جلسه 011 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
9
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - شرح زیارت عاشورا

خوب، شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان است طبق برنامه هفتگی باید درباره عمر صحبت بکنیم. اما به مناسبت موضوع بحث مان را همان بحث شبهای شنبه مان را که درمورد خداوند تبارک و تعالی است ادامه می دهیم علتش هم این است که محصول ماه مبارک رمضان و شب های قدر عبارت است از انس به حق تعالی و مناسب است که ما امشب در همین رابطه مطالبی را خدمت تان عرض کنیم موضوع بحث را استثناً همان عشق انسان به حق تعالی قرار بدهیم خداوند فرمود « الصوم لی و انا اجزی به» روزه مال من است و من جزای روزه هستم قبلاً خدمت شما مفصل توضیح دادم که عبادات اساساً بر این مبنا وضع شده اند که بتوانند طبیعت را تحت فشار قرار بدهند تا فطرت شکوفا شود یعنی ناخود ما را ضعیف بکند تا خود حقیقی ما قوی و شکوفا شود بنابراین روزه هم همین طور است روزه دهان طبیعت را می بندد تا دهان فطرت و انسانیت باز شود مشخص است که وقتی فطرت قوی شود یعنی حقیقت یک انسان زمانی قوی شود اصل خودش را می طلبد موطن خودش و وطن خودش را می طلبد دوست دارد که به وطن خودش برگردد به اصل و ریشه اش که خداوند تبارک و تعالی است برگردد. و

اساساً خداوند به عنوان کسی که محب بندگانش می باشد بندگانش را دوست دارد روزه را برای ایشان وضع کرده تا بنده گانش به او برسند بتوانند با خداوند تبارک و تعالی اشتی کنند و دوست باشند برای همین هم فرمود«الصوم لی و انا اجزی به» روزه مال من است و من جزای روزه هستم یعنی بوسیله روزه انسان حاکمیت طبیعت را حاکمیت حیوانیت را از خودش بر میدارد و فطرتش را به حکومت می رساند و با حکومت فطرت عاشق خداوند تبارک و تعالی می گردد این محصول یک روزه خوب است البته روزه خوب محصولات دیگری هم دارد ولی یکی از مهمترین محصولات خوب یعنی در واقع مهمترین محصول روزه که باید میوه دهد همین فطرت مداری است فطرت گرایی است که نتیجه ان افزایش شدت حب انسان به خداوند تبارک و تعالی است اگر ما روزه گرفتیم و این نتیجه را نداد اگر عبادت کردیم و نتیجه نداد اگر درس خواندیم نتیجه نداد سال ها به عنوان یک مومن و مسلمان این نتیجه را نداد باید بررسی کرد که ایراد کار کجا است همان طور که یک درخت اگر میوه ندهد شما وقتی که دانه را می کارید انتظار دارید به موقع خودش این درخت میوه بدهد اما وقتی نداد باید ببینید گیر کار کجا است از تخم بوده بذر بوده خود درخت بوده از خاکش بوده از ابش از کودش بوده چه وضعیتی به هر حال ایجاد شده که این میوه داده نشده یا میوه اگر داده شوده نارس و ناقص داده شده است محصول روزه تقوا است محصول روزه فطرت گرایی است محصول روزه عشق به خداوند تبارک و تعالی است انس با حق تعالی است اگر نداد جایی از کار ایراد دارد این باید بررسی گردد اما نکته است در خور توجه این است که اگر ما به خواهیم این محصول زندگی انسان است شما نگاه کنید زیباترین ماه سال را خداوند ماه رمضان قرار داده است ماه عشق ماه عید دوستان خدا ماه جشن یک ماه بساط عیش و نوش و بزم ضیافت دیگر مهمانی یک ماه کلمه مهمانی مشخص خود ان خیلی رسالت ضیافت یعنی چه ما اگر احساس ضیافت در ماه مبارک نکنیم یعنی ان شادی و سرمستی و شیدایی که در مهمانیها به انسان دست می دهد شادی که در جشن ها به انسان دست می دهد اگر در حال انسان نباشد خودش نشان دهنده این است که شخص اساساً ورود به ماه مبارک نکرده و یک افتی نمی گذارد که از شادی لذت ببرد شما اگر در شب عروسی یک جوانی را ببینید مثلاً شاد نیست بله ببینید شاد نیست چه بسا عروسی خودش هم باشد وقتی می گوییم ضیافت یعنی ما به یک خیری می رسیم ضیافت خود ما عروسی خود ماست. لقاء ما می باشد وقتی که می بینید که خودش شاد نیست عروس خانم و اقای داماد شاد نیستند نمی توانیم بگوییم که خوب حق دارند شاد نباشند حالا شاید یک مشکلی دارند نمی شود باید ببینم که ان شب که شب شادی و ضیافت است چرا الان چه مشکلی است غم و غصه است چرا پژمردگی است اگر این یک ماه ماه رمضان را شخص احساس پژمردگی می کند احساس جشن نمی کند احساس نمی کند که در یک مهمانی وارد شده است این نشان دهنده این است که یک علتی باعث این شده که این غم احساس شادی نمی کند سرمست نیست شاد نیست یک علتی باعث شده که این طور باشند این ماه ماه ضیافت است ماه جشن است ماه بزم است ماه پایکوبی است خداوند یک ماه اقرار داده برای بد مستی بله ماه سلطان عالم تصمیم گرفته یک ماه در سال هم جشن راه بیاندازد البته یک ماه که زیاد هم است.

شما اگر روش سلاطین را در نظر بگیرید ممکن بوده است که در طول سلطنت شان یک دفعه اعلام کنند مثلاً هفت شبانه روز جشن در مملکت یا چهل شبانه روز جشن باشد اما یک سلطانی که هر سال ماه بزم عمومی اعلام کند بعد بذل و بخشش زیادی هم در ان انجام دهد شبی چند ده هزار نفر را از جهنم نجات بدهد و خیلی خرج کند واقعاً خرج کند این طور بیان کند از این به بعد تمام بزم و جشن است«نومعکم فیه تسبیح عباده» خواب های شما را هم برای تان عبادت می نویسم نفس کشیدن شما ثواب تسبیح دارد بزم است و جشن باید به مهمان بد نگذرد لذا بیان می دارد شما نفس کشیدنتان اصلاً حضورتان در این مهمانی همین نفس حضورتان و حتی این که بخوابید عبادت است برای ما نفس بکشید تسبیح است در این ماه بزم راه انداخته است دیگر ما وقتی که احساس بزم نمی کند احساس شادی نمی کنیم احساس شادی نمی کنیم احساس نمی کنیم که در یک جشن هستیم این نشان دهنده این است که یک جای کار گره دارد یک جای کار خراب است که ما احساس ضیافت نمی کنیم نه قبلش نه بعدش نه حین اش نه از عید می توانیم ان عید را برداشت کنیم عید لذت عید را نمی توانیم ببریم فرمود«السلام علیک یا شهرالله الاکبر و یا عید اولیاء» سلام می دهد به ماه مبارک یعنی رئیس بد مست ها.

اما سجاد علیه السلام که زین العابدین است زین العابدین یعنی رئیس همه مستها بله رئیس همه بد مست ها نه فقط مست ها این طور بیان می دارد می گوید سلام بر تو ای ماه بزرگ خدا و ای عید دوستان خدا عید چه کسانی عید دوستان همه کلام روی همین کلام دوست می گردد دوست رفیق رفقای خدا در مهمانی خدا حال می کند اما ان ها یک رفیق نیستند نه غریبه ها خیلی حال نمی کند ولو ورود هم داشته باشند نه رفقا حال می کنند ولی کسانی که با خود خدا رفاقت دارند ان ها در این مهمانی و ضیافت خیلی سر مست هستند کسی که ماه مبارک می اید و برای او غم و غصه دارد و رفتنش برای او شادی دارد این نشان دهنده این است که با خدا خیلی فاصله دارد از خدا دور است که در میهمانی های خداوند نمی تواند لذت ببرد در مهمانی شیطان طبیعت لذت می برد این جا دقت کنید که چقدر این پیام ها رسا است خداوند این ها را در وجود ما قرار داده تا ما خودمان را خوب بشناسیم و بدانیم کجای کار هستیم بدانیم از این مدت عمری که از ما گذشته ما کجای کار هستیم به عید خوب رسیدیم«السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیاء» سلام بر تو ای عید دوستان خدا همه حرف بر سر این است که ما باید رفیق شویم محصول یک ماه مبارک رمضان خوب این است که در اخر قضیه در این مبارزه کم کم بتوانیم این طبیعت را بیرون کنیم و انس بگیریم و خودمان را به رفاقت بگذاریم تا رفیق شویم یعنی احساس کنیم که دوست دارد یک دوست داشتن خاص احساس کنیم که برای ان موضوعیت دارم احساس کنیم که به ان فکری می کند هم او و هم اولیائش و در دلم همه را احساس کنم ماه مبارک خوب چیست؟ بنابراین سرمایه را باید گذاشت روی رفاقت با خداوند تبارک و تعالی سرمایه زندگی یک انسان به خصوص یک جوان که می گویم یک جوان برای این می گوییم یک جوان چون جوانی دوران عشق بازی است جوانی را برای عاشقی قرار دادند برای این کار جان میدهد برای این که انسان یک معشوق راستین جدانشدنی زیبا قال نگذاشتنی فراموش نشدنی خراب نشدنی یک معشوقی که هیچ وقت بد نمی شود یک معشوقی که بین ما اختلاف ایجاد نمی شود می دانید معشوق این طوری پیدا کند حیف است که ادم جوانی نکند حیف است و خودش را مشغول کار دیگری کند محصول یک زندگی قشنگ زمانی که انسان می خواهد از این جا برود همین است ان کسی که مثلاً در قنوت نماز شب اش غزل می خواند این یک بد مستی خاص دارد این یک رفاقت خاص دارد که غزل می خواند شعر می خواند مرحوم علامه می فرمودند که با استادمان که نماز می خواندیم شب های خلوت داشتیم بعد از نمازهایش تازه سرمست می شد می رفت که سماور وشن کند و چایی دم کند و با هم بنشینیم و چایی بخوریم وارد غزلیات می شد و غزل می خواند می گفت من اوایل نمی فهمیدم که او چه می گوید چرا غزل می خواند تعجب هم می کردم بعد ها که حال خودم این طور شد فهمیدم یعنی چه این ها را عزیزان من سعی کنید به خصوص امشب از حد شعار و یک سلسله حرف شنیدن و مرتب سر تکان دادن و اخ اخ کردن بیشتر گوش دهیم به قلبمان وارد کنیم و به حرف اکتفا نکنیم تصمیم بگیریم برای رفاقت بعد ببینید می ارزد یا نمی ارزد باید تصمیم گرفته شود رفاقت سرمایه گذاری می خواهد وقت گذاری می خواهد خرج می خواهد فراغت می خواهد«تفرقو العباده تفرغوا» یعنی اگر میخواهید عشق بازی کنید باید برایش وقت بگذارید باید برایش خود را فارغ کنید هم چون شما که الان خود را فارق نموده و این جا امده اید همه کارهای تان هم به همین صورت برای خدا باشد خداوند وقتی شاهد خواستن از سوی تو باشد دل تو برای او می تپد و وقت میگذارید ان وقت می بینید که چگونه جواب می دهد خیلی قشنگ جواب می دهد خوب این یک مقدمه رسیدیم.

خداوند به موسی علی نبینا و اله علیه السلام فرمودند که موسی دوستم داشته باش و مردم را هم دوستدار من گردان عرض کرد چگونه فرمودند نعمت های مرا به یاد مردم بینداز خوبی های من قشنگی های من عمده سخن یعنی خود خدا رمز دا داده کد را دست ما داده است اگر محبت خدا جذب دلمان شود باید چشم دیدن احسان های خداوند تبارک و تعالی را داشته باشیم«اللهم صل علی محمد و ال محمد» شیطان کارش این است که بین انسان و خداوند و به هم زنی کند یعنی دائماً برای انسان خداوند را زیر سوال قرار دهد دائما خدا را زیر سوال نگه دارد تا هیچ وقت عشقی بین انسان و خدا ایجاد نشود یعنی به جای این که خوبی ها قشنگی ها و محبت های خدا را ببینیم بیشتر حمله از جلو و عقب را راه می اندازد غیر از حمله از چپ و راست حمله از جلو و عقب می کند به قدری نسبت به زندگی و طبیعی طبیعیات زندگی مسائل طبیعی زندگی دلشوره و نارحتی ایجاد می کند کمبود را ان قدر بزرگ میکند که شخص دائما در برخورد با خداوند دنبال برطرف کردن کمبود های زندگی اش خداوند را هم چون انباری می بینید که باید یکسره به او بدهد بعد اگر نداد و جایی کارش لنگ شد می بینید که رابطه اش با خداوند خراب می گردد تیره و تار می گردد فلان چیز نیامد فلان چیز داده نشده است فلان بیماریم خوب نشد فلان حاجت را داشتم براورده نشد با خدا قهر ولی هیچ وقت در حالی که غرق نعمت های خداوند است ان ها را نمی بیند این کاری است که شیطان با انسان انجام می دهد انسان باید در اوج بلا زدگی قشنگی های خداوند را مشاهده کند هنر در همین است و نعمت های الهی را ببیند و بتواند در همان حالت با خداوند تبارک و تعالی انس بگیرد و لذت ببرد شما به امیرالمومنین نگاه کنید یک ضربت محکم با شمشیر خورده ولی تمام حواسش نزد معشوق اش است تا ضربت را می زنند می فرماید«بسم الله و بالله و علی مله رسول الله فزت و رب الکعبه» ببینید چگونه به محضر خداوند ورود می کند این کلمات چقدر قشنگ است اسم خدا با خدا و بر ایین معتقد و متکی بر ایین پیامبر خدایا در حال امدن وارد می شوم بعد«فزت و رب الکعبه» قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم شاد می رود حالت امام را نگاه کنید چگونه است وصیت نامه اش را قلبی ارام عبارت رادقت کنید از یک طرف بچه های هایشان هم همین گونه اند اکبر رمضانی را هم بارها برای تان گفته ام وقتی در میدانی می افتد می گوید حسین جان تا از میدان می بردن بیرون تمام می شود این طور می رود و به هیچ جای دیگر فکر نمی کند یعنی فقط قشنگی و زیبایی می بیند با خدا کاسبی راه نمی اندازد که اگر خدایا فلان مسائل مان حل شد نماز جماعت می اییم و با تو اشتی می کنیم روزه می گیریم اگر حل نشد بی خیال ببینید خدا برای ان ها قشنگ است و خود خدا برای ان ها موضوعیت دارد خدایی که می دانند اگر یک دریا گناه داشته باشند تا بگویند امدیم اشتی کنیم خداوند اغوشش را باز می کند اصلا باز نگه داشته همان زمانی که داشتید از او فرار می کردید اغوشش را باز نگه داشته بود و معطل تو بود که باز گردی فرمود اگر کسانی که با من قهر کردند برگردند«لو علم المدبرون» مدبرون یعنی کسانی که پشت به من کردند ان هایی که با من قهر کردند اگر برمی گشتند که چقدر اشتیاق به برگشت ان ها دارم از شوق من می مردند این را خداوند بیان می دارد و بهانه ای هم دست کسی نداشته پل ها خراب نیست درها بسته نیست باز باز است ادم باید چشم دیدن نعمت خداوند تبارک و تعالی را داشته باشد خداوند زمانی که می خواهد خودش را معرفی نماید نعمت های زیاد خودش را شروع می کند می فرماید« هو الذی خلق ما فب الارض جمیعاتم استوی و الی السماء» او کسی است که ان چه روی زمین است برای تو خلق کرده این برای تو«خلق لکم»خیلی ضمیر قشنگی است«لکم» برای شما می گوید برای شما خلق کردم باید انسان چشم داشته باشد که ببیند برای او است ان چه که روی زمین مال او است به هر چه که برخورد می کند بفهمد ببیند که مال او است اگر به خواهیم که زمینه یک روزه خوب یک عشق خوب یک ارتباط خوب و یک رفاقت خوب را برقرار کنیم اول باید یاد بگیریم که خداوند همیشه همراه ما است علی علیه السلام خیلی زیبا می فرماید « ما رایت شیئا الا رایت الله قلبه و معه و بعده» هیچ شی را هیچ چیزی را ندیدم مگر این که قبل از ان همراه ان بعد از ان خدا را دیدم وقتی همه جا معشوق کنار تو باشد ان هم با ان مهربانی ان قدرت و عظمت و جلالت

به دریا بنگرم دریا تو بینم به صحرا بنگرم صحرا ته بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته بینم

اگر ادمی می بیند یعنی هر جا می رود حواسش باشد که معشوق با او همراه است نه اینکه حواسش باشد که به او تلقین کند ما نمی خواهیم تلقین کنیم از ذهنمان سرمایه گذاری کنیم به خود فشار اوریم و بگوییم که من احساس کنم که خداوند با من هم راه است ببینید واقعا مولای ما الگوی ما می باشد«ما رایت شیا الا رایت الله قلبه و معه و بعده» هیچ شی را هیچ چیزی را ندیدم مگر این که قبل از ان همراه ان بعد از ان خدا را دیدم خوب ما چرا نبینیم وقتی به اشیاء خودش نگاه می کنیم گره ها را هم به ما داده ان جا که می فرماید«هو الذی خلق ما فی الارض جمیعا» او کسی است که انچه که روی زمین است را برای شما خلق کرده است خوب ان وقتی که او برای من خلق کرده روی ان نوشته شده که برای تو for you است این برای تو خوب است متوجه می شوم که برای من فرستاده است ادرس دارد تمام اشیاء نشانه ای دارند همه بو می دهند و همه ان ها بوی خدا می دهد زمانی که انسان می خواهد یک پرتغال بخورد چقدر به او لذت می دهد زمانی به رنگ امیزی ان نگاه می کنید که خداوند ان را رنگ امیزی نموده می بینید که خداوند برای چه کرده می توانست این را زمخت تحویل ما بدهد زمانی که در یمن بودم یک گیاه میوه ای بود که داخل ان بسیار خوشمزه بود ولی زمانی که می خواستید به ان دست بزنید تیغ هایی داشت که به شدت دست را مجروح می کرد و درد شدیدی ایجاد می نمود هر کسی قادر نبود این میوه را به دست بگیرد.

متخصصین و کارشناسانی بودند که در کارشان خبرویت داشتند این میوه را کنار جاده می گذاشتند و با یک حالت خاص میگرفتند شما فقط سفارش می دادید و می گفتید از این می خواهم ان فرد با یک حالت خاصی ان را پاره می کرد و بعد میوه ان را درمی اورد و دستت می داد و می خوردی و لذت ان را می بردی اما اگر می خواستید به ان میوه دست بزنید می دیدید که کلی درد سر داشتید بعد می دیدید که نمی توانستید اما یک پرتغال را زمانی جلوی خودتان می گذارید مشاهد می کنید که چقدر رنگش کرده رنگ خالص طراوت زیبایی است به فیبر داخل ان نگاه می کنید می بینید برای تو چه کار انجام داده است خود پرتغال را باز می کنید بعد یک دانه ان را باز می کنید می بینید که باز همه ان را تزیین و ارایش کرده است چه زمانی خداوند نشسته و این ها را به عشق ما تزیین نموده یک دانه انار را باز می کنید و می بینید همین گونه دارد با تو صحبت می کند و یک سیب هم همین طور انواع انار انواع سبیب ها انواع انگورها هر چه تنوع زیاد سراغ یک گل که می روید چه زمانی نشسته واین گل ها را نقاشی کرده خدا برای تو به ان لطافت داده رنگ داده بو و زیبایی تنوع زنگ داده است یک سره با تو صحبت می کند داخل یک باغستان می روید می بینید که همه ان ها به تو چشمک می زنند تو را صدا می کنند که ما از ان تو تو از ان کیستی ما مال توییم تو مال که هستید همه با تو صحبت می کنند بعد می بینید که همه ان ها تسبیح دارند ذکر دارند و صحبت می کنند داخل یک جنگل می روید و می بینید که چه غوغایی این جنگل دارد

ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم

اگر ادمی ذره ای گوش خود را باز کند دیگر نامحرم نیست چون این هم که رفیق خدا می گردد و خداوند فرمود من گوش همه رفیقانم را باز می کنم و چشم همه ان ها را هم باز می کنم خدا خیلی رفیق باز است فرمود کسانی که روزه می گیرند مراحلی را می گوید فرمود سکوت می کنند که حرف می شوند این کم حرفی برای شان حکمت می اورد و بعد معرفت می اورد بعد چیز های دیگر می اورد بعد خداوند بیان می دارد که هیچ رازی را بین خودم و رفقایم نمی گذارم که باشد اخر ما چگونه هستیم که نشویم چطوری هستیم که لااقل نخواهیم بشنویم این تمنا را نداشته باشیم خوب دیگر معلوم است وقتی این تمنا نباشد انسان عاشق کمال است هیچ کمالی نیست که انسان برای ان طمع ندارد انسان ان را می خواهد چون انسان بی نهایت طلب است حالا زمانی که خداوند بیان می دارد که من تو را بی نهایت می کنم تو را همچون خودم می کنم چرا ما مثل خدا نشویم چرا نخواهیم که بشویم چرا در ما تمنا ایجاد نمی شود که بزرگ شویم از بچه بودن دست برداریم و خارج شویم و بیرون باییم ادم که رفیق شود این اذکار را هم می شنود بعد طبیعت با او رفیق می شود وقتی وارد طبیعت وارد جنگل می شود دیگر احساس ترس به او دست نمی دهد در جنگل همه اشنا هستند و حیوانات رفقای اوو اشنا هستند درخت ها و گل ها اشنای او هستند برگ ها برایش اشنا هستند اصلا جنگل را به نحوی دیگر می بیند یک دانه میوه که بخورد می بیند که این میوه چقدر هنر دارد بعد یادش می اید که این میوه اصلا احساس می کند که این میوه شعور دارد این میوه هم چون میوه های بهشتی خوشحال است که تو ان را می خوری هم چون پرنده های بهشتی که دوست دارند جلوی ادم بیایند وکباب شوند و ادمی ان ها را بخورد یک حالت هم هست این که وقتی ان ها را می خوردید دوباره زنده می شوند دوباره خلق می شوند و همان ها ایجاد می گردند می بینید که همه ان ها با تو حرف می زنند این یک دانه سیب را که می خواهید بخورید با شکم حیوانیت نمی خورید انسان مثل گاو و الاغ نیست که همین طور بخورد و له کند و ببلعد و برود وقتی می خورد با یک شکم فطری می خورد به قول پیامبر فرمودند بعضی ها معده ان ها معده کفر است بعضی ها معده ان ها معده ایمان است یعنی بعضی از ان ها با معده طبیعت غذا می خورند اما بعضی ها با معده فطرت غذا می خورند یعنی با معده ای که خود ان معده هم رفیق خدا است.

برای همین امام صادق علیه السلام می فرماید در موقعی که می خواهید غذا بخورید یادت است که این مال چه کسی است یادت است که مال خدا است هم ادب سر سفره نشستن را دارد هم ادب خوردن را که اول ان«بسم الله الرحمن الرحیم» می گوید یعنی خداوندا مهمان تو هستم همه اینها مال تو است سر سفره تو نشستیم در روایت داریم پیامبر وقتی سر سفره می نشستند مثل یک غلام سر سفره اربایش می نشست ادب داشت می دانست چگونه بنشیند علی علیه السلام می فرماید کسی که«بسم الله» یادش می رود درد معده می گیرد غذا می گوید یادت نیست از که هستم و چه کسی دارد به تو غذا می دهد به این علت درد معده می گیرد اما بگو«بسم الله الرحمن الرحیم» این معده دیگر درد نمی گیرد معده خودش تو را اذیت می کند می گوید تو رفیق نیستی تو حیوان هستی تو با شهوت می خوری تو با حیوانیت می خوری پس ان معده درد می گیرداما اول بگو«بسم الله الرحمن الرحیم» معده هم ارام می شود و همه چیز ارام می شود بعد این غذا را بخور با محبت غذا می خورند ادم وقتی هم که غذا می خورد و یا غذا را از دست هر کس که می گیرد همراه ان محبت به طرف مقابل هم می دهد ادم که نان خوار هر کس است با لقمه ای که از ان می خورد محبت او را هم انگار که قورت می دهد و پایین می رود و تبدیل به ان می شود این غذا که پایین می رود تبدیل به رگ و خون پیه و استخوان می شود تبدیل به محبت خدا هم می شود وقتی درست غذا می خورید و حواست است که چه خورده اید«احمدالله من اوله الی اخره» از اول تا اخرش الحمدالله شکر خدایا امروز سر سفره تو بودم الان این امنیتی که ما امده ایم و نشسته ایم این جا چه کسی به ما داده است این امنیت را خدا داده است با ارامش نشستیم می توانست این جا عراق یا افغانستان باشد می توانستیم الان غصه دار نوامیس خویش باشیم غصه دار نمی دانم بچه های مان پدر و مادرمان غصه دار خودمان شب مان یا شکم مان باشیم بفهمیم دیگر این ها را بفهمیم انسان همه جا خدا را ببیند تا به یک ایه نگاه کردی اول ان کسی که این ایه را ایجاد کرده است نگاه کن چطور زمانی که در یک نمایشگاه نقاشی می روید تا که به تابلو نگاه می کنید اول نقاش را می بینید به به چه نقاشی چقدر این را قشنگ کشیده است هیچ وقت تابلو را مستقیماً نگاه نمی کنید هیچ وقت قبل از این که تابلو را ببینید چه کسی را می بینید نقاش را همراهی که در حال نگاه کردن تابلو هستید که چقدر قشنگ باز فکرت پیش نقاش است

سر مست هم که می شوی از ان کنار می ایی و می گویی عجب نقاشی بود عجب کار قشنگی بود خوب یاد بگیریم نعمت های خدا را هم این گونه ببینیم بعد می بینیم که کنار ما است با ما است و از ما دور نیست در همه لذت ها در همه نعمت ها خدا را همین طور ببینیم

یار نزدیکتر از من به من است وی عجب تر که من از وی دورم

راه اول محبت خداوند تبارک و تعالی این است که اول خدا را ببینیم احساسش کنیم بعد به توانیم رفاقت کنیم خدایی که دور من باید احتیاج به هزار تا بحث فلسفی و برهان دارم باید مرت ببنشینم از لابه لای طبیعت و زیر لوله ازمایش و نمی دانم زیر تیغ جراحی پیدایش کنیم این که نمی تواند بیاید که با من رفیق شود یک چنین خدایی که برای من دائماً کارهایش زیر سوال است این که نه خدایی که او را می بینم پیش من است در محضر او هستم و در محضر من است و با هم یک معیتی داریم این خداوند می تواند رفیق من باشد دوست من است و همه جا با من باشد تبارک و تعالی تبارک و تعالی«الحمدلله رب العالمین الحمدالله رب العالمین» این خداوند قادر است این خداست که آدم دلش برای او تنگ می شود این خداست که وقتی موقع نماز می شود مثل روزه ای که موقع افطار می شود برای روزه شوق دارد دیده اید که روزه دار موقع افطار شوق دارد در روایت داریم روزه دارد و شادی دارد هنگام یکی رسیدن به زمان افطار و یک شادی اش را هم خداوند گذاشته برای قیامت که او را وارد بهشت می کند روزه داران دو جا شادند ادم زمان اذان متوجه می شود که از صبح تا حالا درگیر کارهای زندگی بوده است روزه بود موقع اذان که می شود درواقع اذان یعنی چه یعنی اجازه داریم بیایید در باز شد بفرمایید اذان، اذن خداست که انان موقع اذان احساس می کند که دارد بال بال می زند الان باید برود و کمی خود را در اغوش خدا بیندازد تا ارامش پیدا کند وقتی خسته است ذکر می گوید عبادت می کند تا ببیند سر حال می اید با نشاط می شود خسته از طبیعت خسته از ارتباطات با این و ان نه این که به خداوند بگوید خدایا من خسته هستم و حال تو را هم ندارم نه این که تا که در یک مشکل دنیایی برای ما پیش بیاید بگوییم حال خدا را ندارم رها کن نمازهای صبح فعلا قطع تا بعد ببینیم چه می شود انگار که خداوند را گذاشته ایم در یک بای کت خدا را حبس کرده ایم تا یک چیزی می شود از خدا سرمایه گذاری می کنیم به خدا قسم ما بد بختیم ما خیلی نسبت به خداوند پرهیزگاریم ورع و تقوای ما بر عکس است ما از خدا خیلی تقوی داریم نسبت به خدا نسبت به خدا پرهیزگاریم خیلی با احتیاط به او نزدیک می شویم خیلی با احتیاط در حد همین که از من چه خواسته است روزه باشد روزه را هم می گیریم برای او روزه را هم می گیریم بعد خطاب به خداوند می گوییم خوب تمام شد رهایی کن دیگر به خداوند میگوییم شما را به حضرت عباس رهایمان کن هفده رکعت نماز بخوانیم خیلی خوب هفده رکعت نماز هم میخوانیم خیلی با احتیاط به خداوند نزدیک می شویم که یک زمانی مبادا نعوذبالله پناه بر خدا رنگ خدا را بگیریم با بچه اش دعوایش شده بود بچه فرار کرد و به مسجد رفت بیرون مسجد ایستاده بود و فحش می داد اخر عمری پای ما را در مسجد باز نکن خودت به زبان خوش با بیرون ما مسجد بیا نیستیم ما از خدا پرهیز داریم ما خیلی با احتیاط با خدا رفتار می کنیم با ادم های خدایی هم همین طور یک زمانی یک کاری داشته باشیم به کسی می گوییم حاج اقا یک استخاره برای ما بیاور حاج اقا یک مسئله شرعی داریم حاج اقا دعا کنید فلان مشکل داریم که گرفتارش شده ام حل شود گرفتار شده ام چک من می خواهد برگشت بخورد دعا کنید همین مقدار یعنی همین مقدار که کارهای دنیایی ما راه بیافتد امام رضا علیه السلام هم که می رویم با احتیاط به ان جا می رویم مثلا می خواهیم زن بگیریم ان جا می رویم یا امام رضایک زن می خواهیم دعا کن مشکل حل شود این جا امام رضاعلیه السلام را برای طبیعت می خواهیم امام رضا قسط هایم عقب افتاده امام رضا مریضی ام امام رضا بدهکارم این جا نمی گوید بابا امام رضا عزیز دل من دلم برایت تنگ شده مشکل مراحل کن پا شوم بیایم خدمت شما یک فراقتی بده که اگر

از جانب معشوق نباشد کشتی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

اقا بخواه که بیایم بخواه که بیایم وقتی می رویم زیارت بگذارید من یک ذره از این دعای وداع را برای شما بخوانم ببینم ما در وداع با ائمه چه می گوییم با ائمه می گوییم اقا ما امدیم خدمت شما لذت بردیم از شما محظوظ شدیم از شما ولی اقا کاری بکن که تمام نشود دوباره ما برگردیم این وداع یک قسمتش را بخوانیم می خواهی وداع کنید با امام رضاعلیه السلام چگونه وداع می کنید«السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و معدن الرساله» سلام بر شما ای خانواده نبوت و معدن رسالت«سلام مودع و لا ... » سلام وداع کننده ای که خسته نشده از شما ملول هم نشده سلام یعنی با شما دارم وداع می کنم چون می دانید که در بین اعراب رسم است وقتی که می خواهند خداحافظی کنند می گویند«السلام علیکم» اما در اول و اخرش می گویند ما در سلام اخر نماز چه می گوییم بر«السلام علیکم و رحمه الله و برکاته» یعنی به خدا می سپاریم اولیاء خدا را عبادلله الصالحین را می گوید اقا من می خواهم بروم از شما جدا شوم اما خسته نیستم بله دلتنگم نسبت به شما حالم مال بدی نیست به ستوه نیامده ام بی قرار برای رفتن نیستم«و رحمه الله و برکاته علیکم اهل البیت» بله رحمت خدا و برکات خدا بر شما اهل بیت باشد«انه حمید مجید سلاما ولیا عند راغب» سلام یک دوستی با شما خداحافظی یک دوستی که یا سلام می دهم فرقی نمی کند هر کدام را که می خواهید بگویید خداحافظی یک دوستی که«غیر راغب عنکم» یک دوستی که رویگردان نیست از شما«ولا مخرف عنکم» از شما منحرف هم نشده است و به جای دیگری تمایل ندارد«و لا مستبدل بکم» کسی را هم جای شما نمی گذارم فکر نکنید منیک عزیز دیگری معشوق دیگری غیر از شما دارم نه«فمعکم معکم لا مع غیر کم» بله با شما هستم اقا تااخر راه مطمئن باشید ببینید چه خداحافظی قشنگی و چه هم اغوشی قشنگی است اقا ما پا کار هستیم بله اقا ما سفت پای کار هستیم دوستتان داریم و خسته نیستیم الان هم که در حال خداحافظی هستیم مجبوری است روی اضطرار است نه این که خسته شدیم از شما نه این که ملول شدیم نه کسی هم جای شما نمیگذاریم این طور نیست که از حرم شما بیرون بیایم و دنبال کارهای بیهوده بروم نه هر جا بروم عشق شما در دل من است«و لا معسر علیکم» کسی را هم چای شما نمی گذارم کسی را مقدم بر شما نمی دانم«و لا زاهد فی قربکم» یعنی بی رغبتی در نزدیکی به شما ندارم وقتی می گوییم تو تو خودت نگاه کن عزیز من ببین نسبت به اهل بیت بی رغبتی هستی یا نیستی رغبت یعنی این که این در دل من یک موضوعیت دارد که من باید به امام زمانم نزدیک شوم من باید به اقا به پدرم به اصلم نزدیک شوم من باید نزدیک شوم من جوانی ام را خداوند قرار داده است برای این که به اصل خودم به ریشه خودم نزدیک شوم ادمی که زاهد نیست این ها برای او موضوعیت دارند در زندگی خودش را اساسا بر اساس میزان نزدیکی به خداوند و اهل بیت می سنجد یک کسی که راه را گم نموده است میزان رشدش را با چه چیزی می سنجد با درجه تحصیلات می سنجد می گوید اقلا در این چند سال ما یک دیپلمی گرفتیم یک لیسانسی یک فوق لیسانسی گرفتیم ان کسی که در باغ نیست می گوید خوب الان من نسبت به خیلی افراد جلو هستم به یک مدیر کلی رسیده ام یک پولی یک تلفن همراهی یک ماشینی دارم به یک ریاستی رسیدم وضع مالی من این قدر خوب است چند تا سفر خارجی رفته ام نمی دانم مرتب می گوید چکار کردم چه کار کرده ام و چه کار کرده ام مرتب خود را با یک چیز هایی می سنجد تا بتواند تشخیص دهد کجای کار است یک ادم این گونه نیست بلکه یک حیوان این گونه است که به شما گفتم یعنی بر اساس کمالات طبیعی خود را می سنجد کمالات جمادی نباتی و حیوانی اما یک ادم خود را بسته به کمالات انسانی می سنجد یعنی دائما در فکر این است که کجای کار است چقدر به او راه می دهند و چقدر در این کارها بازیش می گیرند این برای او موضوعیت دارد یک جوانی که انسان است جوان انسان غیر از جوان جماد غیر از جوان نبات و غیز از جوان حیوان است که میزان ارزش و کار و زحمت خودش را و این که ارزش دارد وزندگی کردن با درامدهای او با پول هایش که در بانک دارد با هزینه هایی که می کند با پس اندازهایش بسنجد این حال یک حیوان است یک انسان این گونه نیست یک جوانی که انسان است خودش را بر اساس این می سنجد که بعد از این همه جوانی و دوران طلایی عشق بازی چه مقدار به مولایم نزدیک شده ام چقدر قبولم دارند چقدربه من توجه دارند چقدر دوستم دارند چقدر در دل من جا دارند و چقدر عشق به انها دارم بعد می گوییم«و لا جعله الله الاخره من زیاره قبورکم» خدا این را اخرین زیارت قبر شما قرار ندهد یک کاری بکنند دوباره برگردیم در زیارت عاشورا میخوانیم«و لا جعله الله الاخرالعهد منی لزیارتکم» خدا نکند که اقا این اخرین دفعه باشد«و اتیان مشاهدکم» امد لب زیارتگاه های شما«و سلام علیکم و حشرالله فی زمرتکم» خداوند مرا محشور کند در زمره شما یعنی چه وداع قشنگی است در واقع وداع نیست بلکه یک سلام جدید است بله اسمش وداع است بعضی افراد بی سلیقگی می کنند می گویند وداع نمی کنیم که برگردیم بیا برو یک وداع بخوان ببین که از صد برگشتن بیشتر دل را اب می کند خداوند مرا محشور کردند با شما«و اوردنی حوضکم» قیامت کنار ان حوض قشنگ کوثر من قدم زنان اهسته اهسته شما را کنار این حوض نگاه کنم عزیزان خود را معشوقان خود را یواش یواش بیایم کنار حوض شما لبخند زنان به من بخندید و تحویلم بگیرید بعد با دست های خودتان بید علی ابن ابیطالب علیه السلام با دست های قشنگ امیر المومنین علیه السلام از ان اب کوثر«من ید علی ابن ابیطالب علیه السلام»از ان بخورم لذاامیر المومنین علیه السلام می فرمایند از دست های خودم بخور بیا اصلا خودم در دهانت بگذارم«و اوردنی حوضکم و ارضالکم الله» خداوند شما را از من راضی نماید خداوند کاری کند که شما از من هیچ دلگیری نداشته باشید راضی باشید«فمکننیی ی دولتکم» خداوند ان زمانی که شما بر می گردید ظهور امام زمان (عج) می گردد و ائمه بر می گردند جزء صاحب منصبان حکومت شما قرار بدهد ببینید صحبت از مقام و منزلت در پیشگاه معصومین(س) می باشد می گوید آدم اگر ریاستی هم می خواهد ریاست در حکومت ائمه بخواهد و احیانی فی رجعتکم، من را زنده کند موقعی که شما بر می گردید به این دنیا. چون رجعت جزو اعتقادات شیعه است که اهل بیت علیهم السلام بر می گردند. خوب می گوید خدایا مرا برگردان زمان ظهور در بهشت می ایند می گویند ای مومنین امام زمان تان ظهور نموده است دوست دارید نزد او بر گردید

آنهایی که عمل انجام داده اند که ثوابی ببرند و ان ها به بهشت بروند و الله حوصله اش را ندارند و رفقای امام زمان(عج) طاقت ندارند می گویند بله می خواهیم برگردیم می بینند علی اکبرعلیه السلام را ان جا می بینند اباالفضل را که لباس به تن کرده اند، لباس نظامی به تن کرده اند که اماده امدن به جهاد اند و پای کار هستند و بسیجی ها برمی گردند می گویند اقا برگردید ما ان زمان با شما هستیم«و ملکی فی ایامکم» و من را مالک کنند دارائیم را زیاد گرداند در ایام روزگارش شما در دوران شما«و شکر سعیی لکم» و به خاطر تلاشم به خاطر شما از من قدردانی کند خداوند تشکر کند شکرگزاری کند از تلاش من جزا به من بدهد«و غفرذنوبی و شفاعتکم» اقا این چه خداحافظی قشنگی است خداوند به شفاعت شما مرا پاکم گردان همه گناهان گذشته مرا جبران نماید«و اقال عترتی بحبکم» به خاطر این که من دوستدار شما هستم لغزش های مرا هم نادیده بگیرد ما رفیقتان هستیم و دوستتان داریم یک مواقعی ممکن است که لغزش هایی داشته باشیم یک اشتباهاتی مرتکب شویم به دلیل این که ما شما رادوست داریم بگذرند و خدا کاری با ما نداشته باشند«و اعلی کعبی بموالاتکم » و خداوند مقام مرا هم به موالات شما بالا ببرد«و شرفنی بطاعتکم» به من شرافت بدهد با این که به واسطه اطاعت شما شرافت دهد دقت کنید شرافت را کجا می برد شرافت انسان بسته به این است که چقدر مطیع نمایندگان خداوند است چقدر مطیع مظاهر خدا است این شرافت یک انسان است چقدر با ان ها مطابقت دارد«و اعزنی بهداکم» و خداوند مرا با هدایت شما عزیزم گرداند«و جعلنی ممن ینقلب مفلحا منجحا سالما غانما عافا عنیبا فایزا برضوان الله به رضوان الله» خداوند مرا از کسانی قرار دهد که دوباره نزد شما بازگردم چگونه؟

«مفلحا» رستگار برگردم«منجحا» کامیاب برگردم«سالما» سالم«غانما» با غنیمت «معافا» در حال عافیت«غنیا» غنی و با ثروت برگردم با توانگری برگردم«فائزا» در حالی که به کام خودم رسیدم رستگار شدم برگردم ان هم چگونه؟ برضوان الله(و رضوان من الله اکبر) با رضایت خداوند بر گردم نزد شما و «فضله» و فضل خدا و «کفایته» و کفایت خدا برگردم«بافضل ما ینقلب به احد من زوارکم» در قشنگ ترین شکلی که شما زائران شما بر می گردند پیش شما، خداوند مرا ان گونه نزد شما برگرداند این برگشت چه داستانی دارد بعد«زوراکم و مولیکم و محبیکم و شیعتکم» زوار شما دوستان شما محبین شما شیعیان شما هر گونه که برمی گردند خداوند من را به قشنگ ترین شکلی که ان ها بر میگردند برگرداند بعد چه می گوید بعد حرف اخر در واقع تیر خلاص را این جا می زند می گوید«ورزقنی العودثم العودثم العود» خداوند برمیگرداند دوباره برمیگرداند این ها همه دوست دارند بیایند و با شما باشند یعنی انسان زمانی که با خدا است خدا را این گونه دوست دارد اولیاء خدا را هم همین گونه دوست دارد با این ها که دیگر مشکلی ندارد به شرط این که یاد بگیرد که همه جا ان ها را ببیندو با ان ها رفاقت کند ان ها را ببیند و با ان ها رفاقت کند این گونه است که محصول یک ماه مبارک خوب این رفاقت انس به حق تعالی است محصول یک ماه مبارک خوب یک انسانیت یک شرافت یک عزت حقیقی است ذهن مان را درگیر این قضیه کنیم در شب قدر هم مرتب گیج نشویم که می خواهیم چه انجام دهیم با برویم لا به لای مفاتیح و اعمال ان و گیج شویم نه. ان نخ اصلی را گم نکنیم نخ اصلی او است بند اصلی که همان است که خدمت شما عرض کردم در تمام اعمال شب قدر و این لیالی واین دهه به خصوص دنبال این رفاقت ها باشید دنبال این رفاقت باشیم نتیجه کار باید به دست اید مانند کسی که می رود در معدن طلا خوب در معدن طلا ماسه زیاد است خاک زیاد است خیلی باید بشوید دست بزند اما می دانید که اخر قضیه چه باید دست او بیاید و باید طلا پیدا کند هر چه که به او بدهند گول نمی خورد نه با ثواب خود را مشغول میکند و نه با چیزهای دیگر حواسش است که در اخر باید ان طلای ناب را پیدا کند. رفاقت، دوستی این باید گیر ما بیاید در ماه مبارک. در بقیه کارها و عبادات هم همینطور است. خوب بس است برای امشب.

والحمدلله رب العالمین.