بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین صل الله محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام الیوم الدین
اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره
بحثمان دربارۀ وجیه بودن و آبرومند بودن در درگاه حق تعالی به این جا رسید که آبرومند بودن وجیه بودن و یا هر صفت دیگری که شما دربارۀ انسان دارید این را باید بدانید که یک امر اعتباری نیست یک امر حقیقی است یعنی این که پیغمبر می فرماید صلی الله علیه و آله و سلم که امت من در قیامت یا تعدادی از امت من در قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند بدانیم که این حیوانات تعریف شده است مثل نطفۀ حیوان که الان هست هان نطفۀ سگ سگ می دهد، نطفۀ گاو گاو می دهد، نطفۀ شیر شیر می دهد، این که چرا آدم به صورت مثلاً بوزینه درمی آید به صورت گرگ درمی آید به صورت سگ درمی آید این تعریف علمی و دقیق دارد ان الله جعل لکل شیء قدرا اگر به یکی می گوییم منافق به یکی می گوییم مشکر به یکی می گوییم کافر به یکی می گوییم ترسو به یکی می گوییم بخیل به یکی می گوییم کریم به یکی می گوییم شجاع به یکی می گوییم مؤمن به یکی می گوییم صبور به یک کسی می گوییم شکور این ها تعریف علمی و دقیق ریاضی دارد ما باید توجه داشته باشیم وقتی می گوییم می خواهیم آبرومند باشیم یا قانونمند است و فرمول دارد- توجه به این فرمول باید داشته باشیم امر اعتباری و صرفاً خواستنی نیست. توجه فرمودید، که بگوییم ما مثلاً دوست داریم این طوری باشیم چون ما مثلاً خیلی در ما شایع است مثلاً می گوییم که ما را از سربازان امام زمان قرار بده –ما را فرزند وفادار امام زمان قرار بده ما را نمی دانم به ما ثواب شهادت بده- ما را از محبّان حقیقی قرار بده، ما را محشور کن با پیامبر و آل پیامبر، حضرت را در شب اول قبر به داد ما برسان هان این دعا است که می کنیم دیگر، این ها صرفاً خواسته های ما است که به زبان می آوریم حالا انشاءالله در بحث صحیفه ای که شنبه ها داریم توضیح می دهیم که بسیاری از این دعاهایی که ما می کنیم فقط زبان است بسیاری از دعاهای خودمان باور نداریم، شما تصور بکنید که یک کسی آمده پیش شما به شما می گوید من می خواهم بروم باید جدّیتی هم پیش آمده می گوید خوب من یک کمکی از شما می خواهم من مثلاً می خوام بروم گلدوزی یاد بگیرم و گلسازی مثلاً مثل این گل هان گلسازی یاد بگیرم می خواهم بروم خیّاطی یاد بگیرم می خواهم بروم تایپ یاد بگیرم کامپیوتر یاد بگیرم می خواهم رشته مکانیک یعنی سؤال می کند از شما که من را راهنمایی کنید می خواهم بروم مثلاً فلان چیز را یاد بگیرم وقتی کسی این طوری می آید با شما حرف می زند شما چه برداشتی می کنید از حرف زدن این با خودتان چه برداشتی می کنید وقتی به شما می گوید می خواهم بروم چنین چیزی را یاد بگیرم می خواهم بروم مهندس بشوم دکتر بشوم، یک موقع است که بچه کوچولوها می آیند می گویند مثلاً ما می خواهیم برویم مهندس بشویم هان بچّه های پنج ساله می خواهم بروم پلیس بشوم می گوید می خواهم بروم پلیس بشوم قاضی بشوم، هر روز یک چیزی می گوید، یک روز مثلاً این را می بیند خوشش می آید یک روز آن را می بیند خوشش می آید هر روز یک چیزی می گوید مثلاً فیلم سینمایی پلیسی نگاه می کند می گوید من می خواهم پلیس بشوم یک موقع مثلاً یک فیلم سینمایی ورزشی نگاه می کند می گوید من می خواهم ورزشکار بشوم کاراته باز بشوم می گوید نَه می خواهم بروم رشته کُشتی می گوید نَه می خواهم بروم رشته تکواندو می خواهم بروم رشته فلان بچه اینطوری حرف می زند خوب حالا می گوییم بچه است هوس می کند یک چنین تفکراتی دارد ولی وقتی یک آدم بزرگ یک آدم بالغ می آید اینطوری با شما حرف می زند که من می خواهم بروم فلان چیز بشوم هان علاقه دارم دوست دارم چنین چیزی بشوم جدی هم آمده به شما گفته است یعنی نحوۀ گفتنش جدی است برداشتی که ما از این کار می کنیم از این حرف می کنیم چیست؟ یعنی که این بندۀ خدا کمر همّتش را بسته است که مسیر چه را طی کند؟ مسیر گلسازی را تا آخر طی کند بتواند یک گل به این قشنگی را چه کار کند؟ بسازد، اگر می گوید می خواهم بروم تایپ واقعاً می خواهد برود تایپ یاد بگیرد می خواهد برود یک مدّتی وقت بگذارد بنشیند پای دستگاه هی یک سره تمرین کند هان آمده این طوری به شما بگوید می خواهم بروم مهندس بشوم، پرستار بشوم، دکتر بشوم نمی دانم قاضی بشوم وکیل بشوم، یعنی جدّی است یعنی صِرف گفتن نیست پشت این گفتن یک تعهد یک مسئولیت خوابیده که این وقتی دارد می گوید من می خواهم بروم این کاره بشوم قرار است مسئولیت رعایت مقررات آن کار شدن را هم چه کار کنم؟ به عهده بگیرم، مثلاً می گوید آقا من الان دیگر امسال رشتۀ مثلاً مکانیک قبول شده ام این یعنی چه؟ یعنی بابا من قبول کرده ام که مثلاً الان بچه ری هستم در مثلاً یزد فلان رشته قبول شده ام می خواهم بروم یزد باید بروم یزد دیگر، درست است؟ باید بروم یزد یعنی دیگر پیش خانه نیست دیگر، مادرم برادرم، خاله ام، خواهرم و پدرم این ها نیست باید بلند شوی بروی، کجا؟ باید بروی یزد دیگر لوس بازی هم نمی توانی بکنی که این غذا را خوشم نمی آید، آن غذا را دوست ندارم این غذا را دوست ندارم نَه آن جا یک آشپزهایی دارند که غذاهای خاصّی درست می کنند می دهند به خورد شما تمام، از این خوشم نمی آید از آن خوشم نمی آید نیست یک خوابگاهی مشخص می کنند جایشان هیچی هم خودت انتخاب نمی کنی، می گویند آقا تو خوابگاه بشین برو زندگی کن آبش اینطوری است سقفش این طوری است دوشَش این طوری است توالتش این طوری است، حمّامش این طوری است، آشپزخانه اش این طوری است، هوایش این جوری است، باید آن جا تحمل کنی بعد هم باید زحت بکشی بروی دانشگاه هان هفده واحد، هجده واحد، بیست واحد درس این ها را باید بروی سر کلاس بنشینی تمرکز بگیری، نگاه بکنی استاد چه می گوید بنویسی تمرین بکنی، یاد بگیری مباحثه کنی و کارهای دیگر جدی است مثل این که قضیه هان جدی است یعنی می خواهم بروم مسیر را یعنی قبول کرده ام که این مسیر را بروم اما اگر مثلاً رفتیم خواندیم و دانشگاه هم مثلاً کنکور هم قبول نشدیم حالا مثلاً دانشگاه قبول شدیم فلان رشته تو باید بروی، نَه آقا شوخی بود این ها همه اش برای خنده بود نمی خواهم بروم، کو یزد من کجا بلند شوم بروم یزد مثلاً چه کسی می خواهد برود سر کلاس بنشیند، چه کسی حال مشق و تمرین و دفتر و حساب و کتاب دارد نمی دانم بلند شوم بروم در خوابگاه فلان غذای فلان نه، بسیاری از دعاهای ما با این که بزرگ هستیم آدم های بزرگی هستیم بچه گانه است، بعداً این را در صحیفۀ سجادیه توضیح بیشتری می دهم برایتان که دعا نیست خواسته نیست، به صورت جدّی یک چیزی به زبان ما می آید مثلاً می خواهیم سرباز امام زمان باشیم هان مثلاً شهید بشویم خدایا شهادت را در راه خودت نصیب ما بگردان، همه بگویند الهی آمین، درست شد؟ خوب حالا همین شد؟ نَه به محض این که گفتی یا جدّی است یا داری شوخی می کنی اگر شوخی می کنی که مسخره کردن خداست و مسخره کردن خودت است هان، امام رضا علیه السلام فرمود: مَن سئلَ الله توفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسک کسی که موفقیت را می خواهد اما حاضر نیست تلاش بکند یجتَهِد یعنی تلاشی که سختی در آن است هان نه فقط تلاش، زحمت حاضر نیست بکشد این خودش را مسخره کرده خودش را مسخره کرده است لذا وقتی ما می گوییم اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام، خدایا آبرومندم کن بالحسین این بالحسین یک رمز دارد که هنوز انشاءالله انشاءالله از هفته دیگر اگر برسیم برایتان می گویم چرا بالحسین آن بحث دیگری دارد اما این که من پیش تو عزیز بشوم آبرومند بشوم، خیلی وقت ها یک حرف بی خودی است ما داریم می زنیم یعنی باورش هم نداریم خودمان برای این که آبرومند شدن مثل مهندس شدن هان خوب آبرومند شدن پیش خدا یک مقامی است دیگر بزرگ ترین مقاماتی است که یک انسان می تواند برسد یا این که أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره، خدا من را با شما در دنیا و آخرت قرار بدهد خوب، می خواهی در دنیا و آخرت با ما باشی خوب بیا پیش ما دیگر بیا در حزب ما بیا در گروه ما بیا پا بگذار جای پای ما آن کاری که باید بکنی بکن، ولی ما فقط حرف می زنیم یعنی صرفاً یک ارزویی که پشتوانۀ عملی ندارد را به زبان می آوریم در حالی که هدف از این که زیارت عاشورا را برای ما گذاشته اند و این که به ما گفته اند بخوانید این نیست که ما شوخی کنیم با خدا چهل سال زیارت عاشورا بخوانیم جدّی نباشیم همیشه شوخی کنیم با خدا، با ائمه، این ها را دارم می گویم که فقرات بعدی را می خواهم بخوانیم بفهمیم یعنی چه فقرات بعدی، آقا یک کسی می خواهد یک کار کوچک بکند مثلاً همین گلسازی یاد بگیرد کسی که زحمت کشیده الان این گل ها را چند نوع گل زیبا درست کرده است چند نفر ما بلدیم این کار را بکنیم، احمقانه ترین تصور این است که من فکر کنم اگر همین مواد را به من بدهند من الان می توانم چه کار کنم؟ این گلسازی را انجام بدهم، نمی شود، حالا یک کسی آمده به شما خیلی امید داد از این روشن فکربازی ها نَه تو می توانی تو خیلی بزرگی تو خیلی حالی ات است، تو خیلی نمی دانم چنین و چنانی مظهر خدا هستی، الان تو این کلاس هایی را که هستند می گذارند تهران نمی دانم هر پنج شش جلسه اش را حدود بیست هزار تومان از آدم می گیرند گوش آدم ها را می بُرند یکسره به آدم می گویند شما نمی دانم خلیفۀ خدا هستید مظهر خدا هستید می توانید حتماً به هر چه که بخواهید برسید می رسید حرف حرف درستی است هان اما آیا آن کسی که دارد این حرف را می زند به ما می گوید که اگر بخواهید برسید باید به فرمولش عمل کنید هان طبق فرمول بروید جلو مثل این که من به شما بگویم شما می توانید پزشک بشوید می توانید پزشک بشوید خوب بله درست است ولی چه طوری آخر باید چطوری من پزشک بشوم ما صرفاً در اکثر قریب به اتفاق دعاهایمان گاهی وقت ها همۀ دعاهایمان تا آخر عمر فقط شوخی می کنیم با خدا یعنی خودمان را مسخره می کنیم مَن سئل الله الجنّه و لم یَصبِر عَلی الشّدائد فقدِ استهزءَ بنفسِه، کسی که بهشت را می خواهد مگر شوخی است حوصله ندارد می گوید خودش را مسخره کرده است صبر ندارد به سختی ها می گوید خودش را مسخره کرده است من می خواهم بروم بهشت بعد هم هر چه که سختی باشد انجام ندهم یارو که می خواست خالکوبی کند سوزن اول را زدند گفت این جا کجاشه گفتن یالش گفت حالا یال می خواهد چه کار گفت حالا یک جای دیگرش را بزن این را زد گفتش که این کجای شیر است گفت حالا دم هستم گفت دم نمی خواهد حالا سوزن بعدی را بزن این کجای شیر است آخ این هم شکمش است شیر که شکم نداشته باشد طوری می شود،
شیر بی یال و دم و اِشکم که دید، مگر می شود شیر یال نداشته باشد دم نداشته باشد شکم نداشته باشد ما می گوییم اقا مثلاً می خواهیم برویم بهشت خوب حالا مثلاً خیلی جای خوبی هم است دیگر خوش می گذرد، دیگر هان یک حیوانیت ممتد شراب و کباب و خلاصه میوه ها و لَهم طیراً یشتهون دیگر عرض کنم خدمتتان که قصر و دوستان و همسران بهشتی و مهمانی های بهشتی و شنبه روز حضرت آدم یکشنبه روز نوح دوشنبه روز ابراهیم سه شنبه روز موسی چهارشنبه روز عیسی پنج شنبه روز رسول خدا (ص) جمعه روز خدا مهمانی ما هر روز هفته، مهمانی چه از این بهتر آن هم ابدیت برای ابد آن هم بهشت است هر یک نفر به اندازۀ همه آسمان ها و زمین بعد هم می گویم نه من حال و حوصله ندارم مثلاً لباس این طوری بپوشم خوب بابا تو اگر می خواهی بروی بهشت باید لباست متناسب با بهشت باشد، قیافه ات متناسب با بهشت باشد، غذا خوردنت، ازدواج کردنت، نمی دانم خیلی چیزهای دیگر عبادتت خوب ما می خواهیم این را نداشته باشیم، ما فقط داریم زور می گوییم همین طوری به خدا داریم زور می گوییم و داریم خودمان را مسخره می کنیم لا تَکُن مِمَّن ترجو الآخره باغیر الابد، از کسانی نباشید که بدون عمل می خواهید آخرت را بگیرید آخرت این طوری نیست، جنین بدون این که خودش را با شرایط زیستی دنیا تطبیق بکند تولّد سالم نمی تواند داشته باشد، جنین باید در رحم خودش را برای تولّد سالم با دنیا تسلیم مقرراتی بکند که از دنیا حاکم بر رحم است هان شما می خواهید متناسب با بهشت بار بیایید خوب باید روحت هم بهشتی باشد نمی شود که مثلاً شما این را بخواهید بعد نخواهید چیز کنید می گویی چرا این لباس را پوشیدی می گوید دلم می خواهد این طوری بپوشم این چه طور حجابی است؟ می خواهم این طوری باشم خوب تو دیگر بعداً انتظار نداشته باش سالم متولد شوی، این چه اخلاقی است داری؟ می گوید من هم همینطور هستم که هستم خوب نمی شود آخر دارالسلام است دارم السلام که می گویند بهشت است، آدم های سالم را راه می دهند در حسادت داشته باشی که نمی توانی بروی در بهشت، بداخلاق باشی در بهشت راحت نمی دهند، زودرنج باشی زود افسرده بشوی به تو برمی خورد، حسّاس باشم در بهشت راحت نمی دهند، آدم فخر فروشی باشی در بهشت راحت نمی دهند، آن جا زور که نیست که آن جا شرایط دارد، آقا شما می خواهید بروید دانشگاه یک حداقل نمره می خواهد دیگر در قبولی کنکور باید حداقل داشته باشی تا بروی دانشگاه بعداً هم تازه رفتی دانشگاه هر بار از تو امتحان می گیرند که آیا به تو لیسانس بدهند یا ندهند، ما خیلی مسخره کردیم خودمان را دینمان را خیلی مسخره کرده ایم یعنی چشم هایمان را بستیم و می گوییم این نماز را خدا می خواهد قبول کند می خواهد قبول نکند، هان من همینی که خواندم خدا زوری قبولش کند خوب نمی شود بابا برای این نماز شرایطی گذاشته اند شرایط احکام گذاشته است این حدود و اندازه هایی که در رساله نوشته شده است یعنی شرایط قبولی اش شرایط صحّتش، حداقل قبولی اش که دیگر بماند، ما زوری می خواهیم بگوییم خدایا نماز را بپذیر، با مادرم هر طوری رفتار کردم کردم رستگار شوم، با پدرم هر طوری با همسرم هر طوری با دوستم هر طوری، با شاگردم هر طوری با استادم هر طوری رفتار کردم و من سعادتمند شوم نمی شود ما داریم زوری می گوییم احترام آن اندازه ها و حرمت ریاضیاتی که آن ریاضیات ما را متناسب با بهشت بار می آورد را نداریم نمی خواهیم رعایت بکنیم لذا وقتی دست می بریم بالا می گوییم خدایا مثلاً یا امام حسین خوب خیلی حرف است شما نگاه کنید نشسته اید جلوی امام حسین داری با او حرف می زنی زیارت است زیارت یعنی نباید کور باشی امام حسین را نبینی که این بد است دیگر ما داریم رمیِ به غیبت می کنیم انگار در تاریکی داری با یک کسی که نمی دانی هست یا نیست حرف می زنی خوب این زشت است، زیارت توضیح دادیم دیگر در جلسات آغازین در بحث از چهل تقریباً شاید 30 تا 75 ما بحث کردیم کامل در همین جلسه ملاقات است، حضور نشستن خدمت سیدالشهداء و بقیه معصومین (ع)، جامعۀ کبیره است جامعۀ کبیره حقیقی داری می خوانی می گویی چه؟ بابا چهارده تا لا اقل دوازده تا معصوم جلویت نشسته اند داری به آن ها می گویی که معکُم فمَعَکُم لا مَعَ غیرُکُم با شما با شما نه با کسی دیگر راست داری می گویی؟ امام دارد می شنود این حرف ها را بعد هم آدم جلوی امام که این طوری حرف می زند می دانی یعنی چه؟ شما نشسته ای جلوی امام می گویی آقا من فقط می خواهم با شما باشم با کسی دیگر نمی خواهم باشم، این طوری داری می گویی خوب حالا شما فکر کن ائمه نشسته اند دارند چشم به چشم تو دارند نگاه می کنند چشم هایشان به دهن تو است، که چه داری می گویی، می گویم آقا معکم فمعکم لا مع غیرکم، واجعلنی مِمَّن یختص آثارکم و یسئلک سبیلکم و یهتدی بهُداکُم، خدا من را از کسانی قرار بده که اقتدا به آثار شما بکنم وراه شما را بروم به هدایت شما، هدایت شوم، و هدایت بکنم خوب داری حرف می زنی بابا حواست باشد خدا می گوید کسانی که این طوری با من حرف می زنند پیغمبر می گوید صلی الله علیه و آله وسلم آیا نمی ترسند که خدا صورت این ها را مثل خَر بکند مثل خر، یادم است یک بار خدمت یکی از اولیای خدا رسیدم همان چهارشنبه ها که می رفتم قم خدمتشان می رسیدم، بعضی از دوستانم در این جلسه هستند می آمدند بعد یک روز به من گفت که دوست داری برویم یکی از دوستان خدا را ببینیم گفتم بله گفت خوب مثلاً فلان روز ماشین بیاورید برویم ببینیم گفتیم باشد یک وسیله آوردیم گازش را گرفتیم و رفتیم تا یک شهر دیگر، و خدمت یک ولی خدا پیرمرد باصفایی بود از دوران مرحوم آمیرزاعلی آقا قاضی رحمه الله علیهف بزرگواری کرد پذیرفت بعد ما نشستیم مثل این که همۀ ما را خر دیده بود گفت حالا این ها را خَر می بینم برای چه این ها خر هستند این طوری یک نگاهی کرد و خلاصه تحویلی گرفت و این ها بعد گفتیم آقا مثلاً یک چیزی بفرمایید مثلاً استفاده کنیم حالا ما که جرأت نداشتیم در مقابل یک چنین بزرگواری حرف بزنیم این ولی خدا یک چیزی گفت بعد گفت بله رسول خدا فرموده است که آن هایی که سر نماز حواسشان نیست نمی ترسند از این که صورتشان را الاغ بکند خدا تبدیل به الاغ بکند، هان حرف دارد می زند با آدم دیگر خدا می گوید شما خیلی بی ادب هستید شما با کوچک ترین آدم ها که حرف می زنید هیچ وقت که دارید حرف می زنید رویتان را برنمی گردانید تا آخر حواستان هست، چه دارید می گویید دیگر پشتمان را کردیم به خدا اصلاً دعاهایمان را هم همین طوری مسخره بازی است یعنی سی سال زیارت عاشورا بچه گانه خواندن هان این که سفارش کرده اند ما معرفت داشته باشیم، یک بار زیارت عاشورا را با معرف بخوانیم، دو رکعت نماز با معرفت بخواند برده بارش را بسته است دو رکعت نماز با معرفت می فرماید اگر دو رکعت را خدا بگیرد بهشتی هستید یک عمل خوب بگیر، بهشتی هستید خوب ما بچه بازی داریم درمی آوریم نمی خواهیم جدّی زندگی کنیم نمی خواهیم جدی باشیم اصلاً می گوییم بابا یک خداییاست بیکاره بوده مثل این که این دنیا را آفریده بعد هم حالا که ما را آفریده است دیگر ولمان نمی کند که، داستان چیز یادتان است برایتان مفصل ده، پانزده جلسه اشعارش را خواندم داستان شاه و طوطی را در طاقدیس نمی دانم کدام درس معرفت نفس بود مثل این که خواندم برایتان طوطیِ وقتی از شاه جدا شد اول خوب خیلی با شاه خیلی عشق بازی می کرد ولی وقتی که آمد از شاه جدا شد یارش رفت، یاد کن از ما و از عهد ماف خیلی عجیب است شاه می گوید ما را فراموش نکنی رفتی آن جا.
ولی وقتی که طوطی رفت دیگر چه شد؟ شاه یادش رفت، ما آمدیم این جا از پیش خدا آمدیم این جا یادمان رفته وطنمان را اصلاً یادمان رفته است از پیش چه کسی آمده ایم کجا بودیم یادمان رفته است اصلاً حالا آمدیم در این طبیعت به خدا می گوییم بابا تو چه کسی هستی دیگر، از کجا سردر آورده ای، این دیگر کیست نمی گذارد کارمان را بکنیم، اصلاً مثل این که کار داریم یک کار جدّی داریم به خدا می گوییم اصلاً امام زمان دیگر چه صیغه ای است، مسئولیت در مقابل امام زمان یعنی چه؟ من باید بروم جهاد بکنم یعنی چه؟ فاطمه زهرا اصلاً یعنی چه؟ یک زن آن هم باردار آن هم به آن لطافت بیکار بوده خوب می نشسته در خانه اش بلند شده آمده با چهل نفر گرگ درگیر شده تا بین در و دیوار لِه شده بعد هم آن طوری، آن ها چطوری جدی بودند در حرف هایشان ما اصلاً چه می فهمیم از فاطمه زهرا که مثلاً یک زن با آن وضعیت بلند شود برای امام زمانش یک نفره بیاید جلو تک و تنها خوب مگر مادر ما نبوده است این؟ خوب ما با آن مادر چه سنخیّتی داریم الان بیاید بایستد جنگ کند برود خطبه بخواند، این خطبه ها چه بوده اصلاً چه گفته در این خطبه ها؟ چه کار داریم چه گفته، این ها خیلی مقدس هستند فقط باید ببوسیمشان بگذاریمشان در کتابخانه هایمان ما که حال و حوصله این حرف ها را نداریم بابا این حرف ها کدام است، جهاد کدام است، امام زمان کدام است، وظایف در مقابل امام زمان داریم چه طوری است، زندگی کردن با آن ها چیست، وقف کردن چه صیغه ای است ما برویم خودمان را وقف امام زمان بکنیم این هم شد حرف حالا خیلی ارادت داریم به او بچه پیغمبر است، آدم خوبی هم است شاید هم شب اول قبر و قیامت آن جا پارتی است زورش می رسد دیگر دستمان را بگیرد ببرد در آن بهشت هایی که می خواهیم بچریم بد نیست حالا یک وقتی هم بگذاریم برایش یک دو ساعتی در روز یک ساعتی در روز یک کاری بکنیم یک نیمۀ شعبانی هست لا اقل یک جشنی، پرچمی، چیزی شامی، ناهاری، بالاخره هم شکممان را می چریم، یک کیفی می کنیم شربت و این ها، یک آقایی کوچه را آذین کرده بود از این همسایه های ما بعد یک ضبط گذاشته بود بعد تختی گذاشته بود و ضبط ترانۀ گوگوش گذاشته بود روز تولد امام زمان بعد گفتم این چه صیغه ای است؟ گفت آقا تولد امام زمان است باید شاد باشیم، هیچی جدی بود ما جدی جدی خوب ما داریم خیلی شوخی زندگی می کنیم اصلاً یعنی واقعاً جدی نگرفتیم زندگی را من مثلاً فردا با مادرم فاطمه زهرا روز قیامت می خواهم روبرو شویم مثلاً می گوید خوب حالا پسرم من که مادرت هستم در بدترین شرایط برای امام زمانم این کار را کردم، تو چه کار داری؟ خوب حالا چه بگویم بگویم چه کار کردم، امام حسین علیه السلام با آن وضعیت، علی اصغر با آن وضعیت رقیه با آن وضعیت، زینب با آن وضعیت، همه آن طوری می آیند در محشر بعد من می خواهم خودم را مقایسه کنم با این ها ما چه کار کردیم؟ ما اصلاً حال و حوصلۀ محشر آن طوری نداریم می گوییم آقا زودتر تمامش کن، ما را گروه های ما را تقسیم کن کجای بهشت باید برویم ما، جدا این طوری است ما یعنی یک عده ای روز قیامت ولو می روند توی بهشت بعد هم کاری با این گروه ها ندارند یعنی می گویند حالا هدف این بود بیایم برویم در بهشت خود خدا هم به آن ها می گوید می گوید شما این را از من می خواستید بیایید بروید به آن ها می گوید می گوید شما کاری با من نداشتید الان کاری ندارید با من، زیارت عاشورا باید جدی باشد آدم وقتی می خواهد بخواند. اللهم اجعلنی، اللهم خیلی حرف است تویی و خدا، می دانی یعنی چه؟ شما یک نفر بیاید در خانه تان وقتتان را بگیرد، بگوید که من مثلاً می خواهم بروم گلسازی یاد بگیرم حالا باید چه کار کنم؟ بعد هم شما مثلاً کلّی حرف بزنی بعد بگوید شوخی کردم ما کجا و گلسازی کجا گلسازی نمی خواهم بروم ولش کن بابا بعد از دو ساعت که وقتشان را گرفته بی خیال حالش را ندارم اَه این همه کار دارد من باید سه ماه بروم گلسازی یاد بگیرم ولش کن اصلاً چقدر به شما برمی خورد؟ حالا ما می آییم مراسم درست می کنیم شام می دهیم ناهار می دهیم جمعیّت جع می شویم این ها مثلاً آقای غریبی زحمت می کشد بزمی راه می اندازند خلاصه میکده ای درست می کنند، احیایی می گیرند ما هم جمع می شویم آن جا سیصد، چهارصد نفر دستمان را می بریم دعا شب ماه مبارک است دیگر دعای افتتاح می خوانیم دعای بعد از افتتاح چیست؟ اللهم اجعلنی، بعد به او برمی خورد مثلاً می رفت شناسنامه اش را چیزی کرد دست کاری می کرد شناسنامه را یک دو سال بزرگترش می کرد که در بایید اسمش برود آن جا بعد وقتی می آمد آن جا هم جدی بود خیلی جدی بود، یادم است در دوکوهه یک دفعه مثلاً می گفتیم آقا چه کسی حاضر است در گروه تخریب بیاید تخریب می دانید یعنی چه؟ یعنی باید قلت بخوری در میدان مین، یک دفعه می دیدی سیصد نفر جمع می شدند آقا ما می آئیم، بچه 13 ساله بعد برش می داشتیم می بردیم آموزش، می دیدی اصلاً کم نیاورد اصلاً شب عملیات ماندیم پیش میدان مین این راست می رود در میدان شب راست دارد می رود جدی بود اصلاً شوخی نکرده است از اوّل راست می گفت، من یادم است یک شب بارها گفتم برایتان این را کربلا بود مثل این که من آمدم رسیدم به میدان مین باید جلوتر از بقیه می رفتم که باز می کردم میدان را عملیاتم شروع شده بود دشمن هم داشت آتش می ریخت سخت، خودمان را رساندم به میدان دیدم که حالا این را باید بازش کنیم با چه سختی ای و توسل به ابوالفضل ما این میدان را باز کردیم بعد داشتم صدا می کردم خوب بچه ها بلند شوید بیایید، آتش این قدر سنگین بود که کسی نمی توانست بلند شود بیاید یعنی یکدفعه برای آن بچه ها یادشان رفته بود که اصلاً آمده اند این جا چه کار کنند، آمدند کشته بشوند، آمده اند که بجنگند، یک پسره خیلی زیبایی بود خیلی قشنگ یک بچه مثلاً 19-18 ساله بلند شد این حمایلش را باز کرد پرت کرد و اسلحه ا ش را هم پرت کرد و یک نارنجک گرفت دستش چون دشمن با سنگر کمین دوشگاه گرفته بود روی سر بچه ها همینطوری مسلسل دوشگاه را، بلند شد گفت آقا زیارت عاشورا خوان ها کیا بودند؟ سؤال کرد، بلند شد ایستاد بابا این همه زیارت عاشورا خواندیم، بابا شش ماه زیارت عاشورا خواندیم پشت جبهه الان که موقع جنگش است، علی اکبر پس چطوری رفته بود ارباً اربا شد علی اکبر تکه تکه شد، قاسم چطوری رفت، عبدالله عبدالله جدّیه عبدالله بچه کوچیکه وقتی می بیند دارند شمشیر را بلند کرده بزند روی سیدالشهداء دستش را می آورد جلو بچه جدیه، داد زد زیارت عاشورا خوان ها کیا بودند یعنی اگر زیارت عاشورا خواندی پس الان وقت عملش است نمی شود بیایی زیارت عاشورا بخوانی بعد هم بروی دنبال یللی تللّی خودت که زیارت عاشورا می خوانی باید پایش بایستی با خدا حرف زدی عهد بستی هر روز صبح در سلام صبحگاهی به امام زمان (عج) عرض می کنیم خدایا من را از کسانی قرار بده اللهم هذه بیعه له فی عنُقی إلی یَومِ القیمه دستانت هم می گوید بگذار در دستانت یک دستت از طرف خدا یا از طرف امام زمان بده یک دستت هم از طرف خودت دست بده می گوید مستحب است شما این طوری کنید اللهم هذه بیعه له فی عنقی إلی یوم القیمه خدایا من بیعت کردم وای می ایستم، حالا ما می آئیم زیارت عاشورا می خوانیم فلعن الله امه خدا لعنت کند آن هایی که آمدند بیعت کردند و شکستند خدا لعنت کند چنان خوب تو بیعت کردی مگر نمی شکنی خودت کو پای کار بودنت؟ کو زحمت کشیدنت؟ کو بسیجی بودنت؟ کو وقت گذاری ات؟ بیعه می دانی تو در مقابل خدا می ایستادی آدم به مثلاً یک نفر شوخی هم یک قولی می دهد بعداً می گوید بابا درست است شوخی کردم ولی این را شوخی ما چه کار کرد؟ جدی حساب کرد، می گوید آقا به بچه یک حرفی می زنی عمل کن اگر شوخی هم گفتی عمل کن، بابا با خدا حرف زدی بایست گفتی بیعه به امام زمان گفتی آقا من بیعت می کنم با شما بیعه خوب حالا بعد از زیارت عاشورا بلند شو دیگر زیارت عاشورا خواندی بلند شو، کمرت را ببند راه بیفت یالاّ خیلی قشنگ بود این صحنه هایی که بچه ها قبل از این که بروند در میدان مین قبل از این که بزنند به دشمن یک روضۀ قشنگ می خواندند از خانم فاطمۀ زهرا (س) بعد آن قدر مست فاطمه زهرا بودند نَه تیر می دیدند نه عراقی می دیدند نه توپ می دیدند نه ترکش نه چیزی، من بعضی از بچه ها را می دیدم اصلاً آدم واقعاً در مقابل این ها کم می آورد، شوخی است مگر گلولۀ توپ بخورد آنقدر بغلت، 50 نفر را تکه تکه می کند، خیزم نمی رفتند همین طوری سیخ می ایستادند، راه می رفتند به فرمانده می گفتند اگر ما خیز برویم بچه هایمان عقب می مانند و می ایستادند حرف زده است پای حرفش ایستاده است، یک عمری گفتیم یا لیتنی کنت معکم ای کاش ما با شما بودیم حالا الان وقتش است یا نه؟، حالا مشا فکر نکنید عزیزان من که امام زمان (عج) بیاید خیر می کنند چیزی که تو سرباز امام زمان باشی و به یک درجه ای می رسی الان می توانی تو به یک جایی برسی والاّ بعد از ظهور مسیحی ها هم می آیند همه سرباز امام زمان (عج) می شوند هنری نیست آن موقع که تو بروی سرباز امام زمان بشوی، شما انشاءالله خودتان خواهید شنید می شنوید انشاءالله حتماً هم می شنوید صدای جبرئیل را در یکی از این شب های ماه مبارک که می گوید امامتان ظهور می کند حالا ببین بعد از این که صیحه آمد صیحۀ آسمانی آمد ببین چند نفر مسلمان می شوند و مؤمن می شوند هنری نیست الان همین الان اگر می توانی یالاّ آن موقع که ظهور شود و پرده کنار برود دیگر چه امتیازی هست؟ پرده کنار رفته دیگر الان قشنگ است اگر می توانی الان که تنها است به قول علی علیه السلام طرد شده است، آواره است، مظلوم است، الان می توانی یک کاری بکن والاّ بعداً هنری نیست می توانی وقف کنی خودت را بکن می توانی با آن معامله بکنی معامله کن، اصحاب عاشورا اصلاً همۀ قشنگی اش همین است این بِالحسین همین جا یواش یواش ظهور می کند که وجیه باید چطوری باشد؟ بالحسین باشد، اصلاً کلمۀ حسینی که خدا خودش آورده است این جا گذاشته یعنی حرف دارد می زند با تو یعنی تو نمی توانی وجیه باشی مگر این که باید مثل حسین عمل بکنی هان امام حسین خیلی اطرافش بودند همه بهانه داشتند هزاران نفر اطراف امام حسین بودند همه به یک بهانه ای رفتند یک عدّه هم با امام حسین ماندند بهانه هم داشتند امام حسین هم گفت اصلاً من بیعتم را برداشتم یعنی از طرف من هم مشکلی نداری برو می گوید برو زن و بچه من را برو ببر یکی یکی می برند می گوید نگاه کن آن جادّه را می بینی آن امن است از همین جا راهت را بکش و برو خودت را به خانواده ات برسان نمی دانم کسانی که گرفتار هستند نجاتشان بده نه اصلاً یعنی چه، یادم است بچه ها شب های عملیات فرمانده ها به چند نفر می گفتند شما عملیات نیایید جیغ این ها در می آمد آن قدر گریه می کردند مرد چهل ساله مثل بچه ها گریه می کرد می گوید من عملیات نیایم، پدر و پسر دعوایشان می شد سر عملیات رفتن حالا عملیات هیچی دوتایشان هم بردی دعوایشان شده بود سر این که چه کسی زودتر برود روی میدان مین سر این هم دعوا داشتند، راست می گفتند مِنَ المؤمنین چقدر قشنگ است این خیلی این آیه زیبا است سعی کنید با آن رفیق شوید هر وقت می خوانید بدانید خطابش با شما است خوش به حال شما که دل هایتان تصدیقتان بکند مِنَ المؤمنین رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله علیه صدقوا، یعنی چه؟ راست گفتند، امام حسین حالا انشاءالله چند تا از درس هایش را برسم برایتان می گویم امام حسین بالای سر بعضی از اصحاب که می آمد نگاهشان می کرد این آیه را می خواند، خیلی حرف است مقام امام حسین با آن چهرۀ زیبا و جذابش در جدّی ترین صحنۀ تاریخ بشریت وقتی می آید بالای سر یار خودش چقدر قشنگ است امام این را بخواند برای آدم در حالی که تو افتادی و تو خون خودت داری می غلطی یک دفعه نگاه می کنی می بینی امامت بالای سرت ایستاده است و دارد چه می گوید؟ مِن المؤمنینی رجالٌ صدقوا ما عاهَدوا الله علیه، راست گفتید شماها به آن عهدی که بستید راست گفتید فمنهم من قضی النهبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا، بعضی هایشان وفا کردند و از دنیا رفتند بعضی هایشان منتظر هستند چقدر قشنگ است این کلمۀ منتظر بودن هان حالا امام زمان چه می گوید؟ می گوید شیعیان ما در حق ما هم بی وفایی کردند هم همدلی نکردن والاّ ما تا به حال آمده بودیم یعنی راست نگفتند به عهدشان اصلاً همین را می آورد می گوید اگر شیعیان ما به آن عهدی که با ما بسته بودند وفادار و همدل بودند ما تا به الان ظهور کرده بودیم یعنی راست نیست دیگر یعنی ما یک عمر است داریم زندگی می کنیم با دروغگویی به امام زمان، آثار وقتی می گویی اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام، آن آبرومند بودن تعریف دارد این طوری نیست که تو مثلاً همینطوری بگویی ما می خواهیم آبرومند باشیم با شما محشور شویم بعد هم بروی دنبال کار و کاسبی خودت بعد هم فکر کنی خیلی آدم حسابی هستی مثلاً 14 دفعه رفتی کربلا و آمدی و 50 دفعه هم عمره رفتی خیلی سرباز خوبی هستی، آبرومند تعریف دارد تعریف ریاضی دارد، چه کسی آبرومند است؟ چه کسی تقرّب دارد؟ کسی که مختصاتش سازگاری داشته باشد برود در تعریف درست باشد آبروی امام حسین ببین چه طوری وجیه ها را معرفی می کند اصحاب خودش را چطوری معرفی می کند آبرو دارد، این را خیلی زیبا قرار داده است برای ما خداوند، من فقط خواهشم این است شما فکر زیاد بکنید زیارت عاشورا ما هی داریم کشش می دهیم عجله ای نداریم، همین زیارت عاشورا برای آدم شدن بس است می خواهیم حالا زیارت عاشورا را تمام کنیم بعدش هم برویم چه بخوانیم جامعۀ کبیره بخوانیم یک چیز دیگر بخوانیم می خواهیم چه کار همین زیارت عاشورا را درست بخوانیم یک بار یک بار درست بخوانیم آخر فکر بکنیم کسی که این زیارت عاشورا را برای ما فرستاده است می گوید که هر وقت اگر می خواهی پیش من آبرومند بشوی حواست باشد قید حسین بغلش است ، الگو را گذاشته اند بغل آبرومند که تو بفهمی آبرو که با حسین چه ربطی دارد، ان هم کجا؟ فی الدنیا و الاخره هم دنیا و هم آخرت حالا چهل سال بیایی بروی در حرم هی بگویی خدا ما را با شما محشور بکند نمی دانم چنین و چنان به مختصاتشان باید راه بروی عمل بکنی، دعا کنندۀ بدون عمل مثل تیراندازی است که تیراندازی می کند، ولی کمانش زه ندارد کرّامی بلاوَتَر، لذا امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید از کسانی نباشید که آخرت را بدون عمل می خواهید یحبُّ الصالحین آدم های خوب را خیلی دوست دارید، آدم های مؤمن و متدیّن را خیلی عاشقشان هستید دوست دارید اما از آن ها نیستید یبغض المذنبین و هو أحدٌ مِن از آدم های فاسد و گناه کار بدتان می آید اما خودتان یکی از همان فاسدها هستید یکی از همان گناه کارها هستید می گوید لا تَکُن مِمّن از این آدم ها نباش تو، این آفت شناسی است دیگر دارد به ما می گوید این ها را از این طور آدم ها نباش، مَن سئل الله توفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه اگر کسی موفقیت را بخواهد تلاش نکند زحمت حاضر نباشد بکشد خودش را مسخره کرده است من سئل الله الجنه و لم یصبر علی الشدائد فقد استهزء بنفسه کسی که از خدا بهشت را می خواهد اما صبر بر سختی ها ندارد حاضر نیست سختی ها را تحمل بکند فشارها زخم زبان ها تهمت زدن ها، نگاه های آن طوری و خیلی چیزهای دیگر در راه حق نمی تواند این چیزها را تحمل کند می گوید آقا من می دانم این کار حق است ولی خوشم نمی آید این کار را تحمل کنم خوب نمی خواهم پس نمی توانی به آن جایی که باید برسی برسی خودش را مسخره کرده است، یک چیز دیگر هم می گوید خیلی آن هم تکان دهنده است، من ذکر الله و لم یشتق إلی لقاء لقد استهزء بنفسه، کسی که اسم خدا را می گوید یاد خدا را می کند اما مشتاق خدا نیست خودش را مسخره کرده است، حالا شما نگاه کنید ما چقدر ذکر خدا را می گوییم نماز می خوانیم ولی از خدا خوشمان نمی اید، تحملش را نداریم، نماز می خوانیم می خواهیم از آن فرار کنیم، شب را گذاشته اند برای این که با آن خلوت کنیم با هر معشوقی حاضر هستیم خلوت کنیم تلویزیون، کارخانه، کار کردن دو شیفت، شب کاری نمی دانم با رفقا این طرف و آن طرف رفتن، کتاب خواندن، درس کنکور اما حالا نداریم یک سری به خدا بزنیم، مشتاق نیستیم نمی گوییم بَه به شب است هان شب آمده خلوت است سحر است چقدر خوب است وقت چیست؟
گر من فقیرم هر شبی دارم ز یاربّ یا ربی جشنی نوایی مطربی کمتر ز سلطان نیستم
این شعر را سی سال برایتان می خوانم تا یک بار باورتان شود، ما آیا جشن و نوا و مطرب داریم شب ها؟ احساس می کنیم که مثلاً امشب جشن است؟ امشب شب جمعه است ها شب جشن است واقعاً شب های جمعه خیلی سرور در آن هست خیلی خبرا است ولی ما نمی فهمیم کور هستیم نمی شناسیم بی معرفت هستیم، امروز صبح برای عزیزان خواندم این را
آفتی نبود بَتَر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت
در آغوش خدا یک عمر یک بار نتوانستی خوشت بیاید از آن یک عمر بغل امام زمان نتوانستی یک کامی بگیری از امام زمان یک عمر بیایی بروی حرم حضرت عبدالعظیم دیروز به یک آقایی گفتم گفتم چند سال است قمی؟ گفت 5 سال گفتم با این خانم رفیق هستی یا نه؟ گفت نه خیلی معمولی است برایم یک موقعی هم که مشکلات داشته باشم اصلاً حوصله اش را ندارم، گفتم تو سید هم هستی به سلامتی حس نمی کنی خانه ات این بارگاه بارگاه باشکوه عضو این خانواده هستی؟ گفت نه، گفتم در حرم می روی اصلاً احساس نمی کنی در این بهشت حضرت دستگاه سلطنت وارد شدی ائمه اینجا هستند؟ می گوید نه، بد است ما این طوری بمیریم دیگر بابا الان پشت این در ما حضرت عبدالعظیم هست پسر امام سجاد است پسر امام کاظم است کاری نداریم با آن، این بی معرفتی است دیگر.
آفتی نبود بَتَر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت
فرصت های عشق بازی را همه را از دست بدهیم بعد چه؟ بعد چه؟
یار را اخیار پنداری همی (همیشه به یار گفتی آن غیره این با من نیست خدا که از ما نیست امام زمان که از ما نیست فاطمه زهرا که از ما نیست این ها که با مار کاری ندارند که رفیق های ما کسانی دیگر هستند.
یار را اغیار پنداری همی (همیشه گفتی این خوشگل ها و خوب ها غریبه بودند با آن ها احساس غریبی کردی هیچ وقت احساس رفاقت و دوستی نکردی یک بار در تبعات شیطان هم خیلی اثر دارد نیامده که بابا من با امام زمان می توانم رفیق شوم اصلاً سرباز چیه بالاتر از سرباز هم می توانم بشوم، با خانم فاطمه زهرا با خانم معصومه (س) با این عزیزانی که ما می آییم شب های جمعه سر می زنیم با همین اولیای خدا که این اطراف دفن هستند هر کدامشان رفیق های خیلی خوب هستند حَسن اولئک رفیقا برای شهدا این همه شهید در بهشت زهرا هست خدا شاهد است هر کدامشان یک باب رفاقت آدم می تواند با ان ها باز کند حسن اولئک رفیقا رفیق های خوبی هستند قرآن می گوید این ها را رفیق بگیرید اما ما نمی توانیم رفیق بگیریم می گوید با انبیاء رفیق شوید نمی توانیم، می رویم آن جا کورکورانه می خوانیم السلام علی ءادم صفوه الله السلام علی نوح نبی الله السلام علی ابراهیم خلیل الله السلام علی موسی کلیم الله، بابا بفهم با این ها می خواهی حرف بزنی پیششان یک حالی با آدم کن یک حالی با نوح بکن یک حالی با ابراهیم و موسی و عیسی بکن، خیلی این ها رفیق های خوبی هستند حضرت عیسی خیلی دوست داشتنی است با رسول خدا السلام علیک یا امیرالمؤمنین یک موقع هایی که آدم احساس می کند چقدر می تواند نزدیک باشد به امیرالمؤمنین دو نفره حرف بزند خطاب بکند به آقا این موجود بی نظیر و زیبا السلام علیک یا فاطمه سیده النساء العالمین
یار را اغیار پنداری همی شادی را نام نهادی غمی
هان شادیهای این محفل ها را اسمش گذاشتی غم من الان وقتی می گویم شب جمعه است و امشب خیلی خبر است، بابا بی خیال امشب برویم تلویزیون نگاه کنیم عروسی فلان را عشق است ما وقتی اسم شب می آید یاد غم می گیردمان می خواهیم از خواب بلند شویم اسم سحر می آید غم می گیردمان، اسم روزه و ماه رمضان می آید ماه مهمانی خدا ، اَه ماه رمضان را چه کار کنیم، جشن ها را بدمان می آید از جشن،
شادی را نام بنهادی غمی (غم می گیردت از این مهمانی ها، حال و حوصله این می و مطرب ها و میکده ها را تو نداری، این ها همه اش مال چیست؟ مال آفت نفهمی است،
آفتی نبود بتر از ناشناخت ( مال این است که معرفت نداریم، با مگس ها بیشتر صفا می کنیم، با اراذل و اوباش با خوب ها نمی توانیم صفا کنیم برویم بیاییم، اصلاً نمی توانیم تصمیم بگیریم که آن طوری باشیم نمی توانیم بگوییم من می خواهم مثل علی اکبر باشم مثل این بچه بسیجی ها که میلیون ها یشان را داشتیم نمی توانیم باشیم ان ها راست گفته اند همه شان نمی توانیم تصمیم بگیریم نمی توانیم بِکَنیم، اِثاقلتم علی الأرض، سنگین شدید روی زمین، أرضیتم بالحیوه الدنیا راضی شدید به حیات دنیا، تا کی می خواهی به امام زمان بگویی آقا وقتت را ندارم، حوصله ات را ندارم نمی توانم با تو باشم از تو لذتی نمی برم آن موقع که هیچ کسی من را تحویل نمی گیرد حالا شما مناجات را نگاه کنید امام سجاد چقدر قشنگ می گوید ای بهترین کسی که آدم های تنها و طرد شده با او انس می گیرند و به او پناه می برند، ما هرگز شده تا به حال در تنهایی هایمان پُرش بکنیم با خدا و نیازی به هیچ کس نداشته باشیم، یا حبیبَ من لا حبیب له ای محبوب و دوست کسی که دوستی ندارد، شده تا به حال؟ یا رفیق من لا رفیق له ای رفیق کسی که رفیق ندارد، یا ذخر من لاذخر له، ای ذخیره گنج کسی که گنجی ندارد، ما نه در مورد خدا حبیب می بینمش نه ذخر می بینیم نه طبیب و نه مونس، هان مونس که می خوانیم در جوشن مونس نمی بینیم، خوب حالا این تا الان این طوری زندگی کردیم می خواهیم ادامه بدهیم همین طوری برویم و بعد هم تا آخر همین طوری خوب بعد هم آن طرف پرده برود کنار آن وقت بفهمی که چه؟ بفهمی که یک عمر تو بر یار و ندانی عشق باخت، پیشت بوده از همینی که یک عمر با تو بوده چقدر فرصت ها بوده که تو با خدا دو تایی خلوت بکنی ببین چه حسرتی دارد، فرار کردی یک عمر از امام زمان فرار کردی، یک عمر از فاطمه زهرا فرار کردی در حالی که همیشه آغوشش به روی تو باز بوده است و منتظر تو بوده است، اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام عزیز من اگر می خواهی گرامی باشی وجیه باشی وجیه بودن تعریف دارد حدود دارد اندازه دارد باید بروی دین یاد بگیری احکامت را یاد بگیری اعتقادات را یاد بگیری اخلاقیات را یاد بگیری مختصات را یاد بگیری ریاضیات آخرت را بشناسی فرمول ها را در بیاوری عمل کنی می خواهی بروی یک گلسازی این گلسازی همه اش اندازه است شما نگاه کنید به این گل ها با یک ریاضیاتی به این خوشگلی درآمده است اگر هر طوری که برش بخورد که به این قشنگی در نمی آید که این یک نظمی دارد برش دادنش مثل یک قالی بافتن مثل لباس ها مثل انگشتر ما مثل این لیوانی که جلوی من است مثل این زیبائی هایی که شما می بینید اگر این ریاضیات نباشد که شما زیبایی نمی توانید ببینید مثل این لوستری که بالای سرتان هست بنابراین برو یاد بگیر اول بیشتر سرمایه گذاری کن روی فهم روی درک روی معرفت روی یادگیری فهم ریاضیات بهشت ریاضیات بیرون از رحم دنیا و عملش بکن معطل هم نکن معطل نکن آفت های مسیر را خوب بشناس وقتی آفت ها را شناختی پرهیز کن از این آفت های مسیرت که حالا اگر من انشاءالله فرصت شد بعضی از آفت ها را خدمتتان عرض می کنم چه آفت هایی سر راه ما است این ها را بشناسیم غلبه کنیم نکند چهل سال پنجاه سال یک آفتی را ما داشته باشیم بعد هم بخواهیم هی تلاش کنیم هی آرزو بکنیم و دعا کنیم نمی شود با آرزو و دعا و نمی دانم هی گریه کردن و زجه زدن و این ها نمی شود اصلاً این دعاها خواستن ها مال این است که ما بیاییم یک ذره خودمان را تخلیه کنیم صفایی بکنیم ارتباطی داشته باشیم گپی بزنیم شادی ای بکنیم، این که خیلی از خوب ها وقتی می خواهند بیایند دعا کنند حرفی برای گفتن ندارند جز این که قربانت بروم فدایت بشوم برای این است که زبان فهم هستند این طوری نیست که هی بیاید داد بزند آی دندانم آی دندانم من می خواهم دندان سالم داشته باشم تخوب برو مسواک بزن مسواک بزن دیگر کاری ندراد دیگر ما که فرمول ها را به شما گفتیم خوب به شما یاد دادیم که از چه فرمول هایی استفاده بکنید از همان فرمول ها استفاده کنید آن وقت نه به مشاوره خیلی زیاد احتیاج است نمی دانم چرا این طوری شدم نمی دانم چرا مشکلم این طوری است من مشکلم را چطوری باید حل کنم خوب بابا همه را گفتند برو عمل کن برو عمل کن این تعریف دارد تعریف ها را فقط باید رعایت کنیم ولی یک چیزی است که باید خیلی به آن دقت کنیم این است که یک مقدار روی صداقت خودمان کار کنیم روی راستگو بودن خودمان در محبت مان این که حضرت می گوید شما مودّت ندارید، دوست دارید ما را، محب ما هستید اما نگویید شیعه هستیم شیعه کسی است که پایش را جاپای ما می گذارد همان جا که ما پا گذاشتیم، نگویید شیعه هستیم ما از شیعیان شما هستیم نه نگو شیعه بگو محب هستیم دوستتان داریم بله این حرف درستی است، مودّت یعنی دلشوره داشتن یعنی اگر بدانم یک جای کارت لنگ است می دوم برایت اگر بدانم یک جا احتیاج به من داری من هستم نمی گویم وقت ندارم، از کجا معلوم می شود؟ از این جا که وقتی اول نماز گفت حی علی الصلوه خدا گفت بدو می گویم خدا کاری ندارم می دوم می آیم اما وقتی به خدا گفتی نمی آیم حالش را ندارم نمازت شد چهار بعدازظهر معلوم است تو اصلاً از همین نماز معلوم است داری دروغ می گویی آماده نیستی تو این قدر برای خودت برنامه ریزی کردی که اصلاً وقت خدا و امام زمان را نداری، در شرح حدیث عنوان بصری گفتیم اولین قدم چیست؟ این که عبد برای خودش تدبیر نداشته باشد ننشیند برنامه ریزی بکند که آینده می خواهم این کار را بکنم بعد حالا طبق این ها حالا مثلاً یک قدمی هم برای خدا بردارم نه اول وقف کن خودت را بقیه برنامه هایت را براساس این تنظیم کن، بچه بسیجی ها وقتی می رفتند خواستگاری چه طوری می رفتند خواستگاری نمی گفت خانم مثلاً ما آمده ایم خواستگاری مثلاً با شما ازدواج بکنیم اگر خواستید ما دیگر جبهه نمی رویم دیگر حالا مثلاً نه این طوری نبود وقتی می رفت خواستگاری می گفت ببین من بسیجی هستم حواست هست با چه کسی می خواهی ازدواج کنی چشمت را باز کن هان بعد هم راست می گفتند می رفتند واقعاً یعنی من زندگی ام تابع وقف بودنم است برای امام زمان است نه امام زمان را تابع زندگی ام اول می فروشم خودم را به خدا و امام زمان بعد بقیه امورم را با آن تنظیم می کنم بقیه امورم را بعداً تنظیم می کنم با آن آن هم آنقدر بزرگوار هستند که نمی گذارند شما لنگ باشید چون هر چه هم که الان داری می خوری و به تو می رسد از دست آن ها داری می خوری هر چند با آن ها وفادار نیستم و داری جفا می کنی آن ها که دارند اداره ات می کنند حالا اگر رفیقشان هم بشوی اگر بروی در چادرشان چه، بنابراین به مقولۀ آبرومندی یک ذرّه جدی فکر کنیم یک مقدار کار بکنیم روزی راستگو بودن خودمان چرا؟ چون دو جا این حرف را می زند وَ ثبت لی قدم صدق خدایا این صدق را خودت بده من توانی ندارم، خدایا تو که می توانی قلب من را محکم کنی، این قدم صدق را تو برای من ثابت کن.
والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.