بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین صل الله محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام الیوم الدین
اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره
در آستانه ماه مبارک رمضان حلول ماه مبارک هستیم بحث زیادی در مورد ماه مبارک نمی کنیم مطالب را به خصوص در رابطه با مراقبت های شب قدر را در همان مباحث شب های قدر خودمان و آموزش دین گفتیم سی دی هایش هم آماده است عزیزانی که علاقمند هستند تهیه کنند و استفاده کنند که مراقبت های ماه مبارک چه چیزهایی هستند حالا اگر فرصت شد هفته های بعد باز اگر قسمت بود خدمتتان عرض می کنم مطالب را، بحثمان در این بود که ما اگر بخواهیم آبرومند باشیم آبرومند بودن مثل همۀ مقامات دیگر و همۀ درجاتی که یک انسان دارد، تعریف دارد، تعریف ریاضی و حقیقی دارد یک امر دل به خواهی و اعتباری نیست اگر می خواهیم آبرومند باشیم در نزد تو، اوّل از این مقام انسان شرافت انسان حقیقت انسانیّت به آبرومند بودن در نزد خدا است، وای به حال کسی که در نزد خدا وجیه نیست آبرومند نیست، این خیلی بد است که انسان مفتضح باشد، یکی از چیزهایی که ما در مناجات شعبانیه از خداوند تبارک و تعالی می خواهیم همین است که وَلا تفضحنی یوم القیمه علی روؤس الأشهاد خدایا من را در مقبال مردم مفتضحم نکن، انسان زمانی مفتضح و بی آبرو می شود که در نزد خدا آبرویی نداشته باشد، بنابراین این مسئله خیلی مهم است که ما توجه داشته باشیم که سعادت ما به آبرومند بودن است امّا آبرومند بودن تعریف دارد و خوب باید برایش طبق تعریف عمل بکنیم و گفتیم که تعریف دارد، یعنی چه؟ یعنی این که ما باید ببینیم که معنای آبرومند بودن چه است که گفتیم معنای آبرومند بودن سنخیّت داشتن و تقرّب و نزدیکی است هان؟ ما بدون سنخیّت تقربی نخواهیم داشت، آبرویی نخواهیم داشت بنابراین ما باید برویم به سمت سنخیّت یعنی ببینیم که از ما چه خواسته شده است همان ها را هم رعایت کنیم، در درجۀ اوّل برای کسب سنخیّت اطلاعات لازم است مثل این که شما فرض بفرمائید می خواهید مثل یک استادِ خط خوب خط بنویسید مثل یک استاد عرض کنم خدمتتان که در یک رشتۀ تخصصی حالا هر رشته ای که باشد مثل او باشید اگر بخواهید باشید مثل او یعنی می خواهید چه حاصل کنید؟ سنخیت می خواهید حاصل کنید، روش آن هم این است که آن چه کار می کند و چطوری به ما دستورالعمل می دهد همان را انجام بدهیم مثلاً اگر فرض بفرمایید که قرار است خطاط باشیم در شبیه شدن به آن استاد در خطر یا نقّاشی دستورها و قواعدی که آن می گوید ما باید رعایت کنیم این که من خودوم را دوست دارم مثلاً مثل کمال الملک بشوم اما تمرین نکنم و یا تمرین بکنم بدون اصل و قواعد تمرین بکنم و زحمت بیهوده بکشم تلاش بکنم اما طبق قواعد و مقررات نباشد من هرگز نمی توانم یک نقاش ماهر یا یک خطاط ماهری باشم بنابراین ما باید دقیقاً پا جای پای استاد بگذاریم یعنی بدانیم که دقیقاً برای ما چه برنامه ای تنظیم کرده اند همان روش را ما برویم، احمقانه ترین روش همین است که انسان فکر بکند فکر بکند که این کلمۀ احمقی را به کار می برم به خاطر این که درروایت آدم ها را این طوری گفته اند ابله و احمق هستند، فکر بکند که باید مسیر سعادت آخرت را طی بکند و بخواهد طی بکند بعد چه کار بکند؟ برود در یک رشته دیگری تخصص کسب کند نمی شود مثل این که من بگویم من پزشکی را خیلی علاقه دارم ولی در دانشگاه زدم مکانیک حالا رفتم مکانیک نشستم سر کلاس حالا بعد از این که انشاء الله من دکترا را گرفتم یک پزشک خوبی درمی آیم، در نمی آئید شما، شما ممکن است مکانیک خوبی در بیایی دانشمند در زمینۀ مکانیک ولی پزشک خوبی نیستی اگر پزشک خوبی بخواهی بشوی باید بروی دانشگاه رشتۀ پزشکی و زیر نظر اساتید متخصص پزشکی و دستورالعمل ها را دقیقاً رعایت کنی تا یک پزشک خوبی بشوی، ما خیلی دوست داریم آدم های خوبی باشیم خیلی دوست داریم مقرب باشیم خیلی دوست داریم به اهل بیت نزدیک شویم، دوست داریم سرباز امام زمان باشیم دوست داریم همسایۀ فاطمه زهرا باشیم در خانۀ فاطمۀ زهرا باشیم دوست داریم در بهشت در بالاترین درجات باشیم همه ما علاقه داریم به این کار اما مسیری را که انتخاب کردیم مسیر عاقلانه ای نیست یعنی وقت گذاری ما تنظیم وقت ما از نظر نوع مطالعات، دریافت ها، شنیدنی ها، دیدنی ها، تنظیم مسائلمان، اعمالمان اساساً با مسیری که دوست داریم سازگاری ندارد این مسخره کردن خودمان هست مثل کسی که به پزشکی علاقمند است بخواهد برود در رشتۀ مهندسی بنشیند، ما اگر دوست داریم رسول خدا را و همسایگی با آن ها را دوست داریم معیّت با آن ها را می خواهیم اگر می گوییم اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره، من از خدا می خواهم من را با شما در دنیا و آخرت قرار بده، این فرمول دارد، یعنی باید اساساً معلوم باشد که اگر کسی به تو نگاه می کند بفهمد که تو غرقی در محمد و آل محمد (صلی الله علی محمد و آله الطاهرین) از حرکاتت، سکناتت، وقتی که می گذاری تلاشی که می کنی مشخص باشد که تو وقف این کار هستی، بعضی ها دیدید مثلاً می روند وقف کارگردانی می شوند معلوم است که از صبح تا شب همه اش چهل روز خانه هم نمی آیند یکسره پای کار و پای دوربین و پای صحنه و این ها است می گویند آقا این خودش را وقف سینما کرده است وقف هنر کرده است وقف نمی دانم بنایی کرده است وقف مهندسی کرده است وقف موسیقی کرده است این کارش این است، علاقمند است به این که مثلاً یکسره به نجوم علاقه دارد، رفته تلسکوپ خریده بیشتر وقتش را پشت تلسکوپ در آزمایشگاه می گذراند خوب این معلوم است از سکنات شخص معلوم است خودش را برای این کار وقف کرده است معیت با پیامبر و آل پیامبر یک شرافت ابدی است که هیچ چیز جایش را نمی گیرد این وقف بودن می خواهد یعنی اصلاً باید مشخص شود اصلاً نمود داشته باشد که تو واقعاً وقتی وقت می گذاری می روی می آیی کار می کنی کار علمی می کنی برای این که بیشتر خودت را شبیه اهل بیت بکنی، چطوری می توانم بیشتر نزدیک شوم یک قدم بیشتر یک قدم بیشتر، مسیرهایی که قبلاً در شرح حدیث عنوان بصری قبلاً خدمتتان عرض کردم که ما باید این ها را طی بکنیم این مسیرها را، کدام ها بود مسیرها؟ این بود که یک اول از این مسیر باید شناخته شود که هیچ به اصطلاح بدون شناخت نمی توانیم کاری بکنیم لکلِ شیءٍ طریق و طریق الجنه العلم برای هر چیزی راهی هست راه بهشت علم است باید کسب کنی اگر بخواهی با پیامبر و آل پیامبر محشور باشی باید فرمول های زندگی آن ها را یاد بگیری، حالا در فقرۀ بعدی هم که ما دیگر روی این ها تمرکز نمی کنیم تُند تند رد می شویم حالا فکر نکنید ما حالا هی داریم می گوییم اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فقط همین فقره است ما داریم فقره های دیگر هم در همین قالب توضیح می دهیم بعد دیگر رد می شویم از آن ها، مثل فقرۀ چه؟ فقره اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد این نتیجه این اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام جوابش را آن جا می دهد خوب من می خواهم وجیه باشم در نزد خدا می گوید اگر می خواهی وجیه باشی باید زندگی ات زندگی پیامبر و آلش باشد مماتَت هم ممات پیامبر و آلش باشد که آن جا یک توضیحات جهادی داریم توضیحات مسائل سیاسی هست که باید توضیح بدهم برایتان اگر رسیدم بالحسین بگویم همین جا هم توضیحش می دهم خدمتتان بنابراین اگر بخواهید وجیه باشید باید زندگی مثل زندگی پیامبر وآلش باشد مماتِت هم ممات پیامبر و آلش باشد یعنی نحوۀ مردنَت خوب حالا من قسمتم نیست شهید بشوم چه کار کنم هان؟ رفتیم جنگ جبهه این طرف و آن طرف در معرض هزار و یک جور آفت هم بودیم حالا شهید نشدیم حالا اگر فردا مثلاً سرطان گرفتیم مردیم یا توی رختخواب مردیم ممات ما ممات پیامبر و آلش نیست؟ چرا نمی تواند باشد، چطوری؟ این را باید توضیح بدهم برایتان که ما چه کار کنیم موقع مردن با مرگ فاطمۀ زهرا بمیریم و لو کجا باشیم؟ در رختخواب باشیم، این خیلی مهم است که توضیح می دهم، حیات چه؟ حیات خیلی مهم است حیات اصلاً اگر حیات تنظیم شود ممات کاملاً مشخص است یعنی شما اگر حیات را یاد بگیرید، فرمول های حیات را بعداً اگر در هر حالی بمیری تصادف کنی بمیری دیگر فرق نمی کند مماتت ممات قشنگی است ولو با تصادف هم از دنیا بروی مماتت ممات پیامبر و آلش است اگر حیاتت حیات چه کسی باشد؟ پیامبر و آلش باشد، این فرمول ها را باید یاد بگیریم ما که اصلاً این ها چطوری زندگی کردند رفتارهایشان چطوری بوده زندگی شان چطوری بوده است این را باید یاد بگیریم در درجۀ اول یعنی همت بکنیم بعد هم عمل بکنیم حالا چند تا فرمول است در این زمینه من باید به شما بگویم در فرمول هایی که در شرح حدیث عنوان بصری گفتیم آقا یک اصلاً باید انسان مواظب باشد که از وضعیت کمالی که در حال حاضر دارد عقب نشینی نکند یعنی دیروزش بهتر از امروزش باشد فرمودند هر کسی دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است ملعون است ملعون، یعنی چه؟ دور دور چرا؟ چون اگر این هدف باشد مثلاً فرض بفرمایید این الان هدف است من می خواهم به او نزدیک شوم دیروز 5 کیلومتر به این مانده بود امروز شش کیلومتر چه شدم؟ دور شدم دیگر، هان؟ ملعون یعنی همین یعنی که وقتی دیروزت بهتر از امروزت شد دور شدی در واقع باید نزدیک تر می شدی نزدیک تر نشدی دیروز آدم حسابی تر بودی آدم خوبی بودی با خداتر بودی با معنویت تر بودی، ولی دور شدی هان؟ بلد نبودی عرضه نداشتی زمام زندگی ات را طوری دست بگیری که عقب گرد نشوی، یک ازدواج کردی ازدواج نحسی بود هلت داد عقب یک دفعه دیدی اصلاً قبل از ازدواج خیلی معنویت داشتی اهل عبادت بودی با خدا بودی ولی این ازدواج را کردی شد طوفان پُفت کردن پُف شدی رفتی عقب یعنی ازدواج طوفان ایجاد کرد، موج ایجاد کرد به جای این که کشتی را به ساحل برساند برد کجا؟ بدر در گرداب ها انداخت، یک رشته تحصیلی انتخاب کردی رفتی دانشگاه دور شدی توجه فرمودید یک رفیقی پیدا کردی دور شدی یک شغلی پیدا کردی در این شغل پرتت کردند آن طرف دور شدی یک سفر خارج از کشور رفتی باید هیچ تأثیری روی روحیه ات نمی گذاشت روحیه ات را خیلی خراب کرد افتضاح کرد این طوری شدی یک پُست به تو دادند رأی آوردی مقام آوردی یک ذره وضع مالی ات خوب شد می بینم دور شدی خیلی چیزهای مختلف است که انسان این طوری می شود مثلاً دیپلم داشتی آدم حسابی بودی حالا که لیسانس گرفتی وحشتناک شدی یک دیو فوق لیسانس گرفتی دیوتر و دورتر حالا که استاد دانشگاه شدی از همه دورتر شدی این طوری است دیگر ما داریم رَوندها را می بینیم دیگر آن قدر دیدیم در افراد تا موقعی که قبلاً که طلبه نبود همان حس و حال طلبگی را داشت و خوشش می آمد از طلبگی و درس های طلبگی و نمی دانم مسائل معنوی خوب بود از وقتی رفته حوزه مثلاً یک ده سالی که خوانده دور شده است طلبه است درس خوانده اما چه شده؟ دور شده بنابراین خوش به حال چه؟ هر سال دریغ از پارسال، وقتی این طوری باشد ما دور می شویم باید دقت کنیم که دور نشویم هیچ اتفاقی در زندگی ما مانع نشود از این که ما حرکتمان و سرعتمان کم بشود، باید مسیرها طوری انتخاب شوند مسیرها طوری انتخاب شوند که دقیقاً هر انتخابی که صورت می گیرد این انتخاب ببرد جلو عقب- بله؟ نیاورد، عقب نیاورد دارم فرمول های کاربردی را عرض می کنم خدمتتان انتخاب می خواهی بکنی الان خیلی آدم خوبی هستی، ولی یک انتخاب بد می کنی در ازدواج در انتخاب محل زندگی ات مثلاً محل زندگی ات یک محل فطرت گرا بوده سرعت داشتی قدرت داشتی با جلسات علمی اساتید خوب سر و کار داشتی برداشتی هوس کردی بلند شوی بروی در منطقۀ گداها از نظر فطری یعنی منطقۀ ثروتمندها بودی از نظر فطری از نظر انسانی منطقۀ ثروتمندها بودی عیش و نوش و بساط و میکده بود انواع شراب های مست کننده و خالص و ناب اطرافت بود برداشتی رفتی منطقۀ گداها را انتخاب کردی هان بلند شدی رفتی منطقه گداها یعنی منطقه ای که ظاهراً از نظر حیوانیت خیلی شیک و خوب و تمیز و ثروتمند است ولی از نظر فطری چه؟ از نظر فطری منطقه فقیر منطقه ای است که مخصوص گداهای آخرتی است یعنی گداهای انسانی اشدُّ البلاءَ فقر النفس، دیگر علی علیه السلام فرمود بدترین بلا فقر روح است که تو رفتی منطقۀ کسانی که بلا زده هستند در منطقۀ بلاخیز رفتی آن جا همه فقیر روحی هستند از نظر انسانی همه ضعیف هستند در حال مُردن هستند از نظر حیوانی خیلی چاق و چله و خوشگل اما از نظر انسانی همه چی؟ همه فقیر، رفتی منطقۀ آن جا را انتخاب کردی رقابت گذاشتی با باجناقت رقابت گذاشتی با جاری ات رقابت گذاشتی با خواهرت که آن ها رفته اند آن جا زندگی کردند گازش را بگیریم برویم آن جا یالاّ بعد هیچی خوب یک انتخاب نابه جا در محلّ انتخاب محلّ زندگی کردی از خوراک انسانی دور شدی به جای این که نزدیک شوی چه شدی؟ خوب دور شدی این انتخاب نابه جا ملعون می کند تو را دور می کند تو را، انتخاب، تصمیم این ها خیلی مهم است وقتی می خواهی بگیری بنابراین خیلی باید دقت کنی که در جنین هستی در رحم مادر روز تولدت هم مشخص است موقع روز تولد باید سالم متولد شوی دست نیاوری چشم نیاوری پا نیاوری گوش نیاوری بدبختی به محض این که متولد می شوی به برزخ صراط، برزخ رویت حساب باز می کند یعنی اگر نیاوری یک چیزی متناسب بهشت راهت نمی دهند آن جا می گویند بیا برو جهنم برو دو هزار سال سه هزار سال یک قرن دو قرن نمی دانم چند صد هزار سال به قول حضرت زهرا سلام الله علیه من یک جایی می دیدم، گرفتار باید باشی تا درمان شوی تا تو بتوانی تهیه شود این چیز برایت، خوب همین جا تهیه کن چرا می گذاری آن جا بماند؟ باید سالم متولد شوی چون اگر کردی ان وقت هر انتخابی می کند دیگر دقیقه انتخاب رشته می خواهی بکنی، انتخاب همسر می خواهی بکنی، انتخاب دوست می خواهی بکنی، انتخاب محل زندگی بکنی، انتخاب غذا بکنی، انتخاب لباس بکنی، بعضی ها با یک لباس روحیه اش خراب می شود گند می زنند می رود پی کارش یعنی کافی است لباسشان عوض شود یک ذرّه وضع مالی اش مثلاً فرض بفرمایید صد هزار تومان به حقوقشان اضافه شود هان می بینی خراب می شود روحیه اش کاملاً خراب می شود . و زمین گیر می شود، عرضه ندارد از این به نفع ابدیتش استفاده کند اضافه درآمد را طوری استفاده کند که سرعتش بیشتر شود که عقب گرد می آورد برایش اضافه درآمد، آن موقع که وضع مالی اش خوب نبود خیلی آدم خوبی بود آن موقع که فقیر بود آدم متواضع خوب خوش اخلاق و این ها، وقتی مال که اضافه می شود یک دفعه طغیان می کند، المالُ مادّت اشهواه یک دفعه مادۀ شهوتش می رود بالا قبلاً با یک غذای خوب راحت کنار می آمد برای عبادتش هم بلند می شد از وقتی وضع مالی اش خوب شده است سفره اش خیلی رنگین شده می خورد تا خرخره بعد هم دیگر نه نمازی، نه عبادتی نه چیزی هیچی، تنوع طلب شده است یکسره چشمش گرسنه است در این فروشگاه ها این را بگیرم آن را بگیرم این را ندارم عقده می کند آن را ندارم عقده می کند، می بینی اصلاً دیگر وقت، ذهن، عشق، همه چیز می رود به آن سمت و طرف ذوب می شود و از بین می رود، هان، قبلاً دوچرخه هم نداشت راحت بود توی خیابان می رفت هر ماشینی سوار می شد می رفت این طرف و آن طرف ولی از وقتی که اتومبیل خریده است دیگر حالا باید مسابقه بگذارد با بقیّه که من مثلاً حالا این که زشت است مثلاً، یک آقایی چند روز پیش آمد خیلی تأسف خوردم آدم محترمی هم بود آمد گفت که آره من با این ماشین اصلاً در شأنم نیست اصلاً این را استفاده کنم یک پراید مثلاً تقریباً نویی داشت گفت که مثلاً شأنم نیست حالا دیگر باید تقلا بکنم یک دانه از این پژو پارس می خواهم بخرم آن هم که می ترسم مثلاً چشم بخورم حالا یک پژو معمولی از این چهارصد و پنج بگیرم که یک ذره آدم محترمی بود ولی خوب مثلاً یک دفعه این طوری شده روحیه اش که مثلاً شأنم نیست پراید سوار شوم بعد و این آقا که خیلی ادّعای معنویتش هم می شد این را می گفت من آن هفته مهمان یک دکتری بودم رئیس بیمارستان قلب اصفهان دکتر جوان مثلاً بعضی از رفقا دیدنش شاید مثلاً حدود چهل سالش نباشد چهل سال در این حدودا بعد رئیس بیمارستان قلب، همیشه خارج و این طرف و آن طرف، همۀ امکانات برایش فراهم بوده می گفت من اصلاً کنفرانس های علمی ام را نمی توانم بروم چون آن جا مجبور هستم با محیط هایی که نامحرم در آن است ارتباط زیاد داشته باشم، نمی خواهم بروم نمی روم اصلاً مرده شور آن عملشان را ببرد نمی روم بعد گفته پدر من را درآوردن همکارانم و بقیه که تو چرا این کار را می کنی من پیکانم را به هیچ ماشین دیگری تبدیل نشده حالا که کلّی در فشار گذاشتند به او گفتم حالا شما این قدر سخت نگیر حالا شأن شما هم بالاتر از این حرف ها است شما ارتباطاتتان کارهای علمی تان به خصوص که کارهای معنوی هم دارد می رود پای درس استاد سیر و سلوک معنوی دارد جلسات علمی می رود، یک دکتر این طوری، گفتم آقا شأن شما اصلاً ضرری نمی کند شما ماشین شما دو مدل هم بالاتر باشد طوری نمی شود، آن قدر زاهد آن وقت این آقایی که دَم از علم و معنویت می زد می گفت پراید برای من چیست؟ کم است، کسر شأن می آورد برای من، این باعث تأسف است دیگر خوب آن وقت تو دیگر می توانی رشد بکنی بعداً این ماشین بدبخت می کند محل دفنت این ماشین آن وقت این دکتر خیلی قشنگ می گفت می گفت من خوب حس می کنم می خواهم بروم در این ماشین بنشینم می ترسم شخصیتم تحت تأثیر قرار بگیرد و یا دیگران حداقل دلشان بسوزد ندارند می گفت من سال ها نخریدم برای این که یک موقع کسی مثلاً ندارد دلش نسوزد حالا الان می دانم می توانم بخرم به من می گفت که حالا نظر شما چیه من این کار را بکنم نکنم؟ مثلاً گفتم نه حالا الان خیلی ها هم دارند طوری نیست ولی می گفت می ترسم یک موقع فرض بفرمایید کسی ببیند مثلاً این طوری باشد برایم خوب نباشد، آن قدر حواسش است که یک موقع یک چیزی که سرعتش را کم بکند به او اضافه نشود، حضرت مسیح علیه السلام فرمود خدایا بیش از یک نان یا دو نان جویی نصیبم نکن که طغیان بکنم، هان، اضافه هایی که ما ظرفیتش را نداریم هر چه خوب باشد ضرر ما است باید اگر اضافه قرار است بشود قبلش ظرفیّت داشته باشیم، مقام، محبوبیت، معنویت، محبت خدا حتی محبت خدا بعضی ها به آن معنویت می دهد خدا ولی چون آدم های بی ظرفیتی هستند طغیان می کنند مثلاً چهار تا خواب قشنگ هان چنین حس می گیرد این ها بعد یک دفعه می رود دکان باز می کند این طرف و آن طرف من شفا می دهم نمی دانم من چنین می کنم من رابط شما با امام زمان هستم مشکلاتتان را با من حل کنید و نمی دانم هیچی، اصلاً طغیان می کند من تو را خر می بینم تو را میمون می بینم آن یکی این طوری است باطن این طوری هست بعد مثلاً یک دفعه می بینی شد یک بازی برای خودش این طوری خوب خطرناک است دیگر، ظرفیت نداشتی به تو دادیم این را اصلاً ظرفیت نداشتی، حتی معنویت آدم وقتی بی ظرفیت است طغیان می کند یک ذره چنین حال معنوی اش خوب می شود قبلاً یک آدمی بود خیلی معصیت کار بود گناهکار اما خوش اخلاق با تواضع نسبت به بقیّه حالا چند وقت است مثلاً یک چهار تا نواری گوش کرده یک چند تا کتابی خوانده است دیگر حالا برای همه کلاس می گذارد همه را گناهکار می داند، همه را آلوده می داند همه را فاجر می داند خوب خطرناک است بنابراین عقب گرد باید مواظب باشیم چه چیزهایی ما را عقب می زند پس می زند 2) توقف ممنوع، مَن ساوَا یوم فهوم مقبول، کسی که دو روزش مساوی است چون سکون داشته نرسیده دیگر این باخته دور نیست اما باخته است چون یک روزی که می توانسته سرعت بگیرد نتوانسته یک روز عقب مانده است یک روز عقب افتادگی داری شما بعد فرمودند چه کار کنید؟ سارعوا إلی مغفره من ربکم حرکت بکنید در درجه سوم باید اهل حرکت باشی همت حرکت داشته باشی بی حالی و کسالت بدبختی می آورد برای انسان، امام باقر علیه السلام فرمود دو چیز کلید همه شرها است، این را چندین بار برایتان گفتم، عبارت است از چه؟ بگوید؟ تنبلی و بی حوصلگی، اگر بخواهی وجیه باشید نزد خدا، بابا طرف می خواهد یک خطاط شود اعتباری داشته باشد به عنوان یک خطاط یک موسیقی دان یک هنرمند یک بازیگر یک ورزشکار چقدر وقت می گذارد که یک دانه مثلاً جام جهانی بعدِ مثلاً سال ها یک دانه طلا بیاورد طرف در المپیک یک طلا بگیرد تا وجیه شود هان وجیه شود همه برایش به به چه چه بگویند بلندش کنند مثلاً فرض بفرمایید همۀ این برای این است که یک روزی این طلا را بیندازند گردنش و همه هم نشانش بدهند و برایش کف بزنند و مثلاً وقتی از فرودگاه می آید رودر رویشان سوارش بکنند و بعد مثلاً چهار تا مصاحبه کنند و خوب این مثلاً وجیه شد هان چقدر وقت می گذارد برای وجاهت دنیایی؟ عکسش را در روزنامه ای چاپ کنند مجله ای بزنند، یک مصاحبه ای با او بکنند هان خیلی است دینشان هم باختن برای همین که فقط مشهور شوند خیلی ها دینشان را، حیاتشان را، عفتشان را باختند سر این قضایا، غیرت و ناموسشان را همه چیزشان را گذاشتند سر این کار برای این که مطرح باشند در زبان ها باشند خوب وجیه بودن نزد خدا عملیات نمی خواهد؟ همت نمی خواهد حرکت ندارد سختی ندارد؟ وجیه بودن در نزد خدا این طوری که خدا روز قیامت بالا بگیردد هان همچین فردا سرت را بالا بگیر نزد پیغمبر مقرّب آن ها باشی هان یا توی دنیا وقتی امام زمان آمد تحویلت بگیرد و خیلی چیزهای دیگر کار می خواهد همّت می خواهد زحمت کشیدن می خواهد خون دل می خواهد از خیلی از چیزها باید بگذری تا بتوانی قوی شوی آن جا، یک ورزشکار شما نگاه کنید از خیلی چیزها می گذرد تا یک ورزشکار قوی می شود، یک موسیقی دان یک خطّاط، یک مهندس، یک پزشک خیلی ریاضت می کشد سختی های زیادی به خودش تحمیل می کند درس می خواند تنهائی های زیادی را باید تحمل کند تا این بشود یک پزشک خوب یک مهندس خوب، یک خطاط خوب، یک هنرمند خوب، یک ورزشکار مشهور خوب حالا برای آخرتت چه کار می خواهی بکنی؟ چقدر سرمایه حاضری بگذاری؟ این جا است که معلوم می شود ما خیلی جدی نیستیم و بیشتر مسخره بازی داریم می کنیم بیشتر ادعا داریم تا این که جدی باشیم، می خواهیم سرباز امام زمان باشیم اما اصلاً روحیه سربازی نداریم حال جنگ و مبارزه نداریم می خواهیم فرزند باشیم اما عاطفه اش را نداریم، متأسفانه که بخواهیم فرزند باشیم هان؟ نداریم اصلاً خوب این دیگر نمی شود این طوری، وقتی می خواهی وجیه باشی وجیه بودن حرکت می خواهد همت می خواهد برنامه ریزی می خواهد تصمیم های جدید می خواهد تجدیدنظرهای جدی می خواهد در روش زندگی تا تو هم بتوانی یک آدم آبرومند پیش خدا و پیغمبر باشی هم در دنیا هم در آخرت اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الآخره خوب بعد سرعت باید داشته باشی، تنبلی، کسالت، حالا یک مدت بیایی بعد بِبُرّی، مثلاً با یک بهانه مختصری کم بگذاری نَه، سرعت سارعوا إلی مغفره من ربکم، بعد از سرعت چه؟ سبقت باید سبقت بگیری از بقیه یعنی اصلاً هیچ وقت امتیازهایی را که به دست می آوری نبینی بلکه بزرگان را ببینی چون قرار است تو برسی به خود پیغمبر به دست پیغمبر دستت به دست پیغمبر برسد توی چادر پیغمبر، برای همین تا آن جا کار داری، این که حالا تو کجا هستی خیلی مهم نیست، برای همین هیچ وقت از خود راضی نباش در مسائل معنویت لا مصیبه کاستِها نتَک باذَّم و رضاک بالحاله الّتی کنت علیها هیچ مصیبتی مثل این نیست که تو گناهت را کوچک بشماری و به حالت هایی که داری راضی باشی فکر کن که مثلاً حالا خیلی رشد کردی، بله تو نسبت به پارسال رشد خوبی داشتی نسبت به سه سال پیش رشد خوبی داشتی ولی راضی به حال الانت باشی این درست توقف است و مصیبت فکر کنی دیگر مسیر نداری دیگر درس نخوانیم کلاس نرویم استاد نبینیم عبادت نکنیم دیگر ما احتیاج به این چیزها نداریم دیدی بعضی ها تا مثلاً دانشگاه قبول می شوند دیگر نه هیئت پیدایشان می شود نه مسجد نه نماز جماعت، فکر می کنند دیگر هیچ احتیاجی ندارند نه عزاداریی نه مشکی پوشیدنی، عارشان می آید مشکی پوشیدن می گوید خوب حالا آن موقع شأنمان یک چیز دیگر بود الان شأنمان یک چیز دیگری است مثلاً دختر خیلی خوب دارد رشد می کند خیلی خوب یک دختری را من می شناختم چقدر این قوی پیشرفت کرد یعنی خیلی خوب آمد خوب آمد خوب آمد رشد کرد هم فعالیت علمی اش خوب بود هم فعالیت معنوی اش علمی اش خوب بود هم فعالیت معنوی اش خوب بود فعالیت درسی اش خوب بود یک ازدواج کرد یک ازدواج یک سال بعد گفت نماز هم دیگر نمی خوانم یک سال بعد نماز نمی خوانم بعد هم راضی است مثلاً همین یک شوهر بکند بسش است، بعضی ها این طوری هستند دیگر تا شوهر نکرده اند خیلی خوب با خدا رابطه شان قوی است شوهر که می کنند دفع می شوند یعنی قبل از این که شوهر به خدا بکنند به شوهر شوهری می کنند، بعد دیگر از آن طلاق می گیرند طلاق می گیرند از آن خوب ذوب می شوند در همین دفع می شود، بعضی ها همین آدم های خوب پسرای مجرد خوب قدرتمند جلو می روند زن که می گیرند به خودش و به زنش و خانوادۀ همسرش می فروشد از خدا طلاق می گیرد خوب دفع می شود استعدادهایش دیگر رشدی نمی کند تمام می شود دیگر نه مسجد نه نماز جماعت نه نمی دانم درس نه آموزش نه برنامه های معنوی برای خانواده فکر می کند وظیفه اش هست سه شیفت بدود هی غذا بیاورد خانه بخورد، فعالیت های معنوی خوبی دارند نه غذای معنوی خوبی در خانه شان گیر می آید فقیر فقیر فقیر بچه ها همه فقیر، زن فقیر، همه را در گرسنگی نگه داشته ولی چرا؟ خانم مثلاً فرض بفرمایید 16 تا النگو دستش است سه تا مثلاً سینه ریز دارد خوب این حالا چه فایده ای دارد خوب آدمیتش که به این نیست در بخش آدمیت چقدر تغذیه کردی؟ هیچی، چقدر خودت را تغذیه کردی، هیچی، هیچ وقت مقایسه نکنید و مواظب باشید حوادثی که سر زندگی تان پیش می آید سرعت شما را کم نکند، مسیر شما را عوض نکند، پس تنبلی و کسالت را کنار بگذاریم حرکت کنیم سرعت داشته باشیم و در این سرعت باید سبقت بگیریم، برای سبقت گرفتن باید دنبال مقایسۀ خود تو با دیگران بگذاری کنار مگر با بالاتر، یا رقابت حسودانه نکنی ها خوب نیست ولی بالا دستی ها را نگاه کن بالا دستی ها نه آدم های معمولی معصومین را خوب نگاه کن اولیاء الهی را نگاه کن ولی نه این که بخواهی در مختصات آن ها اشتباهاً زندگی کنی، آن ها را نگاه کن در مختصات خودت خودب حرکت کن، بعضی ها مثلاً نگاه می کنند آمیرزا علی آقا قاضی این طوری بده فکر می کند این هم باید مثل آمیرزعلی آقا قاضی مثل مرحوم انصاری باشد، مختصات خودش یادش می رود آن هم که نمی رسد قاطی می کند، توجه فرمودید، مختصات افراد فرق دارد با همدیگر تو مختصات خودت را قبول کن، هان مختصات خودت را قبول کن توی آن مختصات می خواهی بروی حرکت کنی می گوید من شوهر نمی کنم چون می خواهم آدمِ قوی ای باشم می خواهم درس بخوانم کار معنوی کنم خوب شوهر کردن قدرت و معنویت می آورد برای آدم، شما وظیفۀ اصلی ات را ترک بکنی دیگر رشدی نمی کنی که می خواهم درس بخوانم خوب حالا درس خواندی وقتی در مختصات خودت عمل نکردی شکست می خوری، یا زن نمی گیرم مثلاً برای این که بتوانم به خیلی چیزهای دیگر برسم خوب نمی روی چون باید در مختصات خودت حرکت کنی، فلانی زن نگرفت آقای مجتهدی زن نداشته خوب الگوی شما نیست که آقای مجتهدی زن نداشته که ائمه داشتند اکثر قریب به اتفاق اولیای خدا داشتن آن هم 5 تا 4 داشتند استادِ امام مرحوم که اصلاً نداریم به این قدرت است مثل مرحوم شاه آبادی استاد امام 4 تا زن داشته هفده تا بچه داشته آمیرزعلی آقا قاضی زن داشته هر کدام از زن هایش می مردند جایش یکی می گرفته دلیل نمی شود این ها بنابراین شما مختصات شخص خودت را به او توجه کن به مختصات شخصی خودت من الان باید چه کار کنم الان وظیفه ام چیست؟ در آن وظیفه عمل کن موفقی فردا هم با اهل بیت محشور هستی در مختصات دیگران نخواهیم برویم اداهای آن ها بخواهیم در بیاوریم خراب می شود اصلاً زشت هم هست بخواهیم ادای بزرگ ترها را دربیاوریم ادای بقیه را داشته باشیم همه ما خودمان را داشته باشیم ادا در نیاوریم مثلاً فلانی نمی دانم فلان چیز را نمی خورد ما هم نخوریم نه فلانی نمی خندیده ما هم نخندیم یا فلانی این طوری حرف می زده ما هم این طوری حرف بزنیم فلانی این طوری نگاه می کرده ما هم این طوری نگاه کنیم فلانی نمی دانم، نه خودت باش خودت باش الان فلانی ولیّ خدا روزی مثلاً نصف مثلاً چه چه می خورده من هم بخورم حالا بنده وزنم الان صد کیلو است با یک شکم تقریباً نیم متری بعد آن آقا مثلاً بیچاره لاغر بوده شکمش چسبیده به کمرش خوب بله او پُرس می خورده مثلاً نیم پرس هم کافی بوده ولی برای من مثلاً من باید دو پرس بخورم سر جای او باشم، ائمه که همه شان لاغر نبودند که امام باقر علیه السلام آن قدر چاق بوده که دو نفر زیر بغلش را بلند می کردند تپلی بوده است ماشاءالله خوب همه این طوری که نبودند که یک امام روزه می گرفته یک امام روزه نمی گرفته در مختصات خودت حرکت کن سرعت می خواهی بگیری در مختصات خودت حرکت کن هان در مختصات خودت بنابراین خوب دقت کن قاطی نکنیم هی مسائل را با همدیگر، الگوگیری در کلیات و مسائلی که باید به آن التزام داشت نماز شب می خواندند خوب حالا خوب است اما چقدر؟ مثل ان ها هر شب؟ معلوم نیست شاید هر شب لازم نباشد سه شب برای تو خوب است هان چون او با معرفت نماز شب می خوانده هر شب تو چه؟ تو الان مثلاً چهل سال است دارم نماز شب می خوانی چقدر رشد کردی؟ هیچی ، چرا؟ چون تو معرفت را تعطیل کردی فقط از او چه یاد گرفتی؟ نماز شب خواندن یاد گرفتی سیستم معرفیت تو تکمیل نیست آن وقت گذاشته در حوزه درس خوانده سیستم معرفتی اش را تکمیل کرده است بعد هشتاد سالگی شما آمیرزعلی آقا قاضی را داری می خوانی بعد یک دخترِ 16 ساله می خواهد مثل آمیرزعلی آقا قاضی هشتاد ساله باشد زن بیست ساله می خواهد مثل خوب نمی شود اصلاً تو داری اشتباه فکر می کنی آمیرزآقا قاضی بیست سالش بوده معلوم نبوده چطوری بوده بنابراین مختصات خودتان سرعت در مختصات شخصی خودت مختصات خودتان را کشفی کنید طبق مختصات خودتان خوب عمل کنید همان وظیفۀ خودتان، من یک پدری دارم ممکن است در نداشته وظیفه هم نداشته آزادتر بوده ولی یک پدر و مادر پیر دارم باید طبق مختصات خودم عمل کنم بخواهم این ها را قال بگذارم که بخواهم بشوم فلانی می روم سر از جهنم در می آورم من باید پدر و مادر خودمن را به او برسم هان این از این فلانی بچه نداشته مثلاً اون رشد را داشته آن مسیر را رفته اما من 4 تا 5 بچه دارم این 5 تا بچه نان می خواهند عاطفه می خواهند معنویت می خواهند به همین ها برس خدا به همان مقامی که می خواهی می رساندت مثل آن پسرِ با حضرت موسی حضرت موسی در مختصات موسی این خودش یک جایی در بهشت است بعد هم می گوید می خواهم هم درجۀ خودم را در بهشت ببینم خدا می گوید برو فلان پسر را ببین می بیند یک پسری است که دارد از مادرش پذیرایی می کند یک مادر پیری دارد از این فقط دارد پذیرایی می کند این با آن یکی می شود، درست شد؟ شما در مختصات خودت درست عمل بکن نخواه در مختصات حضرت موسی باشی شکست می خوری حواست به خودت باشد، من پدرم این است مادرم این است زنم این است بچه هایم این هستند خودم این قدر بیماری دارم، بیماری دارد می گوید خدایا آخر تو چرا این قدر بخیلی نمی دانم فلان مرجع فلان ولی خدا هر شب آن قدر نماز می خواند من چرا مریض باید بشوم تو مگر نمی خواهی من نمی دانم چه بشوم، چرا من باید مریض باشم نتوانم نماز شب بخوانم یا نماز مثلاً مستحبی بخوانم یا مثلاً عزاداری بکنم، تو نمی خواهد به خدا خدایی یاد بدهی تو مختصات مریضی خودت را بپذیر طبق مختصات مریضی خودت صبر داشته باش شکر کن همان عبادت را به تو می دهند، در روایت داریم مریضی که گرفتاری عذر دارد نمی تواند عبادت انجام بدهد وقتی دلش می خواهد که انجام بدهد حقیقتاً خداوند هم ثواب کسانی که می توانند انجام بدهند به او می دهد یک چیزی اضافه به او می دهد هان؟ یک چیزی اضافه می دهد به او، پس چرا با خدا درگیر می شوی الکی؟ چرا من نماز شب نتوانستم بخوانم چرا روزه مثلاً نتوانستم بگیرم خوب به هر حال خداوند نخواسته شما روزه بگیری امسال را بی خیال شو دو سال را بی خیال شو ده سال را بی خیال شو، خدا خواسته تو ده سال 15 سال مثل خیلی از این جانبازهای ما 19 سال 20 سال فقط روی تخت بخوابی خوب این طوری خواسته دیگر خدا نمی خواهد تو مثلاً فرض بفرمایید دائم الوضو باشی خدا نمی خواهد مثلاً فرض بفرمایید فلان چیز خوب نخواسته دیگر، هر چه خدا خواسته همان قشنگ است، قاطی نکنیم یک موقع مختصاتمان را با دیگران چون یک دفعه خیلی چیزها می ریزد به هم پس امروز خیلی فرمول به شما گفتم ها، خوب دقت کنید اطلاعات، عمل عملِ دقیق، اطلاعات هم باید دقیق باشد، حتماً ، درست شد؟ گذاشتند تنبلی و کسالت کنار، عقب گرد نکنیم، شناسایی موانع عقب گرد که چه چیز ما را عقب می زنند مواظب باشیم عقب گرد نکنیم، ساکن نباشیم، حرکت داشته باشیم حرکت کند نباید باشد باید چه باشد؟ تند باشد، سرعت داشته باشیم غیر از سرعت باید چه کار کنیم؟ سبقت بگیریم یعنی آن آخر را همیشه نگاه کنیم سبقت بگیریم، این ها خیلی مهم است دیگر یکی از فرمول های خیلی مهم این است که نفس بشر بشناسید نفس را نفس بشر تنبل است، ما یک مبارزه داریم در درونم یک طبیعت داریم خوب دقت کنید این طبیعت توی دنیا خداوند وقتی از خودش این نسخه را می آورد توی نطفه داد به ما تحول ما در رحم ما در این نطفه این قوۀ همین طوری قوه می ماند مثل یک دانه فقط چه ما رشد می کند در رحم مادر؟ جنبۀ حیوانی ما هان؟ بعد هم که متولد می شود باز حیوان متولد می شود انسان دیگر انسان گیاه می شود در رحم از جمادی در می آید گیاه می شود بعد حیوان متولد می شود بعد این سیر حیوانی اش طی می شود اگر فوق عقلش یعنی آن بخش الهی اش که از خدا است فعال شد دنبال زوج خودش گشت دنبال همسر خودش گشت تازه این حیات انسانی پیدا کرده است حالا این طفله هنوز تو الان درست است بیست سالت است ولی بچه ای هنوز از نظر حیات انسانی و الهی بچه هستی این طفل تو باید تقویت بکنی با مراقبت خیلی مادرانه با محبت پدرانه تقویت باید بکنی این را رشد باید بکند خوب حالا این رشد می خواهد بکند بیست سال حیوانیت نمی گذارد بیست سال حیوانیت مقاومت می کند می خواهی شروع کنی به نماز خواندن این طوری نیست که بگویی خوب از فردا نماز می خوانم از فردا می روم با حجاب می شوم نفست جلویت می ایستد باید بتوانی با او مبارزه کنی می باید خوراک که جلو ان نفس بایستی ماه مبارک هم همین است دیگر ماه مبارک همین است که خدا حیوانیت را با روزه در بند می کند خوراک یکسره به آن بچه که تو سال ها در حقش جنایت کردی ضعیف نگه داشتی تا آن بچه یک ذره جان بگیرد بیاید بالا قوی شود خوراک بخورد آن را جلویش را می گیرد
چون دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده لقمه های راز شد
خوب حالا وقتی می خواهی رشد بکنی باید بدانی این نفس تنبل است نمی آید، صبح می خواهی برای نماز بیدارش کنی چون جنایت کرده است سال ها هی گفته بگیر بخواب حالا نمی یاد بلند شو که به راحتی تو را ببرد سر نماز صبح ببرد وضو بگیرد، غسل تن نمی دهد به غسل تن نمی دهد به، می گوید آقا حالا مثلاً تیمم هم می شود کرد دروغی، تیمم احکامش مشخص است کجاها می شود تیمم می شود کرد الکی از خودش احکام درمی آورد که تیمم می شود کرد تیمم بکنیم خوب بابا نه تو وظیفه ات وضو گرفتن است مثلاً باید جبیره بگیرد جبیره نمی گیرد تیمم می کند نمی شود تو وظیفه ات وضوی جبیره است تنبلی می کند، اذان و اقامه اش را می زند، تعقیباتش را می زند بالاخره با هزار بدبختی آیا حمام برود غسل کند یا نرود حالا رفتی آمدی می خواهد چیز کند هی غرغر کند به تو کارت دیر شد، درست دیر شد، یک نمازی هم که اصلاً نمی فهمی چه شد به تو می دهد که راضی ات بکند، مثل پستانک شیر نمی گذارد بخوری تو رشد بکنی شیر نمی گذارد بخوری پستانک می گذارد دهانت باز نماز، نماز پستانکی، نماز پستانکی با نماز شیری چه فرق دارد؟ در شیر تغذیه است در پستانک تغذیه نیست، نمازهای ما سی سال 40 سال پستانکی است، یعنی فقط از نماز چه داریم؟ صورتش را داریم والاّ ارتباط بین من و حق تعالی برقرار نمی شود سرم روی زانوی خدا نمی رود و دستانم به دستان خدا نمی رسد، فایده ندارد این چون همه اش پستانک می گذارد دهانمان می گوید نماز می خواهی، می آید حضرت عبدالعظیم اما حضرت عبدالعظیم که می رسد این طوری می کند دیر شد ها یک ربع دیگر دم در باشید خوب یعنی تو نمی توانی اصلاً بروی بگویی آقا سلام حالت چطور است، در آغوش بگیری عجله داری بپری بیرون ولی می آیی توی حیوانیت آن جا وقت می گذاری، عروسی است برو حالا بنشین کیف بکنی تا آن قدر شکل بگیری که نگو، شام است بنشین بخور، برای یک دانه شام مادی چند ساعت وقت گرفته می شود تا این مثلاً مرغ آماده شود نمی دانم جوجه کباب است آماده شود و عدس پلو آماده شود و نمی دانم این وقت زیاد است اما برای نماز برای غذای معنوی که می خواهد به آن بچه بدهد به آن طفل زبان بسته و معصوم بدهد می خواهد ده دقیقه وقت بگذارد می گوید دیر شد کارهایمان گرفتاری ف تعقیباتش را بی خیال، اذان و اقامه اش را هم بی خیال ها؟ نماز جماعت هم که حالا ولش کن وقت نمی شود نماز جماعت که نمی رسیم، آقا فرمود اگر کسی نماز جماعت بتواتند شرکت بکند نکند مسلمان نمرده است، اگر بتوانید شرکت نکنید مسلمان نمی میرید پیغمبر فرمود یهودی و مسیحی می میرند، این افراد می توانند جماعت شرکت کنند، اقامه آن قدر مهم است که می گوید اگر یادت افتاد قبل از این که به رکوع برسی باید اقامه بگویی نمازت را بشکن اقامه بگو مستحب است نمازت را بشکن اقامه بگو، بعد برو، چه چه اذان و اقامه را حذفش کردی برای چه؟ مگر این که آدم عذر داشته باشد هی هل هلی هل هلی همه اش پستانک بازی، زیارت پستانکی، امام رضا پستانکی، کربلای پستانکی، مشهد پستانکی نمی دانم حج پستانکی، قرآن خواندن های پستانکی، چهل سال دارد قرآن می خواند نمی فهمد قرآن چه چه چه شد همه اش پستانکی فایده ندارد شیر نیست غذا نیست رشد نمی آورد تغذیه نمی آورد جنایت کردیم دیگر خوب خدا ماه رمضان را می گذارد ما یک ذره فرصت بکنیم دست از این جنایت هایمان برداریم، آن را می زند در دهانش می گوید برو کنار فعلاً یک ماه بلکه این عقلش برسد یک ذره رشد بکند، تاز هما عقلمان هم نمی رسد از ساعت سه بعداز ظهر شروع می کنیم به عملیات انتقام از خدا می چینیم برای سفره آماده می شویم چنان دورخیز می کنیم یک سفره ای ده برابر سفرۀ قبل از ماه مبارک می چینیم خوب این انتقام است دیگر دوباره حیوانیت می آید سر جایش، شانزده ساعت زحمت کشیده است روزه گرفته یک ساعت اول تلافی شانزده ساعت را درمی آورد خوب بعد دوباره نفس برمی گردد سر جایش دوباره می آید سوار می شود باید این کار را نکنی در سر سفره باید حواست به خودت باشد، باید بتوانی جلوی خودت رانگه داری، تمرین است، مبارزه است، بزن توی دهانش، حالا خیلی چیزها سر سفره است صاحب خانه هم اصلاً دوست داشته انجام بدهد این کار را برای شما تو باید مؤدب باشی، می خواهی چه کار کنی، حواست باشد چقدر باید بخوری چه بخوری چه طوری بخوری این حواست باشد خوب بنابراین ما بادی توجه کنیم که نفس تنبل است نمی گذارد مقاومت می کند در حجاب مقاومت می کند در نماز مقاومت می کند در خمس دادن مقاومت می کند در زکات دادن مقاومت می کند نمی دانم عبادت در شب زنده داری در احیاء مقاومت می کند در روزه گرفتن مقاومت می کند توجیه می آورد در قرآن خواندن در قرآن یاد گرفتن همه اش مقاومت دارد یعنی نفس یک طوری است که اگر ولش کنی اگر ولش کنی آن بچه را تکه تکه می کشد سواءٌ علیهم وانتظرتهم ام لم تنظرهم لا یؤمنون تازه بعضی جاها می گوید وجهد رابها و استَیغنتها أنفسهم ظلماً و علوا یقین هم دارد ولی جنایت می کند می داند که این بچه است از طرف خدا آمده باید اکرامش کند، می کشد راحت ی شود کسانی که می دانستند این پیغمبر خدا است می کشند، ما با آن ها چه فرقی داریم ما هم الان داریم نفسمان را همین کار را می کنیم نفس الهی و انسانی مان را همین طوری داریم می کشیم دیگر بدبختی اش کردیم نمی گذاریم رشد بکند که تو برنامه ریزی هایمان را نگاه کنید همه اش طبیعت است در جدول برنامه ریزی مان همه اش حیوانیت است انسانی کم است عیش و نوش کم، میکده کم، غذا خیلی کم، ما قانع هستم، متأسفانه مثل زن باباها که به بچه زن باباهای بد نه زن باباهای خوب زن باباهایی بدی که یک سره در حق بچه ظلم می کنند هر وقت هم دعوایشان می شود با آقا تلافیشو سر کی درمی آورند؟ سر بچه، ما مثلاً تا یک جایی مشکل پیدا می کند، در خواستگاری جلسه مان به هم خورده می گوید دیگر نماز نمی خواند با خدا قهر می کنیم این خیلی زشت است، این نفس خیلی تنبل است، خدا رحمت کند شهید مطهری می گفت این سلاطین که مفت خور هستند زیاد طبیعت گرا آن دیگر شاه ها،پولدارها این طوری می شوند دیگر، می فرماید حضرت مسیح علیه السلام: رد شدن یک شتر از سرواخ سوزن راحت تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است، خیلی کار سختی است پولدار برود در بهشت خیلی کار سختی است، شهید مطهری می فرمود می گفت یکی از این سلاطین خوب سلاطین که همّت نمی کنند که غذایشان را یکی باید درست کند برایشان یکی بگذارد دهانشان بعد عرض کنم خدمتتان که یکی ظرف بگیرد برایشان یکی ببردشان حمام یکی بشوردشان یکی خشکشان کند می گفت یکی از این سلاطین سرما خورده بود مثل این که دماغش می آمد به غلام گفت غلام دماغم می آید ایشان هم رفتند دستمال گرفتند جلوی دماغ آقا بعد گفت غلام پس چرا نمی آید گفت قربان فینَش را هم من باید بکنم فینَش را خودتان باید بکنید من دیگر نمی توانم این کار را بکنم حالا ما این طوری هستیم نفس جنایت هایی می کند باری خوراک طبیعی اش مادّی اش برای همه چیز تشریفات دارد، یک دانه ناهار می خواهد بخورد می بیند چهار ساعت وقت یک خانم گرفته می شود برای چند دقیقه؟ برای این که می خواهد از این جا از دهان برای مزه است این برود پایین رفته صد ساعت وقت گذاشته است سفره آرایی یاد گرفته که این سفره را قشنگ درست بکند که کیف بکند بعد وقتی از این دهان پایین رفت دیگر فرقی نمی کند چه خوردی تو، برای اینصد ساعت وقت گذاشته رساله را بلد نیست احکام بلد نیست اخلاق بلد نیست عقاید بلد نیست شوهرداری بلد نیست تربیت بچه بلد نیست، برای گلدوزی کلّی وقت گذاشته است می گوید گلدوزی نمی شود که مثلاً در خانه باید چیزهایی این طوری باشد، کامپیوتر رفته یاد گرفته زبان یاد گرفته هیچ کدامشان به درد نمی خورد اصلاً مهم نبوده این ها ولی وقتی می گوید برو آخرتت را یاد بگیر تنبل است، ما الان نگاه کنید چقدر الان تحصیلات عالیه در این کلاس داریم همه تحصیلات عالیه داریم حالا چقدر قرآن خوان داریم؟ قرآن بلد باشند یک دور قرآن ترجمه کنند؟ یا بخوانند قرآن را از رو بفهمند، یک ابوحمزه یک کمیلی می خوانیم بفهمیم چیست چند نفر ما این طوری هستیم؟ خوب ظلم کردیم دیگر، دیگر تعارف نکنیم دیگر جنایت کرده ایم در حقّ خودمان نمی توانیم بفهمیم چیست، یک نمازمان را نمی دانیم چیست، الان چند ساله داریم نماز می خوانیم واقعاً اگر کسی بگوید نماز را یک کسی بیاید توضیح بدهد ترجمه کند یعنی چه، سبحان ربی الاعلی و بحمده، یعنی چه؟ خوب این بد نیست؟ خوب ظلم است دیگر، نفس تنبل است پس فرمول چه شد؟ فرمولی که می خواهم به شما بگویم، تا این جا این را برایتان گفتیم برای این که این را بدانید نفس تنبل است، تن پرور است، بی حوصلگی زیاد، الکی بی حوصلگی به خرج می دهد آخ حال ندارم، مریضم، بدبختم، گرفتارم، پول ندارم حالا نمی دانم این طوری است هی یکسره بهانه می گیرد برایت تا این کودک می خواهد بگوید مثلاً یک چیزی به من بده زود شروع می کند به بهانه های مختلف و مشکلات طبیعی این را به رخ می کشد مشکلات طبیعی خوب پس من چه این وسط من که دارم می میرم، تو سال ها داری می خوری من چه؟ همه اش مشکلات طبیعی را وسط می کشیم برای همین هم خدا یک دفعه می گوید آقا سی روز، یک دفعه روزه بگیر پشت سر هم سی روز بزن در دهانش هر روز بزن 16-17 ساعت در دهانش، حبسش بکن بلکه آدم شود بنشیند سر جایش، بیندازش زندان بنشیند سر جایش دست بردارد از تو بعد روزه های مستحبی هم گذاشته که ما تمرین کنیم اصلاً همه ی احکام دینی همین است همه اش تو دهنی است، صبح از خواب بلند شو نماز بخوان ظهر باید کارهایت را رها کنی بیایی نماز جماعت شب همین طور جمعه برو نماز جمعه و خیلی چیزهای دیگر همه اش برای این است که این تسلّطش از ما کَم شود دست از سر ما بردارد خوب ما این کار را نمی کنیم متأسفانه، خوب فرمول چیست؟ کسی می تواند بگوید فرمول چیست؟ کسی می تواند بگوید؟ می خواهی نماز شب خوان شود باید یک مقدار تمرین شب زنده داری بکنی اولش سخت است باید تمرین کنی، بعضی ها این طوری هستند آره نمی دانم آمیرزا فلان آشیخ فلان نمی دانم خانم فلان فرشته ها می آمدند بیدارشان می کردند برای نماز شب چرا نمی آیند ما را بیدار کنند برای نماز شب؟ یعنی چه؟ باید اولش زور بگویی به او باید در دهانش بزنی این که می گوید جاهدوا أنفسکم یعنی کینه داشته باشید از طبیعتتان جاهدوا یعنی مجاهده بکنید کما ثجاهدون اعدائکم همان طوری که با دشمنانتان مبارزه می کنید با طبیعت در گیر شوید همان طور که با دشمنانتان مبارزه می کنید درگیر شوید با طبیعتتان، با کینه با مبارزه باید با او بروی جلو، هِی ما مداهِنه کنیم ماست مالی کنیم روغن مالی می کنیم در مسائل طبیعی مان در مسائل طبیعی هی به خودمان حق می دهیم هی عذر می تراشیم برای خودمان که حق است عذر داریم بالاخره این ها جوان است مثلاً این طوری است آن طوری است ولی در مسائل معنوی که می شود وادادگی داریم در مسائل مادّی که می شود سفت می گیریم غلط کرده است هفت سالش است باید برود مدرسه بخواهد یا نخواهد باید برود مدرسه بیخود کرده است نمی رود مدرسه کتک درسش را کم می آورد بچه را می زند باید برود مدرسه، مدرسه صلاحش است باید برود مدرسه یاد بگیرد، خوب یک بچه هفت ساله، غلط کرده نرفته باید برود، راهنمایی غلط کرده باید برود دبیرستان غلط کرده نمی رود دانشگاه تو باید بروی دانشگاه، خیلی زور می گوییم این طور جاها، بیخود کردی باید بروی واکسن بزنی اما نگاه کنید مسائل معنوی که می شود حالا الان بچه است زود است، بگذار حالا 16 سالش شود بعداً چادر سرش می کند خوب نمی شود دیگر این وقتی 16 سالش شود گردن کلفت شده طبیعت مقاومت می کند مگر به این راحتی می رود زیر بار حجاب نمی رود، بگذار هنوز به سن تکلیف نرسیده که نماز بخواند مثلاً ولش کن، خوب وقتی به سن تکلیف رسیده است قلم می آورد می آید روزنامۀ اعمالش بچه گناه برایش می نویسند خوب تو باعثش شدی می گوید هنوز بچه است هفت سالگی وادار به نماز کن یواش یواش که این وقتی می خواهد مکلف شود سختش نباشد، ما می گوییم نه گناه دارد بگذار بخوابد بچه است خوب زوری هم نباید بیدار کرد البته ولی خوب حالا بچه شاید تو مثلاً به او گفتی عزیزم یک دستی به سرو رویش کشیدی دوبار بوسیدی شاید بلند شد، امتحان کن، سحر بلند شود نه عزیزم برو بگیر بخواب بگذار بلند شود سحر بلند شود یاد بگیرد سحر بودن یعنی چه بگذار کار بکند بگذار به تنبلی اش غلبه کند نه تو کار نکن تو این طوری می شوی تو این طوری می شوی خوب بگذار کار بکند غلبه کند یاد بگیرد روی پای خودش بایستد، پسرِ الان 15-16 سالش است مادر می خواهد به او بگوید مثلاً برو یک چیزی بخر برای پدر و مادر شاخ و شانه می کشد، من بروم نان بخرم من بروم میوه بخرم من صف نمی ایستم من حوصله ندارم، فقط من باید بیایم مثل مفت خورها بخورم این جا، بابا و نه نه نوکری من را بکنند من کار نکنم خوب باید در دهان این بچه زد این بچه اگر بخواهد این طوری بشود که نمی توانی، چشمش کور باید برود در صف بایستد دو ساعت درس هم دارد چشمش کور بیشتر بماند درس بخواند باید برود توی صف بایستد یاد بگیرد فردا می خواهد مرد بشود فردا برای زنش میخواهد ادا دربیاورد، همین اداها را درمی آورد برای بچه اش هم همین اداها را درمی آورد می شود یک آدم مفت خور طاغوت، در زندگی همه باید تقسیم کار کنند، مرد باید تقسیم کار کند، زن باید تقسیم کار کند، باید داشته باشیم، مرد باید یک ساعاتی بچه داری بکند زن باید راه بیاید با مرد، تقسیم کار باید شود بچه ها باید قبول کار کنند باید به آن ها یاد بدهیم کار کردن را، تقسیم بشود یاد بگیرند تنبل بار نیایند، این که امام می فرماید ورزشکارها برای جلب معارف از همۀ آدم ها مستعدتر هستند برای چه؟ چرا؟ چون ورزشکار یاد گرفته است صبح به خودش غلبه کند بلند شود، یاد گرفته برود در باشگاه یکسره با طبیعتش مبارزه کند با بدنش مبارزه کند الان خانم هست، 5 سال است می آید سر کلاس انواع و اقسام بیماریهای روحی و بدنی گرفته به او می گویم 5 سال پیش که به تو گفتم ورزش کن کردی یا نه؟ نه، سال بعدش هم به او گفتم؟ نه، حال ندارم من ورزش کنم خوب برو بمیر، حال نداری واقعاً همین است دیگر برو بمیر، سیدالشهداء دستور می دهد شما باید بدنتان را قوی نگه دارید می گوید من حال ندارم بروم ورزش کنم، آقا یا باشگاه یا توی خانه نرمش کن نیم ساعت ورزش کنید بدنتان را قوی نگه دارید حال ندارم خوب این طوری نمی شود نفس تنبل بار بیاید باید تلقین کنی باید تا می آید بفهمد یواشکی قبل از این که این زن باباهه یا شوهر ننه هِه بفهمد که تو می خواهی تصمیم چه بگیری یک دفعه ببیند اِ تو توی باشگاهی ساکت را بردار برو توی باشگاه تا آمد گرمکنت را بپوشد به زور برو توی خیابان بایست معطل نکن تا می آید ببیند تو چه کار کردی تا رسیدی خانه برو زیر دوش آن جا استحمام شبانه ات را انجام بده نگذار تن پرور بار بیایی، نه حال ندارم دوش بگیرم ورزش هم که نمی توانم انجام بدهم نمی دانم هی بازی در می آورد، ما حتی به بعضی ازعزیزان گفتم آقا شما حال نداری خوابیدنی من به شما تمرین می دهم در رختخواب ورزش کن می شود همین طوری آن قدر بی حال در خانه در رختخواب این هم انجام نمی دهد بعد می آید این طوری می کند چرا اینطوری می شوم نمی دانم دست و پایم همه اش ضعف می رود لرزش دست گرفته ام نمی دانم همه اش چرا این طوری می شوم نمی دانم یکسره خواب های بد می بینم یکسره از خواب می پرم خوب برای این که خوب نمی رسی به خودت نه غذای روحی رساندی به خودت نه غذای جسمی، چرا افسرده هستم خوب بابا من سیستم میوه نوشتم برایت سیستم گیاهی نوشته ام تو باید تغذیۀ گیاهی می کردی نکردی خوب می خواهی نشاط داشته باشی خوب نمی شود که همیشه با برنج و ماست و گوشت که حل نمی شود مشکل باید این ها را می گذاشتی کنار این ها را می خوردی خوب تنبلی می کنی نه حمامت به راه است نه لباست، عطر، عطر می گویم آقا عطر بزن این را هم حال ندارد حتی یعنی حتی این را هم آن قدر همت نمی کند یک شیشۀ عطر بخرد مثلاً، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود شما دو سومِ پولتان را بدهید عطر اسراف نکرده اید، آن قدر مهم است عطر، ان وقت می خواهد یک عطر بزند همت نمی کند می گوید خریدم گذاشتم توی کمد یادم می رود بروم بردارم یک شانه می خواهد بزند هپلی می آید بیرون همین طوری جلوی هر کسی می رود در اداره شلوارش آویزان است پیراهنش بیرون زده نمیدانم شلوارش توی جورابش است همین طوری اصلاً همین طوری، بابا یک شانه مثلاً می توانستی این کار را بکنی حتی این هم حال ندارد بکند خوب آدم چطوری می تواند موفق باشد واقعاً چطوری می تواند موفق باشد، باید تلقین کنید به خودتان یعنی باید زور دائماً مواظب باشید که کلاه سرتان نگذارد، بزن توی دهانش اگر هر وقت خواست از این کارها بکند، مبارزه باید بکنید. به جز با همّت، مجاهد است و تلقین امام امت امام ما است یک آدم موفقی است در آن رأس بعد از ائمه قرار گرفته می گوید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد باید زور بگویی، قرآن خواندن را تلقین کن به خودت بعد یواش یواش خوشت می آید هان نماز می خوانی الان می خواهی نماز بخواند طرف می گوید، نماز نمی خوانم خودش می گفت می گفت همه من را مقدس می دانند نماز نمی خوانم بعد می گفت شما تورا خدا یک کاری کن، دو نفر آمده بودند در این چند وقت تو را خدا شما یک کاری کنید ما نمازخوان بشویم خیلی آبروریزی شده است دیگر اصلاً، همه می آیند به ما التماس می کنند دعا می گویند ما نمازش را نمی خوانیم یک کاری کن ما لا اقل زودتر نماز را بخوانیم، خیلی دیگر آبروریزی شده است می گویم خوب حالا چه است مثلاً اطلاعات چه داری؟ به او اطلاعات خوب دادم همه را هم بلد است ماشاءالله قوی، قَدَر، خوب، آدم سالم و خوب گفتم