بحثمون به این فقره مهم رسیده بود که «اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین فی الدنیا و الاخر» گفتیم که آبرومندی در درگاه خداوندتبارک و تعالی دغدغه هر کسی نیست. ما دو من یا دو خود داریم که هر کدام دغدغه های ویژه خودشون را دارند. یک خودی هست که خود الاهی و آسمانی هست که همان نفخه خداوند تبارک و تعالی هست و یک خود هم خود حیوانی ما هست که زوج و جفت خودش رو در زمین و طبیعت دارد. خواسته ها و آمال و آرزوهایی که مربوط به نظام طبیعت و دنیاست و در نظام ابدی و برزخ قدر و قیمتی ندارند خواسته های حیوانی هستند که باعث می شوند ما رشد حیوانی بکنیم یعنی در کمالات حیوانی رشد کنیم مثلاً همون که می گیم کمالات حیوانی یعنی کمالات گیاهی و جمادی هم همین طور. یعنی مثلاً رشد بدنی داشته باشیم. همسرگزینی بکنیم، تولید مثل داشته باشیم، قدرت بدنی پیدا کنیم در جهت رفاه خودمون و خانواده مون و هم نوعامون خدمت کنیم تلاش کنیم. اینها کمالاتی هستش که مربوط به زندگی حیوانی ماست در زندگی اجتماعی جامعه مدنی حضور و شرکت داشته باشیم سلسله مراتب پستها ومقامات اجتماعی را طی کنیم این خواسته های منه حیوانی ما هستش یعنی من دنیا که گفتیم خادم و میزبان من الهی ما و همون حقیقت انسانی ما هستش که ما نسبت به اون بخش آدم هستیم آدمیت ما مربوط به اون بخشی هستش که از خدا دمیده شده در ما و آینه تمام قد خداست و می تونه مظهر اسماء و صفات حق تعالی باشد هر کدام اینها زوج و جفت خودشون را دارند. اصلاً ما چرا داریم این بحث را میکنیم به این خاطر که گفتیم که در این دعا از ما خواسته شده که ما این گونه عرض کنیم که خدایا مرا در نزد خودت به وسیله و واسطه امام حسین (علیه السلام) آبرومند کن و آبرومندی به واسطه امام حسین (علیه السلام) یکی توجه، توسل داشتند به خود سیدالشهداء است، ارتباط شخصی با خود سیدالشهداء است خدمت به دستگاه سیدالشهداء است و یکی اینکه خود سیدالشهداء را الگو قرار بدیم که او وجیه ترین انسان در درگاه خداست و اگر ما خودمون را شبیه امام حسین (علیه السلام) به همون میزان آبرومند شویم در درگاه خداوند تبارک و تعالی یکی از اون چیزهایی که باید درس بگیریم که حالا اگر عمری باشد من در پایان مباحث شرح زیارت عاشورا می خواهم بهش بپردازم بحث عشق الاهی و محبت حق تعالی و ذوب شدن در خداوند تبارک و تعالی که بحث مستقلیاست چون بحث مهم و حیفی هم هستش نمی خواهم توی مباحث اجتماعی و سیاسی شرح زیارت بیارمش تا إنشاءالله مستقلاً بهش بپردازم. هر کدوم از ابعاد زندگی ما طبق قاعده زوجیت یک زوج و یک جفت یا یک همسر دارد به طور کلی ما پنج ازدواج داریم. شئون ما هر کدومش، انسان 5 شئون دارد. پنج قوا دارد هر قوه اش یک ازدواج دارد چون خداوند تبارک و تعالی کمال هر چیزی را در پیوند با زوج خودش قرار داده. «سبحان الذی خلق ازواج کلها» خداوند همه اشیاء را زوج قرار داده بنابراین کمالاتی که حاصل می شه در اثر پیوند این زوج ها به وجود می آید در طبیعتم ما قاعده زوجیت داریم در عالم ماده داریم در عالم گیاهان داریم در حیوانات داریم. در همه جا هست این قاعده. ببینید وقتی شما تشنتون هست طلبی دارید و زود چی می طلبه معده شما زوجش غذا نیست چی هست آب وقتی به این زوج رسیدید به شما آرامش حاصل می شه اساساً. خاصیت رسیدن زوچین به همدیگر ایجاد چی هست. ایجاد آرامش هستش. خب وقتی غذا می خواید زوجتون دیگر آب نیست، غذا هست باید غذا بخورید. چشم شما زوجش طول موجس هستش اگر در این سالن که الان هستیم در این مرکزی که هستیم نور کم باشد چشم شما بهخاطر اینکه به زوج خودش نمی رسد اذیت می شود و شما چی می شید اضطراب می گیرد شمارو وقتی که نور کافی هست شما آرامش دارید وقتی که چشم شما نتوند با طول موج ارتباط برقرار کند به دکتر مراجعه می کنید یعنی نمی تونه با زوج خود ازدواج بکند ارتباط برقرار بکند طول موج زوج خوبی هست برای چشمانی اما وقتی که من نمی تونم با طول موج خودم ارتباط برقرار بکنم معلوم است یک نقص و عیبی در چشمان من هست به دکتر که مراجعه می کنم میدونم دکتر برای عینک تجویز می کند که با تجویز عینک چشمان می توانائی دارد تا با زوج خودش چکار کند ازدواج بکند و بعد به آرامش برسد. یعنی از اضطراب درمیام گوش ما همین طور. با فرکانس ازدواج می کند اگر نتونه با فرکانس ارتباط خوبی برقرار کند. سمعکی چیزی بهش می دهند تا بتوند با فرکانس ارتباط برقرار کند و آرامش کسب بکند خیال ما هم با مخیلات عقل ما هم با معقولات هستش اگر که ما خیال مون زوج های خودشو از دست بده ما دچار می شیم دچار اضطراب می شیم. مثل اینکه شما الان تمام اطلاعاتی که در ذهنتون هست نسبت به خودتون از بین بره آدرس خودتون یادتون بره کجاست یادتون بره بچه کی هستید. همسر کی هستید پدر کی هستید. فرزند کی هستید منزلتون کجاست وجود این مخیلات باعث آرامش بخش خیال شما می شه معقولاتم همین طور یعنی اگر شما فرمولهای عالم را بلد نباشید مثل اینکه جزء از کل کوچکتر هستش اجتماع نقیض این حالت اجتماع ضد این حالت دو دو تا چهار تاست تا 9تا و چنین فرمول های دیگر اگر ما اینها را بلد نباشیم باز تعادلمون از بین می رود هر چقدر که ما به زوج خودمان بهتر برسیم آرامش ما بیشتر هست اما وقتی من نمی تونم با قسمت های مختلف وجود من نمی تواند با زوج خودش ارتباط برقرار کند مشکل در من هستش مثلاً وقتی که من از بوی خوش باید خوشم بیاد وقتی بدم میاد مشکل در کجاست در من هستش اگر از بوی غذا باید خوشم بیاد بدم می یاد معلوم است که بیماری چی وجود دارد من باید غذا بخورم حتماً مقدار زیادی غذا باید بخورم به مقدار مناسبی غذا باید بخورم به مقدار مناسبی آب باید بخورم وقتی شما می رید پیش پزشک از شما سؤال می کند شما اشتها داریدیا نه اگر ببیند بی اشتها هستید یا تمایل به نوشیدن آب ندارید به مایعات ندارید او متوجه می شود که یکجا دچار مشکل شود دچار مریضی شود باید درمان بشید. چون باید زوج خودمون بتونیم ارتباط برقرار کنیم نمی شه که چیزی زوج داشته باشد از زوج خودش خوشش نیاد بدش بیاد فرار بکند فراری باشد از زوج خودش یا وقتی به زوج خودش میرسد آرامش پیدا نکند قاعده و فرمولی که در نظام خلقت قرار داده شده یک قاعده تخصصی هست یعنی تعریف شده هست نمی تونی شما خارج از تعریف عمل کنی امکان نداره که چشم شما با نور مناسب انس نداشته باشد خوشش نیاد آرامش نگیرد و با نور مناسب خوشش بیاد وقتی با نور نامناسب آرامش بگیره یعنی چشم اشکال دارد چشم طول موج مناسب می خواهد گوش فرکانس مناسب می خواهد باید تنظیم باشد. تا 25 هزار فرکانس رو بتوند دریافت بکند اگر نتواند با زوج خودش ارتباط برقرار کند خوشش نیاد از بوی غذا خوشش نیاد از بوی عطر خوشش نیاد از طول موج خوشش نیاد از فرکانس خوشش نیاد آرامش کسب نکند معلوم هست که یک ایرادی در زوج ایراد نیست. در اون طرف در کدوم طرف ایراد هست در طرف ما ایراد هست زوج بخش انسانی ما خداوند تبارک و تعالی است یعنی خداوند معشوق و اله حقیقی انسان هاست. همه انسان ها عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند به قول امام (سلام الله علیه) رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. یعنی انسان یک بخش دارد بنام فوق عقل یا فوق تجرد که این بخش انسانی ماست بالاتر از عقل و فقط بی نهایت را می خواهد و فقط با بی نهایت انس می گیرد و با بی نهایت آرامش پیدا میکند. فقط با بی نهایت اضطرابش و ترسش، ناراحتیش برطرف می شده در کنار او می تونه آرامش بگیرد اله بخش انسانی ما بی نهایت هستش که در عربی ازش تعبیر می کنیم به الله یعنی موجودی که تمام صفات و کمال را به صورت بی نهایت دارد. بنابراین زوج من، من کیم من انسان فوق عقل یا فوق تجرد نه زوج من به عنوان حیوان زوج منبه عنوان انسان فط خداست و فقط با همون هم آرامش پیدا می کند جابه جائی نمی تونه صورت بگیره شما نمی تونید به جای طول موج فرکانس به چشمتون بدید یا به جای فرکانس طول موج به گوشتون بدید اونوقت که آب می خواید غذا بخورید اونوقت که غذا می خواید آب بو خورید امکان نداره جابه جائی معشوق امکان پذیر نیست فقط خو معشوق باید باشد هان خود معشوق و غیر اون معشوق هر که باشد انسان آرامش نداره آخر اضطراب میگیره ازش آخر مردی، آخر به غم گرفتار میشه خاصیت ازدواج همین هست. آرامش، آرامش و حالا بعدا بهتون می گم در قرآن همه آمده آرامش وشادی محصول یک ازدواج سالم است شما وقتی که چشم تون سالم است آرامید نشاط کافی هم دارید گوشتون همین طور دندون درد که دارید وقتی که اذیت میشید دندونتون که درمان می شه دردش که می افتد این آرامش و شادی هم برمی گرده به شما زوج بخش انسانی ما بخش آدمی ما خداوند تبارک و تعالی هستش اگر که من نمی تونم با حق تعالی حق تعالی را دوست داشته باشد اصلا نمی شه که دوست نداشته باشد یعنی شما حتی اون موقع هم که احساس تنفر می کنید بازم دوستش دارید یعنی اگر یکی می گه که من از خدا بدم می یاد دنبال یه معشوق میگیره دیگه هان دنبال یک کمالی می گرده. غیر از خدا هر جا که بگرده هر کمالی که بخواد باز اون کمال چی تجلی خداست در واقع ایی زاز خدا به کسی فرار می کند به خدا فرار می کند ولی در مورد انسان که موجودی مختار هست این عشق باید با بصیرت باشد با معرفت باشد شما چقدر آدمید بخش آدمی با چقدر سالم قلب شما چقدر سالمه چون انسان همه اش با حیثیت قلبش وارد برزخ می شه آیه «یوم لاینفع مال و لابنون الا من اتی الله بقلب سلیم» ترجمه فرمود در قیامت هیچ چیز به درد نمی خورد نه مال نه فرزند و نه هیچ چیز دیگر مگر اینکه انسان با قلب سلیم به نزد خداوند بیاد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «سلیم الذی ................قلب سلیم» قلبی هست که وقتی به ملاقات پروردگار میره. کسی جز خداوند در قلب نباشد هان چشم سالم چشمی که جز طول موج مناسب را انتخاب نمیکند گوش سالم گوشی که جز فرکانس مناسب فرکانس را انتخاب نمی کند معده سالم معده ای که غذا خوب می خواهد اگر معده ای هوس زغال وچوب و سنگ و آهن کرد معلومه که تعادلشو ازدست داده تعادلشو از دست که به جای آب مثلا فرض بفرمایید یک چیز دیگر می خواهد بخوره لذا ما وقتی که نمی خوایم خدا را از خدا افراد می کنیم محبت خدا در دلمون نیست معلومه که بخش انسانی ما با بیماری روبه رو هستش علت بیماری اش چی هستش. خیانت هایی هستش که بخش حیوانی در حق این کودک عزیز روان کرده یعنی به جای اینکه حریم اون را محترم و مقدس شماره و اجازه بده که این کودک عزیز روان به معشوق خودش برسد. غذای خودش برسد همه اش خودش غذا بخوره و جلوی خوردن غذای کودک عزیز روانرویا بخش آدمی ما را چی کار کرده گرفته و این نحیف و لاغر و ضعیف و بی حال بار اومده نمی توند با زوج خودش ارتباط برقرار کند. شما وقتی که چشمتون دائما در تاریکی، به سر می بره تنبل می شه دیگه وقتی خوب نگاه نکنه و تنبل بشه دکتر می گه چی کار کنید دکتر می گه اون یکی چشمتون که قوی تر هستش یک مدت با همین چشم تنبله باید نگاه کنید تا چی بشه تا تعادل پیدا بکند کار نکردیم ما، ما تمرین عشق نکردیم، تمرین هم آغوشی با خدا نداریم تمرین خلوت با خدا نداریم تمرین رفت و آمد با حق تعالی نداریم بنابراین این کودک عزیز روان در ما همیشه ضعیفه، توجه فرمودید. مثل بچه ای هستش که وقتی غذا میخواد غذا بخوره فقط شیر می خوره در روزهای اول پذیرششو ندارد. مدت ها باید شیر بخورد تا شما بتونید در شیرش بیسکویت بهش بدید مثلاً یک کم پوره بهش بدید. مقدار غذای سفت تر بهش بدید بیسکویت خشک بدید نون خشک بدید تا این بتون بخوره. ولی اول بسم الله اگر شما به جای شیر بهش یک چیز سفت بدید چی می شه می میره. کودک عزیز روان ما هم همین طور هستش. یعنی خیلی نمی تونه می خواهد اوج بگیرد چون ضعیفه. دوست دارد تا بی نهایت اوج بگیره با حق تعالی دوست دارد مثل امام حسین (علیه السلام) باشد دوست دارد مثل حضرت سجاد (علیه السلام) باشد دوست دارد هر شب زنده داری کند دوست دارد عیاشیها و کیافی ها و می و مطرب های زیاد و قوی را استفاده بکند اما نمی توند. مثلاً وقتی می گیم احیا هست این در احیا چقدر می تونه تحمل کند خیلی بتونه تحمل کند یک ساعت با نشاط می تونه با خدا حرف بزند. اگر خیلی جون بکند یک ساعت بعدش دیگر می خواد چرتش می گیرد. نمی تونه این توانایی را ندارد تا صبح با خدا وایسه حرف بزنی چون قدرتمند نیست. برای غذا خوردن فقط باید یک کمی شید بخوره ما این جنایت را در حق خودمون می کنیم. مثل همون که چشم قوی را می بنده تا چشم ضعیف چی میشه؟ رشد کند. دهن حیوانیت را می بند تا دهن انسانیت باز بشه یک مدت تمرین کند از خدا نترسد بتوند سحرها بلند شود. ما الان همون سحر پا میشیم سحر پا میشیم ولی بعد ماه رمضان چند نفر میتونن سحر پاشن دوباره. ما سر سحر غذا می خوریم، دیگر نمازمون و اول وقت می خونیم، مسجد می ریم، نماز جماعتم خونده می شود ولی بعد از سحر چند نفر می تونند رو پای خودشون باشند یعنی خداوند یک ماه مثل پدری که دست بچشد میگیره بلندش میکند راه برو. دست مارا میگیره تا بتونیم یک سحر بلند شیم. یک سحر بلند شیم. حالا اگر این سحرم خداوند بهمون تمرین داده با ظرافت تمرین داده گفته چی کار کنید؟ نگفته سحرها واجبه پاشید نماز بخونید چون می گفت اگر باید نماز بخونید می گفتیم به خدا که اصلاً حال و حوصله همچنین کاری ر نداریم. می گه پاشید سحری بخورید ما به عشق سحری یعنی شکم، بخش حیوانی بلند می شیم، تا بتونیم یک مقدار چی کار کنیم؟ نفس چی بکشیم؟ تو اون فشای سحر تو فضای سحر، سحر سازند است دیگر وقتی سحر بیدار باشید کاری هم نکنید سازندگی دارد. صفای سحر صفای بهشتی است. شما سحر بیاید قدم بزنید تو فضای سبزتو خیابون بین درخت ها نمی دونم زیر آسمون تو حرم، می بینید اصلاً فرق دارد. سحر فوق العاده است. هر چی به آدم می دهند، سحر می دهند به آدم تو سحر خیلی چیزها خیر می کنند تو سحر بین الطلوعین صبح اینجاست. که انسان نهایت رغبت را پیدا میکند شما خودتون تمرین می کنید سحر رقیقید مستید دوست دارید بخونید مثل بلبل ها که به صدا درمیاند این جوری هستید. سحر این طوری هستید. هی رقص داری حالت رقص داری، حالت نشاط حالت ذکر داری خیلی خوبه. بنابراین خدا ما را بلند میکند که تمرین کنیم. دستمونو می گیره که ما مثلاً بلند شیم بریم ولی بعد ماه هم باید بتونیم یواش یواش یک کمی حواسمون به سحر باشد به نصف شب باشد. عیاشی و کیافی بتونیم بکنیم. دیگر حالا همرو که یک دفعه بابا آدم ولی شب اگر یک نفر را شب ببرنش عرق خوری سه شب، چهار شب که میبرنش عرق خوری، بچه کوچولوها را دیدی اینها میرن سیگار میکشند بزرگایی که یک موقع میرن یک پاتق درست میکنند یک سیگاری یک قلیونی می دهند دست اونها می کشند این دیگر روز سوم چهارم مستقل می شه خودش می ره پاتق می زند با رفیقاش می گه ما خودمون بلدیم ما چی کم داریم از بابا و مامامون از رفیقامون، عمو و داییهامون، ما چی کم داریم. ما خودمون با رفقا می ریم سیگارکشی می کنیم. خب یاد می دهند شبا چی کار باید بکنند. سی شب دست ما را می گیرند تا بلند شیم تو فضای فطری نفس بکشیم دیگر خودمون باید بلد باشیم دیگر. ساقی گری یک دو سه نفری دور هم جمع می شند حرفی بزنند. گپی بزنند بتونند خب ما می گیم عرضه نداریم. بعد از سی روز دوباره چی هستش. دوباره بیحالیم دوباره برمیگردیم. تو همون کسالت وتو همون قفس و اینها بنابراین این تمرین ماه مبارک رمضان را به ما می دهند که بخش آدمی فعال بشود که بتوند با معشوقش ارتباط برقرار کند. شما چقدربالغ اید از نظر انسانی بلوغ جنسی. خب انسان فرض بفرمایید ده سالش باشد می گن بلوغ جنسی نمی فهمد. 12ساله، 13ساله، 14ساله بلوغ بله می دوند. بلوغ جنسی یعنی چه بلوغ انسانی چی به عنوان آدم بلوغ انسانی کی؟ زمانی که فوق عقل شما فعال می شه و جفت خودشو می خواهد زوج میطلبد، جفت میخواهد، معشوق می خواهد، عشق دارد، یاد می گیرد، این چیزها را وقتی یاد میگیرد این چیزها را وقتی یاد می گیرد این چیزها را براش حاضری شب بلند شی زحمت بشکی کار کنی، فعالیت کنی، غذا براش تهیه کنی می گن چی شده، این بالغ شده یعنی می شه بهش مسئولیت واگذار کرد می شد سرپای خودش بایستد. ما چقدر آدمیم چقدر آدمیم بلوغ شدیم یا نه. بالغ شدیم یا نه. بالغ شدن یعی چی یعنی تنهایی جفت خودتو بخوانی. هی نیان بهت بگن تا جفت می خواهی بچه بالغ نمی شد. این جوری هی یک سره بخوان شیر بذارن دهنش غذا بزارن دهنش به رشد نرسید کی می گن رشد کرده به وقتی خودش بتونه غذا خودشو بخوره می کگن بچه رشد کرده می کن یک حدی ریسه به قدرت رسیده. خب چقدر آدمی؟ بسته به اینکه چقدر می تونی مستقلاً با خداوند حرف بزنی با معشوق خودت. چقدر می تونی مستقلا را به روبه روش و تحملشو داری. مثلاً الان طرف را می بینی چهل سالشه ولی بلوغ آدمی ندارد. نماز که اصلاً نمی خونه. اگر هم بخونه تحمل خدا را ندارد همین جوری مثلاً چشم بسته یک چیزی می خوند و خلاصه تمومش می کند می ره پی کارش کاری ندارد با خدا می خواهد مثلاً تعقیبات نماز بخونه تحمل ندارد تعقیبات بخوند. می خواهد ازدان و اقامه بگه می دزده و دزدترین آدم ها کسی است که از سفارش می دزده. تو بخش آدمی دزدی ما داریم دیگر در بخش حیوانی هم چی داریم؟ دزدی داریم، خیانت یعنی همین دیگر خیانت میکنیم. غذاشو نمی دیم هر دفعه غذاشو نمی دیم دادیم تنبلی می کنیم دیگر غذاشو نمیدیم. نمی دیم خیانت می کنیم بهش این جوری هست. چقدر آدمی؟ بستگی دارد چقدر عاشقی هر چقدر محبت دادی آدمی هر چقدر محبت ندادی آدم نیستی. برای همین رسول خدا فرمود امت من در قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند یعنی نماز می خوند اما بلوغ ندارد. غذا بهش می دهند نمی تونه استفاده کند نتونسته استفاده کند. نماز خونده کیفی نکرده اصلاً. نخورده نماز و ... مثل بچه ای بوده که چلوکباب گذاشتن جلوش نخورده چون اصلاً خوشش نمیاد از کباب. کله پاچه دادن بهش نمی تونه بخوره. بچه است، ضعیفه همون شیر باید بخوره. این چیز دیگه ای نمی تونه بخوره. ضعیف هستش. برای همین خیلی از مسلمان ها هستند که مسلمان هستند، صورت اسلامی دارند، نماز هم می خونند، روزه هم می گیرند، اما با حیوانیت نماز می خونند با حیوانیت روزه می گرند یعنی از روزه، ورود به ضیافت نمی کند از روزه حظّ نمی بره. از روزه معنای خلوت و می و مطربی.. ساقی و عیش و نوش نداره که منبا روزه خلوت حیوانیت رو قالش گذاشتم حالا تنها هستم با کی معشوق خودم اینو نمی تونه بفهمه البته نمی تونه بفهمه مثل بچه ای بالغ نیستی، سحر نداری، نمی تونی بفهمیش. حرم می یای تو حرم نمی تونی این عشق را احساس کنی و باهاش ارتباط برقرار کنی پس بچه ای حضرت عبدالعظیم را که خدا نگذاشته برای اینکه ما بریم ماچش کنیم. ضریحشو ماچ کنیم. بشینیم بگیم زن می خواهم شوهر می خواهم چک برگشتی دارم مریض دارم، اینو گذاشتند برای رفاقت های دیگر. بیوت اذن الله – فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیه ...» اینها ساقیند. ساقی یعنی باید بری بهش بگی به من می بده بخورم امام رضا یکی حضرت معصومه یکی امام زاده ها همه یکی هستند. امام زاده ها هر کدوم ساقی هایی هستند وقتی نمی تونی باهاشون ارتباط قلبی پیدا کنی خصوصی، شخصی، ضعیف هستی باید تقویت بکنی خودتو که خودت مستقلاً کس و کارت هستند کس و کار فطریت هستند. امام رضا پدرته. پدر بخش انسانیت هستش امام زمان هم همین طور وقتی با این پدر قهری تو نمی تونی باهاش رفت و آمد کنی به فکرش نیستی. با اهدافش پیوند نداری. خب پس معلوم هستش که تو در بخش آدمی ضعیف هستی پس چقدر آدمیم چقدر آدمیم همون قدر که محبت داریم به حق تعالی همون قدر که عاشقش هستیم. خب عشقم خصوصیاتشو گفتیم در ولایت. لذا خصوصیت عشق مشخصه تو وقتی عاشق می شی دیگر خودی ندادی در مقابل کسی در مقابل معشوق اصلاً خودی نداری فقط او را می بینی دوست داری برای او باشی. ذوب در او باشی خدمت به او کنی مال او باشی هر چی هست او باشد. اون قاعده این طوریست درسی که سیدالشهداء در عاشورا به ما داد یکی از بزرگ ترین درس ها درس عشق به حق تعالی است. امام حسین (علیه السلام) شیفته و عاشق حق تعالاست. یعنی اول عاشق هستش و بعداً در مورد این بعداً براتون توضیح خواهم داد. یعنی مست اومده اونجا فقط خدا را نگاه می کند داریم هر چقدر که سیدالشهداء بلا سرش می آمد شادتر با نشاط تر می شد. بقیه اصحابش همین طور. یعنی هر کدوم که اومده بودن همین طور یاران حضرت زنان دخترا همه همین جور بودن همه عاشق بودند همه که آمده بودن یعنی آمده بودند که خودشون را فدای ممعشقوقشون کنند. عشق خصوصیت این چینی دارد که عاشق دوست دارد فدای معشوق بشه. اهل فداکاری است. دوست دارد فدای معشوق بشه. اینکه اللهم جعلنی عندک وجیها بالحسین از ما خواسته شده وجیها یعنی چی یعنی از امام حسین (علیه السلام) یادبگیری ک هعاشق باشی هر چقدر درس عشق یاد بگیری شبیه اون می شی. یک استادی که داره موسیقی تدریس میکند یا خط تدریس میکند بعد از یک مدت شاگردها باید چطوری باشند باید تو موسیقی بتونند هنر استاد را داشته باشند باید خوب بتونند بنوازند تو آواز همین طور در خطاطی همین طور بتونند همون خطی که استاد می نویسد بنویسند در ریاضیات همین طور در فیزیک همین طور در رشته های مختلف نمی دونم همین طور. ما چقدر نزدیکیم به سیداالشهداء چقدر نزدیکیم به حق تعالی اینکه محبت حقیقی حق تعالی چقدر در دل هستش چقدر دوستش داریم. مستقلاً خودشو می خواهیم اینکه برای چیز دیگر بخوایم. برای بخش حیوانی بخواهیمکه اگر بخش حیوانیمون تامین نشد رابطمون با خدا به هم بخوره مثل یک خانومی که می گفت من با شوهرم دعوام شده من دیگر نمازهم نمی خونم همین شوهرم اذیتم کرده مندیگر حوصله خدا و نمازو دین و پیغمبرم ندارم ما این جوری هستیم تا به یک قسمتی از بخش حیوانی مون لطمه وارد می شه با اولین جایی که قهر می کنیم کی با خداست جابه جایی صورت میگیره هیچ ربطی هم ندارد هان به جایی که بریم پیش اون معشوق که جبران شکست در حیوانیتمون را بکنیم میایم رابطمون را با خدا خراب می کنیم اصلا او خودش یک مقدار شکست ایجاد می کند که تو بتونی برگردی این طرف. خلق را با تو بد و بدخود کند/ تا تو را یکباره دل سو کند.
تو حالیت نمی شه تو با خلق دعوات می شه می ری با خدا قهر می کنی به جای اینکه دلت را آن سو کنی دلتو چی کار می کنی بیشتر دلت را فرو می کنی در طبیعت. در طبیعت بنابراین وجیه بودن در نزد امام حسین خداوند تبارک و تعالی به واسطه امام حسین این هستش که ما از امام حسین و مکتب امام حسین (علیه السلام) درس عاشقی یاد بگیریم درس قدرت یاد بگیریم. عشق حق تعالی که میاد قدرت میاد. صبر میاد. استقامت میاد، رضایت فعل حق تعالی میاد. مستقیم بودن در مقابل خداوند تبارک تعالی میاد توکل میاره با خودش آرامش میاره. با خودش نشاط و شادی می یاره با خودش اگر عشق باشد، محبت باشد همه اینها میاد خودش همه رو میاره برای همین ما در اصحاب عاشورا رفتار می بینیم تسلیم رو می بینیم صبر رو می بینیم یقین رو می بینیم ایمان رو می بنیم توکل رو می بینیم قدرت قیام تنهایی رو می بینیم انسان اگر خدا را نمی خواهد دوست ندارد انس ندارد باهاش نمی تونه.توضیح دادم به جای اینکه بحث را مفصل کنم کش بدم جلسات زیارت عاشورا را به خصوص در این بخش که بخش مهمی هست که چند فقره از زیارت عاشورا در این بخش درگیر هست یکی «اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین» و یکی «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد» به جای اینکه بحث کنیم به شما یک کتاب معرفی کنیم کتاب بسیار شیرین و خوب و قوی که استاد راجمند دانشمند محترم جناب آقای جواد محدثی نوشته اند به نام پیام های عاشورا خیلی کتاب قشنگ و خوبی هستش. کسی که مثلاً بخواد بدو وجیه بودن چگونه می شه چه دستورالعملی باید رعایت بشه چه شباهت هایی باشد داشته باشد چه خصلت هایی راباید داشته باشد تا بشه بشیه امام حسین (علیه السلام) تا وجیه بشه. چون گفتیم نزدیکی و قرب با سنخیت به وجود می یاد به مزانی که شباهت دارید قریب هستید و قرب دارید والا با شدت زیادی نماز و روزه انسان قرب پیدا نمی کند. اگر نماز و روزه تونست سنخیت بیاره چرا اما خیلی وقت ها نماز و وروزه می تونه انسان را دور کند به جای اینکه نزدیک کند باید نزدیک کند اگر نزدیک کرد سنخیت آورد شباهت آورد تو قرب پیدا می کنی. اما اگر متاسفانه نماز خوندی روزه گرفتی جهاد رفتی جبهه رفتی جبهه رفتی طلبه شدی خدمت به اسلام کردی نمی دونم شکنجه دیدی زندان رفتی اما سنخیت کمتر شه در واقع دورتر می شی هر چقدر عبادت کنی دورتر می شی هر چقدر نماز بخونی. روزه بگیری دورتر می شی. برادران و خواهران عزیز اگر خواستن این کتاب را تهیه کنند خواهران به مسئول خانم ها و آقایون به مسئول آقایون رماجعه و ثبت نان نکن. تا یک جا تهیه بشه با تخفیف یک قسمتی از اینو من برای شما می خونم اما نه از رو یک نگاهی می کنیم بهش در بخش عشق به خداوند تبارک و تعالی شعری آوردند ایشان از عمان من تصمیم دارم اگر عمری باقی بشه یک دور آخر زیارت عاشورا رو یک دور با هم گنجینه اسرار و حال عمان را مرور کنیم یعنی از اول حرکت امام حسین (علیه السلام) تا آخر شهادت تک تک اصحاب فقط بحث عرفانش رو یکی بحث عرفانی این حرکت را اگر عافت نزنی و عمری باقی باشد. که در وداع آخربن با خواهرش زینب وقتی با آن زن مرد آفرین روزگار مواجه می شود از او می خواهد که حجاب وصل نشود. همان طور که وقتی جبرائیل آمد به خدمت حضرت حضرت فرمود زودتر برو کنار بین من و خدا فاصله انداختی نمی ذاری من مستقیم ارتباط برقرار کنم زیاد مزاحم ما نشود برو کنار به علی اکبرم همین بحث رو دارد هر چند خود علی اکبر که بود از همه مست تر بود.
مستی اکبر زیاران بیش بود/ جام را از دست ساقی می ربود
خیلی مست بود اکبر اما اینجا می گه که: همچون جان خود در آغوشش کشید/ این سخن آهسته در گوشش کشید
زینب را (سلام الله علیها) که ای عنان گیر من آیا زینبی، ای عنان گیر یعنی تویی که منو صدا کردی نمیذاری من برم «مهلاً مهلاً» ترمز گرفت حضرت را نگه داشت. «یا که آه دردمندان شبی پیش یابی شوق زنجیدی مکن» هان یعنی زینب وقتی می بینی من شوق دارم دارم می رم آنقدر هی نگو صبر کن صبر کن. را عشق است این عنان گیری نکن. (یادش بخیر توی جبهه بچه ها خیلی این طوری بودن زود قول و قرار می گرفتن چون طبیعت نبود، فطرت بود زود به شهود می رسیدند به قول امام (ره) ره صد ساله را یک شبه طی می کرد. فرد باید ریاضت می کشید رنج می کشید مبارزه می کرد تا می تونست این مسیر را طی کند اما تو جبهه زود بچه ها روشن می شدن چون تکبر و لوس بازی نداشتن. امام زمان خیلی از بچه ها را زیارت کرده بودند یادم هست که یکی از بچه ها حضرت زینب و خانم فاطمه زهرا را با هم ملاقات کرده بود خیلی از بچه ها هم عزیزان خودشون را می دیدند خبر داشتند کی کشته می شن کجا کشته می شن آره عشق باهاشون این کار را کرده بود الانم این راه راه بسته شده روی ما) شود آیا که در میکده ها بگشایند. الان خیلی ها هستند که وقتی از اون میکده بیرونش کردن دیگر الان توی شهربال بال می زنند چون دیگر می اون جوری گیرشون نمی یاد هر چی گیر می یاد ناخالصی دارد دیگر اون جور که اونجا بود اون شفاعت و نورانیت صمیمت و عشق و حال و هوا دیگر کمتر می تونند پیدا بکنند دیگر نیست. اونها که رفتند اونجا و برگشتند واقعاً دق می خوردن دق می خورن خود ما گاهی با رفقا که هستش می شینیم جز گریه کردن نداریم یادم پارسال پیارسال رفتم خونه دیدم بابام داره گریه می کند. یک چیزی من گفتم دیدم زد زیر گریه گفتم چی شد گفت حالی من توی این عملیات فتح المبین کردم یک حالی بهم دست داده بابای من تا حالا جلوی من گریه نکرده بود گریه برای امام حسین و اینها چرا ولی گریه شخصی جلوی من نکرده بود. گفت یک حالی من اونجا کردم که ددارم چند سال دنبال اون حال می گردم و اون حال دیگر گیرم نمی یاد و دنبال اون حال می گردم من دوینه اون حالم یک بار دیگر می شه اون حال به من دست بده همون حالی که امشب می گفتیم یک هو می بینی. ده سال می ره. 20 دسال می ره آدم دیگر پیداش نمیکنه. یعنی چون همه اومده بودن فدا شدن برای خدا همه اومده بودن فدای خدا شن کی کار نداشت چشمو می گرفتن دوباره می رفت پا شو قطع می کردن دوباره می رفت دستشو قطع می کردن دوباره م یرفت طبیعت گراها هم نمی فهمیدن اینها بکنن می گفتن اینها چه خل هایی هستن هان نمی فهمیدن اینها اینها اونجا چی می دهند. چی خیر می کنند. چه سرابی می دهند که اینها اونجا گیر. امام می فرماید: «لیکن آن بعد الاهی و عرفانی و آن جلوه معنوی ربانی که آن جان ها خیلی جالب رو به سوی خود پرواز می دهد و آن قلب های ذوب شده در تجلی ات الاهی او با چه قلع و چه هنر و بیانی می توان ترسیم کرد امکان ندارد بشه ترسیم کرد. نمی شه حالی که اونها کردن وضعیتی که اونها داشتن چیزی که اونها خوردن حالی که اونها کردن مثلاً یک جوان 13 ساله 14 سال و 16 سال می بیند یک لحظه فاطمه زهرا پیشه حضرت زینب پیششه باهاش حرف می زند. ملاقاتش می کند راه رو بهش نشون م یدهند. مسیر و براش حل می کنند این چه جوری شده این جوری شده این کتاب و دست من ببینید این آقای مجتهدی که به پیرمرد می بیندش ت 15 سالگی امام زمان و دیده با امام زمان رابطه داشته خودش جای شهادتشو می دونست من زیاد می دیدم که بچه ها منگ بودن توی عملیات فقط دنبال اونجا می گشت که بهش دیشب نشون داده بودند کیج بود می گشت ببیند اونجا کجاست اصلاً هواسش نبود ترکش کجا تیر کجا نمی دونم توپ کجا اصلاً نبود فقط صدا بود یک صدا می شنیدن که بیا گفتم بده چون داداش حاج داوود العیوب رو خدارحمت کند به روحانی همه داشتن از جزیره به هر طوری بود عقب نشینی میکردند اون با قایل پا شده بود اومده بود جزیره ازش پرسیدن تو اومدی اینجا چی کار همه دارند میرن گفت دیشب یک جایی روبه من نشون دادند انگار قراره من اونجا برم خودشوم رسوند اونجا و تموم شد اونی که باید بشه شد خب این چه جوری می شه که آدم آنقدر شفاف می شه تو عشق هست که آدم آنقدر شفاف می شه هان امام حسین این جوری بود. حضرت زینب خیلی مست بود شما ببینید حضرت زینب خاله شهید عمه شهید مادر شهید خواهر شهید تکه تکه شدن همهرو جلوی چشمانش می دید بعد آنقدر مستی خیلی خوب بود. (و ما رایت الا جمیلا» جز زیبایی هیچ ندیدم. مگر شوخی همچین حرفی زدن حرف قشنگی بود خیلی قشنگ این زیاد چه می فرماید یزید چه می فرماید . هان جوا و شما نگاه بکنید کی می تونه این طوری حرف بزند. «و ما رایت الا جمیلاً» جز زیبایی هیچ ندیدم. به خاطر همین شما که می خواهید وجیه بشید باید یاد بگیرید از امام حسین دیوانگی را عاشق بودن را فدا شدن را هان. و علامت محبت علامت عاشق شدن علامت محبت این است که شخص دیگر خودی نمی بیند. فقط او را می بیند دوست دارد تورکاب او باشد یک جوری وقف او باشد یک جوری به او خدمت کند دنبال یک بهانهای می گرده که یک جوری بهش خدمت کند خودشو فدا کند یک بحث قشنگ دیگه ای رو ای این عزیز باز کردن برای همین بحث فدا شدن که نشانه صدق هستش کهشما خودتون دیگر بخونید اینو در زیارت نامه البته من در کتاب عزادار حقیقی یک قسمت درباره همین فداکاری و وفاداری او زدم. «بذل مجتهد فیک لیستقذ عبادک من الجهال و حیرت ظلال» امام حسین خون دل خونشو در راه تو فدا کرد تا بندگان تو را از جهالت و حیرت گمراهی نجات بده فداکاری امام حسین (علیهالسلام) فداکاری بزرگی بود تو اون زمان یک کسی فداکاری بکند هان تو بدترین زمان ها تو غریب ترین زمان اما این بچه فاطمه زهراست دیگر فاطمه زهرا رئیس فداکاری هاست. رئیس عاشقانه بود توتنهایی یک زن تو غربت تنهایی پاشه بیاد به خاطر امام زمانش اون هم تو اوج لطافت که یک زن امکان دارد داشته باشد. «انسیة حوراء» هان بیا جلو و بعد با این همه گرگ درگیر شد یک نفره خب این که می تونه امام حسین رو تربیت کند این زنه که می تونه عرض کنم خدمتتون که زینب و تربیت کند زینب و که یک نفره جلوی سپاه دشمن می ایسته گاهی وقت ها حضرت زینب حمله دارد به دشمن این جوری بتوند رهبری کند و یک نفره این همه نقش داشته باشد در جاودانگی نهضت عاشورا این کار قشنگی که ایشون کرده من دوست داشتم یک بحثی را مستقلاً می کردم و توجه هم داشتم به این قضیه ولی دیدم ایشون کار کرده گفتم که شما به همین مراجعه کنید کافی حتماً استفاده بشه مخصوصاً خانم ها یک بخضی که این آخر باز شده بخش زنهاست. رو این حساب توجه کم می شه که اینها چقدر می تونند نقش داشته باشن در نهضت های مهم الاهی به خصوص نهضت امام زمان (علیه السلام) شما همین که پنجاه از لشگر امام زمان زن هستند شما باید حدیث مفصل بخونید از این محمل که این یعنی چی یعنی چقدر خانم ها می تونند کار بکنند و این زن ها همه عاشق هستند عاشق هستند من یکی دوتاشون رو سراغ دارم خیلی عظمت دارن خیلی یعنی بانویی که فرض بفرمایید که ما مثلاً میایم می ریم حضرت عبدالعظیم زیارت می کنیم و برمی گردیم وقتی میاد وارد می شه تو حرم این خانم نمی دونید چه ارتباطات قشنگی داره چه نشست و برخاست های خوبی داره با تک تک اینهان یک دونه مشهد می خواهد بره تا می ره مشهد بلده هم کجا باید بره یک موقع تو بیا برن و می ره گم کی کنه خرد شد سر قبر این اولیای الاهی با تک تک اینها ارتباط و مراوده داده خب معلوم که این می تونه جزء لشگر امام زمان باشه هان یک بانو اینقدر قدرتمند حالا این بخش بانوان رو حتماً خانم ها بخونند من به خاطر ارزش ذاتی که خواهران دارند دوست داشتم یک چند جلسه ای را در مورد بانوان صحبت بکنیم اگر رسیدم این کار را می کنم ولی نه بحث هایی که در اینجا هستش که تکرار نباشد یک مقدار بحث هایی جدید و متنوعی را خدمت عزیزان اگر رسیدیم عرض می کنم ولی اگر نشد دین ما را به خواهران از راه مهرفی همین کتاب ادا می کنیم. یک تکه زیبایی نقل میکنم از ایشون از حضرت زینب (سلام الله علیها) که وقتی میاد بالای جنازه تکه تکه شده حضرت سیدالشهداء خیلی زیباست شما نگاه کنید حضرت زینب آنقدر مستقله خدا بگم چه بکنه جهل را که تو این جدایی هامون چقدر حضرت زینب را ضعیف و ذلیل و خوار کردن با این مداحی های دروغین که الان داره صورت می گیره اشعار دروغین که درباره حضرت سروده شده و بقیه اصحاب عاشورا نبینید. حضرت زینب (صلی الله علیه و آله) خودش یک آدم مستقل خودش یک ابر انسان. توجه فرمودید وقتی میاد بالای سر جنازه امام حسین به قدری قدرتمند عمل می کند ببینید می گه که اصلاً بچه هاشو آورده بچه های خودشو که می فرستد می رن شهید میشند اصلاً نمی ده بچه هاشو بیاره پی بچه های خودش اصلاً می ره. بعد پی همه شهدا می رفت ولی بچه های خودشو اصلاً نمی رفت خواهر زاده هاش، برادرزاده هاش، برادرش، سیدالشهداء، شما نگاه کنید جایگاه حضرت زینب را وقتی میاد بالای سر امام حسین چه جوری حرف می زند. حالا شما دقت بکنید یکی از حرف های قشنگ از چیزهایی که ما باید یاد بگیریم در مورد اصحاب عاشورا که اینها دائماً به یاد خدا بودن یعنی خدا از کلکشون نمی یومده بیرون از ذهنشون بیرون نمی موده یعنی خدا دائماً تو قلبشون بوده هر لحظه می دیدنش و براش حرکت می کردند. حالا شما توجه بفرمایید میاد بالای سر برادر برادری که این همه بهش علاقه دارهبعد با اون وضعیت ببیندش هان فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ مثلاً یک دفعه خورد می شه. یک دفعه زمین گیر میشه، یک دفعه له می شه. اللهم (حرفو دقت کنید) خدایا یعنی این سریع برمی گرده به اونجا ببینید چقدر قدرت دارد. «اللهم تقبل منّا هذا القربان» خدایا این قربانی را از ما قبول کن. ببینید چقدر ذوب در خداست م یگه من اومدم حسینم و قربانی تو کردم دیدی چه جوری شد حسین منو تکشونده اینجا من خودم اومدم اینجا اومدم عاشورا مثل ابوالفضل، مثل ابوالفضل به برادرش میگه شما جلوتر برید کشته بشید من می خواهم کیف کشته شدن شما را ببرم اینکه برای خدا شماها رو فدا می کنم هان زیرکی ها رو نگاه کنید دوتا رفیق با هم هستند این یکی رفیق جلویی به اون یکی می گه تو جلوتر برو کشته شو من تو همه کار ادب را رعایت می کردم ولی اینجا می گه دوست دارم تو اینجا جلوتر بری کشته بشی من می خواهم بیام بالای سرت به خدا بگه داغ کشته دشن رفیقمو به خاطر تو تحمل کردم کار راحتی نیست. کار راحتی نیست. خیلی سخته. خیلی سخته. ما یک چیزی می گیم یک چیزی می شنویم انسان بیاد بالا سر کس و کارش من یک بار یک عملیات با اخویم رفتم دیگر بهش گفتم من با تو نمیام تو عملیات ها تو توی یک جبهه دیگر کشته هم شدی بعداً به من بگن بهتره تا اینکه جلوی چشمم بکشنت و بعد بیام بالای سرت سخته واقعاً سخته یک کسی بیاد ببیند عزیزترین کساش جلوش این جوری تکه تکه بشند گاهی وقتها میبیند دارند میکشنش خیلی حرفه از این نگاه عادی دربیاین درست نگاه کنید می بینید دارن سر می برن دست و پا زدنشو می بینی شوخی میگه این بعد بیای وایسه بالای سرش یک دفعه دستاری بریده «االلهم تقبل منا هذا القربان» خدایا این قربانی را قبول کن از ما بپذیر امام حسین را من هدیه کردم. به تو بپذیر خدایا چقدر ذوب در خدا . پس اگر امام حسینم دوست داشته باشد هر چقدر عظمت دارد هر چقدر قشنگه هر چقدر دوستش داری به خاطر کی به خاطر معشوق اصلی خودم هست والا هیچ کس مستقلاً هیچ چیز نیست اگر امام حسین بزرگه برای خدا بزرگه برای همین می گه خدایا تو بپذیرش از من قبول کن از من هان چقدر زیباست فدا شدن به هر حال ما باید یاد بگیریم که روح جهاد قیاتم الله فدا شدن، ذوب شدن در خداوند تبارک و تعالی اهداف امام زمان اینکه کیف بکنیم از اینکه جوانی ما تو این راه صرف بشه کیف بکنم از اینکه استعدادهای ما تو این راه صرف بشه پول ما در این راه صرف بشه اگر بپذیریم خیلی خوبه هان فقط باید دغدغه حضرت زینب رو داشته باشی که اگر وقف شدی میپذیرن یا نمیپذیرن این خیلی مهم امام زمان می پذیرتت یا نمی پذیرتت دغدغه یک نفر آدم حسابی این غیر از دغدغه بخش حیوانیتش که دغدغه شما همین است که امشب وقتی رفتید می خونید دیگر دعای افتتاحتون را. «اللهم اما نرغب الیک فی دولة الکریمة» خدایا من رغبتم دولت کریم امام زمان (عج الله ) است. هان. «اللهم نا نشکو علیک فقد نبینا» خدایا ما شکایت داریم از اینکه پیغمبر در بین ما نیست کی شکایت داره حیوانیت که شکایت ندارد. هان حیوانیت نباشد پیغمبر راحت تره. آدم هست که دردش میاد می گه من شکایت دارم از اینکه پیغمبر بالای سهم نیست امام زمان بالای سرم نیست آدم هست که از نبودن امام زمان ناراحته هر کثافتی هر فسادی هر نکبتی الان ما دچارش هستیم فقر مادی گرسنه مردن های میلیون ها انسان در طول هفته میلیون ها انسان دارند گرسنه می میرند. بچه به خصوص داره گرسنه می میره یتیم شدن بچه ها، از هم پاشیده شدن زندگی با طلاق ها، با جدایی ها، فسادها، قتل ها، خودکشی ها، اضطراب، با دل شوره ها، رشوه، دزدی، جنایت هر چی هست. به خاطر اینکه آقا بالای سر ما نیست. فطرت اینو خوب میفهمد و خیلی ناراحت از این جهت لذا هر شب ماه رمضان میگه خدایا برسونش برسون آقا رو برسون بعد هم مفت خور نیست، فطرت مفت خور نیست، تنبل نیست، فدداکاره، وفداره، زحمت کشه. «اللهم اسئلک ان تجعلنی ممن تنتصره به لدینک و لاتستبدل بی غیری» خدایا منو از کسایی قرار بده که به تو بوسیله من یاری میکند من وقتی می گم «اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة» خودم حاضرم پاش وایسم و فداکاری کنم. جلوتر از هر کس دیگر میام تو میدوم وای می ایستم و برای پیاده شدن دولت کریم امام زمان زحمت می کشم تلاش می کنم برای برداشته شدن موانع امام زمان سرمایه گذاری میکنم پای کار هستم تو بخش حیوانی گیج و گنگ هستیم که صبح تا شب گرفتار خانواده و خودم و نمیدونم اهداف حیوانی و پستی و مقام و اجتماع و چیزهای دیگر باشم نه آنقدر قدرت پیدا کردم که بتوانم پامو بکشم از خیلی از این چیزها بیرون وقتی رو باز کنم فضایی روباز کنم که بتونم بگیم که من جز این شعار دهنده هستم «اللهم انا نرغب علیک فی دولة کریمة» هان می تونیم این جوری بگیم دیگر که .....در دعای افتتاح می خونیم. بنابراین آن به دنبال وجیه شدن هستیم راهش همین اگر می خواهیم آبرومند باشیم باید یاد بگیریم این چیزها را از امام حسین (علیه السلام) باید شبیه امام حسین بشیم تا وجیه بشیم و گفتم به کثرت عبادت نیست به میزان چی سنخیت که باید داشته باشیم. این یادداشتی که نوشتند که شما میگویید فقط خداوند متعال را باید ید واکنش دیگران و به خصوص خانواده که ممکن است بعضی مواقع بی احترامی شود چگونه است؟ البته گاهی وقتها بعضی از اعضای خانواده ما طبیعت گرا هستند خب حیوان هیچ وقت از شنیدن اسم خدا لذت نمی برد بخش حیوانی ما نه حیوانات. حیوان که با خدا خیلی ذکرها دارند. نبی اکرم یک حیوانی را دید فرمود صاحبش گویا می ارزدش فرمود: «رب مرکوب خیر من راکب» بسیاری از این مرکب ها از صاحباشون بهتر هستند. برای اینکه اینها ذکر خدا را بیشتر از صاحبشون می گن وجه فرمودید و بخش حیوانی آدم بخش شیطانی آدم این جوری گاهی وقت ها تو یک خانواده تا یک نفر حزب الاهی می شه متدین می شه بقیه از روی حسادت تحریک می شن چرا؟ چون وجود یک عنصر حزب الاهی در یک خانواده همه اعضای طبیعت گرا روبه یاد چی میاندازه به یاد خیانتشون می اندازه. به یاد ظلمهای که کردند می اندازه نمی خوان یک آدمی که مثل آینه جلوشن وای می ایسته با من سمتشون او به بهشون نشون میده ببیننش یک دختر چادری تو یک خانواده که از مادر و بقیه خواهرها همه عریان هستند کشنده است دیگر برای همه اونها برای همین حسادت میکنند. حرف میزنند. فحاشی میکنند این طبیعت اون هم باید تحمل کند ولی گاهی روش های ما غلطه ما فکر میکنیم اگر حزبالاهی شویم مثلا میخواهیم عشق به خدا داشته باشیم، باید مثلا بی مهر باشیم، بی محبت باشیم، بی عاطفه باشیم، کارتو خونه نکنیم خدمت به دیگران نکنیم یا شرافتی نسبت به دیگران پیدا کردیم که باید لنگمون بندازیم رو لنگتون دیگران به ما برسند خب وقتی روش غلطه بقیه متنفر می شن دیگر هان فحش می دهن نباید کسی که می خواهد عاشق خداهست مسیر خدا را می ره خودشو از کسی بالاتر بدوند اولین اشتباه همینه حتی از هیچ گناهکاری انسان نباید خودشو آبرومندتر بدونه وقتی با تکبر با مادرت محبت می کنی و لو مادرت هم یک زن فاسدم باشد هان وقتی تواضع نداری محبت نداری وقتی زبون خوش نداری وقتی روحیه خندان نداری خب معلوم اون تحولی که در تو ایجاد شده برداشت مثبتی نخواهد کرد. پس این دو جهت داشتن که مختصر خدمتتون عرض کردم خب چون آقای غریبی باید یک توضیحی در مورد شب احیای 27 بدند من دیگر ادامه نمی دهم. گفتم روضه هم حالا نخونید چون شب تولد هم هست جلسه آینده هم که تعطیل هست شب 19 شب قدر هم هستش شما دیگر فارغ باشید بهترین کار شب قدر چی مذاکره علمی هستش اینکه که ما شب های قدر هم کلاس داشته باشیم جلسه داشته باشیم جمع بشیم معرفتی کسب بکنیم معرفتی توزیع بشه ولی چون عزیزانی مقدار زیادی از برنامه های عبادیشون را در مساجد، هیئتها هستند میخوان تقسیم کنند این مسیر را به خصوص خواهران باید نیان و بعد برای جای دیگر حالا خودشون حتما یک تدبیری می اندیشن اونشب را مقداری به مطالعه بپردازند وبه کسب معرفت بپردازند و فکر بکنند مطالعه کنند یا نواری گوش بدن تا پای درس یک عالمی یک مقدار اگر خودشون قدرت دارن فکر بکنن مستقلاً خیلی اررزشمند هست. خب تا آقای غریبی تشریف می آورن صلوات ختم بفرمایید.