شرح زیارت عاشورا: جلسه 122
خب بحث مان در شرح زیارت عاشورا، آخرین فقره ای که خواندیم: «وَ لَعَنُ اللهُ شِمرا» بود که این را تمام کردیم. در مورد سرنوشت شمر مشهور هست که بعد از اینکه مختار قیام کرد، شمر با سربازان مختار در کوفه درگیر می شود، فرار می کند و بعدا بالاخره با تلاش های پیگیری که می کنند او را پیدا می کنند و دستگیر می کنند و گردنش را می زنند. در بعضی از روایات تاریخی آمده است که جسدش را در یک دیگ روغن در حال جوش انداختند و سوزاندند.
فقره بعد: «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسرَجَت وَ اَلجَمَت وَ تَنَقَّبَت لِقِتالِک». در این باره که مقدمه اش را هم جلسه گذشته در همین بحث «وَ لَعَنُ اللهُ شِمرا» خدمت تان عرض کردم، گفتیم که خداوند تبارک و تعالی همه کسانی را که خودشان را برای مبارزه با سیدالشهدا (ع) آماده کردند، مورد لعنت قرار می دهد. در فقره دیگری که فرمود: «وَ مِن اَشیائِهِم وَ اَتباعِهِم وَ اَولِیائِهِم» این را ما داشتیم که دوستانشان، اشیاء، تابعین و پیروان آنها هم مورد لعنت خداوند تبارک و تعالی قرار گرفتند.
بحث سر این بود که چرا مردم با سیدالشهدا و اساسا خانواده اهل بیت (علیهم السلام) این کار را کردند. یعنی شما ببینید بعد از پیغمبر(ص) با اینکه در غدیر خم تا یک صد هزار نفر هم نوشته اند که آمدند، بیعت کردند ولی بعد به سراغ کس دیگری رفتند. دور امام مجتبی (علیه السلام) را خالی گذاشتند و با سیدالشهدا (علیه السلام) هم این رفتار را کردند که اول نامه های زیادی نوشتند و بعد با آمدن ابن زیاد به کوفه پیمانشان را شکستند و همه به خانه های شان فرار کردند.
انگیزه های مردم را می خواهیم بشماریم. کسانی که با سیدالشهدا (ع) این کارها را کردند، دور سیدالشهدا (ع)، دور امیرالمومنین (ع)، دور حضرت مجتبی (ع) و سایر ائمه را خالی گذاشتند. یک چند جلسه می خواهیم درباره انگیزه های اینها صحبت بکنیم. چون یک بحث جامعه شناسی هست و به درد زمان خودمان خیلی می خورد و ما هم در زمان خودمان از چنین افرادی داشتیم و داریم. شناخت آن، هم به درد خود شناسی می خورد و هم برای اینکه دیگران را بشناسیم و تکلیف مان را با آنها روشن بکنیم.
سیدالشهدا (ع) یکی از انگیزه های مهم دشمنان خودش را و کسانی که (بیشتر توده مردم) از توده مردم به جنگ حضرت رفتند، شیفتگی نسبت به دنیا و دنیاگرایی معرفی می کند. در کلام بسیار نورانی شان فرمودند: «اَلنّاس عَبِیدُ الدُّنیا وَ الدِّینُ لَعقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحُوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائِشُهُم فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاء قَلَّ الدَّیانُون». که مردم بنده دنیا هستند؛ «اَلنّاس عَبِیدُ الدُّنیا». کدام ناس را می گوید؟ مردمی که ظاهرا متدین هستند. می فرماید مردم بنده دنیا هستند.
خیلی حرف است این کلمه بنده دنیا یعنی دنیا را عابد هستند. عابد هستند یعنی چه؟ یعنی تابع مقررات، فرمایشات و دیکته های دنیا هستند. دنیاست که برای آنها تعیین تکلیف می کند. اوضاع زندگی، روابط و بایدها و نبایدها و همه چیز و ارزش ها و هنجارها را معین می کند نه خداوند تبارک و تعالی. یعنی زشت است، خوب است، قشنگ است، بد است، باید، نباید، دوست دارم، دوست ندارم و همه چیزشان براساس چیست؟ براساس مبناها و ملاک های دنیایی است نه مبناها و ملاک های آخرتی، آُسمانی و الهی. دنیاست که برای اینها تعیین تکلیف می کند.
«عَبِیدُ الدُّنیا»؛ بنده دنیا و برده دنیا هستند. «وَ الدِّینُ لَعقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم». «لعق» مثل آّب دهان که هر وقت بخواهند آن را تف می کنند، کنار می اندازند. هر وقت بخواهند آن را قورت می دهند. یک چیز ضعیف، کم و بی اساسی در نزد مردم است. «لَعقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم». حرف زیاد می زنند. از دین و مسائل دینی، خدا، اسلام، پیغمبر،قرآن، امام و نمی دانم امام زمان حرف زیاد می زنند. اما عملی در کار نیست. عمق ندارد. ریشه ندارد. شما نگاه کنید، یکصد هزار نفر در غدیر خم بیعت کردند. تاریخ اینطور نوشته است. جدای از بیعت های مکرر و زیادی که خود نبی اکرم (ص) هم قبل از رحلت شان از مردم برای امیرالمومنین (ع) گرفتند و موضع و موقعیت امیرالمومنین (ع) را محکم کردند. مشخص کردند.
ولی شما نگاه کنید حضرت می فرماید: «اِرتَدَّ النّاس بَعدَ النَّبِی اِلّا الثَّلاث»؛ مردم بعد از پیغمبر جز سه نفر همه مرتد شدند. از دین به در شدند. جز سه نفر! خب باید بنشینیم فکر کنیم که چه مردمی بودند، چطور آدمهایی بودند که پیغمبر را دیدند، در حضور پیغمبر با امیرالمومنین (ع) بیعت کردند... ما حدود هشتاد روایت داریم که حضرت علی (علیه السلام) به عنوان امیرالمومنین در زمان پیغمبر شناخته می شد. نه اینکه بعدا به او امیرالمومنین گفته باشند. اصلا مردم به حضرت علی (ع) در زمان پیغمبر، امیرالمومنین می گفتند. اصلا پیغمبر این را جا انداخته بود که به این امیرالمومنین بگویید. از این هشتاد روایت، چهل و دو روایت آن برای برادران اهل سنت است. یعنی از ما شیعیان بیشتر روایت دارند که حضرت علی (ع) به عنوان چه بوده؟ امیرالمومنین. سی و هشت روایت آن را هم شیعیان نقل کرده اند که او امیرالمومنین بود.
خب! حالا چطور می شود که بعد از پیغمبر آن فاجعه ها اتفاق میفتد؟ که می گوید بعد از پیغمبر مردم از دین مرتد شدند جز سه نفر. هر چه امیرالمومنین (ع) گفت، فاطمه زهرا (س) گفت، حسنین (علیهم السلام) گفتند، اصلا هیچکس به اینها توجهی نکرد و آن مظلومیت ها و فجایع در مورد امیرالمومنین (ع)، حضرت زهرا (ع) و بعد در مورد امام مجتبی (علیه السلام) اتفاق افتاد. معاویه با کمترین سرمایه، بزرگترین یاران و سرداران سپاه امام حسن مجتبی (علیه السلام) را می خرد. فشار خیلی زیادی نمی آورد. یک مقدار مبلغ را بالا می برد، دعوت شان می کند، بلند می شوند می روند. حضرت را تنهای تنها می گذارند. دیگر یک نفر هم کمک امام مجتبی (علیه السلام) نیست.
ببینید یک شخصیت به آن برجستگی، شخصیت امام مجتبی (علیه السلام) خیلی بزرگ است ولی می بینیم که رهایش کردند. معاویه را به امام مجتبی (ع) ترجیح دادند. خود حضرت علی (ع) می فرماید که عجب روزگار بدی است. در مورد روزگار خودش می گوید. می گوید کار را به جایی رساندند... «اَلدَّهر اَنزَلَنِی ثُمَّ اَنزَلَنِی» روزگار من را پایین آورد، پایین آورد تا جائیکه من را با معاویه مقایسه کردند. گفتند علی و معاویه. خیلی حرف است ها! چطور می شود که مردم اینطور می شوند؟ تمام فضیلت ها، نورانیت ها، بزرگی ها، کرامت ها، علم و حکمت در نظر آنها بی اهمیت می شود و یکدفعه یک گوساله را به موسی ترجیح می دهند. اینجوریست دیگر.
داستان موسی و گوساله همیشه تکرار شده است. مردم به دنبال گوساله پرستی رفتند و موسی را رها کردند. همیشه این تکرار شده است. یک گوساله کجا، موسی کجا؟ مردم اینجوری هستند. «یَحُوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائِشُهُم»؛ به دور دین می گردند، حرف از دین می زنند، ارتباطات دینی دارند، تظاهرات دینی دارند، به عنوان مسلمان در اجتماع اسلامی ظاهر می شوند تا زمانی که امور مادی، دنیایی و معیشت آنها بگردد. شکم شان سیر باشد. شهوت آنها جور باشد، تکمیل باشد، به آنها برسد. اما موقعی که قرار است برای دین سرمایه گذاری کنند... «فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاء»؛ قرار است با بلا تمحیص بشوند، پاک بشوند، خبیث شان از طیب شان به تعبیر قرآن سنجیده بشود، «قَلَّ الدَّیانُون»، آدمهای دیندار خیلی کم هستند. کسانی که واقعا از روی عقیده محکم بایستند، بگویند نه ما امام مان را به هیچکس نمی فروشیم. ما اهل کوفه نیستیم. آخرت مان را به دنیا نمی فروشیم. خیلی کم است.
الآن این مرحوم طیب که اینجا دفن است، این شهید بزرگوار که امام (سلام الله تعالی علیه) در حق ایشان فرمودند، طیب یک حر بود، همین جلوی در ورودی که همه می آیند برای ایشان فاتحه می گویند، یک کسی بود که بزرگ شد، انقدر بزرگ شد برای این بود که در یکی از ظلمانی ترین نقاط و زمان ها در کشور ما وقتی که او را در آن دستگاه مخوف شاه بردند، به او گفتند بگو که آقای خمینی اینجوری گفته، این حرفها را زده، او مرا تحریک کرده، اعلام کن، گفت من فردای قیامت نمی توانم جواب مادرش فاطمه زهرا (س) را بدهم. خیلی حرف است یک کسی بفهمد که یک زمانی باید در قیامت جواب بدهد. اینجوری نیست که الآن بگوید خودش را راحت کند. یک زمانی باید بایستد در صحنه قیامت، فاطمه زهرایی هست، پیغمبری هست، امیرالمومنینی هست، باید جواب بدهد.
چون امیرالمومنین (ع) قسیم الجنّه و النّار هم هست. اصلا در قیامت خداوند همه چیز را به دست اینها سپرده است. «اِنَّ اِلَینا اِیابَهُم ثُمَّ اِنَّ عَلَینا حِسابَهُم». «اِیابُ الخَلقِ اِلَیکُم وَ حِسابُهُم عَلَیکُم»؛ بازگشت همه مردم به سوی اهل بیت است. «اِلَینا» یعنی به سوی اهل بیت. «وَ حِسابُهُم عَلَینا» یعنی بر ما اهل بیت. خداوند می فرماید «عَلَینا» در جامعه کبیره داریم یعنی بر اهل بیت. همه چیز قیامت دست اینهاست. یک زمانی ما باید با فاطمه هرا (س) روبرو بشویم یا نه؟ نسبت به عملکردمان به خود حضرت زهرا (س)، نسبت به معصومین، نسبت به امام زمان مان الآن، باید یک زمانی جواب بدهیم. انسان یک ذره هوشیار باشد، یک ذره واقعا از قیامت بترسد که بالاخره باید جواب بدهد، حواسش را جمع می کند که بالاخره ما چکار کردیم.
سیدالشهدا (ع) می فرماید: مردم وقتی می خواهند به سختی بیفتند، دیندار کم است. آدمی که آخرتش را به دنیا نفروشد کم است. خب اینجور افراد هستند که وقتی یک پارس ابن زیاد را می بینند، می ترسند. تا دندان نشان می دهد، همه فرار می کنند. انگیزه های عمر سعد را قبلا برایتان گفتم. البته در دنیاگرایی انگیزه ها با هم فرق می کند. چون دنیا برای هر کسی یک معنا دارد. برای بعضی ها در خانه و زن و بچه شان خلاصه شده است. یک خانواده ای داشته باشند، یک چهاردیواری داشته باشند، به این آسیب نرسد. غالب مردم اینجوری هستند. برای بعضی ها نه، مقام هست، جاه طلبی هست. اهداف خیلی بزرگی هست. دنیا برای آنها این معنا را دارد. ولی بالاخره با انگیزه های مختلف دین را کنار می گذارند. به بهانه های مختلف، به وظائف الهی و آسمانی خودشان عمل نمی کنند.
این دنیاگراییست. حالا در مورد دنیاگرایی یک بحث هست. اینکه دنیاگرایی از چه چیزی ناشی می شود؟ یعنی چطور می شود که انسان دنیاگرا می شود و ابدیت و آخرت را می فروشد و رها می کند؟ در مورد دنیاگرایی عرض کردم، هر چند انگیزه ها فرق دارد اما ریشه ها، ریشه های مشخصی هست. علی (علیه السلام) می فرماید: کسی که دنیا را بشناسد حتما در آن زهد می ورزد. یعنی خودش را به دنیا نمی فروشد. دنیا را خوب بشناسد.
دنیاگرایی از ضعف معرفت است. اینکه انسان آن را نمی شناسد. اینجا را خیلی بزرگ و جدی گرفته است. ما در بحث نسبت این نکته را عرض کردیم که رابطه دنیا با آخرت دقیقا مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. شما امکاناتی را که یک رحم در اختیار جنین قرار می دهد در نظر بگیرید. جا، غذا، تنوع نعمت ها و هر چه هست را در نظر بگیرید. خب با دنیا مقایسه بکنید. دنیای با این عظمت. علی (علیه السلام) می فرماید وقتی دنیا را مستقل نگاه بکنید، نعمت های الهی در دنیا بسیار عظیم است. حالا این روابط را من در جلد یک نسبت بطور کامل آورده ام. خیلی عظمت دارد.
شما نگاه کنید هنوز بشر بعد از هزاران سال، متحیر است که این عالم چقدر بعد دارد. مانده اند! دیشب که من داشتم (سحر) این آیات الهی را در مورد آسمانها، زمین، کهکشان ها و اینها می خواندم، داشتم به این مسئله فکر می کردم که اینهایی را که قرآن می فرماید... چون قرآن می فرماید زمین در حال حرکت به دور خورشید است. بعد ستاره ها را می فرماید که اینها حرکت می کنند. اینها را ما سیار داریم می بینیم. مثل اینکه خورشید را چه؟ سیار می بینیم. قرآن می فرماید خورشید در حال حرکت است. این معجزه قرآن است. چون خیلی در قدیم نیست. فهم اینکه خورشید حرکت می کند سابقه خیلی طولانی ندارد. قرآن است که می فرماید خورشید حرکت می کند.
«وَ الشَّمسُ تَجرِی لِمُستَقَرٍّ لًها ذلِکَ تَقدِیرُ العَزِیزِ العَلِیم». این خورشید در حال حرکت است. شما نگاه کنید یک خورشید با این همه عظمت... حالا ما دائم می گوییم عظمت. باید انسان روی ارتفاعات بلند برود یا با هواپیما بلند شود، زمین را درست را ببیند. ببیند و روی بزرگی و عظمت زمین فکر بکند که در این فضا یک چنین شی غول پیکری... حالا غول که خیلی کوچک است. غول یکی از موجودات زمین است ما می گوییم غول پیکر، کلمه غول را اهل مطالعات آسمانی و فضایی بکار می برند به معنای خیلی بزرگ. یک چنین شیئی را با چه سرعتی به دور خورشید می چرخاند و جالب است با این سرعت عظیمی که زمین دارد بدون صدا دارد می چرخد.
نگاه کنید یک شیئی را شما بردارید بچرخانید، صدا می دهد. یک کش را بردارید بچرخانید، تسبیح را بردارید بچرخانید، صدا می دهد. خداوند تبارک و تعالی یک موجود با این عظمت را با چند حرکت به دور خورشید در فضا می چرخاند، تازه این در مقابل خورشید خیلی کوچک است. بعد این خورشید با همه این منظومه ها، با همه این سیاراتی که دور آن است، خود منظومه شمسی در حال حرکت است. خود این مجموعه در کهکشان راه شیری حرکت می کند. خود کهکشان راه شیری هم در حال حرکت است. بعد این کهکشان راه شیری، مجموعا کهکشانی است که جزء چند صد میلیون کهکشانی است که تا بحال کشف کرده اند. چند صد میلیون کهکشان در یک کیهان. از این کیهان ها تا به الان خیلی کشف شده است. شما تصور کنید این آسمان چقدر است و این حرکت دارد در کجا انجام می شود؟ چند هزار میلیارد سال نوری یعنی چه که عکس گرفته اند؟ یعنی چه؟ چند هزار میلیارد سال نوری! آدم باید یک ذره فکر بکند.
قرآن می فرماید ما اینها را گذاشته ایم که شما فکر بکنید. خب! در این فضای بینهایت، واقعا تصور کنید این دنیا را، قران می فرماید فقط آسمان دنیا و آسمان اول ستاره دارد. «وَ زَیَّنَّا السَّماءِ الدُّنیا بِزِینَةِ الکَواکِب»، فقط در آسمان اول و آسمان دنیا ستاره است. آسمان های دیگر اینطور نیستند. آنها چه هستند؟ فرمود کل آسمان اول در مقابل آسمان دوم مثل یک حلقه ای است که در آسمان دوم گم شده باشد. این را تصور کنید. قرآن دائما... حالا فرصت نیست من آیات آن را برایتان بخوانم. آیات را بخوانید. قرآن می فرماید ما این آیات را فرستادیم شما یک مقدار فکر بکنید. اگر می خواهید شکر کنید، اگر می خواهید متذکر بشوید، شکر کنید، متذکر بشوید. «لِقَومٍ یِعقِلُون». «لِقَومٍ یَفقَهُون». «لِقَومٍ یَتَفَکَّرُون» تعقل کنید. تفکر کنید. عمیق فکر کنید که این ماجرا چیست؟ بعد می فرماید که...
در مورد آسمانها داشتم عرض می کردم که آسمان اول در مقابل آسمان دوم این است. آسمان دوم در مقابل آسمان سوم اینطور است. این مجموعه آسمانها چقدر عظمت دارد. بعد می فرماید این دنیا در مقابل آخرت با همه بزرگی مثل یک رحم است. علی (علیه السلام) می فرماید دنیا خیلی بزرگ است اما در مقابل آخرت بسیار کوچک است. قرآن چندین جا فرمود، متاع است. یک کالاست. در جهان به این عظمت، مثلا این را می گوید یک کالا. یک متاع. در کل این دنیا این چه جایگاهی دارد؟ می گوید کل دنیا در مقایسه با آخرت یک کالا بیشتر نیست. لهو، لعب و بازیچه است.
شما چطور خودتان را به این می فروشید؟ چطور؟ حالا بحث آن را من در معاد توضیح مفصل داده ام. در معرفت نفس مفصل توضیح داده ام. حالا اگر عزیزان مایل هستند به آنجا مراجعه کنند. در مورد عظمت دنیا، نسبت به خودش، کوچکی آن نسبت به آخرت توضیح مفصل داده ایم. امام امت (سلام الله تعالی علیه) خیلی زیبا در اربعین در مورد دنیا می گوید. می گوید من گیرم تضمینی شما صد و پنجاه سال عمر بکن، در این صد و پنجاه سال هم هیچ مریض نشوید، کمبود نداشته باشید، هر چه دلت بخواهد و هوس کنی برایت فراهم بشود، خب بعد چه؟ یک ذره فکر بکنید.
چند وقت پیش خانه یکی از بزرگان بودیم، در مورد مرگ و بی ارزشی دنیا صحبت می کرد. در مورد یک از انبیا گفت که چهار هزار سال عمر کرده این پیغمبر. موقع مردن وقتی رفتند بالای سرش که یک حرفی بزند، یک چیزی بگوید، یک نصیحتی بکند، گفت من که از دنیا هیچ چیز نفهمیدم، مثل یک خواب بود. چهار هزار سال! هیچ! ما الآن می گوییم چند هزار میلیارد سال بعد داریم. چهار هزار سال چیست؟ آنوقت ما با چهل سال، سی سال، بیست سال، شصت سال، چقدر بدمستی می کنیم. شوخی نیست، آدم حساب بکند یک ابدیت سر راه اوست. ابدیت می دانید یعنی چه؟ چطور می شود آدم می فروشد؟ لذا شما فکر می کنید عمر سعد چند سالش بوده؟ چقدر امیدوار بوده که زندگی کند و از دنیا و از ملک ری که به آن هم نرسید، بهره مند بشود. شمر، یزید، معاویه، ابوسفیان، از همه بدتر عمر، ابوبکر، اینها در پیری غصب خلافت کردند.
خب! ابوبکر دو سال، عمر ده سال. یک ذره فکر بکنیم. آدم وقتی حقیقت دنیا را نشناسد خیلی خودش را به آن می فروشد. مفت! در معرفت نفس من این را مفصل توضیح دادم که ما دو وظیفه داریم یکی شناخت ماهیت رحمی دنیا و یکی هم شناخت ماهیت جنینی خودمان. این دو تا باید با انسان باشد. این دو تا معرفت که دنیا یک رحم در مقابل آخرت بیشتر نیست. کوچک، تنگ، تاریک، محدود و ما هم یک جنین بیشتر اینجا نیستیم. دنیا رحم دوم ماست برای ورود به ملکوت. دهها میلیارد برابر، ملکوت یعنی عالم قبر، عالم برزخ ما برجسته تر، بزرگتر، زیباتر از اینجاست. دهها میلیارد برابر.
قرآن صریحا داردمی گوید. خدا دارد از خلقتش گزارش می دهد. هم دنیا را خدا خلق کرده و هم آخرت را. هر دو از اوست. او می فرماید دنیا کوچک است و آخرت بزرگ است. او می فرماید بهشت هر یک نفر به اندازه همه آسمانها و زمین است. همه آسمانها و زمین. بهشت یک نفر. دو جا در قرآن ما این را داریم. تازه احادیثی که اهل بیت دارند، خیلی از احادیث را در دوره های قبلی آوردم. مراجعه بکنید. در معاد اینها را آورده ایم. یعنی چه؟ این خداست که اینها را آفریده. خدا خودش کیست؟ این کیست که دارد این مجموعه را می گرداند، خلق کرده، رب العالمین است، مالک و مدبر این نظام است؟ این کیست که من را انقدر دوست دارد که از خودش من را آفریده است؟ این کیست؟
این نکته خیلی قابل توجه است. علی (علیه السلام) می فرماید هر کس دنیا را بشناسد، بی وفایی هایش، نمک نشناسی هایش، موقت بودن هایش، از پشت خنجر زدن هایش را بشناسد به آن دل نمی بندد. گولش را نمی خورد. این یکی از دلایلی است که انسان خودش را به دنیا می فروشد. دنیاگرایی به سراغش می آید و کارش به جایی می رسد که حاضر است امام معصوم را بکشد. دو: یکی هم نشناختن قدر خودمان است. آدم وقتی قدر خودش را نمی شناسد، مفت می فروشد.
«بِئسَ المتجَر اَن تَرَی الدُّنیا لِنَفسِک ثَمَناً»؛ خیلی این حرف قشنگ است. چه کسی می تواند اینطور حرف بزند؟ بد تجارتی است اینکه تو دنیا را معادل خودت بدانی. دنیا را قیمت خودت بدانی. بد تجارتی است. خیلی باخت می کنی. ابدیت کجا؟ بهشت کجا؟ امام کاظم (علیه السلام) می فرماید بهشت هم قیمت شما نیست. تازه بهشت هم با آن عظمت قیمت شما نیست. حضرت کاظم (ع) در کافی می فرماید خداوند بهشت را برای بدن های شما خلق کرده، نه برای روح شما. نه برای خودتان.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «اِن کُنتُم راغِبِینَ لا مَحالَةَ فَارغَبُوا فِی جَنَّةٍ عَرضُهَا السَّمواتُ وَ الاَرض»؛ اگر واقعا شما می خواهید نفس چرانی بکنید، رغبت به یک چیزی داشته باشید لااقل بهشت را بخواهید. حداقلش این است دیگر. حداقل بهشت را بخواهید که به اندازه همه آسمانها و زمین است. یعنی اگر اهل خدا هم نیستید، اهل الله هم که نیستید، اهل آخرت باشید. دیگر اهل دنیا نباشید. خیلی این کار بی سلیقگی است. بد تجارتی است که فکر کنی قیمت تو دنیاست. خیلی تجارت پر ضرری است. آنوقت تجارت آن، تجارتی است که برای آدم غصه می آورد. آدم بعدا می فهمد که چه کلاه گشادی سرش رفته است. برای انسان غصه می آورد.
یکی از عذاب ها و حسرت ها در قیامت از همان لحظه اول مرگ این است که انسان می فهمد چه جنایتی در حق خودش کرده است. بعد هم نمی شود آن را جبران کرد. گریه، زاری، التماس که مرا برگردانید «کَلّا اِنَّها کَلِمَةٌ وَ هُوَ قائِلُها»؛ اصلا نمی شود برگردید. حرف مفت. «اِنَّها کَلِمَةٌ وَ هُوَ قائِلُها» یعنی یک حرفی می زنی والّا این همه آدم اطراف تو مردند تو خودت را یک بار جای آنها می گذاشتی. این همه قبرهای خالی در این بهشت زهرا و اطراف کندند، می رفتی پنج دقیقه در این قبرها می خوابیدی، آنجا می دیدی دیگر. می گفتی شاید الآن من مرده باشم.
بعضی از اولیاء خدا، بعضی از تجار و کسبه، قدیمی ها در مغازه شان قبر می کندند، صبح به صبح، وقتی می خواست برود در مغازه را باز کند اول می آمد ده دقیقه در قبر می خوابید، بعد کرکره را برای مشتری بالا می کشید، در را باز می کرد که حواسش باشد. در این گردان تخریب ما در جبهه بچه ها حدودا ششصد تا قبر در پشت خاکریزها کنده بودند. کسانی که به قول علی (علیه السلام) شیفته بودند، مانوس تر بودند به شهادت و مرگ از یک بچه به پستان مادرش. در دویدن در میدان مین مسابقه می گذاشتند. دهها بار ما با چشم خودمان دیدیم که اینها چطور مسابقه می گذاشتند. چطور همدیگر را از پشت می گرفتند، می کشیدند عقب که این یکی خودش را در میدان بیاندازد. آنوقت اینها می رفتند در قبر می خوابیدند. ناله ها داشتند. ناله ها! مگر ابدیت شوخیست؟
یک خانمی اهل کرمان بود به من گفت آقای شجاعی با این شوهر من صحبت کن، شوهرش اتریشی بود. یک جوان شیعه اتریشی بود. گفت خیلی به خودش سخت می گیرد. شبها غالبا بیدار است. روزها غالبا روزه است. بعد من رفتم با او صحبت کردم. (دوست شما آقای مصطفوی، علی آقا هافمن) این جوان گفت آقا قیامت نه تعارف است نه شوخی. باور کرده. قیمت تو چقدر است؟ اینها که نیست. حتی بهشت هم نیست که بخواهید بفروشید. در روایت داریم بهشت به سلمان مشتاق تر است تا سلمان به بهشت. به خیلی از انسانها هم همینطور است. با همه عظمتش، اهل بهشت مشتاق تر هستند تا این به بهشت. حیف است که آدم خودش را بفروشد. حیف است.
خودش را کم ببیند. کوچک ببیند. حالا کاری نداریم. این در جایگاه خودش بحث شده است. می خواهیم سر این بحث بیاییم که «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسرَجَت وَ اَلجَمَت وَ تَنَقَّبَت لِقِتالِک» چطور می شود که مردم اینجوری می شوند؟ خب جوابش این است که مردم قدر خودشان را نمی دانند، قیمت خودشان را نمی دانند، خودشان را مفت می فروشند. اما چه می شود؟ شما نگاه کنید، فطرت را در نظر بگیرید. در بحث فطرت و طبیعت خودمان. شما اگر فطرت را با همه بزرگی و قیمتتش نشناختید و قدرش را ندانستید، فقط چه چیزی برایتان می ماند؟ فقط طبیعت می ماند. یعنی طبیعت گرایی. ندیدن خودت با همه ابدیتت. این بلندای ابدیت را نمی بینی.
وقتی خودت را آنطور نمی بینی. ریز می شوی. کوچک می شوی. چون دیگر خودت را بر مبنا و بلندای ابدیت نمی بینی. اینجوری هم عاشق خودت نیستی. هنر این است که انسان خودش را به همان بلندایی که خدا خلقش کرده، ببیند. یعنی بلندای تولد تا کجا؟ تا بینهایت. بعد همینجوری عاشق خودش بشود. همینجوری خودش را دوست داشته باشد. فقط اینجوری هست که ارتباط انسان با دیگران ارتباط سالمی است. ازدواج می خواهد بکند، همسری را انتخاب می کند با همین مبنا. بچه دار می خواهد بشود، با همین مبنا برای بارداری و مراقبت های دوران بارداری و رفتارهای در حین تولد و شیرخوارگی و بعد از آن برنامه ریزی می کند.
شغل می خواهد انتخاب کند، بر اساس ابدیت. رشته تحصیلی می خواهد انتخاب کند، بر اساس ابدیت. دوست می خواهد انتخاب کند، محل زندگی می خواهد انتخاب کند بر اساس ابدیت است. همه کارش همین است. قیمت را دستش دارد. اینجوری نیست که وقتی چرتکه می اندازد، دنیایی چرتکه بیاندازد. کسی که ابدیت را نمی بیند یعنی خودش را به آن بلندا نمی بیند دیگر خودی ندارد. خود حقیقی اصلا دیده نمی شود. چه چیزی برایش می ماند. یک طبیعت محدود از تولد تا مرگ. یعنی دیگر خیلی بزرگ ببیند، سی سال، چهل سال، پنجاه سالدیگر مثلا، اینجوری می بیند. خیلی خودش را کوچک می بیند. ممکن است از نظر کلامی بیاید، بگوید ما به خدا و پیغمبر و اینها اعتقاد داریم. مگر همان هایی که امام ها را کشتند، این حرفها را نمی زدند؟ نماز می خواندند. حج می رفتند. شمر معلم بود. معلم قرآن و معلم حدیث بود.
در لشکر سعد بعضی ها بودند که پنجاه بار حج رفته بودند. در لشکر عمر سعد آدم های اینجوری بودند. مثل آنهایی که در مقابل امیرالمومنین (علیه السلام) ایستاده بودند. نماز شب خوان. روزه بگیر. ولی برای خودشان قیمت نداشتند. همان که: «وَ الدِّینُ لَعقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم». مهم این است که انسان حقیقتا قمیت خودش دستش باشد. مفت نفروشد. در بحث عمر برایتان توضیح دادم در شرح حدیث عنوان. یادتان باشد در بحث عمر گفتیم که دنیا مساوی است با کل ابدیت. این یادتان باشد که دنیا مساویست با همه ابدیت. شوخی نیست این عمری که به ما دادند. خیلی قیمتی است. خیلی این دنیا قیمتی است. پنج دقیقه اش... بارها عرض کردم به عزیزان والله قسم خوبهایی هستند الآن در برزخ که برای پنج دقیقه از وقت شما حسرت می خورند. خدا می شود پنج دقیقه از دنیا را دوباره به ما بدهی.
هیچکس قدر دنیا را نمی داند مگر اینکه وارد برزخ بشود. بعدا می فهمد که چه گوهر گرانبهایی از دست او رفته است. دنیا خیلی دوست داشتنی و عزیز است. «مَسجِدُ اَولِیاءِ الله». امیرالمومنین (علیه السلام) در وصف و خوبی دنیا می گوید. دنیا محل تجارت دوستان خداست. مگر شوخی است. با پنج دقیقه اش میلیونها سال آخرتی را می خرند. خیلی قیمتی است و ما چقدر بد داریم بازی می کنیم.
هر که آن ارزان خرد ارزان دهد گوهری طفلی به قرص نان دهد
خیلی گریه ها داریم بعدها بکنیم برای این بازی هایی که در دنیا سر وقت مان، عمرمان و جوانی مان درآوردیم. هیچ قدر نمی دانیم اصلا. خود من که دارم می گویم در راس همه. اصلا نمی فهمیم دنیا یعنی چه. چقدر قیمتی ست. اصلا متوجه نیستیم. می نشینیم با خیال های بیهوده، اوهام، اوهام بی نتیجه، عقیم، آرزوهایی که شیطان دارد یکسره به ما عرضه می کند دائم ذهن ما را شلوغ کرده است. بیست سال، سی سال آینده را انقدر جدی برای ما بزرگ کرده است که ما همه ابدیت را از یاد برده ایم. اصلا به آن فکر نمی کنیم. هیچ فکر نمی کنیم. مستی علم، مستی تحصیلات، مستی دانشگاه، مستی مدرک تحصیلی، مستی ازدواج، مستی زن و بچه، مستی کار، مستی شهرت، انقدر اینها هست. انواع مستی ها هست که سراغ انسان می آید و اصلا نمی گذارد که ما درست خودمان را به بلندای ابدیت نگاه کنیم و عاشق خودمان باشیم.
دیگر قیمتی برای خودت سراغ نداری. وقتی قیمتت شد این، حالا چه می شود؟ حالا وقتی تو می مانی و امام حسین (ع)، امام حسین (ع) را راحت می فروشی. چون نمی دانی امام حسین (ع) اصلا یعنی که. ارزیابی نمی توانی بکنی. شعرهای ابن سعد را برایتان خواندم دیگر. می گوید در کشتن حسین جهنمی هست که هیچ چیز نمی تواند جلوی آن را بگیرد. از این طرف هم ملک ری «وَ مُلکُ الرِّی قُرَّةَ عَینِی»، ملک ری هم نور چشم من است نمی توانم از آن بگذرم. هر چه سیدالشهدا (ع) به او می گوید بیا، نمی تواند بگذرد. چرا؟ چون عمر سعد قیمت خودش را ندارد. خودش را مفت می فروشد. خب حالا این تا اینجا. از این موعظه دربیاییم، برویم سراغ یک بحث تخصصی که این خیلی مهم است.
به محض اینکه شما ابدیت را ندیدی، کور می شوی. این پرده می افتد ، هیچ ابدیتی در آنطرف سراغ نداری. نه برای خودت نه برای هیچکس دیگر. هم نسبت به خودت خیانت و جنایت می کنی. هم نسبت به همه کسانی که با تو در ارتباط هستند. اگر رئیس جمهور باشی، برنامه ریزی هایت اینجوری است. محدود است. با قیمت خودت برای بقیه برنامه ریزی می کنی. کسی که خودش را کوچک می بیند، نمی تواند برای بقیه برنامه ریزی بلند و ابدی بکند. نماینده مجلس باشی، مثل بسیاری از نماینده های ما الآن در مجلس، همه را ریز می بینند. چون خودشان را فقط همین دیدند. قیمت شان یک بنز بوده، یک پژو پرشیا بوده، یک برجی بوده بگیرند، یک جایی بسازند. چهار تا سهام کارخانه ای، چیزی بوده این ور و آن ور گرفته اند. همین بوده دیگر.
برای مردم هم همینجوری برنامه ریزی می کنند. شعارهایی هم که می دهند همین است. شعارهایی که برای مردم می دهند، مردم بیایید به ما رای بدهید، چه چیزهایی را معرفی می کنند؟ فقط دنیا را. حرفی از ابدیت و آخرت در رای گیری ها نیست. مردم هم بر اساس این به اینها رای می دهند که اینها اینجوری فاصله طبقاتی را زیاد می کنند. فقر و فحشا و فساد و تبعض را در مملکت زیاد می کنند. چون مردم حقشان است که اینها حاکم شان باشند. نماینده شان بشوند. چون پیغمبر می فرماید مسئولین شما از خود شما گرفته می شوند. هر جوری باشید، آن که در نهایت بالا می آید به شما حکومت می کند، لایق شماست.
ما وقتی خودمان را کم دیدیم به کسانی در رای گیریها و در انتخابات رای می دهیم که مثل خودمان ریزبین هستند. به قول علی (علیه السلام): «اَلدُّنیا غایَةُ بَصَرِ الاَعمی»؛ انتهای بینش یک کور دنیاست. نماینده اینجوری، اجق وجق به مجلس می فرستیم. خب فردا می آید خودش می خورد چرا به تو بدهد. تو فقط برایش یک نردبان می شوی. مگر ما در تاریخ از این آدم ها نداشتیم؟ یارو نائب رئیس مجلس است، این همه مقام معظم رهبری دارد داد می زند، فساد، فقر، تبعیض، مبارزه، می گوید مجلس وظیفه ای برای مبارزه با فقر ندارد. به مجلس چه؟ یکی هم که در دولت است، در هیات دولت، او هم می گوید به دولت هم که ربطی ندارد. چه کسی می خواهد این کار را بکند؟
خب اصلا می خواهیم سیاسی حرف بزنیم. اصلا این بحث سیاسی است. نه این هست. در دولت هست. کسانی هستند که اینجوری هستند. در مجلس کسانی هستند که اینجوری هستند. بله! نه اینها خودشان گفته اند. ما که در مقام ارزیابی نیستیم. ادعای خودشان هست. گفتند. هست. بله! وقتی آدم قیمت خودش را کوچک می بیند، خودش را می فروشد. در انقلاب خیلی از پیشکسوت ها بودند که فروختند. خیلی! مبارزان قبل از انقلاب، نمی دانم کسانی که سالها جبهه بودند، خانواده شهدا، خیلی ها بودند خودشان را فروختند. به دنیا فروختند. به قول مقام معظم رهبری وقتی چرب و شیرین دنیا زیر دندان شان مزه کرد، همه ارزشها را کنار گذاشتند.
جالب است مقام معظم رهبری خواص ما را با خواص زمان امیرالمومنین (علیه السلام) مقایسه می کند که چطور در فاصله پنجاه سال، از پیغمبر به بعد کسانی می آیند حاکمیت را به دست می گیرند که هیچ سنخیتی با رسول خدا ندارند. مست، مشروب خورده، می آید نماز صبح را چهار رکعت می خواند. چهارشنبه می رود، نماز جمعه می خواند. اینجوریست. اینها می آیند سر امام حسین (ع) را می برند. توجه کنید. اینها می آیند. خوب گوش بکنید چون می خواهیم نتیجه گیری عملی بکنیم. نتیجه گیری کاربردی برای خودمان بکنیم. حالا کاری با آن مردم نداریم. خدا لعنت شان کند. خدا هم در زیارت عاشورا لعنت شان کرده است. ببینیم خدای نکرده ما یک موقع ملعون نباشیم. این خیلی مهم است. مهم این است که ما ملعون نباشیم. دور نباشیم.
حالا می خواهم یک مطلب خیلی مهم را برایتان بخوانم. خوب دقت بکنید. بحث روانشانسی فوق العاده مهمی است. خیلی توجه کنید. سوره شعرا: از آیات آغازین، آیه 10 به بعد. لااقل داستانی که می خواهم برایتان تعریف بکنم تا 51. حالا همه اش را نمی خواهم برایتان بخوانم. داستان این است که وقتی موسی آمد، به سراغ فرعون برگشت، فرعون به او می گوید: «اَلَم نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً وَ لَبِثتَ فِینا مِن عُمُرِکَ سِنِین»؛ تو کوچک نبودی ما تو را تربیت کردیم. سالها پیش ما زندگی کردی، به موسی می گوید. یک آدم آنطوری دارد با موسی حرف می زند. بعد آدم کشتی، فرار کردی. «وَ اَنتَ مِنَ الکافِرِین»؛ کافر شدی. کافر شدی یعنی در حق ما کافر شدی.
موسی می گوید من فرار کردم، ترسیدم و چنین و چنان شد. «فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکماً وَجَعَلَنِی مِنَ المُرسَلِین»؛ خدا به من حکم داد، نبوت داد، من را از پیامبران قرار داد. نعمتی است که خدا به من داده. بعد «قالَ فِرعَونُ وَ ما رَبُّ العالَمِین»؛ رب العالمین کیست که تو انقدر راجع به رب العالمین و خدا حرف می زنی؟ جواب را نگاه بکنید که چقدر زیباست. حیف که فرصت ندارم که برایتان بگویم. به مجموعه عرایض قبلی ام دقت بکنید. از این شفاف تر امکان ندارد که کسی جواب بدهد.
خیلی دقیق و علمی است. وقتی می خواهد خدا را بگوید، ببینید چقدر قشنگ می گوید. می گوید: «قالَ رَبُّ السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ ما بَینَهُما اِن کُنتُم مُوقِنِین»؛ رب العالمین کیست؟ آن مالکی است که تمام آسمان و زمین مال اوست و دارد آن را تدبیر می کند و می گرداند. یک ذره در گردش آسمانها و زمین فکر بکنیم. چه کسی دارد این را می گرداند؟ خودشان می گردند؟ آنکه دارد این مجموعه را می گرداند. بدن تو را. ما خودمان بدنمان را اداره می کنیم؟ آنکه یک جنین را در رحم مادر تبدیل به یک بچه کامل می کند، این رب العالمین است.
«قالَ لِمَن حَولَهُ اَلا تَستَمِعُون»؛ می شنوید موسی چه می گوید؟ موسی ادامه می دهد: «قالَ رَبُّکُم وَ رَبُّ آبائِکُمُ الاَوَّلِین»؛پروردگار شما و پروردگار پدران قبلی شما. فرعون می گوید: «قالَ اِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی اُرسِلَ اِلَیکُم لَمَجنُون»؛ این پیغمبری که خدا برای شما فرستاده، دیوانه است. موسی را می گوید. موسی ادامه می دهد. اصلا توجه نمی کند که او دارد چه می گوید. یکسره خدا را معرفی می کند. «قالَ رَبُّ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ وَ ما بَینَهُما اِن کُنتُم تَعقِلُون»؛ پروردگار مشرق و مغرب و هر چه که بین مشرق و مغرب است. «قالَ لَئِنِ اتَّخَذتَ اِلهاً غَیرِی لَاَجعَلَنَّکَ مِن المَسجُونِین». از اینجا داستان ما شروع می شود، خوب توجه کنید. می گوید موسی اگر غیر از من پروردگار دیگری بخواهی بگیری، زندانی می شوی. «لَاَجعَلَنَّکَ مِن المَسجُونِین»؛ حتما زندانی ات می کنیم.
موسی که اصلا تره خرد نمی کند. چون موسی ابدیت را دارد می بیند. «قالَ اَوَلَوجِعتُکَ بِشَیءٍ مُبِین»؛ می خواهی یک دلیل خوب بیاورم که تو بفهمی که من رسول پروردگار هستم، رسول رب العالمین هستم؟ می خواهی دلیل بیاورم؟ فرعون با نخوت و تکبر تمام می گوید، بیاور. «قالَ فَاتِ بِهِ اِن کُنتَ مِنَ الصّادِقِین»؛ راست می گویی بیاور. دلیل داری بیاور. از کجا که تو پیغمبر خدایی. «فَاَلقی عَصاهُ فَاِذا هِیَ ثُعبانٌ مُبِین»؛ عصا را پرت کرد. حالا در دربار است. داستان در دربار اتفاق می افتد. فرعون هست و چند تا از این درباری ها. عصا را که می اندازد یکدفعه یک مار می شود. مار خیلی بزرگ و دهشت آور.
«وَ نَزَعَ یَدَهُ فَاِذا هِیَ بَیضاءُ لِلنّاظِرِین»؛ دستش را در لباسش می کند ودر می آورد، نور را پخش می کند. «بَیضاءُ» نور خیلی زیادی ساطع می شود. حالا روانشناسی فرعون چیست، بماند. بحث زیادی می طلبد. این آیات الهی خیلی برای ما مظلوم و مهجور مانده است. «قالَ لِلمَلاِ حَولَهُ اِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیم»؛ عجب جادوگر واردی است! خیلی خبره است. «یُرِیدُ اَن یُخرِجَکُم مِن اَرضِکُم بِسِحرهِ فَماذا تَامُرُون»؛ شروع می کند دوباره دنیا را مطرح می کند. خوب دقت کنید. این می خواهد شما را از زمین تان بیرون بکند. چه می گویید؟ چه صلاح می دانید؟ درباری ها شما چه می گویید؟ «قالُوا اَرجِه وَ اَخاهُ وَ ابعَث فِی المَدائِنِ حاشِرِین»؛ بگو این و برادرش بیایند در میدان شهر جمع بشویم، همه را جمع بکنیم، بیاییم...
چه بشود؟ «یَاتُوکَ بِکُلِّ سَحّارٍ عَلِیم» نه ساحر ها! می گوید سحّار. یعنی کسانی که خیلی خبره هستند. استادکارهای سحر، گردن کلفت های سحر، همه را جمع کنید بیاورید که بسیار خبره باشند. «فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقاتِ یَومٍ مَعلُوم». قرار گذاشتند که سَحَره را برای یک وقت معین جمع بکنند. «وَ قِیلَ لِلنّاسِ هَل اَنتُم مُجتَمِعُون»؛ به مردم گفتند می آیید جمع بشوید. همه مردم را هم جمع کردند. وقتی خدا بخواهد رسوا بکند، اینجوریست. یک چیزی خدمت تان بگویم، طبیعت گراها از تنهایی خیلی می ترسند. این یادتان باشد. طبیعت گرا هر وقت می خواهد یک کاری بکند، دائم می خواهد دور و برش را شلوغ بکند. موحد هست که با جمعیت کم هم می تواند عمل بکند.
«کَم مِن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَت فِئَةٌ کَثِیرَةٍ» چه کسانی می گویند؟ «قالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُم مُلاقُوا اللهِ»؛ همیشه سربازان با خدا می گویند کم ما بر زیاد غلبه می کند. لشکریان زیاد به کار نمی آید. لشکریانی که کم ولی چه باشند؟ مومن باشند می توانند بایستند. گاهی وقت ها یادم است در جبهه خدا شاهد است یک موقعی عراقی ها حمله می کردند، یک لشکر عراقی، یک لشکرها! بعد مثلا ما در دوکوهه یک گردان داشتیم. یک گردان بلند می شد، می رفت جلوی آن یک لشکر. چه بزمی بود. بچه ها این خیل را می دیدند، چطور حمله می کردند! مثل مولایشان امیرالمومنین (ع) که یکنفره به دوازده هزار نفر حمله می کرد، هیچکس کم نمی آورد.
اصلا کسی آن لشکر را نمی دید. مثل روز عاشورا که هیچکس لشکر عمر سعد با آن سی هزار نفر را نمی بیند. همه دنبال این هستند که آن وسط خلاصه ببینند دامن فاطمه زهرا (س) هست، سرشان را آنجا بگذارند یا نه. زانوی امام حسین (ع) هست؟ آغوش امام زمان (ع) هست؟ همه دنبال اینها می گردند. اصلا کسی لشکر را نمی دید. جمعیت را جمع می کنند آی بیایید. فرعون همه را جمع می کند. «لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ اِن کانُوا هُمُ الغالِبِین» ؛ که ما تابع... نگاه کنید طبیعت گرایی اینجوری می شود. می گوید ما پیرو سحره بشویم. اگر غلبه بکنند، ما این بشویم. دیگر یک طبیعت گرا بیشتر از این نمی تواند ببیند. یادتان باشد.
تمام انگیزه طبیعت گرا همین است که مثلا دنبال این سحره بیفتند. خیلی بزرگ فکر کردند، همین! «فَلَمّا جاءَ السَّحَرَةُ قالُوا لِفِرعَونَ اَئِنَّ لَنا لَاَجراً اِن کُنّا نَحنُ الغالِبِین»؛ سحره هم همه مادی گرا، طبیعت گرا. هیچکدام فطرت گرا نیستند. به امید پول فرعون و تقرب به درگاه فرعون آمدند. می گویند که « اَئِنَّ لَنا لَاَجراً اِن کُنّا نَحنُ الغالِبِین»؛ اگر ما غلبه بکنیم اجری هم به ما می دهید؟ ببینید خواسته شان انقدر است. توجه فرمودید؟ «قالَ نَعَم وَ اِنَّکُم اِذاً لَمِنَ المُقَرَّبِین»؛ بله اگر این کار را بکنید، شما دیگر مقرب ما خواهید بود. یعنی تمام آرزوی یک طبیعت گرا این است که یک آدم بزرگی که در دنیا یک موقعیتی دارد، تحویلش بگیرد. یک اسمی از او بیاورد.
دیده اید بعضی ها انقدر کوچک هستند می دوند، می روند دنبال یک کسی، آقا این عکس را امضا کن. یک امضا مثلا بگیرد. با این امضا یک حالی می کند. خیلی خودش را گنده می بیند. خودش را بزرگ می بیند که یک کسی یک امضایی کرده، تحویلش گرفته است. از خیالی جنگ شان و صلح شان. بعضی ها اینجوری هستند. خیال! یک بار تلویزیون او را نشان بدهد. یک بار مصاحبه ای با او بکنند. نمی دانم یک چیزی خلاصه. برای اینکه جلوی دوربین برود، تمام حیثیت و شرافت انسانی اش را حاضر است، بفروشد که جلوی دوربین برود. همین! اجر می خواهد دیگر. طبیعت گرا اینجوریست. آخر مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد. فرعون کیست؟ فرعون یک موجورد بدبخت نکبتی که قرآن می گوید ما جنازه اش را مخصوصا از آب نجات دادیم تا بماند. چون جنازه اش مانده دیگر الآن هم هست. مومیایی هست. مردم برای بازدید می روند. جنازه اش را مخصوصا نگاه داشتیم که همه بدانند که کار نکبت پرنخوت به کجا رسیده است.
سحره می خواستند به این تقرب پیدا بکنند. «قالَ لَهُم مُوسی اَلقُوا ما اَنتُم مُلقُون»؛ موسی گفت بیاندازید ببینم چکار می کنید. «فَاَلقَوا حِبالَهُم وَ عَصِیَّهُم وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرعَونَ اِنّا لَنَحنُ الغالِبُون»؛ این طنابها و ریسمان های شان، همه را انداختند، دائم این طنابها تکان می خورد، مردم فکر کردند چه خبر است. بعد هم به عزت فرعون قسم می خوردند. قسم به عزت فرعون که ما پیروز می شویم. خدا نمی خواهد داستان بگوید. اینها روانشناسی است که طبیعت گرا در مرحله طبیعت گرایی چقدر بینش دارد. چقدر می بیند. این را خوب توجه کنید.
الآن خیلی ها هستند. در کشور ما زیادند از نماینده مجلس، از نمی دانم که و که و که، کیف شان این است که آمریکا یک بار تحویل شان بگیرد. یک نمی دانم سناتور آمریکایی با آنها یک قهوه بخورد. اسم شان بیاید. مثلا رادیوی آمریکا، سخنگوی دولت آمریکا با همه رذالت و پستی و نکبت شان یک اسمی از اینها بیاورند. یک جایزه ای بدهند. یک صله ای به اینها بدهند. خیلی ها الآن عشق شان این است که مثلا ما را از خارج تایید می کنند ما باید... الآن ما بعضی از احزاب را داریم فقط با پشتیبانی خارجی سر پا هستند. در داخل هیچکس برای آنها تره هم خرد نمی کند. هر کاری هم می کنند می گویند اگر ما جلو برویم، آنها پشت سر ما هستند. آمریکایی ها هستند. تاریخ معاصر را شما بخوانید، در مملکت ما پر است از این آدم ها. طبیعت گراها. شیخ فضل الله را بالای دار نگاه بکنید، چطور رفت بالای دار؟ مثل امام حسین (علیه السلام). تاریخ ما خیلی چیزها دارد.
نوبت موسی است. «فَاَلقی مُوسی عَصاهُ فَاِذا هِیَ تَلقَفُ ما یَافِکُون»؛ تمام حقه هایشان... قرآن می گوید: «افک». همه حقه ها و دروغ هایشان را یکدفعه مار بلعید. «فَاُلقِیَ السَّحَرَةُ ساجِدِین». اینجا سحره دیدند تمام دنیای شان، تمام فن شان، هر چه که داشتند رفت. فهمیدند موسی پیغمبر خداست. چه شد؟ چه چیزی در آنها زنده شد؟ فطرت زنده شد، تمام طبیعت یکدفعه مرد. فهمیدند این پیغمبر خداست. موسی است. یکدفعه دلها طرف موسی برگشت. موسایی که به چشم دشمن نگاهش می کردند و می خواستند به او غلبه کنند، همه ذوب در موسی شدند. بعد چه؟ عظمت را دیدند. رب العالمین برای آنها معنا شده بود. یکدفعه به سجده افتادند. چه صحنه قشنگی!
حالا من بیانم الکن است. حضرت آیت الله حائری شیرازی در انسان شناسی، این قسمت را در بحث فطرت و طبیعت بسیار زیبا تعریف کردند. «قالُوا آمَنّا بِرَبِّ العالَمِین»؛ ایمان آوردیم. ما به رب العالمینی که موسی می گوید ایمان آوردیم. فهمیدیم کیست. چه لحظه قشنگی! قرآن خیلی این صحنه را زیبا می گوید. ما ایمان آوردیم. رب موسی و هارون. پروردگاری که اینها را فرستاده، ما به این پروردگار ایمان آوردیم. فرعون، استکبار را نگاه بکنید. «قالَ آمَنتُم لَهُ قَبلَ اَن آذَنَ لَکُم»؛ ایمان آوردید به موسی؟ من به شما اجازه ندادم ایمان بیاورید. آدم چقدر گندگی می کند؟ حالا راجع به شخصیت فرعون برایتان توضیح می دهم. من اجازه ندادم که شما ایمان بیاورید. ببینید چقدر خودش را بزرگ می بیند که می گوید وقتی شما می خواهید ایمان بیاورید باید از من اجازه بگیرید. چون: «اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلی» می گفت دیگر. بدون اجازه من ایمان بیاورید؟!
«اِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحرَ فَلَسَوفَ تَعلَمُونَ لَاُقَطِّعَنَّ اَیدِیَکُم وَ اَرجُلَکُم». این موسی، این موسی به شما یاد داده است. حالا دیگر بر علیه من توطئه کردید؟ طبیعت گرا اینجوریست. وقتی یکی از اطرافیانش از او دست بردارند همیشه توهم چه دارد؟ توطئه دارد. می گوید شما نشستید برای من نقشه ریختید. «لَاُقَطِّعَنَّ اَیدِیَکُم وَ اَرجُلَکُم مِن خِلافٍ وَ لَاُصَلِّبَنَّکُم اَجمَعِین». بدترین نوع شکنجه اینجوری بود که دست راست را با پای چپ قطع می کرد. ببینید طرف چه روزگاری پیدا می کند. یا برعکس. که طرف دیگر هیچ کاری نتواند بکند.
« وَ لَاُصَلِّبَنَّکُم اَجمَعِین»؛ همه تان را به صلیب می کشم. همه تان را آویزان می کنم. دار می زنم. حالا فطرت زنده شده، دیگر فقط ابدیت و رب العالمین را می بیند. دیگر فرعون کوچک شده است. دیگر دنبال اجر فرعون نیستند. دیگر دنبال تقرب به فرعون نیستند. فرعون دیگر تمام رنگش را باخته است. «قالُوا اِنّا اِلی رَبِّنا مُنقَلِبُون»؛ چه باک! ما به سوی پروردگار خودمان منقلب شدیم. بازگشت کردیم، توبه کردیم، سوی پروردگار خودمان رفتیم. چه داری می گویی، فرعون چکار می توانی با ما بکنی؟
چقدر زیباست: «اِنّا نَطمَعُ اَن یَغفِرَ لَنا رَبُّنا خَطایانا اَن کُنّا اَوَّلَ المُومِنِین»؛ ما طمع داریم، امیدواریم که خدا ما را ببخشد و اینکه ما اولین مومنین به موسی باشیم. این داستان رابطه فطرت و طبیعت است. فطرت با بینش و بصیرت خودش به عنوان عبد خدا، بنده خدا، به عنوان یک موجود بینهایت، تماما شجاعت، امید، قدرت و نشاط است. اما وقتی که خودش را ندید و خودش را فقط چه معنا کرد؟ دنیا معنا کرد، آنطور التماس فرعون را می کند.
حالا این قسمت را داشته باشید. در مورد فرعون می فرماید که... آیه دیگری هست که فرعون علو در زمین کرد «فَاستَخَفَّ قَومَهُ وَ اَطاعُوه». این یادتان نرود. می گوید فرعون برای اینکه بتواند همیشه اطاعت مردم را برای خودش داشته باشد، همیشه مردم را تحقیر می کرد. چون کسی که شخصیتا بزرگ باشد، راحت زیر بار کسی نمی رود، گوش به فرمان کسی باشد. مگر اینکه آن شخص واقعا قابلیت چه داشته باشد؟ فرمانبرداری داشته باشد. واقعا آدم بزرگی باشد. برای اینکه هیچوقت اینها از اطاعت سرپیچی نکنند، دائما تحقیرشان می کرد. این یادتان باشد.
شاه می دانید با دور و بری هایش چکار می کرد؟ از وزرا بگیرید، به آنها دائما فحش می داد تا سران ارتش. به همه شان دائما فحش می داد. استکبار اینجوریست. آمریکا با بقیه زیردستانش اینجوری صحبت می کند. احترام نه!چون اگر به آنها احترام بگذاری، تحویلشان بگیری، احساس بزرگی و منش بکنند، زیر بار نمی روند. فطرت گراست که فقط به دیگران احترام می گذارد. فطرت گراست که به تعبیر علی (علیه السلام): «اَلعاقِلُ لایَستَخِفُّ بِاَحَدٍ»؛ هیچ آدم عاقلی دیگری را تحقیر نمی کند. انسان ها را کوچک نمی شمارد. چرا؟ چون مسیر ما ابدی و بینهایت است باید خودمان و دیگران را چطور ببینیم؟ بلند، بزرگ و به اندازه بینهایت ببینیم و همانطور دوست شان داشته باشیم.
لذا در جبهه فطرت گرایی، دائما احترام گذاشتن به همدیگر است. تحویل گرفتن همدیگر است. ولی طبیعت گراها را شما نگاه کنید دائما به هم فحش می دهند. لات ها و اراذل و اوباش را نگاه کنید، هر چقدر با هم عیاق تر هستند، بیشتر به هم فحش می دهند. تحقیر، روش طبیعت گراهاست. کسی که دائما به بچه اش فحش می دهد، بچه را تحقیر می کند، دیگران را به رخش می کشد، دائم فحش می دهد که مثلا بچه از پدرش حساب ببرد، با همسرش با جذبه برخورد می کند، چشم می دراند، نمی دانم یکدفعه عربده کشی می کند، نمی دانم می خواهد یک ابهت و دیکتاتوری نشان بدهد، این طبیعت گراییست. کسانی که دوست دارند دیگران از آنها حساب ببرند، از آنها بترسند، طبیعت گراییست. ائمه هرگز حاضر نبودند که کسی خودش را کوچک ببیند. هرگز!
طرف در حق امام جنایت می کرد، وقتی از امام می ترسید، امام می گفت نترس. کوچک نشو. چرا از من ترسیدی. حضرت خادمش را دنبال کاری فرستاده، می رود می بیند خادم خوابیده است، رفته در راه خسته بوده، خوابش برده، می رود شروع می کند بادش می زند. خنک باشد خوب بخوابد. طبیعت گرا این کار را می کند؟ طرف بچه اش یک ذره نافرمانی می کند، نمی دانم کسی نافرمانی می کند، عربده کشی می کند. مگر من نگفتم این باید این بشود. فلان چیز من کجاست؟ نمی دانم دائم من من من من من، تماما من! لباس من، کتاب من، خودکار من، نمی دانم همه اش همین.
شما نگاه کنید در طبیعت گرایی ما همینجوری هستیم دیگر. عربده کشی می کنیم. چرا فلان چیز من خراب شد. چرا فلان چیز من آماده نیست. چرا غذا آماده نیست. چرا نمی دانم... این طبیعت گرایی است. در فطرت گرایی اصلا طرف تکان نمی خورد. طبیعت گراست که می گوید حرف من باید حرف آخر باشد. فطرت گرا اصلا این حرفها را ندارد. عشق نمی کند از اینکه کسی از او حساب ببرد. عشق نمی کند که به کسی علو داشته باشد. چون علو را توضیح دادم، علو خیلی خطرناک است. فرمود اگر شما به اندازه یک بنده کفش بخواهید از یک کسی برتر باشید به جهنم می روید. همین! خودکار من از خودکار فلانی قشنگ تر است. راه نمی دهند به بهشت. چادر من اینجوریست، چادر فلانی اینجوری است. همین!
جاریم رفته یک سرویس خریده پانصدهزار تومان، من حتما باید پانصد و پنجاه بخرم. جلویش کم بیاورم نمی شود. قرآن می فرماید به بهشت راه نمی دهیم. دیگر بابا این آدم های اینجوری همه بلند شدند آمدند، زیر دست هر کسی می بینی، الآن هر ننه قمری یک پژو دارد. ناجور است ما پژو داشته باشیم بابا! برای خودمان آقایی هستیم. برویم یک چهل میلیونی بخریم باز یک اختلافی داشته باشیم. علو خطرناک است. آدم را جهنمی می کند. به هیچ وجه خیال علو در دنیا با کسی نداشته باشید که بخواهید در یک چیزی از چیزهای دنیا از یک کسی بالا باشید.
این هم خیلی مهم است عزیزان، یادتان باشد اگر هم دنیا را در دست کسی دیدید یکدفعه احساس کوچکی کردید، باز باخته اید. حواست باشد دنیای کسی یک موقعی کوچکت نکند. پولدار بودن یکنفر، تحصیلات یک نفر، برو بیا های یک نفر، مقام های دنیایی یک نفر، یک موقعی کوچکت نکند. بدبخت می شوی اگر خودت را کوچک ببینی. به قول پیغمبر آدم هرگز رستگار نمی شود. تو خودت را با خدا ببین. بزرگ باش. با شخصیت باش. محتاج محبت دیگران نباش. محتاج عاطفه دیگران نباش. محتاج تحویل گرفتن دیگران نباش. محتاج نگاه دیگران نباش. محتاج تایید دیگران نباش. تو خیلی قیمت داری. به قیمت خودت، حواست باشد. به قیمت خودت توجه کن. خودت را کوچک نکن.
علی (علیه السلام) به شهر انبار رفت، آمدند دورش را گرفتند، گفت با من مثل مستکبران و شاهان رفتار نکنید، دائما دورم راه بیفتید. دنبال کارتان بروید. آدم باید خودش را بزرگ ببیند. نه برای کسی بزرگی کنید. به خاطر دنیا در دلتان احساس کنید از چیزی بالاتر هستید. یک موقع روحیه انسان با یک لباس خراب می شود. یک لباس می پوشد فکر می کند باید سرش را بالا بگیرد راه برود. با یک کفش روحیه اش خراب می شود. با یک مدرک تحصیلی کوفتی، روحیه اش خراب می شود. با یک عینک اصلا زیر و رو می شود. اینجوریست. مواظب باشید این طبیعت گرایی بسیار خطرناک است.
خب! چطور شد که ابن زیاد آمد یک عربده کشید، همه سراغ قتل امام حسین (ع) رفتند؟ برای اینکه تحقیر شده بودند. ابن زیاد بلد بود چکار بکند. وقتی آمد از چه روشی استفاده بکند. ترس، تهدید و تحقیر. کسی که تهدید و تحقیر دیگران در او اثر می گذارد این قیمتی از خودش ندارد. پیش خودش ذلیل است. بی قیمت است که تا تهدیدش می کنند، می ترسد. تا او را تطمیع می کنند، می رود خودش را می فروشد. تا تحقیرش می کنند زود کوچک می شود. با تحقیر دیگران و احترام دیگران کوچک و بزرگ می شود. به او می گویند کوچک شو، کوچک می شود. بزرگ شو، بزرگ می شود.
چه کسی می خواهد بیاید به ما شخصیت بدهد؟ آمریکا می خواهد به ما شخصیت بدهد؟ دنیا می خواهد به ما شخصیت بدهد؟ سفر خارجی می خواهد به ما شخصیت بدهد؟ مدرک تحصیلی می خواهد به ما شخصیت بدهد؟ خیلی بد است آدم انقدر خودش را کوچک ببیند. «فَاستَخَفَّ قًومَهُ فَاَطاعُوهُ»؛ قومش را کوچک کرد، تحقیر کرد، قومش از او اطاعت می کردند. حالا گرفتید روحیه دشمنان امام حسین (ع) چطور بود؟ چطور شد که خدا اینها را لعنت کرد که جمع شدند امام حسین (ع) را کشتند؟
واقعا خیلی آدم غصه می خورد. بعضی ها حالا مثل ابوبکر، عمر، اینها مثلا به سلطنت و خلافت فکر می کردند. بعضی ها مثل عمر سعد فکر می کردند ملک ری را می گیرند. اما شما نگاه بکنید در لشکر عمر سعد هزاران نفر هستند که فقط چشم شان به یک روسری دختر امام حسین (ع) است. دنبال این هستند یک گوشواره از گوش دختر امام حسین (ع) بکنند. یک دستبند دربیاورند. یک خلخال. یعنی همه حیثیت شان، اینها اینجوری بود. یک خلخال از پای بچه امام حسین (ع) بکنند.
دست مبارک آقا را فقط برای یک انگشتر بریدند. لباس زیر آقا را از تنش درآوردند. با این بدن چه کردند. بعضی ها انقدر پست شدند. می فهمیدند که این دختر امام حسین (ع) است. می فهمیدند که دختر پیغمبر است. نمی توانستد بگذرند از اینکه اذیتش نکنند. خودشان گریه هم می کردند ولی باز اذیت خودشان را می کردند. دنیا گرایی اینجوری است. این کار را با آدم می کند. حالا اینها لعنت ندارد؟ ببینیم چرا خدا اینها را لعنت کرده است؟ «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَت وَ اَلجَمَت و تَنَقَّبَت لِقِتالِک»
والسلام