جلسه 102 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
102
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
5
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 102 - شرح زیارت عاشورا

رسیدیم به این فقره که راجع به بنی امیه کمی توضیح بدیم.در مورد شخصیت امیه کمی در جلسات قبل صحبت کردیم که چگونه شخصیتی بود، غلام رومی عبدالشمس بود که او رو به فرزندی قبول کرد(به عنوان فرزند خوندهی خودش) و به عنوان امیه بن عبدالشمس نام گرفت و از او همه ریشهی رومی دارند (ریشهی رومی و خارجی) یعنی تمام ایل امیه همه رومی هستند. در مورد بنی امیه هم آیات داریم و هم روایات بسیار متعدد که بعضی را انتخاب کردم که عرض کنم تا بیشتر با این گروه آشنا بشید در مورد خلفای امیه که مجموع خلفای امیه و مدت سلطنت آنها را قبلاً عرض کردیم(گفتیم) و رسیدیم به بنی عباس در این براه که عرض کردم امیه نام رومی عبدالشمس بود و اساساً بنی امیه یک ریشهی رومی دارن، از امام باقرو امام صادق (علیه السلام) روایات داریم که در توضیح آیهی مربوط ما گفتیم که روم به بنی امیه برمیگردد در روایت دیگهای در کافی داریم که حضرت صادق(علیه السلام) میفرمایند که: پیغمبر یک خوابی میبینند که حضرت را نگران میکند، خواب میبینند که بنیامیه از منبر حضرت بالا می رفت و مردم را از راه راست برمیگرداند حالا چند جور راجع به این خواب نقل کردند، قسمت به قسمت این خواب را نقل کردند به این عنوان که اینها را به صورت میمون میدیده(بنی امیه را) حضرت رسول. یکی اینکه مردم را از راه راست منحرف می کرده یکی اینکه به تمام منبرهای حضرت در تمام شهرها تسلط داشتن در همه شهرها روی منبر حضرت انحراف ایجاد می کردن (بوجود می آوردن) این خوابی بوده که حضرت دیده و در قرآن هم داریم. داریم که حضرت غصه دار میشود. و جبریل نازل می شه که سؤال می کند. یا رسول الله: چرا غمگین هستی؟ حضرت می فرمایند که: دیشب خواب دیدم که بنی امیه منبر من را گرفتن و مردم را از راه راست منحرف می کنن جبرئیل اظهار بی اطلاعی می کنه (اینکه می گه من خبر ندارم) و میگه باید این را ببپرسم ببینم قضیه چی هست. که جبرئیل می ره و آیاتش را می یاره. سورهی مبارکه ی شعراء از آیهی 205-207: یا رسول الله: اگر دیدی که ما اینها را یه مدتی (چند سالی) اینها را بهره مند شون کردیم سپس به عذابی که وعده کرده بودیم دچار می شوند. اونچه که اینها ازش بهره مند شده بودند هیچ کمکی به اینها نمیکنه و اینها را از اون عذاب نجات نمیده. چون پیغمبر آرامش پیدا کنه خداوند دین آیات را میفرستد. که این آیه چند سالی هست بهره مند می شوند از دنیا و بعد به اون عذابی که باید دچار بشن (دچار می شن) آیهی بعدی سورهی ابراهیم هست آیهی 28- 29 آیا ندیدی کسانی که را نعمت خدا را تغییر دادن؟ یعنی به جای اینکه از اون نعمت استفاده بکنن (شکر نعمت را به جای بیارن) به جای این کار کفر ورزیدن(کفر گفتن) با قوم خودشان رو به سرای هلاکت انداختن (هلاک کردن با دست خودشون) و بعد میگه خوب حالا این سرای هلاکت چی؟ جهنمی که می رسن به این جهنم، بدجایگاهی اونجا خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی را بد نیافریدی مگر اینکه بگه خیلی بدجایی هست حالا با مبنای خدا مقایسه کنید. ببیند خداوند فرموده بدجایی هست یعنی چی؟ چون ماها زمانی می نویسم به سمت خداوند حرکت کنیم که بتونیم دیدگاههای خدا را پیدا کنیم. (مثل خود خدا همه چیز را ببینیم و بسنجیم) مثل خود خدا اشیاء را ببینیم. در مناجالت شعبانیه هم می خونیم. خدایا اشیاء را همونجور که هستن به من نشون بدی رشد تقرب به حق تعالی و معصومین یعنی اینکه انسان همه چیز را همانطور که اونها می بینن ببینه شدت بدی، مقدار خوبی اشیاء را همانجور که اونها می ببین ببینه، ما خیلی اختلاف داریم با اونها خیلی با اونها فرق می کنیم. وقتی در سطح خودمان نگاه می کنیم. می بینمی خیلی چیزها را اونها خیلی زشت می دونن ولی ما اصلاً بد نمی دونیم و زشت نمی بینم و حتی خوشمان هم می یاد. و یه چیزهایی را آنها اصلاض اشکال نگرفتند و حرام هم نیست ولی ما خیلی آنها را زشت می دانیم اصلاً یک گناه کبیره خیلی بزرگ می بینیم به این نهایت اختلاف ما با معصومین هست. آنها یک چیزهایی را خیلی سهل (آسان) و خوب می دانند ولی ما خیلی آنها را سخت می گیریم، گناه می دانیم و برعکس چیزهایی را آنها گناه کبیره می دانند ولی ما نه آنها را مباح می دانیم، حلال میدانم حتی گاهی قانع هم می شم که نه وقتی پیغمبر فرموده حرام است اما در عمل اینطور نیستیم (اینطور نشان نمی دیم) خیلی راحت انجامش می دیم. این اختلاف هست بعضی وقتها هم هست چیزهایی را که آنها بد می دانند تا اندازه ای ما هم بد می دانیم اما بدتر از اون رو بد نمی دونیم مثلاً می گن آقا زناکار خیلی بدی هست ولی در نهایت هزار برابر بالاتر از زنا هم انجام می دیم ناراحت هم نمی شویم. در صورتیکه به همان اندازه در قلب ما اثر بد می گذارد ولی ناراحت هم نمیشیم چرا؟ چون اختلاف دیدگاه داریم اون کاری که هزار برابر زنا طبعات دارد را چون خودمان اختلاف دیدگاه(نظر) داریم از نظر ما اون کار مانعی ندارد چون نظرمان دربارهی اون کار با نظر معصومین خیلی فرق می کند. وقتی خدا می گوید «بعث القرار» یعنی خیلی بد است اگر ما نزدیک بشیم به خداوند می فهمیم بعث یعنی چی؟ می فهمیم خدا بگوید بد هست یعنی چی. خداوند دربارهی کل دنیا فرمود: دنیا یک بازیچه هست: وقتی خلقش کردم بهش نگاه نکردم، ولی دربارهی آخرت می فرمایند: عظیم هست یک نفر هردوی آنها را خلق کرده ولی یکی را می گه خیلی کوچک هست ودیگری را میگه خیلی بزرگ هست(آخرت) حالا ما مثل خدا می تونیم ببینیم یا نه؟ تا همین جا را فعلاً داشته باشید که وقتی وارد بحث بنی امیه شدیم خیلی به دردمون می خورد. خدا می گه بدجایگاهی هست اینجا(جهنم) در روایات هم داریم: جهنم آنقدر بد هست که خودش از بدی خودش، به خودش شکایت میکنه یعنی خودش(جهنم) از خودش ناراضی هست آنقدر که بد است. میگوید خدایا من خیلی داغ هستم. خودم از گرمای خودم به سطوح آمدم (به سطوح آمدم) عاجز شدم، خسته دشم. می دانیم که در آخرت جهنم شعور دارد و اینها را به خداوند می گه؟ می گه خدایا توی من حرارت خیلی زیاد است می زاری کمی نفس بکشم. کمی خنک کنم که آنجا هم نفس میکشیم و او هم میخواهد که کمی نفس عمیق بکشه داریم روایت که وقتی جهنم نفس می کشد بازدمش تمام جهنمیها را به آتش میکشد (می سوزونه) از بس که حرارات دارد. این جهنم هست خوب تو خواب دیدی که بنیامیه از منبرت بالا می رفت(خطاب به رسول اکرم)؟ ناراحت نباش، چند روزی، چند روزی توی دنیا چریدنی می کنن(میچَرَن) ولی بعد باید برسند به آن جهنم ابدی. این هم یک داستان مهمی دارد که بعداً میرسیم. ببین خداوند تبارک و تعالی وقتی آدم را آفرید، 2راه سر راهش قرار داد: 1- راه شر، 2- راه خیر. این دو راه را براش گذاشته، هر کدام اینها هم یک قومی دارند یه قبیله و عضوی دارند. دوتا مجموعهی ولایی هستند:1- مجموعه ی ولائی خدا 2- مجموعهی ولایی شیطان. این دو گروه هستند. یک روح بینهایت طلب انسان دارد (همان فوق عقل) فرای عقل. بعضیها بینهایتطلبی خودشان را در حزب الله ارضا میکنند که میرسند به کی؟ میرسند به بینهایت حقیقی؛ یعنی با راهنمایی رهبر حزب میرسند به بی نهایت حقیقی و بعضیها بینهایت طلبی خودشان را می کشند به طبیعت گرایی. از راهی که باید بروند نمی روند اینها بی نهایت طلب هستند. چون ذات شیء که از شیء گرفته نمی شود مثل اینکه ما یک آبی داشته باشیم که خیس نباشد، این نمی شه. چربی داشته باشیم که چرب نباشد نمی شه. اگه چربی پس چرب هست اگه آبی است پس خیس است. این هست یک عده تحت تربیت انبیاء قرار می گیرند و بینهایت طلبی خودشان ادامه می دهند تا به اوج برسند. و می رسند و یک عده هم در طبیعت گرایی تربیت می شوند تا به اوج طبیعت گرایی برسند. برای هر دوی اینها احتیاج به خوراک و صحنه است اگر خوراک و صحنه نباشد هر دو هم خوراکی های زیادی باید داشته باشند. خوراکیهای مخالف صحنهی مخالف طبیعت گرا باید چی باشد؟ آدمهای فطرتگرا و راه فطرت باشد تا بوسیلهی مخالف کردن با آنها، او توی اوج طبیعت گرایی بتواند برود که این بحث مفصلی دارد که بعداً صحبت می کنیم. در نقطه ی مقابل فطرت گراها هم باید طبیعت گراها باشد، اگر طبیعت گراها نباشند هیچ وقت فطرت گراها به اوج نمی رسند؛ این یک قاعده هست یک قانون هست.در فلسفه ی خلقت شیطان هم قبلاً گقتیم در دشمن شناسی هم گفتیم این را که شیطان فلسفه ی خلقتش چی هست؟ که ایجاد جریان مخالف هست یعنی اینها باید باشد، شیطان یک وظیفه ای دارد، یک خادم انسان هست او باید باشد، بلا باید باشد، عبادات، سختی عبادات، سختی چشم پوشی از شهوت های دنیا، سختی بلاها اینها باید باشد تا طبیعت گرا بتواند از پله بالا برود. شما فکر کنید شیطاننباشد و تحریکی هم بوجود نیاره کسی نباشه که انسان را تحریک بکند. او چه امتیازی می تواند بگیرد؟ یک بچه مدرسه ای را که می خواهیم مدرسه بفرستیم اگر قرار باشد مشتق ننویسه، تمرین حل نکند اگر قرار قلم را دست نگیرد چون اون قلم دست گرفتن برای بچه مشکل هست می بینید چقدر اذیت می شود تا یاد بگیرد. تکلیف هست اصلاً حکم تکلیف یعنی سختی، مشق، مشقت دارد شما باید هی بکشی بچه هم تا این کار را نکند نمی تواند چیزی یاد بگیرد؛ بعد از راه سختی اوج بگیرد و بالا بیاد، یعنی راه این است، امکان ندارد کسی جز طی کزدن این مسیر بتواند راه دیگری را بره باید بیاد تمرین را انجام بدهد. کلمه ها را بنویسد، استاد مرتب بگه اینجا غلط بود، اشتباه نوشتی، نیم نمره، یک نمره، صفر اینها را بگیرد، تنبیه بشه فلک بشه، نمره انضباط کم بشه مرتب وادار بشه تا کار را خوب انجام بده. یکی از دوستهای من می گفت معلمی داشتیم که به ما هیچ کار نداشت می گفت هرکس هروقت اینطور ساکت بشینه بیست می گیره می گفت من خودم استاد استاد این کار هستم و بروم ولی هیچ وقت از ما درس نخواست خیلی براش مهم نبود درس بلد باشیم یا نباشیم خوب این شاگرد را چطور بار می یاره؟ ضعیف بار می یاره حالا یک معلم وقتی بگم باید این درس، کلمه را بنویسی اصلاً باید اینطور بچه سواد یاد بگیره حالا اگه ماها را پدرومادرهایمان طور دیگهای مدرسه میفرستادن مثلاً می گفتند صبح ها دلمان می سوزه بزار بخواب، گناه داره بچه معصوم دلم نمی یاد از خواب بیدارش کنم بره مدرسه، نه این کار را نکردن اگه می خواستن این کار را بکنن و یا مثلاً به معلم می گفتند شما حق نداری به بچه ی من بگی مثلاً بالای چشمت ابرو(بالاتر، نازک تر از گل بهش نگید) بچه سواد یاد نمی گرفت ما سواد یاد نمی گرفتیم اما می بینیم که ما در اینجا با تمام عاطفه، عقلانیت خودش را نشان داده و عاقلانه رفتار می کند و این کار را نمی کند چون میخواهد که بچه سواد یاد بگیرد، درس بخواند، بچه باید توی این سختی ها برود تا کم کم آب و بابا را یاد بگیرد، فلسفه ی بلاها، مصیبت ها و مریضی ها هم این است آدم باید با اینها اوج بگیرد و برود بالا، اصلاً فلسفه اش همین راهش همینه. حالا اگر نفس اموال، انفس، گرفتاریها و مصیبتها نباشد، شهوتها در مقابل انسان نباشد، ترسها نباشد، انسان اوج نمیگیرد و بالا نمی رود. این دانه را شما همینجا نگه داری هیچی نمی شه، رشد نمی کنه ولی باید بزاریش توی دل خاک، تو فشار خاک بزارش ببین چه درخت زیبائی ازش دربیاد. یک درخت گل، یک درخت میوه ی خوب بدست می یاد، تا توی اون تاریکی قرارش ندی، هیچ وقت توی نور کشیده نمیشه، اصلاً جریان روشنایی از توی تاریکی می گذرد، و شکوفایی و روشنایی هم از توی تاریکی می گذرد، قاعده همین هست شیطان هم برای همین اومده، آمده که در ما تمرین ایجاد کند، شیطان مثل یک استاد می مانه، استادی که مرتب برای شاگردش تمرین بوجود می یارد. هی شاگرد را می زنه زمین تا آدم بشه، شما اگه توی باشگاه های ورزشی هم برین می بینین که استاد شاگرد را بلند می کنه و به زمین می زنه، دردش هم می یاد. ما یک وقتهایی که زمان جنگ دوره می دیدم استاد ما هفتاد کیلو وزنش بود با تمام زورش با لگد میزد توی شکم ما، با مشت محکم می زد، پرتمان میکرد اگر این کارها را نمیکرد چه کسی میتوانست دو هزارمتر کردستان و ارتفاعات بلند را با کُمُله ها درگیر بشود. چند وقت نخوابی، صد کیلومتر یک جا پیاده بروی، یک سره بدون استراحت، تازه کلی هم ما بار داشتیم ولی باید می رفتیم در کوه برو در باطلاق و بیا بیرون همین جور اگر دوره های سخت آموزشی، نظامی، 45 روزه و سرما نبود که همان روزهای اول طرف جا می زد، فرار می کرد یا کشته می شد(نمی توانست طاقت بیارد) گاهی وقتها با اختلاف یک دهم ثانیه طرف از زیر یک ترکش کشنده درمی رفت. اونی که دوره ندیده بود تنبل بود تا میخواست بره نمیشد، چون تمرین نکرده بود ترکش می آمد دستش را پایش را میبرد. توی سختی آدم شاخته می شود. قاعده همین است. بنابراین در مقابل شخص فطرت گرا اگه قرار است بشر مثل خدا چون ما در روایات هم همین را داریم که مسلماً عبودیت یک جوهره ای است که باطنش ربوبیت است. امسان را خدا خلق کرده که مثل خود خدا بشود. یعنی بی نهایت. در نامهی بهشت هم قبلاً خواندیم درست مثل خدا. اطاعت کن تا من تو را مثل خودم بکنم. حالا مثلاً کسی میخواهد دکتر بشود چقدر باید زحمت بکشد، کار بکند، یک جراح چقدر باید تمرین بکند، یک معمار خوب میخواهد بشود، یک موسیقی دان خوب بشود، رزمی کار خوب بشود، کلاس می خواهد استاد می خواهد، درس می خواهد، حس گیری می خواهد تلقین می خواهد، یک نظامی خوب بخواهی بشی کلی زحمت باید بکشی. یک تیرانداز خوب، بافنده ی خوب یک آشپز خوب بشود، همش کار می خواهد همین است، قاعده هست اوج سعادت ما باشید خدا شدن باشد، اگر تمرین خدایی نکنیم، تمرن نکنیم این را تا میدان نداشته باشیم برای خدایی کردن خوب نمی توانیم مثل خدا بشم. اگر من سر را هم صدقه قرار نگیرد و هی صدقه ندم و بهشت تمرین نشده کرامت تمرین نشده می توانم کریم بشم؟ می توانم به خدای کریم ملحق بشوم؟ بعد توی قیامت می توانم کریم باشم نه، نمی توانم چون تمرین نکردم؟ اگه سر را هم خمس و زکات و صدقات مستحب نباشد، رعایت حقوق برادران و خواهران دینی نباشد که از خودم باید یک چیزی را بکنم. تمرین نکنم، خیلی اختلاف هست با خود خدا از همان شب اول قبر با خدا کلی فاصله دارم. و اون طرف قضیه ببین آدم سر از کجا در مییارد. فاطمهی زهرا (سلام الله) هست که شب عروسی، لباس عروسی را از تن درمییارند و به فقیر می دهند، ایشان نفش را خوب می تواند بگیرد(خوب می تواند خدایی بشود) اگر این کار کار را نمی کرد که نمی توانست به خدا برسد حالا بعضی ها به خودشان هم بخل می کنن، به زن وبچه، پدرومادر بخل دارن. (خسیسی می کنن) خوب این اصلاً هیچ راهی را نرفته. سابقه عبادتی زیاد دارد ولی حرکت نکرده. یک سره فقط یاد گرفته تمرین اصلاً داشته به حس گیر یکرده، نه فضا سازی کرده، نه وارد فضا شده، نه وارد میدان شدن مثل اینهایی که بیست سال می شینن گوشه ی میدان فوتبال و مرتب فوتبال نگاه می کنن و نقد می کنن اما خودشان اگه برن وسط زمین یک توپ سر شدن بخورد. مریضی گردون، می گیرن. سرشان می شکند فقط بشینی بیرون گود و نظر بدی و نگاه بکنی نه اصلاض حرکت با عمل هست شعار مؤمن در عمل است یعنی باید بروی برخورد بکنی باید برسی به جایی که کسی بخواد پولت رو ازت بگیره و تو باید بدی(ببخشی)یاد بگیری، تمرین کنی، فقرا کسان دیگه، آدم باید از خانواده شروع کنه، از پدرومادر شروع کنه حالا کسی که از خانواده ی خودش بخل(خسیسی) می کند، از پدرومادرش می دزده(کم می زاره) این مثلاً می خواهد چی بشود؟ به کجا برسد؟ از زن و بچه می دزد، از جیب همسرش می دزد، بچه از پدر می دزد، اینها به کجا می خواهن برسن ؟ تمرین نکردن؛ صبر، تمرین نداریم، خداوند برای ما مصیبت جدا می کند بلا سر راهمان می گذارد البته این را هم بگم ما هیچ وقت حق نداریم خودمان برویم به سمت مصیبت حق نداریم مصیبت بخوانیم و حق نداریم به سمتش برویم فقط باید بگیم خدا هر وقت خودش خواست سر راه ما قرار می دهد. ما فقط باید وظایفمون را انجام بدهیم. ماه رمضان را برای چی قرار داده؟ برای اینکه ما بنده ها تمرین کنیم، بعد از فرشته اوج بگیرم به انسانیت برسیم، یاد بگیریم که اساساً یک ماه نقش کسی را بازی کنیم که هیچ بعد حیوانی ندارد اصلاً، نه تحریک جنسی میشود، نه توی خیالش مییاد (اینکه در این ماه شما باید خیال خودتان را باید کنترل کنید همین) اصلاً توی خیالش نمییاد، مثلاً اصلاً ما توی خیالمان نمی یاد که در طول روز باید مشروب بخوریم و اصلاً هم تحریک نمی شیم. خیالمان نمی یاد که باید آدم بکشیم. خیالمان نمی یاد و باید زنا بکنیم، باید تمرین کنیم که خیالمان اینطور تقویت بشود، اصلاً یاد غذا نیفتیم یا در آب و چیز دیگه نباشیم. تا شبیه خدا بشم ؟ ماه رمضان را گذاشته، حج را برای همین گذاشته که بروم توی میدان حج بشینم و بیست و چهار چیز برای من حرام بشود، اون شرایط را تحمل بکنم تا یک تشبیه به خدا پیدا بکنم، مرتب طبیعت باید کَسَنده بشود، یکسره میدان می گذارد تا شما مرتب بگیری و بروی بالا درجهی معنویت تر بالا بره، به خداوند نزدیک بشود. اگه میدان(میدانهای تمرین) نباشد که انسان اوج نمی گیرد باید حتماً از نوع مخالفین در من باشد یعنی باید حتماً در من شهوت باشد، من به جای انتخاب طبیعت، و ارضای شهوتم در طبیعت و رسیدن به خدا از شهوتم استفاده بکنم در روایت هم داریم:خدایا شهوتمان را در خودت قرار بده یعنی این چون میل به اون پیدا بکنیم. اگر شهوت نباشد انسان نمی تواند به خدا برسد از همین شهوت باید به اون طرف استفاده بکند انسان برای رسیدن به خداوند شبیه شدن به او باید شهوت خودش را تربیت بکند، مهارش دست خودش باشد، غضبش هم همین طور. باید تمرین باشد. اگر یک بچه نباشد توی خونه که بچه دوران سلطنت را می گذرد نه من یکسره مال بچه را می گیرم. من هیچ وقت رشد نمی کنم. بخشیدن، صبوری، علم، کو تمرین یک بچه خوب خدا به من می دهد ولی من به جای اینکه از بچه استفاده کنم رشد کنم بچه را مرتب تنبیه می کنم، کتک می زنم. او وسیله رشد من ولی من جور دیگرای با او رفتار میکنم و به هیچ جا هم نمی رسم مرتب اعصابم را خورد می کنم با اینکه بچه باید من را به نشاط برسوند با شیطونی و اذیت کردن من، من می رم قرص می خورم (قرص اعصاب) یا موارد دیگر. فرار چون کسی که از میدون در رفت و رفت آفیت طلبی برای خودش درست کرد. جای کنجی انتخاب کرد و بدون اینکه بخواهد وارد میدون بشه مرتب فرار کرد. این هیچ وقت به جایی نمی رسد اصلا رشد نمیکند و این قضیه خیلی مفصل هست. خوب در مقابل پیغمبر اگر پیغمبر باید به هر جایی که می خواهد برسد باید یک بنی امیه تو اوج جنایت و قساوت روبروی او باشد و الا نمی تونن پیغمبر را برسونند به اونجا. سیدالشهداء در روز عاشورا نمی تونه برگرده، نمی تونه اوج بگیره تا از این جا هم نخوره نمی تونه اوج بگیره؟ آدم اگر دشمن معمولی داشته باشد هیچ وقت اوج نمی گیرد. باید یه کس گردن کلفتی قوی و پر زوری مثل عمر سعد در مقابل سیدالشهداء باشد. کسی مثل شمر مقابلش باشد که سیدالشهداء به اونجایی که قرار بوده برسه یعنی برای اینکه شما به عالی ترین درجات بهشت قرار بگیرید قوی ترین درجات جهنم را نیاز داریند. الان شما مثلا می گویند فلانی قدرتمندترین مرد کشور چرا؟ چون سنگین ترین وزن را بلند کرده اگر قرار بود صد کلیو وزنه بزند که قوی ترین نمی شد. چون بدترین وزنه را بلند کرده قوی ترین در جهان شده. همه امیتازها همین که چقدر شخص با مشکل روبرو شده مرتب به اندازه مشکلات و سختی ها درجه و امیتاز بالاتری می گیرد. اگه حضرت زهرا (سلام الله علیها) با اوج لطافت یعنی یک آدمی که مثل حوری هست یعنی همان لطافتی که حوری در بهشت دارد حضرت زهرا همین جا دارد حالا نگاه کنید یک زنی با این مقام این اگر قرار باشد میخ در و دیوار نباشد اوج نمی گیرد اون لطافت باید با چی اوج بگیرد؟ با میخ. همان حادثه کشتن پهلوی حضرت زهرا اگر قرار بود مثلا بیمار بشه، سکته کند، زهر داد بشه به او و بمیرد نمی شد. در و دیوار می خواست تا اوج بگیرد. اصلاً وجود مبارک حضرت زهرا برای اینکه تماماً غرق خدا بشه و به اونجایی که باید برسد در و دیوار می خواست و میخ سیلی می خواهد، آتش می خواهد، امیرالمومنین چون خیلی بزرگ هست باید طناب به گردن ایشان بیاندازن، کسی که ذوالفقار داشته، کسی که یک نفره به دوازده نفر حمله می کرده خیلی مهم این چطور اوج می گیره؟ بره آدم بکشه؟ نه. این جور اوج می گیره که با همه قدرتی که دارد باید یک جا هیچی نگه. باید جرکه زنش را جلوی چشمانش بزنن امتحان این طور هست. اوج نمی گیرد غیر از این باشد. اوجش به این هست کسی که میتونه دست به شمشیر بگیره البته این کار را هم میکند عمر را میگیرد زمین می زند. دست روی بینی او می گذارد. و می گه تو می دونی که هیچ غلطی نمی تونی بکنی اگر که من مامور به صبر نبودم یک نفر شما را زنده نمی گذاشتم. خودت می دونی کسی می تونه به در خونه من بیاد. کسی جرات نمی کنه ولی نه این کسی که همه کار از دستش برمی یاد. باید کاری نکند باید صبر کند بیان بیاندازن طناب رو به گردنش و ببرن خیلی حرف یک کسی که مثل حضرت زهرا(سلام الله علیها و آله) عزیز دردانه خداست این همه نازش کرده. عزیزم، عزیزم، ناموس الاهی، این را مرتب بزرگش کردن باید توی اوج بزرگی بدترین تحقیرها بشه تا بتونه اوج بگیرد اصلاً میدان همین یعنی اونی که قدر صد هست باید به اندازه صفر هم بهش اهمیت نداد. تا بتونه اوج بگیره بالا بره. شما پیغمبر را نگاه کنید. تو دیونه هستی یعنی پیغمبری که خدای مجسم هست خلیفه و مظهر خداست توی طبیعت که می یاد بهش می گن دیونه باید پیغمبری که لطیف تر از اون خدا نیافریده اگر می خواست بیاد توی ایرانی های لطیف که اوج نمی گرفت. باید می رفت توی عرب های خشن ذقه زنده بگور کنها (چون عربها دخترها را زنده بگور می کردن) تا اوج بگیره اصلا قاعده اش همین است. حضرت زینب (سلام الله علیها) وقتی که می خواست بره دو تا مرد مثل امام حسن و امام حسین، حضرت ابوالفضل و کسان دیگ رهمراهش بودن و هر جا می خواست بره با هم بودن در اوج عزت هیچ نامحرمی نمی تونست به او نزدیک بشه ولی وقتی در کربلا می خواست از شتر پایین بیاد چند تا مرد می رن حضرت را تحویل می گیرن. حضرت را که بیان بفرما پاتون رو بگذارید روی پشت ما و پیاده بشین. رقیه، سکینه (سلام الله علیه) این باید کارش جایی برسد تا با شلاق سوارش کنن. بچه امام حسین خیلی عزیز هست. خیلی بزرگ هست باید جوری با او رفتار کنند. بزنن که از اون طرف شتر پرت بشه پائین. دامنش باید آتش بگیره. سیلی بخورد. اصلا بچه ای با این لطافت و ظرافت همه اوجش این هست که باید سیلی بخورد. سیلی نخورد به اونجایی که باید نمی رسد. باید بی محلی بشود. باید یک زنی که توی اوج عزت، شخصیت و بزرگی است باید بره اسیر بشه. پسرم حسین پیغمبر در خواب می بیند. خدا دوستداره که تو را کشته ببیند و خاندان تو را اسیر ببیند بیاد بریم توی بحثی که ما مسیر را چطور باید طی بکنیم. از بحث تحلیل خارج شدیم. امام سجاد صحنه هایی را تعریف می کند که خوب خیلی ها نمی دونند می گه وقتی ما را می خواستند ببرن در بار یزید هفت نگهبانی هست از هر کدامش که می خواستیم رد بشیم من را عمه را را بسته بودن به همدیگر. یک تعداد مرد می آمدند دو طرف می ایستادند و به سنگ می زدند. عمه من را غرق خون می کردند بعد می خورد زمین بقیه هم باهاش می آمدند زمین. می گفت حضرت لحظه آخر بیهوش از اونجا پایین اومد. به هوش باید بیاد و پاشه بره توی مجلس. مرحله به مرحله باید کتک بخوره. سنگ باید بخوره امام سجاد رشدش در همین هست؟ فکر کردی حسین می خوای بیای پشین من و مثل من بشی خداوند می فرمایند سلطان ابدیت بشی که فردای قیامت نه و هم شفاعت مال تو باشد همین جوری هست نه؟ بیا باید کشته شدن تک تک بچه هات را ببینی با چشم خودت این جور هم نیست که براحتی کشته بشی باید علی اصغر را بگیری روی دستت تو اوج ارتباطات عاطفی (عاطفه حضرت که مثل ما نیست) میلیون ها برابر لطیفتر از ماست. باید بیای نگاه کنی جلوی خودت می زنن توی گلوش دست و پا زدنش را باید تحمل کنی و گرنه تو هیچ اوجی نمی تونی بگیری. رباب چی؟ رباب (سلام الله علیها) هم باید این بچه را همین طور ببیند. و حرف نزنه اعتراض نکند و می خوای بیای جلو حرف نزن. هیچی نگو همین جام رو سر بکش بیا بالا. (به خدا براس شبیه بشو) باید صبر کنی بایستی علی اکبر، خیلی حضرت علی اکبر جذابیت دارد خیلی زیباست. دیدنش، نگاه کردنش، راه رفتنش جلوی بابا باید ببینی جلوی روت تکه تکه اش می کنند. و داد بزند که بابا به دادم برسد. بری با چشم خودت ببینی و بعد بگی کمرم شکست. تو باید کمرت بشکند تا رشد کنی کمر طبیعت تو باید شکسته بشود تا اوج بگیری. تو قرار هست سلطان ابدیت بشی. باید دستهای قلم شده ابوالفضل را ببینی. عباس فکر کردی قدت بلند زور داری میتونی بری؟ اگر روز عاشورا نبود چرا میتونستی. امروز عاشوراست با دیروز فرق دارد چهار هزار نفر روز دیدو آب آوردید امروز روز اوج هست. تو عباس باید پرواز کنی، تو همه دلبستگی عاطفی و طبیعی تو به این هست که با این مشک سالم برگردی خیلی دلت می خواهد مشک آب سالم برگرده ولی نمی شه. می گن من مشک آب را ببرم برسونم به رقیه و بچه ها دیگر بعد بگن عمو آخرین آب برامون آورده بعد من کیف کنم تو خودم که لااقل آب را رسوندم نه اصلا این ارضاها به تو حروم هست عباس. امام حسین هم می دونه چه کسی باید بره و شکست بخورد اگر سرباز ضعیف تر می داد اوج نمی گرفت باید به کسی بده که شب قبلش با چهار هزار نفر رفته جلو جنگیده آب آورده و سالم هم رسیده اون باید امروز بره و خود عباس باید ببیند که دست های او را قطع می کنند. تیر به مشک می زنند این صحنهبرای عباس ناراحت کننده هست و هیچ صحنه ای بدتر از این برای او نیست که تیر به مشک بخورد اصلا این قاعده هست. یا رسول الله فکر کردی که تو می تونی اول خلق عالم باشی بعد فکر کنی به راحتی می یاید تبلیغ می کنی و علی به جای تو می نشیند و بعد حسن و حسین نه این طور نیست تو بیاد بیای زحمت بکشی غروه تحمل کنی 23 سال زحمت بکشی محصولش را باید یک جنایتکارهایی مثل ابوبکر می برن باید تحمل کنی فکر می کنی این همه گفتی فاطمه فاطمه، می گذارم فاطمه بعد زا تو عزت داشته باشد؟ این طور نیست اصلاً سنت الاهی این نیست. امام زمان را همه خصوصیات صد و بیست پیغمبر را بهش دادن اما مظلوم ترین آدم همین امام زمان هست تنهاترین آدم. امام زمان بهش خدا می گه که اصلاً تو این هستی هزار و شصت سال تو الان هیچ کس تحویل نگیرد تو را شیعیان هم به دادت نرسن باید بری تو مظلومیت و تنهایی مرتب گریه کنی هنوز هیچ کس تحویل نمی گیرد امام زمان را بزرگ ترین مخلوق عالم تا الان اوست و تنها هیچ کس کاری به کارش نداره. بچه های او هم کاری نمی کنند هم خودشون خون به دلت می کنند بچه ها چنگ به دلت می زنند. سیلی توی گوشت می زنند این ازشیعیانت غیر شیعیانت هم ببین چه کار دارن با تو می کنند ببین چی جواب می دهد به پیغمبر: خواب دیدی؟ خودمون گذاشتیم خواب ببینی این خواب و نشانت دادیم که خوب بسوزی یا رسول الله.

این مقدمه ای بودتا انشاءالله آیاتی که درباره بنی امیه آمده توضیح بدهیم.