در جلسه ی گذشته این اصل را خدمت عزیزان عرض کردیم که یکی از سنت های لا یتغیر الهی سنت امتحان است. امتحان به این شکل است که انسان در چهره های مختلف زندگی خودش با صحنه هایی روبرو می شود که دائماً در مقابل آنها باید یک عکسالعمل متناسب با آن صحنه انجام بدهد و اگر موفق بشود عکس العمل مناسب با آن صحنه انجام بدهد که قرآن فرمود: «احسن عمل» بهترین موضع گیری را انجام بدهد اوج می گیرد و بالا می رود و اگر با آن چیز روبرو شود ممکن است نتواند اوج بگیرد و سقوط کند.
بنابراین ما باید دائماً ببینیم که در هر برخورد در هر عمل بهترین و در هر صحنه ای که برایمان پیش می آید بهترین عمل چه عملی است. قرآن کریم صحنه های امتحان را زیاد ذکر کرده است. یکی از آنها برخورد با انسان های مختلفی است که ما در زندگی سر راهمان قرار می گیرند. همه ی انسان هایی که سر راه ما قرار می گیرند اعم از انسان های خوب یا بد می توانند خطرناک باشند یا مفید باشند گاهی اوقات انسان های بسیار خوبی سر راه انسان قرار می گیرند، انسان با آن انسان های خوب مثل انبیاء و اولیاء الهی به جهنم می رود و بعضی وقتها انسان های بسیار بد و وحشتناک و فاسدی سر راه انسان ها قرار می گیرند و انسان با خاطر اینکه نوع برخوردش با آنها مناسب است اوج می گیرد از آنها به عنوان مرکب خودش استفاده می کند و به بالا می رود. این تضاد اصل اساسی است که در نظام خلقت وجود دارد یعنی ما به وسیلهی تضاد است که اوج می گیریم چیزهایی با ما روبرو می شوند، برخورد های مختلفی برای ما به وجود می آید که ما باید حتماً بتوانیم موضعگیری مناسب کنیم گاهی اوقات این برخوردها در درون ما به وسیله ی شیطان انجام می شود یعنی شیطان فکری را مخالف با فطرت ما در درون ما ایجاد می کند هوسی را مخالف فطرت ما در ما ایجاد می کند که باید به صورت درست در برابر آنچه در ما ایجادشده موضع گیری مناسب بکنیم آنچه که شیطان در ما ایجاد می کند چون از درون خود ماست ما اشتباهاً فکر می کنیم که تولید خود ماست. بعد به دنبالش می رویم. اگر متوج باشم اگر الان در من فکری ایجاد شده هوسی ایجادشده تحریکی ایجاد شده از ناحیهی کس دیگری است که من قرار است در برابرش امتحان پس بدهم آن موقع موضع گیری آسانتر خواهد شد همهی انسانها اینگونه بوده اند و انبیاء هم همینطور.
سوره ی مبارکه ی حج آیه 52-53: «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الا اذاتمنّی القی الشیطان فی امنیته فینسح الله ما یلقی الشیطان ثم بحکم الله آیته و الله علیم حکیم؛ لیجعل ما یلقی الشیطان فتنه للذین فی قلوبهم مرض و القاسیه قلوبهم و ان الظالمین لفی شقاق بعید».
می فرماید: «هیچ رسول و نبی را نفرستادیم مگر اینکه وقتی که تمنا کرد تلاش کرد که خودش را جلو ببرد تصمیم گرفت که جدی دنبال مأموریت الهی برود شیطان آمد با او مبارزه کرد. قرآن می فرماید منظور از شیطان هم خود شیطان است حقیقتاً و هم انسان های که اسیر شیطان اند. هیچ پیغمبری نفرستادیم مگر اینکه سر راهش مانع وجود داشته و این مانع را هم خود ما گذاشتیم. یعنی هم شیطان را تحریک کردیم که برو و با پیامبر ما بجنگ و هم شیطان صفتان را در مقابل او گذاشتیم.
آیات دیگر هم در این زمینه است. برای چه خدا این کار را می کند؟ می فرماید: اگر شیطان جلو پیامبر نیاید بایستد و اگر شیطان صفتان برای مقابله با مومنین نیایند هیچ گاه افرادی که خبیث هستند و منافقین شناخته می شوند و همه ادعای ایمان می کنند. بنابراین حتماً در پیروی به پیغمبر، در گرایش به پیامبر، در گرایش به خود خداوند تبارک و تعالی در عشق ورزی و اظهار محبت و عشق حتماً مانع ایجاد میکند. خداوند مانع ایجاد می کند تا شناخته شوی و بفهمی که راست می گوییم یا دروغ می گویی تا اینکه نقاط ضعف خودت را بفهمی و بتوانی خودت را اصلاح کنی.
می فرماید: هیچ پیامبر و نبی ای نبود مگر اینکه وقتی که آمد کارش را شروع کند شیطان برایش موضع گرفت بعد می فرماید: ما خودمان شیطان را می فرستیم و خدا می آید آنچه را که شیطان القا کرده را از بین می برد یعنی القاء می شود ولی در نهایت پیروزی با انبیاء است. برای چه خداوند این کار را کرده است؟ یکی از خداوند سوال کن چرا پیامبر به این عزیزی شیطان را در برابرش برای تحریکش می فرستید؟ میفرماید: «لیجعل ما یلقی الشیطان فتنه للذین فی قلوبهم مرض و القاسیه قلوبهم» چون القاء شیطان را فتنه مایهی فتنه و آزمایش کسانی که در قلبهایشان مرض است و قسی هستند بگذاریم و شیطان بتواند خبیث ها را جدا کند در واقع شیطان می آید به کمک پیامبر به کمک جبههی حزب الله.
چه گونه می آید؟ مانع تراشی می کند تا کسانی که مردش نیستند، اهلش نیستند، بروند در واقع شیطان در عمل تصفیهی حزب الله کمک می کند. اگر تهاجم فرهنگی نبود، اکثر آدمهای ضعیف سیاسی دین فروش بعد از جنگ نبودند این اتفاقات در انتخابات مختلف، اتفاق نمی افتاد. ما هیچ وقت کسانی را که اسلام را واقعاً از بن دندان قبول دارند تا کسانی که منافقانه (به قول مقام معظم رهبری) ادعای انقلابی بودن ادعای حزب اللهی بودن را می کنند نمی شناختیم.
این استفراغ باید صورت بگیرد یعنی آنی که اهل نیست و قابل جذب نیست باید بیرون بیاید لذا این فتنه ها لازم است برای همین شما مثلاً می بینید که مقام معظم رهبری خیلی آرام است. دائماً هم حرف های امیدوار کننده می زند اما ماها که متوجه این فلسفه نیستیم، چه چیزی سراغمان می آید؟ اضطراب.
این قاعده است که شیطان همیشه سر راه می آید. اصلاً باید بیاید نه فقط شیطان که چهرهی بدی دارد، خداوند چهره های خوب را هم برای امتحان ما می گذارد و باید این امتحان را پس بدهیم. حالا من در رابطه با این، مفصل مطالبی را خدمت تان عرض خواهم کرد.
دوست داشتم نیمه ی شعبان چون هفته دیگر هم می خواهم فقط مختص امام زمان و برخوردهای مناسبی که ما در برابر ایشان باید انجام دهیم مطالبی را خدمت تان عرض کنم. بنابراین برای اینکه معلوم شود چه کسانی پیروان حقیقی امام حسین علیه السلام هستند شما صحنه را نگاه کنید. صحنه این است که بعد از شهادت امام مجتبی علیه السلام مردم می آیند و نامه می نویسند تاریخ هیجده هزار نامه را ذکر کرده در خانه ی سیدالشهدا. بچهی پیغمبر است محبوبیت دارد و همه ی جهان اسلام هم می شناسندش، شخص اول نظام اسلامی است مملکت اسلامی است امام حسین این شخصیت به این برجستگی همه دورش می ریزند می گویند اگر او (امام حسین علیه السلام) اگر آنجا برود و حکومت را در دست بگیرد نان همه ی ما در روغن است مثل امام خمینی «رحمت الله علیه» وقتی از پاریس آمد شما دیدید چه کسانی در هواپیما پیش امام نشسته بودند خودشان را به امام چسبانده بودند تا آقا آمدند. بعد آمدند و دیدند مثل اینکه نه، مثل اینکه خیلی چرب نیست، جدا شدند، نه تنها جدا شدند بلکه توطئه قتل امام را هم ریختند. امام حسین علیه السلام وقتی نامه برایش نوشتند همه آمدند. خیلی ها آمدند و گفتند و امام حسین علیه السلام هم حرکت کرده ما می رویم. اما باید ابن زیاد بیاید جلو، باید به کوفه پیامد و معلوم شود چه کسانی واقعاً پاکار می ایستند مسلم را می فرستند اول او را می فرستند خوب چند هزار نفر در مسلم جمع شده اند برای بیعت نگاه کنید چند ساعت قبل اینها آمدند و بیعت کردند. الان نماز مغرب و عشاء مسلم در مسجد تنهاست همه فرار کردند چرا؟ چون «القی الشیطان فی امنیّه» چون شیطان آمده در کوفه، همه فرار کردند حال اگر امام حسین علیه السلام می آمد و اینجا حکومت را مفت مفت می گرفت چه قدر آدم های خبیثی می آمدند دور امام حسین علیه السلام را میگرفتند و چه فتنههایی در حکومت اسلامی صورت می گرفت.
باید تصفیه شود چون نظام خلقت برای همین است. نظام خلقت این نیست که انبیاء بیایند حکومت تشکیل بدهند و یک سره رئیس بشوند و بگوییم همیشه فطرت گراها پیروزند. نه. همیشه نظام خلقت برای این است که ما با مزاحم روبرو شویم و مومنین از خبیثها جدا شوند، خلقت دارد کار خود را به این قشنگی انجام می دهد. در طول تاریخ یک سره دارد انجام می شود.
مهم این نیست که ما پیروز باشیم یا پیروز نباشیم. امام را بگیرند و ببرند و تبعیدش کنند این برای خدا مهم نیست، برای خداوند تصفیه ی مردم مهم است که هر کس به اوج خودش برسد. لذا ابن زیاد لازمه ی حرکت امام حسین علیه السلام است و باید باشد. عمر سعد باید باشد. حالا برای بعضی از عزیزان شبهه به وجود آمده من به خواهران و برادران عرض کردم که عزیزان اگر می خواهید سر کلاس بیایید حتماً بیایید و از من سیر بگیرید و خودتان را به کلاس برسانید و الا برای تان شبهه و سوال زیاد پیش می آید. این کلاس الان جلسه 108 است برخی چهار جلسه آمده اند و می گویند برایمان سوال پیش آمده سخت است واقعاً شما باید 108جلسه را بگذارید و بعد سر کلاس بیایید حالا اینجا هم که می آیید شبه پیش می آید نوارها را بعداً گوش کنید شبهه برطرف می شود یا نامه بنویسید و سوال کنید عیبی ندارد عزیزی می گوید پس امام حسین علیه السلام می دانسته کشته می شود می دانسته شمر می کشد او را؟ بله می دانسته. خودش اعلام کرده است فرمود من جدم را در خواب دیدم که فرمود خداوند دوست دارد تو را کشته ببیند. «الیه یحب ان یراک قتیلا» زن و بچه ات را می خواهد اسیر ببیند. زیرا آن اسارت لازمهی حیات اسلام است، باید آن اسارت باشد تا تا این انرژی در طول تاریخ تولید بشود امام حسین علیه السلام باید با همان وضع کشته شود پس این لازمه ی حرکت سیدالشهدا است. برای اوج امام حسین و اصحابش بنی امیه لازم است. برای سقوط به آن پست ترین درجاتی که بنی امیه ظرفیتش را دارد امام حسین علیه السلام لازم است و باید امام حسین علیه السلام جلو شان باشد توضیح داده ام قبلاً. شمر از نظر روحی یک شخصیت بزرگی است نه بزرگوار. بزرگ یعنی در طبیعت گرایی اشتهایش زیاد است و ظرفیت طبیعت گرایی اش زیاد است عمر بن سعد، زیاد، ابن زیاد زیاد است یزید زیاد است (از نظر طبیعت گرایی) اینها کسانی هستند که باید یک شخصیت بزرگی مثل حضرت زینب سلام الله علیها مثل علی اصغر، مثل امام حسین، مثل علی اکبر مثل حضرت ابوالفضل علیهم السلام جلو شان بیایند تا اینها به پایین ترین درجه ای که لیاقتش را دارند برسند. این یک فرمول خیلی مهم است. یک قاعده است که ما همیشه.
خداوند باید در مقابل هر کس که ظرفیت دارد شخصیتی را جلویش بگذارد که او را مطابق ظرفیتش اشباع کند و او را تا بالاترین درجه اش برساند. خوب نگاه کنید برای زن لوط، و زن نوح خداوند می فرماید که «ضرب الله مثل للذین آمنوا امراه فرعون» دو تا زن را آن ها را به عنوان الگوی ایمان و کفر معرفی کرده زنها را به عنوان الگوی کفر و ایمان معرفی فرموده. در مورد مومنین می فرماید: «حزب الله مثل للذین آمنوا امره فرعون» خداوند برای ایمان آورندگان زن فرعون را مثال می زند یعنی الگوی مومنین زن فرعون است.
بعد می فرماید: که حزب الله مثل للذین کفروا امره نوح و مراه لوط. (اول آیه کفر است بعد آیه ی ایمان که من جا به جا گفتم چون اصلاً جا به جا نوشته ام). مثال های کفر زن لوط و زن نوح هستند چرا؟ حال خوب دقت کنید که خدا چقدر زیبا این را بیان کرده می فرماید چون اینها با دو شخصیت مهم به ته جهنم رفتند یعنی نوح و لوط در خانه های شان آنها را به آنجایی که باید می رساندند، رساندند و خودشان با این زنها به اوج رسیدند. «کانا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما» اینها برای این مثال کفر شدند یعنی اوج گرفتند و عالی ترین درجه ی کفر شدند، عالی ترین نمونه کفر شدند چون با دو پیامبر روبرو بودند و خیانت کردند به این بندگان صالح ما. لذا به اوج می رسد می خواهیم بگوییم که نوح و لوط برای زنهای شان لازمند باید باشند تا اینها به آنجایی که باید برسند، برسند. در واقع نوح و لوط همان فتنه های الهی برای این زنها هستند زیرا دو زن بسیار با ظرفیت هستند ظرفیت جهنم را خیلی دارند. در طبیعت گرایی خیلی قدر هستند کسی نمی تواند حریف اینها باشند. لذا خداوند نوح و لوط را در برابر اینها می گذارد که اینها وقتی با اینها مخالفت می کنند بتوانند به آنجیی که می خواهند برسند، برسند. به حق خودشان برسند اشباع شوند. نظام یک کسی مثل امیرالمومنین علیه السلام باید جلوش باشد که در مقابله با امیرالمومنین به ظرفیتی که باید برسد، برسد. سپس نوح و لوط در واقع همان عامل فتنه و جهنم رفتن زنهای شان می شوند که چه کار می کنند فتنه می شوند؟ همان فتنه ای که قرآن می فرماید بنابراین خوب دقت کنید از اینجا می خواهیم وارد مسائل کاربردی بشویم. ما یک مقداری در عمق برویم. این بحث را داشته باشید.
گاهی شوهر خوب برای زن فتنه و بلا می شود گاهی یک زن حزب اللهی شوهر را بدبخت می کند یعنی کاملاً از خدا دورش می کند و باید هم همینطوری باشد یعنی چی؟ یعنی حواست باشد هر تجلی و هر مقداری که از فطرت به تو عرضه می شود باید دقیقاً بتوانی به آن عمل کنی اگر پا به پایش نیایی خراب می شود و سقوط می کنی کافی است. یک زن کافی است یک شوهر خیلی حزب اللهی خوب داشته باشد. فوق العاده کافی است نتواند متناسب با شوهرش عمل کند چه اتفاقی می افتد؟ یعنی در مقابل شوهرش موضع گیری و مقاومت بکند حرف گوش نکند و با تظاهرات حزب اللهی شوهرش لجبازی کند ما الان داریم که مرد خیلی حزب اللهی ولی زنش در حجاب بیشتر از بقیه لنگ می زند. یک خانمی که یواشکی بدون اجازه ی شوهرش موسیقی حرام گوش می کند با یک خانمی که شوهرش آدم فوق العاده ای است یواش موسیقی گوش می کند یکی نیست. 5 دقیقه موسیقی درکات زیادی از جهنم را طی می کند ولی دیگری ممکن است اینطوری نباشد شوهرش آدمی مثل خودش باشد.
یک موقعی بعضی ها می آیند و می گویند که ای کاش این شوهر ما بود. اینطوری نیست که مثلاً یک خانمی بیاید و آرزو کند که مثلاً فلان آدم حزب اللهی قَدَر شوهر من بود معلوم نیست که همیشه برای آدم خیر باشد اگر یک آدم آرزو کند که ای کاش فلان خانم حزب اللهی همسر من بود. کافی است نتوانی و یک بار به زنت حسادت کنی. مثلاً طرف زنش طلبه است ظرفیت زنش را ندارد زنش نماز شب می خواند مسخره اش می کند چون جلوی زنش کم آورده نمی تواند زن مثلاً زیارت عاشورا می خواند قشنگ اشک دارد ولی مرد قسی القلب است کم می آورد جلوی زن گیر می دهد به او.
این مرد هی پایینتر می رود ولی اگر یک زن عوضی داشت یا یک زن مثل خودش داشت که ضعیف بود هیچ وقت به جهنم نمی رفت. همین زن حزب اللهی در خانه کار را برای مرد خراب می کند خراب می کند. یعنی چی؟ یعنی کمک می کند این مرد مسیر طبیعت گرایی و جهنمی اش را بیشتر طی کند می رود به زن گیر می دهد لجبازی می کند مسخره اش می کند. دائماً همینطور پایین می رود. حسادت میکند جلویش را می گیرد. راضی نیستم فلان کار را بکنی راضی نیستم فلان جا بروی و فلان کتاب را بخوانی می بینی تمام می شود.
«و لکن لیبلو بعضکم ببعض» خداوند شما را به جان هم می اندازد که با هم اوج بگیرید یا سقوط کنید همیشه هر آدمی که جلوی ما ظاهر می شود ما داریم در برخورد با او امتحان می شویم گاهی وقتها یک استاد خیلی خوب شاگردها را در جهنم می کشاند صدتا شاگرد با استاد اوج می گیرند ولی پانصد تا شاگرد ته جهنم می روند. چرا؟ چون تحمل استاد را ندارد عقلشان و دلشان می گوید که من باید کلاس بروم و گوش کنم اما با طبیعت گرایی می آید و می نشیند و گوش می کند کم کم سقوط می کند یعنی با همین درس هایی که دیگران دارند اوج می گیرند با همین درسها قساوت قلب پیدا می کند با همین درس ها روحیه اش خراب می شود چون از همان اول که سر کلاس استاد آمد احسن عمل برخورد نکرد چون وظیفه بود که وقتی سر کلاس استاد می آیی به وزان آنچه که می گوید عمل کرده و راه بیایی عمل نکردی دلت مست می شود دوباره عمل نمی کنی دوباره قساوت می گیری دلت می خواهد بیایی بنشینی و بشنوی ولی عمل نمی کنی دور می شوی دور می شوی. یکدفعه می بینی ده سال آمدی و نشستی حجم زیادی اطلاعات عرفانی معنوی وتخصصی داری اما از نظر عملی هنوز نماز صبحت ول معطله. هنوز 5 دقیقه نمی توانی بنشینی روزی ده دقیقه با قرآن خلوت کنی یک هفته است گذشته است پنج دقیقه با خدا اشک نریختی اطلاعاتت خیلی عالی است و ذهن خیی خوب شده اما طبیعت گرایی که هی مقاومت کردی هی عمل نکردی و هی شنیدی و هی طبیعتت را کلفت تر کردی یعنی خوراک هایی که استاد می آورد به جای اینکه خرج فطرت بشود خرج طبیعت شده. طبیعت را گردن کلفت کرده چرا؟ چون وقتی با استاد روبرو شدی خدا می فرماید تا یک انسان آمد و نزدیک شد بدان که داری با این امتحان می شوی «لیبلو بعضکم یبغض» به همدیگر مبتلایتان می کند. شخصی می آید با پیامبر برخورد می کند به اوج جهنم میرود. اطرافیان پیامبر خانواده ی پیامبر عایشه را نگاه کنید عایشه زن پیامبر صلی الله علیه و آله است یک وجود کاملاً نورانی، دوست داشتنی شیرین وبه قول خودش نمکی، با نمک ولی عایشه نمی تواند از این موجود استفاده کند. هر چه حضرت زهرا سلام الله علیها انسیه حوراء یک حوری که در قالب انسانی است یک انسانی که حتی از نظر ظاهر هم به حوری شبیه تر است تا به یک انسان خلقش هم مثل پیامب راست ولی نگاه کنید عایشه در برخورد با حضرت زهرا و در برخورد با امیرالمومنین علیهم السلام به کجا می رسد؟ نمی تواند با حضرت زهرا رفیق باشد نمی تواند طبیعتش را کنار بگذارد و با او رفیق شود.حضرت زهرا جذابیت نداشته؟ چرا پیامبر صلی الله علیه و آله جذابیت نداشت؟ چرا
چطور اویس با آن فاصله ی دور جذب پیامبر می شود. سلمان گبر، بت پرست چطور می تواند بیاید به اینها جذب شود و بشود منّا اهل البیت آن وقت کسی که در خانه پیغمبر است اینگونه می شود. یعنی هر چه حضرت زهرا سلام الله علیها تجلی های خوب می کرده حال اینها بیشتر به هم می خورده. این زن آنقدر زخم زبان ونیش به حضرت زهرا سلام الله علیها می زند. آنقدر حضرت علی علیه السلام را مسخره می کند آنقدر با باباهایشان توطئه ریختند که اینها را اذیت بکنند. این در خانه ی پیغمبر است ولی نمی تواند. دارند با وجود حضرت زهرا سلام الله علیها امتحان می شوند بنابراین همیشه آدم های خوب اطراف ما برایمان مفید و مبارک نیستند. اگر با آدم خوبی که اطرافت است نتوانستی به وزانش راه بیایی، جذبش کنی. خیلی خوب است یک زن خوب ممکن است پدر در بیاورد می بینی بعضی ها با بچه هایشان به جهنم می روند می بینی مرد حزب اللهی نیست و زن حزب اللهی نیست، خدا به آنها یک بچه ی حزب اللهی داده است. دختر رفته متحول شده، پسر رفته متحول شده می گویند از وقتی پسر در خانه تجلیات حزب اللهی دارد پدر بیشتر سقوط می کند چون بچه دارد در خانه نماز می خواند، بچه ای که تا الان مثل خودت بوده ولی الان هی دارد خدا را به رخت می کشد و تو هی رو بر می گردانی.
لذا اینطور نیست که هر تجلی فطرتگرا برای ما مفید باشد. وقتی تجلی می شود نور است و خیر است ولی تو باید با این نور راه بیایی و دقیقاً احسن عمل با آن برخورد کنی. موضع گیری تو باید طوری باشد که جذبش کنی. لذا زن نوح و زن لوط چون با عالی ترین تجلیات خدا روبرو بودند پست ترین درکات را در جهنم پیدا می کنند. هر چقدر تجلی فطری که با او روبرو هستیم قویتر باشد کافی است با او درست رفتار کنیم. بیشتر سقوط می کنیم. و قساوت قلب مان بیشتر می شود.
آیت الله بروجردی به امام فرمود برو اخلاق درس بده گفت چشم. شش ماه بعد شروع کرد شش ماه فاصله گرفت کار کرد تا آماده شود بتواند حرف بزند یعنی شما با هر تجلی که روبرو می شوی باید حواست باشد اینطوری نیست که شما خودت را ول کنی که مثلاً خوشم می آید، یا نه. یک کربلا برو و بیایی بار سر وقتت می آید چون تو دیگر کربلا رفته ای. بوی امام حسین علیه السلام به تو خورده بوی ابوالفضل علیه السلام به تو خورده خاک آنجا رویت نشسته است حواست را باید خیلی جمع کنی تا کسی که کربلا را ندیده. اگر همان کاسبی بودی که قبل از کربلا رفتنت بودی بیچاره تر می شوی. کربلا بدبختت می کند هنر نیست که من اینقدر جلسه رفتم پیش استاد درس خواندم. آیت الله فلان استاد من بوده این بدبختت می کند یک استاد آن طوری آمده جلویت تو چه کار کردی تا الان چه کار کردی؟ یک استاد هیچ وقت کیف نمی کند هزار نفر بیایند سر کلاسش، تمام دلشوره اش این است که بچه هایش درست متولد شوند اگر خودش هم کیف کند خودش هم بدبخت می شود زیادی جمعیت اگر دل یک نفر را قلقلک بدهد معلوم می شود که با خت کرده با کمی جمعیت نباید فرق کند چون خدا امتحانت می کند ما دائماً در امتحانیم. هنر می خواهد انسان از پسِ کار بربیاید خوب حالا دقت کنید کم کم می خواهیم وارد کاربردها شویم.
مرحوم خواجه در مسجد نشسته (خوب دقت کنید) خواجه کیست؟ 700-800 سال پیش یک شخصیتی که نمی شود گفت مثل شما، یک شخصیت جامع به قول حضرت آیت الله جوادی آملی، در بهشت آرزو می کنند که بعضی از کتابهای حضرت خواجه را بخوانند. می گوید در بهشت هم به آنها درس داده می شود خواجه خیلی بزرگ است خیلی بزرگ برای اینکه صدها و هزاران صحنه را، خودش می گوید من از وقتی که متولد شده ام من مثل یک انگشتر که دور انگشت را حلقه می کند در حلقه بلا محاصره بودم.
ابن طاووس را ما داریم که خیلی زیبا می تواند برخورد کند مغول ها در مملکت بریزند موضع گیری مناسب خیلی مهم است اگر اشتباه کنی کار خراب می شود. «لیبلو بعضکم ببعض» امتحان شدی خراب کردی. خواجه که استاد است دو نفر دهاتی می آیند در مسجد از او مسئله می پرسند او توضیح می دهد ولی این دو دهاتی نمی فهمند و می گویند که تو هیچی بارت نیست و می روند از شاگرد کودن این خواجه که آن طرف مسجد نشسته بود از او می پرسند و به خوبی توضیح می دهد و این دو نفر می فهمند مسئله را به خواجه می گویند این می فهمد نه تو. ولی خواجه اصلاً حسادت شاگردش را به دل نمی گیرد.
به آقا شیخ مرتضی می گویند آقا مرجع شدی تو مرجع شیعیان شدی میرزا گفته سراغ شما بیاییم. می نشیند فکر می کند تا صبح خوابش نمی برد ناراحت می رود نامه می نویسد به یکی از دوستانش که احتمالاً در مازندران بوده می نویسد فلانی تو موقعی که با من درس می خواندی در اجتهاد از من قوی تر بودی من یادم است بیا مرجعیت را قبول کن. حالا او را نگاه کنید چقدر تیزتر از سید مرتضی است می نویسد درست است که من از تو بهتر بودم اما تو در نجف درس خواندی الان قوی هستی من الان مدتهاست که با مردم سر و کار دارم و درس هایم یادم رفته است. من الان از تو عقب تر هستم. شما مرجع تقلید شوید. «و حسبتم» خیال می کنید همینطوری ول تان می کنیم که بیایید و ادعا کنید که ما مومنیم. همینطوری به بهشت می رویم اصلاً این طور نیست باید تند تند امتحان پس بدهی.
کافی است سن یک نفر بیشتر باشد نه من بروم پای درس یک نفر که از خودم کوچکتر است؟ باختی تمام شد. یعنی هوای نفس، یعنی حق گرا نبودن. خدا هم این کار را دائماً می کند خدا بچه ای را مثل امیرالمومنین می اندازد جلوی همه ی گردن کلفت های اصحاب پیامبر همه می بازند پیغمبر هم مخصوصاً هی این را عزیز می کند «علی مع الحق و الحق مع علی» «هذا اخی و وزیری و....» یک دفعه پیامبر فرمود که اسامه فرمانده لشکر است یعنی جوان 18-1 ساله. حکم خداست خدا گفته اسامه فرمانده لشکر است. سوره بقره را نگاه کنید می روند التماس پیامبر را می کنند که یک فرمانده برای ما بگذار که برویم با کفار بجنگیم «ان الله بعث لکم طالوت ملکا» خداوند طالوت را ملک شما، پادشاه شما قرار داده است. طالوت؟ این جوان است فقیر است، برای چه او فرمانده ما شود. «زاده بسطتاً فی العلم و الجسم» خدا به او علم داده جسم قوی داده قدرت فرمانروایی داده است.
6000 سال عبادت خدا یک دفعه امتحان می گیرد خدا خیلی امتحان های سختی می گیرد.
ای خدا زین امتحان ها داد داد خاک ما را امتحان بر باد داد
می گوید سجده کن سجده نمی کند «خلقتنی من نار و خلقته من طین» من آتشم و او پایین است او را از گل آفریده ای. من شش هزار سال سابقه دارم شش هزار سال سابقه دارم این از گرد راه رسیده من بیایم به این سجده کنم تازه از راه رسیده.
در روایت داریم که خدایا تمام شهوت من را در خودت قرار بده. خداوند می فرماید بعضی از بندگان من مدتی همچین خودسازی میکنند لوس می شوند من هم دوستش دارم نمی خواهم روحیه اش خراب شود زود یک گناه می گذارم تا یک ذره همچین خودش را بی آبرو ببیند که آرام شود و شیطان از او دست بردارد.
والحمدلله رب العالمین.