جلسه 013 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
9
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - شرح زیارت عاشورا

اگر خاطرتان باشد یک حدیث قدسی را داشتیم می خواندیم که خداوند تبارک و تعالی امر فرمودند ای موسی مرا دوست بدار و مردم را دوست من و مرا دوست ایشان گردان یعنی تلاش تو باید برقراری یک رابطه حسنه بین من و بندگانم باشد حضرت موسی علیه السلام سؤال می کند که چگونه این کار را انجام دهم؟ فرمودند که نعمت ها و نقمت های مرا به یادشان اور تا مرا دوست بدارند زیرا ایشان نعمت های مرا و هر خوبی را از جانب من می دانند در این باره باید توجهی به نعمتهای خداوند تبارک و تعالی داشته باشیم نعمات الهی بیشمارند یعنی ان لحظه ای که انسان احساس می کند بدبخت ترین ادم روی زمین است باید حواسش باشد که غرق در نعمتهای الهی دارد چنین احساس می کند که بدبخت ترین مردم روی زمین است اما زمانی که این احساس و یقین را دارد که اینچنین است غرق در نعمت های خداوند است و این که فرمودند نعمت های من و بلای من را به یاد اور فرمودند«اذکرلهم الائئ علیهم و بلایی عندهم» بلا با مصیبت فرق می کند بلا یعنی هر چیزی که انسان به وسیله ان امتحان می شود چه چیز خوبی باشد چه چیز سخت و مکروهی باشد مصیبت نه مصیبت معمولا چیزی است که ما مکروه می داریم از ان بدمان می اید جنبه منفی دارد اذیت می شویم اما بلا این گونه نیست بلا گاهی اوقات نعمتهای الهی است ثروت است زیبایی است صدای خوش تیز هوشی ذهن قوی است وعزت و احترام در بین مردم است ریاست است چیزهای زیادی است که می تواند بلا باشد یعنی ان چه که مایه امتحان انسان است ان چه که مایه امتحان انسان است بنابراین بلا عام تر از مصیبت است انسان هم به وسیله مصیبت ها چیزهایی که مکروه است امتحان می شود هم به وسیله چیزهایی که خوب و پسندیده است امتحان می شود در مصیبت فقط یک چهره دارد ان چهره غم انگیز و سخت است که متوجه انسان می شود لذا خداوند تبارک و تعالی می فرماید که هم نعمت های مرا و هم نقمت را به یاد بیاور ولی این گونه نیست می فرماید همه نعمتهای مرا به یادشان بیاور و هم بلاهای مرا. بلا آن جاهایی که من خیلی بلا به ان ها داده ام زیبایی ها و نعمت های زیادی هم است که داده ام دیگر این همه بلا است ان هم درست است که یک جنبه اش هم بله درست است از بلا نقمت است چون نقمت ها هم زمانی که داده می شود انسان تازه متوجه می شود که انچه دارد چیست؟

شما گاهی با ناخن گیر گوشه ناخن خود را می کنید و ببینید تا دوسه روز ناخن شما به هر جا بخورد درد می کند این تعادل را ببینید هیچ وقت این طور نمی شد یک مرتبه این کار را می کنید بعد می بینید چه نعمتی خداوند به شما داده است یا زمانی که سخن می گویید می بینید که زبان تان را گاز می گیرید از این زبان خون بیرون می زند دفعه دوم که می خواهی حرف بزنید یک گوشه دیگرش را گاز گرفتید یا همان جایی که زخم شده است بعد متوجه می شوید که این زبان گوشتی لا بلای این دندان های تیز از صبح تا شب کار می کند خوب دقت کنید می روید و می اید لابلای این دندان ها تیز که صدها بار زبان چسپیده و مماس با ان ها است باز و بسته می شود میبینید که خداوند زبان را محفوظ نگه داشته است یک موقع می بینید که گاز می گیرید باید متوجه باشید که تعادل و نعمت چیست یک موقع می بینید که همه شما با تعادل نشسته اید یک زمانی می بینید که خداوند تبارک و تعالی انسان دچار یک بیماری می نماید پلکش را نمی تواند نگه دارد و این چشم دائما می زند یا مثلا یکی از اعضاء بدنش یکسره می زند یا قادر نیست تعادلش را حفظ کن دیگر نمی تواند یا دندان درد پا درد کمردرد . . . . . دارد یک موقعی می بینید که انسان اصلا می می ماند چشم انسان کار نمی کند یادش بیاید که انسان این مشکلات را دارد هر وقت احساس کردید بدانید خیلی انسان ها از ما خیلی مصیبت زده تر هستند گرفتارترند و ما پیش ان ها خیلی خوب هستیم یکی از اولیاء خدا هر وقت خدمت شان می رسیدیم مریض بود بنده خدا سکته کرده بود بعدا از دنیا رفت حال خوشی نداشت از نظر بدنی در سال های اخر عمرش خیلی زجر کشید هر وقت با او می گفتید می گفت الحمدالله بهترم مریضی خودش را نمی دید می گفت الحمدالله از خیلی ها بهترم انسان باید متوجه این ها باشد یعنی چه؟

یک دفعه شما یک ناخن شصت اسیب می بیند که با ان قادر به گرفتن اشیاء نیستید همین که می خواهید یک دکمه ات را باز کنی می بینید قادر نیستید همین که نتوانید شصت را به کار بگیرید می خواهیدقلم بگیرید نمی توانید ما غرق در نعمت های خداوند تبارک و تعالی هستیم همان زمان هم که یک مصیبت داریم باز غرق در نعمت های خداوند هستیم بعد مصیبت هم الحمدالله رب العالمین وقتی می اید بلا وقتی از طرف خداوند می اید امام عسکری می فرماید بلا هاله ای از نعمت می اید با خودش خیلی نعمت ها را می اورد می فرماید که هم نعمت های مرا به یاد مردم بیاور مردم وقتی که این نعمت ها را ببینند دوست دارند این را همه می دانند که از طرف من است بعد حالا چرا خداوند این را می گوید این نکته خیلی لطیفی دارد که موسی بین من و بندگانم اشتی بده یک کاری بکن که مردم من را دوست داشته باشند و یک کاری بکن که من مردم را دوست داشته باشم یعنی چه؟

یعنی وقتی مردم به من نزدیک می شوند خود به خود محبوب من هم می شوند من دوستشان دارم زمانی که مرا دوست داشته باشند من هم دوستشان دارم ببینید خداوند بنده ایش را چگونه دوست دارد و انبیاء خویش را می فرستد می گوید شما را فرستادم برای این که مردم را با من رفیق کنید خلقم را با من رفیق کنید با ان ها مهربان باشید گاهی اوقات هم گله می کند خدا از بعضی انبیاء که نفرین می خواستند کنند گله می کرد یا زود در هدایت مردم کم طاقتی می کردند مثلا ممکن بود حوصله شان سر برود بعضی از ان ها از دست مردمی که ازار و اذیت می کردند لذا خداوند می فرمودند بنده من است زیاد جوش نیارید بنده من است حتی به بندگان متمرد و کافر و هم راضی نبود که به راحتی به عذاب خود خدا کشیده شوند ان یک لحظاتی بود که خود این ها دیگر واقعا غذاب را می طلبند به قول امروزی ها کرکری می خواندند خداوند برای این ها این اذن را می داد و تا اخرین لحظات خدا نگه می داشت و دوست داشت این ها اشتی کنند و برگردند خود این لحن را شما نگاه کنید چقدر زیبا است می فرماید دوستم داشته باش یک کاری کن که مردم دوستم داشته باشند من هم دوستشان داشته باشم ببینید پیام محبت در کلام رسالت چگونه است رسالت مبنایش محبت است این صدو بیست و چهار هزار پیامبر حامل پیام محبت خداوند و بندگانش هستند که به مردم بگوید دوست تان داریم دوستم داشته باشید بهتر از من چه کسی کی چه دوستی بهترازمن است ببینید چه پیامی خداوند تبارک و تعالی می دهد در اوج عظمت و قدرت و عزت برای بنده هایش این قدر تند تند پیام می فرستد که دوست تان دارم دوستم داشته باشید یعنی ما پیامی از این بهتر در دین نداریم هیچ پیامی اما صادق علیه السلام فرمودند«هل الی الدین الا الحب» ایا دین غیر از محبت چیز دیگری است همه ام محبت است دین یعنی محبت خوب بعدا می فرماید که اگر بنده گریخته ای از درگاهم و گمشده ای از ساحت عزتم را به من بازگردانید از عبادت یک سال که روز هایش را روزه و شب هایش را به عبادت قیام کرده باشید برایت بهتر است می گوید یکی از بنده هایم را با من اشتی بدهید.

دو گروه از بنده هایش را نام می برد می فرماید یکی بنده گریخته بنده ای که از من فرار کرده دور افتاده این بنده این گونه را اگر برگردانید که با من اشتی کند موسی از یک سال عبادت برای تو بالاتر است یک بنده را برای من برگردانید و گمشده ای از ساحت عزتم را بعضی بنده ها هستند که با خدا مشکلی ندارند خدا را دوست دارند و قلبشان خوب است ادم های خوش قلبی هستند اما راه را نمی شناسند گمشده هستند راه را بلد نیستند نه این که ادم های بدی باشند بعضی ها هستند از خدا فرار می کنند توجه فرمودید«علنا و عملا» گناه می کنند می دانند که معصیت خدا است اما این کار را انجام می دهند می دانند خدا را می شناسند واجبات و محرماتش را می شناسند با این حال گناه می کنند معصیت می کنند دین را می شناسند پیامبر را می شناسند ولی خوب با این حال در خط معصیت و گناه و تمرد افتاده اند گاهی اوقات نه خیلی ها از بندگاه خدا هستند واقعا شناختی ندارند یعنی هیچ شناخت دقیق و عمیقی از خدا پیامبر دین انسانیت هدف خلقت واجبات و محرمات نمی شناسند. خداوند بیان می دارد اگر این دو دسته هر کدام را بیش من بیاورید از یک سال عبادت که روزهایش را روزه گرفته باشید و شب هایش هم عبادت کرده باشید و تا صبح نماز خوانده باشید برایت می نویسم. یک بنده را بیاورید و با من اشتی دهید. خداوند چقدر با ما درس می دهد فقط ما باید مواظب باشیم کسی را از در خانه خدا نرنجانیم دقت کنید به بندگان خدا سخت نگیریم.

حضرت می فرماید بعضی از شما خار را در چشم دیگران می بینید ولی درخت را در چشم خودتان نمی بینید یعنی گاهی اوقات ما این قدر نسبت به انحرافات افراد گناهان شان معصیت هایشان تنبلی هایشان کسالت شان ریز می شویم و مرتب هم تذکر می دهیم مرتب مخ طرف را می خوریم مرتب او را در فشار می گذاریم بله معصیت کردید چنین کردید چنان کردید اما میزان انحراف خود قساوت قلب خود بی عملی های خود دروغ گفتن های خود را نمی بینیم ما باید اشتی دهنده بندگان خدا با خدا باشیم حق نداریم پشت سر کسی را خراب کنیم زود انگ بزنیم تهمت بزنیم با یک معصیت یک کسی را رسوا کنیم حضرت می فرماید اگر کسی برادرش را که گناهی مرتکب شده به ان گناه سرزنش کند نمی میرد مگر این که گناه را خودش مرتکب شود حق نداریم ما کسی را که گناهی کرده سرزنش یا اذیت کنیم زیرا توبه کرده یا توبه می کند او را با خدا اشتی بدهیم مرتب به رخش نکشیم اصلا ما حق انجام چنین کاری را نداریم حقی نداریم گاهی اوقات افرادی را می بینیم که اهل فحشاء و فساد علنی هم هستند اما حقیقتا ادم وقتی نگاه می کند می بیند از خود ادم خیلی بهتر هستند این برای ما پیام دارد حالا ببینید محبت خداوند را به بندگانش می گوید موسی برو این ها را جمع کن و بیاور برو این ها را با من اشتی بده چقدر خداوند نسبت به بندگان گم شده اش یا بندگان حتی متمردش که او را می شناسد و به خصوص با او دشمنی می کنند اشتیاق دارد ما همین باید همین اشتیاق را نسبت به بندگان خدا داشته باشیم یعنی اگر ما بندگان متمرد خدا را می بینیم و بندگانی که مسائل دین را می شناسد و معصیت می کنند نباید زود بغضی به دل بگیریم و زود کینه به دل بگیریم با انها بجنگیم و زود حریم بین خودمان و ان ها بگذاریم بلکه اگر می توانستیم ترکش کنیم و اشتی بدهیم ان ها را و زود خود را در خط دشمنی نیندازیم یعنی حوصله پیامبری را داشته باشیم در این جا ما باید باپیامبر شباهت داشته داشیم تقریبا دیگر شباهت داشته باشیم اگر کسی یک گناهی معصیتی کرده طردش کنیم و پی کارش برود که اصلا طرف دیگر در خودش ببیند که برگردد و با خدا اشتی کند حضرت می فرماید مردم از یک تا ده درجه ایمان دارند اگر به خواهید ایمان درجه دو را به ایمان درجه یک تحمیل کنید نمی کِشد ممکن است ببرد بگذارید هر مقدار که می خواهند دین داری کنند دیگر این قدر و مرتب در پوست مردم نرویم و اذیت نکنیم زمینه را برای مردم فراهم کنیم اگر می بینیم که استعداد دارند پیام را به ان ها برسانیم مواد کافی خوراک با انها برسانیم مواد کافی خوراک با ان ها برسانیم شما که خوراکی هایی اماده کنیم که اگر کسی می خواهد رشد کند اما وقتی کسی امادگی مدارم مرتب سر وقت نرویم با او حرف نزنیم مرتب نگوییم تو الان بدبختی تو چرا بیچاره ای تو چرا فلان جلسه نمی ایی مثلا نمی دانم چنین می شوی چنان می شوید تو چرا این کتاب را نخواندی تو چرا فلان نوار او را گوش نکردی چرا نمی دانم این گونه هستی نه مردم زیاد اذیت می شوند به مردم فشار نیاوریم بگذاریم اگر می خواهند بیایند به طور طبیعی خودش بیاید البته تبلیغ و دعوت خوب است اما سرزنش و فشار خوب نیست. همین طور که خداوند به فکر اشتی دادن است به فکر اشتی دادن است ما هم باید به فکر اشتی دادن باشیم حالا اگر یک کم هم به خودمان نگاه کنیم می بینیم که ما هم جزء همان کسانی بودیم که یک روز از خدا فرار کردیم بله خدا ما که الان این جا نشسته ایم یک زمانی تمرد داشتیم در رفتیم از خدا قهر کردیم خدا اورده و ما را اشتی داده است یک صورتی بالاخره غیر از این است که ما زمانی مسائل را نمی شناختیم خداوند به برکت یک کسی یک دوستی یک مؤمنی به ما شناساند غیر از این است که خود ما چقدر با خدا قهر کردیم عملاً معصیت خدا را کردیم می دانستیم که این کار خلاف است و اگر خداوند می خواست با ما قهر کند و ما را به واسطه گناهانی که کرده بودیم عذاب کند بلا برای ما بفرستد ما الان در جهنم بودیم و حالا می بینیم که خداوند این کار را نکرد ما را تحمل کرد تا یک کسی بیاید اشتی دهد اصلا از ما بغضی و کینه ای به دل نگرفت غضب بر ما نکرد فقط با مهربانی ما را تحمل کرد تا یک کسی به داد ما رسید شما خودتان فکر کنید ببینید این گونه است یا نیست یعنی اگر دوستان خدا نبودند کسانی که کارشان و شغل شان شغل انبیاء بود هدایت و دعوت مردم بود اگر نبودند ما هم چه بسا وضع و حالی بهتر از کسانی که در چشم و دل ما تحقیر شوند نداشتیم مگر غیر از این است؟ ببین خداوند چگونه ما را هدایت کرد«الم یجدک یتیما فاوی و جدک ضالا فهدی و و جدک عائلا فاغنی فاهم الیتیم فلا تقهر و ماما السائل فلا تنهر و اما بنعمه ربک فحدث» مگر غیر از این بوده ما چه وضعیتی داشتیم به سوابق خودمان برگردیم به گذشته خودمان می بینیم که همین گونه بودم یک کسی به ما رحمش امد بین ما و خدا اشتی داد حالا یکی با سابقه طولانی تر و یکی با سابقه کمتر بله غیر از این است خداوند ما را این گونه با خودش اشتی داده است کسی را رسانده که به ما رسیده است پس مواظب باشیم با بندگان خدا هم همین گونه باشیم ما همان کاری که خدا با ما کرد اساسا این یک اینه است که ما توجه داشته باشیم در این اینه خودمان را نگاه کنیم هر وقت خواستیم رفتار بدی با کسی داشته باشیم تجربه کنیم که اگر ما جای او بودیم دوست داشتیم خداوند با ما چه می کرد؟

این را انسان باید تحمل داشته باشد سر یک انحراف یک گیجی، شما معصیت نکنید کاری را که رابطه یک نفر را با خدا قطع کند بین او و خدا جدایی بیافتد.

حال موسی این دو شخصیت را از خدا سؤال می کند عرض کرد ان بنده گریخته درگاه تو کدام است فرمودند«الا ثل متمرد» گناهکاری که فرمان نمی برد یعنی هر چه به او بگویید گوش نمی کند واجب و محرم سرش نمی شود راحت واجبات و محرمات را ترک می کند او را پیدا کنید و با من اشتی دهید بعد حضرت موسی می فرماید که خدایا ان گمشده کیست فرمودند ان کسی که گم شده باشد و از ساحت عزت من گم شده باشد او را برگردان فرمود«الجاهل بامام زمانه و بشریعت دینه» گمراه کسانی که ادمهای خوبی هستند متمرد نیستند عرض کنم که خیال جنگ و معصیت مرا ندارند ادم های نااگاهی هستند امام زمانش را نمیشناسد دستش از امام زمانش کوتاه است دینش را نمی شناسد و احکام دینش را نمی شناسد به او یاد بدهید بفهمانید او را برگردان و نزد من اور دین او را به او یاد بده و امام زمانش را به او بشناسانید گمراه یعنی این. این کار و وظیفه خوبی است که ماهر چقدر بتوانیم این کار را انجام بدهیم خیلی از انسان های خوب هستند که شایستگی ان ها از ما هم برای ارتباط با خدا بیشتر است اما گمراهند این ها کافی است اگاه شوند کافی است متوجه شوند کافی است پیام به ان ها برسد می بینیم از ما هم جلوترند در محل زندگی مان در شهر مان کشورمان خارج از کشور از این ادم ها داریم ادم های خوب دوست داشتنی ادم های با نیت های پاک و صادق اما اگاه نیستند می فرماید این ها را اگاهشان کنید اشتیشان دهید با من اگر از این انسان ها بیاورید اشتی دهید چه می شود این عبادت بزرگ را برایت می نویسم این ثواب بزرگ یک سال عبادت را دارید خوب خداوندتبارک و تعالی فرمودند از ان بهتر هم می باشد از یک سال دست در دست امام زمانش بگذارید و به او برسانید به هر حال به عنوان آخرین کلام در این روایت، هر کس دستش را در دست امام زمانش نیست گمراه است الان ما هم بچه حزب اللهی مسلمان داریم کسانی که مسلمان هستند نماز و طاعت و عبادت رساله و همه چیز دارند اما واقعا با امام زمانش پیوندی ندارند واقعا پیوند ندارند ارتباط ندارند گرمی و صمیمیتی نیست این ها هم دور افتادند ما باید در همه کارهای مان مد نظر امام زمان باشد که است خود ما هم توجه داشته باشیم که امام زمانمان کیست و ما الان نسبت به امام زمان خویش چه وظیفه ای داریم ما یک سرور و یک رئیس و ارباب داریم که است زنده است بین ما می باشد غایب نیست، حاضر است اما پنهان این را خوب دقت کنید غایب نیست که نباشد است چه بسا ما او را ببینیم ولی پنهان است معلوم نیست شخصیت ایشان. بارها هم که با او برخورد کرده باشیم یک شخصتی است که الان می باشد کارهای ما به او عرضه می شود بلاهای مختلف فتنه های مختلف و توطئه های مختلف به وسیله او از ما دفع می گردد داریم از او انتفاع می بریم ان وقت فکر می کنید مانسبت به یک چنین شخصیتی مسؤلیت نداریم به پدر و به مادر همسایه مسئؤل هستیم ان وقت کسی را که به او می گوییم« بابی انت وامی واهلی ومالی و عثرتی» پدر و مادر و خانواده و فامیل و همه کس و جانم فدای تو باشد نسبت به او هیچ مسئؤلیتی نداریم فکر می کنیم که اصلا انگار نیست انگار هیچ وظیفه ای نداریم هیچ وقتی برای او نباید بگذارم هیچ پیوندی نباید با او بخوریم هیچ سرمایه گذاری نباید کنیم نه از نظر مالم از نظر وقتم نه از نظر استعدادم و از نظر قلبم ذهنم. خیلی کفران بزرگی است یک زمانی ما با امام زمان روبرو می شویم اصلا خجالت می کشد که ما چه کار کرده ایم برای حضرت؟ چه کار کرده ایم چه قدمی برای رفع مشکلات حضرت برداشتیم؟ یعنی این واقعا به اندازه پدر و مادر به اندازه فرزند ما که این همه سرمایه گذاری برای او می کنیم همسرمان که این همه برای او خرج می کنیم سرمایه گذاری می کینم امام مان یک دهم ان هم نمی ارزد که ما این قدر بریده از حضرت هستیم یک کمی روی این قضیه ها فکر کنیم یک کمی به خصوص عزیزان جوان مان بیشتر فکر کنند که ما تا به حال از خودمان چه چیزی برای امام زمان جوشیده است ما چه کار کردیم ایا تا به حال شده پنچ دقیقه دغدغه حضرت در دل ما بیاید اضطراب مظلومیت حضرت در دل ما بیاید؟

نگاه کنید الان امام زمان غریب است ما چه نسبتی با او داریم چقدر نزد ما موضوعیت دارد در زندگی ما در وقت ما چقدر امام زنده موضوعیت دارد بله عجیب!

ان وقت عجیب تر از ان این است که امامانی که از دنیا رفته اند بعضی ازان ها نزد ما موضوعیت شان بیشتر از امام زنده ما شده است این نباید باشد درست است که خود حضرت اصرار زیادی به روضه دارد خود امام زمان فرمود عاشورا عاشورا اما همه این ها برای این بوده که دست ما در دست خود حضرت برسد و الا عاشورا خواندن و روضه خواندنی که دست ما در دست امام زمان نرسد و ما نسبت به امام زمان گم باشیم دست ما از دست حضرت رها باشد چه فایده ای دارد حالا شما مرتب با ائمه ای که از این دنیا رفته اند ارتباط داشته باشید وقتی دست تو از دست امام زمانت پدرت کسی که بیش از هم کس دیگر روی این زمینه تو را دوست دارد هیچ وقت محبتی که امام زمان به ما دارد پدر و مادر به ما ندارد فرزندان ما مطلقا ندارند دل تنگی که حضرت برای ما دارد دلشوره ای که حضرت برای ما دارد ان وقت کسی که این قدر به ما علاقه دارد ما را دوست دارد برای ما موضوعیت ندارد اصلا ما که در برنامه ریزی های روزانه مان که نگاه میکنیم می بینیم که جایی اساسا باز نیست نه در مسائل مالی ما نه در وقت ما نه در اندیشه ما نه در محبت ما نه در دلدادگی ما هیچ جایی ندارد گاهی وقت هم به حسب برنامه و وظیفه شرعی یک کارهایی می کنیم اما در گوشه دل جای داشتن و دل گرفتن یکچیز دیگر است ادم با نبودن او خود را یتیم و بدبخت بداند این چیزی دیگر است ادم همه نکبت ها و گرفتاری ها را دراثر نبود او ببیند و بعد مضطر شود و از خداوند بخواهد که اقا و صاحب ما را برسان صاحب و مولای ما را برسان و ما را از این بدبختی و نکبت بده ان یک چیز دیگر است این قدر حضرت ما را دوست دارد که می فرماید وقتی که دوشنبه و پنج شنبه نامه اعمال ما را نگاه می کند خوب می فهمد چه خطری ما را تهدید می کند یک مواقعی در ان گناه می بینید حضرت برای ما گریه می کند تا حالا ما حضرت را چه قدر گریاندیم این دیگر محبت حضرت است که برای ما گریه می کند محبت حضرت است که ما چرا برای خودمان اتش فراهم کرده ایم چرا جفا می کنیم چرا جسارت می کنیم چرا بی ادبی چقدر اقا محبت دارد اقا از هزار پدر و مادر برای ما دلسوزتر است دعا می کند برای ما با چه مهربانی دعا می کند ان چه که پیامبر دارد ان چه که فاطمه دارد امام زمان همه را دارد با چه محبتی نسبت به ما است از محبت پیامبر بگویم وقتی روز قیامت می شود خوب اجازه می دهند دیگر ان محدوده ای که خداوند اجازه داده ائمه و اهل بیت شفاعت کنند بعددیگر تمام می شود همه ان هایی که باید شفاعت کنند شفاعت می شوند بعد دیگر کسی نمانده خداوند به پیامبر می فرمایند که خوب شما هم برو به بهشت دیگر شفاعتت را کردی بعد نگاه می کند که می بیند که خیلی ها مانده اند چون این ها دیگر خیلی وضع شان خراب بوده است اصلا خداوند ان ها را از شفاعت خارجشان کرده است این ها کسانی نبوده اند که مشمول شفاعت شوند سنخیتی به پیامبر نداشتند این ها به پیامبر عقیده داشته اند ولی اساسا نحوه زندگی شان یک نحوه زندگی کاملا جدا از پیامبر بوده است هیچ ارتباطی نداشته است پیامبر می ایستد دلش نمی اید به بهشت برود یک نگاهی به این ها می کند به خداوند عرض می کند خدایا من یک خواسته دارم یک چیزی بگویم می فرمایند بگو می فرمایند مرا به جهنم ببر این ها را نبر. این را از تو می خواهم این پیامبر اسلام است با این محبتش لحظه اخر که دارد از دنیا می رود ملک الموت خدمت حضرت می رسد حضرت حالت انتظار داشتند می گوید منتظر برادرم جبرئیل هستم جبرئیل می اید جبرئیل کجا بودی؟ رفته بودم بهشت را برای شما اماده کنیم انبیاء همه منتظرند که شما تشریف بیاورید همه اولیاء خدا و انبیاء منتظر قدوم شما هستند حضرت اضطراب دارد اصلا وقتی که به او می گویند منتظرند بیا و بروید اصلا در این فکر نیست که اقا الان بیا برو همه منتظر شما هستند یعنی با این که خودش می گفت که چقدر شوق دارم که به برادرانم و به انبیاء ملحق شوم چقدر شوق داشت اما یک خبر مسرت بخشی که این گونه به او دادند که این گونه بیا و در بهشت برو در بهشت الان منتظر تو هستند انبیاء به پیشواز تو امده اند می گویند نگران امتم هستم نگران گنهکاران امتم هستم این ها چه کنند حاضر نیست جان دهد تا خداوند برای او این ایه را می فرستد تا راحت شود.

« و لسوف یعطیک ربک فترضی» به پیامبر به حبیب من که این قدر نگران بنده اش است نگران امتش است بگویید خداوند ان قدر به تو در قیامت اجازه شفاعت کردن می دهد هر چقدر دلت بخواهد«و لسف یعطیک ربک فترضی» تا او راضی شوی بعد به پیامبر می فرماید خوب اخر دیگر راحت شدم دیگر خداوند کارها را دست خودم داد بعد با اشتیاق از اینجا می رود مادر ما فاطمه زهرا است بارها می شد که برای گناهکاران گریه می کرد و می گفت خداوندا این مقدار اعمال مرا برای این ها بگذار این ها برای ما ناراحت بودند پدر ما امیرالمومنین علیه السلام همین طور بودند همه ان ها حضرت صاحب سلام الله تعالی علیه همه این ها را داردیعنی همه این محبت ها را به تک تک ما دارد وای به حال ما که چه جسارت ها به حضرت می کنیم چقدر بی وفایی ها می کنیم چقدر بی ادبی ها می کنیم نسبت به حضرت علیه السلام. انسان زمانی یادش می آید که چه کرده در این پیامهایی که دوشنبه ها و پنج شنبه ها برای امام زمان علیه السلام فرستاده واقعا می خواهد که اصلا وجود نداشت ای کاش وجود نداشت نمی داند چه بکند نمی داند چه کند اقا ما از محضر شما معذرت می خواهیم به خدا خود ما هم خیلی از شما شرمنده هستیم والله دوست نداریم که لحظه ای و ذره ای خاطر شما را مکدر کنیم ما دوست داریم عرضه داشتیم و می توانستیم شما را بخندانیم دوست داشتیم یک رفیق لایق یک سرباز خوب وفادار و فداکاری بودیم که از کار ما خنده به لب های مقدست می افتاد ما این عرضه را برای شما نداریم اقا شما برای ما دعا کنید خداوند ما را اهل کند خداوند ما را بی ازار کنند خداوند ما را رفیق کند حقیقتا بین ما و شما صمیمیت دهد موقعی که گناه پیش می اید یاد تو باشم گناه نکنیم خجالت بکشیم از شما و گناه نکنیم یادمان باشد با این گناه چه خاطری را از شما مکدر می کنیم و چه سیلی را به گوش شما می زنیم یادمان باشد از خدا برای ما بخواه که ما این قدر شعور و معرفت پیدا کنیم که از این جسارت ها نکنیم از خدا بخواه محبت خودت خدا در دل ما روز به روز زیادتر کند که با این محبت از هم گناهی متنفر شویم«صلی علیه علیک یا صاحب الزمان السلام علیک فی الیل اذایغشی و النهار اذا تجلی السلام علیک فی انا لیلک و اطراف نهارک السلام علیک بجوامع السلام»

این را خدمت تان عرض کنم، یا داوود وقتی می گوید یا داوود اول این که اسم همه شما داوود است این جا بعد با صدای من این را نشنوید با صدای خداوند بشنوید این سخن را که دارم می گویم انشاءالله صدای خدا را می شنوی یک روزی با خود او مستقیم صحبت می کنید مستقیما ما و او بدون هیچ رابطه ای ما می گوییم و او می شنود واو می گوید و ما می شنویم حالا گوش هایتان را باز کنید ارام ارام به این امیدی که زود صدای خدا را بشنویم زود خود را عادت بدهیم تمرین کنیم گوش ما این لیاقت را دارد که مستقیما از خداوند تبارک وتعالی بشنود خداوند خود را در اختیار ما گذاشته دریغ نمی کند صدای خویش را برای چه دریغ کند خود و همه چیزش را در اختیار ما قرار داده است فرمود همه اسمان ها و زمین ها را برای توخلق کردم و تو را برای خودم وقتی که همه چیز را برای ما خلق کرده و ما هم برای خودش خلق نموده چه بک از این که بگوید ما بشنویم چه باک هر وقت قران فرمود«یا ایها الناس» بگو لبیک مستحب هم است هر وقت گفت« یا ایها الذین امنوا» ملکه ما شود که بگوییم لبیک چرا گفته اند مستحب است که شما لبیک گویید زیرا این را تمرین کنیم و یاد بگیریم می خواهیم از خدا حرف بشنویم بی پرده بین من و خدا خودتان هم که دارید قران می خوانیدرسیدید به این جا که« یا ایها الذین امنوا» تامل کن بگو چیست؟ لبیک چیست؟ بگو مخاطب بدان خودت را مخاطب بدان« یا ایها الذین امنوا» با تو دارد حرف می زند نامه برای تو فرستاده است با تو هم صحبت می کند وقتی می گوید یا داوود بگو لبیک حالا چه دارد؟ پیامش چه است ؟

« یا داوود بی فقرح و بذکری فتلذذ» با من شاد باش با من حال کن این گونه به تو بگویم و با ذکر من لذت ببر ببین چه دارد می گوید ببین که دارد می گوید این را به تو نگوییم نگفته است می گوید با من شاد باشد ای کاش زبان داشتم که بگویم یعنی چه؟

نمی توانم قاصر هستم در سطح من نیست این حرف زدن ها بی ففرح با من شاد باش گاهی اوقات در زندگی تان خبرهای خوشحال کننده ای به شما رسیده است که خوشحال شدید شاد شدید سرمست شدید تا حالا شده از این که خدا را دارید سرمست شوید از این که خدا است بعد حمدش کنید از این که خودش است برای این که ما را شاد کند پیام می فرستد ما نمی فهمیم مرتب به ما می گوید که شما باید با من شاد باشید ما شعورمان نمیرسد«الله لا اله الا هو الحی القیوم» الله کسی است که هیچ معشوقی جز او نیست یعنی اجازه دادم به شما که مرادوست داشته باشید اجازه دادم به شما و علاقه شما را به خدا پذیرفتم عشق شما به خودم را پذیرفتم «الله لا اله الا هو الحی القیوم» زنده پایدار زنده پایدار یعنی مرتب به ما مژده می دهد یعنی این که هم زنده است هم این که از بین نمی رود مطمئن باش شاد باش با این که خدا است «لا تاخذه سنه و لا نوم» خوابش ه نمی برد چرت هم نمی زند هر وقت خواستید هستم یعنی موقت نیستم درهایم به رویتان بسته نیست هر وقت شب بیداری در رختخواب روز هر وقت«لا تاخذه سنه و لا نوم» نه می خوابد نه چرت می زند همیشه با تو است ببین چه خبرهای خوشی در قران به ما داده که ما چقدر بد می خوانیم و رد می شویم و می رویم یا داوود بی ففرح با من شاد باشد خیلی حرف بزرگی است با من شاد باش بقیه تو را رها می کنند فقط من هستم که به درد تو می خورم من هستم که می توانم تو را کمک کنم جواب خواسته هایت را می دهم بی ففرح یعنی ان جا همه رهایتان می کنند ان جایی که به بن بست می خورید ان جایی که فکر می کردید خیلی خوش به حالت است بد به حالت شد فقط ادم یک جا است که همیشه خوش به حالش است ان هم پیش خود خدا است اگر می توانید با خدا حال کنید یک چیزی در اختیارت گذاشته است بدانید چه دارد می گوید «بذکری فتلذذ» با یاد من لذت ببرید انسان نیستیم که نتوانیم با او صفا کنیم از او لذت ببریم از این که الان می خواهم در ماشین بنشینیم یک مسیر پنج یا دو ساعته می خواهیم برویم هیچ کس با من کار ندارد من هستم و یک تصویر دوست داشتنی که می خواهم با ان بگویم سلا سلام خدایا بنشین پیش من می خواهم تا فلان جا بروم منم و شما« سبحان الله و الحمدالله لله و لا اله الا الله و الله اکبر» خدایا در این مدتی که در این ماشین نشسته ام یا در خانه تنها هستیم بیا یک بساطی راه بیندازیم خدایا بیا یک بزمی کنیم می گویم بزمی این گونه دیگر خدا خودش همین گونه است بیا خوب ها را دعوت کنیم راجع به ان ها با هم حرف بزنیم خداوندا حیف است من و شما از این جا نشسته ایم پیامبر والش نباشند بعد شروع می کنیم« اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم» بنویسیم بعد مشکلات مردم و جامعه را میبینیم می بینیم که اقایمان سرورمان نیست صاحب مان نیست می گوییم و عجل فرجهم نیم ساعت با خدا و پیغمبر و چهارده معصوم می نشینیم صفا می کنیم با ذکر صلوات. صلوات چه عالمی دارد.

یک بزم من و خدا و پیامبر و الش چه بساطی و چون بزم است خداوند به او امر فرمود که تو امدی با من صحبت کنی بعد پیامبر را هم در بزم مان دعوت کردی پیامبر و ال او را می گوید هر وقت صلوات فرستادین من ثواب همه تسبیحات اربعه را به تو می دهم برای همین است کسی که صلوات می فرستد خداوند هم ثواب«الحمدالله» را به او می دهد هم ثواب «لا اله الا الله» با او میدهد هم ثواب«الله اکبر»، چون صلوات یعنی خدا و چهارده معصوم پیامبر و الش باز خدا است چه انسی است این صلوات با خدا بعد یک مواقعی دیگر دل ما برای خود او لک می زند « سبحان الله و الحمدالله لله و لا اله الا الله و الله اکبر» یک مواقعی هم وقتی با او خلوت می کنیم یادمان می افتد چه اشتباهاتی کردیم بعد می گوییم «استغفر الله» ببخش خدایا ببخش خراب کردم یک وقت هایی که دل مان یک معشوق دیگری رفته خراب کاری کردیم خدا را رها کردیم یادمان می افتد می گوییم«لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» خدایا هیچ کس مثل تو نیست هیچ معشوقی مثل تو نیست تو منزهی من خراب کردم«سبحانک انی کنت من الظالمین» من ظلم کردم که تو را رها کردم ظلم کردم و دنبال کس دیگری رفتم و از تو غفلت کردم ببینید چه قدر حرف های قشنگی بین ما و او است «بی ففرح و بذکری قتلذذ» حالا همین جا بایستید از همین جا برویم کجا برویم در قیامت الا ن در قیامت هستیم صحنه محشر زمین داغ داغ یک پارچه از اتش زمین قیامت این گونه است پنجاه هزار سال روز در انتظار ما است بیست سال و سی سال صد سال نیست پنجاه هزار سال همه هول دارند ان ها همه هول دارند حتی انبیاء هم هول دارند خدا می داند چه کار می کند خدا می گوید رفیق های من همه همه خنک بیایید کنار بایستید من با شما هیچ کاری ندارم رفیقان من دوستان من بیایند کنار بروند من اصلا کاری با ان ها ندارم بیایید و در بهشت بروید کسی اصلا از شما حساب خواست؟ شما منتظرید از شما حساب بکشند بگویند چه کار کردید چه کاری نکردید اصلا خدا میگوید بد است زشت است بیا برو اصلا حرفش را نزن من با شما هیچ کاری ندارم رفیق من هستید بعدا تو را در بهشت می برد با ان نعمتهای عظیم ابدی حالا خودت را غرق در ان نعمت ها تصور کن در ان میهمانی های بهشتی نشسته ای شنبه مهمان حضرت ادم علیه السلام یکشنبه مهمان حضرت نوح علیه السلام دوشنبه مهمان حضرت ابراهیم علیه السلام سه شنبه مهمان حضرت موسی علیه السلام چهار شنبه مهمان عیسی علیه السلام پنج شنبه پیامبر. پنجشنبه است پیامبر دعوتت کرده به مهمانی در خانه خودش. با چه کسانی با انبیاء با صدیقین شهداء صالحین با ان ها رفتید با تاج کرامت پیامبر از تو پذیرایی می کند بعد جمعه مهمان خدا می شوید با همراه 124 هزار پیغمبر و شهدا اولیاء بعد می دانید ان جا چه چیزی شما را اذیت می کند همه ما این که ای کاش من در دنیا می فهمیدم با این رفاقت می کردم حالا برگرد روی زمین می گویید این به من گفته بود «بی ففرح» بله گفته بود با من لذت ببرید شاد باشید «و بذکری فتلذذ» ای کاش من بیشتر ان جا با این انس می گرفتم چون انس در دنیا غیر از ان جا است یک ددقیقه انس این جا خیلی می ارزد گفته بود بعد او مرتب اکراه می کند ما اگر بفهمیم اگر خودش بگذارد غرق شرمندگی و حسرت که چرا در دنیا با خدا رفیق نشدم چرا؟

از او لذت نبردم چرا گفته با ذکر من شاد باشید لذت ببرید از یاد من چه مرگم بود چه دردی بود چه سرطانی در روحم افتاده بود که نتوانستم از دوست داشتنی ترین موجود لذت ببرم از مهربان ترین موجود لذت ببرم از کسی که 124 هزارپیغمبر فرستاده بود که من را با او اشتی بدهند ائمه علیه السلام کشته شدند که ما با او اشتی کنیم حضرت امام حسین علیه السلام را سر بریدند که ما با او اشتی کنیم مادرمان بین در و دیوار بود فقط به خاطر ما فرق بابای ما را شکافتند برای این که ما با او اشتی کنیم جگر امام حسن علیه السلام تکه تکه شد یکی یکی امامان ما را کشتند برای این که ما با خدا رفیق شویم همه ان ها پیغام شان رفاقت بود با این همه خسارت با این همه سرمایه ای که خداوند برای محبتش گذاشته است گلوی علی اصغرعلیه السلام تیر می خورد رقیه سیلی میخورد و به شهادت می رسد فقط برای این که یک رابطه ای بین ما و او بی قرار شود این همه هزینه کرده است خداوند چگونه به ما بفهماند که ما را دوست دارد ما چه قدر باید بی شعور باشیم که از این همه پیام نتوانیم دوستش داشته باشیم با او رابطه داشته باشیم چقدر ما باید نادان باشیم یک کسی مثل امام حسین علیه السلام زیر دست و پای اسب ها مانده است یک کسی مثل علی اکبر علیه السلام اربا اربا شده یک کسی مثل ابالفضل العباس تکه تکه شده، همه ان ها تمام شان پیام شان همین بود بین ما و خدا یک صلح و دوستی برقرار شود همه این ها ننشینیم فقط مرتب روضه بخوانیم برای شان بدون این که به پیام توجه داشته باشیم چهارده معصوم و 124 هزار پیغمبر برای تو فرستادم چهارده معصوم فرستادم برای تو این همه علما و شهدا برای تو که عشق بماند درخت عشق خون شان را پای درخت عشق ریختیم عجیب درخت زیبایی است این درخت عشق دردل تک تک ما ریشه ان را گذاشته اند خداوند این همه خون پای ان ریخته است دل ما شوره زار است اگر ان تخمی که از محبت خودش در دل ما کشته رشد نکند خیلی بد است این دل این همه خون شهید شهدایی که به ما نزدیکند اسم کوچه های ما اسم ان ها روی کوچه های ما است در خیابان هایمان است در میادین مان است یعنی دل ما چیست که هنوز یاد نگرفته است که با خدا شاد باشد«بی ففرح و بذکری فتلذذ» با یاد من شاد باش این دل چیست؟ ما احساس می کنیم جسم به طبیب احتیاج دارد احساس می کنیم که مریض هستیم« فی قلوبهم مرضا» احساس می کنیم که به طبیب احتیاج داریم به درمان خدا احتیاج داریم؟ بعد به خدا عرض بکنیم این جزو مناجات خمسه است خدایا مرض مرا هیچ چیز جز طب خودت نمی تواند خوب کند هیچ چیز خودت باید شفا دهی« یا مقلب القلوب یا مقلب القلوب» ما هی نرویم درداستان های انبیا از نقطه نظرات تاریخی بررسی کنیم، فلسفه چی و چی در این گرفتاری ها باشیم. تمامش یک پیام دارد، عشق. دوستت دارم دوستم داشته باش همین این است پیغام مهم ترین پیغامی که دارد. تاریخ را که نگاه می کنید باید همینطوری ببینی اش. لذا در خود عاشورا هم این گونه است. همه زیرکند، زرنگند رمز آمده در دست شان.

شب عاشورا می بینید که همه شاد و شوخی ها تازه ان شب گل می کند مثل شوخی های شب عملیات بچه های بسیج دیگر می دانستند کجا می روند همه قصه دستشان بود همه می دانستند کجا می خواهند بروند لذا اوج شادی شان بود بعضی ها که دیده بودند تازه می فهمیدند که فردا قرار است کجا بروند. بعضی هایشان دیده بودند، به ان ها می گفتند فردا قرار است بیایید بیست و چهار ساعت دیگر چیزی نمانده است خدا رحمت کند شهید چمران را به پاهایش می گفت پاهای من خیلی خسته تان کردم چند دقیقه دیگر تحمل کنید دیگر تمام می شود به بدنش می گوید به دست هایش به چشمانش می گوید دارد تمام می شود دیگر چیزی نمانده بابایمان تا به سرشان زدند فرمود« بسم الله و بالله علی مله رسول الله فزت و رب الکعبه» رستگار شدم سعادتمند شدم دارم می روم چقدر دلتنگ خدا است چه روضه خوبی خواندند دیگر راحت شدم دیگر حرف از این مهم تر برای ما نیامده است«بی ففرح و بذکری فتلذذ» از این قشنگ تر نداریم به شما می گوید«بی ففرح و بذکری فتلذذ» با من شاد باش و لذت ببر خدا می خواهد تو لذت ببری حالا ببین او برای تو چه لذتی را خواسته می گوید من برای تو این لذت رادوست دارم امام سجاد علیه السلام در مناجات الذاکرین می فرماید«استغفرک من کل لذه بغیر ذکرک» خدایا استغفار می کنم از هر لذتی غیر از یاد خود تو از همه اش توبه می کنم به خدا اگر مزه اش در ذائقه ما بیاید یعنی برسیم به این مرز که با خدا لذت ببریم با خدا من و خدا تنهایی یادتان باشد مبنا محکم و خوش است این درست است که شما الان جزء کسانی هستند که این را خداوند به شما داده است و گرنه نمی آمدید در اینجا. الحمدلله که صدایتان کردند یعنی دادند به شما. انتخاب تان کردند امکان ندارد کسی بدون دعوت آمده باشد اینجا. پس خواسته ات برای این کار، خواسته ات برای این لذت که دعوتت کرده از خدا بخواهیم اللهم الرزقنی حبک و حب من یحبک و حب عملاً کل عملا یسدونی علی حبک خدایا محبت خودت را و محبت هر کس که دوستت دارد و محبت هر عملی که ما را به محبت تو و به خودت می رساند در دل ما زیاد کن.

والحمدلله رب العالمین.