بحثمان درباره ی زیارت بود و آثار زیارت، نکته ای را که عرض کردیم قبل از اینکه به آثار زیارت بپردازیم، درباره ی این نکته بود که زیارت اولاً و بذات خواست قبلی و عشق ماست و بعد آثار دیگر برای این زیارت مترتب است. در رابطه با این خواست قلبی بودن می خواهم برایتان توضیح بیشتر بدهم. چون با بحث متن زیارت هم در ارتباط است.
گفتیم که خداوند تبارک و تعالی همه ی انسانها را از آن جهت که از خودش در آنها نمونه قرار داده است و نفخه ی خودش را در آنها قرار داده و انسانها را به صورت خودش خلق کرده، با ابعاد وجودی خودش خلق کرده، در آنها عشق به خودش را یعنی به مبدأ خودشان و اصل خودشان قرار داده است.
پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرماید: «خلق الله تعالی علی آدم صورته» خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده است. برای همین هم انسان می تواند مثل خداوند تبارک و تعالی شود. البته وقتی می گوییم مثل نه از نظر ذات، ذاتش مثل خدا شود و بلکه از جهت صفات مثل خداوند تبارک و تعالی شود.
معشوق حقیقی همه انشانها خداوند تبارک و تعالی هست و همه ی انسانها بدون استثناء عاشق خداوند هستند اینکه امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. ممکن است شما از رئیس جمهور آمریکا اگر بپرسید بگوید نه من اصلاً با خدا و دین و مذهب خیلی هم بد هستم ولی شما توجه کنید تمام کسانی که ابراز تنفر از خدا می کنند، به این علت نیست که خداوند ذاتاً برای اینها منفور است؛ بلکه به این جهت است که خدایی که آنها شناختند خدای دوست داشتنی نیست. چون خدای هر کس مال خودش است برای همین هم ما در ارتباطی که با خداوند تبارک و تعالی برقرار می کنیم، اول به خود خدا اعتراف می کنیم که خدایا ما تو را آنطوری که باید بشناسیم نشناختیم.
سبحان الله یعنی اینکه تو منزهی از اینکه، من بتوانم راهی به تو پیدا کنم و به تو احاطه پیدا کنم. الله اکبر هم یعنی همین یعنی تو بزرگتر از آن هستی که وصف شوی یا من به تو احاطه پیدا کنم.
اما اینکه خدا حقیقتاً کیست؟ فرمودند چطوری باید آن را بشناسیم، چه رابطه ای با آن داشته باشیم؟ بیشتر ما باید دنبال این باشیم که خودش خودش را چطوری معرفی می کند. لذا دستور دادند به ما که خدا را از طریق خود خدا بشناسی.د چون هیچ کس غیر خدا نمی تواند خدا را معرفی کند. هر کس بخواهد خدا را معرفی کند، نمی تواند.
داستان خداشناسی انسانها مثل داستان فیلشناسی اصحابی است که در تاریکی می خواستند فیل را بشناسند. مولوی داستانی دارد که عده ای در تاریکی می خواستند فیل را بشناسند یکی گوش فیل را گرفته بود می گفت این باد بزن است. یکی دیگر پایش را گرفته بود می گفت این ستون است. هر کس قسمتی را گرفته بود و اظهار نظر می کرد. به کل آن هیچ وقت راه پیدا نمی کردند در این تاریکی. خداست که فقط می تواند خودش را به ما معرفی کند. هیچ کس احاطه ای به خداوند تبارک و تعالی ندارد. هر کس هر تعریفی از خداوند بکند ناقص است. اهل بیت «علیهم السلام» هم که خدا را معرفی می کنند چون آنها علمشان را از ناحیه ی خود خداوند گرفته اند وکاملترین نمونه ی تجلی خداوند تبارک و تعالی هستند، خداوند اینها را در کاملترین تجلی خودش خلق کرده است. بنابراین تعریفهای آنها تعریفهای کامل و حسابی هست.
اینکه خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «افلا تنظرون الی الابل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت و الی الجبال کیف نصبت و الی الارض کیف سطحت» این پی بردن به وجود خدا و بعضی از صفات و آیات خداست. اینکه ما از طریق یک گل به خدا برسیم، از یک حیوان به خدا برسیم، از طریق زمین به خدا برسیم، از طریق آسمان به خدا برسیم، این مقداری از تجلی خداست که در اینها ظهور کرده است. خداشناسی کاملی نیست ارزش دارد، خوب هست ولی خداشناسی کاملی نیست.
خداشناسی کامل آن هست که خود خدا به ما بگوید چه کسی هستم، خودش را به ما معرفی کند از زبان خودش خودش را بشناسیم، که من چه کسی هستم، تا ما نزدیک شویم به خداوند تبارک و تعالی از طریق آن تعریفی که از خودش می کند و ما آن تعریف را درک می کنیم و آن را می پذیریم به او نزدیک می شویم، لذا هر تعریفی که خودمان و یا هر تحقیقی که خودمان در رابطه با خداوند تبارک و تعالی داریم بدرد خودمان می خورد لذا معصومین «علیهم السلام» به ما امر کرده اند که شما هیچ وقت نگویید آنچه ما درک کردیم آن خداست، خدا را محدود کرده ایم اگر این طور بگوییم، خداوند فوق تصور است، بینهایت است و نامحدود است و ما محدود هستیم هیچ وقت محدود بر نامحدود و بینهایت احاطه پیدا نخواهد کرد، این را ما باید بدانیم، خداوند خودش خودش را معرفی می کند آن مقدار که برای ما کافی و شایسته است که ما بلد باشیم که ما این را در درسهای ولایت خدمت تان عرض کردیم 28 درس اول ولایت معرفی خود خدا از زبان خدا بود عزیزانی که نرسیده اند زودتر خودشان را برسانند این 28 درس اول ولایت معرفی خداست از زبان خود خداست.
بنابراین اگر کسی بگوید از خدا بدم می آید این ازخدایی بدش می آید که ساخته و پرداخته ی ذهن خودش است، با میزان شناختی که پیدا کرده است در کور کوری یک دستی به این فیل کشیده است گفته که مثلاً این شبیه بادبزن است و من خوشم نمی آید بعد اینطوری می شود، ولی خدای حقیقی محبوب و دوست داشتنی است بلکه رئیس جمهور آمریکا وقتی اعتراض می کند و می گوید من با خدا دشمن هستم و هر چه که اسم خدا باشد می خواهم بجنگم و حتی آنها که گفتند خدا مرده است، مردم بروید سراغ کارهایتان خدا مرده است، کسانی که اینطوری گفتند خودشان عاشق خدا بودند حالا یک نفر به رئیس جمهور آمریکا بگوید آیا تو از زیبایی خوشت نمی آید می گوید چرا خوشم می آید، از قدرت خوشت نمی آید می گوید چرا، از ثروت خودش نمی آید می گوید چرا، از علم خوشت نمی آید می گوید چرا یعنی کمالات را که معرفی کنی خوشش می آید، خوب معدن این کمالات را که جمع کنی می شود بینهایت یا خدا.
خدا یعنی چی کسی؟ یعنی مجموعه ی کمالات بینهایت، پس اگر کسی در ظاهر هم بگوید خدا من از تو بدم می آید، یکی از خلفای اموی همین را می گوید که می گوید در اواخر عمرم گفتم خدایا من می دانم که اگر تو به کنم تو مرا می بخشی با این همه جنایتی که کرده ام ولی اینقدر از تو بدم می آید که هرگز توبه نمی کنم، به خدا صریح می گوید این همان موقعی که به خداوند می گوید من از تو بدم می آید داشته ظاهرسازی می کرده است چرا؟ چون در تمام دوره ی خلافتش دنبال چه چیزی بوده است؟ دنبال اضافه کردن به حجم کمالات خودش بوده است، می خواسته به بینهایت برسد، ولی نمی داند آن کسی که دارد به طرفش می رود خداوند تبارک و تعالی است، منصور خلیفه ی عباسی یک موقعی حساب می کند می گوید شما بگویید که ما چقدر در خزانه داریم یک موقع کم نیاوریم، در خزانه اش حساب می کنند می گویند شما به اندازه ی هزار سال بودجه دارید، می گوید خوب است ولی خوب بعداز هزار سال ما چه کار کنیم ما باید یک فکری کنیم فردایش می میرد، آدم این طوری است لذا حتی اگر آدم اظهار تنفر هم از خدا بکند باز هم به خاطر عشقش به خداست باز هم این معلول عشق به خداست، خداوند دوست داشتنی است هیچ کس نمی تواند بگوید او را دوست ندارم.
مگر می شود من اصل خودم را، ریشه خودم را، ذات خودم را، کسی که من به آن وابستگی دارم کسی که این همه تجلیات عالی دارد. کسی که من را عاشق همه تجلیات آفریده است منفور من باشد امکان ندارد یک کسی از خدا خوشش نیاید، لذا قرآن می فرماید مومین مبحت شان به خدا نسبت به کفار بیشتر است نمی گوید آنها از خدا بدشان می آید آنها هم در دلشان به خداوند یک علاقه ای دارند حتی شیطان به معاویه می گوید هر چند که بین من و خدا شکرآب شده ولی هنوز دوستش دارم، نمی شود دوستش نداشته باشی، امکان ندارد، «والذین آمنوا اشدّ حبّاً لله» خداوند می فرماید: «مومنین حبشان نسبت به خداوند شدیدتر است، درست است یک جا می گوید کسانی که ایمان نیاورده اند وقتی اسم خدا می آید «اشمأزّت قلوب الذین لایومنون» وقتی اسم خدا می آید مشمأز می شوند بدشان می آید، آنها همان موقع هم که از اسم خدا بدشان می آید برای این است که آن خدایی که آنها شناختند اتفاقاً منفور هم هست دینی که اینها شناختند بدرد نمی خورد پیامبری که اینها شناختند بدرد نمی خورد، امام زمانی که اینها شناختند بدرد نمی خورد، به اندازه ی خودشان شناختند، ما هم اگر آن شناخت را از خدا داشتیم می گفتیم خدا به درد نمی خورد.
شما در تاریخ کمونیسم مطالعه کنید کسانی که انکار خدا را کردند خیلی از آنها حق داشتند که انکار خدا را کردند و به جنگ با دین و مذهب و هر چیزی که رنگ معنویت داشته پرداختند برای اینکه توسط کلیسا چیزی به آنها از خدا و از دین و معنویت عرضه شد که واقعاً تنفر انگیز بود، او چنین خدایی را نمی خواهدف این چنین خدایی دوست داشتنی نیست، اگر هم ما یک موقعی با خدا کلاهمان در هم می شود و رابطه مان شکرآب می شود برای این است که ما خدایی که می شناسیم در همین حد است که با او درگیر می شویم، پس همه ی انسانها خداوند را دوست دارند و عاشق خداوند هستند این را فراموش نکنید و لو اظهار انزجار از دین و مذهب و خداوند تبارک و تعالی کنند، این یک نکته، پس این عشق هست، برای کسانی که فطرتگرا هستند و فطرت گرا می شوند، مومن می شوند اینها چون وطنشان خداست انسان به وطنش علاقه ای دارد بدون وطنش آرامش ندارد شما فرض بفرمایید اگر ما بگوییم آقایان امشب اینجا باشید بعد از نماز هم جلسه داریم شما می گویید خوب ادب می کنیم و اینجا می مانیم بعد ما بگوییم تا ساعت 12 شب هم بمانید بعد یک بعد دو بعد هم بگوییم خوب دیگر همین جا بخوابید می گویید ما ترجیح می دهیم درمسکن و منزل خودمان بخوابیم. انسان وطنش را دوست دارد اصل و ریشه ی خودش را دوست دارد.
فطرت گرا وقتی از خدا دور می شود حتماً دلش برای خدا تنگ می شود چرا هیچ کس جای پدر و مادر را برای ما نمی گیرد؟ چون پدر و مادر اصل ما هستند، اصل جسم و بدن ما هستند، ریشه ی ما هستند، چرا رابطه ی پدر و فرزندی، مادر فرزندی قطع نمی شود برای اینه این یک حقیقت است یک بچه از وجود این دو نفر آمده است و هیچ کاری هم نمی شود کرد، با هم ارتباط وجودی دارند، لذا فطرت گرا وقتی از خدا دور می شود حتماً برای خدا تنگ می شود مگر اینکه درگیر طبیعت گرایی باشد و شهوات طبیعی و حیوانی مشغولش کرده باشد که از اصل خودش و ریشه ی خودش، حقیقت و موطن خودش غافل شده است هر کس کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
این یک قاعده است بنابراین وقتی خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را آفرید می دانست پیامبران و تابعین انبیاء برای اینکه آدمهای پاکی هستند فطرت مداری هستند حتماً زود دلشان برای خدا تنگ می شود انسان یک وقتهایی اصلاً نمی تواند بدون خدا نفس بکشد، متوجه می شود؟ حتی با معصومین هم که هست باز هم به همین عشق است، برایتان توضیح دادم که ما معصومین را به عشق به خداوند احترام می گذاریم و برایمان مقدس هستن ذاتاً ما کاری با آنها نداریم.
گاهی وقتها می بینی که ارتباط با هر کسی نمی تواند جای ارتباط با خدا را بگیرد، انسان یک جاهایی واقعاً کم می آورد، اوج حالتهای انسان در این دعاها ظهور می کند، «الهی عبدک فداک خدایا بنده ات به فدایت شود، انسان به یک جایی می رسد که کم می آورد که به خدا چه بگوییم بگوییم، مخلصتیم، چاکرتیم، نوکرتیم، دوستت داریم، چه بگویمی، من فدایت شوم انسان وقتی یادش می افتد که خدا کی هست و با وجود او چکار کرده است این چیست که آفریده این نظام را براساس چه محوری آفریده است، این تشکیلات عظیمی که عقل هیچ کس به انتهایش راه پیدا نمی کند، هزاران سال است که بشر دارد مطالعه می کند، دانشمندان دارند مطالعه می کنند به یک قطره بیشتر از این فرمولهای خداوند در این نظام خلقت نرسیده اند، دریای پر عظمت رمز و راز است، این خدا کیست، فعلاً پنج میلیارد، شش میلیارد جمعیت روی زمین هستند که قیافه های همه با همدیگر فرق می کند اثر انگشتان با هم فرق می کنند خاوند چه کسی که اینطوری صورت گری می کند، می گوید تصویر های شما را من خودم می کشم، بعد خدا با بشر چه کار کرده است محبت، عاطفه در این دل انداخته است، انسان واقعاً یک موقع هایی کم می آورد، خوب حالا دل تنگ می شود چه کار کند خدا را می شود دید؟ می شود رفت بغلش کرد، می شود رفت بوسیدش یکی از اصحاب پیامبر اینقدر مست شده است می گوید یا رسول الله من می خواهم خدا را بخندانم این با خدا کار دارد با پیامبر کاری ندارد، یعنی می شود من کاری کنم خدا از دست من بخندد، حضرت عاشق تر از او و زیرک تر از او ظاهر می شود می گوید اگر می خواهی او را بخندانی لخت شو و بدون ذره برو جلو.
چه صحنه ی قشنگی است مسخره کردن طبیعت و دنیا، بی محلی کردن به جان و یا هر چیز دیگری به عشق خدا، همان صحنه ای که در کربلا اتفاق افتاده است، بی محلی کامل به طبیعت و تمام متعلقات طبیعت، این رمز بزرگی است که حالا ما به همه ی آنها راه پیدا نکرده ایم که چرا حضرت زینب «سلام الله علیها» با آن همه مصائب می گوید «و ما رأیت الا جمیلا» جز قشنگی هیچی ندیدم، یعنی چی؟ جز زیبایی هیچ چیز ندیدم، اینقدر حضرت زینب « سلام الله علیها» بری خدا گر گرفته است که یک کربلایی که برایش پیش آمده است مغتنم شمرده است سکینه «سلام الله علیها» یک جور، سیدالشهدا از همه بدتر، بدتر که می گوییم حالش این طوری است، اصحاب هر کدام یک جور، همه شب حمله شوخی دارند، شب عاشورا شوخی می کردند یعنی چی، آنهایی که عملیات را گذرانده اند خوب می فهمند که من چه می گویم. خوب حالا خداوند چه کار کرده برای بشر، فکری کرده که اینها را دیوانه ی خودش خلق کرده است اینها که دستشان به خدا نمی رسد که بروند خدا را بغل کنند و خدا را ببوسند، دوست دارند ببوسند، شما اصلاً نمی توانید بنویسید، نمی توانید بغلش نکنید نمی توانید دورش نگردید، نمی توانید در سینه هایتان نگیرید و فشارش ندهید. می خواهی خدا را انکار کنی؟ اینطوری دلتنگش می شوی، تا یک گلوله می خوردند، تا یک ترکش می خوردند، من این صحنه را مکرر دیده ایم، با هیچی کار نداشتند تمام غرش توپها و تانکها و خمپاره ها، صحنه را که نگاه می کردی، صحنه سکوت محض بود. این اصلاً صدایی نمی شنود، فقط به خدا فکر می کند به زور از بدنی که خونش رفته بدن بی رمقش را بلند می کند و به زور دستش را طرف جیبش می برد و دکمه ی جیبش را باز می کند و مهرش را در می آورد و می گذارد روی زمین و سجده می رود و با خدا کار دارد و با هیچی کار ندارد. می خواهد خدا را بغل کند.
مظاهر زیادی هست در زندگی ما که واقعاً در نبودن خدا کم می آوریم، دیوانه اش می شود، عاشقش می شود، می خواهد بغلش کند می خواهد او را ببوسد، یک موقع می خواهد بترکد، خوب خدا چه کار کرده است فشار را می دهد درد را می دهد ولی درمان رانمی دهد. نعوذ بالله خدا این کار را نمی کند خدا می گوید حالا که شما به من علاقه دارید و می خواهید مرا بغل کنید و مرا ببوسید من در یک انسان تجلی می کنم یعنی اگر قرار باشد روی زمین بیایم مگر شما نمی خواهید مرا بغل کنید و مرا ببوسید باشد من می آیم در یک انسان به صورت کامل تجلی می کنم رسول خدا می شوم محمد «صلی الله علیه و آله» می شوم، علی «علیه السلام» می شوم، حسن «علیه السلام» می شوم... یک چیز می خواهید مرا بغل کنید و مرا ببوسید، می خواهید بگویید فدایت شوم چه می خواهید به من بگویید اینها من هستم. این من هستم در قالب علی آمده ام هر کاری می خواهی بکنی بکن. لذا امیرالمومنین «علیه السلام» می فرماید: «نزّلون من الالوهیّه و قولوا فی ما شئتم» فقط به ما خدا نگویید چون فقط ما خدا نیستیم ولی هر چه می خواهید بگویید جا دارد، هر چه از امیرالمومنین «علیه السلام» تعریف کنید به ته آن نخواهید رسید فقط نگویید خداست، این مزخرفاتی که الان عده ای باب کرده اند، « لا اله الا علی، لا اله الا حسین» این مزخرفات را نگویید بقیه اش هر چه گفته اید کم گفته اید فاطمه زهرا «سلام الله علیها» هم همینطور است همه ی آنها یکی هستند، «کنتم نوراً واحدا» همه یک نور واحد هستند.
مثل اعلی مال خداست یعنی عالی ترین نمونه ی تجلی خدا رسول خدا و اهل بیت «علیهم السلام» هستند برای همین خدا وقتی تجلی پیدا می کند شما یک گل را هم که به عشق خدا بو می کنی و می بوسی خدا را داری می بوسی، وقتی به یک ماهی نگاه می کنی به یاد خدا سراغ ماهی می روی باز هم همان است باز در آغوش کشیدن خداست ولی مظهر کامل نیست، یک گل را می بینی، یک درخت را می بینی، خورشید را می بینی، ماه را می بینی، از آن لذت می بری و هر تجلی دیگری، ولی خدا در قرآن اینطوری می گوید می فرماید: «والله المثل الاعلی» مثل اعلی خداست. مثل اعلی یعنی چی؟ یعنی نمونه ی برتر، عالی ترین نمونه مال خداست، چه کسی است؟ رسول خدا، اهل بیت «علیهم السلام» است لذا در جامعه ی کبیره به آنها می گوییم (والمثل الاعلی) شما عالی ترین نمونه ی تجلی خدا هستند میگوید خداوند تجلی کامل تر از این ندارد، لذا علی «علیه السلام» می فرماید: خداوند آیتی بزرگتر از من ندارد «ما لله آیته اکبر منی» خداوند آیه ای به بزرگی من ندارد، «انا آیه الله العظمی» عظمی تفسیر دیگری است یعنی عظیم ترین آیات الهی.
اینقدر علی تجلی کامل خداست که پیامبر وقتی می خواهد علی را تعریف کند اینطوری تعریف می کند علی مع الحق و الحق مع علی. علی با حق است و حق هم با علی است، وقتی می خواهد دعا بخواهد اینطوری دعا می خواند، «اللهم ادر الحق الحیث دار العلی» خدایا حق را ببر پیرو علی کن، نمی گوید علی را پیرو حق کن، شدت اتصال علی به حق و شدت حق بودن علی «علیه السلام» طوری است که نمی گوید علی را تابع حق کن می گوید حق را تابع علی کن، مگر نمی گوید هر جا خدا هست حق آنجاست، اگر خدا باشد خوبی، کمال، زیبایی همان جاست، پیامبر می فرماید هر جا علی هست حق همان جاست نه اینکه هر جا حق هست علی آنجاست.
علی عین حق است مثل اعلای حق است لذا وقتی تو می روی به زیارت امام رضا «علیه السلام» حواست باشد داری کجا می روی، داری می روی خدا را بغل کنی، داری به ملاقات خدا می روی دلتنگ خدا بودی کم آورده بودی این حرم را برای شما گذاشتیم، این چه لطفی است در حق ما که، مرقد یکی از چهارده معصوم را در کشور ما گذاشتند و چه مردم خوبی داریم که حق ارادت را خوب اداء کردند، این را برای شما گذاشتیم، مثل اعلی یعنی این، کامل ترین نمونه، دلتان برای من تنگ شده، می خواهید مرا بغل کنید و مرا ببوسید برای همین دستور می دهد به همه ی شما که ای پیامبر به همه بگو: «قل لا اسألکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» چرا می گوید بگو مردم من هیچ اجری از شما نمی خواهم مگر اینکه به خاندان من مودت داشته باشید برای اینکه خودتان احتیاج دارید، برای اینکه خودتان کم می آورید، اگر مودت نداشته باشید بدبخت می شوید در طبیعت گرایی و جهنم می افتید. خودتان به اینها احتیاج دارید برای همین پیامبر فرموده هیچ کس ایمان نیاورده تا اینکه من و خاندانم از جانش و مالش و پدر و مادرش و همه چیزش عزیز تو باشم، ایمان نیاورده اگر اینطوری نباشد مگر اینکه اینطوری باشد.
دنیا را پر از آیه کردم که هر وقت دلتان برای من تنگ شد رویتان را هر طرف کنید مرا ببینید یعنی خداوند مظاهر مختلفی را قرار می دهد برای اینکه این ارتباط حفظ شود لذا وقتی در زیارت عاشورا می گویی «بابی انت و امّی» و در زیارات دیگر می گویی، «بابی انتم و امّی» این یعنی چی؟ پدر و مادرم فدای شما شود، فدای شما شود، یعنی فدای خدا شود مثل اعلای خدا هستند مخلوق هستند فکر نکنید وقتی می گوییم فدای اینها شوند فدای خدا شده اند اینها خدا هستند نه، یعنی به همان عشق آنها را فدای اهل بیت می کنیم، خوب خداوند بسنده کرده همین چهار ده تا را گذاشته، می گوید نه اینها مثل اعلی هستند. عالی ترین تجلیات خدا هستند دنیا را پر از آیه کرده ام، که هر وقت دلتان برای من تنگ شد «فاینما تولوا فثمّ وجه الله» رویتان را هر طرف کنید مرا می بینید، دلتنگ نمی شوید من کنارتان هستم، هر جا رو کنید می توانید مرا ببینید، جهان را از خودم پر کرده ام، می گوید مظاهر مختلفی را خداوند قرار می دهد برای اینکه این ارتباط حفظ شود اهل بیت «علیهم السلام» را قرارمی دهد بعد می بیند که نه مظاهر دیگری هم هست زینب کبرا را هم قرار می دهد، سکینه را هم قرار می دهد، علی اکبر را هم قرار می دهد، ابوالفضل را قرار می دهد اینها بعد از ائمه تجلیات کامل هستند علی اکبر یک کسی است که اگر شهید نمی شد امام بود به جای امام سجاد «علیه السلام» از امام کم ندارد، رقیه را برایتان می گذارم، این همه آیه های قشنگ، تا یک موقع که دلتان برای من تنگ شد کم نیاورد، احساس خلاء نکنید.
قرآن با صدای خدا بخوانید یعنی حواست باشد که چه کسی دارد برای تو حرف می زند خدا می گوید کافی است بس است، خوب سیراب شدید، باز هم برایتان یک تجلی دیگری می کنم «فتجلی سحانه فی کتابه» یک تجلی کتبی هم می کنم که وقتی خواستی صدای من را بشنوی بتوانی بشنوی، هر وقت خواستید من برایتان صحبت کنم، قرآن را برایتان فرستادم، لذا حدیث داریم که هر وقت دلتان تنگ شد برای خدا و دوست داشتی خدا با تو حرف بزند ولی نمی خواستی حرف بزنی و می خواستی صدای خدا را بشنوی قرآن بخوان، یک موقع یک کسی به یکی علاقه دارد می گوید من می خواهم دو دقیه صدایش را بشنوم، این صدایش مرا آرام می کند، صدایش اثر روی من می گذارد، می گوید قران بخوانید، در روایت توصیه کردم که قرآن را با صدای خدا بخوانید توضیح دادم آنجا یعنی چی؟ یعنی این، حواست باشد که چه کسی دارد برای تو حرف می زند، با چه منطقی دارد برای تو حرف می زند، آیا این بهار دل نیست، «فانّه ربیع القلوب» امیرالمومنین «علیه السلام» می فرماید قرآن بهار دل است، بهار دل است برای چی کسی؟ برای کسی که دل دارد، «لمن کان له قلب» هر کسی که قلب دارد قرآن بهار دلش است، دل داشته باشید نبینید آیا بهار هست یا نه.
ما بدون دل سراغ قرآن می رویم، دل داشته باشیم که سراغ قرآن برویم، یک چیز زخمی، کثیف و آلوده می خواهیم با قرآن ببریم، قرآن با این بهار نمی کند، «و لا یزید الظالمین الا خسارا» دل بدهید ببینید خواندنش برای شما بهار می آورد یا نه، شب، نصف شب، روز بخوان ببین، چرا یک کسی مثل امام امت تا حتی دو دقیقه هم مانده که سفره را پهن کنند در این دو دقیقه قرآن را بر می دارد و با خدا حرف می زند، به آنجا منتقل می شود، می گوید ببینم خدا با من چه کار دارد، نامه ی خدا را بخوانم، سیر نمی شویم چون نامه بینهایت است، قرآن بینهایت است هیچ وقت تمامی ندارد، هزاران سال دانشمندان بیایند روی قرآن تفسیر بنویسند روایت داریم که قرآن آخرش هم ذکر وارد محشر می شود دست نخورده، یکی از زیبایی های آخرت و قیامت آن است که آنجا آدم سر کلاس قرآن می رود، خدا می گوید تجلی کردم، دلت تنگ شد صدای مرا خواستی بشنوی بخوان، لذا امیرالمومنین می فرماید: متقین وقتی به آیات الهی می رسند و آیات قرآن را می خوانند حالتهای مختلفی به آنها دست می دهد، وقتی به بهشت می رسند چون خدا آنها را دارد به بهشت می برد، خالق بهشت دارد توصیف می کند آنجایی را که خلق کرده است با خود خدا می روند در بهشت و سیر می کنند، این طوری نیست، که مثل اینجا ما آیات را بخوانیم و تند تند رد شویم، نه با آیه می رود چون می داند چه کسی دارد برایش حرف می زند، آیه را که می خواند جدی دارد می خواند جدی هم دارد می شنوند، با این آیه تا بهشت می رود، وقتی به آیات عذاب می رسد می گوید اگر این خدا بخواهد انسان را عذاب کند وای بر ما، بعد می گوید متقین به گریه می افتند وقتی به آیات عذاب می رسند.
قبلاً درباره ی این تجلیات یکی یکی توضیح داده بودیم و حالا دیگر وقت نداریم و می خواهیم راجع به زیارت نتیجه بگیریم، آیا باز هم با این همه آیاتی که گذاشته ام دلتنگ من می شوید؟ باشد یک آیه ای می گذارم که از همه ی این آیات بیشتر در اختیار شماست، نماز، نماز را می گذارم برای اینکه دوستتان دارم برای اینکه نمی خواهم از من دور شوید، برای اینکه نمی خواهم با من قهر کنید، برای اینکه نمی خواهم بین من و شما فاصله بیفتد، 17 رکعت آن را برایتان واجب می کنم که مجبور شوید بیایید با من رو به رو شوید، و شیطان و جهنم شما را نبرد، با این ساختار قشنگی که در نماز گذاشته اند راجع به نماز داستان دیگری دارد طبیعت گراها نمی فهمند می گویند خدایا این نماز من چه به درد تو می خورد تو 17 رکعت را واجب کردی که چه شود مگر تو کم آوردی ای خدا، با این 17 رکعت من خودت را ارضا می کنی، این شخص نمی فهمد، می گوید من این را برای ارضای خودت گذاشتم برای خودم که نگذاشتم، من می دانم، که تو در هر صورت عاشق من هستی و برای اینکه دشمنان نتوانند تو را ببرند با قید واجب، یک نماز برایت گذاشته ام که هرجا هم آلودگی داشته باشی، گناه هم کنی، در روز مجبور باشی پنج مرتبه بیایی پیش من و هر بار که بیایی تو را شستشو می دهم.
«الصلاه کفاره اما قبلها» نماز کفاره است از گذشته ی خودت، هر بار که نماز می خوانی وقتی که سلام را دادی در گذشته هر چه آلودگی داشتی می بخشم مثل نهری که انسان وارد آن می شود، حضرت تشبیه می کند، نماز پنج گانه مثل نهری است که انسان در روز پنج بار در این نهر می رود خوب انسان که پنج بار در روز حمام برود، در نهر برود بدنش دیگر آلودگی ندارد، اگر روح را وارد نماز کنیم می بینیم که نه هیچ آلودگی نمی ماندف ما روح را وارد نماز نمی کنیم بعد به قول پیامبر با همان نماز هم دور می شویم، این نمازی که من به تو می گویم بخوان، من به تو میگویم 17 رکعت نماز بخوان، این طوری که به تو می گویم بخوان یا این شرایط بخوان، 17 رکعت، می دانم که بعضی از شما ها بیشتر از این دلتان برای من تنگ می شود نافله ها را هم برایتان گذاشته ام برای نماز صبح 2 رکعت نافله گذاشته ام اول دو رکعت مستحبی گذاشته ام تا اول سر حال بیاید بعد دو رکعت واجب، برای ظهر و عصرتان هم که وسط روز است و فراغت بیشتری دارید 8 رکعت برای ظهر گذاشته ام و 8 رکعت هم برای عصر گذاشته ام، دوست داری با م حرف بزنی بیا، دوست داری بیا مستحب است واجب که نیست، اما این را هم گذاشته ام برای اینکه می خواهی نزدیکتر شوی و می خواهی بیشتر با هم باشیم، چون گفتیم بیشتر با هم بودن معیت و سنخیت و جذب می آورد شما با یک نفر که بیشتر رفاقت می کند و همدیگر را بیشتر می بینید بیشتر دوست می شوید و به همدیگر عادت می کنید اگر دور باشید خیلی با هم انسی ندارید، مغرب هم 4 رکعت برایتان گذاشته ام و عشا هم دو رکعت گذاشته ام آخر شب است خسته ای، دو رکعت گذاشته ام آن هم نشسته بخوان، شب چه؟ شب را بگیر بخواب و بعد 11 رکعت گذاشته ام برای شب، هر چقدر می خواهی با من حرف بزن من خودم را از شما دریغ نمی کنم، من خدایی نیستم که خودم را برای شماها بگیریم، چون من خدا هستم و شما عبد من هستید افراد دیگر همینطور هستند.
شما با پیامبر نمی توانید هر دفعه ارتباط داشته باشید مگر با ارتباط روحی اما خدا می گوید هر وقت بخواهی هستم من شما را عاشق خودم خلق نکردم که شما را معطل نگه دارم شما که با پیامبر نمی توانید هر دفعه ارتباط داشته باشید، مگر با ارتباط روحی به او دسترسی پیدا کنید، وقت گرفتن دارد، معطل ماندن دارد، خدا می گوید نه من این طوری نیستم هر وقت بخواهی هستم هر وقت دوست داشتی در باز است من شما را عاشق خودم خلق نکردم که شما را معطل نگه دارم ناز نکردن خدا اینطوری است لذا برای کسی که به شما احتیاج دارد شما اخلاق خدا را داشته باشید، «تخلّقوا باخلاق الله» یعنی همین دیگر یعنی اگر می خواهید به اخلاق خدا شبیه شوید برای کسی ناز نکنید، اگر می توانید کارش را انجام دهید، به شما احتیاج دارد کارش را راه بینداز، درست است که ما مثل خدا نمی توانیم همیشه درست در اختیار مردم باشیم پیامبر هم نمی توانست همیشه در اختیار انسان باشد، پیامبر یک مدت خودش را در اختیار مردم گذاشت مردم صبح و شب به در خانه اش می رفتند اصلاً وقت نداشتند دیگر به خانواده اش برسد یا کارهای دیگرش را انجام بدهد صبح تا شب، از دویار خانه اش به داخل خانه می آمدند، پیامبر داخل خانه اش نشسته بود از دیوار چند تا از عربهای زبان نفهم به داخل خانه آمدند که آیه می آید از دیوار نیایید از در بیایید، اینطوری اینها گوش نکردند لذا گفتند هر وقت خواستید پیامبر را ببینید باید پول بدهید صدقه بدهید هرگاه کار مهمی داشتید، پیامبر وقت ندارد پیامبر حیاء می کند ولی خدا می گوید من حیاء نمی کنم من به شما می گویم مزاحم پیامبر نشوید. نمی تواند 24 ساعت در اختیار شما باشد از خواستید ببینید باید پول هم بدهید و هر وقت گفت بروید او را ببیند آن از پیامبر، بقیه هم همینطور هستند تا می توانید کار مردم را راه بیاندازید. تکبر نکنید تا آنجا که امکان دارد به مردم برسید. این اخلاق الهی است خداوند برای کسی ناز نمی کند.
آن خدا و با آن عظمت خودش می گوید «انتم الفقراء الی الله» خداوند چه نشان قشنگی روی ما می زند می گوید شما فقیر خدا هستید همه ی شما فقیر خدا هستید این افتخار بزرگی است یعنی چی؟ یعنی اینکه شما فقیر هیچ کس نیستید به هیچ کس دیگر التماس نکنید هیچ کس را نکشید، گدایی محبت و عاطفه از هیچ کس نکنید من خیلی به شما دادم من شما را فقیر خودم قرار دادم، کسی که فقیر خداست جلوی کسی کم نمی آورد، فلان کس مرا تحویل نگرفت خوب نگیرد، من خدا تحویلم می گیرد امام زمان (عج) تحویلم می گیرد، هر وقت بخواهم در خنه شان می روم. فقیر امتیازات طبیعت گرایان نباشید، فقیر میز نباشید فقیر پست و مقام، محبوبیت در دل مردم، نباشید این گدایی های بدی هستند. روایت داریم محبوبترین افراد نزد خدا کسی است که به خانواده خدا بیشتر خدمت کند دیگر به عشق خدا خادم مردم باشد. یک موقع مردم می گویند ما نمی خواهیم تو به ما خدمت کنی ما نمی خواهیم تو رئیس ما باشی خوب هیچی. امیرالمومنین گفت من خادم شما هستم گفتند ما به تو رأی نمی دهیم ما عمر را می خواهیم ابوبکر را می خواهیم بفرمایید من کنار می روم. خودش هم می گوید بعداً که م خلافت را قبول کردم مردم آنقدر به در خانه من ریختند که حسنین داشتند زیر دست و پا له می شدند. به مردم گفتم مرا رها کنید و بروید کسی دیگر را برای خلافت انتخاب کنید علی «علیه السلام» اینطوری است علی اصلاً تشنه ی خلافت نیست، خلافت است که به علی افتخار می کند علی اینطوری نیست.
هیچ محبوب و معشوقی جز خدا نیست شما دنبال معشوقهای قلابی نگردید خدا می گوید شما بنده ی من هستید من محبوب و معشوق تان هستم چرا می روید معشوقهای قلابی انتخاب می کنید لا اله الا الله این رمز را داشته باشید هیچ محبوب و معشوقی جز خدا نیست شما دنبال معشوقهای قلابی نگردید، «لا تدع مع الله اله آخر، لا اله الا هو» غیر از خدا دنبال معشوق دیگری نباشید، نیست، هیچ چیز دیگری شما را ارضاء نمی کند فکر نکن لیسانس را گرفته فوق لیسانس و دکترا را گرفته ای به یک جایی می رسی آن موقع هم احساس آرامش نمی کنید آن موقع هم احساس خوشبختی نمی کنید فکر نکنید اجتهاد گرفته ای و مرجع تقلید شده ای و رساله بیرون داده ای اشباع می شوی نمی شوی، فکر نکن رئیس جمهور یا نماینده ی مجلس یا رئیس فلان جا شده ای اشباع می شوی، نمی شوی، امکان ندارد، وجود ندارد چیزی که شما را اشباع کند نیست، لااله الا هو خداوند خودش می گوید من در خلقتم نگذاشته ام، الهی که شما بتوانید با آن عشق کنید جز خدا وجود ندارد.
این افتخار خیلی بزرگی است که من از اول بدانم گدای در خانه ی چه کسی هستم، در خانه ی دیگران دیگر گدایی نمی کنم همه جا عزیز هستم، می دانم کجا باید بروم دیگر کم نمی آورم، فلان کس سلام نکرد به ما بر می خورد جواب سلام من را نداد. به من بر می خورد، این برای این است که من گدای سلام و جواب سلام اینها هستم، دعوتم نکرد عروسی اش به من بر می خورد، تو اگر واقعاً با خدا حال می کنی و معشوقت خداست اگر کسی برای عروسی اش تو را دعوت نکرد، به تو بر نمی خورد می گویی آقا خیلی ممنون که ما را دعوت نکردی من وقتم را با خدا گذرانیده ام. تو فقط با خدا جبران می شود لذا از هیچ کس انتظار این طوری نداشته باشید و دیگر هم به ما بر نمی خورد خیلی هم راحت هستیم اخلاق ما خوب می شود زود هم عصبانی نمی شویم، تمام عصبانیتهای ما، درگیریهایی که با دیگران پیدا می کنیم نتیجه ی این است که خدا و اهل بیت معشوق حقیقی ما نیستند و الا اگر یک ریاستی یک پستی یک پولی می خواهد مانع شود فطرت گرا خیلی راحت آن را کنار می گذارد اصلاً اینچنین ریاستی را نمی خواهم.
شما تاریخ مراجع عظام را بخوانید، آن موقع مرجعیت دست یک نفر بوده مثل الان نبود که چند تا مرجع باشد یک نفر مرجع کل شیعیان می شد، به زور به همدیگر پاس می دادند قبول نمی کردند من می خواهم مرجع شویم که چه بشود؟ مرجعیت نیاز مرا برطرف می کند مقام معظم رهبری می گوید آن روزی که خواستند رهبری را به گردن من بیندازند هم کسانی که در مجس بودند برای ما نقل کردند و هم خودش نقل کرده که من به زور ایستادم و گفتم رهبری را نمی پذیریم گردن کس دیگر بیندازید و آخر هم افتاد گردن ما و تکلیف شد، مقام معظم رهبری افتخارش به ولی فقیه بودن که نیست، این پست ولات است که به ایشان می نازد، باشد یا نباشد پیش خدا بزرگ است ولی خداست اگر الان به او بگویی چه می خواهی یا می گوید دوست دارم بمیرم یا اینکه می گوید این رهبری را از من بگیرید من کار دارم، من گدای تشنه ی مردم و توجه مردم نیستم که به قیمت دینم بلند شوم و بروم در صحنه ی هنر پشت دوربین حیاء و عفت و دین خدا و وجدان و اهل بیت را بفروشم که می خواهم یک فیلم بازی کنم، هیهات من ذلت، سی سال افتخار نمی دهم که بلند شوم بروم پست دوربین، بروم برای چی؟ مگر مردم چه کسی هستند امام می گوید قلبهای مردم را جمع کنی وقتی یک گنجشک بخورد سیر نمی شود، دنبال محبت این هستی که مردم به تو توجه کنند که چه شود، اشباع می شوی؟ به خدا اشباع نمی شوی، هیچ سیر نمی شوی به هیچ وجه اشباعیتی ندارد، آن کسی که تو را راضی می کند یک چیز بیشتر نیست و آن هم خود خداست از همان اول سراغ آن بروید و خودتان را هم معطل نکنید «انتم الفقراء الی الله» شما فقیر خدا هستید دیگر از این و آن چیزهایی را گدایی نکنید دنبال گدایی نباشید.
خوب بحث را تمام کنیم زیارت یعنی چی؟ زیارت یعنی خستگی در کردن و رفع دلتنگی، نگوییم حالا یعنی چه شما یک کاروانی راه می اندازید و پنجاه نفر را با اتوبوس با این مقدار پول آنها را مشهد می بری، خوب اینها آدم هستند، فطرت گرا هستند اینها مومن هستند اینها اگر مشهد نروند می پرسند، شما تصمیم بگیرید نماز نخوانید اگر توانستید که نخوانید، یک وعده هم نخواهی توانست، دیوانه می شدی، یعنی اصلاً از تو نمی آید، بگو حرم نمی روم ببین اصلاً می توانی مگر می شود آدم زیارت معشوقش نرود، مظاهر عشق، زن و مرد هستند که عاشق همدیگر هستند تو سر همدیگر می زنند کتک کاری زیاد، یک هفته که همدیگر را ندیدند می گویند بی خیال کتک زد که زد آن هم می گوید فحش داد که داد می آیند دوباره با هم زندگی می کنند، خیلی وقتها اینطوری شده است.
می گوییم اصل ما خداست برای زیارت باید هزینه کرد آقا اینقدر پول می دهید می روید کربلا، پولش می رود در جیب صدام، همیشه عراق در دست ظالمان بوده، دست هیچ کس دیگر نبوده است پس چرا ائمه گفته اند بروید کربلا زیارت کنید چرا این همه اصرار کرده اند مگر آنها نمی دانستند که پولش در جیب ظالمین می رود، من معشوقم را می خواهم ببینم، من اگر بچه ام در زندان بغداد بود کدام مرجع تقلید می گوید تو حق نداری بروی بچه ات را در زندان ببینی و دلت از تنگی در بیاید، چون این سفر تو کمک مادی به صدام است می گوییم برو بابا من پاره ی جگرم آنجاست نروم، اگر بچه ام یک مریضی داشته باشد و در کشور اروپایی عمل شود ما خرج نمی کنیم؟ پولش در جیب چه کسی می رود؟ در جیب اروپاییها، بعد من بگویم چون پولش در جیب اروپاییها می رود من نمی روم، پس چرا مراجع تقلید خودشان می روند اروپا عمل می کنند، اولیاء خدا مثل علامه طباطبائی چرا رفتند اروپا عمل کردند پولش مگر در جیب ظالمین نمی رفت، می رفت، این حرفها چیست آقای فلانی احتیاط کرد، آقای فلانی نمی فهمید که احتیاط کرد، درک بکن یعنی چی، زیارت یک چیزی نیست که ما به دل مردم بگوییم شما غذا نخورید، این غذای روح من است یک نفر به ما بگوید غذا نخور ممکن است فلانی سوء استفاده کند اگر تو غذا نخوری، خوب اگر من نخورم می میرم.
یک جاهایی رهبر انقلاب، ولی امر، مرجع تقلید کل، یکدفعه حرمت می دهد می گوید حرام است این به خاطر مصالح اصل اسلام است آنجا اشکال ندارد اینجا بر کل مسلمانان حرام است تمام است حق نداریم مکه برویم نمی رویم، حق نداریم کربلا برویم خوب نمی رویم. حق نداریم مدینه برویم خوب نمی رویم، این یک بحث دیگر و یک فتوای کل است، یک حکم الهی است پیامبر خدا هم ده سال در مدینه بودند اجازه ندادند مکه بروند خوب نرفتند از این فراقها بوده این یک حکم الهی بوده، آن بحث دیگری است ولی این مملکت رهبر دارد ولی امر دارد و نائب امام زمان دارد. اجازه داده مردم بروند. صدام ممکن است بیست هزار تومان از من بگیرد ولی وقتی من به کربلا می روم به موجودی تبدیل می شوم که هزار مرتبه برای صدام خطرناکتر می شوم دارم به صدام ضربه می زنم با کربلا رفتنم.
پس دقت کنید که ما زیارت را برای چه می خواهیم، کاری به آثار دیگر نداریم که حالا مقداری از آن را هم گفته ایم و بعد هم مقداری دیگر از آن را می گوییم، زیارت اصل خود ماست، زیارت عبدالعظیم که می رویم، می رویم که اصل خودمان را ببینیم، می خواهیم برویم در آیینه ی ایشان خودمان را نگاه کنیم زیارت مومنین را هم برای چه گفته اند بروید، در اجتماعات مومنین شرکت کنید نگاه به عالم عبادت است نگاه به در خانه عالم عبادت است برای اینکه شما را به یاد اصل خودتان می اندازد ما کاری به این عالم نداریم این از آن جهت که یک تجلی است برای ما زیبا و دوست داشتنی است.
پس توجه کنید زیارت یعنی چی؟ ما با زیارت به کجا می رویم، توجه شما را جلب می کنیم به فقراتی از جامعه ی کبیره که ما به اهل بیت می گوییم، هر کس شما را دوست دارد خدا را دوست دارد « من احبّکم فقد احب الله و من ابغضکم فقد ابغض الله» هر کس از شما متنفر باشد از خدا متنفر است چون خدا تجلی کاملش را در چه کسی کرده است؟
در اهل بیت «علیه السلام» کرده است، کسی که با اهل بیت «علیهم السلام» جور در نمی آید عرفانش هم قلابی است هیچ عرفانی بدون اهل بیت و هیچ سیر و سلوک معنوی بدون اهل بیت ارزش ندارد.