جلسه 196 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
196
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
7
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 196 - شرح زیارت عاشورا

الحمدالله رب العالمین صل الله محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم الاجمعین من الان الی قیام الیوم الدین

تا شروع کلاس آقای ممدوحی که بعد از کلاس ما است کمتر از یک ساعت فرصت داریم من امشب را به مناسبت میلاد با سعادت حضرت مجتبی علیه السلام به چند فرمایش از آن می پردازم و چند روایت از ایشان را با هم می خوانیم و آقای غریبی در مورد دهۀ سوم و برنامۀ مؤسسه در این چه برنامۀ احیاء و چه کلاس آیت الله ممدوحی مطالبی دارند که آخر جلسه به شما می گویند و بعد انشاءالله با هم به بحث ایشان مشرف می شویم.

خوب! یک صلوات به محضر حضرت مجتبی علیه السلام بفرستیم... اللهم صل علی محمد وآل محمد

یکی از فرمایشات زیبای حضرت اینکه : « قطعَ العِلمُ عذر المُطَعَلِمین، علم عذر مطعلمین را قطع می کند»

یعنی وقتی که علم است ما عذری برای یاد نگرفتن نداریم.

انسان یک موجود بی نهایت طلب است که از هر کمالی بی نهایت آنرا می خواهد و هر چه که به او بدهند باز بیشتر می خواهد.

اولاً: علم یک کمال است و مهم ترین کمال است اگر کسی داشته باشد.

قیمت افراد به مقدار علمشان است پیغمبر (ص) می فرماید

اکثراً ناسِ قیمتاً اکثرهم علما و اقلُن ناسِ قیمتاً اقلهم علماً،

با ارزش ترین مردم عالم ترین آن ها است و کم ارزش ترین مردم کم علم ترین آنها است.

مبنای قیمت انسان علم اوست اگر کسی حس انسانی و حس بی نهایت طلبش درست کار کند امکان ندارد نسبت به زیاد یاد گرفتن تشنه و شیفته نباشند مثل: زیاد خواستن پول، زیاد خواستن زیبایی، لذت، نسبت به علم هم همینطور است.

اگر انسان از یک سلامت روحی برخوردار باشد هرگز تشنگی و شیفتگی نسبت به علم را از دست نمی دهد، حضرت می فرماید: «طالب علم هرگز آتشش فرو نمی نشیند و همیشه علم را دوست دارد»

اگر کسی نسبت به علم بی رغبت شود و نسبت به جلسۀ علمی بی رغبت شود مثل بی اشتهایی که اگر کسی بی اشتها شود بیمار است، شما اگر بی اشتها شوید می فهمید که بعد از یک مدت بیمار شده و مریض می شوید و ضعف می کنید و نگران می شوید.

اگر کسی عطشش را به مطالعه و به رشد انسانی، رشد معنوی و رشد فکری و شنیدن از دست بدهد مثل بی اشتهایی است چون فرمود:

جانور فربه شود ازراه نوش آدمی فربه شود از راه گوش

کسی که حوصله شنیدن و مطالعه را از دست بدهد، مثل بی اشتهایی است در این صورت روحش شروع به کوچک شدن و ذوب شدن و مریض شدن می کند.

اگر در یک کسی این حس نباشد یا اگر باشد و ضعیف باشد معلوم است که دچار بیماری شده و باید خودش را درمان کند.

یک آدم متعادل فرق نمی کند که در اجتماع چه کاره باشد هیچ گاه از یادگیری و شنیدن علم سیر نمی شود، البته اگر سالم باشد، به دلیل آن که مصرف دارد.

روح بی نهایت طلب ما علم بی نهایت طلب می خواهد چرا که به علم نیاز داریم.

حضرت فرمود: «علم نور است حیاتِ قلب و دل است»

بخش های دیگر وجود ما از جمله عقل به علم نیاز دارد و برای سلامتی عقل باید به علم علاقمند بود، پس اگر در ما این لذت نباشد معلوم است که ما با یک مشکل روبرو می شویم، مگر می شود با خوردن شربت و میوه لذت نبریم اگر لذت نمی بریم معلوم است که بیمار هستیم اگر بی اشتهاییم معلوم است که بیماریم، این یک طرف قضیه و طرف دیگر قضیه که من ده ها بار توضیح داده ام این که ما سالک به سمت ابدیت و آخرت هستیم و برای حرکت به سمت ابدیت نیاز به علم داریم.

«لکلِّ شیءٍ طریقٌ و طریق جنه العِلم» برای هر چیزی راهی است و راه بهشت علم است.

بنابراین نمی شود که کسی بدون آگاهی به بهشت برود، اگر می خواهی به بهشت بروی باید راه بهشت را بلد باشی.

به همین دلیل حضرت فرمود: خداوند جاهلان را در روز قیامت بدون محاسبه و محاکمه یک راست وارد جهنم می کند. جاهل یعنی جاهل مقصر یعنی کسی که خودش را جاهل نگه داشته است، و نسبت به مبانی انسانیت و مسیر بهشت و لوازم بهشت نرفته است یاد بگیرد تنبلی و بی حوصلگی کرده و یاد نگرفته است. این را خداوند برای محاسبه نمی آورد و یک راست به جهنم می فرستد.

اگر کسی هدایت، خوشبختی و انسانیت در دنیا و آخرت می خواهد باید به سراغ علم برود و یادگیری را زیاد و عطش را نسبت به فهم فرمولهای زندگی و فرمولهای سعادت زیاد کند. کسی که عطش ندارد مریض است و باید خودش را دستکاری کند تا اشتهایش باز شده و به خود تلقین کند.

برای سعادتمند شدن علم وجود دارد خداوند تبارک و تعالی قرآن برای ما فرستاده است.

«طِبیانِ لکلّ شیء» خداوند هر چیز را بیان کرده است هر اطلاعات تخصصی که ما نیاز داشته باشیم در رابطه با حرکت به سمت ابدیت و آخرت در قرآن است در روایت هم هر مسائلی که ما نیاز داریم در رابطه با حرکتمان به سمت ابدیت معصومین بیان کرده اند از ریز تا درشت هیچ چیز را فروگذار نکردند پیغمبر (ص) می فرمایند: «آنچه که مورد نیاز شما است برای سعادتتان ما برای شما فراهم کرده ایم»

امکان ندارد که اهل بیت در مورد ما کوتاهی کرده باشند همه را گذاشتند ما باید برویم به دنبالشان تا یاد بگیریم. لذا حضرت مجتبی علیه السلام می فرماید: «قطع العلمُ عذرَ المطعلمین» علم عذر مطعلمین را قطع می کند. وجود علم و قرآن و کتاب ها و اساتید و کتابخانه ها و وجود امکانات علمی برای کسی عذری را باقی نمی گذارد برای همین فرمود که خداوند هیچ عذری را از جاهلین نمی پذیرد. مگر گروه جاهل قاصر، در کشور ما جاهل قاصر نیست یعنی اگر کسی بخواهد چیزی را بفهمد راحت می تواند بفهمد بنابراین اگر کسی خودش را جاهل نگه دارد، عذرش مورد قبول نیست. «قطع العلم عذر المطعلمین» علم عذر معطعلمین را قطع می کند.

اگر فردا دچار اشتباه شوی نمی توانی بگویی من نمی دانستم، چرا که همه چیز شفاف برای شما بیان شده است کتاب به اندازۀ کافی و به ذائقۀ مختلف، اساتید به اندازۀ کافی امکانات یادگیری به اندازۀ کافی وجود دارد. یک صلوات بفرستید.... « اللهم صل علی محمد و آل محمد»

خوب! یک روایت دیگر از امام مجتبی علیه السلام بخوانیم، صلوات بر محضر امام مجتبی علیه السلام ختم کنید... «لا تعاجِل ضمَّ بِل عقوبَ وَ جعَل بینَهما العِتِظارِ العتظارِ طریقا» اکر کسی کار بدی کرد در عقوبتش عجله نکن، برای عذرخواهی همیشه جا و راه بگذار تا دیگران بتوانند گذشته را جبران کنند و عجله نکنید و راه بگذارید.

این کار شیطان است که یک نفر را از عیب ها و گناهانشان کند و او را در منگنه و تنگنا و بن بست قرار دهد تا شخص برایش بی آبرویی، گناهکاری و معصیت کاری ثبت شود.

این کار شیطان و حس شیطانی است. حضرت می فرماید: هیچ گاه پل را پشت سر کسی خراب نکنید حتی اگر با او دشمن هستید، در دشمنی میانه روی کنید تا اوج بگیرید، چرا؟ چون همین دشمن شاید روزی دوست شما شود و این خیلی مهم است. قدیمی ها، هرگاه با بچه هایشان دعوایشان می شد اصلاً کوتاه نمی آمدند و به کسی می گفتند: این را بیاور و با ما آشتی بده این روش حکیمانه است.

قهر هیچ گاه قطع نباشد در روایت داریم: اگر دو مسلمان سه روز قهر باشند و اقدام به آشتی کردن نکنند از ولایت خداوند در آمده و به ولایت شیطان می روند.

توجه فرمایید یعنی یک چیزهایی هستند که قرمز هستند و ما نباید به آن طرف برویم.

می فرماید: زیاد عجله به عقوبت نکنید حوصله به خرج دهید به راحتی عقوبت نکنید فرصت برای عذرخواهی، جبران و توجیه بگذارید حضرت فرمود: «اَعرَفٌ ناس بالله» عارف ترین مردم به خداوند کسی است که عذر پذیرترند.

حتی اگر عذری هم پیدا نکند ولی عذر و توجیه را می پذیرند- مچ گیری و ضایع نمی کنند در روایت داریم که: نفر آخری که در روز قیامت می ماند خداوند به او می فرماید: برو جهنم اما او نمی رود خداوند دلیل نرفتنش را از او می پرسد و او می گوید: من باور نداشتم که تو من را به جهنم ببری و امیدوار بودم که من را به بهشت می بری، خداوند به ملائکه می فرماید: این به ما دروغ می گوید اما به دروغ امیدش را می رساند و عذر می آورد پس او را به بهشت ببرید.

این شرافت دارد به کسی که راه را می بندد، این راه بستن خیلی کار زشت و کثیفی است. حضرت می فرماید: عارف ترین مردم به خدا کسی است که عذرپذیرتر است.

عذر را می پذیرد حتی اگر عذری پیدا نکند، اگر کسی عارف بر خدا باشد عارف یعنی صفات خدا را دریافت کرده و خودش این صفات را دارد نه عارف فقط شناسندۀ ذهنی.

عارف یعنی اسماء به حق تعالی در او تجلی کند و ظهور کند، یک موقع فکر نکنید مثلاً اگر مطالعه کنید و کلاس عرفان بروید عارف می شود نه این ها مقدمه است باید اسم در انسان تجلی کند و ظهور کند در شخص، در قرآن می فرماید:

فَعَفو و شفهو علی تحبون عین یخفر الله لکم، و این گونه وادار می کند که شبیه خداوند شویم، همیشه ببخشیم و بالاتر از بخشیدن ندید بگیرید.

آیا دوست نداری خدا تو را ببخشد، اگر می پسندی که خدا تو را ببخشد همین را برای دیگران هم بپسند نمی شود که تو از خدا انتظار داشته باشی که با گناهانی که کرده ای تو را ببخشد آن هم گناه در رابطه با حق تعالی را، حق تعالی را معصیت کردن خیلی فرق دارد.

در دعا داریم: «اَنَ الذی ایَستُکَ جبارُ السماء» من کسی هستم که جبار آسمان را معصیت کردم

کم نیست ولی ما از این جبار آسمان انتظار داریم ما را ببخشد چون علاوه بر جبار بودن رحمان هم هست، رحمتش به غضبش سبقت گرفته است. «یا من سبقت رحمته غضب»

خدا می گوید خوب است من شما را ببخشم می گویم بله. خداوند می گوید، پس چرا همین در شما ظهور نمی کند لذا می گوید خیلی وقت ها رفتار خداوند به ما تابع رفتار ما به بندگان او است، خداوند می فرماید اگر شما به بندگان من آسان بگیرید، سخت گیری نکنید اذیتشان نکنید، در زندگی برای بندگاننم شرایط نیاورید، طوری نباشد که دیگران در زندگی کردن با شما سختی بکشند و در فشار قرار بگیرند. پرتوقع نباشید من خدا هم توقعم را از شما کم می کنم، به کم شما راضی می شوم شما هم به کم مردم به محبت کم، ادب کم، تلاش کم قانع باشید و هِی توقعات را از مردم بالا نبرید، مردم را هی زیر سؤال نبرید، هی نِق نق نکنید در خانواده و فامیل و ... به محبت کمشان راضی باشید چرا که خداوند هم کم شما را قبول می کند. «یا من یقبل ایثیر اِقبل من الیثیر و یعفو» از کثیر ببخش و کم را از من قبول کن. « یا من یعطِل کثیرَ بِل قلیل»

شما هم مثل من باشید، برای همین به شما عزیزان تذکر داده بودم که سی دی ماه مبارک را استفاده کنید ما باید قبل از اعمال شب های قدر از کسی کینه به دل نداشته باشیم و آنان را ببخشیم.

لقمان (ع) درس های خوبی به ما آموخته است.

حضرت لقمان (ع) غلام سیاهی بود، روزی به ارباب لقمان ظرف خیاری آوردند وقتی ارباب خیار اول را خورد متوجه شد که خیلی تلخ است، و شروع به غر زدن کرد. ارباب بنده ای بود که خیلی لوس بود و خیلی به خداوند متعال غر می زد. ارباب لقمان را صدا می کند تا خیارها را بخورد. لقمان خیار اول را می خورد، خیار دوم را می خورد و ... الی آخر. ارباب گفت: تو چطور این خیارهای تلخ را می خوری، من نتوانستم این ها را بخورم لقمان گفت: ارباب من یک عرم از دست شما خیار شیرین خورده ام حالا که یک بار خیار تلخ است باید غر بزنم!

بعضی ها اینطوری هستند خیلی بی چشم و رو هستند (مثل ارباب) مثلاً، یک نفری که حق زیادی گردنش دارد با هم نان و نمک زیادی خوردند، سال ها با هم ارتباط دارند، این همه به هم حال دادند، صفا و محبت کردند این را نمی بیند، فقط کافی است که یک دفعه دعوتش نکند به او برمی خورد و ناراحت می شود، ما باید به این فکر کنیم که آیا خیار شیرین ازدست این ها خورده ایم یا نه. یک بار فکر کنیم که این دلخوری هایی که ما پیدا کرده ایم و توقعاتی که از طرف مقابل داریم به جا است یا نه.

خدا رحمت کند آقا میرزا اسماعیل را، می فرماید: از خدا هم نداشته باشید توقع بَدِ از خدا من در حدیث بعدی از امام مجتبی علیه السلام توضیح می دهم.

ابتدا ببین توقعی که از دختر، پسر، خواهر، برادر، پدر، مادر و ... همسر و دوست، داری و از او کم محبتی دیدی، آیا سابقۀ محبتی که به تو داشته است را به او توجه داشتی یا نه؟

در این موقع درست است که ما برنجیم. آن وقت از پدر یا مادرش قهر می کند سال های سال پدر و مادر برای ما زحمت کشیده اند، خیرات داده اند، حالا که یک بار نداده اند و از قصد هم نکرده اند ما زود قهر می کنیم و به ما برمی خورد، نمک نشناسی و بی چشم و رویی و بی حیایی این طوری، صدایمان در می آید و شروع به غر زدن و نق زدن می کنیم.

خدا می گوید اگر می خواهید شما را ببخشم شما هم همین طوری باشید کینۀ کسی را به دل نداشته باشید، دل ها را پاک کنید. انسان با کینه به موفقیت راه پیدا نمی کند. مرحوم آقامیرزا جواد آقا خیلی آدم بزرگی است ایشان می فرماید: من سال ها نزد استاد درس خواندم و تمام مراتب سیر و سلوک را طی کردم ولی هیچ وقت هم حالت خاصی به من دست نمی دادند مکاشفه ای می شد حجاب روی من افتاده بود همۀ زحمت هایی هم که استاد گفته بود کشیدم اما نتیجه نداد.

به استادم گفتم: من چرا این طوری هستم؟ پاسخ داد: تو از فلان طایفه هستی گفتم بله. گفت: با پسرعمویت رابطه ات خوب نیست گفتم بله. گفت: هر وقت رفتی با آن ها رفیق شدی، کفش هایشان را جلویشان جفت کردی و تواضع به آن ها نشان دادی و روابطتت را خوب کردی شاید مشکلت حل شود.

ایشان می فرماید: من رفتم و مشکلاتم را رفع کردم تا درها به رویم باز شد.

باید دقت کنیم که به مردم سخت نگیریم، به آن ها گیر ندهیم، مچ گیری نکنیم، عذرپذیر باشیم، گناه ها را ببخشیم و بپوشانیم، بهانه گیری نکنیم و راه بگذاریم.

حتی اگر می دانید طرف مقابلی که دارد عذر می آورد دروغ می گوید به این معنا که نمی خواهد رابطه اش با ما خراب بشود و با آن که عذرش موجه نیست یعنی نمی خواهد رابطه اش را تیره کند پس تو هم نگذار رابطه ات تیره شود والاّ اگر از طرف تو باشد خطرناک است.

مواظب باشیم در خانواده و فامیل، دوستهایمان اختلاف و فتنه از طرف ما نباشد. توقعات و خودخواهی هایمان را پایین بیاوریم، تکبرمان را پایین بیاوریم و کم کنیم، توقعاتمان را کم کنیم و کمتر به همه ما بربخورد!

خوش به حال کسی که جهنمش را طوری خاموش کرده است که هیچ وقت به آن برنخورد، کسی که به او برمی خورد یعنی جهنم دارد یعنی تیرِ جهنمی می تواند او را بسوزاند.

اگر به تو برخورد یعنی می سوزی، اگر به تو تیر خورد یعنی جهنمی شدی و شب اول قبرت گرفتار هستی و فشار قبر داری.

اگر کسی کار زشتی کرد پدرت، مادرت، همسرت، دوستت، فرزندت کار بدی کرده و تو او را حذفش کردی، رد کردی، عقد و کینه نکردی و به دل نگرفتی، یعنی تیر جهنمی که شلیک شده خاموشش کردی، خوب است وقتی که تو جهنم را خاموش کردی جهنم هم نمی تواند تو را بسوزاند، مطلقاً نمی تواند تو را بسوزاند.

بنابراین بگذاریم هر چه که جهنم می خواهد بعداً ما را بسوزاند در آخرت و شب قبر، ما خودمان همین جا جهنم و آتش را تحمل کنیم و صدایمان هم درنیاید کسی هم آتش نزنیم.

خیلی صفت خوبی است این که انسان عذرپذیر باشد، خیلی خوب است که انسان پل پشت سر دیگری را خراب نکند به خصوص و به خصوص من خیلی تأکید می کنم در محیط خانوادگی و زن و شوهر نسبت به یکدیگر هیچ گاه مچ گیری نکنند و حافظه داری از همدیگر نکنند.

خیلی گناه زشتی است که کسی در ذهنش گناه کسی را نگه دارد و بخواهد بعداً مچش را بگیرد این ها خیلی حالت بدی است حتی نسبت به بچه ها، ما باید مخصوصاً به بچه ها خیلی توجه و دقت داشته باشیم بچه ها خیلی مظلوم هستند، خیلی مظلوم هستند بسیار به دست ما بزرگ ترها قربانی می شوند آن قدر مسأله بچه ها مهم است که حضرت می فرماید: ما باید نسبت به بچه ها و کوچکترها رحمت داشته باشیم.

بیشتر ما نسبت به بچه هایمان قصاوت داریم، بد قضاوت می کنیم بد تنبیه می کنیم، بد مچ گیری می کنیم، بد شخصیت آن ها را له می کنیم، بد له می کنیم، بد تذکر می دهیم و بد عذرشان را می پذیریم، این خیلی بد است، اینطوری نباشیم. لذا حضرت مجتبی علیه السلام می فرماید:

و لا تُعاجِل ضمِّ بِل عقوبَ و جعل بینهما للعتزار طریقا .

هیچ وقت در عقوبت عجله نکن به ضم، ظن به گناه و اشتباه دیگران را عقوبت نکن و ببین این دو برای او و دیگران عذر بگذار، حتی در مورد گناهان شرعی، این یادتان باشد، حتی اگر کسی گناه شرعی مرتکب شد و بعد خواست در مورد گناهانش توضیح بدهد و توجیه کند او را بپذیر، مگر ما خدائیم که بخواهیم مردم را محاکمه کنیم.

خداوند آن قدر باحال است، آن قدر دوست داشتنی و مهربان است، خداوند می فرماید: من تمام گناهان بندگانم را می دانم. اما اگر یکی از بنده های من بمیرد و چهل نفر مؤمن به او حسن ظن داشته باشند و روی کفنش بنویسند: اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا، خدایا من ندیده ام چیزی غیر از خوبی از او

خداوند می فرماید: من به حرمت چهل مؤمن که کفن از امضاء کرده اند بنده ام را می بخشم و عذاب نمی دهم حتی اگر آن چهل مؤمن اشتباه کرده باشند خیلی هم گناه داشته باشند. خداوند می گوید امضای این چهل مؤمن حرمت دارد پس عیبی ندارد من تو را می بخشم، این خدای ما است، ما خیلی وقت ها جای خدا می نشینیم و مأمور جهنم می شویم، و تقسیم کننده جهنم می شویم و بهشت و برای مردم تعیین می کنیم که چه کسی بهشتی و چه کسی جهنمی است و زود هم برایشان حکم صادر می کنیم و می گوییم: وای تو جهنمی شدی، لعنت خدا بر تو باد و ... خیلی راحت ما افراد را به جهنم می بریم اما به خودمان این کار را می کنیم، تازه به خودمان خیلی مداحله می کنیم. پیغمبر می فرماید: درخت را در چشم خود نمی بینی اما یک خار کوچک را در چشم دیگران می بینی.

گناهان و خطاها و اشتباهات دیگرن خیلی به چشمتان می آید ولی در مقابل هزار تا غلط می کنیم اما اصلاً نمی بینیم. گاهی وقت ها انسان گناهان خود را می بیند و ماست مالی می کند و گاهی وقت ها هم اصلاً نمی بیند گناهان خودش را، بی آبرویی و ناقص گری های خود و بی حیایی خودش را نمی بیند.

خدا رحمت کند حضرت سیدالشهداء علیه السلام را که می فرماید: خوش به حال کسی که چنان به عیب خود مشغول است که عیب دیگرن را نمی بیند.

بعضی ها می دانند که همسرشان، فرزندشان و ... گناه می کنند اما این گونه نیست که فتوا صادر کند، برای دیگران سخت نمی گیرد، به دیگران نمی گوید: تو چرا غیبت کردی؟ تو چرا تهمت زدی؟ هی مچ گیری می کند، خوش به حال کسی که چنان به عیب خودش مشغول است که عیب دیگران را نمی بیند واقعً کسی که مشغول است خیلی عیب دیگران به چشمش نمی آید، و راحت تر می تواند با مردم بسازد و ستر کند، خوب برویم سراغ آخرین روایت... صلواتی بر محضر امام مجتبی علیه السلام بفرستیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد

این روایت خیلی زیبا است، من در همین جا از سرکار خانم جوادیان که زحمت کشیده اند و این روایت ها و احادیث را برای ما آورده اند تشکر می کنم، هدیۀ خوبی برای ما است

«مَن تکلا علی حسن الاختیار من الله لَم یتمنا عنه فی غیرِ الحالِل لتی اِختارَ هُلاله» هر کس به خدا اعتماد داشته باشد و نسبت به انتخابی که خدا برای او کرده است هرگز آرزو نمی کند که در حالتی دیگر باشد به غیر از انتخابی که خدا برایش کرده است.

اگر به خدا اعتماد داشته باشد هرگز غر نمی زند، به خدا اعتماد بکنید در جایی که ما غرغر می کنیم به خدای متعال برای این است که خدا برایمان زیر سؤال رفته است و قبولش نداریم.

به امام علیه السلام عرض کردند که آقا معنی این که عدل جزء اصول دین است یعنی چه؟ ایشان فرمودند: عدل را جزء اصول دین قرار دادند تا تو خدا را متهم نکنی.

آخر ما همیشه سبحان الله می گوییم به این معنا که خداوند منزه است، کار خطا انجام نمی دهد، کار ضعیف و بی حکمت انجام نمی دهد، ظلم نمی کند.

«یا من لا یعطی علی مملکتی» کسی که خودش اهل مملکت است به خودش ظلم نمی کند.

وقتی که خدا ظلم نمی کند پس چرا به او اعتماد نداری؟ یک آقایی چند وقت پیش نزد من آمده بود که همسرش را از دست داده بود و یک بچۀ کوچک و نازی هم داشت، او خیلی پژمرده شده بود، به او گفتم: تو واقعاً برای چه کسی ناراحتی؟ برای خودت یا خانومت؟ تکلیفمان را روشن کنیم ما در عزا می نشینیم و ماتم می گیریم و تعادلمان را از دست می دهیم، بنشینیم حساب کنیم که چرا ناراحت هستیم؟

اگر ناراحت همسر هستی که مرده است و رفته آن طرف باید فکر کنی که این محبتی که تو نسبت به او یا هر کسی هر میتی داری چه کسی به تو داده است؟ خوب این را خدا به ما داده است، میلیاردها برابر بیشتر از این محبت ما بر میتمان خداوند به او دارد، پس من اضطراب چه چیزی را دارم تازه! غیر از خدا، صد و بیست چهار هزار پیغمبر هستند که بیشتر از ما میت ما را دوست دارند ملائکه الله هستند، اولیای الهی، یعنی میتی که می میرد به کانونی از محبت رفته است. حضرت زهرا (س) از هزار مادر در آن جا مهربان تر است، پس زشت نیست که من خدا را زیر سؤال ببرم و فکر کنم میت من الان در شرایط جبری وحشتناکی است که همه او را شکنجه می کنند، چرا باید این فکر را بکنیم، بیایید خوب نگاه کنیم.

یا این که برای خودت ناراحتی، اگر برای خودت ناراحتی، خدا با بردن همسرت به تو ظلم نکرده است به این چیزی که به تو داده است راضی باش و بی تابی نکن، بی تابی ثواب را از تو می گیرد، و چیزی به دستت نمی آید. اصلاً ناراحتی، اضطراب، بداخلاقی و پژمردگی بازماندگان میت، میت را آزار می دهد به آن مرد گفتم: آن بچه مادرش را از دست داده است و به رحمت خدا رفته و الان مادر می خواهد تو هم که داری عاطفۀ پدری را از او دریغ می کنی، شادی و خنده و آرامشی که این بچه 3-2 ساله لازم دارد به تو بستگی دارد، تقصیری هم ندارد که مادرش مرده است الان احتیاج به مراقبت بیشتری دارد، باید دو برابر به این بچه محبت کنی ولی نمی کنی، خوب بچه پژمرده می شود، تو در حق این بچه گناه می کنی.

یک آقایی پسرش فوت کرده بود دیدند که لباس نو پوشیده و عطر زده است، من نمی گویم که بی عاطفه باشیم و گریه نکنیم اتفاقاً گریه هم کنیم اما گریۀ شکر، گریۀ حمد خدا و رضایت خدا که هیچ پژمردگی هم ندارد. این آقا به خودش رسیده بود فرمود: چند کرامت به من رسیده پرسیدند: چرا اینطوری کردی گفت: مگر در قرآن نفرمود خدای متعال که: «و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبت قالوا انا لله و انا الیه راجعون»

بشارت بده به کسانی که صابرند و در هنگام مصیبت می گویند: ما از خدائیم و به او بازمی گردیم.

قرآن می فرماید: به خاطر هر مصیبت و پیشامدی که سراغ شما می آید به شما بشارتی می رسد اگر شعورت برسد و حواست باشد تا مصیبت برسد بگویید: انا لله و انا الیه راجعون.

و خودت خبر خوش را اول بیاوری اما ما این کلمۀ «انا لله و انا علیه راجعون» خیلی برایمان بد است در صورتی که خیلی خوب است، خوب است ما یک زمانی پیش خدا بودیم و دوباره به خدا برمی گردیم، پس الحمدالله.

خیلی خبر خوبی است، اصلاً حس این که ما یک زمانی از این جا دوباره به پیش خدا برمی گردیم خیلی خبر خوبی است و خیلی لذت بخش است و خیلی شیرین است.

رفتن پیش خدا ذوق ندارد، شوق ندارد! اگر ندارد پس خیلی بی ذوقی.

در نتیجه ببین با قلبت چه کار کردی که وقتی کلمۀ الیه راجعون می آید به جای این که ذوق و شوق کنی و قند در دلت آب شود ترس و دلهره وجودت را پر می کند و ناراحتی و می ترسی.

«و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبت قالوا انا لله و انا الیه راجعون»

کسانی که در هنگام مصیبت خدا را شکر می کنند رحمات خدا نصیبشان می شود چنان که در قرآن داریم که: «اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمته و اولئک هم المهتدون» صلوات خدا و رحمت و هدایت خدا با یک مصیبت نصیب شخص می شود.

پس چرا غصه بخوریم و ناراحت باشیم، آیا غصه دارد؟ چرا شکر نکنیم؟

من موقعی که سرطان گرفته بودم یکی از دوستان علمای من دیدنم آمده بود و صحبتی برایم کرد که من ناراحت مریضی ام نباشم و دلداری ام داد، در حالی که من از اول تا آخر بیماری ام فقط خدا را شکر می گفتم، ایشان حرف قشنگی زد و فرمود: خوب نیست که آدم خیلی به خدا سفارش قباء بدهد، بگذارید هر قباء ای که خدا تن آدم می کند بکند، همان قشنگ است.

جابر به خدمت حضرت آمد، جابر صحابۀ پیغمبر بود که امام علی علیه السلام را دیده بود حضرت فاطمه زهرا و سیدالشهداء را دیده بود و به حضرت باقر علیه السلام رسیده بود، حضرت از او پرسید: حالت چطور است، گفت: من در وضعیتی هستم که اگر بیمار شدم بیماری را به سلامتی ترجیح می دهم، من مرگ را به حیات و فقر را به ثروت ترجیح می دهم. امام باقر علیه السلام گفت: نه ما اهل بیت این طوری هستیم که هر چه خدا برایمان بخواهد آن را دوست داریم بیماری را بخواهد بیماری را دوست داریم، سلامتی را بخواهد سلامتی را بیشتر دوست داریم، ثروت را بخواهد ثروت را بیشتر و همین طور مرگ و زندگی و فقر را...

هر چه او بخواهد قشنگ است. خیلی بی ادبی بزرگی است که من هر وقت مبتلا می شوم خدا را زیر سؤال ببرم خیلی بد است!

خداوند می گوید: تو خودت را بیشتر دوست داری یا من تو را بیشتر دوست دارم. این محبت وجودت را چه کسی به تو داده است؟

من که تو را بیشتر از خودت دوست دارم، مگر من در مملکتم اجازه می دهم ظلمی در حق کسی بشود اگر هم ظلمی بشود یا در اثر حماقت های خودتان است که باز من جبران می کنم و یا اگر ظلمی از طرف دیگری بر تو باشد باز هم جبران می کنم هزاران برابرش، این قدر جبران می کند که مؤمن در روز قیامت آرزو می کند که ای کاش با قیچی تکه تکه اش می کردند.

اعتماد به خدا چیز خیلی خوبی است این که خدا را قبول داشته باشیم، و ستون دینمان را قوی کنیم، بیایید این اصل عدل را از بن دندان بپذیریم که خدا در مملکتش به کسی ظلم نمی کند هیچ گاه به خاطر مریضی، ورشکستگی، فقر، مردن و مشکلی که برایمان پیش می آید به خداوند بدبین نشویم، اصلاً این افراد و این مشکلات و بخش حیوانی مان را به خدا ترجیح ندهیم. خدا را دوست داشته باشیم تا هر کاری که دوست داشت با ما بکند.

این کجا که من همیشه خود را در کنار خداوند بدانم یک خدای مهربان یک کانون مهر و محبت با لطف و رحمت، کرم و مغفرت، او با من است، مال من است و همه جا با من است، و این کجا که من خودم را در مقابل خدا در آن طرف او ببینم و بخواهم حقم را از خدا بگیرم.

ما خیلی وقت ها با خدا درگیر می شویم که حقمان را از خدا بگیریم، و نگذاریم سرمان کلاه برود و خداوند از ما چیزی بخورد. بیایید اصلاً از این جبهه دربیاییم و زندگی مان را تغییر دهیم و عوض کنیم و از این که فکر کنیم که آن بالا خدایی نشسته که تقدیراتی برایمان می کند که اعصاب ما به هم بریزد و کاسه و کوزۀ ما را خراب کند، فکر کنیم که آن بالا کسی نشسته است که دارد به نفع من و فقط به نفع من تقدیر می کند و هرگز به ضرر من تقدیر نمی کند این که هرگز خدا به ضرر من تقدیر نمی کند.

امام عسگری علیه السلام می فرماید: خداوند هر بلایی را که به مؤمن می فرستد در هاله ای از نعمت ها هدیه می دهد.

امکان ندارد بلایی که به مؤمن می رسد بدون خیرات باشد و این که خیراتش بیشتر نباشد چه دنیوی و چه اخروی آن وقت چرا ما باید به خدا بدبین باشیم و چرا باید غرغر کنیم و اضطراب داشته باشیم و ترس از آینده داشته باشیم و شیطان حمله از جلو کند.

دائماً دلهره و اخبار دلهره آور از آینده و دلشوره از آینده داشته باشیم، آینده هر چه که باشد به نفع ما می باشد، اگر تقدیری دارد و در آن جا صورت می گیرد به نفع من است. بیایید این را برای خودمان مشهود کنیم و ایمان بیاوریم که هر چه تقدیر می شود به نفع ما است. پس چرا باید ما دلهره داشته باشیم، ما فقط به وظیفه مان عمل کنیم به تکلیفمان عمل کنیم، حالا اگر قرار است به مرگ منجر شود یا جدایی، منجر به وصل شود یا حیات، بدهکاری شکست مالی، چه کار دارم، ولی سر من کلاه نمی رود هیچ کدام از مشکلات و مصائب به ضرر ما تمام نمی شود، به ما ظلم نمی شود انسان هر چه که به سرش بیاید به نفعش است.

لذا امام مجتبی علیه السلام می فرماید: «حسن الاختیار من الله» هر کس به آن خوبی چیزی که خدا برایش اختیار کرده است حُسن اعتماد را داشته باشد دیگر آرزو نمی کند و کلمۀ ای کاش را به زبان نمی آورد.

اَنَس می گوید: من 9 سال خادم پیغمبر بودم هیچ وقت کلمۀ ای کاش را از دهان پیغمبر نشنیدم، ای کاش یعنی چه؟ خداوند هر کاری که با ما کرده است قشنگ است و به نفعمان است، ما معمولاً به خاطر عجله ای که داریم خودمان را از تولد تا مرگ بیشتر نمی بینیم، آرزوهایمان و آمالمان در همین حد است، خیلی به فکر آن طرف (آخرت) نیستیم. اما خداوند ما را از تولد تا بی نهایت می بیند و همان طوری که دوست دارد برایمان برنامه ریزی می کند، لذا ما بسیاری از رمز و رازهای تقدیر الهی و اختیارات خدا را نمی بینیم و نمی دانیم.

بیایید مؤمن بشویم به خداوند متعال ایمان بیاوریم و قبول کنیم که خداوند سبحان و قدوس است، آدم یعنی کسی که شخصیت و باطنش انسانی است، هیچ وقت خداوند برایش زیر سؤال نمی رود در هیچ شرایطی. هیچ وقت چهرۀ خداوند برایش بد نمی شود، یعنی هر چه که خداوند برایش تقدیر می کند چه خوب تو چه بد خوشش می آید و دوست دارد.

«و عسی اَن تکرهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم و عسی ان تُحِبوا شیئاً و هو شرّ لکم و الله یعلم و أنتم لا تعلمون»

از خیلی چیزها بدتان می آید ولی برایتان خوب است و از خیلی چیزها خوشتان می آید که برایتان بد است من خدا می دانم ولی شما نمی دانید، پس چرا ناراحت می شوید، بیایید یاد بگیریم از اهل بیت (ع) از حضرت زینب (س) و ... دختر مجلسی را دیدند که افتاده زمین و پایش شکسته، دیدند شروع به خنده کرده از ایشان پرسیدند: چرا می خندی گفت: به ثوابش می خندم.

حالا یک ویروسی به بدن ما آسیبی می رساند یا برای من و یا بر عزیزانمان و یک مشکل پزشکی، اعصابمان را خورد می کنیم افسرده و پژمرده می شویم ولی نباید این گونه بوده نباید ناراحت شویم و باید به وظیفه مان عمل کنیم.

حضرت زینب (س) زمانی که در حکومت امیرالمؤمنین در اوج خوشبختی و عزت زندگی می کرد شاکر خدا بود و وقتی هم که از دست تعدادی گرگ کتک می خورد باز شاکر خدا بود، ایشان وقتی که مادر شهید شد، خواهر شهید شد، خالۀ شهید و عمۀ شهید شد، و با آن همه مصیبتی که به سرش آمد و بی نهایت کتکش زدند طوری که گریه امام زمان برایشان درآمده بود، وقتی که از خانم پرسیدند: دنیا برایت چطور بود و چطور دیدی؟ ایشان گفتند: و ما رأیت الله جمیلا

بیایید یاد بگیریم و یک خورده ادب داشته باشیم، خیلی بد است که ما در خوشی هایمان بگوییم که خدا چه خدای خوبی است خیلی بد است، هنر یک آدم حقیقی که در عشقش نسبت به خدا صادق است این است خوب است که خدا را در بلاها هم همان طور دوست داشته باشد. وقتی که به امام صادق علیه السلام فرمودند: که بچه تان مُرده است ایشان فرمودند:

«سبحان الذی یقتُلُ اولادَنا و لا نَزداله الا حبّا» منزه است خدایی که بچه های ما را میکشد و ما چیزی جز محبت به او در دلمان زیاد نمی شود. بیایید خدا را دوست داشته باشیم و به او احترام بگذاریم.

الحمدالله رب العالمین صل الله محمد و آله الطاهرین