جلسه 134 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
134
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
2
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 134 - شرح زیارت عاشورا

در این باره در شرح زیارت عاشورا بحث می کردیم که، لقد عظم مصابی بک، توضیح دادیم که عظمت مصیبت سیدالشهدا اگر در مورد عظمت مصیبت صحبت می کنیم، این مصیبت از دو جنبه قابل بررسی است، یک جنبه ما مصیبت را مصیبت عظیم می دانیم، یک جنبه مصیبت را مصیبت اعظم می دانیم، مصیبت عظیم موجب شد که ما طبق دستور و طبق رابطه ولایی و محبتی که با اهل بیت (ع) داریم، به عزاداری و گریه و نوحه سر دادن متوسل بشویم، گفتیم که در جریان، عزاداری ها، یک سلسله باید ها و نباید ها باید رعایت بشود، عزاداری برای رسیدن به هدف خاصی توصیه شده، آدابی دارد باید ها و نباید هایی دارد آفاتی دارد، تحریفاتی دارد، که اینها را خدمت تان در جلسات گذشته عرض کردیم.

بنابراین باید ببینیم که وظیفه ی ما در برقراری مراسم عزاداری برای سیدالشهدا چگونه است، هر مجلس عزاداری نظر سیدالشهدا را جلب نمی کند، هر چند هر عزاداری از نظر سیدالشهدا ممدوح هست، پسندیده است ثواب به آن تعلق می گیرد، اما آن که در عزاداری از ما خواستند چیز خاصی است که توضیحات کافی را تقریبا برایتان عرض کردیم، می رسیم به مصیبت اعظم، در مصیبت اعظم برای اینکه مصیبت اعظم را هم بدانیم بیشتر بتوانیم در موردش، بدانیم، باید به فقره ی بعد هم نگاهی بیندازیم، هم بتوانیم در فقره ی بعد، سخن بگوییم، هم معنای مصیبت اعظم را برسانیم، لقد عظم مصابی بک، یعنی چی، پس، نتیجه می خواهد بگیرد.

حالا که مصیبت من بزرگ است، گفتیم هر نوع از مصائب، نوع خاصی از برخورد را می طلبد، یک مصیبت مصیبتی هست که برخورد مناسب با آن گریه هست، عزاداری است، ولی در این، این تو مصیبت چی هست، مصیبت عظیم هست، اما در مصیبت اعظم روش برخورد گریه نیست، عزاداری نیست، روش برخورد عمل کردن هست، عملیاتی شدن هست، دیگر آنجا وقت گریه نیست. وقت عزاداری نیست، وقت سینه زدن نیست وقت مجلس برپا کردن نیست باید عمل کنید باید یک سلسله از دستورات، اعمال را انجام بدهیم باید اقدام کرد. برای دفع مصیبت چی، مصیبت اعظم اسلحه ی ما، یکی از سلاحهای ما گریه هست،که بر پایی مجالس باید وسیله، خوب دقت کنید، وسیله فقط نه هدف، وسیله ای باشد برای اینکه ما از مجالس گریه، و مجالس برخورد ما با مقوله ی مصیبت عظیم استفاده برای برطرف کردن مصیبت اعظم بکنیم.

اما دیگر وقتی که به سراغ مصیبت اعظم می رویم مصیبت بزرگتر آنجا دیگر امام (ع) از کسی قبول نمی کند که فقط بنشیند گریه کند و مجالس عزاداری را بر پا کند، روضه بخواند و سیاهپوشی کند و ناهار بدهد و شام بدهد، پرچم بزند، چه کند و چه کند، این نیست. در برخورد با مصیبت اعظم، دستورالعمل ما داریم، که انشاءالله می خواهیم تو جلسه به این بپردازیم که ما باید در برابر مصیبت اعظم، البته حالا در برخورد زیارت عاشورا به اندازه ی کافی فرمول نهاده شده که در مصیبت اعظم ما باید برویم به سراغ یک سلسله از دستوراتی که خود سیدالشهدا دارند و بعد انشاءالله از جلسه آینده از خود فرمایشات سیدالشهدا استفاده میکنیم، برای اینکه ما باید در برخورد با مصیبت اعظم چه کنیم، البته باید اول چهره های مصیبت اعظم را خدمت تان عرض کنیم که مصیبت اعظم چه چهره هایی دارد و بعد ببینیم که حالا در برخورد به مصیبت اعظم ما چه روشی را باید در پیش بگیریم، صلوات ختم بفرمایید.

من این جلسه را برای اینکه مفهوم مصیبت اعظم بیشتر جا بیفتد و وظیفه ای که در پیش داریم، باز می آیم به سراغ مرثیه امام زمان در باره ی پدر بزرگوار شان (ع) حضرت وظیفه ی ما را در برابر مصیبت اعظم مشخص می کند فقره ای که بعد از لقد عظم مصابی بک، آمده این با فا می آید، فا، نتیجه حالا مصیبت من عظیم هست، یا این یا در برابر این مصیبت عظیم، یا مصیبت چی، اعظم قرار گرفتم حالا چی می خواهم بکنم، بنشینیم گریه بکنیم، از خدا بخواهیم که توفیق گریه بدهد توفیق عزاداری بدهد، می نشینیم برایت گریه می کنم، آن طوری که امام زمان، فرمود، که شب و روز گریه می کنم، و اگر گریه من تمام شود خون گریه می کنم، امام زمان، زمانی مسئله گریه کردن را مطرح می کند، که ما وظیفه ای جز این نداریم، یا کاری جز این نمی توانیم بکنیم.

وقتی که می توانیم در دفع مصیبت اعظم شرکت کنیم، باید مثل اباعبدالله عمل کنیم، اباعبدالله آنجا عمل کرده، ما هم باید عمل کنیم، لذا می گوید فاسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک، ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور حالا که دچار این مصیبت اعظم شدم، از خدایی که مقام تو را، اکرم مقامک گرامی داشت، و اکرمنی بک، من هم به واسطه ی تو گرامی داشت، من هم بواسطه ی تو عزیز و محترم و گرامی شدم، از این خدا می خواهم که توفیق بدهد، انتقام خون تو را همراه امام منصور، یعنی امام زمان بگیرم، حالا چرا به امام زمان امام منصور می گویند، بعدا توضیح می دهیم انشاءالله فرصت بشود در یک فقره دیگر هم داریم که فاسئل الله تا آخر می رویم ان یرزقنی ثاری مع امام هدی یا امام مهدی (ع) از خدا می خواهم که توفیق انتقام خون خودم، توفیق بده که انتقام خون خودم را همراه امام مهدی (ع) بگیرم.

این معنای اکرام، که یک جا می خواهم انتقام خون امام حسین را بگیرم، یک جا می خواهم انتقام خون کی را بگیرم، خون خودم را بگیرم، یعنی در واقع، خون من با خون اباعبدالله یکی می شود، همان فرمایشی که مرحوم آقا میرزا اسماعیل دارد که هر کدام از شما یک حسین هستید، بنابراین اکرام ماست به واسطه ی امام حسین(ع) که خداوند تبارک و تعالی ما را از امام حسین (ع) خلق کرده، ما را از امام زمان خلق کرده، این اکرام بزرگی است که در رابطه با این اکرام دوست دارم خصوصی، جداگانه، صحبت بکنم، حالا بگذاریم برای بعد، بپردازیم، به اصل این بحث پس وقتی که مصیبت عظمت پیدا می کند، تکلیف یک عزادار حقیقی این هست که باید برود به سراغ منتقم، یعنی باید روح انتقام در او به وجود بیاید، عزاداری که روح انتقام ندارد، عزادار حقیقی نیست، این مرحله چهارم، عزاداری است که قبلا توضیح دادم.

در مرحله پنجم عزاداری، که حالا در همین کتاب عزادار حقیقی بیشتر توضیح دادم آنجا، در مرحله پنجم عزاداری شخص علاوه بر اینکه روح انتقام پیدا می کند، انتقامش را عملیاتی می کند، یعنی واقعا در اوقات بیست و چهار ساعته ی او ساعتهایی را به طراحی نقشه هایی علیه یزیدیان زمان و به نفع حسین زمان گذاشته ی شود، اوقات جوانی او، وقت او، سرمایه او، پول او، استعداد او، گذاشته می شود، برای اینکه به داد امام زمان برسد، بتواند حسین حقیقی را چه کار کند حسین زمان را کمک کند، بنابراین اساسا انسان به مقام منتظر به مقام عزادار حقیقی نائل نمی شود، مگر اینکه روح انتظار در آن حاکم بشود که توضیح در آشتی با امام زمان دادیم. و اینکه چه کار کند روح انتقام را پیدا کند و این روح انتقام را عملیاتی کند، و الا ما عزادار حقیقی نیستیم، ملحق به اهل بیت هم نیستیم، یعنی جز خاندان آنها محسوب نمی شویم، منا اهل البیت، نمی توانیم شویم، کسی می تواند منا اهل البیت بشود که مثل کسی که پدرش را کشتند، زنش را کشتند، برادرش را کشتند خواهرش را کشتند، این روح انتقام تا دستگیری کامل مجرم و به مجازات رساندنش درش، این روح خاموش نشود.

این شعله انتقام خاموش نشود، کی می رود انتقام را تا آخر می گیرد، کسی که خودش را یا مقتول از کی می داند، از خودش می داند و خودش را از مقتول می داند، اینجاست که معنای اکرمنی بک، مشخص می شود که خداوند ما را لایق دانسته که ما حسین را از خودمان بدانیم، خودمان را از حسین بدانیم مثل پیغمبر بفرمایید، حسین منی و انا من حسین. و بعد برویم به سراغ انتقام، توجه فرمودید این خیلی مهم است که خداوند نقشه های اساسی دارد در زندگی به ما می دهد، بعضی ها وظیفه شان این است که مثلا تمام عمرشان و تا تابلوی هنری خلق کنند، این هست چهار تا مدال در ورزش، یا در هنر بدست بیاورند، یک ذره مشهور بشوند، به یک مقام و پستی برسانند، یک کاری بکنند، ولی رسالت یک شیعه این نیست، رسالت بچه امام حسین این نیست، رسالت بچه ی امام حسین این هست که به آن یک نقش حقیقی، جدی و با ارزش می دهد، که در وظیفه است این هست که با مصیبت اعظم مبارزه کنی، و مثل امام حسین در راه مبارزه با مصیبت اعظم، مثل امام حسین رفتار کنی و مثل امام حسین هم تن به شهادت بدهی و شهادت طلب باشی، این معنای شهادت طلبی و تن به شهادت دادن و مفهوم مبارزه و حرب و اینها را که برای تان مفصل انشاءالله خواهم گفت، که بماند در جای خودش.

پس در این فقره خیلی باید تامل کنیم حالا که مصیبت من بزرگ است، حالا من، عوض این من چقدر قیمت دارم، که من با امام حسین، یک رابطه ی بین من و امام حسین هست که مصیبتی که به امام حسین می رسد، برای من چی است، سنگین است وای به حال کسی که از مصیبت امام حسین احساس سنگینی نکند یعنی خطش و جایگاهش مشخص شده، چه کسانی می توانند فقط احساس سنگینی کنند و عظمت مصیبت اذیت شان بکند، و برای شان یک رسالت کامل و صد در صد در زندگی تولید بکند آن کسی که حسین را از ودش می داند و خودش را از کی بداند، حسین می داند آن که به اینجا رسیده، خون امام حسین در رگش هست،‌ و حاصل روح امام حسین هست، آن کسی که رسیده به اینجا که خودش هم یک امام حسین هست، آن کسی که به اینجا رسیده می تواند با امام حسین همراه باشد، می تواند با امام حسین یک جا باشد در منزل امام حسین، در خانه ی سیدالشهدا باشد تا ابدیت، نه فقط موقعی که می خواهد بمیرد. امام حسین بیاید بالای سرش، نه، بیاید بردارد ببرد او را، می فرمود بیاید او را بردارد و ببرد.

این خیلی مهم است ما می توانیم این طوری بشویم، و این باید باور ما شود که ما کمتر از این قیمت نداریم، قیمت مان باید دست مان باشد که بی خود خودمان را جای دیگر نفروشیم، من به جای اینکه دچار مسابقات و مبارزات توهمی بشوم، کار های سیاسی را با شهوت سیاسی تعقیب کنم، دنبال این باشم که کی، کی را برد، مسابقات فیلم های سینمایی، ورزش جام فلان، جام فلان، برای این چیز ها مبارزه کنم، مبارزات اینها را پیگیری کنم، با پیروزی ها و شکست های موهوم وقت خودم را تلف کنم، باید به مسئله شکست طبیعت در مقابل فطرت فکر کنم، جز حزب الله باشم، اللهم اجعلنی من جندک، فان جندک هم الغالبون. خدایا من را سرباز خودت کن، می دانی یعنی چی، یک کسی خدا به او بگوید این سرباز من است، جند من است، اللهم اجعلنی من جزبک، ان حزبک هم المفلحون. من حزب تو باشم، خدایا، اگر قرار است آدم یک دلخوشی هم دارد و خودش را ارضا کند از نظر هیجانات، بهترین جا این است که برود سرباز خدا بشود.

در حزب خدا کار کند تا اشباع شود، اینکه مقام معظم رهبری فرمودند، بهترین جا برای ارضای هیجانات جوانی بسیج است، برای همین است که بسیجی در بسیج هیجانات جوانی اش را در راه فطرت گرایی، ارضا میکند، یعنی همه ی هیجانات جوانی می رود در اینکه فطرت گرایی اش تقویت می کند برود بالا، چند وقت پیش به یکی از رفقا گفتم، گفتم ما بچه کوچولو که بودیم، پنج شش سال مان بود، در پسر بچه این طوری است دیگر، بازی که می کردیم خوب مثلا دختر ها می روند به سمت عروسک و بازی های خاله خاله بازی و چیز های دیگر، پسر ها می روند به سمت اسلحه داشتن و شمشیر و تیر و کمان و بکش بکش و این چیز ها، این چیز ها خوشش آمد، آن موقع ما که بازی می کردیم، مثلا در دست رفقای مان تقسیم می کردیم، می گفتیم خوب شما سه نفر عراقی هستید، ما سه نفر چی هستیم، اصلا طبیعی، این کلمه چی را می آوردیم عراق و ایران را می آوردیم، گفتم بچگی مان را با بازی عراق و ایران تمام کردیم تا بالغ شدیم، دیدیم که در جنگ ایران و عراق هستیم، جدی شد مثل اینکه‌، جدی جدی ولی آن موقع در دنیای بچگی.

الان جدی، در دنیای فطرت و طبیعت، در حزب الله و حزب شیطان، در جبهه نبرد حق علیه باطل، جبهه های نور علیه ظلمت، جدی شد، اگر قرار است آدم مشغله ای هم داشته باشد باید مقدسش بکند، به نحوی مشغله و بازی را، این مشغله و بازی را به نفع چی تمام کند،‌ به نفع فطرت، نه طبیعت، تا برد کند، حضرت زهرا، خیلی قشنگ، وقتی با بچه ها بازی می کند، مثلا شعر دارد می خواند برای امام حسن شعر زیاد می خواند، تو بازی هایشان شعر و قصه هایی که مادر ها الان هم می خوانند، بعضی ها با محتوا، بعضی ها بی محتوا، حضرت زهرا همین طوری بود شعر می خواند، شعر البته با محتوا و خوب، اشبه ایاک یا حسن، شعر می خواند، شعر می خواند ولی درس می داد، شبیه بابات باش حسن، و توصیف امیرالمومنین را می کند که تو باید این طوری باشی، دارد شعر به بچه اش یاد می دهد، بازی دارد می کند، اما در بازی چی دارد یاد می دهد، فطرت گرایی، مثل شعر هایی که الان در کتابهایی هست که شعرای فطرت گرا سرودند، مثل شعر نماز، شعر دوازده امام، چهارده معصوم، شعر های حرف های خوب، شعر در باره ی کار های خوب، ولی این شعر است، اما ما را به یک جای دیگر می رساند.

بنابراین باید دقت کنیم، که ما اگر می خواهیم طبیعت گرایی هم بکنیم، طبیعت مان را در راه فطرت، به رنگ فطرت در بیاوریم، تا طبیعت هم نورانی بشود، و طبیعت هم قشنگ بشود، وقتی طبیعت قشنگ می شود، کسی با طبیعت زیبا، نورانی به نبرد فطرت تن می دهد، جنازه اش هم سالم می ماند، وقتی خونش ریخته میشود خدا می گوید دست نزن به این جنازه همین طوری با خون با لباسهای تکه تکه شده با بدن قطعه قطعه شده بیایید دفنش کنید، غسل و کفن ندهید خراب می شود صحنه، خیلی قشنگ است.

علت بعضی از شهدای ما بدن شان بعد از گذر سالها سالم مانده، سالم، نورانی، این هست که طبیعت به رنگ چی آمده، طبیعت به رنگ فطرت درآمده، قشنگ شده، خوب به این مفهوم خیلی دقت کنید، چرا اگر مصیبت من عظیم است، عوض این من کی هستم که می توانم برای امام حسین این طوری باشم، و آنهایی که برای امام حسین دل شوره ندارند، برای حسین زمان دلشوره ندارند، دغدغه ندارند، کاری باهاش ندارند، آنها کی هستند، چقدر درس هست تو این زیارت عاشورا، هی ما لق لقه بیاییم بخوانیم و رد شویم برویم، نه بابا حرف دارد باهات می زند، کی، خدا، فرستاده زیارت عاشورا را، توسط جبرئیل برای پیغمبر، قبل از اینکه امام حسین کربلایی داشته باشد یا امام زمانی باشد، آنقدر با مفهوم هست این،خیلی، اسم امام زمان قبل از اینکه امام زمان اصلا به دنیا بیاید، معنا دارد این، دارد برای تان حرف می زند، که واقعه ی کربلا یک واقعه تاریخی نیست، به این معنا که اتفاق افتاد تمام شد، بلکه یک جریان مستمر هست، تو همیشه حسینی، تو همیشه با یزیدیان، و شمر ها و ابن سعد ها روبرو هستی، خودت روبرو هستی، ببین حسینت با یزیدیان زمان، شمرها عمر سعد های زمان چه کار، چه طوری برخورد می کند، ببین در زندگی اصلا دغدغه ی این کار را داری، دغدغه این کار را، داری یا نداری، این به معنای اکرامه، که خدا چقدر عزت به ما گذاشته، چقدر ما را بزرگ کرده، که می گوید تو برای امام حسین دغدغه داشته باش، مصیبت امام حسین تو را متاثر کند.

خوش به حال کسی که مصیبت امام حسین متاثرش می کند، چه مصیبت عظیم چه مصیبت اعظم، خوش به حال کسی که دغدغه، آدم است، آدم فقط دغدغه دارد، حیوانات هیچ دغدغه ای نه برای امام حسین دارند، تبرکا حالا یک شامی، ناهاری، چیزی، این طوری حالا، انجام وظیفه، دغدغه داشتن خیلی فرق دارد، ما آنقدر عزادار داریم، که میلیونها و میلیارد ها خرج می کنند اما هیچ دغدغه ای برای امام حسین ندارند، هیچ دغدغه ای ندارند، نه برای امام حسین، نه حسین زمان، اصلا دغدغه ندارند، شما ببینید از بیست و چهار ساعت وقتش چقدرش وقف امام زمان است، معلوم می شود دیگر، چقدر فکر کرد برای امام زمان و شب بیدار مانده، چند تا سیلی خورده، چقدر حرص و جوش خورده، چقدر خون دل خورده چقدر فشار اقتصادی و مالی تحمل کرده، چقدر زخم زبان شنیده و توانسته تحمل کند، و مانده، مانده نبریده مقاومت کرده و ایستاده، معلوم میشود که ما چه کاره ایم دیگر، حالا نگاه کنید امام زمان چه می گوید این را خوب دقت کنید می خواهم برای تان از امام زمان بخوانم.

خطاب به امام حسین(ع) امام زمان چگونه عرض می کند، سلام بر تو، سلام آشنای به حرمت و مقامت، چرا، چون ما در زیارت عاشورا باید به این مسئله بپردازیم، که امام حسین کی اصلا، که یک، با من یکی، بین من و او چه ارتباطی وجود دارد، خون او خون من است، دو، کی است که خدا پسندیده، برای من واجب دانسته، که برای مصیبت آن، مصیبت زده باشم، یک مصیبت عظیم، سه، کی است و چه ارتباطی با من دارد که من باید در مقابل اعظمی که سیدالشهدا با او روبرو بود دست به انتقام بزنم، دیگر صحبت از عزاداری نیست، عملیاتی شدن است، برنامه ریزی کردن است، جدی وارد گود شدن هست، در میدان آمدن است، در برابر مصیبت عظیم گریه می کند، اما در برابر مصیبت اعظم، سلم لمن سالمکم ، و حرب لمن حاربکم صحبت از عملیات است، جنگ و سلم عملیات است،‌ سالم سازی رابطه با کسانی که با امام حسین در ارتباط هستند، عملیات است، چون باید تمام شیطانهایی که بین تو و کسانی که با امام حسین در سلم هستند از بین ببری، تا بین تو و آنها و رفیق های امام حسین، بچه امام حسین به مرحله صلح و صلح کامل برسی، ما در خودمان این طوری نیستیم که بین خودمان به مرحله صلح برسیم، هنوز به همدیگر بدبین هستیم، هنوز نسبت به همدیگر بخل می ورزیم، هنوز غیبت همدیگر را می کنیم، هنوز سوء ظن داریم به همدیگر، هنوز با زخم زبانهای مان دل همدیگر را پاره پاره می کنیم، به صلح نرسیدیم.

سلم لمن سالمکم، عملیات است، باید تلاش کنیم به مقام صلح برسی با بچه های امام حسین، یک روزی که امام حسین بود و تو هم کنارش وایستاده بودی، بفهمی که مثل امام حسین با همه ی بچه های امام حسین در صلح کل و آرامش کل هستی، هیچ شری از تو متوجه هیچ یک از بچه های امام حسین نمی شود، نه زبانت، نه از دستت نه کارت، این خیلی مهم است این سلم، ما موظفیم سالم سازی کنیم روابط بین خودمان را بماند برای بعد این سری مقوله دیگری است، دو، سه، کی است این که من باید انتقامش را بگیرم، بین من و او چه رابطه ای هست که خداوند امر کرده که تو باید انتقام را بگیری، و چرا باید این انتقام همراه امام زمان باشد، مگر شمر و یزید کشته نشدند، مگر عمر سعد کشته نشد، مگر آنها که کشتند امام حسین را همه شان به اشد مجازات توسط مختار نرسیدند، پس کجا هستند پس انتقام چه معنایی دارد، و چرا سر راه امام زمان این انتقام باید باشد، باید فکر کنیم، نباید همین طوری از کنار زیارت عاشورا راحت رد شویم، به عظمت زیارت عاشورا توجه کرد، که خدا به عنوان منشور برای تو فرستاده باید برنامه ی زندگی یک شیعه زیارت عاشورا است منشور زندگی یک شیعه زیارت عاشورا است، منشور یک جامعه ی حسینی زیارت عاشورا است، سلام آشنای به حرمت و مقامت، چون می گوید فاسئل الله الذی اکرم مقامک، اینجا امام زمان می فرماید، چی من مقام تو را می شناسم، عزیزم، پدرم، جد بزرگوار وقتی دارم به تو سلام می کنم، می دانم تو کی هستی، می دانم کی هستی، چطور ما می توانیم امام حسین را نشناسیم بعد به او ملحق بشویم، وقتی امام حسین نمی دانی کی است، نه می فهمی چرا خون او خون توست، و تو خودت حسینی، و نمی توانی بفهمی که چرا، باید به مصیبت امام حسین مصیبت زده باشی، برای مصیبت عظیمش یک رابطه شیرین و خوب برقرار بکنی، برای مصیبت اعظمش شعار سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم سر بدهی، نمی دانی چرا باید انتقام بگیری، و چرا انتقام گرفته نشده، و نمی دانی چرا باید همراه امام زمان این انتقام گرفته شود، باید بشناسی او را که کی است، برای همین من در همان کتاب هم آوردم، که در واقع این زیارت ناحیه مقدسه امام زمان یک شرحی بر زیارت عاشورا است.

فقرات زیارت عاشورا را برای مان جا می اندازد، سلام خالص در ولایت دوستی ات، این را خوب دقت کنید، حرف آخر در ارتباط ما با امام حسین، عقل نمی زند، کی می زند، دل می زند، ولایت و دوستی و این باعث می شود اگر این ولایت و موالاتی که در زیارت عاشورا، حالا می رسیم برایش چند فقره دیگر، نباشد اساسا من مصیبت زده نمی توانم باشم برای امام حسین، و اساسا روح انتقام در من ایجاد نمی شود، سلام نزدیکی جوینده ی به خدا به وسیله محبت، خون دقت کنید.

فرمولها را، اگر می خواهی به خدا برسی، با محبت امام حسین، کلنا سفینه النجاه و سفینه الحسین اسرع. همه ی کشتی نجاتیم و کشتی حسین سریعتر هست، سریعتر سلام، مقام امام حسین این طوری است که اگر کسی بخواهد به خدا برسد باید به امام حسین برسد، یک ذره زودتر می خواهد برسد باز با امام حسین برسد، سلام دوری جوینده ی از دشمنانت، این عملیاتی شدن هست، سلام به کسی که قلبش به مصیبت و سختی تو زخمی و مجروح است،‌ اشکش در هنگام یاد تو ریزان، در هنگام یاد تو ریزان، سلام دردمند گرفته و محزون و شیدا و فروتن، حتی معنای دیگر ما کردیم، حالا از اینجا شروع می شود سلام به کسی که اگر با تو در کربلا بود، اینجا دیگر عملیاتی شدن هست، تو را با جانش از تیز شمشیر ها نگاه می داشت، یا از تیزی شمشیرها، و باقی مانده ی عمرش را برای تو در معرض مرگ می انداخت، و در پیش رویت کارزار می کرد و تو را در برابر آنانی که بر تو هجوم آوردند و شوریدند یاری می کرد، و روح و جسد و مال و فرزندش را فدای تو می نمود و روحش فدای روحت، و خانواده اش نگهدار و مدافع خانواده ات بود.

می دانی امام حسین در معرض خطر هست، در معرض مصیبت قرار دارد، به خصوص مصیبت اعظم، یعنی تو محاق رفتن، دور شدن از اجتماع، حذف شدن، اینجا هست که باید بیایی در گود مبارزه کنی و نگذاری امام برود در غیبت، برود در محاق، کسی نسبت به غیبت امام بی تفاوت است، بی خیال است، او هرگز ملحق به امام نیست، اصلا حسینی نیست، مصیبت، غیبت توضیح دادیم ما در آشتی، غیبت یک مسئله ای هست که ساخته ی ما شیعیان هست، نه خواسته ی خدا، که بخواهد اینقدر طول بکشد، خودمان ساختیم اش، و این مصیبت اعظم را ایجاد کردیم، باید برویم حلش کنیم ما نباید مثل بقیه شیعیانی که این مصیبت ها را ایجاد کردند باشیم، که امام زمان نامه بنویسد و گله کند به ما، بگوید شما نه وفادار بودید و نه همدل، اگر فردای قیامت من بخواهم من را با امام زمان محشور می کنند، قرار است فردای قیامت، یوم ندعوا کل اناس بامامهم، هر کس را با امام زمان خودش محشور می کنند، اگر فردا روز قیامت من را بردند روی صحنه، که امام زمان ایستاده بود، امام زمان اگر به من بگوید تو همدل نبودی، وفادار نبودی، من چی بگویم، بگوییم آقا جامعه شیعه این طوری بود، ما یکی از اعضای جامعه شیعه، نمی توانی بگویید، اصلا نمی توانی بگویی تو باید مثل اصحاب امام حسین جز آن هفتاد و دو نفر باشی، با اکثریت کار نداشته باش، ببینیم در کربلای الان، چون حضرت فرمود، کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، کربلا است الان.

حسینت هم که مشخص هست یزیدی ها هم مشخص است تو چه کاره ای، کجایی، جز اکثریتی، یا جز اقلیت هفتاد و دو تن هستی، آنهایی هستی که دست از خیلی چیز ها شستند و راه افتادند با امام حسین تا کربلا، یا نه، عافیت طلب بودی و نشستی به آلاف الوف، به قول امام، پیچ و خم مسائل زندگی، گرفتارت کرد جز کدام ها بودی، دغدغه داشتی یا دغدغه نداشتی خیلی ها خیلی ها از بزرگان آمدند امام حسین نصیحت کردند که نرو، حضرت فرمود: هر کس با ما بیاید که هیچی، هر کسی با ما نیاید به پیروزی نخواهد رسید، خط را خیلی قشنگ مشخص کرد حالا می خوانم برای تان فرمایشات امام حسین را.

یک دفعه تیر نهایی را می زند امام حسین همان روز حرکت، با ما هستی، با مایید، نیستید آن طرفی هستید،خیلی سرراست، خیلی مشخص، برای همین می گویم هیچ وقت جو جامعه شما را نگیرد شما ها فقط در مقابل یک نفر موقع مردن، و قیامت بدهکار هستید و باید جواب بدهید، امام زمان خودتان، متن زیارت عاشورا را نگاه کنید، دارد درس به تو می دهد، ببین جوانی و عمرت، هنر و استعدادت چه نسبتی به امام زمان دارد، کجای ارتباط با امام زمان هستی یک موقع هایی به خدا قسم، می گویم خدایا قبل از اینکه امام بیاید، یک طوری ما را تلف کن خلاصه، دوست نداریم این طوری بمیریم.

من سرطان که گرفتم،‌ هیچ وقت شکایت نکردم، هیچ وقت هی گفتم خدایا من یک عمر جنگ کردم به عشق شهادت، یک ذره برایم زور دارد این طوری بمیرم، ولی حالا می بینم که نمی توانم حتی روبرو بشوم با امام زمانم، چون خیلی شرمسارم، خیلی شرمنده هستم، واقعا اصلا نمی توانم سرم را بلند کنم نگاهش کنم، چهل سال عمر در عقلت، در مناجات شعبانیه داریم، ابلیت شبابی، افلیت عمری فی شرّت سهو عنک، و ابلیت شبابی، خدایا من عمرم در حرص، حریصانه، غافل بودم از تو، خودم هم می خواستم غافل باشم از تو، و ابلیت شبابی فی سکرت التباعد منک، جوانی ام را تو مستی دوری از تو تلفش کردم، خدایا به حق امام زمان، این چند ساعتی را که باقی مانده، نگذار تلف شویم، خدایا خوشحالیم که زنده ایم و نمردیم، بدون آمادگی، امروز در دعای روز پنجشنبه داریم، خوشحالیم که زنده ایم، اما توان و عرضه اش را بدهد، که به انتساب این لحظات، یک کمی از این جوانی و عمر مان به امام زمان از شرمساری در بیاییم.

خدایا ما را سرباز خودت قرار بده، ما را در حزب خودت راه بده، ما را در بین دوستان خودت راه بده، وقتی فکر می کنم من هم همراه مردم چقدر سهیم هستم در غربت و مظلومیت و تنهایی امام زمان، در رنج ها و درد هایی که کشیده، در اضطراری که دارد، تنها پناهگاهم این هست که به دامن خودشان مجدد چنگ بزنم، افرّ منک الیک فرار می کنم از خودت به سوی خودت، و به دامن خودت، خوب حالا ببینیم ما چقدر سرمایه گذاری بدنی،‌ زجر بدنی، سرمایه گذاری خانوادگی، مالی، برای امام زمان مان کردیم، امام زمان دارد تکلیف را روشن می کند، خوب برویم سراغ قسمت بعدی این فرمایش.

یک صلوات ختم بفرمایید، حالا ترسیم چهره سیدالشهدا را نگاه کنید امام زمان چه طوری ترسیم می کند، آن وقت شما نگاه کنید امام حسین انتقامش گرفته شد یا نشد، تصویر را گفتم، از آنجایی که خواندم برای تان، آن صحنه دلخراش نشستن شمر بر روی سینه حضرت، تا جنایتهای دیگری که می کند، و اصالت خاندان همه را که می گوید بعد می فرماید، که پس وای این مصیبت عظیم است، حضرت کشته شد و خانواده اش اسیر شدند، این شد مصیبت اعظم از دل مصیبت عظیم در می آید، توجه فرمودید چه طوری شد، مصیبت اعظم از دل مصیبت عظیم در می آید، بنابراین کسی برای مصیبت عظیم گریه می کند، باید از دل عزاداری برای مصیبت عظیم، به مبارزه با مصیبت اعظم برسد، و الا عزادار حقیقی نیست، همانطور که مصیبت اعظم از دل مصیبت عظیم در می آید، عزاداری حقیقی این طوری هست، که از دل عزاداری حقیقی، مبارزه و محو مصیبت چی در می آید اعظم در می آید برای همین هم خداوند می گوید اگر مصیبت عظیم هست، بخواه که همراه امام زمان باشی و انتقام خون حسین را بگیری، خوب توجه کنید روابط را چه طوری هست.

حالا نگاه کنید پس وای بر سرکشان هرزه گنهکار، حالا از این جا شروع می شود دارد امام حسین را ترسیم می کند با کشتن تو اسلام را کشتند، مصیبت عظیم، اعظم، مصیبت چی، اعظم، کشته شدن اسلام مصیبت اعظم است،‌ مظلومیت اسلام، مظلومیت قوانین اسلام، مصیبت اعظم هست،‌ آیا نمی بینی که به حق عمل نمی کنند انّ الحق لا یعمل به و آیا نمی بینی که از باطل جلوگیری نمی کنند، ، فرمایش امام حسین است دیگر.

در حرکتش می گوید من چرا حرکت نکنم به کربلا مگر نمی بینید به حق عمل نمی شود، مگر نمی بینید از باطل نهی نمی شود، حرکت نکنم، این مصیبت عظیم هست، اعظم هست، مصیبت اعظم یعنی، مظلومیت حق، تنهایی حق، غیبت حق، مظاهر حق، مصیبت اعظم یعنی، زمین ماندن احکام اسلام، یعنی ترک امر به معروف و نهی از منکر، مصیبت اعظم، مصیبت اعظم یعنی جهالت مردم، در نشناختن امام زمان شان، و حیرت در اینکه چگونه باید با امام زمان شان رابطه برقرار کنند، مصیبت اعظم، بیاید یک عمر هفتاد، هشتاد صد سال در دوران امام زمان مان زندگی کنیم، و یک دقیقه ارتباط با حضرت نداشته باشیم، چه ننگ است این زندگی چه نکبت است این نوع زندگی کردن، و با صور مقدس سر خودمان را گرم کنیم. اما وقتی که می میریم می فهمیم که هیچ ارتباطی بین ما و امام زمان نبود، همان خوابی که قبلا برای تان تعریف کردم که بعد از اینکه من هفده سالم بود رفتم جنگ، و بیست و پنج سالگی داشتم از جبهه می آمدم، خواب دیدم بردنم قیامت، و گفتند جهنمی هستی تو، گفتم خدایا برای چی، چرا، من چه کاری می توانستم بکنم، نکردم، بارها، بارها، دهها و صد ها بار، جانم را بردم که تقدیم کنم، گفتند به خاطر این که در حق امام زمانت کوتاهی کردی، این مقدس بازی ها به درد نمی خورد، وقتی در هیچ پیوندی با امام زمان نداری، نه روضه هایت، نه گریه هایت، نه کار های مقدسی که انجام میدهی، نه چهره ی مقدسی که داری، نه شهوتهای مقدسی که داری ارضا می کنی، فایده ای ندارد، وقتی چیزی از زندگی تو، چیزی از عمر و جوانی تو پیوندی با امام زمان ندارد، و محصول عمر تو هیچ فشاری به موانع ظهور حضرت نمی آورد باختی می شود مصیبت اعظم.

با کشتن تو اسلام را کشتند، ببین چقدر رسا دارد می گوید یعنی اگر می نشینیم گریه می کنم، برای تو، تو که به شهادت رسیدی به آن مقامات بلند، گریه نداشت که اینکه، مگر حضرت زینب نفرمود: و ما رایت الا جمیلا، اما موضوع این هست که از دل این مصیبت عظیم که باید برایش گریه کرد، آن مصیبت اعظم ایجاد شد که اسلام معطل ماند رو زمین ماند، و نماز و روزه را بیهوده و مهمل گذاشتند مصیبت اعظم این هست که ما نماز را به پا نکنیم، ارتباطی با نماز نداشته باشیم، نتوانیم از نماز برای پرواز کمک بگیریم، نتوانیم از روزه اوج بگیریم با روزه این مصیبت اعظم است.

و استعینوا بالصبر و الصلواه. کمک بگیرید اگر می خواهید بروید بالا، اینها، این نماز کمک شماست، روزه کمک شماست ما، ببینیم حالا فکر کنیم چقدر پرواز ما با نماز صورت گرفته، ما با نماز چه ارتباطی داریم، می گوید برو یک وقتی از آنها بگیر، من می خواهم نماز بخوانم، یک امشب را نماز بخوانم، این چی این نماز، قرآن بخوانم، مصیبت اعظم این هست که تو چهل سال نماز بخوانی، فرمود پنجاه سال، امام صادق (ع) و در روایتی فرمود، شصت سال نماز می خواند شخص و یک رکعتش هم پذیرفته نمی شود، آیا ما با نماز پرواز می کنیم، آیا نماز ما تنها عن الفحشا و المنکر هست یا نیست، امام زمان فرمود مصیبت اعظم این است‌، که وقتی امام زمان بالا سر ما نباشد، نماز های مان هم نماز نیست، وقتی امام زمان، بالا سر مان نباشد، از روزه نمی دانیم چه طوری استفاده کنیم اما وقتی پدر مان بالا سرمان هست یاد می دهد که از این وسیله نماز چه طوری استفاده کنیم، وقتی بابای مان بالا سر مان هست، به ما یاد می دهد، که از روزه چه طوری اوج بگیریم و به طهارت و قداست برسیم.

ولی ما بلد نیستیم، قرآن می فرماید: و استعینوا بالصبر و الصلواه از نماز و روزه کمک بگیرید، شده تا به حال ما مشکل روحی و روانی پیدا کنیم، پژمرده و افسرده باشیم، برویم سراغ نماز، روزه بگیریم شاد بشویم، بنده که پانزده سال است کارم مشاوره است غالبا آمدند به من مراجعه کردند که آقا من فلان مصیبت مشکلی در زندگی پیش آمده حال نماز هم دیگر ندارم، حال خدا هم ندارم، حال قرآن هم ندارم، ببین ما در کجا هستیم.

قرآن می گوید، هر وقت مصائب زندگی خواست نابود کند، نماز بخوان شاد می شوی، اوج می گیری، اصلا یادت می رود، امام حسین از نماز کمک می گیرد و شب عاشورا، می گوید جنگ، جنگ بگذار فردا، بگو فردا بیایند می خواهند خون ما را بریزند، هستیم فرار نمی کنیم بگذارید ما امشب را نماز بخوانیم، خدا رحمت کند آقا میرزا علی آقا را فرمود، اگر نگذارید قیامت که نماز بخوانیم، پس چه بکنیم، آن چی می فهمد از نماز، ما چی می فهمیم از نماز، شده هر وقت خسته هستی بروی نماز بخوانی، هر وقت دل مرده شدی بروی نماز بخوانی، بعد به شادی بیفتی و شنگولی و می مطربت را بفهمی، گر من فقیرم هر شبی، دارم یا ربی، یاربی جشنی، نوایی، مطربی، کمتر ز سلطان نیستم، با نماز، می فرمود، وقتی با استادم آقا میرزا علی آقا، علامه فرمود، نماز می خواندیم، شب تا صبح با هم نماز می خواندیم، صبحها، می دیدم استادم وقتی از نماز فارغ می شود دیگر می آمد به رقص می آمد بعد از نماز، نماز واقعا رقص دارد در آن، خیلی نوازش است، یعنی هم آغوش شیرین زیبا، یعنی تمام ابعاد وجودت را ارضا می کند، آدم از آن نوازش دربیاید ببین چی می شود آدم، السلام علیکم، السلام علینا و علی عبادالله الصالحین ببین به کجا رسیدی در نماز، روبرو هستی با همه ی عباد الله الصالحین. با کی روبرو هستی.

السلام علیک ایها النبی، مصافحه ی روح، هم آغوشی تو با نبی، نماز مان این طوری است، ما این مستی را برای ما می آورد، بعد می گفت یک دفعه شروع می کرد غزل خواندن، غزل های حافظ، غزل های دیگر، می رفت در غزل های عاشقانه، بعد می گفت، من درک نمی کردم اوایل چرا این یک دفعه این مست می کند این طوری می شود یک مدتی که خودم نماز خواندم، دیدم که، نمی شود بعد از نماز نرقصید، نمی شود بعد از نماز غزل نخواند، سرمستی می آورد دیگر.

قرآن، شراب مومن، کو، ما با قرآن شراب می خوریم، آقا میرزا علی آقا فرمودند، شراب مومن، کو با این شراب، کو کیف کردن با این، خلوت شب و سحر با این،کو سمت کردن با این تو بین الطلوعین، انّ القرآن الفجر کان مشهودا، شب ها قرآن بخوان، سحر قرآن بخوان، دلت تنگ می شود برای من، قرآن بخوان، اگر می خواهی من همراه تو حرف بزنم قرآن بخوان، دوست داری تو با من حرف بزنی قرآن بخوان، ببین چقدر قشنگ خدا دارد به ما می گوید کو، این مصیبت اعظم است، که یک عمر بیا تو این جامعه شیعه، میلیونها انسان بیایند و بمیرند، یک نماز از تو اینها در نیاید، دو رکعت نماز خوب خوانده نشود.

امام حسین کشته شد که ما نماز را خوب بخوانیم، کشته شد که یک روزه ی با حال بگیریم، که الصوم بی و انا اجزی به. این خیلی قشنگ است گفت بعضی ها آمدند دیدند، من هم دیگر باید غزل بخوانم، مثل اینکه خدا رحمت کند مرحوم مطهری را که در قنوت غزلیات حافظ می خوانده یک موقع هایی، نمی شود چیز دیگری بخوانی گاهی وقتها، در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد، حالتی رفت که محراب به فریاد آمد، و سنتها و احکام را نقض نمودند، هر جا، یک حکمی سنتی از اسلام زمین بماند، مصیبت عظیم، اعظم است، امام حسین کشته شد که احکام زنده باشد و ما ها گریه می کنیم و احکام را زیر پا می گذاریم، و پایه های ایمان را نابود کردند، با کشتن تو پایه های ایمان نابود شد، امام حسین کی است، امام حسین یعنی اسلام، همه ی حقیقت اسلام، امام حسین یعنی همه ی حقیقت نماز امام حسین یعنی همه ی حقیقت روزه، امام حسین یعنی همه ی احکام و سنت، امام حسین یعنی همه ی پایه های ایمان، و ابواب الایمان، در جامعه ی کبیره می خوانیم، بابهای ایمان، و آیات قرآن را تحریف نمودند، امام حسین یعنی همه ی قرآن، و در فساد و دشمنی سخت پیش می رفتند، یک همچنین کسی کشته شده، یک همچنین کسی که همه ی اسلام، یعنی جامعه از او محروم شده، وقتی می گویم یاد امام زمان باشید، هی در این حسینیه نروید، از اینجا که دارد می گوید برگردید به خود آقا، دارد می گوید به ما یاد می دهد، دارد به ما می گوید که وقتی من بین شما ها نیستم، اسلام نیست، قرآن نیست، نماز نیست، این بیاید به ما یاد بدهد دو رکعت نماز بخوانیم، دو رکعت نماز با آقا خواندن چقدر قشنگ است.

خدا رحمت کند، نمی دانم به شهادت رسید هست. یکی از مجروح ها را، خوش به حالش، خوش به حال اصغر بی نماز، اصغر بی نماز هیچ کس نماز خواندنش را ندید، چون سه وعده پشت سر امام زمان نماز می خواند، این دوست ما، معلمی بود، مجروح شد در جنگ، گفت در سحر گرفتار شدم، عراقی ها داشتند می آمدند که ببرندم گفتم یا بقیه الله، یا صاحب الزمان ادرکنی، دیدم آمد بالا سرم، چی است، چی می خواهی، پا شو برویم، سوار اسبم کرد و یک چند قدمی آمدیم دیدیم که گفت اذان، پا شو بیا با هم نماز بخوانیم، دیدم قشنگ هم می توانم پا شوم نماز بخوانم، اقتدا کردم به او نماز خواندم، بعد از سوره، بعد از حمد، خواند بسم الله الرحمن الرحیم، اذا جاء نصرالله و الفتح، چقدر زیباست، و رایت الناس یدخلون فی دین الله چه خوش است صوت قرآن، ز تو دلربا شنیدن.

انشاءالله یک روز بیاید با صدایش برایمان قرآن بخواند، اقتدا کنیم به او با صدای قشنگش نماز بخواند، با او بروبم بالا با نمازش، فرمود هر وقت دل تان برای من تنگ شد خواستید با من حرف بزنید، این طوری بگویید السلام علیک حین تقوم و حین تقعد، سلام بر تو هنگامی که می ایستی و هنگامی که می نشینی، آقا قربان راه رفتنت بروم، قربان ایستادن و نشستنت بروم، السلام علیک حین ترکع و تسجد، می داند که نسبت به ما چی طوری است نمی توانیم قربانش نرویم، می گوید می دانم چه طوری هست دل تان نسبت به من، این طوری به من بگویید، سلام بر تو هنگامی که رکوع می کنی و سجود، السلام علیک حین تحمد و تستغفر هنگامی ک حمد می کنی و استغفار می کنی، هنگامی که لااله الاالله می گویی و تسبیح می گویی، شنیدن اینها خیلی قشنگ است از امام زمان، یک لااله الاالله از امام زمان شنیدن، همه ی وجود آدم را لااله الاالله می کند، یک بار خدمتش باشی به تو بگوید، الحمدلله رب العالمین یکبار یک سبحان الله با امام زمان یک کسی بنشیند حضرت پیشش باشد بگوید سبحان الله.

خدا رحمت کند مرحوم کوهستانی را، می گفت، خیلی سال منتظرش بودم تو کوهستان، یک روز داشتم نماز می خواندم، سر تشهد دیدم آمد، نشست، می خواستم نماز را به هم بزنم، خودم را بیندازم در بغلش گفتم که خوب نماز واجب است نمی توانم، گفت سجده که رفتم، در سجده گفتم یا من له الدنیا و الاخره، ارحم من لیس له الدنیا و الاخره، ای خدایی که هم دنیا را داری، هم آخرت را، دیدم آقا همین طوری متاثر شد، این جمله را فرمود یا من له الدنیا و الاخره ارحم من لیس له الدنیا و الاخره، انتقام خون کشته رسول خدا، ببین چقدر فریاد های امام زمان قشنگ است، صلی الله علیه و آله. گرفته نشد و کتاب خداوند عزوجل رها شد، و به حق خیانت شد، آنگاه که تو مغلوب گردیدی، و با فقدان تو الله اکبر، مقام امام حسین را دقت کنید.

با فقدان تو الله اکبر و فقد بالفقدک التکبیر و التحلیل و الترحیم، و التحلیل و التنزیل و التاویل.... با فقدان تو الله اکبر و لااله الا الله، تحریم، و تحلیل و تنزیل و تاویل از میان رفت،‌ وقتی امام زمان بالا سر ما نیست، خبری از اینها نیست، پس از تو تغییر و تبدیل و بی دینی و کفر و خواسته های نفسانی و گمراهی ها و آشوب ها و آلودگی ا و بیهودگی ها و باطل ها، آشکار گشت، اینها تمامش مظاهر چی بود، مظاهر مصیبت اعظم، وقتی با مظاهر مصیبت اعظم، روبرو می شوی، اینجاست که باید بگویی فاسئل الله الذی اکرمنی و اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور.

خوب بماند این قسمت را خواندم که جا بیفتد اساسا مصیبت اعظم، از جلسه بعد بیشتر وارد اصل این بحث می شویم، تا معنای انتقام و وظایف انتقام را انشاءالله خدمت تان عرض کنیم، سوالها، که یک دو سه تا سوال مانده مثل اینکه انده برای من، آن کتاب رسول ترک را عزیزان حتما بگیرند بخوانند، کتاب در کوی بی نشانها، مربوط به آقا جواد آقا انصاری، اولیای الهی را حتما بشناسید و جایگاه شان را بشناسید، تا بتوانید به امام زمان تان راه پیدا کنید، استاد مرحوم دستغیب، استاد آقا میرزا اسماعیل دولابی، آشنا شوید در کوی بی نشانها با مرحوم آقا شیخ جواد آقا، آیا گریه کردن برای امام حسین سعادت لیاقت می خواهد یا خیر، خداوند تبارک و تعالی به همه داده این را، به همه داده، فقط باید ظهورش بدهیم این را، خودمان بی لیاقتی و بی سعادتی مان.

چرا بیان نکردند که اگر مومن گریه کند بهشت بر او واجب می شود، این فرمول کلی است، هر جا کلمه من آمد طبق آیه شریفه انما یتقبّل الله من المتفین، یعنی آدم باید آدم حسابی باشد، این آدم حسابی یک مومن گریه بکند، بهشت برایش واجب می شود، یک سوال مهمی هست که کردند عزیزان، که چطور میشود ائمه (ع) گاهی وقتها دست یک نفر را میگیرند و نجات شان می دهند یک جا، مثل همین رسول ترک، چرا دست ما ها را نمی گیرند، ببینید، اینجا رسول ترک را مثال می زنیم حر را مثال می زنیم در بحث و لعن الله بنی امیه توضیح دادم، حر با دریایی از طبیعت روبرو بود و توانست همه ی طبیعت را به پای امام حسین ذبح کند.

هر وقت کسی توانست این کار را انجام بدهد، وفادار بماند، دستش را می گیرند الحمد الله دست ما ها را گرفتند، دنبال این نباشید دستتان را و دست ما را نگرفتند، اگر دست ما را نگرفتند، اینجا نبودیم فرمولشان هم برایتان خواندم، و لا کنّ الاول من المذکور و الثانی و من الذّاکر، آن مذکور و معشوق یاد می کند، بعد عاشق توانایی پیدا می کند، یاد می کند، اگر آوردن تان اینجا، بدانید که حضرت عبدالعظیم، به دل تک تک تان نگاه کرده و خداوند نگاه کرده به دل تک تک تان، تا آمدید اینجا.

امکان نداشت بدون دعوت بیایید اینجا، اینها را کفران نکنید، اگر والدین بین فرزندان شان فرق بگذارند چه باید بکنیم، نباید بگذارند اولا، ولی اگر گذاشتند، به ما ربطی ندارد، هر انسانی یک وظیفه ی مستقل نسبت به پدر و مادرش دارد چه پدر و مادرش فرق بگذارد چه نگذارد، چه کافر باشد چه مسلمان، توضحیش هم در حقوق والدین گفتم .

والحمد لله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.