جلسه 166 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
166
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
12
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 166 - شرح زیارت عاشورا

زیارت عاشورا 166 13/12/83

اعوذ بالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله الرب العالیمن و صلی الله علی محمد و آل محمد و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

قرار بود در مورد مقرارت دوستی و دشمنی مطالبی را عرض بکنیم و خواص مودت که مطالبی را برایتان آماده کردم می خواهم عرض بکنم. نکته اساسی این است که در دوستی و دشمنی ما باید محور داشته باشیم و معیار داشته باشیم چون حرکت به سمت ابدیت یک حرکت تخصصی است و تمام نظام خلقت یک نظام ریاضی است هیچ نوع ارتباط و انتخابی نمی تواند و نباید با ریاضیات حرکت اسنان به سمت ابدیت منافات داشته باشد. ببینید یعنی از زمانی که خداوند تبارک وتعالی عالم را خلق کرد، کلمه شی یعنی چیز - کل شیء عنده بمقدار-می فرماید هر چیزی نزد خداوند تبارک وتعاللی اندازه و مقدار دارد یعنی حساب و کتاب دارد هیچ چیز قُتره و اضافه نیست در نزد خداوند تبارک وتعالی بی حساب و کتاب نیست بی برنامه نیست چه در قوس نزول و چه در قوس صعود که می خواهیم برگردیم و چه در عالم دنیا همه چیز ریاضی است ما شاید ادارک عمیقی از قبل از اینکه به دنیا بیاییم نداریم عالم رحم را نمی گویم قبل از عالم دنیا و شاید ادراک عمیقی نسبت به آنجایی که می خواهیم برویم از نظربینش و درک ریاضیات آنجا نداشته باشیم ولی کافی است که یک مقایسه نسبت به رحم و دنیا بکنیم تا بفهمیم که فرق بین پیچیدگی ریاضیات دنیا با آخرت چقدر زیاد است یعنی شما ریاضیات دنیا را مثل ریاضیات رحم بگیرید ریاضیات را آخرت را مثل ریاضیات دنیا بگیرید ببینید چقدر فرق میکند پیچیدگی این عوالم،من خیلی اصرار دارم عزیزان با این مسئله ذهنشان انس بگیرد و مسئله از مسئله ذهنی و عقلی به یک مسئله شهودی و قلبی برسد که خودتان به این شهود و بینش برسیدکه همه چیز را در عالم و درنزد حق تعالی ریاضی ببینیدحساب کتاب دار ببینید هیچ چیز بی هدف و بی برنامه و رها دیده نشود بنابراین یکی از مسائل اساسی در حرکت به سمت ابدیت که خیلی خیلی مهم است بحث نظام دوست داشتن وتنفر است نظام عشق و کینه است که باید کاملا این نظام با حرکت به سمت ابدیت ما سازگاری داشته باشد یعنی نظام محبت ما و نظام تنفر ما، این جوری نیست که من هر چی دلم بخواهد دوستش داشته باشم با خودم تنظیمش بکنم و از هر چی که نخواستم بدم بیاید اشیاء هم همین جور است . اگر افرادی می خواهند بلند فکر بکنند- بعضی از افراد به من مراحعه میکنند خیلی سخت می گیرند در حرکت به سمت آخرت، خیلی دقتها و ریزه بینی های زیادی میکنند من میگویم اگر شما اصرارت این جوری است که این طوری پرواز بکنیبزرگ پرواز بکنی باید در مبنای حرکتت مثل بزرگان عمل کنی یکی از این عزیزان می گفت من می خواهم از امام خمینی هم بالاتر باشم یک کسی آمد گفت من چی کم دارم از ائمه؟من می خواهم مثل انها باشم گفتم خب مبارک است باشد فکر خوبی است ولی اگر می خواهی باسی باید مثل آنها پایبند به ریاضیات آخرت باشید و ریاضیات دنیا یعنی تنظیم این دوتا ریاضیات دوتا عالم پیچیده ریاضی ، خیلی کار سختی است واقعا می توانی این طوری باشی؟ تونظام دوست داشتن هایت تو نظام تنفرهایت، در مورد هم این طور است یعنی شما نمی توانی بگویی من از فلان چیز خوشم نمی آید حتی خوردنی ها دیدنی ها رنگها ، یعنی شما اگر یک جا تو رنگها با پیغمبر اختلاف داشته باشی به همان اختلاف از پیغمبر جدا میشوی تودوست داشتن در میوه ها، گوشت همین طور،عطر همین طور یعنی شما می خواهد تطبیق بشوید یکی بشوید با همدیگر، این بحثی که حالا بعدا میرسیم بیشتر در موردش صحبت میکنم تو می خواهی بگویی (ان یجعلنی معکم فی الدنیا والآخرة) این معیت که اعتباری نیست که بچسبانیم به یک نفر دیدید بعضی ها مثلا آدمهای بزرگی هستند چهارتا آدم مثلا کوچولو هم خودشان را می چسبانند به این آدم بزرگا که می خواهند بزرگ بشوند از چسباندنشان به اینها، این فایده ای ندارد زن پیغمبر بود بغل پیغمبر بود ولی بزرگ نشد پسر پیغمبر بود ولی بزرگ نشد بچه هایشان بودند باهاشان زندگی کردند ولی بزرگ نشدند اصلا اگر می خواهی مثل او بشوی باید تطبیق داشته باشید. بنابراین مهمترین کاری که یک نفر می تواند بکند این است مقاومت را تا می تواند در وجودش کم بکند، یعنی سعی بکند به هیچی عادت نکند مقاومت را تا می تواند کم بکند تا بتواند منطبق با آن چه که معشوق می خواهد هر وقت هر جوری می خواهد به آن شکل در بیاید. شما نگاه کنید چرا آب هر وقت بخواهد به هر شکلی در می آید؟ چون نهایت لطافت را دارد به هر ظرفی بریزی به همان شکل می شود لذا اینکه من بخواهم با حفظ خصوصیات شخصیم پدرم کی بوده مادرم کی بوده، در کدام شهر بزرگ شدم اینها چیزهایی نیست که یک نفر فکر بکند نمی شود به آن غلبه کرد نمی شود کنار گذاشتشان ببین من اخلاقم این است اینجا بزرگ شدم این جوری نمی شود خیلی وقتها مثلا طرف ادعا میکند که می خوواهد رشد کند ولی وقتی چهارتا حکم بهش میدهی می گویی این دستور عمل را انجام ببده می گوید نه ما تُرکا این جوری رسم نداریم، ما لرها این جوری هستیم ما شمالی ها این جوری هستیم من پدرم این جوری بوده، من جوره دیگه عمل کنم قرآن می گوید گیرم پدرت نفهم بوده تو هم می خواهی مثل پدر نفهم باشی( اَوَلا کانَ آبائُکم لا یعقلون شیئا) پدرنتان عقل نداشتند شما هم می خواهید این جوری باشید؟ پدران شما هدایت شده هم نبودند چون معصوم نیستند که، پدرم اینجوری بوده چدربزرگم این جوری بوده خب جاهل بودند بابام این جوری عمل می کرد که نشد مبنا که اگر درست عمل می کرده طبق فرمولهای ریاضی عمل می کرده چرا، ولیاین که دلیل نیست که، لذا تنها کسانی می توانند ملحق بشوند به اهل بیت که تا می شود درون خودشان ضریب مقاومت را بیارند پایین که هر وقت هر جوری معشوق خواست بشوند- خدا رحمت کند شهید صمد مرادی این واقعا این جوری بود یعنی چند سال که پیش من درس می خواند من می دیدم این هر چی که بهش می گویی همان رنگ را می پذیرفت همان می شد یعنی این وقتی می شنید می شد جادرجا، این قدر مقاومت نداشت. کلاس رفتن ، استاد دیدن زمانی به در می خورد که تو وقتی کتاب می خوانی قبل از اینکه کتاب را باز کنی قبل اینکه سر کلاس استاد بروی چه چیزی را در خودت از بین برده باشی؟ مقاومت را، اگر با منت بروی سر کلاس استاد هر چقدر آن استاد بزرگتر و قوی تر باشد تو فاجرتر و فاسق تر و شقی القلب تر می شوی قساوت قلبتان بیشتر می شود چون ما یک موقع در مقابل یک نیروضعیف میگوییم نه و مقاومت میکنیم یک موقع در مقابل یک نیرو قوی تر می گوییم نه به هر میزانی که شما مقاومت بکنی در مفابل علم وهر چیز دیگر یک موقع حدیث می خوانی مقاومت میکنی خیلی روی قلب اثر منفی می گذارد آیه قرآن می خوانی مقاومت می کنی این خیلی پس میزند آدم را، لذا شما تا زمانی که خودت را آماده نکردی برای شاگردی برای کلاس، برای شدن بی جهت هی بروی انبار بکنی اطلاعات را خرابت می کند یعنی اگر میخواهی بروی برو براینکه بشوی ( من تعلّم العلم لغیر العمل فهو کَالمُستهزءُ بربهِ عز و اجل) هر کس میرود علمی یاد بگیرد برای غیر عمل میرود این مثل کسی است که خدا را مسخره کرده پرودگار عز واجل را مسخره کرده کم جرمی نیست. بروم ببینم چی می گویند ترتیب مباحث را یاد بگیرم فردا خودم کلاس بگذارم، بروم سخنرانی بکنم ببرای این وآن برو یک جا مشهور بشوم بروم یک جا پولی در بیاورم از این راه،مکالمه ام را قوی بکنم خودی نشان بدهم و هزاران انگیزه دیگر و این حکم کسی را دارد که پرودگار را مسخره کرده. لذا ما اگر فقط بخواهیم این تطبیق را که می خواهم برای تان بخوانم انجام بدهیم باید کاملا مقاومتت را کم کنی یعنی تا می توانی مقاومتت را بیاری پایین و دقیقا نظام دوستی و دشمنی که اصلی ترین چیز است درشکل گیری شخصیت انسان با آنی که خدا می خواهد یکی می شود ولو اینکه خدا یک چیزیرا دوست داشته باشد وشما دوست نداشته باشی از یک چیزی بدش بیاید شما بدت نیاید اختلاف است بین شماو خدابنابراین امکان ندارد وصل صورت بگیرد تطبیق صورت نمی گیرد . یادتان باشد چیزی به نام قرب، محبت ، وصول، فنا یا هر چیزی از این مقوله می شنویدسیستم دار است و سیستمش هم ریاضی است حتی جیزی به نام عشق که امری دلی ست بعضی ها وقتی تا ما راجع به این حرف می زنیم میگویند که آقا مقوله دل که دیگر قانون بردار نیست مقوله عشق سیستم دار است کاملا ریاضی ست یعنی شما عشق را زمانی می توانی آن جوری که با حرکتت به سمت ابدیتت است جذب بکنی و دریافت بکنی و به یادت برسد کمک بکند که حتما این عشق را با فرمولهایی که با حرکتت به سمت ابدیت تطبیق دادره جذب بکنی و اعمال بکنی والا در هر صورت آخرش خراب می شود. این همه پیغمبر مهرورزی کردبه اطرافیانش، معدن رحمت خداوند بود رحمة لعالمین، همه توانستند این را جذب بکنند؟ چقدر توانستند این را جذب بکنند؟فقط فقط سه نفر یا در یک روایت هفت نفر، بقیه با وجود اینکه با رحمت خدا روبه رو بودند یعنی رحمة لعالمین ، به محض اینکه در غدیر با نفاق آمدند با حضرت علی پیمان بستند تا پیغمبر از دنیا رفت امام صادق می گوید تمام حقدها و کینه های بدر و خندق و حنین آمد بالا و محبت پیغمبر همه از دلشان کنده شد. لذا شما با توجه بکنید ما اگر بخواهیم رشد بکنیم -بارها به عزیزان گفتم- در حرکت به سمت حق تعالی ما با عقلمان نمی توانیم برویم جلو عقل فقط ترمز است نگه دار است باعث می شود ما آسیب نبینیم ولی اونی که ما را میبرد جلو موتوری که ما را میبرد جلو غیر از ترمز است موتور فقط دل است شما فقط باید با دلت بروی جلو،برای همین هم خداوند از راه دل باهات صحبت میکند( قل اِن کَنتم تَحبون الله فتَبِعونی) تبعیت به واسطه حب خداست.اگر دوستم دارید اطاعت کنید مگر نمی خواهی بیای پیش من مگر نمی خواهی مثل من بشوی؟ خبحرف گوش کن دیگه.- الله یعلم وانتم لا تعلمون- خدا می داند و شما نمی دانید پس حرف گوش کن مقاومتت را کم کن هی ادای فهمیده هاو متخصص ها را در نیاور هی رای و نظر نده اجتهاد هم نکن. خب چون موتورحرکت ما دل ماست ما در نظام مودت و محبت هست در نظام عشق و کینه هست که می توانیم رشد بکنیم بیشترین سرمایه گذاری در اسلام همین شده و این گفتند باید سازمان دهی شده باشد با ریاضیات حرکت شما به سمت ابدیت حتما سازگاری داشته باشد لذا من یکی از مهمترین جیزهایی که به عزیزان میگویم که انشالله در قلبتان بماند این است که سعی کنید تا می توانید نظام دوست داشتن و تنفرتان را با آنچه اهل بیت میگویند تطبیق بدهید در هرچیز این جوری باشید یعنی هرجا فهمیدید حضرت یک همچین چیزی را دوست داشته شما هم دوست داشته باشید از یک چیزی کراهت داشته بدان که خطرناک است چرا؟چون معصومین متخصص هستند متخصص معصوم بنابراین اشتباه در کارشان نیست اگر چیزی دوست داشتنی است دوست داشتنی است اگر چیزی منفی است منفی است لذا در زیارت عاشورا می خواهد به شما معیار بدهد میگوید اگر شما می خواهید از چیزی بدتان بیاد یا خوشتان بیاید با یک کسی دوست باشید یا دشمن ببینید که مبنای شما با چه چیزی ارتباط بر قرار می کند شما هم ارتباط برقرار بکن و مبنای شما از چه چیزی بدش میاید شما هم بدت بیاید- انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم- - اَتقربُ الی الله بحبکم و بالبرائت من اعدائکم- یعنی مبنا متخصص معصوم است هر چقدر به این نزدیکی حقیقی پیدا بکنی بالا قرب پیدا می کنی، این قرب یک امر تخصص است کاملا مبنا و معیاراست میگوید آقا ما این دستگاه را ساختیم این دستگاه استاندار نیست استاندار پس مبناست استاندار تعریف شده است مثلا یک ضبط باید این جوری باشد یک تلویزیون باید این جوری باشد بعد هر چی به این استاندار نزدیک تر باشد از اعتبار بالاتری برخورداراست، طلا می خواهیم بگیریم می گوییم عیارش باید این قدر باشد در ایران مثلا عیار طلا هفده است من یمن رفته بودم دیدم چه طلاهای خوشگلی هست بعد که سوال کردم گفتند طلاهای اینجا بیست وچهار عیار است بنابراین هر چقدر درجه عیار بالاتر باشد یعنی درجه خلوص بالا باشد- خلوص نه به معنی اینکه اخلاص بورزیم- ز درجه خلوص یعنی اینکه بتوانی هر چی مربوط به خودت هست حذف کنی مقاومتها را بیاری از خود پایین، کم بکنی، درواقع از ناخود یا طبیعت و هی رنگ فطری بهش بدهی تا می توانی رنگ خدا بهش بدهی - و مَن احسن مِن الله صبغةً-کی رنگش از خدا قشنگتر است؟ اگر قرار است آدم رنگی را بگیرد رنگ خدا را بگیرد این از همه قشنگتر است ، در نظام محبت و کینه هم همین طور است یعنی اگر می خواهی از چیزی خوشت بیاید ببین آنها چه جوری پسندیده اند آن موردیکه شما می خواهی باهاش ارتباط بررقرار بکنی یا انتخاب بکنی اگر آنها بودند چی کار می کردند چه جوری دوست داشتند. پس مبنا شد اهل بیت (علیهم السلام) حالا برویم سراغ فرمایشات این بزرگواران، اگر خاطر شریفتان باشد آیاتی را من خدمتان عرض کردم یک آیه ماند این را بگویم بعد برویم سراغ بحث مودت این آخرین آیه بود (لا یتَخِذ المومنون کافرین اولیاء مِن دون المومنین و مَن یفعل ذلک فلیسَ مِنَ الله فی شیِء الاّ اَن تَتَقوا مِنهم تُقاتاً و یُحَذرکم الله نفسه و الی الله المسیر) هرگز مومنین نباید به جای مومنین دوست داشته باشند یعنی شما باید مومنین را دوست داشته باشی حق نداری کافران دوست داشته باشی نمی گوید حق نداری بهش محبت بکنی بهش نیکی بکنی نیکی کردن به افراد تا اینکه دوست داشتن زمین تا آسمون فرق میکند.دوست داشتن تأثیر پذیری است یعنی در قلبت باز است شما یک وقتی است به یک نفر محبت می کنی خیری میرسانی ولی درِ قلبت بسته است این محبت و خیر به واسطه محبت و خیری است که به خدا داری و دستور داده که اینها را دوست داشته باش کمکشان کن مهرورزی بکن ولی یک وقتی است که درِ دلت را باز میکنی یعنی تأثیر دارد روی دلت و تو نمی توانی این ور و آن ور بکشانی خودت را یک جاهایی است که گیر می افتی خب آنجا است که تو شکل پذیر میشوی ولی در مورد کافر می فرماید حق ندارید محبت کافر بر قلب مومن استیلا پیدا بکند دوستش داشته باشی چون وقتی دوستش داشته باشی مجبور هستی امتیاز بدهی مجبور هستی یک جایی رنگ کافر را بپذیری رنگ دشمن خدا را بپذیری، مومنین حق ندارند کافرین را به جای مومنین دوست داشته باشند.( فمن یفعل ذالک و لیس من الله فی شیءٍ) اگر کسی این کار را بکند ارتباطش با حق تعالی قطع است هیچ پیوندی با خدا ندارد. این یادتان باشد اگر محبت یککافر در دلتان باشد و استیلا روی قلبتان داشته باشدارتباطتان قطع می شود. استثنایش کجاست؟( الاّ ان تتقوا منهم تقاتاً ) مگر اینکه مجبور باشید با آنها اظهاردوستی بکنید، کجا؟ آنجا که از خطرشان در امان باید باشید ابراز محبت و نیکی برای اینکه از شرشان در امان باشید بعد میگوید مواظب باشید ک یک موقع افراط نکنید زیادروی نکنید و بهونه هم نیاورید برای خودتان(و یُحذرکم الله نفسه) خدا شما را از خودش برحذر میدارد که مواظب باشید با خدا درگیر نکنید (و الی الله المسیر) که بالاخره برمیگردیم پیش خدا، اگر بد عمل کرده باشی بد خواهی دید یادمان نرود. این تو کدام باب بود؟- وحرب لمن حاربکم- حدیث از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد با هیچ کافری برادری وبا هیچ فاجری مصاحبت نکند-چون برادری و مصاحبت اثر می گذارد روی شما، محبت بکنید به آنها، با نیکی با آنها رفتار بکنید اما ارتباطی که در آن تاثیر پذیری هست نباید داشته باشید، یعنی در دلت نباید مطلقاً باز بشود. هر کس با کافری برادری و یا با فاجری مصاحبت بکند خود کافری فاجر است. یعن یامکان ندارد آدم با آدم فاجر رفت و آمد بکند دیدی مثلا میگویند این خیلی آدم باحالی است از آن حزب اللهی هایی است که من خیلی خوشم میاید ازاش. میگویند برای چی؟ می گوید این با لاتها لات است با ارازل و اباش حال میکند،با حزب اللهی ها هم حال میکند. این هنری نیست که این منافق است یعنی آدم بی حریمی است یک آدم بی ریشه بی حریم که مثلا اگر دعوتش کردند عروسی برود آنجا سنگ تمام بگذارد عزا هم که خواست برود سنگ تمام بگذارد مثل مُلا گیر کرده بود بین عزا و عروسی میگفت باید دل همه را به دست بیاوریم با یک دست بشکن میزد با یک دست سینه میزد. خیلیها این جوری هستند یعنی اگر بروند تو یک مجلسی که مثلا دم از خدا و عرفان بزنند چنان داغ میشوند که گوینده میگوید آقا شما بفرما سر جای ما، میروند تا اوج،وقتی میروند تو مجلس فسق و فجور میبنی که شناگر خیلی ماهری هم هستند. یکی از این رفقایمان خارج بود ما رفته بودیم آنجا می گفت خواهرم را که یادت است گفتم آره گفت دیدی که همش توسل و کمیل بود گفت یک هفته دعوتش کردیم آمد اینجا این روزهای آخر نمی توانستیم جمعش بکنیم این بیجاره را، یعنی بهش می گفتیم آبجی تو مثلا نماز هم بخوان، این جوری خیلی ناجوره یک چیزی بیانداز سرت، این نظام این جوری فایده ندارد،دوزیست بودن ، که آدم هم آن طرف هم این طرف، این مسخره بازی است، باطل هم هست، یک طرف، ای یک دل صد دل دل یک دله کن، طرف می بینی حرم میآد هیات میره عزاداری میکنه، بعد می بینی تو شرکتش چهار تا خانم حجاب گذاشته منشی ، تواگر دین داری این چیه گذاشتی منشی؟ یعنی چی؟ بهش میگوییم چرا این کار را کردی ؟ میگوید مردم زنگ میزنند خوشان میاید از صدای زن، این استفاده ابزاری از زن میکند فایده ندارد این جوری. یک آقایی بود یک موقع هم در تلویزیون هم میآمد حرفهای عجیبی هم در مورد مسایل معنوی و ایمانی میزد، یک خانمی را من می شناختم خیلی وحشتناک بود. بهش گفتم کج کار میکنی؟ گفت دفتر فلانی گفتم این آقا به تو هیچی نمی گه؟گفت نه، اصلا کاری ندارد.این اصلا جور در نمی آید این وضعیت دفتردار و آن وضعیت شغلیت و آن دروغگویی ها تو کار بازرگانی و حقه بازی ها و خمس ندادنها اینها چه جور است؟ نمیشود عزیزان خدا را نباید مسخره گرفت، می گوید اگر کسی یک فاسقی را دوست داشته باشد خودش هم فاجر است ارتباطات باید مشخص باشد یکموقع است آدم شغلش مثل طبیب می ماند طبیب نمی تواند بگوید خانم شما بد حجاب هستی من شما را معاینه نمی کنم طبیب باید مداوابکند روحانی باید بپذیرد روانشناس باید ببیند نانوا نمی تواند بگوید چون بد حجاب است نان نمیدم، اما آنجا که ما نباید وارد یک همچین چیزی هایی بشویم مشروع نیست خطرناک است، به اختیار خودمان نیست اینجا دیگر اختیاری نیست لذا در این عین حالی که باید ارتباط داشته باشی در این ارتباط در روی تو تاثیر نداشته باشد این یک نکته، امیرالمومنین (علیه السلام) مبادا که دوستان خدا را دوست بدارید و یا دوستیت را برای غیر دوستانه خدا خالص گردانی زیرا هر که مردمی را دوست بدارد با آنها مشهور خواهد شد فعلا الگوی ما که امیرالمومنین که میزان الاعمال هست دارد به ما می گوید شما در روابطتان باید حواستان باشد که دشمن خدا را دوست نداشته باشی دوستیت را برای دشمن خدا خالص نکنی اگر واقعا محبت دشمن خدا به دلت بیفتد معلوم است که خدا را دوست نداری شما اینجا دیگر حق نداری بگویی عشق است دیگه نمی دونم چطوری عاشقش شدم چه جوری دوستش دارم میگوید تو کافر هستی چرا؟ چون دوستیت را با خدا تنظیم نکردی با دلت تنظیم کردی، یعنی دلت در اختیار خودت نیست در اختیار خدا نیست با طبیعتت تنظیم کردی که عاشقش شدی اگر با طبیعتت تنظیم نکرده بودی این جور کسی را که دوست نداشتی آدم فاجر را ، اما باقر (علیه السلام) فرمودند من همسر می خواهم یک خانمی را با یک مشخصاتی دارند گفتند من یک همچین زنی احتیاج دارم یک خانمی را مشخص کردند که همچین مشخصاتی داشت بعد حضرت فرمود از کدام قبیله است؟ گفتنداز قبیله فلان، قبیله فلان از دشمنان اهل بیت بودند،فرمود من بدنم را به بدن یک آدم جهنمی نمیزنم، حریم دارد هر چیزی . اگر دوستش داشته باشی معلوم است که تو تابع خدا نیستی نه خدا را دوست داری و نه اهل بیت را، بنابراین حق نداری که دوست داشته باشی اینجاست که میگویم ریاضیات دارد میگوید آقا در دل است باز بود ما دوستش داشتیم نمی توانی، نباید باز باشد که هر آشغالی بیاد در دل تو، این اجازه را نداری که دوست داشته باشی. آدمهای پول دار فاسق فاجر اینها را همه را حرام کردند. در روایت داریم اگر کسی یک پولدار رابه خاطر پولش یک مقام دار را به خاطر موقعیتش دوست داشته باشد خیلی تحدیدهای تندی کردند در مورد همچین آدمی که چه بلاهای خداوند سر این آدم می آورد به خاطر مو قعیت افراد به خاطر پول به خاطر مسئولیت افراد اگر علاقمند بشوی خیلی خطرناک است باید باید باید مبنای دوستی تو عشق به حق تعالی باشد حق مبناست ، اگر دوستی با حق تنظیم شده بود بهشتی است اگر نبود یعنی حیما بعدا باید تاوان این دوستی را پس بدهی بنابراین یک جا که می خواهی محبت بورزی یک کسی را دوست داشته باشی اول ببین حق است یا نه خدا هم می خواهد تو دوست داشته باشی یا نه؟خدا هم این دوستی را امضاء میکند پیغمبر و امام زمان این دوستی را امضاء میکند؟ اگر امضاء نمیکنند دوست نداشته باش قرآن فرمود ولو پدرتان، مادرتان، برادرانتان، همسرتان و فرزندانتان باشندحق نداری دوست داشته باشی اگر با حق تنظیم نیست دوتا روایت بخوانم از امیرالمومنین(عیله السلام) با کافر دوستی و با جاهل هم مصاحبت نکنید. مصاحبت یعنی صحبت داشتن یعنی ارتباط تاثیر پذیر داشتن. اگر می خواهید با جاهل ارتباط داشته باشید(یَنبَغِی لالعاقل اَن یُخاطَبَ جاهل مخاطبتَ و باهاش المریض) باید مثل طبیب عمل بکنی باهاش اما اگر بخواهی دل بدهی بهش و باهاش هم دست و هم دل بشوی حتما بهت جاهل آسیب میزند چون کارش غیر تخصصی است کار غیر تخصصی کردند حرکت ما را به سمت ابدیت به شدت تحدید میکند. روایت بعدی از امام صادق (علیه السلام) است هر کس کافری را دوست بدارد با خدا دشمنی کرده است وهر که با کافری دشمنی بکند خدا را دوست داشته است به عشق خدا با این دشمنی کرده است سپس دوست دشمن خدا دشمن خداست. این را ادعا نکنیم بگوییم خدا را دوست داریم بعد برویم با دشمنان طرح دوستی بریزیم و دوستشان داشته باشیم اگر این جوری باشد دشمن خداست خیال میکند دوست خداست اما مبنای دوستی، در مبنای دوستی ما دوتا بحث داریم.یکی اینکه مبنا و ریشه اصلی در دوستی همان طور که گفتم خداوند هست که حق است در مورد محبت خدا من مطلقاً اینجا بحث نمی کنم،برای این که موضوع بحث زیارت عاشورا نیست دوم از اینکه ما در ولایت راجع محبت مفصل عرض کردیم هر کس می خواهد برود تو بحثهای ولایت که درباره محبت خداکه مبنا است میرویم سراغ محبت اهل بیت(علیهم السلام) که مبناست یعنی تو یا راست میگویی یا دروغ میگویی یعنی یا می خواهی به خداوند برسی آنجایی که قبلا بودی پیشش می خواهی برگردی به همان جا دقیق همان جایی که بودی به بی نهایت برسی راست میگویی یا دروغ میگویی؟ اگر راست می گوییپس باید مسیر طی بشود کاملا، اگر بخواهد مسیر طی بشود، طی مسیر یعنی من خودم را به هدف برسانم رساندن ما به خدا که مسافت مادی ندارد که، قرار نیست از این جا برویم آسمان هفتم به خدا برسیم خدا همین جاست. خدا که این جوری نیست که ما مردیم فرشته ها بیایند ما را می بردند آسمان اول،مثلا پنج میلیون سال نوری بعد آسمان دوم بیست سال نوری اینقدر می برند تا آسمان هفتم تصور این جور می شود بعضی این جور تصور میکنند مثلا پیامبر رفت معراج اول رفت آسمان اول بعد آسمان دوم فکر میکنند یک ساختمان چند طبقه است از طبقه اول رفته طبقه دوم و طبقه سوم، ( لا یَسَعُنی عرضی ولا سَماءی بل یَسَعُنی قلبُ عَبدَی المومن) آسمان و زمین جای من را ندارد من که تو آسمان و زمین نیستم بلکه من در قلب بنده مومنم جا می گیرم می تواند گنجایش من را بگیرد آسمان و زمین گنجایش من را ندارند فقط چی گنجایش من را دارد؟ اونی که از سنخ خودم هست یعنی نفخه الهی است مرحوم سید حیدر آملی رحمت الله علیه می فرماید اگر عرش خدا را یک میلیون برابر بکنند در قلب من جا میگیرد یعنی اونی که از خداست دائما با کم کردن مقاومت و خوردن خوراک آن را گسترشش داده آن قدر گسترش داده که می گوید قلب من به تمام عرش خدا احاطه دارد عرش خدا گوشه ای از قلب من است برای همین هم آمیرز علی آقا نمی گویم پیغمبر که اشتباه نشود- آمیرز علی آقا میگوید اگر فلانی طاقت داشت من قیامتش هم نشان می دادم یعنی تمام حوادثی که تو قیامت قرار است بیفتد یک گوشه ای از قلب من را پر کرده من احاطه ام خیلی بیشتر از مسیر قیامت است فرمولهایش را هم در معاد درس گفتیم اگر خواستید مراجع کنید به مباحث معاد که چه جور آدم می تواند از این جا از آینده از گذشته از برزخ از قیمت خبر بدهد این که پیغمبر از قیامت دیگران خبر می دهد برای اینکه خودش قیامت شده دیگر، بنابراین این شدنی هست فقط کافی است تا می توانید ضریب مقاوت را کم بکنید و تا می توانیم خوراک بخوریم و توسعه پیدا بکنیم لذا خدا می گوید من تو قلب بنده ام جا می گیرم حالا اگر راست می گویی که می خواهی برسی به خداوند باید اونی که از خدا آمده روی زمین تا تو را بگیرد ببردیعنی همان خدا تجلی پیدا کرده،پیغمبر خلیفه خداست خلیفه خدا یعنی مظهر یعنی خدا آمده در همچین شخصی تجلی کرده شما با پیغمبر رو به رو هستی داری حرف میزنی یعنی با کی داری حرف میزنی ؟ خدا پیغمبر را دوست داری یعنی خدا را دوست داری از پیغمبر بدت بیاید و مخالفت بکنی یعنی از خدا بدت آمده و مخالفت خدا را کردی قانون است ما نباید فکر کنیم بله ما خدا را دوست داریم خیلی خدای خوبی است ولی با پیغمبر آب مان تو یک جوب نمی رود بعضی ها بین ائمه هم فرق می گذارند این اصلا امکان پذیر نیست بای همین خدا در مورد یهود می گوید که -قل من کان عدوا لجبرئیل فاِنّه نَزلُه علی قلبک باِذن الله ومُصِّدقاً لما بین یَدیه و هُدیً و بُشری لالمومنین) گفتند ما تو را قبول داریم ایمان می آوریم به تو فقط چند تا سوال از تو بکنیم پیغمبر گفت بفرمایید سوال کردند پیغمبر جواب داد گفتند یک سوال دیگر مانده حضرت فرموند بفرمایید گفتند که فرشته ای که برای تو وحی می آوردکیست؟ حضرت فرموندجبرئیل علیه السلام گفتند نه نشد اگر میکائیل بود خوب بود متاسفیم ما نیستیم. برای چی؟ گفتند برای این جبرئیل آیاتی را که آورده آیات سخت است آیات جهاد را آورده اینها همه خشن است میکائیل خوب است آیات ساده می آورد، دروغ هم بود چون همه آیات را جبرئیل می آورد. بعد می گوید -مصدقاَ بین یدیه- جبرئیل از طرف خدا قرآن را آورده از خودش که نیاورده بعد میگوید - من کان عدوا لله- هر کس دشمن خدا وملائکه وکتب و رسل باشد - فانَّ الله عدو لکافرین- یعنی آنها کافر هستند و من هم دشمنشان هستم لذا دروغ میگوید هر که کی گوید می خواهد با خدا رابطه اش خوب باشد اما پیامبر و آل را دوست نداشته باشد امکان ندارد مبنا این است.خود پیغمبر فرمود هرکس اهل بیت من را دوست نداشته باششد من را هم دوست ندارد هر کس با اهل بیت من دشمن باشد با من دشمن است چون ما یکی هستیم. هیچ یک ازشما ایمان نمی آوردیعنی مومن نیست مگر اینکه خدا و رسولش برای او از هر چیز دیگری دوست داشتنی تر باشند. آدمها قیمتشان براساس معشوقشان است و قیمتشان بر اساس لذت نهایی شان است هر کس یک لذت نهایی دارد آن لذت نهایی معلوم میکند که موطن شخص کجاست،یکی لذت نهاییش این است که مثلا یک چلوکباب بخورد میگویند بهترین لحظه شیرین تو چیست؟ میگوید چلو کباب بخوریم، می گوید تو چی؟ میگویدمن یک بست تریاک بزنم خیلی خوب می شود به یکی میگویند می گوید یک برگ سیگار برگ بکشم فلان غذا را بخورم عرق بخورم به یکی می گویند تو چی؟ میگوید من بروم لب دریا مثلا لم بدهم نسیمی به من بورزد این اوج لذت من است یکی میگوید مثلا من فلان موسیقی برایم نواخته بشود هر کس یک لذت نهایی دارد لذت نهایی جایگاه تو را مشخص میکند به بچه ها تو جبهه میگفتند می گفت من لذت نهای ام این است که تیر بخورم بعد همان جوری که خون می اید ذکر بگویم یا زهرا بگویم یا حسین بگویم یادم هست یکی از دوستانم تیر خورد بعد به سختی دست کرد توی جیبش و مهر را در آورد- صحنه را نگاه کنید لذت نهایی این است- سرش را گذاشت روی سجده وخندید و رفت این لذت نهاییش این طوریه، یکی میگفت من لذتم به ایناست که سرم را مثل سر سیدالشهداء ببرند واقع من اینها را دیدم، میگفت من به مادرم فاطمه زهرا خیلی علاقه دارم دوست دارم امشب میرم عملیات یک ترکش بخورد تو پهلوم، همان هم می شد.هر کس یک لذت نهایی دارد. لذت نهاییت چیه که مستت میکند؟ یک حرم امام رضا من برم. لذت نهایی هر آدمی فرق میکند.ببینلذت نهاییت چیه بی خود نگو من مثلا این قدر کلاس رفتم این قدر استاد رفتم چند سال حوزه رفتم چند سال دانشگاه رفتم، اینقدر عبادت کردم،هر کاری کردی باید ته قضیه معلوم باشد لذت نهاییت به کجا ختم می شود این مبناست از چی بیشتر لذت می بری یعنی وقتی اسمش می آید خستگیت در می رود وقتی یادت می آید خواب از سرت می پرد وقتی بهش می رسی همه خستگی هایت میرود کنار این خیلی مهم است تو شناختن خودمان تو چه چیزی را دوست داری؟ به چی علاقه داری؟ اوج لذتت در چیه؟ آنجا که خستگیت در میرود آنجا که خواب از سرت می پرد، از همه چیز غافل می شود آن چیست؟ اینهاست مبنا برای همین هم می توانیم خودمان را خوب بشناسیم، ما خیلی ادعا میکنیم اما معلوم میشود زود خدا نشان می دهد تو یک صحنه نشان میدهد.الان میفهماند نه تا صبح، قشنگ می فهماند که تو چی هستی. قیمتت چقدر است این را نباید فراموش بکنیم. هیچ یک از شما ایمان نمی آورد مگر اینکه خدا و رسولش از هر چیز دیگر دوستانی تر باشند، یعنی لذت نهایی باشد برایت خدا و رسول و رضایت آنها، درادبیات ما این خیلی خوب جا افتاده مثلا این جوری می کند به خاطر خدا، تو رو خدا، از کجا ناشی شده این؟ یعنی اصل را چی گرفتیم وقتی میگوییم تو رو خدا، به خاطر خدا؟مبنا چیه؟ مبنا این است که تو را این جوری می بینم که لذت نهاییت و دوست داشتنی ترین چیزی که دوست داری خداست،امام زمانت است، یک موقع می خواهند یک کسی را تحت فشار بگذارند میگویند جان بچه ات یعنی این را اگر بگویند تو رو قرآن اصلا هیچ کاری ندارد،تو خدا ، تو امام زمان اصلا هیچی ولی میگویند جان بچه ات، کوتاه می آید. بعضی ها قسم می خورند مثلا میگویند به خدا قسم به امام زمان قسم بعد دروغ هم میگویند خیلی راحت، چندتا قسم دارند مثلا یک نمونه اش قسم زن طلاق یعنی اینکه من بگویم زنم را طلاق میدهم اگر این جوری بکنم یعنی موقعی که می خواهد راست بگوید قسم خدا و حضرت عباس را کاری باهاش ندارد،قسم زن طلاق برایش مهم استف حد این آدم اینقدر است، باری همین حضرت می فرماید شما زمانی ایمان می آورید واقعا خدا برای شما دوست داشتنی تر از همه باشد و من هم برای شما دوست داشتنی تر از همه باشم ، می بینید حق تعالی ما را به چه چیزی دعوت میکند یعنی ایمان مساوی شده با عشق،دوست داشتن، خیلی حرف است که یک کسی مثل پیغمبر تو آن اوج عظمت به تو بگوید من را دوست داشته باش. خداوند در حدیث قدسی می فرماید به عزت و جلالم دوستت دارمبنده من تو هم به عزت و جلالم من را دوست داشته باش. این فقط تو دنیاست یعنی از این جا که برویاصلا کسی بهت نمی گوید که من رو دوست داشته باش ، دوستت دارم، مگر اینکه چیزی از این دوست داشتن را با خودت ببری این که قرآن میگوید ببری یعنی این و الا وای به حالت اگرحقیقتاً نبرده باشی انجا می گوید خدا قهر میکند- لا یُکَلِمُ الله یوم القیامه- اصلا خدا حرف نمی زند- ولا یَنظرُ الیهم- نگاه بهشان نمی کند- ولا یُذَکیهِم- پاکشان هم نمی کند- کذلک اَتَتکَ آیاتنا فَنَسیتها وکذلک یوم تُنسی- آیاتمان را فرستادیم برایت، پیغمبر را فرستادند امام زمان را فرستادند فاطمه زهرا را فرستادند - فنسیتها- همه را فراموش کردید - و کذلک الیوم تنسی- امروز هم تو فراموش می شوی چون تو آیات خدا هستی ، مگر ما به سیدالشهداء نمی گوییم انتقام خون خودم را می خواهم بگیرم یعنی خون من سال شصت و یک هجری با خون امام حسین ریخته شده، من و او یکی هستیم خدا رحمت بکند مرحوم آمیرز اسماعیل را فرمود به همهم ما گفتند -کل الیوم عاشورا کل ال ارض کرببلا -اما نگفتند هر کدام شما یک امام حسین هستید تا اینکه خودت بفهمید. بنابراین آیات خدا یعنی تجلی خودت، پیغمبر هم یعنی خودت، وقتی فراموشش می کنی در واقع داری خودت را فراموش میکنی برای همین فرمود ( فَلاتکونوا کالذین نَسُی الله واَنَساهم انفسهم )مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را دچار خود فراموشی کرد، یعنی فراموشی خدا مساوی است با فراموشی خودت، کدام خودمون؟ همانی که از خداست، در واقع خود خواهی با خدا خواهی یکی می شود] هر چقدر خودت را دوست داری عاشق خدا هستی و هر چقدر عاشق خدا هستی عاشق خودت هستی - اِن اَحسَنتم اَحسنتُم لاَنفُسکم و اِن اَسئتُم فَلَها- این مبناست خوب دقت کنید ریاضیاتش چطوری است میگوید شما فراموش کردید امروز هم فراموش می شوید، من را حذف کردید امروز هم حذف می شودید با من قهر بودید امروز باهاتون قهریم، به من نگاه نکردید امروز هم کسی به شما نگاه نمی کند. پس ببین عزیزم تو زندگیت چقدر نگاه می کنی چقدردوست داری چقدر جدی هستی چقدر رعایت می کنی این مبناست برایت در عمل مبناست. امام صادق یک فرمایشی دارد که خیلی این فرمایش تند است از مقام عزت حرف زده حضرت صادق علیه السلام، (لولا اَنَّ الله تعالی فَرَضَ ولایُتِنا و اَمَرَ بِموَدَتِنا ماوَقَفناکم علی اَبَوابنِا و لا اَخَلَناکم بُیوتنا )می فرماید اگر خدا واجب نکرده بود دوستی ما را به دوست داشتن ما فرمان نداده بود که بر شما واجب است که ما را دوست داشته باشید که اصلا ما هیچ نیازی به شما نداریم اگر خدا امر نکرده بود ما شما را پیش خودمان نگه نمی داشتیم به درگاه خودمان نگه نمیداشتیم- ما وقفناکم علی ابوابنا- ابوابنا یعنی حرم حضرت عبدالعظیم- بیوتٌ اَذِنَ الله اَن تُرفَعَ وَ یُذکَر فی....) راهت می دهند توی خانه حواست باشد برای چی راهت می دهند دارد بهت میگوید وقتی می آیی بالا را نگاه کن - اُدخلوها بسلامٍ آمنین- بیا تو،خیلی ها هستند که تا اینجا می آیند ولی نمی توانند بیایند تو والله قسم سراغ دارم کسی را که بیست سال است رفته مشهد یک بار نرفته تو حرم، نمی گذارند بروی حرم راه نمی دهند این جوری که، - ما وقفناکم علی ابوابنا- اینجا نگهتان نمی داشتیم پیش خودمان- و لا اَدخَلناکم بیوتنا- داخل خانه هایمان نمی کردیم شما را، نگاه کنید چقدر حضرت با عزت دارد صحبت میکند حالا این را بگذارید بیایید بغل فرمایش پیغمبر می فرماید ایمان ندارید مگر اینکه خدا و من برایتان دوست داشتن افراد باشیم . ببینید اینهایی که این جوری ما را دوست دارند می گویند این جوری ما را دوست داشته باشید نداشته باشی بعدا که در بسته بشود دیگر فایده ای ندارد تمام شد هر کاری می کنی همین الان به عشق کوش که در دل تو ره نکند / نه ماجرای وجودی نه وحشت عدمی عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید/ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی الان فرصت داری دوست داشته باشی . یک زمانی انسان می فهمد که دوست داشتن پیغمبر غنیمت است چه غنیمتی من رفیق پیغمبر شدم یک زمانی می فهمیم که خیلی وقت گذشته. تو میلیونها آدم به ندرت پیدا می شود که یک کسی پیغمبر را انتخاب بکند سعدیا اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد ماها معمولا اگر پیغمبر ار دوست داریم یک معشوقهای دیگر را هم داریم که خیلی برایمان مهم هستند ولی اینکه آدم یک دفعه بیاید بگوید ما می خواهیم با یان خاندان می خواهیم رفاقت بکنیم وقف اینها بکنیم خودمان را، انجام طاعت، وظیفه داریم، گفتم واجب است، اینها نه، رابطه خصوصی یعنی اصلا قضیه از قضیه وظیفه و حقوق متقابل و این حرفها، از قضیه مصیبت عظیم مصیبت اعظم رد شده اصلا ، اصلا بحث این نیست آقا پیغمبر ار خیلی دوستش دارم کی قشنگتر از پیغمبر واقعا؟ آدم وقتی شرح حال پیغمبر ار که می خواند ، امر کردیم به لوزم عشق ولی چی عشق را می آورد؟ معرفت،- من عرفَ الله اَحَبَه- هر کس بشناسدش عاشقش می شود ما که نمی توانیم پیغمبر را رفیق بگیریم برای این است که نمی دانیم کیست برای این است که نمی شناسیمش خدا را نمی شناسیم پیغمبر ار نمی شناسیم ملائکه را نمی شناسیم ، ملائکة الله اینقدر با حال هستند برای رفاقت، جبرئیل علیه السلام، عزائیل علیه السلام جان میدهد برای رفاقت ما نمی شناسیمش و می ترسیم ازشان، از خدا هم می ترسیم از پیغمبر هم می ترسیم یک شخص نادان میگفت من شب داشتم نماز شب می خواندم ترس برم داشت دیگر نماز شب نمی خوانم گفتم برای چی؟ گفت اگر امام زمان الان بیاید چقدر من می ترسم، برای چی باید بترسی؟ حدیث را تمام کنم- و تا آن که در آتش افتادن برایش دوست داشتنی تر از بازگشت به کفر باشد- مبنا را نگاه کنید پیغمبر می گوید می فرماید ایمان ندارید مگر اینکه در آتش افتادن برایشان محبوبتر باشد نه اینکه بترسی محبوب باشد واقعا مثل بچه بسیجی که خودش را روی میدان مین می انداخت مثل حسین فهمیده زیر تانک رفت با شادمانی و رقص رفت زیر تانک نه اینکه بترسد.یک روحانی سیدی داشتیم تو گردان یک جا گیر کردند بچه ها، خیلی خوش برخورد و متنی بود گفت بیایید از روی من رد بشوید نه اینکه فشار بیاورد، خودم را قانع کنم که بروم بخوابم رو سیم خاردار یا نه، روی سیم خاردار خوابید و بچه ها از رویش ردشدند رفتند و همان جا هم شهید شد این جوری با محبت، دوست داشتنی باشد آتش برایش، این آتش برایش دوست داشتنی تر از دست دادن حضرت زهرا است از دست دادن امام حسین است از دست دادن امام زمان است اصلا نمی داند مرگ چیه ، جبهه کدام است، میدان مین کیلو چند است، اسارت کدام است، اصلا بحث این نیست اگرما این را نفهمیم عاشورا را نمی فهمیم چیست وما رایت الا جمیلا را نمی فهمیم یعنی چی، می فرماید ایمان واقعا نیاورید مگر اینکه تو آتش رفتن برای شما از بازگشت به کفر دوست داشتنی تر باشدیعنی من تو آتش می روم اما برنمی گردم با خدا قهر بکنم اصلا حاضر نیستم دوری خدا را تحمل بکنم اصلا تحمل ندارم فاطمه زهرا با من قهر بکند، اصلا نمی توانم دل اما زمان را برنجانم عروسی اون جوری بروم عروسی هر کس می خواهد باشد نمی روم ناراحت می شوند ناراحت بشوند پدر و مادرم هم ناراحت بشوند بشوند آتش غضب پدر و مادرم را تحمل می کنم اما پایم را تو همین جایی نمی گذارم. امتحان می گیرد واقعا خداوند، حضرت می گوید ایمان نیاورید مگر اینکه این جوری باشیدبقیه حدیث بماند برای بعد الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین