جلسه 019 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
10
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - شرح زیارت عاشورا

اصول کافی، ج1، ص256، ش4 از امام باقر می خوانم. می فرمایند: در مورد شناخت خداوند تبارک و تعالی است. میفرماید میخواهد این را بگوید که شناخت خدا بدون شناخت امام تکمیل و کامل نیست. یعنی هیچ کس نمیتواند ادعای خداشناسی کند بدون اینکه معصوم را بشناسد، در دعا داریم: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک؛

معدن همه شناختها خداست. معدن شناخت خدا خودِ خداست. و معدن شناخت هر چیزی غیر از خدا، باز خود خداوند تبارک و تعالی است.

اگر کسی خدا را به خدایی درست شناخته باشد، امکان ندارد در خداشناسی به ضرورت نبی نرسد. یعنی خدایا اگر تو خودت را به من نشناسانی من قطعاً رسولت را هم نخواهم شناخت».

آنهایی که دستشان از پیغمبر ما کوتاه است، علت آن این است که دستشان از خدا کوتاه است. کسی که در زندگی اش، در نظام عملی، فکری و تحقیقی اش به پیغمبر نرسد این قطعاً در نظام فکری و مطالعاتی اش درباره خدا اشتباه رفته است، یعنی امکان ندارد کسی خدا را به خدایی بشناسد، درست بشناسد و پیغمبر برای او شناخته شده نباشد. حتما شناختن خداوند لازمه اش شناخت رسول خدا -صلی الله علیه وآله- است. این قاعده است. اگر کسی خدا را شناخت و گمان نکرد که به پیغمبر نیاز داریم و به شناخت اش نرسید و دستش در دست پیغمبر قرار نگرفت قطعاً در خداشناسی دچار اشکال شده است بعد هم داریم که «اللهم عرفنی نبیک و انک لم تعرف نبیک لم اعرف حجتک» پروردگارا تو نبی خودت، پیغمبر خودت را رسول خودت را به من بشناسان که اگر او را نشناسم جحت تو را نشناختم. بنابراین امکان ندارد کسی اعتقاد به پیغمبر داشته باشد و این اعتقاد درست باشد. این را دقت کنید. کافی نیست. اعتقاد به پیغمبر داشتن و قبول پیغمبر بلکه اعتقاد صحیح مهم است. ممکن نیست کسی پیغمبر را درست شناخته باشد و به اهل بیت نرسد این امکان ندارد. لذا تمام کسانی که پیغمبر را به حساب خودشان ایمان دارند و قبولش دارند اما نسبت به اهل بیت کوتاهی می کنند، و آنها را به رسمیت نمی شناسند به عنوان جانشینان پیغمبر، اینها در نبوت هم با ما مشکل دارند، بنابراین مشکل ما با برادران اهل تسنن سر مسئله ولایت نیست این را دقت کنید. مشکل اساسی ما با برادران اهل تسنن در مسئله نبوت هست یعنی مفهوم نبوت و اعتقاد به نبوت از ناحیه شیعه با مفهوم اعتقاد نبوت با اهل تسنن و نگاه اهل تسنن متفات است و مشکل اساسی تر ما با اهل تسنن سر مسئله توحید است. یعنی امکان ندارد ما توحید هایمان با هم یکی باشد و روی پیغمبر اختلاف داشته باشیم. در حالیکه در مسئله نبوت شدیداً با اینها اختلاف داریم. ظاهراً ما می گوییم پیغمبرمان یکی است. و پیغمبر را قبول داریم اما کسی اگر پیغمبر را قبول داشته باشد امکان ندارد امیرالمومنین را نتواند قبول کند. امکان ندارد. لذا حتما شناخت پیغمبر خودبهخود شناخت و اعتقاد و اطاعت نسبت به امیرالمومنین (علیه السلام) را در پی خواهد داشت. نه اینکه این بایدی را که ما می گوییم یا خود به خودی را که می گوییم خود به خودی هست که از خودمان درآوردیم. ملازمه عقلی بین آنها هست یعنی ذاتا شناخت خدا مساوی هست با شناخت پیغمبر، این طوری هست. یعنی خود به خود در پی دارد. شما هیچ وقت درمورد کسی که او را در حکمت و عقل میشناسید نمی توانید به این قائل باشید که این کارهای عبث و احمقانه می کند. بنده خیلی به شما ارادت دارم. شما به من خیلی ارادت دارید بعد شما از آمریکا به ایران آمدید خیلی به من تعارف می کنید آقا تو رو خدا حتماً تشریف بیاورید آمریکا ما در خدمتتان باشیم. این را می گویید یا من می آیم آمریکا به شما می گویم آقا شما حتماً ایران تشریف بیاورید من خیلی دوست دارم آنجا در خدمت شما باشم. شما را زیارت کنم ملاقات کنم. او هم بگوید چشم، شما هم بگویید چشم. بعد بنده بیایم ایران شما هم از آمریکا یک روزی هوس کنید بخواهید بیایید اینجا ایران پیش من. چه کار می کنید؟ می روید آنجا بلیط می گیرید پا میشوید میآیید ایران همین جوری؟ بعد می آیید در فرودگاه می گویید که آقا این آقای شجاعی کجاست. می خواهم بروم خانهشان. این جوری اصلاً میشود؟ کار خیلی احمقانه است. یک موقع هست میآیید فرودگاه میگویید می خواهم بروم شیراز می خواهم بروم تخت جمشید مشخص است. می خواهم بروم حافظیه مشخص است چون معروف در کل ایران است. می خواهم بروم تهران. مشخص است می خواهم بروم شمال می خواهم بروم فلان جا مشخص است. اما وقتی که یک چیزی شناخته شده نیست. و باید آدرس برای آن پیدا کنیم برای آن باید نشانی پیدا کنیم. همین جوری نمی توانید راه بیفتید بروید سر وقت آن. این جوری نیست که از کشورتان راه بیافتید بیایید ایران بگویید می خواهم بروم فلانی را ببینم. تو باید با من تماس می گرفتی یا نباید تماس می گرفتی؟ زنگ می زدی. آقا من دارم می آیم ایران. پروازم این تاریخ است. این تاریخ می نشینم. هواپیما هم می نشیند تشریف بیاورید فرودگاه یا کسی را بفرستید فرودگاه یا آدرس بدهید وقتی من آمدم فرودگاه نهایتا این است شماره تلفن و آدرستان را به من بدهید. من می آیم فرودگاه از آنجا زنگ می زنم مزاحمتان می شوم. یا تاکسی سرویسی می گیرم طبق آدرس می آیم منزلتان. همین جوری که اگر کسی بخواهد بلند شود بیاید کار احمقانه ای است. بنده هم بخواهم بروم آمریکا کسی را ببینم. کار احمقانه ای هست، شوخی که نیست، به عنوان لطیفه میگفتند که فلانی به فلانی گفته بود در دوران سربازی میگفت بیا خانه ما آن هم گفت باشه میخواهم بیایم. او هم گفت آدرس بده، گفت تهران پلاک بیست و چهار بیا همه می خندند تهران پلاک بیست و چهار یعنی نیا. نمی شود ما خدا را بشناسیم. اینکه خدا جهان را با حکمت آفریده، انسان را به عنوان هدف خلقت جهان آفریده، یعنی دنیا را به خاطر انسان خلق کرده و انسان به عنوان گل سرسبد موجودات هست. و خداوند از او توقع دارد خودش هم در قرآن در کتابش فرموده، «افحسبتم انما خلقتناکم عبثاً و انما الیکم لاترجعون و انکم الینا لاترجعون» شما به سوی ما باز نمی گردید؟ فکر کردید، بیهوده خلقتان کردم؟ بازگشت نمی کنید به سوی ما؟ این جوری بگوید بعد این خدا هیچ کس را برای اینکه من را به سمت خودش راهنمایی کند هیچ مقرارت و آیین و شخصی را نفرستد، این کار خیلی عبث است. و سبحان الله سبحان الله که می گوییم منزه است که خدا همچنین کار غیر حکیمانه ای انجام دهد. خداشناسیِ حقیقی اجازه نمی دهد که انسان خدا را بدون رسول بشناسد. خداشناسیِ حقیقی اجازه نمی دهد، انسان خدا را بدون امیرالمومنین و بدون معصوم بشناسد اگر کسی گفت من خداشناسی کردم خدا را قبول دارم عارف هستم چنین و چنان هستم، در عمل معتقد به پیغمبر و اهل بیت نبود، قطعاً خداشناسی او باطل است. یعنی حتما خداشناسی غلطی دارد، خدایی که در ذهن خودش هست به قول امام صادق (علیه السلام) پرستش می کند. مشرک است. یک خدای ساخته و پرداخته ذهن خودش را عبادت دارد میکند. امکان ندارد اگر ما خداشناس باشیم به نبوت و امامت نرسیم تهمت هست به خدا جسارت هست به خداوند تبارک و تعالی کسی بگوید خدایا تو ما را آفریدی. ما دستمان به جایی بند نیست. این خیلی نسبت ناروایی به خداوند تبارک و تعالی هست. یعنی عبث، کار بیهوده کردن، خلقت کردند و برایت هیچ مرکز و هیچ رهبر و هیچ امام و هیچ شخصیتی نگذاشتند که دستش را به دستش برسانی و راهنمایی شوی. این حرف خیلی زشتی هست. نسبت ناروایی است. ما قربون صدقه خدا برویم. از خدا بگوییم و بعد هم مؤدبانه فحش دهیم. این اصلا نمیشود. یعنی جزء مسلم و قطعی و غیر قابل تفکیک خداشناسی، پیغمبرشناسی و امام شناسی هست. بدون پیغمبر شناسی و امام شناسی اصلاً رابطه انسان و خدا کاملاً قطع است. انسان تحت ولایت خدا نیست. هر چند ادعا کند، خداپرست است. هر چه با براهین علمی و عقلی دقیق خدا را ثابت کند و بگوید من به این خدا عشق می ورزم، هیچ فایده ای ندارد. یک تهمت هست به خداوند تبارک و تعالی چون اساساً کار معقولی نیست که خداوند بخواهد ما را بیافریند، میلیاردها انسان را و سرپرست نگذاشته باشد. مگر می شود؟ ملک الناس یعنی پادشاه مردم هست نمیشود مردم را بی رهبر رها کند، همین جوری ول کند، بدون راعی هر کس هر راهی دلش خواست برود همه راه ها هم درست است. ما در طور تاریخ دیدیم آنهایی که دستشان از خدا و معصومین بریده شد به پرستش چه چیزهایی رفتند. خورشید را پرستیدند ماه را پرستیدند، ستاره را پرستیدند. یک عده حیوانات را پرستیدند. اگر خداشناسی حقیقی باشد همه چی درست است. بنابراین مشکل اساسی مکاتب و اختلاف مکاتب در مسئله امامت یا پیامبری و نبوت نیست. مشکل ما با یهودیان و مسیحیها سر مسئله نبوت نیست، سر مسئله توحید است. یعنی امکان ندارد ما توحیدمان با توحید آنها یکی باشد. نرسیم به پیغمبر. ما مشکل توحیدی با آنها داریم. یعنی آنها اساساً توحیدشان با توحید ما یکی نیست. با اهل تسنن هم همین طور. اختلاف داریم. سر مسئله امات ما اختلاف نداریم. امامت نمود آن مرکز اختلاف است. مرکز اختلاف روی نبوت بوده، و روی توحید و روی امامت تجلی پیدا کرده. لذا امام باقر این طوری می فرمایند: «تنها کسی خدای عزوجل را شناسد و پرستش کند که هم خدا را بشناسد و هم امام از ما خاندان را. و کسی را که خدای عزوجل را نشناسد و امام از ما خاندان را نشناسد غیر خدا را شناخته و عبادت کرده. بعد می فرمایند هکذا و الله و لا لا، یک همچین چیزی به خدا قسم گمراهی است. حتی اگر خدا را هم بشناسد به حساب خودش، قبول کند. بگوید من موحدم، دین دارم. اما وقتی کسی ادعا کرد. خدا را شناخته، خیلی خیلی طبیعی است که شناخت پیغمبر و امام برایش خیلی سهولت دارد و خیلی راحت است خود ما با کسانی که اهل تسنن هستند. چه خارجی ها وقتی روی مسئل اعتقادی مرور می کنیم. با آنها می گوییم بنشینید. ما هر چی قبول دارید باشد. یک چیزی هم ما قبول داریم. با هم مرور کنیم. وقتی می نشینیم از ریشه مرور می کنیم. پذیرش نبوت، قرآن و امامت برایشان خیلی راحت است. می گویند اینها همه منطقی است از دانشمندان شما بگیرید. تا عوام الناس آنها می گویند طبیعی است. این باید این طور باشد مگر می شود انسان، خدا را بشناسد. و قبول نداشته باشد این خدا به هر حال باید با انسان تماس داشته باشد به هر حال یک رهبری باید درهمه زمان ها باشد که ما بدانیم که در زمان ما از طرف خدا چه کسی روی زمین است که بتوانیم به او پناه ببریم؟ این خداشناسی طبیعی است و اگر این اتفاق نیفتاد در واقع خداشناسی ضعف دارد. توحید شخص، توحید ضعیفی است و خدا را نشناخته است. حق مسلم و طبیعی من این است که از خدا طلبکار باشم. اگر خدا را بدون این چیز بشناسم. در واقع خدا را خوب نشناختم. منی که در این دنیا آمدم. بعد هم خداوند ادعا کرده که من این جهان را برای تو خلق کردم تو را عبث خلق نکردم. برای هدف خاصی خلق کردم. بعد هم من اینجا بمیرم بروم آنجا بگویند چه کار کردی؟ من هم به خدا می گویم: یعنی چه که چه کار کردی؟ کار خاصی باید می کردم؟ بله، من از تو وظایفی می خواستم. به خدا می گویم چه کسی به من چنین چیزی را گفته؟ وحی فرستادی؟ جبرائیل در خانه ما فرستادی؟ چه کسی را فرستادی؟ دستوراتت از کجا به من رسیده؟ لذا خود خدا می داند این کار خیلی معقول نیست. لذا در سوره اسرا می فرماید: «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسوله؛ ما اصلاً کسی را که پیام دین ما به او نرسیده باشد عذاب نمیکنیم». حتماً باید پیام به او رسیده باشد و بعد انجام نداده باشد و عذاب ببیند. اگر به کسی پیام دین نرسید معذور است. جهنمی هم ندارد. خدا هم طلبی از آنها ندارد. باید پیام دین به انسان برسد بعد مسئول می شود. خود خدا هم دارد همین را می گوید. یعنی اگر کسی خدا را غیر از اینکه دارد خودش را خودش معرفی می کند در قرآن بشناسد اشتباه شناخته. هیچ کس نمی تواند خدا را به ما بشناسد جز خود خدا. «انت دللتنی علیک؛ تو خودت مرا به خودت هدایت کردی».

خود خدا می گوید من اهل عذاب نیستم کسی را که پیام من به او نرسیده باشد. لذا منی که الان به من پیام رسیده و می فهمم خدا برای هدف خاصی جهان را خلق کرده، عقلاً می فهمم ولو قرآن هم نخوانده باشم وقتی به آسمان نگاه می کنم می فهمم من برای هدف خاصی خلق شدم. وقتی زمین را نگاه کنم می فهمم وقتی مورچه را نگاه کنم می فهمم. برای هدف خاصی خلق شدم. چون همه موجودات هدف دار هستند. غایت دار هستند. هیچ کدام عبث خلق نشدند. همین جا به درون خودم مراجعه کنم و قبول کنم کسی مرا آفرید متوجه هستم این کسی که مرا آفریده کار عبثی نمی کند. پس مرا برای هدفی خلق کرده. وقتی می گویم مرا برای هدفی خلق کرده صریحاً اعتراف به این است که کسی هست از طرف او روی زمین که من به او مراجعه کنم و بگویم من باید چکار کنم؟

روایت بعدی باز از امام باقر (علیه السلام) محمد بن مسلم گوید شنیدم که امام باقر (علیه السلام) می فرمود: «هر کس دینداری خدای عزوجل کند بوسیله عبادتی که خود را در آن به زحمت افکند ولی امام و پیشوایی که خدا معین کرده نداشته باشد زحمتش ناپذیرفته و خود او گمراه و سرگردان است. و خدا اعمال او را مبغوض و دشمن دارد».

هر چقدر هم عبادت کنی. چون وقتی می گویی من می خواهم خدا را عبادت کنم و کاری انجام دهم خدا می گوید اول بگرد آن راهنمایی را که من فرستادم معرفی کن. در روایت متعدد داریم که اولین کاری که واجب است بر انسان این است که راهنمایش را پیدا کند. بگرد اول آن رهبر الاهی را پیدا کن که مطمئن شوی که کارت دارد درست انجام می شود و از طرف خداست و خدا کارت را تایید می کند. بعد کارت را زیر نظر آنها انجام بده. همین جوری عشقم کشیده که من خدا را عبادت کنم که نمی شود. میلیونها انسان هستند که خودشان نمیخواهند خدا را آن جوری که خدا می خواهد بپرستند. می گویند خودمان این جوری عشق مان می کشد که خدا را بپرستیم. قابل قبول نیست. شما علمای بنی اسرائیل را نگاه کنید. موسی بعد از خودش جانشین دارد. ولی آنها گفتند نه موسی آمده یک چیزی برای ما آورده. همان تورات بس مان است. پیغمبر بعدی هرکسی که بود او را کشتند و گفتند ما موسی را قبول داریم. مسیح آمد کتاب آورد. معجزه آورد. از کودکی سی و سه سال زندگی حضرت مسیح دائم معجزه بود. مرده زنده می کرد. مریض های لاعلاج را شفا می داد خبرهای غیبی می داد. درون آنها را می گفت که چه اتفاقی افتاده، شما چه کارهایی کردید. سی و سه سال معجزه خدا در روی زمین. انجیل برای آنها فرستاد. می گفتند نه ما همان موسی را میخواهیم؛ مسیحی ها همین طور.

قرآن در سوره بقره آیه هشتاد و هفت به بعد همین بحث حذف رهبران الهی را مطرح می کند. می گوید خیلی از مردم می خواستند فقط خدا را با میل خودشان عبادت کنند. نه تحت نظر رهبر الهی می فرماید: «و لقد اتینا موسی الکتاب و قفینا من بعده بالرسل و اتینا عیسی بن مریم البینات و ایدناه بالروح القدس افکلما جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم فقریقاً کذبتم و فریقا تعقلون» می فرماید ما موسی را کتابی فرستادیم «و لقد اتینا موسی الکتاب و الفرقان»، «و قفینا من بعده بالرسل» بعد از موسی هم بالافاصله رسولهای زیادی را فرستادیم. بعد مسیح را فرستادیم. «اتینا عیسی بن مریم البینات و ایدناه بللروح القدس» تاییدش کردیم با روح القدس بعد می گوید: «افکلما جاءکم» فرهنگ طبیعت را دقت کنید. اینها فرهنگ طبیعت هستند. چیزی که الان گرفتارش هستیم. «افکلما جاءکم رسول بما لاتهوی انفسکم» چرا وقتی پیغمبری میآید که خودتان خوشتان نمی آید از او. از این پیغمبری که خدا فرستاده خوشمان نمی آید. ما آن یکی را دوست داشتیم. نمی شود که خدا می گوید پیغمبر را چه کسی باید قبول کند؟ چه کسی باید تأییدش کند؟ من باید او را تأیید کنم. من این را برای شما انتخاب کردم. از این پیغمبر خوشمان نمی آید. طبیعت آن ها خوششان نمی آمد. «و افکلما» چرا هر وقت پیغمبری برایتان می آید «بما لاتهوی انفسکم استکبرتم» تا خوشتان نمیآید. این جوری شد. خدا می گوید هر چی پیغمبر میفرستم. شما می گوید این پیغمبر این عیب را دارد. آن یکی این عیب را دارد. من از این خوشم نمی آید. اون یکی بهتر بود. همان قبلی را کار داشتیم. با این کار نداریم. چرا؟ امام زمان هم بیایند همین جوری هست. می گویند دینی که آورده اصلا دین نیست. می گذاشت ما همان اسلام سنتی خودمان راعمل می کردیم. «یاتی بدین جدید» بعضی از اهل دین می آیند می گویند این دین جدید آورده. اصلاً اسلام نیست. برای اینکه زیر بار نرودند. چرا؟ من وقتی که امام حاضر پیغمبر حاضر جلو چشمم در خانه ام، باشد. پنجاه قدمی اش خانه اش، خانه مان باشد. در تهران باشد. بتوانم پیش او بروم. هر دفعه مچ ام را بگیرد. هر دفعه بگوید این کارت غلط هست. اذیت می شوم. «لاتهوی انفسکم» پیغمبر قبلی از دنیا رفته، کتابش را هم هر طوری دلم می خواهد تفسیر می کنم. هر جوری دلم بخواهد تورات را هم تفسیر می کنم. دیگر خودش نیست بیاید مچم را بگیرد. اینقدر قربان و صدقه آن پیغمبر مرده می روم. برایش نذر می کنم. سینه می زنم گریه می کنم عزاداری می کنم اما یک زنده را تحملش را ندارم. چون زنده باشد می آید به من می گوید کارت درست نیست. نمی شود بروی. گردن بند طلا بیندازی و انگشتر طلا دستت کنی و بروی فیلم های آنچنانی نگاه کنی. بعد هم بیایی عرفان بازی دربیاوری. اینکه جور در نمی آید. ولی الان امام زمان نیست. خوب کاری کرده در غیبت مانده. خدا ان شاءالله غیبتش را طولانی کند. آنجا مانده. الان نیست. ما هم می توانیم برای خودمان اسلامی درست کنیم. یک چیزی از این یک چیزی از آن درست کنیم. بیاید کلاهمان پس معرکه است. بیاید به ما می گوید که خیلی از کارهایمان اضتباه است. نکند خود ما هم باشیم که به ایشان می گوییم دین جدید آورده است؟! چون وقتی ایشان می آیند همه چیز لو می رود. می فهمیم که ما اصلا به اسلام عمل نمی کنیم. خدا می گوید شما این طوری هستید، نمی توانید پیغمبر حاضر را تحمل کنید. خوشتان نمی آید زیاد اطراف ولیّ خدا باشید. ترجیح می دهید از اولیای خدا خیلی دور باشید و خیلی کار با درون شما نداشته باشند. طبیعت گرایی یعنی این. هر وقت دیدی در وجودت نسبت به امام زمان (علیه السلام) این طوری هستی که اگر پیش ایشان باشی می توانی راحت زندگی کنی، میتوانی وجودی را تحمل کنی که به اسرار درونت آگاه هست به همه چیز تو آگاه هست. و میتوانی درونت را مطابق میل او نگه داری، معلوم هست که تو منتظری. «افکلما جاءکم رسول بما لاتهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم» عده ای می گویند که پیغمبران دروغ می گویند. مسیح دروغگو است. زکریا دروغگو هست. همه شان دروغ می گویند. اینها پیغمبر نیستند. «ففریقا تقتاون» عده ای را هم می کشید. صد وبیست وچهار نفر پیغمبرتماماً کشته شدند. «و یقتلون النبیین بغیر» گاهی وقتها خداوند هفتاد تا پیغمبر در یک زمان در یک زمان می فرستاد همه را یکجا میکشتند. «فریقاً کذبتم، فریقا تقتلون» خدا دارد بشرش را معرفی می کند. شما این طوری هستید. «و لما جاءهم کتاب من عندالله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به و لعنت الله علی الکافرین» می فرماید تا یک کتابی آمد، «و لما جاءهم کتاب من عندالله مصدق» خوب دقت کنید. جنبه روانی این قضیه را. خیلی خداوند به این تاکید دارد. «مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا» مسیحی ها به یهودی ها و کسان دیگر می گفتند که بگذارید یک پیغمبر قرار است بیاید، کتاب آسمانی می آورد، تا بیاید ما همه به او ایمان می آوریم و همه شما را نابود میکنیم. تا پیغمبر آمد قرآن هم آمد، فهمیدند خودش هست. جالب است خدا می گوید این قرآن «مصدق لما معهم» کتاب آسمانی آنها و بقیه دین آنها را هم تایید کرده. آنها وقتی می دیدند که هر چی در قرآن و انجیل هست در تورات هم هست، خلع سلاح شده بودند و نمی توانستند این را در مقابل قرآن علم کنند. خیلی دردشان گرفت. «کفروا به و لعنت الله علی الکافرین» یعنی وقتی پیغمبر را می شناختند گفتند نه. سحر است، دیوانه است، چنین است، چنان است، زیر بار نرفتند، یهودی ها شناخته بودند و می دانستند این همان کسی است که فرزندش قرار است پیغمبر آخرالزمان باشد. کاملا او را می شناختند. اصلا اینکه این شخص، این جوان هفده، هجده ساله پیغمبر است، این نوجوان پیغمبر است. اولین بار چه کسانی به ابوطالب گفتند خود مسیحی ها و یهودی ها گفتند این همان است مواظب او باش. خداوند کاری نمی کند که کسی گمراه شود، بگوید نه برای من شبهه ایجاد شد. خداوند یک مقدماتی می چیند. یک حوادثی ایجاد می کند که ذهن همه مشغول شود. تا وقتی آن شخص بخواهد بیاید کسی قدرت کفر از نظر اختیار خودش نداشته باشد. اگر کرد با اختیار کافر شود و الا نه خدایا من برای من مبهم بود. اصلاً خدا این کار را نمی کند. پیغمبر تا به دنیا می آید سه تا حادثه در جهان اتفاق می افتد که همه بفهمند قرار است خبرهایی بشود. در ایرانِ کافر اتفاق می افتد که دیگر حجت بر همه تمام شود. این روحیه است.

«و لما جاءهم رسول من عندالله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین اتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لایعلمون» تا پیغمبری آمد که منتظرش بودند. از ناحیه خدا هم آمد. و آن چیزی که هم نزد آنها بود تایید کرد. گفت بخشنامه جدید از طرف خدا آمده. از این به بعد این «نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم» اهل کتاب کتاب را پرت کردند این چیه همان تورات و انجیل خودمان را عشق است. ما با این دین جدید کاری نداریم. این روحیه انسان است. اول بگرد پیغمبرت را پیدا کن. شما امام را پیدا کن. اعمالت هم کمِ کم باشد. موفق هستی. پیروز شدی. دریا دریا اعمال انجام بده بدون رهبری بدون تایید نمایندهی خدا بدون امضای ایشان قابل قبول نیست. چون قرآن می فرماید «یوم ندعوا کل اناس بامامهم» روز قیامت همه انسانها براساس امامشان محشور می شوند. اصلاً سرگروهت کیه؟ تنهایی کسی را نمی پذیرند. بروی آنجا بگویی ما کسی بودیم برای خودمان عبادتی کردیم. شما همه تان امامانتان شیطان هستند. بروید. امام درست و حسابی داری بردار بیاور. روز قیامت ما را فقط و فقط براساس امام محاکمه می کنند، حساب و کتاب با امام است. من می روم آنجا می گویم ما امام مان امیرالمومنین (علیه السلام) هست پیدا کردیم. و فرزندان طاهرین او می گویند به به به شما که امام را پیدا کردید. اصل را پیدا کردیم راجع به بقیه خیلی دیگر خداوند تبارک و تعالی با تساهل و تسامح رد می شود. حساب و کتاب پنجاه هزار سال طول می کشد. ولی وقتی معلوم می شود آنجا که تو امامت را رهبرت را درست انتخاب کرده بودی. خیلی لطف در حق انسان می شود. چون رهبری را که پیدا کردی همه کسانی هستند که عزیز خدا هستند. یکی حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) هست که می فرماید نهصد و نود و نه صف را از هزار صف را سیدالشهداء شفاعت می کند. آدم چقدر خوشبخت است که امامش مشخص باشد و مَرضی خدا باشد. کی می تواند شکر این نعمت را به جا بیاورد؟

فکر کن! یکبار راجع به ائمه قشنگ فکر کن و این نعمتی را که خدا به تو داده بشناس بعداً قیامت معلوم می شود آن کافر مسیحی در ناف آمریکا، اروپا آمد شیعه شد و منِ شیعه در این مملکت کافر از دنیا رفتم. خیلی درد دارد خیلی فاجعه هست. حضرت قسم می خورد: «به خدا ای محمد کسی که از این امت باشد و امامی هویدا و عادل از طرف خدای عزوجل نداشته باشد. چنین است گمگشته و گمراه است. و اگر با این حال بمیرد با کفر و نفاق مرده است. بدان ای محمد که پیشوایان جور و پیروان ایشان از دین خدا برکنارنند. خود گمراهند و مردم را گمراه می کنند. اعمالی که انجام می دهند چون خاکستری است که تند بادی در روز طوفانی به آن تازد. و از کردارشان چیزی دستگیرشان نشود. این است گمراهی دور». «ذلک هو الضلال البعید» خیلی دور است تا بخواهد هدایت شود. چند تا از این آقایان آمده بودند اردو مشهد جوانان خوبی بودند. آمدند به من می گویند که ما می خواهیم برویم ما را می خواهند ببرندامام رضا گفتم خوشا به سعادتتون با من چه کار دارید. سوالتان چیه؟ گفتند کی هست امام رضا؟ ما داریم برای چی زیارت می رویم؟ من نمی دانم برای چی زیارت می رویم. گفتند ما مشهد میرویم. گفتند ما هم میآییم خودمان هم نمی دانیم کجا میرویم. کی هست چی میخواهند. بچه شیعه هست. نه والدینشان روی اینها کار کردند نه محیط روی اینها کار کرده. نمی داند کی هست کجا می رود.

ابوحمزه گوید امام باقر به من فرمودند: «ای ابوحمزه هر یک از شما که خواهد چند فرسخی را بپیماند برای خود راهنمایی گیرد. تو که به راه های آسمان نادان تری تا به راه های زمین، پس برای خود راهنمایی طلب کن». یعنی مسیرِ ما مسیر آسمان هست. ما به مسیر زمین که جلو چشممان هست می خواهیم برویم. راهنما باید بگیریم. حضرت می فرمایند شما در مسیرهای چندفرسخی زمینیتان اگر راهنما نداشته باشید گم می شوید. وقتی می خواهید مسیر طبیعت تا خدا را طی کنید، مسیر ماورای طبیعت است، شوخی نیست. یعنی از طبیعت، برزخ و عالم جبروت باید رد بشوید تا به خدا برسید. این مسیر که بچه بازی نیست که هر کسی بیاید ادعا کند. بیایید به حرف من گوش بکنید من شما را به خدا برسانم. کسی را می خواهد که همه مسیر را رفته باشد و آمده باشد، مسیر را بلد باشد. علی (علیه السلام) می فرمایند: «من به راههای آسمان آشناتریم تا راه های زمین راههای آسمان را خیلی راحت تر از راههای زمین بلدم». مسیر ما مسیر آسمان و ابدیت است. مسئله تخصصی است مسئله ابدیت و آخرت است. مسئله پیمودن چند عالم است. عالم ناسوت، عالم ملکوت، عالم جبروت.

خودت را دست کم نگیر. قرار است خلیفه اله شوی، تو قرار است شبیه خدا شوی. مثل خدا شوی. کمتر از معصوم نمیتواند تو را راهنمایی کند. عقایدت را اخلاقت را همسرت را فرزندت را دینت را همه را به اینها بسپار. مواظبت کنید از ما به ما پناه بدهید. ما این عزیزان را داریم. اینها را گذاشتند که ما خراب نشویم. شما به ذلت ببر خودت را پناه ببر خودت را بگو آقا ما بدبختیم. ما کسی را نداریم. این را شما بگو. اینقدر قشنگ پناه می دهند که نگو. هر بلایی هر نقشه ای هر کس برای شما ریخته باشد خنثی است، هر طرحی کسی برای شما ریخته باشد خنثی است شیاطین انسی، شیاطین جنی برای شما طرح و برنامه ریختند که شما را فریب دهند گولت را بزنند و دستتان را از دست امام زمان کوتاه کنند آقا دست همه را قطع کن سالم نگهت می دارد. حواستان را خوب جمع کنید که مفت خودتان را نفروشید. اهل بیت هم وقتی می بینند شما آدم حسابی هستید یعنی می بینید شما که کسی غیر از آنها را قبول ندارید و اگر از علما و مراجع به کسی احترام میگذارید. به خاطر این است که آنها دست شما را در دست معصوم می گذارند. یک موقع هایی به چند سال گذشته ات برمی گردی می بینی که تو چقدر خواب بودی. چقدر غافل بودی، ولی امام زمان برای تو دل شوره داشته و از تو چگونه مراقبت کرده، امام زمان در کار تو بوده از تو مراقبت کرده و تو را نگه داشته، سالمِ سالم.

والحمدلله رب العالیمن و صل الله علی محمد و آله الطاهرین