اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ درباره اهمیت عمل چند جلسهای خدمت عزیزان مطالبی را عرض کردیم که اساساً عمل هست که انسان را میسازد و بالا میبرد عمل هست که انسان را شکل میدهد عمل هست که دارائی برای انسان ایجاد میکند و آمدن انسان به دنیا یعنی آمدن انسان به دار عمل@ انسان آمده اینجا که عمل بکند یعنی دنیا خانه عمل هست آمده انسان اینجا اعمالی را انجام بدهد (خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) اصلاً کلاً هدف خلقت همین هست@ خداوند موت و حیات را خلق کرد تا بیازماید شما را که کدامتان بهتر عمل میکنید پس مرگ و حیات حیات دنیا آمدن ما به اینجا برای این هست که ما باید عمل بکنیم@ مثل این کسی که بگوید آقا فلسفه وجودی یک باشگاه چیست من در باشگاه برای چی ثبت نام بکنم رفتیم آنجا ورزش بکنیم فلسفه وجودیش این هست که آنجا تحرک داشته باشیم کاری بکنیم@ حالا یک کسی بگوید من رفتم باشگاه ثبت نام کردم اما مثلاً من معلولم هیچ کاری نمیتوانم بکنم مثلاً معلول قطع نخاعی شما در نظر بگیرید که هیچ کاری نمیتواند بکند حرکتهای زیادی بعد بگوید من میخواهم بروم باشگاه ثبت نام بکنم ورزش رزمی کار کنم کشتی کار کنم.@ فکر خیلی مهم است که انسان فکر بکند که برای چی آمده به دنیا اصلاً داستان آمدن من به دنیا چیست شما به همین میزان که میگویم یک معلول کاملی را در نظر بگیرید که افتاده روی تخت هیچ حرکتی نمیتواند انجام بدهد@ بعد بگوید که حالا من را ببرید باشگاه ثبت نام بکنید نامفهوم خندهدار هست یک سالم را هم وقتی که میرود در یک باشگاه ولی کاری نمیکند آنجا این هم خندهدار هست@ حالا شما این وضعیت را در اکثر مردم دنیا میبینید دنیا که میگویم دنیای اسلام را میگویم غیر اسلام که اصلاً بندگان خدا اصلاً توجهی به مسئله ابدیت آخرت خلقت این چیزها اصلاً جدی نیست@ واقعاً در آنها مثلاً دنیای اسلام شما نگاه بکنید میبینید خیلیها هنوز نفهمیدند برای چی به دنیا آمدند یعنی باور نکردند که آمدند در یک باشگاهی و قرار است در این باشگاه به اسم برسند@ اسماء الهی خصوصیات الله قرار است که بزرگ بشوند قرار است برای آخرت کاری بکنند برای ابدیت یعنی ماهیت رحمی دنیا باورشان نشده ماهیت جنینی خودشان هم باورشان نشده.@ اصلاً جدی نگرفتند این قضیه را دقت نکردند که من آمدم اینجا در مقابل هر چیزی یک آزمایش بشوم (ما مِن قَبضٍ اَو بَسطٍ) هیچ قبض و بسطی وجود ندارد در زندگی@ (مِن ما اَمَرَ الله بِهِ اَو نَهی عَنه اِلاّ وَ للهِ فیهِ اِبتلاءٌ وَ قضا) حتماً در اوامر الهی نواهی ابتلاء و قضا هست اصلاً ما هیچ صحنهای نداریم که شدنی در کار نباشد دقیقاً اگر ما بخواهیم این را خوب بفهمیم همان نسبت خودمان را باید دقت بکنیم@ رابطه دنیا و آخرت مثل رحم مادر به دنیاست جنین تا زمانی که در رحم مادر هست هیچ لحظهای از شدن معاف نیست@ در هر لحظه تا لحظه آخر این دارد بزرگ میشود این دارد شکل میگیرد یعنی حتی آن لحظهای هم که دیگر دردش میگیرد مادر و قرار است این بدنیا بیاید تا وقتی که او آنجا هست این هنوز دارد شکل میگیرد@ همین چند ساعت دوران جنینی هم باز یک اتفاقاتی دارد میافتد یک دارائیهایی دارد کسب میشود این باور ما نشده برای همین هم ما اساساً لزومی نسبت به عمل در زندگی نمیبینیم@ خیلی وقتی میگویند دین علامت دیندار این شده که در یک جامعه اسلامی باشد شناسنامهاش زده باشد مسلمان بعد یک سلسله کارهای را سوری را انجام بدهد مثلاً نماز بخواند روزه بگیرد یک موقعی زیارت برود@ گهگاهی حالا اگر پولدار هم شد یک حجی هم برود تمام شد دیگر چیزی نیست این وسط لذا شما میبینید خیلی از مسلمانها خمس نمیدهند زکات نمیپردازند خیلیها حجاب را ضروری نمیدانند لزومی نمیبنند چه لزومی دارد@ یعنی چی همینطور بیحجاب میرود مشهد آنجا فقط چون راه نمیدهند اگر راه بدهند این همینطوری بیحجا میرود داخل@ چون راه نمیدهند یک روسری یک چادری میاندازد روی سرش میرود داخل و همانجا هم کلی فسق و فجور و گناه بر میگردد دوباره و معتقد است که رفته زیارت امام رضا و یک ثوابی هم برایش مترتب شده یک تقربی ایجاد شده@ حالا همین خیلیها نماز نمیخوانند این را هم جزء چیز نمیدانند ما مسلمانیم ولی نماز نمیخوانیم یعنی اصلاً برایشان مهم نیست خیلیها روزه نمیگیرند@ اصلاً نمیداند این بنده خدا یعنی نمیدانم میداند یا نمیداند که اصلاً برای چی آمده به این دنیا وقتی که در مقابل اعمال الهی ایمان و عمل صالح قرار میگیرد میگوید آقا من کار و زندگی دارم بیکار نیستیم@ یعنی شئون جمادی و نباتی و حیوانی برای او جزء واجبات هست که به هیچ وجه نمیشود به آن شک کرد ولی مسائل دینی جای شک دارد معنویت سازندگی اخلاق عمل صالح جای تردید دارد@ حال شما فکر بکنید که برای کسانی که میخواهند با دیگران کار فرهنگی بکنند مثلاً میخواهند خانواده خودش را بسازد پیغمبر فرمود(ص) (لا یَلغَل الله سُبحانَهُ اَحَدٌ بِذَنبٍ اَعظَمُ مِن جَهالَتِ اَهلِهِ وَ اَولادِه) هیچ کس به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمیکند@ حالا این شخص میخواهد به خانمش بگوید خانم مثلاً تو میخواهی با مادرشوهرت پدرشوهرت مادر خودت پدر خودت با کسان دیگر با من با بچه رفتار بکنی یا در دوران بارداری میخواهی یک کارهایی را انجام بدهی باید اینطوری باشی@ حالا اگر این خانم نفهمیده باشد ضرورت اینطور چیزها را ببین چقدر مصیبت است میخواهد به بچهاش بگوید نماز روزه حجاب نمیداند بچه اصلاً در ماجرا نیست داستان برایش جا نیفتاده یعنی هنوز قضیه حل نشده@ یک کسی که طلبه هست میخواهد برود یک جایی به کسانی دین یاد بدهد یک کسی که میخواهد در جایی کار تبلیغی انجام بدهد@ یک کسی که میخواهد در یک جایی کار فرهنگی انجام بدهد با تعداد زیادی از آدمهایی روبرو هست که اصلاً ماجرای حیات را نمیدانند قرآن میگوید (خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ولی اصلاً نمیفهمد یعنی چی@ اینکه اصلاً فلسفه وجودیت شدن است دارایی کسب دارایی هست زندگی اینکه ما آمدیم در این دنیا زندگی بکنیم یک مستی است که آمده به سراغ ما@ ما همیشه فکر میکنیم که یک بدن هستیم یک جنس هستیم این بدن و جنس نیازهایی در روی زمین دارد از قبیل ازدواج و تشکیل خانواده و کار و تفریح مسکنگزینی و بزرگ شدن و مُردن این چه تعریفی هست@ تا اینکه انسان بگوید (ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) من اصلاً آمدم به زمین برای عبودیت و عمل چقدر تفاوت است بین این دو نگاه من آمدم به زمین برای عبودیت و عمل@ یکی بگوید من آمدم به زمین برای زندگی کردن قرآن میگوید اصلاً زندگی و مرگ هر دو مقدمه و وسیلهای برای عبودیت و عمل هستند و ما معتقدیم که نه حتی دین هم برای زندگی است@ اینجا یک کاریش میگیریم ابزاری به آن نگاه میکنیم میخواهیم زندگی بکنیم فقط شدنی در کار نیست تا وقتی که ما این را نمیفهمیم به سمت دارایی نمیرویم به سمت شدن نمیرویم@ لذا خیلی از کسانی هم که میایند سراغ علوم دینی دین را به دست میآورند اما فقط در کدام بخش نصیبشان میشود اطلاعات دارایی میشوند علامه مجتهد عالم اما هنوز این لزوم را نمیبیند که مثلاً یک بار عصبانی نشود@ فکر میکند اگر عصبانی شد به جایی هم بر نمیخورد اگر زودرنجی و حساسیت داشت این عیبی ندارد عوضش یک عالم است@ اگر مثلاً شاد نبود آرامش نداشت معنویت نداشت عوضش میارزد زندگی کرده الان رسیده به یک علم این هم با بقیه هیچ فرقی نمیکند چون این هم ندارد این هم به دارایی نرسیده اطلاعات فقط جمع کرده یک کسی مهندس است@ دکتر است شیمی فیزیک است بدنشناسی پزشکی است یک کسی هم اطلاعات مذهبی جمع میکند تفسیر این را میگوید الان فلسفه این را میگوید فقه این را میگوید مثلاً قرآن این را میگوید ولی خودش هیچ دارایی ندارد@ این شخص این شخص به آرامش به شادی به قدرت به نشاط نرسیده ولی خوب اطلاعات دارد یک سلسله اطلاعات دارد@ یعنی هنوز هم این بنده خدا با اینکه میاید دنبال علم چه حالا علوم دینی چه غیر دینی باز هم بخش عقل است فقط بخش هوش و اطلاعات است بخش فوق عقلانی که میخواهد شبیه الله بشود و میخواهد بزرگ بشود میخواهد دارائیها و اسم بدست بیاورد@ این وسط خیلی گمنام و بیچاره و مظلوم هست این هنوز همینطور است. پس این عمل را ما دقت بکنیم که ما آمدیم اینجا برای عمل به این باید خیلی توجه بکنیم ما خیلی وقتها عمل را فدای علم کردیم@ این اتفاقی که در ما میافتد آنهایی که تازه اهل علم هستند آنهایی که اهل علم نیستند که دیگر هیچی عمل را فدای زندگی میکنند@ میگویند بابا زندگیمان را بکنیم دیگر حالا همین زندگی بکنیم با هر عملی شد زندگی کنیم فقط هر رفتاری شد فقط زندگی کنیم من فقط ازدواج بکنم من فقط تشکیل خانواده بدهم من فقط بچهدار بشوم من فقط لقمه بیارم بتوانم ماشین بخرم@ بتوانم خانه بخرم بتوانیم از مستأجری در بیاییم بتوانیم مسافرت برویم هر طوری شد حتی من آدمهای زیادی را میشناسم با پول نزولی مکه میروند@ میروند کربلا یعنی ما فقط برویم کربلا حالا هر چی دزدی باشد خون مردم باشد عیبی ندارد مکه برویم با پول خمس نداده باشد با پول دزدی باشد با پول حرام باشد این کار را میکنند@ با پول حرام نذری میدهند برای امام حسین یعنی اصلاً این بنده خدا متوجه نیست داستان چیست خیلی مهم است که انسان عمل را فدای علم نکند یک جاهایی در مسیر علمآموزی یک عملهایی آدم باید انجام بدهد میگوید من وقت ندارم@ درس دارم مباحثه دارم حتی میگوید عبادت دارم یک جایی عبودیت را فدای عبادت میکنیم یعنی به جای اینکه عبد خدا باشیم عبودیت بکنیم میگوییم آقا الان وقت عبادت است@ لذا وقت ندارم عبودیت بکنم برای ما مهم است عبادت قضا نشود عبادت از دست نرود ولو عبودیت در آن نباشد.@ میگوید آقا این طرز وضو این طرز نماز این اصلاً اشکال دارد میگوید آقا ولش کن خدا میخواهد راضی باشد میخواهد نباشد خوب برای چی داری میخوانی میگوید واجب است باید بخوانیم@ یک کسی آمده بود به من میگفت که من که به خمس اعتقاد ندارم خمس جزء واجبات است اگر کسی اعتقاد نداشته باشد کفر است من که خمس را قبول ندارم ولی حالا مجبورم میخواهم بروم مکه گفتن مالت را پاک کن زوری دارم میدهم ولی قلباً راضی نیستم@ یعنی هم خمس را میداد هم کفر میگفت خیلی جالب است هم خمس را میداد هم کافر بود خیلی عجیب است آدم یک موقعهایی میافتد به این لج و لجبازیها@ آمده خدمت امام صادق(ع) با امام صادق همراه امام صادق دارند میروند طواف واجب یک شیعهای میاید به این دوست امام صادق میگوید که کارتان دارم چند دقیقه گفت دارم طواف میکنم باشد حالا بعد واجب هم بود@ حضرت گفت این کیست تو را صدا کرد گفت از شیعیان بود گفت کارت داشت گفت بله گفت پس چرا طواف را ول نکردی بروی ببینی چکارت داشت@ گفت آقا داشتم طواف میکردم گفت طواف را بعداً هم میتوانی انجام بدهی طواف واجب موسع است وقت دارد یک ساعت بعد دو ساعت بعد چه کسی گفته که اگر الان یک مسلمانی با تو کار دارد به او بگویی برو من دارم طواف انجام میدهم ما که در طواف مستحبی هم به کسی اهمیت نمیدهیم@ ما حتی در طواف مستحبی ظلم میکنیم جنایت میکنیم شما الان در این طواف مستحبی چقدر دست و پا و سر و صورت زخمی میشود چون میخواهد طرف برود یک استعلام حجر بکند@ میزند پهلوی دیگران را له میکند تا میخواهد برود یک استعلام حجر بکند (اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَۀَ مِنَ الکَعبَه) اینجا اصلاً خبری نیست.@ حالا در حج واجب حضرت میگوید نه تو باید طوافت را متوقف بکنی بروی ببینی آن شیعه با تو چکار دارد (اَلسائِلُ رَسولُ الله) سائل کسی با ما کار دارد فرستاده خداست یعنی خدا با ما کار دارد@ حالا وسط طواف خدا به تو گفت بیا کارت دارم به خدا میگویی خدایا یک ذره صبر کن من دارم طواف میکنم@ حالا به امر چه کسی طواف میکنی به امر تو من خودم به تو میگویم نکن نه. خدایا خدا گفته آن بنده خدایی که وسواسی بود در حمام مرحوم سید ابوالحسن را دیده بودند نمیدانست که ایشان سید ابوالحسن است@ به سید ابوالحسن ایراد احکامی گرفته بود به مرجع تقلید خودش بعد یکی به او گفت تو مقلد چه کسی هستی گفت سید ابوالحسن گفت بابا این خودش سید ابوالحسن بود گفت نه این خودش حالیش نیست@ ما اینطوری هستیم خیلی وقتها میگوییم آقا مرجع تقلید حالیش نمیشود نعوذبالله مثل مداحها آقای بروجردی گفته بودند (ره) مگر من مرجع تقلید شما نیستم@ گفتند چرا گفت من میگویم این علمها حرام است این چیزها را نبرید بیرون این علامتها گفت آقا این دو ما ما از کسی تقلید نمیکنیم.@ ما الان چقدر مداح کافر داریم عزادار کافر داریم مرجع تقلید رهبر میگوید قمه حرام است اصلاً میخواهد حرام باشد میخواهد حرام نباشد ما شهوتمان این است که بزنیم@ من کاری ندارم شراب حلال است یا حرام است ما میخواهیم بخوریم فقط کاری نداریم با حلال و حرامش کاری نداریم میخواهیم بخوریم@ این دینداریهای اینطوری اصلاً ماجرایی هست که آدمها نمیفهمند که اصلاً برای چی آمدند به این دنیا ما خیلی وقتها عبودیت را قربانی عبادت میکنیم عبودیت را فدای علم میکنیم@ در حالی که این علم فقط برای چی بدرد میخورد برای عمل بدرد میخورد بقیهاش اضافه که بدبختی میاورد درس خوانده کتاب و جهاد خوانده جهاد خوانده@ (اَلجَهادُ بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّۀ) خوانده وقتی جنگ میشود نمیرود چقدر طلبه داشتیم جنگ شد نرفتن بجنگند چقدر روحانی داشتیم نرفتن بجنگند@ چقدر حزب اللهی به حساب خودشان هیئتی عزادار داشتیم از این قدیمیهای مذهبی در تهران پر بودند از این خر مقدسها تازه به مداح هم میگفتند راجع به آمریکا اسرائیل و ابرقدرتها چیزی نگویید شما اینجا یک چیزی بگویید مردم فقط گریه کنند@ این اصلاً نمیفهمد داستان چیست این دقیقاً یعنی این شخص اگر کوفه بود قطعاً امام را تنها میگذاشت اگر کربلا بود حتماً با امام نمیرفت@ ولی دارد برای آن امامی که کشته در کربلا گریه میکند آنها هم که امام را تنها گذاشتند لعنت میکند مثل کسانی که زیارت عاشورا میخوانند زیارت وارث میخوانند کسانی که امام را تنها گذاشتند لعنت میکند خودش الان امام زمان خودش را تنها گذاشته@ یعنی این آدم هیچ خاصیتی برای امام زمان ندارد هیچ خاصیتی در زندگیش برای امام زمان نیست هیچ چیزیش به امام زمان نمیرسد بعد میگوید خدا لعنت بکند آنهایی که امام زمان را تنها گذاشتند@ در حالی که حال و روز امام زمان خیلی خیلی بدتر از حال و روز امام حسین است او یک روز بود تمام شد و رفت این الان 1180 سال است آواره است طرد شده است تنهاست@ ما میگوییم حالا میخواهد تنها باشد آواره باشد به ما چه تو الان فلسفه وجودیت چیست تو چه چیزیت الان به امام زمانت میرسد@ چه خاصیتی داری برای امام زمان چه فایدهای داری برای امام زمانت چه باری را از روی دوشش بلند میکنی چه شادی را به دلش وارد میکنی چه غمی را از دلش میزنی هیچ خاصیتی ندارد@ این آدم یک آدمی هست که فقط مفت میخورد میخوابد ولی فایدهای ندارد. خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ جواد آقای تهرانی را پیرمرد 80 90 سال قد خمیده زاویه واقعاً قائمه یعنی 90 درجه بلند میشد جبهه میامد@ یک ولی خدا یک مجتهد یک آدم بزرگ یک صاحب کرامات صاحب مقامات میامد آنجا خمپاره میزد یک کاری میکرد یک موقعی من مشهد خدمتشان رسیدم گفتم که تشریف نمیاورید دیگر@ گفت که من بیخاصیت شدم بیایم آنجا چه فایدهای دارد کاری از دستم بر نمیاید بیایم آنجا هزینه بیتالمال برایم بشود وقتی قرار است هزینه بشود من باید یک کاری بکنم@ بعد به من میگفت که شما به بچهها بگویید که بگذارند من لااقل کفشهایشان را واکس بزنم بگذارند من لباسهایشان بشویم یک ولی خدایی به آن بزرگی اقلاً بیارزد من دارم میایم آنجا@ گفتم حاجآقا شما همینطوری که بیایید آنجا هزار نفر آدم آنجا شما را ببینند نیرو میگیرند ما هم بالاخره باید یک خاصیتی در این لشکر امام حسین ما داشته باشیم لشکر امام زمان باید یک خاصیتی داشته باشیم@ هی بنشینیم فحش بدهیم خدا لعنت کند آنهایی که امام زمان را چنین و چنان کردند الان هم خودمان با امام زمان داریم همان کار را میکنیم با امام حسین آنها با امام حسین چکار کردند ما همان کار را داریم الان با امام زمان میکنیم@ من اصلاً چه فایدهای دارم در لشکر امام زمان اصلاً معنا دارم محلی از اعراب دارم در لشکر زندگی اصلاً من در دل امام زمان ذهن امام زمان جایی را هم اشغال کردم یا نه یا کالادب هستم.@ ما تا جدی نشویم یعنی این فلسفه وجودی را جدی نگیریم (خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) فلسفه وجودی من اینجا چیست@ اینجاست که یک شوهرداری برای خدا و امام زمان با یک شوهرداری برای خودم که همینطوری یک شوهر داشته باشم مادر بشوم یک زنداری برای خدا و امام زمان تا یک زنداری برای خودم که میخواهم زن داشته باشم بچه داشته باشم@ زمین تا آسمان این دو تا با هم فرق میکند خیلی فرق میکند یک کسی که خانهداریش خانوادهداریش کارش شغلش برای خداست@ اخلاقش رفتارش انتخاباتاتش ارتباطاتش تربیتی که اعمال میکند با یک کسی که فقط میخواهد زندگی بکند و یک خانوادهای داشته باشد همسر و فرزندانی داشته باشد با هم زمین تا آسمان این دو فرق میکند.@ این را ما اول باید باور بکنیم که ما آمدیم اینجا برای عبودیت و عمل کار دیگری هم نداریم هر چه هم خدا به ما میگوید که من شما را نیافریدم مگر برای عبادت و عبودیت@ (خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ) ببین چند تا آیه ما در قرآن داریم راجع به اینکه (يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ) خشم به عمل بر میاید میخواهیم ببینیم خبیث کیست طیب کیست@ (حَتَّى نَعْلَمَ الُْمجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ) میخواهیم مجاهدین چه کسانی هستند صابرین چه کسانی هستند هی خدا دارد به ما میگوید اینها را و ما میگوییم که آقا این آیه مال ما نیست اینها مال آخوندها یا روحانیون مفسرین یا اولیاء خداست@ یا فقط برای خواندن است همین فقط بخوانیم ثواب ببریم معنیش هم حتی لازم نیست که بفهمیم باور میکنید یک برههای از زمان یک عدهای قائل بودند که قرآن اصلاً مال همان چهارده نفر است@ نباید سراغ ترجمه و تفسیر و فهم قرآن رفت اینها مال همان (خُوطِبَ بِه) همین آنها همان چند نفر اصلاً برای ما نیست ما نمیفهمیم ما همان روایت بسمان است اصلاً قرآن را نباید سمتش رفت@ تا مردم این شانهها تکان بخورد از این خواب بیدار بشوند برسند به یَغذِ خیلی کار دارد یک کسی تکان بخورد بیدار بشود که آقا من اصلاً برای چی زندهام من آمدم اینجا برای چی@ (رَحِمَ الله اِمرَءً عَلِمَ قَدرَه) رحمت خدا شامل کسی است که بشناسد خودش را بداند اصلاً برای چی داستان آمدنش به زمین چیست قدر و قیمتش چیست آمده اینجا چکار.@ عمل این را اگر ما خوب فهمیدیم حالا من متوجه میشوم حالا الان من امروز از خانه آمدم بیرون با کسی روبرو شدم باید چطوری برخورد بکنم در اتوبوس باید چطوری باشم در تاکسی باید با اعضای خانواده و فامیلم چطوری باشم@ چطوری باشم با خانواده همسرم باید چطوری باشم با بچهام باید چطوری رفتار بکنم الان بچهام از من سؤال میکند بیموقع هست به موقع هست چطوری باید رفتار بکنم@ یک جایی نشستیم یک جلسهای داریم چهار نفر حرف بیحساب میزنند من باید چطوری برخورد بکنم و و همینطور یک آدم بفهمد برای چی به این دنیا آمده@ تکلیف خودش را بداند میفهمد هیچ برخوردی با هیچ انسانی پیدا نمیکند مگر اینکه در آن برخورد دارد امتحان میشود همسرش فرزندانش دائماً هیچ خوابی نمیبند مگر اینکه در آن خواب دارد امتحان میشود@ هیچ بیداری هیچ نفس کشیدن هیچ خوراکی جلویش نمیگذارد مگر اینکه در آن خوراکی دارد امتحان میشود هنگام خرید به همه انتخابها ارتباطات رفتار و افکار انسان همه جایگاه عمل است.@ یادم هست با یکی از بزرگان دین از علمای خیلی برجسته و بزرگ انصافاً از آدمهای کمنظیر خودساخته یک موقع قرار داشتیم در یکی از این شهرستانها ملاقتشان منزل ایشان برویم@ مثلاً شاید دویست سیصد کیلومتر مانده بود که ما برسیم به خانه ایشان ظهر شد ما رفتیم مسجد نماز بخوانیم دیدیم خود ایشان هم آنجاست@ مثلاً سیصد چهارصد کیلومتر تقریباً قبل از اینکه برسیم به خانه ایشان دیدیم که ایشان هم آنجاست در مسجد گفت بله من چون با شما قرار دارم فردا قرار دارم الان آمدم داشتم تو راه میرسیدم که برسم به قرار شما فردا میایید@ یک دفعه خوردیم به هم در جاده خودم را دارم میرسم که همدیگر را ببینیم که حالا اینطوری شد خواست خدا بود اینجا همدیگر را ببینیم مسجد نماز را خواندیم@ بعد امر کردند چون ما مهمان ایشان بودیم امر کردند که ناهار مهمان ما گفتیم باشد گفتیم حالا حاجآقا چه چیزی میخواهد به ما بدهد بعد از مسجد که آمدیم بیرون اولین مغازه را نگاه کرد دید یک ساندویچی است@ گفت بروید در ساندویچی رفتیم نشستیم کسی که وظیفهاش را میداند چقدر جالب است نشستیم آنجا گفت هر چه میخواهید سفارش بدهید گفتیم آقا ما مهمان شما هستیم گفت هر چی.@ آخر رفت برایمان از این سوسیس بندریها گرفت آورد گذاشت آنجا خودش هم یک چند لقمهای خورد و بقیه هم خورند غذافروشی چلوکبابی اینها خوب آن طرفتر هم بود@ گفت این بنده خدا آمده بغل مسجد مغازه زده به این امید که نمازگزارهای مسجد از این یک خریدی بکنند راجع به مروت مردانگی داشت صحبت میکرد.@ همین من این را دقت بکنم به این نکته توجه داشته باشم به آن تکلیفم معلوم است من از این دستفروش خرید بکنم یا نکنم@ الان این پسر دختر بچهای که در این سوز سرما دارد میلرزد نشسته در گوشه خیابان روی زمین روی یک تکه مقوا بدون بخاری هوای سرد مشقهایش را هم دارد با سختی مینویسد هی دستهایش را هم اینطوری میکند که گرم بشود که بتواند چهارتا کلمه بنویسد@ یک وزنه گذاشته آنجا این وزنه برای چی گذاشته آنجا؟ برای اینکه یک کسی بیاید یک پولی به او بدهد برود روی وزنه الان من وظیفهای ندارم@ میگوید نه من خانهمان وزنه دارم خودم خاک بر سرت وزنهات بخورد در سرت همین دیروز خودم را کشیدم اصلاً داستان این نیست داستان این است که این سر راه تو قرار گرفته (لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) داستان عمل ماست@ یعنی این سر راه من قرار گرفته حالا مثلاً دویست تومان برای جیب تو چه میشود یا این زن الان آمده به من میگوید آقا تو را به خدا تو را به جدّم یک چهارتا جوراب از من بخر نه من جوراب دارم@ چند میدهی جوراب را مثلاً اینقدر نه ارزانتر بده تو اگر او دارد میگوید سه تا هزار تومان سه تا دو هزار تومان یکی را بگیری دو هزار تومان به او بده@ بنا این است که تو آدم بشوی بناست که تو به یک جایی برسی ما خیلی راحت از این صحنهها رد میشویم و هزاران صحنه دیگر در زندگی خودمان پیش میاید@ روابط زناشویی روابط پدر و فرزند مادر و فرزند روابط الا ماشاءالله باجناقها خواهر خانمها جاریها پدر زن و مادر زنها پدرشوهر و مادرشوهرها اینقدر از این صحنهها پیش میاید و ما اصلاً حواسمان نیست که داستان ما اصلاً با هیچ کس رابطه شخصی نداریم@ داستان فقط چیست اینها سر راهمان قرار میگیرند (لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) تا ما متوجه نباشیم که اساساً داستان خلقت ماجرای خلقت چیست@ این خسران ادامه دارد یعنی ما عبودیت را فدای علمآموزی خودمان میکنیم عالم شدن دانشمند شدن طلبه شدن مجتهد شدن استاد شدن معروف شدن رئیس شدن وزیر شدن نماینده شدن به مقام رسیدن و عبودیت را فدای عبادتهایمان میکنیم@ خیلی وقتها عبودیتمان فدای عبادتهای ما میشود عبادتهایی که در آن هیچ عبودیتی نیست فرمود امام زمان وقتی که ظهور میکند اولین کاری که میکند عدالت عبادی ایجاد میکند یعنی چی؟@ یعنی عبودیت اقتضا میکند شما دیگر حج مستحبی بجا نیاورید طواف مستحبی بجا نیاورید اگر رفتی عمره همان هفت طوافت را بکن برو بیرون دور خانه کعبه را شلوغ نکن بقیه آدم هستند میخواهند بروند طواف بکنند بقیه آدم هستند میخواهند بروند استعلام حجر بکنند@ برای چی تو آنجا را شلوغ میکنی که بقیه نتوانند این کار را بکنند داری میروی حرم باید دقت بکنی چون بقیه هم آدم هستند.@ شما نگاه کنید فقط در سالنی که پنج هزار نفر جا میگیرد راحت میتوانند بروند زیر یک سقف در این زمستان سرد بنشینند نماز جماعت بخوانند میبینی که سه هزار نفر دو هزار نفر سالن را پر میکنند جا برای کسی دیگر نمیماند@ همین حرم حضرت معصومه شما بروید الان جمکران شما بروید چون من نمیخواهم عبودیت را در نماز جماعت رعایت بکنم نماز جماعت اینطوری هست@ شما وقتی که ایستادی باید چنان بچسبی به نفر بغلی که شانههایت به طرفین بچسبد اینقدر گشاد میایستند یعنی شما بروید بغل هر کس جا هست بایستی@ در همین حرم حضرت معصومه شما بروید ببینید ظهرها هم که دیگر از تلویزیون پخش میکنند از بالا دارند فیلمبرداری میکنند نگاه کنید یک عده نماز جماعت نمیرسد به آنها@ بندگان خدا سالن پر شده بروید بیرون بروید یک جا بایستید سرد است در حرم حضرت عبدالعظیم مردم میروند جا میاندازند در حیاط باران میاید سرد است آفتاب هست@ یک موقع تابستان آقا شما عبودیت یعنی چی؟ یعنی آقا بلند شو دو قدم برو جلو یک تنبلی وحشتناکی ما در نماز جماعتها داریم همه هم هستند یعنی عالم و عامی همه گرفتارش هستند@ تکان نمیخورد از جایش به همه اینطوری میکند از پشت میگوید بیایید جلو را پر کنید خوب تو را ایستادی اینجا حاضر نیست مهرش را بردارد چهار تا صف برود جلو@ حاضر است دستور بدهد مدیریت بکند همه را که بروند پر بکنند برسند به این آقا اینجا حاضر نیست دو قدم برود جلو صف اول ناقص چهار نفر آدم میایستند صف دوم همینطور فرهنگ جماعت را ما نداریم@ اصلاً فرهنگ جماعت باید واقعاً روی فرهنگ نماز جماعت کار بشود در مساجد مردم بتوانند نماز جماعت بخوانند شل و ول ضعیف گشاد صفها کج گاهی وقتها اصلاً خلاف قبله میایستند در نماز جماعت اینقدر بد میایستند.@ و حتی برایشان مهم نیست که خلاف قبله میایستند میگویند همین در صف بایستیم یک چیزی بخوانیم برود پی کارش میخواهیم چهارتا جمله بخوانیم@ همین چهارتا جمله بخوانیم بعد از اینکه این مسئله انشاءالله خوب جا بیافتد برای ما که ما آمدیم برای عمل ما بدون عمل به دارایی نمیرسیم@ یک جنین در رحم مادر بدون فعل و انفعالات دریافت عضوسازی و عمل به دنیا سالم متولد نمیشود تولد سالم منوط به میلیاردها عملیات هست@ و شکلگیریهایی که دقیقاً باید تناسب با شرائط زیستی دنیا داشته باشد اول ما شرائط زیستی آخرت را بفهمیم یعنی چی در روایت داریم بگذارید روایتش را برایتان بخوانم خیلی تکان دهنده هست.@ (لَو نَظَرُ النّاس اِلی مَردُودِ الاَعمالِ مِنَ السَّماء لَقالُوا ما یَقبَلُ الله مِن اَحَدٍ عَمَلا) خیلی این کمرشکن هست این روایت که میرسیم راجع به این صحبت میکنیم عملهای بیفایده@ میفرماید اگر مردم نگاه میکردند به اینکه چقدر عمل مردود هست در آسمان لَقالَُوا حتماً میگفتند خداوند اصلاً از کسی چیزی را قبول نمیکند@ مثل حضرت میفرماید (وَ الله لَیَأتی عَلَی الرَجُلِ خَمسُونَ سَنَه وَ لا یَقبَلُ الله مِنهُ صَلاۀً واحِد) پنجاه سال خدا یک رکعتش را هم قبول نمیکند@ خدا اصلاً ککش نمیگزد که قبول نکند میگوید آقا من کیفیت میخواهم این بهشت این آخرت یک شرائط خاص دارد روحتان در این شرائط خاص میتواند در بهشت لذت ببرد از بهشت@ اینکه همینطوری هر کاری دلتان خواست بکنید هر طوری دلت خواست رفتار بکنی نه آدم باید شرائطش را رعایت بکند بیاخلاص بیتقوا بیرعایت آداب بیرعایت اصول@ آقا میخواهی قرآن بخوانی میگوید آقا میخواهم قرآن بخوانم آقا قرآن میخوانیم روبه قبله مؤدب تکیه داده پاهایش را هم دراز کرده حالا من خودم همینطوری هستم چون کمر ستون فقرات که نداریم پا هم که نداریم تکیه میدهیم پایمان را هم دراز میکنیم@ اما این بالاخره یک عذر است ما یک کسی که میتواند آن که سالم هم هست میبینید که هر طور که دلش میخواهد قرآن میخواند اینطوری نیست داستان@ هر طوری دلش خواست قرآن برمیدارد میرود یک گوشهای این ادب دارد دعا میخوانی دعا برای چه میخوانی قرار است اجابت بشود شرائط دارد اگر همینطوری میخوانی که خوانده بشوی@ بعد هم میگوید خدایا چرا من خواندم جواب ندادی ما میخواهیم قلدری بکنیم به خدا زور میگوییم خدایا تو خیلی به ما سخت نگیر ما هر طوری دلمان خواست رفتار میکنیم@ ولی تیرت به هدف بخورد میخواهی تیراندازی بکنی باید یک شرائطی باشد یک محاذاتی باید بین این گلوله و آن هدف باشد بین این تیر و هدف میگوید نه من آنطرفی میزنم@ ولی خدایا تو باید بزنی به هدف این تیر باید برود دور بزند بیاید بخورد در هدف اگر نخورد من ناراحت میشوم اگر نخورد به من بر میخورد من هر طور دلم خواست میخواهم شوهرداری بکنم زنداری بکنم بچهداری بکنم پدر مادر داری بکنم@ هر طور دلم خواست با خانواده همسرم رفتار بکنم با باجناقم رفتار بکنم با این و آن رفتار بکنم و بعد هم من حتماً به خوشبختی سعادت آرامش و شادی برسم@ نمیشود آقا شادی و آرامش مثل قورمه سبزی و فسنجان میماند مثل آش رشته است مثل ترشی میماند بالاخره در یک شرائطی نباید درست بشود آش رشته یک شرائطی دارد@ قورمه یک شرائطی دارد فسنجان یک شرائطی دارد میگوید من نمیدانم چرا کباب درست میکنم از سیخ باز میشود میافتد روی آتش کبابها مال فلانی باز نمیشود خوب او یک قاعدهای دارد@ یک کاری میکند که این کبابها بچسبد به سیخ تو بلد نیستی وا میرود کبابهای تو مال او وا میرود مال ما وا نمیرود. اگر این را ما خوب انشاءالله خوب بفهمیم که آقا ما برای چه آمدیم به این دنیا فلسفه وجودی ما چیست@ ما نباید حجم عظیمی کار بکنیم هر کاری همینطوری انجام بدهیم کار اگر قرار است انجام بشود باید به دارایی برسد باید سازندگی ایجاد بکند باید بتواند قدرت و شادی ایجاد بکند@ حالا بعد از اینکه این را فهمیدیم حالا میخواهیم برویم سراغ مرحله بعد که من مقدمهاش را بگویم که انشاءالله اصل بحث بماند برای جلسه آینده آن چیست؟@ آن این است که اگر من بعد از اینکه فهمیدم حالا قرار است یک کاری انجام بدهم من باید عمل بکنم من باید بشوم من باید عصبانی بشوم تا بتوانم به حلم برسم اگر کسی من را عصبانی نکند من چطوری میتوانم حلیم بشوم@ من باید یک نفر به من ظلم بکند مادرزنی پدرزنی مادرشوهری پدرشوهری یک عقدهای در من ایجاد بکنند یک کینهای در من ایجاد بکنند تا من بتوانم عفوو بشوم@ بتوانم آنها کینه ایجاد بکنند و من کینهدار نشوم در دلم نگه دارم خاطرات اول ازدواجم را مادر زن چکار کرد پدر زن چکار کرد مادرشوهر چطوری رفتار کرد پدرشوهر چطوری رفتار کرد@ الان زن و شوهر شصت سالشان است هنوز داستان اول عروسیشان دعوا دارند با همدیگر ماجرا دارند نمیدانم آنجا اینطوری شد آن اینطوری کرد یک آدمی که اینقدر بدبخت و گرفتار است این چه ربطی به انسانیت دارد@ این چه ربطی به شدن دارد من اگر فهمیدم آقا صحنههای زندگی برای این هست که من قرار است به الان پولی چیزی دست من هست امانت است@ نیاز هم خدا پیش میاورد برای من من به این پول امانی دست میزنم یا دست نمیزنم میگویم نه این پول امانت است دست من مال مردم من نمیتوانم به این پول دست بزنم مال من نیست اصلاً@ یا میروم اختلاس میکنم دست میزنم باید این اتفاقات بیفتد وقتی من فهمیدم که این اتفاقات باید بیفتد تازه میاییم میرویم سراغ این که انسان اگر بخواهد شکل بگیرد روحش و شبیه خداوند تبارک و تعالی بشود@ اگر قرار است به اسم برسد اگر قرار است به دارایی برسد نه اطلاعات اطلاعات زمانی بدرد میخورد که من در کار تمرین داشته باشم تکرار و تمرین میخواهیم راجع به تکرار و تمرین در عمل با هم صحبت بکنیم@ مداومت معنای مداومت تکرار و تمرین. اینکه حضرت میگوید پنجاه سال نماز میخواند و یک رکعت قبول نمیشود مگر این تکرار نکرد چرا مگر مداومت نداشته چرا پس چرا اتفاقی نیفتاده@ یعنی پنجاه سال آدم شراب بخورد میگوید قرآن شراب مؤمن است این پنجاه سال شراب خورده یک بار هم مست نکرده مست یعنی چی؟@ یعنی غفلت از دنیا غفلت از غصهها غفلت از غمها غفلت از اضطرابها غفلت از زودرنجیها حساسیتها تکبرها اینقدر مست بشوم که بیخیال بشوم مست دیدید چطوری است@ اصلاً کار ندارد که لباسش زده بیرون از شلوارش کمربندش باز شده پیراهنش پاره است کاری ندارد مست است در حال خودش است وقتی در حال خودش است آداب ندارد قاعده ندارد راحت است اصلاً کاری ندارد اینقدر راحت است که نمیتواند@ چون مست است کلاس ندارد پرستیژ ندارد این بنده خدایی که گرفتار کلاس و پرستیژ هست این بیچاره دائماً عذاب میکشد الان باید جورابم چطوری باشد کفشم چطوری باشد@ پیراهنم چطوری باشد ماشینم چطوری باشد تلفنم چطوری باشد مبلم چطوری باشد خانهام چطوری باشد موهایم چطوری باشد آنوقت شرائطم اینطوری باید این لباس حتماً تنم باشد@ باید این رنگی حتماً بپوشم من باید اتو کرده باشم من باید اینطوری باشد عینک من باید آنطوری باشد این بدبخت دیگر آدم نمیشود این بیچاره که دیگر هیچی از آن در نمیاید@ در روایت داریم پیامبر گاهی وقتها تعبیر روایت را نگاه کنید (بِلا رَداءٍ وَ عَبا) بدون و عبا و ردا میزد از خانه بیرون همه میگفتند چرا پیغمبر اینطوری آمده یک کفش پایش نبود@ برای اینکه میخواست به بقیه بفهماند که نباید درگیر هیچ شرطی و هیچ تکلفی باشید. آقا الان علمای ما در قم راحتند روحانیون ما میتواند برود پارک میتواند برود ساندویچی میتواند برود بستنیفروشی@ حالا شما در شهر تهران اگر یک موقع یک عالمی را در ساندویچی پیدایش بکنند در بستنیفروشی پیدایش بکنند انگار که کفر کرده یک عالم هم همینطور یک عالم هم باید یک موقعهایی لباسش را در بیاورد برود لباس ورزشی بپوشد@ پیامبر لباسهای متعدد داشت امیرالمؤمنین لباسهای متعدد داشت برای هر کاری یک لباسی داشتند اینطور نبود که هر وقت از خانه میزدند بیرون لباس روحانیت بپوشند@ من میخواهم بروم باشگاه خوب برو لباست را عوض بکن یک لباس دیگر بپوش چه اشکالی دارد نه آقا خلاف است نه هیچ خلاف هم نیست@ این خلافها را ما از خودمان در آوردیم نه میخواهم بروم باشگاه لباس بپوشم بروم باشگاه میخواهم موتورسواری بکنم میخواهم رانندگی بکنم میخواهم بروم عملیات میخواهم بروم جبهه میخواهم بروم بجنگم باید عوض بشوم@ شما ببینید الان خانمهای ما زنهای ما چقدر تکلف پوشش و آماده شدن در مجالس دارند اینها کفر است ما میخواهیم برویم در این مجلس باید حتماً با یک شرائط خاص در این مجلس برویم این گرفتاری است@ چرا این پنجاه سال عبادت اثر نگذاشته شراب خورده و اثر نگذاشته غفلت نمیتواند بکند فرمود نصف عاقل تغافل و نصفش بیخیالی@ و این با بیست سال سی سال چهل سال اصلاً قادر به تغافل و تجاهل نیست نمیتواند تغافل بکند نمیتواند تجاهل بکند نمیتواند عفو بکند نمیتواند ندید بگیرد نمیتواند مغفرت داشته باشد نمیتواند کینه نداشته باشد نمیتواند حرص نخورد نمیتواند غصه نخورد@ (مَن بَکا عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) کسی که گریه میکند برای دنیا داخل جهنم است نمیتواند تمرین کرده میبینی حالا این تمرینش به درد نمیخورد تمرین یعنی چی؟@ یک کسی میرود تمرین میکند یعنی اینکه یک طوری باشد که اگر فردا وزنه اینطوری است کشتی یعنی همین باشگاه یعنی همین وزنهبرداری یعنی همین یعنی من بعد از یک مدت تحملم باید چی بشود@ در یک رشته تحملم برای یک حجم سنگینی از یک فشار باید بیشتر بشود میگویند این دویست و چهل کیلو زد دویست و چهل و دو کیلو افتاد از دستش این دویست و چهل کیلو را میتواند بلند کند@ در دو کیلو بالاتر سنگ بریده ولی یک کسی که مثلاً رفته وزنهبرداری میگویند حالا این چند سال است که وزنهبرداری میکند میگویند هفت سال هشت سال است@ چند کیلو بلند میکند این بیست کیلو بلند میکند میتواند بیست کیلو بزند بالای دستش عجب یعنی هیچی. (مَن بَکا عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) کسی که گریه میکند به دنیا عصبانی میشود در دنیا داخل جهنم میشود@ یعنی این الان چهل سال نماز خوانده پنجاه سال نماز خوانده دعا خوانده حرم رفته درس خوانده کار کرده زودرنجی دارد این اصلاً نمیتواند زودرنج نباشد@ پس اصلاً هیچ کدام از اینها مفت نمیارزید مردهشور این درس خواندنت و عبادتهایت و نمازها و روزههایت و حج و کربلا رفتنت را ببرند هیچی بدردت نخورد تو هنوز عصبانی هستی@ هنوز زودرنجی هنوز حساسی هنوز بداخلاقی هنوز متکبری هنوز مهم است راجع به تو چه فکری بکنند نیم ساعت حاضر مغز یک نفر را بخورد که ثابت بکند حق با او است حاضر است مراء بکند بحث بکند جدل بکند که ثابت بکند من بری هستم@ حواستان باشد من اشتباه نمیکنم اشتباه نکردم اینطوری است من منظورم این بوده من منظورم اینطوری بوده شما اینطوری نفهمی آنطوری بفهمی گیر خودش است@ گاهی وقتها شب تا صبح دارد با طرف مقابل مراء میکند در خواب تا صبح که صبح اگر من فلانی را دیدم به او اینطوری بگویم بتوانم ذهنش را قانع بکنم که حق با من بوده@ یک موقع در مورد من بد فکر نکند این بنده خدا اصلاً این گریه هست دیگر شب تا صبح داشته گریه میکند گریه مگر چیست مثل یک بچه همهاش ناله بکند نه گریه یعنی همین همین غصه میاید میگیردت یعنی گریه.@ انشاءالله هفته بعد صحبت میکنیم در موردش مداومت و تکرار باید به کجا برسیم این مداومت و تکرار چکار میکند با ما از این باید قائل به آن باشیم و بعد باید از این مداومت و تکرار به دارایی به قدرت به شادی به آرامش به نشاط به بهشت برسیم انشاءالله.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 102 - انسانشناسی (قم)
متن کامل (خام) جلسه 102 - انسانشناسی (قم)