شرح زیارت عاشورا تاریخ: 20/11/80
خب! روایت مربوط به امامت را که یک حدیث بسیار مفصل و جامعی از امام رضا (علیه السلام) انتخاب کرده بودیم که برایتان مقداری از آن را خواندم. امشب ان شاءالله مابقی آن را خواهیم خواند.
امام رضا (علیه السلام) اگر یادتان باشد درباره امام، عظمت امام و شخصیت امام صحبت کردند. بعد گفتند که مردم به هیچ وجه، تخصصاً صلاحیت ندارند که رهبر و امام را تعیین بکنند. برای اینکه تعیین رهبر و امام یعنی تعیین یک متخصص که از حد مردم فراتر است و تشخیص این برای مردم کار راحتی نیست. بنابراین خداوند تبارک و تعالی می داند که چه کسی را ... «اَللهُ یَعلَمُ حَیثُ یَجعَلَ رِسالَتَه»؛ فقط خداست که می داند به چه کسی، رسالت و رهبری را عطا کند.
در مورد حضرت ابراهیم (علیه اسلام) فرمودند. بعد اینکه ابراهیم مقام امامت را بعد از چند مرحله امتحان و آزمون، بعد از اینکه به نبوت رسید، بعد از اینکه به مقام دوستی و خلّت رسید، دریافت کرد. از خداوند خواست که به فرزندانش عطا بکند. خداوند تبارک و تعالی فرمودند که فقط به آن دسته از فرزندان تو داده می شود که معصوم باشند و هرگز در سراسر عمرشان گناهی مرتکب نشده باشند. این ها را فرمودند. حالا ادامه آن را من برایتان عرض می کنم.
حضرت رضا (علیه السلام) ادامه می دهند. می گویند پس امامت همیشه در فرزندان او بود در دوران متوالی و از یکدیگر ارث می بردند. تا خدای تعالی آن را به پیغمبر ما به ارث داد. چون پیامبر ما از فرزندان حضرت ابراهیم است. و خود او جل و تعالی فرمود: (سوره 68، آیه 3) همانا سزاوارترین مردم به ابراهیم، پیروان او هستند و این پیغمبر و اهل ایمانند. یعنی کسانی که بیشترین شباهت را به ابراهیم (علیه السلام) دارند، این پیغمبر هست و اهل ایمان. و خدا ولی مؤمنان است.
بعد می فرماید پس امامت مخصوص آن حضرت گشت و او به فرمان خدای تعالی و طبق آنچه خدا واجب ساخته بود، آن را به گردن علی نهاد. یعنی می فرماید خدا واجب کرد که به گردن علی نهاده بشود. در غدیر خم وقتی که به پیامبر از طرف خداوند توسط جبرئیل دستور می رسد که «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیک وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه»؛ باید بگویی اگر نگویی رسالت بیست و سه ساله خدا را هدر دادی، رسالت خدا را بجا نیاوردی، زحمات بیست و سه ساله خودت هدر رفته، ایشان هم امیرالمؤمنین (ع) را به دستور خدا منصوب کردند، یک شخصی به نام نعمان هست می آید به پیغمبر می گوید که به ما گفتی حج بروید، رفتیم. جهاد بکنید، کردیم. نماز بخوانید، خواندیم. حالا این بچه را برداشتی ( چون حضرت امیر آنموقع سنش کم بود، حدود سی و سه سال) حاکم ما کردی. با اینکه همه هم با او بیعت کرده بودند.
حضرت می فرمودند که این را من تعیین نکردم، خداوند علی را تعیین کرده است. تصریح می کند که خداوند او را به رهبری جامعه تعیین کرده است و بعد او دست به دعا برمی دارد می گوید خدایا اگر اینکه پیغمبر می گوید راست است (یعنی پیغمبر را قبول نداشته که حاضر به دعا شده) یک سنگ همین الآن بیاید، به سر من بخورد که بلافاصله یک سنگ هم می آید، به سر او می خورد و به درک واصل اش می کند. که داریم آیه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع» در این رابطه وارد شده است.
بعد می فرماید که طبق آنچه خدا واجب ساخته بود آن را به گردن علی نهاد و سپس در میان فرزندان برگزیده او که خدا به آنها علم و ایمان داده، جاری گشت. و خداوند فرمود (سوره 56، آیه 30): آن ها که علم و ایمان گرفتند، گویند در کتاب خدا تا روز رستاخیز به سر برده اید. عرض کنم خدمت تان، آیه آن را برایتان بخوانم. «وَ قالَ الَّذِینَ اُوتُوا العِلمَ وَ الاِیمانَ لَقَد لَبِثتُم فِی کِتابِ اللهِ اِلا یَومِ البَعث». پس امامت تنها در میان فرزندان علی است تا روز قیامت. پیامبر در یکی از روایات فرمودند: خداوند اسامی تک تک ائمه را بعد از من معین کرده است.
ما حدیث قدسی داریم از طرف خداوند تبارک و تعالی، خداوند اسامی را یک به یک تا امام زمان (علیه السلام) ذکر کرده است و چندین روایت در مورد خود امام زمان (ع) است که خداوند تبارک و تعالی در مورد ایشان مطالبی فرموده اند و تعیین حتی اسامی این ها و اینکه به اسم، چه کسانی باید باشند را خداوند فرموده است. پس امامت تنها در میان فرزندان علی است تا روز قیامت. زیرا پس از محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیغمبری نیست. بعد حضرت رضا (ع) اینجا اینطور می فرمایند: این نادانان از کجا و به چه دلیل برای خود امام انتخاب می کنند، همانا امامت مقام پیامبران و میراث اوصیاء است. همانا امامت خلافت خدا و خلافت رسول خدا و مقام امیر المؤمنین (ع) و میراث حسن و حسین (علیهما السلام) است.
یعنی یک کار بچگانه نیست که مردم بردارند خودشان برای خودشان یک چیزی تعیین کنند. مثل اینکه می خواهند مثلا شهردار تعیین کنند، رأی بدهند که می خواهیم شهردار تعیین کنیم. همین جوری! مسئله امامت به دست خداست. همانا امامت، زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین است. یعنی جامعه ای که امام ندارد نه دین دار است در حقیقت. یعنی جامعه ای که رهبری الهی ندارد، دین داری آن هم به درد نمی خورد و آن جامعه نظام هم ندارد. یک جامعه ضعیف ذلیل متقرقی هست که استکبار به راحتی بر آن حکومت می کند مثل کشورهای اسلامی که داریم می بینیم. تنها کشوری که الآن می تواند ادعا کند زیر بار استکبار نیست و خودش برای خودش تصمیم می گیرد و عزیز و نظام مند است روی کره زمین فقط جمهوری اسلامی است.
جاهای دیگر چنین خبری وجود ندارد. هیچ جای دنیا چنین خبری وجود ندارد. هیچ جای دنیا. ما هستیم که به عزت ولایت و امامت، امام این شرافت را به ما داد (دیگر الآن دهه فجر هم هست ذکری از امام سلام الله علیه بشود) که ما را، میلیون ها انسان را تحت ولایت خداوند تبارک و تعالی درآورد. بعد از قرن ها تحت ولایت درآورد. این خیلی مهم است. قبل از آن ولی ما شاه بود و آمریکا برای ما تصمیم می گرفت. الآن ولی ما فرزند رسول خدا هست. ولی امر مسلمین هست. عرض کنم خدمت تان که یک فقیه عادل هست. یک فقیه مدیر و مدبر هست که به تأیید ائمه با شرایطی که ائمه گفته اند به رهبری رسیده است.
این خیلی برای ما شرافت است. یعنی یکی از چیزهایی که در روی کره زمین باید به آن افتخار بکنیم، به همه مردم دنیا حتی به مسلمان ها این است که ولایت ما دست شیطان نیست و رهبری سیاسی ما دست شیطان نیست. کسی که از خود ما به خود ما مهربان تر است و سطح زندگی او در سطح فقیرترین مردم هست و فقیه است. عادل است. عرض کنم تقوا دارد. اوج تقوا را دارد. اوج زهد را دارد.
این خیلی افتخار بزرگی است که الآن این نصیب ما شده است و هر چقدر شکر خدا را بکنیم، نمی توانیم. چون یک انسان خیلی می گذرد، به ندرت در طول تاریخ اتفاق افتاده که مردم در یک برهه ای از زمان، در یک گوشه ای از کره زمین ، یک رهبر الهی بیاید بر آنها حاکم بشود. غالبا در طول تاریخ را شما نگاه بکنید، رهبران سیاسی و رؤسای مردم طاغوت ها بوده اند. به ندرت اتفاق افتاده، شما جزو نوادر تاریخ هستید الآن که ... کاش فرصت داشتیم برایتان بگویم چرا ما در این برهه از زمان برای این کار انتخاب شدیم. این خیلی مهم است. لحظات خاصی را ما داریم می گذرانیم.
هیچوقت تاریخ به اندازه الآن حساس نبوده. هیچ لحظه تاریخی. هر چقدر هم که ما به سمت آینده می رویم، این حساسیت بیشتر می شود که انقلابی به ما خورد، امامی آمد، عرض کنم که ولایت فقیهی برای ما آمد به جای ولایت طاغوت. ما خیلی خوشبخت هستیم خیلی! یک نعمت بسیار بزرگی است و همه زندگی، عمر و جوانی مان را هم بدهیم به یک روز (در روایت داریم، اینها را در بحث ولایت داریم) زندگی تحت حاکمیت یک ولی اینجوری می ارزد.
یک روز آدم در ولایت حق نفس بکشد. ولی خب ما همه مان مثل ماهی در آب می مانیم. همه مان همین طور هستیم. یعنی اصلاً قدر نمی دانیم و هنوز به عظمت این نعمت پی نبرده ایم. این مسئله خیلی نعمت عظیمی است. خیلی باید شاکر خداوند باشیم. ولی خب مسئولیت ما هم با همه انسان های دیگر فرق دارد. در روایت داریم که مسئولیت ایرانی ها اصلا با مسئولیت همه مردم روی زمین در طول تاریخ فرق دارد. الآن شماهایی که نشسته اید، شاید کمتر به این فکر بکنید که خداوند شما را برای کار ویژه ای انتخاب کرده و اگر نفهمید برای چه کاری انتخاب شدید، سرتان در پیچ و خم زندگی برود و گرم بشوید، خیلی خسارت می بینید.
باز صد رحمت به جوان های زمان طاغوت که در همان وضعیت فساد رشد کردند و مردند. بعدها می فهمیم که سر ما خیلی کلاه گشادی رفته اگر نفهمیم که الآن کجا هستیم و چه وظیفه ای گردن ما هست و چکار باید بکنیم. اگر بفهمیم که هیچ کس به قول پیغمبر از نظر درجات در آخرت دیگر به گرد ما هم نخواهد رسید. اگر بفهمیم الآن بهترین موقعیت است. یعنی ما الآن بین اینکه در بدترین شرایط آخرتی قرار بگیریم و بین اینکه الآن همسایگی با پیغمبر و اهل بیت را در قیامت تضمین کنیم، این راه دارد، می توانیم همه مان انتخاب بکنیم. فقط باید تشخیص بدهیم الآن وظیفه ما در این زمان چه هست و باید چکار بکنیم.
این خیلی مهم هست که حالا نمی خواهیم وارد آن بشویم که اگر می خواستیم وارد بشویم از اول جلسه باید یک مباحثی را می گفتیم. حالا شما برگردید نوارهایی را که در آموزش دین در این رابطه گفتیم حتما گوش بکنید. ده تایی را که درباره ایران و اسلام، ایران و امام زمان (ع) مفصل گفته ایم، آنها را با دقت توجه بفرمایید. ان شاء لله یک جلسه هم در این رابطه صحبت خواهیم کرد. و این نعمت بسیار بزرگی است. می فرماید امامت مایه نظام مسلمین است. امامت نباشد همه چیز بهم می ریزد. شما الآن ولایت فقیه را بردار. رئیس جمهور داریم، مجلس داریم، قوه قضائیه داریم ولی می شویم افغانستان. بی برو و برگرد!
پس او هست که مایه نظام است، نمی گذارد... حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: خداوند امامت را مایه نظام امت قرار داد یعنی سکان امت به دست امام است. امام که نباشد، حکومت به هم می ریزد و غرق می شود. جامعه غرق خواهد شد. اینکه الآن طاغوت ها نمی توانند به ما حکومت بکنند و هر چه توطئه می کنند، خنثی می شود و عزیز هستیم، عزیزترین انسان هایی هستیم که تاریخ به این حجم بیرون داده است، سرمان را بالا می گیریم و به هیچکس وابسته نیستیم و آقای خودمان هستیم به برکت ولایت فقیه و امامت است.
و صلاح دنیا... صلاح دنیا یعنی چه؟ یعنی اگر کسی بخواهد رشد دنیایی بکند، رشد مادی و دنیایی هم بخواهد بکند زیر سایه امام باید این کار را انجام بدهد. لذا شما دوران حکومت امام امت را که نگاه بکنید با دوران حکومت مقام معظم رهبری، هیچوقت ایران به این شدت در طول تاریخ از جهات مختلف رشد نداشته است. زمان حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پیغمبر را ببینید، جامعه آن زمان هم هیچوقت به این اندازه رشد نداشته است. بعد از امیرالمؤمنین(ع) را که شما نگاه می کنید، می بینید که جامعه اسلامی خیلی انحراف پیدا می کند و هر کاری شده در همین زمان ها شده است. کارهای جدی. و عزت مؤمنین است. کاش یک فرصت بود بود می توانستیم راجع به تک تک این مباحث بیشتر صحبت بکنیم. روی آن خیلی فکر بکنید.
کلام امام رضا (ع) است و دارد با ما صحبت می کند. باید خیلی با دقت گوش بکنیم و دائم این را به قلب مان وارد بکنیم و روی آن فکر بکنیم که حضرت چه دارد می گوید. مایه نظام مسلمین، مایه عزت است این یعنی چه؟ همانا امامت ریشه ما، نمو اسلام و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و بسیار شدن غنیمت و صدقات و اجرای حدود و احکام و نگهداری مرزها و اطراف بوسیله امام است. یعنی امام است که می تواند این کارها را انجام بدهد. دین را گسترش بدهد. حدود را جاری بکند. مرزها را حفظ بکند.
ما اگر ولایت فقیه را نداشتیم، عراق یک حمله به ما می کرد، روز چهارم و پنجم تا مشهد رفته بود. یا کشورهای دیگر که می خواستند به ما حمله کنند. رئیس ستاد ارتش شاه می گوید ما الآن به قدری قوی شده ایم (زمان شاه) که می توانیم 48 ساعت در مقابل دشمن مقاومت کنیم. 48 ساعت مقاومت برای خودشان یک رقمی بوده است. کلی هم ناز می کردند. یعنی در سخنرانی می آمدند، می گفتند. اعلام می کردند که ما از نظر نظامی خیلی رشد کرده ایم، می توانیم 48 ساعت مقاومت کنیم.
شاه رفت، قوی ترین نیروهای خاورمیانه، نیروی زمینی خاورمیانه و ارتش های دنیا، شوروی آمد، آمریکا آمد، شانزده، هفده کشور آمدند با حضور فیزیکی، حضور مادی، میلیاردها دلار ریختند که بیایند کشور را بگیرند. خودشان می گفتند... صدام می گفت که من نهار را فردا در تهران می خورم. اینجوری مثلاً فردا اهواز و پس فردا در تهران مصاحبه می کنم. هشت سال آمدند به این مملکت حمله کردند، بتوانند یک وجب بگیرند، دست از پا درازتر با خسارات زیاد و با نکبت و ذلت، بچه ها بیرونشان کردند. این فقط ولایت فقیه است که می تواند مرز را اینگونه نگه دارد.
حالا ولایت فقیه را بردار، چه کسی حاضر است برود اینجوری پای کار بایستد. هیچکس نمی رود. یعنی مردم حاضراند دشمن بیاید در خانه، حاکم بر خودشان و نوامیس شان بشود، کسی بلند نمی شود به راحتی دست به اسلحه ببرد. این امامت است که می تواند این قدرت را ایجاد بکند. انسان ها قدرت های عجیبی دارند. حالا فرصت نیست راجع به این قضیه صحبت کنیم. یکی از کارهای معنوی امام، امامت این است که می تواند نیروهای عظیم نهفته در انسان ها را تهییج و بسیج بکند. این کار هر کسی نیست.
یعنی فکر نکنید هر رهبر سیاسی بلند شود بیاید، مثلاً بتواند با مردم این کار را بکند. مردم ممکن است بلند شوند برایش شعار بدهند، کاغذ بریزند، هورا بکشند، رأی بدهند، در خیابان راه بیفتند اما اینکه مثلاً فرض بفرمایید بلند شوند بروند برایش خون بدهند، بگویند فدای رهبر، این گل پرپر شده، فدای رهبر شده، این را هر کسی نمی تواند، هر رهبری نمی تواند ایجاد کند. این چیزی بود که تمام دنیا مغزشان سوت کشید، فیلسوف های بزرگ دنیا، در این شب ها نشان شان می دهد، می گویند ما اصلا نمی فهمیم، ما نمی توانیم درک بکنیم که این یعنی چه. این چه قدرتی است که می تواند یک انسان را به اینجا برساند.
مگر شوخی است. جوانی که مثلاً فرض بفرمایید یک پاسبان را می دید، رنگش عوض می شد... من یادم است، در همین شهرری من می رفتم حرم و می آمدم، یک پاسپان یکدفعه یک کیش می کرد، یک پخ می کرد، تمام بازار می ریخت بیرون. یک گروهبان سه به بازار می آمد، به (بدن) همه لرز می افتاد. یک گروهبان سه! پاسبان اینجوری بود. بعد بچه ای شب می خواست در خیابان برود، مثلاً شب، می خواست صد متر آن طرف تر برود، می ترسید، دست پدرش را می گرفت. یکدفعه چهار روز بعد اسلحه دستش بود، در بیابان های کردستان، در بیابان های جنوب و غرب کشور جلوی دشمن می ایستد. یک نفری یک بچه سیزده ساله می رود پنجاه تا عراقی گردن کلفت دو متری اسیر می گیرد، می آورد. یک نفر!
از کجا این نیرو آمد؟ این مگر همان نبود که تا یک ماه پیش پِخِش می کردی، زهره ترک می شد؟ این چه جوری شده، این نیرو از کجا آمده؟ امامت است که می تواند نیروها را بیرون بکشد. امامت است که می تواند عظیم ترین نیروها....
چون انسان مظهر خداست. از نظر قدرت محدودیت ندارد. انسان از آن جهت که وابسته به خداوند تبارک و تعالی است، نا محدود است. قدرت ما این نیست که ما الآن داریم. ما الآن داریم درصد کمی از قدرتی که در درونمان است، بکار می گیریم. اینکه بشود این قدرت بیاید بالا و فعال بشود، این کار امام است. امام می تواند این کار را انجام بدهد. شما ببینید امام زمان (ع) مثلاً دارد می آید، بگویند دارد می آید، به شما هم قول بدهند سال دیگر او را می بینید، ببینید نیرو چند برابر می شود. حالا بیاید بعد ببینید چقدر نیرو می توانید بگذارید. همین انسان الآن هستید؟
قدرت های ما ده ها برابر می شود. اینکه می فرمایند کسانی که زمان امام زمان (ع) هستند هر یک مردشان معادل چهل تا مرد نیرو دارد یعنی امام این را از نظر قدرت به اوج می رساند. شما در عاشوراء یک بریر دارید. یک زهیر دارید. می بینید طرف از امام حسین (ع) فرار می کند. اصلاً نمی خواهد با امام حسین (ع) روبرو شود. دائم فرار می کند. می گوید یک جایی که اینها چادر زدند، ما برویم. موقعی که آنها به اصطلاح حرکت کردند، ما چادر بزنیم که همدیگر را نبینیم. بالآخره در یکی از منازل به هم می خورند.
امام حسین (ع) دنبالش می فرستد. اول نمی رود، همسرش به او می گوید... او چه زنی بوده! می گوید پسر پیغمبر دنبال تو فرستاده، نمی روی؟ داریم که این می آید در چادر امام حسین (ع) و برمی گردد. هیچکس هم نمی داند امام حسین (ع) به او چه گفته است. هیچکس! ضبط نشده است که بین او و امام حسین (ع) حرفی ردو بدل شده است. فقط رفته به چادر و برگشته است. یک نگاه! می آید در بیابان، بیابان های آنجا، بیابان برهوت، به زنش می گوید طلاق! خوش آمدی، خداحافظ! ما رفتیم. زن هم می گوید نه! پیاده شو، با هم برویم. فکر کردی! ما هم هستیم.
چه کسی می تواند چنین قدرتی ایجاد بکند؟ این امام است که می تواند این جوری یک نفر را، یک لحظه، تمام. اینکه می گوید امام مایه قدرت و مایه عزت است، اینجوری نیست. شما الآن ولایت فقیه را بردارید، قوا همه فروکش می کنند. همه در نکبت و کثافت و آلودگی غرق می شوند. اگر هیجان، بهجت، سرور، شور، دین، شادی ایمانی، نورانیت و معنویتی است چون یک کانون دارد، آن کانون دارد این ها را در جامعه ایجاد می کند. آن کانون نباشد، همه چیز فروکش می کند. چون هیچ نظامی نیست. امام مثل آن بند تسبیحی است که همه این چیزهای متفرقه را جمع می کند. آن را که برداری، همه چیز متفرق می شود و از بین می رود. شما چه بفهمید و چه نفهمید، چه بخواهید و چه نخواهید خدا بین قلب شما و قلب رهبرتان، ولی فقیه تان پیوند برقرار کرده است. چه بخواهید و چه نخواهید.
او هست که الآن قوام ما هست و ما قائم به او هستیم. چه در مصالح دنیوی مان و چه در مسائل اخروی مان قائم به او هستیم. می فرماید که همه این ها به دست امام انجام می شود. عبادت، معنویت حقیقی، کامل شدن نماز. ما نماز شاه هم نماز می خواندیم. مگر نبود زمان شاه؟ حج مگر نبود؟ چرا. اما حج طاغوتی بود. حج آمریکایی بود. نماز هم نماز آمریکایی بود. اینکه معنویت تکمیل می شود...
هیچوقت زمان شاه، یک چنین جلسه ای تشکیل نشد. اگر الآن می بینید این جلسات خیلی راحت است، زیاد هم هست. شما راحت می توانید بیایید معارف تان را بی دغدغه یاد بگیرید که اگر بروم بیرون، الآن ساواک من را نمی گیرد، ببرد شکنجه ام بدهد که آمده ام اینجا نشسته ام. این حرف ها را به راحتی، با آزادی و با خیال راحت می شنوید، این فقط به برکت امامت است. فقط و فقط.
امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام کند و حدود خدا را به پا دارد و از دین خدا دفاع کند و با حکمت و اندرز و حجت رسا مردم را به طریق پروردگارش دعوت نماید. چقدر عالی حضرت رضا (علیه السلام) این ها را برای ما دقیق بیان می کنند. یعنی کسی که می خواهد حلال را بفهمد باید از طریق امام بفهمد. حرام را بخواهد بفهمد باید از طریق امام بفهمد. در مقابل امام، مجتهد، نباشد. هر چه امام گفت. حلال همانی است که امام می گوید. حرام همانی است که امام می گوید. امام مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فراگیرد و خودش در افق است به نحوی که دست ها و دیدگان به آن نرسد. ای کاش فرصت داشتیم همه این فقرات را شرح می کردیم. شرح اینها خیلی عالی است. تک تک این ها که به قلب آدم می رود، ابواب زیادی از معرفت را روی انسان باز می کند.
امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره ای است راهنما در شدت تاریکی. تعابیری را که حضرت بکار برده را خوب دقت کنید. وقتی می گوید ماه تابان، یعنی همه جا ظلمت است غیر از نور ماه. فقط آن موقع که ماه می تابد شما می توانید ببینید. چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره ای است راهنما در شدت تاریکی ها و رهگذر شهرها و کویرها. ببینید کویر که می گوید یعنی قتلگاه انسان. تعبیر را دقت کنید کویر را چطور حضرت بکار برده است و گرداب دریاها. می گوید امام اینجور جاها به درد انسان می خورد. یعنی اینجاست که اگر امام نباشد، انسان اینجوری هست. آنهایی که زمان شاه را مثل ما درک کردند، می دانند یعنی چه. گرداب یعنی چه. کویر یعنی چه. گرداب دریا یعنی چه. این ها را آنموقع خوب می شود درک کرد. کسانی که یک سفر به خارج از کشور بروند و بیایند می فهمند اینها یعنی چه.
امام آب گوارای زمان تشنگی و رهبر به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت است. یعنی غیر از امام، هیچ جا چنین خبری نیست. امام است که می تواند تشنه را سیراب بکند. آبی غیر از دست امام جای دیگر نیست. هرچه هست سراب است. امام و رهبر الهی است که می تواند حقیقتاً انسان را سیراب کند و به شخصیت انسان آرامش بدهد. امام آتش روشن روی تپه است. تعبیر است وقتی افرادی گم می شوند، آتش را کجا می بینند؟ روی بلندی و اگر ببیند، راه پیدا می کنند. خودشان را نجات می دهند.
وسیله گرمی سرما زدگان و رهنمای هلاکت گاه ها است. تعبیر گرمی سرمازدگان خیلی تعبیر عجیبی است. شما یک ملت را نگاه بکنید. ملتی که آمریکا بر آن حکومت می کرد. شاه سی و پنج سال و پدرش هم قبل از او، مجموعا پنجاه سال کار کرده بودند. تلاش کرده بودند برای رخنه فساد و کفر و بی دینی در این مملکت. یخ زدگی یعنی این دیگر! حتی پانزده خرداد هم ما داریم. ولی کمی از افراد، یخ هایشان آب شده است. مردم شهرری هستند. ورامین هستند. ده، پانزده هزار نفر هم شهید می شوند ولی کاری نمی توانند بکنند. امام را می گیرند، می برند، می اندازند زندان و به خارج از کشور تبعیدش می کنند، می رود پی کارش.
ولی قدرت امام محدود نیست. امام یخ ها را در طول پانزده سال آب می کند. سرمازده ها یخ هایشان چه می شود؟ آب می شود. امام ورای مرزها تأثیر می گذارد. امام در ایران حکومت کرد ولی بروید، ببینید در خود دل آمریکا چکار کرده است. چقدر طرفدار دارد. طرفدارانی که الآن به اشاره امام یا مقام معظم رهبری حاضرند عملیات استشهادی انجام بدهند. در دل آمریکا. دل اروپا. نورانیت یعنی این. روشنایی بخش یعنی این. قدرت آفرینی یعنی این. وسیله گرمای سرما زدگان یعنی این.
یکدفعه می بینید یک ملت... مگر شوخی است، زن، بچه دار، با عاطفه، بلند شود کودک اش را ببرد جلوی ژسه گاردی های بی رحم بایستد بعد مرگ بر شاه بگوید؟ می شود چنین چیزی؟ چقدر انرژی می خواهد؟ این را که می گویم، تصور کنید خودتان، این کار را می کردید. چون شما هم، هر چند خیلی ها... ان شاء الله که همه تان بسیجی هستید. در شما چهره هایی را می بینم که با من در جبهه جنگیده اند. بوده اند. زیاد بوده اند. با خود من نجنگیده اند ها! با دشمن جنگیده اند.
ولی خودِ خودم را می گویم، حتی آنهایی که جنگیده اند، ما هنوز کار داریم تا بسیجی های سال های جنگ. معلوم نیست همانطور مانده باشیم. معلوم نیست. یک آقایی از این بچه های خیلی حزب اللّهی درس خوانده، می خواست ازدواج بکند بعد می گفت نه می ترسم، مزاحمم بشود. خلاصه با بی رغبتی ، والدین اش برای او به خواستگاری رفتند. او هم رفت یک خانمی را عقد کرد و ... یعنی صحبت کردند. بعد از اینکه صحبت کردند، می گفت هنوز خیلی تشویش دارم. می ترسم مزاحمم بشود. نمی دانم من را گرفتار کند. نمی دانم صلاح هست، صلاح نیست. بروم جلو، نروم جلو. من ته قصه را که می دانستم چیست. آرامش کردم. رفت، عقد کرد.
عقد کرد، آمد (از شهرستان). آمده بود، گفتم خب چطوری؟ گفت اصلاً اینجا اعصاب ندارم، همه اش دوست دارم بروم شهرستان. می گفت اصلاً طاقت ندارم. اصلا نمی توانم درس بخوانم. یک عقد کردند ها! همین فقط. بعد رفقایش هم بودند. گفتم که خب اینکه طبیعی است. مبارک هم است. خیلی هم خوبه. ولی خودت را مقایسه کن با بسیجی هایی که امشب عروسی می کردند، صبح جبهه بودند. یادت نرودها! جوان هایی مثل شما بودند که امروز عقد می کردند، فردا جبهه بودند. عروسی می کردند، فردا جبهه بودند. خدا به آن ها بچه می داد، چند ماه بعد از تولد بچه، بچه شان را می دیدند. همسرش باردار بود و دیگر خبری از او نبود. می رفت که می رفت. بچه ها ماه ها بعد به دنیا می آمدند و بابایی نداشتند.
یادتان نرود. در شما زیاد بود. این اسامی که سر کوچه ها می بینید شهید فلان، این ها را شوخی نگیرید. خب! مثلاً حالا نامزد بکنی، بیایی، یک دلبری زیادی هم باشد، بعد بگویی که خب من یک معشوق دیگری دارم.
یار دل آرام دل برده از ما آرام و آرام الحمـد لله
از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
خب! خداحافظ. خداحافظ. ما رفتیم. کجا؟ رفتیم میکده! چون آنهایی هم که این کار را می کردند، هیچکس برای وظیفه نمی رفت. این را هم به شما بگویم. چون وظیفه یک امر عقلانی است، جلوی عشق را نمی تواند بگیرد. آدم عشق همسرش را کنار بگذارد بعد بگوید عقل من می گوید باید بلند شوم، بروم. نه! آنجا یک عشق بالاتری بوده. آنجا یک معشوقی بود که وقتی این ها می رفتند، آن تمام دل را برده بود که می توانستند بروند و بدون آن کسی نمی توانست اینگونه بِکَند. هیچکس. نه زن می توانست تحمل بکند، نه مرد می توانست اینجوری برود. این عشق وجود داشت.
امام می تواند یک آدم را اینگونه کند. یعنی وسیله گرمای سرمازده بشود. حالا ما شنیدیم امام حسین (ع) این صحابه بزرگ را با یک نگاه اینگونه کرد. امام امت را هم دیدیم با میلیون ها جوان این کار را کرد. بدون اینکه یک کلام با آن ها حرف بزند. حالا این بحث زیاد دارد. وسیله گرمی سرمازدگان خیلی حرف دارد. کاش فرصت داشتیم وارد بحث های معنوی و عرفانی آن می شدیم. در بحث محبّت در ولایت توضیح داده ام. امام است که اگر عاشق او بشوی، زندگی ات زیر و رو می شود. امام زمان هست که وقتی دلت را ببرد بعد زندگی ات یک مزه دیگری دارد. دیگر هیچوقت احساس تنهایی، اضطراب، عرض کنم خدمت تان مشکلات اصلاً نمی توانند بیایند کاری با تو بکنند.
آره! امام فقط برای این نیست که بگوییم که خب ما می خواهیم راهی را طی کنیم، به آخرت برسیم. امام خودش دوست داشتنی ترین موجود است. عزیزترین معشوق است. وقتی از انسان دلبری بکند، تمام یخ های وجود آدم آب می شود. خیلی ها مثلاً می آیند به ما مراجعه می کنند از عزیزانی که معنوی هستند، طلبه اند، خانم، آقا، دوستانی که سال ها در مسائل دین سابقه دارند، می گویند گرفتار این مشکل هستم، گرفتار آن مشکل هستم، اینجوری هستم، به او می گویم عزیزم تو برو عاشق شو! واقعاً اگر انسان عاشق بشود هیچوقت مشکلات اصلاً نمی تواند کاری با انسان بکند.
گرفتاری ما این است که هنوز با امام زمان (ع) رفیق نشدیم. یعنی اینجوری که دلمان برایش تنگ بشود، به او سر بزنیم، بگذاریم به ما سر بزند. چون او که دوست دارد سر بزند، ما نمی گذاریم. بعد نجوا داشته باشیم. رفت و آمد برقرار بکنیم. این اگر برقرار شود آن وقت است که شما می بینید که قدرت تان خیلی زیاد می شود. در همه چیز قدرت تان زیاد می شود. اگر درس دانشگاه می خوانی، قدرتمندی. اگر کار فنی و مهندسی می کنی. قدرتمندی. اگر کار معنوی می کنی قدرتمندی. اگر کار اخلاقی می کنی، قدرتمندی. کار اقتصادی می کنی، قدرتمندی. همه چیز! در معنویات قدرتمند می شوی.
در غلبه برشیطان، اصلا به گردت نمی رسد که بخواهد با تو کاری بکند. وقتی این می آید... چون گرفتاری و بدبختی داریم. دائم غصه دار می شویم، دائم اضطراب ما را می گیرد، دائم یخ می کنیم، دائم یک موقع هایی احساس پوچی می کنیم، یک مقدار سر در گم می شویم. یک مقداری می گوییم نمی دانم چرا انقدر حالم گرفته است، نمی دانم چرا انقدر گیجم، چرا اینجوری می شوم، چرا افسرده می شوم، چرا بالا و پایین می شوم، برای این است که هنوز خودمان را در معرض آن خورشید فروزان قرار نداده ایم که یخ های مان آب شود.
اگر خودمان را آنجا قرار بدهیم، یخ ها که آب بشود، دیگر همه اش گرما است. همه اش شادی است. همه اش قدرت است، همه اش خنده است، همه اش بهجت و سرور است. همه اش! تازه اینجایش است. هرچه جلوتر می روی، شدت پیدا می کند. تا به نزدیک مرگ برسی شدت پیدا می کند، از آنجا به بعد دیگر یک چیز دیگر است. یک انفجاری از عشق است. یک انفجاری از گرمای محبت به خداوند تبارک و تعالی و اولیاء او است.
خیلی حرف بزرگی است. وسیله گرمی سرما زدگان است، امام این است. مردم می توانند خودشان چنین کسانی را برای خودشان شناسایی کنند؟ و رهنمای هلاکت گاه هاست. هر که از او جدا شود، هلاک شود. امام ابری است بارنده، بارانی است شتابنده، خورشیدی است فروزنده. سقفی است سایه دهنده. حالا تک تک این تعابیر، تعابیر زیبایی است و معانی قشنگی هم دارد. فرصت نداریم تک تک اینها را برایتان باز کنیم. خودتان در مورد آن فکر بکنید. زمینی است گسترده. چشمه ای است جوشنده و برکه و گلستان است. تعبیر را دقت کنید. برکه و گلستان!
چه کسی می تواند اینگونه حرف بزند غیر از معصوم؟ امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر برابر. تعبیر را دقت کنید. همین جوری هم است. شما با خود امام زمان (علیه السلام) همین جوری احساس می کنید. یعنی کسی اگر کوچک ترین شناختی از امام زمان (ع) داشته باشد، می فهمد که هیچکس به اندازه امام زمان (ع) ما را دوست ندارد حتی پدر و مادرمان. این را می فهمد. هیچکس مثل امام زمان (ع) نمی تواند همدم و رفیق ما باشد. برادر برابر. این تعبیر را خوب دقت کنید. یعنی امام هیچوقت به آدم، بزرگی نمی کند. نرم است. پایین است. با آدم دوست است. مهربان است. رفاقت می کند. حتی موقعی که از او فرار می کنی، گناه هم می کنی، انقدر او را در دسترس می بینید که می بینی نزدیکترین جایی که می توانی پناه ببری امام است.
امام رضا (علیه السلام) دارد از یک حقیقت خبر می دهد. اگر آن طوری که امام رضا (ع) می گوید آن را نمی فهمید... این را خوب دقت بکنید و نمی توانید این احساس ها را جذب بکنید، برکه بودن امام را درک نمی کنید، گلستان بودن امام را نمی توانید بفهمید که چه گلستانی است و چقدر دلنشین و شیرین است، دلبری های امام را متوجه نمی شوید، معلوم است که اینجا هنوز ارتباط خوب نیست. امام رضا (ع) دارد از یک حقیقت خارجی خبر می دهد. وقتی می گوییم خورشید گرم و روشن است داریم آن را می بینیم. تعارف نمی کند.
امام نخواسته، بنشیند در سخنرانی، دائم برای خودش ببافد، اصطلاح، کنایه و استعاره بکار ببرد. تمام این تعبیرهایی که بکار برده، عین حقیقت خارجی امام است. یعنی امام (علیه السلام) این شئون را بیرون دارد. باید تو درکش بکنی. یعنی وقتی داری می روی پیش امام رضا (ع) باید بفهمی داری می روی گلستان. احساس کنی که در گلستانی. احساس کنی، وقتی می روی ضریح را بغل می کنی، ضریح حکم دستان امام را دارد. بفهمی که دست یک پدر مهربان، یک برادر برابر و یک رفیق و همدم را گرفتی. این احساس باید با تو بیاید.
می گوید مادر دلسوز به کودک. چه کسی از مادر مهربان تر؟ امام ده ها و صدها برابر از مادر مهربان تر است. مادر تا یک حدودی ظرفیت دارد. یک جاهایی که بچه یک ذره چموشی بکند، کنارش می گذارد. امام است که تحت هیچ شرایطی آغوش اش را به روی آدم نمی بندد. یعنی آدم می تواند به راحتی به او بگوید آقا ببخشید. خیلی راحت. رویش می شود که به او بگوید. آدم به مادر خودش هم همیشه نمی تواند بگوید، ببخشید. یک جایی کم می آورد. جلوی پدرش هم کم می آورد. جلوی مادرش هم کم می آورد. جلوی عزیزترین کسان اش هم یک حدی دارد. ولی امام انقدر مهربان است، انقدر دلسوز است که بیشترین جفا را هم که بکنی، در خودت می بینی که بروی بگویی سلام. فقط او جواب سلام تو را می دهد. آن موقع هم که حتی مادرت هم دیگر جواب سلامت را نمی دهد، امام است که لبخند می زند و تو را در آغوش خودش می گیرد.
پناه بندگان خدا در گرفتاری است. پناه بندگان! همه مان تا بحال در زندگی خیلی به بیچارگی رسیدیم ولی بعداً هم فهمیدیم جز امام زمان (علیه السلام) هیچ پناهگاهی نداریم. خودش می گوید اگر من نباشم، دشمنان، گرگ ها شما را می درند. من هستم که نمی گذارم شماها له بشوید. با این قلّت جمعیّت، با این شدت فتنه ها، این من هستم که نمی گذارم گرگ ها به سمت شما بیایند. امام زمان (ع) نباشد، یک روز، طومار ما را می پیچند. یک روز. آن وقت کور باشد کسی که امام زمان (ع) را نمی بیند. شرایط دنیا را بفهمد، این همه گرک را در اطرافش ببیند و نفهمد که امنیت از کجا دارد برای او می آید. کور باشد چشمی که امام زمان (ع) را نمی بیند.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین