«بسمه تعالی»
زیارت عاشورا 30/4/1384
«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ* اَلْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین»
جلسه گذشته قرار شد چندتا مبنا را دربارهی موالات و ولایت و محبت و مودت خدمت عزیزان عرض کنیم، چند روایت را عرض کردیم. گفتیم برای اینکه ما حرکتمان به سمت آخرت و ابدیت با سلامتی همراه باشد و ما هم در دنیا سالم زندگی کنیم و هم به آخرت سالم متولد شویم، به موالات و عشق نیاز داریم. تقرب، یعنی تشبه و سنخیت نسبت به حق تعالی با موالات، دوست داشتن، به وجود میآید. این فقره را داریم میخوانیم که آخرش هستیم، توضیحاتی که میدهیم بعد از این رد میشویم، سراغ بقیهی مبانی میرویم. «یَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی رَسُولِهِ وَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِلَی فَاطِمَةَ وَ إِلَی الْحَسَنِ وَ إِلَیْکَ بِمُوَالاَتِکَ» راجع به موالات صحبت کردیم که موالات تقرب میآورد یعنی چه میآورد؟ یعنی تشبه، شباهت و سنخیت میآورد. اگر کسی، کسی را دوست داشت، به او شبیه نشد در واقع این دوستی واقعی نیست، عمیق نیست، حقیقی نیست. اگر دوستی شباهت آورد معلوم هست که دوستی هست. دوستی به معنای واقعی آنی هست که ما را شبیه میکند و گفتم صرف دوست داشتن هم نیست. باید علاوه بر دوست داشتن مودت باشد، فقط محبت نباشد، مودت باشد. موالات یعنی پا در جای پای محبوب و معشوق گذاشتن، موالات یعنی همراه او رفتن، در پی او رفتن.
به موالات امام حسینعلیه السلام، بموالاتک یعنی چه؟ خود امام حسینعلیه السلام فرمود یعنی به تبعیت از ما. موالات یعنی تبعیت، یعنی مثل من عمل کنید، من را الگوی خودتان قرار دهید. یادتان باشد موالات یعنی الگو قرار دادن. دوست شبیه معشوق و محبوبش عمل میکند. این جوانها را دیدهاید، میروند موهایشان را شبیه مثلاً فلان بازیگر میکنند یا مثلاً شبیه فلان ورزشکار میکنند! ریششان را یکجوری، موهایشان را یکجوری، لباسشان را یک جوری، این تشبه هست. یعنی در اثر علاقهای که به طرف مقابل دارد، این پیرویها را میکند. حتی اسم بچهاش را هم اسم او میگذارد. اسم بچهاش را به اسم شخصیت محبوب خودش، شخصیت مورد علاقهی خودش میگذارد. این خیلی مهم است.
مثلاً یک آقایی در افریقا علاقهای به انقلاب اسلامی دارد، خدا به او دوتا بچه میدهد، اسم چه کسی را میگذارد؟ روح الله میگذارد. اسم بچههایش را باهنر و رجایی گذاشته. از بس علاقهمند هست اینجوری اسم گذاشته. این علاقه دارد، علاقه در این تبعیت را میآورد. این دوتا اسمگذاری ساده نیست، این دوتا اسمگذاری باعث میشود حتماً این فرد بعداً با باهنر و رجایی محشور شود، این تضمینی است که خودشان کردهاند. این علاقه برای انسان کار میکند. وإلّا ما الان داریم، آنقدر هیئتی هستند، محجوب هستند، طلبه هستند، متدین هستند، عارشان میآید اسم بچههایشان را اسم معصومین یا محبوبهای خودشان بگذارند، خیلی دردشان میآید. میآیند یک اسمی میگذارند که اصلاً هیچ بویی از اسم شریفترین انسانهای عالم نداشته باشد. یعنی از جنس اشراف اسم انتخاب نمیکنند. اشراف عالم اسم دارند، از این جنس اسم انتخاب نمیکنند. این نشاندهنده نوع سنخیتشان هست. بنابراین سنخیت خیلی مهم است، به آن توجه کنید.
برای اینکه ما بدانیم موالات داریم یا نداریم، همراهی داریم یا نداریم، چندتا مبنا بود. اول این بود که به دلمان نگاه کنیم، که در جلسه گذشته صحبت کردیم. فرمود اگر میخواهی بدانی کسی دوستت دارد یا نه، ببین دوستش داری یا نه. خدمت حضرت آمد گفت که آقا فلانی دارد قسم میخورد، میگوید به خدا من قسم دوستت دارم، من از کجا بدانم؟ حضرت فرمود که به دلت نگاه کن، اگر تو هم دوستش داری، تو هم میتوانی قسم بخوری. این دل خیلی مهم است، مبنا مهم هست. نقطه عکسَش را هم داریم، میگوید اگر از یک کسی کینه داری یا او از تو کینه دارد، اگر میخواهی طرف مقابل از تو خوشش بیاید، کینهی تو از دلش بیرون برود، کینهی او را از دل خودت بیرون کن، کینه تو هم از دل او بیرون میرود. یعنی نمیخواهد روی دل او کار کنی. روی دل خودت کار کن، مشکل او در دلش حل میشود. این را خوب دقت کنید، رمز بسیار بزرگی است. گفتم اینها ریاضی است و این فرمولهای ریاضی دست معصوم هست. میفرماید کینهی طرف مقابلت را با کندن کینهی او از دل خودت، از دلِ او بِکَن. یعنی کافی است تو روی دل خودت کار کنی، او دلش نرم میشود. تو او را دوست داشته باش، او هم تو را حتماً دوست خواهد داشت. کار میکند.
به جای فیلم بازیکردن و تلقینهای دیگر، بروم از فلانکس پانصدهزار تومان دعا بگیرم فلانی از من خوشش بیاید یا نه، نمیخواهد. این را خوب دقت کنید. در روابط پدر و فرزند، در روابط دوتا دوست، در روابط دوتا همسر، اینها فوقالعاده مهم است. دلت را از کینهی کسی پاک کن، دل او هم پاک میشود. حالا فرصت نیست فرمولهای ریاضی دقیقِ معرفت نفس را برایتان توضیح بدهم، چون به بحث معرفت نفس مربوط هست. ولی این هست، اینها اینقدر به یکدیگر نزدیک هستند و حقیقتهای تأثیرگذار هستند. چون وقتی من دل خودم را پاک کنم، این پاک شدن دلِ من رفتارهای خاصی میآورد، برخوردهای خاصی میآورد. و إلا یک نفر هست بسیار ابراز محبت هم به شما میکند، ولی اصلاً شما از چهرهاش یک چنین چیزی را نمیخوانید. چون حضرت علیعلیهالسلام میفرماید: کمترین حدّ محبت و احسان خنده است، لبخند است. همین که شما لبخند را از یک نفر دریغ میکنید، خوش رویی را دریغ میکنید، این کمترین را دریغ میکنید، یعنی بالاترش را هم دریغ میکنید، در وجودت نیست. کمترین حدش همین است، کم لطفی نکنیم، بخل نورزیم، این را میتوانیم انجام بدهیم.
برویم سراغ مبنای دیگر، برایتان بخوانم، میفرماید: «أصدَقُ الإِخوانِ مَوَدَّةً أفضَلُهُم لِإِخوانِهِ فِي السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ مُواساةً» امیرالمومنینعلیه السلام میفرماید: صادقترینِ برادران از نظر مودت، چه کسی صادقتر است؟ چه کسی مودت بهتری دارد؟ چه کسی مودتش صادقانه است؟ چون ما در زیارت عاشورا دو بار از خداوند قدم صدق میخواهیم، یکبار به سیدالشهداءعلیهالسلام میگوییم که از خدا میخواهیم «أنْ يُثَبِّتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْق» در سجده هم میگوییم « ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ» یعنی من یک محبت دروغین نداشته باشم، محبتی که راست باشد و در نوع انتخابات، ارتباطات و رفتار من تأثیر بگذارد. وقتی یک کسی، کسی را دوست دارد، اساساً از انتخابهایی که در رابطه با طرف مقابل میکند، مشخص است که او را دوست دارد، تراوش میکند.
بنابراین حضرت میفرماید اگر میخواهید بدانید یک کسی واقعاً موالات و مودتش صادقانه است، «أصدَقُ الإِخوانِ مَوَدَّةً» مودت چه کسی صادقانهتر است؟ میفرماید «أفضَلُهُم لِإِخوانِهِ فِي السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ مُواساةً» مواسات یعنی چه؟ این را توضیح بدهم: اگر خاطر شریفتان باشد در بحث حقوق برادران دینی در آموزش دین صحبت کردیم، در آنجا مواسات را توضیح دادهایم. فرمود هر مسلمانی گردن مسلمان دیگر هفت حق دارد. پنجاه حق هم داریم، حدأقل هفت حق هم داریم. یکی از آنها مواسات است. فرمود اگر کسی هر چه که برای خودش میخواهد برای طرف مقابل نخواهد یا هر چه برای خودش نمیخواهد برای کس دیگری بخواهد، این مواسات ندارد و از ولایت خدا خارج میشود، تحت ولایت شیطان قرار میگیرد. انسان باید نسبت به برادران دینی همینجوری باشد، (میگوییم برادران، نه اینکه خواهران نیست. توضیح دادهام رجل، برادر، همیشه بارِ جنسی ندارد. این یادتان باشد. بعضی جاها بار جنسی دارد) لذا مواسات جزء وظایف واجب یک مسلمان نسبت به مسلمان دیگر است، اگر برای خودش چیزی را میخواهد برای طرف مقابل هم بخواهد و اگر برای خودش چیزی را نمیپسندد برای طرف مقابل هم نپسندد. توضیحش را در بحث حقوق برادران دینی دادهام، به آن بحث مراجعه کنید.
مواسات یعنی اگر تو در آسایش هستی باید او را هم در آسایش خودت سهیم کنی، اگر در امنیت هستی باید او را هم در امنیت خودت سهیم کنی، اگر در وسعت رزق و روزی هستی باید او را هم در وسعت رزق و روزیت شریک کنی. امکان ندارد بگذاری او له شود و تو در وسعت باشی، باید از خودت سرمایهگذاری کنی. این قاعده است. لذا حضرت میفرماید اگر میبینی طرف مثلا زن و بچه ندارد، برادرت در فشار هست؛ مثلاً سعی کن در ازدواج به او کمک کنی، در ازدواجش مشارکت کنی، زودتر برایش همسر انتخاب کنی. میفرماید اگر کسی نیست کارش را انجام دهد، کنیزت را بفرستی برود خانهاش، کارش را انجام دهد، غذا برایش بپزد. چنین کند، چنان کند. این مواسات میشود. در کافی توضیح مفصل داده است. یعنی باید حواست به لباس پوشیدن و غذا خوردن و اینکه آیا او امنیت دارد، ندارد، غذا گیرش میآید، نمیآید، خوش است، خوش نیست، باشد. تا آنجایی که انسان وسع دارد، بیش از وسع نصیب ما نمیشود. وإلا زمان خود پیغمبر و ائمه هم این مسئله بود که خیلی افراد در کنار ائمه و معصومینعلیه السلام در کنار امیرالمؤمنینعلیه السلام بودند، مشکلات داشتند، گرسنه بودند، فقیر بودند، خیلی گرفتاری داشتند، ائمه به تناسب وسع خودشان تلاش میکردند.
قرار نیست همهی انسانها را ما خوشبخت کنیم، این کار شدنی هم نیست. ولی هرکس واقعاً نسبت به وسع خودش باید در راه خوشبختی و سعادت دیگران قدم بردارد. چه در رابطه با سعادت و خوشبختی دنیایی، چه در رابطه با سعادت و خوشبختی آخرتی دیگران، اگر بیفکر باشد، قدم برندارد، بگوید به من چه، من با این کارها چکار دارم، سری که درد نمیکند دستمال نمیبندند، فضولیاش به من چه، اصلا من چکار دارم. مدام من چهکار دارم، به من چه و مدام بچسبیم به اینکه فقط خودمان خوش باشیم و راحت باشیم، میفرماید این شخص از تحت ولایت خدا خارج و تحت ولایت شیطان است. خداوند این شخص را به بندگی قبول نمیکند. این جزء ریاضیات عالم هست، باید به آن اعتقاد داشته باشیم و باید بپذیریم. علت اینکه ما خیلی جاها در زندگیمان به مشکلات برمیخوریم، با دردسرهای زیاد و غمهای زیاد و شکستهای زیاد روبرو میشویم، این هست که ما یک جاهایی این فرمولها را رعایت نمیکنیم.
یکی از اولیای خدا بود ما هر وقت خدمتشان می رفتیم، (قم خدمتشان میرسیدم، میدانست من شب آمدهام باید به تهران برگردم) همیشه توصیههایی به من میکرد، یکی از توصیههایی که میکرد میگفت اگر رفتی جایی غذایی بخوری غذایی که به او چشم خورده نخور. مثلا بیرون مرغ گذاشتهاند، از مرغی که داخل هست انتخاب کن بخور که چشمی به او نخورده باشد. حتی اینجوری، اینقدر دقت میکرد. خیلی مهم است که انسان دل کسی را نسوزاند، یک کسی که محتاج هست لنگش نگذارد، یک نفری که لنگ هست، همینجوری نسبت به او بیتفاوت نگذرد. مواسات یعنی این، یعنی در آسایش، در کنارش باشی، در سختی هم در کنارش باشی. یکجا در آسایش با او هستی، لذت میبری، صفا میکنی، یکجا هم در کنار سختی باید به وزان او، پا به پایش سختی بکشی. اینکه مشکل من نیست، این مشکل خودش است، نیست. باید کمکش کنی. به خصوص مشکلاتی که خودساخته نیست، مشکلات طبیعی نیست، گرفتاریهایی است که بر سر شخص آمده، امتحانهایی هست که دارد میشود، ما هم باید حتما در کنار برادران خودمان باشیم. این یک وظیفهی شرعی است. به محض اینکه طرف مقابل را فراموش کنی و بخواهی به آن تار عنکبوت خودت بچسبی و آن شیرینی و صفا و آرامش زندگی خودت، خداوند کوفتت میکند. بالأخره یکجا، یک بلایی سرت میآورد که همانی هم که داری روی تو خراب میشود. یعنی امکان ندارد شما نسبت به سرنوشت یک نفر بیفکری کنی، بگویی به من چه و به فکرشان نباشی.
این که امام میفرماید ما غم مظلومان عالم را میخوریم، یعنی ما فلسطین برایمان مهم است، کشمیر برایمان مهم است، افغانستان برایمان مهم است، خواهر و برادران دینی ما هستند. خواهر و برادران دینی ما هم نبودند، انسان هستند. علیعلیه السلام میفرمایند انسانها یا شریک تو در خلق هستند، (یعنی خواهر و برادران خلقیِ تو هستند، بندگان خدا هستند، همه از یک پدر و مادر هستیم) یا در دین تو با تو یکی هستند (خواهر و برادران دینی تو هستند). در هر صورت، به هر بهانهای واجب است تو کمک کنی. یک کشور مسیحی هست، زلزله زده، ما کمک نکنیم؟ آنها مسیحی هستند به ما چه؟ نمیشود. به ما ربطی ندارد، اینجوری نیست. ائمه به هیچ وجه سیرهشان اینجوری نبوده. ائمهای که احترام یک درخت را داشتند، میگفتند این درخت نباید اذیت شود، بیآبی بکشد، آب دادن به یک درخت، ثواب آب دادن به یک مؤمن را دارد، برای حیوان ارزش زیادی قائل بودند، برای یک حیوان شخصیت حقیقی قائل بودند، برای احساسات یک حیوان ارزش قائل بودند، چه برسد به یک انسان! واقعاً عیش و زندگی که فقط همینجا نیست، ما یک ابدیت سر راهمان هست. برای همین هم ما باید ضمن اینکه برای خوشبختکردن خودمان، عزیزانمان، پدرمان، مادرمان، خانوادهمان، تلاش میکنیم، باید به وزان همین برای خوشبختی و سعادت دیگران زحمت بکشیم. سرمایهگذاری کنیم، به آنها کمک کنیم. هر نوع کمکی که از دستمان برمیآید.
بنده الآن میدانم یک دختر جهزیه ندارد، یک پسر میخواهد زن بگیرد با مشکلات روبرو هست، خودم هم پول ندارم به او بدهم، داشته باشم واجب است بپردازم، مستحب نه، واجب است بپردازم. اما من اعتبار که دارم، آبرو که دارم، میتوانم به عمویم، داییام، خالهام، دوستم همسایهمان، یک کسی که میدانم اعتبار دارد، من را قبول دارد، باید آبرو مصرف کنیم. باید آبرو و اعتبار بگذاریم. من خودم اگر به وسع خودم نگاه کنم، برای امام زمانعجل الله کار زیادی از دستم بر نمیآید. هر کاری که بتوانم میکنم، ولی وظیفهام هست که از دیگران هم برای خدمت به امام زمانعجل الله کمک بگیرم. در مواسات قاعدههایی را که به شما گفتم، شما این را داشته باشید، حق نداری وقتی خواهر یا برادر دینیات در آسایش نیست خیالت راحت باشد، باید برای آسایش دیگران تلاش کنی، زحمت بکشی، به گردنت واجب است. الآن شروع به تقسیم بندی کنید. ما برای چه کسانی بیشتر سرمایهگذاری کنیم؟ قرآن میفرماید که از خانه خودت شروع کن. مواساتی که میخواهی کنی، محبتی که میخواهی کنی، کمکی که میخواهی کنی، دفعِ شری که میخواهی کنی، از خانهی خودت شروع کن. چندجا از قرآن سوال کردند فرمود: «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ» (سوره بقره، آیه 215) پدر و مادر، بعد نزدیکانت. هرکس که به تو نزدیکتر هست.
نوک پرگار روی کجاست؟ پدر و مادر و نزدیکان. البته این قاعده دارد، بعضیها افراط میکنند. مثلاً میخواهند به پدرشان یا به مادرشان خدمت کنند، زن و بچهشان را له میکنند. این نه، این غلط است. مادر خیلی مقامش بزرگ است، باید هم به او احترام بگذاریم، در روایت هم داریم، یک خانم اگر میخواهد مردی را انتخاب کند باید ببیند چقدر به مادرش احترام میگذارد؟ چقدر مطیع مادرش هست؟ الآن میگویند نه، این ذلیل مادرش است، اگر حاضر باشد به خاطر من مثلاً چهارتا حرف درشت به مادرش بزند، معلوم است من را دوست دارد. این دوست داشتن در نظام طبیعت است. در نظام فطرت و ابدیت این کار یعنی چهار روز دیگر تو را هم میفروشد، چهار روز دیگر تو را هم له میکند. لذا میگوید ببین اگر نسبت به مادرش امانتدار هست، نسبت به تو هم امانتدار است. اگر قدر مادرش را میداند، قدر همسرش را هم میداند. مگر میشود انسان قدر مادرش را نداند، لهش کند، بعد بیاید قدر همسرش، قدر بچهاش را بداند؟! یک چنین چیزی اصلاً امکان ندارد.
این فرمولهایی که الآن در خیلی جاها مد هست، دارند میگویند، فرمولهای طبیعتگراست. حتی در کتابهای روانشناسی هم میآیند، در بعضی از کتابهای دانشگاه هم درس میدهند. این مربوط به نظام فطری انسان نیست، اصلا این مربوط به نظام انسانی نیست. قرآن فرمول داده، خدا، رب العالمین، کسی که این نظام را خلق کرده، برای سعادت تو فرمول داده: «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ» پدر، مادر، اقربین. نزدیکترین کسها. آن وقت از بین پدر و مادر کدامشان مهمترند؟ مادر. از خواهر و برادر، کدامشان؟ خواهر. یعنی زنها واجبتر هستند تا مردها. این فرمول طبقهبندی یادتان باشد. «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ» یعنی از پدر مادرت شروع کنی. در نظام طبیعی پدر ما کیست؟ پدر و مادرمان. در نظام فطری پدر ما کیست؟ امام زمانعجل الله.
امام صادقعلیه السلام در رابطه با این آیه شریفه که در رابطه با قطع رحم هست«وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ»(سوره بقره، آیه 27) که اینها قطع رحم میکنند، فرمود که این آیه دربارهی صله ارحام هست «وَ غاية تأويلها صلتك إيانا» بالاترین مرحلهی این آیه، غایت تأویل این آیه، بالاترین مصداق آیه، «صِلَتُكَ إيّانا» صله ارحام تو با ماست. یعنی چه؟ میگوید رحِمترین کس، ما هستیم. رحم یعنی خویش. خویشترین کس، نزدیکترین کس به تو، منِ امام صادقعلیه السلام هستم، امام زمانعجل الله هستم. نه پدرم، نه مادرم، نه همسرم، نه فرزندم و نه هرچیز دیگر. چرا؟ امام هادیعلیه السلام میفرماید وقتی تو با معصوم روبرو میشوی، قرار است با او حرف بزنی، (معصوم کیست؟ معصوم حقیقت توست، اصل و ریشه توست، پدر توست، به پدرت چه خطاب کن؟) بگو «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ أُسْرَتِی» پدر و مادرم و مالم و خانوادهام و خویشانم فدای شما باشد. خیلی خویش است! آدم وقتی میخواهد فدا کند، نمیتواند یک کسی که قربش بیشتر است را فدای کسی کند که قربش کمتر باشد. قرآن هم همین را دارد میگوید. میگوید «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ» اگر این قاعده است و خودشان به ما گفتهاند که در زیارت عاشورا بگویید «بِأبی أنتَ وَ اُمّی»، یا در جامعه کبیره میگویید «بِأبی أنتُم وَ اُمّی»، یعنی نزدیکترین خویش من امام زمانعجل الله است.
سؤال: 1- آیا ما نسبت به امام زمانعجل الله مواسات داریم یا نداریم؟ این سؤال اصلی است. یعنی آیا ما امام زمانعجل الله را در شادیهایمان شریک میکنیم؟ یا در شادیهای حضرت، شادی میکنیم؟ 2- آیا در غمهای حضرت با او مواسات میکنیم یا نه؟ مواسات وظیفه واجب است. یعنی او در هر وضعیتی هست باید برویم کنارش باشیم. در غمهای حضرت، در مشکلات حضرت، ما در کنارش هستیم یا نیستیم؟ این سؤال را از خودمان بپرسیم. با همین میفهمی آدم هستی یا آدم نیستی. چون تقرب داریم. «اَتَقَرَّبُ اِلی اللَّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی امیرِالْمُوْمِنینَ وَ اِلی فاطِمَهَ وَ اِلَی الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ» از موالاتمان باید بفهمیم. اگر مواسات دارید! چون حضرت فرمود صادقترین نشان برای مودت، مواسات است. هر آدمی این را میفهمد، ولو کافر هم باشد. میفهمد که من به چه کسی میتوانم رفیق صمیمی، رفیق صدیق و حقیقی بگویم؟ به کسی که در مشکلاتم کنارم باشد و تنهایم نگذارد. در شادیهایم پاکار شرکت کند، در غم و غصهها هم کنارم باشد. این علامت مودت است. حالا این سؤال را از خودمان بپرسیم، ما واقعاً با امام زمانعجل الله مودت داریم؟ یعنی مواسات داریم؟ یعنی در غصهها و غمهای حضرت، کنارش هستیم؟ یک فکری کنیم.
عزیزان من این حرفها را نمیزنم که شما استغفرالله بگویید، سر تکان دهید، یا حتی گریه کنید، برای این نمیگویم. برای اینکه ببینیم اگر ما مواسات نداریم واقعا گرفتاریم. باید برویم خودمان را از این جهنم عمیقی که در آن افتادهایم نجات دهیم. به شما گفتم، من را در بردند جهنم، بعد از جنگ، جنگ تمام شده بود که آن شب خواب دیدم من را بردند جهنم، گفتند به جرم کوتاهی در حق امام زمانعجل الله. همین یک گناه هم بود. شما یک جوان را نگاه کنید، از نوجوانی تا پایان جنگ در این مسیر بوده. گفتند در حق امام زمانعجل الله کوتاهی کردهای. جهنم دوری از امام زمانعجل الله، خیلی جهنم بزرگی است.
ما خیلی وقتها هست نسبت به خیلی از افراد کمک هم میکنیم. سراغمان بیایند کمک هم میکنیم، مشکلی داشته باشند حل میکنیم، اما این از روی موالات نیست، از روی مودت نیست. خیلی وقتها برای اینکه عذاب وجدان خودمان را کم کنیم این کار را میکنیم. گدا میبینیم میگوییم من برای زن و بچهام مرغ گرفتهام، میخواهیم شب مرغ بخوریم، این هم که گرسنه هست، لاأقل 500 تومان به او بدهم، آن مرغ از گلوی خودم پایین برود. برای عذاب وجدان خودم کار را میکنم، میخواهم حس ترحم خودم را ارضاء کنم، به فقیر کمک میکنم. موالات یک حرف دیگر است، مودت یک چیز دیگر است. مودت یعنی پدرم است، من کاری با این مسائل ندارم، اصلا نمیتوانم بدون پدرم خوش بگذرانم. مثلا دیدهاید بچهها تا یک جایی میروند میگویند جای پدر و مادرم خالی است! پدر و مادر میروند میگویند جای بچهمان خالی است. یعنی رابطه شخصی است، رابطهی بده بستانی وجود ندارد.
عزیز من شما بنشین فکر کن، ببین امام زمانعجل الله در زندگی شما چقدر شریک است؟ ببین در خانهات، در مالت، در تحصیلاتت، در استعدادت، در شهرت و محبوبیتت، در اعتبارت، در هنرت، چقدرش صرف پدرت میشود؟ آنچه که مسلم هست این است که امام زمانعجل الله فرمود هر بیست و چهار ساعت میگویم «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی» کسی هست کمک من کند؟ حضرت دروغ که نگفته؟ بزرگانی هم که به ما خبر دادهاند نعوذ بالله دروغ نگفتهاند. این هست یا نیست؟ پدر ما الآن در این وضعیت است. حضرات معصومینعلیهم السلام را شیعیان به کشتن دادند. ائمه را تنها گذاشتند تا کشتنشان، نداریم. مواسات که هیچ، اگر یک کمی هم محبت داشتند شاید این اتفاقات نمیافتاد. مواسات. خودِ حضرت فرمود «إرتَدَّ النّاس بَعدَ رَسول الله إلا ثَلاثَة» سه نفر مواسات دارند که میگویند یا علی ما هستیم، با شمشیر آمادهایم، در راهت کشته میشویم. همه چیزمان فدای تو، خانم همه چیزمان فدای تو.
فاطمه زهراسلام الله علیها امتحان خیلی سختی از مردم آن زمان گرفت. شما فکر نکنید امیرالمؤمنین آمد فاطمه زهراسلام الله علیها را سوار مرکب کرد، درِ خانهی این و آن برد. نه، فاطمه زهرا سلام الله علیها خودش این کار را کرد. یعنی خودش روی مرکب نشست، وظیفهاش بود، میرفت، میگفت من باید از امامم دفاع کنم، جدای از اینکه همسرم هست، امام زمانم است، باید بروم از او دفاع کنم. برای اینکه بین در و دیوار بیاید از حضرت علیعلیهالسلام اجازه نگرفت. یک زن بارداری که چهارتا بچه قد و نیم قد کوچک دارد، تنها هم هست، بعد از این که خونی و زخمی بین در و دیوار افتاده، از حضرت علیعلیه السلام اجازه نگرفت که بلند شود بیاید سر کوچه سر طناب را بگیرد، با آن نامحرمها درگیر شود. برای اینکه در مسجد بیاید هم از حضرت علیعلیه السلام اجازه نگرفت. خوب دقت کنید؛ بالأخره امام زمانعجل الله ما در این وضعیت است. من مدام این را تکرار میکنم و امیدوارم این تکرار برای شما قساوت قلب نیاورد، هربار درست به او نگاه کنید، خیلی این حرف غصه دارد که امام زمان در بین شیعیان «الشریدُ الطریدُ الفریدُ الوحید» آوارهی طرد شدهی تنها و یگانه است. خدا وکیل است، این موسات است ما نسبت به امام زمانعجل الله انجام میدهیم؟
کاری با گذشتهها نداریم، انشاءالله خدا از تقصیرات همه بگذرد. ولی فعلا این نسلی که ما الآن هستیم، نسل حساسی هم هستیم، هیچ نسلی از نظر حساسیتِ مسولیت، نه در آینده مثل ما خواهد آمد، نه در گذشته بوده. نسل حساسی هست، این مهم است. بنشینیم فکر کنیم، ببینیم مواسات ما با امام زمانعجل الله چیست؟ ما در چه چیزی امام زمانعجل الله را مشارکت میدهیم؟ ما میخواهیم یک زندگی راحت، امن، همه چیزمان به راه باشد، شکممان، زندگیمان، طبیعیاتمان جور باشد، اگر توانستیم یک صدقهای هم به امام زمان بدهیم. حاضر نیستیم بلاگیرِ امام زمانعجل الله باشیم. حضرت زهرا سلام الله علیها به امیرالمومنینعلیه السلام میگوید جان من به فدای تو باشد، جان من به جای جان تو. ما نسبت به امام زمانعجل الله چه چیزی را تحمل کردهایم؟ اینکه در قیامت فرمود هرکس را روز قیامت با امام زمانش محشور میکنند، اگر من روبرو و چشم در چشم امام زمانعجل الله شدم، فردا میتوانم بگویم آقا من به خاطر شما سختی تحمل کردم؟ فشار مالی دیدم، غصه خوردم، سیلی خوردم، گرما خوردم، سرما خوردم، شب بیداری کشیدم، محدودیت مالی تحمل کردم، سر و صدا و شلوغی و زحمت بدنی تحمل کردم؟ بیاییم ببینیم برای امام زمان چکار کردهایم؟ ما امام زمان و اهل بیتعلیهم السلام را میخواهیم یک گوشهای باشند. میگوییم دوستشان هم داریم، هر وقت هم که کارشان داریم انگلوار سراغشان برویم نیازهایمان را برطرف کنیم، یک صدقهای هم از کنار وضعیت زندگیمان برای آنها بگذاریم، آن هم برای اینکه عذاب وجدان نگیریم. مواسات این نیست. مواسات یعنی امام زمانعجل الله شریک خانهی تو باشد، شریک زندگیات باشد. یعنی مثل پدرت، مادرت، بالاتر از آنها، نه مثل آنها. چون تو پدر از آنها نزدیکتر که نداری.
یک آقایی آمده میگوید خانمم ناراحت است، همه امکانات را برایش فراهم کردهام، ناراحت است، افسرده است، پژمرده است. آمده بود، نشستیم با هم صحبت کنیم. میگوید آقای شجاعی این شوهر، شوهرِ خیلی خوبی است. من هم از او خیلی راضی هستم، خدا هم از او راضی باشد. هیچ بدی در حق من نکرده است، همه امکانات زندگی را برای من فراهم کرده، ولی شما به من حق میدهید یا نه؟ من مادرم مُرده و خواهرهایم هم شوهر کردند رفتند شهرستان، یک پدرِ تنها در آن خانه دارم، میتوانم پدرم را در آن وضعیت ببینم، یک آب خوش از گلویم پایین میرود یا نه؟ من از زندگیام راضی هستم، میتوانم نسبت به پدرم که الآن در آن وضعیت هست، نسبت به مادرم که الآن به من احتیاج دارد، بیفکر باشم؟ میتوانم یا نه؟ راست میگوید. وقتی با او صحبت کردم مرد بسیار با شعوری بود، گفت باشد من با خانمم میرویم نزدیک خانه پدر خانمم یا آن را میآوریم در خانه خودمان یا میرویم خانه آنها زندگی میکنیم. بالأخره یک کاری میکنیم که او از تنهایی در بیاید. نمیتوانیم بگوییم به ما چه، مشکل خودش هست. این نیست.
پیغمبر فرمود «دَخَلَت إمرأة النّار في هِرَّة» خانمی که به واسطهی اینکه به گربه غذا نمیدهد، گربه میمیرد، جهنمی میشود. آنوقت ما پدر مادر اصلیمان را چکار کنیم؟ آن از پدر و مادر طبیعیمان، پدر فطریمان، امام زمانعجل الله را چکار کنیم؟ یک ذره ما فکر کنیم. ما واقعا بنشینیم فکر کنیم، ببینیم امام زمانعجل الله در زندگیِ ما سهم دارد؟ تا شما به آن جهنمی که من رفتم نروید و ببینید، نمیتوانید بفهمید دوریکردن از امام زمانعجل الله یعنی چه؟ آن جهنمی را که من را بردند، جهنم دوری از امام زمان عجل الله بود. جهنمی بود که در وجود خودم بود، میدانید که، چون جهنم در نفس است. هم بهشت در نفس است هم جهنم! جهنمِ خودم بود که بردند، آن جهنم تجلی خودم بود. جهنم دوری از امام زمان عجل الله یعنی میدانی پدرت در این وضعیت هست، شاد و شنگول، بیفکر، داری با اعضای خانوادهات زندگی میکنی. یعنی نه شب با غم حضرت میخوابی، نه روز با غم حضرت بلند میشوی. اینجوری هستی. فقط این غم هم نیست، اگر این غم باشد منشاء خیرات میشود. اگر این غم در همه مردم بیاید امام زمان عجل الله یک چشم به هم زدن ظهور میکند. واقعا این دغدغه نیست.
ما عزادار حقیقی خیلی کم داریم، عزادار حقیقی یعنی چه؟ یعنی «أنْ يَرْزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ إمام مَنْصُور» یعنی تا روضه میخوانی فکر انتقام هستی. روضه ذلیلانه، نه. چه افتخاری است بایستم بشنوم بعد هم مدام بروم تعریف کنم بله مادر من را گرفتند، اینجوری زدند؟ بعد هم برویم به مادرمان بگوییم مادر ما ذکر مصیبت تو را کردیم مزد میخواهیم. بچهام را شفا بده، چک برگشتی را رد کن برود، اگر نه با تو قهر میکنم. این محبتهای ما به فاطمه زهراسلام الله علیها هست. ده روز برای شما در خانهام روضه گرفتم. به جای اینکه بگویم ده روز افتخار دادید در خانهی من آمدید، میگویم من ده روز از مال خودم برای شما روضه گرفتم، مال خودم! این بیشعوری را نگاه کنید، مال خودم، خانه خودم! تو اصلاً به برکت او، این را داری، میتوانست تو را یک کاری کند که در نکبت زندگی کنی «وَ بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری» به یمن امام زمانعجل الله دارد به همه روزی میرسد. میگوید من از خانهی خودم، مال خودم، برای شما مصرف کردم، شما به من پاداش بدهید. ده روز، بیست روز، این همه ما روضه گرفتیم، این هم جواب من بود که بچهام مریض بود، آخر مُرد، شفا نگرفت. شما نادانی را نگاه کنید! مال خودم کدام است؟ سواد خودم کدام است؟ ما برای فهم داریم این همه حرفها را میگوییم از مالت. خود معصوم هم اینجوری میگوید «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ أُسْرَتِی» وإلّا اینها همهاش مال آنها است. چه کسی آن پدر مادر را به من داده است؟ چه کسی این اهل را به من داده است؟ چه کسی این خانواده را به من داده است؟ چه کسی این محیط را به من داده است؟ چه کسی این امنیت را به من داده است؟ چه کسی به من پول داده است؟ چه کسی به من خانه داده است؟ ولی ما حاضر نیستیم چنین کاری کنیم. اصلا حاضر نیستیم با امام زمان عجل الله مواسات داشته باشیم.
ما دغدغههایمان، دغدغههای طبیعی است. کمالاتی که گرفتارش هستیم، کمالات حیوانی است. دغدغهی این نوع کمالات را داریم: کار، مسکن، ازدواج، تولید مثل، تفریح، مقام و درجات دنیایی و چیزهای دیگر هست. میگوید علامت مودت این است: صادقترین آدمها در مودت این است که «أصدَقُ الإِخوانِ مَوَدَّةً أفضَلُهُم لِإِخوانِهِ» کجا؟ «فِي السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ مُواساةً» در آسایش و سختی مواسات داشته باشند. خدا با این حس زیارت عاشورا را تنظیم کرده، به عنوان یک حدیث قدسی دارد به ما میدهد که تو وقتی جلوی امام حسینعلیهالسلام هستی اصلا دلت نمیآید امام حسینعلیهالسلام را سر بریده و کتک خورده و انگشت بریده و غارت شده و با آن وضعیت ببینی. مرثیههای امام زمانعجل الله را برایتان خواندم: سلام بر آن لبهای خشکیده، سلام بر آن صورت خاک آلود، سلام بر آن بدنهای قطعه قطعه شده.
وقتی شما با این صحنه روبرو شوی، مادرت را در حالی که آن مصائب را تحمل کرده ببینی، علی اصغرعلیهالسلام را ببینی، علیاکبرعلیهالسلام را ببینی. رقیهسلام الله علیها را در آن وضعیت ببینی. شما اگر یک دوستتان را اینجوری ببینید، شما در فلسطین میبینید یک بچه را اینجوری کشتهاند، میگویید اگر اسلحه دست من باشد، دستم به این اسرائیلیها برسد، بخاطر این بچه چنین و چنان میکنم. ملاقات یعنی همین. یعنی زیارت عاشورا را میخوانی، سیدالشهداءعلیه السلام را اینجوری میبینی بعد نمیتوانی! میدانی زیارت عاشورا از نگاه یک مؤمن، از نگاه یک آدم صادق تنظیم شده است. حرفهایی که شما میزنید حرفهای یک آدم طبیعی و سالم است، یک آدمی که سلامت دارد، در محبتش راست میگوید، یک فرزند حقیقی. «وَ اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری» خون خودم « مَعَ اِمامٍ هُدی» «اِنیّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ» این که فقط مال یک گروه نیست که بگوییم ثواب دارد، مجاهدان مقام بزرگی دارند. اینها مال یک گروهی هستند، مردم بسیجیاند، کله داغاند، آدمهای اینجوری هستند. بقیه هم یک گوشه مینشینند نگاه میکنند، آنهایی که مینشینند نگاه میکنند خیلی خسارت میبینند. تمام آن نفرینهایی که حضرت زینبسلام الله علیها کرد با کسانی بود که نشستند و نگاه کردند و سکوت کردند.
«وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ» خدا لعنت کند کسی که مصیبت شما را شنید، به آن راضی شد. این مصیبت کدام مصیبت هست؟ اعظم یا عظیم؟ مصیبت عظیم، نه اعظم. میگوید خدا لعنت کند کسی که مصیبت عظیم شما را میشنود و سکوت میکند. حالا کسی که مصیبت اعظم را میبیند و سکوت میکند چه؟ کسی که غیبت امام زمانعجلالله را میبیند و به این غیبت راضی است. برای رفعش تلاشی نمیکند. شهوتهای علمی: دکترایم را بگیرم، فوق لیسانسم را بگیرم، آیت اللهیام را بگیرم، اجتهادم را بگیرم، شهوتهای خانوادگی، شهوتهای مقام، حتی شهوتهای مذهبی، بروم به عرفانم برسم و... خیلیها بودند بخاطر عرفانشان جبهه نرفتند، که یک موقع به عرفانشان لطمه نخورد. امام فرمود اینها خودشان را برای جواب روز واپسین آماده کنند. وقتی که ناموس شیعه در خطر هست، مملکت شیعه در خطر هست، اصل دین در خطر هست، چه عرفانی؟ شهوتهای مختلفِ مقدس و غیر مقدس هست، سرِ ما را گرم میکند و وجدانمان را آرام میکند که در غفلت از امام زمانعجل الله عذاب وجدان نداشته باشیم. دارد میگوید من هر بیست و چهار ساعت میگویم «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی»، یعنی کار کنید.
یکی از اولیای خدا، یکی از دوستان ما که در رابطه با امام زمانعجل الله فعالیت میکند، فرمودند حضرت فرموده: به فلانی بگویید که هرکس برای من در این زمان تلاش کند، خودم، مادرم و اجدادم به او صله میدهیم. حضرت اینقدر مظلوم است. ما اصلا متوجه اضطرار حضرت نمیشویم. این حرف عجیب است که امام باقرعلیه السلام میفرماید: وقتی میگویید «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»(سوره نمل، آیه 62) مصداق مضطر، امام زمانعجل الله است. فکر میکنید کار راحتی است 1160 سال آدم در بیابانها از بچههایش و خانوادهاش دور باشد؟ امام زمان در کاخ که نیست، امام زمان از نظر غذا، از نظر لباس، از نظر سرما، از نظر گرما، در بدترین شرایط دارد زندگی میکند. فکر میکنید دارد در آسایش زندگی میکند؟ 1160 سال در کاخش نشسته منتظر است تا ببیند چه میشود؟ نه. میدانید چه چیزی عجیب است؟ خیلی این قضیه کشنده است که امام زمان عجل الله در کنار همهی غمهای ما با ما شریک است، یعنی با ما مواسات دارد. با تلخکامیها، در غصهها، در یتیم شدنها، در بیوهشدنها، در فشارهای اقتصادی، در فشارهای مختلف، در تمام اینها کنار بچههایش هست و غصه میخورد ولی ما غصهی او را نمیخوریم، ما مواسات نداریم، شما دل را نگاه کنید، ما اصلا برای امام زمانعجل الله گریهمان هم نمیگیرد.
فکر میکنیم که یک آقایی هست که نماینده و خلیفه خداست، وضعش هم که خیلی خوب است، همه عالم هم دستش است، خوش به حال امام زمانعجل الله، چه جایگاهی از این بهتر؟ و جالب اینجاست میگوییم امام زمان، ما در بدبختی هستیم، در مشکلات هستیم، در گرفتاری هستیم، بیا به ما کمک کن. اسم این ولی خدا که در جمکران حضرت را دیده بود را فراموش کردم، گفت دیدم این سید در آفتاب ایستاده، یک ظرف آب خدمت امام زمانعجل الله بردم، دستشان دادم، حضرت ولکردند گفتند شیعیان ما به اندازهی این ظرف آب هم ما را دوست ندارند و ما را فراموشمان کردهاند. ما یک مقدار هم بیاییم خودمان را نگاه کنیم، ما اینهمه میگوییم امام زمان به دادم برس، مشکل دارم، چنین دارم، چنان دارم و او هم این کار را کرده و دارد میکند، در کنار تمام غصههای ما گریه میکند. این را خودش فرموده. چقدر این حرف غصه دارد: «إنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لاناسينَ لِذِكْرِكُمْ» ما در مراعات شما اهمال نمیکنیم، یاد شما را هم فراموش نمیکنیم، دائما به یاد شما هستیم. بدبختی این هست که ما مراعات امام زمانعجل الله را نمیکنیم، به یادش هم نیستیم، نمیرویم کمکش هم کنیم.
بارها گفتهام (که این حرف من هیچ تاثیری هم نداشته، نمیدانم بالأخره تاثیر میگذارد یا نمیگذارد.) هرکدام از ما باید از خودش سوال کند که با امام زمانش دارد چکار میکند؟ روابطش چجوری است؟ ببین دوندگی داری؟ مواسات داری؟ غصه خوردن داری؟ دویدن داری؟ شب بیداری داری؟ پول خرج کردن داری؟ برای امام زمانت مقروض شدن داری؟ ما نه، ما فقط یاد گرفتهایم برای امام زمانعجل الله ناز کنیم. اگر بخواهیم برویم یک جا، یک کاری برای امام زمان کنیم، چهار دفعه اذیت شویم، آبرویمان در خطر بیافتد، مالمان در خطر بیافتد، مدرک تحصیلیمان در خطر بیافتد، یک ذره جانمان در خطر بیافتد، خوابمان یک ذره بخواهد کم شود، از شکممان بخواهد زده شود، هرگز! به خصوص اگر برویم یک جایی که چهارتا مؤمن نادان بخواهند اذیتمان کنند. در روایت داریم مؤمن بین پنج شدت گرفتار است، یکی از آنها مؤمنین حسود است. انسان برای امام زمان کار میکند، مومنان نادان ممکن است حسادت کنند، توطئه کنند، غیبت کنند، تهمت بزنند. تا این چیزها نصیب ما شد ما بگوییم دیگر به ما چه؟ بگذاریم برویم. همهی امتحان همینجاست که آیا حاضری برای امام زمان از آبرویت، از مالت، از تعلقاتت، آنجوری که سید الشهداعلیه السلام سرمایهگزاری کرد و همه را فدای خدا کرد، سرمایه گذاری کنی؟ حاضری یا نه؟
فاطمه زهرا سلام الله علیها الگوی همه آقایان هست، خانمها که انتصاب بیشتری به حضرت زهراسلام الله علیها دارند، دقت بیشتری کنند. یک خانم جوانِ تنهای باردار با چهار تا بچه قد و نیم قد، ببینید برای امام زمانش چکار کرد؟ آن لحظه به چه چیزی فکر کرد؟ به امام زمانش و تنهاییاش یا به بچههایش و چیزهای دیگر؟ فاطمه زهرا سلام الله علیها حتی به شوهرش هم نگاه نکرد، یعنی فکر این نبود که شوهرش هم تنها میشود، فکر این بود که برای امام زمانش چکار میتواند کند. به حیثیت شوهری، با امیرالمؤمنینعلیه السلام، کار نداشت، به حیثیت امام زمانی کار داشت. امام زمان اصلا این را دوست ندارند که یک خانمی به هوای امام زمان از وظایف خانوادگیاش سر باز بزند. نه. ولی یک کسی میتواند یک مقدار کیفیت زندگیاش را پایین بگیرد، یک کمی فیتیله را پایینتر بکشد. مثل زمان جنگ. این همه زنهای ما با فیتیلهی پایین زندگی کردند ولی جنگ را اداره کردند، تا این پیروزی، این افتخار بزرگ نصیب ما شد. زنهای دوران جنگ، مادران شهید، خانوادههای شهید، خواهران شهید و همسران شهید، دختران شهید، حالا شهید نه مجاهدین و مبارزینی که زنده ماندهاند. آزادگان، معلولین یا کسانی که اصلا در جنگ آسیبی ندیدند. رفتند، جنگیدند و سالم برگشتند، خانوادههایشان چقدر زحمت کشیدند؟ چقدر فداکاری کردند؟ چقدر مواسات کردند؟ چقدر همدردی و همدلی کردند؟ ما زمانی میخواهیم حرکت کنیم که حتما پای موشک و بمب و جنگ خونینِ اینجوری باشد. این جنگ را خوب درک نمیکنیم که چجوری الان در خانوادههای ما بهترین فرزندان و زنان، دختران و مردان، پسران ما را در این شبیخون فرهنگی، تمام ابدیتشان را از آنها میگیرند. این خیلی خونینتر است تا این که بدن یک نفر را بگیرند و او را بکشند. در آن جنگ اگر کسی تیر دشمن به او میخورد شهید میشد، در این جنگ اگر تیر دشمن به یک کسی بخورد از خدا دور میشود. این جنگ خیلی بدتر است و ما هم بیخیال داریم زندگی خودمان را میکنیم.
روایت بعدی از امیرالمؤمنینعلیه السلام «فِي الضَّيقِ وَ الشِّدَةِ يَظْهَرُ حُسْنُ الْمَوَدَّةِ» یعنی مودتِ حسن، خوب، در سختی و تنهایی آشکار میشود. آنجا معلوم میشود که یک نفر نسبت به تو مودت دارد یا ندارد. تا وقتی وضعت خوب است، مشکلات نداری، در کنارت بودن هنر نیست. اگر در سختی افتادی، در تنگنا افتادی، کنارت بود، خیلی مهم است. ببین مودت چجوری است؟ من یک چیزی به شما بگویم، میگوید اگر پنجاه نفر علیه برادرت شهادت دادند، خودش به تو گفت نکردم، تو برادرت را تصدیق کن ولو پنجاه نفر دارند میگویند این کار را کرده است. برای حد زنا چند تا شهادت کافی است؟ چهارتا. میگوید تو مواسات خودت را داشته باش. چهار نفر شهادت دادند زنا کرده، کتکش هم زدند، به تو گفت نکردهام قبول کن. تو با او باش، تو نمیتوانی او را تنهایش بگذاری ولو جرم مرتکب شده، جنایت کرده، هر چه هست باز داشتنش واجب هست اما وظیفه مواسات یک همراهیِ دیگر است. این را خوب توجه کنید تا ببینید ما از محبت واقعی چقدر فاصله داریم. میدانی برادرت یک جنایتی کرده، یک ظلمی کرده، حقش هم بوده، کتکش هم زدهاند، حدش را هم زدهاند، او را زندان هم انداختند. درست، سرِ جا، قانونی، حقش هم هست، او الان به این مواسات تو، به کمک تو، به اینکه تنهایش نگذاری احتیاج دارد. اینکه نسبت به خانوادهاش حواست باشد، حالا که زندان افتاده، مریض است، بیمارستانی هست، مرده، هر چه هست حواست به او باشد. علیعلیه السلام از فرزندش امام مجتبیعلیه السلام پرسشهایی درباره مردانگی کرد، از جمله پرسید: (حضرت علیعلیه السلام دارد از امام مجتبیعلیه السلام میپرسد) برادری چیست؟ فرمود همدردی در سختی و آسایش. امام مجتبیعلیه السلام حد چه چیزی را تعریف کرده است؟ برادری را. حالا ببین فرزندی چقدر سختتر است، فرزندی وظیفهاش تا برادری خیلی سختتر است.
بحث مودت در اینجا "بموالاتک" تمام شد. انشاءالله تا آخر زیارت عاشورا ما دیگر سراغ این بحث برنمیگردیم، تندتند جلو میرویم چون چند قسمت در زیارت عاشورا این بحث آمده ما یکجا باید بحث کاملش را میکردیم که بعدها که خواندیم دیگر راجع به او نمیمانیم. «و بالبرائه»، «و بالبرائه» را هفته بعد توضیح میدهم، قضیهی بالبرائه خیلی مهم و کلیدی هست، آن جلسه را کسی غیبت نکند که خیلی مهم است.
شرابها را از کسی میخوانیم که در بین علما به مستی مشهور است. مرحوم آیتالله ربانی. مشهور هست که مرحوم علامه طباطبایی با آن همه بزرگیاش به آقای ربانی میگوید که من حاضرم همه چیزم را به تو بدهم، کمی از جنونت را به من بدهی. یک کمی از جنونت را به من بدهی. خیلی عالم قشنگی است. از الان هم آدم میتواند با اینها رفاقت برقرار بکند و از ایشان کسب فیض کند.
این چند جمله را برایتان بخوانم؛ خطبه را شما نگاه کنید، چه کسی اینجوری میخواند؟ یک آدم مست اینجوری خطبه میخواند. «الحمدلله علی جماله و جلاله» (نحوه خطبه خواندن را نگاه کنید) سپاس خدا را بر جمال و بر جلالش «و الصلوة و السلام علی محمد و آله» «قال الله تعالی فی کتاب»: «و سقاهُم ربّهم شراباً طهوراً»(سوره انسان آیه 22) پروردگار آنها از شراب پاک کننده به آنها داد. یعنی شرابی که وقتی انسان میخورد غیر از او میرود. سیدالشهداءعلیه السلام هم در دعای عرفه دارد، خیلی این زیباست. «اَنْتَ الَّذي اَزَلْتَ الاَغْيارَ عَنْ قُلوبِ اَحِبّائِكَ حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ» خدایا تو کسی هستی که اغیار را، دیگران را، از دلِ «احبائک» دوست داران خودت دور کردی، یک کاری کردی که دیگر کس دیگر دوست نداشته باشند «حتی لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ» تا اینکه غیر تو را عاشق نمیشوند، یعنی غیر، کدام غیر؟ غیر باطل. وإلا ما غیر حق داریم که غیر هست اما حق است، باید دوستش داشته باشیم. یادتان نرود. قساوت نیست، بی دلی نیست، بد دلی و سنگ دلی نیست، شرابی است که انسان هر چه قدر از او میخورد موحدتر، قوایش در جهت تولد سالم، در جهت توحید، متمرکزتر میشود. شراب این است، اثر این شراب، این است.
بدان که در نظر اهل عرفان و معرفت و کرسینشینان عرش علم و حکمت، شراب را اتلاقاتی است و آن عبارت است از: (حالا دانه دانه شرابها را دارد میگوید.)
شراب و صهبای هاهوتی، مقام ذات حق تعالی را هاهوت میگویند. بعد که میخواهد تجلی کند به او لاهوت میگویند. در درسها اینها را توضیح دادهایم. شراب و صهبای لاهوتی، شراب و صهبای جبروتی، شراب و صهبای ملکوتی، شراب و صهبای فطرت، شراب و صهبای وحدت، شراب و صهبای ولایت، شراب و صهبای عشق و محبت، شراب و صهبای عرفان و معرفت، شراب و صهبای علم و حکمت. یعنی هرکدام از اینها اگر درست جذب کند، برای آدم مستی میآورد. شراب و صهبای علمالیقین، شراب و صهبای عینالیقین، شراب و صهبای حقالیقین، شراب و صهبای بَردالیقین، شراب و صهبای حقیقت، شراب و صهبای فناء فی الحق، شراب و صهبای فناء عَنِ الفَناء، شراب و صهبای بقاء بَعد الفناء، شراب و صهبای زنجبیلی، شراب و صهبای سَلسبیلی، شراب و صهبای کافوری، شراب و صهبای طهوری، شراب و صهبای کوثر، شراب و صهبای رحیق، شراب وصهبای تسنیم، اینها انواع شرابها است. این حرفزدنها اینجابه دهان ما خیلی گشاد است، من چون قول داده بودم معرفی کنم، دارم معرفی میکنم که بدانیم آدم حسابیها چجوری زندگی میکنند.
ما با کارتون و فیلم سینمایی و فوتبال و غذا و چیزهای دیگر مست میکنیم، با درجهمان با لیسانس و فوق لیسانس و دکتری و نماینده مجلس شدن و رئیسجمهور شدن، مدیرکل شدن و رتبه گرفتن، با شهوت و شهرت و محبوبیت، مست میکنیم، اینها هم با این شرابها مست میکنند. از غیر خداوند تبارک و تعالی غافل میشوند، اینها انواعش است. بعد در طول بحث ایشان بقیه شرابها را همینجوری دانه دانه توضیح داده است، آیاتش را، روایاتش را، اشعارش که خودش اشعار خیلی زیبایی دارد، خوانده است. بعضی از اشعار را من گهگاهی همینجوری خیلی مختصر، برایتان خواندهام. إنشاءالله یک وقتی دست بدهد، نمیدانم چه زمانی قرار است دست بدهد، در این جلسه است یا در یک جای دیگر، من برایتان یک مقداری از ساقینامههای بزرگان را بخوانم. مثل ساقینامهی مرحوم آرتیمانی که بسیار ساقینامهی زیبایی هست. ساقینامه چند مرحوم نجفی از متاخرین، ساقینامهی زیبایی دارد. علماء، عرفاء، کلاً هر کدامشان معمولا آنهایی که ید طولایی در شعر داشتند، یکی از ظهوراتشان ساقینامه است. امام خمینیسلام الله علیه هم در دیوانش یک قسمتی در مورد شرابها دارند، زیاد است ولی پراکنده است، طلب شراب و می و این چیزها، به هر حال دارند. من یک وقتی شود إنشاءالله بعضی از اینها را برایتان بخوانم. البته مناسبت میخواهد، نمیتوانیم روال بحثمان را متوقف کنیم که به آنها بپردازیم. اگر کسی میخواهد اینها را بیشتر بفهمد این بحث جناب استاد مجاهدی را که دربارهی شرح حافظ و دیوان گنجینة الاسرار عمان سامانی هست، آن درسها را باید شرکت کنید تا شما مفهوم این مسائل را بفهمید و آرام آرام چیزی نصیبتان شود.
********
توضیحات:
*دو الی سه تا تذکر قرار بود برایتان بدهم. یکی در مورد همین مسئله فهمیدن محبت و موالات، عزیزان خیلی به من مراجعه میکنند در سوالات شما غالباً این است، شما این حرفها را دارید میزنید: ما چجوری به اینها برسیم؟ چجوری قوی شویم؟ چجوری توانا شویم؟
من این سه جلد کتاب را معرفی میکنم، برای یکی از کسانی هست که خودش انصافاً جزء مستان که نمیتوانم بگویم، جزء بدمستان روزگار ما بود. یعنی یک کسی که تا آخر هر وقت میرفتم منزلشان، خدمت ایشان، چه ملاقات عمومی داشتیم چه خصوصی، او در این حالت بود. نوارهایش هم حتما هست. سیدیهایش را بگیرید، هم از سیدیهایش استفاده کنید هم از کتابش، کتاب مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی. "طوبی محبت" حتما عزیزان این سه جلد را مطالعه کنند تا لطافت و قدرت پیدا کنند. این خیلی زور زدن نمیخواهد، یعنی همین مطالعهی این کتاب و آثار ایشان و یا شنیدن فرمایشات ایشان، سیدیهایش را هم شما بگیرید و در خانه هم گوش کنید، این حالت را به شما میدهد. یعنی بسیاری از فشارها را از روح شما بر میدارد. قدرتمند، آرام، ساکت و بیدردتان میکند. منظورم از درد، تیرها و دردها و زهرهای طبیعی است. فرمایشات ایشان خیلی به شما قدرت میدهد چون مرحوم میرزا خودش بسیار قدرتمند بود.
میگوید من تمام این چیزهایی که در مورد آخرت برای شما میگویم، خودم رفتم و دیدم. آمدهام دارم برای شما میگویم. از شنیدههایم چیزی برای شما نمیگویم، دیدههایم را دارم برای شما میگویم. خیلی قابل استفاده است، عزیزان حتما استفاده کنند.
** تعداد زیادی نامه به ما نوشتهاند، مراجعه هم خیلی کردند، من چندتا فرمول بگویم، ببینید عزیزان ما این دورهها را که ما داریم برقرار میکنیم، مثل میثاق مقدس همسران، والدین، برای این است که فشار مشاورهها کمتر شود. عزیزانی که واقعاً خیالِ شدن در آنها هست، مدام میخواهید بیایید به من مراجعه کنید که من مثلا با شما یک ربع حرف بزنم؟ من بیست ساعت برای شما حرف زدهام، بهتر از یک ربع هست، به همان چیزها مراجعه کنید. دائماً در نامهها و برنامههایتان همین را مینویسید. سه ماه دارد میآید، این سه ماه معادل چند هزار سال برای شما کار میکند، یعنی شما با همین سه ماه یک ابدیت را میتوانید بسازید. هم میتوانید تمام گذشتهی عمرتان را با این سه ماهی که دارد میآید جبران کنید، ولو یک کسی صد سالش باشد، اگر مسیر را اشتباه رفته با این سه ماه میتواند جبران کند. هم میتوانید با این سه ماه رجب و شعبان و رمضان، آیندهتان را بسازید. این سه جلد کتاب فوقالعاده مهم است.
***اگر میخواهید از الآن برای رجبتان آماده شوید، کسانی که شبهای احیاء نبودند، مباحث معنوی احیاء را حتما گوش کنند که بتوانید با کمترین وقت بهترین بهرهبرداری را کنید. وقتهای شما تلف نشود. خیلی سال ماه رمضان آمده، شعبان آمده، رجب آمده، حرامش کردهایم. یعنی ماه رمضانی که یک شبش معادل هشتاد سال است، تا بحال خیلی مفت از دست دادهایم. آنهایی که نبودند حتماً اول سیدی مباحث معنوی را کامل گوش کنند، حتی اگر یک جلسهاش را نبودهاید گوش کنید. در رابطه با شعبان، کسانی که جدید در این جلسه بیاید حتما سیدی ما و امام زمان، به اضافه کتاب آشتی با امام زمان را قبل از شعبان مطالعه کنند. در رابطه با ماه مبارک رمضان هم مباحثی که درباره مراقبات ماه مبارک رمضان دادیم، سی دی پیرامون ماه مبارک رمضان، که چجوری از ماه مبارک رمضان برداشت کنیم. ان شاء الله. عزیزان این چند تا چیز را حتما قبل از این که ماه بیاید استفاده بفرمایند.
**********