امام رضا در ادامه فرمایش خود درباره امامت فرمودند: «به خدا که ضمیرشان به خودِ آن ها دروغ گفته و بیهوده آرزو بردند به گردنه بلند و لغزنده ای که به پایین می لغزند بالا رفتند و خواستند که با خِرَد گمگشته و ناقص خود و با آراء گمراه کننده خویش نَصب امام کنند و جز دوری از حق بهره نبردند».
بعد حضرت این آیه را ذکر می کنند: «قاتَلَهُمُ الله عَنی یُعفَکوُن؛ خداوند آن ها را بکشد، به کجا می روند»؟
حضرت می فرمایند: «آهنگ مشکلی کردند و به دروغی پرداختند و به گمراهی دوری افتادند و در سرگردانی فرو رفتند که با چشم بینا امام را ترک گفتند».
آهنگ مشکلی کردند یعنی، قصد و اراده بدی را پیش گرفتند. گاهی وقت ها انسان تصمیم می گیرد یک کاری در زندگی اش انجام دهد، مثلاً تصمیم می گیرد مواد مخدر استفاده کند، مشروب بخورد، زنا کند، دزدی کند، تصمیم می گیرد شغل اش را رها کند و به سراغ یک شغل دیگری برود، تصمیم می گیرد از همسر اش جدا شد و... این تصمیم ها تبعات مختلفی دارد؛ گاهی وقت ها می شود جبران کرد و گاهی وقت ها قابل جبران نیست. گاهی وقت ها تصمیمی که می گیرید برای خودتان است، یعنی دود اش در چشم خودت می رود و جز خودت کسی آسیب نمی بیند. گاهی وقت ها یک تصمیمی می گیرد که غیر از خودتان بقیه را هم گرفتار می کنید؛ مثلاً خانواده خود را گرفتار می کنید، زن و بچه خود را گرفتار می کنید. گاهی وقت ها یک تصمیمی می گیرد که پدر و مادر، پدر زن و مادر زن و بقیه را هم گرفتار می کنید، هم به دردسر می افتند. داری زندگی ات را می کنی با یک حقوق کارمندی یک دفعه هوس می کنی بزنی به کار آزاد یعد یک دفعه می روی آن جا می گویند سرمایه می خواهد، می گویی حالا ماشین ام را می فروشم، طلاهای زن ام را می فروشم، فرش مان را می فروشم، یخچال مان را می فروشم، تلوزیون را می فروشم، چرخ خیاطی را می فروشم و می زنم به یک سرمایه ای، می روی می زنی به سرمایه بعد پول ات برنمی گردد و بعد برای اینکه پول را نجات بدهی مجبور می شوی پول نزولی بگیری، پول نزولی هم که آتش است، هیچ کس خیری از آن نمی بیند، نه در دنیا و نه در آخرت. بعد این پول نزولی یک دفعه زیاد می شود و از توان ات خارج می شود و می بینی چقدر چک برگشتی داری و گوشه زندان. وقتی می افتی گوشه زندان، از تصمیمی که روز اول گرفتی ته قضیه مشخص بود. ببینید چقدر آدم به دردسر می افتند؛ بار عاطفی دارد، بار آبرویی دارد، برای دولت بار دارد، گرفتاری های زیادی دارد. پدر و مادر ناراحت، پدر زن مادر زن ناراحت، زن ناراحت، بچه ها ناراحت، خود طرفی که آن جا است ناراحت؛ یک تصمیم گرفت بعد یک اراده ای کرد که این همه آدم را به دردسر انداخت.
تغییر مسیر خلافت تصمیمی بود که در دنیا هیچ تصمیمی بالاتر از این امکان ندارد کسی بگیرد، خطرناک تر از این. یک موقع یک نفر تصمیم می گیرد پیغمبر را بکشد؛ این باز قابل تحمل تر است. تصمیم می گیرد ده تا پیغمبر را بکشد؛ این را می شود یک کاری کرد؛ یعنی گرفتاری آن کمتر از این تصمیمی است که این آقایون گرفتند. یعنی دقیقاً با چشم باز می دانستند که این علی همانی است که خدا تعیین کرده است. می دانستند غیر از ایشان هم هیچ کسی نمی تواند مشکلات جامعه را حل کند. و هیچ کس صلاحیت ندارد بعد از پیغمبر اکرم جانشین ایشان باشد. همه را می دانستند و با چشم باز تصمیم گرفتند علی را حذف کنند. بعدها هم همه آن ها اعتراف کردند که بهتر از همه ما تو بودی و ما در مقابل تو عددی نبودیم؛ اعتراف کردند که تو منصوب هستی. و تا زمانی هم که پیغمبر بودند این ها به عنوان امام و جانشین بعد از پیغمبر ، از واقعه غدیر تا رحلت پیغمبر ، بیست و هشتم صفر در بیعت امیرالمؤمنین بودند به عنوان خلیفه مسلمین بعداز پیغمبر. هیچی نگفتند؛ پیغنبر که از دنیا رفتند توطئه ها شروع شد. قضیه سقیفه بنی ساعده و به شهادت رساندن حضرت زهرا و کلاً حذف فیزیکی.
این تصمیم شوخی نیست؛ یعنی یک موقع شما یک امامی را می کشید، یک امام است و اثراتی در جامعه دارد و شما او را کشتید؛ اما یک موقع است که می خواهید تکلیف تاریخ را روشن کنید. وقتی بخواهی محور خلافت را تغییر دهی، از یک خاندان عدل، از آنی که خدا خواسته است، از تخصّص به غیر متخصّص، ببینید چه فاجعه ای بار می آید؟ مثل این است که ما الآن تصمیم بگیریم وزارت بهداشت را منحل کنیم، وزیر بهداشت را عزل کنیم و بگوییم از این به بعد کلیه امور بهداشتی مردم، اعم از جراحی ها، واکسن ها، معاینات، درمان ها و همه امور پزشکی مردم را کارگرهای شهرداری انجام دهند. یا از این به بعد کلیه امور وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی به عهده وزارت ارشاد اسلامی است.
قضیه غصب خلافت این گونه شد؛ از متخصص، که گفتم متخصص باید هفت تخصص را داشته باشد، یک نفری که قبل از اینکه انسان به وجود بیاید او را دیده است، قبل از اینکه انسان به وجود بیاید با او بوده است، او دوران قبل از خلقت را طی کرده است، کل پنج تخصص امور دنیا را دارد و بعد از دنیا هم در دست اش است. یک کسی مثل امیرالمؤمنین است، این یکی را می خواهیم برداریم پسر اش هم مثل خودش است، پسر دیگر اش هم مثل خود اش است، این دوازده نفری که پیامبر نام برده اند که متخصصین عالم هستند می خواهیم کنار بگذاریم و امور مردم را، نه یک نسل و دو نسل، کل تاریخ را می خواهیم به دست انسانهای جاهل بسپاریم، یک کسی مثل ابوبکر، که میگوید: «الناس افقه منی؛ همهی مردم بیشتر از من میفهمند» من کودن ترین مردم هستم، خودش از خودش گزارش می دهد یک آدمی است که هیچی نمی فهمد. یک عُمَری است که خودش می گوید: به روایت خود اهل تسنن که هفتاد مرتبه هم می گوید اگر علی نبود عِمَر هلاک شده بود. خدایا مرا در مشکلی که علی در کنارم نیست تنها مگذار.
این ها آمده اند خلافت، خلافت یعنی تخصصی ترین کار که در دنیا وجود دارد را انجام دهند، پزشکی نیست که مثلاً شما فرض کنید بیست سال تخصص روی بدن پیدا کنید و به شما اجازه بدهند کادر جراحی دست بگیرد. هفت تخصص می خواهد که با آموزش بدست نمی آید، با دانشگاه رفتن و کلاس رفتن بدست نمی آید. این هفت تخصص را فقط خودِ خدا باید مستقیم به متخصص اش بدهد. متخصص ها را از دور خارج کنید ببینید چه اتفاقی در جامعه می افتد؟ چه اتفاقی در تاریخ میافتد؟ چه فجایعی اتفاق می افتد؟ نه یک جا، یک کشور اسلامی داشتیم از زمان حضرت علی و پیغمبر و بعدها توسعه پیدا کرد، زمان عُمَر هم توسعه پیدا کرد. ایران زمان عُمَر فتح شد، ولی اگر حضرت علی بودند کشورهای دیگر هم به راحتی فتح می شدند و با برنامه ریزی که خود علی داشت راحت جهان فتح می شد.
یک نفر مسیر دنیا را مسیر تاریخ را و مسیر همه ی انسان ها را عوض کرد. یک نفر می نشیند و برای کل جهان تصمیم می گیرد و عمل می کند، سه، چهار نفر شیطنت کردند، شهوت مقام در یکی دو نفر زیاد شد و پنج، شش نفر دیگر را با خودشان همراه کردند، حضرت علی را حذف کردند، حضرت زهرا را به شهادت رساندند و تمام شد، دربارهی حضرت سیدالشهداء یک روایت این است که عاشوراء روز جمعه بوده است. داریم که وقتی سر مبارک حضرت سیدالشهداء را بریدند و تمام شدف منادی صدا می کند: «قُتِلَ الحُسَین یَومَ الإِثنَین؛ حسین دوشنبه کشته شد». عاشوراء روز جمعه است، الآن هم رو جمعه است که سر امام حسین را بریدند ولی فرشته ندا میدهد که حسین دوشنبه کشته شد. یعنی روزی که سقیفه تشکیل شد و غضب خلافت شد؛ یعنی ریشه اش اینجاست.
تحلیل تاریخی، تحلیل دقیق سیاسی یعنی همین، نه اینکه آن حادثه الآن اتفاق افتاده باشد.آن حادثه یک تاریخچه دارد، به بیست سال گذشته و به چهار سال گذشته به ده سال گذشته برمیگردد و ریشه دارد که این شده است. انقلاب اسلامی چرا اتفاق افتاده است؟ انقلاب اسلامی یک تاریخ دارد، تاریخ هزار و چهارصد ساله دارد، که در طی هزار و چهارصد سال پیش اتفاقاتی افتاده است که بعد نمود اش انقلاب اسلامی میشود، فرشته به ما تحلیل می دهد و می گوید «قتل الحسین یوم الإثنین» یعنی همان موقع که غضب خلافت شد امام حسین کشته شد، وقتی مداح می گوید حضرت رقیه سیلی خورد، و به حضرت زینب جسارت شد، این به ریشه برمی گردد. سنگ بنا را چه کسی می گذارد؟ این خیلی مهم است.
زمان امام صادق کسی خدمت حضرت آمد و ایشان به او فرمودند: تو که همیشه این خلفاء و کسانی را که غضب خلافت ما را کردند و به ما ظلم کردند لعن می کردی پس چرا دیروز و شب قبل لعنت نکردی؟ گفت: خواب دیدم، حضرت فرمودند: می دانم چه خوابی دیده ای اما خودت بگو، گفت: خواب دیدم که یکی، دوتا فرشته آمدند و این ها را از قبر بیرون کشیدند و گلاب روی صورت این ها پاشیدند، گفتم کسی که فرشتگان بیایند و گلاب روی صورت آنها بپاشند این ها آدم های خیلی محترمی هستند. حضرت فرمودند: بله، ولی این گلاب نبود، دو تا فرشته مأمورند هر جای عالم روی کره ی زمین خونی به ناحق ریخت، آن را در این شیشه بریزند و شب به شب بیایند و روی صورت این ها بپاشند. یعنی بدانید که هر جای عالم ظلمی و جنایتی می شود شما عامل اصلی آن هستید.
اگر غضب خلافت نمی شد و امیرالمؤمنین جای پیغمبر مینشستند، امام مجتبی جای حضرت علی می نشستند و حضرت سیدالشهداء جای حضرت مجتبی می نشستند همه چیز روی روال خودش جلو میرفت یعنی اداره ی کل نظام اسلامی، که در فتح صحیح جهان قدرت خیلی زیادی داشت، به دست متخصصین می افتاد، اما نشد. عامل اش چه کسانی هستند؟ عامل اش همان کسانی هستند که غضب خلافت کردند و این انحراف را ایجاد کردند. لذا حضرت می فرمایند: تا آخر دنیا هرچه زنا اتفاق می افتد گردن این هاست، یا هر جنایت دیگری که اتفاق بیافتد به گردن این هاست. یک وقت تصمیمی می گیرد، سنگ بنایی می گذارد بعد می بیند سر از یک جاهایی درمی آورد. برای همین هم در قرآن داریم، سوره فجر: «فیومئذٍ لایعذبُ عذابه احدٌ و لایوثقُ وثاقهُ احدٌ؛ هیچ کس در روز قیامت به اندازهی این شخص عذاب نمی کشد و هیچ کس به اندازه ی این شخص در بند نیست». حضرت سلمان می فرمایند: «این آیه در مورد کسی است که غضب خلافت کرده است». چون تصمیمی که گرفت خیلی مهم بود.
مگر خلیفه ی اول چند سال حکومت کرد؟ اولی دو سال و دومی ده سال. چقدر ارزش داشت که تاریخ را عوض کردند و برای من و شما تصمیم گرفتند؟ اگر من و شما الآن در زندگی مان دچار نکبت هایی هستیم، اگر غم و غصه ای در زندگی مان داریم کسانی برای ما این طوری تصمیم گرفته اند و ما را به اینجا آورده اند. اگر امام زمان الآن هزار و چهارصد سال است که ناراحت هستند و خون دل می خورند، هزار و چهارصد سال امام زمان در بند غیبت اسیر هستند و نمی تواند راحت بیایند به بچه ها و شیعیان خود سر بزنند، کسی تصمیم گرفته است و این کار را کرده است.
این بحثی که مقام معظم رهبری فرمودند: خواص در مقاطع حساس تاریخی تصمیمی می گیرند که سرنوشت ساز است، این است. آدم یک موقع در زندگی اش به جایی می رسد که باید تصمیم بگیرد و اگر گرفت باید مسئولیت نسل های زیادی را قبول کند. قرآن این را خیلی خوب به ما یاد می دهد که وقتی می خواهید تصمیم بگیرید حواستان باشد که این تصمیم روی نسل های آینده اثر می گذارد؛ برای همین است که اگر شما یک نفر آدم را نجالت دهید «من احیاء نفس فکانما احیا الناس» یک نفر را تو نجات بدهی ثواب نجات همه ی مردم جهان را برایت می نویسند چون یک نفر هیچ وقت یک نفر نیست، سر سلسله ی نسل های بی نهایت است. و اگر یک نفر را گمراه کنی یا بکشی «من قتل نفساً بغیر نفساً او فساداً فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا» نفس قرآن است، هرکس یک نفر را بکشد معادل این است که همهی انسان ها را کشته است، یک نفر معادل همه است صریح قرآن است، برای همین است که اگر کسی قتل ناحق انجام دهد یا خودکشی کند، مُخَلَّد در جهنم است، چون گناه اش اتمام ندارد، اثر گناه اش تمام شدنی نیست، دائماً اثر گناه است. ما یک نفر را که نکشتیم، این ظاهرش است، این یک نفر نیست، منشأ یک نسل است.
لذا ازدواج که می خواهید کنید حواستان باشد، این نیست که من این دختر را می خواهم بروم با او ازدواج کنم، من این پسر را می خواهم بروم با او ازدواج کنم، شما دارید راجع به نسل های آینده تصمیم گیری می کنید، می خواهید بچه دار بشوید باید دقت کنید، مراقبت های قبل از بارداری، دوران بارداری، همه را دقت کنید. مسئولیت یک نسل در گردن توست، خیلی اهمیت دارد، چون خوشم می آید، می خواهم با این ازدواج کنم، خوشم نمیآید با آن ازدواج کنم، فکر کنید آن کسی که می خواهید با او ازدواج کنید می تواند یا لیاقت دارد یک نسل را خوشبخت کند و سر منشأ یک نسل قرار بگیرد یا نه؟ به خودت هم دقت کن، بگو من بخواهم یا نخواهم سرمنشأ یک نسل قرار می گیرم، باید نسلی که از من به وجود می آید به خاطر من نسل خوشبختی باشند، بگویند ما به فلانی ختم می شویم، نه اینکه بگویند خدا سر منشأ سلسله ما را لعنت کند عجب آدم بی خودی بود، نباید بگویند. باید بگویند خدا رحمت اش کند، ما به فلانی ختم می شویم. برای همین خودت را بساز، به فکر خودسازی باش، چون تو یک نفر نیستی، بخواهی یا نخواهی نظام انسانی طوری پیچیده شده است که یک نفر، معدال همه ی انسان های جهان است، پس برای نسلی که می خواهند از تو به وجود بیایند درست تصمیم بگیر. دقت کنید و همت داشته باشید.
این ها آمدند در تاریخ یک تصمیمی گرفتند آدم وقتی نگاه می کند می بینید خیلی حماقت می خواهد، ما در اصطلاح خودمان می گوییم خیلی جگر می خواهد، خیلی نترسی می خواهد که کسی تصمیم بگیرد حضرت زهرا را بکشد، تصمیم بگیرد مسیر خلافت را عوض کند، این خیلی حماقت است، وحشتناک است. خیلی قساوت می خواهد که آدم برای میلیاردها انسانی که می خواهند بعد از خودش به وجود آیند تصمیم بگیرد و بدبختی را برای آنها امضاء کند. مثل کسی که امضاء می کند که این بمب را روی سر مردم این کشور بریزید و میلیون ها نفر را بکشد، تصمیم کمی نیست.
حضرت می فرمایند: این ها بد آهنگی کردند. می فرمایند: آهنگ مشکلی کردند و دروغی پرداختند، دروغی پرداختند یعنی چندتا دروغ ساختند تا مردم و اطرافیان را گول بزنند که این خلیفه نیست، گفتند حضرت زهرا دروغ می گوید. گفتند چه می گویی، فدک مال من است، فدک را پدر ات به تو ارث داده است؟ ابوبکر می گوید: من خودم از پیغمبر شنیدم، یعنی حضرت زهرایی که قرآن می گوید: «یطهرکم تطهیرا» قرآن می گوید هیچ حرف باطلی از حضرت زهرا نمی شنوید، آیه تطهیر درباره ی حضرت زهرا آمده است، شیعه و سنی این را قبول دارند که حضرت زهرا معصوم بوده است، امکان نداشته اشتباه کند. آیه تطهیر درباره اش آمده است، به او گفت تو دروغ می گویی من راست می گویم. من از پیغمبر شنیدم که ما پیغمبران چیزی به ارث نمی گذاریم، حدیث این طوری برای خودش ساخت، گفت تو دروغ میگویی، فدک بی فدک. چهارتا دروغ دیگر هم ساختند و حضرت علی را از دور خلافت خارج کردند بعد هم که دیدند روزشان نمی رسد و نمی توانند با منطق کنار بیایند دست به شمشیر بردند و آتش زدند و آدم کشی کردند، خیلی تصمیم سختی است. آدم یک موقع به کجا می کشد؟ فکر نکنید ما هم از آن تصمیمات عُمَری دور هستیم، ما هم به سهم خودمان، نسبت به شاکله و شخصیت خودمان زمان اش می رسد که تصمیم هایی می گیریم که تبعات اش کمتر از این تبعات نیست، آن کسی که داخل حرم امام رضا بمب گذاشته و تعدادی را کشته است یا در نماز جمعه بمب می گذارد یا در حرم حضرت امام خمینی یا حرم حضرت معصومه بمب گذاری می کند در این مملکت یک زمانی بچه شیعه بوده است که کار اش به اینجا رسید، آن کسی که رفت شهید دستغیب را به نارنجک بست و او را کشت، شهید اشرفی اصفهانی، شهید مدنی، شهید صدوقی و شهدای دیگر، آن کسی که 72تن را یک جا کشت، فکر می کنید از آمریکا آمده بودند؟ نه این ها شناسنامهی شیعه داشتند، اسم شیعه داشتند، پدر و مادر شیعه و خودشان شیعه بودند و سر از اینجا درآورند. زمان منافقین زیاد به اسم بچه حزب اللهی، حافظ قرآن بود که زمان شاه هیچ کس نمی توانست او را به کم ترین گناه آلوده کند، با وجود آن همه فسادی که زمان شاه بود، این ها اهل فساد نبودند اما سر از منافقین درآوردند و بعد هم اعدام شدند. متدینین انقلابی در زمان شاه زیاد آمدند و رفتند جزء منافقین شدند و اعدام شدند. الآن هم گوشه کنار مملکت هستند که برای کشتن مؤمنین دارند توطئه میریزند، نماز شب خوان هم هستند. این گروهی که گرفتند و آدم کش بودند به دفتر یکی از مراجع وصل بودند. یک مرجع تقلید کار اش به جایی رسید، تصمیمی گرفت که امام خمینی و تمام اهالی جماران را یکجا منفجر کند و بکشد، یک مرجع به اینجا می رسد و تصمیم می گیرد بعد به او گفته می شود چرا این تصمیم را گرفتی؟ تو می دانستی این همه آدم کشته می شود، حالا شما با امام خوب نبودی می خواستی امام را بکشی و از دور خارج کنی، که این هم تصمیم کمی نیست، که کسی بخواهد امام را بکشد و یک ملت را بی پدر و یتیم کند.
حال بحث سیاسی و بحث قدرت است من می خواهم آن را به خودم وصل کنم، ولی تصمیم برای مردمی که در جماران بودند و بچه های کوچک و نوزاد 2ساله، 3ساله 4ساله و بچه هایی که توی رحم مادرشان بودند، عروس ها، دامادها، جوان ها این همه انسان در جماران بودند، چطوری توانستی اینگونه تصمیم بگیری که همه را بکشی؟ یک کلام جواب داد که بله اگر من می خواستم با این طرح مخالفت کنم می ترسیدم که من را هم بکشند و هیچ نگفتم، امضاء کردم که این کار را انجام دهند. این جواب است؟ به میزانی که به سطح ایمان ات افزوده می شود و در مقدسات می افتی و سابقه دار می شوی، خطرناک تر هستی، این را بدان! هرچقدر قله ات رفیع تر می شود و بالا می روی دره ات هم گودتر و عمیق تر می شود، هرچقدر ارتفاع بگیری اگر نتوانی تا آخر ارتفاق بروی و سقوط کنی، سقوط ات خیلی وحشتناک است. اگر کسی از یک متری بیافتد، دو متری بیافتد، وقتی اوج گرفتی بیافتی، خطرناک است.
بحث شیطان و صور مقدس یعنی این که آدم هایی را می پروراند تا سی سال نماز شب بخواند بعد شمشیر به دستشان می دهد و می گوید بروید و با پیغمبر بجنگید. آنها را وادار می کند، که در شرایط عربستان، روزهای طولانی و گرم روزه بگیرند، یک مقدس یک مجاهد یک عابد یک زاهد، قشنگ تربیت اش می کند. روز موعود او را جلوی امیرالمؤنین می گذارد و او به جنگ با امیرالمؤمنین می رود. ما بیشترین ضربه را در طول تاریخ اسلام از متدینین سابقه دار خوردیم. از کفار و ارازل و اوباش و لات ها و فاسدها زیاد ضربه نخوردیم هرچه خوردیم از کسانی خوردیم که سابقه دار بودند، زندان بودند، شکنجه دیدند، یار امام بودند، با امام سابقه ی مبارزاتی داشتند، مسلمان قبل از انقلاب بودند، جلسات قرآن داشتند هیأت دار بودند همهی فسادها غالباً از کسانی که سابقه ی تدین بیشتری داشتند، ایجاد می شد. چون از اول این تدیّن روی فطرت نشسته بود و روی طبیعت نشسته بود فقط طبیعت را چاق و چله می کرد، ظاهر اش این بود که سیر طبیعی خود را طی می کند، نگاه اش که می کردی می دیدی هیئت می رود، سینه زنی می کند، نماز شب می خواند، شام می دهد، نهار می دهد، گریه می کند، ولی اگر یک کسی دقیق باشد و چشم داشته باشد، نگاه می کند و می فهمد که این روی طبیعت اش نشسته و جلو می رود. بسیج، جنگ، جبهه، سابقه ی انقلابی، سابقه ی اسارت، همهی این ها بزرگ می شود و انسان سر از یک گردن کلفتی و گردن کشی در مقابل خدا در می آورد. جلوی خدا می ایستد و می گوید خدا فکر کرده است من کم کسی هستم؟ شیطان مگر غیر از این بود، شیطان چه طوری جلوی خدا ایستاد؟ شیطان بالفرض اگر یک موجود سابقه دار در فساد و بی آبرویی بود، نمی آمد جلوی خدا بایستد، شیطان به خدا می گوید من شش هزار سال عبادت کردم برای چه بیایم سجده کنم؟ این از گرد راه رسیده به من می گویی به او سجده کنم. اصلاً اینکار درست است؟ این انصاف است، این موجودی که تازه از گرد راه رسیده، تو به من میگویی به این سجده کن؟ می دانی من چه کسی هستم؟ من همانی هستم که شش هزار سال تو را عبادت کردم، دست از سر ما بردار. خدا گفت: نه من فقط از تو عبادت و سجده می خواهم. گفت: خدا بیا اصلاً با هم یک معامله کنیم، تو این یکی را بی خیال شو، من تو را یک طوری عبادت کنم که هیچ کس تو را عبادت نکرده باشد، این باز پناه بردن به عبادت برای ارضای طبیعت است. خدا می گوید: من به این چه نیازی دارم؟ من از تو اطاعت می خواهم تو خودت را به خاطر من کنار بگذار. «خلقتنی من النار و خلقته من طین» من از آتش هستم. یعنی خدا را نمی بیند خودش را می بیند، تمام بدبختی ما این است، من از آتش هستم او از خاک است، نه. خدا می گوید چرا خودت را نگاه میکنی؟ به من نگاه کن، بخاطر من. می گوید: نه.
آدم تصمیم این طوری در زندگی اش می گیرد و خیلی خطرناک می شود. می خواهم بگویم فکر نکنید اگر یک موقعی حالا چهار دفعه، این عبادت های ما همه اش توهین به خداست. این نماز و روزه ی ما از اول تا آخر اش توهین به خدا است، چه نمازی؟ چه روزه ای؟ اگر خدا این ها را به ما ببخشد خیلی لطف کرده است. این بی آبرویی است، نماز نیست. دو رکعت نماز می خوانی هزار دفعه ذهن ات این طرف و آن طرف می رود، حواست پرت می شود. انسان واقعاً چیزی کف دستش ندارد که لوس شود، ولی خب بعضی وقت ها شیطان همین را بزرگ می کند؛ یک نمازی که سر تا پای آن گناه بوده برایت نورانی می کند، نه، تو خیلی آدم حسابی هستی، خیلی درست کار هستی، خیلی نورانی هستی، خیلی چنین و چنانی، بعد خود خدا به تو اجازه می دهد، تو را از کثافت نجات می دهد و از طویله درمی آورد، اجازه می دهد توبه کنی. اجازه می دهد با او آشتی کنی. اجازه می دهد مسجد بروی اجازه می دهد به حرم های بزرگ بروی، جاهای ویژه جاهایی که مربوط به اشراف انسان هاست، راه پیدا کنی. حرم مطهر حضرت رضا بروی، حرم عبدالعظیم بروی، به تو شرافت می دهد، در یک مجالسی راه ات می دهد، آن وقت حواس مان نیست که این لطف را خدا به ما می کند و ما سر خدا منت می گذاریم؛ خدایا داشته باش یک زیارت رفتیم، داشته باش این هم چهار رکعت نماز یک روز هم روزه گرفتیم، خدایا داشته باش هزاران تومان برایت خرج کردم، ای بابا پولش را خودش به تو داده است، می شود یک سابقه بعد یواش یواش پای خدا می گذاریم و جلوی خدا گردن کشی می کنیم. یادمان می رود که ما اصلاً هیچ بودیم. «هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شی ء مذکورا» هیچ بودیم، همه چیز را او به ما داد، یادمان می رود که از کجا تغذیه می شدیم.
برای خدا گردن کشی می کنیم مثل بچه های بی ادب نمک نشناس، که پدر و مادر این ها را بزرگ میکنند، مادر نه ماه سختی می کشد و زحمت می کشد، چقدر سختی می کشد در دوران بارداری، تا دم مرگ می رود، حدیث داریم زن هایی که سر زایمان در اثر شدت و فشار زایمان می میرند، شهید از دنیا رفته اند؛ ثواب شهداء را دارند و ملحق به شهداء هستند. دوران حمل دوران جهاد و شمشیر زدن یک زن است، این قدر این کار سخت است، بعد در اوج ذلت، ضعف، پدر و مادر این را تحویل می گیرند، بزرگ میکنند پذیرایی می کنند، پرستاری می کنند، هجده ساله، بیست ساله می شود و برای پدر و مادر اش شاخ و شونه می کشد، خیلی پررویی می خواهد. همه چیزمان از وجود پدر و مادر است. بعضی افراد را می بینید که پدر و مادر را یک سفر مکه میبرند، یک سفر مشهد می برند، یک سفر کربلا می برند، آنقدر سر آن ها منت می گذارند، یک پولی که می خواهد برای پدر و مادر اش خرج کند خیلی برای او بزرگ است. عجیب است. این چه داستانی است که انسان کفور و ناسپاس است. این از طبیعت انسان است، آدم های فطرت گرا این طوری نیستند، فطرت گراها همه چیز را سرجای خودش می بینند، همان جوری هم، طبیعی رفتار میکنند، درست رفتار می کنند، این طبیعت گرایی است که کفور است، جنبهی غیرانسانی وجود ماست که به همه ی زحمات دیگران ناسپاسی می کنند. یک نگاهی به دست مادر ات بنداز. یک نگاهی به دست پدر ات بنداز ببین چه کشیده؟ به صورت اش نگاه کن! چه دورانی را گذرانده تا تو این شدی؟ الآن ماها که خودمان بچه داریم، بچه کوچیک هم داریم، یک موقع هایی شب ها بیدار می مانیم. آن موقع به خودم می گویم یک زمانی کسی برای تو این کارها را انجام داده است.
بنابراین مغرور نشویم، اینکه گفته اند یکی از بهترین دعاهای ما دعای غریق است، بعد از هر نماز میخوانیم «یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک» خدایا نگه مان دار. «ثبت قلوبنا» یعنی خدایا دلمان نلرزد. «ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا» خدایا قلب های ما خراب نشود. حالا که هدایت مان کردی، حالا که لطف کردی حالا که تا اینجا آمدیم نگذار ما فاسد شویم، نگذار ما برگردیم، نگذار ما خراب شویم، یک فطرت گرا می فهمد که از ته چه جهنمی درآمده است تا به این بهشت رسیده است، همه را از خدا می بیند، وقتی می بیند حاضر نیست دیگر از این بهشت دربیاید، وقتی سر نماز است می فهمد که در چه بهشتی است. می گوید خدایا این را از من نگیرد. وقتی می روی به زیارت حضرت عبدالعظیم ، زیارت حضرت معصومه ، این زیارت یک تکه دارد که خیلی قشنگ است. وقتی آدم به این یک فراز می رسد تمام وجود اش می لرزد می گوید: «لا تسلب منّی ما ان فی؛ خدایا این را که داخل اش هستم از من نگیر». اگر از من بگیری بدبخت می شوم، تا اینجا داده ای دیگر از من نگیر، ببین الآن من چه حال خوبی دارم، پیش ولی تو آمده ام توی این رفاقت توی این جلسه بهشتی نشسته ایم. بزمی هست و شرابی هست، مطربی هست و لذتی در این میکده خودت میبریم، در این «بیوت اذن الله فیه ام یذکرو ان یرفع اسماء» خانه هایی که اجازه دادی داخلش میخانه هایی برپا شود ما را هم در یکی از این میخانه ها راه دادی، هدایا این را ما نگیر، این بساط را از ما نگیر، بیرون مان نکن. قدر می داند.
برای همین ما بعد از نماز این دعا را داریم. این دعا را بخوانید، بگویید: خدایا «ثبت قلوبنا علی دینک و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسن و اصحاب الحسن » خدایا با تو قهر نشوم، فردا تو را رها کنم و بروم بوزینه بخرم به عنوان ربّ خودم، موسی را رها کنم و به دنبال گوساله بروم که خیلی ها هم رفتند و این کار را کردند، همین الآن هم می بینیم که مجاهدین زمان شاه مبارزین زمان امام، یاران امام، کسانی بودند که همه چیز را فروختند و دنبال گاو، دنبال گوساله رفتند، نتوانستند با موسی تا آخر راه بیایند.
این را از همین الآن به شما بگویم دنیا پیشنهاد می دهد یک میلیون آخرت خودت را می فروشی؟ خیلی ها با کمتراز یک میلیون هم فروختند و دنبال کارشان رفتند. یک وقت نمی فروشی می گویی نه من نمی فروشم ما فروشنده نیستیم، آن که دست برنمی دارد حالا که تو گفته ای نمیفروشم پس آزادی، قیمت را بالا می برد. آن را دو میلیون می کند، آن را سه میلیون می کند، یک رئیس بانکی که یک دفعه سر از اختلاس درمی آورد این طوری نبوده است که فردا با سی میلیون تومان اختلاس کند، سی میلیون تومان رقمی نیست، یک دفعه امکانات برایش فراهم می شود و رقم آن به یک میلیارد تومان میرسد، شیطان پرداخت را بالا می برد و فرد با خود اش می گوید اگر یک میلیارد دست من بیاید می دانی چه می شود؟ یک دفعه می فروشد.
این را بدانید که همه ی ما قیمت دار هستیم، فقط کسی خود اش را نمی فروشد که قیمت خود اش را بی نهایت بداند؛ یعنی بداند بی نهایت است. قیمت خود اش را امام حسین بداند. خون خود اش را خون امام حسین بداند. آن ها را در ردیف خود اش بداند. وقتی کسی آن ها را در ردیف خود اش بداند دیگر نمی توانند او را بخرند، می گوید آقا مطلقاً فروشی نیست. والّا تا خودت را بی نهایت ندانی و حقیقتاً باور نکرده باشی قیمت ات بی نهایت است فروشنده هستی هر چند آدم خوب و متدینی باشی باز فروشنده هستی، این را به تو بگویم، دو سال بعد سه سال بعد یا ده سال بعد می فروشی. آخر هم خودفروشی می کنی مگر اینکه از الآن باور کرده باشی قیمت نداری. بهشت خدا و همهی عظمت اش پاداش بدن ات است، وقتی خدا برای من چنین بهایی پرداخت کرده است خیلی قیمتی هستم، بدن ام و نیازهای طبیعی ام یک بهشت خلق کرده است که میفرماید به اندازه ی همه ی آسمان ها و زمین است، خدا این قدر به آن پرداخت می کند، اعلام می کند که قیمت این قدر است، بورس است، بازار است، مزایده است، خدا بالاترین قیمت را داده است حالا یک نفر می آید آقا من یک میلیون تومان می خرم، خب من گول می خورم آن را می فروشم خودم را با یک میلیون تومان می فروشم، آن بهشت را با یک میلیون تومان می فروشم، ابدیت و خدا و اهل بیت و همه را می فروشم و این طوری می شوم.
آدم اگر حساب و کتاب بداند نباید خود فروشی کند، به چه قیمتی؟ خدا بالاترین قیمت را پرداخت کرده است، اگرکسی باور کرد قیمت اش گران است، آدم گران قیمتی است و فروشی نیست، خودش را نمی فروشد، رئیس بانک که شود، برود رئیس جمهور هم بشود خودش را نمی فروشد، میلیاردها نفر این طوری بودند، مگر شهید رجائی نبود؟ مگر مقام معظم رهبری ریاست جمهوری نداشتند؟ هشت سال رئیس جمهور این مملکت بود، مگر رهبر نیست؟ فقیرانه ترین زندگی را دارد، خود را نفروختند، آقا ما فروشی نیستیم.
بعضی اشخاص تا لیسانس را گرفتند یک جایی رئیس کل شدند و حکمی برای اش زدند و مدیر شد، یا مسئول فلان جا، همه چیز اش رفت. این ها آدم های کم وزنی هستند، با یک لیسانس یا یک فوق لیسانسی با یک دکترایی با یک نمایندگی مجلس کارشان تمام است. من نمایندگی مجلس را بگیرم، با چه جنایتی خودم را می رسانم پشت آن صندلی قرمز می نشینم می خواهم نماینده ی مجلس شوم، دزدی از بیت المال دزدی از مردم، دروغ، وعده های دروغ دادن، معصیت خدا، روی دین پا گذاشتن انکار مسلّمات دین، برای اینکه چهار نفر فاسد، چهارتا ارازل و اوباش از من خوششان بیاید و به من رأی بدهند، و خیلی چیزهای دیگر هست که می خواهم به آن برسم، خیلی قیمت خودت را پایین گرفته ای.
حضرت رضا باید بیارزد تا یک کلمه بفرمایند. مثل ما نیستند که همهی حرف ها را بزنند، حضرت وقتی یک کلمه می فرمایند یعنی این یک کلمه در کل نظام عالم واجب بوده که بزنم و می زنم. حضرت یک واو اضافی در زندگی اش نگفته است حتی یک حرف اضافه نگفته است، حضرت یک نگاه اضافه نسبت به کسی یا چیزی ندارد، بعد یک جمله از دهان حضرت درآمده که فرمودند: «آهنگ مشکلی کردند». این یک جمله است؛ می خواهیم بدانیم عمق این جمله یعنی چه؟ حضرت با چه نگاهی می فرمایند: این ها آهنگ مشکلی کردند که چنین تصمیمی گرفتند، غضب خلافت، کنار گذاشتن امام، خیلی تصمیم وحشتناکی بود.
و دروغی پرداختند و به گمراهی دوری افتادند این دوری که می فرمایند، دور ما یک چیز است و دور امام رضا یک چیز دیگر، امام رضا وقتی می فرمایند گمراهی دور، باید در مقیاس امام رضا بروی تا متوجه شوی دور یعنی چه؟ یک نفر، هفتاد نفر از سادات را کشته بود بعد گفته بود من که هفتاد نفر از سادات را کشته ام خدا توبهی مرا می پذیرد؟ نماز و روزه اش را هم کنار گذاشته بود، امام رضا به او پیغام داد. فرمودند بروید به فلانی بگویید: گناه این ناامیدی که تو بخاطر کشتن هفتاد نفر داری از کشتن آن هفتاد نفر بالاتر است. چرا با خدا قهر کردی؟ حضرتی که با قاتل هفتاد نفر این طوری برخورد می کند می فرمایند بیا آشتی کن، وقتی درباره ی این ها می گوید به سوی گمراهی دور رفتند ببین منظور حضرت از دور یعنی چه؟ یعنی چه جنایتی است این جنایت که حضرت می فرمایند: خیلی دور است. و به گمراهی دوری افتادند و در سرگردانی فرو رفتند، می خواهم بگویم بار کلمه را خوب دقت کنید وقتی حضرت می گوید سرگردانی باید بدانی این سرگردانی یعنی چه؟ این حیرت و سرگردانی وقتی در ابدیت ظهور پیدا می کند، ببین سر از کجا درمی آورد؟ با چشم بینا امام را ترک گفتند، چه قدر احمق بودند «و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم؛ خدا لعنت کند کسانی را که شما را از این مقام تان دفع کردند».
«و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها» اینکه ما در زیارت عاشوراء لعنت می کنیم و می گوییم خدا لعنت کند کسانی که به شما در این وضعیت کمک نکردند خدا لعنت کند مردمی را که دیدند حضرت زهرا سه شب سوار الاغی شد و به در خانه شان آمد، در را بستند و حضرت زهرا رفت. گفت مردم بیایید که دارند با علی این کار را می کنند! رها کردند و رفتند. حضرت زهرا در خانه شان بیایند و در را ببندند؟ حَسَنِین بیایند در خانه شان در را ببندند؟ امیرالمؤمنین بیایند در خانه شان در را ببندند؟ چه تصمیم های سختی برای خودشان و برای جامعه ی بعد از خودشان و برای آینده ی جهان گرفتند، چشم باز داشتند و دیدند که دارند نسبت به امیرالمؤمنین قلدری می کنند اما صدای شان درنیامد. یک مقداد بود، یک سلمان بود، یک ابوذر بود، چند نفر بیشتر نبودند؛ از همه هم شور انگیزتر حتی از سلمان، که حضرت فرمودند: «السلمان منا اهل البیت» از سلمان هم شورانگیزتر و با حال تر در این شخصیت ها به بزرگی مقداد نداریم، مقداد خیلی آتیشی است، خیلی ذوب در حضرت زهرا است، خیلی ذوب در امیرالمؤمنین است، بیش از سلمان، جلوتر از سلمان. این ها پاکار ایستادند، می گویند نه ما امیرالمؤمنین را نمی فروشیم، حضرت زهرا را نمیفروشیم. همین چند نفر پاکار ایستادند، بقیه دیدند با چشم خودشان که غضب خلافت می شود.
آن شهر هزاران عضو و ساکن داشته است، همه هم در روز غدیر با امیرالمؤمینن بیعت کرده بودند، حضرت در خانه شان رفت و گفت مگر شما با من بیعت نکرده بودید؟ غدیر و توصیه های پیغمبر یادتان رفت؟ گفتند یادمان نمیآید، اصلاً علناً همین را گفتند، ما اصلاً چیزی یادمان نمی آید، این ها فراموشی های ابتکاری و خودساخته است، خود ما را به تغافل و تجاهل بزنیم، مثل الآن، خیلی از بچه حزب اللهی هایی که دارند در فساد ذوب می شوند. جنگ و جهاد و جبهه و خونی هایی که ریخته شده است یادشان رفته است، وقتی به او گفته می شود که امام این را گفته است می گوید امام؟ همین پانزده سال پیش بوده است، می گویند یادمان رفته است، امام چنین چیزی فرموده اند؟ مگر نگفته نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان برسد؟ من در میان شما باشم یا نباشم. تا این حرف را می شنود جمع می شود و خودش را به آن راه می زند، که من اصلاً این را نشنیده ام، امام خیلی صریح گفت، نمی توانی بگویی نشنیده ام.
خیلی ها بدشان می آید از اینکه بخواهیم زمان جنگ را یادشان بیاوریم می گویند: نبش قبر میکنی، که راجع به جبهه صحبت می کنی، راجع به جنگ صحبت می کنی. این که حقیقت مسلم چند سال پیش کشور ماست، ریشه ی ماست، ما براساس خونی هایی که ریخته شده است الآن زنده ایم و امنیت داریم، آن تهاجمی که عراق کرده بود که یک ناموس هم برای ما نمی گذاشت خودمان هم الآن تکه تکه شده بودیم. شوخی بردار نیست، اگر در مملکت الآن چیزی بنام ایران هست به برکت این چند هزار شهید است، معلول ها، جانبازها، خانواده های شان آزادگان و رزمندگان اسلام هستند که نگه داشتند، حالا بیاییم بگوییم چرا راجع به آن ها حرف بزنیم؟ بیاییم شاد باشیم، سبز باشیم، نمی دانم صورتی باشیم، آبی باشیم، آن دیگر مال آن موقع است راجع به جنگ حرف نزنیم، خشن است، از گذشته نگویم چه اصراری هست که راجع به این جنگ حرف بزنیم؟ جنگ زشت است، نگوییم بیاییم فقط راجع به صلح و صفا و صمیمیت صحبت کنیم.
آن کفار یک جنایت در ویتنام راه انداختند. هنوز دارند راجع به ویتنام خودشان فیلم می سازند، برای فیلم های شان هنوز قهرمان درست می کنند، راکی مگر نبود، راکی را درست کردند، یک آدم جانی در جنگ ویتنام را اینجا و خیلی جاهای دیگر آوردند و بزرگ اش کردند. تازه اگر الآن هم خودشان انتقاد می کنند و به زیر سؤال میبرند از یک جهات دیگری است و الّا رئیس جمهور قبلی آمریکا گفت ما هرگز از ویتنامی ها معذرت خواهی نمی کنیم. هنوز دارند از قهرمان های افسانه ای شان فیلم می سازند و به خورد ما می دهند، رابین هود را دارند تحویل ما می دهند، یک فیلمی، یک داستانی، اتفاق افتاده است، یک خدا بیامرزی، یک کتابی بنام بینوایان نوشته است، ببینید سی جور کارتون اش را به خورد ما می دهند، تئاتر اش می کنند، چند صد میلیون خرج تئاتر اش می کنند، فیلم سینمایی اش می کنند که حالا یک آقایی فداکاری کرده است، در این مملکت میلیون ها از این آدم ها وجود داشته که آن ها اصلاً به گرد این ها نمی رسند از نظر کمالات وجودی، آنها از بس فقیر اند یک چیزی مثل بینوایان که بالا می آید مهم می شود وگرنه شما سر و ته بینوایان را بخوان. ببین چه چیزی دارد؟ از این اتفاقات در زندگی روزمره ی عوام ما خیلی زیاد هست، فداکاری ها، ایثارها، صبرها، گذشت ها، کرامت ها، بزرگواری ها.
شخصی که ده سال ساواکی ها شکنجه اش داده اند، شکنجه که شوخی نیست، ناخن ات را کشیده اند، دانه دانه ناخ های ات را کشیده اند، سیگار روی بدن ات گذاشتند، اتو روی بدن ات کشیده اند، بچه ات را جلو تو کشته اند، بعد از زندان آزاد می شود می گوید ما حلال می کنیم. این را داستان کنید. کسی یک شمعدان دزدیده حالا بی خیال اش شده و اوج اش این است که گفته است نه من این ها را به او هدیه دادم، چه قدر روی این قسمت مانور می دهند؟ بابا دست بردارید، آن ها مال فقرا است که انقدر بزرگ می شود، ما که هزاران هزار از این الگوها داریم، ما که این همه مسائل این جوری داریم که هیچ وقت از تازگی نمی افتد و حقیقت هم دارد، متعلق به چند سال پیش است، بد است که بیاییم نبش قبر کنیم و سراغ جنگ برویم، اما باید به اتفاق چه قدر پول بدهیم و برویم تئاتر بینوایان نگاه کنیم. دیگر هیچ موضوعی نبود، موضوع قحطی بود؟ بشری ات دیگر هیچی ندارد که برای ما عرضه کند؟ حرف قشنگ دیگری نیست؟ همه اش تکرار و تکرار، یعنی ما اینقدر بدبخت هستیم که باید داستان این شمع دزد را همین طور برای مان تکرار کنند؟ یعنی این قدر جهان به ابتذال کشیده شده است که احتیاج دارد به رخ اش کشیده شود؟
تاریخ امیرالمؤمنین را باز کنید؛ بشر به آن ها احتیاج دارد. این را منِ شیعه نمی گویم. این را خودِ مسیحیان می گویند. می گویند در هیچ زمانی مثل الآن جامعه به امیرالمؤمنین و به سیدالشهداء احتیاج ندارد. اعترافات آن ها را بخوانید. غیر مسلمان ها را می گویم، کاری به مسلمانان نداریم. حتی سنی را هم کاری ندارم غیر مسلمانان را ببینید. و در سرگردانی فرو رفتند که با چشم بینا امام را ترک گفتند. صحنه ی خیلی عجیبی است. یعنی امیرالمؤمنین یک طرف باشد و طرف دیگر هم جهنم باشد بعد به علی بگویم برو کنار من جهنم را می خواهم. با سیدالشهداء تا کربلاء بیایی، شب هم در چادر امام حسین باشی بعد حضرت میفرمایند: آقا چراغ ها خاموش، هرکس می خواهد برود، برود.
ما در جبهه کسانی را داشتیم که تا یک کم به آن ها فشار می آمد، فرار می کردند. الآن هم که آن ها را می بینیم و با آن ها صحبت می کنیم عیبی به آن ها نمی گیریم ولی، توی صورت اش خیلی غصه است که فرار کرده است. آن هایی هم که پای کار ایستادند مثل ماها باز هم خیلی بدبختیم ما هم غصه می خوریم که چرا ما نرفتیم؟ چه کلاه گشادی سرمان رفته است که ماندیم. وقتی به عکس شهداء را می کنیم می بینیم آن ها خیلی آدم های تیزی بودند که ما را جا گذاشتند، قال گذاشتند و رفتند. کلاه خیلی گشادی سرما رفته است. احساس می کنیم خیلی گیج هستیم که ماندیم. سرمان کلاه خیلی گشادی رفته است خیلی باخت کردیم ما را بردند به بهشت، فرار کردیم و آمدیم، عرضه نداشتیم آنجا بمانیم، بیرون شدیم، در را هم بستند، آن موقعی که قطعنامه بسته شد من خواب خیلی سوزنده ای دیدم. شاید شهید عباس میرزایی را بشناسید مداحی می کرد، دیدم از در بهشت بیرون آمد خیلی زیبا بود، من رفتم که او را ببوسم ولی او عقب رفت، گفتم بایست تا تو را ببوسم، عقب رفت و در بهشت را بست، خیلی صحنهی سختی است دسترسی هم به او پیدا نکردم.
حضرت می فرمایند: این ها با چشم بینا امام را ترک کردند، بعداً معلوم می شود که سیدالشهداء را قال بگذاری یعنی چه؟ بعداً معلوم می شود که حضرت زهرا بیایند در خانه ات و در را روی او ببندی یعنی چه؟ امیرالمؤمنین بیایند در خانهات و در را ببندی چه معنایی دارد؟
پیامبر فرمودند: «لله فی ایام دهرکم نفخاتن علی فتعرضوالها؛ خدا در ایام روزگارتان یک نفخات و بادهای حیات بخشی می وزد مواظب باشید خودتان را در معرض آن ها قرار بدهید و از دست تان نرود».
همیشه نیست، همیشه این صحنه ها پیش نمی آید، هزار و چهارصد سال جامعهی شیعه صبر کرد که بابی به اسم جهاد باز شود، «ان الجهاد بابٌ من ابواب الجنة فتحه الله لخاصه اولیاء؛ جهاد دری از درهای بهشت است که خدا فقط روی رفیقان ویژه اش باز می کند». نمی گوید باز می کند روی مؤمنین و صالحین و این ها. می گوید فقط روی رفیقان ویژه اش این در را باز می کند. من که دارم این ها را برای شما می گویم آن وقت ها این حرف ها را متوجه می شدم. یعنی وقتی جبهه می رفتم متوجه می شدم این در باز شده است یعنی چه؟ همه چیز آن برای من مشهود بود، تمام باطن اش را شهود می کردم که چیست؟ تا آخرش هم رفتیم ولی الآن می فهمیم که چقدر سرمان کلاه رفته است، شما حتماً آثار شهید آوینی را مطالعه کنید و نوارهای این فیلم ها را نگاه کنید ببینید شهید آوینی چه محتوایی از عالم ملکوت و بالاتر از آن را روی قلم می کشد و در زمینه فیلم برای شما می گوید.
ولی صدهزار مرتبه شکر که درها هنوز صدرصد بسته نشده است. خداوند در جهاد را بست ولی باب دیگری از جهاد را باز کرد که به مراتب باارزش تر و با ثواب تر از این کار است، اگر مرد میدان باشیم. الآن زمان جهاد اکبر، جهاد با دشمنان جهاد فرهنگی و جنگ فرهنگی است، در این تهاجم فرهنگی که شده است. زشت تر این است که ما در این جهاد فرهنگی شمشیر بخوریم و مثل یک سرباز بی عرضه که نتوانسته از خودش دفاع کند و در اولین ضربه به زمین افتاده است، این خیلی بد است، الآن به مراتب این جنگی که شما داخل اش هستید ارزش اش و ثواب اش به مراتب بیشتر از هشت سال دوران دفاع مقدس است.
این را بدانید. اگر شما الآن در مقابل دشمن مقاومت کنید نه اینکه بایستیم و بگوییم ما در مقابل تهاجم فرهنگی ایستادیم و آن نتوانست مرا آلوده کند، این برای سرباز امام زمان خیلی کم است، امام زمان از ما انتظار بیشتر از این را دارد که مثلاً تهاجم فرهنگی اینترنت نمی تواند مرا آلوده کند، ماهواره نمی تواند مرا آلوده کند، سی دی ها نمی تواند مرا آلوده کنند، محیط دانشگاه هم نمی تواند مرا آلوده کند، دانشگاه آزاد نمی تواند مرا آلوده کند، دزدی ها و بخور بخورها نمی تواند مرا به دزدی و بخور بخور وادار کند، نه این کافی نیست. هر کدام از ما می توانیم در جبهه ی فرهنگی یک سردار باشیم، یک فرمانده شویم یک کسی شویم که موج ایجاد کنیم؛ نه تنها خودمان آسیب نمی بینیم صد نفر دیگر هم نمی گذاریم آسیب ببینند، یعنی خدا از شیعه ی این طوری خوش اش می آید که هم عرضه دارد خود اش را نگه دارد هم عرضه دارد که اگر شیطان بخواهد دست اش را به یکی از شیعیان بزند دست شیطان را قطع کند. با غیرت، سعی کنیم این طوری خودمان را بسازیم که شاهد این صحنه های تلخ، حداقل نسبت به خودمان نشویم.
این چیزها قصه ای نبود که تمام شود. بگوییم این ها چه بدبختی هایی بودند که امام را فروختند. نه سراغ خود ما هم آمده است، خیلی از این حرف ها می آید. بگوییم چه آدم های بدبختی بودند، چقدر قسی القلب بودند، نه، الآن خیلی از خواص ما دچار این بدبختی ها شده اند. حواسمان را جمع کنیم وگرنه این تاریخ درباره ی تک تک ما تکرار می شود، حضرت یک آیه می خوانند: «وزین لهم الشیطان اعمالهم وسدهم عم السبیل وکانوا مستبصرین؛ شیطان عمل شان را برای شان زینت داد و فریب شان داد درحالی که اهل بصیرت بودند». «و سدهم عن السبیل» از راه راست گمراه شان کرد منحرف شان کرد. «و کانوا مستبصرین» درحالی که اهل بصیرت بودند. این درس ها را خوب می دانستند کلاس آن را رفته بودند و دوره اش را دیده بودند، صد جلد کتاب می توانستند در این زمینه بنویسند، اگر قرار بود پای حرف و نوشتن باشد، همهی این ها را بلد بودند. همه ی آن ها علم نظری داشتند، همه سواد دار بودند، دوره ای را گذرانده بودند، جنگ را گذرانیده بودند، انقلاب را گذرانیده بودند، امام را گذرانده بودند، بعد با بصیرت بدبخت شدند و به جهنم رفتند.
«و کانوا مستبصرین» چشم بینا
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین