جلسه 120 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
120
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
10
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 120 - شرح زیارت عاشورا

آقا امام زمان علیه السلام یکصد صلوات و یک صلوات بلند می فرستیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم بعدد ما احاط به علمک و عجل فرجهم.

پروردگارا به حق محمد و آل محمد افضل تحیات و صلوات و درود خودت را به روح مطهر امام رضا علیه السلام عاید و واصل بفرما. ما را در دنیا از زیارت و در آخرت از شفاعت شان محروم نفرما. ما را با حضرت رضا علیه السلام محشور بفرما خدایا به ما این لیاقت و توفیق را عنایت بفرما شیعۀ مورد پسند امام رضا علیه السلام باشیم.

اعوذ بالله من الشیطان رجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدالله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

بحثمان رسید به این فقره از زیارت عاشورا که فرمود: « و لئن الله شمرا » در بحث از این فقره که فرمود: « ولعن الله بنی امیه» این نکته را عرض کردیم که از اول خلقت این دو صف در بین انسان ها پیدا شد، یک صف فطرت گراها و یکی هم صف طبیعت گراها و عرض کردم که هر دوی این ها طبق قاعده ولایت الهی در استخدام همدیگر قرار می گیرند، یعنی خداوند این گونه مقدر کرده است که فطرت گراها وسیله ای باشند برای اوج گرفتن طبیعت گراها در طبیعت گرایی خودش و تکمیل شدن صفت طبیعت گرایی آن ها.

و همچنین فطرت گراها وسیله ای هستند، طبیعت گراها وسیله ای هستند برای این که فطرت گراها به اوج فطرت گرایی خودشان برسند، اگر شمری نباشد در کربلا که آن همه قساوت، جنایت و بی رحمی از خودش نشان ندهد سیدالشهدا علیه السلام و اصحاب سیدالشهدا به اوجی که باید برسند نیم رسند. یعنی این قاعده است که برای اوج گرفتن فطرت همیشه باید طبیعت سوخت شود. طبیعتی به مقابله بیاید تا وسیله ای برای اوج گرفتن و پختگی و کامل شدن فطرت باشد و همچنین برای تکمیل شدن طبیعت و طبیعت گرایی باید فطرتی در مقابل او باشد تا طبیعت گرایی به اوج برسد. اگر در مقابل شمر کسی مثل سیدالشهدا و خاندانش نبودند هیچ وقت آن قساوت و جنایت و انحرافاتی که در شمر حقیقتاً وجود داشت به ظهور نمی رسید و شمر در طبیعت گرایی خودش به آن اوجی که شایسته اش است نمی رسید و همچنین اگر شمر و بنی امیه و عمر سعد و این ها نبودند در صحنۀ کربلا، کمالات انسانی و جمال انسانیت و زیبایی عشق و اوج عشق یک انسان به حق تعالی و اساساً این عشق به منصۀ ظهور برسد و کامل و پخته شود و به عالی ترین درجات خودش برسد.

ما اگر ابراهیم خواب نبیند که باید سر اسماعیل را ببرد و اگر اسماعیل زیبایی نباشد و اگر امری به ابراهیم نباشد هیچ وقت درجۀ عبودیت و ذوب شدن ابراهیم در حقق تعالی به ظهور نمی رسد نشان داده نمی شود. باید این باشد بنابراین، این جزو سنت الهی است که همیشه ما در مقابل عرضه های مختلفی از طبیعت و فطرت روبه رو هستیم، تا آن چه در درون ما هست بیرون ریخته شود و نشان داده شود. اگر ما امتحان نشویم و در برابر صحنه های مختلف طبیعی و فطری قرار نگیریم حقیقت طبیعی ما و حقیقت فطری ما نمود ندارد. لذا ما دائماً در طول زندگی طبق سنت الهی با این صحنه ها روبه رو هستیم، با این آزمایشات روبه رو هستیم. تا معلوم شود حقیقتاً میزان انسانیت ما چقدر است، هم برای خودمان، هم برای دیگران.

و میزان طبیعت گرایی ما چقدر است، اگر جنگ تحمیلی نباشد، آن هایی که ولایت را حقیقتاً از بُن دندان پذیرفته اند. مشخص نمی شوند، اگر فتنه های آخر زمان نباشد مخلصین از منافقین جدا نمی شوند برای همین هم است که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم « اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم » می فرماید که از فتنه های آخر زمان بدتان نیاید، ناراحت نشوید از فتنه های آخر زمان. برای این که فتنه های آخر زمان منافقین شما را بیرون می کشد و نشان می دهد. اگر فتنه ها نباشد، اگر اختلافات نباشد، اگر سقوط پیش کسوتان جهاد و خون، اگر انحراف مسئولین وسرگروه ها، اگر اشرافیت با بیت المال توسط کسانی که دستی با بیت المال دارند اگر انحرافات آن ها نباشد، اگر حسادت های علما، اگر کینه توزی بزرگان نباشد، معلوم نمی شود که حقیقتاً کی ولایتی هست و کی ولایتی نیست، کی پیرو خط امام هست، کی نیست، کی تابع امام زمان عج هست، کی تابع نیست، باید این فتنه ها باشد.

برای همین کسانی که حقیقتاً ایمان به خدا دارند و حقیقتاً پیوند با ولایت دارند در این فتنه ها دچار وحشت نمی شوند، آرام هستند، هم خودشان مشخص می شود که چند مَرد حلاج هستند، خودشان مشخص می شود که چقدر مایه دارند، نقاط قوت و ضعف خودشان مشخص می شود که در این فتنه ها در این اختلافات، در این چند دستگی ها واقعاً پیرو چه چیزی هستند، چقدر ظرفیت دارند، هم برای خودشان، خودشان را می شناسند هم دیگران را می شناسند و این خیلی خوب است، خیلی خوب نتیجۀ خوبی دارد خب به هر حال روشن شدن این ها یکی از فلسفه های مهم است.

آزمایشات و امتحانات الهی است که در قرآن ذکر شده است « حتی یَعلم، حتی یُسیر» تا این که دانسته شود تا این که مشخص شود کیا « الخبیث من الطیب» افراد خبیث از طیب مشخص شود. این قاعدۀ مهمی است، بنابراین ما باید فکر این که در معرض امتحان قرار نمی گیریم و برایمان صحنه های فطری و طبیعی ایجاد نمی شود، لقمه های چرب و شیرین به سراغ ما نمی آید یا بلا و مصائب به سراغ ما نمی آید فکر این را باید از سرمان بیرون کنیم، یک مؤمن وقتی با این سنت الهی آشنا می شود یک آگاه به زمان وقتی با این سنت الهی آشنا می شود هر لحظه منتظر چرب و شیرین و منتظر تلخی ها و بلاها هست. هر لحظه یعنی عافیت طلب نیست و پی تلخ و شیرین را به تن خودش مالیده است. هر لحظه برایش این صحنه ها پیش می آید و باید در بروز این صحنه ها هست که به خودشناسی و دیگر شناسی نائل شویم و موقعیتمان را با خودمان و دیگران تنظیم بکنیم رابطه مان را با خودمان و با دیگران تنظیم بکنیم این خیلی مهم است. از این چیزها زیاد، شما اگر نگاه کنید از زمان رسول الله هزاران بار از این صحنه ها اتفاق افتاد و آن هایی که شکاک بودند، ریختند، از تو غربال درآمدند، فقط اهل یقین، متقین حقیقی، مؤمنین حقیقی می مانند، قرار نیست کسانی که شکاک هستند، کسانی که متزلزل هستند، کسانی که اندیشه درست و حسابی ندارند، کسانی که اهل بصیرت نیستند بمانند، همه فرو می ریزند، همه از دور خارج می شوند، فقط اهل بصیرت، اهل ایمان حقیقی است که تا آخر می ماند. لذا این غربال یکسره در طول تاریخ ادامه دارد. دائماً تکان می دهد « و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و ثمرات و بَشرِ الصابرین». حتماً آزمایشتان می کنیم شما را. با ترس، با گرسنگی، با تهدیدهای جانی و مالی ، با تهدید در مورد خانواده تان، حتماً آزمایش می شوید. حتماً با بلاها امتحان می شوید این قاعده است تا معلوم شود کی کجا قرار بگیرد (دارد)

اگر این آزمایشات نباشد رنگ مسلمانی داشتن، رنگ مؤمن داشتن، دم از اسلام و علاقه و عشق خدا زدن دم از ایمان و تقوا زدن کار راحتی است. دَم از حزب الهی بودن، به معنای حقیقی کلمه یعنی عضو حزب خدا بودن، دوست خدا بودن کار راحتی است، و خداوند هم این گونه تقدیر کرده است که دائماً در صدد راه ما، زندگی ما این صحنه ها اتفاق بیفتد تا ما هر لحظه به یک خودشناسی دقیق و عمیق برسیم. و بتوانیم تا دیر نشده جبران کنیم، اگر قرار باشد جبران کنیم با امتحانات هست که ما می فهمیم چقدر ضعف داریم و باید چقدر بدویم و جبران بکنیم، چقدر باید تلاش بکنیم تا خودمان را باید به آن جا برسیم، برسیم. به آن استاندارد انسانیت به آن الگو و نمونۀ انسانیت چقدر نزدیک هستیم چقدر باید تلاش کنیم خودمان را برسانیم، این ها رحمت خداوند است، این آسیب ها، این بلاها، این امتحان ها، خوشی هایی هم که می آید، نبلوکم بشر و الخیر فتنةً، این صریح فرمایش خداوند است که ما شما را با چیزهایی که خوشتان نمی آید با شرها و با خیرها آزمایش می کنیم، با شهرت، با محبوبیت، با شهوت، با امکانات مالی با زیبایی، با صدای خوش، با توانایی در هنر، با امکانات مالی خیلی زیاد، با دسترسی به منابع مالی زیاد با قدرت سیاسی، با قدرت اجتماعی، با قدرت دینی، این ها همه اش خیرات است با این ها شما را آزمایش می کنند. با شرها هم همین طور، با فقر، با محرومیت، با طرد شدن، با مسخره شدن، با تنها بودن، با غریب بودن، با وضع مالی بد، با مریضی با تصادف با بلاهای مختلف، آزمایشتان می کنیم. این یک قاعده است چون در این ها هست که ما هم به خودشناسی هم به دیگر شناسی نائل می شویم بعضی ها چون فلسفۀ مهم این را می دانند که این باید معلوم شود که ما کی هستیم، دیگر خب خدا چه احتیاجی دارد به این کار، خدا احتیاجی به این بلاها و امتحان ها ندارد، ما هستیم که احتیاج داریم به این بلاها و آزمایشات تا بدانیم که هستیم و تا بتوانیم خودمان را بسازیم، چون اصلاً غایت خلقت ما، هدف خلقت ما این است که ما خودمان را بسازیم انسان مکلف و موظف به خودسازی است.

مکلف به خودسازی به دنیا آمده، موظف است خودش را برای آخرت و ابدیت آماده کند. موظف است خودش را برای شرایط زیستی برزخ و برای بهشت و بالاتر بهشت تربیت کند، این وظیفه هر انسان است که باید کار تربیتی را خودش انجام بدهد. باید خودش برای خودش دغدغه باشد. و دائماً هی به خودش نگاه کند باید هی این لکه ها را پاک کند. این ها اشتباه کردم باید پاک شود، این جا خطا کردم باید جبران شود این جا کوتاهی کردم باید قضا بشود. این جا تقصیر کردم باید کفاره بدهم. این جا تواناییم خوب بود قبول شدم شاکر خداوند باشم و از این تجربۀ شیرین استفاده کنم. یکسره انسان باید برای خودش دغدغه داشته باشد و خودش دغدغه خودش باشد و مشغول عیب های خودش باشد، مشغول ضعف های خودش باشد این جوری که قوی می شود این جوری که دست از شر رساندن به دیگران برمی دارد این جوری است که خلق انسان حسن می شود این جوری است که یک نفر توی خانه دیگر شر به دیگران نمی رساند، هی غُرغُر نمی کند چون مشغول عیب های خودش است « طوبی لمن شغله عیب و عن عیوب الناس » سیدالشهدا علیه السلام فرمود: خوش به حال کسی که پرداختن به عیب های خودش، عیب هایش او را از عیب های دیگران غافل کرده است. آن قدر به عیب های خودش مشغول است که عیب های دیگران را نمی بیند.

لذا راحت می توانند با دیگران، با هر عیبی کنار بیایند، به غیبت نمی پردازند. نقل مجلسش این نیست که بنشیند، بگوید فلانی این کار را کرد، فلانی آن کار را کرد، فلانی این طوری، فلانی آن طوری نه، واقعاً به خودش مشغول و خودش برای خودش موضوعیت دارد. دائماً لحظۀ تولد یعنی شب اول قبر، وفات جلوی چشمش هست، دائماً جلوی چشمش است، چون من آن لحظه باید لحظه پایان که سوت پایان را می زنند سالم متولد شوند این برایش مسأله است.

برایش مهم است که من باید پیروز متولد شوم. من باید سالم متولد شوم. شوخی بردار نیست اگر آدم لحظه مردن آماده نباشد دیگر به بلندای ابدیت با مقیاس های ابدی درمان او شروع می شود یک گناه صد سال عذاب دارد در جهنم تا از روح پاک شود اثرش. در حالی که در رحم دنیا توضیح دادیم در بحث رحم های زمانی و مکانی در رحم دنیا با یک استغفار حقیقی، با یک جبران، با یک کفاره با یک جریمه درست می شود، زمان زیادی نمی برد، ولی خدا نکند با کسی موقع رفتن گناه باشد یاخدا نکرده با کسی موقع رفتن اخلاق بدی باشد، این دیگر، وقتی ، متولد، موقع تولد این بیماری حسادت، بیماری سوءظن، بیماری زودرنجی، بیماری عصبانیت، بیماری پرخاشگری و غُرغُر کردن، و بیماری های تکبر و عُجب باهاش باشد امام امت می فرماید قرن های آخرتی طول می کشد تا درمان شود، می دانی یعنی چه قرن های آخرتی، چه می دانی یعنی چه؟ برای همین که انسان باید یکسره نگران خودش باشد، واقعاً دغدغه داشته باشد، برای خودش.

با دقت زیاد، با حساسیت زیاد با خودش با ارتباطاتش با وارداتش، با صادراتش، برخورد بکند زیر نظر داشته باشد کاملاً برای همین حضرت می فرماید مثل یک شریک تجاری از خودتان حساب بکشید، از طبیعتتان مثل یک شریک تجاری حساب بکشید. چه جوری یک شریک از شریکش حساب می کشد دقیقاً همه فرج ها را محاسبه می کند کی چقدر خرج کرده است؟ یک قران کجا خرج شد؟ باید حساب بکنیم ضرر نکنیم این ها باید با طبیعتتان این جوری حساب کنید. با نفستان، نفستان یعنی طبیعتتان، این جوری برخورد بکنید، محاسبه بکنید، که این شما را به ضرر نکشاند، ببازید، سرتان کلاه برود. لذا ما وقتی داریم از شمر صحبت می کنیم درست داریم یک داستان می گوییم این داستانی که داریم تعریف می کنیم فقط گفتن داستان نیست. الان آن شمر تو جایگاه خودش است، ما هم باید شمر خودمان را، شمر وجود خودمان را، عمر سعد وجود خودمان را بشناسیم. شمرهای زمان خودمان را بشناسیم و بعد بدانیم این تجلیاتی که ما داریم از شمر می گوییم، این تجلیات، تجلیاتی هست که برای اوج سیدالشهدا و اصحابش لازم است برای قشنگ شدن صحنۀ عاشورا لازم است که اصلاً این باشد اگر نه معنای ذوب شدن، امام حسین علیه السلام یعنی چه؟ اگر نه مگر می شود امام حسین علیه السلام اگر این ها نبود این صحنه ها نبود. مگر امام حسین علیه السلام این جوری در دل مردم جا می کرد. که الان روزی چند هزار نفر با وجود این که احتمال زیادی از نظر امنیتی نداشته باشد دارند می روند، زن و مرد، جوان و پیر می روند کربلا، با وجود این که هرآن احتمال می دهند در سفر هم کشته شوند.

یک صلوات عزیزان ختم کنند، تشریف بیاورند تا می توانند بیایند جلو « اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم » یک صلوات دیگر ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خُب در مورد شمر گفتیم که شمر در جز لشگریان امیرالمؤمنین علیه السلام بودکه در نهایت کارش می کشد به دشمنی با فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام و روایت شده که سیدالشهدا علیه السلام چشمش که به شمر می خورد دو بار می فرماید: الله اکبر، الله اکبر، خدا و پیغمبرش راست گفته اند، یعنی به من قبلاً خبر داده شده که با یک چنین کسی روبه رو می شوم و یک چنین کسی من را می کشد و دست به خون خاندان من آلوده می کند. مشخصات را که دید یعنی وقتی شمر را دید حضرت فرمود بله این خودش است. الله اکبر، الله اکبر گویا می نگرم به سگ ابقع که خون اهل بیتم را بلوغ می کند یعنی می لیسد. خون اهل بیت من را می لیسد. سگی که خون اهل بیت من را می لیسد. حالا چند نمونه من از خباثت شمر برای شما می گویم ببینید که انسان وقتی که خودش را رها می کند، به کجا می رسد. باز توجه شما عزیزان را به این جلب می کنم به این که ما با این شمر تاریخی کاری نداریم. بحث ما این است که وقتی طبیعت رهایش بکنیم و انسان پشت بکند به فطرت کارش به این جاها کشیده می شود این خطر برای همۀ ما وجود دارد.

ما شخصیت هایی در زمان حال خودمان با آن درگیر بودیم جنگ کردیم با آن ها که چیزی از شمر کم نداشتند، مثل صدام، صدام اگر الان امام حسین علیه السلام بود می کشتش و اگر امام زمان عج بود و دست صدام بهش می رسید امام زمان را به بدترین وجه می کشت.

شما در بعضی از فیلم ها دیدید که چگونه علما را خود شخصاً حضور داشت علما را می ریختند توی چرخ گوشت چرخ گوشت های بزرگ، از یک طرف دنده از آن طرف گوشت چرخ کرده بیرون می آمد. مخالف های خودش را چه جوری می کشت، و هر چقدر شخص فطرت گراتر بوده صدام در جنایت بی شرم تر و بی حیاتر و جسورتر و گستاخ تر بوده است آدم به این جا می رسد. من توی این سابقۀ چهل سالۀ زندگی خودم غیر از مطالعات تاریخی تو همین حیات خودمان بسیاری بچه حزب الهی را دیدم جبهه ای دیدم که وقتی که از نتوانسته بود جلوی طبیعتش را نگه دارد بعداً از آمریکایی ها از کفار بدتر به جنگ اسلام آمدند یعنی کینه ورزی شان نسبت به اصول دین خیلی بیشتر شده است، چون قلم هایی که تو این سال های اخیر علیه سیدالشهداء علیه السلام ، علیه قرآن، علیه اهل بیت، علیه امام زمان عچ زده شده، غربی ها و خارجی ها، نمی توانستند این کار را بکنند. یعنی مسابقۀ فطرت گرایی و فطرت مداری وقتی نتواند انسان خودش را حفظ بکند و نگه دارد بعداً که چپه می کند تمام آن سوابق به کمک فطرت ستیزی می آید، تمام نماز شب خوان ها، تمام جبهه رفتن ها، تمام روضه خواندن ها، تمام زیارت رفتن ها، تمام نمی دانم مقدس بازی هایی که کرده است تماماً می آید علیه فطرت گرایی، به کار گرفته می شود.

یادمان نرود عبادات ما، سوابق مذهبی ما صورت های مقدسی که با آن ارتباط داشتیم وقتی عرضه نداشته باشیم نگهشان داریم بعداً همه ی این ها به ضرر ما تمام می شود. وقتی یک دختر مسلمان منحرف می شود با تنفر از حجاب،از احیاء ، از عفت، از دینداری، می رود به سمت طبیعت گرایی می بینی در فساد دست کفار را از پشت می بندد، یا به آقا، فرق نمی کند.

در مبارزۀ با صور مقدس، در مبارزه با فطریات از بقیه کینه توزتر هست، بسیار کینه توزانه تر عمل می کند شمر با امیرالمؤمنین بوده، شمر استاد حدیث است، استاد قرآن است حالا وقتی که چپه می کند با اوج دنائت و پستی عمل می کند حالا صحنه هایی که می خواهم بگویم این جوری یک نمونه اش را شما نگاه کنید، مرحوم مفید می گوید که ابن سعد یک نامه می نویسد به ابن زیاد که امام حسین علیه السلام به من گفته که شما ما را دعوت کردید، شما اهل کوفه مرا دعوت کردید به این جا، حالا اگر مردم کوفه نمی خواهند من برمی گردم، اجازه بدهید من برگردم، این نامه را می نویسد. ابن زیاد که یک زنازاده است با آن شرایط، سابقۀ زیادی هم توی فطریات ندارد. او کوتاه می آید این جا، در مقابل امام حسین علیه السلام، ولی شمر کوتاه نمی اید، شمر پیش ابن زیاد هست وقتی نامه را می بیند می گوید که این نامه، نامۀ شخصی ناصح و مهربان است که به قوم خود می نویسد باید قبولش بکنیم، بگذاریم برگردد. یعنی تسلیم می شود که چه کار کند، امام حسین علیه السلام را اجازه بدهد که برگردد چه کسی ابن زیاد را از این کار بازمی دارد. منع می کند و پشیمان می کند چه کسی؟ کسی که سابقۀ فطرت گرایی داشته، یا لااقل سابقه ارتباط با صور فطری داشته، حداقل اگر گرایشی نبوده، ارتباط با صور مقدس داشته، با امیرالمؤمنین بوده در لشگر امیرالمؤمنین بوده با قرآن و حدیث و این چیزها سر و کار داشته این جوری خطرناک می شود آدم، این جوری که آدم دائماً باید گریه بکند و از خدا بخواهد که عاقبتش به خیر شود.

که در دعا بعد از نماز گفتن شما این دعای غریق را بخوانید، ثبت قلبی علی دینک، خدایا دل من را به دین خودت ثابت نگه دار برای این، هیچ وقت به حال خودمان دل خوش نباشیم. که این خیلی مصیبت بزرگی است که انسان به حالت های معنوی دل خوش بشود و اطمینان پیدا بکند که دیگر حتماً لغزش ندارد فرمودند مؤمن همیشه باید بین خوف و رجاء بشود و اطمینان پیدا بکند که دیگر حتماً لغزش ندارد فرمودند مؤمن همیشه باید بین خوف و رجاء باشد ترس و امید دو تا بال باید باشد هیچ کدامشان هم نباید به دیگری بچربد نه امیدش و نه ترسش متعادل باشد. پیغمبر گریه می کرد شب ها که خدایا من را به خودم وامگذار. ماها نه ها اون ها که بزرگان ما بودند همه ترس داشتند، به خدا قسم شما فکر می کردید، یک زمانی مگر آن ها که الان چپه کردند و علیه معصومین علیه ولایت، علیه امام زمان، علیه استقلال مملکت، علیه شرافت مسلمان ها، علیه شرافت شیعه دارند اقدام می کنند، همه شان هم شیعه هستند فکر می کنی آن ها تو جمع ما نبودند. تو جبهه ها نبودند، سابقۀ انقلابی نداشتند زندان نرفتند، با امام نبودند، چرا. یک بار فکر نکنیم آن ها مثلاً یک آدم های عجیب و غریبی بودند از مریخ آمده بودند، نه مثل ماها بودند مثل ماها بودند برای همین آدم باید بترسد. هیچ وقت فکر نکند من الان این هستم. بسیار، بسیار طبیعی است و محتمل است که بنده که الان نشستم، دارم زیارت عاشورا می خوانم برای شما شرح زیارت عاشورا دارم می گویم نمی دانم چند جلسه شده است، صد و هفده و هیجده جلسه شده، چهار روز بعد بیایم بگویم زیارت عاشورا مسخره است نخوانید، اشتباه کردیم. دیدم من دیدم ها کسانی که این کار را کردند بعداً گفتند ما غلط کردیم، اشتباه کردیم توبه می کنیم، زیارت عاشورا خشن، کی گفته، زیارت عاشورا را، به چه درد می خورد، اساتید بزرگ قرآن من می شناختم، دکترای الهیات، دکترای علوم قرآنی خودشان را مسخره می کردند قرآن را، سر از این جا درمی آورند، تو قرآن حرفی برای گفتن ندارد، من روحانیان را دیدم که وقتی با آن ها برخورد می کردم می گفتند اسلام اصلاً حرفی ندارد برای گفتن. اسلام، روحانی توی حوزۀ امام زمان با پول امام زمان، تربیت شده چون این ها نمی آمد عرض کردم خوراک فطرت شود درس خواندن او دائماً خوراک چه بود؟ به طبیعت این اضافه می کرده، برای همین اصلاً تعجب نکنید لذا انسان باید بترسد، یکسره، به خدا پناه ببرد که خدا عاقبت به خیرش کند، این قدر ما نماز شب خوان ها دیدیم این قدر زاهدها دیدیم، این قدر کسانی که ادعای ولایت داشتند تند تند تند خیلی افراطی در مسائل ولایی بودند، دیدیم.

که الان دشمن اسلام و قرآن و ولایت هستند، تو حیات خودمان با چشم خودمان، خب نگاه کنید شمر چه کار می کند به ابن زیاد می گوید ای امیر آیا تو این مطلب را از حسین می پذیری، به خدا قسم، این کلمه به خدا قسم خیلی مهم است. اصطلاحاً آن ها که در معرفت نفس درس های معرفت نفس ما بودند می دانند این یعنی چه؟ به آن می گوییم استخدام صورت مقدس قسم خوردن برای این که یک معصیت را علیه خدا و دین خدا جلو ببریم و بروز بدهیم. به خدا قسم اگر حسین تسلیم تو نشود، شیطان هم همین جوری هست و قاسمهما قرآن می گوید شیطان وقتی می خواست آدم و حوا را قسم خورد پناه بردن به صورت چی مقدس برای ایجاد انحراف در انسان ها، یعنی صورتی که انسان ها برایشان مطبوع، جذابیت دارد. اسم خداست دیگر، صورت های مقدسی است که همه دوستشان دارند، ولی بعد سر از یک جای دیگر درمی آورند باید دائماً متوجه این قضیه باشیم. چون این را دارم می گویم برای این که می خواهیم فقرۀ بعدی را برایتان توضیح بدهم حواستان باشد.

و لعن الله امة اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالک، باید متوجه بشویم حالا در فقره ی بعدی متوجه شویم که چرا آدم ها آن همه مسلمان آن هم کسانی که اهل دین و صورت های مقدس و قرآن و نماز شب و حدیث بودند چه جوری شد شمشیر گرفتند دستشان آمد روی فاق امام حسین علیه السلام همان ها که نامه نوشته بودند برای امام حسین علیه السلام چه جوری شد که رفتند به جنگ با امام حسین علیه السلام.

این را خوب دقت بکنید که در تحلیل روان شناسی آن مردم کوفه، بعداً به آن می رسیم مفصل که چه جوری می شود آدم این جوری می شود، سادگی، حماقت، جهل، انسان را به یک جایی می رساند که به احترام قرآن و پیغمبر (ص) دشمن می کند با پیغمبر (ص) و قرآن به احترام مقدسات با مقدسات مبارزه می کند. به احترام رعایت احکام شرعی با ریشۀ اسلام مبارزه می کند. سر از این جا در می آورد و آدم خیلی مهم است بصیرت به زمان و ریشه را شناختن و اصل را شناختن. تو طول تاریخ شما نگاه کنید دو سال، سه سال، پیغمبر (ص)، زحمت کشیده، ته قضیه سه نفر هستند که از امیرالمؤمنین ثابت بکنند.

ارتداً ناس بعد نبی الا الثلاث، سه نفر کوشند پس این مردم کوشند پس آن هزاران نفر، ده ها هزار نفری که در غدیر خم با امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیها پر است از آدم هایی که با خود امیرالمؤمنین بیعت کرده بودند. شما نگاه کنید لشکر حُر همه نمازخوان هستند وقتی امام اقامه می کند می آیند همه اقتدا می کنند به امام حسین نماز می خوانند بعد هم می روند به جنگ امام حسین علیه السلام جالب است امام حسین را قبولش دارند، ارادت هم به او دارند، بهش هم اقتدا می کنند بعد هم شمشیر برمی دارند، می روند امام حسین علیه السلام را می کشند. ما این جوری نیستیم یعنی نمی شویم این جوری این به سراغ ما نمی آید فقط مخصوص مردم همان زمان بود. والله قسم این قدر در بین ما است از این آدم ها که نگو، زیا. الی ماشاءالله.

به خدا قسم اگر حسین تسلیم تو نشود و دنبال کار خود نرود او قوی و تو ضعیف خواهی شد ببین چه جوری دارد تقویت می کند ابن زیاد را، دست می گذارد روی کجاهایی که ابن زیاد حساس او قوی و تو ضعیف خواهی شد چاپلوسی را نگاه بکنید دست رو کجاها می گذارد مثل همین ها که الان خودشان را به آمریکا فروخته اند. اساتید دانشگاهی که از سازمان های صهیونیستی پول می گیرند و به قول خودشان میله می گیرند نقاط قوت و ضعف جمهوری اسلامی را خیلی شفاف برای دشمن تبعیین می کنند که چه جوری باید عمل بکنید که موفق شوید تو این جا.

و چنان که با تو مخالفت نماید از عهدۀ او برنخواهی آمد اکنون که حسین به دست تو گرفتار شده هر عملی بخواهی در برابر او انجام بدهی، می توانی بنابراین لازم است که امر کنی تا حسین تابع تو گردد. آن گاه چنان که خواستی او و یارانش را عفو می کنی و یا عقاب می نمایی.

این جوری حرف می زند و این جوری نظر ابن زیاد را برمی گرداند باز می گویم فقط ما از صرف بُعد تاریخی به این قضیه نگاه نکنیم. با توجه به زمان خودمان و روحیات خودمان و روحیات مردم خودمان و مسلمانان جهان اسلام توجه بکنیم به این مسأله باز هم عزیزان سرپا هستند زحمت بکشند یک مقدار دیگر فداکاری بکنید بیایید جلوتر انشاءالله یک صلوات هم ختم بفرمایید خواهرها هم همین طور یک ذره بیایند جلوتر اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خُب باز جا نیست آقایان بیایند این جا بنشینند اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

خُب حالا ببینیم که ابن زیاد چه عکس العملی نشان می دهد ابن زیاد بعد از این که تحریک می شود توسط شمر برمی دارد این نامه را می نویسد. ای پسر سعد من تو را نفرستادم که با حسین مدارا بکنی و به جای جنگ با او سلامتی و بقای او را خواهان باشی و دربارۀ گناه او عذرخواهی کنی و نزد من برایش شفیع شوی. مواظب باش، ببین چه نخوتی داشته آن موقع تو چه درجه ای از تکبر بودی که خودش را کسی می دانسته که باید برای امام حسین بیایند نزدش شفاعت کنند امام حسین علیه السلام ببخشد و کوتاه بیاید. چقدر نخوت و این امتحان برای اصحاب امام حسین و امام حسین امتحان بزرگی است. این برای آن ها هم این مسئله بزرگ و مهمی است. یعنی باید انسان برای خدا گاهی وقت ها به ذلیل ترین وجه بیفتد تا عشقش به خدا اوج بگیرد. کسی معنی خدا را نمی داند و معنی عشق انسان به خدا را نمی داند وقتی که تو مسائل شرعی مجبور می شود یک مقدار دست از طبیعت بردارد پرخاشگری می کند به خدا، که خدایا ما که سرباز تو هستیم ما که رفیق تو هستیم ما که شیعه امام حسینیم ما که شیعه امام زمانیم چرا باید ما یک چنین وضعیتی داشته باشیم در حالی که اصلاً تو چون شیعه امام زمانی چون شیعه امام حسینی، چون تو قرار است دوست خدا باشی، چون قرار است تو عضو لشگر خدا باشی این بلا دارد سر تو می آید. چرا قرار است بیاید. چرا دشمن ها این جوری نیستند ما شویم اصلاً قاعده اش این است. چرا امام حسین انتخاب شود برای این که بچۀ شش ماهه که تو بغلش هست تیر بخورد به گلویش. چرا امام حسین انتخاب شود برای این که ببیند تو قبل از این که یعنی باید هم ببینید امام حسین این جوری نیست که کشته شود بعد اتفاق بیفتد. باید با چشم خودش ببیند که حمله می کنند به خیامش چرا من ندارد هر وقت گفتی چرا من اشتباه داری می کنی نگاهت اشتباه است باید تصحیح بکنی این نگاهت را اگر مقرب هستی و می خواهی تقرب بیشتری پیدا بکنی چرا من ندارد.

در روایت داریم شدیدترین مردم از نظر ابتلاء و مشکلات انبیاء هستند چون مقرب تر هستند ثم الله مثل فالامثل سپس آن هایی که شبیه تر هستند به انبیاء و بعد شبیه تر هستند-مرحله به مرحله چرا من ندارد که وقتی پرخاشگری می کنی به خدا، یعنی خدایا من یک تدبیر دیگری دارم تو باید در خدمت من باشی تو باید به داد من برسی تو باید من را کمک کنی من طبیعت گرایی ام تثبیت شود.

آرزوهای خودم را به شمر برسانم. این عبودیت نیست اصلاً آن ها که می خواهند مسیر عشق خداوندی تبارک و تعالی محبت الهی را مسیر انسانیت را طی بکنند قاعده اش این است چرا من نداریم. شما تاریخ انقلاب خودمان را نگاه کنید امام را ببینید چه وضعیتی را گذرانده فیضۀ ما، حوزه های ما چه وضعیتی داشتند طلبه ها، صبح ها می رفتند بیرون از ترس، شب ها می آمدند، چقدر کتک خورد این روحانیت ما چقدر شکنجه دید، چقدر کشتن از آن ها، تا الان بیشترین گروهی که شهید داده، روحانیت بوده است. هیچ گروهی به اندازۀ روحانیت شهید نداده است. هیچ گروهی نسبت به جمعیتش، نه پاسدارها، نه بسیجی ها، نه نمی دانم سربازها، نه ارتشی ها. برای این که قاعده این است، قاعده این است خون دل مال چه کسی است؟ مال مقرب ترهاست، قاعده اش هست اگر حسین و یارانش مطیع دستورات من شوند ایشان را به سلامت نزد من بفرستید والا با آنان جنگ می کنی تا کشته شوند آن گاه ایشان را مسلح می کنی تکه تکه شان کن زیرا که ایشان مستحق یک چنین عملی هستند .یعنی این که انسان به یک جایی می رسد که برای ولی زمان و امام زمانش چه جوری تصمیم گیری می کند. مستحق، با من مخالفت کرده است مستحق این است که تکه تکه اش بکنند فان قتله حسین اگر حسین را کشتی. فادوع الخیل صدرهُ و رحمه، یعنی چه؟ یعنی اسب ها را روی سینه و پشت حسین می دوانیدند. حالا این له شدن برای امام حسین خوب، چون امام حسین علیه السلام هیچ نیست و هویت نباید داشته باشد. یعنی نباید با جنابش با احترام برخورد کند چون این همه یک احترام دیگر در طبیعت باید امام حسین به بدترین شکل با او برخورد شود.

تا بتواند به عالی ترین شکل اوج بگیرد. تو توهین ها، تو مسخره شدن ها، تو تحقیر شدن ها هست که انسان اوج می گیرد وقتی طبیعت ما را دشمن نشانه می گیرد به ما فحش می دهد اُمُل دیگر، بی سواد می گوید نفهم می گوید، خر مقدس می گوید، خشک مقدس می گوید، ما اوج می گیریم. اگر نگوید ما چه جوری اوج بگیریم. تو تکه تکه شدن هست که برای امام حسین هیچ حرمتی از طبیعت نمی ماند و لذا قدرت و سرعت بیشتری برای اوج گرفتن پیدا می کند. لذا امام حسین باید این جوری شود باهاش. یعنی حتی به جنازه اش هم رحم نکنند، کاملاً مورد بی حرمتی قرار بگیرد تا اوج بگیرد خیلی این صحنه سخت است وقتی که حضرت زینب سلام الله علیها می آید، در این جنازه ها می گردد وقتی که چشمش می خورد به بدن امام حسین علیه السلام « أنت اخی » تو برادر منی، این تویی حسین جان که به این روز افتادی، چه کردند با این جنازه، چه کردند. وقتی می خواهد بیاید بالای جنازۀ برادرش خیلی باید شمشیر و نیزه را کنار بزند تا به اصل جنازه دست پیدا کند، حتی پیراهنش را هم از تنش درآوردند و غارت کردند برای این که انگشترش را دربیاورند انگشتش را هم بریدند.

لذا خداوند با یک چنین نگاهی به ما می گوید وقتی که سرتان را می گذارید روی سجده به این مصیبت شکر کنید اللهم لک الحمد حمداً شاکرین لک علی مصابهم خدایا شکر که این مصیبت اتفاق افتاد شکر که عاشورا جشنی بود برای حسین میدانی شد برای اوج گرفتن این ها. الحمدالله علی عظیم رزیّتی خدایا شکر، شکر می کنم تو را به این مصیبتی که به من دادی علی عظیم رزیتی، رزیه را معنی کردیم اول درس گفتیم مصیبتی است که به خویشان و نزدیکان انسان وارد می شود به آن می گویند رضیه. الحمدالله علی عظیم خدا را شکر که این مصائب به ما وارد شد زینت ما، برای همین حضرت زینب سلام الله علیها می گوید این اتفاق زیبا بود. و ما رأیت الا جمیلا. می فرماید که زینت ما این نوع شهادت بود. این جوری ما باید سرمان می آمد. این جوری زینت ما این بود. ما باید تو را معشوقمان تمام منیت ها، هویت ها، احترام ها و تعیین هایمان را فدا بکنیم چون تو عشق قاعده این است تو عشق وقتی که عاشق برای معشوق هر چه می دهد قشنگ تر می شود هر چقدر عاشق می خواهد به معشوق بگوید، دوستت دارم. هدیه ای که می دهد گرانبهاتر باید باشد زحمتی که می کشد گرانبهاتر باید باشد یعنی با زحمت و رنجی که می کشد به طرف می فهماند که دوستش داری. دوستش دارد. زیرا حسین شخص سرکش و درستکاری است. اگر همه مأموریت خود را انجام دادی پس جزای شخص مطیع را به تو خواهیم داد. خب این هم یک بحثی دارد تو بحث فطرت و طبیعت که انسان چه جوری می شود که این قدر پست می شود که منتظر یک کسی از طبیعت گراها تعریفش را بکند تمجیدش بکند، یک دکترا به او بدهد، یک جایزه نوبل به او بدهند، یک پولی به او بدهند یک تعریفی بکنند، یک مدرکی به او بدهند. خیلی ها داریم الان تو کشور ما می آید به دروغ چیزهایی علیه جمهوری اسلامی درست می کند که آمریکا به او بگوید بارک الله.

سگ خوبی هستی تو، غربی ها بگویند سگ وفاداری هستی تو. فقط یک بَه بَه و چَه چَه آن ها را می خواهد. خیلی ها هستند به ناحق چیزهایی را مطرح می کنند در این جامعه که فقط مشهور شوند فقط اسمشان توی روزنامه برود.

طبیعت گرایی پست شدن آدم است، آدم برای هر چیزی حاضر است هر غلطی را بکند، این قاعده طبیعت گرایی است که تقرب به کفر و ائمه کفر را می خواهد که به آن ها نزدیک شود، آن ها تحویلش بگیرند یک بارک الله به او بگویند.

ببین چقدر به تمنای آمریکا رفتند، به تمنای اروپا رفتند، به تمنای این که آن ها تعریفشان بکنند از این ها آن ها یک بارک الله به آن ها بگویند بگویند که ما پشتیبان شما هستیم یک دلاری به آن ها برسد تو این مملکت جنایت کردند. کارگردان فاسد و فاجر فیلم می سازد به دروغ که او به آن یک لوح تو فلان جشن دارد فیلم مثلاً کن یا فلان جا، یا فلان جا یک جایزه نمی دانم لوح زرین، لوح بلورین لوح جهنمی به او بدهند. کارگردان خوبی بود فیلم خوبی ساخت. این هم یک داستانی دارد که حالا فرصت نیست من این را کاملاً باز کنم که طبیعت گرا همیشه تشنۀ تشویق ائمه کفر و طبیعت گرایی هست آن ها به او یک بارک الله بگویند.

تو لات ها دیدید شما اگر گنده لات کارش را تأیید کند دست به کثافت کاری خیلی بزرگ تر از کاری که گنده لاته کرده می کند که سری توی سرها داشته باشد برای این که بگویند این خیلی کار درست، کارش خیلی قوی است. هر خطری، هر کثافت کاری که اون گنده هایشان می کند این ها هم یک چیزی می گذارند رویش که بگویند ما پا به پای تو هستیم تو هم این جوری می آید سراغ آدم دیگر. خیال این جوری آدم را نابود می کند خیال زدگی و توهم. این قدر ما الان بچه مسلمان داریم که خلاف و جهان خودشان وقتی تو یک جمعی قرار می گیرند که آدم های فاجر و فاسقی هستند ضد انقلاب هستند فقط برای این که آن ها خوششان بیاید از این ها حرف های آن ها را تأیید می کنند.

که آقا مثلاً دکتر، آقای رئیس یک شرکت آقا فرض بفرمایید پولدار، برخلاف و جوان انسانی و اسلامی خودش تعظیم می کند به آن ها چقدر در روایت داریم عذاب این کسی که به احترام موقعیت مادی دیگران به دیگران احترام می کند سخت. به خاطر پولشان به خاطر مدرکشان.

خودکم بینی خصوصیت طبیعت گراها است. ذلت خصوصیت طبیعت گراها است قاعده است. یعنی ابن زیاد پست که وقتی حضرت زینب با او برخورد می کند چقدر ذلیل می کند این شخص را زیر پاهایش له اش می کند ابن زیاد و یزید را چون فطرت گراست. فطرت گرا خیلی قدرتمند با طبیعت گرا برخورد می کند، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند کارتر می گوید من تو عمرم یادم نمی آید گریه کرده باشم وقتی این را ایشان گفت من نشستم مدت ها تو کاخ سفید گریه کردم.

تحقیر شده بود شاه باید برود. اسرائیل باید محو شود. فطرت گرا این جوری صحبت می کند، خداوند را نگاه کنید لا غلبتی انا و رسولی من و پیامبرانم حتماً پیروز خواهیم شد « الا ان حزب الله » ببینید چقدر محکم هست هم الغالبون. فطرت گرا رجز می خواند رجزهای بزرگ، مهم، قوی و قدرتمند آدم وقتی فطرت گرا می شود جرأت می کند پا بگذارد روی پرچم آمریکا، مجسمه بوش را آتش بزند، جاهای دیگر، کشورهای دیگر می ترسند چنین کاری را بکنند بقیه هم اگر توی کشورهای دیگر بکنند از ما یاد گرفتند. از بسیجی ها یاد گرفتند، آقا وقتی طبیعت گرا هست، یک پاسبان من یادم است وقتی بچه بودم می آمد این جا یک دفعه می دیدم که مثل یک گلۀ رمیده که گرگ زده به او دست بابامو می گرفتیم می آمدیم زیارت بکنیم یک دفعه می دیدیم که بازار ریخت به هم چه شده یک پاسبان یک داد زده است اول یک دفعه کشیده اول بازار، همه فرار می کردند.

بعد یک جوری شد که زن بچه را بغل می کند با بچۀ نوزاد می رود جلوی ژسه می ایستد مرگ بر شاه می گوید از کجا می آورد چون فطرت زنده می شود، فطرت شجاعت می آورد قدرت می آورد و طبیعت گرایی ضعف، زبانی و پستی است. ذلت هست، خواری است والا علاوه بر این که از عطای ما محروم می شوی ببینید چه جوری تهدیدش می کند.

طبیعت گرا را از درجۀ سرلشگری معذور خواهی شد امتیازات چه؟ دنیایی و شمر بن ذی الجوشن بر لشگر ما امیر خواهد بود. این هم یک تهدید دیگر که یک چست را به تو ترجیح می دهیم. باز برای این که حسن چی اش را تحریک بکنند؟ حسادت و حس قدرت گزارش تحریک شود دست روی آن جا می گذراند که حالا تحلیلش را بگذاریم برای جلسه بعد.

یک سؤال کردند چرا در زیارت عاشورا نامی از حرمله برده نشده، ببینید زیارت عاشورا عرض کردیم از امام صادق علیه السلام حدیثش را که حدیث قدسی است، خداوند تنظیم کرده خداوند این جوری تنظیم کرده است، با جوجه ها کاری ندارد. جوجه ها را گذاشته تو یک کلمه « لعن الله آل زیاد، آل مروان، این جوری درشت ها را مطرح می کند، سرکرده ها و رئوس طبیعت گراها را مطرح می کند، که ما بینش سیاسی خوبی پیدا کنیم. ولی در نهایت همه را آن ریزها را می آورد توی یک کلمه و لعن الله امه اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالک به خدا که ما نمی توانیم تا این کلمه را آن جا نیاوریم.

بعد فرمودند که اگر اضافه کنیم اشکال دارد. بله اشکال در ادعیه ما حق نداریم چیزی اضافه کنیم. یا کم کنیم از خودمان این هم خودش یک طبیعت گرایی خطرناک بگذارید اگر لازم بود معصوم به ما همین را می فرمود اضافه کردن یک کلمه بدعت هست اگر لازم بود می گذاشتند دیگر. بنابراین شیطان به ما می گوید یک کلمه اضافه ن در دشمن شناسی هم توضیح دادم. شیطان همیشه به ما می گوید یک مقدار مقدس تر باش تا بعداً بتواند گناه بیشتری تحمیل کند به تو یادتان باشد هر وقت بیش از آن چیزی که خدا می خواهد ملاحظه می کنی تو یعنی شیطان آمده سراغت وسواس، وقتی می گوید دو بار آب بریز شما می گویی برای احتیاط من سه بار آب می ریزم به دلم بچسبد مطمئن باش شیطان آمده سراغت و دارد نقشه می ریزد برای جاهای خطرناک این یادتان نرود. این را تو دشمن شناسی بحث وسواس توضیح دادم.

والحمدالله رب العالمین وصل الله علی محمد و آل الطاهرین .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.