جلسه 123 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
123
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
11
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 123 - شرح زیارت عاشورا

شرح زیارت عاشورا: جلسه 123

بحث مان جلسه گذشته درباره دشمنان سیدالشهدا (علیه السلام) بود و خدمت تان عرض کردیم که یکی از دلایل اصلی دشمنی مسلمان ها یعنی کسانی که هم نماز می خواندند، هم شهادتین می گفتند با وجود مقدس اهل بیت (علیهم السلام) دنیاطلبی بود و این نکته را عرض کردیم که دنیاطلبی معلول دو چیز است. یکی نشناختن ماهیت رحمی دنیا و یکی هم نشناختن ماهیت جنینی خودمان و همچنین نشناختن قدر و قیمت خودمان.

کسانی که قدر و قیمت خودشان را نمی شناسند، خودشان را مفت می فروشند. توضیح دادیم که وقتی که طبیعت گرایی بر انسان حاکم می شود، قیمتی که انسان بر خودش و دیگران و اشیاء می گذارد، بینهایت کوچک می شود. یعنی قیمت یک موجود ابدی به یک موجود محدود دنیایی تبدیل می شود. بنابراین چون انسان خود کم بین می شود، هم دنیا برای او همه چیز می شود چون فقط طبیعت را می بیند، همه چیز او می شود دنیا. گذشتن از همه چیز بسیار سخت است. هم خودش و دیگران را کوچک می بیند، بنابراین برخوردش هم با دیگران بر مبنای دنیا هست. نگاه های دنیایی.

وقتی که طبیعت گرایی کنار می رود و فطرت گرایی حاکم می شود و انسان خودش را به بلندای ابدیت می بیند و به این حقیقت انا للّهی و انا الیه راجعونی خودش پی می برد، شجاع، قوی و عاقل می شود. چون عقل یعنی آنچه که انسان با آن ابدیت را می بیند. «اَلعَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ وَ اُکتُسِبَ بِهِ الجَنان»؛ عقل چیزیست که خداوند به وسیله آن عبادت می شود و بهشت ها به دست می آید.

انگیزه های دنیا طلبی عرض کردیم که در افرادی که به دشمنی اهل بیت (علیهم السلام) پرداختند، مختلف بود. بعضی ها برای حکومت و ریاست، بعضی ها به دلیل تکبری که داشتند و عجب و خودبینی، بعضی ها هم به خاطر کالاها، اشیاء و متاع ناچیز دنیا دست به دشمنی با اهل بیت (علیهم السلام) زدند. البته دلایل دیگری هم دارد که اینها را هم خدمت تان عرض می کنم.

شخصی هست به نام عامر که وقتی با امام حسین (علیه السلام) روبرو می شود، در مورد گردن کلفت ها و بزرگان لشکر دشمن به حضرت اینگونه عرض می کند که: «وَ اَمّا رُؤَسائُهُم فَقَد اَعظَمَت رِشوَتُهُم وَ مُلِئَت غَرائِزُهُم»؛ رشوه روسای اینها عظیم شده، بزرگ شده یعنی تا می توانستند به آنها رشوه دادند و آنها را برای جنگیدن با شما با رشوه ها و مطامع مختلف تطمیع کردند. خورجین های آنها را هم پر کردند. یعنی به آنها پول کافی دادند تا به جنگ شما بیایند. بقیه لشکر هم همانطور که عرض کردم با اینکه همه شان نسبت به سیدالشهدا (ع) شناخت داشتند و او را به عنوان فرزند پیغمبر و فرزند فاطمه زهرا (علیهم السلام) می شناختند یا به دلیل همین مطامع دنیایی و یا به دلیل ترس به جنگ با حضرت آمده بودند.

خب! در مورد طبیعت گرایی و دنیا گرایی به اندازه کافی صحبت کردیم و عرض شد که چگونه طبیعت گرایی و دنیاگرایی در این نوع گرایش ها تاثیر گذار است. یکی دیگر از دلایل مهم که آن هم از ریشه های دنیاگرایی و نشناختن قدر و قیمت خود است و می شود آن را به عنوان یک عامل مستقل بررسی کرد، ترس است. بعضی ها بودند که نیازهای مادی نداشتند اما ترس بر آنها غلبه کرد و به واسطه ترسی که داشتند دست از حمایت سیدالشهدا (علیه السلام) برداشتند.

همانطور که قبلا هم خدمت تان عرض کردم ابن زیاد وقتی که حکم حکومتی کوفه را می گیرد در اولین اقدام هایش وقتی می آید چون با روانشناسی قوم خودش کاملا آشنا هست... «اِنَّ الفِرعَونَ عَلی فِی الاَرضِ فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَاَطاعُوه»؛ قرآن می فرماید یکی از کارهایی که فرعون کرد این بود که قوم خودش را تحقیر کرد. آنها را تحقیر می کرد و با این تحقیر، آنها را وادار به اطاعت می کرد. در جبهه فطرت گرایی هست که افراد با احترام باهمدیگر کار می کنند، رابطه بین فرمانده و فرمانبر بر اساس عشق، علاقه و اخوت است. «اِنَّمَا المُومِنُونَ اِخوَةٌ».

در جنگ، فرمانده و سرلشکر را برادر خطاب می کردند و او هم زیر دست های خودش را برادر می دانست. وقتی چنین رابطه عاطفی که قرآن بر اساس فطرت گرایی مبنا گذاشته ، بنیان گذاشته و برقرار است افراد به شدت برای همدیگر می میرند و تلاش می کنند. به شدت به همدیگر کمک می کنند و عشق می ورزند. این خیلی مهم است که در یک جامعه... در جامعه اسلامی هم همینطور است. در جامعه اسلامی وقتی افراد، همدیگر را خواهر و برادر های خودشان دانستند و هر کسی یک عضو شیعه را، بچه پیغمبر و بچه امام زمان (ع) دانست و همه با هم خواهر و برادر بودند، نوع احترامی که به هم می گذارند، نوع خدمتی که به هم می کنند، نوع کمکی به همدیگر کمک می کنند خیلی فرق می کند تا اینکه همدیگر را مثلا هم کشوری و همشهری بدانند. اینها عامل خیلی بزرگی برای پیوند قلبها و دلها نیست.

ما باید ببینیم که خداوند تبارک و تعالی که نفس انسان را ساخته برای اینکه این نفوس به هم الفت بگیرند چه عواملی را قرار داده است. از همان چه که خداوند به عنوان خالق نفس قرار داده پیروی بکنیم. او بین همه پیمان اخوت بسته است. خود نبی اکرم هم در این باره دستور داد که مومنین با همدیگر پیمان اخوت ببندند و خودش هم با امیرالمومنین (علیه السلام) پیمان اخوت بست.

ضمن اینکه حالا همه به طور عمومی برادر هستند. ما یک چیزی هم داریم، یک عقد اخوت و صیغه اخوتی هم داریم که به صورت انفرادی برقرار می شود. در روز عید غدیر، چند روز دیگر که نزدیک آن هستیم، خطبه ای دارد. دو تا خانم یا دو تا آقا می توانند چکار کنند؟ این عقد را ببندند. البته نمی شود این عقد بین زن و مرد بسته شود ولی بین دو تا خانم یا دو تا آقا بسته می شود که صیغه اخوت است و این باعث می شود که افراد یک پیوند بیشتری نسبت به هم برقرار کنند. محبت بیشتری داشته باشند. ارتباط بیشتری داشته باشند.

چون در این خطبه دارد: «اَسقَطتُ عَنکَ جَمِیعَ حُقُوقِ الاُخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ وَ الدُّعاءَ وَ الزِّیارَةَ»؛ (حالا اگر ترتیبش را درست گفته باشم) من همه حقوق برادری را از تو ساقط می کنم غیر از سه چیز. در این سه چیزحقوق برادری ساقط نمی شود. یکی اینکه حتما بین ما ملاقات صورت بگیرد، همدیگر را ببینیم، بین ما فاصله نیفتد و یکی اینکه حتما همدیگر را دعا بکنیم و یکی اینکه شفاعت همدیگر را هم بکنیم بعد ادامه اش می فرماید من تعهد می دهم که اگر وارد بهشت شدم، بدون تو وارد نشوم. این خاصیت عقد اخوت است. افرادی که با همدگیر سنخیت بیشتری دارند، نزدیکی بیشتری دارند از این عامل هم می توانند استفاده بکنند.

خدا حجت رفیعی را رحمت کند در عملیات کربلای یک بود. یک هیکل خیلی قوی و قدرتمندی داشت. من از مقر آمدم به خط که برای عملیات آماده بشویم. از دور دیدم یک نفر را از پشت گرفته در بغلش، او هم به شدت دست و پا می زند، خلاصه او را به سوله در زیرزمین برد. گفتم حتما دعوا شده، چه شده که یک آدم گنده، یک مرد خیلی بزرگ دارد دست و پا می زند آن هم اسیر یکی دیگر. رفتم پایین، دیدم که این را روی زمین خوابانده، بعد دستش را هم در دستش گرفته، خوابانده، سفت نگهش داشته، می گوید حاج آقا خطبه را بخوان، ما را با همدیگر صیغه کن. یک روحانی آنجا بود، او می خواند، این هم می خواند، می گفت حالا این برادر من شد برو. نفر بعدی. بعد می آمد یکی دیگر را می گرفت، شکار می کرد، می آورد می خواباند آنجا، خلاصه او را هم صیغه می کرد و بعد نفر بعدی همینطور.

خیلی صحنه قشنگی بود این صحنه. گاهی وقت ها خداوند به انسان یک الهاماتی می کند و وقتی می خواهد عده ای را به بهشت ببرد، دنبال بهانه می گردد خلاصه. همین باعث شد که با یک عده ای عقد بست و قول شفاعت داد و همان شب هم خودش به شهادت رسید. یعنی این صحنه خیلی صحنه عجیبی بود. یادم است یک بار هم قاسم تکلو خدا بیامرز این کار را کرد. زوری آمد گفت بچه ها جمع بشوید. گفتیم چیه. گفت همه باید دست بدهیم، قول بدهیم که هر که شهید شد بقیه را شفاعت کند. باشد. این کار را کردند و خلاصه وقتی از همه قول گرفت خودش رفت شهید شد. خلاصه برای خودش بار درست کرد.

این خوب است. در جبهه فطرت گرا، افرادی که همدیگر را عضو حزب خدا می دانند، همه خودشان را بنده خدا می دانند، همه خودشان را فرزندان محمد و آل محمد (ص) می دانند، مهرورزی آنها الهی است. احترام آنها الهیست. در جبهه بچه ها از هم اطاعت می کردند. به همدیگر کمک می کردند و در سخت ترین شرایط به داد همدیگر می رسیدند بدون اینکه رئیس و مرئوس به آن معنایی که در ارتش های جهان هست، وجود داشته باشد. چنین معنایی نبود. ولی خب همه اطاعت هم می کردند چون همه برای هم می مردند.

یادم است که در کربلای پنج تقریبا کسی در گردان ما زنده نمانده بود. چون پشت ما آب بود، نمی توانستیم برویم. یک جاده بود که می خواستیم برویم، آن جاده را هم کاملا می زدند. همه مجبور بودیم در یک خط بایستیم. گرا را هم داشتنددیگر از همانجا شروع می کردند یکی گلوله می زد، خلاصه بر سر هر نفر یک گلوله می آمد از خمپاره و توپ و اینها. یکی یکی بچه ها همینطور کشته می شدند دیگر وقتی می زد. بعد یک ترکش به فرمانده گردان خورد، خیلی عجیب او را مجروح کرد. بچه ها هر کاری کردند که او را به عقب بکشانند، قبول نکرد که به عقب برگردد. گفت من باید اینجا بایستم، نمی توانم گردان را رها بکنم در هیچ شرایطی!

وقتی بچه هامی دیدند، فرمانده شان با آن وضعیت تحت هیچ شرایطی حاضر نیست فرار بکند و برود، ببینید بچه چقدر روحیه می گیرند تا بتوانند بایستند و مبارزه بکنند. اینجوری بود. بچه ها واقعا برای همدیگر می مردند چون خودشان را بچه های فاطمه زهرا (س) می دانستند. همه همدیگر را بچه های یک مادر می دانستند. همه خودشان را بچه های یک پدر می دانستند. در جنگ اینجوری بود دیگر. حب شان هم اینجوری بود. برای همین هم عاشق همدیگر بودند. به شدت به همدیگر محبت می ورزیدند. با اینکه دو روز بود که با هم آشنا شده بودند.

شما وقتی از آن شرایط بیرون می آیید و این دیدگاه ها عقب می رود، افراد با هم غریبه می شوند. همدیگر را قال می گذارند. سر هم کلاه می گذارند و هر کس سعی می کند به دیگری بزند، از دیگری بقاپد. این روحیه خطرناکی است. در طبیعت گرایی اینجوریست. وقتی فطرت می آید، عشق هم می آید. که حالا بحث ترس را هم خدمت تان توضیح می دهم. ولی در طبیعت گرایی چون همه...

جان گرگان و سگان از هم جداست متحد جان های مردان خداست

مردان خدا هستند که جان هایشان با هم یکی هست. یک روح هستند در بدن های مختلف. یک روح واقعا! این خیلی موثر است. در ترس، ابن زیاد روانشناسی قوم خودش را بلد است. می داند که اینها طبیعت گرا هستند بلافاصله می آید آنجا، چند نفر را می کشد. به طرز خیلی فجیعی چند نفر را جلوی چشم همه می کشد، همه دیگر حساب کار خودشان را می کنند و دیگر همه ترس برشان می دارد. خیلی ها که آمده بودند، دلشان می خواست که با مسلم و با امام حسین (ع) باشند وقتی این صحنه را دیدند فرار کردند. در طول تاریخ خیلی ها بودند که واقعا اینجوری بودند. دلشان واقعا با انبیا بوده، با اسلام بوده، اما آدم های ترسو و بزدلی بودند. آدم هایی بودند که ضعف نفس داشتند. آدم هایی بودند که قیمت خودشان را نمی شناختند که چقدر است و چون قیمت های خودشان را پائین می دانستند، نمی توانستند برای اهل بیت دست به شمشیر ببرند.

انقدر شناخت نسبت به اهل بیت نداشتند، انقدر خودشان را از اهل بیت نمی دانستند که بخواهند از اهل بیت و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دفاع بکنند. برای همین آنها را تنها گذاشتند. در صحنه های مختلف که شما نگاه بکنید، می بینید که اینها را تنها گذاشتند. یکی از عوامل ترس که حالا من یکی یکی خدمت تان می گویم. اول از این در مورد ترس از امیرالمومنین (علیه السلام) یک حدیث برایتان بخوانم.

می فرماید که: «اِحذَرُوا الجُبنَ»؛ از ترس پرهیز کنید. مواظب باشید ترس به سراغتان نیاید. این خیلی مهم است که ترس به سراغ انسان بیاید. چون کسی که می ترسد، تمام امکانات دنیا را هم که داشته باشد نمی تواند بجنگد و برعکس کسی که نمی ترسد هیچ امکاناتی هم که نداشته باشد، خیلی قدرتمند است. این چیزیست که الآن بین ما و آمریکا وجود دارد. یعنی آنها دائم می خواهند ما را بترسانند، ما یکسره شجاعت مان بیشتر می شود.

قرآن در مورد مومنین می فرماید: «قِیلَ لَهُم اِنَّ النّاس قَد جَمَعَ لَکُم»؛ مردم جمع شده اند که شما را نابود کنند، دشمنان تان همه بسیج شده اند که شما را نابود کنند، کشورهای مختلف همه آمده اند در خط که شما را نابود کنند، «زادَتهُم اِیمانا»؛ ایمانشان بیشتر می شود. تا می فهمند آمریکا آمده، تا می فهمند ابرقدرت های دیگر آمده اند به جای اینکه ترس برشان دارد، شجاع تر می شوند. این روحیه ایمانی است. یعنی روح مومن این چنین است.

بنابراین حضرت می فرماید نگذارید ترس سراغ شما بیاید. در زمان جنگ خودمان با عراق شما نگاه کنید ما زمانی که می خواستیم بجنگیم در زمان اول خرمشهر و قبل از آن کردستان، بچه ها واقعا امکانات و سلاح نداشتند، خیلی ضعیف، خیلی ضعیف بودیم. اوایل جنگ که حتی من یادم است بچه ها در کردستان از سلاحهای قدیمی هم استفاده می کردند، بعضی ها M1 داشتند، بعضی ها برنو داشتند، هنوز استفاده می کردند. سلاح های خیلی قدیمی و با کمترین امکانات .

دشمن خیلی وسایل داشت. خیلی امکانات داشت. در عراق شما دیدید که پیشرفته ترین سلاح های دنیا را آوردند آنجا. اما ما یک چیز داشتیم که آنها نداشتند. آنها اسلحه فراوان و پول زیاد اما جرات جنگیدن نداشتند. این طرف چون همه ایمان داشتند، شجاعت داشتند. معنویت شجاعت می آورد. بعدا راجع به این صحبت می کنیم. چون همه معنویت داشتند، عاشق بودند، شجاعت داشتند، اسلحه نداشتند، باعث می شد که خوب بتوانند بجنگند. قوی بجنگند. شما داستان معروف را شنیده اید. فرمانده ما خودش برای ما در صحنه تعریف می کرد، می گفت یکی از بچه ها داشت محاصره عراقی ها می شد، عراقیها داشتند به طرف او می آمدند. اسلحه نداشت کاری بکند بعد یک آفتابه برداشته بود، طرف عراقیها گرفته بود، همه اسلحه ها را انداخته بودند و دستهای شان را بالا برده بودند.

این قدرت را می رساند. یا خدا رحمت کند محمد زنگنه را در والفجر 1. وقتی فرمانده ما زخمی شد، گفت محمد اسلحه می خواهم، چند تا اسلحه بردار، بیاور. خیلی از بچه ها وقتی من این داستان را تعریف می کنم، می آیند می گویند اینها خدا وکیلی راست است یا نیست. واقعا باورش کار سختی است، باید در صحنه باشی. محمد می رفت در خط عراقی ها، گردن عراقی ها را می گرفت با اسلحه شان می آورد. پس لباس شان را می گرفت، آنها همینجور ذلیل، اسلحه هم دست شان و نمی توانستند کاری کنند. می کشید روی زمین می آورد، می گفت این هم اسلحه.

یعنی اینجوری کار می کردند. به خدا قسم! باز یک جای دیگر خط، یک جایی در کربلای یک گیر کرده بود، یک آقایی بود آن موقع یادم است مثلا شاید سی، سی و پنج، شش سالش بود پرید توی خط عراقی ها می خواست آن را بشکند فقط یک داد زد. یک داد خیلی بزرگ زد، همه دستشان را بالا آوردند. امیرالمومنین (علیه السلام) دارد در جنگ که به او گفتند آقا چطور شد این بنده خدا کشته شد، این تیر نخورده است که، تیری، نیزه ای چیزی نخورده. حضرت فرمود با تکبیر من مرد. تا من گفتم الله اکبر، مرد.

ما این را در کردستان، در جنگ با عراقی ها زیاد دیدیم که ما تکبیر می گفتیم اینها جا در جا سکته می کردند. همان پشت آرپیجی، در سنگر کمین صدای ما را می شنید تمام می کرد. این خیلی مهم است. در جنگ و از جنبه روانی اگر شجاعت نباشد، جرات نباشد، هر چقدر اسلحه داشته باشی باز شکست خوردی و اگر این شجاعت باشد... شما الآن این خانم های فلسطینی را نگاه کنید. دختر 29 ساله، وکیل. اسرائیلی ها می گویند ما بررسی کردیم، دیدیم تمام کسانی که می روند عملیات استشهادی انجام می دهند از طبقات تحصیلکرده هستند. کسانی که از رفاه نسبی و تحصیلات عالی برخوردار هستند. مانده ایم این چه جوریست! یا این مادری که چند روز پیش از تلویزیون دیدید، دو تا بچه دارد، شوخی نیست شما عاطفه مادر را نگاه کنید با بچه. دو تا بچه دارد. می گوید بچه هایم را خیلی دوست دارم. خدا می داند که من چقدر بچه هایم را دوست دارم ولی خدا خودش می داند که من شهادت را بیشتر دوست دارم.

یک مادر بچه هایش را کنار بگذارد، لباس نظامی بپوشد بعد بایستد آنجا شعار بدهد، از خدا، از عشق به خدا حرف بزند. بعد هم برود عملیات استشهادی انجام بدهد. ما داستان ام وهب را در عاشورا تعریف می کنیم. وقتی سر پسرش را جلوی او انداختند، پرت کرد آن طرف، در راه خدا دادیم، پس نمی گیریم. حضرت زینب (سلام الله علیها)، بچه هایش جلوی چشم خودش تکه تکه شدند، آخر گفت جز زیبایی چیزی ندیدم. اینجا هم نگاه کنید همینطور است. مادرها در کشور خودمان، چهارتا، پنج تا شهید می دادند. جرات داشتند. عشق داشتند. شجاعت داشتند. نمی ترسیدند.

زن ها همینطور با شوهرانشان. من خیلی می دیدم فرماندهان با خانمهای شان می آمدند با چه شجاعتی، با چه صلابتی. واقعا مرد! مرد! با همسرانشان می آمدند آنجا، بعد شرائط آنجا را تحمل می کردند. کردستان، شرائط ترور، شرائط کمبود، شرائط تهدید را تحمل می کردند. این خیلی مهم است که شجاعت باشد. ببینید الآن فلسطینی ها شجاعت داشتند، لبنانی ها شجاعت داشتند، اسرائیلی ها فرار کردند، رفتند. عملیات استشهادی لبنانی ها. وقتی آمریکایی ها، فرانسوی ها، ایتالیایی ها به بیروت آمده بودند با سه عملیات استشهادی فرار کردند، رفتند. آن همه امکانات داشتنند، در رفتند. بیروت را خالی کردند. جنوب لبنان را هم که بچه های حزب الله از دستشان درآوردند.

حالا خودشان یک آرم خیلی قشنگ در تلویزیون شان دارند. پرچم را نشان می دهد، نقشه لبنان را، اسرائیلی ها می آیند از جنوب لبنان آنجا را می گیرند، بعد آن گوشه امام را نشان می دهد، امام امت یک درخشش می کند، به اسرائیل می زند، اسرائیلی ها بیرون می روند و پائین می افتند. خود یکی از برنامه هایی که به عنوان یک آرم چند دقیقه یک بار در تلویزیون شان نشان می دهند، همین است که امام به ما شجاعت داد.

دیشب برای دو سه تا از رفقا می خواندم. حالا انشالله یادم باشد هفته بعد برایتان بخوانم. اعترافاتی را که خارجیها در مورد امام کردند به شما بگویم. این شجاعت خیلی نقش مهمی دارد و ترس باعث می شود که انسان تمام ایمانش را از دست بدهد. هم دنیا و هم آخرتش را. لذا حضرت می فرماید: «اِحذَرُوا الجُبن»؛ مواظب باشید که ترس سراغ شما نیاید چون بدبخت شدید.

دشمن در عملیات تبلیغاتی و روانی مهمترین کاری که می تواند بکند این است که به جان همه ترس بیاندازد. بهترین اسلحه را هم داشته باشید، می ایستی تا بمیری. ولی وقتی نتواند کسی را بترساند، طرف با هر چه دستش باشد با شما می جنگد. با هر چه که دستش باشد چون نمی ترسد. در مبارزه با دشمن باید دقت بکنیم ما کاری نداشته باشیم که دشمن سلاح دارد. ما باید جرات دشمن و شجاعت دشمن را هدف قرار بدهیم. اگر بتوانیم در دل آنها ترس بیاندازیم تمام است.

آمریکاییها الآن اینجوری شده اند. غربیها هر وقت از ما ترسیدند عقب کشیدند. هر وقت ما صلابت نشان دادیم عقب کشیدند. لذا هیچوقت نباید این نکته فراموش بشود در جنگ و در مسائل سیاسی اگر مسئولین سیاسی یا مسئولین نظامی از حودشان ضعف نشان بدهند، آنها جلو می آیند. شما نگاه کنید اسرائیل تهدید کرد که ما می خواهیم بوشهر را بزنیم، رئیس جمهور گفت چه؟ اسرائیل غلط کرده است. وزیر دفاع گفت چه؟ گفت اسرائیل کوچکترین حرکتی انجام بدهد هیچکدام از سران اسرائیل در اسرائیل امنیت نخواهند داشت. دو تا جمله از یک رئیس جمهور و یک وزیر دفاع گفته شد. چه اتفاقی افتاد؟

فردایش گفتند که... وزیر دفاع شان گفته بود... وزیر جنگ شان چون آنها وزیر دفاع که ندارند، وزیر جنگ می گویند. وزیر گفته بود، اشتباه خبرنگاران بود، من اصلا چنین حرفی نزده بودم. خبرنگاران اشتباه کردند. امام یک کلمه گفت: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. کارتر می گوید من یادم نمی آید که در عمرم گریه کرده باشم ولی در کاخ سفید، نشستم و گریه کردم چون دیدم آمریکا با این کلام له شد. امام هم همین را می گوید. امام روانشناس بزرگیست. چون به نور خدا می بیند دیگر. حالا ما می گوییم روانشناس، امام را کوچک می کنیم.

«اَلمُومِنُ یَنظُرُ بِنُورِ الله»؛ مومن به نور الهی می بیند و تصمیم می گیرد. لذا فرمود: یکی از فایده های جنگ این بود که ما ابهت ابرقدرتها را در جنگ شکستیم. این را بتوانیم له بکنیم تمام است. بعد از انقلاب ایران هست که تمام دنیا جرات می کنند مرگ بر امریکا بگویند. چه کسی جرات می کرد مرگ بر آمریکا بگوید؟ امام فریاد زد مرگ بر شاه تا بقیه مردم توانستند مرگ بر شاه بگویند. این خیلی مهم است. وقتی ترس سراغ آدم بیاید، آدم زمینگیر می شود. لذا آن عاملی که می تواند ترس را از بین ببرد خیلی مهم است که اینها را یکی یکی برایتان معرفی می کنم که باید تقویت بشود.

وقتی آن تقویت شد، همه شجاع هستند. همیشه شجاع هستند. دیگر نمی ترسند. با کسی هم که شجاع است دیگر نمی شود کاری کرد. یکی از چیزهایی که خود صدام تعریف می کرد، می گفت این بسیجی ها وقتی به میدان مین در جنگ می رسند انگار که گوسفندانی هستند که به یک چراگاه سبز و تازه رسیده اند. کیف می کردند. واقعا جشن بچه ها بود که به میدان مین بخورند، به عراقی ها بخورند و اینها. من یادم است هر وقت به عراقیها برخوردمی کردیم، همه هورا می کشیدند. یعنی اصلا تنشان می خارید که با دشمن روبرو شوند. غصه دار بودند، می گفتند ما می رویم عملیات اینها همه فرار کرده اند، حالمان گرفته می شود.

این اواخر یادم است، بچه ها اسلحه نمی آوردند، چوب می آوردند. می گفتیم برای چه چوب می آورید؟ می گفتند اول از اینکه اصلا حیف است که به اینها تیر بزنیم، چوب خوب است. پس گردنی خیلی ناز است. بعد اینها چوبها را نوارپیچی می کردند که خوب بچسبد. بعد هم می گفتند ما چهار کیلو اسلحه می آوریم، کسی آنجا نیست که بکشیم. تا می رویم همه فرار کرده اند. واقعا مثل اینکه یک گرگی، شیری به گله زده باشد، با چه ذلتی فرار می کردند. وقتی هم می خواستی اسیرشان بکنی، دیگر خودتان در تلویزیون دیدید که چطور بودند. با چه ذلتی اسیر می شدند.

بچه های ما را گرفته بودند، دستش را بسته بودند، بلند داد می زند مرگ بر صدام. نمی ترسد. در اسارت هم شیر است. در اسارت هم نترس است. شیر است. آنها نه! آنها را وقتی می آوری به ذلت بلند می شوند می آیند. لذا این خیلی مهم است.

ابن زیاد می داند باید چکار بکند. وقتی که می آید، اول از همین روحیه اینها استفاده می کند. چون همه شان طبیعت گرا بودند دیگر. چند نفر را یکجا می کشد. دیگر همه حساب کار خودشان را می کنند و چندهزار نفری که با مسلم پیمان بستند، می گذارند می روند. امشب شب شهادت مسلم است دیگر. می گذارند می روند. یک زن فقط در بین آنها شجاع است رحمة الله علیها. او فقط پناه می دهد چون نمی ترسد. لذا مرد بودن به جنسیت نیست. این را یادتان باشد.

خیلی از مردها هستند، زنند و خیلی از زنها هستند، مردند. علی (علیه السلام) وقتی در مورد بعضی از لشکریان خودش دارد حرف می زند، به خاطر ترس اینها می گوید: «یا اَشباحَ الرِّجال وَ لا رِجال»؛ ای کسانی که شبیه مَردید ولی مرد نیستید. خیلی از مردها هستند که باید بروند در خانه قایم بشوند. یعنی باید خجالت بکشند برای اینکه مرد نیستند. خیلی از زنها حقشان بزرگ و عظیم است برای اینکه مرد هستند. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یک نفر، می آید در مقابل آن همه گرگ می ایستد. از هیچکس نمی ترسد. اصلا اینها را نمی بیند. زینب (سلام الله علیها) همینطور. اصلا اینها را نمی بیند و این همه شیر زنهایی که اسلام تربیت کرده و پرورش داده است.

پس این یک بحثی است که به ذات و روح شخص برمی گردد. عوامل آنها را هم که خدمت تان عرض می کنم. اگر این عوامل باشد، همیشه در یک امت شجاعت هست. بنابراین اگر کسی بخواهد با دشمن بجنگد باید بتواند به این غلبه کند. می فرماید: «اِحذَرُوا الجُبنَ فَاِنَّهُ عارٌ وَ مَنقَصَه»؛ این جبن عیب است. کمبود است. علی (علیه السلام) می فرماید عار است. ترس عار است. یک کمبود است. مواظب باشید به سراغتان نیاید.

خب مواظب باشید به سراغتان نیاید که ترس طبیعی است عزیز من! ترس طبیعیست. بالاخره وقتی یک چیزی انسان را تهدید می کند، می ترسد. نمی توانی به یک نفری که می ترسد بگوییم چه باش؟ شجاع باش. نترس! گاهی وقتها از عوامل تلقینی می شود استفاده کرد. ولی شاید نمی شود این را ثابت نگه داشت. بعضی از موارد می شود این کار را کرد. بعضی وقتها تلقین هم هیچ اثری ندارد. بلکه باید عامل ترس را از بین برد و آن عامل شجاعت را در دل ایجاد کرد. این باید باشد.

یکی از دلایل ترس، کمبود محبت است. یعنی آدمی که عاشق نیست و دلش عاشق نشده، محبت در دل او راه پیدا نکرده، آدم ترسویی است. شما نگاه بکنید که... در بحث ولایت این را توضیح داده ام که یکی از خصوصیات محبت این است که شجاعت می آورد. محبت هم گفتم تابع چیست؟ تابع میزان معرفت افراد است. هر چقدر معرفت زیادتر باشد، محبت بیشتر است. هر چقدر هم محبت بیشتر باشد، شجاعت بیشتر است. شما یک مرغ یا خروس را نگاه بکنید، به طور طبیعی از گربه خیلی می ترسند. اما وقتی که با جوجه هایشان هستند، یک گربه بخواهد بیاد یا یک حیوانی بخواهد بیاید، می بینید که چطور دور جوجه هایش می گردد. قدرتش چند برابر می شود. این خیلی مهم است.

وقتی یک کسی تنها جایی می رود، ممکن است راحت کتک بخورد. اما وقتی بچه هایش همراه او باشند می بینید که راحت کتک نمی خورد. اگر کسی بخواهد بچه هایش را تهدید بکند، سفت می ایستد. قدرتش چند برابر می شود. دختر ها را نگاه بکنید، وقتی دختر است یا اوایل ازدواجش است، ترسو است. اما اگر بچه اش مریض بشود، شب از خانه بیرون می زند. یا شوهرش مورد تهدید قرار بگیرد، مبارزه می کند. توان او چند برابر بالا می رود. نمی ترسد. دیگر از تاریکی نمی ترسد. وقتی لازم باشد... آنجایی که محبت می آید چون علاقه دارد به آن چیزی که مورد خطر قرار گرفته (نمی ترسد). علاقه که بیاید، شجاعت می آید. آدم دیگر خودش، فراموشش می شود.

یادم است، یک بار در یکی از این پادگان ها، دوستمان آقای عبداللهی تعریف می کرد که در پادگان خشم شبانه داشتند. داستان آن را چند بار برایتان تعریف کردم. داستان های ما همه تکراری است دیگر. می گفت این روستائیان را آورده بودند که به جبهه بروند. آموزش نظامی داشتیم. بیچاره ها خشم نمی دانستند چیست. مثلا خشم شبانه و گلوله و نمی دانم این چیزها. آنها آورده بودیم، داشتیم به آنها می گفتیم که بچه ها مواظب باشید ممکن است منافقین هم حمله بکنند. گفت خلاصه چند تا از بچه های سپاه رفتیم، لباس شخصی پوشیدیم، شب به پادگان حمله کردیم. تیراندازی و بزن و نارنجک صوتی انداختیم و از این گاز ها انداختیم و اینها. گفت یک تعدای از آنها همه بلند شدند، فرار کردند.

بعد می گفت یکی از این دهاتی را انداختم یک گوشه ای، کنجی به او گفتم که اگر می خواهی تو را نکشم به امام فحش بده. گفت اول خیلی التماس کرد. گفت تو را به خدا من را نکش، من زن و بچه دارم. چنین و چنان. گفتم اگر می خواهی تو را نکشم، فحش بده. گفت تا به او گفتم به امام فحش بده، نگاهی کرد و یک بطری را برداشت، حالا من اسلحه را جلوی او گرفته بودم، اصلا کاری نداشت که من اسلحه گرفتم، ما هم که نمی توانستیم که شلیک بکنیم، با بطری چنان بر سرم زد که خرد شد. کتک مفصلی به من زد، گفت مردک به امام فحش بدهم؟ یعنی وقتی دست روی معشوق بگذاری، قوا بینهایت افزایش پیدا می کند. عشق که می آید، اینجوریست.

لذا اگر کسی می خواهد با شیطان یا هوای نفسش درگیر بشود، خیلی نمی تواند فقط با سلاح علم و عقل جلو برود. علم و عقل تا یک حدودی می توانند دشمن شناسی کنند. اگر کسی می خواهد بتواند با شیطان، با دشمنان و با نفس خودش مبارزه کند باید تحت تاثیر یک عشق و گرمای یک محبت مبارزه بکند و رذائل را از خودش دور کند. این را یادتان نرود. همه جا این فرمول درست است. ما الآن می بینیم مثلا یک پدری بچه هایش را شیفته خودش بار آورده است . وقتی بچه ها می فهمند پدرشان فلان کار را دوست ندارد، انجام نمی دهند به عشق پدرشان، به عشق مادرشان. مادرشان را دوست دارند. می گویند مادرم خوشش نمی آید. قشنگ به خودش غلبه می کند. به هوای نفس خودش، به عشق پدر و مادرش غلبه می کند.

حالا اگر از پدرش دل خوشی نداشته باشد، از قوه قهریه استفاده می کند، تهدید می کند، حتی تطمیع می کند چون بین آنها محبت نیست. وقتی محبت نیست به حرف پدر یا مادرش تره هم خرد نمی کند. کار تربیتی نمی شود کرد. تا می توانید در خانواده های تان عاطفه ایجاد بکنید. بعد دائم نگویید بچه ام اینجوری شد، نمی دانم چرا بچه ام اینجوری شد. من اولین سوالی که می کنم این است که با بچه ات رفیق هستید یا نه؟ با هم دوست هستید یا دوست نیستید؟ رابطه عاطفی دارید؟ می گوید من سال به سال ...

دیروز یک آقایی آمده بود آنجا. آدم مقدسی هم بود. خیلی آدم مقدسی بود. آمده بود قم، دفتر من برای مشاوره. به او گفتم چند وقت یک بار دختر، پسرت را می بوسی؟ گفت سالی یک بار. سالی یک بار! برای همین است که اینها انقدر دلسردند. سالی یک بار! گفتم تو باید حداقل روزی یک بار بچه هایت را ببوسی. برای هر بوسه ثوابی هست. مادر با فرزند. پدر با فرزند. برادرها با همدیگر. بوسه خیلی مهم است. رابطه عاطفی داشتن. نیست! طرف می گوید خانمم از من حرف شنوی ندارد. می گویم اول این را به بگو ببینم دوستت دارد یا نه؟ این خیلی مهم است. وقتی بین زن و شوهر علاقه باشد، راحت با هم راه می آیند و زندگی می کنند. بی دردسر. یک دختر مسیحی وقتی شیفته یک بچه مسلمان می شود...

من در مشاوره ها زیاد برخورد کردم، خارج از کشور هم نمونه داشتیم. سفت جلوی تمام ایل و تبار خودش می ایستد. چرا؟ چون عاشق یک بچه مسلمان شده است. جلوی تمام ایل و تبارش می ایستد. طردش می کنند. حجاب اسلامی می گیرد. جامعه اش او را مسخره می کنند. ما زیاد داشتیم. خارج از کشور، یکی از مسائلی که همیشه با آن روبرو هستم، همه مسلمانها همینطور هستند. در دانشگاه حجاب او را مسخره می کنند، می ایستد. عشق این کار را با آدم می کند. قدرت را بینهایت بالا می برد وقتی عشق است. بنابراین اگر می خواهید مسیر را زود طی بکنید و از عمرتان استفاده کنید:

به عشق کوش تا در دل تو ره نکند نه ماجرای وجودی نه وحشت عدمی

عشق این کار را با آدم می کند. عشق تمام ماجراهای وجود، خیالبافی ها، آرتیست بازی ها و فکرهای کارتونی را صاف می کند و از بین می برد. تمام ترس ها را هم از بین می برد. مالش را می خواهند از او بگیرند، نمی ترسد. جانش را می خواهند از او بگیرند، نمی ترسد. بچه اش را می خواهند از او بگیرند. نمی ترسد. شوهرش را می خواهند از او بگیرند، هیچ ترسی ندارد. ساواک یک مادری را گرفته بودند از او اطلاعات بگیرند، اطلاعات نمی داد. بچه کوچکش را آوردند جلوی او، با قیچی تکه تکه کردند. بچه کوچک جلوی مادر! چقدر این صحنه وحشتناک است. تکان نخورد. اصلا اطلاعات را لو نداد. عشق قدرت می آورد. بچه اش را دوست دارد. ولی خدا را بیشتر دوست دارد. آره اینجوریست!

بنابراین اگر کسی بخواهد در زندگی قدرت داشته باشد باید عاشق باشد. باید محبت داشته باشد. آنهایی که در زندگی ترس برشان می دارد، از آینده اضطراب می گیرند... چون گفتیم شیطان حمله های مختلف دارد دیگر. حمله از جلو حمله از آینده است. انواع دلشوره هایی که در زندگی نسبت آینده خودمان، خانواده مان، بچه های مان ایجاد می شود حمله شیطان است. اصلا اضطراب مال شیطان است دیگر و با این اضطراب، می بینید که افراد طاعت خودشان را فراموش می کنند، عبادت خودشان را فراموش می کنند. دائم اضطراب. بچه هایم چه می شوند؟ فردا می خواهد زن بگیرد. فردا می خواهد شوهر کند.

یک موقع می بینید خمسش را هم نمی دهد. خمسی که امام زمان (ع) فرمود اگر کسی دستش باشد، لعنت من، لعنت خدا و فرشته ها، همه بر او باشد. حاضر است لعنت امام زمان (ع) را بخرد. لعنت امام زمان (ع) می دانید یعنی چه؟ یعنی سرطان، یعنی کوفت، یعنی هزار و یک جور گرفتاری. یعنی ضررهای بزرگ اقتصادی. چون وقتی انسان مورد لعنت قرار بگیرد، خیر نمی بیند، از نظر اقتصادی هم ضرر می بیند. همه اینها را حاضر است داشته باشد برای اینکه نسبت به آینده زن و بچه اش دلشوره دارد. که مثلا یک موقعی اینها ... این خطرناک است.

ولی کسی که به خدا محبت دارد، اصلا از این چیزها نمی ترسد. ترس ندارد. نسبت به اهل بیت محبت دارد، اصلا از این چیزها ترس ندارد. حضرت می فرماید اگر زن و بچه شما، خانواده شما دوستان خدا باشند، فکر می کنید بیشتر از خدا اینها را دوست دارید، خدا که اینها را بیشتر دوست دارد. به خصوص آقایان باید توجه کنند که خداوند هر رحمی به انسان می کند بیشتر به خاطر همسر و فرزندان به انسان رحم می کند. اگر برکتی هم است مال زن و بچه است که برای آدم برکت می آورند. «اَلبَرِکَةُ مَعَ النِّساء»؛ در روایت داریم برکت با زن است. زن با خودش برکت را می آورد. عین برکت است. وقتی زن داری برای چه می ترسی برکت از زندگیت برود؟ چرا می ترسی شکست اقتصادی بخوری؟ حالا خوردی، هست. روش خودت را درست کن.

چرا واجبات الهی را پرداخت نمی کنی؟ چرا اصلا ناراحتی؟ چرا افسرده هستی؟ حدا هست. خدا به برکت اینها... هر وقت دیدی گرفتار می شوی، شب بلند شو، بگو خدایا به این زنم قسمت می دهم، به این بچه هایم قسمت می دهم که به خاطر اینها به ما رحم کن. خدا رحم می کند. اینها شفیع های خوبی در خانه آدمها هستند. آدم همسرش را ببرد که مرکز برکت است. بچه هایش را ببرد که مرکز برکت هستند. اصلا «یَدُ الله مَعَ الجَماعَة». وقتی اجتماع تشکیل می شود، برکت می آید. وقتی اعضای خانواده زیادند، برکت بیشتری داریم.

روی این حساب نباید بترسیم. چرا اضطراب داریم؟ اضطراب مال شیطان است. وقتی کسی با خدا رفیق است، خیالش راحت است. رفیقند دیگر. محبت دارد، شیطان نمی تواند او را از آینده بترساند. می داند هر وقت سرش را بگذارد بمیرد، یک کسی که میلیونها و میلیارد ها برابر مهربانتر از او به زن و بچه اش است، بالای سر زن و بچه اش هست. ما در این عمر چهل ساله مان انقدر دیده ایم افراد نه مرد بالای سرشان بوده، نه پدر و مادر بالای سرشان بوده، با آبرو زندگی کردند، با آّبرو! هیچ آسیبی هم ندیدند. نه ارثی برایشان مانده، نه حقوقی برایشان مانده، نه چیز درست و حسابی برایشان مانده. هیچ! با شرافت، با رشد، با معنویت و با علم زندگی کردند. با عزت زندگی کردند. این شرک است که ما فکر بکنیم اگر ما بمیریم خانواده چه می شود. مگر خدا نداریم؟

این باعث شد که افراد بترسند. یعنی این شرک، این بی محبتی باعث شد که مردم کوفه، مردم عراق به خاطر زن و بچه هایشان، خیلی های شان به خاطر خانواده های شان، ترس برشان داشت. دیگر کمک سیدالشهدا (ع) نیامدند. رفتند در لشکر عمر سعد که علی الظاهر امنیت آن بیشتر است. ترس آدم را به چنین نکبتی می کشاند. به چنین بدبختی می کشاند. خب عوامل دیگری هم هست اما چون می خواهم دو تا موضوع را تذکر بدهم دیگر بحثم را خاتمه مییدهم تا این دو موضوع را عرض کنم تا انشالله... امشب هم چون مسلمیه است، عرض ادب کنیم به عنوان یک وظیفه واجب محضر مقدس امام باقر (علیه السلام) و حضرت مسلم (سلام الله علیه). انجام وظیفه کنیم.

یکی اینکه ما انشاالله شب عرفه احیا خواهیم داشت. شنبه شب. احتمال خیلی ضعیف است که در حرم برگزار بشود. همان حوزه. البته احتمالش خیلی ضعیف است. اگر نباشد، مسجد جواد الائمه است در همان میدان شهید غیبی که اوائل دفتر ما بود. حالا عزیزان، هر کس که امشب می خواهد بیاید یعنی تصمیم دارد که در احیا شرکت کند همین امشب اسامی شان را به آقای غریبی بدهند. اسامی شان را بنویسند خدمت آقای غریبی، آقای راد، آقای ایلخانی بدهند. بعد عرض کنم خدمت تان که آنهایی هم که تصمیم ندارند بعدا تصمیم می گیرند که بیایند و همه آنهایی هم که تصمیم دارند بیایند دیگر برای شنبه می توانند با موسسه تماس بگیرند 5012641 بپرسند. به اینجا هم زنگ بزنند. اینجا هم شنبه به شما اطلاع می دهند که جلسه کجاست. اینجاست یا همان مسجد جواد الائمه.

در هر صورت امکانات پذیرایی کاملا وجود دارد. انشاالله. خانم ها هم می توانند بیایند. مکان ویژه هم در آن مسجد برای خانم ها در نظر گرفته شده است. آنهایی که در شبستان نمی توانند باشند. انشالله احیاء عرفه را در خدمت تان هستیم. سعی کنید از حالا خودتان را آماده کنید که انشاالله هم برای شب آن، هم برای روزش بتوانید بیشترین استفاده را بکنید. اگر کسی می تواند مرخصی بگیرد، خودش را فارغ کند، از دست ندهد. حضرت می فرماید قصی کسی هست، بدبخت کسی هست، شقی کسی هست که ماه رمضان بر او بگذرد و آمرزیده نشود و اگر کسی ماه رمضان آمرزیده نشود، هیچ فرصتی برای آمرزش ندارد مگر روز عرفه یا شب عرفه هم همینطور حکم روز عرفه را دارد.

بنابراین حتما سعی کنیم که اگر بخواهیم آمرزش کل عمرمان را... یک روز، یک روز نیست. در بحث رحم های زمانی و مکانی گفتم شب عرفه و روز عرفه معادل همه ماه رمضان برای انسان کار می کند. یک عمر نکبت، بدبختی و دوری را از انسان دور می کند. این یک شب و یک روز را دست کم نگیرید. این یک شب و یک روز در مبنای ابدیت، میلیاردها سال را برایتان پر می کند. این را یادتان نرود. فکر نکنید یک شب عبادت یا یک روز عبادت است. حواستان جمع باشد. شب عرفه و روز عرفه را به هیچوجه از دست ندهید. این یک نکته.

نکته بعد: ما گهگاهی در این جلسات یک انتقاداتی از روحانیون و روحانیت یا مسئولین نظام کردیم و می کنیم. در مورد مسئولین غیر روحانی که خب حالا قضیه جداست. اما در مورد روحانیت این را عرض کنم خدمت تان، من قبلا هم چندین بار عرض کردم بعد از ائمه (علیهم السلام) هیچکس به اندازه روحانیت شیعه برای بقای دین اسلام و اسلام ناب محمدی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) زحمت نکشیده است. تمام تاریخ را که شما نگاه بکنید روحانیت از نظر معرفت، محبت و شجاعت (همین عواملی که الآن دارم می گویم) پیشتاز بوده است. هیچکس نه شجاعت روحانیت را داشته، نه محبت روحانیت را داشته و نه معرفت روحانیت را. همیشه پیشتاز بوده است.

هیچ قشری در طول تاریخ، حتی در دوران دفاع مقدس با اینکه ما میلیونها بسیجی داشتیم به اندازه روحانیت شهید نداده است. یعنی نه سربازها، نه ارتشی ها، نه سپاهی ها و نه بسیجی ها. نسبت به جمعیت دارم می گویم ها!. چون ما الآن فقط در قم چهل هزار تا، چهل پنجاه هزار تا طلبه بیشتر در حال درس خواندن نداریم. این جمعیت قلیل تعداد شهیدشان نسبت به تمام جمعیت های دیگر بیشتر بوده است. پیشتاز بودند. بوده، هست و خواهد بود. هیچ گروهی به اندازه روحانیت به اسلام، اسلام ناب خدمت نکرده است. هیچکس به اندازه روحانیت به امام زمان (ع) خدمت نکرده است. به امام زمان (ع) نزدیکتر نیست. نبوده، نیست و بعدها هم نخواهد بود. بعدها هم همینطور است.

بنابراین اگر ما یک موقعی نسبت به روحانیت نقد می زنیم در مورد کسانی است که به قول مرحوم علامه روحانی نما هستند. قبادراز. خودش می گفت قبا درازها. یعنی کسی که این لباس را دزدی کرده بودند. این عمامه و لباس پیغمبر را غصب کرده بودند. والّا روحانی حقیقی، روحانیت حقیقی همیشه پیشتاز بوده، هست و خواهد بود. آنهایی که اینطور هستند نمی شود اسم آنها را روحانی گذاشت. آنها جسمانی تر و طبیعت گراتر از هر طبیعت گرایی هستند و اینها باید نقد بشوند. دستور داریم که اینها نقد بشوند. چرا؟

چون اینها نباید ساحت مقدس روحانیت متعهد را آلوده بکنند. باید مورد نقد قرار بگیرند. روحانیت هوسباز، روحانیت دنیاگرا، روحانیت طبیعت گرا باید رسوا بشود تا حریم آن روحانیت خالص و ناب همیشه حفظ بشود. چون اینها به حریم روحانیت هم رحم نکردند و این لباس را غصب کردند. همانطور که امام فرمود. امام فرمود خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده، از هیچ طایفه ای نخورده است. اذیتی که من امام از روحانیت کشیدم از هیچ طایفه ای نکشیدم.

حدیث هم داریم، بعدها هم که امام زمان (ع) ظهور کند خیلی از کسانی که فقط درس خواندند، روحانی حقیقی نیستند (چون درس خواندن برای انسان روحانیت نمی آورد، روحانیت یک مقوله دیگری است) اینها به جان امام زمان (علیه السلام) می افتند. در کتاب آشتی حدیث آن را از امام صادق (علیه السلام) برایتان آورده ام.

بنابراین یک موقع توهم نشود که ما در جمعی که خیلی ها روحانی نیستند، داریم روحانیت را تضعیف می کنیم. اینطور نیست. این برای دفاع از روحانیت است و حق روحانیت متعهد همیشه عظیم بوده، هست و خواهد بود. هیچکس به اندازه اینها به پیغمبر و خدا نزدیک نبوده، نیست و نخواهد بود. این یادتان باشد. پس این دیگر انشاالله فراموش نشود. همیشه اینها حقشان عظیم است. مقامشان متعالی است و لباسشان، لباس بسیار مقدسی هست و بوده. باید این تقدس حفظ بشود و باید به آن احترام گذاشته شود. همیشه هم باید به آن احترام گذاشته شود و تقدس آن حفظ بشود.

من الآن خودم با اینکه صدها شاگرد من در قم روحانی هستند، در فیضیه دارند درس می خوانند، در دارالشفاء دارند درس می خوانند حتی آن کسی که از بچگی من دست او را گرفتم، بالا آوردم تا طلبه شده، الآن وقتی لباس می پوشد، خودم برای او یک حرمت ویژه ای قائل هستم. بسیار برای او احترام قائل هستم و خودم هم اگر ملبس نیستم به خاطر این است که حقیقتا، تعارف و شکسته نفسی نیست. حقیقتا خودم را لایق این لباس نمی دانم. هنوز فکر می کنم که خیلی کار دارد که من یک چنین شرافتی را پیدا کنم. ولی از خدا خواستم که خداوند این لیاقت را به من بدهد، خون من انشاالله در این لباس ریخته بشود نه لباس دیگری. خیلی این لباس حرمت دارد که خب لیاقت می خواهد، آمادگی می خواهد که من اصلا در خودم چنین چیزی را متاسفانه احساس نمی کنم. و خدا انشاالله این لیاقت را به ما هم عنایت کند. این هم از این.

حالا من یک دوتا سوال هم عزیزان اینجا نوشته اند، جواب بدهم.

1.حمله های شیطان در دشمن شناسی است. در نوارهای دشمن شناسی مباحث آن را مفصل عرض کردیم.

چند تا سوال داشتند. عزیزانی که اینطور سوال دارند و کوتاهی هم از من است. ما کوتاهی کردیم. فرم مخصوص سوال را باید به شما بدهیم که سوالهایتان حرام نشود. مثلا این سوال، سوال طولانی هست که به کلاس هم ربطی ندارد. هر کس از عزیزان اینجوری سوال دارند، اسمهای شان را بنویسند، بیاید پیش من. چون من این سوالها را در جمع نمی توانم جواب بدهم. مربوط به کلاس و درس نیست. بعد نمی دانم چه کسی این سوال را کرده، برای همین سوال سوخت می شود. عزیزانی که اینجوری سوال دارند، وقت بگیرند بیایند تا من انشاالله خدمت عزیزان توضیح کافی بدهم و انشاالله آن فرم ها را هم برای جلسه بعد پخش می کنیم که دیگر سوالهای کسی سوخت نشود. تمام سوالها با آدرس نوشته بشود که بتوانیم انشاالله پاسخ بدهیم.

عزیزانی که صندوق صدقه نگرفتند، حتما بگیرند و عزیزانی که گرفتند و اسم و آدرسشان را نداده اند خدمت آقای راد یا آقای ایلخانی اسم و آدرسشان را بدهند. خب هفته آینده ما مشاوره نداریم ولی کلاس هست. کلاس قرآن هست. کلاس شرح زیارت عاشورا آخرین جلسه ماست و دیگر جلسه ما می رود تا فکر کنم سه هفته یا چهار هفته ما جلسه نداریم و انشاالله بعد از سه چهار هفته تماس بگیرید. دو هفته آن قطعی هست، برای هفته سوم، چهارم آن با موسسه تماس بگیرید که به شما بگویند کلاس هست یا نیست.

والسلام