جلسه 017 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
10
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - شرح زیارت عاشورا

زیارت عاشورا 15/10/1380

امشب آخرین جلسه ای است که در مورد پیوند با خداوند تبارک و تعالی بحث می کنیم . عرضمان این بود که داشتیم این آیه را بررسی می کردیم « الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون » درباره شخصیت فاسق صحبت کردیم . انسانها دو حالت دارند یا روی صراط مستقیم هستند و تعادل دارند .تعادل فطری و انسانی دارند ، حیاتشان ، حیات انسانی است یعنی تنفسی که می کنند و زندگی که می کنند در فضای انسانیت و حال و هوای انسانی و فطری است . اینها فقط کسانی هستند که با خداوند تبارک وتعالی ارتباط دارند . قرآن کریم تنها کسانی را که با حق تعالی در ارتباط هستند و آگاهانه او را عبادت می کنند و به او عشق می ورزند آنها را انسان حساب می کند . بقیه کسانی که الهشان ، اله دیگری است آنها اساساً از حیات انسانی محروم هستند و گفتیم خروج از حیات انسانی مانند خروج از حد طبیعی است و قرآن کریم از آن به فسق یاد کرده است . در معرفی شخصیت فاسق می فرماید « الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه » و درباره عهد توضیح دادیم « ویقطعون ما امرالله به ان یوصل » و قطع می کند آن چه را که خداوند تبارک و تعالی امر به پیوند آن کرده است . گفتیم که پس ما چیزهایی داریم که خداوند امر به پیوند آن کرده است که ما باید دائماً با آن در ارتباط باشیم و بدون ارتباط و اتصال به او ساقط می شویم .و در بررسی نسبت با خودمان این نکته را توضیح دادیم که در رابطه با دنیا و آخرت مانند این می ماند که رحم مادر با دنیا است و عرض کردیم که جنین از اولی که تشکیل می شود و شکل می گیرد تحت یک نیروی خاصی ، یعنی در ارتباط با یک نیروی خاصی و در ارتباط با یک سلسله مجموعه ، قوانینی که از دنیا حاکم بر رحم هستند دوران خودش را می گذارند و بدون ارتباط با آن در طی مسیرش امکان پذیر نیست و حرکت آن منقطع می شود و دیگر نمی تواند به سمت دنیا حرکت کند و یک تولد سالم پیدا کند . انسان در رحم دنیا به سمت آخرت باید حتماً با مجموعه قوانین و قوای که از ماورا الطبیعت در دنیا حاکم هستند در ارتباط باشد اگر ارتباطش قطع بشود با ماوراءطبیعت، یعنی آماده شدن برای برزخ و حیات طبیعی به هم می ریزد . یعنی حرکت انسان به ابدیت متوقف می شود . حرکت را هم توضیح دادیم بعضی از آنها کند هستند ، با بعضی هامتوقف می شوند ، بعضی عقب گرد هستند و از این طرف توضیح دادیم که بعضی از حرکت الانها سرعت دارند ، بعضی ها سبقت دارند و این را مفصل ، در بحث عمر در خدمتتان عرض کردیم بنابراین ما دائماً آن طور که جنین با مجموع قوانین کامل کننده دنیا که حاکم بر رحم هستند در ارتباط است باید دائم با مجموع قوانین کامل کننده و مجموع قوای کامل کننده و موجودات کامل کننده ای که از آخرت ، حاکم بر دنیا هستند بر عالم امر حاکم بر عالم خلق هستند در ارتباط باشیم تا بتوانیم حرکتمان را به انجام برسانیم و سالم وارد حیات ابدی بشویم ، خوب مهمترین چیز که ما باید با آن در ارتباط باشیم . اصل خودمان و حقیقت خودمان است یعنی حق تعالی، ارتباط با حقیقت خودمان، چون ماهیت « انا والیه راجعون » ماهیت از اویی به سوی اویی داریم و ریشه ی ما و حقیقت ما با آن جا است بنابراین قطع ارتباط با اصل و ریشه ی خودمان و توقف حرکت جنین به سمت حیات ابدی مهمترین چیزی که باید با او در ارتباط باشیم . هدف و مقصد ما است و آن که معبود و معشوق ما است و آنی که مطلوب ما است و گفتیم اگر ارتباط با مقصود ، محبوب و هدف قطع یا کمرنگ شود در حرکت اختلال ایجاد می شود . بنابراین در پیوند این نکته را تا الان مفصل توضیح دادیم که ما باید دائماً با حقیقت خودمان در ارتباط باشیم . و اگر این ارتباط ضعیف شود ما ساقط می شویم. انشاء الله بعد به سایر مصادیق که به غی از خداوند تبارک و تعالی که ما باید به آن پیوند داشته باشیم به آن می پردازیم . که ان شاءالله یواش یواش مقدمات شرح زیارت عاشورا تمام شود و بپردازیم به اصل متن زیارت عاشورا، خوب کجای بحث بودیم؟ یک حدیثی از حضرت داوود علیه السلام خواندیم درباره اش توضیح دادیم امروز هم اگر شد برایتان می خوانم و ادامه بحث را با یکی دو روایت دیگر ان شاءالله تمام خواهیم کرد.

حضرت داود (ع) روزی به سویی روان شد خداوند تعالی به او وحی کرد یا داوود مالی اراک وحدانیا؟ چی می شده که تو را تنها می بینم. و تنها آمدی؟ عرض کرد بار الها سخت شوق دیدار تو را دارم بین من آفریدگانت فاصله بینداز یعنی رابطه مان را جوری تنظیم کن با آفریدگانت که فاصله بیفتد و مزاحم من نشوند و بتوانم ارتباط و اتصال را به تو داشته باشم خطاب رسید ِارجع الیهم برگرد به سوی مردم. قطع ارتباط نه . برگرد به سوی مردم فانک ان تیحطی بعبد عابق افتبکَ فی الله ... عبده اگر یک بنده فراری را پیش من برگردانی یک بنده فرار کرده از من آشتی بدهی با من من تو را در لوح جزو بندگان نیک و محبوب خودم ثبت می کنم یعنی این طوری پیش من نیا برو بندگانی را که فرار کرده اند را بیا با من آشتی بده تا من نزدیک شوی خب مفصل در مورد این قضیه در جلسات گذشته توضیح دادیم که عبادت حتماً باید به رضای خداوند تبارک وتعالی باشد ما بسیاری از موارد هست که عبادت می کنیم و مرضی خدا نیست بسیاری از موارد هست که شیطان خودش ۶ هزار سال عبادت می کرد ولی کان من الکافرین خیلی وقت ها شیطان به خاطر این که ما را فریب دهد ما را وادار به عبادت می کند اما عبادت نه عبودیت یعنی ما آن چیزی را که خیلی مهم است یعنی اصل است عبودیت است یعنی گوش به فرمان بودن یعنی حرف گوش کردن یعنی آن چیزی که خدا می خواهد و عمل می کنیم نه آنی که خودمان و چیزی را که می خواهیم ما خیلی وقت ها برای خودمان برنامه های عبادی می گذاریم طبق سلیقه خودمان هستند نمونه هایش را هم در جلسات قبل عرض کردیم ببینم خدا از ما چه می خواهد اینکه خدایا من تو را دوست می خواهم با تو خلوت کنم حرف خوبی است خلوت هم لازم هست و هیچ شکی در آن نیست اما باید عبادت در مورد رضای خداوند تبارک و تعالی باشد یعنی همیشه باید دقت کنیم خدا چی می خواهد از ما مثل بچه جبهه ای نباشیم که شب عملیات من دوست دارم بروم تهران ایام محرم بروم سینه بزنم در جایی که الان موقع شمشیر زدن است و عشق این را دارم برم آنجا این کار را بکنم این نمیشه اون موقع که موقع شمشیر زدن است باید شمشیر بزنی دیگر وقت گریه کردن و نماز شب خواندن نیست خداوند به داوود گفت برگرد اینکه بخواهی من فاصله بیندازم بین تو و بندگانم و اینکه تو باشی و خلوت و کسی نباشد این به چه معناست یعنی ما خلوتی نداشته باشیم نه به این معنا نیست یعنی مایه ساعت هایی را که حقوق مردم در بین نیست ساعت ویژه خودمان است کسی با ما کار ندارد و اگر راست می گویی و هنر داری آن ساعت ها را باید اختصاص دهیم در خلوت با خداوند عبادت چون دیگران نباید چوب ارتباط ما با خداوند را بخورند . یک موقع دوست دارم نماز شب بخوانم اما زن و بچه من در خانه معطل هستند کلی اذیت می شوند یکی دو تا سه تا بچه اذیت می کنند در خانه همسر من اذیت می شود در خانه به جای اینکه کمک او بکنیم دلم خوش است رفتم عبادت بکنم یا رفتم هیئت و سینه زنی و اینک یک انسانی رو گذاشتیم آنجا با کلی زحمت دلم خوشه که دارم عبادت می کنم یه وقت می بینیم همسرم به من نیاز داره یا مریض هستش فرزندم به من احتیاج داره و می خواهم نسبت به این ها چشم پوشی کنم و بگم خب این جوری نیست المومن اعظم حرمت من الکعبه مومن حرمتش از کعبه است یک موقع هستش انسان باید انسان هایی در ارتباط باشد که به کار دیگری نپردازد در حج بودن امام صادق (ع) یکی از اصحاب خودشان بعد یک آقایی آمد این دوست امام صادق را صدا کرد بهش گفت برو بعد می آیم امام صادق فرمود این بود که تو را صدا کرد از اصحاب ماست ؟ گفت برو ببین او با تو چیکار داشت گفت آقا وسط طواف هستم گفتند مهم نیست برو به کار او برس طواف را بعداً هم می توانی انجام دهی طواف را ول کن ببین برادرت چیکار داشت همسرت یکی از مصادیق مومن است فرزندان شما هم از مصادیق مومن هستند احتیاج دارند خلق خدا احتیاج دارد حالا این که من الان وقت ندارم این کار را بکنم نمی شود ولی یک موقعی هستش که می شود خلوت کرد مثل ماه مبارک هست که خداوند گفته است خداوند گفته است که بسیاری از کارهایتان را کم کنید شعبانی ، رمضانی آن هم نه با انقطاع کامل آن هم با حفظ مسائل تا یک حدودی اما وقتی مال خودتان است به وقتی همه خوابیدند دیگر کسی با تو کاری ندارد نصف شب ، سحر ، نه الان که مردم دم خانه است با تو کار دارند وقتی که همسرت ، و بچه هایت خوابیده اند . عرضه داری اون موقع با خداوند خلوت و عبادت کن خیلی از زمانها است که هیچ کس ، کسی با ما کار ندارد می توانیم با خداوند ، خلوت کنیم ، نباشد که وظایف و اعمال را کنار بگذازیم و شروع کنیم به نماز خواندن ، مثلاً یکی از وظایف واجب مان درس خواندن است ، اگر باید درس بخوانیم ، نباید بگوییم حالا باید درسم را تعطیل کنم ، بروم دنبال خلوت کردن با خدا این جور در نمی آید . خداوند هم راضی نیست . بعضی از مراجع ما فرمودند که این کارفسق است که درسی را رها کرده و برود با مسجد سهله با خداوند خلوت کند . مانند مقدس اردبیلی رحمة الله دیگر که موقعی که پیش می آمد که مجبور بود برود کربلا ، وسط سال تحصیلی ، نمازش را کامل می خواند که می ترسید سفرش ، سفر حرام باشد . چون که از درس جدا شده بود . غیر از وقت درس ، کارهای زیادی پیش می آید برای خلوت با خداوند ، نهایتاً یک موقع کار و درس استمرار دارد . یک موقع خاصی هم اختصاص می دهد به این کار . مثلاً من می خواهم یکی ، دو روزی بروم سفر ، مثلاً مشهد مقدس حرم حضرت معصومه ، حرم عبدالعظیم حسنی می روم بالاخره عمره ای جایی و غیره . بالاخره یک جای را برای خودم در نظر می گیریم که یک هفته ای را به عبادت و راز و نیاز بپردازیم . به غیر از وقتهای دیگری که داریم . بنابراین ما باید دقت کنیم که ما در قضیه تعادل را رعایت کنیم . وظیفه شناسی فراموش نشود و یک عده باید بار عبادت ما را به دوش بکشند که ما می خواهیم عبادت کنیم و می خواهیم به خداوند برسیم . ولی الان بار زندگی من روی دوش همسرش است او دارد اذیت می شود اما من دارم به عبادت خود ادامه می دهم . این جور در نمی آید . بچه تو است فرزند توست دارد گریه می کند مریض است تنهایی از عهده او خارج است تو هم دلت خوش است که داری عبادت می کنی ، یا من اصلاً در جبهه یادم هست که یک آقای وظایفی که نسبت به بچه ها داشتند رها می کردند و می گفتند ما عشقمان عبادت و مطالعه است . ترجیح می دهیم که این کار را بکنیم مثلاً فرض بفرمایید در جبهه یک کسی را داشتیم به نام شهردار . بعداً می گفتند خادم الحسین ، یعنی موظف بود یک روز از صبح بلند شود و برود هیزم جمع کند ،چایی دم کند ، استکانها را بشورد ، تدارک سفره را انجام دهد و بچه ها را صدا کند و بعد صبحانه از تدارکات بگیرم بیارم صبحانه بچه ها را بدم، ظرفها را بشورد و بعد چادر را تمیز کرده و برای ظهر ناهار و برای شب شام درست کند . همین طور یک روز کامل ، یک ۲۴ ساعت باید کارها را می کرد ، بعضی از آقایان که نوبت کارشان بود از ساعت های دیگر کارهای دیگر خود ، خوب استفاده می کردند ولی نوبت خودشان چادر کثیف بود ، نظافت نمی کردند ، می گفتند مشغول زیارت عاشورا و عبادت بودیم . خوب این تعبیر ملعون ، ملعون در روایت داریم که خداوند لعنت کند که کسی را که بارش روی دوش کسی دیگر باشد . من هم می خواهم کارهای خودم را روی دوش دیگران بیاندازم تو عرضه داری از وقت های خصوصی خودت آن وقع که هیچ کس با تو کاری ندارد آنقدر عبادت کن که خسته شوی. ولی وقتی وظیفه مسلم واقعی داری باید آن را انجام دهی تو که نمی توانی از حقوق دیگران بزنی ، و عبادت کنی ، شیطان هم این جور جاها بلد است . انسان را وسوسه کند یعنی با یک صورت مقدس ، یک نفسانیت استکباری در وجود ما ایجاد می کند که من می خواهم با خدا ارتباط برقرار کنیم می خواهم با خداوند حرف بزنم ، بقیه را له کنیم بروم جلو و مسائل دیگران را نادیده بگیرم . این اصلاً به درد نمی خورد . نبی اکرم (ص) می فرماید : دیدم یک روز مردی خیلی عبادت می کند هر وقت حضرت می آمد در مسجد بوده است . حضرت فرمودند آیا این زن و بچه دارد ؟ او در آمدش را از کجا کسب می کند ؟ گفتند برادرش به جای او هم کار می کند و برای زن و بچه او هم کار می کند برای اینکه او عبادتش بپردازد حضرت فرمود : برادرش از او عابدتر است . این را باید به آن تو جه کرد ما در هیچ شرایطی ، حق تحمیل به دیگران را نداریم . ما باید در مسائل و حیطه ساعات شخصی خود عبادت کنیم . ولی ساعاتی که مال دیگران است و با وظایفی داریم که ما باید انجام دهیم ، باید همان کار را بکنیم . حتی یک کار مستحبی اضافی هم نباید انجام بدهیم . این فرمان خداست، دلم نیامد، دلم خواست... نداریم در حدی که خدا گفته. در نماز جماعت داریم ، گفتند که اگر در سجده ، بیش از امام طول بدهیم و بگوییم در سجده دارم به خداوند نزدیک می شوم یا خداوند مرا در آغوش گرفته و ذکر را طولانی تر کنیم ، معصیت کرده ایم ، حق نداریم بیش از امام طول دهیم . امام بلند شد باید سجده را تمام کرد . دقت کنید سجده است ولی معصیت کرده اید . پس دقت کنید که ما باید وظیفه شناس باشیم و وظیفه مان را باید خوب بشناسیم و بدانیم کی باید انجامش دهیم . اگر می خواهیم عبادتی انجام دهیم باید وقتمان را تنظیم کنیم .عرض کنیم که به کسی فشار نیایید . کسی جور ما را نخواهد بکشد . مگر آن که بده بستانی بوده باشد . حالا ما می گوییم این آقا شریکمان است . می خواهیم دو روز بریم فلان جا آن آقا جای من بماند بعداً من هم جای او می مانم . اشکالی ندارد ولی وقت وقتی مال کسی است باید دقت بکنیم یک موقع یکی از بزرگان خدمت آیت الله حائری شیرازی فرمودند که من با خانمم تقسیم کار کرده بودیم . یک موقع من بچه نگه می داشتم و یک موقعهایی او . یک موقع که او کار داشت وظیفه من بود و یک روز که من کار داشتم ، وظیفه او بود که بچه را نگه دارد. یک روز که وظیفه ی من بود که بچه را نگه دارم ساواک آمد و من دستگیر کرد . گفتم کجا ؟ گفت برویم ساواک . بچه را زدم زیر بغلم و گفتم برویم . گفتند بچه را برای چه می آوری ؟ گفتم که امروز وظیفه من است که بچه را نگه دارم . با بچه رفتیم بازجویی شده و برگشتیم رعایت بکنیماین خیلی مهم است که کسی با عبادت ما به دردسر نیفتد سفره انداخته اند همه معطل هستند ما تازه دنگ مان گرفته بابا این کارهایت را بگذار شب، برای یک موقع دیگر که خودت هستی و خودت. حالا بقیه درد بکشند سفره معطل است آقا نمی آد. یک موقع هایی است که در ماه مبارک زیاد دیدم . بعضی ها اذیت می شوند و دوست دارند همان موقع افطار افطار کنند و بعد از افطار مشرف شوند مسجد و نماز بخوانند هیچ اشکالی ندارد. طرف نشسته می خواهد غذایش را بخورد اولِ افطار، می گوید آقا مستحب است بهتر نیست اول نماز بخوانیم. به شما چه. خیلی می خواهی رعایت بکنی خودت برو نمازت را بخوان. ولی وقتی پیشنهاد می دهی به دیگران یا اصلا کلاً برنامه را یک جوری می ریزی که شاید دوست نداشته باشد بخصوص برای مهمان تعیین تکلیف نباید بکنیم ما ظیفه مان است اول افطار سفره مان را بیندازیم. شاید خواست افطار بکند نباید بگوییم حالا ما منتظر هستیم سفره چه شد حالا ما می خواهیم نماز جماعت بخوانیم. این حدیث خیلی به جا بود به خاطر این که بعد از این چند جلسه بحث مبسوطی که درباره حق تعالی و عبادت و بحث خلوت و ذکر خدمت تان عرض کردیم به آفت این کارها بپردازیم. این فرمول از حضرت علی علیه السلام یادمان نرود،‌ این است که لکل شی ء آفت یعنی هیچ چیز نیست که آفت نداشته باشد . این دیگر مطلق هم است استثنا بردار هم نیست. هرچیزی آفت دارد،‌ ارتباط با حق تعالی، ذکر حق تعالی، دیگر از آن بهتر ما نداریم که آفت دارد اعمال صالح زیاد آفت دارد، کارهای نیک آفت دارد علم آفت دارد بلکه آفات دارد و لعلم آفاتُ. پس ما لزوم خلوت با حق تعالی وقت گذاری مستقل برای ارتباط شخصی با حق تعالی و انس با حق تعالی و قطع کردن ارتباط مان را با هر کسی ، به غیر از خداوند حق تعالی ، رد نمی کنیم . هر کسی می خواهد رشد بکند باید ساعت هایی را بگذارد برای خودش و خدا. این قطعی است ولی بداند که کی این کار را بکند این مهم است . قاعده هم داریم که کسی که به طور طبیعی با خداوند انس می گیرد ، کم کم انسش از بیرون کم می شود و آهسته آهسته به وحشت می افتد . من آنس بالله استوحش من الناس ، استحوش عن الخلق هر کس انس با خدا می گیرد از مردم یواش یواش و حشت می کند . یعنی بیشتر لذت می برد که با حق تعالی باشد و این هم داریم، کیف آنس بالله من لم یستوحش من الخلق چگونه می تواند کسی با خدا انس بگیرد در حالی که هیچ وحشتی از خلق نداره این بحث وحشت از خلق را در بحث عمر در جلسه گذشته عرض کردم همان بحث اضافات است که پرداختن به کارهای بیهوده، چیزهای زائد که عرض کردم این انس ها کار را خراب می کند وقتی که شما با غیر خدا انس زیاد برقرار کنی نمی توانی با حق تعالی انس پیدا کنی همه ی این ها درست اما تو ساعت و زمان عمل باید درست عمل کنیم در زمان و نحوه این ارتباط باید بیشترین دقت را داشته باشیم.

روایت بعدی این روایت جانسوز هستش ما الان نمی فهمیمش که واقعاً چیه ؟ بعدا که منتقل می شویم به برزخ و آخرت بعد این خیلی جلوه می کند و خیلی هم اذیت می کند انسان را مگر کسی که از الان انس با آخرت پیدا کند تا بفهمد یعنی چه؟ در مورد حق تعالی همه ان چیزهایی که در خدمتون عرض کردیم به خصوص در مباحث و لایت باید همه رو در ذهنمون بیریم که وقتی می گیم حق تعالی یعنی به چه کسی می گوییم خداوند تبارک و تعالی یعنی چی ؟ تمام اون عظمت و شوکت اونی که وهمش در نظر داشته باشیم حالا ببینیم او چگونه با ما سخن می گوید عبدی به همه ی داره می گوید بنده ی من أنا و حقی لک محب و بحقی علیک کن لی محبا بنده ی من به حق خودم سوگند که من دوستت دارم این خیلی مهمه خداوند تبارک و تعالی چگونه داره با ما سخن می گوید به حق خودم قسم که دوستت دارم خداوند راستگو هستش احتیاجی به قسم ندارد دروغ که نمی گوید ولی قسم یاد می کند چقدر می خواهد با تاکید در قلب وارد کند مسئله به قدری مهم هستش درک این قضیه ادراک این مسئله برای انسان و به قدری حیاتی هست برای انسان باور به این مسئله توجه به این مسئله در زندگی به قدری مهم هست که خداوند بینید با چه زبانی داره با انسان صحبت می کند انگار داره ناز می کشد عبدی ان وجهی به حقم سوگند که دوست دارم این را اگر یک بنده ای تو زندگیش درک بکند که همیشه سر و کارش با کسی هستش که اولاً خلقش کرده و همه ی جهان را او خلق کرده دنیا را او خلق کرده آخرت را او خلق کرده خود او را خدا خلق کرده او وابسته دائم به اوست عین ربط به حق تعالی هستیم اگر کسی این را بفهمد و بفهمیم همه چیز به دست اوست و بفهمیم که ان الله لکل شیء قدیر توجه به این داشته باشیم خدا داره با تو حرف می زنه و می گوید که تو را دوست دارم فرق اسلام اساسا عرفان اسلامی با سایر عرفان ها در همین مسئله هستش یعنی انسان در همون آغاز با یک کانون و محبت در ارتباط هستش یا یک کانون عشق و محبت یک رفاقت خصوصی و دو طرفه یعنی گناهکارترین آدم ها و کثیف ترین آدم ها تو باطن خودش می فهمد که خدا دوستش دارد برای همین در حق اگر دیگران جرم و جنایتی بکند خیلی روش نمی شود به خدا بگوید خدایا ببخشید ولی بعد از سال ها گناه و قهر این قدر می دوند آن طرف محبت هستش دریایی از محبت به بنده دارد اینقدر می دوند اونجا دوستی هست نسبت به ما که می گوید خدایا با ما آشتی کند می دونه خدا نمی گوید نه می دونه خدا نمی گوید دیر شده اینو می فهمد یعنی فطرتاً همه انسانها می دونند هیچ وقت خدا در خانه اش را روی هیچ کس نمی بندد هیچ وقت به هیچ کس نمی گوید دیر شده یا دیر آمدی برگرد و برو چرا حالا اصلاً . این را هممون می فهمیم مخصوص مسلمان ها و شیعه ها نیست شما سراغ سایر ادیان هم بروید همه شان همین جور هستند. انسان فطرتاً با خدا در ارتباط هستند خدا فطرتاً در نزد انسانها حاضر هست ما فطرتاً در محضر خدا هستیم حقیقتاً این گونه هست یعنی این وجود بقدری شفاف برای ما هست و ملموس است برای ما که می فهمیم این جوری هست خدا لازم نیست که کسی ثابت بکند برای ما و کسی یاد بدهد برای ما. و نفهم ترین آدم ها دورترین آدمها هم این را درک می کنند چون حاضرت است در نزد روح خودش. می دوند هر وقت بخواهد با خدا آشتی کند خدا هست می دوند وقتی می خواهد با خدا حرف بزند خدا هست می گوید لبیک چه زیر آب چه تو فضا چه زیر خاک باشد تا بگی خدا ، خدا می گوید لبیک حضور خودش را نزد خدا به شهود روحانی درک می کند حالا این خدا به ما چی می گوید ؟ بنده ی من به حق خودم دوستت دارم می دونید عزیز من همه حساب ها را با خدا تو هر محوری هست بذارش کنار بر محور فلسفه است بر محور کلام است، بر محور عقل است بریزد دور آن ها خوب هستند و در مقدس و نورانی هستند اما در نهایت ارتباط تو با حق تعالی بر اساس محبت باشد بر اساس رفاقت و دوستی باشد این همه مشکلات را حل می کند اگر با خدا بیفتی در چالش های عقلی و دو دو تا چهارتا خیلی ضرر می کنید اصلاً خدا ما رو برای این کار نیافریده است اگر عقلی هست فلسفه ای هست کلامی است استدلال و برهانی هم هست برای اینکه نهایت این محبت شکوفا بشود برای این که شیطان نتواند از شبهات استفاده بکند ما را فریب بدهد ولی اصل آن در آخر قضیه باید به محبت بیانجامد به دوستی بین خدا و ما و خدا برای چه ما را صدا کرد و برای چی ما را ساخته اعلام عمومی هم کرده است حیف نیست زندگیمان از این محور دور کنیم اگر این رو برداریم چی داریم اگر این ارتباط نباشد چه محوری دوست داشتنی تر از هست ؟ الهم أجعلنی من اولیائک فانک ... لا یحزنون محوریست که ترس ها می رود غم ها می رود استرس می رود رنجاندن ها می رود رنجیدن از دست دیگران می رود خیلی انسان راحت می شود دوران سلطنت انسان شروع می شود می فهمد سلطان است. گر من فقیرم هر شبی/ دارم ز یا رب یا ربی/ جشنی نوایی مطربی/ کمتر از سلطان نیستم. ، سلطان چی کار می کند و چه عشقی می کند که من نمی کنم عشق های سلطان چه چیزهایی هست می شینم پیش خدا با خدا حرف می زنم بندگان خدا چه لذتی از این بالاتر می برد تا حالا فکر کردین ؟ فکر باید بکنیم روی این قضیه قشنگ ترین ساعت های زندگی ما اون موقعی بود که من و خدا فقط بودیم دوتایی با هم حرف زدیم من باهاش حرف می زدم درد و دل کردم آشتی کردم معذرت خواهی کردم رشد و نزدیکی خواستم مورد نوازشش بودم. بقیه اش دیگر واقعاً بیخود بود قشنگترین ساعت های زندگی ما فقط همین هاست این رو نمی فهمید وقتی هم میام سر نماز قامت که می بندیم یادمون می رود کجا ایستاده ایم اگر اون موقعی که میایم سر نماز قامت بندی حواست باشه چی کار می خواهی بکنی می خواهی با رفیقت حرف بزنی و این قشنگ ترین حالت های روزت هست نمیزاری نمازت خراب بشود ببینید چقدراز نمازهای مان حیف ومیل شده و از بین رفته چقدر نمازهایمان تلف شده چقدر خراب می کنیم این باور وقتی می آید . آدم واقعاً قشنگترین حالت های روزش وقت های نمازش می داند وقتی به همه می گوید نه همه برید بیرون می خواهم خلوت کنم موقع نماز ، نماز جماعت ، حرم ، قرآن خواندن موقعی که دوست خدا براش حرف بزند خداوند می گوید هر وقت دوست داشتید من برایتان حرف بزنم قرآن بخوانید و هر وقت شما دوست داشتید شما با من حرف بزنید نماز بخوانید ببینید چیکار کرده یک تشکیلاتی با عظمت راه انداخته همش برای خلوت و عشق دنیا را راه انداخته که تو حال کنی اون وقت بدبخت ما هم می آییم می بینیم این دنیا رو به لذات و نعمت هایش ما فکر می کنیم این را گذاشته برای این که با این ها مشغول باشیم حواسمون نیست این ها را گذاشته برای این که برای آن طرف باشیم، خلقت الاشیاء الاجلک و خلقتک لاجلی اشیاء را برای تو خلق کردم ولی تو رو برای خودم خلق کردم ما می رویم دریا ولی ما از دریا با خدا ارتباط برقرار نمی کنیم ماهی ها را می بینیم، ولی نمی توانیم، گل ها را می بوییم ولی از لطافت و زیبایی گل و بوی گل توی آغوش خدا قرار نمی گیریم طبیعت را می بینیم ولی نمی تواند ما را وصل کند به خدا برای این که خودمان حجاب گذاشتیم. ماه و ستاره ها و کهکشان ها را می بینیم همه ی این ها می تواند ما را رفاقت بدهد با خدا چون همه ی آن ها را گذاشته هدیه ما و دست گل هایی او هست همش هم برای توست ولی ما رد می شویم می رویم این ها را نمی بینیم و از کنار این آیات رد می شویم و رفاقتی هم برقرار نمی شود. وقت نماز مان مرده وقتی می خوانیم زودتر تمام تمام شود و هیچ استفاده ای نمی کنیم اصلاً سر نماز متوجه نیستیم کجاییم ؟کسی که همه ی این تشکیلات عظیم را راه انداخته برای رفاقت تو و خودش خیلی حرف هست آقا خیلی دقت کنید ساده از کنار این رد نشوید وقتی یک چیز با عظمت را می بینیم و این بدن رو می بینه که هزاران ساله اطبا دارن با هاش کار می کنند و هنوز نشناختنش این تشکیلات عظیم راه انداختم که تو با من رفیق شوی میلیاردها کهکشان و ستاره و کیهان خلق کردم تو با من رفیق بشی میلیاردها موجود در این طبیعت گذاشتم که تو با من رفیق باشی چه تشریفاتی راه انداخته است تازه این تشریفات طبیعت است انشاء الله بریم برزخ تشریفات آن طرف هم ببینیم چه خبره تشریفات اینجا در مقابل آن جا مثل یک تشریفات یک رحم است در مقابل دنیا همه برای این است که این گوهر محبت یعنی خدا و انسان برقرار بشود و اگر این نشود ما در درون خودمون به هدف خلقت نرسیده ایم ما میوه خلقت نشده ایم چون میوه خلقت یعنی آن چیزی که خلقت برای او انجام شده انسان هایی از این مجموع درخت ها و خاک کود شاخه برگ به نتیجه می رسند فقط تو درخت چه چیزی از آن قابل استفاده است میوه اش است انسانهایی می توانند میوه شوند که با خدا رفیق شوند. بقیه یا خاکند یا کودند یا ساقه اند یا شاخه اند یا برگند حیف است ما میوه نشویم حیف است من همه ی این ها را برای شما خلق کرده ام همه چیز حمال تو هست برای تو هست که در آخر تو با من رفیق بشوی دوستم داشته باشی دوست داشتن هم قواعدش رو تو قواعد قبلی توضیح دادم دوست داشتن وقتی میاد خیلی چیزها تغییر می کنه خیلی برنامه ها عوض می شود وقتی دوست داشتن می آید اینکه بگوید خدا قربونت برم حاضرم برم خودم را بندازم روی مین به خاطر تو که این قدر دوستت دارم ان یک چیز هست که خودم را تیکه تیکه کنم ولی دوست داشتن یک چیز دیگر است باز دوست داشتن یک چیز دیگر است ما فطری خدا را دوست داریم شیطان هم خدا را دوست دارد . شیطان به معاویه می گوید من هنوز خدا را دوست دارم بعد از این درگیری که بینمان اتفاق افتاد و من رو بیرون کرده است هنوز خدا را دوست دارم دوست داشتنِ انسانی دوست داشتن با معرفت وقتی محبتش میاد معنا پیدا می کند زندگی شادی میاورد نشاط می آورد هر مشکل که غم و غصه رو میاورد عصبانی نشدن و درگیر نشدن میاره نرنجیدن از دست دیگران و نرنجاندن می آورد کم توقعی می آورد قانع بودن می آورد حریص نبودن به دنیا می آورد با خودش عزت و شرافت می آورد آن چیزی که داری را قدرش می دانی هیچ وقت چشمت را سمت چیزهای دیگران جذب کند هیچ وقت احساس کمبود شخصیت نمی کنی هیچ وقت نمی تواند کسی قالت بگذارد هیچ وقت اسیر محبت کسی نمی شوی که بتواند خردت کند و ... محبت اثر دارد وقتی می آید خیلی کارها می کند با آدم دیگر این ها را بحث ولایت گفتم اما توجه کنیم عزیزانم من مخصوصا برادران عزیز جوانم که می خواهی برای آینده است برنامه ریزی کنی نمی دونم می خواهی بری دانشگاه ، حوزه ، کارمندی ، کارگری ، بازاری هستی چه کاری ولی نه قضیه باید این بشیم مرحوم رجب علی خیاط یک خیاط است که می شود آن. فقیهایی هستند و اولیایی هستند و مجتهدهایی هستند که دور از خدا سالها درس می خوانند تو این حوزه دور دور می شوند از خدا زیاد شهوت علم دیونه می کند این ها را اینقدر شهوت علم خطرناک است علم برای محبت با خدا نمی خوانند بلکه یک زمانی معرفتشون رو زیادتر بکنند برای خدا نه برای خودشون حساب و کتاب بازکرده اند من بحثی که در شرح حدیث عنوان خدمتتون عرض کردم که اولین حرفی ه امام صادق فرمود بنده برای خودش تدبیر نکند ما برای خودمان می شینیم تدبیر می کنیم من می خواهم مجتهد بشوم . من من می خواهم مرجع تقلید بشوم من می خواهم دکتر بشوم من می خواهم مهندس بشوم من می خواهم قهرمان فلان ورزش بشوم می شینیم این تدبیرها را می کنیم و دیگر از حال و محبت خارج می شویم . نمی گوییم من اینها را استخدام کنم در راه محبت خدا. می شود این کار را کرد. چمران را ببینید ولی خدا خداست پزشکی تو آمریکا درس خوانده است آنجا بزرگ شده است شاگرد اول دانشگاه آمریکاست ولی بین او و خدا چقدر انس و رفاقت برقرار است شما مناجات هایش را بخوانید یک پزشک است در کدام حوزه علمیه درس خونده ؟ هر کاری می خوایم بکنیم شوهر خواهی شوهر کنی بچه می خواهی خب بچه دار شو بزرگش می خواهی بکنی خب بکن می خواهی عروسش کنی و دامادش کنی بکن ولی حواست باشه تو دائماً در انس با حق تعالی زندگی بکنی هیچ کس جای او را نمی گیرد آقا خواهی ازدواج کنی زنت را خیلی دوست داری داشته باش هیچ مانعی ندارد مهرورزی به خدا تبارک وتعالی منافاتی با مهرورزی به همسر ندارد مکمل همدیگر هستند با بچه هایت خوب و مهربون باش به همسرت عشق بورزید لیلی مجنون باشید اما حواست که معشوق اصلی تو باید کی باشد درس می خونی می خوای مهندس بشی هر کاری می خواهی بکنی بکن ولی حواست باشد . کارمندی، کارگری، شغل آزاد داری، ورزشکاری، هر کاری حواست باشد که اگر این را گم بکنی، به قول الهه قمشه ای به هر رشدی تو دنیا برسی به هر پیروزی برسی و به سودی برسی در آخر ضرر است اتفاقاً آن هایی که در دنیا به موقعیت های بیشتری پیدا کنند ضرر بیشتری کرده اند . وقتی که از دایره سود انسانی انسان خارج بشود یعنی وقتی از روی محور اصلی نیست شما هر جا که می خواهید بگردید بگردید، دیگر فایده ای ندارد. پس رو محور آن چیزی که برایش خلق شده ام نیست، یک جنین وقتی طبق قوانین حاکم بر رحم که او را به تولد سالم می رسونه حرکت نکند حالا هر حرکتی کرد کرد بعداً که متولد می شود چهار تا سر دارد شش تا دست دارد و دو تا صورت دارد دیگر فرق نمی کند او دیگر ناقص است نقص نقص است دیگرو هیچ کاری هم نمی شود کرد دیگر فایده ندارد مهم این هست که ما باید تو محور سلامت حرکت بکنیم و فقط سلامت یک انسان یعنی چی ؟ فقط و فقط زمانی هست که خدا را دوست دارد و با محبت خدا زندگی می کنه براش اساس ترین موضوع زندگیش خداوند تبارک و تعالی و محبت خداوند است و غیر از آن هیچ فایده ای ندارد و ما هیچ وقت سالم زندگی نمی کنیم وقتی از دایره محبت خدا خارج می شویم. وقتی تو این محور نیستید دیگر هیچ فایده ای ندارد حالا گوش کنید خود خدا چه می گوید به ما. میگوید: قُل بگو. بگو حرف بزرگی هست گفتم هر وقت خداوند در قرآن گفته بگو یعنی مسئله خیلی حیاتی و مهم هستش پیامبر بهشون بگو ؟ قل ان کان آباءکم و انبیاءکم و ازواجکم و اخوانکم و عشیرتکم و اموال الاقترفتموها و .... لا یهدی القوم الفاسقین بهشون این رو اعلام عمومی کن که من رو اگر دوست دارید یا دوست ندارید ، بهشون بگو اگر پدران تان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان عشیره تان اموالی که جمع کردین تجارتی که کردین که از کسادش می ترسید کار و کاسبی و پول هابانکها و حساب بانکی ها تجارت و بازرگانی این هایی که می ترسید خانه هایتان که ساختید، کلیه چیزهایی که بدست آوردید این همه اش مثال است این احب الیک من رسوله جهاد فی سبیله چقدر رساء است . محبوب تر است پیش شما از خداوند و رسولش و جهاد در راه خدا منتظر امر خدا یا عذاب خدا باشید که خداوند فاسق ها را هدایت نمی کند فاسقی عزیزم دیگر آدم نیستی تردید نکن که دیگر آدم نیستی اون موقعی که یکی از چیزهایی که اسم برد پدرت و بچه ات شغلت و تجارتت و این ها از خدا محبوب تر از دین خدا محبوب تر شد از رسول خدا محبوب تر شد از جهاد در راه خدا محبوب تر شد دیگر ساقط شدید از انسان بودن. خدا دارد تهدید می کند منتظر عذاب من باشید حتی یاتی الله به امره منتظر باشید حالا من منافع جناحی ام چقدر میشینم دین خدا را مسخره می کنیم همت قرآن را زیر سوال می برنند ، ولایت فقیه را می پرم بهش چون می خواهم باندم و رأیم را حفظ کنم چون می خواهم رو صندلی قرمز مجلس بشینم. نشینم بی شخصیت و بدبخت هستیم و هیچی نداریم بعد یک میز دو متری داشته باشم هر غلطی می توانم بکنم هر کاری دلتون بخواهد خدا دارد امتحان می کند الان تو بگی نه خدایا من مخلصت هستم از همه بیشتر دوستت دارم بسم الله الرحمن الرحیم أحسب الناس ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون مردم فکر کردند تا گفتند ما کارمون درسته ایمان آوردیم امتحان نمی شوند ؟ تا می گوییم خدا امتحان می کند زود امتحان می شویم پیش می آید که معلوم شود چه کار می کنیم. رشوه بدی فرزندت بیفته فلان جا رشوه بدی فرزندت بیفته دانشگاه یا نمره بیاورد اینا همش معصیت خداست حق خوری نمی کنی تو مغازه هستی بخاطر خدا حاضری حق مردم را رعایت کنی گرون نفروشی قیمت عادلانه بدهی. حاضری تو محیط کاریت وجدان کاری داشته باشی از کارت ندزدی امتحان می شوی همون صبح اول وقت که می آیی امتحان می شوی و خیلی چیزهای دیگر برای برادرت پارتی بازی نکنی چون کار و کاسبی خودت لطمه نخورد . طرف می آید در مجلس می نشیند برای این که چند میلیونی کسب کرده آقا گرفته، مدیون است می گوید قانون تصویب می کنم به نفع آقا، شش ماه قانون را تغییر می دهند یک قانون جدید چون این قانون به نفع ماست. چون کارخانه و شرکت و مغازه و ...داریم اما اگر به نفع مردم و مملکت نباشد نباشد. پس تا گفتی امتحان می شوی. محبت گوهر بسیار با ارزش هست و اگربه او رسیدی دیگر تموم است به همه چی رسیدی دیگر شک نکن که هیچی کم نداری اما حتماً امتحان پس می دهی یعنی تا ادعا کنی امتحان می شوی خوش به حال آن کسی که در امتحان قبول بشود بگوید نه خدایا من واقعاً تو را دوست دارم هیچ کسی را هم ترجیح نمی دهم به تو هیچ شهوتی ، هیچ شخصی هیچ رابطه ای ، هیچ معامله ای ، هیچ کاسبی و هیچ پولی را بی رضای تو چیزی رو ترجیح نمی دهم یک آقایی می آید من می خواهم با شما صحبت کنم حرف بزنم حرف مهمی دارم، کلی وقت ما را می گیرد می گوید نه وقت مشاوره کافی نیست وقت خصوصی می خواهم، می گوییم خب تشریف بیاورید ببینیم چی می گویی می شینه از مسائل عرفانی می گوید و می گوید من دارم می سوزم که می خواهم به خدا برسم و به او نزدیک بشوم من خدا رو خیلی دوست دارم کلی هم وقت ما را می گیرد ولی بعد میره خونه می نشیند فیلم های مستحجن می بیند و یادش میره تمام اون حرف ها رو. یادش می رود که امام زمان دارد نگاهش می کند یادش می رود همون خدای که این آمده و چقدر وقت ما را گرفته بود داره نگاهش می کند ألم یعلم بان الله یری؟ نمی دانی که خدا می بیند؟ خدا یه موقع هایی با تعجب می گوید نمی دونید که می بینتون ؟ آیا نمی داند انسان که خدا او را می بیند لاف زدن چیه ؟ لاف امام زمان ، لاف مناجات و مکاشفه از این حرفها و بشینی گپ بزنی فردا یه مراسم عروسی شود معلوم می شود تو اتوبوس یک نامحرم کنارت بشیند معلوم می شود امتحان می گیرد از ما دروغ نگوییم ما خیلی به خدا دروغ می گوییم. اول باید اینها را درست بکنیم. اگر احیا بشود دل ما به محبت ما میوه شدیم. وقتی میوه شدیم دیگر لا خوف علیهم و لا هم یحزنون بیمه بیمه هستی راحت ولی باید تمرین کنی که بخاطر خدا رو دوست دارم بخاطر این که یک چیزی دوست ندارد این کار را نمی کنم بد است من سر سفره غذا با کسی درگیر شم. سر قضیه تقسیم غذا دعوا کنم سر نوشابه و سالاد و ... تحریک شم، سر جیفه با دیگران درگیر شوم. بد است من نتوانم با پدر و مادرم نتوانم کنار بیایم. اینها همه اش امتحان است خدا می گوید تو روابطت را با دیگران براساس رفتار دیگران با خودت تنظیم نکن می بازی. چون می گویی داداشم این کار را با من کرد منم با او همین کار را خواهم کرد کم میاری ، زنم این جوری کرد منم می افتم با رقابت با همسرم تو هر کاری می خواهی رفتاری کنی بخاطر من این وظایف رو انجام بده تو خودت را از طرف من مامور بدان با زن و بچه این طوری رفتار کن با بچه ات اینطوری رفتار کنی با خاطر من این رفتار را بکن آن وقت اگر کسی حرف بی ادبانهای هم زد و جسارت کرد دیگر ناراحت نمی شوی. رگ گردنت باد نمی کند اگر بابات یک حرفی زد که یک ذره زور داشت واست بی خیال رد می شوی دست بابا را هم می بوسی. اگر گفت جلوی معلمت بلند شو جلوی پدرت بلو شو بلند می شوی به هیچ جایت هم بر نمی خورد. این طوری دیگه تکبر نداری اگر نماز داری می خوانی مادرت صدات کرد سریع میروی به سمت مادرت نماز مستحبی است. اگر گفت تو جر و بحث با دیگران کوتاه بیای کش نده نگو زورم می آید آخر من این را باید بزنم تو پوزش، حال این را بگیرم، برجکشو بزنم، باید بفهمد که حق با من است باید بفهمد نظر من صحیح است، رابطه محبتی را کثیفش نمی کنی. خدا می گوید خوشم نمی آید جر و بحث بکنید إن الله تبارک و تعالی یبغض قیل و قال خدا از قیل و قال بدش می آید. اگر خدا را دوست دارید کوتاه بیاید چون خدا خوشش نمی آید . به خاطر او. چقدر انگیزه بزرگی است که انسان بگوید خدایا من دارم بخطر تو کوتاه می یام تو دوست نداری منم دوست ندارم این بچسبد به من کثیف می شوم. خدا می گوید حتی موقعی که حق با تو هست تو کوتاه بیا اگر ادامه بدهی پیامبر می فرماید : شفاعتت نمی کنم بدم میاد از گفت و گو و جر و بحث حتی اگر حق با تو باشد شفاعتتون نمی کنم زنا کار و شفاعت می کند و مشروب خور را شفاعت می کند ولی جر و بحث را برای خدا کوتاه بیا. می خواستم بگم که امتحان می گیره یعنی چی. فکر نکنید وقتی می گویم خدا امتحان می گیرد یک سال می گذرد و بعد یک صحنه ای پیش می آید و من آنجا باید ثابت بکنم مثلاً یک کیف پول پر از دلار پیدا می کنم بعد باید امتحان بشوم که می دهم به صاحبش یا نه. نه سر همین صبحانه ات موقع چای خوردنت امتحان می شوی تا غروب هزارتا امتحان می شوی اگر خدا را دوست داری و اهل بیت دوست داری برو تو جمع آنها. دلت به چی خوش باشه حالا که هی می خواهی بزاری کنار اینارو بعضی ها می گوید خدا چی می خواهد از من؟ می خواد که این را کنار بگذارم، که آن را بگذارم کنار،‌ اینجا کوتاه بیام، آنجا حرف نزنم، دلت را به چه خوش کن؟ به رفاقت با خدا. به رفاقت با خودم با محبت با خودم با انس خودم تو جلسات ، بیا تو اجتماعات ما شرکت کن با بزرگان باش کوچک نکن خودت را چه دلخوشی از خود خدا بالاتر چه دلخوشی بهتر از بودن با اهل بیت و انبیاء اولیا بودن یه بار فاطمه زهرا صدات کند پسرم می ارزد صاحب زمان بوید این رفیق ماست خیلی می ارزد ولی این برای ما اهمیت ندارد ما چسبدیم به این جیفه. کاری به عشق و محبت و دلدادگی و این چیزها نداریم این مثال های جزئی را می زنم که یواش یواش ذهنت درگیر شود ان شاءالله که در زندگی بدانی برای خدا کجا باید کوتاه بیایی، کجا باید چشمت را بیندازی پایین، کجا باید نشنوی، کجا باید نروی، کجا باید نگویی. الان داری در خانه با تکبر عربده بکشی سر زن و بچه و سر مادرت و سر پدرت این چه غذایی درست کردی، چرا تو وضعت خوب نیست ماشین نداری ما برویم بگردیم، چرا ما نباید ... گیر می دهد به بابا، بابا را خرد می کند بچه نادان، چرا فلان چیز را من ندارم چرا فلان چیزم اینقدر باشد آنها که رفیق های خدا بوددن این طوری زندگی کردند غذا نداشتند لباس نداشتند مادر ما سلامالله علیها می گفت یک زیرانداز داریم روزها می اندازیم زیر مان روش می شینیم شب ها هم می اندازیم رومان. روز فرش مان است از آن خانه چه آدم هایی تربیت شدند، سر کانال تلویزیون دعوا نکنید،‌ دستت خدایی نکرده بلند نشه روی کسی. من عصبی می شم خودمم دیگر نمی شناسم زنش اومده می گه اینقدر لوازم خونه شکسته که حد ندارد کافی است یک بار پدر زن یا مادر زن خلاف خواسته او عمل کند. چاقو می کشد کافی است یک نظرش تامین نشود قطع رحم می کند عصبانی شود چینی می شکند تلویزیون می شکند بچه را کتک می زند زن را کتک می زند، بچه کوچک و مظلوم و بی پناه، بترسید از کسی که بجز خدا هیچ ندارد ظلم می کند به زن و بچه بی پناه اگر محبت بیاد هیچ وقت این صحنه به وجود نمی آید آدمیت بیاد این چیزها را فقط می شنویم و هیچ وقت نمی بینیم به چشم خودمان.

والحمدلله رب العالمین.