جلسه 118 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
118
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
7
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 118 - انسان‌شناسی (قم)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به روح پرفتوح امام امت و شهدای اسلام بخصوص شهدای دفاع مقدس صلوات بلند ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره افضل العمل رسید به تولید شادی برای مؤمن که گفتیم این مسأله بسیار مسأله کلیدی هست مؤمن در سیر و سلوکش به سمت هدف خلقت به دو چیز خیلی احتیاج دارد یکی شادی و یکی آرامش و حالا اینکه انسان خودش خودش را شاد نگه دارد و آرام نگه دارد یک مسأله است و اینکه برای یک مؤمن تولید شادی بکند یک مسأله دیگر است.@ من یکی دوتا روایت را در این زمینه میخوانم بعد میرسیم در رابطه با خود اساس اساساً موضوع شادی و آرامش یک توضیحاتی را بدهم چون یکی دوتا از دوستانم سؤالاتی جلسه گذشته داشتند که سؤالات خوبی بود به آنها هم پاسخ بدهیم ممکن است سؤال همه شما باشد.@ در روایت قبلی که خواندیم از وجود مقدس امام صادق(ع) این بود که(لَیسَ مِنَ الأعمالِ عِندَ الله عَزَّوَجَلّ بَعدَ الإیمان أفضَلَ مِن إدخال السُرور عَلَی المُؤمِنین) بعد از ایمان به خدا هیچ عملی بالاتر از شاد کردم مؤمنین نیست که گفتیم رمزش چه هست و توضیح دادیم.@ در اینجا امام باقر(ع) میفرماید(ما عُبِدَ الله بِشَیءٍ أحَبَّ إلیَ الله مِن إدخالِ السُرور عَلَی المُؤمن) خداوند عبادت نشده محبوبتر در نزد او به چیزی مثل ادخال السرور بر مؤمن یعنی محبوبترین عبادت نزد خدا وارد کردن شادی بر مؤمنین هست که حالا رمز اینکه چرا بر مؤمن این را توضیح دادیم جلسه گذشته که مؤمن میوه خلقت است.@ اساساً از تقسیمبندی ششگانه انسانها در نزد خدا که انسانها یا ارزش جمادی دارند یا کمتر از جماد، یا ارزش حیوانی دارند یا کمتر از حیوان، یا ارزش شیطانی دارند و یا مؤمن هستند که انسان به معنای حقیقی فقط مؤمن هست و الا نمیشود تصوری از انسان به معنای حقیقی داشته باشیم و مؤمن نباشد.@ (إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا) همه در حال از دست دادن اصل سرمایه هستند سرمایه انسانی مگر مؤمنی که با آن چهار شرطی که قبلاً خود قرآن دارد میگوید ایمان، عمل صالح، توصیه به حق و توصیه به صبر.@ حالا میگوید محبوبترین عبادت نزد خدا ادخال سرور هست بر مؤمن، شاد کردن یک مؤمن هست به عنوان یک عبادت یعنی آنچه که انسان را به حق تعالی نزدیک میکند موجب تقرب و سنخیت با حق تعالی میشود که مؤمن را شاد بکند.@ خود خدا هم اینگونه است که حالا توضیحاتی میدهم در این رابطه انشاء الله بعداً که خداوند به شاد کردن مؤمن خیلی اهمیت میدهد و خودش هم اینطوری هست. باز در فرمایش دیگر از نبی اکرم(ص) باز محبوبترین عمل اینجا شمرده(أحَبُّ الأعمالِ إلیَ الله سُرورٌ تُدخِلُهُ عَلَی المُؤمِن تَطرُدُ عَنهُ جَوئَتَه أو تَکشِفُ عَنهُ کُربَتَه) محبوبترین عمل در نزد خداوند شادی هست که تو داخل بر مؤمن میکنی و گرسنگی که از او دفع میکنی و غم او را برطرف میکنی.@ چیزی هست که ما معمولاً به آن کم اهمیت میدهیم مسأله اطعام است که خیلی جاها رعایت میشود گاهی وقتها افرادی که خیلی فلسفی میشوند خیلی عقلانی میشوند یا خیلی عرفانی میشوند از این فاصله میگیرند مسأله اطعام، در حالی که بسیار مهم هست در فرهنگ ما یک بخشی از کارها باید اختصاص به اطعام داشته باشد بخصوص اطعام فقرا، اطعام مؤمنین.@ حتی عرض کردم یک شیرینی دادن به مؤمن شادش بکند یک افطاری، یک شیرینی، یک شربت، یک آب خنک، انسان با خوراکیها شاد بکند انسانها را، اعضای خانواده خودش را جزء فرهنگ باشد که یکی از راههای بسیار مهم است این مسأله.@ مسأله شاد کردن از طریق خوردن و اطعام بخصوص آن جایی که نیاز هست مسأله نیاز به غذا هست واقعاً نیازمند هستند افراد بسیار بسیار این مسأله مهم هست یعنی این را آدم باید جدی بگیرد هم در سیر و سلوک و هم در خدمات اجتماعی که ممکن هست خیریهای که هست خیرات و مبراتش مسأله طعام مسأله مهمی هست.@ البته نه به اندازه مسائل فرهنگی و طعامها و غذاهای روحانی و معنوی اما بالأخره مهم هست آنجایی که میشود باید به آن توجه بشود و این مسأله در نظر گرفته شود. (وَ تَکشِفُ عَنهُ کُربَتَه) که انسان اندوهش را هم برطرف بکند برطرف کردن اندوه یک مؤمن شاد کردن خداست.@ این فرمایش معصوم هست که مؤمن را اگر انسان شاد بکند خداوند را شاد کرده و اهل بیت(ع) را شاد کرده و این هم چیز عجیبی نیست عرض کردم ما از نظر ساختار انسانشناسی ما قبل از اینکه فرزندان پدر و مادرمان باشیم پدر و مادر زمینیمان باشیم فرزندان اهل بیت(ع) هستیم.@ یعنی پدر و مادر ما فقط شریک در جسم ما هستند اما روح آسمانی آن نفخهای که از خدا در ما دمیده شده و روح بینهایتطلب ما که الهاش الله هست این را دقت کنید باز تأکید میکنم که بعد قاطی نشود. چون آن بخشی که الهاش حس محسوسات هست و آن بخشی که الهاش مخیلات هست و آن بخشی که الهاش موهومات هست.@ این سه بخش که ما مشترک با حیوانات هستیم آن بخشی که الهاش معقولات و علم و دانش هست ما با فرشتهها مشترک هستیم و آن بخشی که الهاش کمال مطلق و بینهایت است این همان نفخه الهی است که از اهل بیت(ع) داریم و به این معنا انسان هستیم بنابراین دقت کنید وقتی میگوییم ما فرزندان اصلی و حقیقی اهل بیت هستیم یعنی چی و به چه معنا هست؟@ یعنی ما حقیقتاً و حقیقتاً فرزندان اهل بیت(ع) هستیم بیش از آنکه فرزند پدر و مادر زمینیمان باشیم چون اگر این رمز را نفهمید شما هیچ وقت به رمز اینکه اسلام میگوید مؤمن همیشه شاد است و همیشه آرام است نخواهید رسید هیچ وقت دیگر این رمز به شما کشف نمیشود یعنی یک عالَم آیه میخوانید حدیث میخوانید دچار تناقض میشوید.@ و خیلی از آیات و روایات هم فهمیده نمیشود مگر اینکه این را اول بفهمید که تو از نظر انسانشناسی چه کسی هستی و اساساً رمز همه فهمها در قرآن، عرفان، فلسفه و همه علوم این هست که تو بدانی چه کسی هستی ساختار وجودی خودت را کاملاً بشناسی و با توجه به این ساختار وارد عبادت، وارد قرآن، وارد دین، وارد دینداری و یا تبلیغ دین بشوی این خیلی اهمیت دارد.@ حالا شما در نظر بگیرید وقتی ما میگوییم ما فرزندان اهل بیت هستیم اگر به این نگاه به همدیگر نگاه بکنیم هر نوع خدماتی که شما به یک کسی میدهید قبل از اینکه به همسرت به چشم همسر خودم نگاه کنید یعنی خودخواهیهای جنسی، اینکه زن من است.@ وقتی میگوییم زن من است شوهر من است کدام جنبه را در نظر میگیریم؟ بخش سوم بخش وهمی که بخش حیوانی ماست زن من، شوهر من، بچه من، خواهر من، برادر من، دوست من، این خودخواهی است ولی ثواب دارد عیبی ندارد که انسان به قوم و خویش خودش و رحم خودش توجه داشته باشد ثواب هم دارد.@ اما به هر حال جنبه حیوانی است ضمن اینکه ثواب دارد و عبادت است اما اینکه انسان از یک دید بالاتر به همسرش و فرزندانش نگاه بکند به پدرزنش، مادرزنش، باجناقش، جاریاش، دوستش، پدرشوهر، مادرشوهر، انسانهای دیگر که این قبل از اینکه زن من باشد قبل از اینکه شوهر من باشد قبل از اینکه دختر یا پسر من باشد فرزند اهل بیت است.@ فرزند حقیقی اهل بیت است و اینجاست که همه مرزها برداشته میشود دیگر ما ایرانی و افغانی و عرب و عجم و سیاه و سفید نداریم اینها همه مال مرزهای بخش وهمی است که اساساً برداشته میشود بنابراین انسانها و مؤمن که میوه انسان هست همه میوه هستند فرق نمیکند.@ آفریقایی باشد اروپایی باشد آمریکایی باشد ایرانی باشد فرقی نمیکند پس این را ما دقت بکنیم که قبیلهها را خوب بشناسیم قبیله آدمیت غیر از قبیلههای زمینی هست و تقسیمبندیهای زمینی هست قبیله انسانیت فرق میکند ما در قرآن وقتی تقسیم میکنیم یک حزب الله داریم یک حزب الشیطان داریم.@ پس ما این را توجه بکنیم که ما فرزند اهل بیت هستیم لذا وقتی که دارد میگوید(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) از کدام جایگاه دارد میگوید إخوۀ؟ از جایگاه خانواده آسمانیتان دارد میگوید إخوه، برادرید و حقیقتاً هم برادر هستید با این نگاه نوع رفتارها زمین تا آسمان فرق میکند تا اینکه انسان مثلاً بخواهد با ساختارهای بخش وهمی یعنی این زن من است شوهر من است هممحلی مهم است.@ هم کشوری من است این شرکها برداشته میشود. خدا رحمت کند امام را یکی از طلبهها میگفت من به امام گفتم چقدر خوب شد با آمدن شما دیگر قم چقدر از نجف جلو میزند دیگر، امام فرمود شما از دایره توحید خارج شدید با این حرفت، قم و نجف اصلاً معنا ندارد.@ یک کسی که دارد به این چیزها فکر میکند این اساساً توحید ندارد این نقش توحید خیلی مهم هست در این قضیه، که حالا بعد راجع به توحید صحبت میکنیم. فهم اینکه من چه کسی هستم این رمز شادی و آرامش را شما از اینجا در میاورید اگر این نگاه را نداشته باشید دیگر نمیتوانید هیچ وقت این کار را انجام بدهید.@ یا حداقل خودت را شاد نگه داری پس وقتی که داری یک مؤمن را شاد میکنی بدان که مادرش و مادرت که مادر هر دو شما یکی است یعنی فاطمه زهرا شاد میشود شما الان یک کسی به بچه خدمت بکنند پدر و مادر شاد نمیشوند؟ در صدد جبران برنمیایند؟ در صدد تشکر و جبران بهتر برنمیایند؟ چرا برمیایند اینطوری هست.@ لذا شما هر وقت به یک مؤمن داری خدمت میکنید باید از دایره خودخواهیها انسان بیرون بیاید یعنی به عشق اهل بیت به عشق خانواده آسمانی به عنوان یک عضو خانواده آسمانی به دیگران نگاه کنی. قاعده(هو أنت) که قبلاً توضیح دادیم در برخورد با دیگران، (هو أنت) آن کسی که تو با آن برخورد میکنی در واقع خود تو هستی غریبهای نیست.@ دوئیت یک توهمی هست که در ما ایجاد شده حالا در مباحث خانواده آسمانی داریم در مباحث معرفت نفس آنجا ثابت شده که اساساً نفس تکثر ندارد ما فقط با بدنها داریم تکثر پیدا میکنیم اما حقیقت مجرد که یکی بیشتر نیست.@ و الا آن نفسی که آنجاست همین خود من هستم هیچ فرقی نمیکند برای همین(هو أنت) ارتقاء پیدا میکند در اخلاق به(هو رسول الله) خیلی خطرناک میشود و(هو رسول الله) ارتقاء پیدا میکند به(هو الله) یعنی آدمی که تو داری با آن برخورد میکنی الله است و آدمی که تو داری با آن برخورد میکنی رسول الله است و آدمی که داری با آن برخورد میکنی خود تو هستی که حالا انشاء الله به مرور یواش یواش جایگاهش را توضیح خواهیم داد.@ پس وقتی داری دل کسی را شاد میکنی در دل کسی آرامش وارد میکنی شادی وارد میکنی آن شادی اول به وجود خودت منتقل میشود چون تو داری تولیدش میکنی همیشه یادتان باشد عامل همیشه از عمل در اسلام عزیزتر و مهمتر هست.@ عامل خیلی مهمتر هست یک کسی دارد عملی را انجام میدهد خیلی عزیزتر و مهمتر چون منشأ است اصل است علت است علت همیشه اقوای از معلول است علت همیشه اقوا است برای همین دنیا مهمتر از آخرت است چون آخرت معلول دنیاست دنیا اهمیتش بیشتر از آخرت هست یک ساعتش به میلیونها سال آخرت میارزد چون اقوا است علت است(الدُّنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ).@ این را دقت کنید که بعد میخواهیم راجع به شادی و غم صحبت کنیم این نکته خیلی مهمی است پس شما هر وقت یک انسانی را شاد میکنید خیلی مهم است که انسان بتواند خودش را از این فاصلههای وهمی کنار بزند دیگر به شوهرش به عنوان شوهر من نگاه نکند به زنش به عنوان زن من نگاه نکند حتی به فرزندش.@ قبل از اینکه بخواهد بعنوان اینکه زن من است شوهر من است بچه من است دختر من است پسر من است دوست من است بعنوان فرزند رسول الله نگاه کند فرزند اهل بیت(ع)، چون او حقیقتدارتر هست تا حقیقت توهمی که ما باورش کردیم که ما بیش از آنکه فرزند اهل بیت باشیم فرزند پدر و مادر زمینیمان هستیم.@ و این نفهمی و این بیدقتی باعث میشود ما دچار خیلی از معضلات و مشکلات و گرفتاریها و غم و غصهها بشویم ولی وقتی که آن را خوب میفهمیم دیگر از این غمها انسان نجات پیدا میکند که تو وقتی به معصوم روبهرو هستی میگویی(بأبی أنت و أمی) یعنی پدر و مادر زمینی خودت، جسمانی خودت را فدای پدر و مادر آسمانی و اصلی خودت میکنی.@ پدر و مادر جاودانه خودت، حقیقی خودت میکنی کار اضافه و شاقی نیست کار غیر منطقی نیست یک موقت و محدود را فدای یک ابدی نامحدود میکنی کار خاصی نیست کار بزرگی نیست خیلی کار طبیعی است که شما به معصوم بگویی(بأبی أنت و أمی و نفسی و مالی و اسرتی) هر چه که بگویی درست داری میگویی.@ این نسبتت را اگر با اهل بیت فهمیدی و با امام زمان، سبک زندگی تو تنظیم میشود انسان اگر سبک نداشته باشد و نقشه نداشته باشد ممکن هست حتی طلبه هم بشود یک متدین بشود یک آدم مؤمن خوب باشد اما چون اساساً سبک ندارد و نقشه زندگی ندارد پازلی نیست که در آن خوب بازی کند و جای بگیرد وقتش و عمرش و عباداتش تلف میشود.@ آنچه که خیلی مهم هست انسان با انسانشناسی و خودشناسی صاحب سبک و نقشه میشود وقتی نقشه را پیدا کرد آنوقت در نقشه راحت میتواند حرکت بکند گیج و گنگی ندارد ابهام ندارد دلسردی ندارد تاریکی ندارد احساس پوچی و ناآرامی ندارد.@ دلسردی هیچ وقت در زندگی به سراغش نمیاید که مثلاً حالا بگویی یکجایی واقعاً زده بشود یکجایی ببرد یکجایی همه چیز برایش پوچ و بیمعنی بشود نه، چون میفهمد نقشه دارد، نقشه از کجا میاید؟ از شناختی که تو شهوداً از خودت پیدا میکنی.@ وقتی خودت شهوداً از خودت این شناخت را پیدا کردی که تو فرزند اهل بیت هستی عبد الهی هستی کمتر از الله معشوق تو نیست آن موقع است که تو دقیقاً میفهمی که با چه کسی باید ازدواج بکنی در این نقشه، باید چه رشتهای را انتخاب بکنی باید با چه کسانی دوست بشوی باید چه اعمالی را انجام بدهی باید چه عبادتهایی را انجام بدهی.@ چه عبادتهایی را انجام ندهی خوردنت چطوری باشد لباس پوشیدنت چطوری باشد همه چیز را اینجا میفهمی ولی وقتی سبک نداری نقشه نداری طرح نداری نمیدانی که اساساً داستان خلقت چی هست و تو کجای اینXY خودت را نمیشناسی مختصات خودت را نمیشناسی.@ اینجاست که شما با مشکل روبهرو میشوی یعنی حتی اگر مسلمان هم هستی گیج میزنی و حتی اگر ممکن است طلبه هم باشی گیج میزنی این را ما بفهمیم به آن توجه بکنیم اینها را چون توضیح دادیم فقط من اشارتاً میگویم و رد میشوم اینها را در درسهای قبلی مفصل توضیح دادیم.@ پس ما وقتی داریم یک کسی را شاد میکنیم به عنوان افضل اعمال بدانید چرا میگوید افضل اعمال هست چرا میگوید(ما عُبِدَ بِشَیءٍ) خدا عبادتی محبوبتر از این ندارد که انسان یک مؤمن را شاد بکند با شاد کردن یک مؤمن که میوه خلقت هست.@ شما یک مؤمن را که شاد بکنی شادی یک مؤمن یعنی رهاندن او از فشارهای شیطان، چون شیطان مظهر اسم مضل خداست که مهمترین تولیدیاش غصه است(إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) شیطان تولید فکر میکند دائماً تا غمگین بکند دائماً آن چهار حملهای که قبلاً توضیح دادیم.@ حمله جلو حمله عقب حمله راست و حمله چپ اینها دائماً شیطان پیامهای افسردگی پیامهای انزوا پیامهای غم پیامهای ناامیدی پیامهای اضطراب تولید میکند تا بتواند مؤمن را غمگین بکند و امتحان الهی هم اینجاست خدا میگوید ببین من را نگاه کن من چه کسی هستم اینجا را خیلی دقت بکنید یک رمز بزرگی است.@ خدا مؤمن را میگذارد وسط با محکماتی به نام خودش الله، چهارده معصوم، صراط، فطرت، و یک متشابهاتی را به نام شیطان سر راه انسان میگذارد که او را وسوسه بکند و تو را عقل و شعور و فطرت میدهد میگوید حالا در این مسأله تو به محکمات میچسبی یا به متشابهات؟@ غم متشابه هست و شادی محکمات هست الله از محکمات هست وسوسه، نگرانی، ناامیدی از متشابهات هست اینکه تو در این وضعیت به محکمات میچسبی یا به متشابهات؟ مؤمنین همیشه سراغ چه میروند؟ عقلا سراغ چه میروند؟@ محکمات(فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ) همیشه کسانی که انحراف دارند مریضی دارند سراغ متشابهات میروند یعنی سراغ غم، سراغ غصه، سراغ اضطراب، سراغ ترس، سراغ ناامیدی، سراغ پوچی، اما آن کسانی که محکمات را دارند الله را دارند الله را میبینند چهارده معصوم را، آخرت را، ابدیت را، میبینند اینها همیشه نقشه دارند اصلاً تردید ندارند.@ شما وقتی از اینجا میخواهید بروید خانهتان، شیطان هیچ وقت نمیاید شما را وسوسه کند که آدرس خانهتان غلط است میاید به شما وسوسه کند نکند ما نیروگاه نمینشینیم سالاریه مینشینیم میاید این را به شما بگوید؟@ نه چون برای شما محکمات است آدرس محکمات است برای خودت یقینی است وسوسه هم معنا ندارد وسوسه آنجایی هست که پای ایمان هست و سست است وسوسه آنجایی مطرح هست که پای یقین سست است و امکان اینکه بتواند بیاید در تو تردید ایجاد بکند و تزلزل ایجاد بکند هست.@ آنجایی که ما در چنبره غم، غصه، اضطراب، حسادت، بدبینی، تکبر، خودبرتربیینی، علو، قال گذاشتن دیگران، جلو زدن از دیگران، کوچک دیدن دیگران میافتیم در این چیزها گیر میکنیم آنجایی هست که ما ایمانمان ضعیف است توحیدمان ضعیف است که این بلاها سر ما میاید اختلاف، دعوا، درگیری، طلاق، مسائلی از این قبیل همیشه آنجایی هست که پای ایمان و پای یقین ضعیف هست.@ وقتی که شما این را فهمیدید آن موقع متوجه میشوید که چرا یک مؤمن را شاد کردن اینقدر عبادت بزرگی هست شاد کردن یک مؤمن یعنی همراهی با هدف خلقت، چون این شادی و آرامش هست که برازنده یک مؤمن هست و مؤمن در سیر و سلوکش به سمت الی الله به سمت الله به شادی و آرامش نیاز دارد.@ لذا شما وقتی که یک مؤمن را شاد میکنید غصهای را از او برمیدارید انگار که مانعی را از جلوی راهش برداشتی به آن سرعت داری میروی به سمت الله به سمت خدا، تا آنجایی که میتوانید سعی کنید تولید شادی داشته باشید هم برای خودتان هم برای دیگران.@ خدا خیلی دوست دارد که یک مؤمنی را که به عشق خدا شاد باشد این خیلی مهم هست اهل بیت خیلی کیف میکنند از اینکه یک کسی به عشق اهل بیت شاد باشد و بیخیال دنیا بشود اضطراب نتواند اذیتش بکند فقر اذیتش نکند کمپولی اذیتش نکند بچهدار نشدن اذیتش نکند.@ پسر نداشتن دختر نداشتن ازدواج نکردن طلاق دادن طلاق گرفتن مشکلات دنیا نتواند اذیتش بکند اگر یک کسی را اهل بیت نگاه کردند به دلش دیدند این اینقدر با اهل بیت سرمست است که قانونهای دنیا برایش ارزشی ندارد اینجاست که این مَحرم این خانواده میشود.@ اینجاست که به مقام(مِنّا أهلَ البیت) میرسد انسان، چطوری شما میتوانید(مِنّا أهل البیت) بشوید؟ فرمود(السَلمانُ مِنّا)، فقط مال سلمان نبوده مال زمانی که تو با اهل بیت احساس خودمانی بودن کردی اگر اینقدر با حضرت زهرا احساس خودمانی بودن کردی، و اینقدر با اهل بیت احساس خودمانی بودن کردی که اینها پدرت هستند بالأخره.@ حضرت زهرا مادرت هست وقتی این احساس را کردی که با آن شاد هستی و آرامش داری آن موقع هست که عضو این خانواده شدی عضو رسمی در واقع(مِنّا) شدی یک قرب مخصوص پیدا کردی همه که عضو هستند اما تو یک عضو خاص شدی. اینکه مرحوم مولانا میگوید:@

هیچ چیزی بدتر از این نفهمی نیست که انسان نفهمد که برای چه آمده به دنیا، توحید را نشناسد خودش را نشناسد اگر انسان خودش را شناخت رمز شادی دستش هست رمز آرامش در دستش هست کنار الله غصه خوردن عین کفر است.@ کنار الله کنار اهل بیت خودکمبینی، حسادت، سوءظن، رقابتهای شیطانی، علو، دنیاطلبی اینها عین نفهمی است عین کور بودن کنار الله، تو همه چیز را داری وقتی کنار الله هستی همه چیز را داری برای چه آن چیزها میتواند اینقدر قلقلکت بدهد و اینقدر ناراحتت بکند اضطراب در تو ایجاد بکند با الله چه چیزی را نداری که اضطراب میگیردت؟@

یعنی با اهل بیت و با الله شاد نمیشوی ولی با معشوقهای بخش حیوانی زوقزده میشوی یک پولی، یک مقامی، یک ریاستی، یک مدرک تحصیلی با اینها شاد میشوی با از دست دادنش میافتی به چنبره غصه.@ پس معلوم است موطن تو هنوز موطن انسانی نشده که با الله نمیتوانی شاد بشوی با امام زمان نمیتوانی شاد بشوی با مادرت فاطمه زهرا نمیتوانی سرمست باشی. حالا در هفته دفاع مقدس هستیم بچهها 13 سالهها، 14 سالههای بسیجی ما به قول امام یک شبه ره صد ساله را طی کردند همین بود که آنها یکدفعه همه دلخوشیهای دنیا را کنار گذاشتند و همه عشق و دلخوشیشان شد الله و شد آسمان.@ در یک شب این اتفاق افتاد و رسیدند به جایی که امام فرمود در شادی وصولشان و قهقهه مستانهشان(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) هستند یک شب، یعنی آن شب قدر تو زمانی است که میگویی عشق است الله، عشق است اهل بیت، گور پدر دنیا، همین تا این را گفتی دیگر راحت شدی غصهها را کنار گذاشتی تمام شد.@ اما تا وقتی که در تو اضطراب هست غصه هست حسادت هست تکبر هست ور رفتن و فضولی در کار آدمها هست ریز شدن در زندگی مردم هست سوءظن هست هنوز بیخیال زمین نشدی انسان شب قدرش زمانی است که بیخیال آدمها و بیخیال زمین بشود و تمام دلخوشیاش، عشقش میشود آسمان میشود غیب.@ (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ) ایمان میاورد واقعاً به غیب، ایمان به غیب زمانی است که شخص میتواند از غیب استمداد کند یک کسی که عرضه ندارد از آسمان شادی جذب بکند از غیب شادی بگیرد از غیب قدرت بگیرد پس ایمان ندارد.@ ایمان یعنی اطمینان یعنی امنیت داشتن به غیب، یک کسی که با ذکر نمیتواند با یک(لا حول و لا قوۀ إلا بالله) شاد نمیشود در روایت داریم هر وقت به شما مشکلات آمد بگویید(لا إله إلا الله لا حول و لا قوۀ إلا بالله). اگر من نمیتوانم با نماز، با قرآن، با اهل بیت، با غیب، با زیارت، با حضرت معصومه، شاد شوم.@ پس معلوم است به آنها ایمان ندارم که نمیتوانم چیزی را جذب بکنم باید بتوانم این را جذب بکنم پس خودمان را خیلی خسته در عبادات نکنیم خسته در تظاهرات دینی نکنیم خسته در ظواهر دین نکنیم آن چیزی که خیلی مهم است و ما باید به آن برسیم یک بصیرت است یک بینش است.@ لذا امام جواد فرمود(القَصدُ إلیَ الله تَعالی بِالقُلوب أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمال) اینکه انسان با قلبش با فکرش برسد به الله خیلی مهمتر از این هست زودتر انسان را میرساند(أبلغ) است یعنی زودتر میرساند انسان را تا اینکه هی عبادت بکند در حالی که معرفتی ندارد هی برو کربلا هی برو مکه هی برو سوریه هی برو قرآن بخوان هی احیاء بگیر هی روزه بگیر.@ وقتی شاد نیستی وقتی آرامش نداری وقتی از بالا کمک نداری وقتی تکیهگاه نداری چه فایده، اینها زمانی خوب هست که تو بتوانی از آن استمداد بگیری بتوانی کمک بگیری(إِيَّاكَ نَعْبُدُ). یکی از ارکان مهم نماز همین است(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) وقتی غیب نمیتواند من را شاد بکند غیب عُرضه ندارد به من آرامش بدهد.@ پس این غیبی که من به آن قائل هستم در واقع غیب نیست. اینجاست که وقتی انسان این را میفهمد متوجه میشود که باید خودش عرضه داشته باشد خودش را شاد و آرام نگه دارد و تا میتواند نسبت به مؤمنین تولید شادی و آرامش بکند.@ یعنی مؤمن که میگویند(دائم النشاطه) مؤمن کسی است که اگر یک نفر به آن نزدیک شد بتواند از آن شادی بگیرد و آرامش بگیرد همسرش میخواهد باشد دوستانش میخواهد باشد فرزندانش باشند شریکش میخواهد باشد وقتی به او نزدیک شدی به شادی نزدیک شوی به آرامش نزدیک بشوی اضطرابت زیاد نشود.@ مؤمن کسی است که دلشوره و ترس به دل کسی نمیاندازد اضطراب به دل کسی نمیاندازد مؤمن کسی است استحکام دارد در سختیها در مشکلات در گرفتاریها دیگران وقتی به آن نزدیک میشوند با منطقش با عملش با شخصیتش به دیگران شادی و آرامش میدهد.@ پس این رمز را دقت بکنید خیلی مهم است نکته بعد یعنی نکتهای که تأکید کردم آن هفته رویش کم فرصت شد بگویم که بعد برویم سراغ بعضی از سؤالات این هست که شما همیشه ملاک و معیار صحیح بودن حرکتتان را همین باید قرار بدهید.@ یعنی باید دقیقاً اگر میخواهید ببینید صاحب سبک هستید و صاحب برنامه درستی هستید و برنامهتان درست است باید ببینید که آیا روزبهروز به حجم شادی و آرامش زیاد میشود یا نه، به قدرت شما زیاد میشود یا نه.@ اگر نیست حتماً دارویی که دارید میخورید قلابی است اگر دارو خالص باشد آب اگر باشد باید تشنگی را برطرف بکند مگر نفرمود حضرت قرآن شراب مؤمن است پس اگر شما با قرآن خواندن شاد نمیشوید یعنی این قرآنی که دارید میخوانید قلابی است یک مشکلی در این ارتباط تو با قرآن وجود دارد که تو شاد نیستی.@ اگر حسودی پس اختلاط بوجود آمده همانطور که اگر غمگین باشی اختلال داری(الحزن مرض النفس) غم مرض روح است یک کسی که افتاد در چنبره غم، در چنبره تحقیر در چنبره التماس عاطفی نسبت به دیگران، گدای عاطفی شدن نسبت به دیگران، ذلیل شدن، خوار شدن.@ این معلوم است که یک جایی یک اشتباهاتی کرده یک جایی غذای قلابی خورده که نتوانسته این را محکم درستش بکند مسیرش مسیر غلطی هست یک کسی که زودرنجی دارد حساسیت دارد تا به آن میگوییم به آن برمیخورد غصه میگیردش.@ دعوا میکند میافتد در چنبره اضطراب، با شنیدن یک حرف، یا با دیدن یک رفتار، یا با بالا و پایین شدن مسائل زندگی قطعاً یک مسیر غلطی را آمده که جنس خالص نیست و الا خداوند اصلاً جنس ضعیف خلق نمیکند(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ) این مؤمن است اصلاً آخ، وای، بدبخت شدم، بیچاره شدم.@ نه همین(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) اینقدر شاد میشود آیه از این شادبخشتر داریم یعنی این تا به مشکل میخورد زود میافتد در دامن خدا، مشکلات و مصائب وسیلهای هستند برای اینکه این به شدت پناه میبرد به الله، و الله هم یکطوری است که شما وقتی به آن پناه میبری حتماً شاد میشوی حتماً آرامش میگیری.@ یکی از اسمهای خدا مرتاح است بدوح، مرتاح، اسمهای عجیبی هست اینها اسمهایی که شما در اسماء الهی میبینید یعنی شاد، خدا خیلی شاد است نمیشود آدم به کسی نزدیک شود و از صفتش دریافت نکند قرب الی الله یعنی قرب به صفات الهی، یعنی تخلق به الهی.@ خدا جایی نیست که ما به آن تقرب پیدا بکنیم خدا رابطه فیزیکی با ما ندارد که قرب الی الله است قرب الی الله یعنی تشبه به حق تعالی، علامت اینکه کسی قرب الی الله پیدا کرده این همه سال نماز خواندی گفتی نماز میخوانم قربۀ إلی الله، یعنی برای شبیه شدن به خدا.@ پس معلوم است نمازها قلابی بوده اصلاً ما را نزدیک نکرده مثل داروی تقلبی هست داروی تقلبی به ما تزریق کردند و مریضی را خوب نکرده دارو تقلبی بود لذا این را یک اصل قرار بدهید در حرکتهایتان، اگر حرکتهای شما درست باشد.@ تصمیمات آن چندتا چیزی که گفتم همیشه آینده شما را، گذشته شما را، حال شما را چه چیزی میسازد؟ گفتیم چهار چیز میسازد حال شما را چهار چیز در گذشته شما به حال شما رسیده یعنی گذشته حال را میسازد حال هم آینده را میسازد در گذشته گفتیم چهار چیز هست که حال ما را میسازد.@ انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افکار یک نفر، عقائد و افکار یک نفر، اگر الان شاد نیستی و آرامش نداری نشان دهنده این هست که انتخاباتت یکجا غلط بوده ارتباطاتت غلط بوده رفتارهای غلطی داشتی یا افکار و چینشهای فکریات غلط بوده خودشناسی خوبی نداشتی و آینده را هم اگر کسی بخواهد به شادی و آرامش برسد.@ باید الان انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکارش درست باشد تا بتواند به او برسد ملاک درست بودن تولید شادی و آرامش هست باید بتواند شادی و آرامش تولید بکند چون عمل هر چه زیادتر میشود قدرت بیشتر میشود شما در هر رشتهای وقتی کسی تخصصی کار میکند آن کار برایش آسانتر، شیرینتر و جذابتر میشود.@ قشنگتر انجام میدهد یک اسکیسواری که از اسکی اینقدر لذت میبرد یک کسی که از شنا اینقدر لذت میبرد یک کسی که از موجسواری اینقدر لذت میبرد روز اول که اینطور نبوده روز اول هی میخورده زمین شاید دست و پایش هم میشکست اینقدر قشنگ هی تکرار کرده تکرار کرده، سواد را شما از کجا یاد گرفتید؟@ اولش برای شما تلخ بوده یواش یواش آدم سواد یاد میگیرد علوم، رشتهها همینطور هست روح هم همینطور هست اگر کسی درست مسیر را طی کرده باشد باید تولید شادی و آرامش بکند لذا اگر هر جا خواستید بروید قرآن بخوانید تفسیر بخوانید کلاسی بروید نمازی بخوانید عبادتی بکنید اول باید ببینید میخواهید محصولش چه باشد.@ اگر تولید شادی و آرامش در شما نمیکند روزبهروز به الله تخلق بیشتری پیدا نمیکنید اسم جذب نمیکنید چون غایت انسان اسم جذب کردن است انسان آمده برای تشبه به حق تعالی، آمده به بینهایت برسد وقتی من روزبهروز به بینهایت نزدیک نمیشوم.@ مثل کسی که برود دانشگاه هر رشتهای که میرود و روزبهروز به سوادش اضافه نشود این نشان میدهد که این مسیر غلط است و هر دفعه مشروط میشود و آخر او را بیرون میاندازند. علامت درست بودن یک تحصیل علامت درست بودن یک انتخاب این هست که روزبهروز به داراییهای فرد اضافه بشود.@ پس آیا من در حرکت عبودی هدف خلقتم دارم درست حرکت میکنم این از کجا معلوم میشود؟ از اینجایی که من دارم روزبهروز اسمهای بیشتری را از الله جذب میکنم و به این واسطه به حجم شادیام، آرامشم، داراییهایم دارد بیشتر میشود.@ پس خیلی خودتان را خسته نکنید هر جا سَرَک بکشید هر چیزی را بخوانید هر کتابی را بخوانید هر کلاسی را بروید یا هر عبادتی را انجام بدهید اول نقشهتان را تنظیم کنید باید نقشه داشته باشید سبک داشته باشید و اصولش هم روی خودشناسی است شما بدون خودشناسی سبک ندارید نقشه ندارید اول سرمایهگذاری بکنید.@ ما معمولاً دورههای اینطوری را میگذاریم در دوره دوم برنامههای افراد، دوره اول هم زیاد است ولی دوره دوم معمولاً آنهایی که برنامه دومشان را میگیرند دیگر برنامه اصلیشان شروع میشود.@ یک روایت دیگر بخوانم که ریشه همه اینهاست از وجود مقدس امیر المؤمنین(ع) (لَمّا سَئَلَهُ بَعضُ الأصحاب عَن أفضَلِ الأعمال) سؤال کردند بعضی از اصحاب از امیر المؤمنین(ع) از افضل اعمال که افضل اعمال چی هست؟@ فرمود(تَوحیدُکَ لِرَبِّک) تو باید توحیدت را قوی بکنی رب خودت را بشناسی و توحید رب داشته باشی مباحث توحید را ما معمولاً در برنامه دوم میدهیم به عزیزان، برنامه اول را که میگیرند شش ماهه اول یک پایهسازیهای انسانشناسی میشود و مباحث اصلی توحید را گذاشتیم برای آن مسأله.@ انسان تا ریشه خودش را نشناسد و اصل خودش را نشناسد و توحیدش را قوی نکند الهاش اله قلابی است هر جا الله نمیتواند تو را شاد بکند معلوم است در توحید ضعیف هستی هر جا نمیتوانی از آن استمداد کنی پس معلوم است نمیشناسیش، پس معلوم است مسیری که رفتی این اللهی که تو بعد از 50 سال نماز خواندن وقتی چهار رکعتی میشود دو رکعت خوشحال میشوی معلوم است الله بیخودی است.@ الله بیخودی نیست خدای بیخودی هست الله که همیشه یکی بیشتر نیست الله درست است ولی آن شناختی که تو از الله داری به درد نمیخورد وقتی معاف از عبادت میشوی خوشحال هستی ماه رمضان میاید ناراحت هستی ماه رمضان میرود خوشحال هستی معلوم است مسیر را درست نیامدی.@ اصلاً آن اللهی که تو میشناسی، اللهی که شوق دیدنش را نداری اللهی که با آن خستگیات در نمیرود اللهی که در سختیها نمیتواند به دادت برسد اللهی که در غصهها نمیتواند شادت بکند تو برو فیلسوف زمان بشو برو مفسر زمان بشو برو فقیه زمان بشود هیچ فایدهای ندارد.@ اگر کسی گفت من فیلسوفم بیخود کرده اگر شاد نیست و آرامش ندارد اگر کسی گفت من مفسرم اگر کسی گفت من فقیهام، اگر این حسادت دارد نسبت به فقهای دیگر، اگر تنگنظری دارد اگر زودرنجی و حساسیت و عصبانیت دارد اگر بداخلاق است اگر چشموهمچشمی دارد این اصلاً به درد نمیخورد.@ اگر جاهطلب است مقامخواه است اصلاً به درد نمیخورد اگر یک کسی حسادت میکند به اقران خودش، یک طلبه را میبینید یک عالم را میبیند حسادت میکند معلوم است مریض است این طلبه یعنی چی، این مهندس یعنی چی.@ یعنی برادر من یعنی بچه فاطمه زهراست یعنی همسنگر من است یعنی این هم آمده که دین خانواده من را رواج دهد حسادت معنا ندارد حسادت نهایت حماقت است اگر در کسی اتفاق افتاد نهایت احمقی است نهایت نفهمی است بدبینی همینطور، چشموهمچشمی همینطور، زودرنجی، عصبانیت همینطور، همهشان اینها مریضی است.@ تمام اینها مریضی است و آفت است اگر یک کسی الله را شناخت هر چقدر به شما آفت میرسد از اینکه توحید شما ضعیف است در ارتباط با نبوت اگر کسی توحیدش ضعیف باشد با پیغمبر نمیتواند ارتباط برقرار کند یک کسی که در توحیدش ضعیف است از قرآن نمیتواند شراب استفاده کند.@ فرمود شراب مؤمن است شما باید توحیدت را قوی بکنی تا این شراب به تو حال بدهد با توحید ضعیف وقتی رفتی سراغ پیغمبر دیگر نمیتوانی، با توحید ضعیف وقتی رفتی سراغ ولایت دیگر خیلی کار نمیتواند برایت بکند اول باید توحید، ریشه باید درست باشد.@ اهل بیت قدرتشان را از کجا میاوردند؟ انبیاء قدرتشان را از کجا میاورند؟ از الله، با نحوه ارتباطشان با الله، فرمود گنج مخصوص رسول الله(ص) (لا حول و لا قوۀ إلا بالله) هست حضرت فرمود اگر از چیزی ناراحت شدی و ترسیدی اضطراب به سراغت آمد(فأکثر) زیاد بگو(لا حول و لا قوۀ إلا بالله فَإنَّهُ مِفتاحُ الفَرَج) کلید همه فرجها.@ (لا حول و لا قوۀ إلا بالله) است(وَ کَنزٌ مِن کُنُوزِ الجَنۀ) گنجی از گنجهای بهشت هست(لا حول و لا قوۀ إلا بالله) پس چرا ما نمیتوانیم؟ پیغمبر خیلی خوب استفاده کرد مگر نمیگویند(العُلَماء وَرِثَۀُ الأنبیاء) ما باید بالأخره بلد باشیم مثل پیغمبر از این گنج استفاده کنیم چرا نمیتوانیم استفاده کنیم؟@ چرا آن چیزی که به پیغمبر قدرت میداده به خانواده آسمانی ما به خود ما نمیدهد؟ چرا آن چیزی که خدا میگوید قدرت است ما از آن قدرت نمیگیریم؟ چرا آن چیزی که میگوید طردکننده شیطان است برای ما شیطان را طرد نمیکند، هر جا شما در چنبره اضطراب و غم افتادید کار شیطان است.@ مگر نگفت(ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشِیطان) ذکر خدا طردکننده شیطان است پس ذکر ما حتماً ذکر نیست، چرا ذکر نیست؟ چون ما توحیدمان ضعیف است ما باید خیلی روی توحید سرمایهگذاری کنیم خیلی روی الله سرمایهگذاری بکنیم.@ پیغمبر خودش دارد میگوید(لا ما قال نَبِیٌ وَ ما قُلتُ مِثلَ لا إله إلا الله) هیچ پیغمبری و نه من هیچ کلامی بالاتر از(لا إله إلا الله) برای بشر نیاورده همه رمزها در شادیها، آرامشها، قدرتها، شدنها در این رمزها بوده لا إله إلا کمال مطلق و بینهایت، لا إله إلا الله، توحید اصل است.@ اگر در ولایت، در قرآن، در ارتباط با وحی کسی ریپ میزند مشکل دارد از ریشه خراب است توحید را باید برگردد دوباره توحید را درست بکند با پیغمبر مشکلش حل میشود اگر کسی با ولایت مشکل دارد باید بیاید توحیدش را حل کند.@ خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی(ره) فرمود مشکل ما اختلاف ما با برادران اهل سنت سر مسأله ولایت نیست مشکل ما و اختلاف ما سر توحید هست یعنی توحید آنها آنها را به این نوع سبک زندگی کشانده که از اهل بیت دور باشند امکان ندارد کسی توحیدش درست باشد و به اهل بیت نرسد.@ من در جلساتی که با علمای اهل سنت داشتم در اروپا، علمای درس خواندهشان، علمایی که سالها در حجاز در تونس در سوریه در الأزهر درس خوانده بودند همه حافظ کل قرآن بودند همه سالها درس خوانده بودند آنها اهل سنت بودند گرایشهای وهابی هم داشتند و دورهای که من با اینها داشتم بدون اینکه هیچ حرفی از تشیع بزنم.@ وقتی توحید را برای اینها توضیح دادم خودشان اعتراف کردند که این توحید نمیتواند بدون ولایت باشد میگفتند اصلاً نمیشود با این توحید امکان ندارد ما به ولی نرسیم بعد یواشکی خودشان میامدند یک چیزهایی به من میگفتند.@ نمیشود اگر توحید حل شد اگر کسی در ولایت ضعف دارد حتماً در توحید اللهی که شناخته الله غلطی است حتماً اللهی که شناخته الله اشتباهی بوده حتماً معلمش معلم ضعیفی بوده حتماً کتابی که خوانده درسی که خوانده غلط طراحی شده تدوین شده این کتاب و درس، استاد استاد ضعیفی بوده در توحید اگر به کسی اینطوری درس داده.@ قرآن میگوید کسی خدا را نشناخته درست اگر بگوید خدا پیغمبر نفرستاده یعنی اساساً جلوه الله در نبوت و ولایت ظهور پیدا میکند شما وقتی الله را داشته باشی جلوه نداشته باشد ظهور نداشته باشد موهوم میشود یک الله موهوم است.@ حالا اگر این الله را درست شناختی همه چیزها درست شناخته میشود یعنی در توحید انسان مشکل ندارد در عدل مشکل ندارد اصلاً به غصه نمیافتد به ناراحتی نمیافتد. من یکی از چیزهایی که بخوانم حضرت دارد در یکی از روایت از پیغمبر هست میگوید پایینترین عمل.@ دقت کنید این خیلی دیگر پیغمبر آبروی ما را برده اینجا، به آن میگویند افضل اعمال چیه؟ میگوید میگوید میاید آخرش را میگوید(وَ أهوَنُ عَلَیکَ مِن ذلِک لا تَتَهِمَ اللهُ فی شَیءٍ قَضاهُ اللهُ عَلَیک) اینکه خدا را در چیزی که برای تو تقدیر کرده در قضائش متهم نکنی با خدا درگیر نشوی اگر کسی با خدا درگیر شد در ذهنش، در زندگیاش، با خدا نمیتواند کنار بیاید از آن استفاده نمیتواند بکند مشکل دارد این کمترین عمل است.@ پیغمبر میفرماید دیگر از این کمتر ما نداریم حالا تو بگویی(سبحان الله) هر روز هم سر نماز داری میگویی(سبحان الله)، (سبحان الله) یعنی خدا مو لای درزش نمیشود پس این خدایی که نمیتواند به تو کمک بکند خدایی که تو هی دائماً میبریش زیر سؤال، خدایی که همیشه نسبت به آن گیر داری(سبحان الله) دیگر چیه.@ اگر تو راست میگویی که(سبحان الله) یعنی مو لای درزش نمیرود یعنی خدای کار درستی است پس چرا با او درگیر شدی.@ چرا وقتی دست به تو میزند میخواهد یک تراش به تو بدهد میخواهد یکذره درستت بکند میخواهد یک حالی به تو بدهد یک تکانی به تو بدهد جیغت در میاید و هی میگویی خدایا چرا با من، چرا اینکار را با من کردی، ولی اگر انسان عاشق باشد و الله را بشناسد:@

خدا رو شکر که با من کار دارد این یک نکته، عزیزمان یک سؤال کردند جلسه گذشته سؤال خیلی خوبی کردند فرمودند ما غصه میخوریم راجع به اینکه الان شهریه نرسیده به ما، غصه میخوریم سر اینکه الان بچهمان مریض است غصه میخوریم نسبت به اینکه الان فلان معضل را چکار کنیم این غصههای خوب است غصههای بد نیست.@ هَمّهایی هست که در آن باید نشاط باشد اگر غم آورد غمام، غمام از چه میاید؟ ابر، ابری شد دلت فایده ندارد اما انسان با نشاط حزن داشته باشد خوب است شما وقتی داری برای امام حسین گریه میکنی در عین حال که داری گریه میکنی به آن جنایت، شاد هم میشوی.@ هر چقدر گریه میکنی شادتر میشوی بانشاطتر میشوی در روایت داریم گناهانی هست، اینها را دیگر در بخش خانواده آسمانی بخش تفسیر نامه حضرت رضا(ع) به حضرت عبد العظیم اینها را داریم الان در خانواده آسمانی میگویم بحثهای شهر ری هست.@ آنهایی که خدای نکرده نعوذ بالله ماهواره دارند از ماهواره شبکه ولایت میتوانند ببینند اینها را، داریم بحث میکنیم پنجشنبهها و جمعهها، من ندارم خدا شاهد است خودم ندارم من تا حالا خودم را ندیدم اصلاً در ماهواره، چرا یکبار این بچههای سمعی و بصری من را به خودم نشان دادند ولی خودم خودم را ندیدم.@ آنجا مفصلش را داریم میگوییم و بحثش غم و شادی است چون بحث را رد میشویم چون داریم تأکید میکنیم روی غم و شادی در این بحث شما باید بروید روی این بخش غم و شادی کار کنید بخصوص آن بخشهای توحید که حالا در برنامههای دوم عزیزان مینویسم آنهایی که برنامه اولشان تمام شده در برنامه دوم معمولاً توضیح میدهم.@ آنجا در آن بحث توضیح مفصل دادیم در جواب سؤال عزیزمان که کردند جلسه گذشته حضرت میگوید یک گناهانی هست که با هیچ نماز و روزهای کفارهاش داده نمیشود مگر با هَمّی که یک مؤمن برای معیشتش میخورد طلب معیشت، انسانی که یک تاکسی سوار شده آن هم یک تاکسی که مثلاً کولر ندارند.@ تاکسی جدیدها که کولر دارند متأسفانه از آن استفاده نمیکنند از بس بخیلند یعنی خودش حاضر است 12 ساعت گرما بکشد میگوید اگر من کولر را روشن کنم یکذره سوختم زیادتر میشود یکذره هم اینها خنکشان میشود زورش میاید بقیه خنکشان بشود.@ در این تاکسی گرم نشسته این هَمّی که دارد این زحمتی که دارد میکشد که یک لقمه نان حلال به دست بیاورد این کفاره گناهانش است فرمود با هیچ نماز و روزهای برطرف نمیشود، رمز شادی مؤمن چیست؟@ رمز شادی مؤمن این هست که خداوند با طریقهای بلاها و یک سلسله چیزهای مثبت هم با منفیها هم با مثبتها دائماً در حال پاک کردن مؤمن است مؤمن چون میوه خلقت است خدا حیفش میاید چه کسی را دارد خدا جز مؤمنین، اینها میوهاش هستند اگر حتی میایند آفتکش هم میزنند به این میوه برای چه میزنند؟@ برای اینکه سالم بماند خداوند تبارک و تعالی میفرماید من با مصائب با بیماریها و با غصه و غم مؤمن را پاکش میکنم نمیگذارم آلوده بماند نمیگذارم مؤمن برسد به مرگ و فشار قبری داشته باشد اینها را در بحث انواع تولدها توضیح دادیم که چون پزشک اینطوری است پزشکان همیشه ترجیح میدهد که اگر یک بچهای در دوران رحمی هست در شکم مادرش درمان بشود نیاید به دنیا.@ چون بیاید به دنیا دنیا فعلیتش زیاد است قابلیتش کم است میگویند نه در رحم مادر زودتر درمان میشود همانجا درمان بشود خیلی بهتر است از اینکه به دنیا بیاید خدا هم اینطوری هست قبل از اینکه ما از رحم دنیا وارد برزخ بشویم که امکان سازندگیاش خیلی ضعیف است.@ باید بروی جهنم برای یک گناهش صد سال طول میکشد انسان پاک بشود از یک گناه، حالا چه برسد که اخلاق باشد اخلاق باشد که دیگر به قول امام قرنهای آخرتی طول میکشد خدا میاید مؤمن را در دنیا با بلاها و مصائب با غمها درمان میکند لذا مؤمن همان موقع هم که دارد غصه معیشتش را میخورد.@ الان صاحبخانه دارد به آن فشار میاورد ولی پول ندارد خودش هم این کوتاهی را نکرده دارد پاک میشود مؤمن میفهمد این فشاری که الان دارد به او میاید در مریضی، در مشکلات اقتصادی، نه اینکه تنبل باشد از تنبل خدا نمیگذرد.@ تنبل را بیخیال، این تنبلی نکرده دارد مسیر طبیعیاش را میرود حالا فشار دارد میاید بچهاش مریض میشود همسرش مریض میشود خودش مریض میشود مشکلات اقتصادی پیدا میکند غم، حتی فرمود غم بدون علت، فرمود گناهانی هست که خدا فقط آنها را با غم از بین میبرد لذا مؤمن یک موقعی هم که میبیند هیچ دلیلی برای محزون شدن ندارد ولی محزون است این غم او را شاد میکند، چرا؟@ چون میفهمد مثل زمانی است که شما دستت را به پزشک میدهی درد داری میکشی پزشک میگوید باید بیایی بیمارستان عملش کنم یعنی میخواهم چاقو بزنم ریختش را به هم بریزم میخواهم یک غده را از بدنت در بیاورم تو همان لحظهای که داری میروی پیش پزشک شاد هستی همان لحظه که داروی تلخ دارد به تو میدهد آرامش داری.@ همان لحظه که میخواهد دست را بشکافد میخواهم از یک غده نجات پیدا کنم غده را میخواهد در بیاورد بعد هم از آن تشکر میکنی پول کلانی را هم قرض میکنی به آن میدهی که دستت درد نکند بدن من را شکافتی، چرا؟@ چون با این شکافتن سلامتی دارد به تو میدهد انسان با خدا هیچ وقت درگیر نمیشود در غصههایش، در فشارهای مالی، در آسیبهایی که به دیگران میرسد، در حملههای دشمن، در جهاد، در اضطرابهایی که خودساخته نیست از بیرون دارد به او تحمیل میشود مؤمن آن هم در اوج شادی است مؤمن در شادیهایش شاد است و در غصههایش هم شاد است.@ در غصههایش میداند دارد پاک میشود و بهشت برایش آماده میشود و درجات آخرتی، در شادیهایش هم که شاد است از شادیهایش دارد لذت میبرد هم غصهها امتحان است و هم شادیها امتحان است هردو آنها نعمت است.@ لذا اینکه میگویند مؤمن غصه نمیخورد هَمّ دارد مؤمن، بالأخره یک کسی میاید به او میگوید، دوستش هست میگوید من الان نمیدانم اگر اینقدر پول تا سر برج تهیه نکنم باید بروم زندان، مؤمن به غصه میافتد ولی این غصه مؤمن را شادش میکند قوی میکند غصههای مقدس است غمهای ممدوح است.@ غمهای غیر ممدوح غمهایی هست که بر اثر ضعفهای توحید، خودنشناختن، حسادتها، رقابتها، بدبینیها، خودکمبینیها، زودرنجیها و عصبانیتها به سراغ آدم میاید غمهایی که در اثر بداخلاقیها، خودشیفتگیها به سراغ آدم میاید اینها غمهای خوبی نیست اینها غمهایش غمآور است غمهایش غم آخرتی میاورد.@ اگر دنیایت را نتوانی شاد نگه داری آخرتت هم شاد نیست(وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْ‏آخِرَةِ أَعْمى‏) قاعده است شما در دنیا اگر عرضه نداشته باشی شاد و آرام باشی آخرت هم شاد و آرام نیستی اگر اینجا بداخلاق هستی آنجا فشار قبر داری اگر اینجا حسودی آنجا فشار قبر داری اگر اینجا زودرنج و حساس هستی آنجا فشار قبر داری.@ اگر اینجا تنبل و بیحوصله هستی آنجا گرفتاری داری اگر اینجا بدبینی داری آنجا هم گرفتاری داری پس اینها هست که برای انسان بینشاطی میاورد اینها هست غصه میاورد غمهای بدون علت میاورد طلاق و درگیری با همسر و با خانواده همسر و با دوستان و کسان دیگر بوجود میاورد.@ اینها را باید آدم از زندگیاش پاک بکند و همه اینها برمیگردد به دوتا ریشه اگر بخواهی حلش بکنی اول خودشناسی و دوم توحید، چون انسان نمیتواند بدون اینکه خودش را بشناسد الله را بشناسد کاملترین مظهر الله انسان است انسان بدون خودش به هیچ وجه به الله راه پیدا نمیکند(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) قشنگ روی خودتان سرمایهگذاری کنید.@ اینکه خودت چه کسی هستی وقتی خودت را شناختی الله به طور طبیعی میوه یک خودشناسی صحیح هست و وقتی با این الله روبهرو میشوی که چه الله قشنگی است با جلال و جمالش میشناسیش آن موقع است که این اله تو است آنوقت تازه میتوانی به معنای حقیقی نه تقلیدی بگویی لا إله إلا الله، اگر گفتی لا إله إلا الله دیگر همه غمهایت میرود.@ میدانی الهات چی هست دیگر نقشه داری دیگر صاحب نقشه میشوی صاحب سبک میشوی سبک پیدا میکنی نقشه پیدا میکنی دیگر از تمام تردیدها در میایی دیگر شوهرداریات معنادار است زنداریات معنادار است بچهداریات معنادار است.@ طلبگیات معنادار است دکتر مهندس شدنت معنادار است نویسنده شدنت معنادار است کار خیری که میخواهی بکنی شهوتی نیست که بخاطر شهوت بروی در بسیج در هیئت بخواهی طلبه بشوی بخواهی دکتر مهندس بشوی، نه، سبک داری هدف داری برای آن این رشته را انتخاب میکنی این سبک زندگی را انتخاب میکنی.@ پس کلید را یادتان نرود که خودشناسی، معرفت نفس، توحید و بعد همه این میوههای زیبا را، ثمرات زیبا را دارد فکر میکنم ما در بخش افضل اعمال یک مروری جلسه آینده انشاء الله اگر عمری باشد بکنیم روی بعضی از افضل اعمال، نمیخواهیم توضیح خیلی بدهیم.@ دیگر توضیح نمیدهیم فقط همین یک فهرستی بخوانیم بخاطر آنکه آن بحثمان تکمیل بشود بعد میرویم سراغ ملاکهای قبولی یا عدم قبولی عمل که در واقع وقتی میگوییم قبولی و عدم قبولی این را یادتان نرود رویش فکر بکنید منظور از قبولی عمل یعنی چی؟@ مثلاً این عملش قبول است(حَجُّکُم مَقبول) یعنی چی؟ این عمل رد است این رد یعنی چی؟ این را باید رویش فکر بکنیم چون متأسفانه ذهن ما عادت کرده سنتی به این مسأله، عمل مقبول عمل مردود، این عمل مقبول و مردود یعنی چی؟ خدا چه موقع یک نمره میدهد 10 میدهد به کسی، 12 میدهد 20 میدهد چه موقع 9 میدهد 8 میدهد 0 میدهد؟ ملاک این اصلاً چیست؟ ملاک قبولی عمل یعنی چی؟@ روی این فکر بکنید من یک توضیحی کوچک بدهم برایتان در حد 30 ثانیه، وقتی میگوید(المؤمن دائم النشاطه) مؤمن اگر نشاط نداشته باشد و آرام نباشد دارم به شما راهنمایی میکنم جواب همه سؤال را دارم میگویم، اگر مؤمن شاد و آرام نیست یعنی چی نیست؟@ یعنی مقبول نیست چون مؤمن زمانی مؤمن است که شاد و آرام است حسود نیست زودرنج نیست حساس نیست بداخلاق نیست کوفت نیست ترش نیست تلخ نیست تیز نیست پس اگر هستی هنوز نمره خوب نشده این راهنمایی مهمی هست در رابطه با بحث بعدیمان که انشاء الله جلسه آینده خواهیم داشت.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@