جلسه 107 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
107
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
12
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 107 - انسان‌شناسی (قم)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره تداوم عمل بود عرض کردیم که تأکید شده که اگر انسان عملی را میخواهد انجام بدهد باید حتماً در آن تداوم و استمرار داشته باشد تا نفس به قدرت و دارایی در آن عمل برسد@ فرمایشی هست از امام صادق(ع) جلسه گذشته خدمتتان عرض کردیم این جلسه هم باز یک روایت از ایشان را من نقل میکنم بعد بپردازیم به شرح و بسط این فرمایش.@ فرمود (مَن عَمِلَ عَمَلاً مِن اَعمالِ الخَیر فَالیَدُم عَلَیهِ سَنَۀً) یکبار دیگر بگویم آنهایی که میخواهند یادداشت کنند (مَن عَمِلَ عَمَلاً مِن اَعمالِ الخَیر فَالیَدُم عَلَیهِ سَنَۀً وَ لا یَقطَعُهُ دُونَها) هر کس که کار خیری را شروع میکند باید تا یک سال آن را ادامه بدهد و قطعش نکند@ (وَ لا یَقطَعُهُ دُونَها) زیر یکسال دیگر قطعش نکند هر کاری را، حالا این یک رمز هست در نفس انسان که معصوم فقط هم امام صادق نیست معصومین دیگر هم هستند که روی یکسال تأکید کردند که یکسال انسان ادامه بدهد.@ قیدش هم چیه؟ قیدش هم خیر است اعمال خیر. اما در مورد دلیلش، و این باید یک نکته خیلی مهمی را در مورد ساختار نفس و تغذیه نفس خدمتتان عرض کنم.@ همانطور که همیشه در کلاسها تکرار کردیم که انسان قوای مختلفی دارد حس دارد خیال دارد وهم دارد عقل دارد فوق عقل دارد یا طور دیگری تقسیمبندی کردیم گفتیم کمالات جمادی دارد نباتی دارد حیوانی دارد و عقلی دارد و فوق عقلی.@ قرآن البته تقسیمبندی دوم، تقسیمبندی قرآنی هست چون قرآن گفتیم انسانها را به شش گروه تقسیم میکند سنگ، پایینتر از سنگ، حیوان و پایینتر از حیوان، شیطان و انسان، این شش گروهی که در قرآن تقسیمبندی کرده.@ آن تقسیمبندی اول تقسیمبندی بر اساس قوای نفس هست حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل.@ اینها را خداوند حکیم لازم دانسته که یک موجودی را خلق بکند که این ترکیب را داشته باشد اساسا علت اینکه انسان اشرف مخلوقات هست این هست که کون جامع هست انسان، هستی جامع یعنی انسان موجودی هست که از ماده تا الله را دارد.@ اختیار دارد از طرفی بینهایتطلبی دارد یعنی آن نفخه الهی که در وجود انسان هست، هست، کششهای حسی دارد کششهای خیالی دارد کششهای وهمی دارد شیطانی دارد فرشتهای دارد و انسانی.@ اینکه بخشهای جمادی و نباتی و حیوانی لازم است در انسان باشد هیچ شکی نیست چون اگر نباشد ما دیگر چیزی به اسم انسان نخواهیم داشت@ اگر بخش حیوانی بخش فرشتهای بخش شیطانی در انسان نباشد اساساً ما چیزی به اسم انسان نخواهیم داشت فوق عقل بودنش فایدهای ندارد اصلاً فعال نمیشود، کلاً فعالیت فوق عقل با تعارض و تضادی که بین بخشهای پایینی، باز انگشتهای من را نگاه کنید@ تضاد و تعارضی که بین بخشهای پایینی تغذیههایشان و تغذیه فوق عقل یکطرف آنها یکطرف انجام میشود.@ یک سلسله از تغذیهها هست که اگر در چهار بخش پایینی انجام نشود ما فوق عقلمان هم فعال نیست اصلاً به درد نمیخورد@ یعنی شما احتیاج به یک سلسله فعالیتهای حسی خیالی وهمی دارید تا عقلتان فعال بشود و عقل احتیاج دارید تا به فوق عقلتان خدمت بکنید این خیلی مهم است ولی از یک حدی این فعالیتهای خوب، دقت کنید اینها خیلی مهم است@ از یک حدی در این فعالیتها اگر اینها بیشتر بشود و غلبه بر فوق عقل بکند انسان وارونه میشود، پس فعالیتهای بخش حسی لازم است بخش خیالی لازم است بخش وهمی لازم است بخش عقلانی هم لازم است ولی اینها چهارتایش ابزار هستند@ یعنی نمیتوانیم بگوییم اینها با اینکه لازم هستند خوب هستند یا بد هستند، مگر اینکه ببینیم به فوق عقل رسیده یا نرسیده، اگر به فوق عقل منجر شد این فعالیتها ارزشمند است اگر منجر نشد یک حیوان درست میکند@ یک حیوان خیلی وحشتناک درست میکند و بد میشود به ضرر انسان تمام میشود. پس اینکه این چهارتا مقدمه خوب است یا بد بستگی به این دارد که بخش پنجم ما که بخش فوق عقلانی و الهی و انسانی ما هست چیزی به آن میرسد یا نه@ اگر رسید خوب اینها خیلی ارزشمند است اگر نرسید، نه. مثل اینکه شما بگویید لاستیک خوب است؟ میگوییم بله لاستیک خوب است، شاستی خوب است؟@ بله شاستی هم خوب است، بوق خوب است؟ تودوزی خوب است؟ صندلی خوب است؟ فرمان خوب است؟ دنده خوب است؟ بله. اما این زمانی اینها به درد میخورد که اتومبیل حرکت بکند بتواند ما را به مقصد برساند@ اگر منجر شد به اینکه یک حرکتی، مثلا فرض بفرمایید زمین و کشاورزی و کشت و هرس و مراقبت خوب است یا خوب نیست؟ خوب است و لازم هم هست ولی باید میوه بدهد گندم بدهد@ اگر داد به درد میخورد اگر قرار باشد ندهد، که فایده ندارد. بعضی از کشاورزیها من دیدم خودم از نزدیک، شخص رفته زمین گرفته کاشته مثلاً درختها آماده هستند@ رسیده میوه، میوه هم داده ولی میوه قبل از اینکه برسد درختها تمامشان میوههایش ریزش کرده چون درخت بنیهاش آنقدر قوی نبوده که بتواند نگه دارد تا مرحله رشد را انجام بدهد@ مثل بعضی از مادرها که جنینشان را زحمت میکشند میآورند تا ماه ششم هفتم هشتم سقط میکنند یک نوبت دو نوبت سه نوبت، همین چند وقت پیش یکی از شاگردهای من میگفت بچه چهارمم سقط شد یعنی این میرساند تا مثلا ماه هفتم هشتم سقط میشود@ خوب این بارداری به درد میخورد یا نمیخورد؟ اگر منجر به تولد بچه بشود خوب چرا، ولی این مقدمه اگر قرار باشد تکرار بشود بچه نشود، نه.@ یا یک پدر و مادر میدانند میروند دکتر دکتر میگوید شما هر بچهای داشته باشید کور به دنیا میآید هر بچهای داشته باشید فلج مغزی است خوب این دیگر فایده ندارد چون میوه نمیدهد نتیجه ندارد.@ در تغذیه بخشها، من برای اینکه این قضیه خوب جا بیفتد این مثال را هم باید بزنم برایتان، در تغذیه بخشها اگر این فعالیتهای چهارگانه منجر به لا اله الا الله یعنی بخش پنجم انسان بخش فوق عقل انسان بشود@ و حقیقت لا اله الا الله بر انسان مستولی و حاکم بشود اینها خیلی ارزش دارد و عبادت هم هست ولی اگر مستقلا نگاهش بکنیم بدون در نظر گرفتن فوق عقل، اینها هیچ ارزشی ندارد یعنی بهتر است که نباشد.@ لذا بچهای که به این فعالیتها نمیرسد و سقط میشود میرود بهشت، قبل از اینکه به تکلیف برسد بمیرد میرود بهشت، اما اگر قرار است شروع کند به تکلیف و کارها انجام بشود ولی این فوق عقل فعال نشود این شخص جهنمی میشود اصلاً این زندگی ارزش ندارد.@ پس زندگی حیات انسان زمانی است که آن حیات طیبه را داشته باشد اگر به آن حیات طیبه و ویژه انسانی رسید زندگی کردن در دنیایش آمدن در این دنیایش خیلی مبارک و خوب است ازدواجش خوب است غذا خوردنش خوب است@ تفریح و مسکنش خوب است بچهداریاش خوب است شوهرداریاش خوب است زنداریاش خوب است تجارتش خوب است درس خواندنش خوب است عالم شدنش خوب است استاد شدنش خوب است@ ولی اگر منجر به فعالیت فوق عقلانی در این شخص نشود یعنی شخص به محبت خدا به عشق خدا نیفتد به انس با خانواده آسمانی نیفتد ولی فقط یک عالم باشد@ این اصلاً ارزشی ندارد مست علم شده چون از انواع مستیها و سکرات، یکی سکرات علم است مستی علم است این آدم حوزهای است این آدم عالم است فقط، ولی معنویت ندارد ذکر ندارد شب ندارد سحر ندارد انس ندارد@ تزکیه ندارد اخلاق ندارد ولی دانشمند بزرگی هست، مردهشور ببرد اصلاً به درد نمیخورد حالا دانشمند بزرگی هم باشد. تا منجر به ظهور لا اله الا الله در شخص نشود این فعالیتها نامبارک است فعالیتها به درد نمیخورد ارزشی ندارد. در بچه، اینها همه که میخواهم بگویم راجع به فهم این یک روایت است که خیلی کارش سنگین است@ همین فقط ما میشنویم که حضرت میفرماید (مَن عَمِلَ عَمَلاً مِن اَعمالِ الخَیر فَالیَدُم عَلَیهِ سَنَۀً) ولی پشتش خیلی رمز خوابیده.@ یک بچه وقتی به دنیا میاید اول که انعقاد نطفه صورت میگیرد آن یک جماد است فقط، بعد که شروع میکند رشد کردن میشود یک نبات، وقتی به دنیا میآید یک حیوان هست حسهای حیوانی دارد@ تازه هنوز هم که به دنیا میاید یک حیوان به معنای حقیقی هنوز نیست ولی یواش یواش بخش حیوانی هم پیدا میکند تقریبا وقتی که شروع میکند به دروغ گفتن کلک زدن پنهان کاری، بخشهای فریب در آن زنده میشود به آن بخش توهمی میگویند@ این شیطنت پیدا میکند میتواند مادر و پدر را سر کار بگذارد کلک بزند دروغ بگوید، مادر به آن بگوید جیش داری؟ میگوید نه ندارم، بعد میرود در اتاق یک جایی جیش میکند، بعد میگوید دستشویی؟@ میگوید دستشویی ندارم، بعد میبینی وسط هال شلوارش را درآورده همه جا را نجس کرده، این دارد به مادرش دروغ میگوید میفهمد که دارد دروغ میگوید پنهان کاری میکند، مخفی میکند@ این بخش بخش شیطنت است شروع میشود، ذهن هم ندارد بچه، (وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً) اول حس محض است@ یعنی فقط این یک مدت فقط میبینید یک چیزی به چشمش میخورد چند روز اول، به مرور زمان یواش یواش میتواند پدر و مادرش را آن هم از فاصله خیلی نزدیک صورت اینها را با ابهام ببیند یواش یواش چشمش شفاف میشود@ تصویرها شفاف میشوند بعد مادر را میشناسد پدر را میشناسد در اثر تکرار دیدن تشخیص میدهد که بله یک آقایی هست یک مادری هست اینها به این توجه میکنند این را میتواند تشخیص بدهد@ بعد یواش یواش فرق میگذارد بین افراد، مثلا مادر را تشخیص میدهد پدر را تشخیص میدهد خواهر را تشخیص میدهد خانواده خودش را از غیر خانواده تشخیص میدهد@ حسهایش هم همینطور هست یعنی انگشتش یواش یواش شروع میکند به کار کردن، تا چند ماه که اصلا نمیتواند چیزی را بگیرد همین فقط وِل هست این دست، همینطوری اینطرف و آنطرف میشود بعد یواش یواش این قوی شده عضلات این تکان خورده@ حالا یواش یواش این حس اینقدر جان دارد که بتواند یک چیزی را بگیرد بالا ببرد پایین بیاورد تکان بدهد ولی حرکتش جهتدار نیست نمیتواند به آن چیزی که میگیرد جهت درست بدهد فقط میتواند تکانش بدهد@ بعد از یک مدت یواش یواش جهتدار هم میشود، شما دیدید فرض بفرمایید بچه که دو نیم سال سه سال که شروع میکند به شخصیتسازی، در دو و نیم سال سه سال بچه معمولاً به پدر و مادر میگوید کارهایم را میخواهم خودم انجام بدهم@ یعنی وقتی میخواهی غذا به آن بدهی قبول نمیکند میگوید قاشق را بده خودم، قاشق هم که میگیرد میزند در غذا، نمیتواند بیارد بالا، غذا میریزد قاشق کج میشود در یقهاش میریزد@ یک موقعی اصلاً قاشق را به جای اینکه بکند در دهانش میکند در چشمش، همینطور سر و صورتش میریزد چون جهت را هنوز نمیتواند خوب پیدا بکند اینقدر این کار را باید تکرار بکند تمرین بکند تا بتواند یک قاشق غذا را بردارد بدون اینکه بریزد در دهانش بگذارد@ بتواند آب را بردارد لیوان را بردارد بگیرد دستش، الان بچههایی که سه چهار سالهاش هست هنوز نمیتوانی با اطمینان بگویی لیوان را میتواند محکم بگیرد یکدفعه میبینی از دستش میافتد میریزد@ کارهای دیگر، مهارتهای دیگر مثل گرفتن بشقاب غذا، بردن، آوردن، چایی، سینی چایی، ببینید این در طول زمان یواش یواش این تقویتهای حسی انجام میشود@ هر چقدر این تکرار میشود این کار، این بچه مهارتهایش زیاد میشود بعد گرفتن قلم، گرفتن قلم مثلا چهار پنج سالگی یواش یواش حالا بتواند ماژیک را بگیرد همینطوری بکشد یواش یواش ولی نمیتواند روی قلم تسلط داشته باشد@ شکل بکشد فقط همینطوری میکشد خط را همینطوری میکشد به مرور زمان بر اثر تقویت و مهارت این یواش یواش میتواند قلم را تکان بدهد@ یعنی میتواند در شش هفت سالگی بگوییم حالا یک خط کج بنویس، در مدرسه دیدید یا پیش دبستانی میگویند مثلا تمرین این هست که بتواند قلم را کنترل بکند یعنی تسلط روی قلم داشته باشد@ در پیش دبستانی این مهارت را رویش انجام میدهند مثلاً بنویس یک خط دوتا خط ریز، الف مثلاً خط عمود خط مورب خط موازی یواش یواش تسلط به آن میدهند که بعد که آمد در مدرسه به آن گفتند بشین الف بنویس@ باز باید تکرار بکند الف را باید اینقدر تکرار بکند ب، ج، د، همینطوری حرکتهای قوسی خیلی مهم است مثلا ج را بتواند بکشد ص را بتواند بکشد، این فقط در اثر چه بدست میآید این مهارتها؟@ بر اثر تمرین و تکرار، یعنی هر چقدر تمرین و تکرار بیشتر باید این مهارت بیشتر است، کار نیکو کردن از پر کردن است. پس در مهارتهای حسی این دائماً باید تمرین بکند@ حالا بعضی از افراد هستند که مهارتهای حسیشان و بدنیشان خیلی بیشتر هست بعضیها هستند که خیلی کمتر هست. من یادم هست که یکی از دوستانمان در کلاس اول ابتدایی خطش از معلم بهتر بود فوقالعاده زیبا مینوشت@ چون پدرش یک هنرمند خطاط و نقاش بود به این خیلی از بچگی شاید از دو سه سالگی به این خط کار کرده بود خوب تمرین هر کس بکند میتواند@ مثلاً من خودم که کلاس اول ابتدایی بودم البته من چهار سالگی شش سالگی من یواش یواش میتوانستم تشخیص بدهم چون پدرم با من کار کرده بود یک سال زودتر بودم، ولی آن از من چند سال جلوتر بود؟@ سه سال جلوتر بود خطش فوقالعاده زیبا بود من یادم هست یک موقع بچههایی که خطشان خیلی زشت بود معلم صفر میداد به این فتح الله میگفتند فتح الله مدادت را بده به ما شاید مال ما بهتر بنویسد@ فکر میکردند مشکل از مداد است مداد فتح الله را میگرفتند بعد میدید نه فتح الله با مداد آنها زیبا مینویسد و آنها با مداد فتح الله خرچنگ قورباغه مینوشتند، اینطوری بود داستان.@ هر نوع مهارتی، حالا شما بگو مهارتها یواش یواش در مهارتهای حسی، ببینید مثلاً مثل چی؟ مثل نقاشی، نقاشی یک هنر خیلی مهم این کار هر کسی نیست، شما ببینید یک معلم به یک کسی بگوید شما این شکل را بکش@ مثلاً میتوانی هفت سالگی قشنگ این شکل را کامل بکشی، طراحی، کار کرده طراحی، تابلو بکشد، استفاده از رنگها بدون مداد، یعنی بتواند این پاستل را، به قول ما قدیمیها مداد شمعی را، با هم فرق هم دارند بتواند بکشد با آن شکل بکشد@ شکلهای قشنگ بکشد بدون اینکه احتیاج به پاک کردن داشته باشد رنگ روغن دیگر سختتر است کارش خیلی سختتر است، آبرنگ خیلی کارش سخت است@ بچههایی که بلد نبودند با آبرنگ کار کنند اول با مداد شکل را میکشیدند بعد با آبرنگ پرش میکردند، حالا همین مداد هم که میکشیدند بیست دفعه این مداد، اینجا را پاک میکردند@ پاک میکردند دوباره درست میکردند تا این خط را بتوانند درست انجام بدهند. مهارتهای حسی، حالا شما بیایید رانندگی، بگو بیاید یواش یواش آشپزی، آشپزی نه، باز هم یک مقداری از کارهای آشپزی مثل برشها@ مثلاً چیزهای دیگر این مهارت میخواهد، سبزی پاک کردن برش، میوه پاک کردن میوه بریدن، ما الان آدم بزرگ داریم نمیتواند یک خیار پوست بکند یعنی وقتی خیار پوست میکند نصفش را کلفت اینقدر میبرد@ یک پرتقال مثلاً میخواهد ببرد بلد نیست خوب ببرد از یک پرتقال، یک خیار میخواهد پوست بکند نمیتواند، آدم بزرگ است@ یک سیب است ولی چون کار نکرده اصلاً این مهارت گرفتن سیب و گرفتن چاقو و کشیدن روی پوست، بلد نیست واقعاً بلد نیست، حالا شما بیایید در مهارتهایی مثل شمشیر زدن، تیراندازی، مثلا سپر گرفتن، چاقو گرفتن، نیزه زدن، پرتاب@ پرتابها شما نگاه کنید، پرتاب الان مثلا بعضیها چون مهارت ندارند وقتی دارند پرتاب میکنند خیلی بچگانه پرتاب میکند چهل سالاش هست ولی کار نکرده اصلاً این مهارتی به نام پرتاب کردن کار نکرده اصلاً.@ پس ببینید این تمام این مهارتهایی که ما میخواهیم در بخش حس به دست بیاوریم باید تمرین رویش انجام بشود.@ حالا مثلاً طرف میگوید پرتاب نیزه پرتاب دیسک، که اصلاً یک رشته ورزشی است و برایش جایزه المپیک هم دارد جهانی هم دارد@ همین یک پرتاب کردن ما میگوییم مثلاً حالا این چه کاری است خوب این نیزه را پرتاب میکنی دیگر، یک دیسک را پرتاب میکنی، ولی اینطوری نیست این یک رشته است یک تخصص است این پرتاب کردن@ که باید بتوانی پرتاب بکنی، این هم قدرت میخواهد که طرف باید بیاید این سرشانهها را اینقدر تمرین بدهد قوی بکند، مچ، انگشت، ساعد، بازو، سرشانه، کتف و اینها را کار کند کمر، که وقتی میخواهد پرتاب کند موقع چرخاندن خوب کمر با آن راه بیاید، پاهایش که بتواند با این کمر هماهنگ بشود@ یعنی یک پرتاب ساده است ولی تمام گردن، همه جا را درگیر خودش میکند، یک فوتبال، یک والیبال، یک بسکتبال، یک پینگپنگ، تمام اینها مهارتهایی هست که شخص باید سالها تمرین بکند تا بتواند آن را خوب انجام بدهد@ این میشود تمرینهای حسی است رانندگی و چیزهای دیگر، یک مشت زدن، آدمکشی هم حرفه میخواهد، الان کسانی که دارند کار میکنند در دستگاههای نظامی، همین برای اینکه بتوانند دفاع شخصی بکنند@ بتوانند بزنند بتوانند بخورند هم، باید مهارتها را تمرین بکنند. مثلاً بدلکاری یک رشته است، بدلکاری چطوری از ماشین بپری@ چطوری وقتی ماشین دارد حرکت میکند سوار ماشین بشوی، این یک رشته است در یک رشته یاد میدهند که مثلاً یک بازیگر چطوری کتک بخورد که واقعاً آسیب نبیند، چطوری کتک بزند که آسیب نزند@ وقتی دارد مشت را میزند لگد را میزند دارد کاراته کار میکند در فیلمهایی که شما میبینید فیلمهای کاراتهای که طرف نیم ساعت همدیگر را میزنند و هیچ کس هم هیچ چیزش نمیشود میگویند کار کردند تمرین زیاد کردند، کار نیکو کردن از پر کردن است.@ در این بخش اسلام خیلی تأکید دارد که بدن باید قدرت داشته باشد لذا در هفت سال اول میگویند به هیچ وجه جلوی بچه را نگیرید بچهتان اگر بچه شُلی است یا بچه حرف گوشکنی است به درد نمیخورد@ اگر شیطان است مبارک است، پیامبر فرمود اگر شیطان هم نیست شیطنت را به آن یاد بدهید، چون باید تمام عضلات این بچه قوی بشود@ تا حسش قوی نشود هوشش هم قوی نمیشود ذهن نمیتواند بسازد، باید دیدن را خوب یاد بگیرد، گوشش را تقویت بکند هِی تقویتش بکنید این گوش را، یک پدری که اصلا کار با بچه ندارد، این بچه باید یکسره صدایش بکنی@ این بچه نوزاد را هِی صدا برسانی به اسمش صدا کنی، این بچه از نوزادی برگردد این گردنش را برگرداند، باز باید بروی از آنطرف صدا کنی که بتواند به این سمت برگرداند@ جلو، بالا، پایین، این بچه مهارتهای شنیداریاش قوی بشود. تا حس قوی نشود به خیال چیزی نمیتواند بدهد حس که قوی شد خیال هم یواش یواش تصویرسازی میکند مهارتهایش زیاد میشود تصویرسازی میکند@ بعداً در حرکتهای خیلی بالاتر مثل ورزشهایی مثل ورزشهای رزمی، خیلی از ورزشها، این بیشتر تخیلات یک ورزشکار هست تا قدرت بدنیاش، مهارتها، تخیلات خیلی کمک میکند.@ همین قوه خیالی که قوی هست یک موقعی یک کسی با یک قدرت برتر میاید با یک بچهای که میخواهد درگیر بشود این بچه قدرت بدنی دارد ولی خیالش هم قوی است میبینی این آدمی که قوت برتر دارد را میزند، راحت میزند@ چون تمرینهایش خیلی زیاد است تمرین خوب کرده با خیالش حرکت میکند. رانندهها را شما دیدید از بس کار کردند خیالشان خیلی قوی شده@ شما مثلاً فرض بفرمایید که ما که مثلاً میرویم طلبه هستیم دانشجو هستیم پشت ماشین میشینیم نمیفهمیم ما سوئیچ را میزنیم روشن میکنیم راه میافتد میرود، آن حرفهای است@ آن وقتی سویچ را میزند تمام روحش با تمام اتومبیل و موتور و قسمتهای مختلف موتور ارتباط دارد میگوید اِ یک صدا دارد@ به ما بگویند صدا چیه، ما نه میشنویم حالا اگر هم بشنویم میگوییم نمیدانیم چیه، آن میگوید آن مال فلان جای اتومبیل هست، این فلان جا صدا میدهد این مشکل مال آنجاست، یعنی با گوش تشخیص میدهد که موتور یک ماشین کجاست@ مکانیکهای حرفهای، الان نه، الان شما وقتی میبری میگویی، میگوید اجازه بدهید من یک کامپیوتر وصل کنم به ماشین، یک کامپیوتر وصل میکند بعد میزند@ در کامپیوتر معلوم میشود که کجا این تنظیم نیست، به آن میگوید مثلاً فلان قطعهاش مثلا مشکل دارد، فلان باطری، فلان فیوز مشکل دارد، ولی یک کسی که حرفهای هست وقتی میشیند پشت اتومبیل، به شما میگوید دو جا سه جای این ماشین مشکل دارد@ این صدا از کجا دارد میاید، موتور را که باز کند، کاپوت را میزند بالا به شما میگوید، کار نیکو کردن از پر کردن است، این خیالش خیلی قوی شده از بس کار کرده.@ پس دقت کنید به ترتیب دارم میگویم، شما اگر بخواهید به داراییهای حسی برسید باید چکار کنید؟ که الان امروزه به آن میگویند چی؟ مهارتها، فنی، حرفهای و هنری، فعالیتهای فنی، حرفهای، تایپ مثلاً یک کسی میخواهد قوی بشود@ اینترنتش قوی بشود، میخواهد در کامپیوتر کار میکند قوی بشود، باید تکرار بکند باید تمرین بکند باید وقت بگذارد. بعد شما میاید در مهارتهایی که لفظی و ذهنی هست یا خیالی هست@ در خیالی هم همینطور، ما الی ماشاء الله در مهارتهای خیالی باید شخص تمرین بکند مثلاً لطیفهگویی، بعضیها هستند مثلاً فرض بفرمایید من میشناسم پنجاه سالهاش هست یک لطیفه نمیتواند تعریف بکند@ اگر یک لطیفه به آن بگویی خوب میخندد، ولی وقتی بخواهی بگویی یک لطیفه را بگو، ضایع میکند لطیفه را، یعنی آدم از ضایع کردنش خندهاش میگیرد@ بلد نیست یک لطیفه بگوید، دو بیت شعر، این اصلاً شعر نمیتواند کار بکند این اصلاً شعر کار نکرده، شعر با خیال سروکار دارد، نه شعر میتواند بگوید نه شعر را میتواند بفهمد، میگوید مثلا این:@

چه میدانم این یعنی چه؟ این قوه خیال ندارد این قوه خیالش ضعیف است. مثلا ای فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد@ حالا فروغ، رخ ساقی، جام، لعل لب، چنین چنان، اصلاً نمیداند، چون قوه خیال ندارد کار نکرده این با قوه خیالش، در رشته دیگر کار کرده ولی خیال قویای ندارد، نه شعر را میفهمد نه شعر میتواند بگوید@ یک ضعف است که نمیتواند شعر بگوید، یک ضعف است که شعر را نمیتواند بگوید، لطافتهای شاعرانه، لطافتهای خیال است باید طرف قوه خیالش قوی باشد. انشاءنویسی، میگویی انشاء بنویس قوه خیالت را رها کن@ تشبیه یاد بگیر، استعاره یاد بگیر، اینها همهاش مال قوه خیال است، اصلاً لطیفهفهمی، لطیفهگویی، میگوید من اصلا استعداد ندارم اصلا راجع به لطیفه استعداد ندارم، نه استعداد دارم لطیفه بگویم نه استعداد دارم لطیفه بفهمم.@ شما نگاه کنید یک کارتونی مثل تام و جری یک کارتون مثل پلنگ صورتی ما میتوانیم بسازیم؟ همین کارتونی که شما نگاه کنید رودهبُر میکند@ اصلاً میخواباند آدم را گاهی وقتها همینطوری از شکم درد، این کار هر کسی نیست این شخص باید اینقدر قوه خیالش قوی باشد که بتواند مثلا این لطیف کاریهای این کارتون را، من بعضی از کارتونها را که مطالعه میکردم@ میدیدم میگفت 120 تا روانشناس کار میکنند روی کارتون، بعد یک روانشناس ناظر هم تازه دارند تا یک کارتون را جهانیاش بتوانند بکنند و جا بیاندازند.@ یعنی آن کسی که مینشیند فیلم کمدی درست میکند باید قوه خیالش خیلی زیاد باشد که بتواند بخنداند، آنجایی که تو احتمال نمیدهی یکدفعه یک شیرین کاری از آن درمیاید، کدام کمدینها ماندگار شدند؟@ آنهایی که کارگردانشان، تهیهکننده، خود بازیگر از قوه تخیل بالایی برخوردار بوده که مثلا چیزی که شما نمیتوانید درکش بکنید و تعجب میآورد بتواند تعجب بیشتری ایجاد بکند، هر چقدر تعجب بیشتری بتواند ایجاد بکند خنده بیشتری از مخاطب میتواند بگیرد@ ولی وقتی شما به یک کمدین بگویید اَه این چقدر کارهایش بیمزه است، این چیه کارهای بیمزه لوس، چون تو تعجب نمیتوانی بکنی از کار و خندهات هم نمیگیرد.@ پس کارهای هنری، شما الان نقشه قالی را نگاه کنید اگر به ما بدهند همچین یک طراحی بکنیم میتوانیم این کار را بکنیم؟ شما الان همین کار قشنگی که روی میز گذاشتند ببینید این کار زیبایی که روی میز گذاشتند@ ما میتوانیم همه این شکلها را در بیاوریم و تناسبها و روابطشان را رعایت کنیم، هر کسی نمیتواند نقشه قالی کشیدن مال یک هنرمندی است که خیال قشنگی دارد@ پارچهها، روسریها، عینکها، مدل مو، پیراهن، مدل مانتو، همین چادر، چادر سادهای که، ما دیگر سادهتر از چادر دیگر نداریم، این چادر به این سادگی ببینید شما الان هیچ خانمی پیدا نمیشود بگوید من میتوانم تمام مدلهای چادر را بلد هستم چیست؟@ طرحهایی که روی چادرها خورده، روی کفش، روی دستبند، روی انگشتر، روی لیوانها، روی استکانها، روی فنجانها، روی قاشق و چنگال، این کریستالها، پردهها، این فقط کار یک هنرمندی هست که قوه خیال قویای دارد.@ یک هنرمندی که من میشناختم جهانی بود طرحهایش روی ظروف و کریستالها از طرحهای جهانی بود همیشه هم بهترین طرحها را داشت خودش میگفت من فقط میروم برای اینکه بتوانم طرح بزنم طرحهایم تازه بماند@ همیشه یک مدتی را میروم در جنگل خلوت میکنم کارها را نگاه میکنم همین کارهای خدا را در برگها نگاه میکنم ما اصلا عقلمان میرسد مدل برگها را، مدل درختان مدل میوهها، مثلاً اگر خدا انگور خلق نمیکرد بشر به ذهنش میرسد که یک میوه اینطوری خلق کند@ یا یک پرتقال مثلاً، طراحیهای خدا را شما نگاه کنید مصور است خدا، تصویرگر است مصور است، انگور، خیار، موز، کیوی، طراحیهای داخلش، ما که اصلاً@ اگر خدا اینکار را نمیکرد هیچ بشری هیچ نابغهترین بشری به ذهنش نمیرسید که طراحی اینطوری بکند، تمامش بدیع است، میگفت من میروم در طبیعت از برگ درختان، مدل میوهها، روی حیوانات، روابطشان، ماهیها الهام میگیرم@ برای همین یک مدتی تمرکز میگیرم، کار میکند تا بتواند یک مدل خوب بزند، پارچه خوب، الان طراحی روی جلد@ اگر طراح روی جلد که مثلاً یک طرح میزند پانصد هزار تومان میگیرد پانصد هزار تومان میگیرد طرح میزند، یک میلیون تومان میگیرد یک طرح میزند، گاهی وقتها خیلی بیشتر از این هست یک تابلو یکدفعه میکشد صد میلیون تومان، این خیال میخواهد خیال کار میسازد@ خیال کار اقتصادی میکند، بعضیها نان چه را میخورند الان؟ نان مهارتهای حسیشان را میخورند، راننده است، شعبدهباز است شعبدهباز کار حسی با شما میکند@ یکدفعه برمیدارد فرض بفرمایید یک دانه گوی را میگیرد بین دوتا دستانش اینطوری اینطوری میکند شما میبینید که اِ این گوی میرود بالا میاید پایین، بعد نگو حالا یک نخ نامرئی دارد دوتا نخ هم هست@ یعنی گوی راحت رویش دارد میرود، از نظر آن یک کار کاملاً طبیعی است ولی از نظر ما شعبده است میگوییم اِ دارد چکار میکند، این مهارتهای حسی است تردستی است کار کرده هر کسی هم نمیتواند این کار را انجام بدهد.@ یکدفعه از دهانش پنجاه تا سیگار میاورد بیرون، سیگار روشن، میکشد میاندازد کنار، یکی دیگر در میاورد، دوباره یکی دیگر میکشد، شما چکار میکنید این را؟@ کار کرده بنده خدا زحمت کشیده، دارد پول تردستیاش را میبرد، پول رانندگی، پول شمشیرزنیاش، پول مهارتش. بخش عظیمی از کار اقتصادی بشر روی این است@ بخش عظیمی از فعالیتهای بشر بخشهای خیالی است که اگر نباشد زندگی بشر واقعاً بیمزه است اصلاً دیگر نمیشود زندگی کرد روی کره زمین، طرحها، نقاشیها، رنگها، مدلها، آرایش مو، آرایش صورت، مدل عینک، همه چیز شما ببینید طراحی دارد@ انگشترها، ساعتها، خیال کار میکند قوه خیال کار میکند. من دارم مثبتهایش را میگویم فعلاً ارزشیهایش را، منفیهایش هم همینطور هست بخش منفی هم دوباره باز همین مسأله را ما داریم.@ یعنی یک کسی که خیالهای وحشتناک دارد خیالهای آلوده دارد خیالهای کثیف دارد طراحی قتلها، طراحی دزدیها، زدن بانک، گاوصندوقها، این خیلی باید طرف قوه خیال قویای باید داشته باشد@ یعنی کار میکند یعنی یکطوری بانک را میزند که شما اصلاً نمیفهمید که چی به چی شد، یکطوری میکشد یک نفر را که اصلاً شما نمیفهمید این چطوری شد کشته شد، رد نمیگذارد از خودش.@ چند وقت پیش مسئولین قوه انتظامی آمده بودند میگفتند دزدیها و سرقتها و قتلها همهاش کشف میشود؟ گفت نه، چند ده درصدش را اصلاً هیچ کس هیچ وقت نمیفهمد که کی دزدیده و کی کشته، اصلاً جنازه را پیدا نمیکنند@ آدم خیلی خیالش قوی است که میتواند این کار را انجام بدهد. خلاف، من برای قضات است یک پانصدتا ششصدتا قاضی بودند برایشان درس داشتم@ یک دوره بحث داشتیم برای قضات تهران، قم، بعد من را برده بودند که مثلا این شیرینکاریهای زندانیها را ببینم، میگفت مثلا مرد به خانمش گفته که برای من لباس بیاور، اینها همه معمولاً مواد مخدر را خانوادهها میاورند به آنها میرسانند@ ترفندهایی که به کار برده بودند برای اینکه مواد مخدر را ببرند در زندان چطوری بود، ما اصلاً هاج و واج میماندیم اینها چطوری این کار را کردند@ شما فکر کنید از خوردن مواد مخدر یعنی قورت میداد طرف به یکی از دندانهایش یک نخ بسته بود بعد این نخ مثلاً بیست بسته مواد مخدر داشت دانه دانه قورت داده بود فقط به یک دندان وصل بود این را هیچ کس نمیفهمد که چی هست@ این میرود در زندان این نخ را از دندانش باز میکند اینطوری از معدهاش میکشد بیرون، همه را قورت داده میکشد بیرون، بعضهایشان مرده بودند آن ترکیده بود داخل، آنها را کشته بود این همه مواد برده داخل.@ خانمش برایش زیرشلواری درست کرده در کش زیرشلواریش سوراخ کرده از این کشهای سوراخدار خریده تمام این کش مواد مخدر بوده یک مأمور نگاه میکند میبیند یک زیرشلواری است@ هیچی هم ندارد و فشار میدهد میبیند چیزی نیست بعد میروی میبینی همان یک کش پنجاه تا را نعشه میکند به همه حال میدهد خلاصه میرسد@ یک کش، در چراغ خواب، در انگشتر، اصلاً شما باور نمیکنید آدم اصلاً، این یک کسی که دارد خلاف میکند قوه خیالش را باید به کار بیاندازد پس چه در کار معقول و چه در کار نامعقول باید یک کسی که میخواهد قوی بشود باید قوه خیالش را قوی بکند@ و به قول پلیسها میگویند چی؟ میگویند که همیشه خلافکارها از ما یک قدم جلوتر هستند طراحیهایشان اصلا حیرتانگیز هست این کمالاتی که دارند داراییهایی که دارند@ من آدم میشناختم میامد به شما میگفت من میخواهم دزدی کنم از شما، اینطوری میگفت، میگفت من میخواهم به تو نزدیک بشوم از تو دزدی بکنم@ یعنی همینطوری یعنی آماده باش الان من میخواهم به تو نزدیک بشوم ساعتت را بردارم، ساعت مچی در دست، خدا شاهد است من با چشم خودم دیدم این را، شما دیگر دستت حساس میشود و حواست به ساعتت هست@ اصلاً نمیفهمی چطوری شد که ساعت رفت دست آن، یک لحظه به شما دست میزند، کیف پول چطوری رفت آنجا؟ اصلاً ما نمیفهمیم کیف پول چطوری رفت.@ اصلاً یک دانه از این دزدهای حرفهای را آورده بودند تلویزیون مثلا از آن تجلیل میکردند قشنگ یادم هست به عنوان یک هنرمند ماهر، بعد آوردند مجری آمد@ بعد مهمانها را آوردند این دانه دانه همه را لخت کرد، تمامشان را همه را جیبشان را زد، ساعتهایشان را زد، انگشترشان را از دستشان درآورد، انگشتر از دست طرف درمیاورد@ چطوری توانسته این کار را انجام بدهد؟ این یک مهارت میخواهد، شمشیر زدن آدم کشتن کارهای دیگر، جنگیدن، اسلحه زدن، تیراندازی کردن، این یک مهارت میخواهد.@ طرف گلوله را برمیدارد همان اولین تیری را که میزند به هدف میزند، یک کسی را میبینی پنجاه تا گلوله میزند نمیخورد پنجاه و یکمیاش هم میخورد به خودش، نمیتواند تیراندازی بکند. چون کار نکرده، باز دقت کنید کار نکرده@ من این همه مثالهای مبتذل میزنم ساده، برای این هست میخواهیم به یک جایی برسیم. شهید مطهری میگوید یکی از این فقهای قدیم گفته بود که من خیلی ناراحت هستم که جهاد نکردم دوست دارم خیلی به ثواب جهاد برسم@ میرود به این رزمندهها میگوید اگر یک موقع جهاد پیش آمد ما را هم خبر کنید، به حاج آقا میگویند حاج آقا جهاد است میخواهیم برویم حاضر بشوید میخواهیم برویم@ گفت خوب صبر کنید من بروم دستشویی آنجا، مستحبات را تا میخواست رعایت بکند آنجا و استبرار و کارهایش و فلان و اینها بعد بیاید حالا بگذارید وضو بگیرم@ تا این برود وضو بگیرد، اینها رفتند جنگیدند و خلاصه پیروز شدند و این حاج آقا تا رفت لباس بپوشد و آماده بشود اینها پیروز شده بودند و اسیر گرفته بودند آورده بودند بعد گفتند پس چی شد؟@ گفتند ما رفتیم، آقا پوتین شدن و سوار شدن و رفتن، این تمرین میخواهد، یک کسی که آتشنشانی هست میگویند باید در چند ثانیه، رکورد دنیایی دارد، مثلا میگویند هفت ثانیه در پلیس همهاش رکورد دارند@ اگر مثلاً زنگ زدند 110 پلیس در دنیا رکورد میگیرند پلیس چند دقیقه میتواند خودش را برساند، در اورژانس رکورد میگیرند در دنیا، اگر زنگ زدند به اورژانس آمبولانس چند دقیقه، این همهاش مهارت است@ هیچی به حاج آقا گفتند حاج آقا حالا که نیست این اسیر را میدهیم به شما شما بکشش ثوابش دیگر جهاد را میبری، گفت باشه، این اسیر دست بسته را نشانده بودند یکجا به حاج آقا شمشیر داده که حاج آقا بکشد او را، بعد دیدند بیرون نیامد@ ایستادن دیدند نیامد بیرون، بعد دیدند اسیر همینطور که دستش بسته بوده پریده روی حاج آقا، حاج آقا ترسیده اسلحه را وِل کرده شمشیر را، این اسیر دندانش را گذاشته روی گلوی حاج آقا دارد میخورد@ یعنی داشت میکشدش، میروند داخل آن را میگیرند و میکشند و حاج آقا هم رضایت میدهد میگویند حاج آقا شما برو درس بده فقط@ حاج آقا در درسش قوی است یعنی بخش عقلانیاش از اینها قویتر است اینها عقلشان خیلی قوی نیست کار عقلی نمیتوانند بکنند ولی کار رزمی میتوانند انجام بدهند بروند انجام بدهند.@ کار هر کس نیست خرمن کوفتن، کار هر کس نیست هر کسی یک مهارتی دارد بعضی مهارتها در مهارتهای مختلف، در بخشهای وهمی هم همینطور هست کسی بخواهد واهمهاش قوی باشد باید بتواند@ یعنی این تا حسش قوی نشود خیالش قوی نمیشود کارهای خیالی قوی نکند واهمه قوی هم ندارد. اصلاً آلفردهیچکاک، میاید یک فیلم میسازد برای شما، جاودانه میماند، فیلمهای هیچکاک را شما نگاه کنید در ایجاد رعب ترس و وحشت معرکه است.@ مثلاً گاهی وقتها فیلمهای وحشتناک میسازند آدم خندهاش میگیرد اینقدر مبتذل است فیلم وحشتناک اصلا ترسش نمیگیرد.@ یک کارگردانی که بتواند یک طوری فیلم بسازد که وقتی یک طرف نگاه کرد لااقل چند نفر بمیرند، این خیلی هنر میخواهد الان خیلی از بچهها میگویند ما مثلاً فلان فیلم را دیدیم اثرات سوء روی ما گذاشته الان بچه ترسو شده 15 سال 20 سال این ترس با آن هست.@ آدم بزرگ است خدا شاهد است من استاد دانشگاه میشناسم الان مثلاً ترس دارد وجودش ترس دارد این همیشه فکر میکند مثلاً فلان حادثهای که فلان موقع در فیلم دیده اینقدر اثرگذار بوده این فیلم تا چهل سالگی پنجاه سالگی دم مرگ با آن هست@ میتواند یک کاری بکند که دیگر شما از شب هیچ وقت آرامش نداشته باشید میتواند یک کاری بکند که هر وقت میخواهی سوار اتومبیل بشوی، هر وقت شرطیت میکند، میتواند اینقدر توهمت را قوی بکند که تو هر وقت میخواهی بروی در تاریکی بترسی@ کسانی که از تاریکی میترسند از سوسک میترسند از مار میترسند از موش میترسند این یک واهمه قدرتمند توانسته این کار را انجام بدهد@ یعنی وهمش قوی بوده یک جایی کسی توانسته این را برایش ایجاد بکند، میگوید من در تاریکی نمیتوانم بروم، من شب نمیتوانم تنها رانندگی کنم در جاده میترسم، از تاریکی از بیابان میترسم، از کوه میترسم از بلندی میترسم@ کار شده روی این، این واهمهاش قوی بوده یک وهم قدرتمند یکدفعه در بچگی یکدفعه یک فاز قوی به آن دادند خیلی توانسته کار بکند.@ گاهی وقتها یک فیلم عمر یک نفر را تلف میکند گاهی وقتها یک فیلم تا آخر عمر نمیگذارد یک نفر رستگار بشود، یک کتاب، یک رمان، یک داستان جنایی یک داستان پلیسی نمیگذارد.@ این حرکت دوربین اینقدر باید ظرافت داشته باشد که این دوربین وقتی دارد حرکت میکند بند دل بیننده پاره بشود.@ فیلم مسخره است اصلا فیلم فضایی است وجود ندارد خیالی است ولی اینقدر قشنگ کار کرده که شما میترسید از آن، تصویرها، مجسمهها، الان مثلا شما نگاه کنید ده پانزده سال است دایناسورها را اینها زنده کردند@ الان فیلمهایی که نشان میدهند دایناسورها طبیعی طبیعی است آدم میخورند آدم را تکه تکه میکنند نشان میدهد که آدم تکه تکه شد چقدر واهمه باید قوی باشد بتواند این کار را انجام بدهد@ ایجاد ترس، ایجاد شهوت، این همه فیلمهای مبتذل شهوتانگیز که الان کانال چند هزار کانال ما داریم فقط شهوت جنسی تولید میکند باید خیال داشته باشد یعنی باید سوژه معمولی، ببینید دوازده هزار ما طریق ارضاء جنسی هست@ این یک آدمی میخواهد خیلی قدرتمند میخواهد که قوه وهمش اینقدر قوی باشد که بتواند این روشها را اختراع بکند، آدم معمولی، کسی یک استاد دانشگاهی هم میگوید من نمیفهمم این دارد چه میگوید.@ آشپزی، الان کسی میخواهد آشپزی بکند، غذا چه بخوریم؟ غذا نهایت املت میخوریم، چکارش میکنی؟ تخم مرغ را مثلاً رنده میکنم میگذاریم، خوب دیگر چی؟@ تخم را قاچ میدهیم، دیگر چی؟ هیچی مثلاً تخم مرغ نیمرو میخوریم، دیگر چی؟ آبپز است، با یک تخم مرغ صد نوع غذا درست میکند طرف، آشپزی کار هر کسی نیست، تنوع، نگاه کنید چقدر مدلهای ماکارونی الان شما دارید@ الان تقسیم کردند قبلا میگفتند ماکارونی حالا میگویند ماکارونی اسپاگتی، پاستال، یا حضرت عباس، همینطوری دارد درمیاید، کیک، شکلات، ژله، شیرینی، طراحیهای شیرینیها، مزههایش، ترکیبهایش، همهاش هنرمند میخواهد یعنی شخص عمر میگذارد پای اینها تا بتواند یک همچین کار حرفهای را انجام بدهد.@ لباسهایتان، ما الان نگاه کنید علمایمان یک مدل دو مدل سه مدل چهار مدل مثلاً عمامه میبندند، ولی وقتی میدهی به یک آدم حرفهای میبندی با این یک پارچه صد مدل عمامه پیچی دارد، میتواند این کار را انجام بدهد مدل به مدل تغییرش میدهد@ مثلاً یک خانم که خودش هم ظرافت دارد هنرمند است بگویی موهایت را چطوری میتوانی قرار بدهی زیبا بکنی مثلاً، دو مدل سه مدل ممکن است بلد باشد ولی میدهی دست یک آرایشگر میبینی با این یکذره مو، چقدر، صد طور مدل در میاورد که آدم نمیفهمد تشخیص بدهد که این آدم همان آدم هست@ حالا فن گریم را شما داشته باشید بیایید بالا، این مال کارهای وهمی است اینها واجب است و لازم است باید باشد در زندگی اگر نباشد زندگیها اصلا رشد نمیکند خداوند این را اراده کرده که انسانها حس داشته باشند@ مهارتهای حسی مهارتهای خیالی و مهارتهای وهمی. یک سلسله از مهارتها هستند که مهارتهای عقلی هستند طرف مثلا میبینی حل مسأله، ریاضیات، شکل، الان علم مثلثات از کجا آمده؟ علم جبر از کجا آمده؟@ هندسه از کجا آمده؟ علم حساب، انتگرال، دیفرنسیل، انواع و اقسام علومی که الان در ریاضیات دارد کار میشود، یک سری از آنها را ما نمیفهمیم چیست@ اختراعات کار کسانی هست که عقل قدرتمند دارند قوانین را کشف میکنند روابط را تشخیص میدهند دائم دارد دستگاه اختراع میکند، شما همین عینک سادهای که شما میزنید به چشمتان، یک موقعی برای بشر مسأله بوده که ما این را چکارش بکنیم؟@ بعد ذرهبین درست کردند اول ذرهبین درست کردند آن هم با یک شیشههای خیلی، شما بروید در موزههایشان ببینید با یک شیشههای خیلی ساده و ابتدایی@ بعد آمدند قاب برایش دادند شکل به آن دادند مدل به آن دادند بعد حالا میگفتند این را چطوری بگذاریم روی چشم، بعد با کِش میبستند با نخ میبستند، بعد آمدند به آن پایه دادند@ این بنده خدا پایه میگرفت اینطوری با پایه بلند میکرد اینطوری میگرفت جلوی چشمش یک چیزی را میدید، بعد گفتند حالا باید اینطوری کنند، بعد یک پایه به گوش دادند بعد الان دو پایه کردند@ حالا که دیگر جدیداً نخ هم دارد و از چشمت بیافتد دیگر نخ پشت سر دارد، بعد هم الان، کسی مدل عینک چقدر است دارد روزبهروز پیشرفت میکند، بعد هم گفتند ما چرا این شیشه را بگذاریم روی چشمش، میکنیم در چشمش، لِنز کردند.@ در تمام رشتهها فلسفه، فقه، اصول، منطق، همه اینها مهارتهای عقلی است هر کسی منطقی نیست هر کسی نمیتواند مهارتهای علم منطق را داشته باشد تمرین حل بکند@ بلافاصله شما الان به آن بگویی میگوید این مدلش شکل اول است شکل دوم است شکل سوم است شکل چهارم است، این حرفی که ایشان زد این حرفی که الان ایشان زد میبرد در قالب منطق@ در اشکال میریزد به شما میگوید که کجایش غلط است کجایش درست است، همین که دارد گوش میدهد، ما طرف اینقدر مغالطه میکنند، من دانشگاه که فلسفه غرب درس میخواندم@ دانشگاه تهران یک کتابی ما داشتیم فقط حدود 500 صفحه مغالطات بود اصلاً، بعد مغالطات علما، مغالطات سیاسیون، مغالطات هنرمندها، مغالطات تاریخی، که مثلاً با چه مغالطاتی جنگ صورت گرفته با چه مغالطاتی فتح یک کشور صورت گرفته@ با چه مغالطاتی قراردادهای ننگین بسته شده یعنی این برای شاه یکطوری صحبت میکرده که شاه میگفته بله درست است.@ استاد ما میگفت یک بنده خدایی صد تومان به یک نفر بدهکار بود آن طلبکار به آن میگفت این صد تومان ما را بده، بعد این گفت من چکار کنم از دست این در بروم، گفت خوب بابا چه میگویی تو؟@ گفت من صد تومان از تو میخواهم بده دیگر، گفت مگر تو صد تومان از من نمیخواهی؟ گفت بله، گفت خوب من هم صد تومان به تو بدهکارم متقابلاً، گفت خوب درست است@ گفت خوب این به آن دَر، بعد این یکذره فکر کرد، چی شد یکبار دیگر بگو؟ گفت مگر تو صد تومان از من نمیخواهی؟ گفت خوب چرا@ گفت خوب من هم صد تومان بدهکارم، گفت خوب درست است، گفت خوب پس به هم در شد این به این، گفت والا من حرف تو را قبول دارم ولی این پول نشد برای ما، بالأخره تکلیف این صد تومان ما چی شد.@ با مغالطه جنگ راه میافتد، به شما بگویم جالب است اینجا با مغالطه فقیه حکم شرعی نوشته، با مغالطه قاضی حکم قتل داده، میفهمی چه دارم میگویم، مغالطه@ یعنی وکیل آنقدر مقتدر قدرتمند شده در این چینشهای منطقی و مغالطه که میاید چنان استدلال میکند که قاضی میگوید بله حق با شماست@ نوشته برائت، مجرم قتلی صددرصد برایش برائت شده قانونی برایت برائت زده، تا این حکم قاضی را برمیدارند میبرند دیوان عالی چهارتا قاضی دیگر ببینند یک موقعی یک مغالطه نکرده باشد@ میگویند مستنداتت را بنویس آقای قاضی، ما در اخلاص تو شک نداریم در صداقت تو شک نداریم بنویس برای چه این را نوشتی اعدام، بعد مینویسد میبیند اِ قاضی دو جا در این احکام اشتباه کرده.@ همین چند وقت پیش من جلسه داشتم با مسئولین زندانها و تعاون با تعدادی از قضات و مسئولین قضایی سر همین یک همایشی داشتیم سر اینکه چقدر قاضیها میتوانستند کسی را زندانی نکنند و زندانی کردند@ میتوانستند به جای حکم زندان جریمه نقدی بنویسند کردند زندان، خانوادههایش بدبخت شدند کشیده شدند به بدبختی و گرفتاری و فساد، این بیچاره هم از دور زندگی خارج شده@ آقا چرا زندانش کردی این را، تبصره وجود داشته؟ مهارت نیست، یا مثلا یکطور دیگر بوده پس این را خیلی دقت بکنیم، منطق کار هر کسی نیست. شما این همه مکاتب قلابی دارید که میلیونها انسان بخاطرش کشته شدند@ مارکسیسم یک مکتب مبتذل بیقاعده قابل نقد، ولی شما ببینید چند ده میلیون آدم پای مکتب مارکسیسم کشته شدند. الان رئیس زندانها برایم تعریف میکرد میگفت در زندانهای ما، ما طالبان داریم این دائما ما را فحش میدهد@ گفتم خوب چکار میکند؟ میگوید شما من را از فیض شام خوردن با پیغمبر محروم کردید دستگیر کردید اگر میگذاشتید عملیات استشهادیام را انجام بدهم، طالبان است آمده مثلاً مسجد شیعیان را منفجر بکند یک مشت آدم زن و بچه را بکشد@ میگوید اگر شما گذاشته بودید، ما از چچن از چین از آمریکا از اروپا آدمهایی داریم، آنهایی که مزدور هستند آمدند آدمکشی کنند هیچی، ما متدین@ نمازشب خوانهایی داریم که در سوریه دارند میجنگند بچه میکشند زن میکشند مدرسه دخترانه را منفجر میکنند بعد میگویند یا رسول الله بپذیر از ما، بمب میبندد به خودش میرود آدم میکشد بعد میگوید من الان به فیض شهادت نائل میشوم@ چند لحظه دیگر در بغل رسول الله هستم، اِ این همه زن و بچه کشته شده میگوید اینها را بکشم، به آن یکطوری فهماندند@ یکطوری چیدن بالأخره برای این، که تو اگر این کار را بکنی تو اگر بروی پاکستان، شما نگاه کنید چه افتضاحی در پاکستان ایجاد شده و متأسفانه ما از پاکستان غفلت کردیم@ اینقدر که در پاکستان دارد کشته میشود در بحرین کشته نمیشود ما هر شب دارد تلویزیون ما بحرین را نشان میدهند اما پاکستان را داریم از آن غفلت میکنیم@ دارد اتفاق میافتد اینجا، چطوری میشود اینها میروند این همه شیعه میکشند به قربۀ الی الله دارند مسلمانها و شیعیان را میکشند، جنگهای صلیبی با استدلال و توهم اتفاق افتاده همینطوری شما بگیر تا فلسفه بیار@ شما نگاه بکنید یک نیوتن است کار عقلی زیاد کرده مثلاً یک دانه قوه جاذبه را کشف میکند، همه میدانند که این سیب میافتد ولی دهها سال صد هزاران سال گذشته تا یک نفر گفته حالا این سیب افتاد یک جاذبه داریم.@ استدلالهای چرخش زمین را، حرکت زمین به دور خورشید را نگاه کنید همه این را میدیدند، ولی چه کسی آمد این کار را کرد و فهمید که زمین دارد میچرخد زمین یک همچین حالتهایی دارد، کار نیکو کردن از پر کردن است.@ همه اینها ارزشمند است تا برسد به بخش فوق عقلانی، بخش فوق عقلانی یعنی بخش لا اله الا الله اگر کسی مهارت در آن در خیرات کسب نکند@ در هزارتا اسمی که در مفاتیح به شما گفتند و ما فکر میکنیم اسم خداست اگر کسی بخواهد به قدرت برسد به دارایی برسد شبیه خدا بشود باید تمرین بکند.@ ما در بخشهای دیگر فهمیدیم ما الان طلبههایمان میدانند که اگر بخواهد صرف کار بکند باید تمرین بکند، نحو، باید تمرین بکند@ اصول قشنگ را همه فهمیدند باید چهل تا کتاب باید این اصول را بخوان از معالم بخوان این را بخوان بیا تا کتابهای دیگر، بعضیها که قبلاً کتابهایی غیر از اینها هم میخواندند@ حالا الان بیا اصول فقه بخوان بعد بیا رسائل بخوان بعد بیا کفایه بخوان بعد حلقات بخوان تا این یکذره مهارت در اصول پیدا بکند، میگوید باید این باید ملکه استنباطش قوی بشود باید اصول را خوب خورده باشد تا بتواند وقتی که به آن حکم میدهند استنباط بکند.@ فقه را باید همه را بلد باشد چقدر کتابهای فقهی این باید بخواند، تفسیر همینطور، فلسفه همینطور، فلسفه که سیر کتابهایش مشخص است@ حالا الان میگویند فی البدایه بخوان نهایه بخوان اسفار بخوان این را بخوان آن را بخوان عرفان همینطور همه چیزش مشخص است اما وقتی در همین حوزه میگویی اخلاق، هیچ خبری نیست@ در دانشگاه میگویی خبری نیست بگو زنداری بگو شوهرداری، بگو تقویت روحیه، بگو من چطوری میتوانم با یک شوهر بداخلاق به قرب الی الله برسم، آسیه چکار کرده که با فرعون هوس خدا به سرش میزند@ (رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ) چه مهارتی دارد که کنار فرعون میتواند آن اوج را بگیرد. قرآن میفرماید (وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ) هر پیغمبری برایش ما شیطان قرار دادیم دشمن قرار دادیم که اینها شیاطین جن و انسی هستند@ یعنی هر پیغمبری برای پیغمبر بودن و اوجش احتیاج به دشمن دارد آن هم شیاطین جن و انس تا بتواند قرب پیدا بکند، اِ پیغمبر دشمن میخواهد؟@ (كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ) پس من لازم ندارم من دشمن نمیخواهم من تضاد لازم ندارم من میدان نمیخواهم من باشگاه نمیخواهم، من مهارت نمیخواهم، من یک کسی را نمیخواهم اذیتم بکند@ من یک کسی را نمیخواهم حالم را بگیرد، یک کسی نمیخواهم نمک نشناسی بکند در حقم، یک کسی که حقم را بخورد لازم ندارم، یک کسی روی اعصابم راه برود لازم ندارم، آدم بدجنس نمیخواهم@ آدم متکبر نیاز ندارم اطرافم، آدم حسود نمیخواهم، پیغمبر لازم دارد برای اینکه شبیه خدا بشود، ما راحتطلب هستیم اصلا مرد این میدان نیستیم.@ الان این طلبههای ما این دانشجوهای ما کدام آن سیر کتابهای اخلاقی را میخواهند، امام فرمود بسیاری از این کتب اخلاقی بجای اینکه درمان باشد درد است خودش، خیلی از این کتابها معروف هستند@ کتابهایی که هستند شاید اصلاً از دور خارج بشوند اصلاً به درد اخلاق نمیخورند نمیتوانند تحولی ایجاد بکنند، آدمها را سالوسی، کتابهای عرفانی را شما نگاه کنید الان اینقدر ما کتابهای عرفانی و توصیههای عرفانی داریم واقعاً آدمها را مریض میکند@ آدمها را ریاکار میکند آدمها را اهل سالوس میکند، کتابهای عرفانی است توصیههای عرفانی است ولی آدم را خشن میکند آدم را بیرحم میکند@ استادهایش هم هستند دارند درس میدهند آنها هم طلبههایی که زیر دست اینها درس میخوانند همه بیرحم هستند همه خشن هستند همه بداخلاق هستند همه خودخواه هستند همه خودشیفته هستند مثل خود استاد.@ الان یک سیر کتاب اخلاقی کجاست، یک سیر کتاب عرفانی و درست و حسابی کجاست، چه کسی تمرین عرفانی به ما میدهد تمرینهای اخلاقی را چه کسی میخواهد به ما بدهد، مگر ما به آنها احتیاج نداریم@ ما به شبیه شدن به خدا، ما آفریده شدیم برای همین (بُعِثتُ لأُتَمِمَ مکارم الأخلاق) شما بگو فقه، فلسفه، تفسیر، هیچکدام اینها ارزش ذاتی ندارد مگر اینکه منجر به فعالیتهای فوق عقلانی بشود مگر اینکه یک نفر ایمان بیاورد اهل عمل صالح باشد@ (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) و الا ما الان فیلسوف داریم مرجع تقلید داریم عارف داریم استاد اخلاق داریم دستش در دست آمریکاست، دستش در دست منافقین است مجتهد داریم خودش را به آنجا فروخته@ پس اینها به درد نمیخورد تا لا اله الا الله اتفاق نیفتد در وجود شخص، شخص وارونه است واژگونه است حالا دوباره با هم دو سه دقیقه وقت داریم@ برگردیم سراغ آیه، آیه فرمود (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ)@ عزیزم اینکه تو بخواهی الله را در رأس معشوقهایت نگه داری بدون تمرین نمیتوانی بدون مهارت نمیتوانی بدون مربی نمیشود بدون باشگاه نمیشود@ بتوانی اهل بیت و خانواده آسمانی در رأس همه معشوقهایت باشند. شما بگو آقا مثلا شیخ رجبعلی خیاط، شیخ جعفر مجتهدی، مادر من، پدر بیسوادم، آن مادری که پنجتا شهید درست کرده@ آن مادری که پنجتا شهید درست کرده از بچگیاش تمرین کرده در یک سلسله از کارهای خیر تمرین کرده، نگو سواد ندارد، سواد نمیخواسته این تمرین کرده، کار نیکو کردن از پر کردن است. کار خیر کرده و شده، تمرین کرده استقامت کرده@ و شده، اگر کسی بخواهد الله، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا، در رأس معشوقهایش باشد تا خودش را روی این طناب در جنهم نگه دارد@ ببینید ما الان در جهنم داریم زندگی میکنیم حضرت فرمود دنیا متن جهنم است ما الان در جهنم هستیم و داریم زندگی میکنیم، صراط چیست؟ معنایش را یکبار بگویم خوب بفهمید، صراط که در جهنم است از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است یعنی چی؟@ یعنی شما باید بتوانید تعادلت را نگه داری، تعادل یعنی چی؟ یعنی بتوانی همیشه کنترل کنی دلت را که مبادا الله بیفتد از دلت، چهارده معصوم از دلت بیفتد و جهاد بیفتد@ اگر این سهتا از دلت بیفتند و یک چیز دیگر آمد بالا تعادلت به هم خورده لذا خدا لفظ غیر متعادل را بکار برده (وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) فسق گفتیم یعنی عدم چی؟ تعادل، غیر طبیعی بودن.@ پس کار ما چیست روی صراط؟ این روی بند دارد حرکت میکند یعنی چی روی بند دارد حرکت میکند از این ساختمان به آن ساختمان؟ یعنی باید تعادلش را روی این بند نگه دارد که به هیچ طرف نیفتد بتواند تا آن ساختمان روی این برسد@ حالا این یک طنابی دارد دو سانت سه سانت چهار سانت ده سانت قطرش است وقتی میگوید (اَدَقُ مِنَ الشَعر) از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر@ روی یک همچین صراطی حرکت کردن یعنی آدم باید خیلی جدی باشد که خودش را نگه دارد یعنی به گونهای باشد که فردا، دستان من را یکبار دیگر نگاه کنید، هیچ کدام از این کمالات از الله بالا نزند@ اینکه حضرت آیت الله جوادی آملی میفرماید که جهاد اکبر جهاد با نفس نیست جهاد با علم است یعنی چی؟ یعنی گاهی وقتها شخص اینقدر کار عقلانیاش برایش شهوت میشود@ و تبدیل میشود به یک سرگرمی که وقتی میگویند بگذار کنار برو نماز اول وقت بخوان، نمیتواند، بگذار کنار برو سینه بزن برو روضه بخوان برو وسط بقیه مردم مثل مراجع، مثل خود امام زمان که وسط جمعیت سینه میزند، برو سینه بزن، این آقا نمیتواند سینه بزند.@ اینقدر کارهای علمیاش مهم است که نمیتواند مثل عوام صلوات بفرستد حتی، یعنی نمیگذارد که صلوات بفرستد، این قبلا صلوات بلند میفرستاد.@ عرض کردم من چند وقت پیش در این تلویزیون یکی از مراجع را دیدم حفظه الله تعالی، این مرجع تقلید نماز جماعت میخواند، چقدر لذتبخش است چقدر آدم کِیف میکند (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ) این میشود یک مرجع آدم کیف میکند@ آن چیزی که شنیده باور کرده خودش. آقابازی اصلا درنمیاورد مرجع تقلید هست خودش تعقیبات میخواند برای مردم، (إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ) نه آقا نباید از این حرفها بزند@ یک کسی بخواند حتی اگر کسی نخواند آقا نمیگوید اصلا نباید آقا بلند میشود نمازش را میخواند، نه، تعقیبات باید خوانده بشود جوهره نماز است@ مرجع تقلید، (إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ) بعد صدای صلوات مرجع تقلید از صدای صلوات بقیه مردم بلندتر بود این را میگویند صفا این را میگویند باور.@ این اینقدر فعالیت عقلیاش زیاد شده به آن میگویند برو جبهه، جبهه نمیرود، ما چقدر طلبه داشتیم جبهه نتوانست برود، من کار علمی دارم نمیتوانم بروم@ من راهپیمایی نمیتوانم بروم راهپیمایی کار عوام است یک مشت بیسواد بیخیال بلند شوند بروند آنجا، من کار علمی دارم طرح دارم پروژه دارم باید بشینم پروژهام را تمام کنم، اصلا من نباید بروم وارد تظاهرات، راهپیمایی، این اصلا کار ما نیست@ عزاداری، دسته راه انداختن، عشقبازی با اهل بیت، پرچم دست گرفتن، ببینید چه کسی در این جمعیت از همه بیسوادتر است بیکارتر است پرچم را بدهید دستش، عَلَم را بدید دستش نگه دارد@ این اینقدر عالم است ماشاء الله سنگین شده که نمیتواند یک پرچم دستش بگیرد، این تعادل بهم خورده، از مو باریکتر از شمشیر تیزتر، کار میخواهد آدم باید بتواند طناببازی میکند تمرین میخواهد نیفتی@ یعنی ما باید دائما ببینیم الله در دلمان نیفتد یک موقعی پایین، چهارده معصوم خانواده آسمانی از دلمان نیفتند جهاد نیفتد پایین، حالا کو؟@ وِلش کن نیاز نداشتم اصلاً به آن، این همه کمالات، اصلاً انسانیت یعنی این، سیر و سلوک یعنی این، عرفان یعنی این، اخلاق یعنی همین، من همه فرمولهایش را یکجا به شما بگویم. ببینید من بتوانم این سهتا معشوق را در دلم بالا نگهشان دارم@ این سیر و سلوک یعنی این، اخلاق یعنی این، آدمیت یعنی این، ایمان یعنی این، همیشه در زندگیام سه چیز، این دوتا لفظ را یادتان نرود یادداشت کنید همیشه، عزیزتر و لذیذتر باشد اگر لذیذتر هم نیست کار را خراب کردی@ ممکن است بعضیها موفق بشوند اینها را مهمتر نگه دارند اما لذیذتر نباشد برایشان، موفقیت این هست که شخص بتواند هم مهمتر نگه دارد هم لذیذتر نگه دارد@ این سیر و سلوک است این مسیری است که ما باید برویم ما باید بالأخره یک کاری بکنیم دو رکعت نماز از یک سیگار کشیدن از یک چایی خوردن از یک چلوکباب خوردن، برایمان لذیذتر باشد.@ بله ما خدا را اهمیت میدهیم دوستش هم داریم خیلی هم اهمیت میدهیم. میگوییم عزیزتر است اما لذیذتر هم هست؟ خدا میگوید (یا داود بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَذ) با من شاد باش این تمرین میخواهد از من لذت ببر@ ما اصلا تمرین لذت بردن از خدا را نداریم، تمرین کنیم من چطوری میشود از خدا لذت ببرم، به خدا تمرین دارد، اگر کسی تمرینهایش را انجام بدهد لذت میبرد از خدا.@ ما نیامدیم خدا را لذیذ کنیم زیارت را لذیذ کنیم قرائت قران را لذیذ کنیم ما تکلیف شرعی گذشتیم گردنمان، تکلیفیاش کردیم شخص میترسد میگوید اگر انجام ندهم میروم جهنم، ما حجاب را لذیذش نکردیم تکلیفش کردیم.@ مسجد را لذیذش نکردیم حرم لذیذ نیست تکلیفی است. هدف در تربیت این هست که هم عزیزتر بشود و هم لذیذتر بشود. حالا یک چیز بگویم به شما بحث را تمام کنم.@ شما وقتی بخواهید این الله لذیذ بشود برایتان با تمرینهای حسی لذیذ کنید الله را، حالا بعدا شاید توانستم توضیح بدهم برایتان، با تمرینهای حسی الله را لذیذترش بکنید و عزیزتر، با تمرینهای خیالی با تمرینهای وهمی و با تمرینهای عقلی.@ الان شما یک کسی خدا را نمیشناسد، به آن تمرین عقلی بدهید یعنی کار فلسفی با آن بکنید کار کلامی خوب بکنید، الله را وقتی معرفت پیدا کرد کشفش کرد با فلسفه و برایش عقل با کلام لذیذ میشود@ وقتی شناختش، این بعد از اینکه دلش آرام شد یک چهارتا حرکت قشنگ هم انجام بدهد خوب است.@ یک کسی عرضه دارد با تمرین عقلی دادن به دیگران الله را بشناساند و لذیذش بکند در ذائقه دیگران، یک کسی میتواند از عقل استفاده نکند از وهم استفاده بکند از قدرت وهم، ببینید امام سجاد چه میگوید@ امام سجاد میگوید (ما عَلی ؟؟؟الزَخَواتِرُ) ببینید چقدر زیباست، میگوید چقدر لذیذ است که من با وهم خودم به تو نزدیک بشوم، (وَصفُ العِیش).@

عشقبازی میکنم، حس قشنگ است شما با حس میتوانید، همین حس معمولی، با حس میتوانید فوق عقلت را کار بیاندازی، یک عالم فرمولهای روانشناسی اینجا هست که ما اصلاً نمیتوانیم به شما بگوییم، نمیتوانیم جاهای دیگر بگوییم@ چون دانشگاه نیست مرکز نیست کتاب نیست اصلاً داریم ابتدایی میرویم جلو همینطوری، الان هم من دارم همینطوری یک چیزی پرتوپلا میگوییم و میروم، باید قاعدهمند بشود اصولی بشود.@ شما الان میخواهید بخش فوق عقلی یک نفر را راه بیاندازید الان کار نمیکند بخش فوق عقلیاش، حالا چکارش کن؟ این الان عقلش هم کار نمیکند خسته است بنده خدا، بعد میخواهی بیاوری آن را به وهم و خیال، تمرکز لازم دارد، چکارش کنم؟@ یک آدمی که میشناسد جامعهشناس هست روانشناس است میبینی با یک بو، با یک اود، با یک عطر حرم، یکدفعه دل یک نفر را کربلاییش میکند@ با یک عطر، این عطر را میزند میگویی آخ جان این بوی حرم امام رضا را میدهد، تا میگویی بوی حرم امام رضا را میدهد اصلا این حس طرف، خیال طرف یکدفعه تا امام رضا میرود@ بعد یکدفعه دلش هم میشکند همانجا میبینی دعایش گرفت. یک حس، فوق عقل را کار میاندازد. آمد خدمت امام صادق(ع) حضرت گفت بشین برای ما یک روضه بخوان، نشست، حالا من میگویم روضه ببخشید کلمه روضه اشتباها جا افتاده، ذکر مصیبت بخوان، باشد@ گفت بله امام حسین اینطوری شد، حضرت گفت نه نه، اینطوری نگو، خانمها را هم دعوت کرده بودند خانمها پشت پرده نشسته بودند@ گفت نه با همان نوایی که برای مردم مداحی میکنید برای ما بگویید، یعنی آهنگ به آن بده، همین که الان مداحهای ما آهنگ میدهند میخواهند یک حرفی بزنند کشش میدهند در دستگاههای مختلف میخوانند@ این شروع کرد همانطوری که برای مردم میخوانند، مداحهای عزیز ما که چقدر هم اینها موجودات عزیز و ارزشمندی هستند، مداح کارش این هست که از قوه خیال شخص استفاده میکند فوق عقلش را فعال میکند@ این شروع کرد همینطوری که خواند امام زد زیر گریه، گفت صدای گریه و شیون زنها بلند شد، از کجا استفاده کرده؟ از آهنگ، اگر همینطوری میخواست بگوید بله امام حسین آمد کربلا، بعد تشنه شد بعد تشنگی به آن غلبه کرد@ اما وقتی بردش در شعر بعد حسیاش کرد آهنگ به آن داد، این طرف فوق عقلش راه میافتد.@ یک موقع یک تربت کربلا شما میدهی به یک نفر، همین یک تربت، خدا شاهد است یک تربت، طرف میبینی سر نماز حضور قلب ندارد حس کار میکند@ در روایت داریم شما اگر میخواهید گناهانتان کم بشود پردههایتان برطرف بشود، پردهها دریده بشود بین شما، روی تربت امام حسین سجده کن، پس چیست این حس، ما اصلاً بلد نیستیم از حس استفاده کنیم ما اصلاً بلد نیستیم از رنگ استفاده کنیم@ کما اینکه بلد نیستیم از موسیقی استفاده کنیم، همین فقط میگوییم حرام، چیزی که آهنگ داشت حرام است@ خدا شاهد است ما سراغ داریم در این تاریخ فقهمان گفته صدای بلبل نشنوید صدای درختها اگر آهنگش خورد به همدیگر، این خراب است این حرام است یک موقع گوش نکنید شما، این بلبل را خدا گفته بخوان این حرام است@ ما عرضه نداریم از صدا استفاده کنیم ما عرضه نداریم از موسیقی استفاده کنیم، ما خود را بستیم، این موسیقی میتواند شخص را، خدا رحمت کند مرحوم علامه را، فرمود موسیقی قرب میآورد بعضی از موسیقیها به الله، ما بلد نیستیم از موسیقی استفاده کنیم@ فطریاش نتوانستیم بکنیم، طبیعی بوده، تا گفتیم موسیقی، یاد بابا کرم افتادیم یاد مهستی و حمیرا افتادیم بعد گفتیم حرام است، خوب بله آن حرام، اما موسیقی کاربرد دیگری ندارد؟@ موسیقی یک ساز یک نی نمیتواند یک کاری بکند فوق عقل راه بیفتد، و الله میشود، و کما اینکه در این سی سال بعضی از نواها را نگاه کنید از تلویزیون پخش میشود@ شخص همینطوری که میشیند نگاه میکند روی زمینه رزمندهها یک آهنگ گذاشته طرف وقتی که میشنوی این را تا خدا میبرد آدم را یک موسیقی، یک آهنگ طوری تنظیم شده آدم را تا خدا میبرد@ ولی این مهارت میخواهد وقت باید بگذاری یک نفر که بتواند این کار را انجام بدهد. یک حس، گاهی وقتها یک رنگ، کافی است شما یک رنگ را عوض بکنید ببینید شخص بخش اللهاش راه میافتد@ گاهی وقتها یک رنگ نامناسب بیموقع است پوشیدنش دیدنش کار آدم را خراب میکند گند میزند به روحیه آدم، یک موقعی این رنگ عوض میشود روح عوض میشود@ خیال، وهم، ما در بخش خانواده آسمانی ما تمرین دادیم به عزیزان، الان هم دارم به شما میگویم شما اگر بخواهید فعالیتهای فوق عقلانیتان قوی بشود باید حتما خیالتان را قوی بکنید، امام سجاد دارد به ما درس میدهد@ یعنی باید بتوانید خیالهای عاشقانه لذیذ بکنید، مثلا الان کسی عاشق فلان چیز است عاشق فلان رشته است 5 سال در این رشته خیالبافی میکند که خودش را در لباس پزشکی در لباس قهرمانی کاراته@ 5 سال خیالبافی بلد هست بکند تا بعد یواش یواش جدی میشود ما اصلاً در ارتباطمان و بوسیدن و بغل کردن امام زمان چقدر خیالمان را راه انداختیم یعنی چند بار شما در خیالت رسیدی خدمت امام زمان بغلش کردی@ مگر آدم وقتی کسی را دوست دارد خیالبافی با آن نمیکند، وصالش را مگر خیالبافی نمیکند، طرف به آرزوی حرام میخواهد برسد@ هزار دفعه خیالش را میکند یک آرزوی حرام میخواهد برسد، خوردنی است پوشیدنی است دزدی میخواهد بکند در خیالش هزار بار سوار آن ماشینی که دزدیده است میشود، با آن ماشینی که دزدیده در خیالش با آن هزارتا سفر رفته@ ما اصلاً بلد نیستیم با خیالمان برویم به محضر امام زمان، کسی که با خیالش نمیتواند برود محضر امام زمان، کسی که با خیالش نمیتواند خدمت مادرش فاطمه زهرا برسد عرض ارادت بکند@ کسی که با خیالش نمیتواند برود خدمت امیر المؤمنین(ع)، یک کسی که با خیالش پیش خدا نمیتواند برود این بخش فوق عقلانیاش ضعیف است این اصلا نمیتواند کار بکند.@ حالا حضرت نگاه کنید دست گذاشته روی عمل خیر، ببینید من دارم چه به شما میگویم، حضرت میگوید (مَن عَمِلَ عَمَلاً مِن اَعمالِ الخَیر فَالیَدُم عَلَیهِ سَنَۀً) یکسال کار کنید تا این فعال بشود تا این مهارت به دست بیاید.@ نماز شب است شروع کن، ذکر است شروع کن، قرائت قرآن است، تفسیر است، یک کار عقلی است یک کار فلسفی است شروع کن، نماز جمعه است یکسال برو ببین چه اتفاقی میافتد@ جمکران میخواهی بروی استمرار داشته باش برو جمکران ببین اتفاقاتی میافتد در این جمکران یا نه، حرم حضرت معصومه(س) است، استمرار، نظم، کار خوب باید تمرین بکنیم، وقت ندارم حوصله ندارم.@ لذا من یک چیزی را به شما بگویم برگردم به یک حرف خیلی مهم، اصل بحث، همهاش ما اینقدر امشب مثال زدیم برای شما، شاید هیچ وقت هم نگوییم اصلاً اینها را نمیرسیم اصلاً بگوییم.@ میفرماید کلید همه بدبختیهای انسان دو چیز است تنبلی و بیحوصلگی. آدم تنبل و بیحوصله جایش در پایینترین درجات جهنم است@ اصلاً پیغمبر فرمود بیشتر جهنمیها اینطوری رفتند در جهنم، بیشتر جهنمیها بخاطر تنبلی و بیحوصلگی سر از جهنم درآوردند.@ یک کسی بگوید من میفهمم باید برای درس خواندن تمرین کنم برای زبان این را میفهمم، بعد حالا بگوییم بیا برو نوار گوش کن، بیا برو کتاب بخوان، بیا برو این ذکر را که به شما دادم بگو یک چهل شب، میگوید من حوصلهام نمیکشد@ اگر میخواهی تفننی گوش کنی، در ماشین گوش دادم، ریختم روی فلشم داشتم در خانه آشپزی میکردم همینطوری گذاشتهام در گوشم، این اصلاً به درد نمیخورد، چرا من تکرارش را میپسندم@ یک خانمی یک آقایی بحثش را با تمرکز کار کرده باشد حالا تکرار را در اتومبیل هم یکبار بشنوند اشکال ندارد، اما همانطور که برای صرف، نحو، منطق، اصول، فقه، زبان، کامپیوتر، آشپزی تمرکز میگذارید@ اگر کسی بخواهد اسم الله دریافت بکند باید خلوت داشته باشد، باید خلوت بکنید، باید باشگاه بروی باید تمرین بکنی باید جدی باشید تا آن اسم تحقق پیدا بکند، (فَالیَدُم) آدمهای بیحال، کسل، تنبل، هِی توجیه بکنند، هِی در بروند@ اینها اصلاً نمیتوانند آدمهای بزرگی بشوند اصلاً نمیتوانند به شادی و آرامش برسند، رسیدن به ملکه شادی، که شعار قرآن هست و ملکه آرامش هر دو آنها با تمرین به دست میآید@ اگر کسی میخواهد همیشه شاد باشد بتواند همیشه به آرامش برسد باید وقت بگذارد برای تمرین شادی و آرامش.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@