جلسه 112 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
112
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
8
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 112 - شرح زیارت عاشورا

دربارۀ ماه رمضان چند جلسه صحبت داریم. این ماه را حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله، ماه ضیافت الله نامیدند فرمودند: ماهی که شما در آن دعوت شدید به ضیافت الهی این یک مبنا است که خودمان را بشناسیم آیا ما هم مثل رسول الله ماه رمضان را ضیافت می بینم یا نه؟ پیامبر از حقیقت خبر می دهد. یعنی در قلّه خلقت نشسته همه چیز را همان طوری که هست می بیند. می فرماید: اوج سعادت ما این است که به رسول الله ملحق شویم. بزرگ ترین چیزی که برای ما خواستند ملحق شدن به حقیقت خودمان است پیامبر کیست؟ حقیقت همۀ ما است اصل و ریشۀ همۀ ما است و ما فروع و شاخه هایی هستیم که باید برگردیم به اصل خودمان. قبلاً گفتم پیامبر همان الروح یا العقل یا القلم یا مثل اعلاء هست که خداوند همه موجودات عالم را از او خلق کرده است. خداوند از نور پیامبر و آلش علیه السلام خلق کرده بنابراین اصل ما است. نهایت سعادت ما این است که شبیه اصلمان شویم. و ملحق به اصلمان شویم، بتوانیم با حضرت اتصال داشته باشیم برای همین هم خداوند تبارک و تعالی در زیارت عاشورا برای ما این را قرار داده است که ما این را بخوانیم، تا در دنیا و آخرت خدا با شما من را قرار بدهد و در جامع کبیره هم می خوانیم. با هیچ کسی دیگر نه، مبنا در حرکت موفق یک انسان میزان نزدیکی او به رسول الله است چقدر شبیه شده است. قرآن می فرماید: الگوی شما آن است که قرار است با شما باشد و با او باشید همان اُسوه ی حسنه است.

که همان وجود رسول الله است، قرب چگونه حاصل می شود؟ با شباهت، قاعدۀ معیت با شباهت حاصل می شود. هر قدر ما شباهت پیدا کنیم به رسول الله صلی الله علیه و آله بیشتر به او نزدیک می شویم. و هر مقدار اختلاف بین ما و رسول الله باشد دورتر هستیم. مبنا میزان عبادت یک کسی یا میزان علم یک کسی نیست شباهت. اگر علم، عمل صالح شبیه حضرت رسول شما را کرد خوب پس در معیت هستید اگر شبیه حضرت نشوید فاصله دارید. اگر در اسلام دعوت به معرفت کردند، دعوت به عمل صالح کردند دعوت به مبارزه کردند و هر دستور دیگری مال این است که این موجود بالقوه رسول الله بالفعل شود. مثل پیامبر تا ملحق به رسول الله شود. فعلیت پیدا کند این کمالات در وجودش پس ما باید به شباهت برسیم آن وقت افرادی که شبیه

هم می شوند همیشه یک جور اشیاء را نگاه می کنند. اختلاف در نظر ندارند امام امت سلام الله علیه و آله فرمودند اگر همه انبیاء در یک کشور جمع شوند با همدیگر اختلاف پیدا نمی کنند. چرا؟ چون شبیه هم هستند. الان مثلاً در یک لیوان آب همه شما آب می بینید و اختلافی در بین شما نیست. چون همه دارید درست می بینید. اختلاف کجا پیش می آید؟ آن جایی که همه یک لیوان آب را نبینند. حالا رسول الله می فرمایند. ماهی است که شما دعوت شدید به ضیافت الهی جشن است ضیافت است. احساسی که به شخص دست می دهد باید حالت مهمانی و ضیافت نشاط باشد. ما اگر ضیافت دیدیم پس شبیه پیامبر نگاه کردیم به ماه رمضان ولی اگر بار بود، اختلاف است بین ما. رسول خدا مبنا را داده، اگر مثل او دیدیم مورد شفاعت قرار گرفتیم. شفع یعنی جفت شدن اگر مثل او مهمان رمضان شدیم شفیعمان شده است یعنی مثل پیامبر می بینیم. امّا اگر اختلاف در دیدگاهمان است و رمضان را عید نمی بینیم پس شفاعت هم نیست. در دعا می گویند: السلام علیک ای عید دوستان خدا.

دو کلمه دو کُد بزرگ دارد یکی عید و یکی دوستان، ای عید دوستان خدا عید یعنی چه؟ ما در عید احساس تازگی، طراوت، شادی داریم. پیامبر ماه مبارک را بزم و ضیافت، مهمانی می داند، ما یک مهمانی داریم یک صاحب خانه داریم مهمانی نازی دعوت شدیم در این مهمانی شما را قابل دانستن و دعوت کردند. شما می آیید به این مهمانی چه احساسی دارید ما واقعاً این به ما می فهماند، سی یا چهل سال عمر کردیم کجا می کاریم. ما خیلی وقت ها احتیاج داریم خودمان را بشناسیم و بدانیم کجا هستیم. گاهی وقت ها خیلی چیزها باعث می شود مسائل مخلوط شوند و ما نمی شناسیم. کارهای خیر، عبادی، سیاسی، انقلابی و ... مبنا را حضرت می دهد ببینید شما احساس شادی دارید یا نه. عروسی وقتی دعوتی چه احساسی دارید. به خصوص اگر خودت صاحب مجلس باشی. می فرماید: ماه رمضان هم مهمانی هست آیا ما هم مثل پیامبر می بینیم. اهل بزم و می و مطرب و جشن هستیم.

ما دو گروه داریم در نظام خلقت گروه فطرت گراها و طبیعت گراها.

هر دوی این گروه عیاشی و کیافی دارند. اصطلاحاتشان هم مثل هم هست. آن ها می گویند (می) این ها هم می گویند (می) آنها می گویند شراب این ها هم می گویند شراب آن ها می گویند مطرب این ها هم می گویند مطرب. طبیعت گراها چگونه می و مطرب دارند چگونه عیاشی می کنند. چگونه مراسم می گیرند پارتی می گیرند. هر دو گروه این برنامه را دارند. شب یک رابطه ای با جشن و بزم و مهمانی دارد. ما حالا نسبت به ماه رمضان این طوری هستیم یا نه؟

شما ادبیات فطرت گراها را نگاه کنید حافظ را ببینید تا اشعار تُند مولانا را سعدی ببین همه همین طور هستند اشعار آقای حسن زاده. اشعار آقای الهه قمشه ای و ... ائمه چقدر راجع به لذت در شب سخن گفتند مناجات امام سجاد را نگاه کنید. خدایا از آن شرابت به ما بنوشان. طبیعت گراها با هم بزم می گیرند. چون از جنس هم هستند. ماه رمضان هم جشن هست برای خودی ها. بُعد حیوانی نیاید فقط فطرت خالص بیاید لذا می فرماید روزه بگیرید، روزه بگیرید تا بتوانید خالص بیایید در مهمانی، وگرنه نمی شود. دوست باید بیاید، غریبه ها حق ندارند بیایند، دزدگیری که گزاشتن درون مهمانی تشخیص می دهد که غریب ها را راه نمی دهد در ضیافت مردم می آیند همه روزه هم می گیرند همه در ضیافت شرکت نمی کنند، ضیافت یعنی شرکت کردن بوی می و مطرب و رقص و شادی و عید را واقعاً حس کرده است، یعنی سرمست شود از ماه رمضان، روح شب زنده داری، روح عیاشی و کیافی در آن باشد، نه آن قدر بخورد که بیافتد، یک بزم است ما با این بزم سنخیت داریم، این مهمانی خاص کسانی هست که شباهت به خداوند دارند. در اسلام اصل و اساس این بزم ها است، مکانیزم اسلام براساس شادی و بزم و مهمانی و رقص و نوشیدن برپا شده است چند وقت دیگر ماه رمضان تمام می شود. می رویم سراغ حج در حج هم 24 چیز حرام است، افرادی را که در مهمانی راه می دهند، قرارها برای مهمانی بعدی می گذارند عیاشی ها همه همین طوری هستند آقا فردا شب خانۀ کی؟ و ... طرف پدر خودش را درمی آورد دزدی می کند، تا یک ویلا بخرد، تا دوستانش را دعوت کند، با دوستانش در آن حال بکنند، خون می ریزد قاچاق می کند.

عزیز من فطرت گرایی هم همین طور اس، ما فقط یک پوسته ای از اسلام می شناسیم، فطرت گرایی اساسش شادی و رقص و بزم پاتق است. اولین دعای ماه رمضان را دقت کنید، فضیلت ماه مبارک رمضان از کجا شروع شده کرده، از اول تا آخر ماه بعد از هر نماز، اللهم الرزقنی حج بیتک الحرام فی و .... کل عام .... حج شبیه به چه؟ روزه آنجا 24 چیز بر تو حرام می شود. اینجا هم همین هست. در حج هم مهمانی است، لذا اساساً مؤمن مجلس باز بار می آید، دور هم جمع می شوند، اسم معشوقشان را می آورند با آن حال می کنند، لذت می برند بگویند، بشنوند. گریه کنند، بخندند. قیامت هم همین طور است در برزخ هم همین هست، شهدا آن طرف در مهمانی های ائمه شرکت می کنند. این ادبیات اگر فهمیده نشود ما هیچگاه از پوسته خارج نمی شویم. به مغز نمی رسیم بعد هر نماز می گوید بگو حج بیتک الحرام در این مهمانی کارت دعوت مهمانی بعدی را بگیر. بعد دعای بعدی و می گویی من را خالی نکن از این مجالس. خیلی ها شرکت می کنند لذت نمی برند وقتی می رود حرم امام رضا علیه السلام اصلاً متوجه نیست کجا است. حتی مکه هم می رود ولی نمی فهمد که در مهمانی است. مدینه می رود نمی فهمد. یعنی وقتی می رود حرم می فهمد خانم کجا نشسته چه کسانی دور خانم هستند. چه مهمانی است در این حرم که ما وارد می شویم. می داند که در حرم چه کسانی می آیند و می روند.

حرم امام رضا می رود می فهمد در یک مهمانی بزرگ قرار گرفته. یک ضریح فلزی که نیست. این طوری که آدم دلش نمی آید نرود حرم. بحث ثواب نیست بحث دلتنگی هست. امام رضا حقیقت من است. حضرت معصومه کس و کار من است. فامیل من هست از او هستم، افزاد مقدس آنها نیستند که از من دور باشند، حقیقت من هستند. وقتی از حرم درمی آیی می فهمی یک پرده تاریک شدی اگر می خواهی با پیامبر باشی باید عضو آنها باشی. باید خودت را اهل اینها بدانی آنها خودشان را از ما می دانند، و برای همین به ما یاد دادند که ما بگوییم خدایا ما را با آنها قرار بده، آنها حجاب و پرده ندارند در خانه شان به روی ما باز هست. مشکل از ما است ما خودمان را از آن ها نمی دانیم، ما غریبه می دانیم این ها را ما ترجیح می دهیم با خالمان حرف بزنیم. یا با تلویزیون سرگرم شویم. با این ها احساس اُنس می کنیم با این ها راحتیم. و نمی توانیم در حرم با نماز اوقاتمان را پُر کنیم. و بعد هم نمی توانیم. مثل پیامبر نگاه کنیم. دیگر ضیافت نمی بینیم، فاصله است بین ما و پیامبر چون انسان ها همه هم طبیعت گرا هم فطرت گرا با معشوق مشترکمان جمع می شوند. شما الان براساس معشوق مشترکتان جمع می شوید در این مکان شما او را دوست دارید او هم شما را. خداوند چه کلمه ای انتخاب کرده است می فرماید من شوق دارم. در نماز که می ایستد فرض کنید پیش کسی ایستادید که شما را خیلی دوست دارد به شما شوق دارد مواظب باشید شیطان تاریکی هایتان را به رختان نکشد. نتوانی با خدا صمیمانه حرف بزنی، شوق دارد به شما. خدایا من را از ایستگاه های گرامی بیرونم نکن. از جاهای شریفه بیرونم نکن. چون کسی که اهل مشاهده شریفه نیست و موافق کریمه نیست از اُنس تان به حرم می توانید تشخیص بدهید چه کاره هستید. تا الان چه کار کردی، چون از این دنیا که برویم براساس پَرپَر شدن دلمان جمع می شویم آن جا اینکه امام رضا علیه السلام می آید به ما سر می زند در برزخ. براساس چه قدر دوستش داری می آید. و او می داند چقدر دوستش داری، اگر 5 دقیقه آمد نشست رفت می داند تو بیشتر طاقت این ضیافت را نداری، در دنیا هم همین طوری بودی با امام رضا علیه السلام بعد که می رود چه کسی را جای خودش می گذارد، می گوید برایش شراب بیاورید بخورد، با دوستانش باشد میوه بخورد.

دیر به دیر دعوت می شویم در این ضیافتها چون خودمان در دنیا دیر به دیر می رفتیم دوست نداشتیم برویم به میزان دل دادگی و شیفتگی با اهل بیت در آنجا هم با شما برخورد می کنند. اگر هی شما شیفته آنها باشید که به آنها سر بزنید. در برزخ به بعد آنها دائماً به شما سر می زنند. می گویند چیزی نمی خواهی. الان مهمانی دارید، فردا مهمانی داریم، اگر بنا به فرض همه بهشتی باشیم مهمانی های آن طرف براساس این است که اینجا چقدر اهل مهمانی بودیم، ضیافت آنجا براساس حوصله افراد می دهند. در آن جا به بعضی می گویند بمان دوازده به بعد کار داریم. یعنی یک مهمانی عالی تو داریم، دیگران طاقت آن مهمانی را ندارند، بَدمستی ها برای آخر شب برای سحر. این منطق اگر فهمیده نشود ما هیچ وقت از ظاهر به باطن راه پیدا نمی کنیم. چون دینمان ما را از دنیا می کند، مهمانی های آن چنانی ممنوع عروسی فلان ممنوع. نوارهای حرام ... . در زندگی عشق، دل تازگی، آدم رقص می خواهد، آدم موسیقی می خواهد، خیلی بدمست باید بمیریم و بعد بفهمیم منظور از این مهمانی ها چه بوده است. می خواستند ما در اینجا با آنها باشیم، عاشق شو ورنه / روزی کار جهان سرآید.قبل از اینکه کار جهان سر آید یک جو محبت پیدا کنیم، ببینید توی زیارت آل یس نشستی روبروی امام زمان علیه السلام.

در ندبه از زبان امام صادق علیه السلام بیان می شود و حضرت می فرمایند به این صورت بخوان این دعا را که سخت همه را ببینم و تو را نبینم. همه را می بیند در آنجا دنبال او می گردد. سخت است همه را ببینم و تو را نبینم، کی می بینی ما را؟ تا ما هم تو را ببینیم، آقا بعد دل تنگ می شود و به گریه می افتد چه کسی است بیاید با من در فراغ آقا من را یاری کند، ندبه کننده بیایند برای این گریه کنند که آقا در میانشان نیست. وقتی می گوییم دو ماه مبارک دو رکن یکی خداوند تبارک و تعالی است (توحید) چون ضیافت مال خدا است. روزه مال من است من هم جزای روزه هستم. روزه دار به خودم می رسد. من در آغوش روزه دار قرار دارم، وقتی کسی ضیافت می دهد مهمان را به کجا دعوت می کند؟ به مقام خودش دعوت می کند. مهمان را نزدیک خودش می کند، صاحب خانه وقتی نیاید با مهمان سلام و علیک کند، مهمانی در واقع منعقد شده، وقتی کسی شما را دعوت کند به خانه بگوید بروید آن جا بخورید از آن طرف هم بروید خانه تان. این مهمانی نیست، مهمانی یعنی بیایی پیش خودم، با خودم انس بگیری. آل یس تنظیمش از خود آقا امام زمان علیه السلام است، خود امام زمان این را تنظیم کرده است، می گوید هر موقع خواستی حرف بزنی با ما این طوری با من حرف بزن. السلام علیک یا داعی الله سلام بر تو در لحظه لحظه روز و شب. بیا دورم بِگَرد، سلام بر ایستادنت و نشستن خواندنت حرف زدنت. سلام بر تو هنگامی که حمد خدا را می کنی. صبح و شبت بخیر، سلام بر تو موقعی که روز می شود، دومین روح ماه رمضان امام زمان علیه السلام. اگر شما به توحید و امام زمان در ماه مبارک نرسیدی، روزه روزه نیست، اصلاً توی ضیافت شرکت نکردی. خداوند یک ضیافت داده که یک مهمان ویژه دارد امام زمان علیه السلام تو شاهد باش که اشهد ان لا اله الا الله و ... من شهادت می دهم به وحدانیت خدا تو شاهد باشت. و اَنَّ محمدَ عبدُهُ و رَسولُه هیچ حبیبی مثل پیامبر و اهل بیتش نیست. سعدی اگر جوانی کنی و عاشقی / عشق محمد بس است و آل محمد. دارد به ما درس می دهد، می گوید وای به حالتان که اگر مبنای محبتتان غیر از محمد و آل محمد باشد، از هر چه خوشتان می آید، باید با عشقتان، با آل محمد تطبیق داشته باشد، یعنی اساساً باید با محوریت پیامبر و آلش اشیاء را دوست داشته باشید یا بدتان بیاید. اگر خدای نکرده مبنای دوستی یا دشمنی غیر از این باشد نمی توانی فردا بروی در چادر پیامبر (ص) دوری. مبنای محبتی را باید درست کنی. صد جور ملاک و الگوی محبتی داشته باشی، تو حتماً باید دقت کنی، براساس محبوب واحد او چه دوست دارد یا ندارد. تو هم همین طور باشی. در زیارت عاشورا می گوییم اِنّی سلمٌ لِمَن سالمکم و ... من دوستم با دوستان شما و دشمن با دشمنان شما، داری می گویی من شهادت می دهم که مبنای محبتی جز پیامبر آل را من قبول ندارم. اگر آدم بخواهد شادی داشته باشد مبنا کجا است آن جایی که اسم پیامبر و آل می آید. یاد جبهه به خیر هشت سال لذت و شادی طبیعت گراها نمی فهمیدند این بچه بسیجی ها چه حالی دارند. می گفتند چشم هایشان را از دست داده است برای چه می آید جبهه؟ انگیزه و وظیفه نبود عشق بود، امام فرموده بروید می رویم. همه عاشق بودند، پاهایش قطع می شد دوباره می رفت، نمی توانست نرود، آن جا اصل خودش را می دید. تمام حقایق و بهجت بوده. پرده ها کنار بود. شوخی ها همه اش روشنایی می آورد، برای آدم. وقتی کسی می رفت عملیات انگار یک چراغ بزرگ روشن کردی در دلش. حنابندان در شب عملیات. جشن بود، مرد سی یا چهل سال گریه می کرد برای عملیات برود. مثل یک بچه گریه می کرد. این زبان اگر فهمیده نشود ما اصلاً دین را نفهمیدم، آیا دین جز محبت چیز دیگری هست. بگو اگر خدا را دوست دارید من را تبعیت کنید ما خدا را عادی دیدیم، باید فکر کنیم این خدا کیست، با این عظمت، که پست ترین مخلوق دنیا است، برزخش چقدر است، جبروتش چقدر است، خدا کیست این ها را آفریده، ما اصلاً اهل شادی نیستیم. اهل شاد کردن خودمان با خدا نیستیم یک جمله دارد خیلی آدم می سوزد، در ابوحمزه می خوانیم، با خدا دارد حرف می زند، می گوید خدایا تو خیلی خوش صحبتی، با او صحبت کن خدا خیلی رفیق خوبی است. خیلی دوست خوبی است، بنشینیم با او حرف بزنیم، شب ها جوشن کبیر داریم. ای کس بی کسان، ای حبیب کسی که حبیبی ندارد، ای گنج کسی که گنجی ندارد، ای ذخیرۀ کسی که ذخیره ای ندارد، ادبیات را دقت کنید، با این ادبیات زندگی کنیم. اگر ما را بهشت ببرند باز هم بدبختیم. در بهشت اگر بفهمیم یک ادبیات دیگری ورای این حرف ها بوده است این بهشتی که ما الان آورده اند در آن بچریم نبوده حرف. امام کاظم علیه السلام فرمودند: بهشت جزای بدن های شما است. مناجات مریدان را نگاه کنید، یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی. ای بهشت من ای نعمت من ای دنیای من ای آخرت من حرف زدن با خدا را نگاه کنید، ما دعوتمان کردند می گویند ضیافت ولی ما حالمان به هم می خورد از این ضیافت. این چه ضیافتی زودتر تمام شود، مجرم ها دلشان می خواهد زودتر تمام شود ماه مبارک. آدم مجرم از ضیافت لذت نمی برد، اُنس ندارد با ضیافت. طبیعت گرا می گوید دعای سحر گذاشتند ابوحمزه گذاشتند، چه کسی می تواند بخواند، چه طور طبیعت گرا می تواند تا صبح شادی کند و خوش بگذراند، حرف بی خود بزند، فوتبال 90 دقیقه نگاه می کنی، دعاها زیاد هست؟ چون با ادبیات آشنا نیستی عزیزم ما اهل محبت نیسیتیم اهل مهمانی نیستیم. ما فقط باید همالی کنیم، عیاش ها عیاشی می کنند، آقا نهایت خلقت کسانی هستند که عیاش هستند باقی همه همال این ها هستند، همه سوخت و مقدمه اینها می شوند فقط وقتی می روند میهمانی و لذت می برند میوه شدند باقی شاخه و برگ هستند، میوۀ خلقت کسانی هستند که به محبت می رسند، باقی هر کسی می خواهد عُقلا دانشمندان، علما هر کسی می خواهد باشد خادم کسانی هستند که به عیش و نوش می رسند. السلام علیک حین تقوم ... سلام بر تو موقعی که می ایستی، این ادبیات از کجا آمده است، فکر کنیم. هی بنشینیم جوشن کبیر بخوانیم فایده ندارد. فکر کنیم ببینیم چه می گوید این ادبیات این مال چه کسی است؟ آن ها ما را برای کجا می بینند. ای خدای خوش صحبت، و می گوید میزبان خوش صحبتی بود. خوب میهمانی داد. باز هم می خواهیم بیاییم مثل دعای اللهم الرزقنا زیاره حج بیت الحرام...