بحث مون درباره محبت خداوند تبارک و تعالی بود یکی دو روایت دیگر مانده که اگر برسیم امشب تمام کنیم از جلسه بعد درباره رابطه با معصومین بحث زیارت بشویم تا در مورد آثار و فواید زیارت صحبت بکنیم ان شاءالله بعد هم ان شاءالله شرح متن زیارت عاشورا را شروع کنیم. روایتی است که باز هم درباره حضرت داوود علیهالسلام که روزی به سوی صحرا روان شد خداوند به او وحی فرستاد که یاداوود«ما لی ارئک وحدانینا» چه شده که تو را تنها می بینم تنها امدی عرض کرد بار الها سخت شوق دیدار تو را دارم بین من و افریده گانت فاصله بینداز. امشب یک مقدار در این رابطه صحبت بکنیم که قاطی نشه این دو تا مسئله که می خواهم عرض کنم خدمت تان مطالب مهمی است. یکی این که ما باید محبت خداوند تبارک و تعالی را به سوی خودمان جلب کنیم محب خدا و محبوب خدا شویم این یک اصل است که انسان تا در دایره محبت حق تعالی وارد نشده اساسا انسان نیست انسان زمانی می تواند بگوید که من به عنوان انسان زندگی کردم که مزه محبت خداوند را چشیده باشد در واقع میزان انسانیت یک انسان بسته به میزان حبی است که بین او و خداوند وجود دارد خداوند از ان جهت که مهربان و رحمان است نسبت به همه بندگانش محبت دارد اما این محبت عام است. انسانیت انسان به این است که چقدر از محبت خاص خداوند را به سوی خودش جلب می کند و چقدر در دل خودش محبت خداوند است اسکندر در یکی از شهرهایی که فتح می کند می بیند که تاریخ های سنگ قبرهای ان جا کوتاه است سنگ قبرها همه ان ها تاریخ هایی کوتاه مدت است همه روی قبرستان دو سال سه سال پنج سال ده سال نوشته اند می ماند که این اصلا چرا این گونه است؟ از وزیرش سؤال می کند او هم نمی تواند جواب دهد بالاخره از یکی از اهالی ان جا سؤال می کند ان هم این گونه جواب می دهد که ما به میزانی که افراد به عنوان انسان زندگی کردند کار نیک کردند در عمرشان خوب بودند تاریخ عمرشان راهمین مقدار نوشتیم زندگی حقیقی. پنج سال بوده ادم خوبی بوده زنده شده بیدار شده بعد مرده است واقعا پنج سال زندگی کرده چون زندگی انسانی در واقع زندگی انسانی است نه این که طرف شصت سال عمر کرده ولی شصت سال جماد بوده است گیاه بوده حیوان زندگی کرده یعنی شعاع فعالیتش محدود در کمالات جمادی حیوانی و گیاهی بوده است به خود اسکندر هم می گوید تو کاری نکن یا کاری کردید که وقتی مردید بگویند اسکندر هنوز همان است که زمانی که زاییده شد همان موقع مرد یعنی تو هیچ سابقه زندگی انسانی نداریواقعا زندگی واقعی ما روی قبرهایمان سن می نویسند سن تقویمی این است اما سن انسانی یک چیز دیگر است یعنی چقدر ادم زندگی کردیم یعنی همان که قرار است بر اساس ان برزخ ما حساب شود و قیامت بر اساس ان صورت انسان زندگی کردیم با ما برخورد می شود نبی اکرم فرمودند امت من در روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند امت پیامبر هستند اما انسان محشور نمی شوند چرا چون کمالات گیاهیشان همیشه می چربیده برتری داشته غلبه داشته به حالت های انسانی این ها مسلمان هم از دنیا رفتند ولی این چنین رفتند کسانی که در ان جا به صورت انسان محشور شوند کم هستند و این ها کسانی هستند که در دنیا زندگی کردند یعنی ساعت هایی که از ان ها گذشته عمری که از ان ها گذشته به صورت انسان زندگی کردند به صورت حیوان اگر هم به سمت کمال گیاهی یا جمادی یا حیوانی رفتند از ان ها به نفع حیات انسانیشان استفاده کردند.
اکثر فعالیت هایشان فعالیت های انسانی بوده است انسانی غیر از این تعریف هایی است که الان در سازمان ملل انسان دوستانه بشر دوستانه یا تعریف های جامعه شناسی یا روان شناسی می بینید تعریف هایی که در روزنامه ها و کتاب ها است این ها انسان نیست این ها تعریف های حیوانی است که اشتباها می گویند انسان است چون اگر کسی کار نیک کند خدمت به کسی کند می گویند کار بشر دوستانه کرده کار انسانی کرده کمک های انسانی نموده است ولی حیوانات هم به هم دیگر کمک می کنند حیوان هم به همنوع خود و هم به غیر هم نوع خودش کمک می کند اما اگر به هم نوع خود خدمت کنیم که این هم کار حیوانی است بله کار خوبی است ثواب هم دارد اما یک کار حیوانی است سطح ان سطح کار حیوانی است به این کار انسانی نمی گویند.
کار انسانی زمانی است که خداوند تجلی دارد یعنی حتی یک کمک هم به دیگران می کنید برای تشفی دل خودت است مثلا در فیلم دیشب دیده است که مردم افغانستان بدبخت هستند سردشان می شود در این زمستانی دلت سوخته و صبح رفتید پنجاه هزار تومان به ان ها کمک کردید این عاطفه را حیوانات هم دارند حیوانات همدیگر را عسرت می بینند، میبینند که نیاز دارند دلشان می سوزد کمک می کنند نه انگیزه ای تو برای خدا باشد یعنی من این کار را می کنم که خداوند از من خشنود شود دو کار ما هر دوصورت هایشان یکی است یکی برای رضای خدا می دهد و یکی برای تشفی خودش.
یه یک گدا می دهد که خودش را از عذاب وجدان در اورد شب می خواهد به خانه برود مثلا دو تا بسته پر غذا یک بار مصرف از چلوکبابی گرفته و منزل می رود یک گدایی هم می بیند و این خیلی ازارش می دهد یک دانه از این غذاها را به گدا می دهد برای این که یک ذره خود تشفی پیدا کند و بتواند راه برود بقیه را خوب و با خیال راحت بخوابد دیگر عذاب وجدان نداشته باشد و به او بچسپد این چنین فردی دارد این کار را برای خودش می کند دل سوزیهای این گونه و این کار را حیوانات هم میکنند اما انگیزه خدا باشد یعنی از ماوراء طبیعت خدا را شاد کند برای خدا ان ان یک بحث دیگر است پس توجه داشته باشید صرفا این که از کار تعریفی بیرون می کنند که انسان و این ادم خیلی خوبی است و انسان خوبی است و این ها نه تعریف دقیقش این است که زمانی کار انسانی است که الهی باشد یعنی حتما هم با انگیزه خدایی کار انجام شده باشد مقدار عمر انسانی و حقیقی یک نفر بسته به این است که چقدر با خدا رفت و امد ارتباط داشته با خود خداوند کارهای اوانگیزه انسانی داشته است این میزان عمر انسانی ما می شودکه این گونه است ادم که نگاه می کند چیزی در پرونده اش نمی بینید دیگر شرمنده می شود این گونه است که ادم احساس می کند که دست خالی از دنیا می رود و فقط خداوند باید به انسان رحم کند پی میزان رفاقت ما به خدا میزان انسانیت ما است هر مقدار که بیشتر طول بکشد ما تنفس انسانی در این فضا بیشتر نموده ایم هر چقدر انگیزه محبت باشد این کار را بیشتر انجام داده ایم اگر قرار است که ما محبوب خدا شویم و ارزش ما به عنوان یک انسان میزان محبتی است که خداوند در دل ما دارد و میزان محبوبیتی هم است که ما در ان جا داریم و ما باید محبوب باشیم این خیلی مهم است به مسئله محبوبیت ما باید فکر کنیم یعنی مثلا فرض بفرمایید که در خانواده می بینیم یک نفر ادم می کشد بابایش را می کشد بعد می گوید این ها به من بی احترامی کردند یا بابام من را دوست نداشت مادرم از اول هم من را نمی خواست چند بار هم به من گفته بو د که تو اصلا بچه ناخواسته بودی ما هم این گونه مجبوریم دیگر حمل تو را طی کردیم و بزرگت کردیم اصلا نمی خواستم بچه دار شویم وقتی به ادم در خانه یک چنین چیزی می گویند مثلا می فهمند که بابایش می گوید اصلا تورا نمی خواستم از اول مادرش به او این گونه می گوید این عقده می کند انسان حس حب نفس دارد دوست دارد محبوب باشد این را خدا در وجود انسان نهاده« و اعزنی فی عثیرتی و قومی» در دعای روز یکشنبه می خوانیم خدایا مرا عزیز کن در میان فامیل و قوم خانواده ام عزیز کن انسان به عزت و به محبوبیت احتیاج دارد و اگر ارامش نداشته باشد و این را از او بگیرند دست به هر جنایتی می زندبعد بسته به میزان نگاهی که دارد محبوبیت را هم می طلبد اگر ما غیر از دنیا ابدیتی سراغ داریم باید در ابدیت محبوب باشیم یعنی باید خدا دوستمان داشته باشد اهل بیت علیه السلام دوستمان داشته باشد خوب دقت کنید این خیلی حساس است ما یک زیارت داریم که بسیار مهم است امام زمان علیه السلام خیلی سفارش نموده اند این زیارت خوانده شود.
این دعا را زمانی که می خوانید چند قسمت است یک جای ان میگوید«اللهم اجعلنی» چند چیز دیگر می گوید «اللهم اجعلنی محبوبه فی ارضک و سمائک» خدایا مرا عزیز کن که حبوب قرار بده در زمین و اسمان ببینید معصوم ما را می شناسد این را در دهان ما گذاشته می داند ما به عنوان انسان به چه چیزی احتیاج داریم دراسمان زمین احتیاج داریم چگونه باشیم محبوب باشیم در اسمان«فی ارضک و سمائک» در زمین و اسمانت ما را محبوب کن خوب فرشته ها اهل بیت صد و بیست و چهار هزار پیغمبر انسان را دوست داشته باشد خداوند باید دو ست داشته باشد لذا این خیلی مهم است که اگر می خواهیم یک کاری کنیم حتما توجه به محبوبیت اسمانی خودمان داشته باشیم ایا این با محبوبیت اسمانی ما منافات ندارد گاهی وقت ها ما این گونه می توانیم از شر ریاکاری شیطان و صور مقدس فرار کنیم ان زمانی که شیطان می خوهد با صورت های مقدس ما را گول بزند من فقط می توانم با توجه به محبوبیت اسمانی خودم از دست شیطان فرار کنم و ریاکاری نکنم ان که بخواهم بروم در مسجد برای دیگران نماز بخوانم برای دیگران نماز شب بخوانم برای دیگران گریه کنم باید فکر کنم که حالا امدی و مردم را گول زدید به قول امام قلب مردم را جمع کنند یک گنجشک بخورد سیر نمی شود این مردم چه کاره هستند فرض بفرمایید مردم را گول زدید و محبوب شدید پیش خدا چه؟ حقه بازی نکنیم سرخودمان کلاه نگذاریم سر مردم کلاه نگذاریم ریاکاری هم نکنیم چون وقتی که پیش خدا منفور قرار بگیرید دیگر تمام است این سؤال باید برای هر جوانی مطرح باشد که ایا خداوند مرا دوست دارد یا نه یعنی رفاقت خاص با من دارد یا نه؟ محبت خاص و مخصوص ویژه خدا فرشته ها دوستم دارند وقتی از من یاد می کنند لبخند به لب هایشان می اید فرشته ها نیک یاد می کنند به این فکر کنیم ایا من نزد ائمه حسابی برایم شده است یا نه؟ رتبه ای اجری ان جا داریم مرتبه ای پیش اهل بیت علیه السلام دارم مرتبه ای پیش امام زمان دارم این خیلی مهم است باید به ان فکر کنید ایا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر وقتی مرا یاد می کنند به نیکی یاد می کنند به عنوان یکی از دوستانشان ایا حضرت ادم علیه السلام پدر عزیزمان حضرت نوح علیه السلام حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی الان در بهشت است و یک مجلسی می گیرد میگوید جای فلانی خالی چون می گویند دیگر وقتی که دوستمان داشته باشند می گویند کاش که فلانی هم بود انشاءالله زودتر پیش ما بیاید«و یستبشرون بالذین کم یلحقو بهم» می فرماید تا این که این ها ان طرف می روند اول این که خودشان خیلی عشق و حال می کنند خوشحال هستند و بعد«یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم» به دنیاییها بشارت می دهند فلانی ها ای کاش زودتر بیایید این جا ببینید چه خبر است اگر محبوب پیغمبر باشیم در هر یک از مجالس بهشتی جای خالی میکند می گوید جای فلانی هم خالی جای دوستمان جای پسرم جای رفیقمان خالی باشد این گونه می گویند مادرمان زهرا مثل همه مادرهایی که یکی از بچه هایش نیست جای او را خالی میکند هیچ وقت بهشت و عظمت بهشت و بزرگی بهشت و این ها ان قدر مست شان نمی کند که ما از یادشان برویم فاطمه زهرا می گوید جای فلانی هم خالی است در دلش می گوید خدایا زودتر به ما برسان دعا می کند برای ما می گوید زودتر ملحقش کن به ما این خیلی مهم است که ما در ان جا محبوب باشیم خداوند از انسان بدش بیاید حالا تو محبوب زمین باش محبوب همه مردم زمین باش چه فایده ای دارد وقتی که خداوند از ما بدش بیاید وقتی فرشته ها از ماتنفر داشته باشند بوی بد از ما متصاعد شود وقتی که صدو بیست و چهار هزار پیامبر جای ما را خالی نکنند به ما بشارت ندهند بگویند ای کاش این زودتر بیاید به ما ملحق شود ان ها وقتی که دوست دارند این گونه که دوست ندارند ان ها وقتی دوست دارند زمانی که نزدیک مرگ تان می شود ان ها خوشحال هستند بعد به استقبال می ایند از این جا به ان جا ورود می کنید هنوز روح بدن را رها نکرده یک دفعه ان ها را می بینید همه منتظر شما هستند صف ایستاده اند امده اند با چه تشریفاتی با چه مهربانی همه یکی یکی به استقبالت امده اند یکی و دو تا که نیستند مستحب است شب ها که صلوات می فرستیم عزیزان خودمان را یاد کنیم دیگر دل ما برایشان تنگ می شود«اللهم صل علی محمد و ال محمد و علی جمیع انبیائک و المرسلین» مستحب است که ما سه مرتبه این را بخوانیم همه انبیاء و مرسلین به همه ان ها درود بفرستیم من با همه ان ها رفیق هستم همه ان ها را دوست دارم دوستان من هستند دیگر یکسره سر نماز گفتیم«اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم» یکی از ان ها انبیاء بودند حالا شهدا جدا صدیقین جدا صالحین جدا رفیق های من هستند من بعدا یک ابدیت می خواهم با این ها رفت و امد داشته باشم نشست و برخاست ما با این ها است دیگر ادابی است دلم می خواهد صلوات بفرستم برای ان ها اصلا سه تا که هیچی گاهی اوقات ان قدر دل تنگ ان ها می شوم که چنان کم می اوریم از ندیدنشان که یک زمانی فقط می نشینیم ان ها را یاد می کنیم یک سره درود می فرستیم به همه ان ها هم درودهای من به ان ها می رسد می گویند فلانی دارد برای ما هدیه می فرستد هدیه هدیه های ابدی و بهشتی می فرستد حضرت نبی اکرم می گویند یک بهجتی وارد قلبشان می شود می گوید این بهجت را فلانی برای شما فرستاده است از زمین برای شهداء برای صدیقین همین طور دائما ما داریم برای ان ها میفرستیم دیگر با ان ها ارتباط داریم مرتب برای ان ها هدیه می فرستیم دسته گل می فرستیم یکسره شاد شادشان می کنیم به ان ها هم بدون ما خوش نمی گذر نه که خوش نگذرد یاد ما را می کنند جایش خیلی انشاءالله زودتر پیش ما بیاید محبوبیت در اسمان بسیار مهم است هر وقت دیدید که شیطان می خواهد شما را گول بزند بدانید این کاری که می خواهید انجام دهید شما را در اسمان کثیف می کند همین که ما را کثیف می کند در مقدس ترین کارهایمان دیگر گول نمی خوریم نه ریابردار است چون شما این کار را بکنید مردم بگویند عجب ادم خوبی هستید ولی وقتی مثلا ان افراد بالا می گویند خدا لعنت کند خداوند رویت را سیاه کن خداوند عذاب تو را زیاد کند ببینید چه می شود اتفاقی می افتد الان طرف در دنیا خیلی خوشحال است و خیلی هوس های وحشتناکی دارد و می گوید من اگر این کار را بکنم ابرویم می رود می دانید چه کار می کنند مرتب می گوید چرا چون می خواهد محبوبیتش را از دست ندهد جلو مردم را رسوا نشود حالا بیاید جلو فرشته ها رسوا نشود جلو اهل بیت علیه السلام رسوا نشود جلو صد و بیست و چهار هزار پیامبر رسوا شود اگر کسی حواسش باشد ان جا نباید رسوا شود خیلی خوب زندگی می کند راحت هم زندگی می کند خیلی احتیاج ندارد که با نفس مبارزه کند می داند ان جا ابرویش می رود و دوست هم ندارد دوستانش همه از دست می روند دیگر یکی و دو تا که نیستند ادم بعدا می فهمد که این ها را از دست داده یعنی چه شما زمانی که این ها را از دست می دهید با همه مقاماتشان از دست می دهید یعنی تو از همه مقامات ان ها محرومید وقتی که ان ها را از دست می دهید شوخی که نیست که هر چه دارند دیگر شما ندارید خیلی ادم جدا می شود مگر ادم دیوانه است که چنین خودکشی و انتحاری کند ظلمی به خودش کند من یک رضایت مادرم حضرت زهرا از همه چیز از دنیا و مافیها برایم بالاتر است یک بار او راضی شود یک اخم او می تواند برای ما خیلی خسارت به بار می اورد همین که او یک ذره دلش بشکند همین در زندگی ما اثر وضعی می گذارد زندگی گره می خورد به فساد کشیده می شود و پی کارش می رود نمی فهمد برای چیست؟
حالا دل مادرت را شکستی عاق مادرت شده ای عاق پدرت شدی همین که ان ها ناراضی شدند اثر وضعی را می گذارند امام زمان از ما ناراضی باشد اصلا هیچ وقتی امام زمان علیه السلام دوستم دارد وقتی دل او برایم تنگ می شود مگر دیوانه ام این را بفروشم کجا بروم چه کسی بهتر از مام زمان علیهالسلام این محبوبیت همه خیلی مهم است.
پس 1- میزان انسانیت ما بسته به میزان زندگی انسانی ما است زندگی انسانی ما یعنی چه؟ یعنی این که رابطه حبی بین من و خداوند و معصومین علیه السلام و اولیاء الهی برقرار باشد هر چه این قوی تر باشد من انسان تر هستم و هر چقدر هم از نظر زمانی طول بکشد حیات انسانی بیشتری داشتم.
2- ما احتیاج به محبوبیت هم داریم محبوبیت اسمانی ان ها هم باید ما را دوست داشته باشند و این خیلی مهم است و ما برای ان فکر نمی کنیم و علتش هم این است که ما کافریم بی تعارف عرض کنم کسی که الان می گوید اگر فلان کار را کنم ابرویم می رود مردم چه می گویند این به محبوبیت بین مردم اهمیت می دهد این بچه ام را می کشم این بچه ابروی مرا می برد این بچه مرا رسوایم می کند این پدر بچه اش را کشته برای این که ابرویش نرود می گوید بچه دارد رسوایم می کند بچه ای که باعث ننگم شود نمی خواهم همسری که باعث ننگم شود نمی خواهم زنش را می کشد شوهرش را می کشد می گوید باعث ننگم شده من نمی خواهم من نمی توانم من جلوی مردم ابرو دارم یک دفعه جلوی تمام افراد خانواده اش می ایستد و می گوید من جلو مردم ابرو دارم چرا؟چون این ایمان اورده با ابروی بین مردم مردم محسوس و ملموس هستند ایمان اورده ان ها را دیده اما تا وقتی که برای ما ابروی اخرتی دغدغه نشود کار ما درست نمی شود چون که ایمان نداریم زمانی ما مؤمن هستیم که ابروی اخرتی مطرح است ان وقت این گونه نیست که وقتی پشت اینترنت وسوسه شوید یکی دو تا جاده خاکی هم ان طرف بروید برای تو خیلی چیزها روی اینترنت فرستاده اند بروید نگاه کنید دسترسی به فیلم های غیر مجاز دارید بردارید و نگاه کنید چون می فهمید نزد امام زمان علیه السلام ابرویت می رود یعنی چه؟ یعنی می فهمید این اثر وضعی روی تو می گذارد تو را از او دور می کند یک دفعه چنین کاری بکنید ببینید چقدر قلبت قفل می کند بین درست و حسابی می توانید نماز بخوانید ببینید ارامش نفس می توانید داشته باشید ببینید حس تان کم می شود به قلبت صدمه وارد می شود چون تاثیر دارد تو فکر کن در محضر امام زمان علیهالسلام هستید وقتی در محضر امام زمان علیه السلام هستید به ابرویت فکر کن فلان عروسی می خواهید بروید فکر نمی کنید در محضر امام زمان علیه السلام هستید محضر حضرت زهرا هستید می خواهید داخل بروید ببینید چقدر محبوبیت تو لطمه می خورد اگر جلوی در ایستاده بودید و با چشم سرت ان ها را می دیدید می رفتید داخل؟ حالا چون ان ها را نمی بینید تا تو را نمی بینند نزد تو نیستند هستند خیلی محبوبیت اسمانی توجه به محبوبیت اسمانی در کنترل نفس اثر دارد کنترل عصبانیت اثر دارد همین که می خواهید عصبانی شوید ببینید این شکلت چقدر کثیف می شود نزد افراد بالا فرشته ها تو را به صورت چه حیوانی می بینند ادم خودش خجالت می کشد طرف می بیند یک خوی درنده دارد خیلی ادم عصبانی است دو نفر مهمان خانه شان هستند مرتب خودش را نگه می دارد جلوی خشمش را نگه می دارد جلو مهمان بد است ولی مهمان ها که می روند فکر می کند که فرشته ها هم رفتند خدا رفته است امام زمان علیهالسلام رفته است دوباره شروع می کند توحش به فحش دادن و پرخاشگری حرف های زشت زدن به زن و بچه اش اگر زن است به شوهرش می زند به بچه اش می زند فکر نمی کند الان با طنش نزد خداوند چه شکلی می شود باطنش نزد اهل بیت علیهالسلام چه شکلی می شود اگر کسی شرافت و عزت اسمانی برای او مطرح باشد ابروی اسمانی و ابدی برایش مطرح باشد خیلی خوب می تواند خودش را کنترل کند ارام ارام می شود این گونه نیست که دغدغه بخواهد بر خودش غلبه کند کسی که راحت از این غلط ها میکند این فقط شعار ایمان می دهد و الا ایمان با او بود یعنی ایمان او ایمان مستودع است اصطلاحا می گویند ایمان عاریتی ایمان مستودعی که ما را زود رها می کند و دنبال گناه می رود و تا گناه می اید ایمانش را می بوسد و کنار می گذارد می گوید حالا بگذار من گناهم را بکنم خوب دیگر سیر که شد یا مانعی برایش پیش امد سر وقت ان ایمان می رود ایمانش مستقر نیست نور نیست که اگر تاریکی امد این نور تاریکی را هم روشن کند تا هوس امد تا شهوت امد تا شیطان امد بتواند به ان بگوید یعنی به حساب ردش کند برود اگر کسی عزت داشته باشد و شرافت داشته باشد شرافت و عزت اسمانی و محبوبیت اسمانی خیلی خوب است خوب می تواند خود را نگه دارد«محبوبه فی ارضک و سمائک» ببینید خداوند با چه زبان قشنگی با ما حرف می زند خداوند در قران وقتی صحبت می کند همیشه از این صحبت می کند میگوید این کار را نکنید من بدم می اید یعنی اگر هوشیار باشید بفهمید یعنی چه؟«ان الله لا یحب الفاسقین ان الله لا یحب الظالمین ان الله لا یحب الخائنین» ببینید خداوند دوست ندارد می بینید که خوشش نمی اید تمام است همین که بدم می اید برای تو کافی نیست رها کن چه دلیلی دارد مهم تر از این که خداوند خوشش نمی اید می گوییم اقا ا را خاموش کن برای چه؟
حالا خداوند این نوار را دوست ندارد این را خود تو هم می توانی بفهمی به خدا قسم من به یکی از این راننده ها می گفتم اگر خدا یا امام زمان هم پیشت بود این نوار را روشن می کردید امام زمان درون ما است با ما حرف می زند هر وقت بخواهیم است. صادقانه جواب مان را می دهد می توانید سؤال کنید اقا من در این مجلس می روم شما دوست دارید من در این مجلس بروم دوست دارید نوار را گوش کنم دوست دارید معامله را انجام بدهم دوست دارید من این سفر را بروم با زن و فرزندم این گونه رفتار کنم معلوم است که خیلی راحت و قشنگ در دلمان به ما جواب می دهند این قدر یار نزدیک تر از من به من است«بخن اقرب الیه من حبل الورید» ما از رگ گردن هم به شما نزدیک تریم خیلی سؤال کردن کار سختی نیست راحت می توانیم سؤال کنیم ان ها هم زود به ما جواب می دهند چون خداوند نزدیک تر از خود ما است دیگر تا بخواهید پیش تو حاضر است به محض که بگویید خدا می گوید لبیک بعد سؤالت را می پرسی جوابت را می دهد دوست ندارم«ان الله لا یحب» دوست ندارم خوشم نمی اید وقتی خداوند می فرماید دوست ندارم این کارها چیست؟ ببینید با چه زبان احترامی با ما حرف زده است کسانی که حیوانند
تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر
گاو و خر چوب تر می خواهند برای کفار که حیوانند می گوید«اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون» گاو و خرها روز قیامت باید جواب گاو و خرها را هم بدهیم چون قران می فرماید«بل هم اضل» از حیوان هم بدترند کسانی که پست تر از حیوانات هستند خداوند این گونه حرف می زند می گوید زقوم داریم جحیم داریم سقر داریم همه عذاب های جهنم را می گوید ولی با دوستانش که این گونه حرف نمی زند نمی گوید که شما را جهنم می بریم با رفقایش می گوید دوست ندارم ان کسی را که روحیه ضعیف دارد با خدا رابطه ندارد وقتی ایات جهنم را می بیند ممکن است که یک ذره تکان بخورد اما ان که با خدا رفیق است ان جا که تا «لایحب» است دلش را می لرزاند تا به ان جا می رسد که«لا یحب لایحب» یعنی دوست ندارم ترس برش می دارد یعنی همه محبوبیت اسمانی و شرافت و عزت لکه دار می شود این کار را نکن دیگر نزد ما عزیز نیستید از رفاقت با ما محروم می شوید دوست نداریم این کار را دست نداریم یک خانمی چادر سرش می کند می گوید ایات احزاب خواندم پیامبر فرمودند من در معراج زن هایی را دیدم که ان ها را با موی خودشان در جهنم اویزان کرده بودند این ها را شلاق های اتشین تازیانه های اتشین می زدند و صدای سگ از ان ها در می امد به جبرئیل گفتم این ها که هستند گفت زن هایی هستند که موهای ان ها را نامحرم دیده است این ها مال چه کسی است مال ان کسی است که با خدا با خون و ترس رفاقت دارد می گوید من نمی خواهم جهنم بروم و یک چنین وضعیتی پیدا کنم اما یک خانم را می بینید چادر به سر می کند می گوید چیست؟ می گوید خداوند این گونه دوستم دارد بله این گونه دوستم دارد دختره می بیند که بابایش کشته اوست تا چادر سرش کند دوسری به سر کند یعنی حجاب اسلامی داشته باشد برادرش مادرش اصلا تره خورد نمی کند عاشق یک پسر می شود پسر میگوید ببین من این گونه نمی خواهم بله ناموس ما هستید مثل این که بله تو اگر می خواهی با من زندگی کنی حجاب اسلامی داشته باش میگوید چشم ببینید یک روزه محجوب شد چرا؟ می گوید عزیزم این گونه دوست دارد تو هر طور بخواهی من همان طور می گردم یعنی یک کسی که با فشار با زور با منطق با کتاب یا هیچ چیزی نمی شد او را چادری کنی به حجاب وادارش کنی با یک کلام عشق و محبت دوست پسرش نامزدش به او گفت از این به بعد دیگر بله محجوب است حجاب اسلامی دارد تمام شد اصلا دوست پسره به او بگوید عاشق پسر می شود پسر را می شناسد که این شخصیتش این گونه است و با غیرت متدین است بو می برد که پسره این گونه است اصلا برای این که پسر را شکار کند می بینید که فردا چادر و مقنعه به سر دارد می گوید بگذار این گونه بروم از من خوشش بیاید ما خدا را اگر دوست داشته باشیم و بخواهیم خدا را شکار کنیم چه کار باید کنیم فلسفه مستحبات یعنی همین.
مستحب عملی که جلب حب می کند کاری که محبت را جلب می کند می گوید این کار را مستحبی انجام می دهم یعنی طلب عشق خدا طلب محبت خدا می خواهم خدا را شکارش کنم نماز های مستحب و نمازهای واجبم را خواندم می نشینم تعقیبات می خوانم به خدا می گویم بابایی بی خیال بقیه ما تو را دوست داریم می نشینم با او انس می گیریم همه تانماز می خوانند از مسجد فرار از سر سجاده زود می پرد سر سفره مهمانی تلویزیون این طرف ان طرف می بینید هر چه خدا می گوید از تو بدم نمی اید پا شوم و کجا بروم خود خدا هم دارد میگوید کجا دارید می روید بهتر از این جا کجاست کسی که خدا را دوست دارد می نشیند با خدا حرف دارد مستحب است یعنی چه کار میکند با خدا طلب حب می کند وضو می گیرد خداوند خوشش می اید انگشتر عقیق دستش می کند میگوید خدا خوشش می اید این گونه به خود ارایش اسلامی می گیرد از نظر لباس ظاهر میگوید خداوندا مرا این گونه در این لباس دوست دارد گفته صورتت این گونه باشد موهایت این گونه باشد عطر این گونه بزن لباس های دشمنان من را نپوشید بدم می اید بله می گوید به خوب ها بگو لباس های دشمنان مرا نپوشند غذای دشمنان مرا نخورند خودشان را به شکل دشمنان من در نیاورند ان وقت می گویند دشمن من یک کسی همین طور حرف می زند کسی که زبان فهم باشد و خدا را دوست داشته باشد بویش به او برسد که نباید این گونه لباس نپوشد ان گونه لباس نمی پوشد لازم نیست خداوند به او بگوید و بعد به خدا بگوید چون دوستت دارم چشم. نه اصلاً بو ببرد خدا اینطوری نمی خواهد نمی کند می گوید من احتمال می دهم خدا اینطوری نمی خواهد در وادی محبت خدا همیشه پیشت هست، هر وقت سؤال کنی به تو می گوید یک وقتی بخواهید کاری انجام دهید تا بپرسید به تو می گوید دوست ندارم می توانی بفهمی اصلا احتیاج به هیچ معلمی، استادی، وحی ای، خواب دیدنی نداری تا در یک دلی که خدا دوست داری برگردی می پرسی میگوید که به تو جواب می دهد به یک نوجوانی گفتم در مجالس ان چنانی نرو بعد داشت گوش می کرد گفتم یک چیزی به تو میگویم برای همیشه کمکت می کند گفت از کجا بفهمم سؤالش این بود که از کجا بفهمم خداوند دوستم دارد گفتم یک چیزی به تو می گویم همیشه میفهمی گفتم هر وقت خواستید بروید از خودت سؤال کن از هیچ کس هم سؤال نکن سؤال کن امام زمان دوست دارد یا نه همان جا امام زمان علیه السلام به تو جواب می هد در این مجلس بروم یا نروم همان جا به تو می گوید ببینید اگر امام زمانت می امد ان جا یا نمی امد. اگر امام زمان ما در ان کار تو را ببینید خجالت زده می شود یا نمی شود دیگر معلوم است احتیاج نیست برای این سؤال ها کتاب بخوانید بعضی وقت ها ما می خواهیم یک کار گناه بکنیم برای ان استخاره می کنیم می خواهیم از خداوند برای ان اجازه بگیریم درست در نمی اید از دلت بپرس مرحوم خواجه می گوی وقتی تو می خواهی دوتا کار را انجام بدهید استخاره کن ببینید از کدامیک بیشتر بدت می اید همان را انجام نده خداوند بیشتر خوشش می اید کدام بیشتر از طبیعتت فشار دارد همان را انجام بده چرا خدا بیشتر خوشش می اید از ان چیزی که تو بیشتر بدت می اید برای این که تو طبیعت خودت هستی و وقتی تو بدت بیاید یعنی فطرت تو خوشش می اید ولی خودت بدت می اید در واقع خود ناخودت تو خدا را دوست داری طبیعت چیست بدش می اید ناخود بدش می اید دیگر معلوم است محبت خدا در همان کاری است که بیشتر سختی دارد برای تو هر وقتی استخاره می اید می گویید اخ جان خوب امد یعنی هوسش را هم داری طبعش راهم داری موسی کلیم الله بود به خدا عرض کرد خدایا من دنبال رضایت تو میگردم چگونه از من راضی می گردی خیلی حرف بزرگی است فرمود«رضای فی کرهک» رضای من در کراهت تو است کراهت تو یعنی کی؟ چه کس تو؟ یعنی کیست؟ کراهت تو طبیعت تو این دستت می اید خیلی مبنای عالی است ما به محبوبیت اسمانی احتیاج داریم.
در عبادت کارهایی که ما می گوییم همه کارهای مستحبی و خوب است خوب دیگر کارهای مستحبی خوب است دوست داشتنی هستند خدا دوست دارد از این جا شیطان می اید نقشه می ریزد می گوید بابا این یک چیز در کله اش رفته است میگوید کارهای عبادی همه خوب هستند همه اش مال خدا است همه اش مستحب است و درست به کارهای حرام هم که نمی توانم وادارش کنم پس بیایم طبیعت و نفسش را دخالت در کار بدهم هر کار خوبی که می خواهد انجام دهد به ان رنگ طبیعت بزنم یعنی لجن مال می شود اب خیلی خوب است دیگر من اب می خورم حالا یکی بیاید و تف در ان بیاندازد و برود می خورم یانمی خورم دیگر حالم به هم می خورد یک مواقعی این رفقا که با هم شوخی داشتند این طوری می کردند غذا کم بود برای این که برسد اولین نفر که می رسید یک تف در غذا می کرد بقیه نمی خوردند ان هایی که هوشیار بودند می گفتند بی خیال چشممان را می بندیم و می خوریم ساده ها با یک تف کنار می رفتند همه را طرف بالا می کشید شیطان این کار را می کند شیطان می گوید حالا که کار حرام انجام نمی دهی نمی دانم زنا نمی کنی فحشا نداری منکرات نمی خواهی اهل صورت های حرام نیستی می خواهی سراغ واجبات و مستحبات و کارهای مقدس بیایی در کارهای مقدس می روی و یک تف می اندازد و خرابش می کند و بعد دست تو می سپارش تو حس میکنی که کار ثواب دارد و متوجه تف ان بنده خدا هم نمی شوی چون او را نمی بینید قران می فرماید ترجمه ایه است او و قبله اش را شما نمی بینید از جایی سراغ شما می اید که شما او را نمی بینید قران می گوید تو دلت خوش است دارید یک کار مستحبی انجام می دهید یک کار عبادی انجام می دهید و او تف انداخته خرابش کرده رفته پی کارش بعد هم تازه دعوتت می کند می گوید بیا بخور از این جا که می خواهی محبت خدا را جلب کنی حواست باشد محبت خدا را باید ان گونه که خود خدا دوست دارد جلب کنی نه ان گونه که تو دوست داری این تازه اول از همه چیزهایی که خداوند بدش می ادید فاصله که گرفتید از حرامها مگر نمی خواهید خدا را راضی کنید من برای تو انتخاب می کنم این کار را انتخاب کن و انجام بده نه نشد باز طبیعت دار این جا رنگ فطرت به خودش می گیرد کلاه سرما می گذارد می اید و می رود در لباس دین سرما کلاه می گذارد می گوید مگر نمی خواهید خدا را راضی کنید به این کار بچسب و ان را رویش بگذار خیلی می ارزد یک کار مقدس کف دست می گذارد بیست سال روی ان وقت می گذاری دلت را هم خوش است این کار را انجام می دهی بعد در زوایای دیگر هم می کشد به شکست در زوایای دیگر به لجن و شکست می کشد در یک راه مقدس ازادت میگذارد کمکت هم می کند که انجام بدهی تو هم سر خودت هم کلاه می گذاری اگر می خواهی کاری انجام را انتخاب کنی که جلب رضای محبوب شود باید محبوبت را بشناسی این شخصیت کیست؟ از چه کارهایی خوشش می اید الان از من چه می خواهد شما یک کسی را که خیلی هم دوست دارید و به او علاقه دارید برو نصف شب خانه شان دونصف شب برو مگر دوستش نداری بگو برایت چلوکباب اوردم بیا بخور از خواب بیدارش کن چلوکباب هم است بگو یک دسته گل برایت اوردم یا اصلا زنگ بزن بگو زنگ زدم با تو حرف بزنم در هر سعادتش ابراز بیزاری از شما می کند کار خوب است مگر این نیست کار وب است ولی بیموقع هم است الان به درد این شخصیت نمیخورد این شخصیت را الان شاد نمی کند چه موقع شاد می شود چگونه شاد می شود با چه کاری؟
این خیلی مهم است خداوند از تو چه می خواهد الان ما وقتی که شیطان را فراری می دهیم و دست از صور حرام برمیداریم شیطان می گوید که خوب من را از این گونه که نمی خواهد که اصلا با صورت های حرام این کنار نمی اید نه با رشوه کنار می اید نه با دزدی کنار می اید نه باز تا کنار می اید نه با مواد مخدر کنار می اید نه با هیچ چیز دیگر می رود لباسش را عوض می کند و در لباس رفیق می اید با لباس مقدس می اید«یاالله یالله سلام علیکم و رحمه الله» امدیم با هم با خدا راه برویم می خواهم کمکت کنم راه خدا را بروی این کار خیلی خوب است سرمایه گذاری کنید وقت بکذار برایش عمر بگذار تازه اول کار است باید انتخابش کنید خدایا من می خواهم دوستم داشته باشی چگونه دوستم داری این سؤال راهمه انبیاء از خدا کردند چگونه از ما راضی می شوی این خیلی مهم است این کاری که من الان دارم انجام می دهم خدا را راضی می کند درست است یک کار مقدس می دانید خیلی ها سر خودشان را سال ها کلاه می گذارند با کارهای مقدس بعد قافیه را خیلی جاهای دیگر باخته است دل خودشان خوش می کنند به دعای کمیلی دعای ندبه ای ال یاسین زیارتی نمی دانم ابراز به اهل بیت زیارت عاشورایی جبهه ایی اعزام طلبگی هزاران کارهای مقدس اما باید چه موقع باشد؟ الان خداوند چه می خواهد اما فرمودند همه این طلبه ها طلبه هایی را که در حوزه های علمیه نشستند و درس خواندند برای خودشان برای خدا درس خواندند نتوانستند عقال از پای علمی باز کنند شیطان به ان ها گفت بمانید این جا در حوزه درس بخوانید حیف است جهان اسلام می خواهد از شماها استفاده کند اگر شما جبهه بروید بعدا چه می شود اخوند نداریم در این مملکت فقیه نداریم فلان نداریم و چه نداریم جبهه نرفتند اقایون هستند طلبه ها بیشترین شهدا را دارند طلبه ها از سپاهی ها بسیجی ها و همه اقشار نسبت به جمعیت شان بیشترین شهید را دارندجلوتر از همه هستند درصد شهدای روحانیت از شهدای سپاهی شهدای بسیجی شهدای ارتشی همه شهدا بالاتر است در شهادت رتبه اول را دارند هیچ وقت قشری از طلبه ها و رو حانیت شهید نشده یک موقع کسی این ها را تحقیر نکند ولی خوب در ان تیپ هم کسانی پیدا می شدند که می نشینند ان ها هنوز هم بعضی ها را مذمت می کردند به ما گفتند حیف نشد تو حوزه را رها کردی و جبهه رفتی اگر نرفته بودی بله الان یک مجتهد از تو درامده بود تازه این ها خدمت هم می کردند نه این که وظیفه خودشان را انجام نمی دادند که دیگران راهم نصیحت می کردند چون خوب ندیدند اصلا این ها می گفتند حیف است تو ان جا بروی تو لطیفی تو باید ارتباط با خداوند و ملکوت پیدا کنی جبهه خشن است ان جا اصلا خون می ریزد خوب نیست بله تو حیفی تو باید لطیف باشی اوج بگیری تو باید نمی دانم با قدوسیان و کروبیان بپری ان جا خون مسلمان ریخته می شود عراقی هاهم مسلمان هستند شیعه دارند داخلشان خون شیعه بریزی ناجور است بنشین سرجایت و درست را بخوان برای اسلام و برای این ها یک مفسر شود این ها را هدایت کن بعدا شما یک فقیه شو اسلام به این ها احتیاج دارد اسلام به پزشک احتیاج دارد دانشگاه برو و درست را بخوان مملکت مهندس می خواهد این که نمی شود همه به جبهه بروند امام یک دفعه در کاسه همه گذاشت در پیام قطعنامه گفت باید خود را برای جواب روز واپسین اماده کنند همه کسانی که جبهه نرفتند و خود و خانواده شان را دور نگه داشتند بعد امضا کردند روح الله الموسوی الخمینی. تمام بعد ان طرف همین طور طلبه وظیفه اش می باشد این مقدار جبهه برود این مقدار درس بخواند شیطان می اید می گوید جهان اسلام احتیاج دارد تو الان رها کنی و بروی که بجنگی؟ تواین جا بایست از اسلام حمایت کن و پاسداری کن و این جا وجود تو خیلی مهم است تو اگر بروی ستون دین پایی می ریزد نمی دانم تو اگر بروید هزاران نفر چنین می شوند از این هویت های کشکی به ادم می دهند وظیفه اش بوده مثلا عملیات برود و بیاید بقیه اش را بنشینند و درس بخواند می بینید که به اللی تللی کردن افتاد وقت تلف کردن در این خیابان ها و بیابان ها و این طرف و ان طرف نمی نشیند که درسش را بخواند محبت خداوند این است که تو الان بنشینی و درس بخوانی دیپلمت را بگیری و دانشگاه بروید فردا می خواهی زندگی تشکیل بدهی خواستگاری می روی دختره چنان حالت را می گیرند که نگو دوستش هم داری می خواهی با او زندگی کنی می گوید اقا سواد چقدر داری؟ سرتو می اندازی پایین، اصلا روت نمی شه بگی. من جنازه دخترم را هم به تو نمی دهم که تو ببری دفنش کنی چه برسد زنده او بعد این دیگر تحقیر و خرد می شود می روید ان جا وضع مالیت چطور است ندارم کلی هم بدهکاری دارم نمی شود بعد تازه شیطان می اید و می گوید دیدید اقای شجاعی چه گفت؟
باید در وادی محبت بیافتید خوب چه کار کنیم صبح جمعه شش صبح فلان جا ندبه است بسیار خوب تا کی تا یازده یازده چه کار کنیم یازده دیگر نزدیک ظهر است میگوید نماز جمعه برو بعد از نماز جمعه چه کار کنیم فلان جا راهپیمایی و تجمع است علیه فلان کشور برویم ان جا و شعار بدهیم خوب دیگر چه حلا شب چی؟ شبش دعای کمیل بوده تا نصف شب بیچاره بیدار بوده این جا فلان حاجی می اید نمی دانم چهل روز هم ان جا روضه دارد سه شنبه ها توسل می خواند مرتب باید جمکران برویم حتما ساعت دو بعدازظهر برویم تا دو صبح سیزده و چهارده ساعت صبح خواب الود سر کلاس برود اصلا سر کار نرود دیگر چه؟
دیگر در وادی محبت بیافتد فقط عشق ما اهل بیت علیه السلام است فقط محبت همین بهشت زهرا برو سر قبر شهدا، فلان جا چفیه بینداز گردنت یاد بگیر سلام علیکم این گونه با همه حرف بزن سرت را هم بتراش یک کلاه بگذار سرت یک تسبیح هم دستت بگیر و چهار تا انگشتر عقیق دستت کن عشقش این است فلان حاجی او را می شناسد و با او چایی خورده می بینید که اقا از درس افتاده بسیج واجبات است نمی دانم اگر بسیج نباشد کشور نیست اسلام نیست بسیج مدرسه عشق است اقا رفت بسیج که شاگرد اول مدرسه بوده الان تجدیدی اورده است به حق نیست بله همه این ها هم باید باشد هیچ کدامشان راهم کار ندارم اما برنامه ریزی هر شب با منکرات و اراذل و اوباش برخورد می کنیم پس چه وقت درس می خوانید که گفته تو وظیفه ات است بروید با اراذل و اوباش درگیر شوی اصلا چه کسی این وظیفه را گردن تو گذاشته است حالا شاید تو ان جا بروی و همین کار و رفتن تو خود منکرات باشد تو درس نخواندی و بسیجی شیدی بیست و بیست و پنچ سال بعد ان هیچی نه جایی به او کار میدهند ان وقت می نشیند به اهل بیت و امام فحش می دهد دیگر از این جا به بعد برعکس شد چون ان زمان احتیاج نداشتیم نه احتیاج داشت نه می خواست برود ازدواج کند نه زندگی را می فهمید چیست عمرش را تلف کند بعد حالا که بالغ می شود می خواهد برود زن بگیرد می بیند مثل این که سواد هم باید داشته باشد مثلا زندگی حقوقی هم می خواهد بعد به او نمی دهند و به او می گویند عوضی به ان ها انگ می زند ضد اسلام ضد ولایت فقیه و چه و چه به خانواده دختر می گوید شما دین ندارید شما فقط مادیات برای تان مطرح است شما معنویات ندارید من نمی دانم پر از معنویات هستم این ها را ببینید نمی دانم الان رفیق امام زمانم من چه کار کنم بعد دست از پا درازتر برمی گردید می بینید کسی هم اصلا تو را تحویل نمی گیرد مجبوری با کسی ازدواج کنید که با شرایط وحشتناک تو بتواند ازدواج کند که او هم به دردت نمی خورد فردا از او بدت می اید از او خوشت نمی اید مجبوری با او ازدواج کنی و هزار تا گرفتاری دیگر نه هوس و شهوت تو کار مقدس همه جا شیطان می اندازد و خرابت می کند باید حواست باشد که خراب نشوید. هنوز بحثم را شروع نکردم شروع بحث می ماند ان شاءالله هفته آینده، فعلاً مقدمه است.
اصل بحث است این روایت را بفهمید چون قسمت دوم روایت خیلی مسئولیت گردن ادم می اندازد فقط فعلا به حضرت داوود فرمود که چه شد تنها یا شدی امدی گفت خدایا چون دوست داشتم پا شدم امدم من را از مردم ببر رابطه من را با مردم قطع کن که با تو مانوس شوم حواست باشد شهوت هیچ کار مقدسی در دلمان نباید بیاید باید خدا اجازه دهد و خداوند از من بخواهد وقتی هم خدا گفت نه تمام. خدا گفت کار سیاسی کن چشم خداوند گفت در این مسئولیت باشد چشم خداوند گفت الان دیگر نباش موقعیتش نیست چشم نه این که نه حق من است مرجع شوم حق من است رهبر شوم چرا این رهبر شود چرا من نشوم جنجال در مملکت راه بندازد خوب تو مگر نمی خواهی رهبر شوی برای اسلام خدمت کنید این رهبری تو فتنه است الان، فعلا فتنه نکن بنشین سر جایت من مرجع تقلید هستم من برای اسلام زحمت کشیده ام من چنین کردم من چنان کردم این که اقای مرجع تقلید می نشینید توطئه کشتن امام و انفجار جماران و کشتن چند هزار نفر را میکشد که می خواهد یک جا به ریاشت برسد این برای اسلام است این یک شهوت است اسمش پست است در ریاست جمهوری ان کسی که می خواهد رئیس جمهور شوددارد چند میلیارد از بیت المال می دزدد که رأی بیاورد می خواهد نماینده مجلس شود همین طور می خواهد شورای شهر برود می دزدد چقدر غارت بیت المال برای این که درد مجلس برود برای اسلام می خواهد بیاید در مجلس نه.
ما وظیفه انقلابی و دینیمان است که در صحنه باشیم ما باید برای اسلام مبارزه کنیم اسلام این گونه است بنشینید سر جایت و سر مردم مگر خیلی احمق باشند که حرف های تو را باور کنند حضرت علی علیه السلام خلافتش را از او گرفتند خلافتی که قران می گوید پیغمبر فرموده بود صد و هزارو خرده ای نفری با او در غدیر خم بیعت کرده بودند حق مسلم او بود زنش را هم جلویش کشتند هیچ چیز نگفت. او هم چه زنی جلوش کشتند. فرمود در اسلام اختلاف می افتد سکوت«صبرت فی العین قوی و فی الحلق شجعی» بیست و پنج سال صبر مانند کسی که خوار در چشم و استخوان در گلو دارد برای اسلام هیچ نگفت کافی که نبود رهایش نکردند می فرستادند دنبال او می گفتند باید بیایید با ما مشاورت کنید وزیر ما باشی بیست و پنج سال وزارت کرد حتی وقتی بعد از مرگ عثمان او را وزیر کردند گفت اقا من وزیر نباشم بهترم است رهایم کنید من مشاور باشم بهتر است تا امیر شما باشم شما تحمل امارت من را ندارید این امیرالمؤمنین علیه السلام هیچ چیز نگفت گفت اسلام در خطرمی افتد سیدالشهداء علیه السلام اباالفضل علیه السلام جنازه مقدس حضرت مجتبی علیه السلام را جلوی چشم حضرت زینب تیر باران می کنند متین ایستاد فرمودند نباید جلو برویم الان. دشمن می خواهد با این کار ما را جلوی شمشیر بکشاند هر وقت خداوند بخواهد می زنم یک زمان دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام یک نفر بود و دوازده هزار نفر به او حمله کردند هیچ کس نمی ترسید زنش را جلوی چشمان او می زنند یک یهودی تا این که امیرالمؤمنین علیه السلام رادر ان جا دید ایمان اورد گفت این کار اسمانی است من ای را دیده ام این را در جنگ دیده ام می دانم این چگونه بوده است می دانم این از این ها بخور نیست این صبر کرده برای خدا صبر کرده است تو که می گویی که من شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام هستم صبر کرد به خاطر این مصالح اسلام از خودش گذشت که اختلاف در جامعه ایجاد نشود تو چطور این قدر فتنه بپا می کنی علیه رهبر و علیه نظام و مردم را به جان هم می اندازی و برای اسلام است این؟ ببین شیطان چگونه پدر آدم را در می آورد. آن هم از مراجع تقلیدش. تا آدم کشی هم جلو رفت نه یکی دوتا. اگر می خواهی کار برای خدا کنی باید خود خدا امضا کند هرکاری دوست داشیت نه.از کارهای خوب. هر کاری که من گفتم انجام بده. آن به درد می خوره نه این که با شهوت خودت یک کاری را شروع کنی بری جلو. باید حتماً امام زمان پایش امضا بکند. خدا پایش امضا کند تا وقت و جوانیتو پایش بگذاری و الا قیامت باید جواب بدی برای آن عمر و جوانی که گذاشتی آنجاها. می پرسند چه کار کردی. آقا ما این همه کار کردیم برای شما. بی خود کردی. مگر ما گفتیم بکن. این کارها به درد نمی خورده. تو وظیفه ات این بوده آن موقع. نادان آمده به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض می کند آقا من به این جنگ هایی که شما می کنید شک دارم. که در ان حق است یا باطل من را بفرست یک گوشه ای عبادت کنم. عشقش این است که عبادت کرده است تو ان جا رفتی کجا عبادت کرده ای در چه خلوتی؟ عبادت کرده ای؟ امام را صحنه رها کردی امام زمانت و ولی امرت را رها کردید می روید گوشه حجره بنشینید مرتب یا حسین بازی کنید و مرتب سینه بزنید این قدر بزنید خفه شوید شب عملیات به طرف می گوید اقا الان عملیات است بزن برویم می گوید نه اهنگران امده فلان جا دعای کمیل دارد عشق است می خواهید دعای کمیل را چه کار کنید حال کنیم برای که بکنیم مگر خداوند الان از تو حال می خواهد؟ الان شمشیر دستت بگیر و جلو برو می گوید من نه خدایا خودم تشخیص می دهم چه کار باید بکنم یا همین حالا جهنم برو بله چه کسی تشخیص می دهد که حالا چه کار را می خواهیم انجام بدهیم اگر می خواهید با خداوند رفاقت کنید رفاقت را باید خداوند قبول کند متوجه شدید چه شد؟
رفاقت را باید خداوند بپذیرد یعنی کاری که واقعا خداوند خوشش بیاید نه این که ظاهرا جزء کارهایی است که خداوند مستجب و عبادی گفته ما کارهای با ثواب را هم برای تو ذکر کرده اند ولی الان وظیفه تو این باشد یا نه معلوم نیست ببینید که برای خودت دکان باز می کنید کار خراب می شود بعد هم مثلا یک کاری بیست یال انجام می دهید ده سال انجام می دهید می بینید نتیجه ندارد چون وقتی قرار باشد که کار برای خدا باشد مگر مستحبی نیست مستحبی یعنی طلی حب کردن یعنی این کار چند وقت ادامه پیدا کند رابطه حبی تو باید خیلی قوی شده باشد چرا بعد از چهار و پنج سال هنوز رفاقت بین تو و خدا برقرار نیست بعد از ده سال چرا هنوز برقرار نیست چون برای شهوت خودت داشتید این کار را می کردید فقط صورتش مقدس بوده چه کار را شما دوست دارید من انجام دهم تو از من چه می خواهید الان یک کار که صورتا خوب است یا حتی صورت مقدس باشد معلوم نیست وظیفه ما باشد و معلوم هم نیست اگر ما سر وقتش برویم حب خدا را برای ما برمی انگیزد و در پی داشته باشد معلوم نیست این جا است که زمان شناسی مکان شناسی داشتن استاد می تواند انسان را نجات دهد چگونه خودت بنشینی و تصمیم بگیرید نمی شود من خودم تشخیص دادم که حالا تب کردم این تب کردن راه دارد در دست چه عواملی بوده است چه دارویی باید بخورید طبیب باید تشخیص دهد خود درمانی فایده ندارد خود درمانی چه در مسائل جسمی و بدنی چه در مسائل معنوی هر دو ضلالت می انجامد خوت تشخیص دادی فایده ای ندارد ببینید خدا چه می خواهد حالا من این کار روحیتا دوست دارم تصمیم گرفتم بروم درس های حوزه بخوانم درس های حوزه الان برای تو زهر است که بروید بخوانید زهر که گفت تو پا شو بیا خوشم امد این طلبه ها را می بینم عشق می کنم کار و زندگیم را رها کردم و رفتم دنبال طلبگی بیخود رها کردی اصلا الان برای او کشنده است تو رها کردی پا شدی رفتید ان جا باید به تو بگویند بروید باید واقعا وظیفه ات باشد یک اقایی خیلی دوست داشت من به او بگویم برو حوزه من هم به او نمی گفتم خیلی هم ادم قوی بود در مبارزه با نفس خیلی کار کرده بود از ان شاگردهای ما بود بعد خیلی امد و رفت چند ماه با من که من حالا به او بگویم ببُر حالا یک گوشه ای برو به او نگفتم یک روزی گفت تصمیم گرفته ام بروم گفتم من به تو نمی گویم برو چون می دانستم این الان نباید برود با این غرور و عجب و عدم امادگی که این دارد خود بزرگ بینی که الان دارد یک گندگی که الان در این است اگر برود فردا چهار تا ضرب یضرب یاد بگیرد از خدا هم ایراد می گیرد یک روز دیدم از قم زنگ زده می گویم حالت چطور است مخصوصا همان ماه های اول بود گفت این جا این طور است طلبه ها هم مثل حیوانات استند روحیه هایشان یک طوری است اصلا درس نمی خوانند این ها خودشان را تزکیه نکرده اند گفتم یواشتر یواشتر در قم حیوان تر از خودت اصلا پیدا نکن اگر می خواهید ادم شوید تا وقتی که طلبه ها و بقیه مردم را حیوان می بینید شما خطرناک هستید بعضی ها تا که چشم برزخیشان باز می شود نمی دانم من تو را سوسک می بینم عزیز من نشد که دو بیشتر یا سه پا شدی رفتید که به استادهایشان ایراد می گیرند به مراجع ایراد می گیرند نمی دانم به همه کسانی که نمک خوده اند از دست این ها همه را زیر سؤال می برند این طوری که نمی شود این طلبگی تو را فاسد می کند طلبگی ما در تارخ اسلام هر چه کشیدیم از دست این شخصیت های مقدس کشیدیم تو اصلا خوب نبود طلبگی بروی فایده نداشت چون امادگی نداشتید می خواستید بروید باید پیاده می شدید می رفتید از خودت که پیاده نشدی دانشگاه کسی که امادگی ندارد دانشگاه برود ادم می رود دانشگاه و می شود خر یک دفعه عوض می شود دور از جان خرها یک هیولایی می شود که نگو هیولایوحشتناک چرا؟ رفته درس خوانده مثلا رفته زبان یاد گرفته کامپیوتر یاد گرفته نمی دانم یک چیز دیگر یاد گرفته یک رشته ای حالا یک مدرکی گرفته است می بینید اصلا خراب شده اصلا یک ادمی به این لطیفی به این خوبی نازی به این استعداد که چقدر چیز داشت یک لیسانس گرفت دستش خورد به چهار تا دکمه کامپیوتر می بینید فاسد شد تمام شد و رفت دنبال کارش به خدا کاش نمی رفت بعدا میگوید ای کاش من رفته بودم برای خرج زندگیم گدایی می کردم هیچ وقت نمی رفتم سر وقت این مدیر کلی چون وبال گردنش می شود قیامت شوخی نیست پنجاه هزار سال که باید ان جا جواب بدهید بعد ان هم عذاب هایش می ماند تازه می فهمد که این لیسانس خیلی برایت کوفت بوده است اصلا نامبارک بود این ریاست این مدیریت خوب نبود پس بحث را اینجا خاتمه بدهم این مقدمه شد برای اصل بحث که بحث قرآنی مهم برایتان بگویم. توجه داشته باشید محبت خدا را باید از داده هایی که خداوند دوست دارد جذب و جلب کنیم از راهی که خودش می خواهد موسی علی نبینا و اله و سلم امد دید یک نفر چنان مشغول عبادت است چنان به حال این گریه های ان چنانی حسرت خورد رفت کارش را انجام داد و برگشت دید هنوز این در ان حال است و دارد گریه می گند گفت خدایا اگر من جای تو بودم تا الان خواسته این را داده بودم خداوند فرمودند اگر ان قدر گریه کند که چشمانش کور شوند بند بند بدنش جدا شود به او هیچ توجهی ندارم چون این با گریه و حال دارد از من چیزی را می خواهد که خودش می خواهد طوری مرا عبادت کند که خودش دوست دارد نه طوری که من دوست دارم ما خیلی وقت ها وقتی تازه اول رفاقت مان با خدا است به خدا می گوییم خدایا ما مخلص تو هستیم ما رفیقت هستیم بگذار ما کارهایمان را خودمان بکنیم تو حرف نزن تو برای ما تعیین تکلیف نکن بگذار خودما خداوند هم می فرماید نه«رضای فی کرهک» ان چه که تو دوست داری تو دوست داری. تو فکر می کنی شیطان تو ازبین رفت وقتی گفتی«اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علیا ولی الله» تو فکر می کنی وقتی تو گفتید من تصمیم گرفتم در حزب الله ثبت نام کنم به عنوان یک بچه حزب اللهی حزب اللهی به عنوان یک ادم مؤمن تا مؤمن شدی و دست از فسق و فجور برداشتید شیطان هم گفت خوب حالا دیگر این است دیگر از دستم در رفت دیگر تو هستی و فرشته ها شیطان دیگر سراغت نمی اید دیگر شیطان تمام شد نه بدتر شد چون شیطان دیگر رفت در لباس های مقدس راحت نمی توانید تشخیصش بدهید از این به بعد در لباس هایی که دیگر خیلی خطرناک شده رفته است ازالان بیشتر به مراقبت احتیاج دارید برای همین من باید به تو بگویم تو چه کار کن که من دوست دارد خودت به خواهی تصمیم بگیری شیطان برای تو تصمیم گرفته چون تو به شیطان این قدر قدرت داشتی بگوید من سراغ کارهای حرام نمی ایم خیلی خوب نیا شیطان میگوید من دیگر نمی توانم او را کاری بکنم این دیگر سراغ صورت های حرام نمی رود از این به بعد حرام ها را در مقدسات به او قالب می کنم چون شیطان الودگی قلب برایش مهم است درچه صورتی مهم نیست در صورت نماز شب بگویم بعضی از نماز شب ها است که از صد تا مشروب خوردن و زنا و لواط و ربا بدتر است برای قلب انسان فسادش خیلی بیشتر است شیطان همان را می گذارد جلوی تو که استفاده کنی کیف هم می کند خودت هم نمی فهمی الان باید حواست را جمع کنی خداوند چه کار از تو می خواهد.
والحمدلله رب العالمین.