جلسه گذشته بحث ما در بارهی بنی امیه به اینجا رسید که تعدادی از روایتها را گفتیم آیاتی هم در باره ی بنی امیه هست که خداوند تبارک و تعالی در مذمت آنها و مصادیق آن آیات بنی امیه هستند به تصدیق معصومین علیهم السلام. در بحث تخاصم این نکته را گفتیم که انسان هر مقداری که روحاً قوی تر باشد و فطرتگرا باشد در مقابل طبیعت های قدرتمندتر و قوی تری قد علم می کنند، انسان هر چقدر از شخصیت فطری بالاتری برخوردار باشد طاغوتهایی که در مقابل او قدعلم می کنند (قرار می گیرند) قوی تر و بالاتر هست حریف با حریف اینطور هستف هر چقدر انسان هوس رشد داشته باشد که بخواهد رشد کند و پرواز کند باید بتواند به نیروی بیشتری غلبه کند هر چقدر بخواهد به معشوق نزدیکتر باشد راه طولانی تری باید طی کند هر چقدر انسان از خودش ظرفیت نشان بدهد و ظرفیت پیدا کند جنگ طبیعت در او بیشتر خواهد شد.
هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند
یعنی چی؟ بلا یعنی امتحان. امتحانهای بیشتری را خواهد داشت چرا؟ چون هر قدر که بخواهی به حق تعالی نزدیکتر بشوی قاعده اش خالص تر شدن هست راهش این است که خالص تر شوی. هر چقدر بخواهی می بنوش باید بها بپردازی برای آن می که می خواهی بخوری. قیمت دارد باید بپردازی.
هر چقدر از شراب فطرت بخواهی بخوری باید زهر بیشتر بنوشی برای کشتن طبیعت. چون طبیعت مزاحمت دارد برای انسان در بحث های ولایت هم توضیح دادیم عبودیت یعنی کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت. این مهم ترین و قوی ترین تعریف از عبودیت هست عبادت برای چی هست؟ عبادت برای این است که شخص وقتی عبادت را انجام داد و بعد از آن بتواند ظرفیت طبیعتش را بوسیله ی عبادت کم کند به ظرفیت فطری خودش اضافه بکند بعضی ها با فطرت با مسلح بودن طبیعت با روح آلوده سراغ عبادت می آیند عبادت به جای اینکه کاهش ظرفیت طبیعت بکند به نفع فطرت، بدتر می کند یعن ظرفیت طبیعت را افزایش می دهد کار خراب می شود شخص را خراب می کند.
یعنی برای یک نفر بهتر هست که اصلاً نماز شب نخواند اگر بخواند فاسد می شود خداوند می فرماید بعضی از بندگانم اینطور هستند می دانم که اگر این فرد قرار باشد نماز شب بخواند فاسد می شود لذا ثوابش را به اومی دهم و می دانم که نیت خواند را دارد ولی خراب می شود روحیه اش خوب نیست ممکن است اخلاص هم داشته باشد ولی ظرفیت مهم هست فقط اخلاص کافی نیست اگر ظرفیت نباشد خطرناک هست.
لذا می فرماید من اجازه نمی دهم نماز شب بخواند ثوابش را هم می دهد چون اگر بخواهد رشد کند در مسائل معنوی جلو برود فاسد می شود درون قیام می کند و خراب می شود لذا خدا هم همچنین اجازه ای نمی دهد. گاهی وقتها هم می فرمانید: من می دانم بعضی از بندگانم اگر گناه نکنند خطرناک می شوند خودم یک پوستی می اندازم زیر پایشان به گناه آلوده شان میکنم که حال شان خوب باشد گاهی وقتها لازم است نه اینکه لازم است خودمان انتخاب می کنیم نه اگر گفتیم گناه لازم است، بلا لازم هست در هیچ شرایطی انسان حق انتخاب ندارد به ما گفتند مطلقاً حق ندارید طرف بالا بروید. وظیفه ی خودتان را انجام بدهید بلا را خدا باید بدهد.
نه اینکه خودم بروم از خدا بلا بخواهم به ما گفتند از خداوند رفاه، مال کثیر، (مال زیاد) سلامتی، طول عمر و آسایش و عافیت بخواهیم حق نداریم چیز دیگری بخواهیم خدایا بلای من را زیاد کن اشتباه هست در روایت داریم ممنوع شده انسان بلا بخواهد یا بگوید نه من اصلاً الان کمی اوج گرفتم برم کمی گناه کنم خراب نشوم بعضی از متصرفها همین کار را می کردند می گفتند من روحیه کمی فاسد شده باید بروم کمی گناه کنم مخصوصاً هم کارهای فساد انجام می دادند بعد هم لکه ی ننگش روی آنها می ماند می گفتند خوب حالا خوب شد کمی هم به ما تهمت می زنند و پدر نفسم را در می آورند بهتر می شود، اینطوری نمی شود. یا مثلاً ظواهر را حس نمی کردند، حالت پژمرده، به هم ریخته سیبل هایشان تو هم رفته، موهای کثیف، ناخن های دراز، ژولیده اینها می گفتند اینطوری بهتر است بین مردم، آنها اینطوری ما را تحویل نمی گیرند نفس مان کمی تنبیه می شود. از این چیزها ما نداریم نه. اجازه بده خود خدا بدهد و می دهد بلا را خودش به موقع می دهد. برای اینکه وجود ربوبیت الهی است از بدترین جاها تو را به سمت نور می برد از نور به نور نمی برد از روشنی ترا به روشنی نمی برد از ظلمات می برد به روشنایی اصلاً خودمان در ظلمت هستیم و او ما را به سمت نور می برد خودش می داند چی کار باید بکند اینکه در مقام ربوبیت الهی هست مانباید دخالت در ربوبیت خدا بکنیم. (یعنی رب بودن او) ما فقط باید وظیفه خودمان را انجام بدهیم یعنی قصد الهی، انجام فرائض، خود خدا می داند چی سر راهمان قرار بدهد. یک جبهه سر راه مان قرار می دهد باید برویم آنجا مبارزه کنیم چیزهای دیگر هم خودش سر راهمان قرار می دهد ما نباید خودمان بلا سر راه خودمان بگذاریم. بدون اذن خداوند خوب نیست خودم بروم برای خودم میدان سازی کنم این خوب نیست با اجازه، ولی این قاعده هست یعنی شما هر چقدر بخواهی رشد کنی باید درگیری بیشتری با طبیعت و نظام طبیعی داشته باشیم. هر چقدر بخواهی رشد کنی باید با آدمها بدتری باید روبرو شوی. شما نگاه کنید بدترین آدمها گرفتار پیغمبر می شدند بدترین آنها گیر پیغمبر می افتاد، خبیث تراز آنها وجود نداشت روز قیامت هیچ کس به اندازه ی این عذاب نمی شد و هیچ کس به اندازه ی این پست نمی ببندنش به زنجیر حضرت سلمان فرمود: این در شأن عمر هست این آیه، و شیطان را بای یک بند می بندند ولی اینها را با دو بند می بندند.
ابوجهل، ابولهب، سخت ترین آدمها بودند. شما نگاه کنید از این آدم بدتر وجود ندارد می گوید قیامت پیغمبر وارد جهنم می شود عذاب از جهنمی ها برداشته می شود می گوید برای چی عذاب ازما برداشته شد پیغمبر می فرمایند که آمده شفاعت شما را بکنم. می گوید نمی خواهم عذاب از ما برداشته شود (خوشمان نمی آید) عذاب را برقرار کنید من اصلاً خوشم نمی آید با این شخص روبرو شوم. عذاب بهتر هست. مثل امام جمعه ی مدینه می گوید خدا را شکر می کنم که بیست و پنج سال است کور هستم، چشمم به این ضریح پیغمبر نیافتاده.هر چقدر آدم خوبتری هستی آدمهای بدتری گیرت می آیند. این یک قاعده هست. یعنی اگر فکر می کنی چون آدم خوبی هستی حتماً باید همیشه مشکلاتت حل شود. مسئله ای نداشته باشی این اصلاً فکر اشتباه هست. اگر بخواهی به هدف برسی باید راه بیشتری را طی کنی نابرده رنج گنج میسر نمی شود. چه کسی عالی ترین مقام را دارد کسی که درس بیشتری خوانده باشد بیشتر خون دل خورده باشد. خدایا حالا که من تصمیم گرفتم آدم خوبی باشم راه تو را بیایم، جبهه رفتم، خانواده ی شهید هستم، مجروح شدم، اصلاً این چیزها لایق شماست. در روایت داریم: شدیدتری مردم ازنظر ابتلا امتحان، آزمایش انبیاء هستند چرا چون انبیاء ظرفیت بیشری دارند وقتی قرار هست تو به آن اوج برسی باید طبیعت بیشتری از تو له شده باشد. هر چقدر سوخت بکنی از طبیعت، اوج می گیری طبیعت باید بسوزد و با سوخت طبیعت هست که انسان می تواند بالا برود.
یک موشک چقدر می تواند بالا برود هر چقدر سوخت بیشتر داشته باشد. مگر غیر از این هست هر چقدر بسوزده می تواند بالا برود انسان هم همینطور است طبیعت هر چقدر بسوزد شما بیشتر اوج می گیرید. این خیلی حرف زشتی هست یعنی خدایا من که با تو رفیق هستم طبیعت را به من بده ببینید چقدر حرف زشتی هست. به معشوق بگویی من که به تو نزدیک هستم دوستت دارم چیزهای دیگر غیر از خودت را هم به من بده. یعنی من در واقع همانها را می خواهم خودت را نمی خواهم اینکه می گویند عبادت مزدوری این است بردگان یا تجار همین است عده ای فقط با خدا رفیق هستند غیر از اینکه به طبیعت شان لطمه وارد نشود کافی هست کسی را که دوست دارند بمیرد می ریزد به هم با خدا رابطه اش به هم می ریزد. امام صادق علیه السلام فرزندش می میرد، او را از دست می دهد ببین چقدر زیبا حرف می زند می فرماید الحمدلله اینها رئیس عشاق هستند رئیس دلداده ها اینها هستند. وقتی میگوییم با سیدالشهدا باید بدانیم سیدالشهدا یعنی چی؟
منزه است خدایی که بچه های ما را می کشد و با کشتن بچه های مان چیزی جز محبت او اضافه نمی شود. فرمول را دقت کنید یعنی طبیعت تو را از تو می کنم خودم را به تو می دهم. فرزندت را از تو می گیرم در عوض خودم را به تو می دهم تو را به خودم نزدیکتر می کنم. همین ماه رمضان و ماه رجب را در نظر بگیرید، طبیعت تو را با روزه از تو می گیرم. فرمود من جزای روزه تو هستم. خودم را با روزه به تو می دهم. خودم می آیم در قلبت. حضرت علی اصغر را می گیرد خداوند، امام حسین علیه السلام داغتر می شود علی اکبر را می گیرد امام حسین علیه السلام بشاشتر می شود ابوالفضل را می گیرد، مست تر می شود، از آن طرف یک عشق بازی مثل خودش حضرت زینب سلام الله علیها، چطور او را از زینب گرفتند یکبار پیغمبر را از او گرفتند، یکبار مادرش را جلوی چشمش گرفتند ام المصائب یعنی همین.
ببینید چقدر حضرت زینب چه مقامی پیش خدا دارد که خدا با او چه کرده چقدر بزرگ است زینب سلام الله علیها یکبار فرق شکافته ی پدرش را می بییند، چطور غربت بیست و پنج ساله ی پدر را تحمل می کند یکبار جنازه ی برادر را برایش می آورند، با تیر باران کردن برادر بعد حضرت را در کربلا می برند خدا می خواهد با این زینب چه کند دانه به دانه بچش، طبیعت ها را بسوزان غیر از خدا هر چه هست بسوزان. لا اله الا الله روز عاشورا روز ظهور لا اله الا الله است. بعد هم که می گوید اورا رها می کنند؟ می گویند حالا نوبت خودت هست (خداوند می فرماید) بیا کتک بخور شلاق بخور برای من حضرت زینب هر بار که شلاق می خورد فطرت می گفته جان، تا جایی که وقتی ابن زیاد ملعون می گوید دیدی خدا با تو چه کار کرد فرمود: جز زیبایی هیچ چیز ندیدم. چه کسی می تواند همچین حرفی بزند. تحمل این مصائب کار هر کسی نیست اگر این عکسهای تکه تکه شده شهدا را شما دیدید و بعد گفتید چقدر زیباست معلوم هست تو هم، هم زبان ضرت زینب هستی.
خداوند می گوید خیلی قشنگ نشویید اینها را، به شهیدان دست نزنید غسل ندهید غسل را برای خودتان بکنید بیچاره ها، اصلاً فلسفه ی غسل همین است فلسفه ی غسل آلودگی و کدورات به طبیعت هست می گوید این آن موقع که زیر برق شمشیر بود همه ی طبیعت از او گرفته شده یک موقع هست می جنگی همه ی طبیعت را از تو می گیرند در جنگ ولی یک موقع هست حمله می کنی وخودت از خودت طبیعت را می گیری نارنجک را به خودش می بندد می رود و خودش از خودش طبیعت را می گیرد می رود روی سیم خاردار می خوابد خودش می گیرد چه صفایی می کند می دان چی کار دارد می کند. سیزده ساله می بینی همه ی فهمش را که زده بیرون آدم یاد حضرت زینب می افتد بیست ساله قوی. می گوید خواهرت را عراقی ها گرفتند اسیر شده شروع می کند به گریه کردن مادرش می گوید برای چی گریه می کنی تو که همه اش ما را دلداری می دادی؟ می گوید به خدا ناراحت نیستم که گرفتنش، ناراحت این هستم که از من جلو زده آن کجاست و من کجا هستم. خواهرم از من جلو زده دیگر سوال ندارد ما وقتی می گوییم خدایا ما را با پیامبر و آلش محشور کن می دانی چی داری می گویی دعا می خوانی حالا آمدی و گفتی معنی آن دعا را می دانی، می دانی چطوری می گویی؟ شخصی آمد گفت پیغمبر من شما را خیلی دوست دارم فرمود حاضر شو برای سختیها، یعنی من بدمست هستم برای خداوند بخوای با من رفاقت کنی باید خیلی اهل خوردن باشی می توانی اینقدر بخوری؟
هر چی در ساغرش می ریخت او می شنید از او که ساقی باده کو
آنقدر می از صبور او چشید تا به رنگ او درآمد هو کشید
با ما اگر می خواهی باشی دوستم داری آماده شو برای سختی ها، مادرمان فاطمه زهراست می توانی باشی؟ می گوید من می خواهم بروم پیش مادرم می گوید سنخیت بیار شبیه شو، ظرفیت بیار داری؟ پیش امیرالمومنین می خواهی بروی اما با مفت خوری نمی شود بایدزحمت بکشی سختی ببینی با تنبلی، بی ادبی، عبادتهای الکی نمی شود تا یک بلایی سرت می آید مشکل مالی، بیماری پیدا می شود می ریزی به هم این اصلاً نمی شود. می گوییم بنی امیه ابعادش را هم باید بدانیم چون اگر اینها بعدها حل نشود در بقیه ی زیارت عاشورا می مانیم نمی فهمیم یعنی چی زیارت عاشورا. وقتی سر به سجده می گذاری می دانی این یعنی چی. می گویی خدایا شکر به این همه مصیبت این خیلی مهم است. راحت باید بگوییم بعد هم می دانیم کارسختی هست. خدایا کاری کن من برسم به حسین، من را ثابت قدم قرار بده.
والحمدلله رب العالمین.