بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره. در این فقره این توضیح را دادیم که یک انسان به معنای حقیقی دغدغه اش، دغدغه های خاصی است ما در زیارت عاشورا که منشور زندگی یک شیعۀ حقیقی و یا یک انسان حقیقی است با دغدغه ها، آرمان ها و اهدافی آشنا می شویم که در حالت عادی در زندگی مؤمنین و متدینین به آن توجه کنیم. این است که یک فردی که واقعاً می خواهد رشد کند و به هدف خلقت خود نائل شود، این در درجۀ اول بعد از این که هدف را شناخت راه و راهبرد را هم شناخت دیگر زمان حرکتش است یعنی باید فقط خودش را بسپارد و حرکت کند و برود این طوری است مقاومت مسخره کردن خود است اگر می خواهی رشد بکنی وقتی شناختی که راهبرد کیست و آمده دست تو را گرفته خب راه بیفت و با او برو اظهار نظر هم که ندارد. آقا من مسیری را آمده ام، معصوم هم هستم از همان راه تو را می برم به در خانۀ کسی که تو می خواهی، خب دست بده برو. کاری که ندارد این روح تسلیم نشدن و بی باوری در اکثر ما است چرا؟ چون آن شرط اول آبرومندی پیش خداوند «اِنَّ اکرَمَکُم عنداللهِ اَتقاکُم» گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است و گفتیم مرحوم تهرانی هم در رابطه با تقوا فرمود که تقوا سه مرتبه دارد: اول تقوا در عقاید که به معنای استقامت در دین و احکام ایمان است، دیگری تقوا در اعمال است که عبارت است از ورع از محارم و تجنب از معاصم و ملازمت واجبات و مواظبت طاعات می باشد (پرهیز از محارم، اجتناب کردن از گناهان، ملازمت واجبات و مواظبت طاعات) و دیگری تقوی در اخلاق و ملکات است که آدمی در مصحف قلب خود (در کتاب و صفحۀ قلبش) نظر کند که اگر صفت رذیله ای ببیند که به منزلۀ آیۀ عذاب است گریه بکند. چون به محض این که شما اخلاق ببینید (اخلاق بد معنایش عذاب است) اخلاق بد معنایش مار و اژدها است نیش و حمیم و زقوم و تنهایی است. غم و غصه و حسرت است. به محض این که یکی از این اخلاق ها را ببینید باید بو بکشید، اخلاق بوی جهنم را می دهد. حالا اگر در خودت حسودی و سوءظن و تکبر و نخوت و خصوصیات بد دیگری را می بینی و در خود سراغ داری مطمئن باش که این یک ناخالصی است یعنی جهنم است. یعنی معطلی، یعنی شب اول قبر بد یعنی برزخ بد، این ها آدم را گرفتار می کند بعد خیلی زیبا می فرماید که این به منزلۀ آیۀ عذاب است. می گوید گریه بکند و فزع و استعاذه بکند تا او را از دل خود بیرون ببرد و اگر به خصلت حمیده ای عبور کند که به منزلۀ آیۀ رحمت است شکر خدا را به جا آورد و از خدای تعالی ثبات و دوام او را بخواهد و امثال و اَشباه او را بخواهد و بطلبد تا به جهاد تام و مشقت کامل ذمع و رذایل و تحصیل محاسن اخلاق بکند و جمیع این سه مرتبه مشروط به علم است. یعنی ابتدا انسان باید علم و معرفت داشته باشد اگر می خواهد عمل بکند و به یقین برسد مقدمه اش این ها است. حالا شما نگاه کنید شخص می خواهد در نزد خداوند آبرومند باشد می گوید آبرومندی در درجۀ اول به این است که شما در وجود خودتان در عقایدتان تقوا داشته باشید. یعنی تزلزل رد شما اتفاق نیفتد. می خواستم راجع به دغدغه توضیح بدهم که حالا می گویم که دغدغۀ زندگی ما مسلمان ها، مؤمنین و شیعیان باید با دغدغۀ غیر اهل ایمان تفاوت داشته باشد، خیلی ها هستند که سال ها در این جلسات می آیند و شرکت می کنند اما پس از سال ها هرگز دغدغۀ اهل ایمان را پیدا نمی کنند. یعنی دلشوره ها و دل نگرانی های یک انسانی را که می خواهد سلوک کند به سوی حق تعالی و می خواهد سالم به برزخ متولد شود دلشورۀ ما نیتس حالا ایشان دارند سه مرحله را ذکر می کنند که اگر شما می خواهید گرامی باشدی در نزد خداوند (اصلاً گرامی بودن دغدغۀ یک آدم حسابی است. یک آدمی که قبول کرده است که معشوق و محبوبی بالاتر از خدا نیست. واقعاً او را دوست دارد این کار راحتی نیست، که من بگویم دوستش دارد. اصلاً این جوری نیست خیلی آدم باید زحمت بکشد تا به جایی برسد که از خدا خوشش بیاید، نه این که برای خداوند احترام و تقدس قائل باشد که کفار نیز این گونه هستند تقدس و احترام و بوسیدن و چیزهایی را رعایت کردن به غیر از دوست داشتن خود خدا است. انسان خودش می فهمد که محبت چه رنگی دارد محبت رنگش فکری نیست (هر چند که فکر آن را می آورد فکر و عقل و اندیشۀ سالم عامل محبت است) محبت رنگ دل را دارد، آدم می فهمد که یک کسی را دوست دارد، می فهمد که هیچ مقاومتی در برابر او ندارد می فهمد که او بر قلبش حاکم است می فهمد وقتی که او را دوست داری خودت تسلیم او هستی، می فهمی که نمی توانی برخلاف نظر او نظری بدهی، نه این که نمی توانی به معنای جبری، بلکه دلت نمی آید این کار را بکنی، حیفت می آید برخلاف او عمل بکنی معنای محبت گوهری است که به راحتی به دست نمی آید، هر چند که از طرف خداوند تحبب زیاد است. یعنی او خیلی به ما مهرورزی می کند. ولی این که ما او را دوست داشته باشیم خیلی طول می کشد کار می برد که انسان از خداوند خوشش بیاید یعنی خداوند الله برایش قشنگی اش اسم عالم بشود .آدم هایی را دیدید که وقتی که یک کسی یا یک چیزی را دوست دارند بالاخره اسم آن کس یا آن چیز یک لرزه ای به دل آنها می اندازد. خدا رحمت کند یکی از این بچه ها را، آقا مرتضی، تخریب بود یک روز نشسته بودیم با هم گپی می زدیم، آستینش را زد بالا دیدم دستش را خال کوبی کرده است، به یاد مریم، خوب یعنی او را خیلی دوست داشته که حاضر شده دستش سوزن بخورد و این بر روی دستش حک شود و هیچ وقت از او جدا نشود. این اسم یک چیزی برایش داشته است، این که آدم وقتی اسم خدا را بشنود یک لرزه ای به دلش بیفتد. این گونه شدن کار دارد ولی چه می شود اگر بشود شما فکر بکنید که وقتی می خواهی نماز بخوانی و بگویی بسم الله الرحمن الرحیم، این الله که می آید در دلت این رحمانش، این رحیمش، دل می برد از آدم برای همین هم خداوند از خودش اسم های زیادی در قرآن می آورد چون آن کسی که قرار است بگیرد، می گیرد چیزی را که یاد می فهمد این اسامی را آورده است، که تو کامل اشباع شوی. محبت یعنی این که وقتی اسمش می آید یک جوری می شوی این کار دارد، دغدغه باید داشته باشی، وقتی این می آید (حتماً باید بیاید برای آدمی که می خواهد سالک بشود) در آن صورت دغدغه های کسی که به کسی محبت دارد با بقیه فرق می کند. ببینید! بگذارید مثال همیشگی خودمان را بزنم فرمول راه گشای همیگشی خودمان گفتیم که رابطۀ دنیا با آخرت مانند رابطۀ رحم مادر است با دنیا، دغدغۀ جنین چیست؟ جنین در رحم اصلاً دغدغه ندارد، یعنی مجموعۀ دغدغه های جنین مربوط به رحم نمی شود. چه بخورم؟ چقدر استراحت بکنم؟ چه بپوشم؟ اصلاً گرفتاری ندارد بی محل ترین و بی اعتناترین کس نسبت به مجموعۀ رحم و کمالات آن جنین سالم است جنین فقط در استخدام می گیرد این کمالات را تمام (حاالا که فیلمش CD نیز هست شما کامل می توانید ببینید) حرکت های جنین در آن عشق است حرکت های حبّی، دائماً تلاش، تلاش. مدام سلول تولید می کند یک موقعی آن را چشم می کند یک موقعی دست و یک موقعی پا می کند. همۀ دغدغه اش برای بیرون است از کجا می توانید بفهمید متدین هستید؟ ببینید آیا مجموعۀ دغدغه هایتان برای موقع تولدتان هست. لحظۀ مرگ به بعد. بیشترین دغدغه هایت برای کجاست؟ از این جا می توانی بفهمی که تو واقعاً ایمان آورده ای یا نه. و اصلاً حرکت جنینی ات حرکتی رو به سلامتی است یا نه؟ این خیلی مبنای مهمی است که ما از کشش ها و نگرانی ها و دغدغه هایمان این را بفهمیم. حالا ما حرف می زنیم. مثلاً می گوییم به مرحوم الهی قمشه ای گفتند. گفتند: آقا دزد خانۀ شما را زده است. گفت: بابا حلالش من اصلاً وقت ندارم به این چیزها فکر کنم. قیامت هم وقت ندارم او را بکشانم بگویم تو چرا مال من را دزدیدی؟ من برای خودم گرفتاری و دغدغه دارم. دقت می کنید؟ حالا یک پنج تومانی شما که می افتد یا کسی اصلاً برمی دارد اصلاً این قدر گرفتاری داردی که به آن فکر نمی کنید می گویید اصلاً این را به من نگو. فضای ذهن من را اشغال نکن ما با دنیا رابطه مان چگونه است؟ اگر دقت کنید می بیند اکثر ما این گونه نیستیم. یعنی واقعاً دغدغه های ما با دغدغه های آدم های بی دین یکی است. دقت کنید! مثلاً ما هیبت اسلامی داریم. عبایی، قبایی، ریش، مسجدی، صور مقدسی، تسبیح، کربلایی، عمره ای، حج واجبی ولی در آخر مجموعۀ دغدغه ها همان است هر وقت نگاه می کنی. دلشوره ها و دعاهایی که می کنی، یا در حساس ترین لحظاتی که زمان اجابت دعاست وقتی دستت را بالا می بری آن وقت کمتر می توانی برای ماوراء طبیعت دعا بکنی مشکلت این نیست این است که آدم را کند می کند و سرعت را از آدم می گیرد علتش چیست؟ علتش همان تقوای در عقاید است که ما نداریم. بحث مهمی است زیرا اگر ما تا آخر تفسیر زیارت عاشورا هم که برویم اگر این مسئله حل نشود فایده ای ندارد. این قدر هستند از این شرح هایی که ما به شما می گوییم تازه صد برابر بهتر هم هستند ولی فایده ندارد. یعنی آخرش ما یک متر هم از روی زمین بلند نمی شویم. در آخر باز هم چشم ما چیزی را نمی بیند آخرش این بهشتی که ما را احاطه کرده است و به ما نزدیک است را نمی توانیم استشمام کنیم شما فکر می کنید بهشت کجاست؟ مرحوم آقا سید جمال می گوید من رفتم قبرستان یک دفعه وارد بهشت شدم. بهشت همین جا است آن بهشت بسیار به ما نزدیک است بوی بهشت از هزار سال راه می رسد، دروغ می گوید پیامبر صلی الله علیه و آله یا راست می گوید؟ پس چرا ما نمی توانیم این نزدیکی را حس کنیم؟ چرا وقتی صحبت از خدا، بهشت، پیغمبر امام زمان علیه السلام می شود این قدر دور می بینیم این مسیر را که می گوییم چه کسی می خواهد این مسیر را برود؟ چرا ما این گونه هستیم؟ مشکل ما چیست؟ آقا سید جمال زیاد مکاشفه دارد. می گوید رفتم دیدم یک حوضی است و حوریان به دور آن نشسته اند و دارند ترانه می خوانند و ... هر وقت اولیاء خدا می خواستند می رفتند بهشت و می آمدند. از جهنم خبر داشتند. چه طوری آن ها این قدر نزدیک هستند؟ ما دور هستیم و مشکل ما این است برای این که ما اصلاً این دغدغه ها را نداریم گاهی وقت ها شخص 30 سال کلاس عرفان می رود و در آخر هم نمی تواند دغدغه های اهل عرفان را داشته باشد مثلاً دغدغه دارد که حالا بیدار شوم نماز شب بخوانم، ممکن است یک سری چیزها دغدغۀ انسان بشود اما این دغدغه ها با دغدغۀ ابدیت فرق دارد اصلاً مشخص است من به هر دختر و پسری که می آیند پیش من برای ازدواج می گوییم که برای دنیا عصبانی نشوید می گویم اگر واقعاً همدیگر را دوست دارید (چون دوست داشتن علامت دارد) خداوکیلی هیچ وقت برای دنیا عصبانی نشوید. اگر توانستید این کار با نکنید معلوم می شود که شما آدم هستید. جواب من کجاست، سوئیچ را چه کردی؟ و داد و فریاد در خانه راه بیندازی خب معلوم است که تو گرفتاری. اگر حاضری این قدر روحت را برای دنیا کثیف بکنی پس گرفتاری داری، ما واقعاً بنشینیم فکر بکنیم. ببینید ما واقعاً اصلاً با چه زبانی دارند با ما حرف می زنند. بالاخره این زبان کیست؟ مثلاً این زیارت عاشورا و دعای ندبه و دعاهایی که ما هر روز صبح داریم می خوانیم برای چه کسی آمده است؟ من به بعضی از عزیزان می گویم که دعاهای ایام هفته را بخوانید. وقتی ما این ها را می خوانیم و این خواسته ها را در دعا می خواهیم تا زمانی که تقلیدی می خوانیم فایده ای ندارد. تو باید بدانی که امام معصوم کاملاً تو را می بیند و مختصات تو را می داند و می گوید دستت را بگیر و بالا بیاور ما نمی توانیم این دعاها را به عنوان دغدغۀ خودمان بخوانیم و تا وقتی که این اتفاق نیفتد در واقع دعا نیست. حالا در بحث صحیفه توضیح خواهم داد که حقیقت دعا کی در ما تحقق پیدا می کند. کِی ما یک بار دعا می کنیم؟ مثلاً واقعاً بگوید آقا من این را می خواهم، ندارم، بدبختم، بیچاره ام، عبدٍ ذلیلٍ مسکینٍ مستکینٍ بائسٍ فقیرٍ لا یَملکُ لِنَفسِه نَفعاً و لا ضَرّاً و لا مَوتاً و لا حَیوهً و لا نُشوراً، ما این ها را دستوری می خوانیم چون به ما گفته اند این گونه بخوانید. اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام دغدغۀ ما واقعاً نیست چون اگر بود حاضر بودیم برایش خیلی ذلت تحمل بکنیم تا آبرومند پیش خدا بشویم مگر آبرومندی نزد خداوند شوخی است؟ علامت هم دارد. اصلاً کسی که آبرو دارد مشخص است مثلاً شما الان می فهمی که فلانی پیش فلانی اجر و قرب دارد یا نه. چون علامت دارد دغدغۀ ما نیست یعنی ناراحت آن نیستیم خیلی شده که ما زیارت عاشورا خوانده ایم (بنده از 15-14 سالگی تا الان زیارت عاشورا خوانده ام) ولی یک بار شده که غصۀ دار بی آبرویی باشیم و واقعاً خواهان آبرو باشیم؟ 25 سال فقط خوانده ایم دعا نکرده ایم یا ابا عبدالله اللهم اجعلنی ... ولی چه؟ من را آبرومند کنید، من را نزد خودتان در دنیا و آخرت قرار دهید. اَن یَجعلنی معکُم فی الدنیا و الاخره. می دانی چه چیزی را می خواهی که داری می گویی؟ اهل بیت از این حالات بدشان می آید. هر وقت کسی این گونه دعا می کرد، حضرت تند برخورد می کرد.
بفهم داری چه می گویی. اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره آقا من می خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم می دانید یعنی چه؟ من دیدم حالت های کسانی را که می خواهند در دنیا با کسی باشند و نمی خواهند از او جدا شوند، این یعنی به هیچ چشمکی جواب ندادن، یعنی هیچ چشمکی بر رویشان اثر نمی گذارد. عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد، این عجب من عاشق این هر دو ضد. راندن و خواندن برایش فرقی نمی کند، یعنی صد دفعه خدا می گوید برو دوستت دارم، او کرامت، می گوید خدایا چه بخواهی چه نخواهی من هستم خدا تا تو بیایی بگویی یا به اهل بیت بگویی ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره تا این را گفتی و از دهانت درآمد که آقا من را با رسول و آلش قرار بده در دنیا و آخرت، سؤال می کنند که راست می گویی؟ واقعاً می خواهی با ما باشی؟ ما را دوست داری؟ اگر واقعاً می خواهید با ما باشید باید دغدغه هایتان را تغییر دهید، اگر مثلاً می خواهی باید فاطمۀ زهرا سلام الله علیها باشی و در عمل هیچ شباهتی به ایشان نداشته باشی تازه وقتی می گویی نه من هستم پای کار هستم، چشمک ها شروع می شود و این جا دیگر خطرناک است، داستان طاقدیس را برایتان خواندم، معشوقی که عاشق خود را از بام به پایین انداخت، داستان از این قرار بود که عاشقی بر بام نشسته بود و داشت از معشوق خود تعریف یم کرد که من تنها تو را می خواهم و ... معشوق به او می گوید: آن جا درون کوچه را نگاه کن ببین کسی که دارد رد می شود او معشوق است پس اگر او هست پس من نیستم. مدام این ها را می گوید تا بالاخره عاشق بر می گردد که او را نگاه کند که معشوق او را هل می دهد به پایین و می گوید برو، اسم عشق و عاشقی بر خود منه – تو هوسناکی سرت بر خاک نه، ما خیلی وقت ها از این حرف ها به خدا می زنیم و به اهل بیت می گوییم می خواهیم با شما باشیم اما در سلسلۀ اعمال و مسیرمان که طی می کنیم یک سری چشمک هایی که اهل بیت بر سر راه ما می گذارد و یا خدا بر سر راه ما می گذارد بعد می بینیم که ما واقعاً می خواهیم با این ها باشیم، جالب است که وقتی دعوت می کنند بیا و با امام زمان علیه السلام باش، بیا ایشان غریب هستند بیا و برای ایشان کار کن، نمی خواهیم با آن ها باشیم در دنیا و آخرت، اگر می خواستیم که بلد بودیم. اگر بخواهی می فهمی که باید با امام زمان چگونه رفتار بکنی دغدغۀ ما شکل نفهمی نیست. مشکل ما این است که ما هنوز مشخص نکرده ایم برای خودمان که نمی خواهیم با اهل بیت باشیم و یا نه. کسی خدمت یکی از معصومین عرض کرد آقا شما را دوست دارم ایشان فرمود پس برای بلا آماده باش بلا برای دوستداران و شیعیان ما از باران ، به سمت زمین می آید و سریع تر می آید و فراوان تر. می خواهی با ما باشی؟ من به مادرم فاطمۀ زهرا سلام الله علیها نگاه می کنم می بینم از هنگامی که چشم باز کرد در بلا بود تا وقتی که رفت. به حضرت زینب سلام الله علیها نگاه می کنم می بینم همین طور بودند. بالاخره این ها بیشتر از همه بلا دیدند، این حرف ها اصلاً برای دهان ما بزرگ است ما می خواهیم ادای آدم بزرگ ها را درآوریم مثل دختری که کفش های مادرش را می پوشد برای این که بزرگ جلوه کند، ما ادا درمی آوریم. این که راحت بگوییم خیلی مهم است. «مِنَ المؤمنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدوا علیه فَمنهُم مَن قَضی نَحبه و مِنهم مَن ینتَظِر» از مؤمنین (دقت کنید نه همۀ مؤمنین) مردانی هستند که (مرد که می گویم در مقابل زن نیست) راست گفتند آن عهدهایی را که با خدا بستند. بعضی هایشان آمدند و رفتند، وظیفه شان را انجام دادند و پیروز رفتند. بعضی هایشان هم هنوز منتظر هستند نمی توانند بگویند، توجه فرمودید! چون بودن با پیامبر و آلش و آبرومند بودن علامت دارد. وقتی می گویی اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام خدایا من را آبرومند بکن در نزد خودت با امام حسین علیه السلام، عجب خطری هم هست این حرف، چون وقتی می گویی من را با حسین آبرومند بکن یعنی حواست جمع باشد، یعنی اگر می خواهی آبرومند باشی پا بگذار چای پای امام حسین علیه السلام، می توانی پا جای پای امام حسین علیه السلام بگذاری؟ پس آبرومند هستی. هیچ کس به اندازۀ امام حسین علیه السلام تصویر آبرومندی را زیبا رسم نکرده، این که می گوید من را آبرومند بکن نزد خودت با امام حسین علیه السلام. در واقع دارد الگو می دهد خدا می گوید یعنی برای آبرومندی از امام حسین علیه السلام یاد بگیرید. دغدغه ها و دلشوره های امام حسین علیه السلام را داشته باشید خب ما واقعاً این گونه ایم؟ ادا درآوردن با واقعاً این گونه بودن فرق می کند. ببینید یک وقتی من از غربت و تنهایی امام زمان علیه السلام می گویم و شما هم اشکی از چشمانتان می آید. این خیلی قشنگ است یک موقع است که می روی می بینی که این افکار می گذارد که تو بخوابی. اگر شب خواب از سرت می برد به خاطر مظلومیت های امام زمان علیه السلام. این علامت خوبی است مثلاً در ایام تعطیلات که بقیه دارند به زندگی خودشان فکر می کنند آیا شده که شما دلشورۀ مظلومیت ها و مشکلات امام را داشته باشی؟ این که اصلاً دغدغۀ تو بوده تا حالا که امام زمان علیه السلام از من راضی است؟ این یک سؤال مهم است. برای این است که می گویم ما ظاهراً حزب اللهی هستیم ولی واقعاً دغدغه های زندگی ما با آدم های بی دین تفاوتی ندارد. غالب دغدغه های ما کمالات حیوانی است. همسر و جنس مخالف، تولید مثل، جهیزیه و عقد و سیسمونی و ... این چیزها دغدغه های ما است می بینی یک هفته ذهن یک نفر معطوف به ماشینش شده است بیست روز برای یک پستی که می خواهند به او بدهند ذهنشان درگیر شده است. او که حرکتی ندارد حالا این چگونه می تواند حرکت بکند. واقعاً دغدغه های ما چیست؟ یا پست یا مدرک تحصیلی یا ... خیلی ما می آییم صورت مقدس بر روی خودمان می گذاریم ولی در آخر هم دغدغه های ما این جوری است یک خانمی می گفت همسر من چهار بار رفته است مکه چند بار رفته است کربلا، نماز نمی خواند. خواهرم دوازده بار رفته مکه، کربلا و مشهد و ... رفته حالا بر سر ارث بر سر پول با همۀ خانواده درگیر شده است. لای دندان هایش گوشت خواهران و برادرانش می باشد. ما این قدر از این حاجی ها داریم که نماز شب می خوانند. انگشتر عقیق و تسبیح به دست دارد و حج و کربلا می روند اما وقتی به او می گویی برادر زاده ات می خواهد ازدواج کند و در فشار شهوت دارد می میرد به او کمک کن که ازدواج بکند می گوید نمی توانم. مشکل ما این است. واقعاً به خودمان نگاه بکنیم دغدغه های ما مثل یک انسان سالک یک جنینی که بیشترین دغدغه اش بیرون رحم است. دغدغه های ما برای داخل رحم دنیا است آن چه اعصاب ما را به هم می ریزد و یا خیلی خوشحالمان می کند. آن چه موجب گریۀ ما می شود همه اش دغدغه های دنیایی است یک فرمول به شما بدهم انشاءالله تحملش بکنید برای این که این فرمول را کاملاً درک بکنید و این فرمول همیشه مثل یک چراغ برایتان باشد، یک صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهنم اگر فکر می کنی حرکت کرده ای و در آدمیت به راه افتاده ای. اگر فکر می کنی حرکت کرده ای کتابی خوانده ای استادی دیده ای این ها باید اثر داشته باشد. شما یک لیوان آب که بخوری اثرش این است که گلوی شما را نرم می کند اثر ورزش کردن قوی شدن است. این که چرا این چیزها بر روی ما اثر نمی گذارد (چون اگر اثری بگذارد علامت دارد) علامتش می دانید چیست؟ قرآن خیلی قشنگ می فرماید علتش این است که دیگر اضطراب و غم به سراغ شخص نمی آید. این مسیر دو علامت دارد هر چقدر جلوتر می روی به سطح شادی هایت و استحکام قدرت شخصیتی ات افزوده می شود اگر می بینی سال ها است که زحمت می کشی اما زود پژمرده و مچاله می شوی و نمی توانی از همۀ تجلی های خداوند لذت ببری، رفت و آمدها، ارتباطات، می و مطرب ها، در میکده رفتن... می بینی طرف بیست سال است که معتاد است، اما هر بار که با این درد خلوت می کند یک حالی با این دود می کند که اصلاً از طبیعت خارج می شود و او را سبک می کند، یعنی او با معشوق نهایی اش خلوت می کند به طوری که او کاملاً از طبیعت غافل می شود، نئشگی یعنی چه؟ یعنی که شخص فراموش می کند که در نکبت کدۀ دنیا است و همه چیز را از یاد می برد و در یک فضای جدید قرار می گیرد. طبیعت گراها این گونه هستند. یا مشروب است، یا دود یا کارهای کثیف یا ... یا موسیقی حتی خلوت می کنند زیرا موسیقی آنها را خارج می کند و به عالمی دیگر می برد بعد یادشان می رود همه چیز و آن جا دیگر خبری از آن دغدغه ها نیست. خدا می گوید من به تو گفتم صبح بیدار شو نماز بخوان. ظهر و مغرب که می گویم بیا برای این است که نئشه شوی این نمازهایی که برای تو گذاشته ام برای این است که این جا را فراموش بکنی آدم خوب کسی است که این جا را فراموش بکند، غریب باشد این جا، طوبی لِلغُربا، پیغمبر چه زیبا می فرماید، می گوید خوشا به حال غریبان، ما غریب نیستیم. ما خیلی آشنا هستیم. خیلی در این جا حرفه ای هستیم با دنیا و احکام دنیا بسیار آشنا هستیم. می گوید خوشا به حال غریبان. گیج ها، گنگ ها اصلاً حدیث داریم ما. شما فکر نکنید که در روایت آمده که بیشتر بهشتیان ابله ها هستند منظور احمق ها و بی کله ها و زودجوش ها و بی مخ هایی که از دین هیچ نمی فهمند، است. ابله، حضرت فرمود ابله یعنی عاقل نسبت به آخرت و ابله در دنیا. و می گوید تو مؤمن نیستی مگر این که بیشتر مردم را عاقل در دنیا ببینی و ابله نسبت به آخرتشان. خیلی ها هستند که در دنیا بسیار عاقل هستند در حساب و کتابشان خیلی دقیق هستند. ولی نسبت به آخرت خیلی آدم های احمق و بی شعوری هستند، یعنی به راحتی از دست می دهند، خیلی مفت تجارت آخرت را باخته اند. اللهم اجعلنا من الذین رَبِحَت فی یبیع الدُّنیا بالاخرهِ تجارهً، خدایا ما را جز کسانی قرار بده که در فروش دنیا به آخرت سود می کنند ما بسیار در دنیا آدم های عاقلی هستیم اما نسبت به تجارت ابدی، تجارتی که یک جنین را اگر نگاه بکنید نسبت به رحم ابله است اما نسبت به دنیا بسیار عاقل است و می داند باید چه بکند، هر چهل روز یک مقام می گیرد، نطفه، علقه، مضقه، بیا جلو تا ... به محض این که سوت پایان را می زنند شاد و کامل متولد و منتقل می شود. عزیز من علامت این که تو رشد کرده ای این است که وقتی می آیی به حرم چنان مست بکنی که تمام گرفتاری هایت را فراموش بکنی ولی ما می رویم در حرم و در میکده (دنیا را هم با خود می بریم) آن جا به جای این که در محضر امام رضا علیه السلام صفا بکنیم، اعصاب آقا را خرد می کنیم که آقا، چکم، کمرم، دستم... نه این که این ها را نخواهیم بله ما جز این ها کسی را نداریم که از آن ها کمک بخواهیم اما باید دغدغۀ ما این نباشد بنده یک بار رفته بودم حرم امام رضا علیه السلام خیلی دلم شکست گفتم آقا یک کاری بکنید که من یک بار که می خواهم بیایم فقط برای خود شما بیایم. اصلاً دلم برای شما تنگ شده باشد، بیایم به شما سر بزنم و بروم. این خیلی دغدغۀ بزرگی است که آدم دلش برای امام رضا علیه السلام تنگ شود، و چیزی هم از آقا نخواهد. اما ما به محض این که می رویم مشهد طبیعمان را ردیف می کنیم. علامت رشد تو این است که باید شاد باشی، مؤمن افسرده معلوم است که خراب کرده است. مؤمن ترسو و مضطرب هم معلوم است خراب کرده است چون قرآن می گوید اصلاً این گونه نیست اگر رفیقی و اهلی و آبرومندی، چند جای قرآن فرموده است، لا خوفٌ علیهم و لاهم یحزَنون، نه ترس، نه اضطراب، نه ناراحتی، نه دلشوره حالا دل های ما را نگاه کنید مثل دل کافر است، پس از ناراحتی و اضطراب و دلشوره اما هنگامی که به موضوعش نگاه می کنی اصلاً با دغدغه های یک مؤمن واقعی منطبق نیست جمعه و پنجشنبۀ ما خراب است یک ذره مریض می شویم خراب می شویم. تا می گویی می خواهم آبرومند باشم و در دنیا و آخرت هزار تا چشمک و بلا از هر طرف سرازیر می شود امام حسین علیه السلام هم در شب عاشورا به خیلی از اصحاب فرمودند که بروید اصلاً من بیعتم را برداشتم. می دانید یعنی چه؟ یعنی مسئول نیستی برو. با من کار دارند. شبانه استفاده بکنید از تاریکی و بروید، ایشان این حرف ها را بدون استثناء به همه فرمودند، فقط تیزهایی که دغدغه شان خود امام حسین علیه السلام بود گفتند آقا این جرف ها چیست که می زنید؟ کجا برویم؟ امام می فرمایند: زنان و دختران و نامردهایتان بروید گفتند آقا می خواهید به ما قاقا بدهید ما هم تا بگوییم اَن یجعلنی معکم ... هزار تا قاقا می آید به سراغمان. بعد می بینیم ما به قاقا خودمان را فروخته ایم. شغل های پرسود، می رویم می خواهیم پول پارو بکنیم، بعد از مدتی می بینیم که دیگر آن حال و هوای موقعی که حقوق کم داشتیم را نداریم. بین الطلوعین مان دیگر مثل قبل نیست. مابین نماز مغرب و عشا دیگر آن صفای قبلی را نداریم فروختی خودت را. پست ها، مدیریت ها، آقا مدیریت به ما پست بالا می دهند. بدبخت آن هایی هستند که به هر دری می زنند تا رأی بیاورند و یا مشهور شوند و بعد بنشینند روی آن صندلی های قرمز، جهنمی ها، به یک مدیریت برسند. تا این را به خدا بگویی برایت فراهم می کند، هوشیار باش کسی آمد بر در خانه امام صادق علیه السلام به نوکر آقا گفت (از آن ثروتمندان عاقل در دنیا و هم در آخرت بود) تو که الان غلامی، بیا من نصف ثروت خودم را به تو می دهم به شرط این که تو دیگر نوکر آقا نباشی، من به جای تو غلام باشم (به همۀ ما از این پیشنهادها زیاد می شود عزیز من به این خیلی دقت بکن برده بودن امام علیه السلام یعنی ذلیل بودن و از خود هیچ نداشتن و این اصلاً کار آسانی نیست. خب غلام و کنیز بودن کار آسانی است ما همۀ بدبختی مان زمانی است که می خواهیم آقا باشیم. ما در فقه دو گروه انسان داریم بزرگان (غلام و کنیز) و از نظر حقوقی هیچ حقوق ندارند به جز نیازهای طبیعی و اولیه. حتی از نظر شخصیتی یک کنیز اگر بخواهند با او رابطۀ جنسی داشته باشند حتی عقد هم نمی خواهد یعنی مثل یک زن با شخصیت آزاد نیست که اگر بخواهد ازدواج بکند باید خطبۀ عقد خوانده شود. نه به محض خریده شدن از نظر شرعی اشکالی ندارد، تازه می تواند به دیگران هدیه اش بدهی، یعنی هیچ حقوقی ندارند. ما وقتی حاضر نیستیم کنیز و غلام باشیم و می خواهیم در این دنیا آقا و عاقل باشیم وقتی می خواهیم این گونه باشیم تمام مصیبت ها از همین جا آغاز می شود که من ضمن این که می خواهم آخرت خود را حفظ بکنم «خانم» باشم «آقا» باشم زنی که نمی تواند وظایفش را در مقابل همسرش انجام بدهد به دلیل این است که منیت دارد و فکر می کند اگر حرف او را گوش دهد کنیز او شده است، یک مرد وقتی می خواهد در مقابل همسرش کوتاه بیاید و حقوق شرعی اش را برآورده سازد فکر می کند که مثلاً ما مرد هستیم. این ضعیفه بیاید بر ما تسلطی پیدا بکند؟ می خواهد «آقا» بودنش را حفظ و ثابت بکند. تصمیم به «آقا» و «خانم» بودن در مقابل خداوند پدر سوختگی است تکبر است. ما از طرفی می خواهیم بندگی کنیم «ایاک نعبد...» و از طرفی می گوییم خدایا احکامت را طوری قرار بده که به شخصیت ما لطمه نزند، اگر می خواهم برای اسلام کار کنیم طوری باید که به شخصیتم برنخورد، برای امام حسین علیه السلام سینه بزنم رویم نمی شود، چون می خواهم اقا باشم می خواهم گِل بمالم، نه لباسم اتویش خراب می شود. می خواهم بگویم نوکرتم پرستیژم نمی گذارد پرستیژ آقایی مانع از انجام وظایف من در مقابل خانواده ام می شود، نمی توانم معذرت خواهی بکنم، خانم ها هم همین طور وقتی می خواهند «خانم» باشند نمی توانند در مقابل شوهر وظایفشان را انجام بدهند. خدا می گوید تو کنیز من هستی و در بعضی زیارات برای معرفی حضرت زهرا سلام الله علیها به ایشان گفته اند که کنیز خدا شوخی نیست. کسی غلام خدا باشد، غلام امیرالمؤمنین علیه السلام باشد، این خیلی مهم است. بدبختی ما این است که به خاطر این «آقایی» و «خانمی» اگر آن ها (اهل بیت) بخواهند ما را به سمت خودشان و به سمت غلامی شان بکشند این پرستیژ جهنمی مانع ما می شود و ما مقاومت می کنیم ادامۀ داستان، آن مرد ثروتمند گفت من نصف ثروتم را به تو می بخشم به شرطی که من به جای تو غلام آقا باشم. غلام هم دید که آقایی چه کیفی دارد! (ما هم خیلی وقت ها این گونه هستیم و می خواهیم با مختصات زندگی «آقاها» و «خانم ها» ی بیرون زندگی کنیم و مدام خودمان را با آن ها مقایسه می کنیم این خیلی نکبت بزرگی است) (جالب که امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها با این که دنیا را هم داشتند همیشه فقیر زندگی کردند. چون می دانستند این مختصات، مختصات زیبایی است) غلام قبول کرد و رفت به امام صادق علیه السلام نیز گفت. گفت آقا اگر اجازه بدهید ما از محضر شما مرخص شویم امام صادق علیه السلام هم خیلی تیز فرمودند: خواهش می کنم، بفرمایید (ائمه اطهار این گونه اند، کسی را به زور نگه نمی دارند، بفهمند در دلت بوی خداحافظی می آید زود خداحافظی می کنند، مگر عده ای خاص که هنگام خداحافظی ائمه یک جوری گوششان را می گیرند و می گویند تو این جا باش، حیف است) حضرت راحت قبول فرمودند در روز موعود هنگامی که غلام داشت لباس غلامی را از تنش بیرون می آورد تازه متوجه شد چه کلاهی دارد به سرش می رود! گفت آقا (مرد ثروتمند) من نمی خواهم اموالت هم برای خودت من می خواهم غلام آقا بمانم این که در زیارت عاشورا این همه به دغدغه های مهم اشاره شده است. اَن یجعلنی معکم ... طلب ثارکم مَعَ ... من جز منتقمین تو در لشگر امام زمان علیه السلام باشم. کو؟ در چادر امام هستی؟ از درآمد تو چقدر برای امام است؟ ما فقط حرف می زنیم طلب ثاری مع ... دیگر خیلی احساساتی می شویم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. حالا من در جلسات آینده این مطالب را و شرط های آبرومندی را بیشتر توضیح می دهم که ببینیم واقعاً مرحوم تهرانی چه فرمودند، این یک جاده است که یک کوه، یک باتلاق، یک دریاچه و ... دارد. اصلاً نمی خواهی رد بشوی؟ این باید برای ما حل بشود.
والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین
- مقاومت و توقف انسان پس از شناخت هدف و راه چیزی جز مسخره کردن خود نیست.
- تقوا سه مرتبه دارد.
- اخلاق و منش بد مساوی است با جهنم.
- شرط به یقین رسیدن علم و شرط آبرومندی تقوا است.
- دغدغۀ مؤمنین واقعی به طور قطع با دغدغه های دیگران متفاوت است.
- دغدغۀ عشق و محبت خداوند، دغدغۀ آسان و ارزانی نیست.
- عشق و محبت به کسی یا چیزی چه علاماتی دارد؟
- حرکت های جنین سالم و درس های آن.
- یک متدین واقعی دغدغه های مرگ و بعد از آن مهمترین مسائل زندگی اش هستند.
10-مؤمن بودن و حرکت سالم داشتن، هیئت و ظاهر اسلامی نیست.
11-چرا ما این قدر ماوراء الطبیعه را از خود درو می بینیم؟
12-کسی که دغدغۀ ابدیت را دارد هرگز برای دنیا عصبانی نمی شود.
13-حقیقت دعا چه زمانی مشخص می شود؟
14-کسی که خواهان بیعت با کسی است به هیچ چشمکی توجه نمی کند و شباهت خود را به او زیاد می کند.
15-خیلی از انسان ها و مؤمنین بین حرف تا عملشان فاصلۀ زیادی است.
16-خواهان بیعت با اهل بیت خود را برای هر بلایی آماده می کند.
17-کسی زیباتر از امام حسین علیه السلام تصویر آبرومندی را ترسیم نکرده است.
18-گوشه هایی از دغدغه های انسان های به ظاهر مؤمن.
19-علامت حرکت صحیح و سالم یک مؤمن عدم غم و اضطراب و لذت بردن از تمام تجلیات خداوند است.
20- خوشا به حال غریبان در دنیا! خوشا به حال ابلهان در دنیا!
21- دلتنگی واقعی برای معصومین از نشانه های رشد واقعی است.
22- کسی که با کمی مشکلات به هم می ریزد، مؤمن نیست.
23- انسان های عاقل و تیز خود را ارزان نمی فروشند.
24- همۀ بدبختی ها از پرستیژ «خانم» و «آقا» بودن است.
«والسلام»