شرح زیارت عاشورا: جلسه 201
«وَ اَسئَلُ اللهَ الَّذِی اَکرَمَنِی بِمَعرِفَتِکُم وَ مَعرِفَةِ اَولِیائِکُم وَ رَزَقَنِی البَرائَةَ مِن اَعدائِکُم اَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة وَ اَن یُثَبِّتَ لِی عِندَکُم قَدَمَ صِدقٍ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة». امشب چندتا روایت برایتان انتخاب کرده ام، اینها را برایتان بخوانم بعد انشاالله بحث مان را ادامه می دهیم. روایت از امیرالمومنین (علیه السلام) در امالی صدوق است که حضرت علی (علیه السلام) نقل می کنند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به اباذر فرمودند: یا اباذر! هر کس دوست بدارد ما اهل بیت را، حمد کند به اول نِعَم. یعنی به بالاترین نعمت، اولین نعمت خدا را حمد بکند. اگر در قلبش می بیند که پیامبر و آل را دوست دارد به این محبت شکر بکند.
این از آن نعمت هایی هست که ما معمولا نسبت به آن کفران می کنیم و کور هستیم. متوجه نیستیم که دل اگر تمایل به پیامبر و آل بکند، چه نعمتی است. خیلی زحمت می خواهد که یک دلی از غفلت به پیامبر و آل به توجه و محبت به پیامبر و آل برسد. اگر یک کسی در دلش این آمد، بداند نعمت بزرگی نصیبش شده است. ما چون در کشور شیعه متولد می شویم و غرق این نعمت هستیم، از قبل از اینکه نطفه ما بسته بشود تا زمانی که نطفه بسته می شود و شکل می گیریم، یکی از ژن ها و عِرق هایی که با ما هست، عرق محبت پیامبر و آل هست و بعد در کشوری که متولد می شویم این را هم می بینیم خیلی درک درستی از آن نداریم که این چه نعمتی هست که نصیب انسان می شود.
انسان واقعا باید یک سری هم به جهنم بزند، بعد بفهمد که نجات از جهنم به واسطه حب اهل بیت (علیهم السلام) یعنی چه. یک سری به اقصی نقاط عالم بزند، از ادیان و مذاهب دیگر خبر داشته باشد تا قدردان و سپاسگزار نعمت دوست داشتن پیامبر و آل باشد. حداقل از طریق مطالعه با ادیان و مذاهب مختلف آشنا بشود یا از طریق تماشای فیلم هایی که مذاهب و ادیان گوناگون را در کشورهای مختلف جهان نشان می دهند آشنا بشود بعد سپاسگزار بشود که چقدر خداوند در حق ما لطف کرده که دل های ما را متمایل به پیامبر و آل کرده است. این چیزی است که لازم است انسان به آن متذکر بشود. دائم شکر آن را بجا بیاورد.
خوش بحال کسی که الآن بفهمد. یعنی اگر کسی فهمید که چه چیزی از این محبت نصیب او شده، چه گیرش آمده... صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. هیچ موجودی و هیچ کمالی اینجا وجود ندارد مگر اینکه یک صورت برزخی دارد. یک حقیقت برزخی دارد و بالاتر از برزخ. هر کس می خواهد از حقیقت برزخی یک شی به طور کامل استفاده کند باید اینجا خوب آن را بشناسد و با آن انس بگیرد. شما وقتی که اینجا با گناه انس می گیرید، با آتش انس می گیرید، با مار و عقرب انس می گیرید، صورت برزخی و کاملش آنجا به سراغ ما خواهد آمد. با هر چه که انس بگیری همین هست. هر چه را که دوست داشته باشی، صورت برزخی و کاملش، آن طرف هست. دیگر حداقل عددی و رقمی که بزرگان به ما داده اند، فرمودند ده میلیارد برابر هست.
یعنی شما فرض بفرمایید که هر لذت و زیبایی یا هر عذاب و نقمت و بدبختی که در دنیا ببینید، هر چه اعم از شر یا خیر، حداقل یک ضریب ده میلیارد باید برای بعد از مردن جلوی آن بگذارید. توجه فرمودید؟ حالا شما وقتی که سراغ چیزهای خوب می روید و با آن انس می گیرید، بدانید که حقیقت برزخی آن میلیاردها برابر شیرین تر و جذاب تر در انتظار شماست. اگر علم هست، اگر معارف هست، اگر خود خدا هست، اگر لذت شناخت خدا هست، معرفت الله هست، عرض کنم خدمت تان که هر چیزی، آن نصیب شما می شود.
اگر خدای نکرده با یک چیز جهنمی انس بگیرید و خوشتان بیاید یا با یک امر وهمی و خیالی لذت ببرید و با آن انس بگیرید، آنچه که نصیب شما می شود حقیقت یک امر باطل هست در آنجا که ما گرفتار آن خواهیم شد. به راحتی هم انسان نمی تواند از چنگ آن نجات پیدا بکند. لذا باید توجه بکنیم که با چه چیزی انس می گیریم. میزان انس شما با حقائق برزخی و مافوق برزخی در آن طرف بسته به میزان انس و شناخت شما از آن حقائق خوب و کمالات دارد.
ببینید ما روز قیامت خیلی دلمان می خواهد که یک میلیارد سالی سرمان را روی زمین بگذاریم، دلمان می خواهد ها! یعنی کیف ما به این است که یک میلیارد سال سرمان را به سجده روی زمین بگذاریم (قیامت به بعد) بگوییم الحمدلله رب العالمین. الحمدلله. از چه؟ از نعمت ولایت پیامبر و آلش. از نعمت محبت پیامبر و آلش. خیلی دوست داریم این کار را بکنیم. بهشت ما آن می شود ولی خب نصیب ما نمی شود. خوش به حال کسی که اینجا بفهمد. اگر کسی اینجا فهمید که چه نصیبش شده و خوشحال شد و خدا را شکر کرد، آن حقیقتی که الآن دارد برایش خدا را شکر می کند و خوشحال می شود خیلی بالاترش را آنجا به او می دهند. توجه فرموید؟ خیلی بالاترش را به او می دهند.
اگر اینجا دیدی... این رادقت بکنید. این یک قاعده است عزیزان من. خیلی هم مهم است. خیلی مهم است. اگر اینجا دیدی، آنجا می بینی. اگر اینجا فهمیدی، آنجا می فهمی. اگر اینجا لذت بردی، آنجا لذت می بری. اینطور نیست که اینجا از چیزی لذت نبری و آنجا لذت ببری. این جور نیست. همین ساعت قبل هم عرض کردم. خداوند می فرماید شما به میزان لذتی که از من در دنیا می برید، در آخرت از من لذت می برید. «تَنَعَّمُوا بِعِبادَتِی فِی الدُّنیا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بِها فِی الآخِرَة»؛ هر چقدر از خدا اینجا خوشت می آید، عاشقش هستی، با او انس داری و او را می شناسی، آنجا می توانی از او بهره مند بشوی. هر چقدر او را می شناسی.
پیامبر و آل هم همین طور هستند. هر چقدر شما آنها را می شناسید، هر چقدر از آنها لذت می برید، هر چقدر با آنها دوست هستید (دوست به معنای واقعی)، هر چقدر با آنها رفاقت دارید و رفت و آمد برقرار می کنید، آنجا به همین نسبت به شما اجازه داده می شود و نصیب تان می شود. هیچ چیز هم واقعا بالاتر از رفاقت با پیامبر و آل نیست. «حَسُنَ اُولئِکَ رَفِیقا». قرآن هم می فرماید دیگر: بهترین رفیق هستند. شهدا هم همین طور هستند. در این هفته دفاع مقدس در قم، در همان کوه خضر معروف نزدیک منزل ما یک نمایشگاهی زده بودند. من رفته بودم آنجا. دیدم که در نمایشگاه یک چیز جالبی زده اند. نوشته بودند دوست یابی. چادر دوست یابی.
بعد رفتیم ببینیم چه خبر است. یک آدرس، یک پلاکی، یک چیزی راجع به قطعه شهدا به آدم می دادند، می گفتند از این به بعد شما به مرقد شهدا می روید این شهید خاص دوست شماست (خودتان انتخاب می کردید) به این بیشتر توجه کن. این یک امر سمبلیک است ولی حقیقی است. یعنی سمبلیک سمبلیک هم نیست. شما اگر اینجا با یک شهید انس بگیرید، با یک ولی خدا، با حضرت عبدالعظیم (ع) بیشتر انس بگیرید، این جوری نیست که میزان بهره برداری شما روز قیامت از حضرت عبدالعظیم (ع) برابر میزان بهره برداری شما از حضرت معصومه (س) است. ببین با چه کسی بیشتر رفت و آمد برقرار می کنی، با که رفاقت داری. توجه فرمودید؟
شما واقعا می توانید با شهدا رفیق بشوید، دوست حقیقی که هم آثار و برکات در زندگی دنیای شما داشته باشد، هم اتفاقا آن شهید خاصی که انتخاب می کنی با او دوست بشوی، واقعا دوست تو برای آنجا می شود. این یک حقیقت است. شما شهدا را انتخاب کنید. هر کدامشان را که می خواهید انتخاب بکنید. یکی، دوتا، ده تا، پنجاه تا و با آنها زندگی بکنید، رفت و آمد بکنید، رفاقت بکنید. حتما آنجا رفاقت شما با آن شهدای خاص ویژه برقرار می شود. حتما! خب حالا که با کدام شهید انس می گیرد؟ که اصلا می تواند با شهید رفیق شود؟ این بسته به لیاقت خودت است. بسته به سنخیت خودت است. این جور نیست که الآن من بگویم شما فردا بلند شوید بروید با یک کسی رفیق شوید. نمی توانید مگر اینکه واقعا چیزی به اسم سنخیت وجود داشته باشد. سنخیت هم به دست آوردنی است. ایجاد کردنی است. آدم می تواند در خودش ایجاد بکند.
از پیامبر و آل شما چقدر می توانید لذت ببرید و بهره مند شوید؟ هر چقدر که اینجا از آنها لذت می برید و بهره مند شوید. چقدر به داد شما می رسند؟ بسته به این است که چقدر اینجا به داد شما می رسند؟ چقدر از جهنم شما را فاصله می دهند؟ بسته به این است که چقدر اینجا شما را از جهنم فاصله می دهند. اینجا! همه اش اینجاست. بنابراین بهترین کار رفاقت است. «اَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة» که بعد از این غیر آمده، خیلی حرف پشتش دارد. دقت کنید خدا تصادفی نیامده کلمات را بغل هم بگذارد.
مثل اینکه من می خواهم یک موقع به یک کسی حرف بزنم بگویم مثلا عرض کنم خدمت تان که من دلم برای شما تنگ شده، دوستت دارم، مخلصتم، اینها را همین جوری ممکن است یک چیزی از دهان من دربیاید. ولی این را که خدا تنظیم کرده، همه با هم روابط منطقی دارد. یعنی روابط معرفت نفسی دارد. مثل آیات الهی که ترتیب این کلمات در نفس جایگاه دارد. اگر کسی نفس را بشناسد، متوجه می شود که چرا این کلمه اول آمده، چرا آن کلمه دوم آمده است. این خیلی مهم است. یعنی هیچ کدام از کلمات قرآن نیست مگر همین جوری است. یعنی یک نظم ریاضی متناسب با ریاضیات نفس ما دارد.
بنابراین اینکه در زیارت عاشورا می گوید: «فَاَسئَلُ اللهَ الَّذِی اَکرَمَنِی بِمَعرِفَتِکُم وَ مَعرِفَةِ اَولِیائِکُم وَ رَزَقَنِی البَرائَةَ مِن اَعدائِکُم اَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة». اصلا باطن معرفت به پیامبر و آل برائت هست. امکان ندارد تو اهل برائت نباشی، ادعای محبت و معرفت بکنی. یعنی اگرمی خواهیم بفهمیم یک نفر چقدر معرفت دارد باید ببینیم چقدر برائت از غیر پیامبر و آل دارد. اگر می خواهیم بدانیم یک نفر چقدر یک کسی را دوست دارد باید ببینیم چقدر با او انس دارد. چقدر از غیر او فرار می کند تا با او باشد. قاعده این جوری است دیگر. این قاعده است.
نمی شود که ما ادعای محبت پیامبر و آل کنیم بعد هم بگوییم فدایت بشوم، بمیرم برایت، قربانت بروم، جوانیم به فدایت، نمی دانم چه و چه و چه بعد عملا از آنچه که آنها دوست ندارند فاصله نگیریم. از اشخاص، افراد، مرام ها و چیزهایی که آنها خوششان نمی آید فاصله نگیریم. اصلا امکان ندارد. پس معرفت نیست. قاعده معرفت، باطن معرفت، برائت است. شما اگر معرفت پیدا کردید، برائت هم دارید. آن وقت اگر برائت هم داشتی، می شود چه؟ می شود معیت با پیامبر و آل در دنیا و آخرت. خوب دقت کنید ها! شما وقتی می خواهید زیارت عاشورا بخوانید باید این سیر را طی بکنید. زیارت عاشورا خواندنی نیست. طی کردنی است. شدنی است. مثل قرآن است.
ما فکر می کنیم وقتی می گویند ثواب دارد... مثلا روز قیامت می گویند قرآن بخوان و بالا برو، می گویم خب من قرآن را حفظ می کنم، می روم می خوانم تا آخرین درجه آن می رسم دیگر. یک سال هم مدرسه نمی روم، دانشگاه نمی روم، حوزه نمی روم، می نشینم حفظ می کنم، شش هزار تا آیه است، آنجا می گویند خب شروع کن بسم الله. همانجا شروع می کنیم، تند تند می خوانیم ، می کشیم بالا. باید اینجا این آیات را بکشی بالا. یعنی اینجا باید آنها را بخوری. اینجا باید شراب آیات را دانه به دانه بخوری. با این شراب مست بکنی. با این شراب زندگی کنی. حظ آن را ببری. لذت آن را ببری. این می شود طی کردن آیات. آن وقت می گویند بخوان و برو بالا.
چقدر بالا می روی؟ بسته به این دارد که چقدر قرآن خوانده باشی. چقدر قرآن خورده باشی. در واقع این جوری می شود دیگر. چقدر قرآن خورده باشی. پس اینکه من دائم اصرار می کنم و به خصوص شب های احیای مان می گویم که باید به دنبال کیفیت باشید سر همین است. کیفیت. کیفیت. کیفیت. معرفت. معرفت. معرفت. شما اگر آن مرحله معرفت و برائت را طی نکنید، معیت اصلا معنا ندارد. معیت با پیامبر در دنیا و آخرت. شما زمانی به معنای حقیقی می توانید بگویید من در دنیا با پیامبر و آل هستم که آن معرفت و برائت را طی کرده باشید. آن وقت وقتی که شما به این مرحله می رسید، این بودن با پیامبر و آل ظهور پیدا می کند. توجه کردید؟ بودن با پیامبر و آل در دنیای شما ظهور می کند.
شما اول از این در آخرت نمی توانی با پیامبر باشی مگر اینکه در کجا باشی؟ در دنیا باشی. اگر در دنیا با پیغمبر باشی پس این بودن باید ظهور پیدا بکند. یعنی این معیت باید در زندگیت ظهور داشته باشد. چون بودن با پیغمبر به این نیست که شما بروی به ضریح بچسبی. خبیث ترین و جنایت کار ترین آدم ها را بغل پیامبر دفن کردند. بغل امام رضا (ع) دفن کردند. بغل ائمه خیلی از آدم های این جوری دفن کردند. این که معیت نیست. معیت را توضیح دادیم که تقرب با پیامبر و آل یعنی چه؟ سنخیت. شما اگر واقعا این معیت را در دنیا داشته باشی اصلا در زندگیت ظهور می کند. برویم سراغ فرمول که علی (علیه السلام) فرمود. فرمود: «اَلظّاهِرُ عِنوانُ الباطِن»؛ ظاهر نمایانگر باطن است. من در انسان شناسی ده جلسه راجع به این صحبت کردم. حتما به آنجا مراجعه کنید تا ارزش این فرمول دست شما بیاید که هیچکس جز معصوم نمی تواند این جوری حرف بزند.
اگر تو باطنا معیت داشته باشی، ظاهر باید نشان بدهد. اگر تو باطنا با پیامبر و آل باشی، حتما باید ظهور بکند. ظهور آن چیست؟ اینکه تو باطنا با آنها رفت و آمد داری یعنی چه؟ یعنی من می گویم مثلا فلانی را قبول دارم، فلانی را دوست دارم، از او کمک می گیرم، با او رفت و آمد دارم، هر وقت بخواهم می توانم با او تماس بگیرم، هر وقت بخواهم کمک من هست، هر وقت بخواهم در کنارم هست، این می شود معیت دیگر، درست است؟ می گویند فلانی را دیدی؟ می گوید نه خیلی وقت است که از او خبر ندارم. خیلی وقت است که او را ندیده ام. یعنی ارتباطی بین ما نیست.
مثلا می آید به من می گوید من یک مشکلی دارم، فلان آقا می تواند آن را حل بکند، من آمده ام شما مثلا او را می شناسید، رفیق شماست یا مثلا شما را قبول دارد، شما فرض بفرمایید یک نامه بنویسید من پیش او بروم. من می گویم من سالهاست که او را ندیده ام، اصلا خبری هم از او ندارم. یا نه رابطه ام با او قطع است. درست است؟ ظهور می کند دیگر. مشخص است. ولی شما چه موقع می توانید بفهمید که من با آن آقا ارتباط دارم؟ زمانی که آمدی گفتی آقا من را به فلانی وصل کن. می گویم باشد. به او تلفن می زنم. شماره خانه اش را دارم. شماره خصوصی اش را دارم. شماره همراهش را دارم. نمی دانم از خیلی مسائل ریز و پنهانی او خبر دارم. می گویم برو پیش او بگو فلانی، تمام. اسم رمز را بگو و برو، تمام. توجه فرمودید؟ پس با او معیت دارم. با او هستم.
اگر شما می گویید: «اَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة» این معیت باید روی زندگی تو تاثیر بگذارد. دیگر احساس تنهایی نکنی. این یادت نرود. احساس افسردگی و پژمردگی نکنی. شوهرت مرد یا طلاق گرفتی اگر پژمرده شدی یعنی معیت نداری. زنت مرد یا طلاق دادی، پژمرده شدی یعنی معیت نداری. پدرت مرد، مادرت مرد، بچه ات مرد، اگر به هم ریختی، احساس بدبختی و نکبت در زندگیت آمد... چون اگر کسی با اینها باشد که اصلا... چون که صد آمد نود هم پیش ماست. اگر کسی با فاطمه زهرا رفت و آمد بکند، با خانم معصومه رفت و آمد بکند(سلام الله علیهما)، با این بزرگان رفت و آمد بکند، معیت با اینها داشته باشد اصلا عقده دوست داشتن کسی را ندارد. اصلا کمبودی در دوست داشتن و عشق ندارد که فلانی من را تحقیر کرد، فلانی من را تحویل نگرفت.
یک خانمی برای من نوشته بود که من با یک خانمی دوست و رفیق بودم. خیلی هم با هم خوب بودیم. به هم عادت زیادی پیدا کرده بودیم. این از وقتی ازدواج کرده دیگر به من محل نمی گذارد یا کمتر محل می گذارد من به خودکشی رسیده ام دیگر. این جوری شده است. چرا به من محل نمی گذارد. ببینید اگر کسی واقعا با پیامبر و آل باشد محال است عقده محبت کسی را داشته باشد. محال به معنای واقعی آن محال است که مثلا فلانی من را تحویل نگرفت. فلانی سلام نکرد. فلانی نمی دانم دوستم ندارد. یک نفر به پژمردگی برسد. به افسردگی برسد. فلانی به من جواب منفی داد. اصلا این امکان ندارد. این معیت برای این است که تو همیشه شاد و عزیز باشی. خدا شما را این جوری دوست دارد دیگر. شاد و عزیز در دنیا. نخواسته تو محتاج هیچکس جز خودشان بشوی. محتاج هیچکس.
از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان
مـجذوب حسـن دیگــران ای مـاه خـوبـان نیستم
اصلا این جوری نیست که یک نفر تحویل نگیرد، آدم کوچک بشود. امکان ندارد که کوچک بشود. امکان ندارد یعنی اصلا ذاتا (این را توجه کنید) محال است. مثل اینکه یک آدمی ده میلیارد پول در بانک دارد، ده میلیارد تومن بعد مثلا من بخواهم به این ضربه بزنم، بخواهم یک میلیون تومان از او بدزدم. نمی شود. اصلا اتفاقی برای او نمی افتد. تکانی نمی توانیم به او بدهیم. هیچ تکانی نمی توانی به او بدهیم. اگر یک کسی زیارت عاشورا خوان باشد همیشه شاد است. همیشه قوی و آرام است. زیارت عاشورا را درست بخواند ها! یعنی اصلا مادر ما فاطمه زهرا (س) خیلی عارش می آید که یکی از بچه هایش عقده محبت کسی را داشته باشد بعد مثلا یک موقعی با وجود فاطمه زهرا (س)، با وجود سیدالشهدا (ع)، با وجود این عزیزان... «فَما اَحلی اَسمائَکُم وَ اَکرَمَ اَنفُسَکُم»؛ چقدر اسم شما شیرین است، چقدر گرامی و کریم است نفوس شما. آدم وقتی که با اینها هست واقعا یک جا احساس بکند که تحقیر شده است؟
حالا شما نگاه بکنید وقتی کسی این را دارد، یک کسی به او سلام نکند، ناراحت می شود؟ نه! یک کسی او را دعوت نکند، ناراحت می شود؟ نه! غذا به او نرسد، ناراحت می شود؟ نه! از امکانات مادی محروم باشد، غصه می خورد؟ نه! این شادی که ما یکسره در این جلسات داریم شعار آن را می دهیم، شادی، آرامش، قرآن هم دارد دائم این را به رخ ما می کشد این یعنی همین. این یعنی یک چیزی بالاتر دارد که هر چه به او لطمه بزنی، از شادی و آرامش او کم نمی شود. چون آدم نمی تواند که نداشته باشد و خوشحال باشد. فقر آزار دهنده است. در روایت داریم هیچ سختی و بلائی مثل فقر مادی نیست. اینکه انسان گرفتار فقر مادی بشود. دردسری مثل فقر مادی نیست. جیبش خالی باشد.
فرمود از آن بدتر بیماری و مرض است و از آن بدتر فقر روح است. بیماری روح است. «اَشَدَّ البَلاء فَقرُ النَّفس»؛ شدیدترین بلا این است که انسان در درون گدا باشد. روح او هیچ جا را نداشته باشد که پناه ببرد. روح او رفیق نداشته باشد. روحش پناهگاه نداشته باشد. روحش معشوق نداشته باشد. رفیق نداشته باشد. مونس نداشته باشد. روح نه طبیعت و بدن. دقت می کنید طبیعت و بدن را نمی گویم. روح خودش. حقیقت فطری خودش. این بدترین گدایی است که واقعا شرم آور هم هست که آدم در این دنیا بیاید و این همه پیامبر و آل، آغوش شان را باز کرده اند برای ما، این امامزاده ها، این اولیای خدا، این شهدا بدون هیچ منع و دریغی که راحت خودشان را... خود خدا.
دیگر از خود خدا که بالاتر نداریم، انقدر راحت خودش را در اختیار ما گذاشته است. هیچوقت در را به روی ما نبسته است. هیچوقت با ما قهر نمی کند. هیچوقت ما را طرد نمی کند. خدا ها! ما الآن داریم می گوییم ولی خب که بفهمد خدا یعنی چه. خدا! خدا! الله. رَبُّ العالَمِین. ذُوالجَلالِ وَ الاِکرام. حَیِّ قَیُّوم. جَبّارُ السَّماء. آن خدا. آن که: «لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَرض»؛ آنچه که در آسمان و زمین است مال اوست. او خودش را خیلی رایگان در اختیار ما گذاشته است. بی دریغ! بدبخت کسی است که بمیرد و نتوانسته باشد از اینها رفیق انتخاب کند و با اینها دوست شود. خیلی بیچاره است. کس و کارش را پیدا نکرده باشد. یعنی نداند باید با که رفیق باشد. اصلا اینها را کس و کار نگرفته باشد.
می دانید فرق می کند که ما رابطه انگلی با اهل بیت داشته باشیم، دوست شان هم داشیم ولی رابطه انگلی داشته باشیم تا اینکه نه! با آنها دوست باشیم. یک جمله ای دارد در مناجات شعبانیه خیلی زیباست. عین همین رابطه با اهل بیت خیلی قشنگ است. می گوید: خدایا تو من را از کسانی قرار بده... چون نگاه کنید انسان وقتی یک نفر را دوست دارد، این یادتان باشد یک فرمول است که البته نمی توانم آن را باز کنم چون یک بحث و درسی می خواهد به نام درس محبت و عشق که این جلسه اصلا ظرفیت آن را ندارد که آن اینجا مطرح شود. در دو موجودی که بین آنها رابطه محبتی برقرار می شود این یادتان باشد که آن که پائین تر است و کمالش کمتر است دوست دارد برود ذوب و فانی بشود در چه؟ در آن که کمالش بالاتر است. دقت می کنید؟ می خواهد هیچ چیز از خودش نماند. می خواهد برود فانی بشود. این قربانت بروم، فدایت بشوم، برایت بمیرم خب؟ این است. این جوریست.
بزرگترها می خواهند او را در خودشان حل بکنند. هم بزرگتر دوست دارد طرف را بخورد. کوچکتر را. هم کوچکتر دوست دارد چه؟ خورده بشود. خیلی دارم این قضیه را مبتذل می گویم تا همه بفهمند. پائینی دوست دارد در آن بالایی فانی شود. این قاعده است. یعنی شما هر وقت آن بزرگه را می بین اصلا دوست داری یک کاری برای او بکنی. یک کاری، یک خدمتی، یک وظیفه ای، یک جوری فدایش بشوی. با اینکه از تو بی نیاز است. چون همه چیز دست اوست، معدن است، تو هم از اویی، تجلی او هستی، نمی توانی به او کمک بکنی ولی می گویی ایکاش من می توانستم یک کاری برای این خدا بکنم. می شود خدا یک کاری از من بخواهد من برایش انجام بدهم. می شود امام زمان(ع) یک کاری از من بخواهد من برایش انجام بدهم. بالاخره این جوری که دائم حال از طرف اوست. همه قشنگی از طرف اوست. نعمت از طرف اوست. همه چیز از طرف اوست. خدایا بالاخره نمی شود ما یک کاری بکنیم؟
گاهی وقت ها بعضی از اصحاب اصلا به سرشان می زد. می گفت اینکه همه اش یکطرفه است. همه اش او دارد ما را نوازش می کند. دائم او ما را می بوسد، ما را بغل می کند، او دوست دارد، او می دهد، هر چه هم ما داریم همه اش مال اوست. مثلا می آمد می گفت یا رسول الله! من که دارم می میرم. الآن هم که دیگر صحنه آخر است. در جنگ! می شود مثلا یک کاری کنم خدا لااقل بخندد، از من خنده اش بگیرد. ببینید آدم به کجا می رسد. می گوید بالاخره یک کاری بکنم. نمی شود آخر همین جوری. لااقل یک بار خدا را خندانده باشم بعد پیش او بروم. بگوید بالاخره این بنده ما یک بار ما را خنداند. می شود؟
رسول خدا می گوید آره! بلد است دیگر. پیغمبر (ص) خیلی بلد است. خیلی بلد است. می گوید آره! می گوید چکار کنم. می گوید لخت شو. لباسهایت را درآور. سپرت را هم کنار بگذار. هیچی تنت نباشد. بالاتنه را لخت کن، برو در میدان شمشیر بزن. توجه فرمودید؟ این چه جنونی می خواهد. خیلی جنون می خواهد. شعر بخوانی، ترانه بخوانی، با شعر و ترانه و آهنگ بدوی بروی پیش خدا آن جوری! یکی یکی اعضا شمشیر بخورند. حضرت فرمود: «لَم یَجِدُوا اَلَمَ الحَدِید»؛ این شهدای کربلا آنقدر مست بودند که شمشیر می آمد، نیزه می آمد، کسی درد احساس نمی کرد.
ما این را در جبهه به کرات دیدیم والله قسم. دست قطع می شود، پا قطع می شود، انگشت قطع می شود، اصلا طرف مست، مست، مست، شاد. اصلا همه کیف او همین است. می گفت که... اصلا به رقص می آمد. مثلا یک ترکش خورده بود، می گفت من ترکش خوردم، ترکش خوردم، این خون از روی سرم امد روی صورتم، خیلی مزه داد این خون که برای خدا آمد. خیلی مزه داد. آدم خیلی وقت ها همین جوری می شود، دوست دارد قربان خدا برود، نمی داند می خواهد چکار کند.
امام سجاد در صحیفه یک موقع هایی می گوید... یک دعایی داریم خیلی دعای زیبایی است. ولی به این جایش که می رسد شما بروید متن دعا را نگاه کنید. امام سجاد (ع) سه بار گفته است. همه دعا یک بار است وقتی به اینجا می رسد می گوید: «عَبِیدُکَ بِفِنائِک»، «عَبِیدُکَ بِفِنائِک»، «عَبِیدُکَ بِفِنائِک»؛ بنده ات فدایت شود، فدایت شود، فدایت شود. بعد دوباره یک بار دیگر می گوید ولی یک جور دیگر. «فَقِیرُکَ»، «سائِلُکَ». دوباره سه بار، سه بار، سه بار. چون آدم از قربانت بروم گفتن سیر نمی شود. از فدایت بشوم گفتن آدم سیر نمی شود. در دعای مناجات شعبانیه می گوید خدایا من را از کسانی قرار بده که تو من را برای کمک به خودت صدا کردی. خیلی حرف است. ببینید غیر از معصوم چه کسی می تواند این جوری حرف بزند. یعنی کدام احساس پاک، لطیف و ملکوتی است که می تواند این را درک بکند که می گوید بنده با پروردگارش به یک جایی می رسد... آخر معصوم دارد این حرف را می زند دیگر.
معصوم می گوید بالاخره خدایا تو یک کاری از من بخواه برایت بکنم. من را به یک کاری دعوت کن. خیلی حرف است ها! «بِمَعُونَتِک»؛ خدایا یک کمکی از من بخواه دیگر. دیدید گاهی وقت ها آدم یکی کسی را خیلی دوست دارد. می داند طرف هم به این دوست داشتن هیچ نیازی ندارد یا به کمک احتیاج ندارد اما نمی تواند تحمل کند. بالاخره یک کاری می خواهد بکند. این همان قاعده ایست که گفتم در محبت هست که کوچک دوست دارد برای بزرگ فدا بشود. دوست دارد در او ذوب بشود.
حالا شما نگاه بکنید اگر ما واقعا با پیامبر و آل اینجا باشیم، کمک به امام زمان (ع) چرتکه انداختن ندارد که بیاییم بنشینیم بگوییم امام زمان (ع) غریب است، تنهاست، مظلوم است. امام علی (علیه السلام) فرمود: طرد شده است. آواره است. بعد بگوییم بیایید دلتان رحم بیاید به این آقا کمک بکنید. خیلی بد است. حضرت خودش یک جا فرمود. فرمود من به شما احتیاجی ندارم. «نَحنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الخلقُ بَعدُ صَنائِعُنا». اگر من می گویم کمکم بیایید، می دانم شما دوست دارید کمک من بکنید. خدا انقدر این ناز را به افتخار شما نگه داشته است، به امام زمان می گوید یک ذره دیگر صبرکن چون بعضی ها خوششان می آید یک کارهایی برای تو بکنند.
امام زمان (ع) زود می آمد خیلی که مزه نداشت؟ می گوید یک سال، دو سال، پنج سال، یک قرن، دو قرن صبر کن پیدا می شوند. چون آن موقع ها به حضرات می گفتند، جبرئیل به حضرت زهرا (س) می گفت ایرانیها قرار است بیایند. می گفتند ها! می گفت ایرانی ها قرار است بیایند، ببین چکار بکنند و راست هم گفتند. واقعا ایرانی ها چکار کردند. می ارزید این همه طول کشید تا گل هایی مثل شما به دنیا آمدند که هر کدامتان هزار بار آمادگی فدا شدن دارید. می ارزید. اصلا قشنگی خلقت خدا به همین بود. فرمود ملت ایران از ملت حجاز در عهد رسول الله و از ملت عراق در عهد امیرالمومنین (ع) بالاتر است. می ارزید واقعا. می ارزید ما رقص بچه ها را در میدان مین ببینیم. تکه تکه شدن های شان را نگاه بکنیم. خیلی می ارزید. خدا هم دوست داشت این را ببیند. اصلا حیفش می آمد نبیند.
چون ائمه خیلی پز شما را به قبلی ها دادند. در قرآن، خدا چند بار پز ایرانی ها را به عربها داده است. به آنهایی که آن موقع کار نمی کردند. حتی به مومنین آن زمان. «مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسَوفَ یَاتِیَ اللهُ بِقوُمٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَه» خیلی حرف است! می خواهید از دین تان برگردید، برگردید. در آینده دور خدا کسانی را می آورد که هم آنها خدا را دوست دارند، هم خدا دوست شان دارد. خدا دوست شان دارد. اصلا کسی که تاریخ خلقت را بشناسد، می داند بدون تاریخ ایران، بدون این بچه بسیجی ها خلقت اصلا قشنگ نمی شد، این ورق کتاب کامل نمی شد. باید این تعداد می آمدند.
چون هیچوقت تاریخ کره زمین، این تعداد عاشق بیرون نداده، این تعداد دیوانه بیرون نداده است. این جوری بود دیگر. خدا منتظر بود که اینها بیایند. منتظر بود که اینها برسند. نوبت اینها بشود. امام را گرفتند بردند. به او می گفتند خب تو که یار نداشتی برای چه قیام کردی. گفت من شب خواب دیدم با عبایم نقشه ایران را خاموش کردم، فهمیدم که من باید تنهایی قیام بکنم و می توانم ایران را نجات بدهم اما تنهایی باید قیام بکنم. خب قیام کرد بعد او را گرفتند و به تبعید بردند. می خواستند او را ببرند، گفتند پس سربازانت کو؟ گفت صبر کنید حالا سربازان من کوچکند، در کوچه ها هستند. همین هایی که الآن دارند بازی می کنند. آن موقع ما بازی می کردیم دیگر.
اگر آدم بشناسد که پیامبر و آل که هستند لازم نیست به خودش غلبه بکند برای اینکه بخواهد کاری برای پیامبر و آل و برای امام زمان (ع) انجام بدهد. می داند که آنها فقط در مقام ناز هستند. او فقط به تو افتخار می دهد که تو یک سیلی برای او بخوری. دستت قطع شود. پایت قطع شود. یک کسی را برایش بدهی. درود بر مادران شهدای ما، پدران شهدای ما، همسران شهدای ما، خواهران و برادران و فرزندان شهدای ما، چقدر قشنگ وقتی اینها را می دادند، می گفتند خدایا از ما بپذیر. مثل سیدالشهدا که خدایا این قربانی را بپذیر. زینب (سلام الله علیها) هم همین را می گفت. به خداوند عرض کرد خدایا این قربانی را از ما بپذیر. به تو هدیه کردم. آنها هم می گفتند فرزندم فدای امام. فدای امام حسین (ع). فدای علی اکبر امام حسین (ع). خیلی قشنگ کار کردند. خیلی خوب کار کردند.
به هر حال بواسطه اینهاست که ما در امنیت هستیم و بلا از این مملکت دفع می شود. بواسطه اینهاست. اگر کسی پیامبر و آل را بشناسد به رقص برای آنها کار می کند. با شادی و رقص. آن وقت دیگر که می تواند آدم را اذیت بکند؟ که می تواند آدم را تحقیر بکند؟ که می تواند به آدم توهین بکند؟ آدم اگر با اینها باشد و اینها را داشته باشد، دیگر مثلا از اینکه فلان چیز طبیعی، فلان چیز جمادی، فلان چیز گیاهی، فلان چیز حیوانی را ندارد غصه می خورد؟ بدبخت کسانی که به خاطر اینکه چهار تا چیز آنها آسیب می بیند رابطه شان را با پیامبر و آل قطع می کنند. خیلیه ها!
طرف یک ذره آسیب مالی می بیند، رابطه اش را قطع می کند. خیلی بیچاره است. فکر کرده پیامبر و آل برای این هستند که ما پولدار شویم، خانه دار شویم، زن دار بشویم، شوهر دار بشویم، بچه دار بشویم. اگر خدا به ما بچه نداد با خود خدا قهر بکنیم. با پیامبر و ... بچه کیست؟ تو داری می گویی: «بِاَبِی اَنتَ وَ اُمِّی وَ اَهلِی وَ مالِی وَ عُسرَتِی» همه کس من فدای شما. آنوقت چون خدا به تو بچه نداده یا بچه ات مرد یا بچه ات شهید شد، آنوقت باید با پیامبر و آل رابطه ات را قطع بکنی نادان؟! این همه اش مال نفهمی است. اگر مثلا یک کسی ما را در خانه یا جای دیگر تحویل نمی گیرد، به هم می ریزیم، غصه دار می شویم، افسرده می شویم که چرا یکی ما را تحویل نگرفت، یک کسی به ما جواب رد داد، یک کسی نمی دانم بی محلی و کم محلی کرد یا توهین کرد...
حضرت فرمود اخلاص ندارید مگر اینکه مدح و ذم برای شما یکی باشد. قربانت بروم، بفرما، بتمرگ و بنشین برایت یکی باشد. شما زمانی اخلاص دارید که برایتان یکی باشد. این خیلی مهم است. ولی ما وقتی یک کسی تحویل مان نمی گیرد به هم می ریزیم. برای چه؟ برای اینکه ما اصلا با پیامبر و آل رفت و آمد نداریم. رفیقی نداریم. همین زنم است دیگر. کافیست یک ذره اخم بکند، می ریزم به هم، تمرکزم را سر نماز از دست می دهم. یک شوهر است دیگر. کافیست این کم محلی بکند، می بینید زن دیگر اصلا ده دفعه سر نماز شک کرد یا اصلا انقدر افسرده می شود که نماز نمی خواند. چون همین است. لیاقت تو هم همین است دیگر. وقتی با بی محلی یک نفر احساس کوچکی می کنی، لیاقت تو هم همین است. خدا هم به همان یک نفر واگذارت می کند. می گوید توسط شوهرت ذلیل شو. در شوهرت ذوب شدی؟ در همسرت ذوب شدی؟ در بچه هایت ذوب شدی؟ در رفیقت ذوب شدی که اگر مثلا یک تکانی خورد، حالا مردند، بی محلی کردند، هر چیز، تو به هم بریزی؟ تو احساس کنی که دنیا به آخر رسیده است؟
بنابراین به این نفس معیت خیلی باید دقت بکنند عزیزان. یعنی وقت می گوییم: «اَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا» بدانید دارید چه می خواهید. ما گاهی وقت ها که می گوییم:«اَن یَجعَلَنِی» کلمه را دقت کنید. وقتی می گوییم:«اَن یَجعَلَنِی» این «نِی» یعنی که؟ من را دیگر ها؟ این «من» را گاهی وقت ها «من» جمادی مان را می گوییم که می خواهیم با اینها باشیم. گاهی وقت ها «من» نباتی مان. گاهی وقت ها «من» حیوانی مان. برای همین هم در این قضیه جدی نیستیم. شما وقتی «من» حقیقی تان با آنها قرار می گیرد و رفیق می شود کاملا قدرتمندید.
یعنی شما وقتی با اینها هستید دیگر چه کسی از ضرر اقتصادی می ترسد؟ که از زلزله می ترسد؟ که از قحطی می ترسد؟ که از جنگ می ترسد؟ چه کسی از اینکه فلان چیز آسیب ببیند می ترسد؟ چه ترسی؟! ببین من چه چیزهایی را دارم. بدبختی ما این است که ما آخر می میریم بعدا می فهمیم که چه چیزهایی را داشتیم و از دست دادیم. همه غصه اش همین است. بعدا می فهمیم که ما می توانستیم چقدر شاد و شنگول باشیم. چقدر مست باشیم. بد زندگی کردیم. خیلی بد زندگی کردیم. خدا کند قبل از مردن این را بفهمیم. دقت می کنید؟ حالا شما نگاه کنید رسول خدا، امیرالمومنین (ع)، مادرمان فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، چهارده معصوم دارند تو را نگاه می کنند دیگر. چون عالم محضر آنهاست دیگر. شما در محضر آنها هستید.
دروغ که نمی گویید وقتی که به (حرم) امام رضا (ع) می روی، می گویی: «اَشهَدُ اَنَّکَ تَسمَعُ کَلامِی وَ تَری مَقامِی»؛ تو حرف های مرا می شنوی، من را داری می بینی، جواب سلامم را می دهی. از دهان امام که ما حرف نمی زنیم. با مرده امام که حرف نمی زنیم. با امام زنده داریم حرف می زنیم. با امام حاضر، حی و حاضر داریم حرف می زنیم. این حضرت عبدالعظیم (ع) حی و حاضر. حالا شما نگاه کنید مثلا دارید جامعه کبیره می خوانید. در جامعه کبیره دارید با این بزرگان حرف می زنید دیگر یا جامعه کبیره نه، همین جوری دارید با آنها حرف میزنید. شما فکر می کنید آنها به شما چطور فکر می کنند؟ یعنی شما را چطور نگاه می کنند؟
ببینید چقدر پیغمبر (ص) خوشحال می شود اگر تو به عشق او از فقدان های دنیا غصه نخوری. می گوید ببین عجب شیعه ای من دارم، دلش به من خوش است. هر چه آسیب می بیند ناراحت نمی شود. دلش به من خوش است. فاطمه زهرا (س) می گوید نگاه کن چه بچه ای دارم. دلش به مادرش خوش است. اگر یک کسی تحویل نگیرد می گوید چه؟ می گوید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحُمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم». شاد است. صلواتی که آن جوری فرستاده شود خیلی معنا دارد. قشنگ گفته اند: سر عاشقان سلامت. هر چه می خواهد بشود، بشود ولی چه؟ ولی سر عاشقان سلامت. خیلی خوب گفته اند.
سیدالشهدا (ع) تو را نگاه بکند که تو هیچوقت در دنیا کم نیاوردی. به عشق او کم نیاوردی ها! امام زمان (ع) نگاهت بکند، اصلا کم نیاوردی. خود خدا ببینید چقدر قشنگ می گوید: «وَ بَشِّر». «بَشّیر» می دانید یعنی چه؟ خدا با بنده اش چکار می خواهد بکند! می گوید: «وَ بَشِّرِ الصّابِرِین». این بشارتی که خدا می گوید می دانید یعنی چه؟ اگر یک میلیاردم از این بشارت در دنیا وارد دل ما بشود، از شدت شوق می میریم. آن کاری که خدا می خواهد با بنده اش بکند. معلوم نیست می خواهد چکار بکند. می گوید: «وَ بَشِّرِ الصّابِرِین اَلَّذِینَ اِذا اَصابَتهُم مُصِیبَة...» ببینید خدا چقدر خشنود می شود که وقتی به یک نفر مصیبتی می رسد، یک غصه ای، یک چیزی، یک فقدانی، فرق نمی کند چه باشد، یک فقدان، هر چه...
«وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخُوف وَالجُوعِ وَ نَقصٍ مِنَ الاَموالِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَرات وَ بَشِّرِ الصّابِرِین». می گوید داریم آزمایش تان می کنیم. نادان حواست باشد! من دارم آزمایشت می کنم، ببینم اگر فلان چیز را از تو بگیرم دلت به من خوش است یا به آن. با من خودت را خوشبخت می دانی یا با آن. حواست باشد. خود خدا هم قضیه را لو داده است. چرا؟
عشق معشوقان ولی افزون تر است لیلی از مجنون بسی مجنون تر است
برای همین خدا لو داده است. می گوید بابا حواست باشد. امتحان است خودم دارم سوالش را به تو می گویم، جوابش را هم دارم به تو می دهم. ما انقدر کودن هستیم متوجه نمی شویم. هر چه به ما می گویند حواسمان نیست. می گوید جوابش این است. هیچ! می گوید دارم آزمایشت می کنم. «وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخُوف». ترس. مطلق ترسها. اضطراب ها. گرسنگی. کمبودها. کم آوردن ها. ضعف ها. نرسیدن مواد. قحطی و هر چیز دیگر. «وَ نَقصٍ مِنَ الاَموالِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَرات». مال های تان. آسیب های مالی. مردن اطرافیان تان. آسیب های اقتصادی. ثمرات و میوه ها و کشاورزی تان خراب می شود. خودم دارم امتحان تان می کنم. خودم دارم می دهم. خودم هم یک موقعی به شما نمی دهم. حواست باشد اگر سراغت آمد بعد می گوید: «وَ بَشِّرِ الصّابِرِین». امتحان اینجاست. «وَ بَشِّرِ الصّابِرِین اَلَّذِینَ اِذا اَصابَتهُم مُصِیبَة» ببینید چقدر طرف شاد است، چقدر شنگول است، چقدر قدرتمند است تا به مصیبت می رسد، داد می زند، شعارش این است که من دل شادم به خدا. دل شاد به خدا هستم.
«اَلَّذِینَ اِذا اَصابَتهُم مُصِیبَة قالُوا اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون». چه کیفی دارد. من مال او هستم پیش او هم می خواهم بروم حالا اینجا هر چه می خواهد بشود. می فهمیم حالا کم کم می فهمیم چرا وقتی به مرحوم قمشه ای گفتند که خانه ات را دزد برد، گفت حلالش. من قیامت وقت ندارم ببینم این چه دزدیده، چه ندزدیده. ول کن حلالش. این حلالش با آن حلالش فرق دارد. مبنای این عرفانی است. در فقه می گویند برو مالت را بگیر. می گویند باید بروی مالت را بگیری. در عشق این جوری نیست. آمد در خانه امیرالمومنین (ع)، گفتند آقا گدا آمده است. حضرت فرمود نمی دانم ده تا، صدتا، یک کلمه ای بکار برد، یک عدد گفت، گفت مثلا صدتا به او بدهید. گفت صدتا چه بدهیم؟ طلا بدهیم بالاخره یا نقره؟ درهم بدهیم یا دینار؟ گفت برای من که فرق نمی کند. هر دو تایش پیش من سنگ است. من چکار دارم طلاست یا نقره. بابامون بوده ها! چقدر مست بوده.
تا این را نفهمی نمی توانی بفهمی عاشورا یعنی چه. که چرا زینب (سلام الله علیها) فرمود: «وَ ما رَاَیتُ اِلّا جَمِیلا». می دانید عاشورا یعنی چه؟ عاشورا یعنی فرصتی که افراد دوست داشتند، هر کس یک چیزی به خدا بدهد. حضرت زینب (س) مادر شهید شد، کمش بود. خاله شهید شد، کمش بود. خواهر شهید شد، کمش بود. عمه شهید بود، کمش بود. به اسارت هم رفت. خودش در گود رفت. اشتهایش خیلی زیاد بود. خیلی می خواست برای خدا کنیزی بکند. کمش بود. هر چه آورد به خدا داد. امام حسین (ع) هم همین طور. ابوالفضل (ع) یک جمله ای دارد. به برادرهایش می گوید: برادرهای من، عزیزان! شما بروید، من می خواهم شما جلوی من کشته بشوید که من به این فیض برسم که برادرانم را برای خدا هدیه دادم. چه کسی این را می فهمد؟ که می فهمد این یعنی چه؟ شما جلوتر بروید کشته بشوید، من ببینم که شما در راه خدا کشته شدید. خوب توجه بفرمایید.
حالا می فهمید چرا این دختر لبنانی وقتی شوهرش دارد می رود، با او در خانه خداحافظی می کند، دارد می رود عملیات استشهادی انجام بدهد، بچه ها را بغل کرده، می بوسد بعد با هم سلام علیکی دارند، روی مبل نشسته اند. زن می داند که شوهرش چند دقیقه دیگر تکه تکه است، هیچی از او نمی ماند، بروید مصاحبه اش را نگاه کنید، خنده از روی صورت این زن کم نمی شود. با خنده گزارش تکه تکه شدن شوهرش را می دهد. چقدر قشنگ بچه هایش را می بوسد، می آید پشت بلندگو می ایستد، بلندگو را دستش را می گیرد، می گوید من الآن دارم می روم عملیات استشهادی انجام بدهم.
خانم فلسطینی را دیدید؟ از آمریکا بلند می شود به فلسطین می آید بعد می رود عملیات استشهادی انجام می دهد. می گوید من دوست دارم به رسول الله ملحق بشوم. حالا می فهمید یعنی چه؟ ما همه گیرها در خودمان است. یا ضعف معرفتی داریم که اصل هم همین است. یا ضعف مودتی و محبتی و داریم. هر جا شما گیر می کنید غصه سراغ تان می آید باید آدم خجالت بکشد از اینکه غصه داشته باشد.
دیروز یک دختری پیش من آمد سرطان داشت. برادرش گفت خیلی داغون است. البته خب حالا بنده خدا سنش کم بود. شاید پانزده، شانزده سالش بود. او را دفتر من آوردند. گفت این قرآن هم می خواند، حالا دیگر قرآن را ادامه نمی دهد. خیلی پژمرده شده است. او را آوردند آنجا. گفتم کجا داری میروی. گفت می خواهم بروم مشهد. گفتم این را بدان تو می روی مشهد، خوب هم می شوی ولی شرمندگی اینکه غصه خوردی برایت می ماند که تو سرطان داشتی و غصه خوردی. این برایت می ماند. به خدا غرغر کردی. به اهل بیت غر غر کردی. شرمندگی آن روی تو می ماند. شرمنده قرآن می شوی که من تو را رها کردم. با تو داشتم حال می کردم تا فهمیدم سرطان دارم دیگر قرآن خواندن را رها کردم.
خیلی بد است ها! این وابستگی ما به طبیعت را می رساند. ما هر وقت یک حادثه ای می رسد، یک دفعه دست از خدا، اهل بیت و حال هایمان برمی داریم مال این است که جای مان همان جاست. گرفتار آن شأن هستیم. به او گفتم دخترم شاد باش. شاد! چند وقت بعد تو غصه می خوری که ایکاش من آن موقعی که این جوری بودم، غصه نمی خوردم و به خدا می گفتم الحمدلله. الحمدلله! آره! یک ولی خدایی که واقعا این جوری هست، همین جوری که می گویم هست ها! حالا ما خودمان همه اش حرف می زنیم. عمل که بلد نیستیم بکنیم. عرضه اش را نداریم. یک عزیزی است از اولیاء خداست. خدا این را در این دنیا کوبیده. هر بار که او را به زمین زده، او فقط می گویم جانم! جانم!
او را دعوت کردم. خیلی حالش خراب است. اگر بتوانم او را اینجا بیاورم، شما فقط یک بار او را ببینید. از عزیزمان آقای براری خواهش کردم، حاج آقا اسماعیل براری که ایشان را بیاورد. آقای محسن محسنی که این عزیز را ببینید. دو بار تا حالا من او را دعوت کردم. قرار بوده بیاید که من مژده اش را به شما بدهم که می آید. خیلی حالش خراب تر از این حرفهاست ولی مست، مست، مست. دیدنیست. اینها خیلی خوب است. خدا علامه را رحمت کند. خدا آقا میرزا علی قاضی را رحمت کند. حدیث هم برایتان نخواندم. فرمود: من یک موقعی غصه دار شدم. نه غصه ای که برای دنیا باشد. ولی می گفت یک مقدار دلم این جوری بود. خدمت آقا میرزا علی آقا رفتم. آقا میرزا علی آقا نمی دانم چه به او گفته بود، با او چکار کرده بود که وقتی بیرون آمد شاد بود و این شعر را گفت:
پیـر خـردپیشه نورانی ام بـرد ز دل زنـگ پـریشانی ام
گفت که در زندگی آزاد باش هان گذران است جهان شاد باش
حالا مصائبی که آنها کشیدند. هان گذران است جهان، شاد باش! رمز شادی این است. اینهایی که اینجا دارند برای ما می گویند این است. حالا شما نگاه حضرت می گوید چه. بخوانم و بس است دیگر. هر کس دوست بدارد ما اهل بیت را، حمد کند به اول نعم. اباذر گفت: یا رسول الله! اول نعم چیست. حضرت فرمود: طیب ولایت. این مژده به شما بس. اولین مژده! اولین شان است ها! مژده های دیگر هم است. اولین مژده که وقتی دوست شان داری، پاک هستی. حلال زاده ای. نقطه شروع قشنگی است. می توانی سنگ بنا را بگذاری و بالا بروی. طیب ولادت. زیرا که دوست ندارد ما اهل بیت را مگر کسی که مولدش پاک باشد.
خب این شکر نمی خواهد؟ چرا ما شکر نمی کنیم؟ اصلا چرا با آن شاد نیستیم؟ چرا؟ جواب آن را بگویید دیگر. چون اینها دغدغه های ما نیست. می دانید دغدغه ما یا جماد است یا نبات است یا چه؟ کمالات حیوانی است. اینها معشوق ما نیست. چون معرفت نداریم. متوجه نمی شویم. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را روز به روز به مقام محمد و آل محمد با معرفت تر بفرما.
چند تا کتاب هست، آن هفته قول داده بودم معرفی کنم. سوالها را فکر نمی کنم که برسم. این کتاب را حتما عزیزان بدون استثنا تهیه کنند. انشاالله در خانه هایشان مطالعه دقیق و عمیق بکنند. کتاب طب اسلامی هست. خیلی برای شما مفید است و می تواند آثار خوبی در برقراری روابط بدنی خوب با غذاها و مواد برای شما داشته باشد. یک مقدار با شر خیلی از چیزهایی که در زندگی ما آمده، آشنا بشوید. موسسه دارد. از موسسه تهیه بفرمایید. طب اسلامی: گنجینه تندرستی. دکتر رضا منتظر.
خب! این کتابی که آن هفته توضیح دادم این است: فضائل پنج تن. یعنی اصل آن مال مرحوم فیروز آبادی هست. مرحوم فیروز آبادی خیلی عکس زیبایی هم دارد. عرض کنم خدمت تان که استفاده بفرمایید. فضائل الخمسه من الصحاح السته: فضائل پنج تن در کتاب های ششگانه. چون اهل سنت شش کتاب داند که بعد از قرآن معتبر می دانند، به آن صحیح می گویند. کتابهای صحیح. این کتاب چهار جلد است. از تمام آن شش جلد فضائل پنج تن را درآورده اند. این هم در موسسه هست. البته به تعداد نیست. سفارش بدهند.
یک کتاب هم هست که ما از قبل به عزیزان معرفی کرده بودیم. نوشته مرحوم جلیلی هست. خدا رحمت کند، ایشان جلسات شما را می آمد. به هر حال خیلی با اخلاص بود. (یک صلوات به روحشان ختم بفرمایید) به نام عترت در قرآن. سه جلد است. این هم در موسسه است. خیلی هم ارزان است. تمام آیاتی که درباره اهل بیت در قرآن است، احادیث و خود آیات را از سوره حمد تا سوره ناس (آورده است). سه جلد است. چون حضرت فرمود یک چهارم قرآن درمورد ما اهل بیت است. هر چه در مورد اهل بیت در قرآن است، ایشان زحمت کشیدند، پانزده سال ایشان زحمت کشیدند تا اینها را درآوردند. سه جلد است که در موسسه است. چون از من خواسته بودند که اینها را من خدمت تان توضیح بدهم.
نکته بعد این است که انشالله هفته بعد نه، هفته بعد. یعنی پنجشنبه که ما میلاد امام رضا (ع) را داریم انشاالله. آقای مجاهدی فرمودند که من مشهد می روم. بنابراین فکر می کنم حالا اگر برگردند تا پنجشنبه برگردند. پنجشنبه بعدش، یعنی دو هفته بعد می شود دیگر؟ دو هفته بعد ایشان اینجا کلاس دارند. آنهایی که ثبت نام کرده اند تشریف بیاورند.. آنهایی هم که ثبت نام نکردند، ثبت نام بفرمایند.
خب! عزیزان یک موقع هایی مسئله ای پیش می آید مثل همین قضیه تعطیلی ها، برای اینکه تکلیف شان روشن بشود با موسسه تماس بگیرند. با حرم تماس نگیرند. در مورد این سگ هم من توضیح بدهم. سگی که وارد حرم شده بود. ببینید عزیزان! این جور چیزها برای امام کرامت نیست. دقت بکنید قبلا این معجزات بارها اتفاق افتاده است. همه قدیمی ها و جدیدی ها این را می دانند که بارها حیوانات مختلف در اثر مشکلات و مصائبی که داشتند به حرم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) پناه بوده اند. اصلا معروف است که به او ضامن آهو می گوییم دیگر؟
بنابراین از این چیزها زیاد است. حضرت به حیوانات و به گیاهان هم لطف دارد. چند تا داستان در همان کتاب در محضر لاهوتیان داشتیم در مورد آن سگی که به حرم حضرت پناه برده بود و از صاحبش شکایت کرده بود. ولی حالا اینکه این داستان حقیقت دارد یا ندارد، این خیلی مهم نیست که حالا الآن این چیزی را بخواهد ثابت کند. می خواهیم چه بگوییم؟ مثل اینکه فرض بفرمایید حضرت هزاران هزران آدم را شفا داده حالا یک سگی هم رفته آنجا چه می شود؟ اگر رفته باشد هیچ چیز را اثبات نمی کند مگر آن کرامت های قبلی که حضرت داشته است. خیلی از حیوانات متعدد آنجا رفته اند و پناه بردند.
یکی از خلبانها برای ما می گفت. یعنی خاطراتش را نوشته بود. می گفت ما از ساری بلند شدیم به مشهد آمدیم، در راه به ما گفتند مشهد هوا خراب است، به تهران بروید. رفتیم در تهران نشستیم، در هواپیما را که باز کردیم، دیدیم یک کبوتری آمد و روی شانه کمک خلبان نشست بعد بیسیم زدند که مشهد هوا خوب شد، دیگر مسافرها را پیاده نکنید، بیایید مشهد. بعد می گفت ما رفتیم مشهد نشستیم، خلاصه در را باز کردیم، پرنده به سمت حرم رفت. دیدیم ما مامور بودیم از ساری برویم این جناب پرنده را با هواپیما خدمت (امام) ببریم. مثل اینکه بلیط گیر نمی آمد، آقا سفارشی برایش هواپیما فرستاده. خلاصه هیچی!
از این چیزها الی ماشاالله روز به روز هست. هفته به هفته هست. حالا اینکه واقعا این صحت دارد یا نه، باید منتظر باصطلاح نظر... این طور که می گویند، نمی دانم حالا مقامات رسمی اصل چنین چیزی را تایید نکرده اند که این مورد هم از آن موردها باشد.
والسلام