اعوذبالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی عدائهم اجمعین من الان اِلی قیام یوم الدّین.
خوب جلسه گذشته در این باره بود که ما اگر بخواهیم با بهترین کیفیت به آخرت متولد شویم و به هدف خلقتمان نائل شویم، باید دقیقاً چیزهایی را دوست داشته باشیم که با حرکت ما به آن جا سازگاری داشته باشد و از چیزهایی که با حرکت سالم ما به آن جا سازگاری ندارد دشمن باشیم (بدمان بیاید) این خودخواهانه ترین وضعیتی است که ممکن است داشته باشیم اما گر کسی از این خودخواهی هم در بیاید که فقط قصدش تولد سالم نباشد، بلکه خود خدا را شخصاً دوست داشته باشد! یعنی واقعاً خدا به عنوان محبوب برایش مهم باشد به عنوان یک حبیب یک رفیق، یک مونس مهم باشد، یعنی خود خدا شخصاً برایش یک موضوعیت، یک ارزش ویژه دارد و این شخص به زندگی شخصی خودش به قدرتی رسیده که خودش را در این حد دیده که بخواهد با خداوند تبارک و تعالی یک رابطه ی صمیمی و خوبی داشته باشد خود خدا جدایِ از بهشت و جهنم برایش ارزش دارد و مفید است جدای از بهشت و جهنم.
اساساً این نه در ترس از جهنم است و نه در شوق بهشت بلکه اساساً خود خدا برایش عزیز است و موضوعیت دارد.
یک کسی که این طوری است تأکید بیشتر می شود که ببیند معشوقش و محبوبش از چه چیزی خوشش می آید، آن را دوستش داشته باشد و ببیند از چه چیزی بدش می آید، از آن پرهیز بکند.
به هر حال هر کسی نجات آخرت را بخواهد، بهشت را در پایین ترین مرتبه اش بهشتی که در آن جا هست از نعمت های مختلف در آن است یا بهشتی که در عالی ترین مرتبه است یعنی خود خداوند تبارک و تعالی که بهشت است را اگر بخواهد چاره ای ندارد مگر این که چیزهایی را دوست داشته باشد و خوشش بیاید و از چیزهایی بدش بیاید از افرادی خوشش بیاید و از افرادی بدش بیاید، از کارهایی خوشش بیاید و از کارهایی بدش بیاید.
جلسه ی قبل یک روایتی را از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خواندیم از قول مسیح علیه السلام که حضرت مسیح به حواریون فرمود: تَحببُ الی الله و تقرّبُ علیه. قالوا یا روح الله بما ذانتحبَّبُ الی الله و نَتَقرَّب و قال (حضرت دارد پاسخ می دهد) فرمایش چه بود؟ فرمایش این است که حضرت علیه السلام می فرماید: تحبب الی الله محبت و مهرورزی کنید به سوی خدا یعنی محبوب خدا شوید در واقع و تقرب علیه و به او نزدیک شوید به خداوند تبارک و تعالی نزدیک شوید قالوا یا روح الله سؤال کردند که ما چگونه نتحبب الی الله. ها؟ مهرورزی کنیم حبّ به الی الله داشته باشیم و نتقرّب و چگونه نزدیک شویم به حق تعالی. قال: این گونه جواب داد: ببغض اهل المعاصی و التمسوا به والله بسخطه
اهل معصیت را دشمن بدارید، با بغض اهل معصیت با بغض اهل معصیت به خدا نزدیک شوید رابطه محبت آمیزتان به خدا این طوری باشد یعنی چه؟ یعنی این که از این که اهل معصیت حق تعالی را نافرمانی می کنند شما نسبت به آنها بغض داشته باشید.
که البته این بغض ها چند جور است (من یک توضیحی برایتان بدهم) یک موقع است که یک شیعه یک گناهی انجام می دهد و معصیت می کند. شیعه را حق نداری از خودش متنفر باشی، اگر آلوده شود چون شیعه همیشه روحش پاک است عملش ممکن است یک موقعی خبیث باشد، آمد خدمت امام صادق علیه السلام و عرض کرد. آقا بعضی از این اهل تسنن هستند که خیلی آدم های کار درست و با تقوایی هستند، و چنین هستند و چنان، برخلاف شیعیان شما که آدم های آلوده و فاسدی هستند چه طوری این ها را خطاب کنیم.
حضرت فرمودند: شیعه ای که فاسد است و گناه می کند وقتی خواستید حرف بزنید این طوری بگویید، بگویید طیّب الروح، صَپّعُ العمل، روح پاک، بد عمل روحش پاک است اما عملش بد بوده و در مورد اهل تسنن و مخالفان اهل بیت بگوئید: خبیث الروح طیّب العمل. ها؟ کسی که روحش خبیث است و عملش پاک است.
بنابراین ما نمی توانیم نسبت به یک مؤمن حقیقی درونمان تنفر ایجاد شود ممکن است از عملش بدمان بیاید با این بغض اهل معاصی که می گویم فرق می کند یک موقع یک کسی کافر است، یک منافق است ما باید هم از شخصیتش، هم خودش، همه چیزش بدمان بیاید ولی یک موقع است نه شیعه است یک شیعه یک مؤمنی است که خوب حالا یک عمل بدی هم دارد یک عمل زشتی هم کرده است، از خودش حق نداریم متنفر شویم از رفتارش متنفر باشیم.
این متنفر بودن از رفتارش دلیل بر این نمی شود که با او مداهنه بکنیم مثلاً رو ترش نشان دادیم اگر رفتار بدی کرده است باید روترشی هم ببیند پدرمان است، مرد متدین و مؤمنی است، مادرمان است زن متدین و مؤمنی است اما یک اشتباهات معصیتی هم دارند یک کارهای خلافی هم می کنند خوب آدم باید برخورد هم بکند ممکن است به آن ها بَر هم بخورد، ناراحت هم شوند ولی خوب عیبی هم ندارد که بر بخورد، به هر حال انسان از معصیت متنفر باشد. حالا اگر اهل معصیت مؤمن بود از عملش متنفر باشد ولی این را هم برساند که از عملش متنفر است، این کار، کار زشتی بود کارش کار بدی بود این را نشان دهد و اگر از مؤمنین نیست این را نشان بدهد برایش هم مهم نباشد که خوشش می آید یا خوشش نمی آید.
والتمِسوا رضی الله بسَخطِهم این خیلی ظریف است، این نکته خیلی ظریف است شاید در روایت بعدی این توضیحش بهتر جا بیفتد.
والتمسوا رضی الله، التماس کنید رضایت خدا را، دنبال رضایت خدا باشید به دنبال رضای خدا باشید با غضب اهل معاصی، یعنی این که شما وظیفه تان را در مورد اهل معاصی انجام دهید برخوردی که باید با اهل معاصی بکنید، بکنید، خوب قطعاً از شما و رفتار و تذکر شما خوششان نمی آید. سخط مورد غضب آن ها قرار می گیرید. می گوید این غضب دنبال رضای خدا باشید والاّ مؤمنی که امر به معروف و نهی از منکر نمی کند، مؤمنی که خاصیت وجودش، بود و نبودش یکی است، حضرت فرمود که: میّتٌ بین الاحیاء، یک مرده است بین زنده ها، یعنی می بیند معصیت می شود، می بیند نافرمانی خدا می شود ولی این قدر غیرت و حیا ندارد که بخواهد جلوی معصیت خدا را بگیرد.
بندگان خدا در حضور او معصیت خدا را می کنند، نافرمانی خدا را می کنند و این هم هیچ نوع مخالفتی نمی کند، حداقل مخالفت این است که انسان اخمش را در هم بکند، حرف نزند، اصلاً بلند نشود و بیرون برود. نمی توانی جلویش را بگیری بلند شو برو بیرن، اگر می توانید جلوگیری کنید، جلوگیری کنید اگر نمی توانید جلوگیری بکنی برو بیرون لا اقل این کار را می توانی کنی که!!
اما اگر تو باشی و در حضور تو به خدا توهین کنند در روایت داریم هر کسی با احکام الهی با امر الهی با سستی نگاه کند با پستی نگاه کند، امر خدا را کوچک بشمارد اهاتَهُ الله. خدا در دنیا و آخرت این شخص را پَستش می کند لِهش می کند. (توجه کردید؟)
یک جاهایی لِه می شویم پست می شویم، مورد تعرّض قرار می گیریم، ضربه می خوریم ما نمی فهمیم که علتش این است که یک جا داشتند خدا را توهین می کردند، فرمان خدا زمین بوده، ما اجازه دادیم این کار بشود با حضور ما، بازتاب طبیعی اش این است که دنیا تو را تحقیرت می کند و لِهَت می کند، خارت می کند این قاعده است، یعنی می دانی چه طوری است؟ مثل آب است این برای چه جلوی من است؟ اثر طبیعی دارد، اثر وصفی دارد ها؟ یا اگر کسی بخورد باید تشنگی اش برطرف شود عطش اثر طبیعی اش این است که بسوزاند.
می فرماید هر که واجبات الهی را کوچک بشمارد، حجاب را کوچک بشمارد نماز را کوچک بشمارد، دستورات دیگر را کوچک بشمارد، با بی توجهی به احکام دین نگاه کند یا برخورد کند می فرماید قطعاً خوار می شود.
اتفاقاً برعکس است هر کسی عزت را می خواهد، سربلندی را می خواهد باید خدا و دستورات خدا را بزرگ بشمارد.
شما چقدر در جامعه عزیز و بزرگ می شوید؟ به اندازه ای که دستورات خدا را بزرگ ببینید مثل امام خمینی رحمه الله علیه مثل بزرگان آن اولیای الهی این ها به خاطر این که خدا را بزرگ دیدند خودشان هم بزرگ شدند اصلاً رابطه مستقیم است هر چه خدا و دین را بزرگ ببینی، خودت هم متقابلاً بزرگ می شوی. در معرفت نفس هم، فرمول ریاضی این را توضیح داده ایم اگر یادتان باشد بحث اتّحاد و عاقل و معقول (عقل، عاقل و معقول علم و عالِم و معلوم. عشق و عاشق و معشوق) بحث اتحادشان را در معرفت نفس توضیح داده ایم.
شما به محض این که خدا در وجودت بزرگ می شود، خودت هم بزرگ می شوی. این طوری است، به محض این که خدا کوچک شد، تو هم کوچک می شوی. وقتی با دستورات الهی با بی مبالاتی، با سهل انگاری برخورد بکنیم کوچک می شویم.
وقتی دستورات خدا را بزرگ بشماری، بگویی خدا گفته است، بزرگ می شوی و عزّت پیدا می کنی و این فرمول یادتان باشد، حالا ببینید یک نفر برای این که جلوی یک نفر عزیز شود، مثلاً شوهرش بدش بیاید، مادرش بدش بیاید پدرش بدش نیاید، خواهر و برادرش بدشان نیاید، دامادشان بدشان نیاید و به آن ها بر نخورد این ها دارند معصیت خدا را می کنند، برای این که برایشان عزیز باشد و چیزی برایشان بر نخورد دوستش داشته باشند سکوت می کند، برای این که این ها به او اَه اَه نگویند سکوت می کند. عزّت را پیش چه کسی می خواهد؟ عزت را پیش همسر و مادرش و پدرش می خواهد و این ها هم عزّت ندارند و فلِلّه لا عزّتٌ جمیعاً، عزّت فقط دست خدا است، هر چه می خواهی باید به او نزدیک شوی یک موقع است ممکن است نزدیک شدن به خدا و جذب عزّت به این باشد که مادرت به تو فحش بدهد، بگوید از تو راضی نیستم، شیرم را برایت حرام می کنم، پدرت به تو توهین کند و تحقیرت کند، شوهرت تحویلت نگیرد، زنت ناراحت شود، عزت پیش آن است وقتی می ترسی که مثلاً به زنت بگویی که فلان کار را نکن که آن حرام است، یا فلان جا نرو حرام است، سفت جلویش بایستی مخالفت با او بکنی از او می ترسی، از زنت می ترسی یک فعل حرام انجام داده است، می ترسی که اگر به او بگویم چهار جا مثلاً کارشکنی بکند همین که از این بترسی و از خدا بترسی خدا توسط همان زن تحقیرت می کند، لِهت می کند، خوارت می کند، ظاهراً باید زنت بیشتر دوستت داشته باشد دیگر چون تو به خاطر او بودی یک معصیت الهی را انجام دهی یا یک امر خدا را نقص بکنی، ظاهراً باید عزیزتر شوی و تو را بیشتر دوست داشته باشی اتفاقاً خوارتر می شوی خدا از همان جایی که عزت می خواهی ذلیلت می کند، از همان جایی که محبوبیت می خواهی، برایت منفوریت تولید می کند، به همان جایی که تکیه می کنی همان شخصیتت شکسته می شود و خُرد می شود.
این قاعده است یعنی این یک فرمول دیکته شدهیِ سنت الهی است و لَن تَجِدُ لسنّه الله تحویلاً و لَن تجد لسنه الله تبدیلاً.
در سنّت الهی همانطور که در سنت الهی آب را H2O ندارید، آب H2O است توجه کردی؟ فرمولش این است همه ی عالم اگر خواستید آب داشته باشید H2O است یک سنت است و تغییر پذیر هم نیست نمی شود آب داشته باشید H2O هم نباشد. عزّت هم این طوری است. مسائل معنوی هم همه شان فرمول ریاضی دارند. شما به محض این که عزت را بخواهی این طوری نیست که شما بنشینی خودت برای خودت نقشه بریزی تا محبوب شوی و دوستت داشته باشند، توجه کردی؟ یک موقع است برای یک نفر چاپلوسی می کنی هدیه می خری خودت را کوچک می کنی، خوار می کنی به خاطر او خیلی غلط ها می کنی اتفاقاً روز به روز تنفرش نسبت به تو بیشتر می شود. تو این روز محبوبیت را که می خواستی و می خواستی پیش این فرد محبوب شوی از طریق راه غیر خدا می افتی یعنی با دوری از مرکز عزت و شرافت می خواستی پیش یک نفر شرافت پیدا کنی عزت پیدا کنی خوب خوار می شوی.
بندگان خدا دلشان دست خودشان نیست. می خوانیم یا مقلّب القوب والابصار مستحب هم هست موقع سال تحویل، قلب دست خدا است به خصوص مؤمن فرمود: قلب مؤمن در دست خدا به این شکل است.
قلب مؤمن بین احبانه الرحمن، بین دو انگشت خدا است و هر طور دلش بخواهد قلب را زیر و رویش می کند، بنابراین تو نمی توانی اگر می خواهی پیش زنت محبوب شوی زنت بیشتر تو را دوست داشته باشد پدرت بیشتر تو را دوست داشته باشد به تو بیشتر احترام بگذارد، مادرت به تو بیشتر احترام بگذارد با معصیت با این که به حرف هایشان هم گوش بکنی یک جاهایی نزدیک شوی بگویی بگذار به حرفش گوش کنم بگذار باب میل این رفتار بکنم. باب میل رئیسمان، فرمانده مان رفتار کنم و محبوب شوم اصلاً او کاره ای نیست (کاره ای نیست) همین نگاه شرک است همین نگاه شرک است که من می خواهم پیش فلان کس عزیز شوم ولی با نافرمانی خدا بدون رضایت خدا با نا اخلاصی خوب نمی شوی عزیز من محبت فرمول دارد تو روز به روز خودت را برای طرف می کُشی روز به روز هم منفورتر می شوی ها؟ چرا؟ چون این جریان و روندی که تو می خواستی طی بکنی که به شخص نزدیک شوی با دوری از کانون عزت بوده زنه می آید پیش پیغمبر و می گوید می خواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد می گوید برو نماز شب بخوان، حالا به یک زبان نفهم بگو برو نماز شب بخوان می گوید چه ربطی دارد اصلاً؟
ربط دارد. إنّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات سَیجعَلُ لَهم الرحمنُ وُدّا
فرمول عالم این طوری است کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند خداوند در دلها محبوبشان می کند، ها؟ تو می خواهی محبوب باشی اهل ایمان و عمل صالح باش و با کانون ارتباط داشته باش با کانون عزت و شرافت ارتباط داشته باش شریف می شوی اما اگر می خواهی فیلم بازی کنی پته ات می افتد روی آب، ذلیل می شوی ببین کسانی بوده اند در این مملکت که ده ها میلیون نفر برایشان دعا می کردند ولی الان ذلیل ذلیل اند، یادتان رفته؟ ها؟ دعا می کردند ولی الان ذلیل و خوار هستند. کسانی هستند که محبوبیت پیدا کردند برای خدا هم بود اما از این محبوبیتشان سوءاستفاده کردند چه شد؟ منفور شدند منفور شدند، امام صادق علیه السلام، طلبَتُ حبّ الله عزوجل فَوَجدتُ فی بغض اهل المعاصی، این سلسله فرمایش هایی است از امام صادق علیه السلام خیلی قشنگ است با طَلَبتُ شروع می شود با وجدتُ ادامه دارد می گوید طلبتُ وَجدتُ طلبتُ وجدتُ این را می خواستم این جا اینطوری پیدایش کردم آن را می خواستم آن جا آنطوری پیدا کردم این را می خواستم این جا گیر آوردم یکی از چیزهایی که حضرت می گوید می خواستم این طوری گیرش آوردم این است: می فرماید من می خواستم محبوب خدا شوم، طلبتُ حبَّ الله عزوجل، جلسه قبل توضیح دادم که طلب شوخی نیست، اتفاقی هم نیست، اگر دلت به یک کسی به یک چیزی به یک کاری تمایل پیدا می کند حتماً با آن شخص، چیز و کار سنخیت پیدا کردی که اینطوری طلب پیدا می کنی، اگر منفورت هست یک کاری، یک کسی، یک چیزی حتماً با آن سنخیت نداری، اگر محبوبت شد، حتماً بین شما یک نوع سنخیت پیدا شده است، حداقل تو با او سنخیت پیدا کردی حتماً تو با آن سنخیت پیدا کردی، حداقل یک طرفه این طوری است دیگر سنخیت پیدا کردی. و کسی می تواند هوس محبت خدا را بکند؟ یعنی برایش موضوعیت داشته باشد که من واقعاً دوست دارم خدا دوستم داشته باشد برایم مهم است که محبوب خدا باشم خدا از من بدش نیاید. چه کسی می تواند چنین هوسی بکند خیلی بزرگ است این هوس. هر کسی نمی تواند این طلب را بکند. دقت کردی؟ هر کسی این هوس را نمی کند.
مثلاً شما نگاه کنید یک بچه ی کوچک هوس نمی کند که برود و کّله پاچه بخورد، کباب بخورد، فرض بفرمائید کارهای بزرگ بکند طلبش این نیست کاکائویی، شکلاتی، بیسکوئیتی، اسباب بازی ای، طلبش در حدّ خودش است.
طلب بزرگ برای آدم بزرگ است چه کسی خدا را می طلبد؟ چه کسی خدا را می طلبد؟ کسی که خیلی بزرگ شده باشد که بتواند اینطوری بخواهد بگوید من واقعاً برایم مهم است که خدا از من راضی باشد، ممکن است که پیش مردم خیلی عزیز باشم. همه بیایند از من امضاء بگیرند و عکسم در همه ی خانه ها باشد، همه دوستم داشته باشند ولی این لحظه فکر کنم و ببینم که امام زمان من را دوست دارد یا نه؟ خدا دوستم دارد یا نه؟ آدم چقدر متنفر می شود از محبت دیگران، وقتی که خدا از او راضی نیست، خدا دوستش ندارد، کِیف در آن لحظه ای است که انسان از درون بفهمد که خدا دوستش دارد بفهمد که خدا دوستش دارد این خیلی لذت دارد.
آقای شهید مطهری رحمه الله تعالی علیه می فرمود: زنش می گوید که دیدم بلند شده و خیلی با هیجان در اتاق قدم می زند، گفتم چه شده آقا؟ چرا اینطوری هستید؟ گفت خواب عجیبی دیدم کسانی که کتابهای شهید مطهری را خوانده باشند یا سخنرانی های ایشان را گوش کرده باشند می دانند که این حق است. گفت: دیدم با حضرت امام خمینی نشسته بودم حضرت رسول آمد لب ما را بوسید گفتم آقا چرا ما را؟ امام است حضرت رسول صلی الله علیه و آله گفت: نه من با تو کار دارم، گفتم لب هایم را بوسید و همسرشان می فرمودند که شهید مطهری می گفت: هنوز گرمای لب های رسول خدا روی لب هایم است گفتم یعنی چه؟ گفت حتماً قرار است برای من واقعه ی مهمی اتفاق بیفتد که شبش به شهادت رسیدند. ها؟ واقعاً آدم کاری کند که پیامبر و امام زمان بیایند و لبش را ببوسند چون لیلی از مجنون بسی مجنون تر است.
شما وقتی می روی حرم را می بوسی حضرت هم تو را بغل کرده است و بوسیده است حضرت صدایت می کند که از خانه بیایی حرم که بروی و ضریح را ببوسی که او هم چند تا بوسه به تو بزند این یک قاعده است این یک قاعده است. بنابراین فکر نکنی که عرضه از تو است ها، عرضه از تو نیست از معشوق است، ولکنّ الاول من المذکور و ثابه من الذاکر اول معشوق و مذکور تو را می خواند بعد تو عرضه پیدا می کنی، ذکر بگویی، عبادت کنی، هوس بکنی که کسی را چیزی را این طور نیست که تو فکر بکنی تو لیاقتی داری که هوس بکنی من بلند شوم و بروم خدمت فلان کس، فلان بزرگ خانه ی فلان کس بروم ببوسمش، زیارتش بروم، نه از آن طرف کشش است آن ها به تو این لیاقت را می دهند.
خیلی خوب است که آدم بفهمد که امام زمان دوستش دارد، بفهمد امام زمان به او می خندد امام زمان وقتی او را می بیند.
خدا رحمتش کند همین شهید مطهری را می گویم مرحوم علامه می فرمود گریه می کرد آن هایی که علامه را می شناختند می دانستند که چقدر دوست داشتنی و زیبا بود. علامه یک عالم لطافت بود خیلی لطیف بود، خیلی لطیف بود، شما عکس های علامه را نگاه کنید به چشم هایش، دل می برد واقعاً قیافه اش، چشم هایش آن چشم هایی که چقدر ناز بود و گریه کرده بود که آن قدر گریه کرده بود، حالی پیدا کرده بود در آن چشم ها.
بعد دست هایش هم می لرزید وقتی می خواست از شهید مطهری صحبت کند بعد این دستمال را این طوری خشک می کرد. می فرمود: من هر وقت شهید مطهری را می دیدم به رقص می آمدم این کلمه را شما نگاه کنید، به رقص می آمدم.
پیامبر داشت می جنگید در یکی از جنگ ها یک دفعه یکی از این زن هایی که از اصحاب حضرت بود، پیروان حضرت بود دید آمده است به جنگ و این خانم دارد با شمشیر می جنگد بعد ببینید حضرت چنان خنده اش گرفت که تمام دندان های حضرت معلوم شد وقتی به این زن نگاه کرد، آدم یک بار بتواند حضرت را اینطوری بخنداند، این خیلی قشنگ است، برایش این ها موضوعیت داشته باشد، خیلی زندگی را بیمه می کند، طَلَبتُهُ البالله عزوجل دنبال محبت خدا می گشتم فوَجدتُه فی بغض اهل المعاصی آن محبت را در یک بغض و دشمنی پیدا کردم. دشمنی چه کسی؟ دشمنی اهل معاصی.
یک مرضی که ممکن است سراغ انسان بیاید، خیلی هم مرض شایعی است یعنی خیلی راحت ریشه کن نمی شود. این است که ما دوست داریم همه دوستمان داشته باشند، کسی را نرنجانیم. به آن معنی که جلسه ی قبل گفتم مرنج و مرنجان نیست ها. کسی را نرجانیم... آن موقع که می گوید مرنج یعنی در وظایف شخصی خودت در مباحات کسی را مرنجان، در روابطتت، این که می گوید مرنجان این طوری است که وظیفه زن ومرد است در روایت داریم المؤمن یأکلُ بِشهوتِ اهله و منافقُ یأکُل بشهوتِ.
مؤمن با میل خانواده و اهلش می خورد یعنی چه؟ خوردن مباح است دیگر درست است؟ امشب پارک می خواهید بروید یا فرض بفرمائید مهمانی بروید کجا بروید؟ یک مؤمن حقیقی یک زن یک مؤمن حقیقی است یا یک مرد که مؤمن حقیقی است یا فرزندی که مؤمن حقیقی است اظهار نظر نمی کند یعنی نمی گوید برویم پارک، برویم مهمانی، نه می گوید شما چطور دوست دارید، دوست دارید برویم پارک اگر شما اینطوری دوست دارید من هم با دوست داشتن شما شادم، من هم با دوست داشتن شما شاد هستم ببین همسرت چه می خواهد آن خیلی قشنگ است بچه ات چه می خواهد آن خیلی قشنگ است، آدم های بزرگ این طوری هستند بچه ی زیرک پدر و مادرش را وادار به یک کاری نمی کند می گوید هر چه تصمیم گرفتند آن خوب است یک زن زیرک این طوری است یک مرد زیرک هم این طوری است، یک مرد زیرک و مؤمن که توانسته از خودی خودش دربیاید و از حیوانیتش فاصله بگیرد می بیند طرف مقابل چطوری دوست دارد، اگر هم بو ببرد ممکن است زنه با معرفت و شعوری که دارد آن چیزی هک تو دوست داری بگوید. تو هم که می دانی که زن تو به خاطر تو دارد این حرف را می زند پس باطناً به چه چیزی گرایش دارد همان را انجام بده. اول برویم خانه ی مادر من یا اول برویم خانه ی مادر تو؟ چه فرقی می کند؟ یعنی اگر مثلاً اول برویم خانه ی مادر من، من عزیز می شوم؟ خوب اول برویم خانه ی مادر تو.
یک جاهای خاصی است و این فرمان خدا است دیگر این خدا محوری است. یعنی زن نه به خاطر این مرد بلکه خداوند دستور داده است که تو باید از مردت در بعضی جاها اطاعت کنی مطیع شوهرت باشی، نگی اِ من دکترا دارم این پنجم ابتدایی است، من بنشینم از این بی عقل و بی سواد اطاعت بکنم. ما یک خانواده ی اشرافی و متدین و ... شوهر که باشد همین مقام شوهری کافی است، می خواهد لال باشد، می خواهد زشت باشد، می خواهد بی سواد باشد، مقامش سر جای خودش است. مقامش را هم خدا داده است. مقام شوهری را خدا داده است، همان طور که مقام زن بودن را خدا داده است، شما به خاطر این که مقام این، مقام زن است و خدا داده کاری نداشته است این زن بی کس است برادری ندارد، پدری ندارد، می فرماید: اگر به او ظلم بکنی خدا از تو انتقام می گیرد بعضی ها هستند خیلی حرمت زنشان را نگه می دارند چون زنشان چهار تا برادر گردن کُلفت دارد چپ نگاه کند می آیند طرف را لِهش می کنند خیلی از این برادرها حساب می برد یک پدر زن مثلاً قلدر با نفوذی دارد که اگر بخواهد حرف بزند داماد را سوسکش می کند ولی یک کسی می بینی که فرض بفرمائید، طرف (همسرش) نه برادری دارد، نه پدری دارد، یا اگر دارد کاری ندارد شروع به ظلم می کند. فرمود: بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خدا هیچ کسی را ندارد یعنی خدا به شدّت انتقام می گیرد دیده او کسی را ندارد خدا را دارد خیلی شدیدتر است. اگر چهار تا برادر گردن کلفت و یک پدر با نفوذ داشته باشد، به نفع داماد است، اگر چپ برود راستش می کنند گناهش هم همینجا آمرزیده می شود ولی اگر هیچ کسی را نداشته باشد این زن، زنِ خیلی خطرناکی است چون فقط خدا طرف است و اگر خدا انتقام بگیرد سخت است، شدیدالعقاب، سخت انتقام می گیرد. (تکرار) نه احترام یک احترامی باشد که مقام رعایت شود.
زن است، چون زن یک مقامی دارد می خواهد پدر داشته باشد، یا نداشته باشد، دهاتی باشد، آفریقایی باشد، روستایی باشد، هیچ کسی را نداشته باشد، اصلاً یک زن ذلیلی باشد. چه کار داری وقتی مقام و جایگاهش همسری است. یک چیزهایی به او تعقل می گیرد باید انجام دهی، شوهرم همینطور است چون خدا گفته است، والسلام. من به زن و شوهرها می گویم در مسائل مباحتان که خدا اظهارنظر نکرده فدای همدیگر شود فدای میل و سلیقه ی همدیگر. ولی آن هایی که خدا دستور داده است دیگر نه زن سالاری است، نه مرد سالاری، آقا عروسی برویم یا نرویم؟ اگر در عروسی معصیت نیست بروید مستحب هم هست ثواب هم دارد، اگر معصیت هست نروید ولو عروسی برادر زنت باشد عروسی پدر زنت باشد. عروسی پدرت باشد. فرقی نمی کند دیگر نباید بروی.
یک چیز دیگر خدمتتان عرض کنم
یک نکته ای را می خواستم بگویم بگذارید این نکته را در قالب یک روایت بگویم این روایت. هم روایت را خوانده باشیم هم عرضی که می خواستم بگویم.
از امام باقر علیه السلام (به محضرشان یک صلوات ختم بفرمایید)
اِعلَم رَحمک الله أنّه لا تنالُ محبت الله الله ببغض کثیر من الناس، این اِعلم ها خیلی مهم است، یادتان باشد هر وقت حضرت با شروع کرد یعنی مطلب فوق العاده مهم است (بدان) یعنی اگر از او غفلت بکنی خیلی آسیب می بینی بدانی که می گوید یعنی خیلی نکته مهم است. یادتان نرود.
رحمک الله، به یکی از اصحابش می گوید چقدر قشنگ است این نحوه ی حرف زدن بدان خدا تو را رحمت کند مورد رحمت خدا قرار بگیرد رحمت الله خیلی قشنگ است که امام برای آدم ....
بدان محبت خدا را نمی توانی به دست آوری مگر با دشمنی بسیاری از مردم. (توجه کردید؟) نه این که شما با آن ها دشمنی بکنید. ببغض کثیر من الناس، یعنی باید خیلی ها از تو بدشان بیاید تا خداوند از تو خوشش بیاید (متوجه شدید چطوری شد؟) ببغض کثیراً من الناس، یعنی خیلی ها باید بدشان بیاید این درست نقطه ی اشتباهی است که ما زیاد داریم ما می خواهیم باجناق را راضی کنیم خواهر زن را راضی کنیم پدر زن را راضی کنیم مادر زن و مادر شوهر و پدر شوهر و دوستان و شاگردان و همه را راضی کنیم و همه هم از ما خوششان بیاید مبادا منفور شویم مبادا از ما انتقاد بکنند. مبادا از ما بدشان بیاید مبادا کسی قهر بکند، مبادا یک موقعی شاگردها را از دست بدهیم . این آفتی که در بین بسیاری از گوینده ها و اساتید هم هست سر کلاس می آیند چیزهایی حرف می زنند که شاگرد خوشش بیاید اگر بخواهد حکم خدا را بگوید ممکن است به خیلی ها بر بخورد نمی گویند می گویند بلند شو برویم استاد فلان فلان شده چرا این حرف ها را زده است؟ حرف خدا است اصلاً کسی حرفی ندارد. حرف خدا است می خواهی خوشت بیاید می خواهی خوشت نیاید عزّت من که به شاگرد داشتن نیست که عزّت من دست خدا است خدا دوستم داشته باشد، مردم دوست نداشته باشند، دوست نداشته باشند.
اصلاً مردم کی هستند. امام خمینی سلام الله تعالی علیه فرمود: دل همه مردم را هم جمع بکنی، یک گنجشک بخورد سیر نمی شود، تو برای دل مرد، دل مردم اینطوری نیست. شما نگاه بکنید بعضی وقت ها افراد در بدترین شرایط هستند مردم دوستشان دارند، با این که هیچ امکان دوست داشتن این وجود ندارد. بعضی ها هم هستند که در اوج مصرف و پولداری و پول خرج کردن که محبوب شوند آخرش هم محبوب نمی شوند مگر می شود دل مردم را مُفتی جمع کرد چهار روز ممکن است سر یک کسی را کلاه بگذاری، دیگر حقّه بازی نمی شود که، حرف خدا را باید بزنی شاگردها خوششان آمد، آمد، نیامد، نیامد.
آمدن سرِ کلاس نه عزّت و افتخاری برای استاد است نیامدن هم کسر شأن نیست. ما بزرگان از اولیای خدا داشتیم، سال ها در مسجد اقامۀ نماز کردند. سال ها، یک نفر هم به آن ها اقتدا نکرده است، نکرده که نکرده، شرافت انسان به انتسابش به خدا است. چه قدر به خدا انتساب داری؟ دیگران خوششان نیاید سر کلاس نیایند کلاس های تو تعطیل شود. کسی پای دعای تو نیاید، فحشت هم بدهد. پشتت هم حرف بزند، خوب بزنند، با این چیزها مگر انسان کوچک می شود آن قدر شده مردم آمده اند یک نفر را ذلیل کنند هر چقدر توانستند شایعه پخش کرده اند آخر ... خدا فرمود من دو جا خنده ام می گیرد، 1- موقعی که من می خواهم کسی را عزیز کنم همه می روند و می زنند این را ذلیل کنند یک جا هم می خواهم یک نفر را ذلیل کنم، همه می خواهند عزیزش کنند نمی شود می گوید اگر می خواهی خدا دوستت داشته باشد این را بدان، این خیال خام را از سرت بیرون کن که مردم باید از من خوششان بیاید، بعد رفتار یک مؤمن شیرین است. باید شیرین باشد، باید در رفتار شخص خودش دیگران را نرنجاند آن سرِ جای خودش است ما یک سری فرمول داریم که هست مهم است و اعزّنی فی عشیرتی و قومی خدایا مرا پیش عشیره و قوم خودم محبوب کن این خیلی خوب است محبوبیت ایمانی و درستی را انسان بخواهد. محبوبیت معقول اما خدا باید این عزّت را بدهد اعزّنی، تو عزیز کن من که عرضه ندارم اگر کسی فکر کرد خودش می تواند خودش را عزیز کند به خدا شرک ورزیده است، و این که ما مردم را باید راضی کنیم این هم شرک به خدا است. می خواهد زنت خوشش بیاید می خواهد نیاید می خواهد شوهرت خوشش بیاید، می خواهد نیاید. بچه ها می خواهد خوششان بیاید می خواهد نیاید، پدرزنه ممکن است که ما این همه سال محبوب بودیم به ما حال داده است تحویل گرفته به ما زن داده است، پول داده است، در شرکت پدر زن کار می کنیم اگر خدای ناکرده مورد بغض پدر زن قرار بگیریم بدبخت هستیم انگار مورد بغض خدا قرار گرفته است، بدبخت خدا از تو بدش نیاید خوشش نمی آید نیاید، بیرونت می کند، بکند گاهی وقت ها من دیدم یک تو پیش پدرزنش یک حرف زده حرف حق مثلاً گفته چرا حق کارگرها را خوردی چرا حقشان را ندادی؟ از کارخانه بیرونش کرده است، اموالش را پس گرفته است، به دخترش هم می گوید باید طلاق بگیری چند وقت پیش یک مورد اینطوری داشتیم. برو ازش طلاق بگیر این آدم حسابی نیست. این فلان فلان شره نمک نشناس است، این همه من به او خدمت کردم، جلوی من ایستاده است. خوب جلوی تو ایستاده است، حق ایستاده دختره این طوری می کند، اَی بی معرفت، بشکند این دست پدر من چقدر به تو محبت کرده است، چقدر تو را بزرگ کرده است چقدر به تو رسیده است، آخه چی داشتی؟ به کارخانه ی بابای من آمدی دیپلم هم نداشتی. الان با پول پدر من درس خواندی کار می کنی با پول پدر من، همین خانه ای که در آن نشسته ایم پدرم برایمان خریده است تو نمک نشناس رفتی به پدر من بی ادبی کردی؟ نه من بی ادبی نکردم، کار خلاف بوده است، به من گفته حقوق ها را یک عدد را این طرف و آن طرف کن، نمی توانم از خدا می ترسم. نمی توانم این کار را بکنم، گفته یک شهادت باطل بده خوب نمی توانم بدهم، بروم جهنم به خاطر پدر تو؟
حالا آمده بود می گفت چه کار بکنم؟ گفتم دختره را بگو بیاید (زنه)، آمد و تماس داشتیم به او گفتم دوستش داری شوهرت را؟ گفت نه این چرا به پدر من اینطوری کرده است؟ گفتم حق گفته یا باطل، گفت حق گفته، گفتم خوب حالا تو ناراحتی که این چرا حق گفته است، گفت من دوستش ندارم این طوری کرده با پدرم، پدرم گفته طلاق بگیر من هم می خواهم طلاق بگیرم، گفتم برو بگیر.
مرده گفت چه شد آقا؟ گفتم برو طلاقش بده تمام شد. زن جهنمی این طوری به درد نمی خورد.
گاهی وقت ها خدا امتحان می کند به قیمت این که شغلت را از دست بدهی، همسرت را از دست بدهی باید بایستی، بعد هم پدرت بیاید و به تو بگوید اَی احمق، ای پسرِ خیره سر تو چرا نمک نشناسی کردی؟ زنت را از دست دادی؟ زندگی ات را از دست دادی، بچه ات آواره می شوند چه کسی می خواهد جواب آوارگی بچه هایت را بدهد؟ نمی دانم آخر مرض داشتی؟ به تو چه سرت را می انداختی پایین. این زخم زبان هایی که از صد جور کشتن بدتر است، ولی آدم باید بایستد، به محض این که گفتی من از حق خدا می گذرم از حق الناس می گذرم، که پدر زنم، مادر زنم، پدر شوهرم، مادر شوهرم، از من راضی شوند خداوند به همین پدر زن و مادر زن و پدر شوهر و مادر شوهر دستور می دهد فردا یک جایی خارت می کنند، اصلاً این قاعده است کسی که ببیند تو به خاطر او داری معصیت خدا را می کنی در مقابلش کوچک می شوی حتّی حتّی اگر خودش معصیت کار باشد. یعنی کافر این را شما بدانید (از جلسه ی بعد هم درس تفسیر قرآن می خواهیم دشمن شناسی در بخش سیاسی را شروع کنیم مباحث سیاسی دشمن شناسی است که مباحث خیلی مهمی است. سلسله بحث است در قرآن می خواهیم ببنیم دشمنان ما چه خصوصیاتی از لحاظ روانشناسی دارند البته با محور طبیعت و فطرت یعنی آن مباحث روانشناسی، درباره ی خودمان را انجام می دهیم ولی بحث بیشتر بحث سیاسی است بحث اجتماعی، سیاسی است، انشاءالله از جلسه ی بعد در درس تفسیر شروع می کنیم این را توضیح می دهیم به شما، ببینید دشمن! دشمن آمریکا را نگاه کنید، آیه الله، مجتهد، سید، مرجع تقلید، نمی دانم مبارز قبل از انقلاب آدم هایی که این جا برای خودشان عزّت داشتند، خودشان را فروختند و رفتند آمریکا که آمریکا تحویلشان بگیرد دیگر، آمریکا تخلیه ی اطلاعاتی شان کرده است ذلیلشان کرد، بدبختشان کرد عبدالله بن عمر با امیرالمؤمنین بیعت نکرد، فرار کرد و به یک بهانه ای بیعت نکرد با هیچ کدام از امامانی که به عنوان امامان حق باید بیعت می کرد، بیعت نکرد کار به جایی رسید به دیدن حجاج رفت (ببینید آدم این طوری است دیگر) (این فرمول ها یادتان نرود ها.) رفت امام علی علیه السلام را رها کرد امام حسن را رها کرد، مجبور شد برود پیش حجاج، رفت آن جا حجاج مشغول کثافت کاری بود و عیاشی و این ها. گفت چه کار داری آمدی؟ حالا برای خودش در جامعه ی اسلامی یک شخصیتی بود پسر خلیفه است. چنین بوده چنان بوده آمد و گفت قربان آمدم با شما بیعت کنم، بعد خوابیده بود، اصلاً به این احترام نگذاشت کثافت کاری. چه کار می کرد گفت دستم مشغول است بیا پایم را بگیر باهاش بیعت کن. انسان را خدا له می کند!! وقتی شما حق را زمین بگذاری باطل لهت می کند، اصلاً شما این را یادتان باشد هر وقت به حق می گویی نه باطل می آید روی سرت می زند. مردم علی علیه السلام را قبول نکردند حضرت فرمود به کسی دچار می شوید که حالا شما ببینید بعد توصیفش هم کرده است به چه کسانی دچار می شوید اینطوری است. ما امام زمان را نخواستیم حالا همه اینطوری هستیم امام زمان را شیعه نخواسته دیگر، فرمود امام زمان بین شیعه الشدید الطرید الفرید الوحید آواره، طرد شده، تنها و یگانه این امام زمانی است ببینید الان چه کسانی به ما حکومت می کنند، ابرقدرت ها در سرمان می زنند. این جا و همه جای دیگر تا وقتی امام زمان را نخواهی و نروی بیاوری، قاعده این طوری است، دلت نیاید عملیاتی نشوی برای امام زمان حقت است که ذلیل باشی. اگر الان مردم ایران عزّت دارند به برکت این بود که به شاه گفتند نه و سفت ایستادند و الان عزیز هستند در دنیا تنها مملکتی که عزیز است و مردمش آزاده هستند ایران است جاهای دیگر هم ذلیل هستند، اینطوری است. امام زمان هم اگر تأخیر کنید، در خواسته هایش، در توقعی که از شما دارد در وظیفه ای که نسبت به او داری حقت است که در روابط خانوادگی دچار مشکل باشی حقت است در کارهایت در مسائل اقتصادی گره بخورد حقت است که در مسائل تحصیلی مشکل پیدا کنی حقت است که سال ها درس بخوانی، به کم حافظگی دچار شوی، حقت است که تحصیلات بالا داشته باشی اما در مملکت کسی تحویلت نگیرد و آدم های بیسواد کسانی که به مراتب سوادشان از تو کمتر است به عزت و اوج محبوبیت و موقعیت برسند چون تو در حق امام زمانت خیانت کرده ای تو دکتری، تو آیت الله هستی تو اجتهادت را، حوزه ات را عرفان بازی هایت را تحصیلات و کارخانه بازی هایت امام زمان علیه السلام را فراموش کردی. که فکر می کنی اثر ندارد، اثر دارد گره در کارت می خورد شما. ببین از 24 ساعت از صبح که از خواب بیدار که می شوم تا صبح چند دقیقه نگران پدر آواره و طرد شده و تنها و یگانه ی خودم هستم؟ چند دقیقه دغدغه اش را دارم؟ چقدر دلم برایش تنگ می شود چقدر به خاطر آوارگی و تنهایی و طرد شدگی اش می سوزم؟ چقدر می گویم برایش یک کاری بکنم؟ همین الان برای امام زمان چه کار بکنم. خوب فراموش می کنی زن داری، شوهرداری، بچه داری نمی رسی؟ کارخانه داری، تحصیلات داری، شاگرد داری، در مملکت برای خودت کسی هستی نمی رسی؟ باشد برو مشغول باش. حالا حالاها برو، 1160 سال است پشت کردیم به امام زمان، امام زمان می گوید معطّل باشید بروید چنگیز بیاید، مغول بیاید، شاه بیاید، رضاشاه بیاید، انگلیسی ها بیایند در این مملکت روس ها بیایند، آمریکایی ها بیایند هر بلایی هم دلشان می خواهد سرتان بیاورند شما با امامتان قهر کردید، نمی خواهید، نخواستیدش، کی سلطه ی خارجی از این مملکت رفته است؟ زمانی که گفتیم نائب امام زمان را می خواهیم به ما عزت دادند الان اوج عزت هستیم یک خارجی جرأت نمی کند به ما چپ نگاه کند ناموسمان حفظ است.
یک خانمی که خودش ضد انقلاب هم بود می گفت من در انگلستان بودم، استاد دانشگاهی هم بود قبل از انقلاب سخت ترین آزمایشگاه ها، کثیف ترین خطرناک ترین، که سرطان داشت آزمایش ها را به ما ایرانی ها می دادند و افغان ها و چند کشور دیگر، بعد از انقلاب دیگر به ما ایرانی ها جرأت نمی کردند آزمایش های خطرناک بدهند عزت بود که ما دادیم. حالا عزت بالاتر می خواهی که در مملکتتان هیچ غم و مشکلی نداشته باشید یک ذره به فکر امام زمانتان باشید یک مقدار از وقتتان را از ذهنتان را، از پولتان را، از از استعدادتان را بگذارید برای آقایتان، برای پدرتان بیاید بالای سرتان. یتیمی برای آدم بدبختی می آورد ها غیر از یتیمی مادی.
گاهی وقت ها یتیم مادی هم عزیز می شود. بزرگ می شود مثل پیغمبر، مثل امام خمینی این ها یتیمی مادی مشکلی نیست، اما یتیمی معنوی وقتی امام زمان بالای سرمان نباشد هزار و یک جور نکبت بالای سرمان می آید. شما در خانه های خودتان ببینید کجا دارید شکست می خورید؟ در خانواده تان، در محیط کارتان، در شغلتان، در تحصیلتان، کجاها گره می خورد؟ یک کمی فکر کنید ببینید از فراموشی امام زمان علیه السلام نیست؟ یک کمی فکر کن دیگر.
بابا شما می روید پیش یک عارف درون بینِ ولی خدا می گویی آقا من وضع مالی ام خراب است در زندگی زناشویی شکست خوردم با بچه هایم رابطه ام خوب نیست واقعاً حالم خراب است، افسرده هستم پول دارم، ثروت دارم، همه چیز دارم شاد نیستم ولی خدا به تو چه می گوید؟ می گوید پیش بابا و نه نه ات، رابطه ات خوب است یا نه؟ با پدر و مادر طبیعی، حالا شما فکر کن با پدر حقیقی ات که به او می گویی بابی انت و امّی، پدر و مادرم به فدای تو باشد، به آن کسی که این را می گویی رابطه ات حسنه است یا نه؟ ما واقعاً با امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف در سلم هستیم؟ زندگی می کنیم؟ انی سلمٌ لمن سالمکم راست است؟ و حربٌ لمن حاربکم حربٌ می دانی یعنی چه؟ یعنی زندگی بسیجی و جنگی، جنگ یادت است. هم خانم ها می فهمیدند در جنگ هستند هم آقایان می فهمیدند همه می فهمیدند مملکت جنگی است وضع جنگی فوق العاده است همه این حس جنگی را می فهمیدند الان این حس را تو داری یا نداری؟ یا زندگی خودت را داری می گردانی در کارهای خودت و مشغولیت های خودت هستی؟ نه در حربی و نه با امام زمان در سلمی آن وقت می خواهی زندگی ات رو به روال بیفتد خوب نمی افتد تو با محور خیر و برکت و شیرینی و شادی و عزت رابطه ات ضعیف است چطوری می خواهی عزیز شوی؟ شرافت پیدا کنی، مشکلاتت حل شود، یک مقدار فکر بکن آدم هایی داریم به جای این که ده قدم بروند در طبیعت هفت قدم می روند پنج قدم می روند سه قدمش را، پنج قدمش را برای امام زمان علیه السلام می روند همه چیزشان به راه است همه چیزشان به راه است، دعای حضرت پشت سرشان است.
آدم هایی داریم که فقط قدم برای دنیا برمی دارند باز هم همیشه هششتشان گرو نُهشان است. لنگ هستند لنگ، گرفتار، یک ذره فکر کن ببین از کجا داری می خوری؟ یک ذره فکر بکن. بقیه اش را بخوانم.
ولا ولایتُهُ الاّ بمعاداتِهِم دخوت ذلک یسیراً، چقدر حضرت قشنگ می گوید: بدرک ذلک من الله لِقومِ یَعلمون، می ترسم بگویم خسته تان بکنم ترجمه اش را بکنم، بعد انشاءالله هفته ی بعد توضیحش را بدهم.
فرمود که: به محبت خدا می رسی مگر به بغض بیشتر مردم و به ولایت خدا نمی رسی مگر به دشمنی بسیاری از مردم بعد می گوید: این که محبوبیت را پیش مردم از دست بدهی راحت است بدرک ذلک من الله به این که هم به محبت خدا برسی هم به ولایت خدا برسی اما اگر بفهمی اگر شعورت برسد. لقوم یعلمون، اگر بفهمی لذا ما باید خیلی تلاش بکنیم، که از این شرک دست برداریم که آقا همه باید از ما راضی باشند، همه باید از ما خوششان بیاید، همه باید ما را تأیید کنند.
خیلی وقت ها، بعضی وقت ها آدم های بزرگ هم نمی توانند از ما خوششان بیاید خوب خوششان نیاید، جلسه ی بعد یک مقدار راجع به این توضیح می دهم.
من به همه ی عزیزان توصیه می کنم کلاس استاد مجاهدی را اصلاً از دست ندهند یعنی حتماً سر کلاس استاد مجاهدی شرکت کنند. هم کلاس حافظ چون رمزهای زیادی گیرتان می آید از یک استادی که بسیار در این کار خبره است. و هم در گنجینه الاسرار آن را هم از دست ندهید چون لذت زیادی می برید، ولایت خوبی گیرتان می آید، سهل انگاری در ثبت نام کلاس ها نکنید حتماً، کسانی که ثبت نام کردند کارتهایشان را تمدید کنند آن هایی که نکرده اند بروند حتماً ثبت نام بکنند از این کلاس استفاده ی زیادی کنند.
سؤال کردند چطور روح شیعه با عمل بد آلوده نمی شود؟ چون شیعه به برکت ولایت وقتی که روحش آلوده شود و کارهای زیادی انجام می دهد که روحش پاک می ماند راه های جبران دارد.
-بله بنیاد ازدواج وجود دارد من یادم باشد جلسه ی بعدی آدرس بنیاد ازدواج را بدهم بنیاد ازدواج الزهراء یک بنیاد بسیار خوب، موفق است در بلوار کشاورز هم خانم ها و هم آقایان یعنی هم دخترها و هم پسرها هم خانم ها و هم آقایان آن هایی که احتیاج به ازدواج دارند به دو شرط (1- ازدواج موقت نباشد 2- تجدید فراش نباشد و ازدواج دوم نباشد ) با این دو شرط هر کسی می خواهد آن جا در مجله شان هم هر ماه چاپ می کنند یعنی نوشته اند مثلاً صد تا خانم را معرفی کرده اند تحصیلاتشان، وضعیتشان، را بدون اسم البته با کد سنشان، همه را معرفی کرده اند، هم دختر، هم پسر، هم مرد و هم زن در جدول های مجله شان هست. شما نگاه می کنید اگر در این خصوصیات کسی را که پسندیدید وجود داشت با بنیاد تماس می گیرید، بسیار خوب، عالی و آبرومند، همسریابی های موفق و خیلی خوبی دارند، آن هایی که می توانند بروند همان بنیاد ازدواج یادم باشد از سر کار خانم کاشانی مسئول محترم مشاور و بخش خواهرهای مؤسسه می توانند عزیزان، خانم ها می توانند تماس بگیرند و تلفن و آدرس مؤسسه را بگیرند.
-اگر در امر به معروف و نهی از منکر نامحرم به گناه نمی افتیم احتمال اثر می دهیم، این دو تا یکی این که به گناه نیفتی و یکی این که احتمال اثر بدهی اشکالی ندارد.
-اگر کار ما خوب و خداپسندانه باشد این را انجام بدهیم می شود نفس خود را تشویق بکنیم. بله تشویق بد این است که از خدا تشکر کنید که به نفس شما این اجازه را داده است الحمدالله برای همین گفتم وقتی صدقه می دهید دست خودتان را ببوسید چون دست شما به دست خداوند خورده است، اول خدا می گیرد بعد فقیر می گیرد، اشکالی ندارد، یا وقتی دست هایتان را بالا می کنید و دعا می کنید بعد به صورتتان می مالید چون این دست مورد نظر خداوند تبارک و تعالی است.
-دروغگویی بعضی از جاها اشکالی ندارد ما بعضی جاها دروغ مصلحت آمیز داریم مراجعه کنید به کتاب دروغ گناهان کبیره ی شهید دستغیب توضیح دارد کجا دروغ لازم است و راست گفتن حرام است.
- چرا می شود انسان هم اعضای خانواده را راضی نگه دارد هم خدا را منافات ندارد، گاهی وقت ها تعارض پیدا می شود گاهی وقت ها.
- این عزیزی که در مورد دخترشان نوشته اند باید مشاوره شوند.
- این آقایی که در رابطه با اتومبیلشان نامه نوشته اند یا خواهر حتماً بیایند من ببینمشان همین بعد از جلسه.
- عیبی ندارد شما به کسانی که غصب خلافت کردند لعن بکنید چون خدا در زیارت عاشورا لعن کرده است.
- و از همه مهم تر نوشته اند به خانم هایی که انتهای کلاس نشسته اند بفرمائید که با یکدیگر حرف نزنند و دعوا نکنند.
- عزیزان چند لحظه صبر کنند شب جمعه است برای آمرزش اموات هدیه به روح پیغمبر و آل. همه ی بهشتی ها، برای نجات همه ی اموات، مؤمنین، مؤمنات، مسلمین، مسلمات، بد وارث ها و بی وارث ها، برای برطرف شدن حاجات حاجتمندان برای رفع مشکلاتشان، اول برای شفای بیماران همه با هم یک حمد می خوانیم بعد اَمن یجیبُ ... می خوانیم.
خدایا به حقّ محمد و آل محمّد این شب عزیزی که شب بعثت است قَسمت می دهیم که همه ی مشکلات شیعیان و آل محمّد را برطرف بفرما. دعاهایشان را به درجه ی اجابت برسان، پروردگار به حق محمّد و آل محمّد بیمارانشان را شفای عاجل عنایت بفرما. اموات را ببخش و بیامرز.
والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطّاهرین.