جلسه 039 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
39
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
2
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 039 - شرح زیارت عاشورا

1- زیارت عبارت است از قصد مزور

بحث امشب درباره ی زیارت است و اینکه ما در زیارت چه چیزی نصیب مان می شود در واقع جدای از آن مرحله ی اصلی که عشق علت زیارت است می خواهیم ببینیم بعد از اینکه این عشق آمد و ما را به سمت معشوق کشاند در زیارت چه اتفاقی می افتد چه آثاری وجود دارد زیارت با زائر چه می کند. زیارت یک معنای عام دارد که عبارت است از قصد کردن معنای لغوی و عام آن قصد کردن است.

وقتی که می گوییم فلانی زیارت رفت یا زیارت کرد یعنی قصد کرد طرف مقابل را، خواهان ملاقات با او شد، قصد او را کردن یعنی چی؟ یعنی اینکه ما او را می خواهیم می خواهیم با او ارتباط برقرار کنیم و معنای اصطلاحی آن همانطوری که مرحوم مریحی در مجمع البیان نوشته اند می فرمایند که الزیارت فی العرف قصد المزوره اکراما له و تعظیماً له و استیناسا به. معنای اصطلاحی زیارت عبارت است از قصد مزور، مزور یعنی آن کسی که ما به زیارتش می رویم و مورد زیارت ما واقع می شود وقتی به خانه ی خدا می رویم، به زیارت خانه ی خداوند تبارک و تعالی رفته ایم. و قصد خود خداوند را داریم و می گویند مهمان خداوند هستند «ضیوف الرحمان» یعنی مهمان خداوند، به کربلا که می رویم مزور ما چه کسی است؟ سیدالشهدا است.

2- دوستی با خدا ذاتی است، آموزش و تعلیمی نیست

می فرماید که قصد مزور را داشتن از روی اکراماً له و تعظیماً له و استیناسا به، از باب اکرام، گرامی داشتن کسی به زیارتش می رویم، می رویم که او را گرامی بداریم، برای ما عزیز و با عظمت است می رویم به ملاقات کسی که هم عزیز است و هم با عظمت است و اما یک نکته ی لطیف هم دارد اینکه می رویم با او انس بگیریم، دوستش داریم، می خواهیم با او انس بگیریم، این را هم گفتیم که این درباره ی هر معشوقی صادق است، یعنی انسان هر معشوقی که داشته باشد از جماد بگیرید تا نبات، یعنی کمالات جمادی، مثل ساختمان، مثل اتومبیل، مثل جواهرات، مثل وسایل تزئینی، مثل یک مبل، مثل یک فرش، اینها کمالات جمادی هستند یا کمالات نباتی یا کمالات حیوانی یا کمالات عقلی یا کمالات فوق عقلی یا هر چیزی دیگر که می خواهد باشد، انسان وقتی یک چیزی معشوقش شد دوست دارد که با آن انس بگیرد، این را می خواهد، می خواهد با او خلوت کند، انس بگیرد، ارتباط با او را می پسندد، در این باره بعداً بیشتر توضیح خواهیم داد که معشوق ما بخصوص وقتی درباره ی خداوند تبارک و تعالی صحبت می شود معشوق اصلی انسان و اولیاء خدا این چند چیز جمع می شود در دل انسان، یعنی هم برایت، عزیز است و هم دوستش داری و گفتیم که این دوستی ذاتی است، آموزشی نیست، تعلیمی نیست، در نهاد همه ی انسانها وجود دارد، فطری است، چون اصل و ریشه ی ما هستند در این رابطه در متن شرح زیارت عاشورا آن قسمت که رسیدیم بیشتر توضیح خواهیم داد.

3- خمیرمایه ی ما را با عشق به خدا و معصومین خلق کردند

در عین حالی که برای ما عزیز است و دوستش داریم برای ما با عظمت هم هست ما این عظمت را ادراک می کنیم که مقام، مقام با عظمتی است معشوق معشوق ساده ای نیست که یک بزرگی و عظمت و جلالت خاصی برخوردار استف این معشوق، این کسی که ما به زیارتش می رویم و مزور ماست ولی این عظمت مزور به نحوی نیست که انسان از آن فاصله بگیرد گاهی وقتها انسانهایی هستند که خیلی با جبروت و با عظمت هستند، انسان از دور که با آنها برخورد می کند در عین حالی که عظمت دارند نمی تواند به آنها نزدیک شود آن عظمت نمی گذارد انسان فاصله می گیرد لکنت زبان پیدا می کند تپش قلب پیدا می کند نمی تواند حرف بزند یک احساس خاصی دارد و بهر حال این حد و مرز حفظ می شود درباره ی خداوند حق تعالی در عین حالی که عظیم است علی است، در مورد اهل بیت و معصومین «علیهم السلام» در عین اینکه با عظمت و جبروت هستند اما یک عظمت مانع انس نیست، انسان در عین حالی که این عظمت را احساس می کند خودش را هم در بغل آنها می اندازد، این به چه خاطر است؟ این به این خاطر است که محبت و عشق نسبت به خداوند حق تعالی و معصومین «علیهم السلام» در درون ما نهادینه شده است. ذاتی است یعنی آن موقعی خلق می شدیم. خمیرمایه ی ما، وجود ما را، با این عشق خلق کردند، جزء ما هست، اصل ماست این عشق و محبت، جدا کردنی هم نیست.

4- مسیحی ها، بوداییها، هندوهاف سنی ها، کلیمی ها و دیگران نمی توانند امام حسین «علیه السلام» را دوست نداشته باشند به این ولایت می گویند.

شما مصادیق زیادی در این ماه محرم و صفر می بینید، مسیحی ها، بوداییها، هندوها، سنی ها، کلیمی ها، کسانی دیگر می بینید که نمی توانند امام حسین را دوست نداشته باشند، دست خودشان هم نیست نمی شود دوستش نداشته باشند به این ولایت می گویند نمی شود کاری با آن کرد، به محض اینکه با او رو به رو شدی او را می خواهی، دوستش داری، به محض اینکه او را می شناسی به تو معرفی شود او را می خواهی، دوستش داری، کاری هم نمی شود کرد این در وجود ما نهادینه شده است در مورد خداوند تبارک و تعالی چرا در وجود ما هست، چون فرمود: «و نفخت فیه من روحی» از روح خودش در ما دمیده است، در مورد اهل بیت چرا؟ چون آن روح خود اهل بیت است «الروح» عبارت است از نور محمد «صلی الله علیه و آله».

لذا در جامعه ی کبیره که خداوند قسمت کند آن را انشاءاله با هم بخوانیم و یک مباحثه با هم کنیم، عرض می کنیم. «ارواحکم فی الارواح، و انفسکم فی النفوس» روح شما در روحها است. نفس شما در نفس ها است. یعنی شما حضور دارید بیرون کردنی نیست شما معاویه را نگاه کنید وقتی اسم حضرت علی «علیه السلام» می آید تحت تأثیر قرار می گیرد در حالی که دشمن حضرت علی است ولی نمی تواند دوستش داشته باشد شیطان یک مناظره ای، یک صحبتی با معاویه دارد شیطان می گوید درست است که من را خداوند بیرون کرد ولی نمی توانم دوستش نداشته باشم هنوز هم دوستش دارم.

5- انسان در عین حال که عظمت خداوند و معصوم را درک می کند با آنها انس می گیرد.

عمر وعاص را شما نگاه کنید چطوری از معصومین تجلیل می کند، عمر سعد را شما نگاه کنید، آمده است که سیدالشهدا را بکشد ولی وقتی با او صحبت می شود. حضرت زینب به او خطاب می کند تو اینجایی و به حرم رسول خدا حمله می شود رویش را بر می گرداند و به شدت گریه می کند، راجع به این قضیه قبلاً صحبت کرده ایم، این هست لذا وقتی که شما می روید با آن با عظمت صحبت بکنی چون خودت هم از همان حقیقت هستی در عین حالی که عظمت دارد با او انس هم می گیری.

حقیقت خودت است یک موقع هست یک کسی آدم خیلی با جبروت و با عظمتی است ولی ریشه در وجود ما ندارد خارج از وجود ما است. فقط آنچه ما می بینیم فقط یک جلالت و یک عظمت است اما یک موقع هست آن چیزی عظیم آن شخص عظیم، ریشه در ذات و حقیقت من دارد، من اصلاً خود او هستم، اما به صورت نازلش اینجا هستم، این باعث می شود که انسان در عین حال که آن عظمت را ادراک می کند، انس هم بتواند بگیرد، پس ما این را هم درباره ی خداوند تبارک و تعالی داریم و هم در مورد معصومین «علیهم السلام» داریم. یعنی می دانم دوستم دارند این حضوری است.

6- علم ما به محبت خدا و سنخیت با او حضوری است

مثل یک بچه است یک بچه علم حضوری دارد که مادرش موقعی که می خواهد او را کتک بزند یا یک

پدر می خواهد بچه را بزند بچه کجا می رود؟ در بغل خود مادر می پرد، در بغل خود پدر می پرد، یعنی از مادر به چه چیزی پناه می برد؟ به مادر پناه می برد، این همان مفهومی است که ما درباره ی خداوند تبارک و تعالی داریم و حقیقتی است که ما دعا می کنیم خدایا من از غضبت به رحمتت پناه می آورم، از تو به تو پناه می آورم، این چنین است، به خداوند عرض می کنیم بچه حضوراً می داند که مادر اینطوری است یعنی محبت ذاتی، سنخیت ذاتی بین اینها، این سنخیتی که بین آنهاست به صورت علم حضوری هم در نزد مادر هست و هم در نزد فرزند، بچه حساب و کتابی که در مورد پدر و مادرش دارد در مورد هیچ کس دیگر ندارد، لذا خودش را برای پدر و مادرش لوس می کند، توقع دارد، انتظار دارد، زورگویی می کند، قلدری می کند، می داند دوستش دارند و اگر بخواهد برود پیش خواهرش یا برادرش چنین کاری کند خیلی خریدار ندارد و اگر پیش غریبها برود اصلاً کسی تحویلش نمی گیرد، ولی اگر صدبار جفا کند تو خودش را می بیند که اگر برود به مادرش بگوید بی خیال شو، ما مخلصت هستیم از ما بگذر، به مادر و پدر می شود این را گفت، انسان این علم حضوری را دارد.

7- علم حضوری نسبت به خدا و معصوم یعنی ما دائماً در محضر آنها هستیم و می توانیم با آنها حرف بزنیم وقتی می گوییم و «وارواحکم فی الارواح و انفسکم فی النفوس» علم حضوری به حضور و وجود معصوم در درون خودش دارد، همینطور به حضور خداوند تبارک و تعالی این است که ما دائم در محضر حق تعالی هستیم برای همین وقتی که شما نیت کنید به محض اینکه شما نیت کنید و اراده کنید می بینید که در نزد امام زمان حاضرید و پیش شما هست، هر وقت بگویی خدا، هر جا بگویی خدا، خدا هست ولی اگر کسی دیگر را صدا بکنی این طوری نیست اینکه اعتبار نیست خیال هم نیست این یک حقیقت است یعنی معصوم حضور دارد خیلی دقت کنید آنهایی که فلسفه خوانده اند بهتر می فهمند که معصوم حقیقتاً آنجا وجود دارد، وقتی در روستا نشسته ای با هزار و پانصد کیلومتر فاصله از مشهد، امام رضا «علیه السلام» آنجا هم وجود دارد، همان جا حضور دارد وقتی شما با او حرف می زنید وقتی او را صدا می زنید، وقتی می گویی، آقا من دلم تنگ شده، می خواهم بیایم زیارت قبرت، هست، همان جا هست، خودت هم می فهمی که همان جا هم هست، برای همین هیچ کس به یک کسی که در روستا نشسته است و با فاصله ی هزار و پانصد کیلومتر از مشهد با امام رضا یا امام زمان یا فاطمه ی زهرا «سلام الله تعالی» صحبت می کند. نمی گوید تو خیالاتی شده ای، اگر کسی با پدر و مادرش حرف بزند با معشوقش حرف بزند با یک خانمی یا یک آقایی، حرف بزند می گویند خیالاتی شده است می گویند به سرش زده او از کجا می داند تو کجا هستی و در چه حالی هستی ولی وقتی با امام حرف می زنی اینطوری نیست، می دانی که هست، حضور دارد هیچ کس هم به تو نمی گوید تو خیالاتی هستی چون خود او هم همین که اراده کند می بیند که امام هست و می تواند با او حرف بزند، این نکاتی مهم است یعنی باید بین این دو تا فرق بگذاریم.

8- معصوم شخصیتی است که در تمام مراتب وجود حضور دارد

وقتی ما با امام حرف می زنیم احساس نمی کنیم یا خیال نمی کنیم بلکه حقیقتاً داریم حرف می زنیم و می دانیم در همان فاصله ی هزار و پانصد کیلومتری یا یک میلیون کیلومتری یا در کره ی ماه هم که باشیم می دانیم که حضرت همین جا در کره ی ماه هم حضور دارد، در بحث حضور معصوم از ماده تا فوق عقل، فوق بهشت و این که معصوم، شخصیتی است که در تمام مراتب وجود حضور دارد، حضورش یکی است علی «علیه السلام» می فرماید من به راههای آسمان بیشتر از راههای زمین وارد هستم. همه جا حضور دارد لذا می فرماید: «من یمت یزنی» هر کس بمیرد مرا می بیند، خوب در یک زمان هزار نفر می میرند، در یک جبهه در یک زمان صد نفر، دویست نفر، هزار نفر به شهادت می رسند حضرت علی در برابر هزار تا هست، حضورش این طوری است، یکی از اساتید می گفت در مشهد گفتند امام رضا چطوری جواب این همه را می دهد، گفت شب خواب دیدم که جلوی هر زائری یک امام رضایی ایستاده است اثبات این قضایا را هم در معاد کردیم و هم در معرفت نفس که چطوری می شود یک شخصیت در یک آن، در جاهای مختلف حضور داشته باشد.

9- امام زمان «علیه السلام» در یک آن همه جا حضور دارد و به مشکلات همه هم رسیدگی می کند این که مقام معصوم است اولیاء خدا هم همین طور هستند.

یک حضرت سجادی داریم که در بند دشمن است ولی روز سوم عاشورا پدرش را دفن می کند، آنجا حضور دارد و اینجا هم حضور دارد امام موسی کاظم را داریم که در زندان است ولی بیرون از زندان هم کسی به او توسل می کند و حضرت را می بیند و حضرت با او ارتباط دارد امام زمان در یک آن، همه جا حضور دارد همه با او حرف می زنند و با او ارتباط هم دارند به مشکلات همه هم رسیدگی می کند این که مقام معصوم است اولیا خدا هم همینطور هستن اولیاء خدا شاگردان معصوم هم همینطور هستند آنجا توضیح دادیم که چطور می شود که انسان این طوری می شود، که بتواند جاهای مختلفی حضور داشته باشد این چیز خیلی، عجیبی نیست پس حضور دارد وجود دارد این را من می فهمم می فهمم که نزدش هستم، نزد من هست، دوستم دارد، اینکه مرا هم دوست دارد را ادراک می کنم. این را خوب می فهمم لذا گاهی موقع کارمان به چاپلوسی هم می کشد می دانی که حضرت نازت را می خرد، می دانی که می توانی با حضرت حرف بزنی به او می گویی که گناهانت را ببخشد، حاضر نیستی پیش هیچ کس با این درجه ی گناه و آلودگی بروی، چون پیش هر کس که بروی می دانی که هر کس یک بار دوبار سه بار از کار انسان خبر داشته باشد دفعه ی دیگر انسان را راه نمی دهد، ولی پیش معصوم این طوری نیست، به ویژه پیش خداوند تبارک و تعالی اساساً این طوری نیست، می بینی که این طوری نیست.

10- اولین اتفاقی که در زیارت می افتد این است که انسان دوست دارد با معشوق مأنوس تر باشد

تمام علاقه و محبت خداوند به مادر نزد ما حاضر است، یکگناهکار هر چند با خدا فاصله داشته باشد می فهمد که خدا دوستش دارد، لذا در خودش می بیند که برگردد و توبه کند خوب حالا در این انس ما چه چیزی می خواهیم ما می خواهیم برویم با معشوق خودمان انس بگیریم، دوستش داریم و این دوست داشتن علت می شود برای ملاقات و زیارت، در این زیارت چه اتفاقاتی می افتد، اگر معشوق هست و دوستش داری، در زیارت همین انس را می خواهی جز اولین اتفاقاتی است که در زیارت می افتد. این است که انسان به انس بیشتر با معشوق خودش علاقه پیدا می کند دوست دارد مأنوس تر شود چون می گویی معشوق، این را خوب دقت کنید نمی خواهید دیگر از او جدا شوید.

11- اولین حادثه ای که در اثر عشق و معرفت در زیارت اتفاق می افتد عبارت است از تمنای معیت جلسه ی گذشته عرض کردم که انسان بعضی موقع در انتخاب معشوق اشتباه می کند بعد از یک مدت از او خسته می شود، پس معلوم می شود از اول هم معشوق نبوده و قلابی بوده است ولی برای غلبه بر اوهام خودش هدف می زند و یک معشوقی انتخاب می کند که بالاترین معشوق است و ماندنی است جز آفلین نیست افول کننده نیست این برای آدم می ماند. وقتی انتخابش کردی اگر معشوق است دوستش داری و اگر دوستش داری می خواهی مال تو باشد، تو مال او باشی یک هم آغوشی دائم را دوست داری یک بهره مندی دائم، یک در کنار هم بودن دائم. این را می خواهی مثل افرادی که همدیگر را دوست دارند و به همدیگر علاقه دارند از فراق هم رنج می برند از دوری هم رنج می برند. اذیت می شوند چطور دوست دارند؟ دوست دارند همیشه پیش هم باشند، پدر است و دخترش را شوهر داده است اما باز هم نمی تواند تحمل کند بعضی از پدرها را من دیده ام در این مشاوره ها که دخترشان 30 ساله شده اند ولی هر چه خواستگار می آید به بهانه ای رد می کنند، مادر به بهانه ای رد میکند میگوید من تحمل دوری این را ندارم یعنی اینقدر علاقه است به هیچ عنوانی حاضر نیستند از همدیگر جدا شوند ما کاری به درستی یا غلطی قضیه نداریم می خواهیم بگوییم احساس اینطوری است، آدم کسی را که دوست دارد، دوری او اذیتش می کند، علاقه مند است، که پیش او باشد، یک مقداری که فاصله می افتد اذیت می شود پس ما چه چیزی را می خواهیم، اولین حادثه ای که در زیارت اتفاق می افتد و دراثر عشق و معرفت است عبارت است از تمانی معیت.

12- معیت یعنی همراهی یعنی اگر بین انسان و پیامبر فاصله بیفتد انسان به هلاکت می رسد آقا من نمی خواهم از شما جدا شوم، «و ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» من در دنیا اصلاً نمی خواهم یک لحظه هم جدا شوم. می خواهم در دنیا با شما باشم در آخرت هم با شما باشم، فمعکم معکم لاغیرک» آقا می خواهم با شما باشم، نه با کس دیگر، بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود این است تمنای معیت، خوب معیت یعنی چی؟ راجع به این باید صحبت کنیم، معیت یا همان همراهی و با او بودن، این درباره ی خداوند یعنی چی؟ من با خدا می خواهیم باشم این همه در مناجاتهای می خوانیم خدایا بین من و خودت فاصله نیندازد، امام سجاد «علیه السلام» یک مناجاتی دارد که در صحیفه ی معمولی نیست در صحیفه های دیگر حضرت به نام انجیلیه هست انجیلیه چند تا است، انجیلیه ی طویلیه و وسطی، یک مناجاتی دارد که قبلاً برایتان عرض کردم، قطعه قطعه است یک قسمتی از آن با آه است که حضرت با آه شروع کرده است یک آه می گوید یک تکه می گوید یک جای دیگر «وانفسنا است و انفسنا و انفسنا» در یکی از آه ها حضرت عرض می کند، «آه آه ان حیل بینی و بین محمد المصطفی» آه آه اگر بین من و پیامبر فاصله بیفتد، این را خوب دقت کنید معصوم دارد خبر می دهد، می گوید انسان اگر بین او و پیامبر فاصله بیفتد به هلاکت می رسد، پیامبر معشوق انسانهاست.

13- پیامبر حقیقت بهشت است و نیاز ما به پیامبر مثل نیاز ماهی به آب است

در زیارت امام زمان «علیه السلام» به حضرت می گوییم ما شهادت می دهیم که« لا حبیب الا هو و اهله» هیچ محبوبی مثل او و اهلش نیست اساساً هیچ معشوقی مگر او و اهلش نیست، هیچ محبوبی مگر او و اهلش نیست، یعنی نیاز تو این است و اگر خودت هم نمی فهمی و دردت هم نمی آید این مال بیماری است که دردت نمی آید مثل کلیه که درد می گیرد و شخص مریض می شود و آسیب می بیند اما احساس درد نمی کند ولی یک دفعه می بیند که دارد کلیه ها را از دست می دهد تازه گرفتار می شود مثل کرم خوردگی دندان است که خبر نمی کند و یک جایی به عصب می خورد که دیگر دیر شده است، یعنی یک انسان وقتی بخش انسانی وجودش فعال شده باشد نیاز به پیامبر دارد، نیاز ما به پیامبر مثل نیاز ماهی به آب است که اگر آب نباشد ماهی هلاک می شود اگر ارتباط نداشته باشد هلاک می شود اینکه قرآن می فرماید ظالم دستش را گاز می گیرد در روز قیامت و می گوید: «یا لیتنی التخذت مع رسول سبیلا» ای کاش با پیامبر یک راهی داشتم یک سنخیتی نگه داشته بودم، حقیقت از آنجا آب می خورد که پیامبر حقیقت بهشت است، آخرت و قرآن روز ظهور محمدیه روز ظهور سلطنت سیدالشهدا است.

14- شرایط زیستی آخرت عبارت است از تطبیق با معصومین که برای ما میزان هستند شرایط زیستی آخرت را که در بحث نسبت دنیا به آخرت گفتیم، مثل نسبت رحم مادر به دنیا است و گفتیم که جنین که متولد می شود به شرایط زیستی ثابت دنیا متولد می شود اگر به شرایط زیستی ثابت دنیا تطبیق کرد خوشبخت است، سالم متولد شده است و اگر با شرایط زیستی ثابت دنیا تطبیق نداشت یا تولدش ناقص است که برای همیشه باید درد بکشد یا بیمار است که بسته به تعداد بیماری و شدت بیماری و نوع بیماری باید رنج و درد را تحمل کند یا ضعیف است که باید معطلی و رنج تقویت را تحمل کند شرایط زیستی ثابت آخرت عبارت است از پیامبر، عبارت است از امیرالمومنین، میزان امیرالمومنین است، «السلام علیک یا میزان الاعمال» سلام بر تو ای میزان اعمال، میزان سیدالشهدا است میزان حضرت زهرا «سلام الله علیها» است اگر با اینها تطبیق کنی خوشبخت هستی این معیتی است که تو می خواهی، بخش انسانی تو هوشیار است می فهمد که تو در دنیا احتیاج به معیت با اینها داری بدون اینها به هیچ وجه دنیایت خوش نمی گذرد، کوفتت می شود و تو هرگز احساس خوشبختی نخواهی کرد در آخرت هم می فهمی که بدون اینها خوشبخت نخواهی بود، بدبخترین انسانها خواهی بود، وقتی بین شما فاصله هست.

15- معیت امر مادی نیست شباهت و سنخیت است

این معیت امر مادی نیست معیت این نیست که من بروم مشهد بمانم و بگویم من در جوار حضرت رضا هستم، نه این نزدیکی نمی آورد امام رضا «علیه السلام» بدن که نیست پیامبر بدن که نیست، این همه زنان پیامبر بودند که بدنهایشان هم به پیامبر نزدیکتر بود اما با پیامبر خیلی فاصله داشتند، بعد از پیامبر خیلی فتنه کردند بعد از پیامبر جنایت کردند بعضی از آنها را پیامبر در زمان حیاتش طلاق داد هیچ سنخیتی با پیامبر نداشتند اتصال بدنی شرافت نمی آورد که بدنمان به هم بخورد، این شرافت نمی آورد، معیت یعنی چی؟ معیت یعنی شباهت، سنخیت چون قاعده و قانون معیت عبارت است از سنخیت و شباهت، در رفقا هم همینطور، رفقایی که می توانند شباهتهایشان را حفظ کنند رفاقت شان را هم می توانند حفظ کنند، رفاقت آنها حفظ می شود، به محض اینکه شباهت آنها از بین برود و یک جا تعادل به هم بخورد ارتباط قطع می شود، الان افراد همدیگر را بر اساس چه چیزی انتخاب می کنند، قیافه، پول، مدرک تحصیلی، نه، فقط براساس شباهت، لاتها و اراذل و اوباش با هم، متدینین با هم، حزب اللهی ها با هم، هر کس که با ما شباهت دارد از او خوش مان می آید.

16- اولین چیزی که در زیارت می خواهی انس و معیت با معشوق است

ذره ذره که اندر این ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست

نوریان مر نوریان را طالبند ناریان مر ناریان را جاذبند

این قاعده است نوری ها با نوری ها، ناری ها با ناری ها، در همسر گیری هم همینطور است آدم می رود سراغ کسی که با او شباهت داشته باشد وقتی شباهت نباشد هر چقدر که شرایط ظاهری هم فراهم باشد طرف مقابل چه مرد و چه زن باشد زیباست، پولدار است. شخیت دارد آبرو دارد سواد دارد، می بینید که به هم می خورد و دادگاه می روند شما وقتی می روید دادگاه تعجب می کنید می بینید کسانی هستند که هر دو از امتیازات بالایی برخوردارند، اما کارد و پنیر هستند و می خواهند که سر بهتن همدیگر نباشد چرا؟

چون سنخیت وجود ندارد، افرادی هم هستند که به شدت همدیگر را جذب می کنند ولی سنخیت زیات ظاهری ندارند از نظر قیافه می بینی با هم خیلی فرق می کنند از نظر پول، مقام، رتبه ی تحصیلی خیلی با هم فرق می کنند ولی چون شبیه همدیگر هستند به شدت همدیگر را جذب می کنند این را معیت می گویند یعنی همراهی، پس اولین چیزی که در زیارت می خواهی این است که چون معشوقت این است نمی خواهی از او جدا شوی و می خواهی با او انس بگیری و پیش او بمانی و او پیش تو بماند، و در واقع انس و معیت را می خواهی.

17- در زیارت تو می توانی تمرکز بگیری و از کثرات جدا شوی معشوقت را ببینی و با او انس بگیری معیت چه چیزی را می طلبد؟ شباهت و سنخیت را می طلبد، لذا تو در زیارتی وقتی که شوقت زیاد می شود چون انسان وقتی که به زیارت می رود، زیارت و ملاقات قاعدتاً انسان را از کثرت فراق جدا می کند، امام رضا همین الان اینجا هست، پس چرا ما به مشهد می رویم؟ مگر حضور امام رضا مشهد بیشتر از اینجاست؟ نه. حضور امام رضا در مشهد اینجا، آمریکا، کره ماه، کره مریخ، در برزخ و بالاتر از برزخ، یکی است حضرت به یک نحو حضور دارد انسان در همه جا نزد حضرت حاضر است خدا رحمت کند آقا سید هاشم حداد، را یکی از دوستانش یا شاگردانش یک چیزی را از ایشان مخفی می کرد گفت چه چیزی را از من مخفی می کنی می خواهی از آسمان چهارم فلان چیز را پیش تو حاضر کنم، تو چه چیزی را می خواهی از من مخفی کنی، برای همین اولیاء خدا به شما خبر می دهند که تو در داخل خانه ات چه کار کرده ای، دیشب چه خوابی دیده ای، چه خوردی، به زنت چه گفتی، زنت به تو چه گفت، غیبت نیست انسان وقتی خودش زحمت کشید و به سمت تجرد رفت، ماده دیگر مانعش نمی شود، ماده چه مانعی شود، حضرت همین جاست، پس تو چرا بلند می شوی و به مشهد می روی؟ چرا به مکه می روی چرا بلند می شی و کربلا می روی برای اینکه تو از کثرات جدا می شوی عنایت حضرت هم به قبر خودش بیشتر است، آنجا تو می توانی تمرکز بگیری و از کثرت جدا شوی و با یک تمرکز خاص، معشوقت را ببینی و با او بیشتر انس بگیری.

18- وقتی زیارت نیست ارتباط ما با ماده شروع می شود

وقتی می روی ضریح را بغل می کنی گفتیم ضریح حکم چه چیزی را دارد؟ حکم دستهای آقا را دارد که تو دستهای آقا را می بوسی، این حالت را دارد، در زیارت بله ما همدیگر را دوست داریم، اما وقتی زیارت نیست یعنی این ارتباط برقرار نمی شود، برای ما ارتباط با ماده شروع می شود، که به صورت بدنی و ظاهری است برای همین خداوند امر کرده است که شما باید مکه بیایید و بروید حجرالاسود را استلام کنید حجر الاسود دست خداست، بیعت کنید وقتی استلام می کنید یعنی با خدا بیعت کرده اید، برای اینکه این ارتباط بدنی روح را تکان می دهد، عرض کردم یک وقتی شما به یک نفر همینطوری سلام می کنی و اما یک وقتی می بینی نمی توانی دستت را دراز نکنی، او هم دستش را دراز می کند و دستان همدیگر را فشار می دهید، محکم، گاهی وقتها هم خیلی شل دستان همدیگر را فشار می دهید دستانتان به همدیگر می خورد، گاهی وقتها طرف را بغل می کنی گاهی وقتها او را می بوسی، گاهی وقتها او را در آغوش خودت نگه می داری این روح به خلجان می آید تاثیر روی روح می گذارد، این را می طلبی.

19- عشق ما را به زیارت می کشاند و زیارت عشق را شعله ور می سازد این معیت، ارتباط بدنی نیست این ملاقاتی که تو می خواهی، می خواهی تو آنجا بمانی، این ملاقات روح را خیلی تکان می دهد، برای همین کسانی که مکه رفته اند دوران حج که می شود بیشتر از آنهایی که نرفته اند می سوزند، می گویند آقا از نخورده بگیرید به خورده بدهید، کسی که لمس کرده، یک بار چشیده است. الان می فهمد یعنی چی؟ آن کسی که نخورده خوب نخورده یک تمنایی ضعیف دارد ولی آن کسی که چشیده است، آنهایی که حج می روند فیلمهایی حج را که گناه می کنند زار زار گریه می کنند فیلمهای کربلا را که نگاه می کنند زار زار گریه می کنند وقتی که محسوس می شود برای انسان یک چیز دیگری است یک تأثیر دیگری دارد ما این را می طلبیم وقتی رفتیم آتش گرفتیم دیگر نمی خواهیم برگردیم یعنی این میل شدت پیدا می کند حالا این مثلث را خوب دقت کنید عشق مارا به کجا می کشاند؟ به زیارت ولی خود زیارت چه کار کرد؟ آتش زد، عشق را شعله ور می کند، هر چه ملاقات صورت می گیرد این شدت محبت و انس و علاقه بیشتر است وتو در این محبت می خواهی که با معشوقت بمانی، معیت با او داشته باشی بعد هم می فهمی که معیت با او عبارت است از ارتباط بدنی با او نیست.

20- انس مرکز طلب است و عشق به معصوم به خاطر عشق به خداست

ما اگر امام زمان ظهور کنند و انشاءالله ما به خدمت شان برسیم خوب می رویم و ایشان را در آغوش می گیریم و می بوسیم و ایشان دست نوازش بر سر ما می کشند ولی همان موقع خودت می فهمی که با حضرت خیلی فاصله داری، قاعده دوست داشتن است، قاعده انس است، که مرکز طلب است و این نکته ی لطیف هم خدمت تان عرض کنم که وقتی شما به خدمت معصوم می روید این را توجه داشته باشید که چرا معصوم اینقدر برای ما عزیز است، این عزت، این محبت، محبوبیت و احترام را معصوم از کجا آورده است، کربلا از کجا اینقدر مهم شده است، پیامبر چرا اینقدر مهم است ین را یک بچه خوب به پیامبر جواب داد، هر وقت حضرت از کوچه رد می شد می آمد و به حضرت نگاه می کرد حضرت هم او را می دید، می دید که آن بچه دارد با او انس برقرار می کند، یک روز حضرت به او گفت دوستم داری عرض کرد بله آقا فرمود مرا بیشتر دوست داری یا پدر و مادرت را، عرض کرد آقا شما را. فرمود من را بیشتر دوست داری یا خدا را، عرض کرد آقا شما را به خاطر خدا دوست دارم.

21- عشق حقیقی فقط مربوط به یک معشوق است و آن هم خود خداست

خوب توجه کنید یعنی تمام عشق ورزیها به تمام معشوقها که پیامبر باشد به خاطر چه کسی است؟ به خاطر خداست این را ما نباید اشتباه بگیریم، باید حواسمان باشد که یک معصوم مستقلاً محبتی ندارد، در عرض محبت خدا و عشق خداست، معصوم هم عشقش حقیقی نیست، مجازی است، عشق حقیقی فقط مربوط به یک معشوق است و آن هم خود خداست، که در قرآن هم خدا فرموده است لا اله الا هو، اساساً هیچ معشوقی به معنای حقیقی کلمه جز خداوند تبارک وتعالی وجود ندارد، اگر اینجا هم کسانی راجع به یک خانم می گویند که ما عاشق او شده ایم و یا یک خانم می گوید ما عاشق آن آقا شده ایم یا من عاشق پولم، عاشق ماشینم، اینها خودشان نامی روی آن گذاشته اند بنام عشق زمینی، اساساً عشق تحقق حقیقی ندارد مگر در مورد یک نفر آن هم خداوند تبارک و تعالی است در مورد بقیه محبتهایی می آید، شهوتهایی می اید.

22- اهل بیت عشق شان، محبت شان، دوست داشتن شان و کاربرد عشق در مورد آنها مجازی است عشق به معنای حقیقی، تحققش فقط در مورد خداوند تبارک و تعالی است اهل بیت چه کاره هستند؟ اهل بیت عشق شان، محبت شان، دوست داشتن شان، وکاربرد عشق در مورد آنها مجازی است، محبت نسبت به اهل بیت به تعبیر آیت الله جوادی آملی حفظ الله تعالی مثل نردبانی است که شما باید زیر پایتان بگذارید و بروید تا هر ارتفاعی که بخواهید بروید باید زیر پایت باشد به محض اینکه از زیر پایت کنار رود تو سقوط می کنی معصوم بالا برنده ی توست اگر بخواهی از او جدا شوی سقوط می کنی و نزد خداوند هیچ ارج و ارزشی نداری با وجود معصوم هست که محبوب خدا هستی یعنی با تجلی کامل خدا. به میزانی که با تجلی کامل خدا سنخیت داری محبوب هستی لذا هر دو کار غلط است بعضی ها به امام حسین «علیه السلام» می چسبند، یکی می گفت این ایرانی ها که کعبه می آیند خانه ی خدا را هم که گرفته است می گوید یا حسین کعبه را گرفته و می خواهد با خدا حرف بزند آنجا هم می گوید یا حسین. یا الان هم هست کسانی دعای کمیل می خوانند که دعای کمیل حرف زدن با خداست، مناجات با حق تعالی است می بینی که وسط دعای کمیل کربلا می رود، بعد هم وسط دعای کمیل بلند می شود برای امام حسین نیم ساعتی سینه می زند، تو داری با خدا حرف می زنی اگر می خواهی برای امام حسین هم کاری کنی یا قبل از دعای کمیل باشد یا بعد از دعای کمیل باشد وسط حرف زدن با خدا که درست نیست و اگر قرار است توسلی هم به حضرت شود خودش در دعا هست، حضرت صلواتش را فرستاده است، ما در دعای مان با خداوند تبارک و تعالی مدام صلوات می فرستیم شما می بینید که در فقرات دعاها صلوات هست برای اینکه به استجابت نزدیک است.

23- باید جایگاه معصوم مشخص باشد مبنا برای عشق به اهل بیت عشق به خداست نمی شود خداوند را قال گذاشت و به معصوم چسبید و همچنین نمی شود معصوم را قال گذاشت و فقط به خدا بچسبیم، هر دو غلط است و بی ثمر است. این را بدانید، باید جایگاه معصوم مشخص باشد و یک فرمول ورمز مهم دیگری هم به شما عرض می کنم که خیلی مهم است اگر سرمایه ی زندگی تان قرار دهید بسیار از اتلاف عمرتان جلوگیری می کنید و نکند بعد از بیست سال بفهمی که بیخود به عشق اهل بیت و عشقهای دیگر که فکر می کردی سر کار بوده ای، مبنا برای عشق به اهل بیت عشق به خداوند تبارک و تعالی است و مبنا برای هر کار مقدسی که انجام می دهی عشق به خداوند تبارک وتعالی است لذا بزرگان ما فرمودند اگر عشق به خدا ندارید از خدا لذت نمی بری، همان بحث لذتی که گفتیم، «یا داوود بی ففرح و بذکری فتلّذذ» با من شاد شو و با من شادی کن، از ذکر من از یاد من لذت ببر. اگر کسی نتواند با یاد خدا لذت ببرد این قاعده را داشته باشید اگر کسی نتواند با خدا شاد باشد و با خدا لذت ببرد، مبنایش را هم عرض کردم، از خود خداوند تبارک و تعالی سوال کردند که خداوندا چه کسانی را دوست داری فرمودند کسانی را دوست دارم که مرا دوست داشته باشند آن کسی که یاد مرا دوست دارد. من هم او را دوست دارم.

24- اگر عشق خدا برای تو مبنا نیست هر کار مقدسی یک لذت نفسانی، عشق مقدس و شهوت است این حدیث است که : علاقه حب الله حب الذکر. علامت محبت خدا این است که دوست داری با خدا حرف بزنی از یاد خدا لذت ببری. اسمش می آید خوشحال می شوی اساساً هر کار مقدسی، جبهه می خواهی روی، بسیج بروی، کار فرهنگی می خواهی بکنی می خواهی با دشمن بجنگی، در تهاجم فرهنگی می خواهی بجنگی کار علمی می خواهی بکنی می خواهی عزاداری کنی، و دسته راه بیندازی می خواهی برای امام زمان کار کنی و فعالیت کنی می خواهی سرباز قوی امام زمان باشی می خواهی مقدمات ظهر امام زمان را فارهم کنی اگر عشق خداوند برای تو مبنا نیست و با تو نیست و بالاتر از همه ی اینها برای تو نیست بزرگان فرمودند یک لذت نفسانی و یک عشق مقدس است شهوت است، خدا را نمی شود قال گذاشت فراموشش کنی نه در نماز یادش کنی نه در خارج از نماز، بعد بگویی من کشته مرده ی حسینم، حالا مزخرفهایی که ما تازگی در دسته جات شنیده ایم که هیأت دسته هایی تشکیل می دهند و عزاداری می کنند که این دسته ها اعم از طلبه های بی سواد، احمق، که چیزی از معارف نمی فهمند و دیگران هم هستند که می گویند لا اله الا علی یا لا اله الا حسین، این کفر محض است، علی اللهی، زینب اللهی، این حرفها کدام است.

25- مرز خدا با معصوم قاطی شدنی نیست خداوند از همه ی اینها بزرگتر است

شما وقتی می خواهید جامعه کبیره بخوانید قبل از ورود به شما گفته می شود صد مرتبه الله اکبر بگو یعنی حواست باشد مرز خداوند با مرز معصوم قاطی شدنی نیست، صد مرتبه بگو الله اکبر، خداوند از همه اینها بزرگتر است بعد اجازه داری زیارت جامعه کبیره بخوانی اگر توحید را نداشته باشی ولایت چه به درد تو می خورد ما خدا را قال بگذاریم گفته بود که خدا، الحمدلله علی یارش است، این طوری نمی شود این همه مناسبتهای مذهبی مقدس هست، شب قدر و لیالی دیگر، خداوند فرموده است زیارت عاشورا را بخوانید، مستحب کرده است که زیارت عاشورا بخوانید، اصلاً زیارت عاشورا خودش حدیث قدسی است، خداوند آن را تنظیم کرده است. اما روز عاشورا می گوید نه هزار مرتبه توحید بخوانید، این بهتر است، نه اینکه آنجا برو و بگو من مست حسینم و خدا را فرموش کنید مواظب باشید به این حرفها نیفتید بسیار خطرناک است و ظریف سراغ ما می آید.

26- اگر با خدا نمی توانی لذت ببری نمی توانی آرامش پیدا کنی بدان که در صور مقدس هستی ما یک موقع گناهانی می کنیم که خودمان می فهمیم هیچ کس جز خدا تحمل آن را ندارد حتی معصوم تحمل آن را ندارد، یک جاهایی ما از خود معصوم هم خجالت می کشیم و می گوییم خدایا به حق خودت این گناه مرا امام زمان هم نفهمد و تو ببخش و دیگر تحمل ندارم، فقط بین من و تو باشد هیچ کس برای ما خدا نیست، یا حبیب من لا حبیب له. ای محبوب کسی که هیچ محبوبی ندارد، یا رفیق من لا رفیق له این رفیق کسی که هیچ رفیقی ندارد، یا خیر من اوا الیه طریده. ای بهترین کسی که آدمهای طرد شده و بدبخت می توانند به او پناه بیاورند، آدمهایی که هیچ کس تحویلش نمی گیرد، آدمهای تنها، طرد شده، هیچ کس جای خدا را نمی گیرد، اگر افتادی درکارهای مقدس حواست باشد هیأت بازی، و عرفان بازی و کاروان راه بیندازی و گروه گروه کربلا و سوریه و مکه ببری، حواست باشد، اگر حرف آخر را خدا در دلت نزند، بسیجی هستی یا هر کس که می خواهی باش، کار علمی می خواهی بکنی، در مقابل دشمنان اسلام، اگر حال و حوصله ی خدا را نداری و نمی توانی با خدا استراحت بکنی، با خدا نمی توانی لذت ببری، نمی توانی آرامش پیدا کنی بدان که در صور مقدس هستی.

27- شیطان با صور مقدس تو را جهنم می برد با یک حسینی که هیچ خدایی پشتوانه اش نیست همانطوری که در معرفت نفس مفصل عرض کردم شیطان با این صور مقدس تو را جهنم می برد با یک حسنی که هیچ خدایی پشتوانه اش نیست با یک قرائت قرآن و مداحی ای که روح ندارد مداحی که شوخی نیست مداح یک کسی است که مملو از عشق به خداست، شب بتواند بلند شود و نماز شب بخواند و با او حرف بزند و حوصله ی خدا را داشته باشد، قاری قرآن یعنی یک کسی که وقتی می خواهد تعقیبات نماز را بخواند حال ندارد بخواند، کسی که از خداوند اینقدر فراری است که نمی تواند تعقیبات بخواند، سه ساعت در مجلس روضه خوانی می رود ولی وقتی می خواهد بنشیند و تعقیبات بخواند حوصله ی خدا را ندارد، نمی تواند بنشیند و با خدا حرف بزند، این یادمان نرود که مبنا در زیارت مسئله خیلی مهمی است، من می ترسم بیشتر از زیارت و فضایل امام حسین «علیه السلام» بگویم و شما را از آنجایی که باید باشید دور کنم این را برایتان از اول بگویم که یک موقع خدای نکرده ما عامل دور کردن شما نباشیم، حواستان باشد، اگر زیارت فضیلت دارد برای خداست، باید دست ما به دست خدا برسد.