جلسه 117 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
117
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
7
روز
2
متن کامل (خام) ‌ جلسه 117 - انسان‌شناسی (قم)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان را در سال تحصیلی جدید آغاز میکنیم به حول و قوه الهی و بحثمان هم ادامه همان مباحث قبلی هست که درباره عمل عرض میکردیم در مورد خود عمل مفصل توضیح دادیم.@ عزیزانی که احیاناً ممکن است کسی باشد که در مباحث قبلی حضور نداشته به همان مباحث مراجعه کند الان داریم راجع به افضل الأعمال سخن میگوییم که بهترین عملی که ما میتوانیم انجام بدهیم چه عملی است و توضیح دادیم که افضل الأعمال درباره هر کسی فرق میکند.@ و علت اینکه در روایات تعداد زیادی از اعمال به عنوان افضل الأعمال بیان شده همین است که نسبت به ساختار و شاکله وجودی هر کس افضل عمل فرق میکند افضل عمل در یک کلام آن چیزی است که ما را راحتتر به تخلق به اخلاق الهی و تشبه به حق تعالی نزدیک میکند این افضل عمل میشود.@ یعنی هر کس باید ببیند که در اعمال کدام یک از اعمال برای او سازندگی بیشتر دارد مثل مواد غذایی هست که برای هر کس یک چیز خوب نیست متفاوت هست برای هر کسی باید غذاهای متعدد، متفاوت، عناصر مختلف باشد یک کسی میبینی قندش زیاد است یک کسی قندش کم است.@ یک کسی چربیاش زیاد است یک کسی چربیاش کم است یک کسی نمک راحت میتواند بخورد یک کسی اصلاً نمک برایش خوب نیست یک کسی جذب آهن برایش خوب است یک کسی آهن اضافه نباید دریافت بکند یک کسی گوشت خوردن برایش یک عبادت است و لازم است.@ یک کسی گوشت خوردن برایش حرام است و مضر است اعمال هم همینطور هست و بحث الان سر صورت حرام نیست داریم راجع به اعمال خوب صالح انجام میدهیم که اعمال صالح میتواند فسادآور باشد این را یادتان نرود که هر عملی که صورتاً صالح بود و مقدس بود برای شخص مفید لزوماً نیست این عمل صالح هست.@ عمل مقدسی هست عمل ارزشمندی هست در حمله سمت راست توضیح دادیم که بسیار خطرناک است در حمله سمت راست شیطان اساساً انسان را با اعمال صالح مشغول میکند یعنی به هیچ وجه توصیه به گناه ندارد دعوت به گناه ندارد.@ کل آن اعمالی که شخص را مشغول میکند با آن تا بتواند پرتش بکند در جهنم روی صراط حمله سمت راستش(لَ‏آتِيَنَّهُمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ) از أیمانهم که میاید أیمان چیزهای قشنگ، خوب، مفید، زیبا، خیر، مقدس هست و نقاط قوت یک شخص هم همینطور، توضیح قبلاً دادیم که نقاط قوت یک شخص میتواند برای خود شخص آفت باشد.@ خوبیها حتی خُلقهای خوب و ملکات خوب هم میتواند گاهی وقتها برای شخص مضر باشد گناه نکردن میتواند مضر باشد مثل گناه کردن خوب بودن میتواند مضر باشد مثل خوب نبودن مهم این است که شخص تعادلش روی صراط باید حفظ بشود و روندش به سمت تخلق به اخلاق الهی باید حفظ بشود که حالا شاخصههایش را قبلاً توضیح دادیم.@ ملاکهایش را قبلاً مفصل توضیح دادیم این یک نکته که در افضل اعمال باید دقت به این نکته خیلی بشود حتماً و عمل هم چرا رویش تأکید میکنند؟@ عمل حالا چه اعمال مختلفی که توصیه کردند نه به عنوان افضل عمل بلکه اعمال خیر از مستحبات شما بگیرید تا اعمال خیری که سفارشهای زیادی در حد وجوب به آنها شده تا جایی که رسیده به افضل الأعمال یعنی از همه بالاتر، گُلهای سرسبد اعمال را که حالا داریم مرتب میخوانیم و میاییم جلو، عمل مأموریتش چیست؟@ این را دقت کنید بارها این مأموریت را توضیح دادم اگر به این توجه نکنیم وقت زیادی از ما تلف میشود در زندگی، مثلاً کسی رفته در باشگاه یک هدف خاص دارد میخواهد به یک دارایی و توانایی برسد میخواهد به یک قدرت برسد.@ چون قبلاً توضیح دادیم هدف از خلقت انسان دانایی او نیست دانایی یک ابزار است برای اینکه او به دارایی و قدرت برسد قدرت به معنای حقیقی که حالا بعد ظهوراتش را توضیح دادیم ملاکهایش را هم توضیح دادیم باز هم امروز موضوع بحث کلاسمان اتفاقاً همین است که یکی از مقیاسهای خیلی مهم هست آن را هم انشاء الله توضیح خواهم داد.@ عملکنندگی دارد یعنی عمل کارش این است که یک نوع دارایی توانایی در انسان ایجاد میکند یک کسی رفته باشگاه ورزشی مثلاً یک رشته ورزشی ثبت نام کرده حالا کشتی هست کاراته هست کنگفو هست یک رشتهای کار بکند بعد میبینی در این مجموعهای که برای این طراحی میشود یک سلسله اعمال برای این طراحی میشود.@ مستحبات، مباحات، مکروهات، واجبات و محرمات، شما هیچ رشتهای از رشتههای علمی و تخصصی که در آن دارایی ایجاد میشود حتی رشتههای علمی که نظری هست قرار نیست مثلاً ریاضی محض طرف میخواهد کار بکند یا ریاضیاتی که به مسائل صنعتی منجر میشود.@ هر چیزی که شما بخواهید کار کنید مثلاً منطق طرف بخواهد بخواند مجموعاً این پنج تا حکم را دارد در آموزش یک سلسله مستحبات، مباحات، مکروهات، واجبات و محرمات دارد هیچ کدام نیست که نداشته باشد شما هیچی را پیدا نمیکنید که این پنج حکم در آن رشته علمی چه علمی چه عملی وجود نداشته باشد.@ میگویند شما ببینید این مجموعه از رفتارها برای شما واجب است مثلاً این نرمشها را باید انجام بدهی این نرمشها را باید با این سبک انجام بدهی از اینجا شروع کنی به اینجا باید ختم بشود این نرمشهاست تمرینهای اصل خود ورزش مثل مشت و لگدهایی که شخص باید بزند.@ حرکتهای تندی که باید انجام بدهد وزنههایی که باید بزند سنگهایی که باید بلند بکند شناهایی که باید برود پرشهایی که باید انجام بدهد خیلی چیزهای دیگر هست اینها مجموعاً یک عمل هستند که منجر میشوند که کل این اعمال منجر میشوند با وجود تنوع زیادی که دارند منجر میشوند به یک دارایی، آن دارایی چیست؟@ قدرت بدنی قدرت دفاع از خود و قدرت حمله کردن کلاً به یک توانایی رزمی شخص را میرساند با اینکه خیلی متنوع است رفتارهایی که میشود مثلاً 200 یا 300 تا حرکت در ورزش هست شخص باید انجام بدهد اما این 200 ـ 300 حرکت با اینکه متنوع هست.@ از چیزهایی که به گردن مربوط است تا سر و پوست و تا بیایید پایینتر کتف و شانهها و عضلات جلو، عقب، دست، بازو، پهلو، پشت، سینه، شکم، تا بیاید به نوک پا برسد علیرغم تنوع زیادی که دارد همه یک هدف را دنبال میکند قرار است شخص را به یک توانایی رزمی برساند در دین هم همینطور است.@ در دین منظور از اعمال که گفته میشود عمل چه جایگاهی دارد عمل فوقالعاده مهم است اینقدر مهم است که قرآن میگوید(جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) یعنی با عمل شخص میرسد با اینکه برویم یک گوشهای بنشینیم درس بخوانیم 20 سال درس بخوانیم و قرار نیست هیچ وقت این تمرینها شروع بشود در زندگی.@ بخواهیم یک گوشه فقط بنشینیم درس بخوانیم یا به مهارت ذهنی برسیم این مهارت ذهنی اسمش این هست مثلاً من میخواهم اینقدر به توانایی علمیام زیاد شود اینقدر هم کتاب بنویسم و تألیف کنم و تدریس کنم ولی هیچ وقت اتفاقی قرار نیست بیفتد در من، که حالا باز شاخصهایش را توضیح میدهم.@ این اصلاً عملی صورت نگرفته یک کار ذهنی است که شخص دارد انجام میدهد هی ذهنش را پرورش میدهد یک کاری هست بعد هم به یک توانایی میرسد ولی بعداً باید بالأخره به داد خودش هم برسد اینها متأسفانه خیلی وقتها این گم میشود.@ اصلاً اینقدر آن جنبه نظری تقویت میشود زیاد میشود که اصلاً این وسط یادمان میرود که قرار است یک اتفاقی هم یک تواناییهایی هم برای شخص ایجاد بشود پس عمل باید کنندگی داشته باشد وقتی علی(ع) میفرماید(إنَّکُم إلی الآخِرَۀِ صائِرون) با ص یعنی شدن(وَ عَلَی الله مُعرَضُون) عمل باید در صیرورت ما به ما کمک بکند.@ بنابراین اینجاست که شخص بخصوص جوانها و نوجوانها خیلی باید دقت کنند که در انتخاب عمل دقت کنند ما یک سلسله اعمالی داریم هیچ نوع کنندگی ندارد برای ما، ضرر که دارد هیچ، کنندگی که ندارد هیچ ضرر هم دارد مانع کنندگی میشود مانع صیرورت ما میشود اعمال لغو و حرکات لغو کلام لغو چیزهای لغو خیلی لغویات در زندگی ما زیاد است.@ وقتگذاریهای لغو، مطالعات لغو که حالا بعداً میگویم که در تمام قوای ما ما لغو داریم فقط بخش حس، پنج تا قوا را که یادتان نرفته گفتیم حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل در همه پنج مرحله ما اضافه وزن داریم چاقی داریم اضافه وزن داریم دریافت اضافه داریم دریافت بیهوده داریم.@ بنابراین خیلی انسان باید دقت بکند که تعادلش حفظ بشود و در واقع زیبایی هیکلش زیبایی باطنش حفظ بشود که بیخود دریافت نکند اگر کسی خیالی بیشتر از حد دریافت کرده باشد یا وهم بیش از حد دریافت کرده باشد این را سنگین میکند روی صراط، و تعادلش را به هم میزند.@ مثل کسی که شیرینی اضافه خورده باشد چربی اضافه خورده باشد اینها را بعداً توضیح خواهم داد انشاء الله در موردش سخن خواهیم گفت ولی بالأخره ما یک سلسله اعمال داریم که این اعمال میتواند حسی، خیالی، وهمی، عقلی یا فوق عقلانی باشد.@ فرق نمیکند بیهوده است وقت تلف کردن است یعنی عبادت بیهوده است وقت تلف کردن است مضر است عبادت مضر است قرائت قرآن مضر است حج مضر است کربلای مضر است زیارت مضر است مفید نیست چرا؟ چون در آن شوندگی ندارد زمانی به درد میخورد که در آن شدن وجود داشته باشد.@ وقتی شدن نداشته باشد(رُبَّ مُتَنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه) چه بسیار عبادت کنندگی که دین ندارد اساساً، عبادتها کمکی به دیندار شدن شخص نمیکند فقط به بیدینیاش کمک میکند و به قساوتش و دور شدنش از حق تعالی، لذا در تجویزها این خیلی مهم است.@ این حالا مباحثی هست که حالا جای دیگر نوشته نشده شما بخواهید بیان کنید در تجویزها خیلی مهم است که ما همینطوری کلی یکدفعه برویم بالای منبر بگوییم این کارها را شما انجام بدهید خوب است خیلی از چیزهایی که ما میگوییم اگر بخواهند انجام بدهند خوب هم نیست برایشان و ضرر هم دارد برایشان غیر از یک حداقلهایی هست که واجب است و خوب است.@ ولی وقتی از این حداقلها رد میشود معلوم نیست به درد شخص بخورد یا نخورد ممکن است یک کسی این بالاتر از حداقل را که دارد دریافت میکند کاملاً به ضررش تمام شود. پس در هر پنج مرحله چه حس چه خیال چه وهم چه عقل و چه فوق عقل ما اضافه وزن میتوانیم داشته باشیم یعنی شخص دریافتهایی بیش از نیاز بیش از ضرورت و مضر میتواند داشته باشد کاملاً مضر، و وقت تلف کن و عمر تلف کن و دور کننده از حق میتواند داشته باشد.@ این فعلاً قاعدهاش را یادتان نرود که این قاعده در همه پنج مرحله وجود دارد هر کس باید ویزیت شود و هر کس باید تست کند به قول معروف خودش را که من الان در فعالیت حسیام کجاهایش اضافی است باید حذفش کنم.@ در فعالیتهای خیالیام، وهمیام عقلی و فوق عقلیام چه چیزهایی زائد است باید حذف شود حداقل کاری که ما میتوانیم بکنیم این حداقل کاری که من توصیه میکنم انجام بدهیم این هست که اگر به خدا گفتیم(الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهْدِنَا) یعنی هدایتمان کن.@ به این حرف چون میگویی رب است رب یعنی تو مربی من هستی من هم میخواهم خودم را بسپارم به تو هدایتم را تو انجام بده اگر خداوند به حکمت خودش خواست بیاید جراحی کند در این بخشها جیغمان در نیاید یعنی حداقل کاری که آدم میتواند بکند اینکه با خدا درگیر نشود.@ به سبحانی که میگوید واقعاً متعهد باشیم وقتی میگوید سبحان الله متعهد باشد به حق تعالی یعنی تو پاکی تو اگر من را دستکاری بکنی من گِله نمیکنم اگر گفتی اینجایت قشنگ نیست باید برش بدهم اینجایت باید عمل جراحی بشود باید در بیاورم اینجایت اضافه وزن است باید کم بشود اینجا را باید تراش بدهم جیغمان در نیاید.@ یک موقع خدا میاید در بخش خیالی ما تراش میدهد در بخش وهمی ما تراش ایجاد میکند میگوید دریافت بیش از حد کردی در بخش وهمانیات خوراک بیش از حد خوردی حالا فعلاً باید این قسمت کم بشود عمل بشود.@ ما خدا تا میاید ما را عمل بکند یعنی میاید به اصطلاح یک جراحی در ما صورت بدهد و ما را عمل بکند ما جیغمان در میاید خدایا میگوید من رب تو هستم خیر تو را هم میخواهم تو را هم بیشتر از خودت دوست دارم بالأخره تو یکسری چیزهای حسی بیش از حد دریافت کردی اینها نباید دریافت میشده.@ تعادلت را روی صراط به هم میزند چاقت کرده مثل اضافه وزن اصلاً، خود اضافه وزن یک چیز اضافه است یک سلسله چیزهای خیالی بیشتر دریافت کردی که اینها باید حذف شود اگر خود آدم عقلش نرسد یک موقع هست یک کسی عقلش میرسد که من الان وهمیاتم خیلی بیشتر از عقلانیاتم هست این خیلی خطرناک است.@ کسی وهمیاتش بیشتر از عقلانیاتش باشد هر چقدر هم این دانش داشته باشد وهم کار خودش را میکند و گند میزند به علم شخص، مثالش هم که همیشه آن مثال معروف را دارم میزنم که محسوس است وقتی یک آدمی از مرده میترسد یا از تاریکی میترسد معلوم است این وهمانیاتش بیشتر از عقلانیاتش بوده که میتواند بترسد ترس در وجودش میافتد.@ یک کسی که از جبهه رفتن میترسد از جهاد میترسد فرار میکند در روایت داریم چندتا عمل هست که اگر کسی انجام بدهد هیچ عملی از او پذیرفته نیست یعنی کأنه هیچ عملی انجام نداده در عمرش، یکی ترک جهاد است.@ یک کسی جبهه نرود ما چقدر عالم داشتیم روحانی داشتیم مجتهد داشتیم هیچ کدام جبهه نرفتند هشت سال این مملکت جنگ بود اصلاً به رویشان نیاوردند که این مملکت جنگ است ترک جهاد کردند مدرس درجه یک حوزه هم بودند در رشتههای مختلف، دانشجو بوده، دکتر بوده، مهندس بوده، در طلبهها هم بودند زیاد، میترسیدند بروند جبهه، نرفتند اصلاً، به رویشان نیاوردند که مملکت جنگ شده.@ حضرت میفرماید کسی که جهاد را ترک میکند هیچ عملی برایش باقی نمیماند توهم وقتی بالا میزند عقلانیتها کار خودش را نمیتواند انجام بدهد یعنی این به طور عقلی میداند که مرده با آن کاری ندارد تاریکی کاری ندارد ولی دارد میترسد از تاریکی، از مرده دارد میترسد معلوم است قوه واهمهاش بیش از حد تغذیه شده.@ فیلم زیاد دیده مطالب جنایی زیاد خوانده حوادث زیاد خوانده اینها زیادی است نباید انجام بدهد یک کسی که وهمیاتش زیاد است اصلاً نباید داستان بخواند نباید فیلم نگاه کند نباید سریال نگاه کند یک سلسله فیلمها باید کلاً حذف شود.@ این اگر هی این فیلمها را نگاه کند این آدم توهمی بار میاید بعد علمش دیگر به دردش نمیخورد چرا؟ چون واهمه قویتر شده چاقتر از عقل شده بعضی وقتها اضافه وزن عقلانی بعضیها دارند اضافه وزن عقلانی دارند مصیبت درست میکند برای شخص.@ یعنی در بخش فوق عقل اینقدر این از نظر عقلانی سنگین شده که به هیچ وجه نمیتواند پرواز بکند بال در نمیاورد این هیچ وقت در بخش فوق عقلانی کاملاً زمینگیر هست چرا؟ چون کار عقلانیاش خیلی زیاد بوده باید این مثلاً نصف این مقدار برمیداشته بار علمی، برداشته یکدفعه یک بار سنگین علمی را بلند کرده حالا در آن مانده.@ یا حالا همینطوری با شهوت دارد ادامه میدهد ولی در بخش فوق عقلانی میبینی کاملاً این شخص زمینگیر است یعنی اصلاً نمیتواند هیچ، یک خواب ندارد، یک رؤیا ندارد یک پرواز ندارد یک وصول ندارد یک تمرکز ندارد یک دو رکعت نماز خوب ندارد عشق ندارد.@ خلوت نمیتواند داشته باشد اراده کند نمیتواند یک ارتباط با یک فرشتهای بگیرد با یک شهیدی بگیرد علمش خیلی زیاد است ولی اصلاً به غیب راه پیدا نمیکند چون سنگین است این آدم چاق است خیلی چاق شده زیادی چاق شده این در طبقات تحصیل کرده مهندسها، دکترها و طلبهها این آفت یک آفت فوقالعاده وحشتناکی هست.@ هیچ کس هم در حوزه به داد ما نمیرسد که بیاید اینها را به ما بگوید که تو باید ویزیت بشوی تو باید ده سال بیشتر درس نخوانی این رشته را اینقدر بیشتر نمیتوانی بخوانی اگر بیشتر از این فقه و اصول بخوانی فاسد میشوی.@ بیشتر از این کلام بخوانی فلسفه بخوانی عرفان بخوانی فاسد است هیچ به درد نمیخورد چون کمکی به تو نخواهد کرد فقط دارد بار تو را اضافه میکند و تو هیچ پروازی ندارد اصلاً، هیچ نشاطی نداری هیچ حس قشنگی در تو وجود ندارد برای اینکه داری اضافه وزن عقلانی دریافت میکنی.@ علت اینکه خیلی از تحصیل کردههای ما چه در حوزه چه در دانشگاه افسردگی، پژمردگی دارند خنده ندارند روابط زناشوییشان موفق نیست 70 ـ 80% طلاقهایمان در تحصیل کردههایمان است شما وقتی در کشوری دارید زندگی میکنید که از هر چهار ازدواج سه تا از آنها شکست میخورد در کشور ما.@ یعنی مردم پشیمانی دارند از ازدواجشان، طلاق دارند، دعوا و درگیری دارند، افسردگی دارند هست در زندگیشان، در اکثر اینها پای تحصیلات وسط است یعنی حتماً تحصیل کردهها بیشتر آسیب میبینند فرق نمیکند حالا میخواهد حوزوی باشد میخواهد دانشگاهی باشد.@ موفق نیست نه در پدر بودن موفق است نه در شوهر بودن موفق است نه در زن بودن موفق است نه در مسائل تربیتی موفق است، چرا اینطوری است؟ چون چاقی اطلاعاتی دارد این بنده خدا، چاقی عقلانی و هوشی دارد این چاق شده سنگین شده در این بخش، وقتی برای عمل دیگر ندارد.@ مثل یک بنده خدایی بود ما شب عملیات به او گفتیم بیا برویم عملیات داشتیم یک کار خیلی واجبی هم داشتیم شناسایی داشتیم و بعد عملیات داشتیم گفت نمیایم فلان مداح آمده میخواهیم برویم عزاداری کنیم همه این عزاداریها و گریهها و سینهزنیها برای شمشیر زدن است.@ بجا بتوانی شمشیرت را بزنی این شمشیر را گذاشته زمین که من میخواهم الان سینه بزنم که این اتفاق زیاد افتاده در مقدسین خیلی در دوران هشت سال دفاع مقدس قبلش، بعدش، تا الان هم خیلی هست ما الان مقدسینی داریم که فقط دوست دارند سینه بزنند گریه بکنند مجلس بگیرند عزاداری کنند حرم بروند.@ ولی اصلاً حوصله شمشیر زدن ندارند مردش نیستند بخواهند این کار را بکنند اصلاً شجاعتش را ندارند بخواهند شمشیر بزنند به هیچ وجه اصلاً حس این کار را ندارند ولی تا دلت بخواهد گریه میکنند سینه میزنند این هست.@ پس عمل یادتان نرود باید یک نوع شدن در آن اتفاق بیفتد مثل مجموعه حرکتهایی که شخص در باشگاه انجام میدهد و منجر میشود به توانایی رزمی او، این حتی آب خوردنش هم حساب دارد استراحتش هم حساب دارد.@ مجموعه استراحتی که دارد میکند خوابیدن، غذاهایی که باید بخورد و نخورد در ورزش با یک ورزش دیگر کاملاً متفاوت هست. یعنی همه قاعدهمند است پس ما باید یک دقتی بکنیم و اول بررسی بکنیم که در این پنج بخش کجاها داریم زیادهروی میکنیم و کجاها گرفتار حمله راست هستیم.@ این را باید خوب دقت بکنیم که تعادلمان حفظ شود که عملمان واقعاً به درد بخورد خودمان را سرکار نگذاریم بقیه را هم سرکار نگذاریم یعنی نه خودمان خودمان را سرکار بگذاری نه بقیه را سرکار بگذاریم وقت بقیه، عمر بقیه تلف بشود.@ پس یادمان نرود این را باز دارم تأکید میکنم عمل زمانی به درد میخورد که در آن صیرورت وجود داشته باشد مثل مجموعه حرکتهایی که یک جنین در رحم مادر دارد یک جنین مجموعه حرکتهایش در رحم مادر زمانی به درد میخورد که به تولد سالم منجر بشود فقط همانهایش به درد میخورد بقیهاش بیفایده است.@ تولد سالم یا سالم قوی، شش نوع تولد داشتیم آن چهارتایش که به درد نمیخورد این دوتا تولد فقط به درد میخورد سالم و سالم قوی، اگر این مجموعه رفتارهای یک جنین منجر به این دوتا تولد بشود خیلی خوب است بقیهاش نه، بقیهاش به چه کار میاید همهاش ضرر است.@ حالا با این مقدمه طولانی که تقریباً نصف ساعت کلاس ما را گرفت چون چند ماه چهار پنج ماه فاصله افتاده که عزیزان در جریان روند بحث باشند برویم سراغ ادامه بحثمان درباره افضل اعمال، حالا این جلسه یک عمل را در واقع میخواهیم معرفی بکنیم که افضل اعمال شمرده شده.@ مثل بقیه افضل اعمالها پس این برای همه ما خیلی مفید است ولی این عمومیتش بیشتر است. دوتا روایت هست از وجود مقدس امام صادق و وجود مقدس امام باقر(ع) (لَیسَ مِنَ الأعمالِ عِندَ الله عَزَّوَجَلّ بَعدَ الإیمان) چون ایمان اصل است ایمان نمره ده است.@ زیر ایمان که گفتیم انسانها را یادتان نرود گفتیم قرآن به چند گروه تقسیم میکند انسان را؟ شش گروه، سنگ، پایینتر از سنگ، حیوان، پایینتر از حیوان، شیطان و مؤمن. به این شش گروه انسانها را تقسیم کرده در قرآن و مؤمن فقط انسان حقیقی است یعنی آن که باطنش انسان است فقط مؤمن است.@ بقیه غیر مؤمن در یکی از آن پنج دسته تقسیم میشوند یا سنگند یا پایینتر از سنگ، اینها را قبلاً خیلی مفصل توضیح دادیم، یا حیوانند یا پایینتر از حیوان یا شیطان هستند اساساً، خودشان جزء مظهر اسم مضل میشوند اصلاً این شخص همه جور پیوندی با آن گمراه کننده است.@ میخواهد شوهر کسی بشود گمراه کننده است خانوادهاش را به جهنم میبرد زن کسی بشود همینطور بچهها و شوهرش را جهنمی میکند شریک کسی بشود معلم کسی بشود شاگرد کسی بشود دوست کسی بشود کلاً آدمی هست که مضل است چون از نظر ساختار شخصیتی بشر هست اما از نظر باطن جزء شیاطین محسوب میشود.@ با آنها هم محشور میشود اساساً، یک گروه فقط استثناء شده که انسان است(وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) با چهارتا شرط، ایمان کافی هم تنها نیست یک کسی بگوید ما مؤمنینم قبول داریم.@ نه حتماً باید چهارتا کنار هم بیاید تا شخص باطنش، من دارم حداقلها و شاخصها را میگویم، اگر کسی بخواهد باطنش باطن انسانی باشد باید چهارتا شرط داشته باشد ایمان، عمل صالح، توصیه به حق و توصیه به صبر، در زندگیاش وجود داشته باشد یعنی یک روابط عمومی قویای باید داشته باشد خروجی باید این آدم داشته باشد نسبت به جامعه خودش.@ یک خروجی نورانی باید داشته باشد تا این یک باطن انسانی پیدا بکند این سر جای خودش، پس(بعد الإیمان) چرا میگوید(بعد الإیمان) میخواهم حدیث را بفهمیم کاملاً درایه حدیث داشته باشیم، چرا میگوید بعد از ایمان افضل اعمال.@ یعنی شما باید ده را داشته باشی بعد یازده میاید دوازده، سیزده چهارده، تا بیست، بعد از ده میاید حداقلی که نیاز هست یک نفر جهنمی نشود یک نمره ده باید داشته باشد یک نمره قبولی، یک نمره قبولی چیه حداقلش؟ ایمان هست این بعد از اسلام، اسلام که هیچی این همه جهنمیها از مسلمانها پر است جهنم.@ مسلمان را که خدا، خدا اولین مرحله قبولی را مسلمان نمیداند مؤمن میداند این ایمان حداقل است حالا میخواستم کلمه(بعد الإیمان) را میخواستم توضیح بدهم که چرا(بعد الإیمان). (لَیسَ مِنَ الأعمالِ عِندَ الله عَزَّوَجَلّ بَعدَ الإیمان) از این بالاتر، هیچ عملی بعد از ایمان بالاتر از این نیست.@ خیلی حرف است فرمایش معصوم، (مِن إدخالِ السُرور عَلَی المُؤمِنین) بالاتر از شاد کردن مؤمنین نیست این یک نکته، برویم سراغ حدیث بعدی که بعد میخواهیم حالا تحلیلش بکنیم که تحلیلش مهم است اولی از وجود مقدس امام صادق(ع) بود.@ دومی چی(ما عُبِدَ الله بِشَیءٍ أحَبَّ إلیَ الله مِن إدخالِ السُرور عَلَی المُؤمِن) آنجا فرمود افضل اعمال اینجا فرمود عبادی بالاتر از این وجود ندارد اساساً، خدا عبادت نشده بعد از ایمان عبادت نشده، و بعد از ایمانش را اینجا ندارد، (ما عُبِدَ الله بِشَیءٍ أحَبَّ إلیَ الله) محبوبترین عبادت نزد خدا چیه؟@ اینکه انسان یک مؤمن را شاد کند این دوتا نکته(مِن إدخالِ السُرور عَلَی المُؤمِنین) پس(مِن إدخالِ السُرور عَلَی المُؤمِن) بعد از ایمان افضل اعمال است این یک، بالاترین عبادت محبوبترین عبادت است، این یادتان نرود پس دوتا افضل اعمال و محبوبترین عبادت نزد خدا این هست که انسان مؤمنی را شاد بکند.@ حالا این حدیث قسمت اولش را توضیح دادیم میاییم سراغ خود این، دوتا لِنگه دارد یکی شخصیت مؤمن هست که مؤمن چقدر قیمت دارد که شاد کردنش اینقدر پیش خدا مهم است و یکی اصلاً مقوله شادی هست چرا شادی اینقدر اهمیت دارد چرا اینقدر مهم است.@ در مورد مؤمن توضیح خواهم داد انشاء الله، در مورد شادی ما فرصتی نداریم خیلی کم میتوانم کدهایش را بگویم چون درسهای قبلی هم قبلاً توضیح دادیم در جلسات قبل اما بحث غم و شادی را پیگیری کنید یک بحث جدیدی را که شروع کردیم در تهران به نام غم و شادی آنجا آن بحث را حتماً عزیزان پیگیری کنند جزء واجبات هست.@ چون خیلی مهم است هم برای خودمان شاخص خیلی مهمی هست هم برای اینکه بتوانیم انشاء الله یک کاری را انجام بدهیم که اساساً مؤمن خصوصیتش این هست که اساساً مؤمن(دائم النشاطه) علامت یک مؤمن این هست که نشاطش دائمی است مؤمن در چنبره غم نمیافتد اصلاً، اگر مؤمن بیفتد در چنبره غم آنجا مریض شده حتماً.@ یعنی روحش حتماً آلودگی دارد و مریضی دارد که افتاده در غم، بعداً توضیح خواهم داد اگر برسیم امشب میخواهم راجع به همین صحبت کنم من فعلاً بخش اول را بگویم که منظم برویم جلو بعد راجع به خود غم صحبت میکنیم.@ یک مقداری اجالتاً صحبت میکنیم دیگر انشاء الله شما را احاله میدهم به مباحث دیگر. مؤمن خیلی عظمت دارد چون هدف خلقت است ببینید آن پنج گروه انسانها، خدا خلقت را نیافریده برای شیاطین، برای سنگ و کمتر از سنگ نیافریده چون سنگ را خودش داشت کمتر از سنگ هم که دیگر خیلی بد است دیگر خیلی خجالتآور است.@ گیاهان را داشت حیوانات را داشت پایینتر از حیوانات است چون حیوانات خیلیها به بهشت راه پیدا میکنند تعداد زیادی از انسانها راه پیدا نمیکنند به بهشت، حیوانها عبادت دارند نماز دارند(كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ) صلاۀ و تسبیح دارند خب خیلی از انسانها ندارند.@ حیوانات غیرت دارند غیرت ناموسی دارند خیلیها ندارند حیوانات حیا دارند انسانها خیلیهایشان ندارند حیوانات امانتداری دارند انسانها خیلیهایشان ندارند حیوانات وفای به عهد دارند حیوانات وفادار را میفهمند وفادار هم هستند خیلی از انسانها ندارند.@ حیوانات محبتهای خالصانه میتوانند بکنند و خیلیها ندارند حیوانات غیرت دارند بعضی از انسانها ندارند این غیرت را، و خیلی از خصوصیات که در خیلی از حیوانات وجود دارد که در انسانها نیست و بعضی از انسانها یا خیلی از انسانها نیست بنابراین خب حیوانات مقام خیلی بزرگی دارند شخصیتهای بسیار محترم، خوب و ارزشمندی هستند.@ حیوانات که به بهشت هم راه پیدا میکنند و خب انسانهایی هستند که راه پیدا نمیکنند بنابراین یک عده پایینتر از حیوان قرار میگیرد در درجهای پایینتر از حیوان قرار میگیرند پس خداوند خلقت را برای اینها انجام نداده یک عده هم که شیاطین هستند.@ شیاطن الإنس قرآن میگوید اینها خب پس خدا خلقت را برای اینها انجام نداده، خدا تمام این خلقت را برای چه کسی آفریده؟ برای انسان، انسان منظورش چیست؟ مؤمن هست که جلسه قبل مباحث علمیاش را توضیح دادیم یعنی مؤمن، لذا نعمتها و لذتهای دنیا هم که خلق شده گیاهان، حیوانات، طبیعت، میوهها همه زیباییهای دنیا که وجود دارد.@ زیباییهای بخش حسی، بخش خیالی، زیباییهای بخش حیوانی مثل جنس مخالفی که خدا برای انسانها آفریده مرد را برای زن، زن را برای مرد، چون مرد بودن زن بودن توضیح دادم که جنبه حیوانی ماست جنبه انسانی ما که جنسیت ندارد همه اینها را فرمود اینها مال مؤمن هست فقط.@ قرآن تصریح میکند(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا) این لذتهای دنیا، این نعمتهای دنیا، قشنگیهای دنیا برای مؤمن است خدا به عشق مؤمن اینها را خلق کرده حالا کافر هم از آن دارد استفاده میکند خدا بخلی ندارد چون اساساً برای مؤمن بهشت به بالا را گذاشته.@ حالا در دنیا هم که آفریده اجازه داده که کافر هم از آن، طبق رحمت رحمانیهاش اجازه داده کافر هم از آن بخورد شیاطین هم بخورند استفاده کنند ولی واقعاً به حرمت مؤمن آفریده شده همه چیز با مؤمن معنا دارد درختان، گیاهان، ستارهها، کهکشانها، کیهانها، حیوانات، موجودات، زیباییهای طبیعت هر چه که هست به حرمت مؤمن است.@ به احترام مؤمن آفریده شده اینقدر مؤمن عظمت دارد لذا فرمود(المُؤمِنُ أعظَمُ حُرمَۀ مِنَ الکَعبۀ) حرمتش از کعبه بالاتر است چون کعبه وسیله ایمان است کعبه راه رسیدن به ایمان است کعبه یک ابزار برای ایمان هست.@ و حفظ ایمان و توسعه ایمان، ولی خود مؤمن یعنی میوه است میوهای هست که رسیده دیگر، لذا مؤمن خیلی مهمتر از کعبه هست فرمود(المُؤمِنُ أعظَمُ حُرمَۀ مِنَ الکَعبۀ) حرمت یک مؤمن از حرمت کعبه بالاتر هست اینقدر مؤمن پیش خدا عزیز هست یعنی در واقع حقانیت حق و جلوه حق تعالی به صورت کامل در شخصیت مؤمن معنادار میشود.@ اگر مؤمنین نبودند ظهورات الهی هم بیهوده بود عبس بود مؤمن هست که ظهورات الهی افعال الهی صفات الهی را معنادار میکند و در واقع به کارهای خدا و خروجیهای خدا و جلوههای خدا هدف میدهد و معنا میدهد.@ پس این خیلی مهم است شخصیت مؤمن اینقدر مهم است که پیش خدا اینقدر عزیز است اینکه امام صادق(ع) میفرماید شدت اتصال روح مؤمن به خداوند از شدت اتصال شعاع شمس به شمس بالاتر هست به همین دلیل است مؤمن اینقدر پیش خدا عزیز و اینقدر به خدا نزدیک هست پس یک همچین شخصیتی را انسان شاد بکند.@ به آن شادی بدهد معلوم است که قطعاً خدا را شاد کرده یعنی خداوند واقعاً شاد میشود اگر یک کسی مؤمن را شاد کند عزیزترین کس خدا همین مؤمنین هستند و انسان مؤمنین را برایشان سرمایهگذاری کنند مؤمنین را شاد بکند خدا قطعاً شاد شده.@ اینها که دارم میگویم استدلال فقط نیست روایت قطعی هم داریم استدلالش را هم که توضیح دادم خدمتتان، خدا قطعاً شاد میشود وقتی یک مؤمن شاد بشود خدا غمگین میشود واقعاً وقتی یک مؤمن غمگین میشود این تعبیری که من میگویم خودش به کار برده خدا.@ خدا میگوید من با مریضی مؤمن مریض میشوم و با شادی یک مؤمن شاد میشوم و با غصه یک مؤمن غصه میخورم و با شادی یک مؤمن شاد میشوم اینقدر این مؤمن عزیز است پیش خدا، خیلی محترم است مؤمن، ما قدر مؤمنینی که دارند با ما زندگی میکنند اصلاً نمیدانیم.@ همسرانمان، فرزندانمان، پدر مادرانمان، دوستانمان، همسایههایمان، مردممان، اساتیدمان، اصلاً این حرمتهایی که باید بگذاریم نمیگذاریم متأسفانه، بخاطر خود شیفتگیهایی هست که در ما وجود دارد بخاطر خودمشغولیهایی هست که در ما وجود دارد و متوجه نیستیم که طرف ما یک مؤمن است و حرمتش خیلی لازم است.@ اگر زن من هست اگر شوهر من هست اگر دوست من هست اگر فرزند من هست اگر پدر مادر من هست جدای از این نسبتها، اینها را همه که گفتیم حیوانی بود نسبتهایش، هیچ کدام نسبت انسانی ندارند زن بودن شوهر بودن دختر بودن پسر بودن عمو بودن خاله بودن همسایه بودن هموطن بودن.@ اینها همه نسبتهای بخش حیوانی ماست غیر از این ما با یک نسبت انسانی هم با هم متصل هستیم(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) ما یک اخوت آسمانی و جاودانه داریم و آن خیلی حرمت دارد، علامتی اینکه یک کسی آن حرمت را حفظ میکند چیست؟@ علامت اینکه این حرمت برای یک مؤمن بالاتر از مسائل حیوانی هست؟ چه چیزی مؤمن را شاد میکند، این نوع رفتار است در رفتار نمیگویم اصلاً الان من میخواهم بگویم این حرف را زدیم(المُؤمِنُ أعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبۀ) که همه ما اینجا یک برادر خواهریم اینجا پیش هم هستیم نه برادر خواهر طبیعی و زمینی.@ برادر خواهرهای آسمانی هستیم گفتیم ما یک خانواده آسمانی داریم ما جزء خانواده محمد و آل محمد هستیم حالا ما جزء این خانواده هستیم علامت اینکه من درک درستی از این عضویت دارم از این حرمت آسمانی دارم چیه؟ علامتش چیه؟@ چطوری میتوانیم بفهمیم که من آن حرمت خیلی برایم مهم است دارم حفظش میکنم به آن احترام میگذارم در رفتارهایم در نگاهم در انتخابهایم در ارتباطاتم، در چینشهای فکریام، در تصمیماتم، در انتخاب همسر در انتخاب دوست در تربیت فرزندم در رفتار با مادرزن، پدرزن، مادر شوهر، پدر شوهر، باجناق، دوست، همسایه از کجا معلوم من آن حرمت را دارم؟@ آن حرمت از حرمتهای زمینی باید بالاتر باشد این خیلی مهم است یک کسی مؤمن باشد از نظر رابطه زمینی با من خوب نیست اما چون عضو خانواده آسمانی من هست احترامش عزتش پیش من حفظ میشود شما میگویی برادرم است با هم مشکلات برادری داریم ولی برادرم است بالأخره دوستش دارم.@ اگر همسایه این کاری که برادرت با تو کرده بود شاید خونش را میریختی ولی میگویی این برادرم است خونش را نمیتوانم بریزم این خواهرم است این زنم است این شوهرم است فرق میکند با یک غریبه، اگر یک غریبه این کار را کرده بود زندانیاش میکردم میکشتمش، ولی شوهرم است دیگر چکارش کنم، زنم است.@ وقتی که شما میافتید به حرمت آسمانی، یک کسی شعورش میرسد به این، یعنی خودش را به بلندای آسمان میشناسد اساساً به عنوان خانواده اهل بیت میشناسد خودش را چون تعبیر و استعاره نیست یک حقیقت است ما حقیقتاً فرزند حضرت زهرا هستیم اولاً بعد فرزند مادرمان هستیم.@ آن خیلی مهمتر است اگر کسی این را فهمید هیچ وقت نسبتهای پایینی رابطه انسان را خراب نمیکند یعنی حرمتهای ایمانی میاید حفظ میکند حرمتهای پایینی را، برای همین زن و شوهرها با هم خیلی دعوا نمیکنند به جان هم نمیافتند دوستها، رفقا، فامیلها در آنها همه وحدت و صفا و شادی هست.@ وقتی شما دارید دعوا میکنید با آدمها اگر دقت کرده باشید میبینید حرمتهای زمینی ارتباطات زمینی برای شما اصیلتر شده تا ارتباطات آسمانی، هر وقت خواستید با یک آدم بد بیفتید با یک آدم درگیر بشوید بدتان بیاید از یک نفر.@ خدا نکند انسان از کسی بدش بیاید، اگر خواستید بدتان بیاید از عمل یک نفر چرا ولی از خودش نه، ما هم حق نداریم از کسی بدمان بیاید از عملش چرا ممکن است بدمان بیاید عمل زشتی انجام بدهد چه بسا آن عمل جزا هم باید داده شود اما وقتی میخواهی فکر بکنی اول فکر کن آیا این حرمت آسمانی را تو داری حفظ میکنی یا نه.@ خیلی وقتها باعث میشود ما وقتی که حرمت آسمانی را داریم در مشکلات زمینی دیگر خیلی جدی نشود دیگر خیلی طلاقی اتفاق نیفتد در جامعه، درگیری اتفاق نیفتد قهر و نازی اتفاق نیفتد عصبانیت، فحش دادن چون ماده است سر ماده انسان حرمتهای آسمانی را نباید خراب بکند.@ سر بخش حیوانی سر بخش جنسی نباید آن حرمتها از بین برود آنها خیلی مهمتر هست محترمتر هست. خدا رحمت کند امام را به آن گفتند فلان عالمی که شما میروید پشت سرش نماز میخوانید این پشت سر شما کلی غیبت میکند علیه شما سخنرانی میکند تبلیغ میکند.@ امام فرمود این بخاطر اخلاصش دارد این کار را انجام میدهد این بخاطر خدا دارد علیه من مبارزه میکند چون واقعاً فکر میکند که من با دین خدا مشکل دارم و این علاقهای که به دین دارد من را برای دین مضر میداند بنابراین با من درگیر هست واقعاً عادل است برای همین من پشت سرش نماز هم میخوانم.@ این با دین مشکل ندارد با من مشکل دارد اگر هم با من مشکل دارد آخه بعضی از مشکلات از روی حسادت است واقعاً، علما، دکترها، مهندسها میافتند به جان هم از روی حسادت است معلوم هم هست برای هم میزنند علیه هم حرف میزنند از روی حسادت و تنگنظری و این چیزهاست.@ ولی یک موقع میبینی نه یک کسی حرف میزند بنده خدا اصلاً نمیشناسد طرف مقابل را، حسود هم نیست درد دین دارد پشت سر یک نفر یک حرفی زده فکر میکند که آن برای دین مضر است میروند به آن دروغی میگویند به غلط میگویند.@ مثلاً این آدم اینطوری است شخصیتاً، آن هم میگوید اگر اینطوری هست بر فرض سؤال به قول فقها، بر فرض سؤال اگر این شخص اینطوری باشد این آدم خوبی نیست ولی بنده خدا نمیداند که این چه کسی است این برای خدا دارد حرف میزند این خیلی مهم است.@ این درس بزرگی است که ما بتوانیم این دوتا حریم را حفظ بکنیم و نگذاریم قاطی بشود اینها، اگر کسی دینش برایش بزرگ باشد واقعاً، دینش برایش بزرگتر شده باشد به هیچ وجه به خیلی از اختلافات و طلاقها و درگیرها و مشکلات خانوادگی و این چیزها نمیافتد اساساً، به مراءها و جر و بحثهایی که در محیطهای خانواده و غیره هست.@ زمانی آدم جدی میشود این چیزها که آن دین خراب میشود معلوم است که این برای شخص حاشیه است وقتی حاشیه شد سر مسائل دنیا آدمها میافتند به جان همدیگر، کلاهبرداریها و دروغ گفتنها و گرانفروشیها و کمفروشیها و بدجنسیهایی که هست خودشیفتگیها و خودترجیح دادنها همه مال این هست که ما اصلاً نمیفهمیم که دارند با چه کسی این کار را انجام میدهند.@ پس این را دقت بکنیم مؤمن فوقالعاده مهم است خیلی عزیز است ما هم با همان نگاهی که خدا، ما اگر بخواهیم به خدا نزدیک بشویم باید همان نگاهی که خدا به مؤمن دارد ما هم داشته باشیم.@ معنا ندارد که خدا یکطور نگاه کند مؤمن را(أعظَمُ حُرمَۀ مِنَ الکَعبۀ) داشته باشد من راحت با مؤمن جنگ کنم خدا آن را(أعظَمُ حُرمَۀ مِنَ الکَعبۀ) بداند من غیبتش را بکنم به آن تهمت بزنم بدگویی بکنم پشت سرش، این نمیشود اصلاً جور در نمیاید من از آن کینه به دل بگیرم در حالی که پیش خدا خیلی حرمتش بلند است.@ پس اینجا ما میفهمیم که من واقعاً رشد کردم یا رشد نکردم اصلاً، این نکته نکته خیلی مهمی است که این بحثش را الان نمیتوانیم انجام بدهیم در مباحث خانواده آسمانی داریم میگوییم که انشاء الله آنها را عزیزان به همان مباحث خانواده آسمانی مراجعه کنند در حد همین مقدار که ما افضل عمل را توضیح دهیم خدمتتان عرض کردیم.@ بنابراین مؤمنین چون اسم ویژه حق تعالی، انسانها همه عزیزند حیوانات عزیزند گیاهان عزیزند انسان باید به حیوان حرمت بگذارد کسی که به حیوان حرمت نمیگذارد قطعاً گناهکار است کسی که به گیاه احترام نمیگذارد قطعاً گناهکار است.@ کسی که جمادات را حرمت نمیگذارد به آنها، سنگها، جمادات، سنگها شعور دارند این سنگهایی که اطراف ما هستند همینهایی که در ستون بکار بردند شعور دارند قلب دارند میفهمند میشناسند ما را، شما بروید نازش بکنید ببوسیدش برایش فرق میکند تا اینکه این سنگ را حرف زشت بزنی الان ثابت شده است.@ قرآن دارد میگوید(إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ) سنگ میفهمد سنگ شما ببوسیش گناه کنی پیشش میفهمد عبادت هم بکنی میفهمد ببوسیش میفهمد فحشش هم بدهی میفهمد.@ یک کسی که حرمت نمیگذارد به اشیاء، آدم بیادبی است حرمت ندارد اشیاء برایش این معلوم است دور است از رحمت خدا، این رحمت عمومی خداست به آن رحمت رحمانیه خدا میگویند ولی مؤمن غیر از رحمت رحمانیه از رحمت رحیمیه برخوردار است لذا خیلی ویژه است خیلی خاص است مؤمن.@ ما باید حرمت مؤمن را در همه جای دنیا حفظ بکنیم یک کسی که میگوید نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، این قطعاً آدم بیدینی هست چون نمیشود ما در افغانستان یک عالَم مؤمن داریم در غزه در لبنان در آمریکا در اروپا در چین در هرجا مؤمنین ویژه هستند باید ویژه دوست داشته بشوند.@ باید ویژه به آنها احترام گذاشته شود اگر در خطر بیفتند ما باید از آنها دفاع بکنیم تازه قرآن نمیگوید مؤمنین، میگوید اگر یک زنی یک بچهای یک مظلومی هر جای عالم در مظلومیت باشد بر مؤمن واجب است که برود جهاد کند برای نجات او، نمیگوید مؤمنین، حالا اگر مؤمنین باشند که دیگر خیلی خاصتر میشود.@ پس ما دقت کنیم مؤمنین خیلی مهم هستند حالا در مؤمنین هر چقدر ایمانش بالاتر است ویژهتر است اگر سادات باشند سادات حرمتشان خیلی بالاتر است بالأخص اگر یک موقع کسی سادات باشد یک حرمت ویژهتری دارد.@ این هم باید انشاء الله توجه بکنیم پس رمز تقرب به حق تعالی این هست که شما به مؤمنین نزدیک بشوید هر چقدر انسان با مؤمنین فاصلهاش کمتر میشود حسش با مؤمنین قشنگتر است مؤمنین برایش عزیزتر میشوند و با نگاه آسمانی به مؤمنین نگاه میکند در واقع دارد به محبوب خدا و به خود حق تعالی تقرب پیدا میکند.@ این راه تقرب به حق تعالی این هست که ما رابطهمان با مؤمنین رابطه خوبی باشد این را باید توجه کنیم. نکته دوم این هست که نکته آخر چند دقیقه وقت داریم من توضیح بدهم چند دقیقه را که انشاء الله این بحثمان به جایی برسد.@ بعد از اینکه این مسأله مؤمن خیلی مهم است که(إدخال السرور) برای مؤمن چقدر مهم است نکته اساسی این هست که حرکت انسان، در حرکت انسان به سمت آخرت و ابدیت شادی نقش مهمی دارد قرآن کریم علامت مؤمن را دو چیز میداند، چه میداند؟ شادی و آرامش، اگر میخواهید بدانید که هر کس چقدر مؤمن است باید به درجه شادی و آرامشش نگاه کنید.@ اگر شاد است مؤمن است و اگر آرام است مؤمن است اگر غمگین است مؤمن نیست دور است و اگر مضطرب است ترسو است مؤمن نیست یا کم دارد ایمانش، این شاخص مهمی است شادی و آرامش.@ این شادی و آرامش اینقدر مهم است که حضرت امیر المؤمنین(ع) فرمود(الحُزنُ مَرَضٌ النَفس) کسی که غمگین است مریضی دارد حتماً، آدم مؤمن در چنبره غم نمیافتد در چنبره افسردگی نمیافتد هیچ وقت پژمرده نمیشود فرمود(المؤمن دائم النشاطه) مؤمن نشاطش دائمی است مؤمن همیشه شاد است همیشه آرامش دارد از نظر شخصیتی.@ اگر غمگین است حتماً یکجا صدمه دیده به خودش، یعنی همانطور که شما الان اگر درد داشته باشید طبیعی نیست شما بیایید بگویید فلان جایم درد میکند بگوییم عیب ندارد درد است تحمل کن هیچ وقت هیچ کس این حرف را نمیزند.@ یا شما بروید پیش دکتر به دکتر بگویید من سرم درد میکند دکتر بگوید خب درد میکند که درد بکند بفرمایید خانه، بالأخره دکتر میگوید برای چه درد میکند آزمایش بده ببین برای چه درد میکند درد طبیعی نیست هیچ دردی طبیعی نیست نمیگوییم طبیعی است برو تحملش کن، این در بخش جسم است در بخش روح هم شما همینطوری هستید.@ در بخش روح وقتی غم آمد غم طبیعی نیست دیگر، غم یک نوع فسق محسوب میشود از نظر قرآن و از نظر معصومین غم یک نوع فسق است خروج از حد طبیعی است فسق که میگویم به همین معنا یعنی خروج از حد طبیعی است.@ (الحُزنُ مَرَضٌ نَفس) حزن مریضی نفس است اگر کسی حزن آمد گرفتش حزن ممدوح نه، آن حزنهای ممدوح را حالا در بخش غم و شادی توضیح دادیم یک حزنهایی داریم حزنهایی هست که شادی میاورد مثل اینکه شما الان مینشینی یکدفعه حزن علی اکبر میاید حزن علی اصغر میاید حزن رقیه میاید حزن امام حسین میاید این حزنها شادیآور است.@ گریه داری میکنی برایش ولی در باطن برای شما شادی و آرامش میاورد ما با حزنهای انسانی کار نداریم حزنهای بخش طبیعی را داریم صحبت میکنیم حزن هرجا بود نفس مریض شده و حتماً شخص مریض شده یعنی چی؟ یعنی تا مریض بشوی، درد شایسته کیست؟@ شما به کسی بگویی من دندانم درد میکند خب معلوم است مریض شده کِرم خورده خب این درد هم حق است طبیعی است خب حق است چون بالأخره آسیب دیدی درد دارد الان بچهات میگوید بابا فلان جایم درد میکند دستم درد میکند.@ میگویی باباجان خوردی زمین بالأخره درد هم دارد تصادف کردی خب حالا درد دارد این هست کارش نمیشود کرد این درد طبیعی است. لذا امام کاظم(ع) فرمود(مَن إغتَمَ کانَ لِلغَمِّ أهلا) کسی که غمگین میشود شایسته غم است لیاقتش هم همین است خلایق هر چه لایق.@ اگر میافتی در چنبره غم، افسردگی، دیوانگی، جنون، ناراحتی اعصاب، قرص مال این هست که با خودت یک جنایتهایی کردی همان بحثی که در اول بحث کردم در آن پنج جهت تغذیههایت یک غلطهایی بوده یکسری زیادهرویهایی در این پنج بخش شده یا بخش حس بوده یا بخش خیال بوده یا بخش وهم بوده.@ یا در بخش عقلانی بوده یا در بخش فوق عقلانی یک اشتباهاتی در تغذیه، یک زیادهرویهایی در تغذیه صورت گرفته شخص گرفتار روانپزشک الان، افتاده در گیر غم، افتاده در حزن، افتاده در اضطراب، افتاده در ناآرامی، امام کاظم فرمود(کان للغم أهلا) یک کسی که غصه میخورد لیاقتش همین است.@ پس غم اصلاً یک چیز کوفتی است غم چیز خیلی بدی هست مثل اضطراب، غم ایمانی نیست، غم مؤمنانه نیست غم الهی نیست بنابراین باید این برطرف بشود از وجود انسان، کسی که غمگین میشود مضطرب میشود ترس میاید ناآرام است.@ قور میزند نق میزند عصبی است پرخاشگر است زودرنج است، حساس است در خانه تا میگویی دو بیشتر است یا سه، با زنش صدایش را بالا میبرد با مادرزن، با پدرزن، با جاری، با باجناق، با خانمش، با بچههایش، قطعاً طبیعی نیست این حتماً مریضی دارد که اینطوری رفتار میکند.@ غصه خوردن زودرنج بودن، حساس بودن، جوشی بودن، عصبانی بودن اینها همه علامت بیماری هست این اصلاً خوب نیست ما کلاً باید این غم را کنار بگذاریم یعنی باید برویم به این سمت، نکته آخر خیلی مهم است این ملاک غم هست الان شما پیش یک استاد عرفان رفتید میخواهید ببینید این استاد عرفان به درد میخورد یا نه.@ یک استاد اخلاق، یک استاد عقائد، یک استاد کلام، یک استاد فلسفه، یک درس اخلاق یکجا هست، یک کتاب، یک کتابی هست میخواهید بخوانید مثلاً کتاب اخلاقی است، طلبگی، یک عمل حتی، اگر میبینید مجموعه ارتباطی که دارید برقرار میکنید با اینها منجر میشود به شادی و آرامش شما حق است.@ اگر نه درسش هم به درد نمیخورد امام فرمود خیلی از کتابهای اخلاقی هست انسان وقتی میخواند در همین مقدمه شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام میگوید بسیاری از کتابهای اخلاقی انسان را مریض میکند شفا که نیست نسخه که نیست مریضی میاورد این کتاب اخلاق است آقای عالِم نشسته نوشته کتاب اخلاق شما وقتی میخوانی بیشتر مریض میشوی تا اینکه شفا پیدا بکنید کتابش به درد نمیخورد.@ رویش نوشته اخلاقی اسلامی ولی اخلاق اسلامی نیست اخلاق اسلامی آن است که حتماً منجر به شادی و آرامش بشود اخلاق اسلامی اگر یک کسی را عصبانی کرد دیگر اخلاق اسلامی نیست اگر کسی پرخاشگر هست قطعاً اسلامی نیست.@ یک چیز مندرآوردی است با ترکی قاطی شده با لُری قاطی شده با کُردی قاطی شده با فارسی قاطی شده با شمالی بودن قاطی شده با اروپایی بودن قاطی شده یک ترکیب یک اختلاط دارد یک التغاط در آن هست قطعاً اسلامی نیست.@ یک کتاب، یک کلاس، یک استاد، یک عرفان، یک فلسفه، یک هیئت، یک عزاداری، یک عبادت، یک ازدواج، یک دوستی، یک معامله، یک غذا حتی، غذایی هست آدم میخورد آدم را غمگین میکند این غذا را نباید بخورید باید بدانید بعضی از غذاها هست شما وقتی میخورید غمگین میشوید.@ شما نباید این ترکیب را در شام و ناهار راه ندهید اگر بخورید خوب نیست باید این برود بو، گاهی وقتها شما یک عطر استفاده میکنید به جای اینکه نشاط بگیرد حالت را میگیرد این عطر، آدم باید عطرها را خوب شناسایی بکند رنگ، رنگهایی که میتواند اضطراب بیاورد استفاده نکنید رنگهایی که بیحوصلگی میاورد استفاده نکنید.@ رنگهایی که شادی ندارد در آنها استفاده نکند به تعداد آدمها هم فرق میکند.وقتی که میگوید(المؤمن دائم النشاطه) مؤمن هیچ وقت اضطراب ندارد مؤمن شاد است مؤمن آرامش دارد مؤمن شخصیتاً اینطوری هست.@ وقتی میگوید(الحزن مرض النفس) مرض نفس هست مریضی هست حزن مثل وسواس است در تعادل اگر یکجایی وسواس آدم زیاد شد به درد نمیخورد آدم وسواسی قطعاً از تعادل خارج شده وسواس فکری یا وسواس عملی هیچ فرقی نمیکند. پس دقت کنید در انتخابهایتان که یک شاخص است.@ میخواهم بگویم چقدر مهم است که جزء افضل اعمال هست مؤمن در حرکت به سمت الی الله در حرکت به سمت الله در حرکت به سمت هدف خلقتش به شادی مثل هوا نیاز دارد مثل آب نیاز دارد به بانشاط بودن مؤمن به محض اینکه افتاد در چنبره غم رابطهاش با فوق عقلش قطع میشود.@ یعنی فوق عقل به شدت نحیف و لاغر میشود و دیگر جان ندارد حرکت بکند لذا تمام جاهایی که در آن حزن و غم هست پیامها در حمله شیطان توضیح دادیم اینها را مراجعه کنید مباحث دشمنشناسی، (إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) هر جا غصه و حزن آمد نجواهای شیطانی است.@ هر فکری یکدفعه در سرتان آمد دیدید دارد مچالهات میکند بدان دیگر مال خودت نیست شیطان رویت چنبره زده از ضعفهایی که داری از زیادهخوریهایی که کردی در بعضی از قسمتها دارد استفاده میکند و غمگینت میکند سر پول است سر مقام است سر ریاست است.@ سر درس است سر علم است هر چه هست بیفایده است وقتی کشیده شد به حزن دیگر به درد نمیخورد وقتی پایش به اینجا کشیده شده دیگر حتماً مریضت کرده پس این شاخص هیچ وقت فراموشمان نشود که چقدر اهمیت دارد شاخص حزن و شاخص شادی، شاخص آرامش و شاخص اضطراب.@ حالا این را شما دقت کنید که اینقدر مسأله شادی مهم است و مسأله غمگین نبودن لذا جزء واقعاً افضل اعمال، بالاترین عبادت این هست انسان یک مؤمن را شاد بکند وقتی میگوییم یک مؤمن را شاد کند دارد مؤمن را به سمت حق سوق میدهد.@ هم خدا سرور میاید سراغش هم اهل بیت چون بچههایشان هستند شاد میشوند دعا میکنند در حق انسان، وقتی شما یک مؤمن را شاد میکنید واقعاً فاطمه زهرا(س) دعایت میکند وقتی انسان یک مؤمن را شاد میکند واقعاً امام زمان دعایت میکند خیلی از موانع انسان با شاد کردن دیگران برطرف میشود.@ گاهی وقتها انسان حاجتی دارد ده سال اجابت نشده ولی یک کار کارستان میکند برای یک مؤمنی، یک مؤمن را یک شادی خاصی به آن وارد میکند میبیند که اصلاً مریضیهایش شفا پیدا میکند مشکلاتش شفا پیدا میکند خودش از نظر درونی رشد میکند و خیلی گرفتاریهای دیگرش برطرف میشود.@ پس روی این قضیه سرمایهگذاری بکنید ما بیشتر از این نمیتوانیم روی این سرمایهگذاری کنیم الان برای اینکه بحثش را داریم انجام میدهیم تهران، مباحثش را هم که میاید اینجا مباحث غم و شادی، این را حتماً رویش سرمایهگذاری بشود که خیلی اهمیت دارد.@ ما یکسری غمهایی داریم غمهای مثبت و خوب است یکسری غمها داریم غمهای منفی است هر چه که به این چهار بخش شما مربوط است غمهای منفی است البته باز در بخشهای پایینی ما غمهایی را داریم که کما بیش به درد میخورند اما باید شناسایی بشوند که کدام غمهایش غمهای خوبی هست.@ کدام غمهایش غمهای بد است که اینها را در مباحث غم و شادی ما توضیحات مفصل داریم آن ملاکی که گفتم در حرکت در عمل این بود خود شادی و آرامش ملاک است یعنی شما الان میخواهید بروید سر یک درس، میخواهید الان ازدواج بکنید وقتی با یک دختری دارید صحبت میکنید یا با پسری.@ شخصیتاً وقتی داری با آن صحبت میکنی بویش میاید که این ارتباط با این آدم شادیآور است یا غمآور، پسر خوبی است فقط یکذره عصبی است تمام شد یعنی حرام، قیچی تمام این به درد نمیخورد، دختر خوبی است ولی یکذره بداخلاق است.@ به رسول خدا گفتند فلان خانم همیشه شبها تا صبح عبادت میکنند و همیشه روزهایش روزه است فقط یکذره بددهان است همسایههایش را اذیت میکند فرمود(لا خَیرَ فیها هِیَ مِن أهلِ النّار) این خانم هیچ خیری در آن نیست جهنمی است لذا در روایت شاخص است اگر کسی که زبان تند دارد زبان تند داشته باشد زبان بیادبانه داشته باشد زبان آزاردهنده داشته باشد.@ هیچ عملی برایش نخواهد ماند که حالا میرسیم در اعمال اینها بحثهای آیندهمان هست میرسیم یک کسی که زبانش تند است بیادب است میتواند آزار بدهد تیز است متلکگو است طعنهزن است نرم نیست این قطعاً هیچ چیزی برایش نخواهد ماند این تخلیه میشود دائماً دارد میریزد پایین و حرکتی در واقع نمیکند در جای خودش دارد دور میزند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@