی ات ضعیف است. هنوز ثروت نداری کم داری. آخرت یعنی من می خواهم برگردم پیش خدا و من در این مسیر باید یک سلسله کارهای را انجام دهم که این لقائ سالم صورت بگیرد این قبول آخرت است. بعد می فرماید: ملائکه. راجع به ملائکه نظر ما اشتباه است. انسان وقتی بتواند با فرشته ها ارتباط داشته باشد و از آنها کم بگیرد به عنوان رفیقها و دوستها و همراهانش و بتواند ببیند اگرانسان به این شهود برسد آن موقع خیلی جاها احساس نمی کنی تنها هستی. یعنی این فوج عظیم که شخصیتهای عظیمی دارند با ارواح زیبا و خوش عطری که دارند خیلی به کار انسان می آیند. فضای زندگی فضای معطری می شود بجای اینکه انسان یک سره به آدمهای بد فکر کند وقتی راه ارتباط با ملائکه را باز کند فوق العاده زندگی اش لذت بخش می شود.
علی علیه السلام می فرماید: هیچ حوزه قدمی نیست مگر اینکه فرشته ای در رکوع و سجود است. حضرت می بیند و گزارش می دهد. حضرت وقتی می خواست دستشویی برود. ر می گردد صحبت می کند رفت و آمد گفتم اقا با چه کسی صحبت می کنی حضرت فرمود با این فرشته ها صحبت می کردم من گفتم من خجالت می کشم به دستشویی بروم قول می دهم گناه نکنم شما با من نیایید. آدم اینطوری حس می کند. خیلی زیباست. میرزا جواد آقا فرمود صبح پا می شوید یا مغرب می شود این فرشته ها جایشان را عوض می کنند مغرب و صبح. با اینها سلام علیک کنید از همین جا شروع کنید راه می شود. خیلی وقتها می خواهد به شما آسیبی برسد یا یک چیزی می خواهد حواستان را پرت کند و دل و ذهن تان را به جایی برود همین فرشته ها سریع صدا می زنند و به تو می گویند نرو نرو. با تو واقعاً حرف می زنند. فرشته ها به هر حال خیلی جذاب هستند با اینکه با ما هستند و ما را دوست دارند خداوند آنها را به عنوان خادم ما آفریده است ولی ما متأسفانه از این موجودات به این قشنگی غفلت می کنیم. ارتباط با فرشته ها خیلی مهم است امام سجاد علیه السلام یک دعا را برای فرشته ها گذاشته است. بعد چه عشق بازی با اینها دارد. حضرت میکائیل، اسرافیل، عزرائیل، بعد طبقه بندی بعدی همینطور با آنها در ارتباط است. فرشته های زمینی، آسمانی، برزخی، بالای برزخ، طبقه بندی ها، شغل ها، فرشته های باران و برف، جاذبه و ...
فرشته هایی که در رحم مادر شکل بچه را درست می کنند. گل را تربیت می کنند. اگر با آنها انس بگیرید فوق العاده در معطر بودن نفس، راحت بودن، شاد بودن محیطتان و آرامش فکر و اعصاب فوق العاده موثر هستند. واقعاً جدی است. امام سجاد علیه السلام با آن عظمت یک دعا درباره ی فرشته ها دارد. صحیفه ی سجادیه خواهر قرآن است. منشأ آن معرفت نفس است. اگر کس نفس را شناخت نفس را با تمام فرشته ها می بیند. نه فقط، نفس را می بیند بلکه خدا را می بیند. نفس را یکجا با خدا می بیند. وقتی خدا می گوید من از رگ گردن به تو نزدیکترم از ذلت به خودت نزدیکترم. خدا بین انسان و دلش قرار می گیرد. شما وقتی نفس را می شناسید در حالی که در محضر خداست. خدا را محیط بر این نفس می بینی. و از رگ گردن نزدیکتر بین خودت و قلبت است این شهود خیلی مهم است. اگر کور وارد قیامت شویم خیلی بد است. بعداً می گوییم این خدا که همیشه با من بوده است. یک لحظه که من بدون خدا نبودم بعد خیلی غصه می خوریم، ولی این نفس را اینطور شناختی آن موقع می توانی یک نماز خوب بخوانی. یک نماز با حضور بخوانی با حضور یعنی چی؟ این جور نیست که وقتی می خواهی نماز بخوانی تمرکز بگیری ذهت را از کره ی زمین بیرون کنی چند میلیارد سال از آسمان هفتم خدا را پیدا کنی و ارتباط برقرار کنی و حضور قلب بگیری. شما می توانید همان جا خودت و خدا را یکجا ببینی. وقتی من دارم با شما صحبت می کنم در محضرتان هستم. همین طوری دو نفری و خودمانی و خالص. اگر به این شناخت برسی با معصومین علیهم السلام رابطه گرم می شود چرا؟ چون آن موقع که جامعه کبیره می خوانی می فهمی «انفسکم فی النفوس» یعنی چی؟ جانهای شما در جانهاست. امام حسین در کربلا نیست همین جاست.
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید
امام حسین در اروپا است همان مقدار در این جا هم هست، امام رضا هم اینطور. اگر آن طرف دنیا باشی عین مشهد امام رضا در نزدت است فقط کوری از ماست. بدبختی ما این است که نمی توانیم ببینیم. ما اصلاً سوراخ کردن این قبری که در آن هستیم نمی گذارد آن خدا را ببینیم هوالظاهر خدا ظاهر است ولی نمی گذارد ببینیم. ما فکر می کنیم باید از این دنیا برویم و در آن عالم فرشته ها امام حسین .... را ببینیم. ولی این طوری نیست. «اینما تولوا فثم وجه الله» «هو معکم» خدا پیشت هست. یک تمرین به شما بدهم الان تمرکز بگیرید یک لحظه پیش خدا نباشی. یک جایی بروید که خدا نباشد اگر توانستید؟
هر جا بروید خدا هست در ماه، خورشید، مشتری، .... همه جا یک طور است. در خودت هم هست. حضرت می فرماید: قبر ما اهل بیت در زمین نیست. در دل شیعیان ما است. می فهمیم یعنی چی؟ قبر اهل بیت اینجاست. «ارواحکم فی الارواح» ما مفت از کنار این معارف کنار می شویم. تنها راهی که می توانیم نفس را با خدا ببینیم این است که عبادت کنیم و با معرفت. معرفت عبادت، عبادت معرفت. معرفت و عمل. هرچقدر معرفت تان را بیشتر کنید حجاب پاره می شود.
جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش
هر چه بیشتر بشنوی، مطالعه کنی، بیشتر عمل کن. آیات خدا زیاد است همه جا خدا است. هفتاد هزار حجاب نورانی بین انسان و خدا وجود دارد چه کسی می تواند این حجابهای نورانی و ظلمانی را پاره کند؟ کسی که علم داشته باشد و عمل کند. معرفت، عمل، تمرین، عبادت، ذکر، تمرکز، در دعای مناجات شعبانیه: خدایا تو نورانی کن چشمان دل ما را. با چشم ظاهر نمی بینی. با چشم باطن می بینی. چشم باطن بصیرتش فوق العاده قوی تر است. خدایا یک کاری کن چشمان دل ما این حجابهای نورانی را پاره کند تا به معدن عظمت برسد الان ما در قبر هستیم. چقدر از قبر بیرون می آیی؟ بسته به این است که چقدر تمرین کنی. کنده کاری کنی چقدراین قبر را سوراخ کنی؟ اگر بیرون نیامدی در اینجا از قبر، آنجا در قبر کور هستی.
این آیه 177 جامع ترین آیه است که روش زندگی را مشخص می کند. ایمان به کتاب یعنی چی؟ در گوشه ی قلب تان این باشد که شما باید با فرشته ها در ارتباط باشید کم کم تمرکز بگیرید شما تا اینجا با بال فرشته ها آمدید کاش بعداً ببینید که روی بال فرشته ها بودید کم کم تمرین کنی ببینید. لذتی دارد. با همراهی آنها می شنوید. با همراهی آنها مشایعت می شوید و به خانه تان می روید. کسی که طالب علم است ملائکه استغفار می کنند یعنی چی؟ خیلی مهم است وقتی انس می گیرید اینها از حالتی که خادم شما هستند نظام آفرینش هستند در می آیی. می شنوند رفقای تو. یعنی تو کم کم از لحاظ روحی ثروتمند می شوی قوی می شوی حیفت می اید با جبرئیل رابطه ی صمیمی نداشته باشی جبرئیل تورا دوست دارد. زمای که تو پاره کنی و اجازه دهی جبرئیل وارد شود. آن قدر جبرئیل به تو مهربان است و حواسش بسوی توست. اگر به یک نفر سلام کنی و او جوابت را ندهد در روایت داریم جبرئیل جواب می دهد. سلام جبرئیل خیلی لذت بخش است. اینها رفقای خوبی با ما هستند. می توانی طوری رابطه برقرار کنی وقتی آنجا می روی دلتنگت آن جا منتظرت باشند همه جا با تو هستند.
چون در این دنیا با آنها رفیق بودی. عزرائیل با چه عظمتی تو را می برد. ملائکه به ما سلام می دهند. آیا ما صبحها، شبها به ملائکه سلام می کنیم. حداقل یک سلام کردن است. انسان یک هدیه ی خوب به آنها بدهد تا همیشه شاد شوند خیلی مهم است بهترین هدیه صلوات بر ملائکه است. ایمان به کتاب یعنی چی؟ این قرآن را همان کسی که اتمها، الکترونها، نوترونها، خلق کرده همان خدایی فیزیک، جبر و مثلثات، خدای کهکشان شناسی، همان میلیونها دانشمند دارند مطالعه می کنند نه اینکه عالم ریاضی را یک خدایی خلق کرده. قرآن را یک خدایی فرستاده است. نه اینکه قرآن را فقط شب قدر روی سر بگذاریم. ما عملاً احکام آن را رعایت نمی کنیم تعارفی دوستش داریم. جدی برای ما نیست. بعضیها روزنامه را زیر پا می اندازند در آن اسم خدا، پیامبر ائمه است هم تصاف برای تو می آورد هم بی برکتی می آورد. مومنین هم متوجه نیستند روزنامه را زیر پا می اندازند و نماز می خوانند. آشغال پاک می کنیم شیشه پاک می کنیم اینها گناه است. اینکه در خانه ها پر است بعد می گوییم چرا مریض می شویم، مشکلاتمان حل نمی شود. کارمان درست نمی شود. ما پا روی آیات الهی می گذاریم. فرهنگش نیست. ایمان به کتاب یعنی اگر تمام دانشمندان عالم هزار سال با سرعت نور بدوند از نظر علم و تکنولوژی نمی توانند یک آیه از قرآن را تفسیر کنند این کتاب براساس نگاه کردن به کل نظام خلقت از روز اول خلقت از مشیت کبری از خدا که خدا خواست شروع شد تا خلق کرد از مشیت خدا دیدن تا خلق اولین موجود که نور محمد صلوات الله علیه است. از این نور انوار معصومین ساخته شده است و از هرکدام اینها عوالم فرشته ها ساخته شده اند عالم عقول ساخته شده، عالم جبروت ساخته شده، از جبروت، ملکوت ساخته شده است. کل این نظام طبیعت عصاره اش را گرفتند که شده طبیعت. این طبیعت به ملکوت بر می گردد و ملکوت به جبروت بر می گردد و بر می گردد به خدا. همه موجودات را ذره به ذره دیده بعد این کتاب را فرستاده است. آن موقع احمقی می گوید دین از عقل جداست. دین با علم جور در نمی آید. علم هر چه پیشرفت کند قرآن درخشان تر می شود. همان کسی که می گوید 2×2=4 همین قانون را خدا گذاشته است. H2O = آب می توانسته چیز دیگر را آب بگذارد. آتش را مگر تغییر نداد آتش می سوزاند و برای حضرت ابراهیم سرد شد. دریا را برای موسی شکافت. از کوه شتر بیرون آورد. همان خدایی که این فرمولها را قرار داده است دو رکعت نماز، سه رکعت نماز، چهار رکعت نماز را او قرار داده است اینکه نزول ندهید و زکات و خمس را او قرار داده است ایمان به کتاب یعنی متوجه باشی وقتی وقت می گذاری روی فهم قرآن روی بالاترین علوم دست می گذاری. وقتی سر کلاس قرآن می روی هیچ دانشمندی به اندازه ی تو شرافت ندارد. روز قیامت به اندازه ی کسی که شاگرد قرآن بوده مقام ندارد چه معلم قرآن بوده، شاگرد کلاس قرآن بوده چون شریفترین علم است. ایمان به کتاب یعنی مثل پیامبر خبر دهی. «فضل القرآن علی سائر کلام که فضل الله علی خلقه» برتری قرآن بر همه ی علوم مثل برتری خدا بر تمام مخلوقات است.
ایمان به کتاب یعنی من الان عارم بیاید و بترسم و حیا کنم از اینکه روزی خدا را ملاقات کنم که قرآن را نفهمیدم. یعنی که من از قرآن حیا کنم اینکه روز قیامت قرآن شاکی من باشد. قرآن روز قیامت می گوید این بنده ات من را ضایع کرد تو هم ضایعش کن. امام صادق علیه السلام می فرماید: یاد بگیرید عربی را که او کلامی است با بنده هایش صحبت میکند ایمان به قرآن یعنی بسیار جدی هستم برای اینکه به معشوقم برسم بروم زبانش را یاد بگیرم، وقت بگذارم ایمان به قرآن یعنی تا زنده هستم در فهم آن از بقیه سبقت بگیرم. راهنمای انسانی که پیامبر است راهنمای کتبی این است. اینها شفیع ما می شوند. همه داستانها و فرمولها در آن است «تبیان کلی شی» همه چیز در آن است. کی می تواند بگوید «هو معکم اینما کنتم» جز قرآن. مفسرش هم اهل بیت هستند عظمت اهل بیت در این است که قرآن ناطق هستند. مفسر حقیقی قرآن هستند. بدون امام نمی توانید قرآن بفهمید. این قرآن کاغذ نیست قرآن یک حقیقتی است که در نفس ماست. سوره ها هم جدا جدا در روز قیامت شکل حقیقی پیدا می کنند. در روز قیامت یک دفعه یک صورت زیبا و جذاب را می بینید خیلی هم احتیاج دارید که در آن هول و ولا در صراط کمکت کند می روی جلو با او انس داری می گویی چقدر آشنا هستی. می گویی تو چه کسی هستی او می گوید من فلان سوره هستم من را کنار گذاشتی و ضایعم کردی. حفظ کردی ولی من را کنار گذاشتی الان من نمی توانم کاری بکنم. آیا شرم آور نیست که ما به این قرآن بی ایمان هستیم. امام سجاد علیه السلام می فرماید: اگر همه ی مردم دنیا بمیرند و من و قرآن با هم باشیم اصلاً وحشت نمی کنم. موسیقی آن با دل چه کار می کند چقدر لذت بخش است. هر کس می خواهد به باطن قرآن برود و قرآن با وجودش یکی شود اول باید از پوسته بتواند داخل برود. از ظاهر باید به باطن بروی. باید صرف را یاد بگیری، قرائت، اگر معنی اش را بلد نیستی بخوان. حفظ کن این حفظ باعث می شود که کم کم در باطن بروی. وقتی به باطن رفتی باطن با تو اتحاد برقرار می کند آن موقع تو این آیه را داری.
قرآن هم شفیع ماست نه اینکه فکر کنیم قرآن آنجا شفیع ما می شود اگر اینجا مونس و انیس نباشی آنجا شفیع نیست. شفاعت در دنیا صورت می گیرد. خدا رحمت کند امام امت را شهدا را، ما از نگاه حیوانی می کنیم و می گوییم جمهوری اسلامی چه کار کرده است. اگر از لحاظ فطری نگاه کنیم هیچ حکومتی به اندازه جمهوری اسلامی نیست. امام خمینی در وصیتش فرمود: مردم ایران از مردم حجاز در عهد رسول خدا و از مردم عراق در عهد امیرالمومنین بالاتر هستند. خانمی آمده بود می گفت می خواهم عرفان بخوانم، استاد بزرگ می خواهم گفتم برنامه تان را بنویسید ببینم چی چی است. وقتی نوشت به او گفتم باید یک سری از برنامه ها را اجرا کنید تا من مطمئن شوم بعد گفت باشد. اولین برنامه اش این بود که روزی 50 آیه قرآن بخوان. حضرت فرمود هر کس روزی 50 آیه بخواند چون واجب است. همین خانم اعتراض کرد می شود کمتر کنید. گفتم اینطوری می خواهی به عرفان برسی. عبدالباسط وقتی قرآن می خواند خیلی ها مسلمان شدند. قرآن شراب مومن است. چرا ما از این شراب نمی خوریم. امام امت وقتی موقع غذا می شد می خواستند سفره بیندازند چند دقیقه سفره طول می کشید قرآن می خواند. هر جا که نماز می خوانید حتماً آنجا قرآن باشد بعد از نماز بخوانید.
امام زمان به آقا نجفی فرمود: بعد از نماز صبح یس، بعد از نماز ظهر نباء، بعد از نماز عصر، عصر، بعد از مغرب واقعه را بخوانید. بعد از عشاء مُلک را بخوانید. چه میدان عیاشی برای ما باز کردند. به میزانی که ما از قرآن لذت می بریم در قیامت لذت می بریم. اگر این جا ذائقه انسانی نداشته باشیم آن جا لذت نمی بریم. تا دیدی در خانه بیکار می شوی بدو سراغ قرآن، حتماً نزدیک سجاده ات بگذار. چون شیطان باعث می شود ما تنبلی کنیم همه ی کسانی که می روند جهنم بخاطر بعداً بعداً است. سوف سوف.
بزن در دهان شیطان. به عشق قرآن بلند شو برو بیاور و بخوان. اگر آنطرف هم باشد بگرد تا پیدا کنی اتفاقاً هر چقدر معطلی داشته باشی بیشتر بگرد. تا پیدا کنی چند بار این کار را کنی و به دهان شیطان بزنی دیگر قدرت ندارد وسوسه ات کند. می گوید این عاشق است. شیطان روی عقل رخنه می کند ولی اگر عاشق شدی نمی تواند کاری کند. در عشق بازی احتیاج به غلیه ی خودت نداری شما را دل می برد. تلقین کنید اگر دلتان راه نیفتاد تلقین کنید. فشار بگذارید. هیچ قبری و ظلمتی بدون تلقین پاره نمی شود.
سعدیا آهن دلی باید کرد / نوبت عاشقی است چند روزی
عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
مقصود عشق است. اگر عاشق نشوی و بمیری، مردی. اگر کسی عاشق نباشد میت مرده است. یعنی هیئت انسانی نداشته است. روح مرده است. اگر من دلم برای خدا تنگ نشود معنی اش چیست؟ مگر می شود من زیارت عاشورا بخوانم ولی اهل قرآن نباشم؟ امام حسین علیه السلام می فرماید: جانم به فدایت عباس بنفسی انت. برو به آنها بگو امشب را مهلت دهند تو می دانی من چقدر قرآن خواندن و نماز خواندن را دوست دارم یک شب دیگر قرآن بخوانیم. بهشت را عقب بیندازید بگذارید ما کمی دیر به بهشت برویم ولی ما این بهشت را داشته باشیم.
ولحمدلله رب العالمین.