اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در مورد عمل بحثمان بود و اینکه یک عمل باید تداوم داشته باشد آنچه که در اسلام تأکید زیاد به آن میشود اینکه انسان اگر عمل خیری را آغاز میکند روی آن عمل استقامت بکند مداومت بکند. بعضی از جنبههای تأکید اسلام به تداوم را در جلسات گذشته توضیح دادیم.@ آن که خیلی اهمیت دارد و به آن توجه کنیم این هست که ما داریم وارد عالمی میشویم که در آن عالم یک سلسله شرایط زیستی حقیقی است یعنی شخص باید دارایی داشته باشد@ مثل اینکه بگوییم الان میخواهیم برویم ژاپن زندگی کنیم شما از اینجا بخواهید الان حرکت کنید از قم بروید ژاپن اگر بخواهید یک زندگی راحت داشته باشید باید یک سلسله داراییها داشته باشید با اعتبار نمیشود آنجا زندگی کرد@ مثلا چه باید داشته باشید؟ چون یکی از، یکی که نه، وقتی گرانترین کشور دنیاست شما باید پول خوبی داشته باشید این میشود دارایی@ پول هم با آرزو و خیال و اینها به دست نمیاید پول یک امر حقیقی است زبان باید بلد باشید زبان هم با ادا و اصول به دست نمیآید مثل زبان فارسی که الان شما بلد هستید بالأخره زحمت کشیدید صحبت کردید از بچگی@ الان شما یک دارایی دارید به نام زبان فارسی، که هزاران دانشجو در سراسر دنیا دارند در رشته ادبیات فارسی درس میخوانند حتی هزاران طلبه در اینجا در قم هستند هنوز هم دارند صحبت میکنند@ اما هنوز نتوانستند فارسی را کامل صحبت بکنند برای اینکه فارسی یک دارایی است باید بمرور زمان با تکرار یک عمل بدست بیاید. پول باید چطوری به دست بیاید؟@ پول باید با کار، تلاش مستدام، چه بدنی، چه فکری، چه هنری، بالأخره یک طوری باید این پول بدست بیاید. شما باید خانه داشته باشید امکانات داشته باشید آنجا، زمینه کار داشته باشید زمینه زندگی داشته باشید@ همه آن چیزهایی که شما احتیاج دارید یک سلسله دارایی هستند که باید شما داشته باشید. وقتی ما میخواهیم وارد آخرت بشویم آخرت یک جای خیالی نیست یک جای توهمی نیست بلکه یک جای حقیقی است@ یعنی یک آب و هوا و فضای حقیقی دارد شرایط زیستی حقیقی دارد آنچه که شما از شرایط زیستی دنیا دارید میبینید از همه امکاناتی که اینجا هست@ چه امکانات حسی و مادی مثل خانه، غذا، لباس، هر چیز دیگری وسایلی که نیاز دارید وسایل خانه، چه امور خیالی هنری، وهمی، چه امور عقلانی و چه امور فوق عقلانی که اینجا دارید همه اینها در آخرت هست@ من میخواهم این را عرض بکنم که ما آنچه که اینجا داریم چکیده آخرت است در واقع اصلش در آخرت هست یعنی در نظام برزخی قبل از اینکه بیایم اینجا، نظام برزخی این دنیا را ایجاد کرده.@ امام صادق(ع) فرمود(اِنَّ الله عَزَوَجَل خَلَقَ مُلکَهُ عَلی مِثالِ مَلَکُوتِه وَ اَسَّسَ مَلَکُوتَه عَلی مِثال جَبَرُوتِه) خداوند تبارک و تعالی ملک خودش را یعنی دنیا را بر اساس نظام ملکوتی خلق کرده یعنی در واقع این عالم ملکوت هست که وقتی عصارهاش گرفته میشود، میشود دنیا.@ پس شما هر چه که اینجا الان دارید با آن زندگی میکنید همسر، فرزند، محبت، عشق، اعتماد، محبوبیت و عزت است هر چه که هست بیشترش آنجاست. حالا دقت کنید من چه میگویم.@ آنجا یک اصلی بوده یک چکیده یک عصاره، به قول میرزا یک ده میلیاردمش شده دنیا، حالا شما وقتی میخواهید برگردید به برزخ، دارید به جایی برمیگردید که هر چه که اینجا هست در یک مقیاس چند میلیاردم آنجا به آن احتیاج دارید@ این را خوب دقت کنید این خیلی مهم اینها، شما از یک عالم ثروتمند فوقالعاده ثروتمند و قوی و وسیع آمدید به یک عالم کوچک و تنگ، عالم رحم، رحم دنیا@ حالا از این رحم که میخواهید برگردید دوباره انسان برمیگردد به یک عالم فوقالعاده وسیع و ثروتمند و بزرگ. پس آنجا سطح زندگیاش از اینجا بینهایت بالاتر است وقتی سطح زندگیاش بالاتر است داراییهایی که یک شخص باید با خودش ببرد خیلی بیشتر نیاز دارد@ خیلی بیشتر است این داراییها، پس شخص باید با خودش دارایی ببرد یعنی یک چیز حقیقی، دارایی هم گفتیم چطوری به دست میآید؟ با عمل و تکرار عمل به دست میآید.@ پس اینکه اسلام تأکید دارد روی اینکه یک عمل را شما تکرار بکنید برای اینکه شما این عمل وقتی تکرار میشود چه عمل باشد چه خُلق باشد فرقی نمیکند که حالا فرقش را توضیح میدهم@ این ملکهسازی میکند برای انسان، مثلا فرض بفرمایید یک نفر آدم کریمی میشود بر اثر عطا و بخشش به دیگران میشود آدم کریم، آدم جوادی میشود@ آدم رئوفی میشود، آدم ستاری میشود، آدم صبوری میشود، این که بر اثر تکرار باید اتفاق بیفتد. هر چقدر انسان تکرار بکند به ملکه نزدیکتر هست و داراییاش هم بیشتر میشود، میشود جزء وجود این شخص.@ من برای اینکه این قضیه خوب جا بیفتد توضیح بدهم. ببینید انسان وقتی میگوییم جهنم، جهنم را قبلا توضیح دادیم، تقسیم میکنند به جهنم اعمال و جهنم اخلاق و جهنم عقاید، یعنی هر سه مرحله جهنم دارد.@ یک موقعی شخص عقیدهاش عقیده خوبی است و اخلاقش هم اخلاق خوبی است ولی عملهای بدی دارد یک سلسله عمل بد انجام داده که توبه هم نکرده مانده گردنش همینطوری وارد آنجا شده@ اگر این را بخاطر عملش بخواهند جهنم ببرند خوب حالا باید یک مدتی در جهنم باشد که کفاره عملش باشد. حالا به قول خدا میگوید (وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ) خداوند از بسیاری از اعمال زشت میگذرد@ بالأخره یک تَهماندهای ممکن است اعمال برای کسی مانده باشد این جهنم عمل خوب خیلی هم سخت است ما اصلا تحمل یک ثانیهاش را هم نداریم جهنم عمل که پایینترین جهنم آخرت هست کوتاه مدت و عذابش هم کمتر هست@ ولی ما حتی عذاب آن را هم تحملش را نداریم ما الان یک کبریت بگیرند زیر دستمان تحمل نداریم یکذره گرمای تابستان تحمل نداریم نمیتوانیم برویم در این کویر قم بشینیم یک چند ساعتی زیر برق آفتاب تحمل نداریم@ ولی بالأخره جهنم اعمال است دیگر، یک عملی انجام داده انسان برای یک عمل یک مدتی عذاب باید بکشد اگر توبه نکرده باشد و مشمول بخشش هم قرار نگرفته باشد.@ ولی جهنم عمل موقتی است یعنی بالأخره انسان یک عملی انجام داده یک حدی دارد عذابش درش میآورد، مثل اینجا که یک کسی یک گناهی انجام میدهد@ میگویند این را هشتاد ضربه شلاق بزنند چهل ضربه شلاق بزنند صد ضربه شلاق بزنند دیگر راحتش میکنند، وِلش میکنند میرود پی کار و زندگی خودش، اگر شلاق هم خورده دردش هست مداوا میشود@ ولی یک کسی را میگویند نه این بیست سال با اعمال شاقه است باید بماند داخل، اصلا نمیتواند برگردد بیرون از، دیگر زندگی را نمیتواند ببیند، حالا اگر بنده خدا چهل سالش باشد بیست سال زندانش بکنند@ یعنی تا آخر عمرش باید در زندان باشد درست است حبس ابد نخورده اما بیست سال که بماند میشود شصت سال، دیگر بعد از شصت سال بخواهد بیاید بیرون دیگر حیات چیه.@ جهنم اخلاق اینطوری است اینکه حضرت میفرماید بداخلاقی یک گناهی است که آمرزیده نمیشود خُلق یعنی یک چیزی که ثابت در شخص است این حسود هست این متکبر هست این بداخلاق هست این بدبین هست این زودرنج و و حساس است این لوس است@ این عذاب دارد ولی چون خُلق است یعنی این شخص شبیه به آن اخلاق شده یعنی این دائما جزء داراییها و ملکات نفسانی شخص شده، شخص ثابت است@ یک موقع هست عمل است یک موقع هست خُلق است، خُلق فرقش با عمل چه بود؟ دیگر همهتان میدانید، عمل تکرار شده یک بار شده دو بار شده جزء عادت شخص نشده@ خُلق که میگوییم یعنی دیگر وقتی یک چیزی ثابت بشود در نفس میگویند تبدیل به خُلق شده یعنی دیگر این اینطوری هست این همهاش بدقِلِق، بداخلاق، بددهان، حسود، متکبر، زودرنج و حساس، عصبی، خودخواه، خودشیفته است@ این دیگر هست این در وجودش ثابت شده رسوخ پیدا کرده و مانده این میشود خُلق. جهنم اخلاق خیلی طولانی هست شما بیمارستان میروید میگویید من پایم شکسته مریضی دارم@ نگهات نمیدارند یک روز دو روز نگهات میدارند یک هفته نگه میدارند یک عمل میکنند تمام میشود میرود پی کارش، خوش آمدید بروید@ ولی یک موقع هست طرف میرود فلج است معلولیت دارد سرطان دارد میگوید چقدر طول میکشد که بخواهد مداوا بشود یک چیز ریشهدار یک مشکل ریشهدار این همیشه باید تحت درمان باشد.@ وقتی که خُلق شد اینقدر خطرناک است خدا رحمت کند حضرت امام را میفرمود که وقتی یک کسی خلق بدی داشته باشد معلوم نیست اگر توبه کرده باشد و از بین برده باشد که هیچی ولی اگر در آن بماند و با خودش ببرد@ میفرماید معلوم نیست چند قرن از قرنهای آخرتی، که ما نمیدانیم قرن آخرتی یعنی چه خیلی هم به آن فکر نکنیم چون واقع آدم پژمرده میشود، چند قرن از قرنهای آخرتی انسان باید در جهنم بماند تا این خلق از آن کنده بشود تا پاک بشود خیلی سخت است.@ اینکه پزشکها ترجیح میدهند در رحم مادر بچه را درمان بکنند تا وقتی بیاید به دنیا بخاطر این هست، میگویند در رحم مادر چون قدرت سازندگیاش خیلی زیاد است مشکل کلیه دارد دست دارد پا دارد هر مشکلی دارد پزشکها سعی میکنند@ حتی جراحی هم الان میکنند، یک کاری میکنند که آن همانجا درمان بشود گاهی وقتها جنین را موقتا خارج میکنند عملش میکنند به رحم برمیگردانند@ بالأخره یک کاری میکنند که آن همانجا که هست این مشکل تمام بشود ولی اگر دیگر کامل بشود بخواهد بیاید بیرون، در بیرون که مشکل داشته باشد در دنیا، دنیا سخت است خیلی طول میکشد تا یک مریضی خوب بشود یا یک چیزی ساخته بشود.@ برای همین قدرت رحمی قدرت زیادی هست. خدا به ما سفارش میکند تا وقتی که در رحم دنیا هستید عملهایتان را پاک بکند عملهای بد را کنار بگذارید اعمال صالح را انجام بدهید در اعمال صالح تکرار هم بکنید@ تا خودتان صالح بشود و ملکهتان بشود اخلاقهایتان را هم بگذارید کنار، اخلاق بد اگر کسی دارد با آن مبارزه بکند@ اگر کسی خودش میداند ضعفی دارد مشکل اخلاقی دارد یواش یواش با آن مبارزه بکند مجاهده بکند یواش یواش بکند آن را از وجود خودش، سرد نشود شُل نشود عزم و ارادهاش را از دست ندهد مبارزه بکند واقعا آن را بگذارد کنار، ناامید هم نشود.@ یک کسی میگوید من خیلی مبارزه کردم که حسود نباشم ولی نتوانستم متکبر نباشم نتوانستم، تنبل نباشم، تنبلی خیلی گناهش بزرگ است@ تنبلی و بیحوصلگی از گناهان بسیار بزرگ است از همه گناهان بزرگتر است، من سعی کردم آدم تنبل و بیارادهای نباشم اما نتوانستم شکست خوردم این یعنی در آخرت هم شکست خورده است@ وقتی کسی تسلیم شد دستش را برد بالا در دنیا گفت من نمیتوانم این اخلاق را درست بکنم یعنی این ماندگار شد برای قبر و قیامتش، تثبیت شد، میگوید نمیتوانم همین که هستم.@ بعضیها اینقدر ناآگاه هستند اینقدر غفلت دارند که وقتی همسرشان به آنها میگوید آقا تو آدمی اینطوری هستی خانم تو آدم اینطوری هستی@ میگوید خوب من همینم که هستم، میخواهی بخواه نمیخواهی نخواه، یک کسی که میگوید همینم که هستم، میدانی یعنی چه؟ یعنی این میلیونها سال در جهنم باید بماند، چون خودش قبول کرده این را، تثبیت شده است@ میگوید من همینم که هستم عوضم نمیشوم، اصلا نمیخواهم عوض بشوم، یک کسی وقتی که میگوید نمیخواهم عوض بشوم، یعنی میخواهد بماند در جهنم، در جهنمی که الان دارد خلقی که الان دارد میخواهد بماند.@ تو لوس تربیت شدی، تو آدم تنبلی تربیت شدی تو آدم ضعیف النفسی، تو اینقدر از تو پشتیبانی کردند در زندگی، نمیتوانی 24 ساعت یکجا یک کاری بکنی@ نمیتوانی بروی کلنگی بزنی بیلی بزنی، عملگی بکنی، تو اگر یکذره پول به شما نرسد مردی اصلا، تو آدم حسودی هستی آدم بدبینی هستی آدم زودرنجی هستی، آدم حساسی هستی، تا یک تلنگر دو نفر به شما بزنند مریض میشوی میافتی@ یک چهارتا حرف درشت به شما بزنند اصلا زمینگیر میشوی، یک کسی که اینطوری هست، بعد هم میگوید من همینم که هستم، یک کسی میگوید نمیخواهم عوض بشوم@ یک کسی میگوید بله متأسفانه من اینطوری هستم خیلی هم ناراحت هستم باید تلاش بکنم خودم را درمان بکنم، این خیلی خوب است اگر کسی این تصمیم را بگیرد@ اما نباید بِبُرد باید ادامه بدهد که بکندش چون ماندنش خطرناک است، بماند برود در برزخ گرفتاری ایجاد میکند، بماند برود در قبر مشکل درست میکند. اینکه حضرت میفرماید بداخلاقی گناهی هست که آمرزیده نمیشود@ خلق بد، نه اینکه بداخلاقی به این معنا که فقط شخص اهل تندی و قساوت و شقاوت، و این باشد، بداخلاقی یعنی هر خلق بدی، ممکن است بداخلاقی حسادت باشد، حسادت هم بداخلاقی است، تکبر باشد@ خودشیفتگی باشد این هم بداخلاقی است، زودرنجی و حساسیت باشد این هم بداخلاقی است، بداخلاقی فقط این نیست که یک نفر جیغ بزند داد بزند تندی بکند قهر بکند نِق بزند قور بزند@ این نیست همه خلقها وقتی که تثبیت بشود در انسان، خلقهای بد میشود بداخلاقی. اینکه حضرت میفرماید آمرزیده نمیشود برای چه آمرزیده نمیشود؟ برای اینکه تبدیل شده به خلق و به راحتی کنده نمیشود.@ این را داشته باشیم، امام فرمود وقتی که انسان یک خلق از اخلاق بد را با خودش ببرد در برزخ یا قیامت چند قرن معطل میشود آنجا تا آن خلق کنده از آن بشود@ شوخی نیست این کلمات را عادت نکنید خدای نکرده به آن، حالا من نمیخواهم جنبه منفیاش را بگویم امروز میخواستم فقط مثال بزنم که برویم سراغ عمل صالح، درست نقطه مقابل همین هم آن بهشت اعمال و اخلاق و عقاید هست@ در جهنم عقاید که انسان سالم متولد دیگر نمیشود به آنجا، یعنی کسی که عقایدش سالم است اخلاقش سالم است ممکن است در جهنم اعمال گیر بکند یک مدت هست و نجات پیدا میکند.@ یک کسی ممکن است عقایدش سالم باشد اخلاقش فاسد باشد یک مدتی بعضی از اخلاقها، چون بعضی از اخلاقها اگر فاسد باشند با عقیده سالم هم دیگر نمیشود کاریش کرد آن عقیده سالم زورش به این اخلاق فاسد نمیرسد@ ولی حالا در یک خلقی بد بوده یک خلقی که خیلی کاری هم با چیزی نداشته یک چیز شخصی بوده بالأخره کنده میشود@ ولی جهنم عقاید یعنی یک کسی که در واقع کفر، شرک، نفاق داشته باشد این دیگر نجات پیدا کردنی نیست برای همین تولد ناقص را مخصوص سه گروه هست تولد ناقص، مخصوص کفار، مشرکین و منافقین@ که اینها دیگر (أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ) اینها دیگر نجات پیدا نمیکنند چون اصلا آنجا هیچ چیزی ندارند. درست در نقطه مقابل ما، یک بهشت اعمال داریم یک بهشت اخلاق داریم و یک بهشت عقاید داریم این سه بهشت هست@ اینکه حضرت دارد تأکید میکند شما اگر یک اعمال خیری را شروع کردید یک سال حتما بر آن ادامه بدهید، ببینید من روایت را برایتان بخوانم@ آن هفته چه خواندیم از امام صادق(ع)، (مَن عَمِلَ عَمَلاً من اَعمالِ الخَیر فَالیَدُم عَلیهِ سَنَۀً وَ لا یَقطَعهُ دونَها) هر کس یک عمل خیری را شروع میکند یک کار خوبی را شروع میکند یکسال ادامه بدهد و پایینتر از یکسال دیگر رهایش نکند@ که این هم یک فلسفهای دارد که حالا الان نمیرسیم توضیح بدهیم یکی از فلسفههایش است بقیهاش را که الان داریم توضیح میدهیم@ الان البته، باز میفرماید (اذا کانَ الرَجُلُ عَلی عَمَلٍ فَالیَدُم عَلَیهِ سَنَۀً ثُمَ یَتَحَوَلُ عَنهُ اِن شاءَ عَلی غَیره) باز امام صادق(ع) فرمود اگر کسی علمی را شروع میکند یکسال مداومت بکند@ بعد از یکسال اگر خواست تغییرش بدهد تغییر بدهد برود سراغ یک عمل دیگر، ولی یکسال رویش بماند، حالا چرا اینقدر میگویند یکسال؟@ برای اینکه شما وقتی یک عمل خیری را یکسال مداومت بکنی در این عمل خیر دارای خلق حسن میشوی یعنی اخلاق پیدا میکنی چون میاید جزء وجود انسان میشود تثبیت میشود در وجود انسان، ملکهسازی میشود@ وقتی ملکهسازی شد همانطور که گناه بداخلاقی دائما جهنم تولید میکند و حضرت میگوید برای همین هم به راحتی آمرزیده نمیشود بهشت خوش اخلاقی هم بهشت تولید میکند یعنی این دائما نورانیت دائما خیر دائما رشد ایجاد میکند@ این شخص حتی اگر فرصت عمل خیر را هم نداشته باشد ولی چون کریم هست جواد هست اصلا خوش اخلاق هست اصلا از نظر روحیه آدم قویای هست@ آدم زودرنج و حساسی نیست آدم خوشبینی هست، آدم مهربانی هست این وقتی هست دیگر عملی انجام بدهد یا ندهد این دائما تولید میکند برایش، دائما خیرات و بهشت تولید میکند برایش، چرا؟@ چون این آدم آدمی نیست که اگر زمینه یک عمل خیر فراهم بشود مطابق با اخلاقش نکند این کار را، ما خیلی وقتها زمینه عمل خیر برایمان فراهم میشود@ ولی اخلاقش را نداریم که انجامش بدهیم برای همین زور باید بزنیم خیلی باید فشار بیاوریم به خودمان تا این عمل خیر را بالأخره انجام بدهیم ولی این کاره نیستیم، میگوییم حالا این سادات است برای رضای خدا این دفعه این کار را بکنیم@ این یکی عیب ندارد فلان کار را انجام بدهم، پدرم هست من دیگر جلوی خودم را میگیرم، اگر پدرم نبود فکش را میاوردم پایین، ولی بالأخره میگویی پدر است استاد است مادر است@ یک حرمتی را رعایت میکنی این عمل خیر انجام داده خلقی که این عمل را انجام بدهد هم ندارد ولی یک ملاحظاتی یک عقیدهای بالأخره باعث شد که به زور این عمل خیر و قشنگ را انجام بدهد یک عمل خیر برایش ثبت میشود.@ ولی یک موقع هست کسی خلقش را دارد این وقتی خلقش را دارد اصلا همیشه هر وقت در معرض یک عمل متناسب با خلقش هست انجام بگیرد@ به طور طبیعی این کار را انجام میدهد به طور طبیعی از آن خارج میشود این عمل خیر، (عادَتُکُم الکَرَم سَجِیَتُکُم الإحسان) به ائمه میگوییم شما عادتان کرم است اصلا شما اینطوری هستید سجیه شما ریخت شما بافت شما ساختار شما ساختار کرمی است.@ یعنی اگر یک نفر از آن درخواست بکند میدهد درخواست هم نکند بتواند بدهد میدهد.@ خدا رحمت کند حضرت آیت الله بروجردی را، فرمود یک مقدار پولی داشت دستش بود این پول، طلبی داشت از کسی گویا یا بالأخره این پولی دستش بود@ موقع نماز گذاشته بود بغل سجادهاش در فیضیه بعد وسط نماز اواخر نماز باد میآید خدا یک بادی را میفرستد، باد هم از فرشتههاست، خلاصه این پولها پخش میشود وسط طلبهها@ به یکی یک اسکناس میرسد به یکی دو اسکناس میرسد به یکی پنج اسکناس میرسد همینطوری میرود میچسبد به این طلبهها پولها، بعد از نماز که سلام میدهند هر کس دنبال این هست این پول را جمع بکند بیاورد بدهد به آقا@ آقا میگوید هر کس هر چه دستش هست مال خودش است، این میشود کرم، این اینطوری هست. بارها از این بزرگوار نقل شده که در زندگیاش همینطوری عطاهای اینطوری داشته به طلاب و به بقیه.@ استاد ما میفرمودند که ما یک موقعی محضر حضرت آیت الله بهاءالدینی بودیم یک موقعی یک مناسبتی شد یکی از این طلبهها گفت آقا شما مثلا شامش را شما بدهید@ گفته بود حرفی نیست شامش را ما میدهیم، یکی از آنها گفت نه آقا شما خشکه بدهید پولش را بدهید گفته بود باشد، بعد دست میکند جیب مبارکشان میگوید این را بدهید به آقایان، یکی هم شروع میکند به پخش کردن@ به همه میدهند میبینند درست به همه یکی یک دانه رسید، اضافه هم نیامد، یکی گفت آقا چرا اینطوری شد اضافه نیامد؟ گفت اینش دیگر به شما مربوط نیست الان فعلا همین. ببینید بزرگان ما اینطوری زیاد داشتند.@ این اصلا در وجودش هست هر جا بتواند کمک بکند، آدمهایی که خوش خلق هستند این صبح از رختخواب که میروی صدایش میکنی سرش را بلند میکند اول سلام میکند لبخند در صورتش هست@ اینطوری نیست مثلا اخم داشته باشد تا بیاید صورت این باز شود باید یک صبحانه بخورد شاید بتواند یک لبخند بزند، نه اصلا در خواب هم که بلند بشود میبینی که خوش اخلاق است@ اصلا اینطوری هست صدایش میکنی خیلی راحت بلند میشود بیفشار بیدغدغه، اصلا خلقش اینطوری هست. پس دلیل بر اصرار بر مدامت چیست؟@ اینکه شما از عمل در بیایی و خودت بشوی مولد، اسم خدا را بگیری، یک موقع هست یک کسی عمل خدایی انجام میدهد یک کسی اسم خدایی میگیرد یک موقع هست یک کرامتی کرده یک موقع هست یک جودی از آن سر زده@ یک موقع هست جوانمردی از آن سر زده یک موقع هست یک بخششی کرده، یک موقع هست عیبی را پوشانده خوب یک عمل خیر انجام داده این هم به هر حال انشاء الله دستگیرش خواهد شد در قیامت هم دنیایش هم آخرتش.@ ولی یک موقع هست نه شخص خلقش اصلا اینطوری هست این دائما تولید میکند برایش، و لو عملی را هم انجام ندهد تثبیت شده است@ این وقتی وارد آخرت میشود وارد برزخ میشود اسم الله دارد با خودش، علی(ع) فرمود شما اگر یک صفت خوب داشته باشید من با همان یک صفت شما را میپسندم، خیلی حرف بزرگ است@ میگوید ولی چند تا چیز را اصلا در شما نمیپسندم یکی بیدینی، اصلا یک کسی بیدین باشد نمیتوانم بپذیرمش، یکی بیعقلی، آدمهای بیشعور، بعضیها هستند خِنگند بیشعورند بیعقلند، باهوشند اما بیعقلند، گفتیم هوش با عقل فرق دارد@ آدمهای احمق هستند آدمهای بیشعوری هستند میگوید من آدم احمق را نمیتوانم بپذیرم، احمقی نکند بیدین نباشد یکی دو صفت را میگوید من اینها را اصلا نمیتوانم با آنها کنار بیایم اصلا نمیپذیریم@ یک آدمی که اینطوری باشد اصلا سعی میکنم فرار کنم از آن، هرکاری بکنم این درست شدنی نیست، میگوید شما یک صفت خوب داشته باشید من میپسندم شما را@ بالأخره با همان یک صفت من دست میگذارم روی شما، که این خلق خلق خوبی است که آدم همینطوری هم باشد نسبت به دیگران، خوبیهای آدمها را ببیند و اصلا با بدیهایشان کاری نداشته باشد نقاط قوت را ببیند نه نقاط ضعف را@ همین طلاقها و اختلافها و درگیریها و دعواها و اینها ناشکریها، بیرضایتیهایی که در وجود انسان هست مال این هست که انسان دست میگذارد روی نقاط منفی@ اگر روی نقاط مثبت دست بگذارد چه در زندگی خودش چه در رابطه خودش با خدا، در رابطه خودش با دیگرا، این اصلا دعوا و درگیری با کسی ندارد، لااقل اگر دعوا و درگیری داشته باشد از طرف این نیست@ این جهنمبیار نیست این آتشبیار معرکه نیست ممکن هست همسر آدم ضعیف باشد بچه آدم ضعیف باشد دوست آدم، ولی از طرف این جهنم وجود ندارد چون همیشه رضاست همیشه در مقام سلم است.@ پس خیلی مهم است اینکه ما عمل صالح انجام بدهیم یا اهل عمل صالح باشیم یعنی خودمان مولد باشیم خودمان اسم الله داشته باشیم اگر کسی با یک اسم الله یک اسم الله از دنیا برود از شقاوت و عذاب کلی نجات پیدا میکند@ ممکن است یک جایی در جایی مشکلاتی داشته باشد گیرهایی داشته باشد ولی چون اسم الله دارد نجات پیدا میکند.@ کفار هم اگر اسم الله داشته باشند خدا به آنها توجه ویژه میکند حتی کافرها، اسم الله اینقدر مهم است اخلاق خوش اینقدر مهم است که اگر طرف کافر هم باشد خدا به آن محبت میکند خدا میفرماید من یک جوان سخاوتمند را، در حدیث داریم@ خداوند یک جوان سخاوتمند کافر را بیشتر دوست دارد، ببینید دوست داشتن است، یعنی به خدا بیشتر نزدیک است تا یک مؤمن که عمری عبادت کرده است ولی آدم خسیسی است آدم بخیلی است@ این از خدا خیلی دور است با اینکه مؤمن هم هست عابد هم هست. آدم خسیس و آدم بخیل خیلی منفور است چون داریم (البُخلُ جامِعٌ لِمَساوِعِ العُیوب) بخل همه بدیهای همه عیوب را جمع میکند در خودش@ کسی که بخیل شد هیچ چیزی ندارد این آدم، گرفتاریهای زیادی میآید سراغش، آدمهای تنگنظر آدمهای بخیل، آدمهای خسیس، آدمهای مشت بسته اینها اصلا به درد نمیخورد این ساقط است.@ فرمود من یک جوان کافر خوش اخلاق را بیشتر از یک پیر مؤمن بداخلاق دوست دارم در حدیث داریم خداوند اینطوری دوست دارد خوش اخلاقی خیلی خوب است.@ پیامبر دوتا از کفاری که در جنگ اسیر کرده بودند دستور داد اینها را اعدام بکنند بعد جبرئیل(ع) آمد خدمت حضرت عرض کرد آقا خداوند سلام رسانده و فرمود فلانی را نکشید@ چون این آدم در خانهاش و کلاً با مردم و خانه خیلی آدم خوش اخلاقی است حالا کافر است و جنگیده هیچی ولی آدم خوش اخلاقی است و خدا دوستش دارد گفته به حرمت خوش اخلاقیاش، پیامبر این را نکشت@ این هم گفت برای چه من را اعدام نکردید؟ گفت چون خداوند خبر داده که تو آدم خوش اخلاقی هستی گفت هیچ کس از رفتار من خبر ندارد پس معلوم است که تو واقعاً پیغمبری و ایمان آورد@ یعنی یک دانه اخلاق خوشش کمکش کرد به ایمان. بارها شده، حالا توضیح میدهیم میرسیم انشاء الله بگذارید از زبان پیغمبر بشنویم که شیرینتر است@ بارها شده یک آدمی یک صفت یک جوانمردی یک لوتیگری خاصی داشته نه اهل نماز بوده نه اهل دین بوده نه اهل خدا بوده ولی آن یک دانه صفت که در رأسشان اگر من بخواهم بگویم چی از همه قشنگتر است ادب از همه قشنگتر است ادب@ یک ادب داشته یک مرام داشته همان یک مرام نجاتش داده و باعث شده ایمان هم بیاورد خدا به آن ایمان هم داده یعنی از تَه جهنم این را آورده بالاترین درجات بهشت نجاتش داده@ یک مرام خوب یک اخلاق خوب در کسی باشد همان را آدم باید پرورشش بدهد. آنهایی که مبلغ هستند آنهایی که کارهای تبلیغی میخواهند انجام بدهند آنهایی که با زیرمجموعه تربیتی سروکار دارند@ معلم هستند مبلغ هستند باید در مخاطبین خودشان دنبال عیبها و ضعفهای نباشند عیبها و ضعفهای مخاطبین اینها را نباید اذیت بکند، یک مبلغ اگر به عیبهای خودش نگاه بکند دیگر با عیبهای کسی کار ندارد اصلا@ یک معلم یک استاد اگر به ضعفهای خودش توجه بکند دیگر ضعفهای دیگران اذیتش اصلاً نمیکند مگر خیلی آدم خودشیفتهای باشد مگر خیلی آدم معجب و خودشیفتهای باشد که بگوید من عیبی ندارم من همه مشکلاتم حل است@ بعد حالا که خودم هیچ عیبی ندارم یک کسی این غلطها این ضعفها را دارد این آدم خیلی خطرناکی هست در روایت داریم این آدم مستکبر است.@ امکان ندارد یک نفر مشغول عیبهای خودش باشد عیبهای دیگران آزارش بدهد ما اینقدر خودمان گرفتاری داریم اینقدر عیب داریم هر وقت میخواهید از دست یک نفر گله بکنید خدای نکرده یک نفر را نفرین بکند@ خدای نکرده با یک نفر قهر بکنید یک نفر را ساقطش بکنید اول فکر کنید ببینید شاید خودتان هم از این روحیات داشته باشید در خودت هم یک چیزهایی باشد یکذره به خودت فشار بیاور یکذره فکر بکن ببین شاید داشته باشی.@ بعد هم اصلا شاید نداشته باشی تو، خوب لطف خدا بوده تو نداشتی آن هم اگر اندازه تو شاید غذا میخورد اگر اندازه تو خوراک میخورد آن هم هیچ عیبها را نداشت@ این هم اگر کلاسهایی که من رفتم استادهایی که من دیدم کتابهایی که من خواندم درسهایی که من خواندم محیطی که من داشتم رفیقهایی که من داشتم خانوادهای که من داشتم@ اگر اینها را این هم داشت شاید از من بهتر بود برای همین مردم را نبریم زیر سؤال و بزنیم در سرشان، یک معلم یک استاد یک مبلغ یک آدم خوب یک همسر خوب یک کسی که زن دارد یک کسی که شوهر دارد@ در همسرش فقط نقاط مثبت را میبیند و پرورش میدهد نقاط منفی را بزرگ نمیکند. یک پدر اگر بخواهد بچههایش را تربیت بکند باید دست بگذارد روی نقاط مثبت فرزندانش آنها را بزرگ کند به چشم آنها هم بیاورد تا این بچه قوی بشود@ وقتی که تثبیت شد همین این باعث میشود نجات پیدا بکند در نزد خداوند تبارک، خود خدا که بیشتر از تو بچهات را دوست دارد@ اهل بیت(ع) قبل از اینکه بچه تو بچه تو باشد بچه اهل بیت هستند اینقدر که تو عاطفه داری نسبت به بچهات، اهل بیت میلیاردها برابرش عاطفه دارند نسبت به بچه تو، بنابراین قطعاً آنها بیشتر حواسشان به آخرت بچه تو هست به سعادت بچه تو هست@ آنها دلشان بیشتر میسوزد نقاط مثبت را ببینیم. در افراد رفتید یک دِه رفتید یک شهر رفتید یک جایی تبلیغ بکنید آدمهایی هم هستند که ممکن است با شما مخالف باشند@ این خیلی خطرناک است اگر ما یک موقعی احساس کردیم یک کسی با من مخالف است از من خوشش نمیاید علیه من یک کاری دارد میکند پس این ساقط است و جهنمی است@ چون من مبلغ دین هستم نماینده دین هستم آمدم کار خیر بکنم آدم خوبی هستم یک کسی هم که با من بد باشد حتما جهنمی است، نه.@ عرض کردم خدا رحمت کند حضرت امام را به آن میگفتند فلان روحانی که شما میروید پشت سرش نماز میخوانید این علیه شما خیلی تبلیغ میکند@ امام میرفت پشت سر همان روحانی نماز میخواند که علیه امام تبلیغ میکرد، امام میفرمود این آدم خوبی است این روی درد دینش دارد علیه من حرف میزند این واقعاً اعتقاد دارد که من آدم بدی هستم از روی درد دینش@ از روی نفسانیتش این حرف نمیزند، از روی درد دینش دارد میگوید برای همین من قبولش دارم میروم پشت سرش هم نماز میخواهم، خیلی جگر میخواهد آدم اینطوری حرف بزند.@ یکی از شاگردهای ما گفت ما در محل کارمان تازه رفتیم بعد از نود و بوقی رفتیم یک کار گیر آوردیم حالا یک نفر هست در آنجا هِی علیه ما میزند چکار کنیم؟ گفتم برو با آن رفیق بشو برایش یک هدیه بخر، با آن رفیق بشو، معجزهاش را نگاه کن@ همین هم شد میگفت الان با هم خیلی جان جانی شدیم. داماد است میخواهد برود یک جایی خواستگاری میبیند برادرزن با آن لج است تا آخر عمر کینه برادرزن را در دل دارد@ یا خواهرزن با آن بد است تا آخر عمر کینه خواهرزن را دارد، مادرزن، کینه پدرزن، بابا این چه اخلاقی است مگر ما چه کسی هستیم که اگر یک کسی با ما مخالفت کرد از ما بدش آمد بگوییم آدم بدی است@ شاید واقعاً ما اینقدر مشکل داریم شاید آن شامهاش قویتر از خود ماست برو با آن رفیق بشو، دعوتش کن، همان باجناقی که میزند آن را دعوتش کن@ همان رفیق بشو با آن، همان خواهر خانم را برای آن هدیه بخر ببر، هزارتا بهانه است برای اینکه آدم یک هدیه ببرد به کسی بدهد، با همان مادر زنت که الان سازگار نیست با آن رفیق بشو برو به آن سر بزن برو غلامی بکن، برو نوکری پدرزنت را بکن@ انسان کسی با آن حقی گردنش دارد یک عروس برود واقعاً خدمت بکند به مادر شوهرش به پدر شوهرش دوست بشود.@ نقاط مثبت همسرانتان را ببینید نقاط مثبت بچهها را ببیند اگر کار زیرمجموعه تربیتی و مدیریتی دارید نقاط مثبت همکارهایتان زیرمجموعه خودتان، مجموعه تبلیغیتان را بزرگ بکنید احترام بگذارید به آن، بزرگ کنید به آن هم بگویید@ خلق خیلی مهم است نجات میدهد انسان را. حالا من روایتش را برایتان بخوانم بگذارید اول یکی دوتا قاعده بگویم برایتان اگر نرسیدیم انشاء الله بگذاریم برای جلسات بعد که آنطرف سال میشود.@ یک فرمایش از نبی اکرم(ص) هست (قلیلٌ تَدوم اِنَّ النَفسَ مَلُولَه وَ اِنَّ اَحَدَکُم لا یَدری قَدرُ المُدَۀ فَلیَنظُر مِنَ العِبادَۀِ ما یُطیق ثُمَّ لِیُداوِمَ عَلَیه فَاِنَ اَحَبَّ الأَعمال اِلی الله ما دیم عَلیه وَ اِن قَلَّ)@ میفرماید نفس اینطوری هست ملول میشود ممکن هست زود خسته بشود، اول از این عبادت و کار خیر را تحمیل نکنید به خودتان، نفس سهتا مرحله دارد من این سهتا مرحله را بگویم خیلی مهم از در برخورد با خودتان.@ یک موقع هست نفس اقبال دارد اقبال یعنی میل دارد میگوید این میل دارد کار خیر بگذار گردنش، اعمال خیر بگذار گردنش، عبادت بگذار گردنش، از آن کار بکش تا وقتی که اشتیاق دارد اما نگذار سیر بشود زده بشود@ همانطوری که در غذا خوردن وقتی میگویند شما تا میل دارید بخور وقتی هم میل دارید بکش کنار، نگذار یک موقع بیمیل بیمیل بشوی@ یک لقمه هم دیگر جا نداشته باشی و بیفتی به آروق زدن این خیلی بد است نه هنوز میل داری بکش کنار که خیلی خیرات و فواید دارد. در عمل صالح هم همینطور هست در عبادت هم میگوید عبادت بکنید@ اما در حالی که اشتیاق هم دارید هنوز شوق دارید بکشید عقب، این حالت اقبال میگویند. یک حالت دارد ادبار است اقبال یعنی رو کردن ادبار یعنی پشت کردن، نفس اصلا حاضر نیست به هیچ وجه الان عملی را انجام بدهد@ آن حالت ادبار وقتی آمد میگویند فقط واجبات را انجام بدهید به آن چیزی را تحمیل نکن اگر الان حسش نیست خسته است دیشب بیخوابی کشیده بیدار بوده@ به هر دلیلی این الان بیداری کشیده بیمارستان بوده بالای سر یک مریض، الان میاید خانه فقط یک دو رکعت نماز صبح را همینطوری بخواند بیفتد بخوابد، حالا اگر از این توقع داشته باشید حالا یک نماز شب بخواند@ اذان و اقامه بگوید بعد تعقیبات بخواند واقعاً نفس الان حسش را ندارد. یک زمانهایی پیش میاید قلب ادبار دارد میگوید آنجا بیشتر از واجب از نفست نخواه@ کلاً مستحبات ساقط فقط همان حد واجبش را از آن بخواه بیشتر به آن تحمیل نکن ولی واجب باید باشد چه اقبال داشته باشد چه ادبار. واجب را از آن بخواه چون اگر کسی در ادبار واجب را انجام ندهد نفس دیگر فرار میشود و دیگر راحت تن به عمل نمیدهد.@ من الان آدمهایی سراغ دارم که پنجاه به بالا یا چهل به بالا تمام حقانیت اسلام و کوتاهیهای خودشان را میدانند ولی وقتی به آنها میگویی نماز بخوان نفس دیگر به راحتی زیر بار نماز نمیرود@ زیر بار روزه نمیرود به راحتی، میگوید این حق است میدانم ولی نمیتوانم حریف نفسم نمیشوم سن رفته بالا عادت کرده به تنبلی و بیحوصلگی دیگر زیر بار نمیرود.@ نسبت به بچههایتان هم همینطور، بچهها خیلی ظریف هستند بچهها اقبال و ادبارشان از ما ضعیفتر است بچگانه است، همانطور که توانشان بچگانه است ایمانشان هم همینطوری هست@ مواظب اقبال و ادبار بچهها باشید از بچهها توقع نداشته باشید مثل ما فکر بکنند مثل ما انجام بدهند در حجاب در لباس پوشیدن، در واجبات، این افراطی هست که خیلی وقتها مذهبیها میکنند و به بچههایشان فشار میآورند@ و نوعاً هم اینها بعد از یک مدت فراری میشوند و بعد یک جاهایی تلافیهای وحشتناک میکنند انتقامهای عجیب و غریب از پدر و مادرشان میگیرند@ همانطور که ما مثلا ماه رمضان از دست خدا عصبانی هستیم سر سفرههای ماه رمضان انتقام میگیریم از خدا سر سفرههای افطار، ما هم بزرگیم بالأخره چهل سال پنجاه سال، ولی تَه قضیه کینه مخفی داریم نسبت به خداوند تبارک و تعالی@ در حالی که نفس بخش حیوانی ما هست که اینطوری هست بیچاره بخش انسانی مظلوم است بخش انسانی اینقدر خوراک نخورده اصلاً جان ندارد بایستد جلوی یک همچین حیوان وحشی، یک پارس بکند این بخش فطرت فرار میکند@ یک عربده بکشد این فطرت در میرود، کوچکها هم اینطوری میشوند کوچکها هم وقتی شما به آنها فشار بیاورید، ما که خدا است از آن انتقام میگیریم جبران میکنیم@ حالا آن که ما پدر و مادر هستیم، مواظب باشیم یک موقع چیزی را تحمیل نکنیم، آن وسط الان حسش نیست بچه الان وسط کارتون نشسته حالا دو سال هم از بلوغش میگذرد@ چهار سال هم از بلوغش میگذرد وسط کارتون بلند شو نمازت را بخوان اول وقت، وِل کن دارد کارتونش را نگاه میکند الان وقتی به آن میگویی بلند شو نمازت را بخوان انگار نیزه کردی در قلبش@ وسط فیلم سینماییاش، بگذار فیلم سینماییاش را نگاه کند حالا بگذار این فیلم را، فوتبال نگاه کند بگذار نگاه بکند، یکطوری تربیت کنید یواش یواش خودش برود سراغ نماز اول وقت@ ولی وقتی که تو بد موقع در موقعی که اصلاً حسش نیست و ادبار دارد وقتی وادارش میکنی یعنی در واقع داری زمینه بیعملی را در آن فراهم میکنی اگر خدا یک چیزی را واجب نکرده تو از خودت به وجوب نیار@ از خودت دینداری و اینها از خودمان صادر میکنیم، خوب نیست، خدا گفته الان تکلیف ندارد خیلی سخت نمیگیریم یکذره زودتر از تکلیف باید یواش یواش@ بله در حدیث داریم شما زودتر از تکلیف بچهها را وادار کنید به نماز به عبادت، چون به سن تکلیف میرسند مقاومت میکنند حتما باید بچه را زودتر از تکلیفش چه حجاب چه نماز، به آن دستور دارد در نماز در حجاب در روزه قبل از سن تکلیف یک مقداری@ حضرت میگوید ما از پنج سالگی شروع میکنیم در مورد بچههایمان، شما نمیخواهد این کار را بکنید، شما اگر قرار است بچه نُه ساله بالغ بشود از هفت سالگی یواش یواش شروع کنید کار را@ اگر قرار است پانزده سالگی باشد دیگر از سیزده سالگی یا ده سالگی شروع کنید یواش یواش این بچه یک حسی بگیرد. ولی خیلی آدم گیر ندهد ادبار ایجاد بکند@ حالا کار نداریم حاشیه نرویم، یک حالت هست که از همه حالتها خطرناک است خیلی خطرناک است حالت خنثی است در حالت خنثی انسان حالتی دارد که نه ایمان دارد و نه بیایمان است یعنی وِل است قلبش@ حضرت میفرماید که، شما این دستمال را نگاه کنید الان، من دوتا صحنه نشان بدهم به شما یک چشمبندی بکنم، این دستمال را که شما میبینید این ضعیف است سست است@ حضرت میفرماید دل گاهی وقتها مثل یک پارچه پوسیده است کهنه است این حالت اقبال ندارد ادبار هم ندارد اما وِل است این وسط، و خنثی است خیلی خطرناک است بیشتر کسانی که یکدفعه ضربه میشوند@ یکدفعه تو میگویی اِاِ این آدم من اصلاً توقع نداشتم این یکدفعه یک همچین کاری از آن سر بزند، این شیطان ایستاده در حالت خنثی، تا این برسد به حالت خنثی به آن حمله کرده.@ در روایت داریم وقتی که به شما حالت خنثی دست میدهد خودتان بترسید زود بدوید طرف یکی از خاطرهها، این چون نه ادبار دارد بدش نمیاید از ایمان، اما نه از ایمان، حالت خنثی است@ وسط ایستاده هر کس زودتر به این حمله بکند آن را میتواند بگیرد و تصرفش بکند. لذا میگوید وقتی حالت اینطوری دارید زود بروید سمت ایمان، خودتان خودتان را هُل بدهید به سمت چی؟ هُل بده خودت را.@ لذا حضرت یک موقعهایی به بعضی از اصحاب، چقدر قشنگ، اینها که این حالت را نداشتند ولی ببینید چقدر قشنگ این نقش را بازی میکند، حضرت نشسته به یکی از اصحابش میگوید فلانی بیا من را نصیحت بکن@ من تو را نصیحت بکنم امام معصوم را، ولی تو نصیحت کن و این با امام حرف میزند. حضرت میگوید گاهی وقتها دل انسان دل مؤمن مثل یک پارچه کهنه است که نه حالت ایمان دارد و نه حالت کفر@ اگر در آن لحظه خاطرات شیطانی حمله بکند قلب مؤمن را میگیرد و اگر خاطرات رحمانی بیاید قلب مؤمن را میگیرد. خودتان خودتان را به سمت رحمانیت ببرید@ زود خودت را ببر پیش یک بزرگی برسان یک کسی نصیحتت بکند یک کلاسی برو موعظهای بشوی، یک حرمی برود انسان، یک قرائت قرآنی بکند، بشیند یک تسبیحی بگوید، یک ذکری بگوید@ یک نواری را یک سیدی را، یک فیلمی را، یک چیزی که میتواند به آن حس بدهد حس قشنگ به آن بدهد راه بیاندازد قلبش را. الان این تلویزیونهای ما الحمد لله رب العالمین مملو از این چیزها هستند عوامل غفلت زیاد دارد@ اما عوامل تذکر هم خیلی دارد شما شبکه قرآن را بگیرید شبکه معارف را بگیرید شبکههای زیاد است پنج دقیقه ده دقیقهاش را آدم گوش میکند@ بالأخره یک قرائت قشنگ یک عالم ربانی میبینید یک روحانی میبینید یکی حرف قشنگ میشنود، الحمد لله ثروت در قم، هیچ کجای دنیا اینقدر ثروتمند نیست که در اینجا ثروت هست زیاد آدم حالت خنثی به آن دست نمیدهد@ تا خنثی میخواهد دست بدهد یک چیزی هست که آدم را نجات بدهد یک جاهایی هست که آدم نمیتواند. ما یکی از دوستانمان ایتالیا بود چند وقت پیش رفته بود یک موقعی به من زنگ زد@ گفت تو رو به خدا برای من یکذره کتاب و سیدی بفرست بیاید بعد برایش فرستادیم رفت آنجا، میگفت من فقط با اینها زنده هستم، خیلی از عزیزان که از خارج از کشور با من تماس میگیرند@ در آمریکا در کشورهای دیگر به من میگویند ما فقط با کتاب با سیدی با این برنامههایی که یک موقع تلویزیون پخش میکند زنده هستیم اینجا. حالا این آمده بود به من گفت سیگاری بودی تا حالا؟ گفتم نه، گفت سیگاریها وقتی سیگار گیرشان نیاید@ مثلا آخر شب هست میبینی در خانه سیگار نیست، میرود بیرون میبیند مغازهها هم بسته است این الان نیاز دارد@ میگفت در خیابان نگاه میکند تَه سیگاری مال کسی باشد پنجتا ششتا جمع میکند که به اندازه یک سیگار بشود میگفت این تَه سیگار را جمع میکند یک پوکی میزند که بتواند شبش را صبح بکند@ میگفت من یک موقعهایی این سیدیها را بیست دفعه گوش کرده بودم ولی یک موقع کم میآوردم میرفتم همینها را که گوش کردم استفاده میکردم که سرپا بتوانم در آن محیط بمانم، نمیفهمید قحطی معنویت یعنی چه@ ما اینجا الحمد لله در کشور خودمان اوج ثروت را داریم یک کسی که بخواهد نظام و حکومت را ارزیابی بکند باید با این ثروتها ارزیابی بکند نه با شام و ناهار و موبایل و قیمت اتومبیل و ارز و سکه، نه، با چیزهای اینطوری با این ثروتهای عظیم.@ تا این حالت آمد سراغتان زود بروید سراغ یکی از این حالتها، امام دارد روی خودش پیاده میکند این را که دیگر همه حساب کار خودشان را بکنند@ میگوید من معصوم احتیاج دارم یک کسی موعظهام بکند که فردا کسی نگوید نه، ما احتیاج نداریم. من گاهی وقتها دیدم عزیزان میروند آدمهای فاضلی هستند در مراسم ختم نشستهاند در مراسم چهلم است هفت کسی است@ یک روحانی که ممکن است یک دهم اینها هم سواد نداشته باشد موعظه میکند حرف میزند این بلند میشود میرود، آقا بشین به خدا قسم این موعظهای که این دارد میکند ولو تو بدانی یک کاری با قلبت میکند@ گوش بکن، انسان از شاگرد خودش، از بچه خودش هم بشنود، یک موقع یک موعظههایی دارند که برای قلب خیلی خوب است معصوم به غیر معصوم@ حالا خودش میگوید من را موعظه کن ما احتیاج داریم. این سه حالت را دقت کنید حضرت میفرماید نفس ملول است (وَ اِنَّ اَحَدََکُم لا یَدری ما قَدرُ المُدَۀ) کسی از شما نمیداند که قدر زمان چقدر است چقدر وقت دارد چقدر عمر میکند@ بعد میگوید (فَلیَنظُر مِنَ العِبادَۀِ ما یُطیق) در عبادتها آن که اشتیاقی و شوقی و اقبالی هست آن را انتخاب کن، نگو مثلا فلان کس شب قدر هزار مرتبه سوره انا انزلناه میخواند من هم بشینم بخوانم@ من الان حسش را ندارم صدتایش هم بخوانم دهتایش هم نمیتوانم بخوانم، اصلا نمیتوانم، سوره انا انزلناه من الان هیچ حسی ندارم، الان بشینم من یک ذکر بگویم خیلی بهتر است، میخواهم صلوات بفرستم@ دوست دارم نماز بخوانم، شب بلند شدید نگوید، حالا مستحبی است واجب که نیست الان گفتند نماز شب، من نماز شب که الان نمیتوانم اصلا حس اینکه بلند شوم بروم بایستم@ ولی من الان بشینم یک قرآن بخوانم یک استغفار بکنم با خدا چهارتا ذکر قشنگ بگویم اصلا الان نمیتوانم بایستم آن کلمات و اذکار را در مورد خدا، اسماء الله را بکار ببرم@ نمیتوانم بگویم الله، رحمن، رحیم، مالک، یوم الدین، اینطوری نمیتوانم بگویم ولی الان میتوانم بشینم بگویم یا رفیق، یا حبیب، یا طبیب، این حسهای قشنگتر را دارم با خدا حرف بزنم، همان که الان حسش را داری همان را بگیر عوضش نکن نگو حالا الان فلان اتفاق میافتد@ هیچ اتفاقی نمیافتد خدا این را دوست دارد که تو با شوق با آن حرف بزنی با میل با آن حرف بزنی با کراهت حرف نزنی با آن، همان را شروع کن. الان نمیتوانی بشینی بگویی مثلا حرفهای گُنده، چون مناجات خمس عشر را که نگاه بکنید@ ترکیبش یک ترکیب متنوع گذاشته اصلا گاهی وقتها انسان میدانید یک موقعهایی نمیخواهد بشیند حرفهای گُنده به خدا بزند اینقدر حالش یکطوری است دوست دارد فقط به خدا بگوید خدایا من معصیت کردم@ خودم عقبم، فقط دوست دارد خدایا با یک اسم قشنگ صدایش بکند یکی از اسمهای قشنگی که خیلی در همه حال به آدم میچسبد و آدم میتواند با صمیم قلب با اقبال بگوید بشیند یک مدت بگوید (یا اله العاصین)@ ای خدای معصیتکارها، تو بالأخره فقط اله مؤمنین نیستی که اله مقربین نیستی که، تو اله محبین نیستی تو اله گناهکارها هم هستی@ یکی از اسمهایی که ما در جوشن کبیر میخوانیم میگوییم (یا اله العاصین) ای خدای معصیتکارها، من از دریچه نفس خودم دارم تو را صدا میکنم نه به عنوان یک مؤمن نه به عنوان هیچ کس، من به عنوان یک آدم بد و آدم گناهکار دارم با تو حرف میزنم@ ای خدا تو بالأخره اله من هم هستی به داد من هم برس من گناهکارم، من معصیتکارم، من عقبم، من آلودهام، من ضعیفم، اما تو را قبول دارم به عنوان این که اله من هم هستی@ انسان بگوید صد مرتبه دویست مرتبه تا آنجایی که دلش به یک آرامش برسد به یک ثباتی برسد اشکی از آن بیاید بگوید (یا اله العاصین) به دادم برس خدایا@ با پررویی و با علم و با تقوا و با ایمان بلند نشویم برویم آنجا، اینها به درد نمیخورد در آن شب، الان باید آنجا پیاده شویم (فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً) باید پیاده بشوی بروی خالی شوی بروی، پُر اگر کسی برود راهش نمیدهند، چطوری باید برود؟@ کار قشنگی که حُر میکند، حر میآید چکمههایش را میاندازد گردنش، دستهایش را هم میبندد بلند میشود میرود پیش امام حسین میگوید من هیچ چیز ندارم من یک مجرم مقصر بلند شدم اینجا آمدم@ خیلی خوب است انسان یک موقعهایی باید بگوید (لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا و لا مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً) خدایا کاملاً دست خالی کاملاً بدبخت آمدم@ یعنی هیچی هیچی هیچی خالی خالی آمدم اصلاً چیزی ندارم که من بخواهم بگویم تو به واسطه آن چیز به من رحم بکنی اگر هم یک چیزی آوردم یک عالم گناه آوردم یک عالم مریضی آوردم به من رحم کن.@ بالأخره طبیب هر چقدر ببیند بدحالی مریض را بیشتر دلش میسوزد بیشتر توجه میکند لذا انسان یک موقعی باید به خدا بگوید یا طبیب یا طبیب دیگر بدحالتر از من دیگر وجود ندارد@ برود پیش خدا اینطوری حرف بزند برود بگوید، میلتان را بگیریید ببینید چه میلی را دارید حضرت میگوید ببینید عبادت را چه را طاقتش دارید بعد همان که قشنگ است را، انتخابش کردید که میل دارید آن را مداومت کنید@ چون وقتی که دوست دارید شوق بود، عزیزم دقت کن، وقتی شوق بود میل بود مداومت هم پیدا کردی میشود رفاقت میشود اسم. اسم الله را انسان به این راحتی میتواند ایجاد بکند@ شوق به اضافه مداومت، این تمرین را یادتان نرود، انتخاب انتخاب عمل و انتخاب ذکر و انتخاب عبادت آن که با تو سازگارتر است اشتیاق بیشتری دارید فهم قشنگتری از آن دارید@ حس و سنخیت بیشتری با آن داری آن را انتخاب کن بعد همان را مداومت داشته باش بر آن، آنوقت اتفاقهای قشنگی میافتد بعد حالا حضرت میفرماید (فَإنِ اَحَبَّ الأعمال اِلی الله ما دیمَ عَلَیه) محبوبترین کارها نزد خداوند این هست که تو مداومت داشته باشی@ (وَ اِن قَلَّ) هر چند کم باشد، چرا؟ چون توضیح دادیم وقتی مداومت شد اسم الله از آن در میاید از عمل تبدیل به خُلق میشود به دارایی تبدیل میشود@ خدا میخواهد ما دارا بشویم نمیخواهد ما عمل صالح ببریم میخواهد ما مادر عمل باشیم خودمان، تولیدکننده باشیم خودمان.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 108 - انسانشناسی (قم)
متن کامل (خام) جلسه 108 - انسانشناسی (قم)