جلسه 041 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
41
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
3
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 041 - شرح زیارت عاشورا

بحث مان درباره ی آثار زیارت بود، عرض کردیم که انسان در اثر محبتی که به معشوق دارد - البته معشوق حقیقی خودش – به زیارت او می رود و در اثر این زیارت، شوق به معیت، همراه او بودن و حشر با او و همراهی با او، در ظاهر زیاد می شود و همین عشق به همراهی و با او بودن باعث می شود که به دنبال لوازم معیت و همراهی بیفتد ببیند که چگونه می تواند با او باشد، مشکلات معیت و همراهی را برطرف کند، مشکلاتی که نمی گذارد انسان همیشه پیش معشوقش بماند، آن مشکلات است که بعضی مواقع هم که خدایا اهل بیت «علیه السلام» را پیدا می کنیم زود از دست می دهیم مدتی که آنها را پیدا می کنیم گرم هستیم داغ هستیم همه چیز برای ما شیرین است احساس می کنیم داریم اوج می گیریم بعد کم کم غفلت می آید دوباره موج می زند ما را جدا می کند از آنجایی که باید باشیم و نتوانستیم بر آن موج غلبه کنیم، انسانی که یک چیزی را می خواهد سعی می کند موانع رسیدن به آن چیز را برطرف کند، موانع با او بودن را برطرف کند برای همین روح سازندگی و شبیه سازی خودش با معشوق خودش در او، زنده می شود و تلاش می کند که آن موانع را بردارد، موانع را من خدمت تان عرض کنم که موانع خارجی نیست بلکه همیشه داخلی است.

حضرت امیر «علیه السلام» می فرماید که درد تو در خودت است نمی فهمی و داروی خودت هم در خودت است، بنابراین مانباید فرافکنی کنیم و همینطور ببینیم که دنیا این طوری است خارج این طوری است بیرون این طوری است مشکل ما مشکل درون است. مشکل درون که حل شود بیرون رنگش عوض می شود یک جور دیگر است. شما دو تا روحیه مخالف را نگاه کنید دو تا روح مخالف اینها وقتی با یک پدیده ی واحد رو به رو می شوند دو نوع برداشت می کنند یک کسی مثلاً وقتی با صحنه ی عاشورا رو به رو می شود در آن خونرزی و خشونت می بیند بعد می گوید عجب صحنه های زشتی، یک کسی مثل حضرت زینب «سلام الله علیها» فرهنگش فرهنگ فطرت است وقتی صحنه های این چنینی را می بیند بدن بدون سر برادرش را می بیند بدنهای تکه تکه شده ی فرزندان خودش را، بدن ارباً اربای علی اکبر را، همه را که خوب دیده اسرات خودش و اینها را دیده وقتی به او می گویند چی دیدی می گوید انی رأیت عند الله جمیلا. جز زیبایی چیزی ندیدم. برای ما صحنه صحنه ی قشنگی بود، برای یک فطرت گرا یکی از زیباترین صحنه ها یک بدن تکه تکه شده است برای یک فطرت گرا چرا؟ چون نشان می دهد که صاحب این بدن چطوری فدای معشوق شده است، چطوری جذب معشوق شده خیلی زیباست یعنی هم آغوشی خیلی قشنگی بوده.

یکی از اصحاب پیامبر «صلی الله علیه وآله» به ایشان گفتند الی ما نقل، آن طور که نقل شده به حضرت عرض کرد آقا من چه کار کنم خدا را بخندانم حضرت فرمود تو لخت شو و زره را از تنت دربیاور و لخت در میدان برو، یعنی این عشق بازی عشق بازی قشنگ تری است این مقوله ی عقل نیست دقت کنید این مقوله ی فوق عقل است مقوله ی عرفان است یعنی خدایا وقتی می خواهم بیایم پیش تو خیلی می خواهم دلچسب بیایم برای همین خداوند زیباترین صحنه ها را برای سیدالشهدا انتخاب می کند که سیدالشهدا، میدان داشته باشد که با خدا عشق بازی بیشتری کند، هر چقدر هم که حادثه تندتر می شود و مصائب بیشتر می شود سیدالشهدا شادتر است. چون زیبایی را بیشتر می بیند. وقتی یکی را دوست داری می گویی آقا ما مخلص شما هستیم نسبت به شما ارادت داریم، ولی وقتی یک نفر را با شدت علاقه دوست داری این طوری با او صحبت نمی کنی می گویی فدایت شوم. یعنی قربانی شوم برایت. یعنی فدا شدن زیباست اوج ارتباط و اتصال و سنخیت را می رساند.

صحنه ی یک جنازه مثل عکس یک شهید را که شما می بینید یک کسی چهار تا پنج تا عکس شهید در دفترچه اش دارد یا در کتابهایش دارد یا در دفتر کارش می زند یا قاب می کند و به اتاقش می زند یا فرض بفرمایید پشت میزش هست، یک کسی که نفهمد می گوید این چقدر خشن است خوب عکس گل بزن به این قشنگی. ولی کسی که فطرت گرا است عکس یک شهید را که می زند تکه تکه شده است، مثل عکس شهید دستغیب که قطعه قطعه شده است. طوری که دو بار او را تشیع جنازه کردند مقداری از گوشتهای او لای سوراخهای دیوار رفته بود که دفعه ی دوم آنها را درآوردند و به بدنش ملحق کردند این وقتی خواسته به ابدیت برود قشنگ رفته است. لذا خداوند می فرماید: شهیدی که در معرکه است دست به آن نزنید شما انسانها به آن دست می زنید و معرکه را خراب می کنید نمی خواهد غسلش بدهید، نمی خواهد کفنش کنید، هیچ کدام از کارهایی که برای مرده ها می کنید برای اینها نکنید برای مرده ها باید این کار را بکنید چون باید تطهیر شوند و بعد بیایند اما این شهید نمی خواهد شما اگر دست بزنید خرابش می کنید. یکی تصادف می کند خدا می گوید نجس است باید او را سه بار بشویید، کافور و سدر و آب و کفنش کنید و بیاورید. اما شهید نه خدا می گوید دست به صحنه نزنید همانطور تحویلش می گیرم بنابراین بسته به نگرش یک انسان، صحنه های مختلف، اشیاء مختلف معانی متفاوت و مختلفی دارد.

لذا انسانی که یک معشوق دارد موانع را سعی می کند از سر راه خودش بردارد و این موانع هم در درون خودش است، این موانع که برطرف شود نگاههایش قشنگ می شود عالم زیبا و قشنگ را، خدای زیبا ان الله جمیلا خدای زیبا برایش ظهور می کند. چون دائماً معدن زیبایی با او در ارتباط است. وقتی اتصال به معدن زیبایی دارد خیلی آرام است. مسجد برای طبیعت گرا منفورترین جا هست. وقتی در مسجد می نشیند اعصابش خرد می شود به قول یکی از آقایان فطرت گرا میگفت یکی از اقوام ما می گفت وقتی ما اسم خدا را می بریم میگفت تو را به خدا اسم خدا را نیاورید، اصلاً حوصله ی شنیدن اسمش را هم ندارم. «اشمأزّت قلوب الذین لا یومنون» قرآن می گوید تا اسم ذکرالله وحده می آید زود قفل می کند ولی همین که مؤمن می شود از اسم خدا آرام می شود لذت می برد، پس کجا باید عوض شود باید دل عوض شود.

شروع می کند موانع را برداشتن اما موانع را از کجا بر می دارد این طور نیست که برای اینکه به معشوق برسیم و متصل شویم یک چیزی بیرون هست ما باید آن را دانه دانه فتح کنیم مثل هفت خوان رستم، نه هفت خوان در درون خودت است، از دل باید رد شود لذا حوصله ی خودسازی، محصول یک زیارت خوب است. می خواهم بگویم که ما باید طالب زیارت باشیم چون می خواهیم به این آثار برسیم واگر می خواهیم برسیم باید کیفیت زیارت و خود زیارت را زیاد کنیم اهل زیارت باشیم. بسیاری از بیماری های ما با ملاقاتها، با زیارتها، حل می شود. راهی نمی خواهد طی کند. همین ملاقات، زیارت حل می کند. این را بطلبیم راه داریم می رویم اینجا.

این همه منبرهای مختلف در سطح کشور هست که افراد براساس میزان پذیرایی یعنی میزان عرضه و براساس تقاضا یا ظرفیت خودشان از آنها سرمست می شوند و بیرون می آیند اگر مهم نبود خداوند دستور به زیارت نمی داد، مهمترین چیزی هم که هست اثر زیارت است. چون آدم به اینجا می رسد عشق به آموزش، عشق به فهم عشق به اطلاعات پیدا می کند، حالا عشق را که می گوییم کلمه ی درستی نیست. چرا مردم می روند پای منبر می شینند مثلاً سی سال می روند پای منبر می نشینند چرا اسلام این را گذاشته است واقعاً مردم را کسی وادار می کند که بروند پای منبر ها بنشینند، این همه منبرهای مختلف در کشور هست از روستاها بگیرید تا شهرها، شهرهای کوچک، شهرهای بزرگ جا به جا سخنرانی، منبر، حرف از معشوق میکده های مختلف همه هم پر. اولاً از آنها می شود یک یعنی میزان عرضه دوم تقاضای خودشان ظرفیت خودشان، مست می شوند سرمست می شوند و بیرون می آیند و دفعات بعد هم می آیند.

مردم چه می خواهند که اینقدر علاقه دارند که می روند می نشینند، حالا شما به او بگویید بیا یک سخنرانی علمی، هر کس نمی رود بنشیند، طرف دانشجو است حوصله ی دانشگاه خودش را هم ندارد، دبیرستانی به زور درس خودش را می خواند، اما منبر را راحت می رود و می نشیند. مسجد می رود. این عشق به مبداً عشق به خدا او را بر سر منبر می نشاند او را پای سخنرانی می نشاند. نه عاشق چشم و ابروی گوینده هستند. و نه چیزی به آنها می رسد. «انظر علی ما حال و لا تنظر علی من قال» ببین چه می گوید نگاه نکن ببین چه کسی می گوید. با کسش چه کار داری. شنونده ها به عشق خدا می آیند همه عاشق خدا هستند یک چیزی یاد بگیرند تا به خدا نزدیک شوند. زوری که نبود اگر نمی خواستند نمی آمدند.

شما الان کاسب را نگاه می کنی می بینی کلی اطلاعات علمی دارد، اطلاعات اخلاقی دارد، اطلاعات عقیدتی دارد، اطلاعات احکامی دارد، اطلاعات فقهی دارد یک کاسب است نانوای ما، سواد ندارند ولی ده سال پای منبر بوده، چهل سال پای منبر بوده خیلی اطلاعات دارد. این انقلاب مال همین چیزها بود مردم که نفهم نبودند در پانزده خرداد 42 مردم قبل از آن پای منبرها نشسته اند، عشق انسان را به یادگیری می کشاند. چون می خواهم به لیلی برسم باید نشانه کوی لیلی را بلد باشم.

شما فکر می کنید این ده هزار نفر، این چند صدهزار یا این چند میلیون کلاس قرآن که در کشور ما هست روی چه حسابی است، مردم پول می دهند و می روند قرآن یاد بگیرند، عشق این کار را می کند، عشق به قرآن، قرآن را دوست دارد می رود یاد بگیرد، کلام اهل بیت را دوست دارد می رود نهج البلاغه را یاد می گیرد. صحیفه را یاد می گیرد، حدیث یاد می گیرد، دعا یاد می گیرد شما الان یکسال است که زیارت عاشورا می آیید، تازه هنوز هم به متن آن نرسیده ایم، زیارت عاشورا را می خواهید یاد بگیرید برای چی؟ برای اینکه به مبدأ عشق می ورزید. لذا کسی که مطالعه ی دینی بکند دستوری نمی شود. زوری نمی شود بچه را با معشوقش آشنا کن. بچه را با خوبی ها و مقدسات آشنا کن خودش عشق می ورزد.

یکی از خصوصیات زیارت این است که انسان در زیرت بزرگداشت فضیلتها را می کند اساساً یکی از خصوصیات زیارت همین است که انسان در زیارت بزرگداشت فضیلتها را می کند، خوب دقت کنید یعنی انسان قبل از اینکه آن کسی را که می خواهد زیارتش کند بشناسد، فقط شنیده است آدم خوبی است آدم بزرگی است، تحت تأثیر چه چیزی زیارت می رود همیشه که اول معرفت نیست که بعد زیارت برویم. گاهی وقتها یک علاقه ای است که یک فضیلتی، می گویند این آقا این خانم با فضیلت است. فاطمه معصومه «سلام الله علیها» حضرت سکینه، حضرت رقیه، حضرت زینب صغری، حضرت زینب کبری «سلام الله علیهما» اینها بزرگند، دوستشان دارد و هیچ شناختی هم از آنها ندارد می رود آنجا تازه چه می شود؟ قرآن می گوید: «فالهمها فجورها و تقواها» انسان خمیرمایه اش، خداوند با خوبیها قرار داده است، ذاتاً در او گذاشته است، شما یک دانه سیب را در زمین بکارید انتظار داشته باشید هندوانه در بیاید. این ذاتاً یک چیزی مسلح است که سر دربیاورد چه چیزی بیرون می آید سیب بیرون می آید.

انسانها اعم از خوب و بدشان عاشق فضیلتها هستند حتی آنهایی هم که به فضیلتها احترام نمی گذارند وقتی می خواهند منافع خودشان را جلو ببرند. حرف و اهداف خودشان را پیش ببرند به فضیلتها مسلح می شوند.

انسانها عاشق خوبی هستند در اثر همین هست که انسانهای با فضیلت مقدس می شوند لذا انسان تحت تأثیر، با زیارت کردن به دنبال احیاء فضیلتها است شما بروید مطالعه کنید تاریخ قتل ها و جنایتها را این گرگهایی که به جان همدیگر افتاده اند این طبیعت گراهایی که همدیگر را می کشند، می گویی چرا طرف را کشتی می گوید به من خیانت کرد. مخصوصاً اورا در خیابان کشتم تحمل خیانت را ندارم و حالا هم می روم زندان و اعدام می شوم ولی تحمل خیانت را نداشتم. حالا چه کار کرده بودید؟ هیچی ما ده نفر را با هم کشته بودیم، چند میلیون از طرف دزدیده بود آقا می خواست همه را بردارد و فرار کند، ببینید اینکه ده نفر را کشته است هیچ ناراحت هم نیست ولی چون یک ضد فضیلت در مورد خودش انجام می شود به او بر می خورد. همه ی انسانها عاشق خوبی هستند. عاشق عدالت هستند. بچه کوچک تا آدم بزرگ آن را می فهمد جانی ترین آدمها آن را می فهمند، در اثر همین هم هست که انسانهای با فضیلت مقدس می شوند، امام حسین را، می بینی که یک کمونیسم هم می آید زیارتش می کند. مسیحی هم می آید زیارت می کند شام می دهند عزاداری می کنند برایش سینه زنی می کنند. لذا انسان تحت تأثیر، با زیارت کردن به دنبال احیاء فضیلتهاست، بزرگداشت فضیلتهاست. احترام به فضیلتهاست و مکرمات بزرگ اخلاقی است.

گریه بر شهید شرکت در حماسه ی شهید است (شهید مطهری) وقتی گریه می کنی وقتی می روی تشیع جنازه شهید که از جبهه می آورند، یعنی من با تو همراهم کارتان کار حقی بود راهتان را ادامه می دهیم. لذا بر گردیم به اصل بحث زیارت یک راهی است برای ایجاد علاقه به آموزش، تو اگر اصل را به طرف بفهمانی بچه ها هم می فهمند، وقتی پدر به پسرش می خواهد بگوید کتاب بخواند او را به زور وادار نکند که برود به سراغ چیزهای مذهبی، خودش را به خودش بشناسان، حقیقت ابدی و جاودانه خودش را به خودش بشناسان، بچه ها هم خوب می گیرند. چون روحشان به فضیلت نزدیک تر از بزرگترهاست.

«علیک بالاهداف فانهم اسرع علی کل خیر» حضرت می فرماید وقتت و عمرت را روی جوانان بگذار چون جوانان سریعترین افراد هستند به خیرات، کارهای خوب زود فضیلتها و پاکی ها، و خوبی ها را می گیرند. لذا نگو بچه ام نمی فهمد.

بچه ات یک لباس آن طوری پوشیده است یا موهایش را آنطوری کرده اینها که آدم را از آدمیت نمی اندازد بنشینید و با هم صحبت کنید می بینی که خیلی مایه دارد خیلی آمادگی دارد. این حرفها را بپذیرد. چهار کلام با اودرباره ی فضیلتها و مبدأ صحبت کن می فهمد. ما فکر می کنیم حالا اگر نوار ترانه گوش می دهد دوست دختر یا پسر دارد ما بگوییم که دیگر تمام شد و نمی شود کاری کرد، این طوری نیست اصل و ریشه سر جای خودش است، بنشینید با هم صحبت کنید مذاکره کنید اینها خیلی کم هزینه است ولی متأسفانه بزرگتر ها حال و حوصله ی گفتگو با کوچکتر ها را ندارند. اگر بابا می رود میکده بچه اش را هم ببرد میکده، زیارت می رود، مسجد می رود، فکر باشد عشق خوب به بچه اش داشته باشد با خودش او را ببرد. نگوید من حوصله ترا ندارم برو خودت فلان چیز را بخر. بنشینید با هم دو نفری حرف بزنید ما حوصله نداریم با دیگران حرف بزنیم اما با کسانی که واجب است حرف بزنیم نه مستحب است همسرت و فرزندانت است. حرف اگر داشته باشیم بعضی ها اصلاً حرف ندارند چون ضعیف هستند باید خودشان را تقویت کنند تا حرف دار شوند حرف دار که شدید بنشینید با هم حرف بزنید.

وقتی عشق به فضیلتها آمد عشق به مزور آمد، علاقه به یادگیری خود به خود می آید وقتی فضیلتها را به بچه بشناسانید او عاشقش می شود. وقتی یک کتاب درباره ی فضیلتها به او بدهی به شیفتگی می گیرد. و می خواند. نه اینکه تا کتاب را به او بدهی بگوید حوصله اش را ندارم یک داستان پلیسی یا عشقی یا جنائی بدهی بگیرد و بخواند ولی کتاب مقدس مذهبی به او بدهی بگوید من حال و حوصله ی آن را ندارم قبل از کتاب اورا با خودش آشنا کن خودش بلد هست خودش را سیر کند. گرسنگی به او بده تشنگی به او بده او خودش دنبال غذا و آب می رود اگر همینطوری با بی اشتهایی به او تحمیل کنی فایده ندارد. ممکن است طرف از روی تعارف حرف هم گوش کند و یک کتابی و یک نوار هم بگیرد ولی فایده ندارد چون رغبت ندارد دائماً به دیده ی نقد و انتقادات بی جا و سوال ایجاد کردنها، به آن نگاه میکند یکسره سعی می کند از آن نکات منفی دربیاورد، شیطان هم که بلد هست چطوری در ذهن افراد از حق باطل بسازد، تو کتاب را داده ای که درست شود می بینی که هزار تا سوال هم برایش ایجاد شده. لذا وقتی عشق به فضیلتها آمد عشق به مزور آمد علاقه به یادگیری خود به خود می آید.

اول علاقه را ایجاد کند، چون ذاتاً هم هست و آموزشی هم نیست وقتی تو بچه ات را از کودکی، از نوزادی بردی در حرم و دستش را به ضریح کشیدی و به سر و صورتش کشیدی یک مقدار که بزرگتر شد به اوگفتی اینجا را ببوس، بوسیده او را در محیط حرم برده اسباب بازی اش را خوراکی هایش را، به دستش داده ای گذاشته ای که بدود و بازی کند بعد برایش یک بستنی و فالوده ای سیخ کبابی به اوداده ای کیف کرده آن طرف برایش همیشه دوست داشتنی است. با درون خودش هم سازگاری دارد دروغ هم به او نگفته ای بعداً خودش دوست دارد که بیاید این کارها را بکند این خاصیت زیارت است. که آموزش دین می آورد. شما نگاه کنید اکثر دین آموزیها در هزار و چهارصد سال همینطوری از طریق منبرها و علاقه به زیارت بوده است، پای منبر امام حسین، سایر ائمه، عزاداریها، تولدها، در زیارتها اینطوری بوده دین همینطوری بوده و گسترش پیدا کرده است.

طرف آنقدر علاقه مند است که از خراسان بلند می شود به مدینه خانه ی امام می رود که دو تا سوال شرعی کند و بر گردد، یک حدیث بشنود و برگردد، شوخی نیست پیاده بروی دم در خانه ی امام، یک جمله بشنوی و بیایی. عشق این کار را می کند. لذا دین آموزی، آموزش معارف، آموزش الهیات، آموزش حقایق و معارف براساس عشق صورت گرفته است در این زیارتها، آموزشگاههای رسمی خیلی کم بوده، شما الان کل روحانیت را که جمع کنی دیگر خیلی باشد می شود صد و پنجاه هزار نفر، ولی مردم به طور عمومی چطوری متدین می شوند چطوری با دین آشنا می شوند چطوری مسائل و معارف شان را یاد میگیرد در همین ارتباطات است در همین زیارتهاست، در همین ملاقاتها صورت می گیرد. در همین اوج ها، رشد ها خوب دقت کنید در هر جلسه ای که می گذرد خداوند مکانیزمی که گذاشته است زیباست، چطوری اینها را به هم بافته است که هیچ کس نمی تواند آنرا از بین ببرد. یعنی به جای اینکه به ذهن ارتباط برقرار کند که امکان دارد قطع شود آمد نطفه را اول در دل گذاشت که از بین رفتنی نیست. جز خمیرمایه و ذات خودت قرار داد، گفت حالا هر کس می تواند آن را جدا کند جدا کند.

انسانهایی با آن همه عظمت و نورانیت و فضیلت گذاشت که هر کس غیر متدینین هم عاشق شود شما هیچ انسانی را به اندازه ی پیامبر، امیرالمومنین، سیدالشهدا، در تاریخ ندارید که درباره آنها کتاب نوشته شده باشد بروید بگردید اگر پیدا کردید هیچ کس اینقدر ندارد نه تنها مسلمانان بلکه دیگران ببینید چقدر راجع به آنها نوشته اند، این انسانهای با عظمت را گذاشته است مگر می شود آنها را از دل بیرون کرد آنها ذات و حقیقت خودت هستند. بعد آن وقت آموزش دین سهولت پیدا می کند، حالا در بحث زیارت برادران دینی هم که می گوییم همینطوری است یکی از خصوصیات زیارت برادران دینی و اینکه اصرار کرده اند شما به زیارت همدیگر بروید حضرت می گوید علت اینکه می گوییم بروید پاتوق درست کنید و دور هم جمع شوید شما وقتی دور هم می نشینید حرفهای ما را می زنید ودلهایتان زنده می شود بعد خط دهی می کند به جای اینکه بنشینید نق بزنید و راجع به کوپون و مسابقه کجا و کجا صحبت کنید پاتوقهای تان باید بوی عشق بدهد غمخانه نباشد. حال همدیگر را بگیرید این که نشد تفریح و شب نشینی، پاتوق یعنی جایی که انسان می رود خستگی اش در میرود شاد می شود شنگول می شود نیرو می گیرد و بیرون می آید.

انسان بعد از زیارت عاشورا شاد بر می گردد این خصوصیت زیارت است آنهایی که می خواهند ریشه زیارت را بکنند می دانند که اگر زیارت عاشورا را از ما بگیرند همه چیز از بین رفته است حضرت میفرماید وقتی پاتوق تشکیل دادید، می فروشان، ساقیان را دعوت کنید یعنی ما را، ما می آییم از شما پذیرایی می کنیم شادتان می کنیم بعد بلند شوید و بروید. ظاهرش این است که شما دارید گریه می کنید اما باطنش این است که شاد بر می گردید واقعاً انسان بعد از زیارت عاشورا شاد و شنگول بر می گردد. غم ندارد که طبیعی باشد و اذیتش کند. می دانند دارند چه کار می کنند می دانند که اگر زیارت را از ما بگیرند زیارت عاشورا از ما بگیرند حسین حسین را بگیرند، پاتوقهای اینطوری را ازما بگیرند.

ملت ایران با این پاتوقها بزرگترین معجزه ی جهان را بعد از ظهور انقلاب پیامبر و بعد از عهد اهل بیت ایجاد کرده است. پس در زیارت غیر از آثاری که قبلاً گفتیم چه چیزی ایجاد می شود؟ علم آموزی، دین آموزی، بزرگداشت فضیلتها، اینها را در زیارتها هست باز آثار دیگری دارد که انشاءالله بیشتر در مورد آن صحبت خواهیم کرد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین.