خداوند در باره ارتباطی که ما با سیدالشهدا داریم وظایفی برای ما ترسیم کرده اند. یکی از آنها در انسان این طلب ایجاد بشود. خداوند می فرمایند: که از خدا بخواهید و این طلب را داشته باشید که این انتقام را بگیریم. نشان دهنده یک رشد هست در انسان.
یعنی به یک بلوغی در روابطش رسیده که در این رابطه ای که رشد یافته هست. انسان از خدا بخواهد روزی من بکند که انتقام خوت و را همراه با امام زمان علیه السلام بگیرم. یک معرفتی هست این. یک موقع این را فقط می خواند. یک موقع شخص به اینجا می رسد. که انتقام بگیرد. انسان باید طوری رشد کند که آیات قرآن از آسمان وجود خودش به درون خودش نازل شود.
اگر کسی توحید در خودش نازل شد. اینجا هست که انسان به جایی رسیده و الا 30 سال تقلیدی بگو قل هو الله احد. هی سعی می کنی با حضور قلب هم بگویی. فایده ندارد. نماز فکر نیست مقوله ی احساس هست. نماز ارتباط هست خوراک هست ذکر هم آغوشی، از قبیل مزه هست شراب هست.
شما باید سعی کنید که به یک جایی برسانید خودتان را که معارف در وجود خودتان نازل شود. یعنی خودتان زیارت عاشورا شوید. یعنی این جمله ای که (اکرم مقامک) از دورن خودت بجوشد. تا نیاید تو نمی توانی به پیامبر ملحق شوی یعنی جزء منی اهل بیت نیستی.
همان تقلیدی عمل می کنیم. البته تقلیدی خوب هی می گوییم تا یواش یواش برسیم. همین کار کردن روی لفظ یک پرچم هست که من باید به این نقطه برسم و منتقم خون سیدالشهدا شوم. آن همراه امام زمان علیه السلام باید برسیم به اینجا. این خوب است که لفظ از دورن خودت بیرون بیاید. اگر در لفظ بماند ما هیچگاه به مقام منتقم نمی رسیم.
اصلاً به مقام همراهی امام زمان نمی رسیم چرا؟ چون می گوییم آمین، و تمنای خودت نیست. چون از مقوله ی شدن هست. خوردن هست. به محض اینکه کاری کنی یا سنخیت را در خودت ایجاد کنی همه ی وجودش داد می زند انتقام خون خودم را بگیرم هیچ کس می گوید انتقالم خون خودم را بگیرم. این از مقوله ی فهم نیست که مثلاً بگوییم مقوله ی خون این طوری هست. چرا باید انتقام خون همراه امام؟
خودت باید این طوری شوی. فایده ندارد. تا وقتی خودت را عزادار ندانی و ندانی چی در وجودت کم هست، کجا کشته شدی؟ اصلاً حس انتقام نمی آید در وجودت. حس یاد دادنی نیست. یک کسی می گفت: بابای ما را کشتند یک دیه به ما می دادند. کسی دیگری می گفت ای کاش یک کسی یک انگشت بابام را می برید یک دیه و یک عضو دیگر را می برید و یک دیه دیگر می گرفتم. تکه تکه کنند بیشتر گیرم می آید.
انتقام بستگی به سنخیت تو با امام دارد. اگر با مادرت بی در و دیوار بدانی چی کار کردند حس پیدا می شود. خونت به جوش بیاید. اگر سنخیت داشته باشی حس انتقام می آید. لازم نیست یادت بدهند انتقام بگیر. مگر یاددادنی است انتقام پدرت را برو بگیر. تا انتقام نگیرد آرام نمی شود. مشکل ما این هست که ما این حس را با امام زمان علیه السلام نداریم.
حتی عزادار خودمان هم نیستیم. با جنبه ی فطرت خودمان قهر هستیم. با کودک عزیز روان قهر هستیم و هر بلایی خودم و یا دیگران سرش بیاورند کَکِ ما هم نمی گزد. حسی نداریم نسبت به آن ما خود حقیقی مان را خوب نیافتیم. و ارتباط این خود را با امام مطلق نمی دانیم. خیلی رمز هست اینجا. که یک کسی در وجود خودش حس انتقام بوجود آورده.
شما بسته به اینکه کدام فراز از زیارت عاشورا از دل تان می جوشد. می توانید بفهمید فاصله ی تان با اهل بیت چقدر هست. به تعداد زیارت عاشورا خواندن نیست. ما یک فقره را خوب بفهمیم مهم است. حس انتقام این است که در جنگ رزمندگان گلوله ها را به نیت علی اصغر و .... شلیک می کردند.
اول امام روز عاشورا شلیک کرده و حالا رسیده به من و من باید بزنم. کُلُ یوم عاشورا.... بنابراین باید سنخیت پیدا کرده ما می گوییم و این مقوله ی دانستن هست. ولی مهم تبدیل به دارایی شدن هست. هی با گفتن من به شما فایده ای ندارد. می دانیم بچه امام زمان هستیم ولی حس بچه گی نداریم. دارایی وجود ندارد. عاطفه وجود ندارد حضرت خودشان می فرمایند شیعیان ما نه وفادار نه هم دل هستند. دقیق امام ما را می شناسد. نه دل تنگش می شویم نه دلمان می سوزد برایش راحت هم می خوابیم.
چهل سال بدون تو خوابیدیم. واقعاً در حس خودمان تحریک ایجاد نمی شود. دارایی فرق می کند. دارایی فرق می کند. یک کسی وقتی بچه اش می میرد دارایی دارد. احتیاج نیست کسی به او یاد بدهد گریه کند. چون عاطفه هست طبیعی هم هست. درست عمل می کند. تا اینکه انسان بی خود بخواهد نوحه گری کند. دنبال این باشیم این حس در ما بوجود بیاید.
یعنی غیرت نسبت به حضرت زهرا (سلام الله علیها). غیرت به زینب کبری (سلام الله علیها) و ..... امام زمان، حس داشته باشیم. این جس وقتی می آید دیگر لازم نیست کسی به تو بگوید چی کار بکن. سرد هم نمی شود چون یک امر وجودی هست. بعضی ها در بسیج 6 ماه یک سال هستند. یا برای امام زمان علیه السلام کار می کنند بعد با یک عوارضی مثل ازدواج یا تحصیل، یا تغییر مکان تمام می شود. حس نیست.
همان وظیفه ای آمده یا برای ثواب کار کرده. دوستی هست یکپارچه آتش هست هر جا می رود آتش روشن می کند.کار می کند برای امام زمان. این منا اهل البیت هست. وقتی این طوری بودی همه جا فریاد می زنی. من دارم نشان می دهم کجا باید برویم.
این اگر آمد دیگر لازم نیست یکی به ما هی تلقین کند. فشار بیاورد به ما هی بگوید امام زمان غریب هست. این سنخیت مهم هست. ما باید کار رو قلب مان کنیم. مقداری روی ذهن کار باید انجام شود. اصل کار باید روی قلب باشد. بعضی یک جلسه با آنها صحبت می کنیم کافی هست. می فهمد باید چی کار کند. یکی 15 ساله می آید و همه چیز او برنامه ریزی ولی کسی دیگر و لو طلبه خشک هست. نمی آید چرا؟ چون حرف باید برود روی فطرت بنشیند.
نباید برود روی طبعت و یا ذهن بنشیند. اگر در جای خودش بنشیند شخص تحول خودش را پیدا می کند. آنی که باید بشود می شود. در مجموعه ها آدم باید با این افراد کار کند. کسی که در این مجموعه کار می کند. 4 تا انتقاد کردی در رفت. این اگر ده سال هم پاکار بوده سوری بوده. در جبهه مگر رزمنده ها فرار می کردند. سخت ترین برخورد ها با آنها می شد زده نمی شد. نه فرمانده می دید خودش را با بی نهایت می دید.
کسی که با مشکلات مادی، 4 تا تشر، غیبت، گرفتاری در می رود از میدان، اصلاً ندارد این قضیه را، او عقلش را قانع کرده بود که بیاید. ولی آنی که با دل می آید تحت هیچ شرایطی نمی گذرد. چون دارایی دارد، باید ارضایش کند. حس فرزندی دارد و می خواهد انتقام بگیرد. چقدر بلوغ می خواهد. ما را به کجا رسانده اند.
وقتی با امام حسین علیه السلام حرف می زنی بگو من می خواهم، از خودت بگو ای امام حسین علیه السلام من می خواهم. وقتی تو عزادار حقیقی هستی و حس انتقام خو خودت را در خودت اگر ایجاد نشده آن هم همراه زمان علیه السلام معلوم است هنوز عزادار حقیقی نیستی. بنابر این تلاش عزیزان این باشد که زیارت عاشورا که شروع می کنند از نفس خودشان انشاء کنند.
زیارت عاشورا، ما هم زیارت عاشورا، و هم جامعه کبیره هم همه چیز همه چیزهایی که متن و سند دارید از آیات قرآن تا تمام زیارتها و دعاها متن انشاء یک نفس هست. آنی که باید باشد بنابراینیک موقعی هست ما می رویم یاد می گیریم می خوانیم باید ببینیم ما باید چی باشیم ولی بعد از یک مدت باید یاد بگیریم خودمان انشاء کنیم.
آیات قرآن از خودمان بیرون بیاید. یک موقع هست از زیارت عاشورا، جامعه کبیره چقدر اسماء شما شیرین هست. چقدرجانهای شما کریم و دوست داشتنی هست. گاهی اوقات یک انسان به آدم می چسبد. دوست داشتنی هست. در روایت هست مومن مثل عسل هست. چگونه این طوی می شود؟ کشفش می کنی.
در سنخیت می فهمی این همانی هست که تو می خواستی. آدم خوب آدم دوست داشتنی این را به آن می رسی. امام هادی علیه السلام می فرمایند: تو باید به آن مقام برسی. وقتی من را می بینی این حس را به من داشته باشی. به همه ی معصومین چقدر این دعاها را بخوانیم. باید به جایی برسیم تا این دعاها را خودمان بمواقع بخوانیم از درون مان بجوشد.
شما اگر شیرینی اهل بیت را درک نکنید خیلی فاصله هست بعد قیامت کجا می توانی بایستی. افراد اساساً میزان معیت شان براساس طلب شان هست از یکدیگر. اگر دوست داری در قیامت کنار اهل بیت باشی. این تعارف هست. اگر دوست داری باید دوست داشته باشی باید بیاید از تو. بغیر او فکر نکنی. وقتی این طوری و طلبی شدی تازه وقتی رسیدی و طلب کردی یعنی آنها طلب کردند. یعنی رسیدی به جایی که آنها به تو بگویند تو چقدر شیرینی.
بازتاب نوع ارتباطی که با آنها داری. نوع حقیقت. اگر از درون خودت گفتی شما چقدر شیرین هستید. می دانی چقدر اتحاد بین تو و اهل بیت برقرار شده. خطابهای دیگر هم همین طور هست. یک مقدار با مشکلات علمی و فکری حل می شود. یعنی مقدار لفظ بفهم معنایش چیست. یک مقدار باطن لفظ را می فهمیم. شاید ما هم توانستیم از درون بگوییم السلام علیک یا ثارالله. و باور کنیم ثارالله را. و بفهمیم ثارالله چیست؟
چرا احتیاج است این طوری حرف بزنیم؟ خود حضرت امام زمان علیه السلام می فرمایند: می خواهی با من حرف بزنی این طوری با من حرف بزن. امام می داند جایگاه پدر و فرزند چگونه باید باشد. اگر این طوری شدی، شدی تازه آنی که باید بشوی شدی. این نیاز یک نفس که در لحظه لحظه روز به تو سلام بدهد. بر رکوع و سجده سلام می کنی.
وقتی این را از درون بگویی شدی و رسیدی. مثل مادر که به فرزندش می گوید قربان غذا خوردنت راه رفتنت، و ... برای هر حالت بچه قربان صدقه ی بچه می رود. نسبت به بچه ی خودش این حالت را دارد نسبت به بچه ی دیگران این حالت نیست. چون این دارایی ندارد. بعد سیر که نمی شوی بعد از این سلامها می گویی همه سلامتها مال تو باید در قرآن تدبر نکنید انسان نیست.
کسی که تدبر نکند انسان نیست. خوراک انسانی تو هست. شب قدر قرآن برای تو آمد. بخاطر این که الرحمان است قرآن را فرستاده قرآن مال رحمت خداست. برای همین قیامت درجات بهشت براساس آیات الهی تنظیم شده هر کسی باید با هر آیه ی سنخیت دارد با هر آیه جور شدی، خورده، بخوان برو، بالا چقدر قرآن بلد هستی.
چند دور تا حالا قرآن خواندی. نرگس خاتون 6 هزار بار قرآن را ختم کرده، امام حسین علیه السلام در وصف اصحابش می فرماید: که هر سه روز یکبار قرآن را ختم می کردی. روزی 50 آیه قرآن خوراک ماست ما آدم هستیم. قرار است یک جاهایی برسیم.
درجات آدمها براساس این هست که چقدر خوراک انسانی خورده اند. انسانی شأن انسانی ات چقدر بزرگ شده چقدر شنیدی، آدمی فربه شود از راه گوش. فردای قیامت چی داریم؟ دعای کمیل مقام انسان هست. قُل در قرآن آمده باطنت باید این را بگوید. اعوذبالله می گویی نباید در نماز شک کنی. فقط حرف می زنیم. واقعاً پناه نمی بریم به خدا. فقط در لفظ هست.
کی؟ می خواهیم درست شویم وقتی نمانده فقیر متولد می شویم. یک رابطه نبوده. امام خمینی می فرماید این را من نمی گویم فراق خدا را تحمل نمی کنم. ما نمی فهمیم این یعنی چی؟ در عاشورا می گوییم امام تو را کشتند همه ی دین را کشتند. قرآن و نماز روزه همه را کشتند. امام فرمود: رسول خدا به وسیله تو مَوتُور شد. مَوتور یعنی کسی که انتقام خونش گرفته نشده. رسول خدا طوری شد که انتقام خون تو ماند برایش گرفته نشد.
وقتی گرفته نشده در زیارت عاشورا بما گفته شده که ولی خون سید شهدا هستی. هر کدام از شما ولی خون سید شهدا هستیم. انتقام بگیرید انتقام گرفته نشده تا الان گرفته نشده یعنی چی؟
مختار آمد یزید، شمر، عمر سعد را کشت پس چرا می گویند انتقام گرفته نشده. انتقام بدون امام زمان علیه السلام گرفته نمی شود. چی می خواهد بگوید برای ما؟ به سرعت به سوی ظهور می رویم. چی کار باید بکنیم. تا همراه امام باشیم؟
در باره ی امام حسین علیه السلام خدا می فرماید: انشاءالله خون خدا، قرآن کریم برای هر انسانی دو مرحله حیات گذاشته یک مرحله حیات طبیعی است که 4 مرحله هست مرحله پایین تر از جماد، گیاهی، حیوانی، حیات حیوانی هست. انسان از آن جهت که حیوان هست. بدن دارد. از آن جهت که رشد می کند گیاه هست. از جهت غریزه دارد حیوان است همسرگزینی می کند. تعهد دارد که غذا و مسکن خانواده اش را تامین کند حیوان هست حیوان خوبی هست.
زندگی اجتماعی همه مربوط به جنبه ی حیوانی هست. از آن جهت که عقل داریم مقام فرشتگی ماست. و فوق عقل فقط با پیوند الله خودش که خداوند هست آرام می شود و انسان می شود. جنبه فطری ما حیات جدیدی به ما می دهد. اصلاً چه چیزی می آید آن فوق عقل را فعال می کند یکی از عوامل تحریک فشار طبیعت هست. کسی که راحت نمی تواند با خدا آشتی کند را در یک تنگنا قرار دهید مثل این که در دریا قرار بگیرد. در آن حال فطرت می زند بالا، (فوق عقل) رشد می کند. می فهمد خدا هست.
خدا هم همین کار را می کند. فلسفه ی بلا ها همین هست. که بلا شما را تکان دهد که شما داد بزنید خدای تان بیاید بالا. در حرم نگاه کنید اگر مشکل نداشته باشند اصلا ً نمی آیند حرم. بلا بر سرشان می آید تا رشد کنند می گوید: ارزش دارد به طبیعت فشار بیاید تا انسانیت تو فعال شود.
می روی حرم مشکلت حل شود می بینی چیز دیگری گیرت آمده آدم شدی. به یک چیز دیگری رسیدی. وقتی آمدی در طبیعت باید یک انرژی بیاید و تو را تقویت کند آن انرژی چی است؟ معارف اسلامی. سوره انفال می فرماید: اجابت کنید خدا و رسول را در چیزی که خدا و رسول می فرمایند تا به حیات تازه برسید. وقتی اجابت نکنی حیات هم خبری نیست.
تا به حیات انسانی برسی. خیلی ها اجابت نمی کنند ولی حیات دارند حیات حیوانی و طبیعی هست. در خارج از کشور حیات نیست حیات انسانی منظور هست نه حیوانی و گر نه آمریکا از ایران حیات طبیعی اش بهتر است. برای طبیعت گراها فضا خیلی محیا هست. در شهرک غرب نفست می گیرد. چون طبیعت گراها هستند در جبهه و حرم احساس آرامش و راحتی می کنند چون با حیات فطری شان سازگاری دارد.
مومن در مسجد مثل ماهی در آب هست. اگر قرآن خواندن خسته ا ت می کند طبیعت گرایی. ولی اگر لذت می بردی حیات داری. حیات مهم است. اگر اجابت نکردی حیات نداری هی سینه باز می شود. حرم و مسجد زیباست. دین عامل حیات هست. مجری دین امام معصوم هست. فقط امام معصوم علیه السلام 7 دسته ی اطلاعات تخصصی را دارد.
امام عامل مجری حیات انسانی هست. برای همین می شود خون خدا. خدا یک خون در بدن مادی ما جریان داده یکی هم در فطرت ما. ثاره الله یعنی چی؟ خونی که در فطرت انسانها قرا ردارد وقتی گرفته شود انسان می میرد هیچ حیاتی برای انسان وجود ندارد. علی علیه السلام: انسان در سایه دین حیات دارد. دین را از کسی بگیرد مرده است.
چون چگونه می توانی مرده ها را بشنوانی. قرآن می گوید اینها مرده هستند. قرآن به چه کسی می گوید مرده؟ به چی کسی زنده می گوید؟ حیات یعنی چی؟ آدم یعنی چی؟ حیوان یعنی چی؟ گاهی وقتها می گوید شما قلب های تان از سنگ هم بدتر هست.
سنگ وقتی اسم خدا را می شنود شکست در آن ایجاد می شود. ما، نه. آیه قرآن هست. سوره ی مبارکه ی بقره بعضی از سنگها آب از آنها می آید در مقابل آب مقاومت نمی کنند سنگ در مقابل آب می شکند. بعضی از سنگها اسم خدا که می آید در آن لرزه ایجاد می شود و می ریزند. قلب شما اسم خدا را می شنود تکان نمی خورد. سی سال گفتی خدا یک بار دلت لرزید یک تکان خورده ای.
وقتی نماز خوانده ای یکبار حس کردی جلوی چه کسی ایستاده ای. یکبار فهمیدی بسم الله الرحمن الرحیم بگویی یعنی چی. ثارالله دقت کنید. وِتر الموتور یعنی چی؟ یعنی این عامل حیات از اجتماع گرفته شده به اجتماع باز گردانده نشده. برای همین پیامبر الموتور مانده انتقام گرفته نشد.
اگر بدن امام حسین علیه السلام بود بله، عمر سعد و شمر کشته شد نه. اما امام حسین بدن نیست. ثارالله هست. امام حسین از جامعه حذف شد. جامعه از ائمه محروم هستند. اینکه خدا زده به امام زمان علیه السلام در زیارت عاشورا امام سجاد را نیاورد. و دیگر امام مان را نیاورد چون می دانست اینها هم کشته می شوند.
زد به منجی اصلی. انتقام حسین علیه السلام این هست که او برگردد به مقام خودش. بیاید روی حاکمیت. برای همین خدا لعنت می کند در زیارت عاشورا. وقتی می گوید این مصیبت، مصیبت عظیم تو هست. (فلعن الله امته اسّس اساس ظلم) برد آنجا کسانی که بنیان انحراف را گذاشتند. خلافت را مسیرش را خراب کردند.
می گوییم پسر ثارالله که امیرالمومنین ثارالله هست. آنی که خون اول را ریخته. خون را چگونه ریختند با شهادت امیرالمومنین بعد می آییم سراغ سید الشهدا. باقی ائمه. خداوند لعنت کند کسانی را که شما را از مقام تان کنار زدند. چقدر داریم خسارت می دهیم که امام زمان بالای سر مان نیست.
جامعه جهانی چقدر خسارت می بیند که امام معصوم متخصص نیست بالای سرش. یک مشت میمون به تعبیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارند بر جهان حکومت می کنند. خط می دهند به دنیا. خط تعلیم و تربیت. خط فرهنگی، اقتصادی. با طبیعت گرایی. جوانها هم افتخار می کنند که لیسانس و دکترای اینها را بگیرند. قرآن و معارف را گذاشتند کنار و کیف می کنند.
به این مدارک. خدا لعنت کند دشمنان شما را امام حسین کو؟ امام زمان کو؟ میلیارد ها انسان روی کره زمین هستیم امامان مان بالای سر مان نیستند. انتقام گرفته نشده کو انتقام. انسانها یتیم مانند عامل حیات نیست. خون وجود ندارد. و کسی می تواند انتقام بگیرد. عزدار بدون روح انتقام به مقام عزادار حقیقی نمی رسد. وقتی عزادار حقیقی هستی که حس انتقام در وجودت باشد. می فهمی امام حسین علیه السلام چه کسی هست. بعد می فهمد بدون پدر هست.
یک کسی پدر من را گرفته. یک کسی رابطه ی بین من و اصلم را قطع کرده. باید من بروم و موانع را بردارم. اینجا انسان و مومن حقیقی و شیعه حقیقی تحقق پیدا می کند. برای همین خدا هم از همان اول زد درون خال که شما بدانید که بگو ( ای یرزقنی مع امام منصور) معیت نباشد فایده ندارد.
تو هی برو حسین حسین کن. پول خرج کن. سینه بزن. وقتی حس انتقام درون تو نیست. هیچ معیتی با امام زمان علیه السلام نداری محصول پول خرج کردن های تو هیچ به امام زمان نمی رسد. وقتی یک سیلی در گوش آمریکا نمی زنی. تو چه عزاداری هستی.
نمی توانی بگویی. عزداری حالا 30 سال زیارت عاشورا بخوان چی کار کردی برای امام زمان علیه السلام؟ چقدر وقت؟ چقدر سرمایه گذاری؟ این مهم هست. حس انتقام بعد هم چی؟ به عزادار خودم هستم ( طلب ثاری) خون خودم. من مرده ام بدون امام زمان ( السلام ربیع الانام) سلام بر تو ای بهار مردم. بهار عامل چی است؟ حیات است.
تا امام زمان نیاید ما در زمستان هستیم. امام زمان هست که ما با او حیات داریم و زنده هستیم.