1- معیت سنخیت می خواهد، همین که طلب چیزی را می کنیم با آن سنخیت داریم
بحث ما در باره ی آثار زیارت بود گفتیم که انسان وقتی به زیارت معشوقش نائل می شود یعنی به جفت خودش می رسد، دوست ندارد دیگر از معشوق خودش جدا شود، فعلاً کاری با معشوقهای خیالی نداریم و حتی با معشوقهای عقلی بلکه با معشوق فوق عقلی و حقیقی انسان یعنی خداوند تبارک و تعالی حرف داریم، کار داریم و مظاهر خداوند تبارک و تعالی که پیامبر و اهل بیت او هستند، عرض کردیم اولین چیزی که انسان با زیارت اینها، ملاقات با اینها، تمنایش را می کند معیت با اینها است یعنی همراه بودن با اینها است. دوست دارد که با اینها باشد و جدا نشود و درباره ی شرایط معیت توضیح دادیم که معیت سنخیت می خواهد و شباهت می خواهد انسان بدون سنخیت و بدون شباهت معیتی با معشوق خودش ندارد، البته همین که یک چیزی معشوق انسان است معلوم است انسان با او یک سنخیتی دارد، انسان مساوی است با معشوق خودش. بنابراین اگر ما خواب یک چیز را می بینیم، تمنای یک چیزی را می کنیم هوس یک چیزی را می کنیم، خیال یک چیزی را می کنیم، طلب یک چیزی را می کنیم حتماً با آن چیز سنخیت داریم.
2- زیارت محصولش الگوگیری است
حالا فرض کنیم یک کسی هوس خداوند تبارک و تعالی را دارد، تمنای حق تعالی را داشته باشد، تمنای پیامبر و اهل بیت را داشته باشد، معیت با آنها را بخواهد، همین مقداری که او را دوست دارند با او سنخیت دارند بخصوص اگر این دوست داشتن از روی معرفت باشد، ولی اگر معیت به معنای همراهی کامل را بخواهد که از اینها جدا نشوند و بتوانند در عوالم نزدیک به آنها سیر کند این احتیاج به سنخیت بیشتری دارد و باید شباهت تحصیل کند لذا زیارت محصولش، الگوگیری است. یکی از محصولات خوب زیارت این است که وقتی انسان به معشوق می رسد می گوید می خواهم مثل این شوم، می خواهم با این باشم نمی خواهم از او جدا شوم اگر چنین هوسی باشد معلوم است که ما سنخیتی با حضرات داریم و تمنای آنها را داریم وقتی اسم بهشت و آخرت می آید هر کدام از ما چیزهایی دلخواه خودمان را تصور می کنیم از بهشت می گوییم بله اینطوری، آنطوری، شرایط این طوری، من در آن شرایط آن طوری می توانم باشم، دوست دارم آن طوری باشم، آن همان چیزی است که تو ارزش آن را داری و با آن چیز سنخیت داری.
3- اگر معشوقمان معصومین باشند از آن جهت که شرایط با آنها بودن شبیه شدن به آنهاست خود به خود به سمت الگو می رویم
همه کس اینطوری نیستند که وقتی اسم بهشت بیاید یاد پیامبر بیفتند، یاد امیرالمومنین بیفتند، یاد سایر اهل بیت بیفتند. بعضی ها هستند که تا اسم آخرت و ابدیت می آید همسایگی و هراهی با اهل بیت به یادشان می آید لذا ما می گوییم اگر خوب دقت کنید اگر ما اهل بیت معشوق مان باشند و هوسشان را بکنیم طلبشان را کنیم می خواهیم که مثل آنها شویم و شبیه به آنها شویم یعنی می خواهیم که با آنها باشیم ولی از آن جهت که شرایط با آنها بودن شبیه شدن به آنهاست خود به خود به سمت بحث الگو می رویم یعنی من دیگر خیالم راحت می شود می دانم می خواهم چه کار کنم، از سردرگمی، اضطراب، چند دله شدن، غم و غصه، پراکندگی ذهن و دل در می آیم چون می دانم می خواهم چه بشوم مثلاً یک نفر دوست دارد که ورزشکار خوبی شود مثل مثلاً فلان ورزشکار مشهور، یک کسی می خواهد یک موسیقی دان خوبی شود مثل فلان موسیقی دان مشهور، ببینید این وحدت نظر و همت پیدا می کند. خیالش هم راحت است وقتی که تمام عشقش این است که برود دنبال موسیقی دنبال ادبیات، این مثلاً اگر بگویند جایزه ی فیزیک یا ریاضیات گرفته است این خیلی برایش مهم نیست به چه چیزی فکر می کند؟ به ادیب شدن که مثلاً مثل فلان کس ادیب شود، شعر بگوید شعر را بفهمد این برایش مهم است وحدت نظر پیدا می کند و همیشه هم سرمایه گذاری اش را آغاز می کند می داند که قرار است چه کار کند می فهمد قرار است مثلاً من یک پرفسور در رشته ی فیزیک شوم، در رشته ریاضی، در رشته الکترونیک یا هر رشته ی دیگر، دیگر از اول می داند می خواهد چه کار کند وحدت نظر، وحدت همت، آرامش اعصاب، از تفرق در می آید، عشقش این است و وقت برای این کار می گذارد، می خواهد متخصص رایانه شود، می رود همین کار را می کند، از صبح تا شب پای دستگاه است، همتش این است از تفرقه در می آید، از نمی دانم می خواهم چه کار کنم در می آید، از اضطراب در می آید از اینکه هر روز یک تصمیمی بگیرد در می آید می فهمد می خواهد چه کار کند.
4- وقتی قرار است مثل خدا شویم باید مثل خدا عمل کنیم
در زیارت معشوق، وقتی انسان تمنای معشوق را دارد و می فهمد که راه رسیدن به معشوق یعنی سنخیت با او، لذا از اول الگویش او می شود، دیگر می داند، می خواهد چه کار کند، وحدت نظر، وحدت دل، وحدت رویه، وحدت افکار پیدا می کند، می داند کجا می خواهد برود. دیگر اگر بیایند یک کسی دیگر را به او معرفی کنند به عنوان الگو نمی تواند بپذیرد دلش به آن سمت نمی رود، هر کس در هر موقعیتی که به او معرفی کنند می گوید نه، من این را دوست دارم این معشوق من است می خواهم مثل این شوم، خدا معشوق من است و برای رسیدن به خداوند باید شبیه خداوند شوم. لذا حضرت فرمود: «تخلقوا باخلاق الله» تخلق به اخلاق خدا پیدا کنید، شبیه خدا شوید چون خداوند ما را آفریده است که شبیه خودش شویم، بینهایت برای این آفریده است وقتی قرار است مثل خدا شویم باید مثل خدا عمل کنیم.
5- انسان بی نهایت است موجودات بینهایت می تواند الگوی او باشد
وقتی قرار است به پیامبر برسیم باید مثل پیامبر عمل کنیم وقتی این آمد اولاً مبنای ارزشی من تنظیم می شود یعنی من قدر و قیمت خودم دستم می آید که چقدر است می گوید من لایق این آقا هستم من قیمتم این آقااست من معشوقم این آقا است این خانم است فاطمه ی زهرا «سلام الله علیها» است حد من اینها هستند اینها حدهای من هستند مبانی ارزشی دستش می آید این قدرت روحی می آورد قدرت روحی از چه جهت می آورد از این جهت که وقتی من فهمیدم که باید رفتارم مثل معشوقم باشد تا بتوانم به او برسم، دیگر دنبال این نیستم که دیگران چه فکر می کنند چگونه ارزیابی می کنند سر به سر دیگران نمی گذارم، می دانم می خواهم چه کار کنم، نمی گویم حالا که فلانی این کار را کرد من هم فلان کار را کنم. چون می داند الگویش هیچ کدام از اینها نیست، با مردم زندگی می کنیم زن ما زن ماست، یک خانم شوهرش، شوهرش است ولی الگویش نیست. یک زن از آن جهت که انسان بی نهایت است و یک مرد از آن جهت که انسان بینهایت است موجود بی نهایت می تواند الگوی او باشد.
6- نیکوترین الگو برای شما پیامبر است
قرآن می فرماید که شما معشوق تان خداست، الگوی تان هم خدا و رسولش است «ولکم فی رسول الله اسوه حسنه» نیکوترین الگو برای شما پیامبر است من این طوری نمی گویم که فلان کس چون به خانه ی من نیامد من هم به خانه اش نمی روم و صله ی ارحام نمی کنم چون وقتی این طوری گفتیم آنها الگوی من می شوند، همان معامله ای که داداشت با تو کرد تو هم همان را با او کرده ای خوب آن الگوی تو می شود و پیامبر دیگر الگوی تو نیست. بنابراین به طرف سنخیت با برادرت می روی، به سمت سنخیت با فلان کس می روی، اگر از یک هنرپیشه ورزشکار، نمی دانم قهرمان یک داستان، استاد یک دانشگاه یک چیزی را گرفتی و گفتی فلان این طوری می کند من هم می کنم به آن سمت می روی، می روی به او نزدیک می شوی اما اگر بگویی پیامبر در این جور موارد این کار را می کرد خوب من همین کار را می کنم. امیرالمومنین این کار را می کرد فاطمه ی زهرا این کار را می کرد مبنای ارزشی ات مشخص می شود، دیگر از این جهت که کسی نتواند پا به پایت نیاید یا قدر زحماتت را نداند بر نمی خورد به تو، چون قیمت خودت در دستت است.
7- کسی که قیمت دستش است هزار نفر هم که بخواهند قیمت او را پایین بیاورند پایین نمی آید آن کسی که قیمت دستش است، هزار نفر هم که بخواهند بیایند قیمت انسان را پایین بیاورد پایین نمی آید، بنده مثلاً فرض بفرمایید الان می فهمیم که این ساعت همه اش طلا است مثلاً فرض بفرمایید یک میلیون تومان می ارزد خودم هم می فهمم که یک میلیون تومان می ارزد حالا اگر یک کسی آمد و گفت نه این آهن پاره است خوب چون خودم می دانم قیمت خودم چقدر است، می فهمم که اگر بخواهد فلان رفتار را بکنم باید با حدود قیمتی خود این رفتار را کنم حالا یک کسی قیمتش ارزان است کم قیمت است من که نمی توانم بیایم بروم با او معامله کنم یک کسی نمی خواهد قیمت دار باشد درسطح پایین می پرد من که نمی آیم با این معامله شوم من وقتی قیمتم که معشوقم است دستم آمد قیمت من اوست، بنابراین طبق قیمت خودم رفتار خواهم کرد، طبق ارزشی خودم، آن وقت نمی توانم سر به سر زنم بگذارم، و دعوایم شود با پدرم جر و بحث کنم با مادرم درگیر شومف ... حدود و قیمت دستم هست و می دانم می خواهم چه کار کنم بحثهای تربیتی، امر به معروف و نهی از منکر، نصیحت، خیرخواهی، سرجای خودش اما همه ی آنها در مقیاس قیمتی خودم هست.
8- وقتی الگوی من پیامبر شد دیگر هیچ کس نمی تواند روی من تأثیر بگذارد
وقتی الگوی من پیامبر شد هیچ کس دیگر نمی تواند روی من تأثیر بگذارد، چون مثلاً ده کلاس سواد بیشتر دارد معلم من است نه، بله ممکن است در آن رشته معلم من شود ولی الگوی زندگی انسانی من، نه ممکن است نباشد، استاد دانشگاه ما ممکن است ریاضیات خوب درس بدهد و از جهت ریاضی هم ممکن است پیش او درس یاد بگیرم اما هرگز ما او را به عنوان استاد و الگوی خودم قرار نمی دهم، فلان ورزشکار، فلان هنر پیشه، استاد دانشگاه، فلان شخص، فلان صاحب کسب و پیشه، نه، اینها الگوی من نیستند، وقتی این طوری شد من با یک استحکام خاصی با افراد بحث می کنم، وارد ارتباط خواهم شد، چون حد قیمتی خودم را می دانم چقدر است، اگر خواستم تن بدهم به شاگردی یک نفر یا گوش کردن حرف یک نفر، می گویم این زمانی ارزش دارد که من بتوانم مقداری به آن الگوی اصلی ام نزدیکتر شوم، شباهتم به او بیشتر شود، دیگر هیچ کس بر ما سیطره ندارد، ما ذلیلانه به افراد نگاه نمی کنیم، یعنی خودمان را ذلیل ببینیم، نه آقا این فلانی اینقدر ثروت دارد، نه ثروتش هیچ تأثیری روی ما نمی تواند بگذارد، برای شخصیتش اگر آدم حسابی باشد ارزش قائل هستیم و گرنه ثروتش او را بدبخت تر و منفورتر می کند، از انسانیت دور کند، فلان کس چقدر سواد دارد، خوب داشته باشد، فلان استاد دانشگاه است، فلان کس مجتهد است، مجتهد هم باشد اگر ما را از پیامبر دور کند مجتهد درجه یک هم باشد بدرد من نمی خورد.
9- پیامبر را گذاشته اند گفته اند حد تو همین است دیگر کمتر از الگویش خودش را نمی فروشد می بیند انسان با الگوگیری و اینکه الگویش چه کسی است زندگی اش خیلی راحت می شود، در یک روال خیلی خوبی می افتد. می داند می خواهد چه کار کند کجا می خواهد برود، دیگر هر قیمتی که به او عرضه شود کمتر از معشوقش، خودش باشد نمی فروشد. به کمتر از الگویش، خودش را نمی فروشد، حد دستش است پیامبر را گذاشته اند گفته اند آقا این الگوی تو هست، حد تو همین است، تمام شد ما مخلص هر کس هستیم که با اینها شباهت دارد و می تواند ما را یک قدم به ایشان نزدیک کند تمام. اما اگر خواست ما را یک جای دیگر ببرد دور کند، حرف دیگری بزند هیچ پذیرا نیستیم، اصلاً پذیرا نیستیم می فهمیم که اشتباه است عظمت او، قدرت او، ثروت او، سواد او، به هیچ وجه روی من نمی تواند سیطره پیدا کند پس زیارت یعنی من این آقا را دوست دارم و می خواهم با این اقا همسایه شویم، همراه شوم، معیت پیدا کنم، برای معیتم باید سنخیت داشته باشم، و برای سنخیت باید پای ایشان بگذارم، دیگران کجا پا گذاشتند به من ربطی ندارد یکی پا گذاشته است نه جهنم به من ربطی ندارد آنجایی که ایشان پا گذاشتند من هم پا می گذارم، بعد قدرت شبیه سازی من هم بیشتر می شود یعنی با خدا درگیر نمی شوم.
10- اگر پیامبر الگوی من شود من مقاومتم از بین می رود چون قرار است شبیه او شوم یک کسی مثلاً سالها طول می کشد تا انگشتر طلا را از دستش در بیاورد چرا؟ چون درگیر است پیامبر را هنوز به عنوان الگو قبول ندارد، پیامبر را به عنوان یک شخصیت مقدس قبول دارد، پیامبر خداست و چه و چه، اما چون رابطه ی محبتی وجود ندارد، الگوگیری صورت نگرفته است معشوق ما نشده است می بینی که نمی تواند آقا پیامبر می فرماید طلا دست تان نکنید می گوید من می کنم آقا موسیقی حرام است گوش نکنید می گوید آقا من می کنم، آقا مجلس آنچنانی نروید آقا ما نمی توانیم باید برویم. دائماً درگیر است تا بخواهد یک موسیقی حرام را کنار بگذارد، یک انگشتر طلارا کنار بگذارد و خیلی چیزهای دیگر، طول می کشد تا بخواهد سال خمسی برای خودش در نظر بگیرد، آقا حضرت گفته خمس، چشم، مگر قرار نیست من شبیه او شوم و به او ملحق شوم ایشان فرموده خمستان را بدهید من خیلی راحت می گویم، چشم، دیگر درگیر نمی شوم که بدهم، ندهم. یک دفعه می بینی طرف شده چهل ساله تازه می خواهد سال خمسی برای خودش قرار دهد تازه اگر توفیق هم پیدا کند سالهای سال حرام خوری می کند و به دیگران هم حرام می خوراند، می بیند که وحدت نظر پیدا نکرد اما اگر پیامبر الگوی من شد من مقاومتم از بین می رود چون قرار است شبیه او شوم.
11- آن حقیقتاً معشوق تو نیست اگر باشد و طلبش در تو ایجاد شود می خواهی مثل او شوی به فلان کس می گویند آقا فلان کس مثلاً این ورزشکاری که تو شبیه او می خواهی شوی روزی 5 کیلومتر صبحها می دود، من هم باید بدوم، می خواهد خوشم بیاید یا نیاید، باید انجام بدهم، تنبلی ام اجازه بدهد یا ندهد من باید 5 کیلومتر بدوم چون می خواهم مثل او شوم، آقا ایشان یک مشت به دیوار می زده است که دیوار را سوراخ می کرده است خوب من هم میخواهم مشتم اینطوری شود. او مثلاً هر روز یکساعت دستش را در شن داغ می کرده و در می آورده است تا دستش قدرت پیدا کرده است. ضربه های زیادی می زده است. تا دستش قوی شده است. حالا می خواهم مثل فلانی شوم اما ورزش هم نکنم باشگاه هم نروم استاد هم نبینم، مراتب هم طی نکنم خوب این مسخره کردن خودمان است.
پس معلوم می شود آن حقیقتاً معشوق تو نیست اگر باشد و طلبش در تو ایجاد شود می خواهی مثل او شوی و با او همراه شوی دائماً مقاومت در تو کم می شود خیلی راحت کارها را انجام می دهی.
12- سرمایه گذاریهایی که اسلام روی زیارت کرده روی هیچ چیزی نکرده است چون در زیارت تمنای شدن ایجاد می شود.
یک کسی که مثلاً فرض بفرمایید چند سال طول می کشد تا بخواهد یک کار حرامی را ترک کند یا یک واجبی را انجام دهد چنین کسی اگر با عشق جلو برود و با زیارت جلو بیاید در زیارت تمنای شدن در او ایجاد می شود می بینی که مثلاً در یک چشم به هم زدن همه آن حرامها از دلش می رود، علاقه ی به حرامها، همه عادتهای بد از او می رود، قدرتهای خوب به سراغش می آید یک لحظه است، شما نگاه کنید در زیارت، سرمایه گذاریهایی که اسلام روی زیارت کرده است روی هیچ چیزی نکرده است پیامبر که بلند نمی شده است برود با کسی بحث کند، «و جادلهم بالتی هی احسن» جدلی که می کرده است مربوط به یک عده ی افراد خاص بوده است که جدل با آنها می کرده است، پیامبر در مدینه می نشسته یا این طرف و آن طرف بوده است، می آمدند و حضرت را می دیدند، ملاقات و زیارت، سایر ائمه هم همینطور، تا پیامبر را می دید، تا چشمش به پیامبر می افتاد دو کلام با پیامبر صحبت می کرد و «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله، الله یعلم حیث یجعل رسالته» خداوند بهتر می داند که رسالت و امامت را به چه کسی بدهد، شیفته می شدند و مسلمان می شدند یک زیارت، یعنی طرفی که این همه مقاومت کرده است برای پذیرش یک عادت خوب یا رها کردن یک عادت بد، با یک ملاقات پیامبر، تمام عادتهای بد و زمینه هایش از وجودش می رفت. و همه ی عادتها و قدرتهای خوب و زمینه هایش در او ایجاد می شد.
13- پیامبر دیدنش عشق می آورد اثر زیارت این الگو پذیری خوب است
شما اکثر کسانی که در صدر اسلام مسلمان شدند نگاه کنید، اکثر آنها با ملاقات و زیارت آنطور که باید می شدند، می شدند، عرب جاهلیت یک معجوری بود، ویل دورانت می گوید اگر برای اثبات نبوت پیامبر اسلام هیچ دلیلی نداشته باشم مگر اینکه ایشان توانست آن عربها را در یک زمانی کم با هم متحد کند و آن اخلاقهای خوب را در آنها ایجاد کند و به اسلام بیاورد همین دلیل کافی است بعد شروع می کند مصادیق را ذکر می کند که سلاطین، حکمرانان آمدند اینها را کشتند و آنها را از بین بردند و آنها را شکنجه کردند تا اینکه بتوانند یکی از خلق های آنها را بگیرند نتوانستند، به علت اینکه تعصب خیلی شدیدی داشتند و دست بر نمی داشتند ولی پیامبر چی؟ پیامبر دیدنش عشق می آورد، شخصی می گفت من می خواهم مثل این شوم، تا می گفت من می خواهم شبیه این شوم می دید که مقاومتش دارد از بین می رود، دیگر نمی خواهد آن کارهای بد را انجام بدهد، دیگر نسبت به کارهای خیر علاقه مند می شود، ملاقات این طوری است زیارت این طوری است اثر زیارت این الگوپذیری خوب است انسان در یک لحظه ی کوتاه سالها جلو می افتد با یک ملاقات، با یک زیارت.
14- بسیاری از سازندگی ها و تربیت ها در سایه ی زیارت انجام شده است
شما بروید ببینید که جوانهایی که خیلی با ارزشها فاصله داشتند ولی این همت را داشتند که یک سر جبهه بروند وبرگردند، از مناطق جنگی وقتی برگشتند تمام شد، یک ملاقات مناطق جنگی حال و هوای آنجا، این یک زیارت است دیگر طرف کار را یکسره کرده طرف آنقدر قدرت پیدا می کند چیزهایی که تا دو ماه پیش به او می گفتند طرف متنفر بود، بدش می آمد وحشت زده بود از این چیزها، الان آنقدر راحت می پذیرد، و چیزهایی که نسبت به آنها شهوت داشت، عادت داشت وابستگی داشت خیلی راحت آنها را کنار می گذارد. یک ملاقات یک زیارت، اینقدر اثر دارد. بسیاری از سازندگی ها و تربیتها در سایه ی زیارت انجام شده است، ملاقات و زیارت، خودمان را نگاه کنیم برگردیم به سوابق خودمان ببینید خیلی از تحولات که شما پیدا کردید در طول سالهای گذشته مربوط بوده است به این که با کسی ملاقات کرده ای، از کسی خوشتان آمده است یک روحانی خوب یک استاد خوب یک پدر خوب، یک دوست خوب یک همکار خوب من خودم یادم است یک روحانی خیلی خوش اخلاق بود و محبت هم به ما می کرد، اینقدر ما به این روحانی علاقه پیدا کردیم، خوب من درس می خواندم شاگرد اول هم بودم خودم را برای دانشگاه آماده کرده بودم که وارد رشته های صنعتی یا غیر صنعتی که علاقه هم داشتم شوم و درس بخوانم، اما من این آقا را که دیدم یک چند صباحی که گذشت شیفته شدم طلبگی بروم، همه آن حال و هوای دانشگاه از من رفت، گفتم این چقدر خوب و با مزه است، حال و هوای این طوری پیدا کردم.
15- با کسانی که شما را به یاد خدا می اندازند ارتباط داشته باشید برای اینکه الگو ساز است و به تو شکل می دهد. شما الان قم که بروید کسانی از طلاب و روحانیون فاصل هستند که برای شما تعریف می کنند که ما تا هفت یا هشت سال پیش راه دیگری را داشتیم می رفتیم در اثر یک ملاقات یک دوستی، من به این راه آمدم کار زیادی روی آن نشده است خیلی کار فکری هم روی آن نشده است یک ارتباط خوب یک ملاقات خوب. می بینید که سازنده بوده است اسلام روی زیارت و ملاقات تکیه می کند حالا ما می رسیم، من اینها را یکی یکی برایتان عرض خواهم کرد این که شما پاتوق داشته باشید، دور هم جمع شوید، با ابرار و خوبان و کسانی که دیدن شان شما را به یاد خداوند تبارک و تعالی می اندازد ارتباط داشته باشید برای همین است؟ چرا می گوید «و لکم فی رسول الله اسوه حسنه» چرا می گوییم به دیدن پیامبر بروید چرا می گوییم به دیدن اولیا خدا بروید، چرا می گوییم، به زیارت قبور اینها بروید برای اینکه این به تو شکل می دهد چرا می گویند نگاه کردن به عالم عبادت است. چرا می گویند نگاه کردن به در خانه عالم عبادت است برای اینکه برای من الگوساز است.
16- انقلاب اسلامی در اثر عشق و محبت مردم به الگوی خودشان بود که مرجعیت و امامت برایشان تقدس داشت
بزرگترین معجزه ی قرن یعنی ما اصلاً بعد از ظهور اسلام معجزه ای بزرگتر از این نداشتیم انقلاب اسلامی، چیزی به این مهمی نداشتیم این در اثر چه چیزی بود در اثر عشق و محبت مردم به الگوهای خودشان بود مردم آموزش دیده بودند؟ کلاس برای آنها گذاشته بودند؟ نه. پنجاه سال پهلوی روی مردم کار کرده است ولی چون آنها مرجعیت برایشان تقدس دارد امامت برایشان تقدس دارد یک توهینی که به امام شود همه ی آنهایی که شاه فکر می کرد در طی این پنجاه سال آنها را شست و شوی مغزی داده است و طاغوتی شده اند و فرهنگ آمریکایی ها و غربیها را گرفته اند، گفتند نه، رفتند در خیابانها و مرگ بر شاه گفتند اصلاً شاه یکی از عواملی که دق می خورد و بارها به گریه افتاده بود همین بود که می گفت من باورم نمی شود مردمی که من و بابای پدر سوخته ام سالها زحمت کشیدیم تا آنها اینطوری فاسد کنیم اینها بیایند به من فحش بدهند همین جوانان بیایند و در خیابان به من فحش بدهند، عشق این طوری می کند.
17- یکی از کارکردهای فهم زیارت این است که در زیارت مزور را الگوی خودش قرار می دهد و برایش جلالت خاصی دارد.
شما تحریم تنباکوی میرزای شیرازی را نگاه کنید شاه دلش خوش است یعنی دارد سلطنت می کند، شما تاریخ قاجاریه را بخوانید، قبل از آن را بخوانید، دلشان خوش بوده که سلطنت و حاکمیت می کنند، یک مرجع یک حرفی می زد همه چیز به هم می ریخت، میرزای شیرازی تحریم تنباکو می کند شاه شکست می خورد ولی فکر نمی کرد که در کاخ خودش زنهای خودش، بزنند قلیانها را بشکنند، ای نمک نشناس، زن خودمان، آره چه کسی گفته است که قلیونها را بشکنید، می گوید همان کسی گفته قلیان حرام است که گفته من به تو حلال هستم. تمام.
قبلاً اینطوری بود که یک نفر گروهبان در یک شهر حکومت می کرد من کاملاً یادم هست وقتی یک پاسبان به بازار می آمد تمام بازار به هم می ریخت، همه فرار می کردند انگار یک گرگی به گله زده است همان مردمی که اینقدر ترس داشتند وقتی به رهبر شان توهین می شود، عشق این کاررا می کند می گوید چه کسی؟ مرجع من؟ رهبر من؟ می آید جلوی گلوله می ایستد. یک دفعه آدم ترسو شجاع ترین انسانها می شود این عشق است این الگو می شود پس توجه کنید یکی از کارکردهای مهم زیارت این است که در زیارت مزور را الگوی خودش قرار می دهد و می خواهد شبیه او شود، مزور برای او احترام و تقدس دارد، برایش یک بزرگی خاصی دارد، یک جلالت خاصی دارد.
18- در تاریخ تحولات بزرگ و انسانی که ثبت شده به برکت یک زیارت است
به عبارت دیگر این جنبه ی زیارت جنبه ی تربیتی دارد، انسان با زیارت و با ملاقات خداوند تبارک و تعالی و حج رفتن تربیت می شود، بعضی وقتها می بینی یک نفر یک بار حج رفته کاملاً زیر و رو شده است درست و با معرفت رفته است یک کربلا رفته و آمده دیگر تمام است یک مشهد، یک زیارت رفته دیگر تمام است یک خبرنگار سخت جان و سرسخت کانادایی هست که می گوید: من از کانادا به ایران آمدم که امام را ملاقات کنم از اول ذهنم را نسبت به امام قفل کرده بودم به حالتی که گرفته بودم و نمی خواستم به هیچ وجه به او با ملاطفت و مهربانی نگاه کنم و بلکه با بغض به ایران آمدم تا جماران رفتم گفت چشمم که به امام خورد دیدم امام با حرکت دستش کاری با دل من کرد که من یکدفعه فرو ریختم، با ابروهایش با چشمانش دانه دانه سنگر های وجود مرا فتح کرد یک ملاقات، هیچ حرفی هم رد و بدل نشد، این کلمه ای است که خودش می آورد گفت: آری من توسط خمینی فتح شدم من شاهد فتح خودم توسط خمینی بودم بعد وقتی که گزارشش را می نویسد، یک کسی که با بغض امام آمده بود و آمده که هیچ تأثیری نپذیرد می گوید من فتح شدم بعد آخرش هم می گوید من مسیحی هستم ولی عاشق خمینی هستم، یک سفر، یک ملاقات اینقدر نقش تربیتی دارد. و الی ماشاءالله در تاریخ، تحولات بزرگ و اساسی انسانها ثبت شده است و خودش منشأ تحولات بسیار زیادی است که قابل محاسبه نیست و این به برکت یک زیارت و یک ملاقات بوده است.
19- انسان با زیارت تربیت می شود، برای همین یک بسیجی راه صد ساله را یک شبه طری می کند زیارت روی انسان کار تربیتی می کند انسان با زیارت تربیت می شود حالا وقتی در متن زیارت عاشورا برویم می بینیم که خداوند چگونه زیارت عاشورا را تنظیم کرده است که وقتی وارد زیارت عاشورا می شوی تمام این افکار و خیالات، اندیشه های بد، شیطانها و وسوسه ها یک دفعه در زیارت عاشورا به بند کشیده می شود برای یک لحظه می بینی با زیارت عاشورا راحت و آزاد شده ای زیارت عاشورا خوب تنظیم شده است می گوید آن را بخوانید اینطوری به زیارت بروید جامعه کبیره هم همین طور، زیارت این کار را می کند، این اثر تربیتی زیارت است، الگو به ما می دهد هشت سال دفاع مقدس بچه ها از سیدالشهدا الگو گرفتند بچه های بسیج چگونه تریبت شدند که انسانهای بزرگی که امثال امام، جدی هم گفته اند و با کسی تعارف ندارند خداوندا مرا با بسیجیانم محشور بفرما یکی از اولیاء خدا بود که ما قم خدمت شان می رسیدیم که به رحمت خدا رفت، یک روز به من گفت می خواهی برویم خدمت یکی از اولیای خدا. حالا این خودش مثلاً آدم بسیار قوی بود گفت می خواهیم برویم خدمت یکی از اولیاء خدا گفتم باشد، گفت پس فلان روز بیاید تا با هم برویم، وسیله تهیه کردیم و خدمت ایشان رفتیم از زمان حضرت مرحوم آقا میرزا علی قاضی رحمت الله علیه مرحوم آیت الله تعلقی، در بهار همدان، شخصیت بسیار برجسته و بزرگی بود ایشان می گفت وقتی که من بسیجیان را می بینم بوی مرحوم آقا میرزا علی قاضی را برایم می دهند. اینها چطوری اینطوری شدند با زیارت، با عشق، یک دفعه در عرض یک شب، امام که تعارف نکرده است مگر می خواسته شعر بگوید، که ره صدساله را یک شبه طی کرده است یک بسیجی راه صدساله را یک شبه طی می کند.
20- زیارت الگوی می دهد زیارت عاشورا هدف می دهد
امام به علما نامه می نویسد می گوید این همه عبادت کردید، زحمت کشیدید خدا قبول کند، یک روزی هم بیایید وصیتنامه های شهدا را بخوانید، ببینید آنها به کجا رسیدند، یک بچه 16 ساله، 13 ساله، 14 ساله، ملاقاتهای مکرر با امام زمان «عج» دارد، 18 سالش است 14 سالش است کشف شهود امدادهای غیبی می کند چند سالش است 18 یا 19 ساله است این چطوری این طوری شده است فرمانده ی من یک جوانی بود که 29 سالشبود من 17 سالم بود که اطلاعات عملیات و تخریب رفته بودم، تازه من دلم خوش بود که فرمانده ام شاگردم است غروبها قرآن پیش من می خواند، غروبها چند تا از فرمانده هان جمع می شدند و قرآن می خواندیم و توضیح می دادیم، شب که می رفتیم در شناسایی به من می گفت کارت نباشد که عراقی ها جلویت ایستاده اند و دارند به تو نگاه می کنند تو کارت را بکن در فاصله ی دو متری، عراقی ها ایستاده اند ودارند مرا نگاه می کنندف به من می گوید آنها تو را نمی بینند و هیچ کاری با تو نمی توانند بکنند و تو کارت را بکن. این جوان 29 ساله چگونه اینطوری شده است برود در سنگر عراقی ها و آنها را بشمارد، می رفت چادر آنها را بالا می زد و آنها را می شمرد و می نوشت انگار بازرس آمده است بازدید کند، تازه به ما هم می گفت باید بایستید و من جلوی عراقی ها سیگار بکشم. جدی جدی کبریت می زد و جلوی عراقی ها سیگار می کشید حالا شما بروید در آموزش نظامی آموزش ببینید که دود سیگار از چند کیلومتری دیده می شود می گفت نه اینها مرا نمی بینند. شما ها را هم نمی بینند. ما که از خودش می ترسیدیم و باور مان نمی شد، این 29 ساله چطوری به اینجا رسیده است می گوید ترا نمی بینند تو نترس، دیگر شبهای آخر که ما دیگر به این وضعیت عادت کرده بودیم و برایمان عادی شده بود کنار عراقی ها می نشستیم و هر چه آنها می گفتند می شنیدیم و حتی شبهای آخر در سنگر آنها می خوابیدیم. یک بار امام را دیده است، صدای اما به او رسیده است الگو این کارها را می کند یک دفعه دست از هر چیز زشت، کثیف و آلوده بر می دارد و هر چیز قشنگی را می پذیرد چند سال می خواست تا تربیت شود تا اینطوری شودف چقدر ما باید دوره بگذرانیم تا یک نفر بسیجی مثلاً آن طوری شود، چطوری بود که این طوری شد از کجا این افراد آمدند، زیارت الگوی می دهد، زیارت عاشورا هدف می دهد.
21- بسیاری از کسانی که با امام مخالف بودند در اثر یک ملاقات با ایشان عاشقش شدند طرف تا کم می آورد در جبهه، سختش که می شد، آتش زیاد می شدف یک یا حسین می گفت یک یا زهرا می گفت دیگر تمام بود آقا مگر شوخی است که آدم تیر به بازویش بخورد بعد یادش برود که تیر به بازویش خورده است یاد باوزی حضرت زهرا بیتفد و بگوید یا زهرا «سلام الله علیها». این شوخی که نیست چه طوری شد اینها اینطوری شدند دارد از دنیا می رود می داند چند دقیقه ی دیگر بیشتر نیست می بینید دارد شعر می خواند ترانه می خواند یاد امام حسین است. حسین جان می گوید با امام زمان «عج» دارد نجوا می کند این چطوری شده است که این طوری شده است این مگر چقدر دوره دیده است که به همچنین قدرت بالایی رسیده است، ملاقات و زیارت با انسان این کار را می کند، الگو سازی یکی می گفت آقای جعفر گنزالس یک کمونیستی بود که در اسپانیا تحصیل کرده بود و به قم آمده بود، با او رفت و آمد داشتیم به او گفتیم جعفر چه شد تو شیعه شدی گفت من کمونیسم بودم بعد گرایش مذهبی پیدا کردم به سمت مسیحیت آمدم، گفت یک روز در اسپانیا یک عکسی از جنگ شما را دیدم که پیرمردی پیشانی بند بسته بود با یک جوانی دیگر، اینها با هم چه سنخیتی دارند که با هم عکس گرفته اند، مجله را خواندم و آمدم شیعه شدم. چقدر قدرت می خواهد چقدر کار تبلیغی می خواهد که یک نفر را از آنجا به اینجا بیاورد، آن هم بروی در کویر قم با آب شور، از کجا؟ از اسپانیا با زن و بچه، بماند سالها درس حوزه بخواند و لباس مقدس روحانیت را بپوشد و برود در مادرید مرکز فرهنگی امام رضا را بزند. یک ملاقات این کار را می کند بسیاری از کسانی که با امام مخالف بودند در اثر یک ملاقات با ایشان، عاشقش شدند.
22- آنهایی که می خواهند زیارت را از ما بگیرند می فهمند می خواهند چه کار کنند در جنگ از بسیجی ها خیلی خورده بودند.
طرف می آید به امام حسن مجتبی«علیه السلام» فحاشی می کند به حضرت علی «علیه السلام» فحاشی می کند، به حضرت زهرا «سلام الله علیها» فحاشی می کند امام حسن «علیه السلام» یک برخورد خوب با ایشان دارد، شیفته ی ایشان می شود و می گوید شما قبلاً منفورترین مردم پیش من بودی ولی الان محبوب ترین آدمها پیش من هستی، آنهایی که می خواهند زیارت را از ما بگیرند می فهمند می خواهند چه کار کنند، آنهایی که به سیدالشهدا و عزاداری ها، به سینه زدن و دسته جات راه انداختن ها، به مشکی پوشیدن و حسین حسین کردنها حمله می کنند، می فهمند دارند چه کار می کنند کار روی آنها کرده است صدها سمینار در سطح جهان برقرار می کنند برای شیعه شناسی، چه کسی؟ آمریکا، رایگان در جنگ از بسیجی ها خیلی خورده بود دستور داد به اعضای کاخ سفید که جلسه ای تشکیل شود بنیاد علمی تشکیل شود که شیعه چیست؟ چه کسی هستند؟ اینکه جاندار ما بودند انقلاب کردند و اینطوری شدند و ایران از دست ما درآمد، الان هم ما که حریف آنها نمی شویم، آبرویمان دارد می رود، می خواهد آمریکا بیاید به جنگ شکست بخورد، شوروی بیاید به جنگ شکست بخورد، ابرقدرتها بیایند و یکی یکی آبرویشان برود.
23- دشمن برای موفقیتش همان الگویی که در شیعه است پیاده می کند
خوب ببینیم شیعه چه کسی است که قدرت درست کرده است این شیعه یعنی چی؟ اصول شان چیست؟ هزار سیمینار شیعه شناسی راه می اندازند، جلسات شیعه شناسی مختلف، اساتید مختلف دانشگاه، سرمایه گذاری می کنند، چیزهای مشترک در می آورند، در رأسش رهبری، ولایت و امامت می گویند پس این است بعد طالبان را براساس شیعه تنظیم می کنند، یک رهبری قرار می دهند مقدسش می کنند مثل ملا عمر، اطاعت از او را مثل رهبران شیعه است اینقدر طالبان قدرتمند می شود، که یک دفعه 90% افغانستان را می گیرد طراحی این طوری می کند همان الگویی که در شیعه است پیاده می کند مرحوم میرزای شیرازی بعد از قضیه ی تحریم تنباکو، خوب خیلی ها خوشحال بودند که ایشان توانست یک دفعه ابرقدرتها را سر جای خودشان بنشاند ولی خودش ناراحت است می گوید دشمن از امروز قدرت رهبری و مرجعیت شیعه را شناخت می داند یعنی چی و از امروز روی ما کار می کند سرمایه گذاری می کند روی این مسئله حالا ما ساده لوحانه بگوییم نه آمریکا با این چیزها کاری ندارد. این فحش هایی که در روزنامه ها برای امام حسین «علیه السلام» نوشتند برای عزاداران نوشتند برای سینه زنی و مشکی پوشیدن نوشتند، بگوییم ای بابا اینها مال یک عده افراد ناآگاه است، این حرفها کدام است یک دفعه این همه به تقدسات حمله شود و مقدسات و قرآن یک دفعه زیر سوال برود، هربنوتیک را مطرح کنند از آن طرف پلورلیسم را بیایند مطرح کنند از آن طرف سکولاریسم را بیایند مطرح کنند یک برنامه ریزی این طوری رهبری، مرجعیت، شورای نگهبان، ولایت فقیه و ... اینها هیچ کدام حساب شده نبوده است؟ تصادفی بوده است؟ چهار نفر که اهل اندیشه بودند نظرشان را نوشته اند: خوب آدم خیلی باید احمق باشد که اینطوری فکر کند که دشمن نشناخته است چرا خیلی برگه دستش آمده است دشمن خوب شناخت، دشمن ده سال تمام از بسیجیان کتک خورده و یکسره تجربه کرد که چرا من از آنها دارم می خورم برای اینکه اندیشه دارد اندیشه اش اصول دارد اصولش یک، دو، سه، اینها است. خوب برنامه ریزی کرد آدم تربیت کرد خوراک تهیه کرد جنگ نظامی یک دفعه قطع شد و تبدیل به تهاجم فرهنگی شد به شبیخون تبدیل شد مقام معظم رهبری فرمودند به شبیخون تبدیل شد.
24- آنچه بسیجی را در جنگ نگه می داشت و پیروز شان کرد اندیشه بود
چون بسیجی، انسانها، مؤمنین، دوستان خداوند تبارک وتعالی کسانی که قرار است همسایه ی پیامبر باشند اینها آنچه که نگه شان می دارد قرآن می فرماید: اندیشه است قرآن می فرماید: شما یک نفرتان معادل بیست نفر دشمن هستید، «لعنهم قوم لایفقهون» آنها آدمهای بی شعوری هستند نمی فهمند نمی گوید شما قدرت بازوی تان زیاد است و هر یک از شما بیست نفر را حریف هستید می گوید هر یک از شما در جنگ می توانید بیست نفر از آنها را از بین ببرید، چون فهم تان بالا است، توجه فرمودید، شب عملیات قدرت بازو که نبود، تکبیر بود، یا مهدی «عج» بود یا حسین «علیه السلام» بود که کار می کرد، اندیشه پیروز می کرد، شکستن موانع، خط شکستنها این چیزها نبود، این آدم مصلح به یک چیزی بود که هیچ چیز جلوی آن را نمی تواند بگیرد، با هیچ چیزی جلوی آنرا نمی توان گرفت، لذا خیلی طبیعی است که بیایند زیارتگاه را بمباران کنند، بگویند این چه صیغه ای است، این چه خرافه ای است، ما که خودمان می دانیم چه داریم، شما مثلاً می خواهید بیایید.
25- با همین زیارت عاشورا خواندنها بزرگترین اعجاز بعد از اسلام را به وجود آوردیم پیامبر حقانیت اسلام را پذیرفت برای همین یک نفره می تواند اسلام را پیروز کند.
امام باقر «علیه السلام» فرمودند اگر یک گردو دستتان باشد گفتند یک گوهر است بگویید نه این گردو است واگر یک گردو دست تان بود و گفتند یک گردو است بگویید نه آن گوهر است، ما خودمان می دانیم که چه چیزی داریم شما هر چقدر هم پرخاشگری کنید و به اینها بپرید ما می فهمیم که زیارت چقدر مهم است و بیشتر پای کار می ایستیم، شما اگر هم بگویید بد است، خرافه است، عقلانی نیست، زیارت عاشورا خشن است، در آن لعن است ما نباید دیگر این چیزها را بگوییم، ما خودمان می دانیم داریم چه کار می کنیم، با همین لعن ها و زیارت عاشورا خواندنها بزرگترین اعجاز بعد از اسلام را به وجود آوردیم، خودمان می دانیم چیست، مهم این است که خودمان بفهمیم آن سرمایه ای که داریم چیست، این تعریفی است که پیامبر از آن در قرآن شده است، «آمنوا الرسول بما انزل الیک» پیامبر نسبت به آنچه که به او نازل شده ایمان آورده است، می شود گفت یعنی چی؟ پیامبر به او وحی نازل می شده است می خواستی ایمان نیاورد، اگر پیامبر ایمان نیاورد پس چه کسی می خواست ایمان بیاورد؟ پیامبر آمده برای مؤمن کردن بقیه، آن وقت قرآن می فرماید پیامبر ایمان دارد به آنچه که بر او نازل شده است، ایمان دارد می فهمید یعنی چی؟ یعنی باورش کرده است، می داند این همان چیزی است که باید باشد، حقانیت این را پذیرفته است برای همین پیامبر یک نفره می تواند اسلام را پیروز کند چون می فهمد.
26- امام امت اگر پیروز شد چون می دانست که حق با خودش است ایمان به خودش، راهش و هدفش داشت
به قول شهید مطهری امام امت اگر پیروز شد چون می دانست که حق با خودش است، ایمان به خودش داشت ایمان به راهش داشت ایمان به هدفش داشت من وقتی ایمان به آنچه که خداوند به من داده دارم، حالا می خواهد دشمن بیاید بگوید هر چه می خواهد بگوید کثیف و خرافه است بد است وقتی خدا به من داده و گفته است که مهم است، امام زمان «عج» سه بار فرمودند عاشورا، عاشورا، عاشورا، همین بس است. حالا همینطور جلسه تشکیل بدهند میز گرد بگذارند که آیا این کار خوب هست یا نیست، ولایت فقیه مثلاً به درد می خورد یا نمی خورد، تو چه کاره ای که راجع به ولایت فقیه نظر می دهی، امام زمان «عج» به من گفته دیگر بس است می گویی تو باید با من حرف بزنی تو اصلاً عددی نیستی که بیایی برای من تعیین تکلیف کنی با میز گرد گرفتن و سیمینار گذاشتن و با این حرفها، شما که نمی توانید برای من خط مشی باشید شما اصلاً رقمی نیستید امام زمان فرموده این خوب است پس خوب است پیامبر فرموده این کار باید بشود خوب می شود. این خوب است چشم.
الگو من اوست، خط دهنده ی من اوست، من به کمتر از او اصلاً راضی نیستم. پیامبر این جا حق داشت این کار را بکند امام حسین «علیه السلام» اصلاً کارش درست بود زن و بچه را در این راه برد، طرف شعور ندارد نمی فهمد امام حسین کیست ولی وقتی من بفهمم آنچه که در دستم هست حق است دیگر مشکلی ندارم حالا اگر طرف هم بیاید بگوید آره اینها خرافه است و نمی دانم چیست.
27- زیارت موجب الگوگیری، وحدت دل و نظر، آرامش اعصاب، جمع قوا و صرفه جویی در عمر می شود.
یکی از بچه بسیجی های 15، 16 ساله را کمونودموکراتها گرفته بودند بعد دیدند این بچه 15، 16 ساله است به جای شکنجه، در کردستان اصول کمونیسم را روی او کار کرده بودند، اصول کمونیسم را کاملاً مسلط شده بود و آنها معتقد بودند که این را توانسته اند کمونیسم کنند، از بسیجی بودن و از این حرفها اورا انداخته بودند، در زندان او را نگه داشته بودند و روی او کار کرده بودند، بعد از مدتها او را آزاد کردند، شب اول آمد لخت شد و سینه زد، اولین کاری که کرد آمد در هیأت و سینه زد و یک سخنرانی هم کرد چون ایمان دارد به آنچه که بر او نازل شده است کسی نمی تواند آن را از او بگیرد، اینها آثار زیارت است، الگوگیری، وحدت دل، وحدت نظر، آرامش اعصاب، جمع قدرتها و قوا، صرفه جویی در عمر و وقت، زیارت این کار را می کند. خیالم را راحت می کند می دانم می خواهم کجا بروم و چه کار می خواهم بکنم باید چه کار کنم، دیگر راههای متفرق نمی روم و هر روز خودم را به یکی نمی فروشم به یک اندیشه ای نمی فروشم. که مثل موش آزمایشگاهی هر کس هر چیزی را روی من آزمایش کند. زیارت جلوی اتلاف عمر را می گیرد وحدت استعداد و قوا به انسان می دهد، الگوگیری برای انسان دارد تربیت کننده ی انسان است انشاءالله در جلسه ی بعد به آثار دیگر زیارت می رسیم، اینها کلیاتی درباره ی زیارت است.
من انشاءالله در بحثهای دیگر در مورد مراتب دیگر زیارت مثل زیارت مومنین که دستور داده اند مومنین به زیارت و ملاقات همدیگر بروند بحث پاتوق سازی و بحثهای این طوری انشاءالله. برایتان خواهم گفت که بدانید بهر حال زیارتهای که سفارش شده است.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین