جلسه 026 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
26
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
12
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - شرح زیارت عاشورا

تبریک عرض می کنم عید سعید غدیر را که به فرموده امام صادق (علیه السلام) بزرگترین عید شیعیان هست. وظیفه ما در برخورد با این عید این است که همان طور که حضرت (علیه السلام) فرمود: آن را بزرگترین عید خودمان بدانیم و بیشترین شادی و بهجت و سرور را در این روز ابراز کنیم و روشنایی و بهجت و سرور باید بر ما به مناسب این روز ایجاد شود. گاهی وقت ها به ما میگویند که فلان روز عید هست. رسماً اعلام کردند فلان روز عید هست خوب حالا ما آن روز چکار می کنیم آن روز را تعطیل می کنند. کسی شیرینی می دهد، کسی شام می دهد، کسی شربت می دهد، شربی راه می اندازد و شادی می کنند تبریکی هم می گویند. اما برای فطرت گرا این کافی نیست. عید یعنی اینکه شما خودت ادراک عید بودن را بکنید. یعنی در درون خودت این عید اتفاق بیفتد. عید یا از عود هست. به معنای بازگشت عید یعنی زمانی است که تو می توانی بازگشت کنی به حقیقت اولیه خودت و آشتی کنی. یک نفر که با یک عزیزی، یک محبوبی، قهر هست بینشان شکر آب هست وقتی بین آنها صلح می افتد و آشتی می کنند. چقدر شاد هستند. عید یعنی زمانی که بهترین فرصت برای عود تو و بازگشت تو به حقیقت خودت و به معشوق خودش و به بهشت خودت هست. لذا باید این حس به خود انسان دست دهد. انسان این را ادراک کند. که وارد این عید شده. یعنی این اثر عمیق بازگشت به معشوق بازگشت به محبوب بازگشت به حقیقت اولیه خودمان و آشتی کردن با معشوق خودمان را در عید شخص باید درک کند. شیرینی باید در ذائقه شان بیاید. ادراکش کند. این می شود عید برای یک نفر، کسی که معرفت دارد. می شود عید، وقتی امام (علیه السلام) فرمود: بزرگترین عید ما این روز هست. خود ما هم باید احساس کنیم که بزرگترین عید ماست یک فطرت گرا سرمست هست در این عید هم شبش که مثل امشب هست و هم روزش ادراک خاصی دارد ازاین روز برای همین هم اگر شما به اعمال فردا نگاه کرده باشید می بینید که اعمال فردا عود هست همان عید یعنی بازگشت هست. شما را برمی گرداند به حقیقت اولیه خودتان، فردا اگر کسی بتواند روزه بگیرد معادل شصت سال است یعنی یک روز معادل شصت سال، بیست و چهار ساعت معادل شصت سال برای ابدیت انسان کار می کند. شصت سال دنیایی توجه داشته باشید. یعنی بیست و چهار ساعت معادل شصت سال دنیا از رحم دنیا می تواند سازندگی داشته باشد برای بعد از تولد شما یعنی ابدیت یک روز فردا معادل میلیون ها سال ابدیت می تواند برای شما کار کند. این معنای عود هست. یا معنای که عید یعنی می تواند آنقدر قدرت دارد که می تواند شما را به حالت اولیه برگرداند. اگر کسی گناه داشته باشد و شصت سال هم گناه داشته باشد فردا را خوب درک کند با معرفت درک کند همه را می تواند جبران کند و خودش را به وضعیت برگرداند و گذشته را حیران کند. و خودش را به وضعیت اولیه خودش برگرداند. یعنی آشتی با محبوب خودش آشتی با معشوق خودش این را باید ادراک کند که وقتی می گوییم عید هست نه اینکه حالا فرض بفرمایید دو سه تا جعبه شیرینی بگیریم چراغانی کنیم اینها خوب است. که این ثواب دارد خیلی ثواب دارد شام بدهیم. ناهار بدهیم. اساسا این عید باید در درون ما اتفاق بیفتد. این بازگشت باید در درون ما اتفاق بیفتد این و ما با حقیقت آن عید پیوند برقرار کنیم. این لازم است که در درون ما اتفاق بیفتد و خود ما در درونمان این بازگشت و این تحول به وجود بیاید. با حقیقت غدیر باید آشنا شویم. حقیقت غدیر ولایت و وقتی کسی می گوییم عید غدیر معادل اینقدر ثواب برایش دارد. خوردن آن ثواب دارد نوشیدن آن ثواب دارد. این کار را بکنید. این غسل را بکنید زیارت امین الله بخوانید. و ... این باید را ما را متوجه کند با همین مبنایی که الان داریم مطالعه می کنیم. کلاس ها را می گذرانیم بفهماند ما را که ما در حرکت مان به سمت ابدیت تکیه گاهمان امیرالمومنین (علیه السلام) باشد. هیچ کس جز امیرالمومنین نمی تواند کمک ما کند. ما به امیرالمومنین (علیه السلام) احتیاج داریم، قوس صعود و مسیر دنیا تا بی نهایت عید یعنی فهم این مسئله و پیوند با حقیقت این پیوند با حقیقت غدیر، غدیر اصلاً چی بوده، آنقدر مهم بود که خداوند تبارک و تعالی این یک روز را معادل کل زحمت بیست و سه ساله پیغمبر قرار دارد. پیغمبر میگوید بتوانی وظیفه ات را انجام دهی که هیچی از تو می پذیریم. بیست و سه سال زحماتی که کشیدی اگر نه همه زحمت های بیست و سه ساله به هدر رفته است. «و إن لم تفعل فما بلغت رسالة» اگر روز غدیر اعلام نکنی اونی که باید اعلام کنی اگر اعلام نکنی «فما بلغت رسالة» رسالت الاهی را به جا نیاوردی. یعنی زحمت بیست و سه ساله ات هدر می رود. بنابراین ما باید بفهمیم که عید غدیر یعنی چی. یعنی بدون این هیچ چیز درست نیست. بدون این هیچ چیز کامل نیست. بدون این دین نیست. خداوند این دین را قبول ندارد. بدون امیرالمومنین (علیه السلام) برای همین هم وقتی امیرالمومنین (علیه السلام) منصوب می شود تازه آیه می آید «الیوم اکملت لکم دینکم» امروز دین را برای شما تکمیل کردن «و اتممت علیکم نعمتی» نعمتم را بر شما تمام کردم. «و رضیت لکم الاسلام دیناً» امروز تازه من راضی شدم که اسلام برای شما دین باشد. این را باید ادراکش کنیم. که حقیقتاً بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود. بدون امیرالمونین امکان ندارد کسی بتواند حرکت صحیح انسانی یعنی بدون ولایت در واقع بکند. امکان ندارد و موفق شود به ابدیت. همچنین چیزی خبری نیست. برای همین هم فرمودند نماز همه عبادات متکی به نماز هستند. نماز ستون دین هست. اما خود نماز متکی به ولایت هست. یعنی اگر کسی ولایت نداشته باشد نمازش هم که ستون هست به درد نمی خورد. نماز ستون است. اما این ستون کجا می خواهد برپا شود. یک صفحه محکم میخواهد که این ستون رویش بگذارد آن صفحه صفحه ولایت هست. اصل و اساس دین این ادراک ها باید صورت بگیرد. در ما و ما پسوند عمیق با حقیقت قضیه یعنی خود امیرالمومنین (علیه السلام) و ولایت و جایگاه آن بخوریم. و بعد بتوانیم با امیرالمومنین |(علیه السلام) سرمست باشیم. همان طور که با خداوند مامور بودیم سرمست باشیم. مامور هستیم با خود امیرالمومنین (علیه السلام) سرمست باشیم. یعنی عید من زمانی هست که من بفهمم که بزرگترین دارایی را دارم. و آن امیرالمومنین را دارم. خداوند تبارک و تعالی به من امیرالمومنین را عطا فرموده. این خیلی مهم است. فطرت گرا غیر از طبیعت گراست. طبیعت گرا وقتی می خواهد نعمت های خدارا بشمارد. مثلاً به میزان گاو و گوسفنداش، خانه اش، ساختمانش، غذایش، پول در بانکش به این چیز فکر می کند. مثلا می گوید الحمدلله خداوند اینها را به ما داده خدا چقدر برنج داده، میوه داده، چقدر گوسفند داده، چقدر خیار و خربزه داده، ولی فطرت گرا این نیست. فطرت گرا چون خودش را یک موجود ممتد از طبیعت تا بینهایت می بیند. می داند نظام فطری آن طرف به چه چیزی احتیاج دارد ادراک می کند. شهود میکند. که غیر از امیرالمومنین (علیه السلام) برای یک فطرت سائر به سمت بی نهایت به درد بخور نیست. یعنی خوراک اصلی من است. یعنی حیات من است، یعنی قوت روح من است، امیرالمومنین (علیه السلام) ولایتش محبتش برای همین خیلی سرمست هست. از اینکه امیرالمومنین (علیه السلام) را دارد. شاد است. به او نمی گویی شاد باش. خودش شاد هست. خودش از اینکه امیرالمومنین (علیه السلام) را دارد و می تواند با او پیوند برقرار کند می تواند با او ارتباط برقرار کند. خیلی سرمست هست. می فهمد که اگر امیرالمومنین (علیه السلام) در زندگیش نبود یعنی چی. این را خوب می فهمد. می فهمد که اگر اهل بیت در زندگیش نبودند چه جهنمی بود. زندگی می فهمد که خداوند نعمت را تمام کرده این یعنی چی. خداوند کامل کرد نعمت را به مثل خدا نگاه می کند. فطرت گرا چون نظرش با خدا یکی هست. هم نظر است خدا می گوید عالی ترین نعمت این است که این را به شما دادم. فطرت گرا هم همین جوری می بیند. می گوید عالی ترین نعمت است سرمست است از اینکه خدا عالی ترین نهعمت را به او داده. چون که صد آمد نود هم پیش ماست. یعنی از اینکه بعضی از نعمت های طبیعی را ندارد. در بعضی از جنبه ها ضعیف است در بعضی از جنبه ها توان ندارد و به دستش نیست اصلا غصه نمی خورد. چون آنچه که ممکن است خدا به یک انسان بدهد بالاترین چیزی که خدا ممکن است به یک انسان بدهد الحمدلله شیعیان دارند. و شیعه باید با این سرمست باشد باید دلخوش باشد به اینکه این را دارد. وقتی دلخوش نیست، قدرش را نمی داند. وقتی با داشتند امیرالمومنین (علیه السلام) و اهل بیت (علیه السلام) احساس بدبختی می کند، حتما اهل بیت و امیرالمومنین (علیه السلام) را کوچک کرده ولی وقتی فرض بفرمایید که یک ماشین می خرد احساس خوشبختی می کند. آن ماشین را بزرگتر از امیرالمومنین می داند. بزرگتر از نعمت ولایت و اهل بیت (علیه السلام) می داند. شما باید بسته به این است که عالی ترین لذت زندگی تان چیست. لذت نهایی هر شخص شان آن شخص را نشان می دهد. لذت نهایی یعنی لذتی که وقتی با او هستی سرمست، سرمستی، عالی ترین لذت زندگین هست. وقتی داری احساس غنا می کنی وقتی داریب شادی، وقتی داری چیز دیگر آرزو نمی کنی. بچه را دیدید بچه وقتی خیلی چیزها را ممکن است بخواهد اما وقتی به پستان مادر می چسبد از همه چی غافل هست. عالی ترین لذت یک نوزاد چیه. که به بسته مادر بچسبد. که همه شیر بخورد و هم از گرمای بدن مادر ارضای عاطفی شود. از نوزادش مادر، از قیافه مهربان مادر، ارضای عاطفی می شود. این شیرین چیز هست. برای بچه اگر کسی ولایت بالاترین نعمتش باشد وقتی با ولایت هست خیلی سرمست هست. شما بسیاری از این شعرهایی که در دیوان ها خوانده شده شما نگاه کنید. در مورد اهل بیت (علیه السلام) نوشته، که شاعر دیگر خیلی بدمستی کرده اینها را نوشته خیلی دیگر سر حال بوده اینها را نوشته. باید دقت کنید این محصول همچین کاری هست. محصول کار عقلی نیست. محصول کار جلسات علمی نیست که بنشینیم این کار را بکنیم. بعد یک نفر بنشیند راجع به امیرالمومنین این طوری شعر بگوید. راجع به سیدالشهداء این طوری بگوید. راجع به امام زمان این طوری بگوید. نه آنها محصول عشق است. محصول این است که شخص امام زمان را دیده. ادراکش می کند. می فهمد. امیرالمومنین یعنی چه. مست می کند از این نعمت و بعد می نشیند شعر می نویسد در مدح امیرالمومنین (علیه السلام) در مدح رسول الله، در مدح خاندان عصمت و طهرات (علیه السلام) یک ادراک توام با شعور و توام به محبت و با عشق هست. اگر امام زمان عالی ترین نعمت مست خوش به حالت. یعنی وقتی می توانی با او حال کنی وقتی یکجا خلا ممکن است تو را بگیرد. یکجا ممکن است اذیت شوی. یک کسی ممکن است دورت بزند. یکجا هجوم به تو بیاورند. می توانی خودت را با این آرام کنی. خوش به حالت چون با عالی ترین چیز و حقیقی ترین چیز خودت را آرام کردی. با بقیه چیزها که تو خودت را در مشکلات آرام میکنی. همه سراب هستند. کسی می بینی سیگار می کشد، کسی تریاک می کشد. کسی می بینی تلویزیون نگاه می کند. کسی موسیقی گوش می کند. کسی آدامس می خورد. کسی قرص خواب آور می خورد میخوابد. کسی پناه می برد به آقایی دیگر. کسی می رود با یک نفر حرف بزند تخلیه شود. نه وقتی تو می دانی امام زمان را داری امام حی تو هست. امیرالمومنین (علیه السلام) را داری سیدالشهداء را داری. امام رضا را داری و این عالی ترین ثروت تو هست. بالاترین دارایی تو هست. و با آن سرمست هستی و با آن دلخوش در میان انسان ها تازه برد کردی چون انسان ها همه از نظر دارایی یکی نیستند. بعضی ها هستند که خیلی چیزها را ندارند. الان شما خیلی از انسانها هستند که آدم هایی هستند که سواد ندارند. برج سازهایی را می شناسم در تهران میلیارد هستند میلیاردها، میلیاردها ثروت دارند. هیچ سواد ندارد ولی از سواد نداشتن رنج زیاد نمیبرد. چون پول از پا رویش بالا می رود. امضا نمی تواند بکند. یک امضا ولی این پول او را سر پا نگه داشته. دیدید بچه سوسول ها و بچه پولدارها یی که باباهایشان ثروتمند هستند درس نمی خوانند می گویند چه زحمتی درس بخوانم. دیپلم بگیرم بروم دانشگاه همین بابا هست. از اول می چسبند به بابا از قبل بابا می خورند یکسره بابایش دلخوش هست وقتی فشار بیاید. مشکلات به او فشار بیاورد. زندگی بخواهد به او فشار بیاورد. فشاری که خیلی از جوان ها را له میکند. این هم میگوید بابا داریم عشق است سواد داری نه چقدر سواد دارد. پنج کلاس سواد دارد. حالا رفته خواستگاری خانم دکتر، اگر مثلا بنده می خواستم پنج کلاس سواد داشتم می خواستم بروم خواستگاری خانم دکتر، خودم، خودم را قبول نداشتم. می ترسیدم به خانم دکتر بگویم ما آمدیم خواستگاریت چقدر سواد داری پنج کلاس سواد دارم. کارت چیه. فعلاً بیکارم. حالا تلاش می کنم در روزنامه ها می گردم کاری پیدا کنم. نگاه کنید ما سوسک می شویم. ولی بعضی ها پا می شوند می روند آنجا. پایشان را روی پایشان می اندازند. روی میز خانم دکتر کم می دهند. ما آمده ایم خواستگاری. چی داری. سواد چقدر داری. پنج کلاس چی داری. پنج تا ویلا دارم. چند تا ماشین خارجی دارم، یک پاساژ در دبی دارم، می تواند حرف بزند، من دیدم، خیلی از خانم دکترها خانم هایی که تحصیلات عالیه دارند، با آقایی ازدواج کردند، که فقط پول داره نه شعور دارد، نه معرفت دارد، نه سواد دارد، هیچی. فقط پول دارد. ولی حاضر شده با او ازدواج کند. دارایی هست. این یعنی دلخوش کردن. یعنی در فشارها دلت را خوش می کنی. شجاعت پیدا می کنی. پشتت گرم است. می روی جلو، راحت، نمی گویی من الان پنج کلاس سواد دارم. جرات ندارم بروم خواستگاری دستهایت بلرزد. نه می گویم شما که سواد دارید چکار کردید. به سلامتی دکتر این مملکت هستید. یک جفت کفش نمی توانی برای خودت بخری. گرفتاری این حرف ها کدام است. اگر با درس درست می شد که این همه لیسانس و دکتر بیکار در خیابان می گردند. حرف بلدم بزنم. این یعنی پشتیبانی امیرالمومنین (علیه السلام)، سیدالشهداء (علیه السلام)، ائمه (علیه السلام) یعنی این یعنی دلخوش یعنی وقتی فشار به تو می آید. بعضی ها دارایی های خوشدان را به زحمت می کشند. یک جاهایی داری کم می آوری. یک جاهایی بعضی ها الکی خوشی دارند می کنند. بعضی ها میخواهند تحقیرت کنند. بعضیها میگویند املی بعضی ها میگویند این هم دلش خوش است. متدین است. این هم چقدر آدم گیجی هست الان رفته. کله اش داغ است. نمازی کمی خواند. «إ« الذین اجرموا کان لم الذین امنوا یضحکون» این قاعده است. قرآن میفرماید طبیعت گراها همیشه متدینین را مسخره می کنند. فاسدها بی دین ها، فاسدها، بچه حزب الاهی ها ما را مسخره می کنند. این یک قاعده است. اگر در این راه آمدی باید پیه مسخره شدن را به تنت بمالی خیلی ها مسخره می کنند. این را نگاه کن. تسبیح دستش هست. این یکی داریش گذاشته. این یکی انگشتر دستش هست. از همه جا ایراد می گیرند. همه چی تو را مسخره می کنند، همه جا تحقیرت می کنند. این یک قاعده است. اما تو چی تو وقتی امیرالمومنین (علیه السلام) را داری. بقیه را ریز می بینی. کسی نمی تواند تو را مسخره کند این را مسخره کند. مثل اینکه بچه کوچولو حرف می زند. چهار تا حرف اشتباهی هم به تو می زند تو به دلت نمی گیری. می گویی خوب بلد نیست حرف بزند. ریز می بینی وقتی تکیه ات به امیرالمومنین (علیه السلام) هست. کسی نمی تواند شخصیت تو را خودرد کند. اصلا تحقیر نمی شود. یک جایی که میخواهی حرف بزنی دست و گایت نمی لرزد. آقا این نوار را خاموش کن. ببخشید معذرت می خواهم. نوار را خاموش می کنی. او می گوید چی گفتی. هیچی آقا معذرت می خواهم اصلاً حرف نزدم. بترسی پشتت به خداست. «و ایای فارهبون» قرآن را نگاه کنید چقدر جالب می گوید. از من فقط باید بترسید. از هیچ کس جساب نبرید. وقتی پشتم به سیدالشهداء هست کسی را تحویل نمی گیریم. بسیجی های خودمان را یادتان رفته گفتند آقا آمریکا آمده بمب اتم می زند. شوروی آمده، اسلحه هایش را به عراق دارد. کشورهای خلیج فارس اصلا هر چی می گفتند بیشتر ریز می شدند. راجع به این یک پشتیانی بند که روی پیشانی اش می بست یا زهرا تمام بود. کسی می توانست جلوی این را در کلیات بگیرد. این حرف ها چیه. یک یا حسین می گفتند. ده تا عراقی با یا حسین سکته کرد اینها را ما با چشم خودمان دیدیم. در زمان امیرالمومنین شنیدیم که حضرت به او گفتند آقا این فرمانده لشکر چرا مردند. نه جای تیر در بدنشان هست. نه جای شمشیر. حضرت گفت من تا گفتم الله اکبر اینها مردند از صدای تکبیر من مردند. آنجا بچه ها می گفتند یا حسین، یا مهدی ده نفر دراز شدند. از یاد مهدی سکته می کردند. اسلحه دستش هست. ما را نشانه میگرفت من خودم قشنگ یادم هست. طرف تک تیر انداز پشت اسلحه دوربین دار، نشانه گرفته، سکته کرده نشسته در خط اسرائیلی ها، بچه های ما در لبنان رفتند. شب رفتند در خط اسرائیلی ها تانک های اسرائیلی در خود خط اسرائیلی عکس های امام را خیلی مادبانه چسباندند و آمدند. با اسرائیلی ها هم کار نداشتند. صبح داشتند نگاه می کردند. گفتند ما نگاه می کریدم. این اسرائیلی ها، عکس ها را می دیدند فرار می کردند یعنی نه اینکه بکنند. عکس کی اینجاست. عکس امام در میرفتند. این یعنی هیبت یعنی پشتت به خداست. کسی نمیترسید نه اسلحه نه بزرگی لشگر نه تکنولوژی نه قدرت بدنی دشمن می تواند کاری با تو بکند. اصلا کسی این حرف ها را حساب نمی کرد. اصلا تحویل نمی گرفت. کسی چه بچه بسیجی می رفت. سیزده ساله، پانزده تا گردن کلفت عراقی، دو متر از این سودانی ها بودند. بعضی هایشان دو متر و نیم قدر داشتند این جوی می زد تو سر بچه بسیجی با اسلحه اش می رفت در زمین. ولی کی جرات داشت. همه از ترس یک موقع هایی من خودم در خط می رفتم می دیدم یک عالم عراقی این جوری می آیند. با ذلت دارند می آیند اسلحه هایشان هم با آنها بود. بسیجی ها می گفتند اسلحه هایشان را روی دوشتان بیندازید من حال ندارم بیاورم. کی بود. یک پسر سیزده ساله یک مو روی صورتش نیست، یک اسلحه گرفته دارد تخمه میشکند و می آید. اسیر گرفته محمد زنگنه خدا بیامرزد اینجا بود. فرمانده هان تیر خورد. گفت اسلحه ندارم. گفت اسلحه می خواهی رفت با نعره عراقی ها، عراقی ها داشتند از پشت تیراندازی میکردند از پشت گرفت با اسلحه آورد، گفت بیا این هم اسلحه یک آقایی بود. شاید سی و پنج سالش مهران رفته بود. اسیر بگیرد. اسلحه نداشت که اسیر بگیرد. رفته بود در خط عراقی ها داد زده بود. گفت یک داد زدم. همه اسلحه ها را بالا گرفتند. این یعنی چی. یعنی به یک جایی محکم هستم که هیچ چیز ظاهری نمی تواند بیاید. مرا خورد کند. اصلاً مانعی هم نیست. میدان مینی هم نیست. عراقی ها دوربین دید در شب دارند، کسی مهم نبود که عراقیها میبینند میگفتند یک «و جعلنا...» می خوانیم نمی بینند هجده کیلومتر دید داشته باشد دوربین ولی من «و جعلنا....» می خوانم نباید مرا ببیند. خدا گفته نمی بینند ما هم جلو می رویم نمی بینند اینکه یک خاطره نیست که من برای شما تعریف کنم. این را دهها نفر هستند که این را گذراندند در منطقه همه بودند. صدها جلو کتاب نوشته شده با اسم و آدرس و تاریخ همه چی این یعنی دلخوش به امیرالمومنین (علیه السلام) یعنی من امیرالمومنین (علیه السلام) با من هست در جبهه و می دانم که الان دارم دستم را به شمشیر می برم. خود امام زمان هم دارد همراهم شمشیر می زند. از کی بترسم از چی بترسم. از کی حساب ببرم. در بقیه آن جنگ بود. بچه ها این اواخر اینقدر سرمست شده بودند. نمی توانی ایراد بگیری یک کتابی با یک زیر شلواری پایش می کرد. پیراهن را تن می کرد. یک شلوار کردی یا زیر شلواری می گفت این عراقیها هدیی نیستند که من برایشان شلوار بپوشم. یا اسلحه دستم بگیرم. زورم می آید یک کلاسش سه چهار کیلیویی دستم بگیرم. من اصلا بدم می آید تیر بزنم. فقط می خواهم پس گردنی بزنم. واقعش هم همین طوری بود. یعنی می آورد آنجا. می دانست دشمنی که جلویش هست. اسلحه دارد ولی می دانست که این نمی تواند در مقابل این اسلحه دست بگیرد. می رفت با پس گردنی اینها را می گرفت. مسخره کردند دنیا را و تکنولوژی را، هجده، نوزده کشور جمع بشوند. خود آنها از خجالت درش را بستند. به رویشان نمی آورند کجای دنیا چند تا ابر قدرت این طوری جلو آمدند به یک یک کشوری که نیروی نظامی ندارد. نظامی متخصص ندارد به سختی نیروهای نظامی متخصص خود آمریکایی ها رفته بودند. سرای ارتش رفته بودند. یک تعداد بچه حزب الاهی متخصص در صف ارتش باقی ماندند. بچه سپاه و بسیج که تخصص نداشتند لااقل کم بود متخصص اگر هم در سپاه متخصص بود. از ارتشی های خودمان بودند که رفتند در سپاه سپاهی شدند. شهید کلاهدوز خیلی از کسان دیگر بودند که ارتشی بودند. آمدند در سپاه آمدند در بسیج ساختار سپاه را شکل دادند. نیروی متخصص نظامی اگر داشتیم دنیا را واقعا مسخره کردند. نه تکنولوژی یک موقع گفتند تانک تی هفتاد و دو آوردند. شما بسیجی ها که این همه با آدپی چی می زنید. رسم شده بودند. همهی دنیا فهمیده بودند. که اینها بی ترمزند کسی نمی تواند جلویشان را بگیرد. یکی از شکارهایی که در جنگ رسم شده بود. شکار تانک بود. شش صد دستگاه تانک در یک عملیات مرزهای نظامی و حالا دانشکده های نظامی حالا نمی تواند همچین چیزی را بپذیرد ششصد دستگاه تانک را بزنی. دیگر مانده بودند که با این بسیجی ها چع کار کنند. شوروی آمد گفت من تانک هایی به شما می دهم. تی هفتاد و دو که آرپی چی به آن اثر نمی کند. یعنی وقتی می زدی. هیچ فایده ای نداشت بچه های بسیج چه کار می خواستند بکنند. تانک آمده بود من خودم جنگ تن به تن با راننده های اینها داشتم چند بار درگیر شدم. بعد چکار می خواستیم بکنیم. با تانکی که مثلا آرپی چی به آن اثر نمی کند. بچه بسیجی ها آن آن موقع آرپی چی هفتاد هزار تومان می خواستند بزنند. تارنجک کوچولو می انداختند توش طرف را می کشتند. اینها دیگر بیشتر ترسیده بودند. می گفتند عجب غلطی کردیم کاشکی همان تانک ها را می آوریم که لااقل آرپی چی به آن اثر می کرد. این تانک ها را آورده بودند. بچه بسیجی می دویدند می رفتند رویش. درش را باز می کردند. نارنجک می انداختند درش را می بستند. تمام یعنی خرج خیلی کمتر این برادرمان را شاید عمده زیادی از شما بشناسید. برادرمان محمدرضایی آقا ابراهیم شاید بشناسد. بچه محله شهدا، پایش قطع است در محاصره نیروهای عراقی افتادیم. درگیر شدیم. با صد نفر تن به تن درگیر شدیم. ما هفت هشتاد نفر بودیم. درگیر دشیم. بعد از اینکه آبها از آسیاب خوابید آرام شد این درگیری ما، ما یک مجروح داریم آنها هم خیلی کشته داده بودند. بقیه هم فرار کردند. می خواهم بگویم چگونه وقتی پشت آدم گرم است یعنی چی. در زندگی ما جنگ بود. در صحنه های الان هم باید این طوری باشد. یک تانک به ما حمله کرد. من بودم و رضایی گم هم شده بودیم. نمی دانستیم کجا هستیم. در عراقیم. در ایرانیم، رضایی نارنجک را کشید. دنبال تانک، تانک داشت می آورد به طرف این این هم به طرف تانک می دوید تانک ترمز کرد. دور زد. فرار کرد. دید نمی تواند جلوی این بایستد. فهمید که این نارنجک دستش است. اگر این بیاید بالا کار تمام است. فرار کردیند. یک کسی از جای تیری زد به دست این نارنجک دستش بود. خوب نارنجک را کشیدی بینداز منفجر می شود آن هم که فرار کرد گیر داده به من اسراف است. بگریدم. پین را پیدا کنیم. ما ولش نکنیم تاریک است. حالا توکلت به خدا بگردیم پین را پیدا کنیم. پشتیم در بیایان پیدا کردیم. گفت حالا می زنم. آمد بزند. با تیر زدند. نارنجک ول شد. دویدم آن طرف جوانی که این جوری هست. خوب دقت کنید. منفجر شده افتاد. من دیدم که دودی بلند شد. یکی دارد می گوید یا زهرا کسی که بتواند آنجا یا زهرا بگوید شب اول قبر جلوی نکیر و منکر راحت میتواند یا زهرا بگوید نکیر چه جراتی دارد که طرف این بیاید. مگر می توانند بیایند از این طوال کنند. من همه این سوال ها را در جبهه جواب دادم. کسی می تواند بیاید از این سوال کند. من ربک می گوید اگر راست می گویید بیا من خداشناسی به شما یاد دهم. من امام حسین را به شما معرفی می کنم. یا زهرا ما رفتیم لطف خدا پانسمان کردیم. کولش کردیم هیچ کس نمی تواند آدم را له کند. هیچ کس نمی تواند آدم را مسخره کند. هیچ کس نمی تواند تحقیر کند. ممکن است کسی حرف مسخره آمیز و تحقیر آمیز بزند. ولی آدم تحقیر نمی شود. چون با اینها می پرد. با بزرگان می پرد دیگر آرزو نمی کند. ای کاش فلانی به من یک سلام دهد. چرا جواب سلام مرا نداد. می شود من به فلانی رفیق شوم. التماس و گدایی عاطفه از این و آن نمی کند. هیچ کس گدایی عاطفه نمی کند. دلخوشی یعنی این عید یعنی این من با امام زمان (علیه السلام) رفاقت دارم. من با امیرالمومنین رفاقت دارم. من مادرم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. من اهل بیت (علیه السلام) را دارم، من زیارت سیدالشهداء مجلس او من را راه می دهند. من با ابوالفضل رفیقم. من علی اکبر را دارم. این همه شخصیت های برجسته گدای کی شوم. کی می خواهد من را قال بگذاری خیلی از رفقا را دیدم. بچه های جوان به خصوص در دانشگاه و جاهای دیگر مشغول می شوند. زود می افتند به رفیق بازی. بعد هم مراجعه می کنند که دوستانم مرا تحویل نمی گیرند و اذیت می شوند. نباید این طوری باشد. دوستان تحویل نمی گیرند یعنی چی. احتیاج نداریم به کسی که بخواهد تحویل بگیرد. چه احتیاجی داریم که کسی بخ ما را تحویل بگیرد. من به او توجه می کنم. او توجه نمی کند. تو خودت را نمی شناسی اگر بشناسی کر پیدا نمی کنی. آدم باید با همه رفیق باشد. با همه جون جونی و دوست باشد. اما هیچ کس قالش نگذارد. با کسی این طوری پیوند برقرار نکند که طرف فردا خیمه را کشید بیفتد به زمین کشید خداحافظ خدا رحمتت کند. من طوری ام نمی شود. داشتن اهل بیت به عنوان رفیق یعنی در زندگی کسی آمد با فاطمه زهرا باشد. فاطمه زهرا برای او دعا کند. این کی می تواند تحقیراند تشنه چه کسی هست واقعا عطش فلان کارگردان من رفتم ذلت کشدیم تحویلم بگیرد. چای با هم بخوریم. اینقدر خودت را کوچک کردی. کسی با اما مزمان رفیق باشد نمی رود التماس فلان هنرپیشه را کند. یا فلان ورزشکار را که یک امضا به من بدهد. تو از این امضا شرافت می خواهی بگیری. خودت را کوچک کردی. عید غدیر یعنی عیدی که من به خاطر داشتن عالی ترین موجودات خدا از اینکه با اینها رفیقم. از اینکه دوست دارند مرا از اینکه خداوند اجازه داده دوستشان داشته باشم و اجازه داده هر وقت می خواهم با اینها حرف بزنم هر وقت می خواهم به دیدارشان بروم. ملاقاتشان بکنم از این که خداوند اینها را به من داده شاد باضشم. کیف بکنم. اگر می خواهم سور بدهم سور بدهم به افتخار امیرالمومنین اگر می خواهم شربت بدهم. نون به می خواهم بدهم رفیقهایم بخورند. می خواهم چلوکباب بدهم. میخواهم پارک ببرم. می خواهم دعوت کنم. مشهد می خواهم بساطی، می، مطرب، راه بیندازیم. کیلم از این باشد. که من این هستم. اینقدر را از اول مرا دوست داشتند. و عزیز خواستند مرا که از اول مرا روی قله ای گذاشتند که کسی دستش به من نمی رسد که بخواهد مرا ذلیل کند یا خوار کند. یا توهین کند. از اول خداوند به واسطه اهل بیت (علیه السلام) ما را عزیز کرده. از اول با داشتن اینها ما عزیز متولد شدیم. ما با شخصیت متولد شدیم. در ما هم با شخصیت تر کسی هست که رفاقت بیشتری با اینها دارد. بزرگتر کسی هست که رفاقت بیشتری با اینها دار. چقدر قشنگ است این جامعه کبیره «بکم اخرج من لا الذل و خرج عنا غمرات الکروب و انقدنا من شفاجرف الهلکات و انقذنا من النار» خدا بوسیله شما ما را از ذلت خارج کند. کسی که امیرالمومنین (علیه السلام) را ندارد ذلیل است. بدبخت است. خوار است. تو سوری خور است. یکسره تحقیر می شود. یکسره تحویلش نمی گیرند. خورد می شود مچاله می شود. تا کسی به او سلام نمی کند. تا کسی حواب منفی می دهد. همین فلان کس راهش نمی دهد. یکی دعوتش نمی کند. خورده می شود. کسی که با اینها رفت و آمد دارد خورد نمی شود. فامیل ها مرا ترک کردند. گفتند چون این بچه حزب الهی هست. میلیون تا از این فامیل ها بیایند بروند. انگار که مگسی اینجا آـمده رفته نه آمدنش را فهمدیدم نه رفتنش را فلانی گفته دیگر خانه ما نیا آقا لطف فرمودید وقت ما گرامی تر از این حرف هاست. که گفتی خدا خیرت دهد که گفتی خانه ما نیا. نه اینکه وقتی فلانی گفته خانه ما نیا بنشینی بزنیم به سر خودمان که آه چی شد. فلانی گفته من دیگر خانه ات نمی آیم. الحمدلله. آدم وقتی با اسراف و بزرگان می پرد. اراذل و اوباش با آدم چه کار می توانند بکنند. علی اکبر «اشبه الناس برسول الله خلقا و خلقا» یک رفیقی مثل ابوالفضل (علیه السلام) یک رفیق این جوری داریم. جانم عباس، رفیق های این جوری خود اهل بیت (علیه السلام) این اراذل و اوباش چه کار می توانند با آدم بکنند. یک آدم هایی پست یک آدم هایی که هیچ حیات انسانی ندارند از فطرت تهی هستند. سراسر زندگی شان جمه کنیم. یک جماد است، یک حیوان است، یا یک نبات است، مثلا فرض بفرمایید چه کار برای من می تواند بکند. یک آدم های پست، یک آدم هایی که هیچ حیات انسانی ندارند. از فطرت تهی ستند. سراسر زندگی شان جمع کنیم. یک جماد است، یک حیوان است یا یک نبات است مثلا فرض بفرماسسد چه کار برای من می تواند بکند. اگر مثلا فلان حادثه اتفاق افتاد باشد دلخوشم باشم مستم باشد عزیزی برایم شعر نوشته عشق ولایت، با مدعی نگویید اسرار عشق و هستی تا بی خبر بمیرم در درد خود پرستی. با شعف وناتوانی همچون نسیم خوش باش، بیماری ام در این ره، خوشتر ز تندرستی خیلی متشکرم از شعری که وقتی می گوییم عید غدیر یعنی باید دل خوش باشد. عید یعنی این یعنی جمع شویم دور هم شاد باشیم. از اینکه امیرالمومنین (علیه السلام) را داریم. مجالس زیادی هم سراسر کشور، پسران جوان می نشینند. صدها جوان می نشینند کف می زنند از شاید شعر می خوانند ترانه می خوانند. برای اهل بیت (علیه السلام) عالیه ما اگر برای اهل بیت غزل نخوانیم، ترانه نخوانیم، شاد نباشیم، برای کی ترانه بخوانیم، ترانه باید برای اینها خواند. باید برای اینها ترانه خواند. برای اینها بدمستی کرد. برای اینها شاد بود. برای اینها کف شد. اگر می خواهیم بالا و پایین بپرسیم. ذوق کنیم، باید برای اینها ذوق کنیم. شاد، بالا و پایین می پرند. کف می زنند عربده می کشند. قهقهه مستانه می زنند. نگذارند بعد از مرگ آن وقت بفهمیم زشت می شود. اینها کی بودند. ما چه کردیم. در رفاقت خیلی بد می شود. خدا کند الان بفهمیم و رفاقت را شروع کنیم. معرفت یعنی این به خصوص قبل از ظهور آدم بهمد و از الان رفاقت را برقرار کند. یک دعایی دارد در دعای علقمه این دعای علقمه دعای طوفانی و عجیبی هست. دعای آتشی و تندی هست. بعد از زیارتعاشورا خطاب به پیغمبر و امیرالمومنین خطاب به سیدالشهداء است. می گوید آقا من زمانی آمدم با شما رفیق شدم که خیلی از مردم از شما روی برگردانند. من با شما رفیقم. شما رویتان را از ما برنگردانید. هنر هم همین طور هست. رفاقت این طوری خوب است امام زمان یک جوانی با او رفاقت می کند. هزار تا جوان مثل این یکبار هم توفیق ندارند اسم امام زمان را یکبار همتا آخر عمرشان بیاورند. یا یک ثانیه به امام زمان فکر کنند. چقدر به قول معروف در گروه خونشان نیست. یک جوان فرصت دارد عشق ورزی کند با امام زمان خیلی اشرافی هست که بتواند بیاید هر کسی را راه نمی دهند. کسی با امیرالمومنین مانوس شود. کسی با علی اکبر ترانه بخواند شعر بخواند مرثیه بخواند مولودی بخواند. جشن بگیرد. این جوان های عزیزی که مداحی می کنند پیش من خیلی بزرگند. عزیزان مداح چون این مداح خودش عشق و حال کرده خودش سوخته جگر این را هم که دارد که داد بزند عاشق است. نمی رود. پاپ بخواند چهار تا این و آن دنبالش باشند. دنبال این نیست. نه، برای امیرالمومنین (علیه السلام) می خواند. برای حضرت رضا می خواند. بدمستی هایش را شما سحرها سحر ها بروید. فرق نمی کند تابستان و زمستان سحرها بروید حرم امام رضا گ0علیه السلام) جوانی که در عنوقان جوانی اوج شهوت، و حساسیت و غلیان هست. آنجا آمده در امام رضا ایستاده ساعت دو نصف شب، نشسته روی زمین مسجد گوهرشاد دارد برای امام رضا (علیه السلام) می خواند. برای امام زمان می خواند. حمکران چقدر جوان های بد مست آنجا هستند. جوانی را اینها می کنند. جوانی کردن یعنی همین. عشق و حال کردن یعنی همین. جوان هایی که بدمستی و عیش و نوش را یاد گرفتند. کیافی و عیاشی را یاد گرفتند. فهمیدند کجا باید بدمستی کنند. نشسته آنجا در آن بیایان زمستان سرد، یک نجوایی با امام زمان دارد. برای امام رضا (علیه السلام) چقدر غزل های عاشقانه می گوید این عزال هایی عاشقانه از کجا آمده یک دیوان شعر برای حضرت علی اسغر نوشته، خیلی عشق می خواهد، قربون کبوترهای حرمت قروبن لطف و سفا و کرمت از کجا درمی آید. شاد باشید عزیزان من، یاد بگیریم به این دارایی های که خداوند الان به ما داده لذت ببریم و شاد باشیم. شعری برایش بخوانیم. غزل بخوانیم. ترانه بخوانیم حال بکنیم. لذت ببریم. جشن بگیریم دل گرم باشیم شب عملیات خشاب می گذارد می گوید این برای علی اصغر نباشی نمی توانی این طوری بگویی این برای علی اکبر این برای رقیه، این برای ابوالفض ل این برای حضرت زینب این برای حضرت زهرا تیر هم که می خورد. می بنی می گوید آخ ننه جون سوختم این حرف ها نیست. آهای امدادگر به دادم برس نیست. ناله اش با حسین است. یا حسین، یا حسین جان، تا شهید شود. بدمستی عشق است. عمر می گذرد جوانی می گذرد تمام می شود. برزخی هست. قیامتی هست. بعد می سوزیم که اینجا عشق و حال نکردیم. آنجا ممکن است که سیدالشهداء ما را دعوت کند در خانه شان مهمانی بدهد. ما هم شرفیاب شویم. ولی آنجا برویم. می فهمیم ای کاش در دنیا با او عشق ئ حال می کردیم. کاشکی اینجا که این میخانه ها درست کرده بودند می رفتیم اینجا با امام حسین باید حال کرد. اینجا با اهل بیت رفیق بود. باید شاد باشی برایشان شاد این همه طبیعت گراها دارند برای معشوق های طبیعت گرایشان آهنگ می سازند. ترانه می سازند. ما آهنگ سازمان برای امیرالمونان (علیه السلام) آهنگ بسازد. برای امام رضا آهنگ بسازد. خواننده مان برای امام رضا بخواند. نوازنده مان برای اما مزمان بزند. شادی مان با او باشد. نشویم به جای اینکه اینها باشد ولی رفاقت نیست. آن دفعه توضیح دادم. در وقت مرده توضیح دادم. شما نگاه کنید خداوند تبارک و تعالی به عنوان ختاق فطرت و خالق انسان ها انسان ها را برای مقامی آفریده که خودش در آن قرار دارد. یعنی همه مثل خودش بشوند. می گوید تو را خلق کردن تا عبادت کنی مثل من شوی. مثل من خدا شوی. چقدر خدا ما را بزرگ دیده. و این خدا که ما را این بزرگ می بیند و این طوری دوستمان دارد. باید به او بگوییم خدا تو چی را برای من بهترین می دانی بالاترین نعمت بهترین چیز چی می دانی خدا چی جواب می دهد. می گوید من بهترین چیزی که برای تو می دانم. این است که تو با رفیق های من رفیق شوی و سفا کنی. لذا شما در نماز گفتم آن هفته در نماز که واجب هم هست. ستون دین هم هست. سخن از اولین خواست انسان عسق است. «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی چی. «صراط الذین انعمت علیهم» عشق است. یعنی وقتی سر نماز می ایستی. حواست باشد. خدا برای این را خواسته. گیج نزنی بروی جای دیگر. بهشت و جهنم را ول کن. بچسب به این تو را زودتر به مقصد می رساند و زودتر هم پاکت می کند. «ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدناالصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم» انعمت علیهم کی ها بودند. «الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین» چهار دسته از رفیق های شما و «حسنت اولدک رفیقا» قسم می دهد. خدا خودش را گفته. چون یکی از اسامی خدا رفیق است رفیق یت رفیق من لا رفیق له خوش به حال کسانی که بی رفیق باشند. خوش به حال همه بی رفیق هایی که خدا کمک شان کند. حسنه اولئک رفیق رفیق های خوبی هستند برای شما. اینها رفیق های خوبی هستند اگر قرار است با کسی رفیق شوی. نرو با اراذل و اوباش و چاقوکش و مطرب و قرتی رفیق شو. اینها به درد رفاقت تو نمی خورند. انبیا را ما فرستادیم برای رفاقت با شما. صد و بیست و چهار هزار پیغمبر چه کیف دارد در این زیارت ها وقتی می خوانیم. «السلام علی ادم صفوة الله، السلام علی نوح نبی الله» من با اینها رفیق می شوم. با اینها بزرگم فکر می کنیم اثر ندارد. ما گیح می زنیم اگر حواست باشد به خدا حضرت آدم جلویت ایستده با تو حرف می زند جوابت را هم می دهم. بعدا در برزخ حضرت نوح سراغت می آِد. حضرت ابراهیم می آید. حضرت داود می آید. حضرت موسی و عیسی می آید. چون هر هفته به زارت شان رفتیم. زیارت شان کردیم. می آیند جواب زیارت هایت را پس می دهند. صدیقین، شهداء، صالحین، من با اینها رفیقم. خدا می گوید چی را آوردی در دهان ما سر نماز. نمازتان را این دفعه این جوری بخوانید. بخواهید از خدا یکبار نمازت را این طوری بخوان ببین چقدر شادت م یکند. چقدر فهمایت فراموش می شود. مهمه چی برایت آبکی می شود. «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم» خدایا من را به راه آنها راهنمایی کن. خدایا من از تو هیچی نمی خواهم جز اینکه راهی که بتوانم با آنها رفاقت کنم و در دنیا و آخرت با آنها باشم. من می خواهم با اینها باشم. از خدا معیت را می خواهد. «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة» خدا مرا با شما در دنیا و آخرت قرار بده. این را می خواهد. برای ما. خدا که برای ما رفاقت با اینها و پریدن با اینها و بودن در راه اینها بودن را میخواهد. خوب چرا ما راه دیگر را انتخاب کنیم. برویم د رخانه کی. با کی رفیق شویم. حیف نیست. شهدا این همه رفیق هایی خوب. الان هم اینهایی که هستند. شهدایی که هستند. رفاقت شما را می پذیرند. با اینهارفیق شوید را. صالحین، صدیقین، انبیا، اهل بیت (علیه السلام) با اینها ما شاد باشیم. با اینها عشق کنیم. برای اینها غزل بخوانیم. برای اینها ترانه بخوانیم. کی می گوید ما ترانه نخوانیم. کی می گوید ما شنگول نباشیم. کی می گوید ما شاد نباشیم. بخوان برای اینها صفا کن. طبیعت گرا که نمی فهمد. این شعر قشنگی که عزیزم برای ما نوشته که با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی خودپرستی هم طبیعت گرایی هست. طبیعت گرا که نمی داند. طبیعت گرا فکر میکند ما مثلا برای وظیفه مان برای اینکه ثوابی ببریم جمع شویم دور هم زیارت عاشورا بخوانیم. نمی داند که زیارت عاشورا پر از خنده است. نمی داند که اشک های ما در آن همه شادی و جشن است. نمی داند که وقتی دلمان بهانه رقص می کند ترانه میخواهد، هوس می و مطرب می کند، جمع می شویم دور هم، زیارت عاشورا می خوانیم. نمی داند که هر وقت ما می خواهیم برقصیم. جمع می شویم دور هم رقص جمعی می کنیم و همه سینه می زنیم. چه می فهمد که با این سینه زدن چه رقص فطری انجام می شود. رقص ملکوتی دارد انجام می شود. رقصشان چه جوری هست. نمی فهمند. شما وقت زیارت عاشورا می خوانید غمگین می شوید. یک نفر بگوید من زیارت عاشورا می خوانم غمکین می شویم. بله. مصیبت اهل بیت را می خوانیم. تمام مصائبی که می خوانیم عشق هست. شادی هست، تخلیه هست، آرامش هست، در تمام گریه ها شادی دارد، طبیعت گرا عزا گرفته آخ امسال چقدر بد شده. محرم آمده کاسه و کوزه نوروز را خراب کرده چکار کنیم. این چه نوروزی هست. فطرت گرا این طوری نیست. فطرت گرا سرمست است که دارد محرم می آید. سرمست است. شاد، نوروز، هم اگر عزیز است به خاطر اهل بیت اشد. این عزیز هست. یکی از اولیای خدا فرمود نوروز برای این عزیز هست. که روز غدیر خم در نوروز بود. این عزیز است. امیرالمومنین در نوروز به ولایت منصوب شد و اتفاق مهم دیگر افتاد. امام صادق (علیه السلام) مبسوط بیان کرده نه برای اینکه ما شام و ناهار بخوریم. آجیل بخوریم. مثل بچه کوچولوها لباس مان را عوض کنیم. کفش بپوشیم. برویم نفس چرانی، گناه است. معصیت است دور از شان انسانیت است. اینکه برای آدم ها نیست. نه من اصلاً مهم نیست. نوروز هم این طوری شده اگر هم نبود من باز هم می خواستم به عشق و حال خودم برسم. مگر قبل از اینکه ماه محرم در نوروز نبود چه کار می کردیم. کجا نوروز را می گرداندیم. فطرت گرا ها کجا می رفتند. می رفتند جبهه کاروان، کاروان صد هزار نفر، صد هزار نفر جبهه می رفتند. می رفتند حضرت عبدالعظیم بروید مشهد نگاه کنید چند صد هزار نفر نشستند. نوروزشان را آنجا می گذارنند نوروز هم نبود. به هر حال با اهل بیت نوروز را می گرداندند. وارد نوروز می شدند. حالا آمده تاکید بیشتری دارد. یک جور دیگر حال می کنیم. ما خیلی بدبختیم اگر نتوانیم با اهل بیت شاد باشیم. و با اهل بیت خودمان را بزرگ ببینیم. هر کس احساس کوچکی م یکند در برابر مشکلات زندگی یا در برابر دیگران احساس حقارت می کند. این مال این است که نمی فهمد کی را دارد. رفیق هایش را پیدا نکرده. چون خودش را پیدا نکرده آدمی که خودش را پیدا می کند. رفیق هایش را پیدا م یکند. آدمی که خودشناس هست می فهمد که با کی باید رفاقت کند. رفیق هایش را خوب می شناسد. با آنها عزیز است با آنها خیلی بزرگ هست. یک هنرمند زحمت می کشد. دیدید هنرمندان عزیز ما را سال ها زحمت می کشد دستش قدرت پیدا می کند. بعد نهایت چه می کشد. یک یا علی زیبا کشید. یک بسم الله الرحمن الرحیم قشنگ کشیده عشق است. نرفته بنویسد دوغ کجا موجوداست. نرفته خطش را این طوری حرام کند عکس مبتذل بکشد. تمام عشق اواین است که از این خطش از این مینیاتور از این هنر موسیقی که دارد برای معشوق هایش هنر را خرج معشوق می کند. هنر همین است. تنها هنری مورد قبول قرآن است. که جلا دهنده اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله) باشد. این تعریفی است که امام از هنر می کند. یک آهنگ قشنگ ساخت برای در مورد یک ترانه قشنگ ساخت برای یکی از اهل بیت (علیه السلام) یک جوان هنرمند اسپانیایی یا کانادایی هست. این وقتی شیعه شدوقتی امام زمان را شناخت. با سواد هست. وقتی امام زمان را شناخت. با سواد هست. داشت کارش را می گفت. گفت یکی از چیزهایی که ساختم یک آهنگ خوب ساختم برای امام زمان با همان زبان خودش پخشش کرد یک تکه اش را می خواستم این را به شما بگویم که وقتی می گوییم عزیز اعمال دارد. عید داریم. باید احساس عید را بکنیم. باید بدانیم عید یعنی چی. سرمستی را باید حالیمان باشد. ننشین به ائمه گیر بده. چرا مثلا امام حسین این طوری رفتار کرده چرا این امام ده تا زن گرفته چرا اینقدر بچه دارد. چرا اینقدر بچه دارد. این حرف ها کدام است. اینها معشوق های تو هستند. رفیق های تو هستند. امام کاظم اگر بچه دست نمی کرد. میخانه های الان را کی می خواست بگرداند. یک میخانه درست کرد داددست دخترش فاطمه معصومه (سلام الله علیها) ببین یک دختر چه کار کرده یک دانه دست کرد شاه چراغ دو تا سه تا را گذاشت در شیراز ببین چه کار می کند. اگر درست نمی کردند بچه. ما ناراختیم چرا کم درست کردند. اگر اینها ساقی بیشتر داشتند و در دنیا چخش بودند. من فروشی های بیشتری الان باز بود. مکان های ایافی و کیافی بیشتری باز بود. ما باز ایرانی ها خوشبختیم الحمدلله این حضرت عبدالعظیم را برای ما گذاشتند. پسر امام کاظم (علیه السلام) هست. پسر امام زین العابدین هست. باز امام هادی هست. برای ما. شادیم. الحمدلله می فروشی سراغ داریم. که بتوانیم برویم آنجا بدمستی کنیم. قمی داریم. امام رضا (علیه السلام) به ما اینجا عنایت شده لطف کردند کاشکی اینها بیشتر تولید می کردند و اینها ساقی هستند. اگر نمی کردند چی می فهمیدیم دو دو تا می کردیم چرا. سی و هفت تا بچه داشته تو فکر کن هر کدام از این بچه ها چه نقشی را در تاریخ ایفا کردند. چه پناهگاهی بودند. کهف الحصین کهف الوری. کهف یعنی غار پناهگاه. امام زاده صالح را شما از تجریش برش بردار ببین کی می تواند خودش را درمان کند. یک درمانگاه هست آنجا. افراد می روند خودشان را درمان می کنند. آنجا می روند تخلیه می کنند خودشان را گذاشتند برای ما. به جای آن فکرها بنشین فکر درست کن. بعد هم می بازی از اینکه این رفاقت ها را از دست دادی. سلاطین دنیا و ابدیت هستند. خوب با اینها بحثم را حکع کنم. با اینها نباید بگوییم من نمی دانم چکار کنم. من هدف خلقت را نمی فهمم یعنی چی. من گیجی دارم، من دچار سردرگکی هستم. من نمی دانم زندگیم را چگونه بگردانم زندگی باید بالاخره چه جوری باشد. درس را چه جوری بخوانم. دس دانشگاه را با چه هدفی بخوانم. درس خوزه را برای چی بخوانم. کار برای چی بکنم. همه چی مشخص هست. برای عشق، برای حال، برای زندگی، برای لذت، همه چی مشخص است. همه چی سرخط است. همه چی می داند چه کار کند

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین