جلسه 184 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
184
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
5
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 184 - شرح زیارت عاشورا

زیارت عاشورا 6/5/1384

اعُوذُ بِاللّه ِمِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّه ِرَبِّ الْعَالَمِين َوَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

بحثمون جلسه گذشته در مورد موالات به پایان رسید و نکتهای که به عنوان مسئله اساسی می ماند در مورد موالات و برائت که امروز خدمتتان عرض می کنم.

این هستش که همین طور که از مجموعه آیات و روایات خدمت عزیزان عرض کردم روشن شد. اصل در حرکت به سمت آخرت و آنی که تعیین کننده است نظام موالات و برائت یک انسان هستش یعنی هیچ چیز به اندازه نظام موالات و برائت تعیین کننده نیست. قبل از اینکه انسان اقدام کند به هرگونه عمل و یا برقراری هرگونه رابطه و رفتار و فعلی باید باید اول این نظام موالات و برائت خودش را معین بکند. امروز می خواهم در مورد این سازمان دهی نظام موالات و برائت یک مقدار صحبت بکنم خواهش می کنم عزیزان خیلی دقت بکنند چون بحث خیلی مهم هست. یعنی بسیار کلیدی و حساس هست. مقدماتمان چیزهایی هست که بارها و بارها خدمت عزیزان عرض کردیم. خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را و ماوراء آن را خلقت که گاهی وقت ها می گوییم عالم خلق است. گاهی وقت ها شامل عالم خلق و عالم امر هم می شود. نظام خلقت را اعم از نظام ماده و نظام معنا و ماوراء الطبیعت تا قیامت و بعد از قیامت یعنی طبیعت و ملکوت و لاهوت تمام این عوالم را ریاضی خلق کرده این را بهش توجه داشته باشید.

این عوالم چه چیزی هستند؟ ریاضی هستند، یعنی قد جعل الله لکل شی قدرا خدا برای هر چیزی اندازه و قدری را

معین کرده هیچ چیزی در نظام خلقت نیست مگر این که دارای اندازه و حساب هستش همه چیز دارای ریاضی

است. این را خوب دقت کنید تمام چیزها در عالم ریاضی است. شما اگر بگردید همه عالم ماده را یک چیز حتی نمی توانید پیدا کنید ریاضی نباشد. یک چیز یک ذره را که دست رویش می گذاری یک اتم یک الکترون یک نوترون یک پروتون همه چیز که رویشان دست می گذاریم همه اشان معدود و شمرده و حساب دار است توجه فرمودید همه چیز حساب دار است. یعنی یک دانه ریگ یک غبار یک غبار اضافه روی این نظام خلقت نیست همه چیز حساب دار است. لا رتب و لا یابس الا فی کتاب مبین تر و خشک و تمام اجزاء عالم اینجوری است. در حرکت به سمت آخرت خداوند تبارک و تعالی هم می فرماید که در آسمان و زمین هیچ چیز نیست حتی اگر به اندازه ذره ای باشد، ذره به اندازه ریزترین شیء که انسان می تواند به آن بگوید این شیء است. شیء یعنی کوچک ترین شیء در دنیا. توجه فرمودید. الا آتینا بهاو لا اصغر من ذلک و لا اکبر ریزتر از آنچه شما تصور می کنید. بزرگتر از آن هر چه که شما بگویید خداوند می فرماید روز قیامت دقیق حسابش می کنیم. عوالمی که ما در آن زندگی می کنیم این عوالم نسبت به همدیگر رابطه محیطی و محاطی دارند یعنی داخل رحم را در نظر بگیرید رحم محاط به چیه؟ به کل دنیا، دنیا محاط به چه چیزی هست؟ به برزخ توجه فرمودید عالم آخرت که اولین مرحله آخرت چیه؟ برزخ است بعد شما ریاضیات اجزا را پیچیدگی ریاضیات دنیا را در نظر بگیرید نسبت به پیچیدگی عالم رحم، عالم رحم پیچیده تر هست یا دنیا پیچیده تر هست؟ از نظر ریاضی؟ بله؟ دنیا اصلا رحم قابل مقایسه با دنیا از نظر ریاضیات و پیچیدگی عوامل و عوالم و سیستم ها نیست. توجه فرمودید ده ها ملیون دانشمند در طول هزاران سال از روز اول خلقت دارند هی تلاش می کنند که چه کار کنند؟ کشفش کنند کشفش کنند. در روایات داریم تا زمان ظهور امام زمان 25 یا 27 پله علم پله اش بیشتر طی نمی شود. توجه فرمودید یعنی خیلی کار دارد تا بشر ریاضیات این دنیا را بشناسد. فرمول های این دنیا را در بیاورد. حالا قرآن می فرماید این دنیا با این سیستم پیچیده ریاضی در مقابل آخرت لهو و لعب است. توجه فرمودید بازیچه است یعنی ببین ریاضیات برزخ چه ریاضیاتی است توجه فرمودید یعنی چه قدر پیچیدگی باید داشته باشد. آن جا از نظر ریاضی سیستم ارتباطات اشیاء با هم که شما مثلا یک خوراک می خوری 150000 مزه دارد تصور بفرمایید 150000 مزه دارد یا موسیقی آن جا پیچیدگی اش خیلی زیاد است. کاخ های آن جا پیچیدگی اش زیاد است یعنی ببینید شما از نظر ساختمان و مهندسی یک دانه کاخ آن ها از دنیا بزرگ تر است یک کاخش حالا تصور بفرمایید این چقدر پیچیدگی دارد از نظر ریاضی یعنی هیچ چیزش گتره نیست عبس نیست بی حساب نیست. تمام این ذرات در علم خداوند محاسبه شده و دارد همه را اداره می کند. هم دنیا را هم آخرت را بنابر این وقتی صحبت از هدف خلقت انسان و سعادت انسان و یا تولد سالم به آخرت می شود باید بدانیم آن جا یک عالم کاملا و صد در صد ریاضی است. هدف خلقت تولد سالم، خوشبختی ریاضی است. اعتباری نیست تعریف ریاضی دارد واقعا یعنی ملیارد ها عامل ریاضی باید جمع بشود جمع بشود تا بگوییم یک آدم خوش بخت است یا بدبخت است. در این نظام که ما داریم حرکت می کنیم به سمت ابدیت اگر شما بخواهی سالم متولد بشوی باید کاملا بر اساس ریاضیات آخرت حرکت بکنی مثل یک جنین در رحم مادر که بر اساس ریاضیات رحم باید زندگی کند توی رحم اما نیرویی که دارد او را تدبیر می کند، دارد ا. را بر اساس ریاضیات کجا تنظیم می کند؟ بر اساس ریاضیات آخرت. آنی هم که دارد جنین را بر اساس ریاضیات آخرت تربیتش می دهد و رشدش می دهد با تمام سیستم های ریاضی دنیا آشنایی دارد توجه فرمودید یعنی تمام علوم دنیا را بلد است. آن دارد چه کار می کند؟ دارد اتم به اتم، الکترون به الکترون، چشم، مژه، ابرو، مغز، قلب، سلسله اعصاب، دستگاه تنفس، همه را دارد می سازد. اونی که دارد این کار را می کند تمام سیستم های ریاضی دنیا را بلد است که بر اساس او دارد خلق می کن. ریاضیات دنیا یک ریاضیات کاملا خشک است یعنی شما وقت کنید این بچه اگر با این ریاضیات تطبیق بکند سالم متولد می شود اگر تطبیق نکند یا ضعیف است یا بیمار هست یا چیه؟ ناقص است این قدر حساب و کتاب دارد، این قدر دقیق است این مسئله حالا شما دقت کنید ما در حرکت به سمت آخرت و ابدیت که ریاضیاتش ملیاردها برابر پیچیده تر از ریاضیات دنیاست چون به اختیار خودمان هم هست اگر حاضر نباشیم بر اساس ریاضیات آخرت حرکت بکنیم فقط با فرمول ها و ارزش ها و هنجار های دنیا بخواهیم زندگی کنیم ببینید چه اتفاقی دارد می افتد؟ یعنی ما مطلقا از تولد سالم به سمت ابدیت چی می شویم؟ محروم می شویم. دقت کنید به محضی که ما وفات پیدا کنیم واقعا وارد شرایط آب و هوایی و ریاضی خاصی خواهیم شد مثل جنین که وارد شرایط خاصی می شود. جنین آن جا احتیاج به دستگاه تنفس ندارد ولی تهیه می کند آن جا محیطش آبی است و هیچ احتاجی ندارد ولی چون چند لحظه و دقیقه بعد منقل می شود یا به دنیا تولد پیدا می کند این سیستم را کاملا آماده برای خودش نگه می دارد به محضی که از محیط آبی آمد در محیط هوایی سیستم متناسب با هوا را چیه؟ دارد یعنی منطبق با شرایط دنیا یک جنین سالم رشد کرده است. بنابراین در حرکت به سمت آخرت و ابدیت مسائل دل بخواهی نیست، یادتان باشد. یعنی لیس بامانیکم قرآن خیلی زیبا چند بار فرمود به میل و خواست شما نیست این وضعیت که شما هر جوری عشقتان هست. هر جوری دلتان می خواهد دین داری بکنید، زندگی بکنید، روابط برقرار بکنید،‌ انتخاب بکنید، رفتار انجام بدهید بعد هم سالم بروید آن جا نمی شود، شرایط آن جا کاملا یک شرایط تعریف شده است بنابراین میلی نیست. توجه فرمودید مثلا می گوییم الان می خواهیم برویم کره ماه خوب شما کره ماه می روید چیه؟ ریاضی است یعنی باید سفینه خاص، دستگاه خاص لباس خاص، هان غذای خاص، شرایط خاص و بدن خاص می خواهد برای حرکت به سمت ماه صد ها نفر می آیند امتحان می دهند مثلا دو نفر قبول می شوند به عنوان فضانورد بروند در سفینه بنشینند به ماه بروند و در شرایط آن جا بتوانند دوام بیاورند یا می خواهند در ایستگاه فضایی بروند. ریاضی است دیگر یعنی از شرایط زمین می خواهند خارج شوند بروند در شرایط دیگر خوب این کاملا ریاضی است میلی نیست مثلا یک دانه خلبان بگوید، یک دانه فضا نورد بگوید من از این لباس خوشم نمی آید قیافه ام را خراب می کند. من دوست دارم مثلا فرض کنید با یک شرایط خاصی آن جا بروم من کپسول هوا خوشم نمی آید ببندم آن جا کپسول اکسیژن نمی خواهم به خودم ببندم. این لباس را نمی خواهم بپوشم با این هواپیما این جوری نمی خواهم بروم به میل ما نیست. یعنی باید چیزی را بخواهید دقت کنید باید چیزی را بخواهید که با سعادت تو و خوش بختی تو کاملا تطبیق داشته باشد. اگر چیزی را دوست داشته باشی با ریاضات و ادبیات آخرت سازگاری ندارد یعنی در واقع این دوست داشتن مانع خوش بختی تو شده، می شود هوس می شود هوس چون انسان به خاطر خودش یعنی هر چیزی چون حب ذات دارد دیگر انسان عاشق خودش است به خاطر خودش هر چیزی که سعادت تضمین بکند شادی بیاورد آرامش بیاورد دوستش دارد. این چیز را دوست دارد اگر یک موقعی یک کسی عوامل سعادت خودش را دوست نداشت یا از موانع سعادتش تبری نجست و بدش نیامد این دارد حرکت غیر منطبق با شرایط زیستی آخرت انجام می دهد. یعنی وقتی تولد پیدا کرد دیگر سالم متولد نمی شود مثل یک جنینی که دست را دوست نداشته باشد، پا را دوست نداشته باشد. از دست و پا خوشش نیاید هان از چشم خوشش نیاید از گوش خوشش نیاید می گوید من خوشم نمی آید با خودم ببرم. دم دوست دارم، شاخ دوست دارم، پنجه دوست دارم هان اینجوری بگوییم. خوب وقتی متولد بشود چه جوری متولد می شود؟ دیگر به عنوان انسان کسی او را پذیرش نمی کند گفتم خدمتتان مادری بچه اش نیمه انسان نیمه حیوان به دنیا آمده بود، کرده بود در کیسه زباله زیر یکی از پل ها انداخته بود. تمام این بچه من نیست من نمی توانم همچنین بچه ای را فردا ننگم می آید بگویم این بچه من است. خوب توجه فرمودید چه جوری شد؟ این که در اسلام این همه سفارش روی دل شد. دل و عشق و محبت و تنفر اساسا قرآن زبانش زبان عشق و تنفر است. برای این هستش که شما اگر نظام سعادت ابدیت را دوست نداشته باشی یا از موانع سعادتت برائت نداشته باشی، دشمنی نداشته باشی نسبت بهشون سالم متولد نمی شوی.

کدام انسان در زندگی خوشبخت تر، شاد تر، آرام تر و موافق تر و در هنگام تولد آن چهار مرحله ای که داریم بعد از وفات چند مرحله بود؟ وفات، برزخ، حیات برزخی، قیامت 50000 ساله و حیات ابدی بعد از قیامت کی تو قیامت شادتر، آرام تر و خوش بخت تر و در این چهار مرحله هم شاد و آرام و خوش بخت است؟ کسی که با ریاضیات حرکت به سمت ابدیت و ریاضیات خود ابدیت تطبیق بیش تری دارد. بنابراین با موفقیت ترین آدم ها برای حرکت، قوی ترین آدم ها برای خوش بختی کسانی هستند که نظام دلی اشان و نظام عشق و تنفرشان را بیشتر با ریاضیات ابدیت تطبیق دادند، بیش تر تطبیق دارند خوب برای دوست داشتن یا تنفر فرمول چیه؟ هان؟ برای دوست داشتن یا تنفر فرمول چیه؟ ما معمولا می گوییم از چه چیزی خوشمان می آید؟ از چه چیزی بدمان می آید؟ وقتی می گوییم از فلان چیز خوشم می آید از فلان چیز بدم می آید بله؟آن چیزی که ملایم تر با ما باشد. ملایم تر با نفس ما باشد می گوییم از آن خوشمان می آید. آن چیزی که نا ملایم با نفس ما باشد چیه؟ بدمان می آید دیگر می گوییم از این رنگ بدم می آید از این رنگ خوشم می آید. خوشم می آید یعنی چه؟ یعنی با من چیه؟ سازگارتر است و نسبت به من ملایم تر است. از فلان چیز متنفرم بدم می آید یعنی با من چیه؟ سازگاری ندارد. درست شد حالا اگر من خودم را درست معنا کردم یعنی فهمیدم که من یعنی نفحه خدا یعنی آن کسی که غایتش این است که شبیه خدا بشود. آن کسی که غایتش این است که شبیه پیامبر و آل بشود این من هستم من نه حیوان هستم نه گیاه هستم نه جمادم درست شد. من خودم را درست پیدا کردم و کشف کردم که من کی هستم آن منی که خوش بخت است کیست؟ من که خوش بخته کیه؟ اگر من این را خوب پیدایش کردم و بعد بر اساس این من، من خودم، من حقیقی خودم نظام عشق و تنفرم تنظیم می شود. وقتی می گویم از فلان چیز خوشم می آید یعنی با من کدوم من؟ من ابدی آن چیزی که از خداست، آنی که از پیامبر و آل هست تطبیق دارد ملایم با او هست وقتی می گوییم از فلان چیز بدم می آید یعنی چی؟ یعنی با نظام سعادت من حقیقی یعنی منی که از خدا هستم از پیغمبر از فاطمه زهرا هستم جور در نمی آید نا ملایم هست لذا من از آن بدم می آید. ما چون عادت کردیم به من حیوانی مان از بچگی بسیاری از موارد وقتی با شرعیات و فرمول های شرعی روبرو می شویم حاضر نیستیم تن بدهیم به مسائل شرعی، چرا؟ می گوییم خوشم نمی آید از واجباتش فراری هستیم نسبت به محرماتش چی هستیم؟ حریصیم و از محرماتش خوشمان می آید. وقتی می گویند فلان کار واجب است بدمان می آید. این که می گویند از واجب بدمان می آید از حرام خوشمان می آید این کیه؟ ما کیه این جا؟ ما حیوان است آن بخش حیوانی هست در واقع آن شخصیت اصلی من نیست. آن شخصیت غلابی و دزد و غارتگری است که از اول دائما حق کودک عزیز روان را خورده، دائما دزدی کرده، غارت کرده، خیانت کرده، جنایت کرده نسبت به این خود حقیقی من. درست شد؟ بنابراین تا خداوند یک چیزی که به درد بخش ابدی و انسانی و الهی من می خورد می گوید. این زود پس می زند می گوید این خوب نیست. به راحتی زیر بار نمی رود تا به خدا می گوید این برای خود حقیقت ضرر دارد. می گوید من بهش علاقه دارم من کیم اینجا؟ من کیم؟ حیوان لذا ما در عین حالی که یواش یواش داریم مسلمان می شویم در اثر تغذیه یا ایمان می آوریم اما هنوز آن من حیوانی چی هستش؟ حاکمیت دارد برای همین در عین حالی که حزب اللهی و متدین هستیم نسبت به دستورات خدا چی کار می کنیم مقاومت می کنیم یعنی نظام دلی مان با نظام حرکت ابدی هنوز تطبیق پیدا نکرده، سازگاری پیدا نکرده لذا هر چه که از ارزش ها به من عرضه می شود این جور نیست که بپسندم و خوشم بیاید. هر چی از محرمات من نهی می شوم این جور نیست که من خوشم نیاید، بدم بیاید واقعا از آن و نسبت به آن تنفر داشته باشم. نه، ببین چقدر قشنگ می گوید و عسی عن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم چه بسیار از مواقعی که شما از چیزی بدتان می آید ضمیر ها را دقت کنید در حالی که برای شما خوب است تکرهوا بدتان می آید، شما بدتان می آید از چیزی این شما کیه؟ ببین خدا چه جور خطاب می کند؟ خیلی غوغاست این آیات الهی لطافت را نگاه کنید وقتی دارد به تو نگاه می کند دارد به یک موجود دو بعدی نگاه می کند. می گوید حواست باشد تو از خیلی از چیزها بدت می آید تو یعنی چی؟ طبیعت. ولی برای تو خوب است یعنی فطرت، برایت خوبه، برات خوبه حتی برای بعد طبیعیمون خوب تر هستش، برای بعد طبیعیمون خوب تر هستش برای مجموعه فطرت طبیعت بهتر است. به مصلحت نزدیک تر هستش اصلا عین مصلحت است ما چون این را می خواهیم دقت کنیم عزیزان می خواهیم یاد بگیریم و تمرین کنیم که ما خیلی وقت ها می آییم در یک کلاس می نشینیم، یک کتاب می خوانیم، سر درس یک استاد می رویم یا عبادت می خواهیم انجام بدهیم، نماز می خواهیم بخوانیم ما کی هستیم؟ ما با حیوانیتمان می آییم سر کلاس می نشینیم، دقت بکنید، با حیوانیتمان می آییم سر نماز می ایستیم، حج می رویم برای همین اعمال برای ما چیه؟ سخت است این که فرمود المومن فی المسجد کسمک فی الماء مومن در مسجد مانند ماهی در آب هست یعنی اگر تو این حس را نداری طبیعی نیستی. وقتی طبیعی نیستی یعنی با خود حقیقیت نرفتی در مسجد بنشینی با خود حقیقیت با نماز ارتباط نداری، درست شد، وقتی خود حقیقی رابطه خود حقیقی با نماز مثل رابطه یک تشنه گرما زده است با آب خنک رابطه اش چه جوری است؟ مثل رابطه چشم با طول موج است. مثل رابطه گوش و فرکانس است. کاملا عاشق و معشوق هم سنخ هم دیگر. ولی وقتی تو رابطت تو نماز اینجوری نیست با روزه اینجوری نیست اسم ماه رمضان می آید کراهت هم سراغت می آید. وقتی بهت بگویند ماه رمضان شده 29 روز خوشحال می شوی. وقتی نمازت شکسته می شود کیف می کنی وقتی تعقیبات شرایطش جوری هست که نخوانی لذت می بری نیست بخش فطری دارد به زور سر نماز، سر کلاس خودش را می کشاند ولی هنوز غلبه با کیه؟ هنوز غلبه با طبیعت است. چون هنوز از خیلی حرف ها خوشمان نمی آید و بدمان می آید. از خیلی دستورات بدمان می آید. بهمان نمی نشیند هر وقت رفتی نشستی سر کلاس یک استاد حرف های فطری زدی فطرت ها هیاز آن کیف کردی یعنی کی دارد کیف می کند؟ فطرت کی دارد بزرگ می شود؟ کودک عزیز روان دارد چی می شود؟ بزرگ می شود اما اگر رفتی سر نماز روزه مقدسات دستورات شرعی روبرو شدی و هی بدت آمد بدت آمد حوصله ات سر رفت اعصابت خورد شد این نشان دهنده این هستش که هنوز بعد حیوانی غلبه دارد آن وقت این بعد حیوانی تحمل این همچین دستور العمل هایی را و اینچنین محدودیت هایی را ندارد چون فرمان روا است. فرمان روا به راحتی حاکمیت خودش را زیر دست نمی سپارد اصلا حاضر نیست دست از فرمانروایی اش بردارد به هر قیمت باشد مقاومت می کند. درست شد شروع شد. اولین چیزی که من می خواهم از شما این هستش که تمرین بکنید خودتان را پیدا بکنید خودتون راو بعد دوستش داشته باشید کار راحتی هم نیست. کار راحتی نیست کسی بگوید من توانستم خودم را پیدا کنم بشناسم اول کی هستم، بعد پیدا بکنم، دوستش داشته باشم از این که خودم غذا بخورم نوشیدنی بخورم شراب بخورم. شراب ها را هم که فهرست هایشان را آن هفته برایتان گفتم. شراب بخورم بزم و می و مطرب داشته باشم لذت می برم با ضمیر من حقیقی اگر به این جا برسید خیلی خوش به حالتان است از نماز شب لذت می برند قره عینی فی الصلوه ذوق زدگی من در نماز هست، خیلیه این حرف ببین تو باید خودت را با این الگو و لکم فی رسول الله اسوه حسنه چون پیغمبر یعنی انسانی که تطبیق کامل با آخرت و ابدیت دارد عین ابدیت عین بهشت است قره العین می گویند چشم روشنی یا روشنی چشم این ترجمه دقیقی نیست. قره یعنی خنکی چشم قبلا توضیح دادم ما دو جور گریه و اشک داریم وقتی که گریه امان از روی غصه و غم است اشک گرم است وقتی از روی شادی است اشک چیه؟ سرد است یعنی وقتی شما در اثر ذوق زدگی گریه ات می گیرد در اثر خوشحالی گریه ات می گیرد یک اشک سرد جاری می شود. قره العین یعنی چی؟ یا قره العینی یعنی چی؟ یعنی ذوق زدگی من یعنی اشکی که ناشی از شدت شادی و ذوق زدگی باشد وقتی که می گوید قره العینی فی الصلوه یعنی من، صلوه برای من کسی است که وقتی می بینمش ذوق زده می شوم هان طبیعت را نگاه کنید وقتی به آب یخ می رسد وقتی یک نفر تشنه که گرمش است به آب سرد می رسد چه حسی پیدا می کند؟ شما قوی واهمه گرسنه را نگاه کنید وقتی به خواسته اش می رسد به چه ذوق زدگی می افتد. مثلا شما یک ورزشکار را در نظر بگیرید یک ورزشکار یا طرفدارهای یک ورزشکار دوست دارند پیروز شوند یا ورزشکاری که طرفدارش هستند پیروز بشود وقتی پیروز می شوند از شدت شادی چی کار می کنند؟ گریه می کنند دیگر هان به ذوق زدگی می آیند. توجه فرمودید امر موهومی است دیگر ولی معشوق وهمی متناسب با قوه واهمه لذا به ذوق زدگی هم می آید گریه می کند، هان که مثلا پیروز شدن در بخش انسانی این جوری نیست در بخش انسانی شما اگر که با غذایت تطبیق داشته باشی سنخیت داشته باشی یعنی خود حقیقی ات فعال شده باشد به محض این که به غذایش این حالت ذوق زدگی اش چیه؟ پیدا می کند. شکمو ها را دیدید تا سفره می اندازند چه حالتی بهشان دست می دهد؟ وقتی سفره دیر بشود عصبی می شوند هان شما نگاه کن تمام کسانی که شهوت شکم دارند موقع غذا ذوق زده هستند شادند، این جوری است و اگر غذا از آن ها گرفته بشود خیلی غصه دار می شوند یعنی من آدم دارم می شناسم که مثلا این بیست سال کله پاچه خورده ها نه همیشه یعنی هر وقت که عشقش کشیده خورده ولی این جوری می کنه حسرت آن کله پاچه بیست سال پیش تو دلم مانده که نتوانستم بخورم. می بینید چه جوریه؟ یعنی شخصیت ها این جوری قیمت گذاری می شوند، هنوز آن داغ مانده در دل من، این همه خورده ها یکی از این دوست های ما عقیقه کرده بود طبق آداب عقیقه مثلا عقیقه هست که مثلا عقیقه می کند برای بچه اش پدر و مادر و پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نخورند ما هم دعوت شده بودیم آنجا دیدیم این پدر بزرگه آن قدر عصبانیه از دست دامادش که نگو، می گفت عقیقه کرده خوب همین جوری قربونی می کردی دیگه حیف نیست ما از این آبگوشته نخوریم. نگاه کن مثلا شصت سال آبگوشت خورده این ولی داغ دار است، ناکام نگاه کنید یک آبگوشت نخورده می بینید آدم چه جوری به لجن کشیده می شود مثلا سر شکم، سر شهوت ها، سر چیزهای دیگر داغ دار است واقعا ها یک موقع یک کسی آدم شکمو بود البته آدم فطرت گرا هم بود ضمن این که فطرت گرا بود شکمو هم بود. گاهی وقت ها شوخی می کرد می گفت آقا داغ شکم از داغ بچه هم بیشتر است. فطرت هم همین جوریه نگاه کنید اگر از غذایتان خوشتان نمی آید یا غذا می خورید حالتان به هم می خورد مشکل شمایید چون غذا برای هر یک از قوا قوای توضیح دادیم معرفت نفس دیگر حس، خیال، وهم، عقل، فوق عقل هر کدام از این ها 5 تا همسر، هر کدام این ها یک همسر و زوج دارند غذاهای متناسب با خودشان دارند همسر طبق قانون زوجیت، همسر و زوج هر کدام از قوا باید باهاش چی داشته باشد؟ سنخیت داشته باشد دیگر هان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا علیها زوج باید من انفس باشد، یعنی زوج نفس، زوج حس، زوج خیال، زوج وهم، زوج عقل و زوج فوق عقل بخش انسانی من در کدام قسمت از این ها هست؟ یعنی من به واسطه حس که جمادم، به واسطه وهم و خیال که حیوانم به واسطه عقل که جنبه فرشتگی من است جنبه انسانی من نیست من با کدام جنبه انسان هستم؟ فوق عقل یا فوق تجرد فقط یک معشوق و یک غذا دارد آن هم خداست و هر چیزی که رنگ خدا داشته باشد. هر کدام از قوا که فعال بشوند بلافاصله غذای خودشان را دوست دارند و می خواهند یعنی شما یک بچه را کی یک بچه خوب و موفق می دانید؟ یک بچه در دو سال اول شیر نخورد می گوییم بچه چیه؟ مریض است، مشکل دارد که شیر نمی خورد دیگر، هان از شش ماهگی به غیر از شیر چیز دیگر نخورد چون غیر از شیر باید چیزهای دیگری بخورد می گوییم مریض است چرا از بیسکوییت خوشش نمی آید هان می گوییم چرا از این غذا خوشش نمی آید بعد از دو سالگی غذا خور نشود می گوییم مریض است چرا از غذای خودش خوشش نمی آید؟ اما شما به یک بچه، به یک نوزاد بخواهی کله پاچه بدهی، سیرابی بده، پسته بده، نمی دانم فندق بده، گردو بده نمی تواند بخورد اگر نمی تواند بخورد ما ایراد نمی گیریم. می گوییم این هنوز بالغ نشده، بالغ نشده، اما بالغ شد از میوه خوشش نیامد از پسته و بادام، فندق خوشش نیامد. گوشت نخورد می گوییم چیه؟ می گوییم بیمار است مشکل دارد غذایش از غذایش خوشش نمی آید چه اشکال دارد؟ باید دوست داشته باشد؟ خوب دوست ندارد، این مریض است. ببین شما وقتی که در بخش انسانید در بخش انسانی با کودک متولد می شوی همین طور که در بخش حس، در بدنت هم اول کودک بودی بعد بالغ شدی الان همه چیز می خوری، درست است؟ از همه لذایذ مربوط به تن می توانی استفاده کنی. اگر کسی نتواند از لذایذ مربوط به تن استفاده کند می گوییم دچار چیه؟ دچار مشکل طبیعی نیست. از عطر خوشت نیاید، از غذا خوشت نیاید، از هر چیزی که مربوط به طبیعت است، ما وقتی خدا از خودش در ما می دمد نفخه دمیده، یعنی کودک عزیز روان فقط، فقط یک بچه است. این باید در رحم نفس تو، در رحم بدن تو، رحم دنیات، تازه باید در این رحم رشد کند. یک تولدی پیدا بکند. یک بلوغی پیدا بکند. اگر شما از غذای فطری خوشت نمی آید با این که شصت سالت است ولی شصت سالت که می گویم هست کدام بخشت شصت سالش است؟ طبیعت شصت سالش است اما فطرت هنوز نوزاد مانده است. بچه است نوزاد است. از نمازت لذت نمی برد دیگر. طبیعی نیست هان از قرآن لذت نمی برد یعنی قرآنی که شراب است نه می خورد نه باهاش مست می کند. بالا می آورد وقتی از قرآن و اسم قرآن می گویی بالا می آورد. می گوید قرآن مگر این جا عزا خانه است که قرآن گذاشتی این را دقت کنید، اگر خواستی ازدواج کنی می بینی کیفت این است که بروی مکه، مشهد، در مسجد مراسم ازدواج بگیری می بینی طبیعی هستی. اما اگر گفتی ازدواج باید در سالن فسق و فجور باشد. دیگر طبیعی نیستی. ازدواج یکی از کارهای خیلی مهم است. خیلی قشنگ است ما در مقدس ترین جاها بتوانیم بگیریمش ولی وقتی حالت به هم می خورد باز مسیحی ها که در کلیسا می گیرند. مکان مقدس می گیرند. آن ها می گویند کلیسا باید باشد. اگر کلیسا نباشد ازدواج یعنی چه؟ ولی اگر یک کسی گفت در مسجد ازدواج بکنید، آنجا مقدس است، در مکه، در حرم امام رضا، در حرم پیغمبر آن جا پیوند ازدواج خیلی قشنگه یا افراط می کنیم یا تفریط، تفریط آن که می گوییم؟ مگر عروسی، عزاست که در مسجد باشد؟ نمی پسندد افراط آن که می گوید بابا مسجد جای مقدس است. عروسی کار حیوانی هستش ربطی به مسجد ندارد. این هم اشتباه است چون برای یک کسی که فطرت فعال دارد یعنی آدم است و بر همه ابعادش حاکمیت دارد، همه ابعادش یعنی آن معقولاتش، موهوماتش، مخیلاتش و محسوساتش در حکم مرکب فوق عقل هستند. یعنی تمام کارهای این شخص عبادت است. عروسی که یک عبادت بزرگ است. ازدواج یک عبادت بزرگ است. چرا من عبادت بزرگ را بروم در مرکزی که فسق و فجور هست انجامش بدهم. برویم در مسجد انجامش بدهیم. برویم در فضای زیبایی که به اذن خدا، اصلا شما خطبه عقد را نگاه کنید خیلی زیباست. این خطبه هایی که برای عقد هست، می گویند وقتی مرد، عروس را می خواهد بیاورد این موی حالا ضمن این که وظایفی دارد پای عروس را بشوید، چنین بکند، چنان بکند، خیلی این رسم عروسی در آداب شرعی این کار خیلی زیباست. دعا دارد بعد وقتی می خواهد بیاید موی عروس را می گیرد. موی این جا را می گیرد و بعد دعا می خواند. می گوید خدایا من ترجمه اش را همین جوری بگویم، تحت الفظی می گوید خدایا من به خاطر تو دارم ازدواج می کنم با این شخص دارم ازدواج می کنم. این را حلال خودم کردم. یعنی من با توی معشوق کار دارم، سر راهم این کار را انجام می دهم. یعنی ازدواج، ازدواج کاملا الهی و فطری فطری هست. درسته عملش طبیعی است ولی چون در استخدام فطرت است چیه؟ چی حساب می شود؟ کاملا فطری است، یک عبادت بزرگ است. دیگر حالا شوخیش و و غذا خوردنش و پارک رفتن و تفریحش و بچه داریش و بارداریش، بچه بغل کردنش، بچه بزرگ کردنش، تمامش عبادت است، همه اش قشنگ است. همه اش قرب می آورد. تمامش قرب می آورد. خوب این چرا در جای مقدس انجام نشود؟ ببین وقتی بالغ نیستی از قرآن بدت می آید از دعا بدت می آید از نماز بدت می آید از نماز شب متنفری، می ترسی اصلا ازش خوشت نمی آید از حرم خوشت نمی آید. بعضی ها مثلا یک مسیری را طولانی پا می شوند می آیند تا همین نزدیک ها یعنی تا نزدیک حرم تو نمی توانند بیایند. قلبشان بهشان اجازه نمی دهد که بروند داخل، اصلا کشش ندارند ولی اگر قرار بود یک معامله بکنند اینجا که هیچی تا زاهدان هم برای یک معامله طبیعی تا زاهدان هم می رفتند. اگر یک معشوق طبیعی پیدا کنند تا آمریکا هم می روند تا قطب هم می روند. اما در حرم نمی تواند برود چون بالغ نیستش. ببین با حضرت عبدالعظیم حرف زدن بلوغ می خواهد با امام زاده طاهر حرف زدن و رفاقت کردن و هم آغوشی و روبوسی کردن و نشست و برخاست کردن بلوغ می خواهد. با بزرگ فقط کی می تواند بپرد؟ بزرگ می پرد. شما پسر بنده را نگاه کنید می آید می نشیند اینجا به خاطر علاقه به من و چند نفر دیگر است می آید می نشیند اینجا ولی اگر ازشون بپرسن سر کلاس یک آیت الله یک ولی خدا می نشیند آنجا نمی نشیند حوصله اش نمی کشد، حوصله اش نمی کشد یک جمع بزرگ ها را بچه نمی تواند تحمل کند. بچه جمع چی می خواهد؟ جمع بچه گانه می خواهد. بازی های بچه گانه می خواهد. شما اگر بازی های بزرگ را بیاوری بچه اصلا حوصله اش سر می رود، خوشش نمی آید. کار بزرگانه، غذای بزرگانه، غذای بالغانه، رفتار بالغانه، اطلاعات بزرگانه اگر بخواهی به یک بچه بدهی بچه اصلا حالش به هم می خورد. بچه مثلا دوست دارد برود کتاب، عکس نمی دانم چیزی که به تناسب خودش است بخورد. حضرت عبدالعظیم بزرگ است. حضرت معصومه سلام الله علیه بزرگ است. آنقدر بزرگ است که حضرت فرمود تنها تمام اهل شیعیان را می تواند شفاعت بکند یک حضرت معصومه کافی است. یعنی اگر همه انبیا و ائمه بروند کنار حضرت معصومه سلام الله علیها به تنهایی از پس همه محشر بر می آید. خیلی بزرگ است این که یک نفر طاقت حضرت معصومه را داشته باشد. در نشست و برخاست و حرف زدن با حضرت معصومه کار هر کسی نیست یعنی بتواند دوست داشته باشد این خانم را و باهاش رفاقت برقرار بکند. برایش موضوعیت داشته باشد. یعنی بگوید من الان با این خانم دوستم روابط دارم بین ما یک رابطه ای وجود دارد و این رابطه التزام می آورد