جلسه 146 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
146
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
6
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 146 - شرح زیارت عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

بحث ما در زیارت عاشورا به این فقره رسید که اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام. گفتیم وجیه بودن را در کتاب شفاءُ الصُّدور فی شرح زیارت عاشورا زیبا فرمودند که وجیه بودن این آیه را برایش آورده اند که اِنَّ اکرمَکُم عنداللهِ اَتقکُم. گرامی ترین شما در نزد خدا با تقوی ترین شما است، تقوی را هم توضیح داده اند که یک) تقوی در عقاید است- تقوی در آمال است که عبارت است از ورع از محارم و تجنب از معاصم و ملازمت واجبات و مواظبت طاعات و دیگر تقوی در اخلاق و ملکات هست که آدمی در مصحف قلب خود نظر کند که اگر صفت رذیله ببیند که به منزلۀ آیه عذاب است گریه کند و فزع کند و استعاذه کند و او را از دل خود بیرون برد و اگر به خصلت حمیده عبور کند که به منزلۀ آیۀ رحمت است شکر خدا کند و از خدایتعالی ثبات و دوام او را بخواهد و امثال و اشباح او را بطلبد تا به جهاد تام و مشقّت کامل دفع رذایل و تحصیل محاسن اخلاق کند و جمیع این سه مرتبۀ تقوی موقوف بر علم است چه تا ندانی نتوانی و از این جا معلوم می شود که کرامت عند الله منوط و مشروط به علم است چنان که فرمود یَرفَع اللهُ الذین امَنوا منکُم و الذین اوتوا العلم درجات، و در جای دیگر فرمود هَل یَستوی الذینَ یعلَمُونَ و الّذینَ لا یَعلَمون، و در جای دیگر اَم هَل تَستَوِع مِنَ الظلماتِ و النّور، خوب حالا یک ادامه ای دارد که من بعد خدمتتان عرض می کنم، یک فقره هم داریم که ما بعداً به آن می رسیم این که خدایا من پیش تو آبرو داشته باشم این آبرو را برای چه می خوانیم؟ برای این که نزدیک به حق تعالی باشیم – تقرّب به حق تعالی داشته باشیم – گرامی بودن پیش خدا – عزیز بودن پیش خدا – از آن که بالاتر ما نداریم نعمتی که انسان پیش خدا عزیز باشد – پیش امام زمان عزیز باشد – محترم باشد – دشمن نباشد خدای نکرده با امام زمان خدای نکرده اذیّت نکند ائمه را- به جنگ خدا نرود جدای از این دوست باشد در صلح باشد انی سلم لمن سالمکم در صلح باشد ضمناً چه باشد؟ جدای از آن رفیق هم باشد هان ما بالاخره باید تکلیف خودمان را روشن بکنیم یا می خواهیم در حزب خدا باشیم یا در حزب شیطان تعارف که نداریم که قرآن هم دو مجموعۀ ولایتی بیشتر معرفی نمی کند می گوید همه انسان ها در یکی از دو مجموعۀ ولایتی هستند یا در حزب خدا هستند یا در حزب شیطان حد وسط هم نداریم حزب وسطی نداریم حزب بیگانه- حزب خنثی ای نداریم یا حزب خدا یا حزب شیطان اگر در حزب خدا می خواهی باشی دعایت این است اللهم اجعلنی من حِزبِک فَإِنَّ حزبکَ هُمُ المُفلِحون، اگر می خواهی این طوری باشی حزب الله تعریف دارد، این را خوب دقت کنید یکی از اشتباهات بزرگی که ما خیلی تکرار می کنیم این اشتباه را حتی بعضی ها تا آخرعمرشان هم این اشتباه را دارند حاضر هم نیستند دست از آن بردارند آن اشتباه بی توجّهی به اصل اصالت تخصص است این اصل را ما در کتاب آشتی با امام زمان مفصّل توضیح دادیم و این که انسان برای هدایت به آن تخصص های هفت گاانه نیاز دارد هر کسی هم بخواهد هدایت انسان را به عهده بگیرد باید آن تخصص هفت گانه را داشته باشد من یک مثال برای شما بزنم ببینید عزیزان این تلفن همراه را نگاه کنید این را شما می خواهید راه بیندازید هان یا این ضبط را در نظر بگیرید می خواهید راه بیندازید در چهار مرحله یک سیستم دیگر یک سیستم هست از چند قطعه مرتبط به هم تشکیل شده است چند تا کار هم می کند در چهار مرحله ما احتیاج به مراجعه به سازنده و متخصص داریم، 1- تعریف 2- راه اندازی 3- بهره برداری 4- اصلاح و تعمیر بعد از خرابی – هان در هر سیستم ما به کی مراجعه می کنیم؟ به متخصص- اصل اصالت تخصص اصل فطری و عقلی هم هست – هر سیستم حالا هر چقدر این سیستم پیچیده تر باشد این مکانیزم و دستگاه پیچیده ترین مخلوق خدا انسان است چه از نظر جسم چه از نظر روح – از نظر جسم از تاریخ بشر از اولین انسان تا الان بشر دارد مطالعات می کند هنوز جسم را به صورت کامل نشناخته است مجهولاتش هم بیشتر از قدیم شده 2- روح- روح هم که به عظمت روح انسان خداوند تبارک و تعالی نیافریده است- روح نفخۀ خدا است توجه فرمودید یعنی چیزی است شما نگاه بکنید یک سیب دستتان باشد با یک دانه سیب این سیب را نگاه می کنید بالفعله زیبا- خوشبو و جذّاب- خوشمزه یک دانه را نگاه که می کنید هیچی از کمالات سیب را فعلاً ندارد امّا این دانه اگر برود توی یک جای خاص قرار بگیرد در شرایط خاصی چه می شود؟ سیب نمی شود می شود یک درخت سیب خیلی سیب می شود توجه فرمودید- آن قدر قدرت دارد، هر یک دانه از شماها هر یک دانه انسان به قدری قدرت دارد و کمالات نهفته دارد که اگر خوب تربیت شود مثل خدا می شود مثل خود خدا دیگر از این دیگر بالاتر که نداریم که مثل خود خدا- این نفس چیست که می تواند این طوری شود!، مرحوم سید حیدر آملی می گوید که اگر عرش خدا و یک میلیون برابر بکنند همه اش را من در سینۀ خودم جای می دهم یعنی چه؟ هان؟ - عرش خدا می گوید من جای می دهم، یعنی چه قُلبُ المُؤمِن عَرشُ الرّحمن این یعنی چه قلب مؤمن عرش خدا است؟، یعنی چه خدا می گوید لا یَسَأنی اَرضی و سَمائی بَل یَسَأُنی قَلبُ عَبدی المؤمِن آسمان و زمین من گنجایش من را ندارند ولی قلب بندۀ مؤمن گنجایش من را دارد؟، چیست این آدم که گنجایش خدا را دارد هان؟، آدم چیست که می تواند در حالی که روی زمین هست از آسمان های هفت گانه خبر بدهد؟، ادم چیست که می تواند در حالی که روی سجده است در نزدیک ترین حالت به خاک در آغوش خدا باشد؟ چه طوری می شود آدم این جوری می شود؟ چقدر وسعت می خواهد؟، البته تمرین های اینها را من در معاد گفتم که چطوری می شود یک دفعه انسان- انسان کهنه جامه است دیگر از مادّه دارد تا فوق عقل در معرفت نفس توضیح دادیم این ها را، چه طوری می شود این جا با زمین باشد آن جا با خدا باشد- همۀ مراحل حضور دارد، ما فکر می کنیم اگر امام زمان عج امام زمان کرۀ زمین است فقط نَه امام زمان احاطۀ وجودی به کل کره زمین دارد- کل برزخ که ده میلیارد به بالا برابر این دنیا است، امام زمان حضور دارد در جای جایش در فوق برزخ هم امام زمان حضرور دارد تا پیش خود خدا- یک آدم چه طوری است که می شود این جوری باشد؟، امام زمان که حالا بماند علمای ما بزرگان ما چه طوری می شدند این طوری بودند، همان هایی که مثل ما معصوم نبودند- چطوری می شود که آدم این طوری حضور پیدا می کند؟ این طوری بزرگ می شود؟، می گوید آقا من فلان روز فلان موقع کشته می شوم به شهادت می رسم خدا رحمت کند این شهید ایوب را داداش همین حاج داوود خودمان که دفتر شهید رجایی را در اختیار مؤسسه گذاشته اند یکی از دوستانش تعریف می کرد می گفت که من در جزیرۀ مجنون همه دنبال یک قایقی چیزی می گشتند که برگردند دیدم این خیلی آرام دارد می آید یک قایق هم برداشته بعد هم قایق را آورد به ساحل رساند احتیاجی هم به آن نداشت که برگردد قایق را گذاشت و همه هم ریختند سوار قایق که برگردند یکی به او گفت چه کار می خواهی بکنی این جا چه می خواهی؟ گفت دارم دنبال آن جایی که به من نشان دادند قراره شهید شوم می گردم- آهان این جا است تمام است تمام است قرارها گذاشته شده است با معشوق و همه چیز مشخص است طریقۀ کشته شدن و در بغل چه کسی می افتی از معصومین- کجا می افتی- کجا می برنت- همه قرارها گذاشته شده است قرار گذاشته شده است، مرحوم کشمیری به سید علی اندرزگو به مصطفی گفته بود شما فلان سال شهید می شوی، آن شیخ جواد انصاری همدانی رحمت الله علیه استاد شهید دستغیب- شهید دستغیب به او می گوید دعا کن من به فنا برسم مقام فنا وقتی شهید دستغیب می رود می گوید نمی داند که با شهادت به فنا می رسد، مرحوم شیخ جواد انصاری همدانی کجا انقلاب اسلامی و شهادت شهید دستغیب کجا- حضور دارد، آمیرز علی آقا قاضی می فرماید قیامت فلانی هم به او نشان می دادم اگر تحمل می کرد، تا آن جا حضور دارد یعنی نفس همه جا می تواند حضور داشته باشد آن قدر بزرگ شود- این نفس خیلی مهم است اگر تربیت شود- اگر تربیت شود همه جا می تواند حضور داشته باشد گذشته، حال، اینده، زمین، برزخ، جبروت و بالاتر از آن، یک آدم این قدر باز می شود اگر تربیت شود آن قدر وسعت دارد حالا این را خدا همین طوری فشرده اش کرده فشرده اش کرده است فشرده اش کرده، آورده گذاشته در شما- ملحق به ما است- درست است؟ ملحق به ما است، این سیستم خیلی پیچیده است ما هیچ سیستمی نداریم که این قدر بزرگ باشد- بدنت که پنج دور سلسله اعصاب یک بدن آدم صد و شصت هزار میلیارد سلول صد و شصت هزار میلیارد سلول سرهم کرده خدا چه طوری درستش کرده است که شده این هیکل شده، می دانید ما کوریم چون عادت کرده ایم با عادت به بدن های همدیگر نگاه می کنیم ما مثلاً یک ماشین کوکی می بینیم تعجب می کنیم می گوییم اِ عجیب است بشر به چه قدرتی رسیده است که یک ماشین کوکی درست کرده است- هان- یک عروسک درست کرده است- یک اتومبیل درست کرده است، یک هواپیما درست کرده است.

مرا به هیچ کتاب دگر حواله مکن که من وجود خود کتاب می بینم

به یکی از بزرگان گفته اند این همه دنیا را گشتی چیز عجیب چه دیدی، در این دنیا گفت عجیب تر از خودم پیدا نکردم، یک ذرّه فکر کنیم عجیب تر از انسان وجود دارد؟، حالا می گوییم طرف ابر رایانه ساخته است- هواپیما ساخته است- سفینۀ فضایی ساخته- چه دارید می گویید؟ یک دور یک دانه یک دو سلسله اعصاب یک آدم پنج دور، دورِ کرۀ زمین می چرخد یک آدم همین بدن کوچک- خدا این جوری سیم پیچی اش کرده است، بگوییم آقا ما این ضبط خراب شود باید در چهار مرحله تعریف- راه اندازی بهره برداری- تعمیر بعد از خرابی به متخصص مراجعه کنیم ولی برای خودمان نَه نَه استاد می خواهیم- نَه مربی می خواهیم- نه هیچی- متخصص باید بالای سرمان باشد تربیتمان کند نه هر طوری شد- پای درس هر کسی رفتیمی نمی دانم فلان کس از آمریکا می گوید بیایید من درمانت می کنم خوبتان می کنم آن یکی نمی دانم عرفان سرخپوستی می رود می خواند آن یکی نمی دانم پای درس یوگای خانم فلان آقای فلان و آن آقا نمی دانم از صوفی کجا آمده یکی نمی دانم از خانقاه کجا دکان باز کرده- مگر می شود آدم خوش را به هر کسی بسپارد؟ تو باید خودت را به کسی بسپاری که کاملاً این سیستم را می شناسد- جسم- روح- از کجا آمدیم و در کجا هستیم- به کجا می رویم با آن هفت تخصص که توضیح دادم، غیر معصوم کسی نمی شناسد ما هم که الان می رویم سر کلاس این و آن می نشینیم- شما که الان آمده اید این جا نشسته اید به اطلاعات من که نمی خواهید من از خودم اگر حرف بزنم وقت شما را تلف کردم فردای قیامت هم باید جواب بدهم ما حرف معصوم را باید بزنیم این جا از خودمان که نباید حرف دربیاوریم که لنگمان را روی لنگمان بیندازیم به نظر من خوب- تو اصلاًچه کاره هستی که نظر بدهی، دیدید بعضی ها از متخصصان می آیند می نشیند در مورد خدا هم نظر می دهند؟ - هان بالاخره آقا این گفته حرام است دیگر متخصیص گفته من چه کاره هستم بگویم این حرام نیست- به چه عقلی من می توانم بگویم حرام نیست اِ گفته حرام است دیگر- آقا واجب است من بگویم واجب نیست- آقا این طوری رفتار کن، مشکل ما می دانید چیست عزیزان من این اصل اصالت تخصص را در مورد یک دانه ضبط هم می فهمید شعورمان می رسد ولی در مورد آخرت و انسانیت به قول حضرت می گوید ابهانه انسان عمل می کند، ما در دنیایمان خیلی عاقل هستیم حواسمان هست می خوانیم 5 هزار تومان پول خرج کنیم دست یک آدم ناشی می دهیم پولمان را می گوییم باید خبره باشد هان یک کسی می خواهد بیاید یخچال خانه مان را درست کند می خواهم ده هزار تومان پول بدهم می گوید متخصص بیاید ولی در مورد خودمان خیلی بد رفتار می کنیم خیلی کیلوئی و ابهانه یعنی اصلاً به فکر تخصص نیستیم به فکر کسب آگاهی نیستیم بالاخره با تخصص این کارها بشود حرف آخر را علم می زند الان ایشان هم دارد این را می گوید می گوید سه درجه تقوی حرف آخر را علم می زند باید بفهمی باید بروی یاد بگیری کتاب بخوانی استاد ببیبنی کلاس بروی تا یاد بگیری تو هر مرحله چه کار بکنی، ما فکر می کنیم رفتار با پدر و مادر یعنی که من با غریزه خودم و عقل خودم و شعور خودم هر طوری به من گفته اند با پدر و مادرم رفتار کنم نه تخصصی است کاملاً – کاملاً تخصصی است اگر می خواهی دل خودت را بگذاری جلو که بدبختی سر از نتیجه در نمی آورد سر از قلب سلیم در نمی آورد، می خواهم بروم نمی دانم همسر گزینی کنم تخصص می خواهد، با همسر چه طوری رفتار کنم نمی دانم پدرم من را این جوری تربیت کرده است من هم این طوری هستم، با عقده های دوران مجردی بلند شوم بروم زن داری بکنم نمی شود، با عقده های دوران مجردی بروم شوهرداری بکنم نمی شود، با عقده های قبل از ازدواج بخواهم بچه داری کنم نمی شود، بخواهم بچه تربیت کنم نمی شود- باید بگذارم کنار این حرف ها را- امر تخصصی است دل بخواهی که نیست که آقا این دکمه را باید بزنی آقا این دکمه را فقط شما قرمز را بزنی هم روشن می شود هم خاموش می شود من دلم نمی خواهد می خواهم سبز را بزنم من از رنگ قرمز خوشم نمی آید، می گوید آقا تو وظیفه ات است بروی ببوسی می گوید از بوسه خوشم نمی آید، اصلاً بحث خوش آمدن نیست در مباهات نیست که شما بگویی این غذا را بخور یا نخور بوسه یک وظیفه است باید بروی بوسه بکنی دست پدرت را ببوسی- دست مادرت را ببوسی- می گوید خوشم نمی آید از این کارها می گوید لوس بازی است- تفسیر چی؟ من درآوردی است یعنی در مقابل متخصص اجتهاد می کنیم ما- می گوید این لوس بازی است گفته ببوسید از این کارها خوشم نمی آِید- این ها قرتی بازی است- این چاپلوسی است، می گوید آقا باید در مقابل شوهرت این کارها را انجام بدهی- خدا بی خود کرده است این حرف ها را زده است، واقعاً من بعضی از خانم ها را دیدم خیلی با پررویی خیلی با پررویی رفته است دانشگاه چند سال حقوق خوانده است چهار سال حقوق خوانده دانشگاه قبلاً آدم بوده است رفته دانشگاه احمق آمده بیرون چون به خر نمی توانم توهین بکنم بگویم خر بود احمق آمده است بیرون می گوید فلان آیت الله بیخود کرده است گفته این احادیث هم شرو وِر است یعنی یک امر تخصصی را می زند زیرش به راحتی- چرا؟ رفته است مثلاً حقوق خوانده است مثلاً مال زن های غرب آدم هایی که فقط طبیعت را شناخته اند و حقوقشان هم براساس تعریف انسان از تولد تا مرگ نوشته اند آدم های فاجر و فاسد آن جا- حیوان های آن جا- به آن ها می شود گفت حیوان دور از جون حیوان ها- رفته حقوق آن جا رار خوانده فلان کس ما کیاور این جوری گفت نمی دانم ها بس این جوری گفت لاک این جوری گفت اون یکی این طوری گفت اون یکی این طوری گفت اِ خدا چه می گوید سازنده چه می گوید مثل این که من بیایم بخواهم این را راه بیندازم به جای این که بیایم کاتالوگ بخوانم بگویم فاطمه سلطان گفت آن زنگ را بزنی قشنگ تر است فاطمه سلطان مگر سواد دارد نظر می دهد؟ نمی دانم نه نه قزیم این جوری گفته است گفته عزیزم من از این پایین خوشم می آید شما شماره هفت را بزن روشن شود نمی شود این سیستم تعریف شده است، آدم سیستمش تعریف شده است دل به خواهی که نمی توانی با آدم رفتار کنی- هر طوری بخواهی که نمی توانی خودت را خوشبخت کنی که طرف می گوید می خواهم خوشبخت بشوم نمی شود می خواهم با تقوی بشویم فرمول دارد به دست خودت نیست که شروع کنی برای خودت یک سلسله عبادت- یک سلسله نمی دانم ذکر و یک سلسله نماز را انتخاب کنی برای خودت من این طوری می خواهم نمی شود می بینی فردا یک جانور خطرناک درآمد می می گوید شوخی است، می خواهی روزه بگیری استاد باید بگوید روزه بگیر یا نه، من شروع کنم یک دفعه مثل این دوست طلبۀ ما روزه گرفته بود روانی شد آخر رفت تیمارستان کی کی؟ یک نفر کارمند یک شرکتی که دست چپ و راستش را نمی شناسد ادای عرفان درمی آورد این طلبه هم به تور آن خورده آن کارمند خیلی همچین مثل این که قیافۀ باحالی داشته یا ادای خوبی توانسته در بیاورد این نفوذ کرده است به او گفته که اگر می خواهی آدم شوی باید یک اربعین روزه بگیری اِ آخر چه طوری از کی؟، الان طرف ماه رجب دارد روزه می گیرد زخم معده گرفته ماه رمضان نمی تواند روزۀ واجبش را بگیرد خب نباید احتیاط می کرد روزۀ واجب را داشته باشی نمی خواهد مستحبی را بگیری تو که ظرفیّت نداری خودت را فقط آماده کن برای ماه رمضان – تقویت بکن خودت را- به خودت برس، هیچی رفت گرفت و دیوانه شد دیگر رفت تیمارستان، ما این را قبول نداریم یعنی همین که حضرت می گوید حضرت می گوید شما در دنیایتان همیشه خوب رعایت می کنید معقول عمل می کنید در کارهای دنیائی تان حساب و کتاب های دنیایی خلی سرتان می شود عاقل هستید اما در آخرتتان ابله هستید بعد این هم می گوید به شما این را می گویم چون کسی که این را توجه نداشته باشد به این اصل که می خواهم بگویم در ارتباطاتش با بقیه خیلی شکست می خورد می گوید حواستان باشد غالب مردم احمق در آخرت و عاقل در دنیایشان هستند- با این ها سرو کار داریم ما- نه که تحقیر کنید آدم ها را می گوید این جوری هستند روابطت را با آن ها تنظیم کن، می خواستم بروم نمی دانم کلاس فلان درس فلان کتاب فلان بخوانم- پدرم گفته خوشم نمی آید خوب پدرت خوراک نخورده است عاقل است حساب کتاب می کند دو دو تا چهار تا می کند- تو برای چه می خواهی بروی جبهه برو مهندس بشو برای مملکتت خدمت کن یعنی همین الان که وظیفۀ من شمشیر زدن است به من می گوید مهندس شو عاقلانه دارد حرف می زند این عقل عقل دنیا است، عقل طبیعت گرائی است عقل فطرت گرایی نییست حرف احمقانه ای است- کشور پزشک هم می خواهد مهندس هم می خواهد تو الان نرو جبهه نه چه حرفی است، یکی به من می گفت که خوب تو اگر فردا مرجع تقلید شوی بهتر نیست برای اسلام گفتم والله اسلام همین الان به جنگ من احتیاج دارد من بایستم بگویم که اسلام صبر کن به امام حسین بگویم حالا فعلاً شما بجنگید کشته هم شدید من هستم من می ایستم بعد از شما- این حرف ها کدام است، نه همین الان اسلام از من می خواهد بروم شمشیر بزنم بگویم بایستم بعداً یک پزشک خوب بشوم یا یک مهندس خوب شوم خوب این تعریف آدم است؟، پزشک و مهندس خوب جزو کمال انسانی که نیست که چون می خواهد پزشک شود مهندس شود به کی خدمت بکند؟ به مردم، طبقه بندی کردیم از نظر ریاضی گفتیم خدمت به مردم جزو کدام کمالات است؟ کمالات حیوانی بود حیوانات هم خدمت می کنند به همنوع خودشان جزو کمالات انسانی که نیست که، من باید آدم باشم آدم یعنی ذوب در خدا- ذوب در معشوق- هر چه معشوق گفته همان قشنگ است- من باید بتوانم، مَنم را کنار بگذارم ولو حیفم باشد مدرک پزشکی هم نگرفتم- مهندسی ام را نگرفته ام خب حیف شود خدا همین طوری امتحان می گیرد دیگر درست لحظه ای که یک ترم مانده پزشکی را بگیری عملیات می خورد می گوید نمی روم باخت کردی بدبخت فردا صد تا پزشکی هم بگیری دیگر فایده ندارد خدا انبیاء و اولیاء را همین جوری امتحان می کند می گذارد می گذارد یک دفعه یک چیز دنیایی خاص که باید انجام بدهد، ابوالفضل العباس ت(ع) شجاع- قدرتمند- نترس- قَدَر همه از او می ترسند به او می گویند تو برو آب بیاور خب اگر ابوالفضل می خواست بیاید در میدان شروع بکند به کشتن مگر کسی عمر سعد می گوید من می ترسم از این اگر می آمد در میدان، خود سیدالشهدا علیه السلام کوتاه آمده والاّ کسی که نمی توانست نزدیک شود به حضرت، ابوالفضل می گوید چشم من آب می آورم، خدا که نمی خواهد تو رزمنده بسیجی باشی تو می گویی اگر هر وقت به تو گفتند بجنگ بجنگ هر وقت ولی فقیه ات گفت قطعنامه بگو قطعنامه چشم قطع نامه است، باشد نه این که بگویی اِ من رفتم هشت سال جنگیدم این همه هم شعار دادیم جنگ جنگ تا رفع کل فتنه- کربلا ما داریم می آئیم- یعنی چه آخر بگذار بجنگیم دیگر بالاخره نه نجنگ دیگر از آن موقع تا حالا گفته اند بجنگ حالا می گوید نجنگ، به امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید امیرالمؤمنین فاتح خیبر کسی که در نهروان یک نفر به 12 هزار نفر حمله کرد می گوید تو حالا وقتی آمدند در خانه که خواستند ببرند طناب بیندازند به گردنت دست به شمشیر نبر- خواستند زنت را بزنند دست نبر- چشم، فاطمه زهرا گریه می کند سلام الله علیها امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید چرا گریه می کنی زهرا جان؟ می گوید برای تو ناراحتم بعد از خودم فرمود والله قَسم تحمّل این مسائل فی ذاتِ الله برای من آسان است آسان است، حضرت زینب (س) و ما رایت الا جمیلا ما بیاد گریه مان را بکنیم ها ما باید ناراحت آن باشیم، این روضۀ امام زمان که برایتان خواندم بخوانید این روضه را گریه کنیم امام زمان خیلی گریه می کند وقتی در مورد خاندان امام حسین و بخش اسارت را دارد تعریف می کند خیلی ناله ها دارد خیلی ناله دارد ولی آن ها نه آن ها ضمن این که داشت کتک می خورد حضرت زینب (س) هر بی وجدانی- هر حیوانی- پست تر از حیوانات به خودش جرأت می داد که بزند حضرت زینب را کتک بزند بچه های امام حسین را، او داشت فقط زیبایی می دید و ما رأیت الا جمیلا چه آن موقع که عزّت داشت در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام چه الان که بسته اند با بچه کوچک ها یک جا بسته اند همه را و با یک طناب هی بخورند زمین و بلند شوند کتک بخورند می گوید جز زیبایی چیزی ندیدم، هنر می خواهد آدم برای خدا این طوری باشد حالا بعضی ها از اجتهادشان هم نمی توانند بگذرند نظر من با نظر ولی فقیه نمی خورد به نظر من باید این طوری کنی، حرف نزن بنشین دارد دستور می دهد به تو، امام صادق علیه السلام می فرماید مظلومیت امام زمان از مظلومیت پیغمبر بیشتر است برای این که پیغمبر با یک مشت آدم های بی سواد سر و کار داشت آن ها می فهمیدند بی سواد هستند در مقابل پیغمبر کوتاه می آمدند امام زمان با یک مشت علما و مجتهدین و اهل قرآن سر و کار دارد که بعدِها با قرآن علیه امام زمان اجتهاد می کنند می گویند این جای کارت با قرآن نمی خواند نمی تواند از سوادش و اجتهادش و فهمش بگذرد فکر می کند فهمش از امام زمان بیشتر است، یکی از آن ها شده بود دیگر به ابوالفضل علیه السلام گفته بود ابوالفضل چه مقامی دارد برای من که فقیه هستم از ابوالفضل بالاتر هم یکی از فقها همین را گفته بود چه کرامتی دارد؟ مقام من از ابوالفضل هم بالاتر است- آدم به این جا می رسد، خوب توجه کنیم ما خودمان نباید حرف بزنیم باید تسلیم باشیم آقا گفته اند با پدر این طوری چشم دیگر حالا چرا گفته اند با پدر این طوری هی بنشینم تحلیلش کنم ور بروم با خدا و – بابا یک بار بعضی ها یک بار گوش می کنند بدون وسواس آن قدر موفقیت به دست می آورند- بعضی ها وسواس فکری دارند هر بار پنج قدم می رود جلو چهار قدم برمی گردد سه قدم می رود جلو دوباره می نشیند هی حساب و کتاب چرتکه می اندازد دوباره برمی گردد نمی تواند یک بار گفته اند آقا می خواهی بروی این جا را ببوس چشم می بوسم می رود بالا حالا بنشینم آقا چرا خدا گفته باید این طوری بکنم مثلاً این حالت دم سگ برای من فلان می آورد نه، گوش کن دیگر مگر خدا بد تو را می خواهد حرف گوش کن، آقا زور دارد من پدر و مادرم مقصّر باشند من کوتاه بیام – زور دارد برای من جلوی شوهرم این جلوی شوهرم این طوری کنم- ما سواد داریم- تحصیلات داریم برای خودمان – مدیریت فلان داریم نمی تواند، مَرد هم همین طوری زورم می آید در مقابل همسرم این وظایف را انجام بدهم یا قبول کنم اشتباه کردم، زورم می آید در مقابل بچه ام بگویم اشتباه کرده ام، زورم می آید اعتراف کنم که بابا من بد تربیت کرده ام تو را نسبت به تربیت های بدی که کردم- تحقیرهایی که به تو کردم- توهین هایی که به تو کردم عزیز من حلالم کن ببخش من را نباید بددهنی می کردم بد دهنی کردم – نباید تحقیر می کردم، شما حق نداری پیغمبر حرام کرده کسی به بچه اش توهین بکند- تحقیر کند مثل زنا حرام است بدتر از زنا هم است حق نداری به یک انسان توهین بکنی- حق نداری فحش بدهی به یک انسان دستور داده است أکرِمُوا أولادَکُم بچه هایتان را حرمت بگذارید می گوید آخر بچه من بیایم به این کوچولوی فسقلی حرمت بگذارم مؤدب صدایسش کنم من پدرم می خواست صدایم کند چهار تا فحش هم می داد به من صدایم می کرده آی کره خر- پدر سگ نمی دانم فلان- پدرم این طوری من را صدا می کرده است حالا من می توانم بیایم مثلاً به بچه ام بگویم آقای فلانی- خانم فلانی- عزیزم- نمی توانم بگویم که مرحومِ پدرم خیلی باحال بود یک هیبتی داشت که نگو- حرف جاهلانه- نمی شود گفت بچه ات را پدر احترام بگذار بچه باید احترام ببیند- تحقیر نشود می گوید من تحقیر می کنم یعنی ما اصل اصالت تخصص را در مورد رفتارهایمان با خودمان و با دیگران و با خدا رعایت نمی کنیم این می شود حماقت این که ابله هستید در آخرتتان یعنی همین یعنی همین کار- طرف رفته یک کامپیوتر یاد گرفته چهار سال رفته اون هم با یک معدل ناپلئونی 12 قبول شده است حالا هر وقت حرف می خواهد بزند می گوید من درس خواندم دانشگاه من بلدم شما بلد نیسیتید شما باید حرف من را گوش بکنید من متخصص هستم آن وقت وقتی به خدا می رسد خدا متخصص نیست خدایی که الکترون را ساخته متخصص نیست می نشیند برای خدا ایراد می گیرد قرآن را زیر سؤال می برد خب نمی شود این طوری- معصوم را آن قدر می زند معصوم را که معصوم این طوری گفته نه، آقا گفتن این مسیر از موقعی که تو یک نطفه هستی یک مَنی نجس هستی هان تا موقعی که می خواهی بیایی بروی به آن فعلیّت برسی می خواهی به آن فعلیّت برسی این فرمولی که ما خلق کردیم از این فرمول از این جادّه بیا برو چَشم تخصصی تخصصی است کاملاً ألا یَعلَمُ مَن خَلَقَ و هوَ الطیفُ الخَبیر آیا کسی که خلق کرده نمی داند شما می فهمید که هر چه به تو می گویند هی شاخ و شانه می کشی- شانه بالا می اندازی، آقا وظایف زن این است- وظایف شوهر این است- وظایف فرزند این است- وظایف پدر این است- وظایف مادر این است- برادر بزرگتر حکم پدر را دارد خب احترام بگذار به برادر بزرگ قُدبازی در نیاور تو برای خدا باید این کار را بکنی می گوید من بروم جلوی این کم بیاورم فکر می کند برای خودش است، ما چرا خودمان را می بینیم در اخلاق و رفتار ما اگر خدا را ببینیم یاد می گیریم چه طوری رفتار کنیم رفتار کردن راحت می شود عمل کردن خیلای راحت می شود وقتی ما حواسمان است که داریم برای خدا عمل می کنیم خدا را می بینیم در عملکردمان و طرفمان هم خدا می بینیم پاداشمان هم از خدا می خواهیم نه کسی می گوید من برای این عمل بکنم تو با این چه کار داری خدا می گوید به این اصلاً گفت با یک بت سجده کن سجده کن به یک سنگ شیطان هم همین کار را کرد دیگر شیطان مقایسه کرد مَن خودش را دید من به این سجده کنم نه توجه فرمودید چه طوری شد شش هزار سال عبادت علی علیه السلام می فرماید معلوم نیست این شش هزار سال عبادت از عمر دنیا بوده یا شش هزار سال آخرتی- پیش خدا پیش خدا شش هزار سال ولی عاقلانه برخورد نکرد ابله بود توجه فرمودید چه طوری شد ابله بود، حالا هفتۀ بعد در ساعت قبل در کلاس تفسیر توضیح می خواهم بدهم که چه طوری می شود که آدم ها این طوری می شوند چه طوری می شود- درس تفسیرمان همین موضوع است، بنابراین تو نیا شعار بده آقا من نمی دانم می میرم از تنهایی تو- یک شب نبینمت می میرم- از این چیزها که هی می خوانیم تو این چیزها همه هستی اَم حسین است ، می و مَستی اَم حسین است- نمی دانم چی خوب درست قشنگ است این خوب است آدم این جوری بشود ولی خدا وکیلی این جوری هستی؟ تو اگر می خواهی با امام حسین باشی یاد بگیر رفتار را باید چه کار کنی نمی شود امام حسین یک جوری رفتار کند ما یک جور دیگر رفتار کنیم- آن اخلاقی که با زن و بچه اش داشته تو داری؟ آقا گفته اند شما وظیفه داری سه تا وظیفه مرد و زن دارند باید پشتیبان همدیگر کنند تأمین مادّی کوتاهی نکنید در تأمین مادی خدا می دهد نمی دانم فلان نه کار کن زحمت بکش عمل مفروض را انجام بده گفته اند باید عمل مفروض را انجام بدهید امام صادق علیه السیلام گفت وعده ای که دادیم خدا وعده داده است برای روزیتان شما را از عملی که- سر کار نمی رود و می ایستد با دعا روزی بگیرد خوب نمی شود سر کار باید بروی، به حضرت عرض کرد وظیفه ام چیست؟ حضرت فرمود وظیفه ات این است صبح مغازه ات را آماده، پُر، مسلح باز می کنی مغازه ات را بقیّه اش دیگر با خدا ولی تو باید بروی مغازه را باز کنی دم دکانت باید بروی، می توانی زن و بچه ات بیمه کنی بیمه کن بیمه عمرشان می توانی بکنی بیمه عمرشان بکن می توانی امکانش هست بکن کوتاهی نکن می گوید نه آقا خدا دارند 2) تأمین عاطفی موظفی مثل نان آوردن واجب است موظفی، آقا این پسر را من نمی خواستم آمده اند خواستگاری مجبورم از شرّ پدر و مادرم برای این که پدر و مادرم را نمی توانستم در خانه تحمل کنم این پسر را قبول کردم فقط می خواستم از خانه در بروم دیگر مهم نیست به چه بهانه ای با این پسره ازدواج کردم وظیفۀ شرعی ات این است که دوست داشته باشی و به او محبت کنی به همسرت دوست داشتن آقا دوست داشتن که زوری نیست ما نمی توانیم دوست داشته باشیم این منیّت است که نمی گذارد آدم دوست داشته باشد انسان ها را و متنفراز او باشد لا خَیرَ فی مَن لا یَألَفُ و لا یَألَفُ آدمی که الفت نمی گیرد با دیگران همیشه حریم دارد و نمی گذارد با او الفت بگیرند هی فاصله می اندازد بین خودش و خودش را کنار می کشد- در انزوا و تنهایی و ارتباط کم رنگی دارد می گتوید تو این آدم خیری نیست و تأمین معنوی- تأمین معنوی یکی از خوراک باید تهیه کنی برایشان هان امکانات استفاده از مسائل معنوی در اختیارشان بگذارید خودت می توانی بدهی بده نمی توانی بدهی آزاد بگذار بروند خوراک های معنویشان را بخورند دیگر- حاضر است روزی صد تومان دویست تومان بستنی بخرد برای بچه اش بعد کتاب می خواهد بخرد زورش می آید می گوید کتاب را پاره می کنی بچه یک کتاب پاره کرده است دیگر برایش کتاب نمی خرم اِ بچه وظیفه اش است شش هفت سال بچه همین طوری است که کتاب بخواند پاره کند بخواند پاره کند بگذار پاره کند، مثل پفکی که خورده مثل بستنی که خورده- باید تأمین کنی کتاب بخر برایشس بخواند پاره کند بریزد دور، سرمایه گذاری معنوی ما زورمان می آید می گوییم منتظریم ببینیم چه می شود- چه می شود چیست خرج کن برای شمالت آن قدر خرج کردی- برای مشهد هم خرج کن- برای تفریح و سفر خرج کردی برای عمرت هم خرج کن زورت نیاید- برای فلان مهمانی آژانس دادی رفتی برای این که بیایی سر کلاس فلان و جلسه بری- زیارت بروی زورش می آید آژانس بدهد می گوید راه دور است نمی توانم بیایم ولی برای مسائل مادی و طبیعی اش به قول حضرت می گوید عاقل است- صرف می کند- در آخرت هست ما همیشه ابهانه عمل می کنیم می گوییم نمی ارزد مسیر خیلی دور است، یکی امروز آمده بود به من می گفت که ما خانه مان خیلی دور است از این جا نمی توانم بیایم- گفتم کجاست؟ گفت شوش- گفتم بابا بیا سر این کلاس ببین کسانی که از کرج و قم و نمی دانم کلّۀ تهران بلند می شوند می آیند این جا زن- دختر- مرد- پیرمرد- جوان می رسانند خودشان را می آیند می گویند دور است ولی این اگر بخواهد برود دانشگاه قبول شده است کجا؟ زاهدان- چهار سال راحت می رود برای آخرت نه عاقل نیست دیگر برای آخرت می گوید نمی ارزد من از آن جا بلند شوم بیایم این جا کم می شود مثل آن بنده خدایی که شب عملیّات به او گفتیم بیا عملیّات گفت من امشب شب عید است امشب که شب عملیات نیست که شب عیدی هم عملیات؟ خوب عملیاتتان را عقب بیندازید ما الان می خواهیم کاسبی کنیم تهران من بروم شب عید خودش می گفت می گفت من روزی پنج هزار تومان در می آورم آن موقع که حقوق ما 2400 بود ها در ماه می گفت من روزی 5 هزار تومان درمی آورم الان عملیات ول کن بابا، عزیزان من آدم شدن میلی نیست- تعیین روش زندگی دل به خواهی نیست- اجتهادی نیست- پدرم من را این طوری تربیت کرده است نیست- فردا نمی توانی بگویی من ژنتیکی این طوری بودم- پدرم این جوری بوده من این جوری بودم به ژن باید غلبه کنی به این ژن آدم مظهر خداست یعنی خدا فَعّال لِما یرید هانا یعنی هر کاری بخواهد می کند خدا در مظهر خدا هستی قبل از این که بچه بابات باشی و محیط تأثیر گذاشته باشد- ژن رویت تأثیر گذاشته باشد- نه تربیت کن خودت را- مادرم این طوری بوده است- پدرم این طوری بوده است- در این محیط تربیت شده ام من دلم می خواهد این طوری دلم می خواهد نه دلم یعنی بت- دلم یعنی شیطان- دلم یعنی جهنم، تو می گویی أن یَجعَلَنی مَعکُم فی الدُّنیا و الآخره می خواهم با آن ها باشی در دنیا و آخرت؟ ببین آن ها چه طوری رفتار کرده اند پا جای پای آن ها بگذار نمی شود که معاملات نمی خورد با آن ها با امام حسین- رفتار خانوادگی ات نمی خورد با امام حسین- رفتار با والدینت با امام حسین نمی خورد با اهل بیت- رفتار بچه ات با اهل بیت نمی خورد- وجدان کاری هم که نداری در کارت- خمست را هم که نمی دهی- زکات که نمی دهی- وجوهاتت حلال و حرام مالت مشخص نیست- ادب که نداری- فحّاشی که می کنی خب این مثلاً هی بیا بنشین خودت را بکش گریه کن، معیّت اعتباری نیست معیّت یعنی زوج شدن به مقام او رسیدن افراد این جوری عاشق می شوند همدیگر را جذب می کنند دو نفری که شیفتۀ هم می شوند یعنی شبیه هم شده اند که شیفته هم می شوند ذرّه ذرّه کان در این ارض و سماست

(جنس خود را جنس- هم جنس باید بشوی هم سنخ باید بشوی)

نوریان را مر نوریان را طالبند ناریان مر ناریان را جاذبند

افرادی بودند در زمان ائمه خیلی به زهد و عبادت و تقوی معروف بودند امام علیه السلام یک کلام تا آخر عمر با این ها حرف نمی زد ولی شیعه بود می آمد پیش امام دزدی هم می کرد می آمد پیش امام نماز هم نمی خواند حضرت آن قدر تحویلش می گرفت بعدِها این شکل می گرفتند خیلی هم سنخ هم می شدند ولی او نمی شد او دوست داشت نزدیک نشود می گفت اگر حق با نماز شب و ریاضت و سیر و سلوک عرفانی است با آن من نمی خواهم من این طوری باشم نمی خواهم بروم همان بحثی که تو وَ لَعنَ الله بنی امیَّه قاطبَه توضیح دادم می گوید زیر نظر این استاد نمی خواهم کار کنم چون مجبورم این استاد را ببینم تحملش کنم می خواهم جلویش تعظیم کنم نمی کنم این کار را می روم سر یک کلاس دیگری که مجبور نشوم ببینم این را در حالی که تنها راه اصلاحش این است که سر کلاس کی باشد؟ همین استاد باشد نمی تواند- منیّتش نمی گذارد، می گوید چون پدرم گفته من گوش نمی کنم اگر کس دیگری بگوید گوش می کنم اِ لج بازی می کند، می گوید زنم گفته من قبول نمی کنم، چون زنم گفته من اگر بخواهم حرف این را گوش کنم یعنی سوارم شده است یعنی من از مردی افتاده ام اگر بخواهم حرف این را گوش کنم، چون شوهرم گفته قبول نمی کنم ولی یک آدم غریبه بگوید قبول می کنم، ببین ور نرویم نگذاریم خلقیات ما تخصصی ترین کار عالم را خراب بکند توجه فرمودید این نطفه این کودک عزیز روان تخصصی می شود بچه در هر شرایطی یک زایمان یک بچه سالم بیرون نمی دهد اگر تحت شرایط یک تولد سالم قرار بگیرد سالم می آید بیرون، دل به خواهی نیست من می خواهم سیگار بکشم موادّ مخدر مصرف کنم استرس و اضطراب داشته باشم- فیلم های مبتذل نگاه بکنم بعد هم بچه ام خوب در بیاید نمی شود رأی ای نیست- رأیی نیست، آقا خدا دوست دارد من این طوری رفتار کنم چشم همین جوری رفتار می کنم- دلم نمی خواهد، آقا با مادر شوهر این جوری رفتار کنم چشم- با پدر شوهر این جوری رفتار کن با نمی دانم مادر زن این طوری رفتار کن، با پدر زن این طوری رفتار کن- با باجناق این طوری رفتار کن- با جاری ات این طوری رفتار کن – چشم، فرمول دراد اصلاً بحث تخصصی است- تعریف شده است- کاملاً علمی جا ندارد تو بنشینی اظهار نظر بکنی و هی من و من بکنی و دو دو تا چهار تا بکنی، وقتی نمانده که تو ممکن است یک سال دیگر سرطان بگیری و بمیری خب اگر سالم متولد نشوی چه؟ شش ماه دیگر ممکن است بمیری اگر تسلیم نباشی چه؟، اصلاً اگر به این یقین نرسیده باشی که باید تسلیم باشی که کلاهت پسِ معرکه است، آقا می گویند نماز با این شرایط فایده دارد با این شرایط دورت می کند از خدا خب آن نمازی که دورت می کند نخوان آن نمازی که نزدیکت می کند بخوان، قرآن با این شرایط نزدیک می کند ولی با این شرایط لعنت می کند آدم را، بخوان امام فرمود روزی پنجاه آیه بخوانید که ملعون قرآن نشوید دور نشوید از قرآن، قرآن قیامت یقه تان را می گیرد حالا ببین بالا می رود پایین می آید یک سال با خودش ور می رود تا بالاخره بتواند پنجاه آیه بخواند آن هم با غُر غُر و دندان قروچه کردن به خدا، خوش به حال کسانی که نرم هستند مؤمن این طوری است نرم است- پذیرشش خیلی خوب است مثل آب مثل آب مقاومت ندارد خدا رحمت کند باز این شهید سعید را که من همیشه یادش می کنم شهید صمد مرادی را بارها صدها بار شده من در این جلسات یادش کرده ام می گفت شاگرد ما بود می آمد درس به او گفتم صمد وقت ندارم یک صبح می توانم می گفت یک – دوازده شب دوازده شب- صمد پنج صبح فقط وقت دارم ها می گفت پنج صبح پنج صبح زنگ خانۀ ما را می زد- جمعه ساعت یازده چشم همان ساعت- به من می گفت من به هیچ چیز عادت نکردم یعنی هیچ عادتی روی من تسلط ندارد یعنی اگر باید یک کاری بکنم می کنم خیلی راحت اگر بخواهم معذرت خواهی کنم راحت است برایم- اگر قرار است ببوسم می بوسم- اگر قرار است به احترام فلانی از جلو بلند شوم بلند می شوم – اگر قرار است دست کسی را ببوسم می بوسم- اگر قرار است نسبت به همسرم تواضع داشته باشم تواضع داشته باشم- اگر قرار است مهرورزی کنم مهرورزی می کنم- اگر قرار است حرف استاد را گوش کنم گوش می کنم- اگر قرار است نسبت به مافوق متواضع باشم متواضع هستم- مقاومت نداشت برای همین درگیری ندارد با کسی- خیلی راحت، آقا پیغمبر فرمود جر و بحث با هم نکنید هر کسی جر و بحث بکند قیل و قال کند منِ پیغمبر گناهان کبیره را شفاعت می کنم اما کسی که قیل و قال می کند شفاعت نمی کنم کسی که جر و بحث می کند شفاعت نمی کنم کسی که یک مطلب ر ا می گیرد هی کشش می دهد و ولش نمی کند شفاعت نمی کنم- بعضی ها نمی توانند نکنند، یک خانمی آمده بود این جا می گفت با شوهرش دعوا داشت به او گفتم خانم قرآن کریم فرموده است اگر می خواهی زندگی خوبی داشته باشید گذشته ها را به رُخ نکشید شیطان گذشته ها را خیلی به رُخ می کشد شیطان شکست ها و کدورت ها و گناهان را زیاد از گذشته می آورد به رُخ می کشد تا تو شادی ات از بین برود- آرامش از بین برود- دیگر نتوانی کاری بکنی، می خواهی با شوهرت زندگی کنی زندگی کن نمی خواهی طلاق بگیر برو هان این فکر می کند وقتی می گویی طلاق خیلی طلاق بزرگ است نه طلاق که اصلاً نه بعد زندگی می کند هزاران برابر آلودگی اش بدتر از طلاق است یعنی اگر طلاق بگیری دیگر گناهی ندارد ولی اگر طلاق نگیرد و زندگی کند نخواهد درست زندگی بکند این فردا به راحتی نجات پیدا نمی کند هر روز در جهنم است بعد چهار روز دیگر به من این جوری می کند آقای شجاعی من نمی توانم به این عمل بکنم من این مرد را که می بینم ها این مرد را که می بینم اصلاً نمی توانم یاد کارهایش که می افتم- می گوید بابا جان مرد ظلم کرده است درست است مرد هم می گوید آقا من کرده ام اگر می خواهی زندگی کنی دیگر حرفی از گذشته نباید باشد چون گذشته خوراک شیطان است می آورد جلویت می گذارد تا گند بزند به روحیه ات تا اعصابت را خرد کند تا پژمرده ات کند نباید دیگر به آن طرف نگاه کنی می گوید نمی توانم خب نمی تواند خدا که به تو حرف زور نزده که نمی توانی به سلامتی برو طلاق بگیر تمامش کن زندگی ات را بکن دیگر تحمل نکن کی گفته تحمل کنی کسی که نمی توانی تحملش بکنی برو جدا شو ولی عذاب نده- دیگر طرف را بعد یکی هست به او می گویی آقا گذشته نه بعضی از خانم ها می آیند آقایان می آیند آن قدر قشنگ عمل می کنند اصلاً دیگیر حرفی از گذشته نمی زنند هیچ- چون نباید بزند می داند که این جا عبد شیطان است اگر حرف از گذشته بزند- می زند؟ نمی زند دیگر راحت است زندگی اشت، سه طلاقه سه طلاقه کردن آمده اند می گوییم می خواهی زندگی کنی یا نه؟ اگر می خواهی فرمول دارد دل به خواهی نیست ها، اگر می خواهی زندگی کردن فرمول دارد- آرامش و شادی فرمول دارد- با فرمول باید بروی جلو دست خودت نیست، همۀ بدبختی ها و اضطراب های ما مال این است که می خواهیم اجتهاد کنیم در کار خدا دخالت کنیم و تخصصی زندگی نکنیم نمی توانیم دیگر معیّت با پیامبر و آلش داشته باشیم وجیه نیستم پیش خدا وقتی جلوی خدا می ایستی آبرومند پیش خدا کیست که خدا را قبول دارد به خدا نق نق نمی کند- اعتراض نمی کند- دوست دارد خدا را می گوید هر چه تو بگویی همان است إیاکَ نعبُد دروغ هم می گوید هی می گوید إیاکَ نَعبُد- إیاکَ نستَعین ولی وقتی خدا دستور می دهد که در مورد مسائل مختلف عبودیّت داشته باشی سر تعظیم فرود نمی آورد کفر عملی دارد- ایمان نظری دارد اما کفر عملی دارد، مرد داریم ما فهمیده اشتباه کرده است چند سال فهمیده اشتباه کرده است روشش غلط بوده می گوید آقا اشتباه کرده ام ولی از این به بعد درست رفتار می کنم خیلی قشنگ عمل می کند، من دیدم بعضی از جوان ها سواد زیادی هم ندارند ولی عقل دارند عقل با علم فرق دارد- عقل دارند باشد خدا این جوری می خواهد از این به بعد چشم خیلی خوب ولی بعضی ها حوزۀ علمیّه می روند تا اجتهاد درس می خوانند تا دکترا خدا را هم قبول ندارند نق نق می کنند دائماً به خدا و حاضر نیستند زیر بار بروند پس این که مرحوم صاحب شفاء الصدور می فرماید که سه مرتبه ای که شما می خواهید آبرومند باشید پیش خدا حالا چرا به امام حسین می گویم بعداً برایتان- این سه مرتبه ای که می خواهید آبرومند باشید تقوی در عقاید – تقوی در آمال و آرزوها و آن بحث ارتباطاتتان- میل ها و تقوی در اخلاق هان خوشم می آید بدم می آید کفر است- کفر است، دوست ندارم کفر است، خوشم نمی آید این کار را بکنم- بابا خدا گفته بکن می گوید خوشم نمی آید این کار را بکنم، تقوی در سه مرتبه اش اول به علم است اطلاعاتش را کسب کن جلسه بعد بیشتر توضیح می دهم در این ارتباط بعد هم وقتی فهمیدی خب عمل کن دیگر- دیگر کاری ندارد بعد می شوی با محمد و آل محمد، معیّت مگر نمی خواهی معیّت یعنی دستت را بده من بیا هی ما دستمان را بکشیم که معیّت نیست جدا می اُفتیم، معیّت یعنی هر کاری گفته اند این جا پایت را بگذار بگذار- بپر پایین بپر – بخواب بخواب- بلند شو برو- برو توی لجن برو توی لجن- بیا بیرون بیا بیرون- معیت یعنی حرف گوش کن وقتی گفتم دو بار آب بریزی دفعه سوم حرام است وسواس به خرج دادی دیگر این معیت نیست نه احتیاطاً یک بار دیگر آب بریزم خب این حرام است بندۀ شیطان بودن است ولو صورت مقدّس دارد، آقا فلان جا در فلان صورت نجس است والسّلام دیگر نجس نیست بعد می رود هی برای خودش نجاست سازی می کند، شصت دفعه آب می ریزد، یک خانمی شوهرش آورده بودش می گفت این غسلش شش ساعت طول می کشد- یک لباس شستنش که مجموعاً سر و ته آن مثلاً ممکن است بشود ده دقیقه یک ساعت با لباس ور می رود، یک غسلی که برای آقایان بیش از دو دقیقه نیست غسل این را بدانید بیش از دو دقیقه نیست یک دانه غسل می بینی یک ساعت بیست دقیقه زیر آب حالا شما یک موقع می خواهی شستشو بکنی، صابونی بزنی آن یک بحث دیگر است غسل یک دقیقه دو دقیقه، خانم ها هم بعضی هایشان البته احتیاج هست بیشتر بمانند سه دقیقه خیلی است باز سه دقیقه من زیاد گفته ام یک غسل دیگر بیشتر از این دین اسلام که سخت نیست نمی تواند خب نمی توانی چه طوری می توانی با پیامبر و آلش باشی همین طوری داری مقاومت می کنی تو آقا این جا نجس نیست نجس نیست- این جا پاک است این جا پاک است- نمی تواند قبول بکند می گوید من نمی توانم خب نمی شود دیگر تو وسواس داری نمی توانی با پیامبر و آلش باشی- وسواس سهم جهنم است هر چقدر مقاومت کنی بعداً آن طرف معطل می شوی حالا یک فرمولی هم ایشان این جا می دهد که ما با رذیله چه طوری نگاه بکنیم.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.