زیارت عاشورا 22/5/1383
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین
بحث مان در شرح زیارت عاشورا رسید به این قسمت که خیلی قسمت حساس و مهمی است. «اللهم جعلنی عندک وجیه بالحسین علیه السلام » شما بعد از اینکه خطاباتی با سیدالشهداء داشتید و روی سخن تان با سیدالشهداء بود، حرفهایی زده شد دستتان را به دعا بالا می برید روی سخن تان با خداوند تبارک و تعالی است. این را خوب دقت بکنید که شما به زیارت سیدالشهداء رفتید. در ملاقاتی که با سیدالشهداء (علیه السلام) دارید دستان را بالا می برید و به خدا می گوید: «اللهم جعلنی عندک وجیه بالحسین علیه السلام» خدا یا من را به واسطهی حسین آبرومند(وجیهه یعنی آبرومند) در نزد خودت قرار بده. بحث آبرومندی در نزد خداوند تبارک و تعالی که خواسته یک انسان است بعد از این همه صحبت ها و مهرورزی هایی که انسان با سیدالشهداء (علیه السلام) داشته بعد از خدا می خواهد که خدا او را آبرومند در درگاه خودش قرار بدهد. آن هم به وسیله امام حسین.بحث حساس و مهم و جای تامل زیاد دارد.
چرا به ما گفته اند این را بخواهید؟ اول از این همان طور که قبلا خدمتان عرض کردم، اگر کسی بخواهد زبان دعا را بفهمد و زبان زیارت را،شما خیلی وقتها در دعاها و زیارتها، کلمات و فقراتی را می بینید، جملاتی را می خوانید که از صمیم قلب نمیتوانید اداء کنید. خودتان آن کلمات را، حرف شما نیست، خواسته شما نیست. شما مثلا یک خواسته های دیگری دارید یک توقعات دیگری دارید، یک حرف های دیگری دارید، ترجیح میدهید یک چیزهای دیگری بیان کنید، ولی می بینید که در دعا به این شکل وارد شده شروعش آن چیزی که شما می خواهید نیست، در ادامه اش خیلی از فقراتی که شما دوست دارید پیدا نمی کنید. ولی می گوئید چون من تابع معصوم هستم، معصوم اینگونه فرموده خب ما هم می گوییم. مثلاً دعای کیمل را این جوری میخوانیم، توسل را این جوری می خوانیم، ندبه را این جوری می خوانیم، مناجاتهایی را که وارد شده را این گونه می خوانیم، چرا دعا این جوری تنظیم شده؟ این نکته مهمی است. اینها بر اساس مراتب و مقامات نفس انسان تنظیم شده، براساس خواسته فطرت، با زبان فطرت تنظیم شده. فطرت یعنی کی؟ یعنی انسان. آن نفخه ای که از خدا در ماست بهش می گوییم فطرت، براساس مسائل یک انسان که قبلا پیش خدا بوده حالا آمده در نظام طبیعت گرفتار طبیعت شده و بعدا می خواهد برگردد، معاد و رجوع دارد، یک مسیر ابدی دارد. این مسیر را قبلا خدمتان عرض کردم،باز می گویم که در ذهن تان باشد، یک تولد داریم، قبل از تولد که ما بودیم پیش خدا، باخدا بودیم حالا آمدیم اینجا،آمدیم اینجا و توی طبیعت گرفتاریم،سر راه وفات داریم باید از اینجا برویم دیر یا زود،لحظه جذاب و زیبای تولد ما فرا خواهد رسید که ما دیگر از این عالم کدورت و کثافات و پلیدیها و ظلمها در می آییم دیگر از اینجا میرویم، لحظه خیلی شیرینی است . این یکی، مرحله اول،تولد، که خیلی قرآن و روایات به این لحظه تکیه کردند که حواستان باشد تولدتان تولد سالم باشد. 2- بعد از تولد چه اتفاقی می افتد؟ گذران حیات برزخ است ما باید برزخ را بگذرانیم. 3- قیامت، ییک قیامت پنجاه هزار ساله است - کان مقداره خمسین الف سنه- پنجاه هزار سال است این را باید ردش بکنیم با صراط و مخلفات قیامت که خیلی عظیم است، خدا که بگوید عظیم است باید بدانیم چه خبر است آنجا دیگر،بعد از قیامت هم حیات ابدی ما شروع می شود این چهار مرحله را ما همه مان بلااستثناء داریم،یعنی همه مان این را می گزرانیم، تو نوبت هستیم الان، وقتی میرویم سر قبر، قبور مومنین دعا می کنیم این دعا را داریم «و اِنّا انشاالله بکم لاحِقون) فرمایش معصوم است. ما هم انشاالله به شما ملحق می شویم. پیغمبر رفت،ائمه رفتند، امام زمان هم می رود،همه رفتند، ما هم می رویم، دیر یا زود همه مان آنجا هستیم چند روز دیگر چند سال دیگر، به قول عزیزمان پنجاه سال دیگر هیچ کدام مان روی زمین نیستیم ، اکثر ما یا همه ی ما آن طرف هستیم، می دانیم چقدر است تقریبا حواسمان است چقدر است. حالا بعضی از عزیزان که من می شناسم می دانند کی هست تاریخش را هم می دانند چند روز دیگر، چند سال دیگر، جایش را هم می دانند، مکانش هم را می دانند. میاد سراغمان ما هم میرویم از اینجا، برای این فطرت برای این موجود دعا وضع شده. اصلا دعا چی است؟-حالا این بحثی است که ما شنبه ها ساعت هفت شرح صحیفه سجادیه را از این هفته شروع کردیم که توضیح بیشتر را آنجا خواهیم داد که حقیقت دعا چی هست اساسا،مناجات یعنی چی؟ دعا یعنی چی ؟ این حرفها که از خدا می خواهیم یعنی چی؟ ولی اینها برای زبان فطرت گفته شده حالا یک فطرتی که دارد حرکت می کند و یک همچین مراحلی را دارد، توی ملاقاتش با سیداشهداء دستش را می برد بالا می گوید خدایا من را آبرومند کن پیش خودت، خواسته یک فطرت این است اگر برای من دغدغه ای نیست یا سالها زیارت عاشورا خواندیم با این فقرات کاری نداریم می خوانیم و کاری نداریم، برای این است که ما هنوز فطرت فعال نیستیم هنوز بچه ایم، این تن، مادیات، زندگی دنیا ما را طوری غافل کرده که این کودک عزیز روان هنوز تو بچگی مانده ترسم که این تن که حائل است به جانم / سقط کند کودک عزیز روانم دعا، زیارت غاشورا برای آدم بزرگاست،کمیل برای آدم بزرگاست، جامعه کبیره برای یک کسی ست که بالغ شده سرش به تنش می ارزد. ببیبنید شما وقتی که به سن بلوغ نرسیدید نخودی هستی کسی تحویلت نمی گیرد خدا هم باهات کاری ندارد اصلا فرشته ها هم باهات کاری ندارند، وقتی بالغ شدی یعنی کارت داریم دیگر از این به بعد حواست باشد مخاطب ما هستی- یا ایها الناس- یا ایها الذین امنوا- خطاب به شماست، چون به سن بلوغ رسیدی فرشته ها می آیند سراغت صبح بعداز اذان صبح فرشته ها می آیند مغرب فرشته جدید می آید هست باهات، ثبت می شود ذره به ذره نوشته می شود دیگر بالغ شدی. در حرکت به سمت ابدیت کسانی که بالغ هستند، بالغ هستند یعنی چی؟ یعنی مثلا فرض بفرمایید وقتی در مقابل حضرت زهرا قرار می گیرند در مقابل سیدالشهداء قرار می گیرند در مقابل ائمه قرار می گیرند یک شکلی از آدم دارند، فطرت فعالند، شما نگاه کنید وقتی این آفریقایی ها که نشان می دهد که از گرسنگی می میرند هفته ای سیصد چهارصد نفرشان می میرند از گرسنگی وقتی نگاهشان می کنی همین طوری گوشت که ندارند کله ها بزرگ شده شکل آدم خیلی جدی نیست غذا هم که جیره بندی می کنند به آنها می دهند پزشک میاید اینها را نگاه می کند ماژیک می کشد سرش می گوید مثلا این این این غذا بهشان ندهید فایده ای ندارد می میرد دیگر اینها. یعنی هنوز به آن مرحله نرسیده که ما حسابش کنیم بهش غذا بدهیم، تغذیه ای بشود. خیلی ها فطرتهاشان را همین طوری نگه می دارندبرای همین وقتی نماز می خوانند نه از نماز سر در می آورند، نه بسم الله الرحمن الرحیم برایشان معنی دارد نه الحمدالله رب العالیمن، نه سجده، نه رکوع، نه هیچی، پنجاه سال مثل بچه کوچیک ها اداء بزرگ ها را در می آوریم نماز برای آدم بزرگ ها آمده ، برای فطرت آمده ، بزای کسی که حسابی است، روزه برای کسی آمده که تحویلش گرفته اند ، روزه یعنی تشرف است دیگر «اَن سُمولی و النَعُجزابه» روزه یعنی وقتی تو میگیری می چسبی به خدا، میروی در خدا و همینطور اوج میگیری نماز همینطور ، نماز شب صدا کردن یعنی چه؟ شما نگاه کنید طبیعت گراها وقتی میخواهند عیاشی های سنگین کنند میگذارند برای شب ، شب همه کس را تحویل نمیگرند که دعوت کنند در مجالسشان و آدم های خیلی خاصی را برای عیاشی و کیافی و بزن و برقص دعوت میکنند، فطرت گراها هم همینطوری هستند وقتی به شما میگویند بلند شوید و نماز شب بخوانید یعنی تحویلتان گرفتند، یعنی بزم است وقتی میگویند بیایید در حرم... ما مثل این بچه ها سرمان را میاندازیم و میرویم در حرم ولی هم گوش بسته است و هم چشم بسته است میرویم در حرم ولی خب چه ادراکی داریم از حرم؟ ما وقتی وارد حرم حضرت معصومه میشویم دقت نمیکنیم که حضرت معصومه بر روی آن تخت سلطنتی اش نشسته است. دور این تخت و همراه این تخت، تخت های زیادی هستند، چهارده معصوم نشسته اند آنجا ، حضرت معصومه کسی است که شما وقتی به محضرش وارد میشوید در محضر فاطمه ی زهرا هستید در حرم فاطمه ی زهرا هستید. چه ادراکی داریم واقعا از این ها ؟ حرم حضرت عبدالعظیم وارد میشویم احساس میکنیم تشرفی ، می کده ای ، بزرگانی در اینجا هستند ، در این فضای ساختمان اولیای الهی نشسته اند ما میرویم تشرف پیدا میکنیم در آنجا دستی به سر و گوشمان میکشند ، ما را میبوسند ، مارا نوازش میکنند ، ما را بغل میکنند ، ما را ارضا میکنند شنگول ، شاد ، گرم و قدرتمند میاییم بیرون .اینکه قرآن میفرماید (*اِستَعیموا بالصبر و الصلاة) از نماز کمک بگیرید و بیایید بالا ما چه کار میکنیم با این نماز ؟ مثلا فرض کنید که بیست سال نماز ، سی سال نماز چقدر رفتیم بالا ؟ با سی سال نماز کجا را دیده ایم ؟ چه فهمیدیم از عالم آدمیت ؟ پنجاه سال آمدیم حرم در این حرم چه چیزی گیرت آمده ؟ ( المؤمنُ فی المسجد کَز سَمَکَ فی الماء) که مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است این حس به ما دست میدهد ؟ که وقتی میایی در مسجد ، میایی در حرم ، میایی با مقدسات ارتباط داری یک همچین حالتی که راه تنفست باز شده احساس میکنی ، وقتی چند ساعت یا چند روز قرآن نخوانی چه؟ این هایی که قرآن میخوانند چجوری است که وقتی قرآن میخوانند احساس میکنند که اسپری زده اند و اکسیژن گذاشته ای جلوی دهانشان . کیف میکنند با این قرآن خواندن هم موسیقی اش که میشنوند و هم زمانی که خودش قرآن میخواند احساس میکند تمام رگ های فطرتش باز شد شنگول و سرحال میشود ، مثل اینک خوب ماساژش داده باشی کیف میکند . قرآن شراب است ، ربیع است ، بهار است . امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) (* فاِنَّهُ ربیع القلوب) بهار دل کجاست؟ من همچین احساسی دارم ؟ یعنی وقتی دلم خسته میشود ، افسرده ام ، پژمرده ام ، عصبانی ام ، مشکلات زندگی دارد مچاله ام میکند از دست کی ، ناراحتم وقتی قرآن را باز میکنم یا کسی برای من میخواند میتوانم مست کنم یا نه؟ نه ول کن دو ساعت نشسته ای قرآن خواندن فلانی را گوش میکنی یا خودش قرآن میخواند . ما اینچنین نیستیم . زیارت عاشورا وقتی دارد حرف میزند دقت کنیم به ادبیات این زیارت ها برای چه کسی است ؟ برای چه کسی دارند حرف میزنند اینها ، ما نمیفهمیم و پنجاه سال بچگونه نماز میخوانیم ، پنجاه سال فقط بازی میکنیم بچه ها با کلاس رفتار نمیکنند شما الان وقت گذاشته ای و جدی هم هستید و مخاطب هم هستید از راه های دور و نزدیک امدید و دارید گوش میکنید یعنی این مال افرادی هست که بالغ هستند ولی آن بچه خودش را اصلا مخاطب نمیداند که بیاید اینجا بشیند و گوش کند کیفی هم نمیکند و لذتی هم نمیبرد اگر با پدر و مادرش آمده باشد میگوید زود باش برویم حوصله اش سر میرود . در زیارت عاشورا به ما میگوید که دغدغه ی یک آدم این است که میخواهد پیش خدا عزیز باشد ، بری او مهم است که پیش خدا عزیز باشد دوستش داشته باشد، طرف میگوید من سه روز غذا نخورده ام برای اینکه کسی که من دوستش دارم از دست من ناراحت است. دیگر نمی توانم بخورم. مثلا با بچه اش، رتبه ی بچه از پدر و مادر پایین تر است، مسئله پیدا کرده میگوید به من خوش نمیگذرد درست است که تقصیر این بچه فلان فلان شده بی ادبی کرد ولی نمیشود دیگر، کسی بیاد و آشتیشان بدهد بعد بشینند و غذا از گلویشان پایین برود.
آبرومند بودن پیش خدا یعنی چه؟ یعنی من دغدغه این است که خدا تو دوستم داشته باشد قبولم داشته باشد اگر من آبرو نداشته باشم پیش تو؟ اگر حیثیت نداشته باشم پیش تو؟ نتوانم سرم را پیش مادرم فاطمه ی زهرا بالا ببرم چون آدم وقتی در مقابل دیگران بی حیثیت است پیش دیگران نمی تواند برود و پیششان بنشیند، در حقشان خیانت کرده، ظلم کرده میگوید در مجلس رویم نمیشود ببینمش، از او فرار میکند نمیتوانم بروم پیش فلانی بنشینم ، میبینید دو نفر هستند با هم صمیمی و خوب هستند در حق همدیگر ظلم نکردند کاملا به همدیگر علاقه دارند و همدیگر را که میبینند بال در می آورند از دیدن همدیگر از حضور همدیگر کیف میکنند و باهم میشینند کلی حرف میزنند در حدیث دارم «مُکاحفة الاخوان» یکی از تفریحات مؤمن با مؤمنین این است که با همدیگر میگویند و میخندند ، صفا میکنند ، یکی از تفریحات مؤمن این است که باهم حال میکنند چون در حق همدیگر ظلم نکردند ، آیا اگر الان امام زمان باشد ما اینجوری هستیم با او ؟ میتوانیم نگاهش کنیم ؟ میتوانیم مثل یک پدر بغلش کنیم و مأنوس بشینیم پیش او ، با مادرمون فاطمه ی زهرا این وحشتی که بینمون هست برطرف شده؟ درمناجات داریم «اِن اوحَشَ» این خیلی مهم است بین من و تو را فرط العصیان بهم زده انقدر گناه کردم که وقتی اسمت میاید میترسم از تو خراب میشود رابطه ام ، نمیتوانم با تو مأنوس بشوم. فقط تنها جای ترس من میریزد که یاد غفران تو می اُفتم وقتی یاد این بخشش و عفو تو که می اُفتم این گناه و جنایت ها میرود کنار، خراب کرده رابطه ی من را شدت معصیت ها و بی مبالاتی های من وقتی می آیم سر نماز می ایستم حتی اگر حضور قلب هم دارم دوست دارم زود تمام شود چون روح اینکه با تو حرف بزنم را ندارم چون گند زیاد زدم خراب کردم . اول اینکه (*اللهم اجعلنی عندَکَ وجیهً بالحسین(ع)) ائمه با بعضی از اصحابشان به قدری صمیمی بودن که طرف میرفت جلوی امام صادق تخت میخوابید امام صادق نشسته بود آنجا یک موقع ادب میکرد بلند میشد مینشست آن قدر صمیمی ، فرمانده ها با سرباز هایشان ، پدر مادرها با بچه هایشان چگونه هستند . (*اللهم اجعلنی عندَکَ وجیهً بالحسین(ع)) چه میخواهد بگوید ؟ خدایا من را آبرومند کن پیش خودت اصلا برای چه کسی این دغدغه است ؟ برای چه کسی این مسئله است ؟ که فلانی من را دوست داشته باشد ، پیش فلانی آبرو داشته باشم . یک خانم مؤدب یک آقا ی مؤدب همسرش را دوست دارد ، صمیمی هستند با یک دیگر ، لذت میبرند از همدیگر مرد می آید خانه و میبیبند خانمش ناراحت است میگوید چه چیزی شده ؟ میگوید داشتم با مادرم با تلفن حرف میزدم یک دفعه چیزی از دهانم در رفت و او هم ناراحت شد الان ناراحتم خاطره مادرم را ناراحت کردم شوهر داره ها ولی آرامش ندارد ، با شوهرش هم گرم وصمیمی هست آرامش همدیگر هستند ولی نمیتواند آرامش بگیرد بچه هاش هستند ، خوشبخت است ، هیچ چیز هم کم ندارد رابطه ام با مادرم بد شد ، رابطه بهم ریخت ، بابام اینجوری شد ، داداشم اینجوری شد ، خواهرم اینجوری شد ، دوستم اینجوری شد ، کسی که دوستش دارد ریختیم بهم آرامش ندارد همه کسانی که و را دوست دارند میگویند این آرامش ندارد یک جوری صلحشان بدهیم تا او به آرامش برسد . چه کسی دغدغه دارد که پیش خدا آبرومند باشد و خدا دوستش داشته باشد ؟ نگاه کن خدا چقدر جدی با ما حرف میزند ما نمیفهمیم این ادبیات برای ما کاملا گناه کاملا نامأنوس است (* قُل اِن کنتم تُحِبون الله فَتَبعونی یحبِب کم الله) پیغمبر به آنها بگو اگر خدا را دوست دارید تبعیت کنید خدا ه شما را دوست داشته باشد این ادبیات برای خیلی ها نامفهوم است . یک کسی که سی سال برای یک حلال و حرام را میخواهد بر خودش غلبه کند واجباتش را انجام د هد و نمیتواند انجام دهد واجباتش را اصلا معنی دوست داشتن را نمیفهمد یعنی چه ؟ معنی محبت و خدا یعنی چه ؟ به او باید زور بگوییم اگر تو این کار را نکنی میروی جهنم بدبخت ، شب اول قبر داری این زبان زور ، زبان ترس خدا دوست ندارد از این زبان استفاده کند ، زبان زور و ترس و جهنم و عذاب برای کفار است ، شما ببین خدای تبارک و تعالی وقتی به مؤمن رسیده اصلا از این زبان استفاده نمیکند در قرآن وقتی به مؤمنی میرسد این ها را آدم حساب میکند ، مؤمن حساب کرده ، بزرگ حساب میکند و به آنها میگوید « اِنَّ اللهَ یُحِبُ...» «اِنَّ اللهَ لایُحِبُ...» خدا دوست دارد شما این کار را کنید و خدا دوست ندارد شما این کار را کنید بین این دو نفر چیزی که معنا دارد دوست داشتن ، عشق ، رابطه ، صمیمیت . خیلی این زبان ، زبان بزرگی است، زبان خیلی قشنگ و مهمی است ولی ما نمیفهمیم. زن میگوید من خودم نمیخواهم و راضی هم نیستم ولی شوهرم اینجوری دوست دارد ، ادبیات همدیگر را میفهمند مرد میگوید من چون خانمم اینجوری دوست دارد همین کار را میکنم ولو خلاف میل من هم باشد همین کار را می کنم او اینجوری میخواهد، (المومن) بین دوتا مؤمن یا بین یک خانواده ی مؤمن ...
ادامه ندارد