شما وقتی در کنار سیدالشهدا هستید باید صحبتتان از روی صدق و راستگویی باشد چون زیارت و ملاقات است آدم نمی تواند در محضر امام دروغ بگوید و حرف هایی را که اعتقاد ندارد بزند برای همین شما موظف هستید که صداقت داشته باشید، از جمله صحبت هایی که در این ارتباط و این زیارت باید بگوییم همین است که از خدائی که من را به معرفت شما اکرام کرد و به معرفت دوستان شما را روزی من کرد و از دشمنان دوری و بیزاری بجوییم این را می خواهم که من را با شما در دنیا و آخرت قرار بدهد.
گفتیم که این حس باید به ما دست بدهد حس اکرام و احترام را دریافت بکنیم و به امام حسین (ع) بگوییم که خدا به من خیلی اکرام کرده از اینکه شما را به من شناسانده است.
در حرکت به سمت ابدیت و آخرت بعد از شناخت خدای تبارک و تعالی هیچ شناختی مهمتر از پیامبر آل یعنی متخصصین معصوم نیست نمی خواهیم بحث دینی کنیم و بگوییم چون پیامبر و امامان ما هستند و بحث انسان شناسی و وجود شناسی، انسان مسیری دارد به سمت ابدیت و در این حرکت مسئول هستند یعنی با کیفیت گذران دنیایش مسئول ابدیتش است مسئول وفات، برزخ، قیامت 50 هزار ساله و مسئول حیات ابدی بعد از دنیا خودیش است، باید ریاضیات دنیا را با ریاضی آخرت تطبیق دهد یعنی کیفیت دنیا را به گونه ای جذب کند که با زندگی آخرت سازگار باشد تا در آخرت بتواند سالم متولد شود وفاتش سالم باشد، قیامت و برزخش سالم باشد و بعد از قیامت هم سالم باشد و چون اینطوری است شما به متخصص نیاز دارید یعنی متخصص بتواند شما را طوری در دنیا زندگی تان را تنظیم کند و ربط ریاضیات دنیا و ریاضیات برزخ را طوری ارتباط بدهد تا شما هم در دنیا شاد باشید و هم در در چهار مرحله خوشبخت باشید، این کار هیچ کس دیگری نیست مگر خداوند و معصومین، بنابراین مهمترین مسئله یک انسان در زندگی و مهمترین شناختی که می تواند به دست آورد شناخت رهبر و ولی است بنابراین مهمترین مسئله در قیامت مسئله ولایت است یعنی خداوند در روز قیامت به هیچ یک از اعمالمان نگاه نمی کند مگر این که اول مشخص شود تو زیر نظر متخصص معصومی که او فرستاده است بودی یا نبودی، این صریح است هم در احادیث قدسی هم آمده که خود خدا در قرآن هم فرموده و هم در روایت آمده است. اگر شما در روز قیامت یَومَ نَدعُو کُلِّ الناسِ به امامٍ همۀ افراد با پرچم امامشان محشور می شوند در روز قیامت یعنی این طوری نیست که هر کس یک رابطۀ مخصوص با خدا داشته باشد و خدا بگوید: خوب تو بندۀ خوبی هستی بیا برو بهشت نه اول می پرست امامت کیست؟ رهبرت کیست؟ با رهبر و الگویت بیا اینجا؟ الگویت هر که باسد من با او حرف می زنم من آن را به رسمیت می شناسم، اگر الگوهایت نماینده های مجاز من بودند که خوب هیچی به نمازت هم نگاه می کنم به روزه ات هم نگاه می کنم ما اگر گناهی کرده باشی بررسی می کنیم بشود ببخشم می بخشمت اگر الگویت شفاعتت را بکند ما هم تو را می بخشیم اما اگر اساساً تو زیر نظر متخصص معصوم نبودی منافق هستی، عبادت جن و انس هم ببری فایده ندارد چون تخصصی نبوده است و زیر نظر متخصص معصوم انجام نشده است، پس اصلاً امکان ندارد کسی که زیر نظر متخصص معصوم، ولایت معصوم را نپذیرفته مورد قبول خدا باشد، متخصصین معصوم خلیفۀ خدا و مظهر خدا هستند باید تسلیم آن ها بشویم مثل: تسلیم بودن نسبت به خدا و راه نجات دیگری هم برایش وجود ندارد، از آن بالاتر این که خداوند می فرماید: هیچ کسی را که پیامبر آلش را نشناسد به شناخت خودم قبول نمی کنم.
اگر کسی را گفتند که خداشناس است ولی هیچ شناختی از پیغمبر و اهل بیت ندارد خداوند می فرماید امکان ندارد من را هم بشناسد چون لازمۀ شناخت خداوند شناخت پیامبر آل است یعنی امکان ندارد کسی بگوید من خدا را خوب می شناسم ولی به پیامبر آل کاری ندارم. ابن سینا می گوید: خداوندی که این پردۀ بین دست و بال مرغابی را فراموش نکرده است مگر می شود که انسان را فراموش کند، مگر ما می توانیم خدا را به بی حکمتی و نادانی و عبث بشناسیم اگر کسی خدا را بشناسد ولی نتیجه عقلی نگیرد که این خدا حتماً عده ای معصوم را برای حرکت ما به سمت ابدیت و آخرت بفرستد عقل ندارد و شناختش صحیح نیست.
شناخت معصوم فطری و عقلانی است کاری به نقل نداریم که این ها معرفی شدند یا نه، هیچ عقلی نمی پذیرد که خدا معصوم و رهبری نفرستاده است و اشرف مخلوقات را رها کرده است و انسان را بی تکلیف بگذارد، هیچ شعوری نمی پذیرد لذا اگر کسی دم از خداشناسی بزند ولی عقلاً و منطقاً و فطرتاً نرسید به این که باید معصومی باشد که من را به خدا برساند و من را به پیش او ببرد، کسی که خداوند به رهبری و معلمی و الگویی او به من راضی است قبول نکند و به این شناخت نرسد باید در معرفت او شک کرد، حتماً این خدائی که او شناخته است خدای حقیقی نیست و یک خدای نادان، جاهل و غیر حکیم است، اگر کسی خدا را درست بخواهد بشناسد نمی تواند که به معصوم نرسد، امکان ندارد. شما هر طوری بنشینید و فکر کنید خداوند این همه آیات را در مورد آخرت، قیامت، معاد و ضرورت آخرت که حتی مثقال ذره را هم حساب می کنند و این همه آیه هم فرستاده اند بعد من ندانم تکلیفم چیست؟ احمقانه ترین حرف همین است که ما با خود خدا و کتاب می توانیم جلو برویم ولی به این فکر نکنیم که چطوری کتاب بدون معلم مفسر و رهبر مؤثر است، هر کسی این طوری خداشناسی و قرآن شناسی کند و به معصوم نرسد حتماً باید در شناختش شک کنیم در حدیث هم داریم، کسی که اهل بیت را نشناخته است در واقع خدا را هم نشناخته است چرا که شناخت حقیقی خدا است که ما به شناخت معصوم می رسیم، برای همین است که حضرت در زمان غیبت توصیه کرده است که این دعا را زیاد بخوانید: اللهم اعرِفنی انفُسَکَ فَاِنک...
این رابطه ضرورت است که خدا یا من را به خودت بشناسان اگر نشناسانی من رسولت را هم نمی شناسم یعنی عقل محضی که خدا را می شناسد نمی تواند خدا را بدون رسول بشناسد چون اول خدا حتماً باید من را هدایت و راهنمایی کند، خدایا رسول خودت را به من بشناس تا حجت تو را هم بشناسم هر کسی پیغمبر را شناخته است آن را هم شناخته است.
پیشنهاد می کنم کتاب برادران اهل تسنن در 5 جلد دربارۀ فضایل اهل بیت است را بخوانید که اعترافات آن ها است که هیچ کسی به غیر پیغمبر به این مقام و به این علم و تخصص نیست اصلاً نمی شود شما پیغمبر را بشناسی و آل را نشناسی مگر می شود پیغمبر ما را رها کند و بمیرد و امت همینطور بمانند، این شناخت دقیق نیست، این شناخت باید فطری و تصادفی باشد، من بگردم کجای دین و قرآن گفته است که چه کسی پیامبر آل است... نه این طوری نیست تو در وجود خودت باید بیابی که در وجودت با تو حرف می زند، فردا خداوند تو را محاکمۀ عقلانی می کند خدا که یک کرم و یک ذرۀ کوچک را که میلیمتری است را آفریده است رها نمی کند، بعد تو را رها کند. پیغمبر بیاید و برود و تو را رها کند و هیچ تکلیفی برای تو نگذارد مگر می شود؟ این اصلاً لازمۀ شناخت خداوند است.
در زیارت عاشورا می خوانیم: فَاسئَلُ اللهَ الّذی اکرَمَنی بِمَعرِفَتِکُم به من اکرام کرد که شما را بشناسم مهمترین مسئلۀ انسان شناخت متخصص و ولایتش است. انسان به چه کسی اعتماد کند، از چه کسی پیروی و تبعیت کند، چه کسی را الگوی خود قرار دهد، این مهمترین مسئله است اگر شما ندانید حرکتتان به سمت آخرت عقیم است و تولد سالمی نخواهید داشت برای همین این موضوع خیلی مهم است که انسان درک کند که از بین هزار رهبر قلابی و الکی رهبر و متخصص معصوم را شناخته و انتخاب کرده است که عقلش هم تأیید کرده است و هم نقل پذیرفته و هم قرآن و هم روایت تأییدش می کند و این خیلی جای شکر دارد که خدایا من به مهمترین چیزی که باید می شناختم رسیدم و این مهمترین مسئله است که رهبر و الگویم را بشناسم و بدانم که دستم را باید به چه کسی بدهم خوب!
این اکرام را باید حسش بکنید که خدایا این اکرام را حس می کنم که تو به من دادی و مهمترین نعمتی که خدا به کسی بدهد مهمترین نعمت، نعمت ولایت است نعمت معرفت محمد و آل محمد (ص) است «و مَعرفَتِکُم اولیائِکُم» و خداوند روزی من کرد که من اولیاء و دوستان شما را بشناسم، کسانی که می توانند دستان من را در دستان شما بگذارند، این هم نصیب من شد که من را در خانۀ کسی دیگر نمی برند فقط در خانۀ پیامبر آل می برند نه غیر معصوم، نه از خودشان حرفی دارند بزنند و نه من را در خانۀ غیر معصوم می برند فلان فیلسوف فلان دانشمند و ... فقط پیامبر آل را نشان می دهند والسلام ...
خدا من را اکرام کرده است که من به این شناخت برسم «و رزقنی البرائَهِ مِن اعدائِکُم» دقت کنید که خداوند شناخت و معرفت را چطوری به ما می دهد روزی انسان فقط به مرغ و گوشت و برنج نیست چرا که این روزی را به حیوان هم می دهند، آدم از آن جهت آدم است که روزی اش چیست؟ انسان از آن جهت که جماد است روزی اش چیست نه نبات و گیاه و حیوان، همین که خدا و اهل بیت را بشناسد و مهمترین رویش این که وقتی ائمه را شناخت در خانۀ کسی دیگر نرود، اسیر کس دیگری نشود، جذب کس دیگری نشود، انسان هایی هستند که بعد از 40 یا 50 سالگی تازه می فهمند که نباید در خانه دیگری می رفتند و این حیف است که انسان 40 یا 50 سال عمر را تلف کند و تازه بفهمد که اشتباه کرده است.
به جای اینکه در خانۀ پیامبر و آل برود در خانه دیگری رفته، خیلی روزی بزرگی را از دست می دهد کسی که از اول این ها را نداند و روزی بزرگی است که از اول ذاتاً غیر متخصص معصوم را قبول نداشته باشد شما نگاه کنید که یک نفر بیاید به خاطر مریضی اش به غیر متخصص مراجعه کند و بدنش را به او بسپارد، تمام بدن دستکاری می شود و از بین می رود ولی نتیجه ای نمی گیرد و آخرسر این بدن مریض آسیب دیده را به متخصص ببرد با مریضی که از اول به پیش متخصص برود بین این دو خیلی فرق وجود دارد. خدا وکیلی ما در روزی ای که خدا به ما داده خود را از این جهت پر روزی می بینیم که خدا شناخت متخصص را به ما داده است و روزی مهمی است و به آن افتخار کنیم، کیف کنیم که دستم در دست غیر معصوم نیست، ما الان نمی فهمیم در روز قیامت می فهمیم، در حدیث داریم که هر کسی با رهبرانش محشور می شود امام صادق علیه السلام می فرماید: این خوشحالتان نمی کند که در روز قیامت دست ما در دست پیامبر (ص) باشد و دست شما در دست ما باشد و همگی با هم وارد بهشت شویم. آن جا شما می بینید و می فهمید، بقیه رهبران را به جهنم می برند، هر کسی که دست به دست غیر متخصص و رهبران دیگر داده است همگی وارد جهنم می شوند، سیقَ اِله الجنت زمرا و
یعنی گروه گروه و دسته دسته به جهنم سوق می دهند و شما را رها نمی کند هر جا کارت گیر داشته باشد ائمه در آن جا حاضر هستند و دست شما را می گیرند، شفاعت بخواهید، گناهی کرده باشید لنگی و گرفتاری داشته باشید در آن جا حاضر هستند، در روایت داریم بیشتر از هر کسی که بُدو بُدو می کند برای شیعیان امام زمان است، اصلاً خداوند امام زمان را برای همین کار گذاشته است که در روز قیامت نفس زنان می دود آخر ما بچه های امام زمان هستیم مثلاً مهر مادر به بچه اش چطور است، در حالی که اگر تمام محبت های پدر و مادرهای دنیا جمع شود یک میلیاردم محبت امام زمان (عج) نمی شود و عاطفه فراوانی دارد، در روز قیامت امام زمان یک سره می رود و دو دست این و آن را به این ائمه و آن امام می دهد تا ما وارد بهشت شویم، فکر نکنید شفاعت فقط مخصوص قیامت است نه الان که در کلاس نشسته ایم شفاعتمان کرده اند امام زمان خیلی خون دل خورده است تا ما به این جا برسیم، چند سال به طرف ما می دویدند در حالی که ما با او قهر بودیم چقدر امام زمان غصه خورده است تا ما دستمان را به دست او بدهیم شفاعت یعنی همین، همین که ما با او آشتی کرده ایم و دستمان را به او داده ایم، او دستمان را کشیده و ما را تا به این جا آورده است تا الان هم اگر سر پا هستیم امام زمان ما را نگه داشته است، خدا کند که هیچ گاه دستمان از دست امام زمانمان نبرد و قطع نشود، انشاءالله خدا ساعت و روزی را نیاورد که ما از این ها جدا شویم، این دل شوره ها یک عالمی است که کسی خودش را به اینها رسانده است.
«قُل سیرُوا فِی الأرضِ فَنظَروُا» یک سری به دنیا بزنید، بگردید در زمین و فکر کنید.
طرف پروفسور فیزیک، شیمی است فوق تخصص مغز و اعصاب است ولی گاو می پرستد، گوسفند و گوساله می پرستد شیطان می پرستد، شما چه کسی را دارید می پرستید، بروید ببینید بعد قدر بدانید جهنمی که آن ها زندگی می کنند را ببینید افسردگی ها و داغونی هایشان را ببینید بعد می فهمید که چه وادی امنی داریم وادی پیامبر و آل که انسان دستش را به این ها می سپارد، این ها دغدغه است بنابراین اگر کسی در زیارت خودش را به امام حسین علیه السلام می رساند تها چیزی که از امام می خواهد این که آقا من اصلاً مشکلی ندارم فقط می خواهم که از تو جدا نشوم در زیارت عاشورا هم همین را می گویم: «فَأسئلُ الله الّذی اکرمَنی بِمَعرِفَتِکُم و مَعرِفَه اولیائکُم و رَزَقَنی البرائه مِن اعدائکم اَن یجعَلَنی مَعَکُم فی الدّنیا و الاخِره» اینکه خدا من را با شما در دنیا و آخرت قرار دهد من نه طاقت دوری شما را در دنیا دارم و نه در آخرت، من هر بلا و نکبت و غصه ای که در دنیا سرم آمده است به دلیل دوری از شما بوده پس من در آخرت هم نمی توانم از شما دور شوم دیگر انسان با این دید تمام خواسته هایش را فراموش می کند چرا که مهمترین خواسته اش همین است، آدمی که خودش را به بلندای ابدیت نگاه می کند دغدغه اش همین است که خدایا من را با پیامبر و آل قرار بده، من نمی توانم از این ها جدا شوم، شما فکر می کنید که خیلی مُفت است که امام حسین علیه السلام خودش را در اختیار ما گذاشته است که ما هر وقت دلمان بخواهد زیارت عاشورا بخوانیم، به خدا قسمت در روز قیامت آدم دنبال این ها می گردد اگر دستش به این ها برسد، ما الان خیلی مُفت در دستمان است آن هم به شفاعت خودشان خودشان این را در دهان ما گذاشته اند، ببین چقدر ما را دوست داشتند در قیامت چه کسی می تواند یادش بیاید که باید در خانۀ چه کسی برود، من وقتی که فرشته ها دنبالم می گردند که من را به جهنم ببرند خیلی چیزها از ذهنم می گذشت وقتی که می دویدم وقتی که فرشته ها دنبالم می گردند که من را به جهنم ببرند خیلی چیزها از ذهنم می گذشت وقتی که می دویدم وقتی که جهنم را دیدم شروع به دویدن کردم، من می توانستم که در آن جا بگویم: یا امام حسین به دادم برس، ولی به ذهنم نمی آمد، همه چیز از ذهنم رفته بود، در روز قیامت همه چیز از ذهن آدم می رود، برای همین است که کسانی درست نکرده اند با پیامبر و آل دَم مرگ وقتی که سلطان مرگ را ببینید تمام عقایدشان یادشان می رود. هیبت آخرت و اول قبر را اگر کسی ببیند اصلاً فراموش می کند و یادش می رود، مادری به من تعریف می کرد که لحظه زلزله خودم فرار کردم تا به پناهگاه رسیدم بعد تازه یادم افتادکه فرزندم را نیاورده ام، آیا تا به حال برای شما پیش آمده که در زندگی چیزی را فراموش کنید، در روابط با همسرت، فرزندت، در معاملاتت و ... در مسائل دنیا پیامبر آل یادتان می رود در حالی که این ها شهوات دنیوی هستند، پس چطور ممکن است که شما وقتی سلطان مرگ و قبر و قیامت را ببینی تازه پیامبر و آل یادت برود، هر چه کردی همین جا (دنیا) این جا اگر در روابط زناشویی و ... حیاء کردی ظلم بگویی، حیاء کردی بداخلاقی کنی، چون پیامبر آل همیشه در کنار ما هستند و حضور دارند همسر تو چه کسی است؟ بچه تو چه کسی است؟ بچه امام زمان است؟ تو اگر عصابی شدی، بی حیایی کردی، تندی کردی، مطمئن باش آن ها را از یاد بردی،انسان در هنگام عصبانیت تمام شعور و حیاء را از دست می دهد تمام عقایدش را از دست می دهد خوب وقتی شما این جا از یادت برود می خواهی در قبر و قیامت یادت بیاید که امام حسین علیه السلام کیست؟ من مدت ها می دویدم در صحنۀ محشر تا این که یادم آمد که امام حسین را صدا کنم حضرت فرمود: در قیامت شما باید خودتان را به ما برسانید تا ما شفاعت شما را بکنیم، دستت را برسان، الان که می روی حرم شفاعت شدی حرم قیامت است، وقتی که دستت را به ضریح می زنی در این شلوغی حرم آرامش می گیری در قیامت هم اگر خودت را به پیامبر و آل برسانی آرامش می گیری اگر در قیامت دستت را دلت خواست به آن ها بدهی باید در معاملاتت در مهمانی ها و در عروسی های فاسد، جشن تولدهای فاسد خودت را برسانی مطمئن باش آن جا هم گیر می کنی یعنی این که دستت قطع، اگر عقیده ات در این جا به داد تو رسید در جهنم دنیا به دادت رسید و دستت به پیامبر و آل رسید و دست از دامان این ها برنداشتی جهنم آخرت هم کاری نمی تواند با شما بکند، تجلی همین جهنم دنیا است، این جا اگر دستت به این ها رسید آن جا هم به آن ها می رسد اما اگر دستت لرزید و خوردی زمین آن جا هم زمین می خوری، فرمود: کسانی که از صراط رد می شوند چند دسته هستند، بعضی ها در یک برق زدن رد می شوند و وارد بهشت می شوند بعضی ها مثل اسب می روند بعضی ها پیاده و بعضی ها سینه خیز می روند و بعضی ها هم سقوط می کنند آیۀ قرآن: جَزوُها بَهِیّه خامِدَ کسی که از صراط رد شد و جهنمی ندید جهنم خاموش بوده است برای این که اینان در در همین دنیا همۀ جهنم ها را خاموش کرده اند و در قیامت جهنمی را ندیده اند و سریع رد شده اند ولی اگر این جا معطل شوی، آن جا هم معطل می شوی، صراط همین جا است هر طور که زندگی کردی آن جا هم همین است «و رزقنی البرائه من اعدائکم» یعنی این که خیلی روزی من شده است که من به هر کسی غیر از پیامبر آل نه بگویم هر کسی که باشد وقتی من را به گناه دعوت می کند چه همسرم و چه فرزندم و چه ... نه نه نه من به خاطر شما جهنم نمی روم همه را دوست دارم تا بلندای ابدیت چه مومن و چه معصیت کار را ولی به خاطر هیچ کدام راضی نیستم که مرتکب گناه بشوم و جهنم برو نیستم.
امام حسین علیه السلام به امیرالمؤمنین فرمود: چه طوری می توانید محبت من و محبت خداوند را در دلت جای بدهی این دو را با هم ... حضرت علی علیه السلام فرمود: محبت اصلی من خدا است معشوقم خدا است تو بچه ام هستی شفقت پدری را به تو دارم و دوستت دارم امام حسین علیه السلام فرمود: پس چه فرقی بین این شفقت من و عشق به خدا می گذاری؟ علی علیه السلام فرمود: اگر بین حفظ ایمانم یعنی حفظ معشوقم به کشتن تو مخیر شوم حسین حتماً تو را می کشم. امام حسین علیه السلام همین کار را در روز عاشورا کرد. سیدالشهداء به خاطر معشوقش همه را داد اگر می خواست به یکی از آن ها بچسبد از جمله (ربابه، علی اکبر، علی اصغر و حضرت ابوالفضل علیه السلام و بقیۀ یارانش جهنمی می شد، ایشان همه را داد تا به معشوقش برسد آن ها هم امام حسین علیه السلام را دادند برای این که آن ها هم می خواوستند به معشوقشان برسند، برای همین وقتی که حضرت زینب (س) امام حسین را داد و هم خاله شهید و عمه شهید و هم مادر و خواهر شهید بود باز گفت، «و ما رأیتُ الاّ جمیلا» جمیل چه بود؟ این بود که محبت هیچ کدام از این ها مانع رسیدن من به خدا نشد، امتحان را درست دادم، هیچ عشق و علاقه ای نگذاشت من از دامان خدا دست بردارم، عشق هیچ کسی بر دلم نتوانست بر عشق خدا در دلم غلبه کند، اِلهِ واقعی من او است و من توانستم امتحان لا اله الا الله که هیچ معبودی جز خدا برایم نیست را رد کنم این برائت خیلی مهم است برائت یعنی هر چیزی غیر پیامبر آل نه بگویی، اگر پیشنهاد مهریه سنگین را دادند اگر ... چیزی که خدا راضی نیست بگویید نه. پیشنهاد عقد و عروسی سنگین دادند نامشروع دادند چیزی که خدا راضی نیست بگو نه! اگر چه که صیغه اش مشروح باشد، من این طوری لباس نمی پوشم، من غیر شرع مسافرت نمی روم نه نه نه، آن طور که آن ها دوست دارند زندگی می کنم، لباس می پوشم، کاری که آن ها می خواهند انجام می دهم و ... برائت یعنی همین و خیلی مهم است این که ما فکر کنیم با پیامبر و آل رفاقت کنیم در حالی که با دشمنانشان هم رابطه داشته باشیم با معصیت کار رابطه نزدیک داشته باشیم، دوست داشتن مهم نیست و مسئله ای هم ندارد ما آن ها را چون بندۀ خدا هستند باید دوست داشته باشیم حتی دوست داشتن ابدی ما به شرط آن که این محبت تأثیر گذار باشد نه تأثیر پذیر! حق محبت تأثیر پذیری را نداری ولی هر چقدر می خواهی دوستشان داشته باش چون خدا هم بندگانش را دوست دارد ولی حق نداری از این ها الگو بگیری الگو فقط پیامبر و آل «و لکُم فی رسول الله اسوهٌ حسَنا» اسوۀ حسنه برای شما رسول الله است، فقط او اگر الگویی غیر از این ها را قبول کردی دروغ می گویی.
«ایّاک نعبد و ایاک نستعین» این یعنی من فقط تو را قبول دارم و فقط دستورات تو را قبول دارم و دستورات هیچ کسی را قبول ندارم تو یعنی رسول الله (پیامبر آل) ایاک نستعین من فقط به تو تکیه دارم و از تو یاری می جویم و از هیچ کسی حساب نمی برم و از کسی نمی ترسم، خجالت نمی کشم، حیاء نمی کنم و در پیمودن این مسیر حیاء نمی کنم که دیگران من را به خجالت بیندازند سرم را بالا می گیرم و برایم افتخار است که به خاطر تو در این راه هستم و بندگی تو را می کنم.
«کفابی اِذ أن اکونَ لک عبد» این عزت برای من بس که من بندۀ تو هستم و بندگی کسی را نمی کنم «کفابی فخر ونتکون رَبّ» و این برای من بس که تو پروردگار من هستی، تو رب و تو مالک من هستی و تو تدبیر کنندۀ من هستی، از چه کسی خجالت بکشم بقیه که تو را ندارند باید خجالت بکشند، بقیه که دستشان به پیامبر آل بند نیست بقیه ای که با پیامبر آل قهر کرده اند باید خجالت بکشند من چرا خجالت بکشم از چه و از چه کسی، خیلی هم افتخار می کنم.
خاطره استاد شجاعی، من و دوستم در یکی از کشورهای خارجی بودیم که اذان گفت و ما شروع به نماز خواندن کردیم چند نفری جمع شدند و ما را نگاه کردند کارمند سفارت آمد و به ما گفت: شما اینجا نماز می خوانید ناجور است همه را به دور خود جمع کرده اید گفتم: ما وظیفه مان را انجام می دهیم گفت: برو در هتل بخوان گفتم: اگر برویم ساعت می گذرد و دیر می شود باید اول وقت بخوانیم به او گفتم: آن دختر و پسری که همدیگر را بغل کرده اند و می بوسند مگر خجالت می کشند که ما بخواهیم به خاطر نماز خواندنمان و حرف زدن با خدای خودمان خجالت بکشیم.
خاطرۀ 2: در فرودگاه بودیم که اذان داد من و خانمم چادری در زیر پایمان انداختیم و شروع به نماز خواندن کردیم بعد از نماز دیدیم که در یک پرواز 400 نفری 300 الی 350 نفر پشت سر ما نماز می خوانند، قبل از ما هیچ کدام شروع به نماز خواندن نکرده بودند، برای چه؟ خجالت، آخر مگر خجالت دارد از این که داریم طبیعی و فطری زندگی می کنیم متخصص (خدا) خودش به ما زندگی طبیعی و فطری را آموخته است بقیه که غیرطبیعی هستند باید خجالت بکشند آن ها هیچ کسی را ندارند، آن ها کارشان را از چه کسی تقلید کرده اند از یک سری جاهل و نادان، آن ها باید شرمشان بیاید برای من چه شرمی دارد من دارم کیف می کنم عزت و افتخار برای من است، خوب حالا چه کسی می تواند این طوری دعا کند، یعنی چه کسی می تواند وقتی به امام حسین علیه السلام رسید به ایشان بگوید: یا امام حسین دستم را از دستت جدا نکن من می خواهم با تو باشم و با تو زندگی بکنم، این را چه کسی می تواند توقع داشته باشد که مراحل ذکر شده را پیموده باشد.
خداوند همیشه تابع بنده است، حرکت از خود ما و اختیار هم داریم، خداوند به بنده اش می گوید، چه تقوا بکنی و چه معصیت من با شما هستم، معصیت کنی جهنم می فرستمت و تقوا کنی با تو هستم «الله ولی الذین آمنوا» همراهتان هستم، هر کاری کنید نتیجه اش را می بینی، کفر، فسق، گناه، ایمان، تقوا) من به شما عقل و شعور دادم، پیغمبر و کتاب داده ام، فطرت داده ام، استاد و علما هم هستند، هر طور دوست دارید تصمیم بگیرید و زندگی کنید نتیجه اش را می بینید و فرقی نمی کند. «اما شاکراً انا هَدَینا و سبیل اِمّا شاکراً و اِمّا» ما راه را نشان دادیم شما می خواهید شاکر باشید و چه کافر، گناه شما خدا را اذیت نمی کند شما نمی توانید با گناه کردن ما را ضایع کنید و قال بگذارید چه کار خوب و چه کار بد برای خودتان می کنید. «فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفه اولیائکم و رزقنی البرائه من اعدائکم ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» من یک آدمی هستم که این طوری هستم و چون این طوری هستم از خدا این را می خواهم قبل از درخواستی که از خدا می خواستی این بود: «یا ابا عبدالله» این ضمیر اول خطاب اول ما به امام حسین است بعد دیگر ضمیری نداریم یعنی این که تو امام حسین را با ابا عبدالله گفتن خطابش کردی و به او می گویی: یا امام حسین من باید تکلیفم را با تو روشن کنم من این طوری هستم و وضعیت من این است و حالا که این طوری هستیم از خدا می خواهم، حالا من چه طوری هستم، یا ابا عبدالله «انی اتقرب الی الله ... و بالبرائه» اولاً پیرو تو هستم «بموالاتک» یعنی حرف گوش می دهیم قور قور نمی کنم، مقاومت و لجبازی نمی کنم، زیر سؤال نمی برم شما را، «و بالبرائه ممن ...» و دوری می کنم از کسانی که به شما ظلم کردند گناه کردند «و اتقرب الی الله ثم الیکم ... اتباعهم» تقرب پیدا می کنم به خدا و به شما، کسانی که الگویی غیر از الگوی معصوم دارند من از آن ها برائت نمی کنم و بدم می آید و از آن ها پیروی نمی کنم، می بینی طرف شیعه است ولی در خانه اش عکس های ناجور زده است و خوب این ها الگویت هستند، زن های ناجور، مردهای ناجور، هر کسی هر گروهی را که دوست داشته و شبیه هر گروهی که باشد خداوند او را با آن گروه محشور می کند.
هر کسی خودش را شبیه هر گروهی می کند خدا با آن گروه در روز قیامت محشور می کند به نماز و روزه نیست، پیروی عملی تو با آن ها بود، لباس پوشیدن و رفتارت با آن ها است اگر تو الگویت پیامبر و آل است، باید بدانی عکسی که در خانه ات است چه عکسی است شما وقتی عکس مایکل جکسون و گوگوش را به دیوار خانه ات می زنی عکس فوتبالیستهای قهرمان فاسد و فاجر را می زنی باید با همین ها محشور شوی، حتی فرش خانه و تابلو خانه
«و من اشیاعهم و اتباعهم» از شیعیان و پیروان آنها بیزار هستم پس حالا چطوری هستم «انی سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لِمَن حارَبکُم»
و این طوری شد دعایت اجابت می شود، و آن وقت با امام حسین هستی تو باید عمل داشته باشی امکان ندارد با گذراندن این عمل تو به امام حسین نرسی این معیّت پیامبر آل است، این طور نیست که تو فقط با خواندن دعا اجابت شوی فرمود: انسان دعا خوان بدون عمل مثل تیراندازی است که کمانش زه ندارد، تو اگر این بودی حالا فاسئل الله ... چون حقت است و این را از شما می خواهم چون من این طوری هستم در دنیا و آخرت الگویم شماها بودید. حالا که این مراحل را گذراندم نوبت:
«فاسئل الله الّذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفه اولیائکم و رزقنی البرائه من اعدائکم»
اگر روزی ات نکرده و متنفر نیستی از همۀ راه ها به غیر از راه های پیامبر تو نمی توانی بگویی که روزی من شده دوری از شما چون هنوز قبول نکرده ای، باید روزی ات شود واقعاً و من را واقعاً شبیه آن ها شوم و من خیلی بزرگتر از آن ها هستم که الگویم آن ها باشند، غیر از پیامبر آل لیاقت ندارند که من خودم را شبیه آن کنم غیر از پیامبر آل کسی یا گروهی لیاقت ندارند که من با آن ها وارد بهشت شوم و همسایۀ آن ها باشم.
خداوند چطوری ما را دوست دارد که به ما اجازه می دهد تا به امام حسین بگوییم: امام حسین در دنیا و آخرت با ما باش، این اوج محبت خداوند به بنده اش است، که می گوید: امام حسین از خدا بخواه که من در دنیا و آخرت با ما باشی.
پیامبر همیشه می فرماید: از خدا کم نخواهی، در زمان پیامبر فردی قبل از پیامبر شدن پیغمبر خوبی در حق ایشان کرده بود و بعد از پیامبری ایشان آمد تا به جای خوبی اش چیزی از ایشان بگیرد و به پیغمبر گفت، پیغمبر فرمود: خوب هر چه می خواهی بگو من به شما بدهم مرد طلب گوسفند و گاو کرد پیغمبر به او داد و گفت: چه آدم کم توقعی بود، که با یک گاو و گوسفند راضی شد ای کاش مثل پیرزن بنی اسرائیلی بود، داستان پیرزن بنی اسرائیلی این بود که: زمانی که حضرت موسی دنبال قبر یوسف می گشت پیدا نمی کرد و این پیرزن بنی اسرائیلی قبر یوسف را بلد بود و به حضرت فرمود من شما را به آن جا می برم اما شرط دارد حضرت فرمود چه شرطی؟ پیرزن گفت: خواسته ام از تو این است که در قیامت با تو باشم همسر تو باشم حضرت موسی قبول کرد، این زیرکی زن را می رساند وقتی خداوند به حضرت موسی می فرماید که قبول کن نشانۀ آن است که زن واقعاً نورانی و بزرگی بوده است، این خیلی مهم است بنابراین خداوند عالی ترین چیزی را که برای ما خواسته در زیارت عاشورا داده است، این که وقتی با پیامبر وآل حرف می زنی به کمتر از این که در دنیا و آخرت با آن ها باشی راضی نباش هوس ها و دغدغه ها را می بینید چقدر بلند است ولی این که چه کسی دغدغه و هوس این است مهم است که دغدغه اش خانه فاطمه زهرا (س) باشد چه کسی می خواهد با ابوالفضل و علی اکبر و ... باشد، فکر کنید واقعاً ما نمی توانیم در بهشت خوش باشیم اگر اطراف این ها نباشیم و با آن ها زندگی نکنیم.
خواهش می کنم دقت کنید دیگر می خواهم حرف آخر را بزنم.
ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» پس معیت یعنی چه؟ یعنی همراهی کردن عملی در دنیا و آخرت یعنی شباهت ما به آن ها در معاملات، رفتار، اخلاق و ... معیت یک امر عملی است، یعنی با آن ها همراه باشی معیت یک امر حقیقی است دو مجرد و موجودی که به هم شباهت دارند معیت است مثل: پیامبر و اویس، اویس دریَمن است اما پیامبر در مدینه می باشد و با این همه فاطمه آن قدر اویس را دوست دارد که دندان پیامبر در مدینه می افتاد دندان اویس هم در یمن می افتاد، معیت یعنی این که پیامبر می آید و می گوید: بوی اویس می آید.
معیت یعنی این که اگر باشد فاصله بین آن ها دیده نمی شود مثل، دوست داشتن شما نسبت به امام حسین علیه السلام 1400 سال از شهادت امام حسین علیه السلام می گذرد ولی هنوز در بین ما زنده است و وجود دارد و ما را از آن ها جدا نکرده است.
یکی از دعاهایی که در روز جمعه امام سجاد از خدا می خواهد این است که خدایا تو خیلی با من قشنگ رفتار کردی، کاری کردی که با وجود این که من این همه با پیامبر آل فاصله دارم این بُعد من را از آن ها جدا نکرد، در حالی که کسانی بودند که در خانه آن ها زندگی می کردند ولی دلتنگی را نسبت به آن ها نداشتند.
در روایت داریم که پیامبر دلش بر ما تنگ می شد در آن زمان، واقعاًوقتی به فاطمه زهرا می گفتند که چند ایرانی آمده شما را ببیند. ایشان برای دیدن آن ها بی تاب می شده تا آن ها را ببیند پیغمبر می گفت: آه سلام من را به برادران ایرانی برسان بی تاب می شد که شماها را ببیند، آن زمان که من در جبهه بودم بعضی از دوستانم حضرت زینب، حضرت فاطمه زهرا را دیده بودند خیلی ها هم امام زمان را دیده بودند من می گفتم: مگر می شود آن ها هزاران سال منتظر شما بودند، این ها که می گویم واقعی است هزار و خرده ای سال با آن عاطفه شان دلتنگ شما بودند.
خدا رحمت کند آیت الله بهاءالدین را، استاد ما آقای ممدوحی به ایشان فرمود که من وقتی ائمه را در خواب دیدم آن ها گفتند ما همه در جنگ و جبهه هستیم دیگر از شما بهتر در تاریخ برای ائمه نیامده است، امام فرمود: ملت ایران از ملت حجاز در عهد پیامبر و از ملت عراق در عهد امیرالمؤمنین برتر هستند. هیچ وقت ائمه اصحابی به خوبی شما نداشتند مگر در روز عاشورا.
آن وقت غصۀ شما را نخورند دغدغه شما را نداشته باشند، ببینید نه زمان و نه مکان بین شما و آن ها فاصله نینداخته است و شما را از معیت آن ها باز نداشته است، پس خیلی شکر کنید ولی ما کجا و آن ها کجا، پس یادتان باشد هر چقدر شما شبیه تر باشید قرب شما و جذبتان هم بیشتر می شود چون شما دو موجود مجرد هستید مثل رابطۀ مادر و فرزند که هر چقدر فاصله داشته باشند باز به یاد هم هستند. دو تا مجرد این طوری می فرمایند: اگر تو با کسی از هم متنفر هستید لازم نیست این تنفر را لفظاً حل کنید کافی است که تو تنفر او را از دلت پاک کنی، تنفر او هم خود به خود پاک می شود، چون دلها به هم ربط دارند، پس باید اول خودت عاشق شوی تا بتوانی این کارها را بکنی، طرف می گوید: من فلان کس را خیلی دوست دارم و می خواهم از او بپرسم که آیا او هم من را دوست دارد یا نه، این مهم نیست که تو بپرسی همین کافی است که تو قلباً او را دوست داری او هم مطمئن باش که تو را دوست دارد، این یک رابطه است.
به یکی از اولیای خدا گفتم: من خیلی دلم برای شما تنگ شده بود نگاهم کرد و گفت: یصدقک قلبم تأییدت می کند راست می گوید قاعده این طوری امست، بنابراین وقتی می گویم «معکُم» یعنی این که به مکه رفتن و کربلا رفتن نیست ما باید باطن را شبیه آن ها بکنیم با عمل داشته باشیم نماز روزه، رفتار ... شباهت خیلی مهم است.
به پیغمبر (ص) گفتند: فلان خانم خیلی نماز می خواند شب ها یک سره نماز می خواند و روزها همیشه روزه است اما خیلی بداخلاق است و همسایه اش را اذیت می کند حضرت فرمود: لا خیرُ فیها من اهل النار، در این زن هیچ خیری نیست و اهل جهنم است چون هیچ شباهتی به پیغمبر ندارد چون پیغمبر به کسی آزار نمی رساند پیغمبر آن قدر لطیف بوده آن قدر مهربان بوده که شما نمی توانی خشن باشی و با او محشور شوی، آن قدر لطیف بوده که وقتی کسی لطیفه می گفته با آن که خنده اش نمی گرفت اما می خندید یعنی کاملاً با دل افراد راه می آمد ، وقتی وارد یک جمع می شد همه که داشتند راجع به یک موضوعی صحبت می کردند هیچ وقت پیغمبر مقدس بازی درنیاورد که موضوع حرفشان را عوض کند در همان موضوع با آن ها صحبت می کرد و حال کسی هم نمی گرفت وقتی کسی چیزی می گفت که برای پیغمبر تکراری بود و یا از علم غیب اطلاع داشت با آن حال خوب به حرف طرف گوش می داد و از خود تعجب نشان می داد، حالا ما وقتی یک نفر حرف تکراری می زند می گوییم نگو نگو من قبلاً این را شنیده ام و می دانم، ایا ما مثل پیغمبر هستیم، ما در ذوق همه می زنیم این چطور زندگی کردن است آیا این لطافت است.
خدا رحمت کند شهید صمد مرادی خیلی لطیف بود یک بار با هم غذا می خوردیم که از من سؤال کرد خواستم جواب بدهم بی دقتی کردم و یک دانه برنج از دهانم به لباسش افتاد من خیلی خجالت کشیدم و شرمنده شدم تا آمدم به خودم بجنبم شهید مرادی برنج را از لباسش برداشت و گذاشت دهانش، این خیلی لطافت می خواهد یعنی ایشان قبل از این که من بخواهم خجالت بکشم و کاری بکنم، ایشان کاری کرد که من خلع سلاح شدم.
شما نمی توانید با خشن بودن شبیه فاطمه زهرا (س) و سیدالشهداء بشوید شما بایبد نرم، ظریف لطیف باشید معیت یعنی این!
«و اَن یثبّت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الاخره»
من از خدا می خواهم من را با شما در دنیا و آخرت قرار دهد و به من قدم راست و درست بدهد.
این که ما چه موقع می توانیم صدق باشمی ک مراحل قبلی را گذرانده باشیم یعنی ما نمی توانیم قبل از گذراندن «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم»
راستگویی خود را به ائمه ثابت کنیم و صدق داشته باشیم این دروغ است و نمی توانی صادق باشی در حالی که الگویت کسانی دیگر باشند افتخارت چیزهای دیگر است صدق تو یعنی حضرت تصدیقت کند ولی امام حسین قربانش بروم یک عالمه زیارت عاشورایی دروغ را به ما اجازه داده است که بگوییم ولی هر دفعه هم عمل نکرده ایم و فقط دروغ می گوییم چون واقعاً نمی شود از اول راست بگوییم و آن ها به ما اجازه می دهند تا بگویم: لا اله الا الله، هیچ دلبری جز تو نیست در حالی که هزار تا چیز دل ما را می برد و یا بگویم ایاک نعبد و ایاک نستعین ولی عیب ندارد، اگر شیطان به تو گفت: نگو این حرف دروغ است، گول شیطان را نخور بگو آن قدر بگو که دروغ تو به راست و صدق نزدیک شود چون آن ها خودشان این اجازه را به ما داده اند حیف است با دروغ بگویم، حضرت هر پنج شنبه دلتنگی شما را می کند و دوست دارد شما را ببیند که آیا بالاخره راست می گویی یا نه. اما اگر دروغ گو بمیری آن وقت دیگر دیر شده است چون در باطنت دروغ است. حضرت فرمود: امت من در روز قیامت به شکل ده حیوان هستند چون انسان اساساً نمی تواند ادعا کند که من انسان ظهور می شوم اگر ما در رحم دنیا صادق باشیم در آخرت هم انسان ظاهر می شویم.
«والسلام»