بحثمان درباره ی موالات بود و نقش موالات و محبت در حرکت انسان به سوی هدف خلقت. قرار شد که تعدادی از روایاتی که در این زمینه وارد شده خدمت عزیزان عرض بکنم. فقط خیلی با دقت گوش کنید و برای اینکه این مسئله خیلی خوب جا بیافتد برای عزیزان و بتواند این فرمایشات نورانی نقش خودش را در سازندگی روح ما ایجاد بکند تمام حرف هایی که درباره ی محبت شنیده اید احادیثی را درباره محبت اهل بیت شنیده اید از ذهنتان بیرون کنید و مثل کسی که در این باره چیزی نشنیده اید به این عرائض گوش بکنید با دقت تا ان شاء الله ببینیم آن چیزی را که باید در دلمان شکوفا بشود شکوفا می شود یا نه قبل از اینکه شروع کنم، لطفاً خانم ها و آقایان تا آنجایی که جا دارد بیایند جلوتر که بعدی ها با مشکل جا روبرو نشوند. خوب روایت اول از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است، »اللهم صل هلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» یک قاعده ای را فرمول خیلی مهمی را می فرمایند درباره ی محبت و نقش آن، می فرمایند: »من احبّ قوماً حشر معهم» هرکس گروهی را قومی را دوست داشته باشد با آنها محشور می شود این فرمول کلی مد نظرتان باشد تا بعد برویم سراغ بقیه مباحث با این فرمول ما این مسئله را متوجه می شویم که آنچه را در قیامت نوع تولد ما را معین می کند نوع دلبستگی ماست نوع دلبستگی ها عشق ها کشش ها گرایش ها نوع تولد ما را در قیامت اساساً در آن چهار مرحله بعد معین می کند، یعنی زمان حیات برزخی قیامت و حیات پس از قیامت اینها به این بستگی دارد که شما به چه چیزی دلبستگی داری به این کلمه توجه بفرمایید مخصوصاً دارم اینجوری صحبت می کنم که متوجه باشید لفظ محبت را نمی آورم لفظ دلبستگی این خیلی مهم است که حال یواش یواش که برویم جلوتر پرده از روی این حقیقت بیشتر برداشته می شود در روایت بعد باز حضرت بحث را اینجوری تشریح می کند، بازتر می کند، »من احب قوماً علی اعمالهم حشر یوم القیامة فی زمرتهم وحوسب بحسابهم وان لم یعمل اعمالهم» این را خوب توجه بفرمایید این نکته خیلی ظریف است هرکس قومی را به خاطر اعمالشان دوست داشته باشد کارهایی را که می کنند اعمال یک گروهی را دوست داشته باشد »حشر یوم القیامة فی زمرتهم « در زمره گروه آنها روز قیامت محشور می شود و حساب می شود بخسابهم با حساب آنها آن را حساب می کشند»وان لم یعمل « حتی اگر چی؟ »عمل اعمالهم « حتی اگر اعمال آنها را هم انجام نداده باشد دو طرفه است حال توضیح بدهم برایتان ببینید اینکه محبت تعیین کننده است شاکله اساساً یعنی تمام ورودی های شخصی از دیدنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها، لمس کردنی ها، بوئیدنی ها، خیالات عقاید جمع می شوند چیزی را در شخص ایجاد می کنند به نام شاکله ذات این درست همان چیزی است که وقتی ولی خدا به شما نگاه می کند شما را به همان شکل می بینید توجه کردید به همان شکل می بینید، همه اینها در نهایت یک چیز را ایجاد می کنند که در دلددگی و محبت ظهور پیدا می کند یعنی چه؟ یعنی شاکله شما دیدنی ها، شندینی ها، و خوردنی ها، بوئیدنی هایتان لمس که دیدنی هایتان افکار خیالات اوهام و معقولتان و همه گرایش شما در نهایت چیزی را بوجود می آورد که آن چیز را می گویند محبت و دلبستگی و دلدادگی به چی؟ دارم توضیح می دهم که شخصیت انسان به معشوق اوست قیمت شما معادل محبوب و معشوق شماست از این است که همه اینها یک دلدادگی در شخص ایجاد می کند به یک معشوق بدون استثناء محصول چیه؟ هرچی که محصول بود قیمت شما هم به همان قدر است توجه فرمودید چی شد توهم همان قدر خواهد شد حال خوب توجه کنید این بحث تخصصی است دقیق است در معرفت نفس من کمتر در این مباحث زیارت عاشورا بحثی به این دقت کردم خوب توجه کنید بفرمایید باز دارم تأیید می کنم نبی اکرم )صلی الله علیه وآله وسلم)( اللهم صل علی محمدو آل محمدو عجل فرجهم( می فرماید امت من روز قیامت به صورت 10حیوان محشور می شوند، 10حیوان توجه کردید بعضی ها بوزینه اند، بعضی ها سگ اند، بعضی ها خوک اند، حال احادیث داریم این یعنی چه؟ یعنی این نماز نخوانده چرا روزه نگرفته چرا اهل مثل واجبات نبوده چرا اهل دین نبوده چرا محبت نداته چرا ولی نگاه بکنید که شاکله او در نهایت تمام جمع جبری که زده اند مجموع او از نظر معشوقی که پیدا کرده است و محبوبی که پیدا کرده است قیمت او شده به اندازه یقیمت یک بوزینه یک سگ دیدی چطور شد.مجموع همه نمازها، حج ها، روزه ها قرآن قرائت قرآن را جمع کرده اند شده این اولش فهم این مسئله شاید یک مقدار سخت باشد فهمش یک مقدار مشکل باشد یک ذره که برویم جلوتر این قضیه خوب برای شخصی جا می افتد ببینید هرچیزی آثار ذاتی خودش را دارد خداوند تبارک و تعالی برای هرچیزی یک قدرو قیمت و اندازه ای قرار داده است توجه فرمودید چی شد اگر این آب را بخوریم از نظر پزشکی یک آثار ریاضی دقیق روی بدن من ظاهر می شود شما وقتی بخواهید بروید اتاق عمل ما یک گروهی را داریم به نام هوشبری ما در دانشگاه یک رشته ای داریم به نام هوشبری که این وقتی می خواهد یک شخصی را بیهوش بکند میلی گرم را هم حساب می کند یعنی یک بررسی هایی را می کنند و بعد می گویند که به این باید چند سی سی تزریق شود که این چی می شود؟ بیهوش می شود برلی چندی ساعت چنقدر بزنیم برای چند ساعت که بعد هم بیهوش بیاید این دقیق اثر ذاتی آن است نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد، امربه معروف و نهی از منکر اینها که همه جمع بشود اثر ذاتی دارد باید نمود داشته باشد من مفصل قبلاً برای شما صحبت کرده ام بحث شیطان و صور مقدس بسیاری از عبادات ما به جای اینکه بیاید روی فطرت بنسیند و روح را شبیه خدا بکند می رود روی طبیعت می نشیند و انسان را حیوانات را می کند اینجوری این مسئله ایجاد می شود بعد روی کجا ظهور پیدا می کند تو شاکله روی محبت در محبت ظهور پیدا می کند همه اینها را که جمع بکنیم در محبت ظهور پیدا می کند یعنی در دلدادگی در عشق ورزی در چیزی که تو کشش ذاتی داری توجه فرمودید در این ظهور پیدا می کند یک وقت حضرت مبنا را اینجوری معنا می کند می گوید اگر کسی قرار می گیرد حتی اگر اعمال آنها را انجام نداده باشد بروی روی مثال تا قضیه قشنگ جا بیافتد شما نگاه بکنید خداوند تبارک و تعالی آن موقعی که ما را آفرید دو جنبه ای آفریده است یعنی وقتی سخن از خاک از گل آب نطفه از چیزها فرض کردیم دارد راجع به اینها بحث می کند از کدام بعد ماست طبیعت یا حیوانتیت ماست توجه فرمودید که چی شد؟ این از این، این مربوط به اینجاست وقتی می فرماید: »نفخت فیه من روحی» از روح خودم در انسان آفریدم منظور کدام بعد ما است فطرت ما است آن وقت هرکدام از این طبیعت و فطرت زنده هستند روح دارند یعنی ما هم روح گیاهی هم روح حیوانی روح انسانی هم داریم که این ها تقسیماتی دارد .روح داریم که حال نمی خواهم وقت را با این چیزها بگیرم این روح ها را داریم روح گیاهی ما با جفت خودش هرچیزی هم جفت دارد زوج دارد قرآن می فرماید که ما هرچیز را زوج آفریدیم که هر چیزی هم در کنار زوج خودش آرامش پیدا می کند جذب می کند )ذره ذره کن در این ارض و سماتیت. خبس خود را همچوکاه و کما رباست) فطرت هم مجنون و مطلوب و معشوق خود را می طلبد در کنار مجنون و معشوق و جفت خودش آرامش پیدا می کند طبیعت هرچیزی که جفتش باشد جذب می کند هرچیزی را که رنگ و بوی محبوب و معشوقش را هم بدهد از آن خوشش می آید این را خوب توجه کنید فطرت هم هرچه که معشوقش باشد جذب می کند هرچیزی هم که رنگ و بوی معشوقش را بدهد از سنخ معشوقش باشد خوشش می آید یک قاعده است که هرکس هرکسی را دوست داشت آثار او را هم دوست دارد هرکسی هم که از کسی بدش بیاید از آثار او هم متنفر است حالا خوب توجه بفرمایید یک خانم را در نظر بگیرید اول یک خانم مبنا را برای شما مثال بزنم خانم مبنا کی هستش متخصص معصوم است و مبنا است روز قیامت با او سنجش می شوید مادرمان فاطمه زهرا )سلام الله علیها( ، »اللهم صل علی محمدوآل محمد و عجل فرجهم» با امیرالمؤمنین شوهرش که او هم مبنا است برای ما میزان الاعمال است برای ما و آن هم متخصص است و معصوم می روند خدمت رسول اکرم )صلی الله علیه وآله وسلم( و می گویند که تکلیف ما را در امر زناشویی مشخص کن حضرت می فرماید که علی کارهای بیرون جنگ و جهاد و خرجی بیرونی و زحمت های بیرونی مال تو کارهای درون خانه همه اش مال کی؟ مال حضرت فاطمه زهرا، در روایت داریم فاطمه زهرا خیلی خوشحال شد بهجت بهش دست داد از چی؟ که تشریح کرده ات خود روایت از چی؟ از اینکه توی خانه می ماند و مجبور نیست بدون جهت در اجتماع حضور پیدا کند بات مردها و نامحرم ارتباط و معاشرت داشته باشد که خوب دقت کنید مبنا این می شود فطرت یعنی یک زن بهشتی از نسخ خدا فطرت گراست خلیفه خداست وقتی یک امر فطری بهش عرضه می شود از آن جهت که عاشق خداست از آن امری که رنگ و بوی خدا را دارد با خدایی بودن تناسب دارد دوست دارد خوب حجاب را دوست دارد نابینا را پیغمبر می آورد توی خانه می دید می رود حجاب می گیرد حضرت می گوید بابا اینکه نمی بیند شما را می گوید من که می بینم اصلاً نزدیک او هم نباشم. در جایی داریم که شاید بوی من را هم استشمام کند این زن فطرت گراست، الآن مثال زدم برایتان خیلی خانم ها داریم که چادر سرشان می کنند تا آخر عمر توجه فرمودید تا آخر عمر چادر سرشان می کنند چه جوری قانع می کنند خودشان را، می گویند که ما در کشورمان رسم بوده است )این یک( شوهرمان اینجوری خواسته بابامان فرهنگش اینجوری بوده و خواسته و ماهم چادری شده ایم شوهرم اینجوری دوست دارد محله ما اجتماع ما اینجوری می پسندد دین ما اینجوری گفته خدا اینجوری دستور داده واجب است که ما این کار را انجام بدهیم دقت کنید یعنی به همه این بهانه ها حجاب را رعایت می کند اما هیچ کدام از اینها باعث نمی شود که از این زن به صورت حیوان محشور نشود روز قیامت رعایت هم کرده است حجاب را چرا؟ چون همه اینها یک اکری است خارجی و بیرونی بهش گفتند که انجام بده و رعایت بکند یک زن هم داریم که این بی سواد دهاتی اینجوری ولی این وقتی حجاب بهش عرشه می شود باچیزهای دیگر کار ندارد محبت حجاب را دارد می دانید چه می گویم، یعنی خوشش می آید از این، با خطرش سازگاری دارد این، هوشیار است خطرش دیگر، می بینید با فطرتش سازگاری دارد محبت می ورزد به امر فطری که خداوند فرموده پیغمبر فرموده فاطمه زهرا فرموده هرکی، یعنی به محض اینکه می فهمد قرآن گفته محبت آن کار هم در دلش می آید توجه فرمودید در دلش می آید یک خانمی آمده بود به من می گفت من این خانم های چادری را که من می بینم آنقدر حسرتش را می خورم که نپرس خاک بر سر شوهر بی غیرتش که نمی گذارد من چادر سرم کنم اصلاً یک حس بدی بهم دست می دهد چادری نیستم خوب دقت بکنید محبت چی در دلش است محبت حجاب سرش است حجاب ندارد خجاب اینجوری ندارد یک جوری آمده بود می گفت که حتی جلوی نامحرم نمی گذارد روسری هم سرم بکنیم یک یاز غصه های من همین است توی دلش عشق چی است حجاب است پیغمبر می فرماید همه آن زن ای قبلی خوب با بی حجاب ها روز قیامت محشور می شوند باکسانی که انگار اصلاً حجاب نداشتند چون قلبشان نمی پسندیده بود این را جذب نکرده بود حجاب را ولی حضرت می فرماید این زن بی حجاب بابا حجاب ها محشور می شود توجه کردید که چه جوری شد مبنا را داشته باشید بابا حجاب ها محشور می شود مبنا دل است نه صورت در دل شیفته حجاب بوده راه امتحانش هم این است که اگر مانع برطرف می شد زود چی می شد، امتحان هم باید بدهیم نه ما عاشق فلانی هستیم بعد موقع عمل فرار کنیم برویم نه، مبنا این است عش بس است دلت بخواهد نه دلت بخواهد مبنا است برای من دلت هم محشورت می کنند ولی اگر مانع نداشتی باید ظهور پیدا کند توجه فرمودید که چه جوری شد ظهور کند یک کسی را داریم که دوست دارد نماز بخواند نمی تواند نماز بخواند یک موانع خارجی جبری وجود دارد که نمی گذارد نماز بخواند در مقام طبیعت جای دیگر جاسوس است نمی تواند بخواند نمی خواند بالآخره رفته برای مملکت اسلامی یک جاسوسی کند نمی تواند تمام شرایط هم محافظ او هست این را معصوم می گوید که تو دلت می خواهد که نماز بخوانی با صورت کاری نداشته باش حق نداری کاری داشته باشی این می گوید نمازخوان است توی دلش نماز می خواند هم نماز خوان است ما چقدر میلیون ها نمازخوان داریم که دلدادگی به نماز ندارند با زور نماز می خوانند یعنی خیلی از خدا شاکی هستند که این نماز رو روزه را گذاشته حضرت می فرماید تو محشور می شوی با آنها یکی آمد خدمت پیغمبر گفت آقا من خیلی دوست دارم که مثل شما بشوم خیلی دوست دارم کارهای شما را انجام بدهم اما یک ناتوانی هایی را دارم ولی یک چیز هست گفت بگو گفت خیلی دوستتان دارم گفت با ما هستی با ما محشور می شوی چند بار این شخص گفت برای اینکه این بیاید لذت ذائقه شخص هی سؤال کرد پیغمبر گفتش »امن احب قوماً حشرمعهم ، من احب قوماً حشر معهم «هرکس هرکسی را دوست داشته باشد با همان محشور می شود این را خوب دقت کنیدیک موقع است من می روم جبهه و جهاد گذشته مثال برایتان زدم من می روم جبهه و جهاد دقت کنید اما توی دلم این نیست خوشم نمی آید از این قضیه کاش یک طوری می شد تکلیفم نبود دلدادگی ندارم به این تفریح امت رسول خدا چون حضرت فرمود: تفریح امت من جهاد است می روم جبهه و سال ها هم در جبهه هستم ولی در دلم نچسبیده است این جبهه و جنگ شیفتگی ندارم این مجاهد نیست یکی هم دوست دارد برود جبهه پاهایش را هم داده است دوتا پاهایش هم قطع شده می گوید اگر دوباره هم بود من می رفتم جزو مجاهدین است خانم هایی هستند که انصافاً از مردها مجاهد ترند یعنی اگر می شد اینها می رفتند و می جنگیدند این با مجاهدین محشور می شود یادم است یک پیرزنی مثالش را برایتان زدم داستانش را برایتان عرض کردم حالا ما پیرمردها حرف هایمان خیلی تکراری شده است. برای شماها چند بار حرف می زنیم این خواص پیری است و باید ما را تحمل بکنید یک مادر پیری بود، مادربزرگ یکی از دوستان ما بود برادری دارم این جانباز است این نوه هایش را پسرایش را همه می فرستد جبهه برایشان دعا می کرد خیلی هم پشتیبانی می کرد پشت جبهه از دنیا رفت من هم بالای سرش بودم وقتی از دنیا رفت حالا رفتیم کارهایش را انجام دادیم گفتیم محمد این چه جوری مرد گفت اینجوری این خصوصیات را داشت غیر از این که این خصوصیات را داشت واقعاً این روح را داشت چیزی از شهداء کم ندارد آن گذشت تا یک سال بعد خواب دیدم که شهداء توی یک مجلس در بهشت هستند دارند از غذاها و میوه ها و شراب های بهشتی می خورند این خانم هم وسط شهداست همه مجاهد و رزمنده و بسیجی و فقط این یک خانم بود وسطشان که دیدم این پیرزن وسط آنهاست این را خوب دقت کنید خیلی ریش می گذارند ولی با کسانی که ریش نمی گذارند محشور می شوند خیلی ها انگشتر عقیق و تسبیح دستشان است ولی با کسانی که انگشتر طلا دستشان است محشور می شوند با آنها حساب می شوند خیلی ها وقتی مجالس فسق و فجور و معصیت دیگران را می بینند دلشان آب می وشد برای آنها دقت کردید می گوید خوب این هم با اینها محشور می شود اینقدر خانم داریم که با چادر می آید و می رود ولی وقتی این زن لختی ها را که می بینید در جامعه ما کاسیاة عاریاة را می بینید اینقدر به حال اینها حسرت می خورد وسوسه می شود که یک موقع این کارها را بکند می گوید درست است که تو بی حجابی و بی حیایی نکرده ای ولی در روز قیامت با بی حجاب ها و بی حیایی ها محشور می شوی »فحوس حسابهم ان لم یعمل اعمالهم« پس با آنها محسابه می شود حتی اگر عمل آنها را هم انجام نداده باشد چون در مبنا تو کجاست ؟ مبنا برای محاسبه در روز قیامت با میزان دلدادگی های شما را محشور می فرمایند توجه فرمودید که چی شد با میزان دلدادگی شما شما را محشور می کنند، خودت را نمی شناسی ها خیلی روی خودت هم حساب های بلندی می کنی می گویی که من خیلی آدم حسابی ام وساخته شده ام بهش می گویند که باید برویم خارج از کشور یک دفعه همه چنین قندی توی دلش آب می وشد که اینقدر که بگویند برویم خارج از کشور تا اینکه بگویند عمره می خواهیم برویم یا کربلا یا سوریه نمی آید می گویند فلانی می آیی برویم سوریه نه بابا قرض دارم دوست دارم که بیایم به خدا به حضرت عباس به حضرت زینب ولی وضع مالی امان خراب است بدهی دارم نمی شود که بیایم باور کنید بارها شده است بعضی ها گفتم که من دارم می روم فلان کشور خارجی یا می خواهم بروم چند وقت دیگر تا 2ساعت پیش داشت آه و ناله می کرد راجب وضع مالی، پولش را جور می کنم راحت با بدبختی از شکم و زن و بچه را پول جمع کرده است که مثلاً دنبال من بیاید خارج از کشور اصلاً بعضی از افراد یکسال جلوتر می آیند به من می گویند حالا که ما تعطیل کردیم این عیاشی های خارج از کشورمان را، یک وقتی می رفتیم برای تبلیغ را که تعطیل کردیم ولی یکسال جلوتر زنگ می زند از شهرستان که می رویم من پول را آماده می کنم پول شما را هم می دهم می گویم که آقا من نمی روم خوشم نمی آید پول ندارم بروم پولش را من می دهم بیا برویم یک کسی که خیلی ادعایش می شد گفتم که من می خواهم بروم تبلیغ انجام بدهم و اینها گفت یک ویزاهم برای ما جور کن گفتم که باشه اگر بیایی آنجا باید حمالی کنی یکسره حمالی و کار است باید بدویی ، گفت نه شما ویزا جور کن ولی با شما من نمی آیم، گفتم برای چه؟ گفت مگر من سرخر می خواهم که تو را بردارم با خودم نمی خواهم بیایم جدی بعد کن با تو نمی آیم چون با تو بیایم من می دانم گفت من می شود آنجا دتت می کنید خیلی ها وقتی می گویند بیایید برویم سوریه خوششان می آی د که بروند سوریه ولی عشق آن را ندارند که بروند توی حرم حضرت زینب و حضرت رقیه بروند آنجا وبگردند بروند به حضرت سکینه سر بزنند و بروند با اولیای الهی آنقدر که از بازار وعیاشی های خیابانی لذت می بنرد از حرم لذت نمی برند این نشان می دهد که تو کجایی هستی، وطن توکجاست توجه کردید، وطنت کجاست می گویم مرد حسابی تو هنوز با این همه دارایی که داری نرفتی حج واجبت را انجام بدهی حج واجب اگر کسی انجام نده و بمیرد یهودی مرده است یعنی توی حساب مسلمان ها حسابش نمی کنند نه اینکه گناهی کرده و جزایش را می بیند و بعد به بهشت می رود نه اصلاً به عنوان مسلمان محشور نمی وشد کسی که می توانسته برود حج الآن اینقدر حاج خانم ها داریم که بهشان ارث می رسد و طلاهایشان زیاد است پولدارند نمی روند حج خانم هایی هستند نمی روند زیاد داریم خانم هایی که مستطیع هستند بعد ولی برای جی ویجی های زندگی تا دلشان بخواهد خرج می کنند خوب تو محبتت اینجاست رفته مبل خریده است رفته فرش خریده است خوب این به تو چه برای زندگی ام خریدم حق نداشتی حرام بوده است این خریده ها به شوهرم دادم نباید می دادی بعد هم بی جا کرده است که از تو توقع دارد می گوید حالا شوهرم گفته به من بده بعداً بهت می دهم که تو بروی حج بعداً هم که نداد تو مستطیع بودی و باید می رفتی حج بعداً شوهرت می خواهد جواب گویت باشد به خدا نه که بیاید جواب بدهد سرت را بگذار بمیرد شوهرت با همان پول هم می رود یک زن دیگر هم می گیرد نمی آید که برای تو حج برود این کار را بکند نمی آید برود حج را انجام بدهد حجت را برو تو، ولو زندگی چی لازم داشتم دلت را با این جی جی وی جی ها خوش نکن تو با همین اشیاء محشور می شوی هرکسی سنگی را هم درست داشته باشد با همان محشور می شود این یعنی آدم پول بیاید دستش و توی دلش هم نباشد که این پول را در عیاشی های فطرتم خرج کنم نروم باهاش یک عمره یک کربلا اصلاً مگر می شود آدم وقتی عاشق یک نفر است یک نفر را دوست دارد تا پول می آید دستش امکانات می آید دستش می خواهد خرج معشوق خودش بکند خرج با او بودن با او رفتن با او صحبت کردن بکند و آن وقت طرف چقدر ادعا دارد الآن من حج نرفتم می تواند برود عمره نمی رود می تواند برود مشهد نمی رود ولی بهش بگو برویم کیش می رود پول را جور می کند و می آید قرض می گیرد که برود کیش و قشم و شمال ولی وقتی می گویی بیا برویم مشهد می بینی یک جوری است آقا نمی طلبد نطلبیده ما را، حرف مزخرفی است آقا از روز اولی که تو متولد شده ای تا رو قیامت می طلبد تو را، طلب امام رضا دائمی است طلب ائمه دائمی است »ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» اینکه آنها همیشه دوست دارند در دنیا وآخرت با ما باشند پس طلب با ما است آنها دارند ما را می طلبند حضرت عبدالعظیم دائماً شما را می طلبد روزی یکی از رفقا زنگ زد تازه می آید این جلسات ما روز چهارشنبه توی قم زنگ زد با یک حالی گفت که کلاس هست یا نه بیاییم یا نیاییم گفتم حضرت معصومه است دوست داری بیا گفت کلاس نبود نه شما اگر دلدادگی نداشته باشی به این بزرگواران که این کلاس ها به درد تو نمی خورد چه فایده دارد این کلاس ها وقتی تو یحرم حضرت معصومه سرمست نمی شوی می روی و لذت نمی بری جال اینکه به کلاس هم برسی آن وقت همه اش می شود حجاب دیگر گفتم که بابا ول کن کلاس بود و نبود پا شو و بیا حتماً هم الآن که من می گویم باید از اول اینجوری باشد نه کسی هم ناامید نشود از خودش حالا ما که توی این حرمها مست نمی کنیم تکلیف ما چیه یوتش یواش امروز آقای مجاهد یک مثالی می زد در مورد جام چند تا خط داشت، 7تا کسی که بخور است می گویند این آدم 7خطی است 7خط از اینجا آمده است یادتان باشد آدم خیلی 7خط است یعنی خیلی اشتهایش زیاد است یعن یخوب بخور است خوب مست می کند جریان 7خط از اینجا آمده است حالا یکی ها با همان خط فروردین هم رای می شوند یواش یواش اشتهایتان هم زیاد می شود شما یکسال است که دارید حرم حضرت عبدالعظیم ببیندی آن عشق و علاقه ای که الآن درونتن است با رو اول یکی بوده است نه یکی نیست ذره دره محبت ها باز می کند ذره ذره انس می گیرد علاقه پیدا می کنید ببین شما و حضرت ایجاد می شود این علاقه ها را خدا می داند که چه می کند با انسان خدا می داند که چه می کند با انسان، آن روز وقتی رفتممحضر حضرت حمزه این برایم کشف شد که آنجا که گفتم آنجا تو می توانی فردای قیامت سرت بیاندازد پایین و بری گفتم خدا می داند که اگر بتوانی بروی فکر می کنی حضرت عبدالعظیم روز قیامت با شما چه می کند چه کاری کند حضرت امامزاده طاهر چکار می کند با شماها، امام زاده حمزه چه کار می کند فکر می کنید رویش را برمی گرداند یک کاری می کند که شما را نبیند دیدید یک وقتی یک کسانی شما را که می بینند یک کاری می کنند که انگار ما را ندیدند والله قسم که اگر اینجوری باشد به خدا قسم که این بزرگواران بدون شما قدم به قدم بردارند قسم می خورم چون باهاش رفیقیم قاعده محبت است اگر دوستت نداشت اجازه نمی داد که ببوسی بوسه رفتی تو می دانی یعنی چه؟ یکبار، دوبار، ده بار، صدبار، هزاربار رفتی یعمی چی؟ این دلدادگی ها را زیاد بکنید بیش از آنکه حتی به کلاس هم ابدیت اهمیت بدهید به چی اهمیت بدهید کلاس معرفت است مقام معرفت ات بدون معرفت خیلی از عبدات ها هم باطل است این را بگذارید جای خودش اما شما دلتان این دلدادگی ها باشد سعی کنید به محبت برسید به محبت برسید شما نمی توانید روز قیامت به حضرا عبدالعظیم بگویی که ما از رفیقهایت بودیم مگر غیر لز این است ما دوستت داشتیم دروغ است نه آن وقت او چه کار می کند اصلاً آیا فکر می کنی که روز قیامت می خواهی بایستی آنجا و بگویی یا امیرالمؤمنین ما ثابت می کنیم که دوستت داشتیم یا رسول الله دوستت داشتیم ما در جان ما دوتت داشتیم باید آنجا ثابت بکنید خیلی حرف مفتی است که یک کسی بایستد آنجا و ثابت کند که ما دوستتان داشتییم از دست ما راضی بود. می گوید همه آن بوسه هایی که شما از ضریح ما می گویند ما داشتیم شما را می بوسیدیم هرباری که آمدی ما شما را معین کردیم دلدادگی ما بیشتر است. لیلی از مجنون بسی مجنون تر است امام صادق )علیه السلام ( فرمود » ولاکن من الاول من المذکور و الثانی من الذاکر » اول مذکور معشوق به شما اجازه می دهد که ذکر بگویند توی دلتان می اندازد که بیاید به خدا قسم که اگر کسی بدون اجازه بتواند بیاید اینجا بدون دعوت بتواند بیاید اینجا خوب دعوتت کرده آمدی اینجا اصلاً آنجا مقام این نیست که بکش بکش ثابت کنی که ما 370 مرتبه آمده ام حرمت اینجوری نیست می گوید من خودم 370بار دعوتت کردم بیا برویم بابا من توی دنیا آنقدر دوستت داشتم که هر وقت دعوتت می کردم می آمدی آنجا توجه فرمودید دلم تنگ می شد برایت حتی آنهایی هم که فراری هستند اینجوری هستند حتی یک خانمی هم که تعریف کردم برایتان چندبار، سر کلاس ما می آید دبیر بود می گفت که من خیلی سال بودکه نرفته بودم حرم امام رضا )علیه السلام) دیدم توی دلم عذاب وجدان داشتم که بروم نروم چرا نمی شود اینها گفت یکسال یک مسابقه شرکت کردم دیدم جایزه اش یک بلیط رقت و برگشت مشهد افتاد به اسم من گفتم اقتاد به اسم من این افتاد به اسم من یعنی چی؟ گفت افتاد به اسم من نرفتم، هی تنبلی کردم و این محبت نبیست دیگر این کشش قلبی باشد اگر یک کسی ما یک رفیقی داریم که وضع مالی اش هم متوسط امت پیرمردی است خیلی هم با هم رفیق هستیم شاید حدودهای 70سالش باشد بعد این اول سال می رود 12 تا بلیط هواپیما رفت و برگشت می خرد و برای اول ماه هرماه اول ماه او آنجاست می بینید شب اول ماه توی مشهد پیش معشوقش است رفاقت خیلی فرق می کند گفت سال بعد یک مسابقه شرکت کردم و جایزه اش بلیط رفت و بگشت به مشهد درآمد و دوباره نرفتم سال بعد داداشم بلغارستان بود دعوتم کرد که برویم بلغارستان با سر رفتم رفتم بلغارستان شب آنجا خواب امام رضا را دیدم گفت ببینیم اینجا دورتر است یا مشهد، ماها از دلدادگی هایمان باید تصمیم که قیمتتان چقدر است نه اینکه حال ما خیل یچیزها را رعایت می کنیم رعایت کردن با دلدادگی یک مقوله ای دیگر است می دانید چی دارم می گویم هان یک کسی علماءرا خیلی احترام می گذارد مخلص حاج آقا، حاج آقا سلام علیکم حاج آقا بفرمائید اینجا بنشینید حاج آقا دست حاج آقا را می بوسم ولی توی دلش با لباس روحانیت جور نیست توی دلش با لباس پیغمبر جور نیست توجه کردید بگذارید بگویم اینجا بدم می شود بشود ما طلبه داریم رفته است در من خوانده از لباس پیغمبر خوشش نمی آید توجه فرمودید شیفته این لباس نیست اگر کسی هم یک عبا بیاندازد که شبیه معشوقش بشود در نماز می ترسد عبا را می بیند عبا لباس پیغمبر است بیانداز شب ها باهاش نماز بخوان چه اشکال دارد یک لباس بلند مثل پیغمبر پاشو باهاش نماز بخوان خیلی خوب است دیگر خوشش نمی آید خیلی احترام می گذارند به علماء ولی با لباس روحانیت خوب نیست این یعنی درباطنش مشخص است که چیست؟ دیوانه ها را شما دیدید بگذارید یک مثال بزنم برایتان دوتا دیوانه را شما نگاه بکنید یک دویانه می آید توی خیابان بشکن می زند فوش می دهد اگر مثل یک قابلمه ای هم که دستش باشد تمبک می زند ترانه می خواند یک دیوانه نگاه کنید این همه اش می آید توی حرم آن باط ذات را نگاه کنید می رود توی حرم توی بهشت زهرا توی مسجد صلوات می فرستد هرکاری کند حول و هوش معشوق خودش توی ذات خودش این مقام دیوانگی مقام قشنگی است عقل را خدا برمی دارد می گوید ببین این دیوانه را که عقل ندارد که حسابگر باشد و تحت تآثیر حساب برود نماز بخواند وقتی عقل ندارد یک چی می ماند یک دل می ماند برای دیوانه یک دل می ماند این توی دوتا دیوانه ها معلوم می شود که چی کاره هستند توجه فرمودید : دوتا دیوانه ها معلوم می شود که چه کاره هستند رفیقم می گفتش که خواهرم را که می شناختی حزب اللهی، کمیل، توسل و ندبه، زیارت عاشورا گفت آوردمش اینجا خارج گفت آوردمش اینجا یک هفته ی لخت شد یک هفته ای آن وقت من توی یکی از شهرها باجل بود توی یکی از شهرها فیلمش را هم داشتم، داشتم از یک جایی فیلم برداری می کردم از یک جای ناجوری مسجد نداشتیم بخوانیم رفتیم مسجد ترک ها را پیدا کردیم آنجا نماز بخوانم این مسجد هم توی یک مجله وحشتناک و خیلی بدی بود بعد داشتم فیلمبرداری می کردم از مسجد 43 تا پیرزن و چند تا خانم جوان بودند اینها من یکدفعه تعجب کردم دوربین را که داشتم می گردانم دیدم یک چند تا پیرزن و خانم جوان نشستند خانم جوان رویشان به من نبود و توی دوربین من نمی توانستم که بگیرم ولی پیرزن یک جوری بود که یک نیم رخش را می توانستم بگیرم تو دوربین داشتم نگاه می کردم صحنه خیلی قشنگ بود زن که داشت نگاه می کرد چشمش افتاد به من بعد دیدم که زود چادرش را برداشت کشید این فطرتش را نگاه کن توی محیط کثیف آنجا یک حزب اللهی از اینجا می رود آنجا بی حجاب می وشد آن آنجاست اینجوری سفت و سخت ایستاده است. باطن خیلی مهم است اینکه ببین توی تنهایی هایت دلت کجا می ورد همان هستی )گر بود اندیشه ات گل گلشنی/ ور بود خاری توهی می گلخنی) این خیلی مهم است بنابراین ما بیشتر که با خودمان با افکارمان وربرویم و دنبال ثواب و اذکارو چیزهای دیگر باشیم باید ببینیم مجموعه کاری که روی ما شده است ما را در کدام مجموعه ولایتی قرار داده است در کدام مجموعه ولایتی قرار داده ما الآن کسانی را داریم که مسلمان نیستند ظاهراً اما باطناً روز قیامت با مسلمان ها محشور می شوند تو دلدادگی به سیدالهشدا به فاطمه زهرا به امام زمان دارند که نگو، گرفتاری ها، و عذرهایی را دارند که سیر عقلی و عقیدتی انسان را نمی توانند طی کنند ولی باطناً با آنها محشور می شوند ولی بعضی ها هستند که اینجا استدلالات عقلی دارند در مورد اهل بیت )علیهم السلام( ولی باطناً با آنها محشور نمی شوند گردن کلفت ترین آدم ها که به جنایت هایی را کردند که در این معارف غوطه ور شدند زندگی نامه آقای زنجانی را بخوانید که حکم قتل شیخ فضل الله را صادر کرده است من زندگی نامه اش را می خوانم کجا درس خوانده ام کجا رفتم چی شد در حرم حضرت جامعه کبیره خواندم فلان جا زیارت عاشورا خواندم درس فلانی شما بروید اینها را بخوانید، پر از عبادت، بعد هم می آید شیخ فضل الله را به قتل می رساند تحت ولایت طاغوت توی حرم حضرت امیر بزرگ شده توی نجف درس خوانده است سال ها بروید نگاه بکنید من دارم می گویم که از قید راحت بشوید یک مقدار این خواهر اذیتتان نکند بعد هم اگرکسی را دیدید که خیلی پرتر کرد ظواهرش بعد مثلاً پایش لغزید دلتان بلرزد ولش کنید آن از همان اول مجموعه نبودم شمرسرباز امیرالمؤمنین است با امیرالمؤمنین است در رکاب حضرت می جنگد کمک حضرت علیه معاویه آن وقت آخر می آید سر امام حسین را می برد حرّ هم هست علیه امیرالمؤمنین می جنگد جزو سربازهای معاویه است ولی بعد شهید می شود در رکاب سیدالشهدا خوب توجه فرمودید یک جمله دارد حضرت سیدالجادین )علیه السلام( خیلی این جمله تعیین کننده و زیباست یک صلوات به محشرشان بفرستید. »اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم» این فرمایش در دعای بعدازظهر جمله است در صحیفه ی معمولی نیست در صحیفه ی جامعه است حضرت هفت تا صحیفه دارد که یکی همان صحیفه هایی است که دست شماها است یکی صحیفه دیگر هم از ایشان چاپ شده است که به نام صحیفه جامعه که هنوز صحیفه های هفتم به آن ملحق نشده است امیدواریم که ان شاءالله آن هم ملحق بشود در دعای بعدازظهرجمعه خیلی این جمله جالب است هر وقت »اللهم اشتر نفسی الموقوفة علیک» خدایا این جان من را از من این جانی را که وقف معصوم کردم وقف خودت کردم بخر با امام زمان بخر این جان من، عصر جمعه است این را از من بخر جانم را از من بخر بعد که یک مقدار که می رود جلوتر میگوید خدایا تو چقدر من را قشنگ هدایت کردی که من را به اسلام هدایت کردی چقدر نیکو با من رفتار کردی بعد شروع می کند که نعمت های خدا را می گوید این قشنگی های هدایت را که خیلی مهم است وقتی که مبنا محبت است ببینید چی به شما دادند گرانتر از محبت توی دنیا از اول خلقت تا قیامت پخش نشده گرانتر از محبت کور باشد کسی را که نمی بینید این نعمت الهی را کور باشد بعد از اینکه خدا دلش را پر از محبت کرده است غرغر کند به خدا ببینید من بعضی وقت ها به عزیزان می گویم عزیز من تو نگاه کن خداوند اینقدر بهت نعمت داده محبت داده حرم داده دوستی داده ولایت دادهباز عقربه دلش دنبال طبیعت است به خاطر اینکه چهارتا امر طبیعی اش فراهم نیست صوروصاتش نمی تواند با خدا حال بکند می دانید چی می گویم این معلوم که عقربه دلت کجاست ب ی انصاف بی عقل بینش فکر کن که خدا از مجموعه داده هایی که به بنده هایش داده به تو چی داده و به دیگران چی داده و چی نداده گفت اقا من فقیرم گفت آقا تو فقیر نیستی گفت چطور گفت ولایت ما را داری چقدر حاضری بدهی تا ولایت ما را نداشته باشی گفت آقا حاضر نیستیم ولایت شما را بفروشیم فرمود: پس خیلی چیز گران قیمتی را داری که حاضر نیستی بفروشی بای دنیایتان معلوم است خیلی گران قیمت است که حاضر نیستی بفروشی اما ما امام حسین را داریم حرم را داریم امام زمان را داریم امام رضا را داریم خدا را داریم پیغمبر را داریم فاطمه زهرا را داریم ولی تا یک تا یک مشکل سر راهمان پیش می آید دیگر یک حجاب می افتد و دیگرنمی توانیم دوستشان داشته باشیم با خدا نمی توانیم لذت ببریم این نشان دهنده این است که خدا همه اینها را بهت داده است ولی تو عقربه دلت کجاست؟ عقربه دلت توی طبیعت است تو عقربه دلت در جای دیگر است و روابط تو با خدا با این برقار می شود پولت جور بشود بعد با امام زمان هم دوستی با امام حسین هم دوستی با امام رضا دوستی اوضاع مالی تو خوب بگردد بله آدم متدینی هم هستی و برای امام زمان هم خرج می کنی طاق نصرت چند میلیونی هم می زنی برای امام حسین هم خرج می کنی ولی وای بر روزی که یک چکت برگشت بخورد ورشکست بشوی ما یک رفیقی داشتیم 400میلیون ورشکست شد همه دارایی اش را باخت تمام دارایی اش را باخت به خدا قسم ذره ای از لبخندش کم نشد یک ذره از این حال وحس این کم نشد یک ذره از این لبخند شیرینی که روی 10 بود یک ذره کم نشد کسی که من هر وقت برای فرد فقیری برای مسجد برای هیئت حسینیه از اینها خنده بود و بعد کمک بود اول لبخند و خنده و بعد کمک گفت آقای شجاعی زنم را برای 5هزار تومان در خانه همسایه فرستادم ولی یک ذره از بخندم کم نشد از آن روح چیزی پایین نیامد آزادگی است که خدایا من دوست دارم پیغمبر من دوستت دارم امام زمان من دوستت دارم فاطمه زهرا دوستت دارم بدون مال ام خراب شد وهر گیرم نیامد را برای شما بهم بزنم زنم مرد مریضی من حل نشد خوب نشد حاجتم برآورده نشد خراب بکنم این وقتی که اینجوری خراب می وشد یک ذره بترس که عقربه دلت روی محبت اینها نمی گردد رست شد چی شد نمی گردد، عقرب دلت روی محبت اینها تو حاضری که با فاطمه زهرا قهر بکنی تا مریضی تو شفا پیدا نکرده و فلان کس مرده است یعنی خدا اینقدر بی ارزش است که طبیعت تو که به بعضی از حاجاتش نرسیده با خدا به جنگ بیافتی گاهی به این آزاده ها ی ما توی زنان 10سال نگاه بکنید 14سال زندان نگاه کنید که چه جوری عاشق امام زمان است عشق ورزیدند و چه جوری عبادت کردند خدا را عاشقانه می گفت می دانستیم شکنجه می شویم ولی وقتی 22 بهمن می آمد نمی توانستیم بزرگرداشت نگیریم برای 22 بهمن ما می کنیم این کار را می گوییم بروید بابا دیگر سرتان درد می کند 22 بهمن چی چیه؟ توجه کردید می گفت پراهنمان را جمع می کردیم مواد غذایی و دیگر را رنگ را درست می کردیم و بیشتر عکس امام را روی پیراهنمان می کشیدیم و می زدیم به آن خوابگاه همان مراسم را می گرفتیم و بعد هم می رفتیم شکنجه می شدیم ولی نمی توانستیم کیف نکنیم اینجوری خیلی ها هستند که ادای محبت اهل بیت و امام حسین و شام می دهند وناهار می دهند و علامت تیغه 30میلیونی می خرند حسنیه راه می اندازند مراسم می گیرند و برای امام زمان طاق نصرت می بندد و اینها آن وقت وقتی که جنگ شد اصلاً تکان نخورند که بورند از دین فاطمه زهرا دفاع بکنند محبت در دلشان نیافتاده است زمنده ها را می دیدند خوششان نمی آید الآن هم که می بینید خوششان نمی آید حزب الله یرا می دیدند خوششان نمی آمد الآن هم که می بینید خوششان نمی آید خیلی ها هستند روز اول ماه هم که سحرها پا می شوند حرم بعضی وقت ها که می بینیم رو زاول ماه سحر اینجاست حال آن روزهایی که حرم تا صبح باز است اول ماه است می آید نماز شب می خوانند با آب و تاب ذکرشان و دعا اما دریغ از اینکه یک راهپیمایی می شود و برای امام زمان علیه دشمن باید برود نمی رود اصلاً دوست ندارد برود و آدمی داشتیم که هر وقت با من دارد حرف می زند ذکر می گوید هر وقت که می بینمش ذکر می گوید دعا می خواند، مناجات می خواند مثل ما کار عادی می کنیم و دوست نداریم از این وزوزها بشویم او اصل قطع نمی شودیکسره عمره می رود از اول تا روز آخر عمره همه اش روزه است توجه فرمودید بعد زایمان زنش که می شود می برد آلمان دست نانحمرم ها می اندازد که ایران خوب نیست مثل بچه های ما خوب است که تاریخ تولد آلمان بخورد خاک تولد آلمان بخورد خاک بر سرت تو که به آن حزب تعلق داری مجموعه ولایتی آنجا صد دفعه هم برو عمره و حج اصلاً فایده ندارد که تو کیفت این باشد که توی تاریخ بچه ات بخورد آلمان این یک ننگ است این هنری نیست افتخاری نیست تو باطناً به کدام مجموعه ولایتی تعلق داری؟ مجموعه ولایتی آن طرف تعلق داری زن ناموس شیعه حال اگر مجبوری است و برای یکسری ملاحظاتی آن هم با اجازه فقها بله زایمان کند برود زایمان کند این چه فکری است بنابراین بروید روی مطالعاتتان اینقدر مطالعه کردم اینقدر نوار گوش کردم اینقدر حج رفتم بابام این است ننه ام این است فلان است اینها را کاری نداشته باشید ببینید بعد از این همه که زندگی کردی عقربه دلت کجا پر می زند کجا وقتی اسمش می آید به وجه می آیی چه کسانی وقتی اسمشان می آید قند توی دلت آب می شود چه نواهایی را وقتی می شنوی به شادی می آیی با کدام موسیقی ها مست می کنی با کدام اسماء طرف یک اسم عجق وجق برای بچه ات گذاشتی خدا شاهد است چند بار این خانم ها پیش من آمدند و مثل نیایید از من هم سؤال کن وقتی عقربه دلت کجاست برو دیگربعد ما وقتی که یکی از اسماء حضرت زهرا را که می نویسیم اینقدر عصبی می شود که نگو، صورتش خشم می آید من می خواهم اسم بچه ام را بگذارم اسم گلی، حیوانی خوب بابا آخه تو تعلقت اینجوری است دیگر اسم مقدس خوشت نمی آید بگذاری رنگ مقدس را دوست نداری فرم مقدس را دوست نداری از تابلوهای خانه ات معلوم است که تو چه کاره ای دیگر از کوبلن های خانه ات از مجسمه های خانه ات معلوم است از نوع فرش خانه ات از نوع عطری که می زنی معلوم است که تو به کجا تعلق داری از انتخابی که می کنی مظلوم است که تو به کجا تعلق داری می بینید بعضی از این خانم ها را که چادر دارند مقننعه و مانتو هم دارند ولی آخر سر هم بی حجاب هستند نمی تواند اصلاً آن جوری نباشد آخر آن باطن نمود می دهد کسی نمی آید که 22 تا 4تا بیاندازد که تو چه مقدار نماز خواندی و روزه گرفتی ولی نماز و روزه به خاطر این است که خواستند ببرند جهنم بگویی نماز خواندم ولی با دلت محاسبه ات می کنند با گرایش هایت با هوس هایت این میزان هوس هایت چیست؟ چه هوس داری ؟ توجه کردید به چی هوس دارید وقتی پای عشق می آید آدمی که محاسبه گر است چرتکه می اندازد خوب دروغ می گوید عاشق نیست توجه کردید دروغ دارد می گوید اصلاً مقوله محبت و عشق محاسبه ندارد حضرت می گوید: بیا ببین از اینجا بروی هیچ آسیبی نمی بینی برو پسرت اسیر شده است نجاتش بدهد شب عاشورا فکر نمی کند جواب بدهد حال یک استخاره ای بکنیم ببینیم چی هست بسیاری از این استخاره ها معلوم است که دلت کجایی است تو می خواهی با استخاره کردن عقربه دلت را بدست بیاوری که کجا هست یعنی دوست داری یک چیزی بشود استاد ما هم گاهی دقیق شوخی می کند می فرماید که این استخاره خوب بود یا بد چی می خواهی مرحوم خواجه در معرفت نفس در بحث شیطان و صور مقدس گفتم می گویئد وقتی توی دلت می زند که اگر این استخاره بیاید چقدر عالی می شود می گوید آن کار را نکن دلت مبناست به زور می خواهی این عقربه را یک کاریش بکنی و یک ذره آن طرفی بکشانی یک چیزی داشتم می گفتم یادم رفت حالا فرمایشی امام سجاد را توضیح می دهم برایتان خوب پس وقتی چیزی نمی دانید شما پس چیزی نبوده آخرین ممنونم همین بود فکر نکرد به حضرت فرمود که کجا شما را ول کنم امکان ندارد که شما را ول کنم من دنبال بچه ام برو چه بروم دنبال بچه ام معلوم است که دلش کجاست تازه مسلمان است رفته است برای امام حسین شیعه شده است مادرش هم مثل خودش است برو سپس برنگردی زنده نبینمت نگاه کن ولو سرش را بر می دارد می بوسد و از روی عاطفه مادری و بعد پرت می کند می رود چیزی را که ما دادیم در راه خدا پس نمی گیریم اینقدر قوی است دل اینجوری است تو مقوله عشق اصلاً چرتکه نیست محاسبه کردن نیست دوتا 4تا نیست عقل وجود ندارد دلدادگی است اینجوری است ببینید رفتارهای شیعیان خالص را با اهل بیت چه جوری است والا همه آمدند ابن عباس آمد کی آمد کی آمد همه برای سیدالشهدا چرتکه انداختند ولو همه هم راست می گفتند عملیات امام حسین را هیچ عقلی تأیید نمی کرد محاسبه گر تأیید نمی کند فقط دلدادگی و محبت خداست بنابراین فقط پیغمبر وقتی به امام حسین می گوید وقتی می خواهی حرکت بکنی مقوله چی را به کار می برد؟ محمد حنیفه می گوید که برادر بنشین روی حرف های من فکر کن نوشتم توی عذادار، جاهای دیگر هم است یمن است جاهای دیگر هم است شیعه هم داریم آنجا صلاح نیست برو آنجا می بینید که حضرت باروبندیل را جمع کرده است و دارد می رود کربلا آقا کجا، پیغمبر را خواب دیدم خداوند دوست دارد ببین مقوله عقل نیست خداوند دوست دارد تو را مقتولد بیند حسین می خواهد کشته ببینید تو را به هیچ چیز دیگر فکر نمی کند زن و بچه چی؟ »ان الله …. یسارا هدی « خداوند می خواهد اینها را هم اسیر ببینید آن وقت شما این مزخرف هایی را که توی این مداحی ها خوانده می شود به خدا قسم اگر حضرت رقیه یک ذره شکایت بود در دلش از خدا می گوید زینب تا آمد کربلا گفت داداش اینها کجاست ما را برگردان این مفت است حضرت زینب زحمت کشیده است که برسد به کربلا به شوهرش می گوید من ازدواج می کنم که برسم به کربلا آن وقت به داد شش غر بزند که کجا ما را آوردی رباب بیاید به شوهرش غربزند که علی اصغر من چرا بردی گلویش را پاره کردی رباب مست بود رباب چرا سکینه ازدواج نکرد فرمود دخترم سکینه »مسکانت مستغرفتاً فی الله « غرق خداست این را هم حضرت زینب وقتی می فرماید »ما رایت الا جمیلا» می تواند حرف بزند عقربه دلت را نگاه کن بابا ما این بچه بسیجی هایمان که اینقدر دور و اطرافمان پر بودند دیگر، دست پرورده های رژیم پهلوی بودیم و پدر تاجدارمان مرده است و عذادار پدرتاجدارمان هستیم خوب این همه زحمت کشید و ماها را بزرگ کرد بانو فرخ کلی تدارکلت دید که ماها را فاسد و فاجر بار بیاورد. که مشروب فروشی های تهران بیشتراز جاهای دیگر بود ما که در این محیط ها بار آمدیم خدا شهاد است نمی گذاشتند که برویم عملیات جیفمان درمی آمد دعوا می کردیم به خدا قسم دست به یقه بودیم با فرمانده که بگذار من بروم هر امتیازی می خواهی بگیری برو بگیر بگذار من بروم عملیات آقا چی است آنجا ما نبودیم همه بچه بسیجی ها آن جوری بودند مسابقه بود که چه کسی خودش را در میدان مین بیاندازد مسابقه بود که کسی عملیات استنشهاردی انجام بدهد مثل لبنان که الآن همین شکلی است که اینها اینجوری بعد از اینکه بگوییم حضرت زینب آنجا چون کتک نخورده بود ناراحت بود اینجوری بود حضرت زینب )سلام الله علیها) با آن عظمتش همه اولیاء و علما را جمع بکنیم انگشت کوچیکه حضرت رقیه نمی شود قابل مقایسه نیست حضرت رقیه )سلام الله علیها تعالی( بعدش آنها هم مثلاً ناراحت بودند بله آنها از نظر طبیعی در عذاب بودند از نظر خیلی عذاب کشدند از نظر گرسنگی تشنگی غربت کتک خوردن اینکه نامحرم دارد اینطوری رفتار می کند از مکشوفات که شده بودند ولی به خاطر طبیعتشان اصلاً غصه نمی خوردند مثل بچه بسیجی مان که پایش قطع شده بود ولی درد هم دارد ناله هم دارد ولی لذت می برد پدرمان بود من خیلی از رفقایمان را چشمشان را در آوردند بیمارستان من رسیدم که عمل کرده بودند و چشمش را درآورده بودند پدرش بالای سرش ایستاده بعد من رسیدم بهش من را اینجوری نگاه کرد و گفت خدا چقدر لطف کرده است در حق ما سپاسگذار خدا هستیم این همه شهید که ماددرهایشان وقتی آوردند گفتند این گل پرپرشده هدیه به رهبر شده آن وقت آنها را اینجوری درباره شان قضاوت بکنیم دلت هرجا بورد آنجایی هستی مبنا دلت است اینها را دارم م ویم پس برای چی هی مطرح کردم و بحث را کندش می کنم زیارت عاشورا برای اینکه اگر این قضیه حل نشود صد دفعه هم سر زیارت عاشورا بیایی و چه بکنی یک وقت ممکن است جزو مجموعه حزی الله و اولیاء الله محسوب نشوی اسمتان نوشته نشده باشد اسم را کی می نویسد عمل نمی نویسد اسم را دل می نویسد در مجموعه ولایتی است دقت بکنید ما در بحث ولایت توضیح دادیم انسان ها از اول مجموعه خلقت به دو مجموعه ولایتی محبتی تقسیم شده اند یکی مجموعه ولایتی و محبتی خدا و مجموعه ولایتی شیطان، دلت چه جوری باشد حالا بعضی ها رسماً دروغ هایشان رسماً مبتذل است آدم هست رشیش تا سینه اش و انگشترش را شما نگاه کنید بروید آدم واقعاً تأسف می خورد بروید یکی از دوستانمان گاهی وقت ها با ماشین می رویم این طرف و آن طرف گفتش که یک حاج آقایی را سوار کردم آوردم دیدم که به بچه اش فحش هایی رکیک ناموسی می دهد توی ماشین تازه هم از حج آمده آقا بعد گفت رساندیم در خانه دیدم همه خانم ها با این لباس های رکابی و پیراهن های رکابی و لباس های ناجور و بی حجاب استقبال حاج آقا گفتم اول فکر کردم اینجا عروسی است بعد فهمیدم که نه اینها به خاطر احترام حاج آقا آمدند حج حج شیطانی است توی خانه ات ماهواره است cd ات شب که می روی توی اینترنت می زنی وقتی می نشینی پشت اینترنت ببین دلت کجا می بردت همان طرفی هستی قشنگ مشخص است وقتی تنهایی در خانه ببین دوست داری چه نگاه بکنی چه بشنوی چه بخوانی چه ببینی عشو مجموعه ولایت که هستی کاملاً مشخص است گیغمبر چه جوری حرف آخر را میزند تو یک خط » من احب قوماً علی اعمالهم حشر یوم القیامة فی زمرتهم حوسب بحسانهم « اگر اعمال را هم انجام ندهدباز هم عضو مجموعه ولایتی آنها است و با آنها محسوب می شود و با آنها مورد محاسبه قرار می گیرد حالا شما نگاه کنید توی یک کشور چقدر مردم هستند با عبادت هایشان که شیطان می آید صور مقدس را برای ما تحلیل میکند شیطان خیلی وقت ها نمی آید به شما بگوید زنا کن ربا کن مشروب بخور قمار کن بی حجابی کن شیطان برای اینکه خیلی وقت ها تو راحت تر بتوانی محوس تر گناه کنی برای اینکه تو بتوانی گناه بکنی امر به عبادت می کند تو را می داند اگر نروی نماز نخوانی زودی روی توبه می کنی عذاب وجدان می گیری برای همین خودش برای نماز شب هم بیدارت می کند گوش کردی می گذارد گریه بکنی مسجد بروی می گذارد این همه آدم که می روند روز عاشورا برای امام حسین سینه زنی می کنند بعد هم که مراسم تمام می شود بحث تریاکشان در همان حسینیه به راه است اصلاً از اول تا آخر با ناموس مردم دارد سینه می زند اینجوری است دیگر شیطان می گذارد قشنگ عبادت بکنی تا عذاب وجدان نداشته باشی و خیلی راحت بروی تحت مجموعه ولایتی او می داند که عذاب وجدان می گیری به خاطر فطرتی که داری ممکن است یک موقع علیه او طغیان بکنی و توبه بکنی برای همین اجازه می دهد که توی کارهای مقدس خوب بکنی و تخلیه بشوی کاملاً تخلیه بشوی به خدا قسم که اگر شیطان با نماز خواندن ما مخالف داشته باشد با روزه گرفتن ما مخالف باشد با قرائت قرآن ما مخالف باشد با نماز شب خواندن ما مخالف باشد مگر آمریکا مخالف بود مگر شاه مخالف بود شاه فقط می گفت تحت ولایت من عبادت، سینه زنی خودم می آیم برایتان قرآن چاپ می کنم برایتان نمی دانم همه کاری می کرد آمریکا هم همین اسلام آمریکایی یعنی چی؟ هربستان مگر نیست هر خدماتی که اسلام می دهد بهتان می دهد هر خدمات اسلامی که بخواهید بهتان می دهند قرآن قرائت گریه )مکی( آنهایی که رفتند شما مشرف نشده اید اینها که مشرف نشدند بروند ببینید چقدر سرمایه گذاری کردند برای عبادت و قرآن چاپ می کنند و دست مردم می دهند فقط برای اینکه قبول کنید که شما تحت ولایت آل صعود و وهابیت و آمریکا باشید مجموعه ولایتی مهم است شیطان کاری ندارد که شما چکار بکنید می خواهید نماز بخوانید یا بروید مشروب بخورید وقتی عضو مجموعه ولایتی هستی جزو کدام مجموعه ولایتی محشور می شوی با آن محشور می شوی عزیز من برو عروسیات و جشن تولداتتان را عقد کنانتان را ببینید کجایی هستید کجا تعلق دارید نه اینکه عروس خانم شب عروس با هفت قلم آرایش مده امام زاه صالح را زیارت می کند هزار تا فحشا و منکرات دارد انجام می دهند برای اینکه عذاب وجدان نگیرد یک امام زاده صالح هم می آیند که بعداً خواب هایش را می بینید چند تا خواب هم می بینند بعد قشنگ شیطان بلد است که چکار کنید خوابش را مکاشفه اش را دیگر نمی دانم استخاره اش را عرض کنم خدمتتان همه را تنظیم می کند تا بیاندازد در آن وضعیت وحشتناک دنبال اینها نباشید این جوری نمی شود اینکه دلت کجاست تو با همان گروه هستی چی می طلبد چی می طلبد اگر یک موقع هم برداشتند ناراحات نمی شود الآن بعضی ها مثلاً نمازشان گفتیم خدمتتان نماز چهار رکعتی اش می شود دو رکعت ذوق زده می شود ببین این توی دلش این نیست که دو رکعت با خدا حرف بزند همچنین سروجد می آید ماه رمضان اعلام کنند که روز 29 عید شده است همچین کیف می کند که نگو یک روز کمتر روزه بگیرد بروید رویدل هایتان کار بکنید این دل خیلی مهم است کشش ها گرایش ها تمایلات توسلات خوابها نشان می دهد که تو چه کاره هستی ببین وقتی با دو سه نفر خلوت می نشینی موضوع بحثتان چیه؟ نشان می دهد که تو چه کاره ای عضو کدام مجموعه ولایتی هستی پس نقش اساسی را محبت باز می کند ولو ممکن است تو سال ها عبادات ظاهری هم داشته باشی ولی به سرت یک دفعه نزند که با این بزرگان محشور بشوی با این بزرگان دلت می کشد دلت آورد توانستی رفاقت برقرار کنی عقلی نروی توی حرم دلت برده است توی حرم کیف کردی رفتی تو برای شکم بچه ات و خانواده ات چقدر خرج کرده ای حالا می آیی توی حرن دستت می آید که توی حرم یک 25 تومانی بیاندازی توی حرم برای محبت ثواب نه توی حرم سرمایه گذاری کن برای ابدیتت اصلاً برای اینکه معشوقت بماند می توانی یا نه اینها مبناست خوب من 32 تا سؤال مهم شده است که باز چون سؤالات جوابشان طولانی است اینها را نمی گویم ولی یک دانه از سؤال ها را من جواب بدهم و اینها را ان شاء الله جلسه بعد قول می دهد که جواب بدهم خدمتتان ، عزیزان باشند که آقای غریبی 32تا نکته است بگویند من فقط یک نکته را خدمتتان عرض بکنم ولش کن این هم خیلی مهم نیست ، یک صلوات ختم بفرمایید »اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم «
جلسه 168 - شرح زیارت عاشورا
متن کامل (خام) جلسه 168 - شرح زیارت عاشورا