وقتی حضرت یوسف علیه السلام با برادرانش روبرو می شوند و قضیه لو می روند که این ها کِه هستند آن ها یوسف را می شناسند در نهایت دیگر حضرت یوسف این ها می بخشد و می گوید که شیطان بین من و شما فاصله انداخت بعد این را حضرت یوسف می فرمایند «اذهبوا ابقمیصی هذا فالقوة علی وجه ابی یات بصیرا» این پیراهن من را، این پیراهن من را «هذا» یعنی: همین پیراهن من را که دارم حالا هر چه بوده پیراهن دست او بو ده است با تنش بوده است می فرماید این پیراهن من را ببرید حالا هر چه بوده است به صورت پدرم بیندازید «یات بصیرا» یعقوب علیه السلام زیاد گریه کرده بود نابینا شده بود فرمود: پیراهن من را ببرید و بیندازید روی صورتش بینا می شود.
این نقشه قرآن است دیگر می فرماید این کار را بکنید خوب پیراهن را بردند و انداختند روی صورت بابا و این که حضرت یعقوب علیه السلام بینا شدند «فلما ان جاءبشیرۀ القاۀ علی وجهه فرتد بصیرا» یوسف آیه 96. اولین آیه که فرمودند پیراهن من را ببرید مربوط به آیه 93 است و این که گفت مژده دهنده بشیر لباس را برده روی صورت حضرت یعقوب علیه السلام انداخت و حضرت بینا شد آیه 96 است.
پس حضرت یعقوب علیه السلام به تبرک لباس حضرت یوسف چشمش سالم شد از آن لباس تبرک گرفت و روی صورت خودش انداخت تا به اصطلاح به وسیله آن پیراهن چشم حضرت شفا گرفت و خوب شد حالا اگر بگویید که این کار شرک است یعنی چه؟ یعنی پیراهن مثلاً چه کار می کند باید ایراد را که بگیریم باید ایراد به پیغمبر بگیریم این دو پیغمبر خدا هستند پیغمبر بزرگ از پیامبران بزرگ خدا هستند این کار را کردند یکی پیراهن خودش را انداخته روی چهرۀ دیگری چشم دیگری بینا شده است اگر این کار خلاف توحید است و شرک محسوب می شود پس باید قائل شویم که پیامبران چه هستند این ها مشرک بودند در صورتی که هر صد و بیست و چهار هزارپیامبر صلی الله عیله و اله معصوم بودند از آن ها خطایی سر نزده است پس این که ما با پیراهن یک ولی خدا استمداد بجوییم از او کمک بگیریم شفا بخواهیم عرض کنم که تبرک بجوییم این هیچ منافاتی با توحید ندارد مورد دوم اصطلاب حجرالاسود است، حجرالاسود مشهور است سنگی است که از بهشت آمده و در گوشه خانه کعبه نصب است (سنگ سیاه) و حاجیان همه موقع طواف می روند آن سنگ را چه کار می کنند؟ اصطلاب می کنند دست می کشند و می بوسند، خوب خود پیغمبر هم این کار را انجام می دهند اگر قرار بود این کار یک شیء را دست مالیدن و بوسیدن اشکال داشته باشد دیگر یک سنگ است اگر قرار بود اشکال داشته باشد خوب پیغمبر علیه السلام هم باید مشرک باشد درحالی که این گونه نبود پیامبر صلی الله عیله و اله آن کار را می کرد تمام مسلمانان هم این کار رامی کنند خوب حالا این سنگ چه فرقی می کند خوب حالا با ضریح امام حسین علیه السلام مثلاً هم از همین باب است با ضریح امیرالمومنین علیه السلام با ضریح خود پیغمبر علیه السلام این هم از همین باب است از باب تقدس و انتصابی که به شخص دارد ما برای خود سنگ و ضریح او هم ضریحی که ساخته شده بود قبلاً به صورت نقره بوده است به صورت آهن بوده به صورت چوب بوده هر چه است در ضریح های چوبی این ها که برای ما تقدسی نداشتند این وقتی آمد و انتصاب پیدا کرد به یک مرکز تقدس مثل پیغمبر علیه السلام مثل امام، مثل ولی خدا، مثل خود خدا تقدس پیدا کرد بلکه ارزش پیدا می کند پارچه ای که روی خانه کعبه انداخته اند قبل از این که بیاید در کارخانه بوده است که تقدسی نداشته است و مثل همه پارچه ها بوده است ما که با آن کاری نداریم ولی از کجا برای آن احترام قائل هستیم از آن جا که این پارچه می آید روی خانه خدا قرار می گیرد چه می شود؟ این را متبرک می کند خود خانه خدا مگر غیر از این است مگر خود خانه خدا غیر از سنگ و گل است همین است دیگر این سنگ و گلی که با آن خانه خدا را ساخته اند این قبل از این که بیاید در مسجدالحرام هیچ تقدسی نداشته وقتی آمد و خانه خدا با آن ساخته شد انتصاب پیدا کرد به نام خدا مقدس می شود یعنی آن به اصطلاح امر روحانی در این امر جمانی تاثیر می گذارد و از این موارد هم الا به ماشاءالله ما داریم.
خداوند می فرماید شهید را نشویید مرده را باید بشویید واجب است که چه کار کنید غسلش بدهید شهید را می فرمایند غسل ندهید شهید معرکه را چرا؟ فلسفه اش این است که این روح آن قدر طهارت دارد که این بدن را با همه خون هایش پاک کرده است لذا اصلاً احتیاج به شستن ندارد و خدا می فرمایند این را همین طوری دوست دارد همین طوری برای من پاک است با همان خونش یا همان زخم هایش یا همان تکه تکه های بدنش همین گونه می خواهم او را ببینم طهارت از روح گرفته است و کسب تقدس کرده و کسب طهارت کرده و پاک هم است این امروز زیاد است که یک امر روحانی و معنوی در یک امر جسمانی چه کار می کند تاثیر می گذارد شما می بینید یک آدمی که شما چهره اش بسیار نورانی بسیار دوست داشتنی این چهره همین طوری که نورانی و دوست داشتنی نشده است، بلکه از روح گرفته این لطافت و نمک و نورانیت را از روح گرفته روح بر چهره تاثیر گذاشته که می بینید چهره، یک چهره دوست داشتنی، یک چهره نورانی، چهره مقدس است و آدم این چهره را هم دوست دارد شما نورانیت یک سیاه پوست را می بینید از نظر ظاهر پوستش ظاهر پوستش سیاه است ولی نورانیت روی او تاثیر دارد روح چهره را نورانی کرده است آدم می تواند این را تشخیص بدهد. استادمان وقتی که می خواستند طلبه انتخاب کنند و کسی می خواست بیاید می گفت باید اورا ببینم اگر در چهره اش نور دیدم انتخابش می کنم اگر ندیدم به عنوان طلبه انتخاب نمی کنم پس معلوم است این چیز دیدنی است این نور نوری که درقلب است به چهره می زند می شود تشخیص داد که در این چهره نورانی است یا نورانی نیست البته اهلش این گونه هستند که متوجه می شوند.
مردی از عبدالله بن عمر درباره استلام حجرکنیم لمسش کنیم به آن دست بکشیم و آن را ببوسیم چون حجر فرموده اند که حکم چه دارد ؟ حکم دست خدا را دارد حکم دست خدا را دارد که شما با او بیعت می کنید با خداوند استلام آن حجر بیعت می کند خود عبدالله بن عمر صحیح نجاری در صحیح خودش آورده است که می گوید: «رایت رسول الله یستمله وبقبله» استلام می کرد و می بوسید خود عبدالله عمر می گوید من دیدم که پیغمبر این کار را کرده است.
از منابع اهل تسنن است خیلی موارد متعددی را نقل می کند که اصحاب پیغمبر تبرک می جستند به اشیایی که مربوط به پیغمبر بوده است هر چیزی که مربوط به پیغمبر بوده است تبرک می جستند مثلاً لباس خود حضرت در روایت داریم که می گوید که این لباس را تن مادر امیرالمومنین علیه السلام فاطمه بنت اسد کنید برای مردنش داریم که می فرماید که این لباس را بپوشید که قبر او را آزار ندهد لباس اثر دارد یا مثلاً فرض بفرمایید آب وضو؛ دائماً بین اصحاب سر آب وضوی پیغمبر اختلاف بوده است این آن را هول می داد که یک کسی زودتر برود و آب وضوی حضرت را جمع کند و برای شفا و استشفاء و برای تبرک ببرد و حضرت هم مانع نمی شدند گاهی وقت ها خودشان این کار را می کردند مثلاً یک کسی تبرکی می خواسته می فرمودند بیایید و این آب را بدارید و بروید این کار را بکنید نگفته نه که این کار شرک است بلکه گفته بردار و برو این کار را انجام بده ظرف آب پیغمبر و موارد زیادی است که اتفاق افتاده و خود اهل تسنن هم در کتاب های معتبر خودشان نوشته اند نجاری می نویسد «اذا توضع کادو ایفتتلون علی وضوعه» هر گاه پیامبر صلی الله عیله و اله وضو می گرفت نزدیک بود مسلمانان بر سر آب وضوی حضرت با هم بجنگند «کادو ایقتتلون» نزدیک بود با هم قتال کنند در مورد حجر می گوید این حجر از آن علمای بسیار، بسیار معتصب است یعنی یکی از کسانی که الان مرجع وهابیت است، و وهابیت در افراطی ترین اعتقادات خودشان این را مرجع قرار داده اند فتواهای همین ابن حجراست ایشان چقدر درمورد اهل بیت علیه السلام با این که خودش عناد شدیدی دارد خیلی آدم عنود و لجوجی است و بسیار معتصب ولی نتوانسته این ها را مخفی کند و در کتابش نتوانسته نگوید و نقل می کند که کودکان را نزد پیامبر صلی الله عیله و اله می آوردند و آن حضرت به منظور تبرک آنان دعا می کردند این را خودش نقل می کند که می دیدم که مثلاً می گفتند یا رسول الله برای این بچه ها دعا کنید دستی سر و صورتشان بکشید متبرک شوند روایت بعدی محمد طاهرمکی از ام ثابت نقل می کند که گفت یا رسول الله برمن وارد شد و از دهانه مشکی که آویزان بود ایستاده آب نوشید و من برخواستم و دهانه مشک را بریدم یعنی آن دهانه ای که آب دهان پیغمبر به آن خورده است برای که باشد برای تبرک من باشد سپس می گوید که این حدیث را ترمذی روایت کرده است و می گوید حدیث صحیح و حسن است و شارح ابن حدیث د رکتاب ریاض الصالحین می گوید ام ثابت دهانه مشک را برید تا جای دهان پیامبر صلی الله عیله و اله را نگهداری کند و به آن تبرک جوید همچنین صحابه می کوشیدند تا از جایی که رسول خدا ازآن آب نوشیده است آب بنوشید چون ایشان اصرار داشتند به عنوان شیعه پاسخ بدهد هیچ کدام از منابعی که ذکر می کند منابع شیعی نیستند از خود منابع کجا نقل کرده است؟ منابع اهل تسنن را نقل کرده است باز نقل می کند که خدمت گزاران مدینه به هنگام صبح با ظرف آب نزد می رفتند و پیامبر صلی الله عیله و اله گرامی دست مبارک خود را در هر یک از آن ظروف آب فرو می برد چه بسا در بامداد سردی خدمت وی می رسیدند باز هم پیامبر صلی الله عیله و اله دست خود را در آن آب ها فرو می برد برای چه دستش را در آن آب ها فرو می کرد؟
برای این که آن آب متبرک بشود بعد ایشان می فرمایند بدین سان دلایل جوایز تبرک به اثار اولیای خدا روشن گشت و معلوم گشت کسانی که شیعه را به خاطر این رفتار به شرک و دوگانه پرستی متهم می نمایند معنای توحید و شرک را درست تحلیل نکرده اند زیرا شرک و پرستش غیر خدا بدان معنا است که در کنار پرستش خدا موجود دیگری را نیز خدا بدانیم و کارهای خدایی را به وی نسبت دهیم به طوری که او را در اصل هستی و یا اثر مستقل و بی نیاز از خداوند قلمداد کنیم ما که نمی گوییم که اگر مثلاً خاک امام حسین علیه السلام شفا می دهد مستقل از خدا شفا می دهد خداوند شفا را در خاک امام حسین علیه السلام قرارداده است این دیگر کجایش شرک است خود خدا این کار را کرده است اگر ضریح را می بوسیم اگر تکه ای از لباس آن ها را داریم می گوییم خود خدا این اثر را در این قرار داده است این دیگر چه اشکالی دارد انجام می دهد در حالی که شیعه آثار اولیاء خدا را مانند خود آنان مخلوق و آفریده خدا می داند که هم در اصل وجود و پیدایش خود و هم در منشاء آثار بودن نیازمند خداوند یگانه است شیعه تنها به پاس احترام پیشوایان خود و پیش تازان دین خدا و به منظور ابزار محبت بی شائبه خود نسبت به آنان به آن آثار متبرک می جوید اگر شیعیان به هنگام زیارت حرم پیامبر صلی الله عیله و اله و اهل بیت آن ها ضریح را می بوسند و یا در و دیوار را لمس می کنند تنها به آن دلیل است که به پیامبر صلی الله عیله و اله گرامی و عترت از عشق می ورزند و این یک مسئله عاطفی انسانی است که در وجود یک انسان شیفته تجلی می کند به ادیبی شیرین سخن می گوید این ادیب شیرین سخن را که الان ایشان ذکر می کند در جایی از مجنون نقل کرده اند «امر علی الدیاژ دیار سلمی تقبل» یا این جا البته طور دیگری است «اقبل و جدار وظل جداررا لا احب دیار شقفنا قلبی ولکنه حب من سکنت» دیارا می گوید که بر دیار سلمی گذر می کنم در جایی و در کتابی دیگر این سلمی را لیلا گذاشته اند حالا دیار معشوقم گذر می کنم بردیار معشوقم و در و دیوار شهر معشوقم را می بوسم بعد می گوید که دوستی آن دیار قلب را شاد نمی سازد «شقفن» البته ترجمه دقیق نیست ترجمه ای که این کرده است «شقفن» یعنی مرا شیفته خودش نکرده است و دل مرا نبرده است در و دیوار که من عاشق در و دیوار باشم چه چیزی دل من را برده است بلکه محبت ساکن آن است که مرا به وجد و سرور می آورد یعنی من به عشق کسی که آن جا است در و دیوار آن شهر را چه کار می کنم؟ می بوسم خود ما این گونه هستیم خود ما هم کسی که برای مان احترام دارد اشیاء او را می بوسیم شما می بینید یک مادر را فرض بفرمایید یک موقعی فرزندش نیست مثلاً فرض بفرمایید مسافرت رفته است صبح که از خواب بیدار می شود می بینید که یادش می آید که بچه اش پیش او نیست بعد می رود می بیند عروسک بچه اش آن جا است این عروسک را برمی دارد می بوسد می گوید این عروسک بچه ام است لباس بچه ام، دفتر نقاشی بچه ام ...........هیچ اشکالی هم ندارد آدم به یک کسی که عشق می ورزد و علاقه دارد به اشیاء مربوط به آن هم علاقه دارد مثلاً می بینید طرف یک خودکار از پدربزرگش نگه داشته و می گوید بله این از پد ربزرگم است و من خیلی دوست دارم به خاطر این که مال فلانی است نه این که خودکار ارزش ذاتی زیادی داشته باشد و برای من اهمیتی داشته باشد چون این من را به یاد او می اندازد برای من عزیز و دوست داشتنی است بنابراین اگر در و دیوار را می بوسیم یا خاک برداشتن، لباس برداشتن است تبرکی است.
آب برداشتنی است از آب ته مانده های آب ولی خدا خوردن این و ....این به خاطر این است که ما به آن شخص به خود آن شخص عشق می ورزیم مسئله عشق ورزی به خود شخص است که به اشیاء مربوط به آن شخص هم است.
مثل خود مردم ایران که تلاش زیادی می کردند که یک قطعه ای از نامه حضرت امام را بردارند در طول مدت عرض می کنم امامت ایشان مردم پول هایشان را می آوردند که ایشان دستی بکشد و متبرک بشود بچه هایشان را می اوردند که امام دستی به سرشان بکشد امام نمی گفت این کار شرک است بله این کار را انجام می داد مثلاً ده تومانی می آوردند و می گفتند این ها را امام تبرک کرده است خوب دست می گذاشتند روی این سکه ها تبرک می کردند تبرک هم است واقعاً اثر دارد این یک مقوله ای است که از عشق ورزی از محبت از احترام به وجود می آید حالا گاهی اوقات این عشق ورزی جنبه شخصی دارد انسان به قول این جا، به قول آن کتاب دیگر لیلا دوست دارد چون لیلا را دوست دارد اشیاء مربوط به لیلی را هم دوست دارد و گاهی وقت ها نه جنبۀ تقدس دارد یک ام رآسمانی است عشق آسمانی است عشق حقیقی است د رواقع باید این گونه بگوییم فرق بین عشق حقیقی با عشق مجازی این طوری است یک عشق آسمانی است و آن عشق آسمانی هم به هر حال این گونه می کند با انسان یعنی انسان با اشیاء مربوط به معشوق آسمانی خودش عشق می ورزد و این ها برای او اهمیت دارند این را می بوسد و عشق دارد و ایرادی هم ندارد ولی این به این معنا نیست که ما این ها را خدا می دانیم یا بگوییم این ها مستقل در چه هستند در تاثیرگذاری هستند موارد متعددی هم است در قرآن که حالا این جا ذکر نکرده است.
موردی است که شما می توانید ببینید مانند تابوت سکینه موسی علیه السلام که تابوت را می بردند آن جا تابوتی را که مربوط به حضرت موسی علیه السلام بوده با خودشان در جنگ ها می برند و می گفتند که این برای ما آرامش می آورد اصلاً تابوت سکینه خداوند هم به این احترام می گذاشت خدا هم این قبولش کرده بود که این تابوت که یادگار حضرت موسی علیه السلام است هر وقت بین لشکر بنی اسرائیل باشد آن ها چه می شود؟
آرامش قلب پیدا می کنند اصلاً تابوت سکینه اسمش بوده است وپیروز می شدند این هیچ مانعی ندارد. آیا سوگند خوردن به غیر خدا شرک است یا شرک نیست ما فقط باید به خدا سوگند بخوریم آیا این شرک است یا نه؟ ایشان دلایلی می آورد که شرک نیست قرآن مجید در لابلای آیات جاودان خویش به آفریده های برومندی چون جان پیامبر، روان انسان، قلم که مظهر نگارش است خورشید، ماه ستاره، روز و شب آسمان و زمین و کوه ها، دریا سوگند یاد کرده است خدا به این اشیاء سوگند یاد کرده است بله خود خدا قسم خورده به خورشید قسم خورده است به روز، به شب بنابراین قسم خوردن به غیر خدا اشکالی ندارد «انهم لفی سکر لهم یعلمون» آیه 72 سوره حجر به جان تو سوگند که آنان در مستی خویش سرگردانند.
سوگند «والشمس و ضحها» نمونه دوم «والقمر اذا تلها» و این سه تا «والنهار اذا جلها» این چهار تا «واللیل اذا یغشها و السماء اذا بنا ها و الارض و ما طحها و نفس و ما سواها» سوره شمس آیات 1 تا 8 دیگر چه؟ «والنجم اذا اهوی» دیگر «نون و القلم و ما یسطرون» دیگر چه؟ «والعصر» قسم به عصر«ان الانسان لفی خسر» دیگر چه؟ «والفجر ولیال عشر» این ها سوگند هست ک خداوند تبارک و تعالی خورده است دیگر «والطور و الکتاب مسطور فی رق منشور روبیت معمور و سقف المرفوع و البحر و المسجور» این ها قسم های است که خداوند در قرآن خورده است همچنین سوگند به مظاهر جهان آفرینش در سوره های نازعات، مرسلات، بروج، طارق، بلد، متین، والضحی به چشم می خورد شکی نیست که اگر سوگند به غیر خدا موجب شرک و دوگانه پرستی بود هرگز قرآن کریم که منشور جاودانه توحید و یکتا پرستی است به آن مبادرت نمی ورزد و اگر هم یک چنین سوگندی از خصایص خدا بود می باید آیات قرآن تذکر داده شود تا اشتباه نشود یعنی خدا بوده که به این قسم خورده است اگر قرار بود فقط خدا می توانست قسم بخورد و کس دیگری نمی توانست قرآن می گفت شما قسم نخورید درحالی که چنین چیزی نیست وکسی را منع نکردند.
نمونه هایی را که خود اهل تسنن نقل کرده اند که پیامبر صلی الله عیله و اله به چیزهایی غیر از خدا قسم خورده است احمد بن خیل پیشوای گروه حنابله در کتاب مستدل خود از رسول خدا چنین عبارت می کند «فلامری» تا آخر که به جانم سوگند اگر امر به معروف و نهی از منکر کنید بهتر از آن است که ساکت باشید پیغمبر به چه کسی قسم خورده است به جان خودش قسم خورده است.
مسلم بن حجاد در کتاب صحیح خویش که یکی از صحاح ششگانه به شمار می رود چنین آورده است مردی از پیامبر صلی الله عیله و اله گرامی می پرسید پاداش کدام صدقه بزرگتر است؟ فرمود به پدرت سوگند از آن آگاه خواهی شد و آن این که در حال سلامت و ارث خودش و با بیم، فقر، امید به بقا صدقه بدهید این حالت تو باشد و حالت این گونه باشد هم در سلامت باشیم صدقه بدهیم.
در حالت حریص خود باشید یعنی چه؟ یعنی به اصطلاح این وقتی صحیح هستی حریص هم باشد در این حال بترسید از فقیر شدن و امید به بقا داشته باشید این نوع صدقه از صدقه های دیگر بهتر است آیا کسانی که بخش عظیمی از مسلمانان جهان را به خاطر جایز دانستن سوگند به غیر خدا مشرک می پندارند این رفتار آشکار آن حضرت را چگونه توجیه می کنند.
گذشته از کتاب خدا وسنت پیامبر صلی الله عیله و اله یاران نزدیک خدا نیز گواه روشنی، یاران نزدیک رسول خدا نیز گواه روشنی بر جایز بودن قسم به غیر خداوند است علی ابن ابی طالب در بسیاری از فرازهای سخن خویش با سخنان بلند خویش به جان سوگند می کند آن جا که می فرماید «و لعمری» به جانم سوگند پس از من سرگردانی شما چند برابر خواهد شد و در جای دیگری می فرماید به جانم قسم اگر از گمراهی و شقاوت خود دست بر ندارید آنان را خواهی شناخت که تو را می جویند.
ما برای وفات اولیاء خدا ائمه و خود پیغمبر صلی الله عیله و اله یا برای تولدشان بعضی ها می گویند این کار شرک است با جواب هایی که تا حالا دادیم روشن شده ولی بد هم نیست این جا هم خالی از لطف نیست بخوانیم ایشان مواردی را که این کار مشروع است ودلائلش را آورده اند بر پایی مراسم ابراز محبت است قرآن کریم مسلمانان را به دوستی پیامبر صلی الله عیله و اله گرامی و اهل بیت آن حضرت دعوت می کند این را قرآن گفته که شما دوست داشته باشید امر کرده ما را که دوست داشته باشیم «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی» بگویید ای پیغمبر من از شما هیچ پاداشی نمی خواهم جزء دوستی خاندانم «مودة» هم با محبت فرق دارد محبت یعنی این که انسان یک کسی را دوست داشته باشد آقا من دوستت دارم، من مخلص شما هستم شما را می بینم خوشحال می شوم و اگر نمی بینمت دل تنگ شما می شوم برای تو این محبت می شود، محبت «مودت» یعنی این که انسان به خاطر طرف مقابل حاضر باشد یک زحمتی بکشد کاری کند و تلاشی بکند مانند روابطی که بین زن و شوهر است برای همدیگر زحمت می کشند قرآن می فرماید وقتی دو نفر با هم محترم شدند «و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا اتسکنوا الهم و جعل بینکم مودة و رحمة» بعد از محرمیت که با هم زوج شدند بین این ها خداوند چه قرار می دهد؟ مودت و رحمت قرار می دهد این ها بینششان مودت است نسبت به همدیگر سرمایه گذاری می کنند غم همدیگر را می خورند در بیماری های همدیگر در سختی های یکدیگر در مشکلات برای هم زحمت می کشند این مودت می شود قرآن نمی گوید شما محبت اهل بیت را داشته باشید می گوید چه چیزی را داشته باشید مودت یعنی به خاطر شان زحمت بکشید این قدر آن ها را دوست داشته باشید که به خاطر آن ها زحمت بکشید خوب یکی از موارد ابزار مودت و محبت ما نسبت به اولیاء خدا، انبیاء، ائمه چه است این که در مراسم مواقع تولدشان چه کار کنیم؟ جشن بگیریم دیگر ابزار محبت، مودت است و یکی هم این که درمواقع عزایشان در غم هایشان شریک باشیم و عزاداری کنیم، مشکی بپوشیم و پارچه بزنیم سینه زنی کنیم عزاداری کنیم به هر حال نشان بدهیم که عزادار هستیم این دستور خداوند است که ما ابراز مودت بکنیم این هم یکی از لوازم ابراز مودت است، بزرگداشت نسبت به این مراسم است.
نکته دوم می فرماید بر پایی مراسم تعظیم پیامبر صلی الله عیله و اله اسلام است قرآن علاوه بر یاری رسول خدا تجلیل از مقام وی را نیز به عنوان معیار رستگاری و سعادت معرفی می کند نه تنها باید دوستش داشته باشیم نه تنها باید کمکش کنیم بلکه واجب است نسبت به پیغمبر بزرگداشت داشته باشیم از پیامبر صلی الله عیله و اله تجلیل کنیم «فالذین امنوا به و عزروه و نصروه وانبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون» آنان که به پیامبر صلی الله عیله و اله گرویدند و او را گرامی داشتند، و احترام گذاشتند، گرامی داشته و یاریش نمودند و از روشنایی که بروی فرو فرستاده شده است پیروی کردند رستگارند از آیه یاد شده به خوبی معلوم می شود که کرامی داشت رسول خدا از دیدگاه اسلام پسندیده است و مطلوب و برگزاری مراسمی که خاطره شکوهمند پیامبر صلی الله عیله و اله را همیشه زنده نگه دارد و از مقام شامخ وی تمجید نماید مورد خشنودی خداوند است زیرا د راین آیه چهار صفت رستگاران بیان کرده است ایمان پیروی از نور یاری نمودن او تجلیل و تعظیم از مقامپیامبر صلی الله عیله و اله بنابراین احترامات عظیم پیامبر صلی الله عیله و اله علاوه بر ایمان و یاری وی و پیروی از دستوراتش امری ضروری و بزرگداشت پیامبر صلی الله عیله و اله گرامی «انتصال و عزروه، عزروه» یعنی پیامبر صلی الله عیله و اله را گرامی بدارند که عین ایمان است بر پایی مراسم تأسی و پیروی از پروردگار است، اولین کسی که خود پیامبر صلی الله عیله و اله را گرامی داشت و برای او جشن گرفت و پیامبر صلی الله عیله و اله را بزرگ کرد خود خداوند تبارک و تعالی بود.
خداوند درقرآن مجید تحلیل از«ورفعنا لک ذکرک» ما چه کار کردیم؟ ما آوازه تو را درجهان بلند کردیم یعنی صدای تو را آوازه تو را که در جهان تو را مشهور کردیم در پرتو این آیه شریفه معلوم می گردد که خداوند می خواهند شکوه و جلال پیامبر صلی الله عیله و اله در جهان گسترش یابد و خود نیز در لابلای پیامبر صلی الله عیله و اله در جهان گسترش یابد و خود نیز در لابلای آیات قرآن به تمجید از وی می پردازد چقدر خداوند تمجید کرده است زیاد داریم ارادۀ خداوند نعلق گرفته که عظمت حضرت حسین بن علی علیه السلام عظمت علی ابن ابیطالب علیه السلام عظمت حضرت زهرا (س) عظمت پیامبر صلی الله عیله و اله در جهان ترویج شود گسترش پیدا کند ما باید تجلیل کینم ما باید جشن بگیریم ما باید مهمانی بدهیم ما باید چراغانی کنیم ما باید با شکوه میلاد پیامبرمان را برقرار کنیم اما متأسفانه هنوز هم مسیحیان دراین مسئله از ما جلوتر هستند مسیحیان درسالگرد تولد حصرت مسیح علیه السلام چقدر اهمیت می دهند یک موقعی قبلاً خود مسلمانان هم همین گونه بودند. در رژیم گذشته خود مسلمانان یک مواقعی به اصطلاح بیش از مسیحیان این کار را انجام می دادند تجلیل می کردند ومی گفنتد بله جشن تولد حضرت مسیح علیه السلام است چقدر مراسم می گفتند آن وقت تولد خود حضرت پیغمبر صلی الله عیله و اله که 17 ربیع الاول است شور و هیجان و شکوه کمتری برقرار می شد در حالی که یک تولد رسمی است.
ما باید در تولد پیامبر صلی الله عیله و اله تظاهرات داشته باشیم و تا می توانیم شاد باشیم و تا می توانیم وراسم بگیریم و تا می توانیم چراغانی کنیم، نور افشانی کنیم مردم شاد شوند و باید تجلیل شود نه فقط پیامبر صلی الله عیله و اله، بقیه معصومین علیه السلام هم همین طور باشد اگر ضعیف برقرار شود، اگر ضعیف برقرار می شود پر سر و صدا نیست در دنیا انفجار ندارد از ضعف ارادت ما است. خداوند خواسته که در دنیا انفجار داشته باشد و همه جهانیان به عظمت پیغمبر صلی الله عیله و اله پی ببرند اگر ضعیف برقرار شود مال این است که ارادت ما ارادت کمی است ما نیز به پیروی از کتاب آسمانی خویش با برگزاری یادواره های شکوهمند از مقام والای آن استاد کمال و فضیلت تجلیل نموده و از این طریق مراتب تأسی و پیروی خود را از پروردگار جهانیان ابراز می داریم روشن است که هدف مسلمانان از این مراسم جزء بلند آوازه ساختن پیامبر گرامی چیز دیگری نیست.
نزول وحی کمتر از نزول مائده نیست قرآن مجید از زبان پیامبر خدا عیسی علیه السلام چنین حکایت می کند «قال عیسی بن مریم اللهم ربنا انزل علینا نائدة من السماء تکون لنا عیداً لاولنا و اخرنا واسة منک و ارزقنا و أنت خیر الرازقین» عیسی بن مریم عرض کرد بار الها خوب دقت کنید عیسی علیه السلام چگونه با خداوند صحبت می کند می گوید خدایا آمدند اصحاب عیسی علیه السلام گفتند بابا می دانیم تو پیغمبر هستی بیا برای این که دل ما محکم تر شود تویک معجزه هم به ما نشان بده حضرت مسیح علیه السلام فرمود: از من چه می خواهید؟ فرمود: تو بخواه که برای من از آسمان مائده بیاید خیلی هم ناراحت و هم شرمنده شد بعد گفت: من این کار را می کنم ولی اگر بعد از این کسی ایمان نیاورد به عذاب شدیدی دچار خواهد شد بعد آمد خدمت خداوند این گونه عرض کرد «اللهم» خدایا پروردگارا، بارالهی مائده ای از آسمان فرود فرست تا برای همه ما عید باشد یعنی آمدن غذا از آسمان چه باشد؟
عید باشد آمدن غذا را عید بگیریم و نشانه ای از جانب تو. و ما را روزی بده که بهترین روزی دهندگان تو هستی، حضرت عیسی علیه السلام از خدا در خواست می کند تا مائده آسمانی بر آنان نازل گردد و روز نزول آن را عید بگیرند خوب این روز نزول غذا را عید بگیرند خوب این که می پرسیم در حالی که پیامبر گرامی روزی را که مائده آسمانی که موجب لذت بردن جسم انسان است نازل گردید عید بگیرد اکنون اگر مسلمانان جهان در روز نزول وحی خدایا زاد روز پیامبر گرامی از آسمان برای ما آمده است خود قرآن می فرماید که اصلاً برای شما نازلش کردیم که جهانیان بخش انسان ها و مایه حیات جوامع بشری است مراسم جشنی بر پا سازند و آن را عید بگیرند.
مایۀ شرک یا بدعت است کدام عقل این را می گوید؟ با کجای قرآن ناسازگاری دارد نه تنها ناسازگاری ندارد بلکه اگر کسی بخواهد به قرآن عمل کند واجب است که به آن جشن بگیرد جشن نگیرد باید در ایمانش شک کند اگر تحلیل نکند باید در ایمانش شک کند چون قرآن دستور تجلیل به ما داده است دستور داده که تظاهرات کنیم دور هم جمع شویم عزاداری کنیم یا جشن بگیریم این دستور قرآن است اگر نکنیم باید در ایمانمان شک کنیم کسانی که رغبت ندارند خیلی از افراد هستند من شنیده ام در این دانشگاهها استاد دانشگاه چنین است و چنان است یا مثلاً یک جایی مشغول است کاری با این گونه مراسم ندارد و برای خودش یکی دو رکعت نمازی می خواند و دلش خوش است مسلمان است در حالی که این اصلاً ایمان نیست اگر شرکت نکنیم د رمجالس پیغمبر در عزاداری ها در جشن ها واقعاً ما ایمان نداریم این عین ایمان است ما خودمان را از جمع های مسلمانان کنار بکشیم یا گوشه بکشیم که در مراسم آن شرکت نکنیم برای یک درجه و کلاس به قول امروزی ها فضیلت کاذب قائل باشیم و بعضی ها هستند این ها را کار عوام می دانند و می گویند.